Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شور انقلابی داشتیم، پای لخت زنان را با تیرکمون میزدیم. جیغ میزدند
بهرام عظیمی: در این شور انقلابی داشتیم و عقلمان نمیرسید. زن ۸۰ سالهای، به من و دو دوست دیگرم که فقط ۱۲سالمان بود، گفت ۵ ریال میدهم با تیرکمان مگسی، بزنید به پای لخت زنان. گفت این زنان، شیطان هستند. من یک پا را زدم و ۵ ریال گرفتم. دوستم ۲۵ ریال کاسب شد و ۵ پا را زد. دوست دیگرم نزد، چون نشانهگیریاش خوب نبود، نه اینکه بفهمد کار غلطی است.
در این روایت، کودکان ۱۲ساله بهجای بهرهمندی از فضایی برای رشد فکری و اخلاقی، در معرض القائات مسموم قرار گرفتهاند. به آنان تلقین شده که زنان با پای برهنه، نماد "شیطان" هستند و آسیب رساندن به آنها، عملی مشروع و حتی مقدس است. به کودکان گفت که اصلا آنها انسان نیستند. بدتر از این، با وعدههای مالی کوچک، آنان را به ابزاری برای اجرای این تفکرات تبدیل کردهاند.
گرچه در این ماجرا آقای عظیمی از یک زن سخن میگوید، ولی این افکار در لایههای مختلف حکومت وجود داشته است و سالها در مدارس و منابر و تریبونهای مختلف تبلیغ شده است.
در این ماجرا، کودکانی که هیچگونه درک روشنی از معنای عمل خود نداشتهاند، به دست بزرگسالانی که مسئولیت تربیت اخلاقی آنها را بر عهده داشتند، به رفتارهایی وادار شدهاند که در تضاد با اصول انسانی و اخلاقی است. این روند، نهتنها تأثیر مخربی بر رشد شخصیت این کودکان داشته، بلکه جامعهای بیمار را پایهریزی کرده است که در آن خشونت و تعصب، جایگزین انسانیت و احترام به حقوق دیگران میشود.
در نظامهای ایدئولوژیک، از کودکان بهعنوان قربانیان بیدفاع استفاده میکنند تا روایتهای اخلاقی خود را تثبیت کنند. شستشوی مغزی از سنین پایین، کودکان را از توانایی تفکر مستقل محروم کرده و آنها را به ابزاری برای اجرای اهداف نظام تبدیل میکند.
#انقلاب۵۷ #دیگری_ستیزی #حجاب_اجباری #حقوق_کودکان #شور_انقلابی #ایدئولوژی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بهرام عظیمی: در این شور انقلابی داشتیم و عقلمان نمیرسید. زن ۸۰ سالهای، به من و دو دوست دیگرم که فقط ۱۲سالمان بود، گفت ۵ ریال میدهم با تیرکمان مگسی، بزنید به پای لخت زنان. گفت این زنان، شیطان هستند. من یک پا را زدم و ۵ ریال گرفتم. دوستم ۲۵ ریال کاسب شد و ۵ پا را زد. دوست دیگرم نزد، چون نشانهگیریاش خوب نبود، نه اینکه بفهمد کار غلطی است.
در این روایت، کودکان ۱۲ساله بهجای بهرهمندی از فضایی برای رشد فکری و اخلاقی، در معرض القائات مسموم قرار گرفتهاند. به آنان تلقین شده که زنان با پای برهنه، نماد "شیطان" هستند و آسیب رساندن به آنها، عملی مشروع و حتی مقدس است. به کودکان گفت که اصلا آنها انسان نیستند. بدتر از این، با وعدههای مالی کوچک، آنان را به ابزاری برای اجرای این تفکرات تبدیل کردهاند.
گرچه در این ماجرا آقای عظیمی از یک زن سخن میگوید، ولی این افکار در لایههای مختلف حکومت وجود داشته است و سالها در مدارس و منابر و تریبونهای مختلف تبلیغ شده است.
در این ماجرا، کودکانی که هیچگونه درک روشنی از معنای عمل خود نداشتهاند، به دست بزرگسالانی که مسئولیت تربیت اخلاقی آنها را بر عهده داشتند، به رفتارهایی وادار شدهاند که در تضاد با اصول انسانی و اخلاقی است. این روند، نهتنها تأثیر مخربی بر رشد شخصیت این کودکان داشته، بلکه جامعهای بیمار را پایهریزی کرده است که در آن خشونت و تعصب، جایگزین انسانیت و احترام به حقوق دیگران میشود.
در نظامهای ایدئولوژیک، از کودکان بهعنوان قربانیان بیدفاع استفاده میکنند تا روایتهای اخلاقی خود را تثبیت کنند. شستشوی مغزی از سنین پایین، کودکان را از توانایی تفکر مستقل محروم کرده و آنها را به ابزاری برای اجرای اهداف نظام تبدیل میکند.
#انقلاب۵۷ #دیگری_ستیزی #حجاب_اجباری #حقوق_کودکان #شور_انقلابی #ایدئولوژی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍37💔11💯5❤2
انقلاب ۵۷ و مقابله با تکنولوژی!
بریدهای از روزنامه «امت» را میبینید، مربوط به ۱۴ ماه پس از انقلاب ۵۷، که در آن استفاده و صرف هزینه برای تکنولوژی در حکومت پهلوی، «خائنانه» خوانده شده است.
«هنوز که هنوز است سالانه ۴۰۰ میلیون دلار مخارج کامپیوتر از خزانه ملت ایران به جیب کمپانی های غارتگر استعماری می رود. انقلاب ضد امپریالیستی مردم ایران به رهبری قاطعانه امام خمینی ایجاب می کرد که در کلیه زمینهها نفوذ امپریالیسم قطع شود اما پس از گذشت ۱۴ ماه از سرنگونی رژیم منفور گامهای اساسی و اصولی در این زمینه برداشته نشد...
طی افشاگریها معلوم گردید که کارگزاران رژیم طاغوتی و دست نشانده و خائن ضمن ایجاد زمینه کاذب و تصنعی برای بالابردن سطح نیاز به کامپیوتر مبادرت به خریداری و اجاره صدها کامپیوتر به قیمتهای سرسامآور از انحصارات گوناگون امپریالیستی بویژه آمریکای جهانخور نمونده....»
روزنامهی امت مربوط به جریان "جنبش مسلمانان مبارز" بود.
وقتی همه پدیدهها از دریچه یک ایدئولوژی خاص تفسیر میشوند، هر موضوعی—حتی پیشرفت علمی و فناوری—میتواند در چارچوب آن ایدئولوژی به مسئلهای سیاسی و حتی امنیتی تبدیل شود. در فضای پس از انقلاب ۵۷، که گفتمان غالب بر مبنای مبارزه با امپریالیسم شکل گرفته بود، ورود تکنولوژی نیز بهعنوان ابزاری برای نفوذ استعمارگران تلقی شد. این نگاه باعث شد که حتی ابزارهایی مانند کامپیوتر، که میتوانستند زیرساخت توسعه علمی و صنعتی کشور را شکل دهند، بهجای آنکه بهعنوان ضرورت مدرنسازی دیده شوند، نماد وابستگی و خیانت معرفی شوند. این نوع مواجهه ایدئولوژیک، که در بسیاری از انقلابهای ایدئولوژیک جهان تکرار شده، از آفات جریانهای انقلابی است که در تلاش برای خلوص فکری، امکان بهرهگیری از دستاوردهای تمدنی را نیز از بین میبرند و به جای رقابت در عرصه پیشرفت، درگیر مبارزات انتزاعی با مفاهیمی مانند "نفوذ" و "استعمار نوین" میشوند، بیآنکه جایگزین عملی و کارآمدی برای توسعه ارائه دهند.
#تکنولوژی #جمهوری_اسلامی #انقلاب_اسلامی #انقلاب۵۷ #غرب_ستیزی #ایدئولوژی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بریدهای از روزنامه «امت» را میبینید، مربوط به ۱۴ ماه پس از انقلاب ۵۷، که در آن استفاده و صرف هزینه برای تکنولوژی در حکومت پهلوی، «خائنانه» خوانده شده است.
«هنوز که هنوز است سالانه ۴۰۰ میلیون دلار مخارج کامپیوتر از خزانه ملت ایران به جیب کمپانی های غارتگر استعماری می رود. انقلاب ضد امپریالیستی مردم ایران به رهبری قاطعانه امام خمینی ایجاب می کرد که در کلیه زمینهها نفوذ امپریالیسم قطع شود اما پس از گذشت ۱۴ ماه از سرنگونی رژیم منفور گامهای اساسی و اصولی در این زمینه برداشته نشد...
طی افشاگریها معلوم گردید که کارگزاران رژیم طاغوتی و دست نشانده و خائن ضمن ایجاد زمینه کاذب و تصنعی برای بالابردن سطح نیاز به کامپیوتر مبادرت به خریداری و اجاره صدها کامپیوتر به قیمتهای سرسامآور از انحصارات گوناگون امپریالیستی بویژه آمریکای جهانخور نمونده....»
روزنامهی امت مربوط به جریان "جنبش مسلمانان مبارز" بود.
وقتی همه پدیدهها از دریچه یک ایدئولوژی خاص تفسیر میشوند، هر موضوعی—حتی پیشرفت علمی و فناوری—میتواند در چارچوب آن ایدئولوژی به مسئلهای سیاسی و حتی امنیتی تبدیل شود. در فضای پس از انقلاب ۵۷، که گفتمان غالب بر مبنای مبارزه با امپریالیسم شکل گرفته بود، ورود تکنولوژی نیز بهعنوان ابزاری برای نفوذ استعمارگران تلقی شد. این نگاه باعث شد که حتی ابزارهایی مانند کامپیوتر، که میتوانستند زیرساخت توسعه علمی و صنعتی کشور را شکل دهند، بهجای آنکه بهعنوان ضرورت مدرنسازی دیده شوند، نماد وابستگی و خیانت معرفی شوند. این نوع مواجهه ایدئولوژیک، که در بسیاری از انقلابهای ایدئولوژیک جهان تکرار شده، از آفات جریانهای انقلابی است که در تلاش برای خلوص فکری، امکان بهرهگیری از دستاوردهای تمدنی را نیز از بین میبرند و به جای رقابت در عرصه پیشرفت، درگیر مبارزات انتزاعی با مفاهیمی مانند "نفوذ" و "استعمار نوین" میشوند، بیآنکه جایگزین عملی و کارآمدی برای توسعه ارائه دهند.
#تکنولوژی #جمهوری_اسلامی #انقلاب_اسلامی #انقلاب۵۷ #غرب_ستیزی #ایدئولوژی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍16
تخصیص بودجه کلان به نهادهای ایدئولوژیک: هزینهای بر دوش جامعه
در شرایطی که کشور با بحرانهای اقتصادی، تورم افسارگسیخته، کاهش سطح رفاه عمومی و مشکلات اساسی در بخشهای آموزش، بهداشت، محیط زیست و صنعت مواجه است، تخصیص بودجه کلان به نهادهای ایدئولوژیک که نهتنها ارزش افزودهای برای جامعه ندارند، بلکه تمام کارکردشان حفظ و گسترش ایدئولوژی جمهوری اسلامی است، نشانهای از اولویتهای ناعادلانه و ناکارآمد حاکمیت محسوب میشود.
این نهادها، که بودجههای چند هزار میلیارد تومانی دریافت میکنند، نه دردی از مردم دوا میکنند، نه در بهبود کیفیت زندگی شهروندان نقشی دارند و نه در پیشرفت علمی و اقتصادی کشور مؤثرند. در عوض، کارکرد اصلی آنها تبلیغ و تحمیل گفتمان حاکمیت، کنترل اجتماعی، سرکوب جریانهای فکری مستقل و حفظ سلطه ایدئولوژیک بر جامعه است.
در حالی که دانشگاهها، مراکز پژوهشی مستقل، نظام آموزشی و زیرساختهای حیاتی کشور با کمبود منابع مالی دستوپنجه نرم میکنند، میلیاردها تومان به سازمانهایی اختصاص مییابد که عمدتاً به تبلیغات حکومتی، ترویج ایدئولوژی مذهبی رسمی، کنترل افکار عمومی و سرکوب آزادیهای فکری و اجتماعی مشغولاند. نهادهایی که نه تولید علم دارند، نه در توسعه پایدار کشور مؤثرند، و نه نقشی در بهبود معیشت مردم ایفا میکنند.
این رانت سازمانیافته که تحت عنوان بودجه فرهنگی و دینی توزیع میشود، نهتنها کمکی به فرهنگ و دین جامعه نمیکند، بلکه به نارضایتی عمومی، گسترش فساد، و اتلاف منابع ملی منجر شده و فاصله بین مردم و حاکمیت را عمیقتر میکند. وقتی نهادهای وابسته به حکومت، بدون هیچگونه پاسخگویی، میلیاردها تومان از بودجه عمومی را مصرف میکنند، اما دانشآموزان در مدارس فرسوده درس میخوانند، بیمارستانها از تأمین دارو و تجهیزات درمانی ناتواناند، و کارگران و معلمان با حداقل حقوق دستوپنجه نرم میکنند، مشخص است که نظام بودجهریزی کشور نه بر اساس نیازهای جامعه، بلکه صرفاً بر مبنای حفظ سلطه ایدئولوژیک طراحی شده است.
سؤال اساسی این است که تا چه زمانی مردم باید هزینه سرپا نگه داشتن این نهادهای ناکارآمد را بپردازند؟
#بودجه #ایدئولوژی #تبلیغات_اسلامی #نظام_ولایی #رانت #نه_به_جمهورى_اسلامى #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در شرایطی که کشور با بحرانهای اقتصادی، تورم افسارگسیخته، کاهش سطح رفاه عمومی و مشکلات اساسی در بخشهای آموزش، بهداشت، محیط زیست و صنعت مواجه است، تخصیص بودجه کلان به نهادهای ایدئولوژیک که نهتنها ارزش افزودهای برای جامعه ندارند، بلکه تمام کارکردشان حفظ و گسترش ایدئولوژی جمهوری اسلامی است، نشانهای از اولویتهای ناعادلانه و ناکارآمد حاکمیت محسوب میشود.
این نهادها، که بودجههای چند هزار میلیارد تومانی دریافت میکنند، نه دردی از مردم دوا میکنند، نه در بهبود کیفیت زندگی شهروندان نقشی دارند و نه در پیشرفت علمی و اقتصادی کشور مؤثرند. در عوض، کارکرد اصلی آنها تبلیغ و تحمیل گفتمان حاکمیت، کنترل اجتماعی، سرکوب جریانهای فکری مستقل و حفظ سلطه ایدئولوژیک بر جامعه است.
در حالی که دانشگاهها، مراکز پژوهشی مستقل، نظام آموزشی و زیرساختهای حیاتی کشور با کمبود منابع مالی دستوپنجه نرم میکنند، میلیاردها تومان به سازمانهایی اختصاص مییابد که عمدتاً به تبلیغات حکومتی، ترویج ایدئولوژی مذهبی رسمی، کنترل افکار عمومی و سرکوب آزادیهای فکری و اجتماعی مشغولاند. نهادهایی که نه تولید علم دارند، نه در توسعه پایدار کشور مؤثرند، و نه نقشی در بهبود معیشت مردم ایفا میکنند.
این رانت سازمانیافته که تحت عنوان بودجه فرهنگی و دینی توزیع میشود، نهتنها کمکی به فرهنگ و دین جامعه نمیکند، بلکه به نارضایتی عمومی، گسترش فساد، و اتلاف منابع ملی منجر شده و فاصله بین مردم و حاکمیت را عمیقتر میکند. وقتی نهادهای وابسته به حکومت، بدون هیچگونه پاسخگویی، میلیاردها تومان از بودجه عمومی را مصرف میکنند، اما دانشآموزان در مدارس فرسوده درس میخوانند، بیمارستانها از تأمین دارو و تجهیزات درمانی ناتواناند، و کارگران و معلمان با حداقل حقوق دستوپنجه نرم میکنند، مشخص است که نظام بودجهریزی کشور نه بر اساس نیازهای جامعه، بلکه صرفاً بر مبنای حفظ سلطه ایدئولوژیک طراحی شده است.
سؤال اساسی این است که تا چه زمانی مردم باید هزینه سرپا نگه داشتن این نهادهای ناکارآمد را بپردازند؟
#بودجه #ایدئولوژی #تبلیغات_اسلامی #نظام_ولایی #رانت #نه_به_جمهورى_اسلامى #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍16
تجمع اعتراضی دانشآموزان خوزستانی
همزمان با سفر استاندار خوزستان به شهر شادگان، دانشآموزان روستای «مکینه صلیحاویه» تجمع اعتراضی بر پا کردند. این دانشآموزان با در دست گرفتن پلاکاردهایی نسبت به فرسودگی مدرسه، نبود کولر با وجود گرمای طاقتفرسای هوا و دیگر کاستیها اعتراض کردند.
همزمان رئیسجمهور جمهوری اسلامی در گوشه دیگری از کشور گفت:
«کار مدرسهسازی را مردمی کنید نه دولتی»!!!!
او در ادامه گفت:
«اینکه در ایران ما فضا نداشته باشیم برای آموزش به بچهها به هیچ وجه قابل قبول نیست.»
آیا او پاسخی به این کودکان دارد؟
در حالی که دانشگاهها، مراکز پژوهشی مستقل، نظام آموزشی و زیرساختهای حیاتی کشور با کمبود منابع مالی دستوپنجه نرم میکنند، میلیاردها تومان به سازمانهایی اختصاص مییابد که عمدتاً به تبلیغات حکومتی، ترویج ایدئولوژی مذهبی رسمی، کنترل افکار عمومی و سرکوب آزادیهای فکری و اجتماعی مشغولاند.
سؤال اساسی این است که تا چه زمانی مردم باید هزینه سرپا نگه داشتن این نهادهای ناکارآمد را بپردازند؟
#بودجه #ایدئولوژی #تبلیغات_اسلامی #نظام_ولایی #رانت #نه_به_جمهورى_اسلامى #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
همزمان با سفر استاندار خوزستان به شهر شادگان، دانشآموزان روستای «مکینه صلیحاویه» تجمع اعتراضی بر پا کردند. این دانشآموزان با در دست گرفتن پلاکاردهایی نسبت به فرسودگی مدرسه، نبود کولر با وجود گرمای طاقتفرسای هوا و دیگر کاستیها اعتراض کردند.
همزمان رئیسجمهور جمهوری اسلامی در گوشه دیگری از کشور گفت:
«کار مدرسهسازی را مردمی کنید نه دولتی»!!!!
او در ادامه گفت:
«اینکه در ایران ما فضا نداشته باشیم برای آموزش به بچهها به هیچ وجه قابل قبول نیست.»
آیا او پاسخی به این کودکان دارد؟
در حالی که دانشگاهها، مراکز پژوهشی مستقل، نظام آموزشی و زیرساختهای حیاتی کشور با کمبود منابع مالی دستوپنجه نرم میکنند، میلیاردها تومان به سازمانهایی اختصاص مییابد که عمدتاً به تبلیغات حکومتی، ترویج ایدئولوژی مذهبی رسمی، کنترل افکار عمومی و سرکوب آزادیهای فکری و اجتماعی مشغولاند.
سؤال اساسی این است که تا چه زمانی مردم باید هزینه سرپا نگه داشتن این نهادهای ناکارآمد را بپردازند؟
#بودجه #ایدئولوژی #تبلیغات_اسلامی #نظام_ولایی #رانت #نه_به_جمهورى_اسلامى #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔26👍3😍1
Forwarded from گفتوشنود
بهتازگی سندی محرمانه از وزارت کشور فرانسه افشا شده که از فعالیتهای هدفمند و گسترده اخوانالمسلمین برای نفوذ در جامعه مدنی این کشور پرده برمیدارد. این سند ۷۳ صفحهای که به دست روزنامه فیگارو رسیده و توسط منابع اطلاعاتی، تحقیقات میدانی و دهها مصاحبه تهیه شده، نشان میدهد که این گروه اسلامگرای سنی با بهرهگیری از قدرت نرم، در حال پایهگذاری یک زیرساخت ایدئولوژیک قدرتمند در فرانسه است.
مطابق این گزارش، اخوانالمسلمین از طریق تأسیس و کنترل مدارس، خیریهها، و مساجد، تلاش میکند تا نوعی سلطه ایدئولوژیک را در قالب فعالیتهای مذهبی و آموزشی تثبیت کند. هدف نهایی این سازمان نه یک انقلاب ناگهانی، بلکه دگرگونی تدریجی و تسخیر ذهنها و قلبهاست.
در این سند تأکید شده که اخوانالمسلمین پروژهای کاملاً سیاسی دارد که فراتر از مرزهای فرانسه، کل اروپا و بهطور کلی غرب را دربرمیگیرد. به باور نویسندگان گزارش، قدرت این سازمان نه در اقدامات پنهانی، بلکه در «ابهام راهبردی» آن نهفته است؛ شیوهای که موجب میشود فعالیتهای آن در چارچوب مشروعیت دینی یا فرهنگی جلوه کند، در حالی که هدف واقعیاش ایجاد نفوذ سیاسی و اجتماعی بلندمدت است.
انتشار این گزارش در حالی صورت گرفته که بنا بر گزارش نشریه فریپرس، مقامات فرانسوی تمایلی به علنیسازی تلاشهای اخوانالمسلمین برای کنترل تدریجی اروپا نداشتهاند. با این حال، افشای این سند زنگ هشدار تازهای را برای سیاستگذاران اروپایی درباره مخاطرات نفوذ نرم و تدریجی این گروه به صدا درآورده است.
#اسلام #اروپا #رواداری #ایدئولوژی_اسلامی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بهتازگی سندی محرمانه از وزارت کشور فرانسه افشا شده که از فعالیتهای هدفمند و گسترده اخوانالمسلمین برای نفوذ در جامعه مدنی این کشور پرده برمیدارد. این سند ۷۳ صفحهای که به دست روزنامه فیگارو رسیده و توسط منابع اطلاعاتی، تحقیقات میدانی و دهها مصاحبه تهیه شده، نشان میدهد که این گروه اسلامگرای سنی با بهرهگیری از قدرت نرم، در حال پایهگذاری یک زیرساخت ایدئولوژیک قدرتمند در فرانسه است.
مطابق این گزارش، اخوانالمسلمین از طریق تأسیس و کنترل مدارس، خیریهها، و مساجد، تلاش میکند تا نوعی سلطه ایدئولوژیک را در قالب فعالیتهای مذهبی و آموزشی تثبیت کند. هدف نهایی این سازمان نه یک انقلاب ناگهانی، بلکه دگرگونی تدریجی و تسخیر ذهنها و قلبهاست.
در این سند تأکید شده که اخوانالمسلمین پروژهای کاملاً سیاسی دارد که فراتر از مرزهای فرانسه، کل اروپا و بهطور کلی غرب را دربرمیگیرد. به باور نویسندگان گزارش، قدرت این سازمان نه در اقدامات پنهانی، بلکه در «ابهام راهبردی» آن نهفته است؛ شیوهای که موجب میشود فعالیتهای آن در چارچوب مشروعیت دینی یا فرهنگی جلوه کند، در حالی که هدف واقعیاش ایجاد نفوذ سیاسی و اجتماعی بلندمدت است.
انتشار این گزارش در حالی صورت گرفته که بنا بر گزارش نشریه فریپرس، مقامات فرانسوی تمایلی به علنیسازی تلاشهای اخوانالمسلمین برای کنترل تدریجی اروپا نداشتهاند. با این حال، افشای این سند زنگ هشدار تازهای را برای سیاستگذاران اروپایی درباره مخاطرات نفوذ نرم و تدریجی این گروه به صدا درآورده است.
#اسلام #اروپا #رواداری #ایدئولوژی_اسلامی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍21❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی
مردادماه سال ۱۴۰۲ منصوره مصطفیزاده، نویسنده حکومتی، در یک برنامه تلویزیونی گفته بود:
«ما بدون هیچ هزینهای عزاداری میکنیم و در لاکچریترین دوره شیعه زندگی میکنیم.»
باید از مردمی که از فرط فقر و گرسنگی تا کمر در سطلهای زباله برای پیدا کردن غذا خم میشوند معنی لاکچریترین دوره شیعه را پرسید.
باید از هزاران خانواده داغدار که اجازه عزاداری برای عزیزانشان را پیدا نکردهاند معنی لاکچریترین دوره شیعه را پرسید.
بروید از آن کودک کاری که نمیداند معنی آرزو داشتن چیست و آرزویی ندارد، معنی لاکچریترین دوره شیعه را بپرسید.
بروید از خانوادههایی که در کپر زندگی میکنند معنی زندگی در لاکچریترین دوره شیعه را بپرسید.
بروید از مردمی که از بیآبی به ستوه آمدهاند معنی لاکچریترین دوره شیعه را بپرسید.
....
شاید برای شما که چند کتاب باب میل حکومت نوشتهاید و بابت تبلیغ ایدئولوژی مطلوب حکومت تریبون رسانه را در اختیار دارید، لاکچری باشد، اگر یک حکومت نرمال در ایران برقرار بود، به جای این تبلیغات ایدئولوژیک مردم چیزهای بهتری از تلویزیون میدیدند.
زندگی را برای مردم زهرمار کردهاید، آن وقت از زندگی در لاکچریترین دوره شیعه سخن میگویید؟ شرم نمیکنید؟
#شیعه #لاکچری #فقر_فساد_گرونی #ایدئولوژی #یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
مردادماه سال ۱۴۰۲ منصوره مصطفیزاده، نویسنده حکومتی، در یک برنامه تلویزیونی گفته بود:
«ما بدون هیچ هزینهای عزاداری میکنیم و در لاکچریترین دوره شیعه زندگی میکنیم.»
باید از مردمی که از فرط فقر و گرسنگی تا کمر در سطلهای زباله برای پیدا کردن غذا خم میشوند معنی لاکچریترین دوره شیعه را پرسید.
باید از هزاران خانواده داغدار که اجازه عزاداری برای عزیزانشان را پیدا نکردهاند معنی لاکچریترین دوره شیعه را پرسید.
بروید از آن کودک کاری که نمیداند معنی آرزو داشتن چیست و آرزویی ندارد، معنی لاکچریترین دوره شیعه را بپرسید.
بروید از خانوادههایی که در کپر زندگی میکنند معنی زندگی در لاکچریترین دوره شیعه را بپرسید.
بروید از مردمی که از بیآبی به ستوه آمدهاند معنی لاکچریترین دوره شیعه را بپرسید.
....
شاید برای شما که چند کتاب باب میل حکومت نوشتهاید و بابت تبلیغ ایدئولوژی مطلوب حکومت تریبون رسانه را در اختیار دارید، لاکچری باشد، اگر یک حکومت نرمال در ایران برقرار بود، به جای این تبلیغات ایدئولوژیک مردم چیزهای بهتری از تلویزیون میدیدند.
زندگی را برای مردم زهرمار کردهاید، آن وقت از زندگی در لاکچریترین دوره شیعه سخن میگویید؟ شرم نمیکنید؟
#شیعه #لاکچری #فقر_فساد_گرونی #ایدئولوژی #یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
❤14💔4
آیا نظام، همان وطن است؟
به نام وطن، به کام سرکوب: نقدی بر وطندوستی ایدئولوژیک
🔹✍ حسن باقرینیا
در روزهای جنگ و التهاب، که بوی باروت بر حافظهی جمعی سنگینی میکند، برخی دوباره پرچم را به نشانهی حقانیت بالا بردهاند و صدای منتقدان را با اتهام «بیوطنی» میکوبند. اینجا همانجاییست که باید مکث کرد و پرسید: وطندوستی یعنی چه؟ و چه زمانی وطندوستی به ابزاری برای سرکوب تبدیل میشود؟
پاسخ کوتاه است: وقتی وطن، نه به مثابه خانهای برای زیستن آزاد، بلکه به مثابه سنگری برای دفاع از قدرت دیده شود. این همان «وطندوستی ایدئولوژیک» است.
وطن، نظام نیست
در ذهن وفاداران ایدئولوژیک، وطن مساویست با جمهوری اسلامی. پس اگر کسی به عملکرد نظام سیاسی معترض باشد، لابد «خائن به وطن» است. اینجا وطندوستی دیگر نه یک حس انسانی، که یک سلاح ایدئولوژیک است. مثل چاقویی که بهجای دفاع از خانه، برای بریدن زبان فرزندان همان خانه استفاده میشود.
در این منطق، کشتهشدگان آبان ۹۸، زندانیان خیزش «زن، زندگی، آزادی»، و هزاران انسانی که به جرم اعتراض خاموش شدند، گویا ایرانی نبودند! چرا؟ چون با نظام زاویه داشتند. اما آنکه فرمان شلیک صادر کرد، چون در خدمت «نظام» بود، لابد عاشق وطن است!
وطن یعنی آزادی و حقیقت
اما بیایید از منظر دیگر بنگریم: اگر وطن را خانه بدانیم، خانهای برای زیستن آزاد، برای گفتوگو، برای تنفس در فضای حقیقت، آنگاه چه کسی خائن است و چه کسی وفادار؟ کسی که زبان مردم را میبُرد یا آنکه آن زبان را روایتگر دردها میخواهد؟
وطن نه در تانکها و موشکها، که در قلب مردمش زنده است. اگر وطندوستی بدون آزادی و حقیقت تعریف شود، چیزی جز «قفسدوستی» نیست. و چه رقتانگیز است آنان که به نام وطن، ما را دعوت به زیستن در قفس میکنند.
چرا وطندوستی ایدئولوژیک خطرناک است؟
چون حقیقت را قربانی میکند. چون آزادی را سرکوب میکند. چون وطن را مصادره میکند. وطن را به ابزار تبرئهی جنایت و توجیه سرکوب بدل میسازد. و از همه بدتر، با برچسبهای خائن، عامل بیگانه،اغتشاشگر و...مردم را از مردم میگیرد؛ چون هر صدای متفاوتی را بیگانه مینامد. انگار وطن، ملک شخصی قدرت است؛ با مرزهای نظامی، ساکنان فرمانپذیر، و مخالفانِ مطرود.
اما وطن فقط یک سرزمین نیست. وطن، مردماند. خاطرهاند. زباناند. رنجاند. امیدند. و آنکه حقیقت را خفه میکند، آزادی را میکُشد، و مردم را میترساند، نه دوست وطن، که خائن به آن است.
برای وطن، نه برای قدرت
در این روزهای پر التهاب، بیایید وطندوستی را از چنگال ایدئولوژی نجات دهیم. نه با هورا کشیدن برای جنگ، نه با سکوت در برابر سرکوب، بلکه با وفاداری به آزادی و حقیقت. این وفاداری، حتی اگر در تبعید باشد، حتی اگر در حاشیه و زیر سرکوب باشد، شریفتر از وطندوستیایست که بر تلی از جنازهها برافراشته شده باشد.
وطن را نه باید فدای نظام کرد، نه به قیمت دروغ فروخت.
به قول دوست فرهیختهام دکتر مرتضی نعمتی:
«وطن خانه است، نه قفس»
#نه_به_جمهوری_اسلامی #ایدئولوژی #وطن #حسن_باقری_نیا #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
به نام وطن، به کام سرکوب: نقدی بر وطندوستی ایدئولوژیک
🔹✍ حسن باقرینیا
در روزهای جنگ و التهاب، که بوی باروت بر حافظهی جمعی سنگینی میکند، برخی دوباره پرچم را به نشانهی حقانیت بالا بردهاند و صدای منتقدان را با اتهام «بیوطنی» میکوبند. اینجا همانجاییست که باید مکث کرد و پرسید: وطندوستی یعنی چه؟ و چه زمانی وطندوستی به ابزاری برای سرکوب تبدیل میشود؟
پاسخ کوتاه است: وقتی وطن، نه به مثابه خانهای برای زیستن آزاد، بلکه به مثابه سنگری برای دفاع از قدرت دیده شود. این همان «وطندوستی ایدئولوژیک» است.
وطن، نظام نیست
در ذهن وفاداران ایدئولوژیک، وطن مساویست با جمهوری اسلامی. پس اگر کسی به عملکرد نظام سیاسی معترض باشد، لابد «خائن به وطن» است. اینجا وطندوستی دیگر نه یک حس انسانی، که یک سلاح ایدئولوژیک است. مثل چاقویی که بهجای دفاع از خانه، برای بریدن زبان فرزندان همان خانه استفاده میشود.
در این منطق، کشتهشدگان آبان ۹۸، زندانیان خیزش «زن، زندگی، آزادی»، و هزاران انسانی که به جرم اعتراض خاموش شدند، گویا ایرانی نبودند! چرا؟ چون با نظام زاویه داشتند. اما آنکه فرمان شلیک صادر کرد، چون در خدمت «نظام» بود، لابد عاشق وطن است!
وطن یعنی آزادی و حقیقت
اما بیایید از منظر دیگر بنگریم: اگر وطن را خانه بدانیم، خانهای برای زیستن آزاد، برای گفتوگو، برای تنفس در فضای حقیقت، آنگاه چه کسی خائن است و چه کسی وفادار؟ کسی که زبان مردم را میبُرد یا آنکه آن زبان را روایتگر دردها میخواهد؟
وطن نه در تانکها و موشکها، که در قلب مردمش زنده است. اگر وطندوستی بدون آزادی و حقیقت تعریف شود، چیزی جز «قفسدوستی» نیست. و چه رقتانگیز است آنان که به نام وطن، ما را دعوت به زیستن در قفس میکنند.
چرا وطندوستی ایدئولوژیک خطرناک است؟
چون حقیقت را قربانی میکند. چون آزادی را سرکوب میکند. چون وطن را مصادره میکند. وطن را به ابزار تبرئهی جنایت و توجیه سرکوب بدل میسازد. و از همه بدتر، با برچسبهای خائن، عامل بیگانه،اغتشاشگر و...مردم را از مردم میگیرد؛ چون هر صدای متفاوتی را بیگانه مینامد. انگار وطن، ملک شخصی قدرت است؛ با مرزهای نظامی، ساکنان فرمانپذیر، و مخالفانِ مطرود.
اما وطن فقط یک سرزمین نیست. وطن، مردماند. خاطرهاند. زباناند. رنجاند. امیدند. و آنکه حقیقت را خفه میکند، آزادی را میکُشد، و مردم را میترساند، نه دوست وطن، که خائن به آن است.
برای وطن، نه برای قدرت
در این روزهای پر التهاب، بیایید وطندوستی را از چنگال ایدئولوژی نجات دهیم. نه با هورا کشیدن برای جنگ، نه با سکوت در برابر سرکوب، بلکه با وفاداری به آزادی و حقیقت. این وفاداری، حتی اگر در تبعید باشد، حتی اگر در حاشیه و زیر سرکوب باشد، شریفتر از وطندوستیایست که بر تلی از جنازهها برافراشته شده باشد.
وطن را نه باید فدای نظام کرد، نه به قیمت دروغ فروخت.
به قول دوست فرهیختهام دکتر مرتضی نعمتی:
«وطن خانه است، نه قفس»
#نه_به_جمهوری_اسلامی #ایدئولوژی #وطن #حسن_باقری_نیا #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤54👍8
Forwarded from گفتوشنود
ایدئولوژی و دگماتیسم:
زندان ذهن و خطر سیاست
✍️ قربان عباسی
سیاست، در ذات خویش، میدان پرسش و گفتوگوست؛ عرصهٔ تکثر آرا و تضارب افکار. اما ایدئولوژی و دگماتیسم، این دو بلای مزمن سیاست، از همان آغاز با روح آزاداندیشی و شکاکیت فلسفی در ستیز بودهاند. ایدئولوژی به ظاهر ابزاری برای فهم و تبیین جهان است، اما در عمل اغلب بدل به زندانی میشود که انسان را از واقعیتها محروم و او را بردهٔ چارچوبهای خشک و ازپیشتعریفشده میکند. دگماتیسم، همزاد ایدئولوژی، از دل آن زاده میشود؛ همان تعصبِ کور و ایمانِ بیچونوچرایی که هر امکانی برای اندیشیدن، پرسیدن و اصلاح را نابود میکند.
ایدئولوژی خطرناک است زیرا به آدمی وعدهٔ رستگاری میدهد و در ازای آن آزادی تفکر را از او میگیرد. به انسان میآموزد که به جای جستوجوی حقیقت، به تکرار شعارها بسنده کند. به جای درک پیچیدگیها، به دوگانهسازیهای کودکانه دل ببندد: ما/آنها، خیر/شر، حق/باطل. در منطق ایدئولوژی، جهان جای پرسش نیست؛ جای پیروی است. و این درست خلاف ذات سیاست، که باید میدان گشایش افقها و چالش وضع موجود باشد. فیلسوفان از افلاطون تا آرنت بارها هشدار دادهاند که هر زمان اندیشیدن متوقف شود و کلیشهها بر ذهن حاکم شوند، سیاست از وظیفهٔ خود که حفظ انسان به عنوان یک موجود آزاد است، منحرف خواهد شد.
ایدئولوژی و دگماتیسم، فارغ از جهتگیریهای چپ و راست، دین و دنیا، شرق و غرب، یک بیماری مشترکاند: بیماری فروبستن ذهن و قلب. در دنیای معاصر، ما شاهدیم که مردمان، گویی در یک خواب جمعی، خود را به دست روایتهای کلان میسپارند و هیچ تردیدی به دل راه نمیدهند. این همان «توتالیتاریسم ذهنی» است که هانا آرنت از آن سخن میگوید: وقتی آدمیان دیگر از خود سؤال نمیکنند، وقتی دیگر قادر به دیدن انسانیت دشمنان و کاستی دوستان نیستند، وقتی حقیقت را قربانی وفاداری میکنند، آنگاه سیاست بدل به ماشین خشونت و سرکوب میشود.
فلسفهٔ سیاسی اما از ما میخواهد که به گونهای دیگر بیندیشیم: در برابر هر آموزهای شک کنیم، هیچ حقیقتی را مطلق نپنداریم، هیچ شعاری را بیتحلیل نپذیریم. سقراط به ما یاد داد که فضیلت، در جستوجوی حقیقت است، نه در مالکیت آن. کانت هشدار داد که «جرئت اندیشیدن داشته باش!» و امروز، این هشدار بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. چراکه ایدئولوژیها، چه در پوشش مذهب و اخلاق، چه در نقاب علم و ترقی، همچنان میکوشند ذهنهای ما را تسخیر کنند.
اندیشیدن دشوار است؛ تردید کردن، حتی دردناک است. اما بدترین بیماری سیاست، آن است که انسان به جایی برسد که دیگر نپرسد، دیگر به بدیلها نیندیشد و در خود نیروی نه گفتن نیابد. دگماتیسم، حتی اگر با شعار عدالت و آزادی ظاهر شود، دشمن این دو است، چون نقدپذیر نیست، چون خود را عین حقیقت میداند و دیگران را خطاکار و دشمن.
هر کس که دغدغهٔ آزادی و کرامت انسان دارد، باید همواره آمادهٔ نقد هر باور و ایدئولوژیای باشد—حتی آن باورهایی که روزی مایهٔ امید و الهام بودهاند. آزادی سیاسی از آزادی اندیشه آغاز میشود. و آزادی اندیشه تنها آنگاه معنا دارد که جرئت کنیم با تردید، با پرسش، با شک، حتی به مقدسترین باورهای خود بنگریم. این وظیفهٔ هر شهروند و هر اندیشمند است: برهمزدن خوابِ دگمها و گشودن روزنی به افقهای تازه.
#ایدئولوژی #دگماتیسم #کرامت_انسانی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
زندان ذهن و خطر سیاست
✍️ قربان عباسی
سیاست، در ذات خویش، میدان پرسش و گفتوگوست؛ عرصهٔ تکثر آرا و تضارب افکار. اما ایدئولوژی و دگماتیسم، این دو بلای مزمن سیاست، از همان آغاز با روح آزاداندیشی و شکاکیت فلسفی در ستیز بودهاند. ایدئولوژی به ظاهر ابزاری برای فهم و تبیین جهان است، اما در عمل اغلب بدل به زندانی میشود که انسان را از واقعیتها محروم و او را بردهٔ چارچوبهای خشک و ازپیشتعریفشده میکند. دگماتیسم، همزاد ایدئولوژی، از دل آن زاده میشود؛ همان تعصبِ کور و ایمانِ بیچونوچرایی که هر امکانی برای اندیشیدن، پرسیدن و اصلاح را نابود میکند.
ایدئولوژی خطرناک است زیرا به آدمی وعدهٔ رستگاری میدهد و در ازای آن آزادی تفکر را از او میگیرد. به انسان میآموزد که به جای جستوجوی حقیقت، به تکرار شعارها بسنده کند. به جای درک پیچیدگیها، به دوگانهسازیهای کودکانه دل ببندد: ما/آنها، خیر/شر، حق/باطل. در منطق ایدئولوژی، جهان جای پرسش نیست؛ جای پیروی است. و این درست خلاف ذات سیاست، که باید میدان گشایش افقها و چالش وضع موجود باشد. فیلسوفان از افلاطون تا آرنت بارها هشدار دادهاند که هر زمان اندیشیدن متوقف شود و کلیشهها بر ذهن حاکم شوند، سیاست از وظیفهٔ خود که حفظ انسان به عنوان یک موجود آزاد است، منحرف خواهد شد.
ایدئولوژی و دگماتیسم، فارغ از جهتگیریهای چپ و راست، دین و دنیا، شرق و غرب، یک بیماری مشترکاند: بیماری فروبستن ذهن و قلب. در دنیای معاصر، ما شاهدیم که مردمان، گویی در یک خواب جمعی، خود را به دست روایتهای کلان میسپارند و هیچ تردیدی به دل راه نمیدهند. این همان «توتالیتاریسم ذهنی» است که هانا آرنت از آن سخن میگوید: وقتی آدمیان دیگر از خود سؤال نمیکنند، وقتی دیگر قادر به دیدن انسانیت دشمنان و کاستی دوستان نیستند، وقتی حقیقت را قربانی وفاداری میکنند، آنگاه سیاست بدل به ماشین خشونت و سرکوب میشود.
فلسفهٔ سیاسی اما از ما میخواهد که به گونهای دیگر بیندیشیم: در برابر هر آموزهای شک کنیم، هیچ حقیقتی را مطلق نپنداریم، هیچ شعاری را بیتحلیل نپذیریم. سقراط به ما یاد داد که فضیلت، در جستوجوی حقیقت است، نه در مالکیت آن. کانت هشدار داد که «جرئت اندیشیدن داشته باش!» و امروز، این هشدار بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. چراکه ایدئولوژیها، چه در پوشش مذهب و اخلاق، چه در نقاب علم و ترقی، همچنان میکوشند ذهنهای ما را تسخیر کنند.
اندیشیدن دشوار است؛ تردید کردن، حتی دردناک است. اما بدترین بیماری سیاست، آن است که انسان به جایی برسد که دیگر نپرسد، دیگر به بدیلها نیندیشد و در خود نیروی نه گفتن نیابد. دگماتیسم، حتی اگر با شعار عدالت و آزادی ظاهر شود، دشمن این دو است، چون نقدپذیر نیست، چون خود را عین حقیقت میداند و دیگران را خطاکار و دشمن.
هر کس که دغدغهٔ آزادی و کرامت انسان دارد، باید همواره آمادهٔ نقد هر باور و ایدئولوژیای باشد—حتی آن باورهایی که روزی مایهٔ امید و الهام بودهاند. آزادی سیاسی از آزادی اندیشه آغاز میشود. و آزادی اندیشه تنها آنگاه معنا دارد که جرئت کنیم با تردید، با پرسش، با شک، حتی به مقدسترین باورهای خود بنگریم. این وظیفهٔ هر شهروند و هر اندیشمند است: برهمزدن خوابِ دگمها و گشودن روزنی به افقهای تازه.
#ایدئولوژی #دگماتیسم #کرامت_انسانی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍11❤2👎1
Forwarded from گفتوشنود
چرا مفهوم ایدئولوژی در کتاب قدرت بیقدرتان امری منفی تلقی میشود؟
✍️حسین اکبرینسب
دلایل زیادی وجود دارد که هاول ایدئولوژی را امری منفی بهحساب میآورد و اثرات آن را در پیشبرد اهداف نظامهای پساتوتالیتر مهم میداند. در این یادداشت کوتاه بعضی از این دلایل را برمیشماریم:
۱. ایدئولوژی معطوف به هدفی خاص است و برای رسیدن به آن هدف خاص، از هر روش و حربهای ـ چه درست و چه نادرست ـ استفاده میکند. بنابراین، رسیدن به آن هدف، در عمل معیار قضاوت و ارزشگذاری بسیاری از امور میشود.
۲. ایدئولوژی گزینشگر است و از میان حقایق گوناگون در مورد یک امر، بخش دلخواهش را برمیگزیند و با بزرگ جلوه دادن آن، سعی میکند سایر بخشها را به حاشیه رانده یا اصلاً نادیده بگیرد؛ این گزینشگری در همهی عرصهها رخ میدهد: از مذهب، هر آنچه که میخواهد را برمیگیرد؛ از فرهنگ، بخشهای دلخواهش را گزینش میکند و بدتر از همه، از تاریخ فقط آنچه را که تمایل دارد و به کارش میآید، میبیند یا روایت میکند.
۳. ایدئولوژی حقیقت را تحریف میکند: هر جا که لازم باشد، اموری را برمیسازد و جعل میکند، بهنام رخدادِ حقیقت تبلیغ مینماید و به نمایش میگذارد.
۴. ایدئولوژی بهشدت وابسته به تبلیغ و نمایش است. بوقهای تبلیغاتی بزرگی تدارک میبیند و تلاش میکند صدای رسای آنها را به گوش جهان برساند و حتی اگر ممکن باشد، گوش جهان را کر کند تا صدای دیگری غیر از صدای او شنیده نشود.
۵. ایدئولوژی دیگریستیز و دشمنتراش است. از دیگریستیزی، تأیید خودش را مراد میکند و از دشمنتراشی، ترسی عمومی در دل همراهانش میافکند تا همواره ناچار باشند به او پناه بیاورند تا در امان باشند.
۶. ایدئولوژی یک دستگاه نشانهشناختی و سمبلیک برای خود تولید میکند و در درون این دستگاه، مفاهیم و اصطلاحات خاصی را خلق میکند و به گردش درمیآورد؛ این دستگاه نشانهشناختی بسته است و نشانههای آن مرتب تکرار میشوند و به هم ارجاع پیدا میکنند؛ مثلاً مفاهیمی مانند «مقاومت»، «مبارزه»، «فرودست»، «فرادست»، «مستضعف»، «مستکبر» و... مفاهیمی هستند که مرتب در نظامهای ایدئولوژیک چپ، تکرار میشوند و مدام بر آنها شرح نوشته میشود یا در بسط آنها سخن سر داده میشود. این مفاهیم ممکن است در زندگی حقیقی، معانی جالب و جذابی داشته باشند اما در دستگاه نشانهشناختی ایدئولوژیک، جمود پیدا میکنند و فقط برای منظورهای خاصی بهکار برده میشوند. بنابراین، ایدئولوژی در عمل سرچشمهی جوشان زبان را میخشکاند و آن را به امری فاقد خلاقیت، با ظرفیتهای معنایی اندک و بیخاصیت مبدل میسازد.
۷. ایدئولوژی سعی میکند خود را عملگرا و متعهد معرفی کند؛ اما در حقیقت بر تعهداتی که تعریف میکند، نوعی آرمانگرایی واهی حاکم است که عملاً دستیابی به آنها امکانپذیر نیست. بنابراین، مرتب تحقق وعدهها را به آینده موکول میکند و در نهایت دست به یک ظاهرسازی میزند. ظاهرسازی و فریب، در نهایت ایستگاه محتوم همهی ایدئولوژیهاست. در این ایستگاه، همهی نیروی ایدئولوژیها در نهایت صرف نمایشهای توخالی و عرضاندامهای بیهوده میشود تا در نهایت، از فرط هزینههای بیبازگشت، کم میآورند و فرو میریزند. بنابراین، ایستگاه ظاهرسازی، عملاً ایستگاه سقوط هم هست.
۸. هر ایدئولوژی تعدادی ایدئولوگ دارد که تلاش میکنند مفاهیم ایدئولوژیک را در حوزههای گوناگون مانند هنر، ادبیات، دین، فرهنگ و حتی حوزهی زیست روزمره تولید و منتشر کنند.
۹. ایدئولوژی سعی میکند ساحت زندگی حقیقی را تصاحب کند و آن را ـ که پر از اتفاق، خلاقیت و تازگی است ـ به مناسک تعریفشده فروبکاهد. آن را پر از مرز و خطکشی نموده و بر اساس این مرزها و خطکشیها، به دستهبندیهای خودی و غیرخودی پرداخته و افراد خارج از مرزهای تعریفشده را بهمثابه غریبههای ایدئولوژیک، نشانهگذاری کرده و در درون خاک خویش تبعید میگرداند؛ افراد زیادی در درون مرزهای ایدئولوژیک، تبعیدی محسوب میشوند و از بسیاری از منافع و آزادیها محروم میگردند.
۱۰. ایدئولوژی فردیتکش و ضد خلاقیت است. ایدئولوژی تمایل دارد در وهلهی اول همه فکر نکنند، به روش خود عمل و حتی زندگی نکنند، بلکه با پذیرش دستورالعملها و آموزههای ایدئولوژیک، مطابق آنها عمل کنند. بنابراین، توصیهی اکید ایدئولوژی برای همگان تقلید است و اجرای بیچونوچرای دستورالعملها که عملاً ضد فردیت، خلاقیت و زندگی است.
ادامه در اسلایدها
نسخه شنیداری کتاب قدرت بیقدرتان را در سایت آموزشکده توانا بشنوید
https://www.tavaana.org/the_power_of_the_powerless/
#واتسلاو_هاول #ایدئولوژی #دیکتاتور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
✍️حسین اکبرینسب
دلایل زیادی وجود دارد که هاول ایدئولوژی را امری منفی بهحساب میآورد و اثرات آن را در پیشبرد اهداف نظامهای پساتوتالیتر مهم میداند. در این یادداشت کوتاه بعضی از این دلایل را برمیشماریم:
۱. ایدئولوژی معطوف به هدفی خاص است و برای رسیدن به آن هدف خاص، از هر روش و حربهای ـ چه درست و چه نادرست ـ استفاده میکند. بنابراین، رسیدن به آن هدف، در عمل معیار قضاوت و ارزشگذاری بسیاری از امور میشود.
۲. ایدئولوژی گزینشگر است و از میان حقایق گوناگون در مورد یک امر، بخش دلخواهش را برمیگزیند و با بزرگ جلوه دادن آن، سعی میکند سایر بخشها را به حاشیه رانده یا اصلاً نادیده بگیرد؛ این گزینشگری در همهی عرصهها رخ میدهد: از مذهب، هر آنچه که میخواهد را برمیگیرد؛ از فرهنگ، بخشهای دلخواهش را گزینش میکند و بدتر از همه، از تاریخ فقط آنچه را که تمایل دارد و به کارش میآید، میبیند یا روایت میکند.
۳. ایدئولوژی حقیقت را تحریف میکند: هر جا که لازم باشد، اموری را برمیسازد و جعل میکند، بهنام رخدادِ حقیقت تبلیغ مینماید و به نمایش میگذارد.
۴. ایدئولوژی بهشدت وابسته به تبلیغ و نمایش است. بوقهای تبلیغاتی بزرگی تدارک میبیند و تلاش میکند صدای رسای آنها را به گوش جهان برساند و حتی اگر ممکن باشد، گوش جهان را کر کند تا صدای دیگری غیر از صدای او شنیده نشود.
۵. ایدئولوژی دیگریستیز و دشمنتراش است. از دیگریستیزی، تأیید خودش را مراد میکند و از دشمنتراشی، ترسی عمومی در دل همراهانش میافکند تا همواره ناچار باشند به او پناه بیاورند تا در امان باشند.
۶. ایدئولوژی یک دستگاه نشانهشناختی و سمبلیک برای خود تولید میکند و در درون این دستگاه، مفاهیم و اصطلاحات خاصی را خلق میکند و به گردش درمیآورد؛ این دستگاه نشانهشناختی بسته است و نشانههای آن مرتب تکرار میشوند و به هم ارجاع پیدا میکنند؛ مثلاً مفاهیمی مانند «مقاومت»، «مبارزه»، «فرودست»، «فرادست»، «مستضعف»، «مستکبر» و... مفاهیمی هستند که مرتب در نظامهای ایدئولوژیک چپ، تکرار میشوند و مدام بر آنها شرح نوشته میشود یا در بسط آنها سخن سر داده میشود. این مفاهیم ممکن است در زندگی حقیقی، معانی جالب و جذابی داشته باشند اما در دستگاه نشانهشناختی ایدئولوژیک، جمود پیدا میکنند و فقط برای منظورهای خاصی بهکار برده میشوند. بنابراین، ایدئولوژی در عمل سرچشمهی جوشان زبان را میخشکاند و آن را به امری فاقد خلاقیت، با ظرفیتهای معنایی اندک و بیخاصیت مبدل میسازد.
۷. ایدئولوژی سعی میکند خود را عملگرا و متعهد معرفی کند؛ اما در حقیقت بر تعهداتی که تعریف میکند، نوعی آرمانگرایی واهی حاکم است که عملاً دستیابی به آنها امکانپذیر نیست. بنابراین، مرتب تحقق وعدهها را به آینده موکول میکند و در نهایت دست به یک ظاهرسازی میزند. ظاهرسازی و فریب، در نهایت ایستگاه محتوم همهی ایدئولوژیهاست. در این ایستگاه، همهی نیروی ایدئولوژیها در نهایت صرف نمایشهای توخالی و عرضاندامهای بیهوده میشود تا در نهایت، از فرط هزینههای بیبازگشت، کم میآورند و فرو میریزند. بنابراین، ایستگاه ظاهرسازی، عملاً ایستگاه سقوط هم هست.
۸. هر ایدئولوژی تعدادی ایدئولوگ دارد که تلاش میکنند مفاهیم ایدئولوژیک را در حوزههای گوناگون مانند هنر، ادبیات، دین، فرهنگ و حتی حوزهی زیست روزمره تولید و منتشر کنند.
۹. ایدئولوژی سعی میکند ساحت زندگی حقیقی را تصاحب کند و آن را ـ که پر از اتفاق، خلاقیت و تازگی است ـ به مناسک تعریفشده فروبکاهد. آن را پر از مرز و خطکشی نموده و بر اساس این مرزها و خطکشیها، به دستهبندیهای خودی و غیرخودی پرداخته و افراد خارج از مرزهای تعریفشده را بهمثابه غریبههای ایدئولوژیک، نشانهگذاری کرده و در درون خاک خویش تبعید میگرداند؛ افراد زیادی در درون مرزهای ایدئولوژیک، تبعیدی محسوب میشوند و از بسیاری از منافع و آزادیها محروم میگردند.
۱۰. ایدئولوژی فردیتکش و ضد خلاقیت است. ایدئولوژی تمایل دارد در وهلهی اول همه فکر نکنند، به روش خود عمل و حتی زندگی نکنند، بلکه با پذیرش دستورالعملها و آموزههای ایدئولوژیک، مطابق آنها عمل کنند. بنابراین، توصیهی اکید ایدئولوژی برای همگان تقلید است و اجرای بیچونوچرای دستورالعملها که عملاً ضد فردیت، خلاقیت و زندگی است.
ادامه در اسلایدها
نسخه شنیداری کتاب قدرت بیقدرتان را در سایت آموزشکده توانا بشنوید
https://www.tavaana.org/the_power_of_the_powerless/
#واتسلاو_هاول #ایدئولوژی #دیکتاتور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👍9
Forwarded from گفتوشنود
🔹 ایدئولوژی بهمثابه ابزاری برای شستشوی مغزی!
پیام همراهان
کارل مارکس در تحلیل ساختارهای قدرت، ایدئولوژی را نه ابزار آگاهی، بلکه سازوکار آگاهی کاذب میدانست. از نظر او، طبقهی حاکم با تحمیل ارزشها و باورهای خود بر کل جامعه، این توهم را پدید میآورد که وضع موجود طبیعی، اخلاقی و غیرقابل تغییر است. این آگاهی کاذب، عاملی است که موجب میشود فرودستان، نه تنها علیه ستم سر برندارند، بلکه خود به بازتولید آن کمک کنند.
نظامهای توتالیتر قرن بیستم، از جمله فاشیسم، استالینیسم و حکومتهای دینی، بسیار خوب آموختند که سلطهی پایدار، تنها با سرکوب فیزیکی ممکن نیست؛ بلکه مهندسی ذهن و تسخیر آگاهی مردم، کارآمدترین ابزار سلطه است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران یکی از نمونههای برجسته بهرهبرداری سازمانیافته از ایدئولوژی در چارچوب دینیـسیاسی است.
بیایید ببینیم این بهرهبرداری چگونه و در چه سطوحی رخ میدهد:
۱. قدسیسازی قدرت سیاسی
در جمهوری اسلامی، نهاد ولایت فقیه بهعنوان امتداد ارادهی الهی معرفی میشود. انتقاد از این ساختار، نه صرفاً مخالفت سیاسی، بلکه عدول از دین و اخلاق تلقی میشود. این مکانیسم، قدرت را فراتر از نقد قرار میدهد و با پیوند زدن میان مشروعیت الهی و اقتدار سیاسی، امکان هرگونه مقاومت مدنی را از درون سرکوب میکند.
۲. ساختن دشمنهای دائمی و بازتولید ترس
از آغاز انقلاب تاکنون، گفتمان رسمی جمهوری اسلامی همواره بر دشمنانی چون «آمریکا»، «صهیونیسم»، «فتنهگران» و «جریان نفوذ» تأکید داشته است. این سازوکار، دو کارکرد اساسی دارد: نخست، انحراف توجه مردم از مسائل داخلی؛ دوم، بسیج روانی جامعه در اطراف قدرت. در چنین فضایی، حاکمیت خود را «سنگر مقاومت» در برابر تهدیدات معرفی میکند، و خواستههای اصلاحطلبانه، بهسادگی در هیاهوی «دشمن» گم میشوند.
۳. استفاده از رسانه و آموزش برای تولید شبه آگاهی
رسانههای رسمی، نظام آموزشی، و تبلیغات دینی، بهشکلی سیستماتیک در خدمت بازتولید گفتمان ایدئولوژیک قرار گرفتهاند. کودکان از نخستین سالهای تحصیل با مفاهیمی چون «شهادت»، «انتظار»، «استکبارستیزی» و «ولایت» مواجه میشوند. هدف، شکل دادن به ذهنیتی است که با نظم موجود نهتنها سازگار، بلکه همدل و وفادار باشد.
۴. معنابخشی ایدئولوژیک به فقر و سختی
نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، با بهرهگیری از مفاهیم دینی مانند «زهد»، «صبر» و «جهاد»، تلاش میکند فقر و محرومیت را نه بهعنوان پیامد سیاستهای غلط، بلکه بهعنوان امتحان الهی یا فضیلتی معنوی بازنمایی کند. در چنین دستگاهی، عدالت اجتماعی به تعویق میافتد و اعتراض به شرایط معیشتی، نوعی ناسپاسی تلقی میشود.
۵. وعدهدادن رستگاری آینده برای توجیه رنج اکنون
یکی از مؤثرترین ابزارهای ایدئولوژیک نظام، ارجاع مداوم به ظهور منجی (امام زمان) و «عدالت موعود» است. این گفتمان، وضع ناعادلانهی موجود را گذرا و مقدمهای بر تحقق آرمانشهر دینی مینمایاند. نتیجه آن است که مردم، به جای اقدام برای تغییر، به انتظار و تسلیم سوق داده میشوند.
🔚 جمعبندی
جمهوری اسلامی از ایدئولوژی، نه صرفاً به عنوان مجموعهای از باورهای دینی، بلکه بهعنوان سازوکار حفظ قدرت بهره میگیرد. در این نظام، ایدئولوژی همچون پردهای ضخیم، واقعیتهای تلخ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را میپوشاند، و مردم را به پذیرش داوطلبانه سلطه سوق میدهد. این همان چیزی است که مارکس، با صراحت تمام، آگاهی کاذب مینامید؛ آگاهیای که نه آگاه میکند، بلکه در خدمت تداوم ناآگاهی است.
#ایدئولوژی #حکومت_فقهی #قدسی سازی #دیگری_ستیزی #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
پیام همراهان
کارل مارکس در تحلیل ساختارهای قدرت، ایدئولوژی را نه ابزار آگاهی، بلکه سازوکار آگاهی کاذب میدانست. از نظر او، طبقهی حاکم با تحمیل ارزشها و باورهای خود بر کل جامعه، این توهم را پدید میآورد که وضع موجود طبیعی، اخلاقی و غیرقابل تغییر است. این آگاهی کاذب، عاملی است که موجب میشود فرودستان، نه تنها علیه ستم سر برندارند، بلکه خود به بازتولید آن کمک کنند.
نظامهای توتالیتر قرن بیستم، از جمله فاشیسم، استالینیسم و حکومتهای دینی، بسیار خوب آموختند که سلطهی پایدار، تنها با سرکوب فیزیکی ممکن نیست؛ بلکه مهندسی ذهن و تسخیر آگاهی مردم، کارآمدترین ابزار سلطه است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران یکی از نمونههای برجسته بهرهبرداری سازمانیافته از ایدئولوژی در چارچوب دینیـسیاسی است.
بیایید ببینیم این بهرهبرداری چگونه و در چه سطوحی رخ میدهد:
۱. قدسیسازی قدرت سیاسی
در جمهوری اسلامی، نهاد ولایت فقیه بهعنوان امتداد ارادهی الهی معرفی میشود. انتقاد از این ساختار، نه صرفاً مخالفت سیاسی، بلکه عدول از دین و اخلاق تلقی میشود. این مکانیسم، قدرت را فراتر از نقد قرار میدهد و با پیوند زدن میان مشروعیت الهی و اقتدار سیاسی، امکان هرگونه مقاومت مدنی را از درون سرکوب میکند.
۲. ساختن دشمنهای دائمی و بازتولید ترس
از آغاز انقلاب تاکنون، گفتمان رسمی جمهوری اسلامی همواره بر دشمنانی چون «آمریکا»، «صهیونیسم»، «فتنهگران» و «جریان نفوذ» تأکید داشته است. این سازوکار، دو کارکرد اساسی دارد: نخست، انحراف توجه مردم از مسائل داخلی؛ دوم، بسیج روانی جامعه در اطراف قدرت. در چنین فضایی، حاکمیت خود را «سنگر مقاومت» در برابر تهدیدات معرفی میکند، و خواستههای اصلاحطلبانه، بهسادگی در هیاهوی «دشمن» گم میشوند.
۳. استفاده از رسانه و آموزش برای تولید شبه آگاهی
رسانههای رسمی، نظام آموزشی، و تبلیغات دینی، بهشکلی سیستماتیک در خدمت بازتولید گفتمان ایدئولوژیک قرار گرفتهاند. کودکان از نخستین سالهای تحصیل با مفاهیمی چون «شهادت»، «انتظار»، «استکبارستیزی» و «ولایت» مواجه میشوند. هدف، شکل دادن به ذهنیتی است که با نظم موجود نهتنها سازگار، بلکه همدل و وفادار باشد.
۴. معنابخشی ایدئولوژیک به فقر و سختی
نظام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، با بهرهگیری از مفاهیم دینی مانند «زهد»، «صبر» و «جهاد»، تلاش میکند فقر و محرومیت را نه بهعنوان پیامد سیاستهای غلط، بلکه بهعنوان امتحان الهی یا فضیلتی معنوی بازنمایی کند. در چنین دستگاهی، عدالت اجتماعی به تعویق میافتد و اعتراض به شرایط معیشتی، نوعی ناسپاسی تلقی میشود.
۵. وعدهدادن رستگاری آینده برای توجیه رنج اکنون
یکی از مؤثرترین ابزارهای ایدئولوژیک نظام، ارجاع مداوم به ظهور منجی (امام زمان) و «عدالت موعود» است. این گفتمان، وضع ناعادلانهی موجود را گذرا و مقدمهای بر تحقق آرمانشهر دینی مینمایاند. نتیجه آن است که مردم، به جای اقدام برای تغییر، به انتظار و تسلیم سوق داده میشوند.
🔚 جمعبندی
جمهوری اسلامی از ایدئولوژی، نه صرفاً به عنوان مجموعهای از باورهای دینی، بلکه بهعنوان سازوکار حفظ قدرت بهره میگیرد. در این نظام، ایدئولوژی همچون پردهای ضخیم، واقعیتهای تلخ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را میپوشاند، و مردم را به پذیرش داوطلبانه سلطه سوق میدهد. این همان چیزی است که مارکس، با صراحت تمام، آگاهی کاذب مینامید؛ آگاهیای که نه آگاه میکند، بلکه در خدمت تداوم ناآگاهی است.
#ایدئولوژی #حکومت_فقهی #قدسی سازی #دیگری_ستیزی #گفتگو_توانا
@Dialigue1402
❤21👍9💯4👌1
انحصار حقیقت و خشونت فکری؛
بنیاد خشونت سیاسی در جمهوری اسلامی
در جوامع آزاد، اصل بر این است که انسانها میتوانند دربارهی مسائل گوناگون اختلافنظر داشته باشند و همچنان در کنار یکدیگر زندگی کنند. این همان روحیهی «بیاییم توافق کنیم که اختلافنظر داشته باشیم» است؛ اصلی که بر گفتوگو، رواداری و احترام متقابل استوار است. اما در جمهوری اسلامی، چنین اصلی هیچ جایگاهی ندارد. حاکمیت خود را مالک حقیقت مطلق میداند و هر صدای متفاوت را با برچسب «ضد انقلاب»، «مرتد» یا «مفسد فیالارض» سرکوب میکند.
از همان آغاز، انحصار حقیقت به سیاست رسمی جمهوری اسلامی بدل شد و خشونت فکری را به ستون اصلی قدرت آن تبدیل کرد. سانسور کتابها و رسانهها، محرومکردن استادان و دانشجویان منتقد، انحلال انجمنهای مستقل و برخورد خشن با جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها نمونههایی از این سیاستاند. در این نظام، آزادی بیان و حق انتخاب نه حقی انسانی، بلکه تهدیدی علیه بقای حاکمیت به حساب میآید.
پیامد این انحصار، جامعهای گرفتار ریا و دوگانگی است. بسیاری از شهروندان ناچارند در ظاهر تبعیت کنند، در حالی که در خلوت، اندیشه و سبک زندگی دیگری دارند. چنین اجبار و سرکوبی نه ایمان میآورد و نه مشروعیت؛ بلکه تنها به گسترش بیاعتمادی، خشم و فاصلهی روزافزون میان مردم و حاکمان میانجامد.
اصل «agree to disagree» در حقیقت راهی برای همزیستی در دل تنوع است. اما جمهوری اسلامی دقیقاً در نقطهی مقابل آن ایستاده: با ادعای مالکیت حقیقت، بر یکسانسازی اجباری و تحمیل ایدئولوژی تکیه میکند. همین خشونت فکری است که زمینهی خشونت سیاسی و اجتماعی گستردهتر را فراهم کرده و سرکوب را به ابزار دائمی بقا بدل ساخته است.
تا زمانی که این انحصار حقیقت ادامه دارد، نه جامعه به آرامش خواهد رسید و نه حکومت به ثبات. آیندهای انسانی تنها زمانی ممکن است که حق اختلاف به رسمیت شناخته شود و شهروندان بتوانند بیهراس از سانسور و سرکوب، آزادانه بیندیشند و زندگی کنند.
#ایدئولوژی #حقیقت #توافق #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
انحصار حقیقت و خشونت فکری؛
بنیاد خشونت سیاسی در جمهوری اسلامی
در جوامع آزاد، اصل بر این است که انسانها میتوانند دربارهی مسائل گوناگون اختلافنظر داشته باشند و همچنان در کنار یکدیگر زندگی کنند. این همان روحیهی «بیاییم توافق کنیم که اختلافنظر داشته باشیم» است؛ اصلی که بر گفتوگو، رواداری و احترام متقابل استوار است. اما در جمهوری اسلامی، چنین اصلی هیچ جایگاهی ندارد. حاکمیت خود را مالک حقیقت مطلق میداند و هر صدای متفاوت را با برچسب «ضد انقلاب»، «مرتد» یا «مفسد فیالارض» سرکوب میکند.
از همان آغاز، انحصار حقیقت به سیاست رسمی جمهوری اسلامی بدل شد و خشونت فکری را به ستون اصلی قدرت آن تبدیل کرد. سانسور کتابها و رسانهها، محرومکردن استادان و دانشجویان منتقد، انحلال انجمنهای مستقل و برخورد خشن با جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها نمونههایی از این سیاستاند. در این نظام، آزادی بیان و حق انتخاب نه حقی انسانی، بلکه تهدیدی علیه بقای حاکمیت به حساب میآید.
پیامد این انحصار، جامعهای گرفتار ریا و دوگانگی است. بسیاری از شهروندان ناچارند در ظاهر تبعیت کنند، در حالی که در خلوت، اندیشه و سبک زندگی دیگری دارند. چنین اجبار و سرکوبی نه ایمان میآورد و نه مشروعیت؛ بلکه تنها به گسترش بیاعتمادی، خشم و فاصلهی روزافزون میان مردم و حاکمان میانجامد.
اصل «agree to disagree» در حقیقت راهی برای همزیستی در دل تنوع است. اما جمهوری اسلامی دقیقاً در نقطهی مقابل آن ایستاده: با ادعای مالکیت حقیقت، بر یکسانسازی اجباری و تحمیل ایدئولوژی تکیه میکند. همین خشونت فکری است که زمینهی خشونت سیاسی و اجتماعی گستردهتر را فراهم کرده و سرکوب را به ابزار دائمی بقا بدل ساخته است.
تا زمانی که این انحصار حقیقت ادامه دارد، نه جامعه به آرامش خواهد رسید و نه حکومت به ثبات. آیندهای انسانی تنها زمانی ممکن است که حق اختلاف به رسمیت شناخته شود و شهروندان بتوانند بیهراس از سانسور و سرکوب، آزادانه بیندیشند و زندگی کنند.
#ایدئولوژی #حقیقت #توافق #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤14👍1
Forwarded from گفتوشنود
دینداری و اسارت جاودانگی
چگونه میل به ماندن و جاودانگی میتواند آزادی انسان را محدود کند.
پیام همراهان
میل به جاودانگی، نیرویی بنیادین در انسان است که ریشه در اضطراب از مرگ دارد. وقتی انسان از محدودیت و فناپذیری خود آگاه میشود، به دنبال راههایی برای «ماندن» میگردد. این میل طبیعی است، اما اگر غیرفعال یا غیرآگاهانه دنبال شود، میتواند آزادی واقعی را محدود کند. افراد گاهی در دینداری، گاهی در شهرت، ثروت، علم یا حتی فرزندآوری تلاش میکنند که نام و اثر خود را باقی بگذارند.
راه دیگری نیز وجود دارد: به جای اصرار بر جاودانگی، میتوان تمرکز را روی مفید بودن و اثربخش بودن گذاشت. زندگی اصیل یعنی حضور کامل در لحظه، انجام کارهای ارزشمند و وفاداری به خود، بدون اینکه اضطراب ماندن در یادها زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی ما مردهایم، تفاوتی ندارد که از ما یادی شود یا نه؛ آنچه مهم است، کیفیت و اصالت زندگی ماست.
پروژهٔ جاودانگی میتواند در مسیرهایی غیر از دینداری نیز تحقق یابد. علم، فلسفه، هنر، خدمات اجتماعی و کارهای رایگانبخشانه همه راههایی هستند که انسان میتواند تأثیر واقعی بگذارد، بدون گرفتار شدن در ایدئولوژی، خرافه یا شستشوی مغزی. اخلاقی زیستن، به ویژه یک اخلاق معنوی و سکولار، آزادی و معنا را همزمان با اثرگذاری فراهم میکند.
کسی که مرگ را پذیرفته و با اضطراب فناپذیری خود کنار آمده، دیگر نیازی به اصرار بر جاودانگی ندارد. او میتواند آزادانه، اصیل و اثرگذار زندگی کند. در پایان، یک پرسش تأملبرانگیز باقی میماند:
اگر کسی با اضطراب مرگ کنار آمده و زندگی اصیل و آزادانهای دارد، آیا هنوز به دین نیاز دارد؟
«فردا که ازین دیرِ فنا درگذریم
با هفتهزارسالگان سربهسریم»
#جاودانگی #دین #ایدئولوژی #آزادی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه میل به ماندن و جاودانگی میتواند آزادی انسان را محدود کند.
پیام همراهان
میل به جاودانگی، نیرویی بنیادین در انسان است که ریشه در اضطراب از مرگ دارد. وقتی انسان از محدودیت و فناپذیری خود آگاه میشود، به دنبال راههایی برای «ماندن» میگردد. این میل طبیعی است، اما اگر غیرفعال یا غیرآگاهانه دنبال شود، میتواند آزادی واقعی را محدود کند. افراد گاهی در دینداری، گاهی در شهرت، ثروت، علم یا حتی فرزندآوری تلاش میکنند که نام و اثر خود را باقی بگذارند.
راه دیگری نیز وجود دارد: به جای اصرار بر جاودانگی، میتوان تمرکز را روی مفید بودن و اثربخش بودن گذاشت. زندگی اصیل یعنی حضور کامل در لحظه، انجام کارهای ارزشمند و وفاداری به خود، بدون اینکه اضطراب ماندن در یادها زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی ما مردهایم، تفاوتی ندارد که از ما یادی شود یا نه؛ آنچه مهم است، کیفیت و اصالت زندگی ماست.
پروژهٔ جاودانگی میتواند در مسیرهایی غیر از دینداری نیز تحقق یابد. علم، فلسفه، هنر، خدمات اجتماعی و کارهای رایگانبخشانه همه راههایی هستند که انسان میتواند تأثیر واقعی بگذارد، بدون گرفتار شدن در ایدئولوژی، خرافه یا شستشوی مغزی. اخلاقی زیستن، به ویژه یک اخلاق معنوی و سکولار، آزادی و معنا را همزمان با اثرگذاری فراهم میکند.
کسی که مرگ را پذیرفته و با اضطراب فناپذیری خود کنار آمده، دیگر نیازی به اصرار بر جاودانگی ندارد. او میتواند آزادانه، اصیل و اثرگذار زندگی کند. در پایان، یک پرسش تأملبرانگیز باقی میماند:
اگر کسی با اضطراب مرگ کنار آمده و زندگی اصیل و آزادانهای دارد، آیا هنوز به دین نیاز دارد؟
«فردا که ازین دیرِ فنا درگذریم
با هفتهزارسالگان سربهسریم»
#جاودانگی #دین #ایدئولوژی #آزادی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊10👍3
Forwarded from گفتوشنود
چرا درخت انقلاب در جمهوری اسلامی با خون آبیاری میشود؟
پیام همراهان
در روایت رسمی جمهوری اسلامی بارها گفته شده است که «درخت انقلاب با خون شهدا آبیاری میشود».
این تنها یک شعار سیاسی نیست؛ ریشه در الگویی اسطورهای دارد که اعماق حافظهی جمعی ما را شکل داده است.
در شاهنامه، ضحاک با دو ماری که بر شانه داشت، هر روز برای بقا به مغز جوانان نیازمند بود؛ نه از سر میل شخصی، بلکه بهعنوان سازوکاری که بقای حکومت او را تضمین میکرد.
در جمهوری اسلامی نیز، شهادتطلبی وفاداران نقشی مشابه دارد:
مرگِ پایگاه وفادار، سوختی است که انسجام ایدئولوژیک را حفظ میکند و هر راهی را بهسوی اصلاح میبندد.
۱. دعوت دائمی تودههای وفادار به شهادت
در جنگ هشتساله، در پروندهی مدافعان حرم، و حتی در برخورد با اعتراضات داخلی، «شهید» تقریباً همیشه از میان کسانی بوده که یا به نظام باور داشتهاند یا در زندگی اجتماعی و ایدئولوژیک آن رشد کردهاند.
این پایگاه بسیجپذیر، همان منبع انرژی نمادینی است که نظام برای بازتولید روایت انقلابیاش به آن تکیه دارد.
شهادت در این ساختار یک حادثه نیست؛ بخشی از مکانیسم حکمرانی است:
تولید مستمر عاطفه، وفاداری و مشروعیت.
۲. هر شهید، قفلی تازه بر امکان اصلاح نظام
در جامعهشناسی انقلابها، خون «سرمایهی نمادین» تولید میکند؛ سرمایهای که عقبنشینی را پرهزینه و اصلاح را دشوار میسازد.
در جمهوری اسلامی، هر شهادت سه کارکرد دارد:
🔹خانوادهها و طبقات اجتماعی حامی نظام را در موقعیتی قرار میدهد که اعتراف به اشتباه، معادل بیحرمتی به جان ازدسترفته شود.
🔹نقدهای اجتماعی را بهسادگی با برچسب «بیاحترامی به خون شهدا» بیاعتبار میکند.
🔹هر اصلاح یا عقبنشینی حکومتی معنایی تلویحی پیدا میکند: برخی از این خونها بیثمر بودهاند.
۳. خون همیشه از یک طبقه گرفته میشود
چه در جنگ، چه در سالهای پس از آن، الگو تغییر نکرده است:
اکثریت شهدا و کشتهشدگان از طبقات کمبرخوردار، نوجوانان، و اقشاری بودهاند که دسترسی اندکی به ساختار قدرت داشتهاند.
قدرت از بالا بازتولید میشود؛
اما خون از پایین گرفته میشود.
در چنین ساختاری مرگ کارکرد سیاسی پیدا میکند:
مرگِ وفاداران، به سپری نمادین بدل میشود که بازنگری و اصلاح را برای صاحبان قدرت غیرممکن میسازد.
۴. نظام برای حذف مخالفان به خون نیاز دارد؛ اما خونِ وفاداران نقش مهمتری دارد
تجربهی ۴۶ سال گذشته نشان میدهد که جمهوری اسلامی برای حذف مخالفان، بارها به خشونت مستقیم و خونریزی متوسل شده است:
از اعدامهای دههی شصت، تا قتلهای زنجیرهای، تا سرکوبهای خونین خیابانی، تا بازداشت و شکنجه و ناپدیدسازی.
اما کارکرد اصلی خون در این نظام فقط حذف مخالفان نیست.
برای مهار مخالفان ابزارهای دیگری هم وجود دارد: زندان، تهدید، تبعید، محرومیت و کنترل امنیتی.
آنچه خون را به عنصرِ مرکزی بقا تبدیل میکند، نقش آن در کنترل وفاداران است:
شهادت، احساسی تولید میکند که هر مطالبهی اصلاحی را نوعی ناسپاسی جلوه میدهد.
خون، وفاداران را در موقعیتی اخلاقی قرار میدهد که فاصله گرفتن از نظام دشوار شود.
در اینجا، خون نه ابزار حذف دشمنان، بلکه سدّی در برابر اصلاح است.
جمعبندی
در جمهوری اسلامی، خونریزی فقط ابزاری برای حذف دشمنان نیست؛
ابزاری برای مهار کسانی است که بقای نظام بر دوش آنهاست.
شهادت وفاداران، نهتنها هزینهای برای نظام ایجاد نمیکند، بلکه پشتوانهای نمادین فراهم میآورد که مسیر تغییر را میبندد.
#شهادت #ایدئولوژی #انقلاب۵۷ #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پیام همراهان
در روایت رسمی جمهوری اسلامی بارها گفته شده است که «درخت انقلاب با خون شهدا آبیاری میشود».
این تنها یک شعار سیاسی نیست؛ ریشه در الگویی اسطورهای دارد که اعماق حافظهی جمعی ما را شکل داده است.
در شاهنامه، ضحاک با دو ماری که بر شانه داشت، هر روز برای بقا به مغز جوانان نیازمند بود؛ نه از سر میل شخصی، بلکه بهعنوان سازوکاری که بقای حکومت او را تضمین میکرد.
در جمهوری اسلامی نیز، شهادتطلبی وفاداران نقشی مشابه دارد:
مرگِ پایگاه وفادار، سوختی است که انسجام ایدئولوژیک را حفظ میکند و هر راهی را بهسوی اصلاح میبندد.
۱. دعوت دائمی تودههای وفادار به شهادت
در جنگ هشتساله، در پروندهی مدافعان حرم، و حتی در برخورد با اعتراضات داخلی، «شهید» تقریباً همیشه از میان کسانی بوده که یا به نظام باور داشتهاند یا در زندگی اجتماعی و ایدئولوژیک آن رشد کردهاند.
این پایگاه بسیجپذیر، همان منبع انرژی نمادینی است که نظام برای بازتولید روایت انقلابیاش به آن تکیه دارد.
شهادت در این ساختار یک حادثه نیست؛ بخشی از مکانیسم حکمرانی است:
تولید مستمر عاطفه، وفاداری و مشروعیت.
۲. هر شهید، قفلی تازه بر امکان اصلاح نظام
در جامعهشناسی انقلابها، خون «سرمایهی نمادین» تولید میکند؛ سرمایهای که عقبنشینی را پرهزینه و اصلاح را دشوار میسازد.
در جمهوری اسلامی، هر شهادت سه کارکرد دارد:
🔹خانوادهها و طبقات اجتماعی حامی نظام را در موقعیتی قرار میدهد که اعتراف به اشتباه، معادل بیحرمتی به جان ازدسترفته شود.
🔹نقدهای اجتماعی را بهسادگی با برچسب «بیاحترامی به خون شهدا» بیاعتبار میکند.
🔹هر اصلاح یا عقبنشینی حکومتی معنایی تلویحی پیدا میکند: برخی از این خونها بیثمر بودهاند.
۳. خون همیشه از یک طبقه گرفته میشود
چه در جنگ، چه در سالهای پس از آن، الگو تغییر نکرده است:
اکثریت شهدا و کشتهشدگان از طبقات کمبرخوردار، نوجوانان، و اقشاری بودهاند که دسترسی اندکی به ساختار قدرت داشتهاند.
قدرت از بالا بازتولید میشود؛
اما خون از پایین گرفته میشود.
در چنین ساختاری مرگ کارکرد سیاسی پیدا میکند:
مرگِ وفاداران، به سپری نمادین بدل میشود که بازنگری و اصلاح را برای صاحبان قدرت غیرممکن میسازد.
۴. نظام برای حذف مخالفان به خون نیاز دارد؛ اما خونِ وفاداران نقش مهمتری دارد
تجربهی ۴۶ سال گذشته نشان میدهد که جمهوری اسلامی برای حذف مخالفان، بارها به خشونت مستقیم و خونریزی متوسل شده است:
از اعدامهای دههی شصت، تا قتلهای زنجیرهای، تا سرکوبهای خونین خیابانی، تا بازداشت و شکنجه و ناپدیدسازی.
اما کارکرد اصلی خون در این نظام فقط حذف مخالفان نیست.
برای مهار مخالفان ابزارهای دیگری هم وجود دارد: زندان، تهدید، تبعید، محرومیت و کنترل امنیتی.
آنچه خون را به عنصرِ مرکزی بقا تبدیل میکند، نقش آن در کنترل وفاداران است:
شهادت، احساسی تولید میکند که هر مطالبهی اصلاحی را نوعی ناسپاسی جلوه میدهد.
خون، وفاداران را در موقعیتی اخلاقی قرار میدهد که فاصله گرفتن از نظام دشوار شود.
در اینجا، خون نه ابزار حذف دشمنان، بلکه سدّی در برابر اصلاح است.
جمعبندی
در جمهوری اسلامی، خونریزی فقط ابزاری برای حذف دشمنان نیست؛
ابزاری برای مهار کسانی است که بقای نظام بر دوش آنهاست.
شهادت وفاداران، نهتنها هزینهای برای نظام ایجاد نمیکند، بلکه پشتوانهای نمادین فراهم میآورد که مسیر تغییر را میبندد.
#شهادت #ایدئولوژی #انقلاب۵۷ #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍12💔6🕊5❤4👌1