Telegram
نقدآگین
🍂 رَبیهوین، رپیثوین و یا رپیتون، در اساطیر ایرانی، بهمعنای «نیمروز» و «زمانی مقدس» است. ایزد گرمای نیمروز یا همان «رپیثوین»، فرمانروای ماههای تابستان و بیانگر کیفیتی از زمان بود که آن را «وضعیت آرمانی» مینامیدند.
🍂 در اساطیر ایران، آفرینش را به «نیمروز» نسبت میدادند. پیش از ظهور و ورود «شر» در جهان، خورشید در بالای جهان و در جایگاه رپیثوین قرار داشت. با هجوم دیو زمستان به زمین، این ایزد مقدس، در «شب یلدا» به زیرزمین پناه برد تا از آنجا، آبها را گرم و درختان و گیاهان را زنده نگاه دارد.
🍂 در ایران باستان، مردم شروع «چلۀ بزرگ» را به سفر زمستانی رپیثوین ربط میدادند و برای تقدیس این ایزد باستانی، در شب یلدا دور هم جمع میشدند تا او را برای رفتن به اعماق زمین، بدرقه کنند. سه ماه بعد، در اول فروردین، به یُمن بازگشت ایزد رپیثوین به روی زمین، با جشن نوروز به استقبال او میرفتند و نوزایی طبیعت را بسیار گرامی میداشتند.
🍂 در باور زردشتیان، اهورامزدا آفرینش را در هنگامی از روز که جایگاه رپیثوین بود، پدید آورد و فرجام و رستاخیز آن را نیز در همان زمان قرار داد؛ بنابراین «گاه رپیثوین» زمانی آرمانی بود و بازگشتش در بهار نیز بازتابی از پیروزی نهایی خیر و آفرینش نیک قلمداد میشد.
🍂 در دیدگاه پرستندگان خورشید، از شب اول زمستان، نقطۀ انقلاب شتوی، خورشید بار دیگر جوانی و زندگی از سر میگیرد و نیرومندتر میشود؛ بنابراین شب یلدا از گرامیترین شبها نزد ایرانیان باستان بود. آنها زایش ایزد مهر را نیز به «شب یلدا» نسبت میدادند و معتقد بودند که «شادی»، یادآور انگیزۀ آفرینش است و اهورامزدا «شادی را آفرید» تا مردمان بتوانند آمیختگی نیکیوبدیِ زندگی را تاب آورند. برای تبرک ماه دهم سال، (ماه دی) که معنی آفریدن میدهد، آن را مزین بهلقب اهورامزدا نموده و سعی میکردند با قداستِ نام آفریدگار، از آفات سرمای زمستان جلوگیری کند.
🍂 یلدا با اسطورههای آفرینش ایرانی، پیوندی ازلی دارد؛ حتی اگر بخشهایی از آن، در پسِ غبار زمان، فراموش شده باشد، همچنان یادآور حفظ زایایی زمین و بازگشت خرمی به طبیعت است.
#اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @dastan_gard
🍂 در اساطیر ایران، آفرینش را به «نیمروز» نسبت میدادند. پیش از ظهور و ورود «شر» در جهان، خورشید در بالای جهان و در جایگاه رپیثوین قرار داشت. با هجوم دیو زمستان به زمین، این ایزد مقدس، در «شب یلدا» به زیرزمین پناه برد تا از آنجا، آبها را گرم و درختان و گیاهان را زنده نگاه دارد.
🍂 در ایران باستان، مردم شروع «چلۀ بزرگ» را به سفر زمستانی رپیثوین ربط میدادند و برای تقدیس این ایزد باستانی، در شب یلدا دور هم جمع میشدند تا او را برای رفتن به اعماق زمین، بدرقه کنند. سه ماه بعد، در اول فروردین، به یُمن بازگشت ایزد رپیثوین به روی زمین، با جشن نوروز به استقبال او میرفتند و نوزایی طبیعت را بسیار گرامی میداشتند.
🍂 در باور زردشتیان، اهورامزدا آفرینش را در هنگامی از روز که جایگاه رپیثوین بود، پدید آورد و فرجام و رستاخیز آن را نیز در همان زمان قرار داد؛ بنابراین «گاه رپیثوین» زمانی آرمانی بود و بازگشتش در بهار نیز بازتابی از پیروزی نهایی خیر و آفرینش نیک قلمداد میشد.
🍂 در دیدگاه پرستندگان خورشید، از شب اول زمستان، نقطۀ انقلاب شتوی، خورشید بار دیگر جوانی و زندگی از سر میگیرد و نیرومندتر میشود؛ بنابراین شب یلدا از گرامیترین شبها نزد ایرانیان باستان بود. آنها زایش ایزد مهر را نیز به «شب یلدا» نسبت میدادند و معتقد بودند که «شادی»، یادآور انگیزۀ آفرینش است و اهورامزدا «شادی را آفرید» تا مردمان بتوانند آمیختگی نیکیوبدیِ زندگی را تاب آورند. برای تبرک ماه دهم سال، (ماه دی) که معنی آفریدن میدهد، آن را مزین بهلقب اهورامزدا نموده و سعی میکردند با قداستِ نام آفریدگار، از آفات سرمای زمستان جلوگیری کند.
🍂 یلدا با اسطورههای آفرینش ایرانی، پیوندی ازلی دارد؛ حتی اگر بخشهایی از آن، در پسِ غبار زمان، فراموش شده باشد، همچنان یادآور حفظ زایایی زمین و بازگشت خرمی به طبیعت است.
#اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @dastan_gard
Telegram
نقدآگین
📘یلدا؛ نماد نفوذ فرهنگی #ایران در غرب
🎙#پیمان_فیاض
🔻یلدا، بنیان اصلی جشن کریسمس
🍂 جشن تولد ایزد مهر که با عناوین یلدا یا شب چله شناخته میشود، منطبق است با جشن تولد عیسی مسیح (کریسمس) در جهان غرب. کریسمس در ابتدا در روز بیست و یکم دسامبر یا همان اول دی برگراز میشد، اما در قرن چهارم بنابر اختلافاتی که در کبیسه رخ داد، از آن پس به روزهای بیست و چهارم، بیست و پنجم و بیست و ششم منتقل شد. (منبع: گاهشماری و جشنهای ایران باستان اثر هاشم رضی)
.
🔻تشابه عیسی مسیح با سیاوش و کیخسرو
🍂 جدا از تطابق سالروز تولد عیسی مسیح با تولد ایزد مهر، حتی شخصیتهای مهریِ ایرانی نیز در شخصیت مسیح بازتاب داشتهاند؛ ازجمله در سیاوش و فرزند او کیخسرو.
🔻برخی تشابهات مسیح با سیاوش:
۱- ایزدگونگی مادران.
۲- معجزهی شفابخشی.
۳- مخالفت با خشونت.
۴- خدا-انگاری سرشت و شخصیت آنان.
۴- پیشآگاهی از کشتهشدن.
۵- بیدفاع تسلیم شدن.
۵- شکنجه و خوارداشت به هنگام کشتن.
۶- آشفتگی طبیعت، پس از مرگ.
۷- قربانی بودن.
۸- روییدن گیاه از خون آنان.
۹- بازگشت و حضور پس از کشته شدن.
🔻برخی تشابهات مسیح با کیخسرو:
۱- نامگذاری، پیش از به دنیا آمدن.
۲- برپایی جشنِ زادروز؛ نوروزِ بزرگ که جشنِ تولدِ کیخسرو میباشد و جشنِ سالِ نو برای ایرانیان، تشابه دارد با کریسمس که جشنِ تولدِ مسیح است و جشن سالِ نو در غرب.
۳- کوشش پادشاه برای کشتن آنان در خردسالی.
۴- ارتباط با شبانان.
۷- تنشویی در آب به جهت غسل. غسلِ تعمید، همان غسلِ مهری ایرانیان است.
۸- معجزۀ شفابخشی.
۹- تجرد تا زمان مرگ و بیهمسر بودن.
۱۰- وداع با یاران در پیش از مرگ.
۱۱- عروج به آسمان.
🗄پست مرتبط
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشتهاست؟
#اسطورهشناسی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#پیمان_فیاض
🔻یلدا، بنیان اصلی جشن کریسمس
🍂 جشن تولد ایزد مهر که با عناوین یلدا یا شب چله شناخته میشود، منطبق است با جشن تولد عیسی مسیح (کریسمس) در جهان غرب. کریسمس در ابتدا در روز بیست و یکم دسامبر یا همان اول دی برگراز میشد، اما در قرن چهارم بنابر اختلافاتی که در کبیسه رخ داد، از آن پس به روزهای بیست و چهارم، بیست و پنجم و بیست و ششم منتقل شد. (منبع: گاهشماری و جشنهای ایران باستان اثر هاشم رضی)
.
🔻تشابه عیسی مسیح با سیاوش و کیخسرو
🍂 جدا از تطابق سالروز تولد عیسی مسیح با تولد ایزد مهر، حتی شخصیتهای مهریِ ایرانی نیز در شخصیت مسیح بازتاب داشتهاند؛ ازجمله در سیاوش و فرزند او کیخسرو.
🔻برخی تشابهات مسیح با سیاوش:
۱- ایزدگونگی مادران.
۲- معجزهی شفابخشی.
۳- مخالفت با خشونت.
۴- خدا-انگاری سرشت و شخصیت آنان.
۴- پیشآگاهی از کشتهشدن.
۵- بیدفاع تسلیم شدن.
۵- شکنجه و خوارداشت به هنگام کشتن.
۶- آشفتگی طبیعت، پس از مرگ.
۷- قربانی بودن.
۸- روییدن گیاه از خون آنان.
۹- بازگشت و حضور پس از کشته شدن.
🔻برخی تشابهات مسیح با کیخسرو:
۱- نامگذاری، پیش از به دنیا آمدن.
۲- برپایی جشنِ زادروز؛ نوروزِ بزرگ که جشنِ تولدِ کیخسرو میباشد و جشنِ سالِ نو برای ایرانیان، تشابه دارد با کریسمس که جشنِ تولدِ مسیح است و جشن سالِ نو در غرب.
۳- کوشش پادشاه برای کشتن آنان در خردسالی.
۴- ارتباط با شبانان.
۷- تنشویی در آب به جهت غسل. غسلِ تعمید، همان غسلِ مهری ایرانیان است.
۸- معجزۀ شفابخشی.
۹- تجرد تا زمان مرگ و بیهمسر بودن.
۱۰- وداع با یاران در پیش از مرگ.
۱۱- عروج به آسمان.
🗄پست مرتبط
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشتهاست؟
#اسطورهشناسی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘زندگیخواهی یا مرگخواهی؟ مسأله این است
🍂 ملتها و امتها را ایدهها میسازند. در قرآن و دین محمد، «تمنای مرگ» از ستودنیترین ویژگیهای مؤمن و یکی از مهمترین نشانههای صداقت اوست. این نقطهای بنیادین در قرآن است که در آنجا، درست در مقابل نقطۀ بنیادینِ گاهان میایستد.
🍂 ستودنیترین ویژگی «انسان راستمنش» در گاهان، زندگیخواهی و گرایشِ بِهمنشانۀ او به «آراستن گیتی» است. در گاهان، بهمثابه یکی از تجلیات جدی فرهنگ ایرانی، زندگی فرع نیست، بلکه اصل است و «مرگ و مرگخواهی» بختکی شوم است که سایۀ مهیب خود را بر جوامع میگسترد و گلوی زندگی را سخت میفشارد و زیستگاه انسان را به جایگاه خفقان تبدیل میکند.
🍂 جمشید در وجه سازندهاش که سرنمونِ بزرگترین ایدهآلهای فرهنگ ایران است، با همین تلاش برای آراستن گیتی تصویر میشود. فرهنگ ایران به شکست عمل انسان در راستای دستیابی به برترین آرمانهایش اقرار میکند، اما حتی یک قدم از آن آرمانها پا پس نمیکشد.
🍂 ایدهآلِ «انسان شادخوار» و «شادیآفرین»، برترین ایدهآل فرهنگ ایران است. صفحهبهصفحۀ #شاهنامه، گواهِ منشِ شادخوارانۀ بزرگترین و بلندپایهترین پهلوانان فرهنگ ایران است. این فلسفۀ «شادخواری»، از بنیاد با فلسفه «تضرع و سوگ» بیگانه و ضد آن است؛ این پهلوانان با پیشوایان و پاکان و پارسایان و زاهدانی که از سر «ترس و خشیت»، بسی سجادهها به اشک آمیختهاند، از یک تبار نیستند.
🍂 زندگی در بنیاد خود، زندگی یک «من» است و هر «من» چیزی جز «عمل» نیست. من نیز هیچ کجا، جدای از خواست و ارادۀ خود برای «بیشینهشدن» و «فراز رفتن از هر جهت» نیست. در برابر «مرگخواهی و نیستیخواهی» که رو به «فسردگی و فروبستگی» دارند، «زندگیخواهی»، با «فراگشایی و فراگستری و گشودگی بهروی تجربههای نوبهنو» تعریف میشود؛ از همین روست که در فرهنگ ایران، «مرگخواهی و فرعی ساختن زندگی»، اموری اهریمنی هستند.
🍂 این اهریمن است که پیوسته، میراندن زندگی را میسگالد [میاندیشد]، و در برابر اوست که هر انسان باید بیاموزد که بهرغم همۀ مخاطرات و درشتیها و سختیها و فراز-و-نشیبها، زندگی را دوست بدارد و در جستوجوی «شادی و شادخواری» باشد. خویشکاریِ انسانِ راستمنش و بِهمنش در فرهنگ ایران، با همین پرهیز از «مرگخواهی و مرگستایی» تعریف میشود؛ هیچ چیز بیش از فلسفه «تضرع»، از ایدۀ بنیادی فرهنگ ایرانی دور نیست.
🍂 ایدۀ «رامش»، ایدۀ بنیادین فرهنگ #ایران بود، اما «نقطۀ شکست» این ایده کجا بود؟ درست همانجا که «رسالت» زرتشت، آغاز شد. من تا مدتی دراز، بر سرِ اقرار به این نکته، با خودم کلنجار میرفتم، اما حقیقت همین است! «الهیات زرتشتی»، با تمام واقعیتهای هولبار منتج از آن، ریشه در «ایدۀ رسالت» داشت، و همین «الهیات»، آیندهای برای این «ایده» (ایدۀ بنیادین فرهنگ ایران: رامش) تدارک دید که از بنیاد با آن بیگانه بود.
پینوشت: خودِ «ایده»، وجهی فرازمانی دارد که از باد و باران گزندی نمییابد؛ از همین رو، این ایدهایست که تا جاودان، ایرانی را به «خود و به زندگیاندیشی و زندگیدوستی» فرا-میخواند. برای حفظ «ایدۀ بنیادین فرهنگ ایران»، باید از زرتشت هم عبور کرد. باید دانست «ایدۀ رسالت»، دامگاهی است که ارجمندترین و شریفترین دستاوردهای فرهنگ بشری را بر باد دادهاست. به زبانی استعاری، «دشنۀ اهریمن» در «محراب رسالت» بر «پیکر زرتشت» فرود آمد؛ «رسالت زرتشت» را، «ایدۀ رسالت» بهزانو در آورد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 ملتها و امتها را ایدهها میسازند. در قرآن و دین محمد، «تمنای مرگ» از ستودنیترین ویژگیهای مؤمن و یکی از مهمترین نشانههای صداقت اوست. این نقطهای بنیادین در قرآن است که در آنجا، درست در مقابل نقطۀ بنیادینِ گاهان میایستد.
🍂 ستودنیترین ویژگی «انسان راستمنش» در گاهان، زندگیخواهی و گرایشِ بِهمنشانۀ او به «آراستن گیتی» است. در گاهان، بهمثابه یکی از تجلیات جدی فرهنگ ایرانی، زندگی فرع نیست، بلکه اصل است و «مرگ و مرگخواهی» بختکی شوم است که سایۀ مهیب خود را بر جوامع میگسترد و گلوی زندگی را سخت میفشارد و زیستگاه انسان را به جایگاه خفقان تبدیل میکند.
🍂 جمشید در وجه سازندهاش که سرنمونِ بزرگترین ایدهآلهای فرهنگ ایران است، با همین تلاش برای آراستن گیتی تصویر میشود. فرهنگ ایران به شکست عمل انسان در راستای دستیابی به برترین آرمانهایش اقرار میکند، اما حتی یک قدم از آن آرمانها پا پس نمیکشد.
🍂 ایدهآلِ «انسان شادخوار» و «شادیآفرین»، برترین ایدهآل فرهنگ ایران است. صفحهبهصفحۀ #شاهنامه، گواهِ منشِ شادخوارانۀ بزرگترین و بلندپایهترین پهلوانان فرهنگ ایران است. این فلسفۀ «شادخواری»، از بنیاد با فلسفه «تضرع و سوگ» بیگانه و ضد آن است؛ این پهلوانان با پیشوایان و پاکان و پارسایان و زاهدانی که از سر «ترس و خشیت»، بسی سجادهها به اشک آمیختهاند، از یک تبار نیستند.
🍂 زندگی در بنیاد خود، زندگی یک «من» است و هر «من» چیزی جز «عمل» نیست. من نیز هیچ کجا، جدای از خواست و ارادۀ خود برای «بیشینهشدن» و «فراز رفتن از هر جهت» نیست. در برابر «مرگخواهی و نیستیخواهی» که رو به «فسردگی و فروبستگی» دارند، «زندگیخواهی»، با «فراگشایی و فراگستری و گشودگی بهروی تجربههای نوبهنو» تعریف میشود؛ از همین روست که در فرهنگ ایران، «مرگخواهی و فرعی ساختن زندگی»، اموری اهریمنی هستند.
🍂 این اهریمن است که پیوسته، میراندن زندگی را میسگالد [میاندیشد]، و در برابر اوست که هر انسان باید بیاموزد که بهرغم همۀ مخاطرات و درشتیها و سختیها و فراز-و-نشیبها، زندگی را دوست بدارد و در جستوجوی «شادی و شادخواری» باشد. خویشکاریِ انسانِ راستمنش و بِهمنش در فرهنگ ایران، با همین پرهیز از «مرگخواهی و مرگستایی» تعریف میشود؛ هیچ چیز بیش از فلسفه «تضرع»، از ایدۀ بنیادی فرهنگ ایرانی دور نیست.
🍂 ایدۀ «رامش»، ایدۀ بنیادین فرهنگ #ایران بود، اما «نقطۀ شکست» این ایده کجا بود؟ درست همانجا که «رسالت» زرتشت، آغاز شد. من تا مدتی دراز، بر سرِ اقرار به این نکته، با خودم کلنجار میرفتم، اما حقیقت همین است! «الهیات زرتشتی»، با تمام واقعیتهای هولبار منتج از آن، ریشه در «ایدۀ رسالت» داشت، و همین «الهیات»، آیندهای برای این «ایده» (ایدۀ بنیادین فرهنگ ایران: رامش) تدارک دید که از بنیاد با آن بیگانه بود.
پینوشت: خودِ «ایده»، وجهی فرازمانی دارد که از باد و باران گزندی نمییابد؛ از همین رو، این ایدهایست که تا جاودان، ایرانی را به «خود و به زندگیاندیشی و زندگیدوستی» فرا-میخواند. برای حفظ «ایدۀ بنیادین فرهنگ ایران»، باید از زرتشت هم عبور کرد. باید دانست «ایدۀ رسالت»، دامگاهی است که ارجمندترین و شریفترین دستاوردهای فرهنگ بشری را بر باد دادهاست. به زبانی استعاری، «دشنۀ اهریمن» در «محراب رسالت» بر «پیکر زرتشت» فرود آمد؛ «رسالت زرتشت» را، «ایدۀ رسالت» بهزانو در آورد.
.
#اسطورهشناسی #نقد_فرهنگ #نقد_اسلام #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘یلدای حافظی
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 از سُنتهای نیک ایرانی در یلدای کهن و باستانی ما ایرانیان، شعرخوانی و از آن میان، حافظخوانیست. این چیزیست که غنای بیشتری به آیین ایرانی میدهد و به یک تعبیر، یلدا را ایرانیتر میکند. #حافظ شیرازی، به حق، از پدران فرهنگی ایرانزمین است؛ از میان پدران نامقدس، چنان برای ایرانیان خودیست که هر آیین و جشن، یلدا باشد یا نوروز، بهانه میکنند برای مراجعه به دیوان و خوانش غزلیاتش؛ این امّا بهانهٔ نابهجایی نیست، حافظ برای یلدا، بهانهٔ جور و موجهیست، بهانهٔ فضیلت است. شب یلدا بدون حافظ، چیزی کم دارد، چیزی ارزشمند؛ چون همۀ چیزهایی را دارد که در پسِ یلدا هست، یا باید باشد: «پاسداشت زندگی، آریگویی به دنیا، همزیستی و مُدارا».
🍂 حافظ، شاعر گیتیباور ماست؛ گیتیانهترین اشعار به فارسی شیرین، از آنِ حافظ است. او، در زمینِ دنیای خاکی، بدون تعارف و خجالت، بیشرم و بیلکنت، به زندگی، به زیستن، به دنیای اینجا-اکنون آری گفت. حافظ، به قول خودش، آدم بهشتی بود، اما در این سفر، «حالی اسیر عشق جوانان مهوش؛ مدهوشِ می صاف و روی خوش و موی دلکش». آموزهٔ حافظی، حظّ عالی از این سفر دنیویست؛ کام جُستن از زیستِ اکنون، بهره بردن از زندگیِ اینجا، لذت از بودن.
🍂 غزل حافظ، دعوت به بیشینهٔ خوشی و شادیست در همین دنیا؛ کمال التذاذ در زیستن، بدون شرم و حیا! این است که حافظ، شاعر دنیادوست و دنیاگرای ما، زندگی را با تمام لذتها و خوشیهایش میخواهد. حافظ در این گیتیباوری، بسی سخی و بخشنده است؛ کامجویی او سخاوتمندانه است نه خودخواهانه. با زبانی گویا و شیوا، مخاطب را میخواند که در لذت خود، با دیگری سهیم شود؛ اگر ساغرش پُر است، هم بنوشد و هم بنوشاند. «بنوشان و نوش کن»؛ شاد بودن و شادی را قسمت کردن، خوش بودن و خوشی را پخش کردن، لذت بردن و لذت را توزیع کردن.
🍂 آرمانشهر حافظ، که «آسایش دو گیتی» ست، همنشینی و همزیستی آدمیان در صلح و مسالمت است. که التذاذ و سخاوت جز در این آرمانشهر میسر نیست. اصل اخلاقی حافظ، بیزاری از مردمآزاری و ریاکاریست؛ قانون حافظ، «آزادیِ گناه و آزادی گناهکاران» است و رهنمای او، احتراز از دخالت در زیست مردمان: «چه کارم با کس؟» تمام دعوای او با فقیهان و متشرعان، بر سر مداخلهگری در انتخاب آدمیان بود. حافظ، رمز و سرّ همنشینی و همزیستی را تفسیر این دو حرف دید: مروت و مُدارا؛ «با دوستان مروت با دشمنان مُدارا». این مروت و مُدارا، مردمانِ «تردامن و خوابآلوده» را در یک زیستِ مشترک، در مسالمت و آسایش، کنار یکدیگر مینشاند.
#ایران #خیالپرسه #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 از سُنتهای نیک ایرانی در یلدای کهن و باستانی ما ایرانیان، شعرخوانی و از آن میان، حافظخوانیست. این چیزیست که غنای بیشتری به آیین ایرانی میدهد و به یک تعبیر، یلدا را ایرانیتر میکند. #حافظ شیرازی، به حق، از پدران فرهنگی ایرانزمین است؛ از میان پدران نامقدس، چنان برای ایرانیان خودیست که هر آیین و جشن، یلدا باشد یا نوروز، بهانه میکنند برای مراجعه به دیوان و خوانش غزلیاتش؛ این امّا بهانهٔ نابهجایی نیست، حافظ برای یلدا، بهانهٔ جور و موجهیست، بهانهٔ فضیلت است. شب یلدا بدون حافظ، چیزی کم دارد، چیزی ارزشمند؛ چون همۀ چیزهایی را دارد که در پسِ یلدا هست، یا باید باشد: «پاسداشت زندگی، آریگویی به دنیا، همزیستی و مُدارا».
🍂 حافظ، شاعر گیتیباور ماست؛ گیتیانهترین اشعار به فارسی شیرین، از آنِ حافظ است. او، در زمینِ دنیای خاکی، بدون تعارف و خجالت، بیشرم و بیلکنت، به زندگی، به زیستن، به دنیای اینجا-اکنون آری گفت. حافظ، به قول خودش، آدم بهشتی بود، اما در این سفر، «حالی اسیر عشق جوانان مهوش؛ مدهوشِ می صاف و روی خوش و موی دلکش». آموزهٔ حافظی، حظّ عالی از این سفر دنیویست؛ کام جُستن از زیستِ اکنون، بهره بردن از زندگیِ اینجا، لذت از بودن.
🍂 غزل حافظ، دعوت به بیشینهٔ خوشی و شادیست در همین دنیا؛ کمال التذاذ در زیستن، بدون شرم و حیا! این است که حافظ، شاعر دنیادوست و دنیاگرای ما، زندگی را با تمام لذتها و خوشیهایش میخواهد. حافظ در این گیتیباوری، بسی سخی و بخشنده است؛ کامجویی او سخاوتمندانه است نه خودخواهانه. با زبانی گویا و شیوا، مخاطب را میخواند که در لذت خود، با دیگری سهیم شود؛ اگر ساغرش پُر است، هم بنوشد و هم بنوشاند. «بنوشان و نوش کن»؛ شاد بودن و شادی را قسمت کردن، خوش بودن و خوشی را پخش کردن، لذت بردن و لذت را توزیع کردن.
🍂 آرمانشهر حافظ، که «آسایش دو گیتی» ست، همنشینی و همزیستی آدمیان در صلح و مسالمت است. که التذاذ و سخاوت جز در این آرمانشهر میسر نیست. اصل اخلاقی حافظ، بیزاری از مردمآزاری و ریاکاریست؛ قانون حافظ، «آزادیِ گناه و آزادی گناهکاران» است و رهنمای او، احتراز از دخالت در زیست مردمان: «چه کارم با کس؟» تمام دعوای او با فقیهان و متشرعان، بر سر مداخلهگری در انتخاب آدمیان بود. حافظ، رمز و سرّ همنشینی و همزیستی را تفسیر این دو حرف دید: مروت و مُدارا؛ «با دوستان مروت با دشمنان مُدارا». این مروت و مُدارا، مردمانِ «تردامن و خوابآلوده» را در یک زیستِ مشترک، در مسالمت و آسایش، کنار یکدیگر مینشاند.
#ایران #خیالپرسه #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
نقدآگین
📺 یک جماعت مینشیند، یک نفر زر میزند 🎙#بابک_رجبی ✍🏻#مسلم_حسنشاهی دادگر زر میزند بیدادگر زر میزند هرکسی در حد خود این دور و بر زر میزند از نگاه زرشناسی، جنگ، جنگِ قدرت است طبق این قانون، ابَر قدرت ابَر زر میزند دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عُجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها رهِ تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد؟
بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هرچه کُنَد عینِ عنایت باشد
دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی میگفت
حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد
غزل شمارهٔ ۱۵۸ #حافظ
#شعرانه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عُجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها رهِ تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد؟
بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هرچه کُنَد عینِ عنایت باشد
دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی میگفت
حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد
غزل شمارهٔ ۱۵۸ #حافظ
#شعرانه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🍁 آیا برای خوب بودن به خدا نیاز است؟ — پارۀ پنجم کتابِ «اینهمه خدا؛ راهنمایی برای مبتدیان»، اثر پروفسور #ریچارد_داوکینز 🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #بابک_ایرانی | ویراستار: #فریدون_فرخ 📖 تعداد صفحات: ۲۴ ⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۳۷ دقیقه 🗄پست مرتبط 📓کتاب…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✂️ آنچه خواندید برشی از «آیا برای خوب بودن به خدا نیاز است؟» (پارۀ پنجم کتابِ «اینهمه خدا؛ راهنمایی برای مبتدیان») بهقلم پروفسور #ریچارد_داوکینز با برگردان #بابک_ایرانی بود.
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۳۷ دقیقه
📖 تعداد صفحات: ۲۴
🗄پست مرتبط
📓کتاب «این همه خدا؛ راهنمایی برای مبتدیان»
فصل اول: آيا به خدا باور داريد؟ کدام خدا؟
فصل دوم: راستیآزمایی اناجیل (قسمت اول | قسمت دوم)
قصل سوم: اسطورهها چگونه آغاز میشوند؟ (قسمت اول | قسمت دوم)
فصل چهارم: کتاب اخلاقی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۳۷ دقیقه
📖 تعداد صفحات: ۲۴
🗄پست مرتبط
📓کتاب «این همه خدا؛ راهنمایی برای مبتدیان»
فصل اول: آيا به خدا باور داريد؟ کدام خدا؟
فصل دوم: راستیآزمایی اناجیل (قسمت اول | قسمت دوم)
قصل سوم: اسطورهها چگونه آغاز میشوند؟ (قسمت اول | قسمت دوم)
فصل چهارم: کتاب اخلاقی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟ غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد زاهد و عُجب و نماز و من و مستی و نیاز تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
📘شعر احمدرضا احمدی و وسوسهی یک جادوی ناتمام ✍️#سینا_جهاندیده 🍂 همه #احمدرضا_احمدی را دوست دارند؛ زیرا در شعر او چیزی پنهان است که گفته نشدهاست. این راز را تنها احمدرضا احمدی کشف کردهاست؛ این که در گفتن راز «پرگویی» کنی، اما هرگز آن راز را «افشا» نکنی.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM