نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
👳🏿‍♂️بخش کوچکی از جملات قصار گوهربار و حکیمانۀ منسوب به امام جمعۀ تهران، رئیس ستاد امر به معروف و تولیت حوزۀ علمیه ازگل

👳🏿‍♂️عالمِ جلیل‌القدر ابو شهیدی که امام جماعتِ تهران بود، بعد از شهادتِ پسرش، با خواندنِ ۱۰۰۰ سورۀ قدر در یک شب (بنا به «فرمولی» که آیت‌الله بهجت به او داده‌بود)، به تشرف حضرت امام زمان دست یافت و پرسید: آقا! «حضرت آقا» در نظر شما چطور هستند؟ «حضرت» فرمودند: "ایشان از مایند"؛ سلمان از ما اهل بیت است! به‌قدری این جریان من را شارژ کرده که ما رهبری داریم که قماش و گوهرش [از جنسِ] حضرت است".

👳🏿‍♂️چرا صبر نکردیم تا موریانه بیاید و عهدنامۀ آنها [تحریم‌های هسته‌ای] را بخورد؟ (مرداد ۹۴)

👳🏿‍♂️فردی که از شب تا صبح کنار پیکر شیخ فضل‌الله نوری مانده بود… پس از مدتی متوجه می‌شود که صدای تلاوت از پیکر شیخ فضل‌الله نوری شنیده‌می‌شود (تیر ۹۳)

👳🏿‍♂️اگر درِ آمریکا به روی ما بسته شود… خود آنها [آمریکایی‌ها] از گرسنگی می‌میرند (اردیبهشت ۹۳)

👳🏿‍♂️اگر حضرت آقا همسر آقای رییس‌جمهور [احمدی نژاد] را طلاق بدهد، همسر رییس‌جمهور برایش حرام می‌‌شود و رییس‌جمهور نمی‌تواند به او دست بزند (اردیبهشت ۹۰)

👳🏿‍♂️امام زمان فرمودند، امامزاده‌ها نامه‌های مردم را برای من حواله می‌کنند و من آنها را وا می‌کنم (فروردین ۹۸)

👳🏿‍♂️در روز قیامت از شیوۀ استفاده از اعضای بدن و شیوۀ زندگی افراد سوال می‌شود… از انسان سوال می‌شود که آیا افرادی که به آن‌ها رای داده‌ایم انقلابی و … بوده‌اند یا خیر؟ (دی ۹۵)

👳🏿‍♂️علت پیدایش کرونا گناهان مردم است و همین کروناست که مانع توفیق رفتن به زیارت اربعین شده‌است (مهر ۹۸)

👳🏿‍♂️قرآن… تنها کتابی‌ست که آلمانی‌ها آن را به‌صورت نظم موسیقی درآوردند و دیدند که تمام آیات با هم هماهنگی دارد (تیر ۹۳)

👳🏿‍♂️بانوانی که ظاهر مناسبی ندارند، باعث گسترش زنا در جامعه می‌شوند که این باعث افزایش زلزله است (فروردین ۸۹)

👳🏿‍♂️این امنیتی که شما [مردم] دارید را والله هیچ کشور اروپایی ندارد (اردیبهشت ۹۳)

👳🏿‍♂️در بیمارستان‌های روانی روسیه از آیات قرآن برای آرامش روحی افرادی که گرفتار تشویش روانی هستند، استفاده می‌کنند و می‌گویند اثر آن از هر دارویی بهتر است (تیر ۹۳)

👳🏿‍♂️شما یک شاه یا رئیس جمهوری در دنیا می‌شناسید که در هر کشوری یک خانه‌ای، ویلایی نداشته باشد؟ بگردید در دنیا… رهبر ما شبیه انبیاء است (اردیبهشت ۹۳)

👳🏿‍♂️كمك به افزايش رای آقای احمدی‌نژاد را بعنوان یک جهاد فی‌سبيل‌الله و با قصد قربت بايد انجام داد (خرداد ۸۸) 

👳🏿‍♂️مردم از مشکلات و مسائل اقتصادی، نماز، از جمله نماز استغاثه به‌حضرت زهرا، نماز جعفر طیار بخوانند و به‌ خداوند پناه ببرند و صبر پیشه کنند (بهمن ۱۳۹۷)

👳🏿‍♂️رهبری اولین حرف را در رأس هرم طراحی می‌کرد که خودش می‌جوشد، خودش وجود دارد، خودش حضور دارد، خودش علم دارد، خودش معرفت دارد و خودش خودش نیست و خدا در وجود او تجلی کرده است (شهریور ۹۸)

👳🏿‍♂️فکر نکنیم موضوع هسته‌ای ایران موجب تحریم بود. فتنه [اعتراضات هشتاد و‌ هشت] موجب تحریم بود (فروردین‌ ۹۳).

👳🏿‍♂️بر ما [هنگام کسالت آیت‌الله مصباح یزدی] خیلی سخت می‌گذشت. ایشان که دید ما بسیار ناراحت هستیم، چشمشان را باز کردند و فرمود که ناراحت نباشید! این ناراحتی تا دو هفته است. بعد از دو هفته، «باغ وسیعی» برای ما تدارک دیده شده‌است که ما را به آنجا می‌برند. این دلداری را به ما داد و دقیقا دو هفته بعد، همه چیز تمام شد. یعنی ایشان از زمان فوتشان خبر داشتند و جایگاهشان را هم به ایشان نشان داده بودند (در یک باغ وسیعی ما را می‌برند). آیت‌الله مصباح یزدی را در خانه غسل دادند و کسی غسل داد که آیت‌الله حق‌شناس را غسل داده بود؛ دامادِ داماد ایشان، آقای دکتر محمدی جزو مریدان آیت‌الله حق‌شناس بود، او تعریف کرد، آیت الله جاودان به ما پیام داد که اگر از آقای مصباح یک کرامتی دیدید، به ما بگویید! غسال روایت می کند، وقتی این پیام را دریافت کردم، آرزو کردم که ای کاش آیت‌الله مصباح در آن دنیا شفاعتی بکند. تا این آرزو را کردم دیدم آیت‌الله مصباح چشمانشان را باز کردند و یک نگاه مهربانانه‌ای کرد و دوباره چشمانش را بست.


#آخوندیسم #حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin
خسته‌ای آشیخ! بودی «وقتِ خواب»ی کاشکی
یا نمازی، سوره‌ای، بهر ثوابی کاشکی

بهمن پنجاه و هفتم نوش جانت! کاش بود
«فتح باب معده‌ات» را «ختمِ بابی» کاشکی!

وعده‌ی نان داده بودیمت(!) کنون شرمنده‌ایم
بودت از چشمان مردم، اجتنابی کاشکی!

بهمن جاوید چون «خر داغ می‌کردیم» بود
قسمتِ مستضعفان «بوی کبابی» کاشکی

از «اذانِ صبح» مشغولی به خدمت با طناب
قسمتت گردد شبی، ردّ طنابی کاشکی

لای توضیح‌المسائل، قیمت اقلام نیست
«عمر ما» چند است؟ می‌دادی جوابی کاشکی

در پی پالان نو، پابند نعلینت شدیم!
تا ابد در موزه بودی، کنج قابی کاشکی

آنکه با وردت برون آورد و خود گم شد، کجاست؟
بازگردی در چراغِ انقلابی کاشکی

آمدی، گفتیم آن دیوی که می‌گفتند رفت
ای پری! افسانه‌ بودی در کتابی کاشکی

✍🏻#طاها_میرحسینی


#شعرانه #آخوندیسم


🌾 @Naqdagin
ز شاعران وطن، درهم‌اند خيلی‌ها
که ضایعات بنی‌آدم‌اند خیلی‌ها

گذشت دوره‌ی عشقی و فرخی و بهار
برای تكه‌ی نانی خم‌اند خيلی‌ها

كه شهره‌اند به مداح خاندان علی‎
همان كه خود پسر ملجم‌اند خيلی‌ها

امير و قافله‌سالار شعر و شاعری‌اند
به قول خشتكشان، پرچم‌اند! خيلی‌ها

بگو كه تخم سخن را دوباره كشت كنند‎
به دست ما، كه به ما محرم‌اند خيلی‌ها

✍🏻 #طاها_میرحسینی


#شعرانه


🌾 @Naqdagin
🍂 ‌حکومت‌های غیرملی، همیشه به سیرک‌هایی برای نمایش مشروعیت تبدیل می‌شوند. سیرک‌ها نیز تا زمانی که حقه‌بازی‌های صحنه‌ای‌شان لو نرفته‌است، موفق‌اند، اما وقتی دستشان رو می‌شود و تماشاگران خود را از دست می‌دهند، برای فرار از ورشکستگی و سقوط محتوم، ۲ راه پیش‌ِ روی خود می‌بینند:
یا باید دلقک‌های قدیمی صحنه‌های خود را عوض کنند، یا تماشاگران خود را.

🍂 سیرکی که دلقک‌های قدیمی‌اش را عوض می‌کند، بنا دارد با اصلاحات عمیق، تماشاگران خود را حفظ کند، اما سیرک‌هایی که نمایش خود را مقدس می‌دانند و لجوجانه بر ادامه‌ی آن اصرار دارند، ناچارند تماشاگران جدیدی بخرند.

🍂 دولت‌های غیرملی نیز به همین ترتیب، ناچارند ملتی مصنوعی برای خود بسازند. ملتی که با هزار وعده و وعید، فقط کافی‌ست یک استادیوم فوتبال را پر کنند و تصویرشان در قاب‌های تلویزیونیِ بسیار بسته، شوآف شود.

🍂 اما حکومتی که ملت خود را از دست داده‌است، ملت جدید را از کجا می‌آورد؟ بخشی از این ملت جدید، خرفت‌هایی هستند که توانایی داوری را از دست داده‌اند، و بخش دیگر، رانت‌خورهایی هستند که دو دستی به ثروت‌های بادآورده‌‌ی خود چسبیده‌اند، اما بخش دیگر، مهاجرانی هستند که از فلاکت‌ کشورهای خود گریخته‌اند و با وعده و وعیدهای حکومت، برای دستیابی به ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، نظیر اقامت‌، حق تحصیل، و غذای بخور و نمیر، به سیستم می‌پیوندند.

🍂 این افراد از آنجا که مطلقاً احساس تعلقی به هویت جمعی مردم کشور میزبان ندارند (و حتا گه‌گاه از آن نفرت هم دارند)، لقمه‌های چرب و نرم برای دهان گشاد حکومت‌های غیرملی هستند.

🍂 رفتار این قبیل حکومت‌ها برای جذب این مهاجران، دقیقاً برخلاف حکومت‌ها در کشورهای آزاد است. در جامعه‌ی باز، همواره تلاش می‌شود تا مهاجران جدید در بافت هویت ملی کشور میزبان ادغام شوند (سوشال انتگریشن) و خود را به متعلق به ملت-میهن جدید بدانند (همان چیزی که آمریکا را ساخت و البته همان چیزی که در اثر ناتوانی دولت‌های امروز اروپایی در انجام آن، بحران اجتماعی پدید آورده)، اما حکومت‌های غیرملی که همواره علیه ارزش‌ها و هویت ملی هستند، دقیقاً به مسیر عکس می‌روند.

🍂 آنها نه‌تنها تمام تلاش خود را می‌کنند تا کینه‌ی نژادی و قومی را گسترش دهند، بلکه با به اسارت گرفتن مهاجرانی که عموماً سطح فرهنگی پایین‌تری دارند و باورهای ارتجاعی‌شان به حکومت نزدیک است، مانع ادغام آنها می‌شوند؛ به این ترتیب، حکومت تدریجاً سپاه خود را بزرگ‌تر می‌کنند و با همین ترفندِ ایزوله‌سازی مهاجران و گسترش شکاف‌های هویتی، برای نمایش قدیمی و خطرناک‌ خود، کف و هورای جدید می‌خرد.

✍🏻 #میلاد_روشنی_پایان


#حکومت_اسلامی #ایران


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 آیا مردگانی که به خواب ما می‌آیند، دلیلی بر وجود روح‌اند؟
👤 ارائه‌دهنده: جنابِ دکتر عینی‌زاده (روان‌شناس)

📆 تاریخ: آدینه، ۱۴۰۳/۰۱/۱۰
ساعت: ۲۱:۰۰ به‌وقت ایران
🔗 مکان: گروه اتوپیا


#خبر_نقدآگین


🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖼 خدا پنهان است
«به‌راستی تو خدایی هستی که خودش را پنهان می‌کند» [اشعیا ۴۵: ۱۵].


🎨 مایکل تریگل، متولد ۱۳ دسامبر ۱۹۶۸ در ارفورت، نقاش، تصویرگر و گرافیست آلمانی ساکن لایپزیگ است. او نقاشی و هنر گرافیک را زیر نظر آرنو رینک در بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵ مطالعه کرد. نقاشی‌های او بسیار تحت تأثیر هنر رنسانس هستند.

🎨 تریگل در سال ۲۰۱۴ غسل تعمید داده‌شد و موضوعات مسیحی را نقاشی می‌کند. در سال ۲۰۱۰ او یک پرترۀ رسمی از پاپ بندیکت شانزدهم کشید. تریگل به‌جای الگوبرداری از پاپ به‌روش متعارف، به صف اول در طول حضار عمومی دعوت شد. در سال ۲۰۱۵، نشریۀ دی‌زایت او را "مشهورترین هنرمند مذهبی آلمان" نامید.

🍂 «خدا پنهان است»، به مفهومی در الهیات مسیحی دربارهٔ ناشناختنی‌بودن اساسی ذات خدا اشاره دارد. این اصطلاح، از بایبل عبری، به‌ویژه از کتاب اشعیا، گرفته شده‌است. این مفهوم مخصوصاً در اندیشۀ تئولوژیک متکلمان مسیحیِ قرون وسطا، نظیرِ توماس آکویناس، نیکلاس کوزا و مارتین لوتر اهمیت داشت.


#نگار_نو


🌾 @Naqdagin
📘نقد برنامۀ تلوزیونی «زندگی پس از زندگی»

✍🏻 #حسین_بیات

۱. مقدمه
🍂 پیش از این نظرم را دربارۀ این برنامه، در قالب یک "استوری" ابراز کرده بودم. همچنان معتقدم ترویج خرافات است، اما اکنون قصد دارم مفصل‌تر به سراغش بروم.

🍂 نقد برنامه "زندگی پس از زندگی" مستلزم پرداختن به ابعاد و جزئیات فراوانی است که در یک یا چند پست کوتاه اینستاگرامی نمی‌گنجد. اما می‌توان به برخی از مهمترین مدعاها و دلایل و شواهدی که در این برنامه گفته شده اند، اشاره کرد. من این موارد را شماره‌گذاری می‌کنم و چون می‌دانم بحث بسیار پرمناقشه‌ای است از مخالفان و موافقان می‌خواهم با ارجاع به همین شماره‌ها نظرشان را بگویند.

۱. من به پیچیدگی و مناقشه‌آمیز بودن مفاهیم و مدعیات واقفم اما به هیچ عنوان از آن نتیجه نمی‌گیرم که پس حق با مدعیان است! یا حتی به ندانم‌گرایی متوسل نمی‌شوم و حکم را تعلیق نمی‌کنم؛ یا به موضع‌گیری متناقض و مبهم و چندپهلو پناه نمی‌برم، بلکه اتفاقا با قاطعیت می‌گویم:

الف) مدعای این برنامه این است که "تجربه نزدیک به مرگ" تجربه‌گران دلیلی تجربی و موجه بر وجود روح و بقای روح (زندگی پس از مرگ) و حقانیت آموزه‌های دینی مرتبط با آنهاست.

ب) دلایل و شواهدی که ارائه می‌شود تماماً نادرست یا ناموجه‌اند و بنابراین استنتاج وجود و ماهیت و بقای روح از این دلایل و شواهد تجربه‌گران، کاملاً ناموجه و نامعقول است. یعنی حتی اگر روحی درکار باشد و پس از مرگ باقی بماند، هیچ ربط منطقی به این تجربیات و این روایات از تجربیات ندارد.

ج) باور من به الف و ب بر اساس دلایل و شواهدی‌ست که برای مخاطبان به تدریج و فراخور گفتگو بازگویی می‌شوند و تا زمانی که این شواهد و دلایلم به قوت خود باقی‌اند، باور من نیز بر الف و ب با صراحت و قطعیت باقی است.

🔻در ادامه سعی می‌کنم الف و ب را مفصل‌تر توضیح دهم و به ج التزام داشته باشم.

🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۱۸ دقیقه
🔖 ۳۴۷۰ واژه


#تفکر_انتقادی #چیستا #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
📘«علمی بودنِ» برنامۀ زندگی پس از زندگی؟
— نقد و سنجشِ دفاعیۀ عباس موزون
(۱/۲)
✍🏻 #حسین_بیات

🍂 مهمترین مدعای برنامه "زندگی پس از زندگی" این است که ما علاوه بر بدن، چیزی داریم به نام "روح" و این روح پس از مرگ باقی می‌ماند و در جهانی دیگر به زندگی خود ادامه می‌دهد.

🍂 البته به‌نظر می‌رسد که اثبات این مدعا، هدف نهایی و اصلی این برنامه تلوزیونی نیست و احتمالاً قرار است از آن نتایج دیگری هم گرفته شود. از جمله این که دین و به‌طور مشخص مذهب تشیع و قرائت رسمی از آن حق است و حقیقت دارد و راه نجات است.

🍂 اما مدعای کلیدی آن، همانطور که گفتم، این است که مرگ پایان زندگی نیست و روح ما در جهانی دیگر به حیات خود ادامه خواهد داد. مهمترین دلیل هم ظاهرا گواهی کسانی است که مرده‌اند و زیستن در آن جهان دیگر را مدت کوتاهی تجربه کرده و بازگشته‌اند.

🍂 نقدهای زیادی به این برنامه وارد است. اخیراً عباس موزون، سازنده این برنامه، باز به این نقدها واکنش نشان داده است. حالا سعی می‌کنم با مرور دلایل او و با اشاره به نقدهایی که قبلا نوشته‌ام، نشان دهم که هیچ کدام از این دلایل ایشان، موجه نیست.

۱. آقای موزون می‌گوید:
برادر عزیز که میگی اینها علمی نیست، آکادمی علوم آمریکا را قبول داری؟ یا میگی اونا هم بیسوادند و علمی نیستند.

🔺آکادمی علوم آمریکا (NAS) هیچ موضعی درباره بقای روح پس از مرگ ندارد؛ بنابراین احتمالا منظور ایشان انتشار مقاله‌ یا مقالاتی در نشریه این آکادمی یعنی "مجموعه مقالات آکادمی علوم آمریکا" (PNAS) است که به‌زعم ایشان، این مقالات مدعی اثبات بقای روح یا اثبات وجود روح مفارق از بدن شده‌اند.

🍂 اما وقتی به آرشیو مقالات این نشریه مراجعه می‌کنیم چنین مقاله‌ای پیدا نمی‌شود. وقتی به سایت‌ها و گروه‌های همسو با روح‌باوران، مثل انجمن مطالعات NDE مراجعه می‌کنیم متوجه مدعای مشابهی می‌شویم مبنی بر اینکه آکادمی علوم آمریکا علمی بودن وجود روح را اثبات کرده‌است و با تحقیق بیشتر سر از مقاله خانم جیمو بورجیگین و همکارانش (۲۰۲۳) درمی‌آوریم با عنوان:
سیلان اتصال‌دهنده‌های عصبی فیزیولوژیکی و نوسانات گاما در مغز انسان در حال مرگ
Surge of neurophysiological coupling and connectivity of gamma oscillations in the dying human brain, Jimo Borjigin, PNAS, 2023

🔺اما حتی در این مقاله نیز حداکثر چیزی که گفته‌شده این است که "برای مدتی بعد از قطع همه علائم حیات، مناطقی از مغز همچنان ممکن است فعال باشد". آن هم با تاکید این نکته که نمونه شواهد به اندازه‌ای نیست که بتوان تعمیم داد.

🍂 همانطور که ملاحظه می‌شود، از این مدعای خانم بورجیگین و همکارانش تا مدعای عباس موزون و همکارانش، فاصله‌ای عظیم و نپیموده وجود دارد و حتی می‌توان گفت که هیچ ربطی به هم ندارند؛ بنابراین می‌توان گفت که در این جا آشکارا دو مغالطه "تحریف" و "نقل قول ناقص" رخ داده‌است.

۲. عباس موزون می‌گوید:
کسی که سه مدرک مختلف دکتری از دانشگاه‌های آمریکا داره بیسواده و غیرعلمی حرف می‌زنه؟

🔺اولا، بسیار اتفاق می‌افتد که کسی با چند مدرک مختلف دانشگاهی معتبر نظرات نادرستی ارائه می‌دهد. به‌همین خاطر است که اگر شخص الف از قول شخص ب مدعایی را بیان کند و در توجیه آن بگوید چون شخص ب دارای مدارک عالی تحصیلی است، او مرتکب مغالطه "توسل به مرجع" شده‌است. بخصوص اگر مدعایش عجیب و مناقشه‌آمیز باشد.

🍂 البته "ارجاع دقیق و معین به نهاد علم" را نباید با "توسل به مرجع" خلط کنیم. در توجیه مدعیات علمی ناظر به امر واقع، ارجاع به هیچ شخصی با هر مدرک تحصیلی و درجه علمی، حجّت نیست. حتی اگر بعدا مشخص شود حق با آن شخص بوده‌است؛ چرا که تا دلایل و شواهد موضوع نقد و ارزیابی همتایان قرار نگرفته و تایید نشده باشد، تفاوتی با نظر شخصی افراد ندارد.

🍂 ثانیاً، دانشمندان نه تنها دچار خطای فکری و محاسباتی می‌شوند، بلکه گاهی دچار نوعی هذیان (delusion) می‌شوند و بدیهات علمی را بدون هیچ استدلال منطقی و معقولی رد می‌کنند و نظرات نامعقولی ارائه می‌دهند. نوعی بیماری پیش رونده‌ی فکری و روانی که حتی گریبانگیر دانشمندان شاخص هم می‌شود! به آنها "دانشمندان بیمار" یا "بیماران نوبلی" (Nobel disease) می‌گویند. مثل لوک مونتانیه، ویروس‌شناس فرانسوی و برندهٔ نوبل فیزیولوژی (کاشف ویروس ایدز). او به هومیوپاتی باور دارد، ضد واکسن است و معتقد است دی‌اِن‌ایِ کودکان اوتیست اشعه‌ی غیرطبیعی دارد!

🍂 بنابراین باید توجه کنیم که نظرات عجیب و متناقض و مخالف با جریان اصلی علوم، حتی اگر از دهان یک برنده نوبل خارج شود، فی‌نفسه حجت نیست و باید ادله متقن و شواهد علمی از آن حمایت کنند. نهاد علم است که باید متقن بودن ادله و علمی بودن شواهد را تایید کند، نه فلان ژورنالیست یا مجری تلوزیونی یا حتی استاد دانشگاه.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
📘«علمی بودنِ» برنامۀ زندگی پس از زندگی؟
— نقد و سنجشِ دفاعیۀ عباس موزون
(۲/۲)
✍🏻 #حسین_بیات

۳. عباس موزون می‌گوید:
خب [کسی که می‌گی حرف ما علمی نیست] ببینیم مدرک شما رو؟ چقدر ارتباط به پزشکی داره؟ سطحش چیه؟ از کدوم دانشگاه گرفتید؟

🔺مصداق علمی بودن یک مدعا را جامعه علمی تعیین می‌کند و معیار علمی بودن را روش‌شناسان و فیلسوفان علم بر اساس کارهای علمی دانشمندان در قالب یک نظریه مشخص در متدولوژی علوم تجربی و نیز در فلسفه علم، صورت‌بندی می‌کنند.

🍂 اگر کسی مدعیِ علمی بودن یک مدعاست باید نشان دهد که آیا آن مدعا طبق آن نظریه و معیار مشخص (مثلا ابطال‌پذیری و تکرارپذیری)، مصداق علمی بودن است یا نه. آنچه که سخن او را موجه می‌کند استدلال اوست، نه مدارک تحصیلی او یا مدارج علمی‌اش.

🍂 چه بسا یک دانشمند با مدرک و درجه علمی عالی درباره علمی بودن یک مدعا پرت و پلا بگوید و مثلا هومیوپاتی را علمی بداند، اما فردی با مدرک دیپلم با استناد درست به متدولوژی علوم یا فلسفه علم سخن معقول و موجهی درباره علمی بودن یا نبودن یک مدعا به زبان آورد. بی‌توجهی به این نکته و رد مدعای شخص به جرم نداشتن مدرک تحصیلی و درجه علمی، نوعی "شخصی کردن" یا "حمله به شخص" است.

۴. عباس موزون می‌گوید:
اتهام چرا می‌زنید به هم‌وطن؟ این ۱۱۰ نفر هر کدوم چندین نفر دور و برشون شهادت داده اند، پزشک، پرستار‌ این تجربه‌گر دروغ می‌گه؟ پول بهش دادیم؟ بیمارستان چمران تهران مگه یه نفر دونفر بوده؟
🔺این بخش از صحبت‌های ایشان طولانی‌تر و مغلطی‌تر است. اولین مغالطه، پهلوان پنبه کردن است. تقریبا هیچ نقد جدی و مهمی به این برنامه تلوزیونی بر دروغگو بودن افراد تجربه‌گر تاکید نکرده‌اند؛ چرا که اساساً نقد به این شواهد، از منظر شناختی و روش‌شناختی است  نه اخلاقی.

🍂 تردیدها و نقدها اغلب این است که اشخاص تجربه‌گر و مجری برنامه و همکاران یا متوجه فریبکاری‌های ذهن و خطاهای سیستماتیک و ناخودآگاه ذهن نیستند یا آنها را دست‌کم می‌گیرند.

🍂 دومین مغالطه در این بخش "نکتۀ انحرافی" است. چون مهمترین و بیشترین نقدها به این برنامه این است که عوامل برنامه و روح‌باوران متوجه خطاهای شناختی، مغالطات و متدولوژی علم و نهاد علم نیستند یا آن را دست کم می‌گیرند، اما آقای موزون بحث را منحرف می‌کنند و بیشترین توضیحات را درباره صداقت تجربه‌گران و عوامل برنامه می‌دهند و توضیح می‌دهند که دروغ در این ابعاد ممکن نیست؛ بنابراین اتهام دروغ وارد نیست و بنابراین ادعای تجربه‌گران و مجری درست است.

🍂 در اینجا علاوه بر منحرف کردن بحث، ما شاهد یک دوراهی کاذب هم هستیم: مدعای تجربه‌گران یا دروغ است یا واقعیت دارد؛ دروغ نیست پس واقعیت دارد! در حالیکه یک مدعا ممکن است در عین صادقانه بودن، مطابق با واقع نباشد.

۵. آقای موزون می‌گوید:
برنامه آقای ایمان عبدالمالکی سکوت می‌کنید. فرار می‌کنید از مواجهه. از محاجه.

🔺اتفاقا گزیده‌ای از برنامه آقای ایمان عبدالمالکی را من با دقت نقد کرده‌ام و نشان داده‌ام که چه خطاهای روش‌شناختی مهمی در آن رخ داده (۶: برهان قاطع روح‌باوران و ۷: شیطان در جزئیات است) و بنابراین فاقد ارزش و اعتبار علمی‌ست.

۶. عباس موزون می‌گوید:
ایبن الکساندر جراح مغز و اعصاب، مدرک از آمریکا داره، استاد دانشگاه از هاروارده، چندتا کتاب در دفاع مینویسه

🔺علاوه بر نقدهایی که در بالا، یعنی بند ۲، مطرح شد، من قبلا در سه قسمت نشان داده‌ام چرا ایبن الکساندر شخصیت علمی ذی‌صلاحی نیست (۳: او کیست؟) و چرا دلایلش منطقی و موجه نیست (۸: جامعۀ شکاکان)

🍂 آقای موزون بارها ادعا کرده که مدعیات این برنامه بر اساس پژوهش‌های علمی و شواهد علمی و بررسی دقیق و علمی گواهی تجربه‌گران است؛ در حالیکه سراسر آن یا استناد به شواهد حکایتی (anecdotal) است، یا ارجاع به منابع و مقالات شبه‌علمی و اشخاص نامعتبر است، یا صرفا با مراجعه و ارجاع یک‌طرفه به آراء اقلیت، یا بر اساس تفاسیر و تعابیر تحریف‌شده و نقل قول‌های ناقص، یا بر اساس داستان‌ها و اقوال مهیجی که گرچه ممکن است تسلی‌بخش و امیدبخش باشند، اما به‌هیچ‌وجه راستی‌آزمایی دقیق علمی نشده‌اند یا از بوته آزمایش دشوار علمی سربلند بیرون نیامده‌اند؛ بنابراین برنامه "زندگی پس از زندگی" صلاحیت وصف علمی بودن را ندارد.

🍂 در جامعه علمی مرتبط با NDE، اقلیتی مثل دکتر سام پرنیا، پیم ون لومل، بروس گریسون و پنی سارتوری، قائل به مدل معنوی یا استعلایی هستند که حتی آنها هم بسیاری از استنتاج‌ها و القائات این برنامه تلوزیونی را نخواهد پذیرفت.

🍂 منصفانه‌ترین کار این است که در این برنامه از دو متخصص نقاد یا خبرنگار علمی نقاد در این حوزه دعوت شود تا درباره این تجربیات از دو منظر علمی (و بخصوص فیزیکالیستی) و معنوی دفاع کننند و نتیجه‌گیری به بینندگان واگذار شود (۸: جامعۀ شکاکان).


#تفکر_انتقادی #مغلطجات #چیستا


🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۲۴
دربارهٔ مداخلهٔ دولت در ماه رمضان، نظر شما چیست؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘کوروشی که کوروش نبود

✍🏻 #علی_شاهی


#ایران #آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin
📘کوروشی که کوروش نبود
(۱/۲)
✍🏻 #علی_شاهی

«من کتیبهُ آشور بانی‌پال را خوانده‌ام».

🍂 کوروش در استوانۀ «فتح بابل»، وقتی این جمله را می‌گوید که مشغولِ شرحِ رفتارش در لحظۀ تاریخیِ «فتح بابل» است: اینکه به بابلیان احترام گذاشته، کشتار راه نینداخته، نگذاشته کسی از سربازانش بترسد و در نهایت، به دین و خدای آنها احترام گذاشته‌‌است.

🍂 چرا در این میان، ناگهان باید به «کتيبۀ آشور بانی‌پال» اشاره کند؟ مفسران معمولا می‌گویند که منظورش این است که کتيبۀ آشور بانی‌پال را (که احتمالا آن زمان در بابل بوده) به شوش بازگردانده: نوعی احترامِ عمیق به بزرگ‌ترین پادشاهِ پیش از خودش.

🍂 ولی یک چیزی این میان جور درنمی‌آید. آشور بانی‌پال، نماد هر آن چیزی بود که در دنیای آن زمان، از یک سیاستمدار موفق انتظار می‌رفت. چه پیشینیانِ آشور بانی‌پال و چه پسینیانش، در کل منطقه می‌خواستند که مثل او باشند: پیشینیانش اهدافی را در سیاست دبال می‌کردند که تماما در او محقق شد و پسینیانش ‏با الگو و چهرۀ او تربیت می‌شدند.

🍂 خلاصه اینکه، هرکه در این منطقه می‌خواست فرزندش روزی شاه یا والی یا حاکم شود، او را به‌گونه‌ای تربیت می‌کرد که «آشور بانی‌پال» باشد: «کاریزماتیک، خشن، وحشی، بی‌رحم، سرد، مصمم و به‌شدت مستبد». همین کتیبه‌ای که کوروش در منشورش به آن اشاره می‌کند و امروز هنوز تا حدی سالم مانده، گویای همه‌چیز است.

🍂 آشور بانی‌پال به عیلام حمله و شوش را فتح کرده و پس از فتح، آن را با خاک یکسان کرده و حالا دارد به خدایان آن شهر و مردم آینده توضیح می‌دهد که چه کرده (اين همان سنتی‌ست که کوروش هم در فتح بابل، آن را ادامه می‌دهد. «منشور بابل» در واقع، شرح و توضیح فتح بابل برای خدایان آن شهر است).

🍂 آشور بانی‌پال می‌گوید:
«من شوش شهر بزرگ و مقدس را به‌خواست خدایانِ بابل گشودم. من وارد کاخ‌های معبد شوش شدم و هر آنچه سیم و زر و مال فراوان بود، همه را به عنیمت برداشتم. من همۀ اجرهای لاجوردی زیگورات شوش را شکستم. من تمامی معابد عیلام را ویران کردم. شهر شوش را به ویرانه‌ای تبدیل کردم و بر زمینش نمک پاشیدم. من همۀ دختران و زنان را به اسارت گرفتم. از این پس، دیگر کسی کسی صدای شادی مردم و سم اسبان را در عیلام نخواهد شنید».

🔺آنچه که جور در نمی‌آید این است: اگر کوروش برای آشور بانی‌پال احترام قائل بوده و می‌خواسته کسی مثل او باشد (و اتفاقا می‌توانسته؛ هیچ‌کس تا قیل از کوروش، تا این حد به «آشور بانی‌پال بودن» نزدیک نشده‌بود)، پس چرا دقیقا جایی نامش را به زبان می‌آورد که رفتاری کاملا خلافِ او در پیش گرفته؟ «منشور کوروش» دقیقا همان چیزی‌ست که آشور بانی‌پال و کتيبۀ او نیستند: یک شاهِ خشن و بسیار پرقدرت.

🍂 کوروش در بزرگ‌ترین و مهم‌ترین پیروزیِ زندگی‌اش، فتح بابل، هیچ یک از اصولِ سنتِ آشور بانی‌پانی را رعایت نکرده که هیچ، کاملا هم متضاد با آن رفتار کرده‌است: نه بابل را با خاک یکسان کرده، نه حمام خون راه‌-انداخته، نه گذاشته سربازانش رعب و وحشت ایجاد کنند، نه کسی را به‌اسارت برده و نه مال و زری برداشته‌است (مهم نیست که آیا در واقعیت چنین کارهایی کرده یا نه، که احتمالا هم تا حد زیادی راست می‌گوید؛ مهم این است که این کارها را در یک متنِ بسیار مهم به خودش نسبت می‌دهد). اینجاست که آن جملۀ عجیب در میانۀ شرحِ فتوحاتش، اهمیت بسیار بیشتری می‌یابد:

🍂 کوروش «نمی‌خواست آشور بانی‌پال باشد» و با ارجاع به او در این بخش از متتش، به خواننده اعلام کرده که این نخواستن، «آگاهانه» است: من فاتحم. بزرگم، قدرتمندم، اما به عمد و آ گاهانه، نمی‌خواهم آشور بانی‌پال باشم.

🍂 چرا؟ آشور بانی‌پال نماینده و مجموعِ تمام پاسخ‌هایی بودکه دنیای خاورمیانه در آن زمان به مسئلۀ سیاست می‌داد: «برو بجنگ، فتح کن، و طوری ویران کن که تا زمان زندگی‌ات آباد نشود! کاری کن که صغیر و کبیر از تو بترسند. مال جمع کن و بازگرد». این به‌سادگی دستورالعملِ تشکیل یک «امپراتوری منطقه‌ای» است؛ چرا که چنین فتحی، هرگز به یک «حکومت بزرگ و جهانی» منجر نخواهد شد؛ نمی‌توانی بر مردمی که تکه‌پاره‌شان کرده‌ای، حکومت کنی. و واین راهی بود که کوروش نمی‌خواست برود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘کوروشی که کوروش نبود
(۲/۲)
✍🏻 #علی_شاهی

🍂 کوروش می‌دانست که دارد چه می‌کند: او در پیِ «پاسخی تازه» به مسئلۀ سیاست بود و این پاسخ، هرچه که بود، آشور بانی‌پال نبود. کوروش می‌خواست چیزی دیگر باشد، به راهی دیگر برود، طوری دیگر بسازد و در نهایت، چیزی «بیافریند». این دقیقا معنای «آفرینندگی در سیاست» است: پاسخی تازه به پرسش سیاست. پاسخی که به گسترده‌تر کردن سیاست (و متعاقبا «زندگی») می‌انجامد، و برای رسیدن به آن، باید حتی از «خود» فراتر رفت. کوروش هم آشور بانی‌پال بود و هم نبود. بود چون او هم با ایدۀ آشور بانی‌پال تربیت شده‌بود، و نبود، چون خیلی آگاهانه تصمیم گرفت که از سنت آشور بانی‌پالی عدول کند و در مقابل آن بایستد.

🍂 کوروش بر خانواده‌اش، بر تربیتش، بر انتظاراتی که از او می‌رفت، بر سنتِ مقدس زمانه‌اش، و در یک کلام، بر هر آنچه که خودش بود، چیره شد، تا راهی تازه در سیاست باز کند و پاسخی جدید در برابر پرسشِ «حکومت» بگذارد. و این بزرگ‌ترین میراثِ کوروش برای دنیای سیاست است. برای کوروش بودن، باید کوروش نبود؛ چرا که راه‌های رفته، به پاسخ‌های داده‌شده خواهد رسید.

🍂 با این اوصاف، آنچه بعدها دلِ تمام سیاستمداران بزرگ دنیا را برد و توجه آنها را به کوروش جلب کرد، رفتار به‌اصطلاح «حقوق بشری» او و خلق‌وخوی آرامَش نبود، بلکه عدولِ او از تمام راه‌های رفته و پاسخ‌های داده‌شده و ساختارهای آزموده‌شده‌ بود.

🍂 اينکه کسی، سیاستمداری، در لحظه‌ای که می‌تواند شبیه‌ترین فرد به مقدس‌ترین الگوی دنیای خودش باشد، ناگهان تصمیم بگیرد که نقشی کاملا متضاد با آن الگو را بازی کند، و در مقابلِ تمام پاسخ‌های داده‌شده بایستد، و با قدرتی که به‌دست‌آورده، سنتِ پیشین را ملغی کند.

🍂 بله، جملۀ مرموز و عجیبِ کوروش، در میانۀ بزرگترین فتحش، که «من کتیبهُ آشور بانی‌پال را خوانده‌ام»، یک پیام بزرگ برای ما دارد: تنها شجاع‌ترین‌ها و پیش‌روترین‌ها در سیاست، می‌توانند پیرو واقعی کوروش باشند: در نظام سیاست کوروشی، هیچ «بازگشتی» پذیرفته نیست.



🌾 @Naqdagin
نقدآگین



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM