آقای نوید محمدزاده!
فقط پدرزن تو تحقیر نشده! فقط به پدرزن تو توهین و ظلم نشده!
نوید محمدزاده اخیرا در ویدیویی به بازداشت پدرزنش در جریان بازداشت و اخراج گسترده اتباع افغانستان اعتراض کرده. با رگ گردن ورمکرده. ولی تنها چیزی که در اون ویدیو میگه درباره پدرزنش هست. انگار هیچ انسان دیگهای مورد ظلم و تبعیض و رفتارهای غیرانسانی قرار نگرفته.
آقای محمدزاده! این فقط پدرزن تو نیست که تحقیر شده و بهش ظلم و توهین شده. هزاران انسان دیگه هم هستن که قربانی این رفتارها شدن.
برای دفاع از هموطنان خودمون که در زندان هستن یا برای اعتراضات به خیابون اومدن که صدای تو و خیلی دیگه از سلبریتیها در نیومد، لااقل میتونستی از شهرتت استفاده کنی و یک کمپین راه بندازی برای اعتراض به این رفتارهای غیرانسانی.
با حمایت این مردم به شهرت رسیدید ولی حاضر نیستید از شهرت و منافعتون یا حتی بخشی از اون به خاطر همین مردم بگذرید.
- پیام فوق را یکی از مخاطبان توانا فرستاده است.
نظر شما چیست؟
———————
جمهوری اسلامی اخیرا پس از شکست مفتضحانه از اسرائیل، دست به اخراج غیرانسانی و گسترده اتباع افغانستان زده است. افرادی که بعضا برای سالیان در ایران زیستهاند و خانه و زندگیشان را ساخته بودند. آن هم با توهین و تحقیر و رفتارهای غیرانسانی. یکی از اتباع افغانستان میگفت ماموران حتی پاسپورت او را پاره کردهاند.
#نه_به_نژادپرستی #نه_به_افغان_ستیزی #نه_به_جمهوری_اسلامی #مسئولیت_شهروندی #ایران #افغانستان #نوید_محمدزاده #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
فقط پدرزن تو تحقیر نشده! فقط به پدرزن تو توهین و ظلم نشده!
نوید محمدزاده اخیرا در ویدیویی به بازداشت پدرزنش در جریان بازداشت و اخراج گسترده اتباع افغانستان اعتراض کرده. با رگ گردن ورمکرده. ولی تنها چیزی که در اون ویدیو میگه درباره پدرزنش هست. انگار هیچ انسان دیگهای مورد ظلم و تبعیض و رفتارهای غیرانسانی قرار نگرفته.
آقای محمدزاده! این فقط پدرزن تو نیست که تحقیر شده و بهش ظلم و توهین شده. هزاران انسان دیگه هم هستن که قربانی این رفتارها شدن.
برای دفاع از هموطنان خودمون که در زندان هستن یا برای اعتراضات به خیابون اومدن که صدای تو و خیلی دیگه از سلبریتیها در نیومد، لااقل میتونستی از شهرتت استفاده کنی و یک کمپین راه بندازی برای اعتراض به این رفتارهای غیرانسانی.
با حمایت این مردم به شهرت رسیدید ولی حاضر نیستید از شهرت و منافعتون یا حتی بخشی از اون به خاطر همین مردم بگذرید.
- پیام فوق را یکی از مخاطبان توانا فرستاده است.
نظر شما چیست؟
———————
جمهوری اسلامی اخیرا پس از شکست مفتضحانه از اسرائیل، دست به اخراج غیرانسانی و گسترده اتباع افغانستان زده است. افرادی که بعضا برای سالیان در ایران زیستهاند و خانه و زندگیشان را ساخته بودند. آن هم با توهین و تحقیر و رفتارهای غیرانسانی. یکی از اتباع افغانستان میگفت ماموران حتی پاسپورت او را پاره کردهاند.
#نه_به_نژادپرستی #نه_به_افغان_ستیزی #نه_به_جمهوری_اسلامی #مسئولیت_شهروندی #ایران #افغانستان #نوید_محمدزاده #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💯47👍20❤9👎5
Forwarded from گفتوشنود
برای خوب بودن، همیشه نیازی به ترس از جهنم یا امید به بهشت نیست؛ انسان بودن، خودش دلیل کافیست.
شايد آزمون واقعى انسان بودن، اخلاقى زيستن بدون وعده باشد.
متن و پوسترها بازنشر از صفحه اینستاگرام امیر بصیری
#پرسشگرى #مسئولیت_اخلاقی #اخلاق #فلسفه #فلسفه_اخلاق
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
برای خوب بودن، همیشه نیازی به ترس از جهنم یا امید به بهشت نیست؛ انسان بودن، خودش دلیل کافیست.
شايد آزمون واقعى انسان بودن، اخلاقى زيستن بدون وعده باشد.
متن و پوسترها بازنشر از صفحه اینستاگرام امیر بصیری
#پرسشگرى #مسئولیت_اخلاقی #اخلاق #فلسفه #فلسفه_اخلاق
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💯21❤1
حداقل سهم من از مبارزه با استبداد:
دروغ نگویم و دروغها را باور نکنم!
پیام همراهان
در کتاب قدرت بیقدرتان، واتسلاف هاول به نکتهای بنیادین اشاره میکند:
نظامهای استبدادی تنها با زور و خشونت باقی نمیمانند؛ آنها از سکوت مردم، از پذیرفتن دروغها، از همراهی روزمرهی ما با نادرستیها جان میگیرند.
وقتی دروغی را میدانیم، اما وانمود میکنیم که باورش کردهایم؛ وقتی برای حفظ موقعیت، معاش یا امنیت، بیصدا دروغ را تکرار میکنیم؛ داریم به نظامی که ما را خُرد میکند، قدرت میدهیم.
اما اگر هر فردحتی در کوچکترین سطح تصمیم بگیرد با دروغ همراه نباشد و در دایرهی حقیقت زندگی کند، آن نظام شروع به ترک برداشتن میکند. نه با شورش و خشونت، بلکه با کنار کشیدن مشروعیتی که از ما قرض گرفته بود.
اینجا سهم من و تو آغاز میشود.
لازم نیست قهرمان باشیم؛ لازم نیست فریاد بزنیم یا خطر کنیم. کافیست دروغ را نپذیریم. تکرار نکنیم. باور نکنیم.
اگر امروز در محل کار، در جمع دوستان، یا حتی در خلوت ذهنمان، فقط یک بار دروغی را رد کنیم، جهان کمی بهتر شده است.
و اگر هزاران نفر چنین کنند، دیوار فرو میریزد.
آزادی، همیشه از یک انتخاب ساده شروع میشود:
اینکه با حقیقت باشیم حتی اگر تنها باشیم.
#قدرت_بیقدرتان
#نه_به_دروغ
#مسئولیت_فردی
#استبداد
#با_حقیقت_زندگی_کنیم
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دروغ نگویم و دروغها را باور نکنم!
پیام همراهان
در کتاب قدرت بیقدرتان، واتسلاف هاول به نکتهای بنیادین اشاره میکند:
نظامهای استبدادی تنها با زور و خشونت باقی نمیمانند؛ آنها از سکوت مردم، از پذیرفتن دروغها، از همراهی روزمرهی ما با نادرستیها جان میگیرند.
وقتی دروغی را میدانیم، اما وانمود میکنیم که باورش کردهایم؛ وقتی برای حفظ موقعیت، معاش یا امنیت، بیصدا دروغ را تکرار میکنیم؛ داریم به نظامی که ما را خُرد میکند، قدرت میدهیم.
اما اگر هر فردحتی در کوچکترین سطح تصمیم بگیرد با دروغ همراه نباشد و در دایرهی حقیقت زندگی کند، آن نظام شروع به ترک برداشتن میکند. نه با شورش و خشونت، بلکه با کنار کشیدن مشروعیتی که از ما قرض گرفته بود.
اینجا سهم من و تو آغاز میشود.
لازم نیست قهرمان باشیم؛ لازم نیست فریاد بزنیم یا خطر کنیم. کافیست دروغ را نپذیریم. تکرار نکنیم. باور نکنیم.
اگر امروز در محل کار، در جمع دوستان، یا حتی در خلوت ذهنمان، فقط یک بار دروغی را رد کنیم، جهان کمی بهتر شده است.
و اگر هزاران نفر چنین کنند، دیوار فرو میریزد.
آزادی، همیشه از یک انتخاب ساده شروع میشود:
اینکه با حقیقت باشیم حتی اگر تنها باشیم.
#قدرت_بیقدرتان
#نه_به_دروغ
#مسئولیت_فردی
#استبداد
#با_حقیقت_زندگی_کنیم
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💯30❤5👍3
آغاز کن، حتی اگر پایان را نمیدانی؛
چرا در مبارزه با استبداد، «امید واهی» آسیبزا است؟
در قدرت بیقدرتان، واتسلاف هاول تفاوتی بنیادین را برجسته میکند:
امید را از آنچه او «زادگی» یا تولد مینامد، جدا میسازد.
در نظامهای سرکوبگر، امید اغلب به شکل یک انتظار منفعلانه درمیآید:
امید به اینکه روزی شرایط خودبهخود بهتر شود،
یا کسی بیاید و ما را نجات دهد،
یا ظلم، خودبهخود فروبریزد.
این نوع امید، اگرچه دلفریب است، در واقع ما را از مسئولیت فردی و کنش فعال دور میکند.
ما را به تماشاگرانی تبدیل میکند که در حاشیه ماندهاند، منتظر تغییری که قرار نیست از جایی بیرون آغاز شود.
اما در مقابل، هاول از مفهومی سخن میگوید که بهمراتب ریشهدارتر و رهاییبخشتر است: زادگی.
زادگی، یا تولد، یعنی توانایی انسان برای آغاز کردن چیزی نو—بیپیشینه، بیدستور، بیانتظار پاداش.
یعنی برخاستن، ایستادن، و عمل کردن نه بهخاطر تضمین نتیجه، بلکه بهخاطر درستی آن عمل.
در این معنا، زادگی یعنی من تصمیم میگیرم «با حقیقت زندگی کنم»، حتی اگر هیچکس نبیند یا همراهی نکند.
یعنی من دروغ را نمیپذیرم، حتی اگر تنها بمانم.
و همین کنش کوچک، همین نهگفتن فردی، میتواند آغاز شکافی در دیوار عظیم استبداد باشد.
در مسیر آزادی، آنچه ما را پیش میبرد، نه امید به نجات، بلکه شجاعت آغاز کردن است.
شجاعت زاده شدن، هر روز، در لحظهای که میتوانیم حقیقت را انتخاب کنیم حتی در تاریکترین شرایط.
هاول به ما یادآوری میکند:
«امید، نه به معنای خوشبینی، بلکه به معنای زیستن در راستی است، صرفنظر از آنکه نتیجه چه باشد.»
نه منتظر بمان، نه امیدوار باش—زاده شو
و این، عمیقترین قدرت بیقدرتان است.
ـ مطلب فوق را یکی از مخاطبان فرستاده است.
#واتسلاو_هاول #شهامت #امید #مقاومت_مدنی #مقاومت_زندگیست #مسئولیت_فردی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چرا در مبارزه با استبداد، «امید واهی» آسیبزا است؟
در قدرت بیقدرتان، واتسلاف هاول تفاوتی بنیادین را برجسته میکند:
امید را از آنچه او «زادگی» یا تولد مینامد، جدا میسازد.
در نظامهای سرکوبگر، امید اغلب به شکل یک انتظار منفعلانه درمیآید:
امید به اینکه روزی شرایط خودبهخود بهتر شود،
یا کسی بیاید و ما را نجات دهد،
یا ظلم، خودبهخود فروبریزد.
این نوع امید، اگرچه دلفریب است، در واقع ما را از مسئولیت فردی و کنش فعال دور میکند.
ما را به تماشاگرانی تبدیل میکند که در حاشیه ماندهاند، منتظر تغییری که قرار نیست از جایی بیرون آغاز شود.
اما در مقابل، هاول از مفهومی سخن میگوید که بهمراتب ریشهدارتر و رهاییبخشتر است: زادگی.
زادگی، یا تولد، یعنی توانایی انسان برای آغاز کردن چیزی نو—بیپیشینه، بیدستور، بیانتظار پاداش.
یعنی برخاستن، ایستادن، و عمل کردن نه بهخاطر تضمین نتیجه، بلکه بهخاطر درستی آن عمل.
در این معنا، زادگی یعنی من تصمیم میگیرم «با حقیقت زندگی کنم»، حتی اگر هیچکس نبیند یا همراهی نکند.
یعنی من دروغ را نمیپذیرم، حتی اگر تنها بمانم.
و همین کنش کوچک، همین نهگفتن فردی، میتواند آغاز شکافی در دیوار عظیم استبداد باشد.
در مسیر آزادی، آنچه ما را پیش میبرد، نه امید به نجات، بلکه شجاعت آغاز کردن است.
شجاعت زاده شدن، هر روز، در لحظهای که میتوانیم حقیقت را انتخاب کنیم حتی در تاریکترین شرایط.
هاول به ما یادآوری میکند:
«امید، نه به معنای خوشبینی، بلکه به معنای زیستن در راستی است، صرفنظر از آنکه نتیجه چه باشد.»
نه منتظر بمان، نه امیدوار باش—زاده شو
و این، عمیقترین قدرت بیقدرتان است.
ـ مطلب فوق را یکی از مخاطبان فرستاده است.
#واتسلاو_هاول #شهامت #امید #مقاومت_مدنی #مقاومت_زندگیست #مسئولیت_فردی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👌19❤12
از یک «نه» کوچک تا یک تحول بزرگ
تغییر واقعی، از پایین آغاز میشود
پیام همراهان
در کتاب ماندگار قدرت بیقدرتان، واتسلاو هاول با نگاهی عمیق و انسانی، بر این حقیقت ساده اما بنیادین تأکید میکند: تغییر پایدار اجتماعی و سیاسی نه از بالا، که از دل انسانها و در بطن جامعه آغاز میشود. جملهی «تغییر واقعی از پایین آغاز میشود» نه صرفاً یک شعار، بلکه لب سخن فلسفهی مقاومت مدنی هاول است—فلسفهای که قدرت واقعی را در انتخابهای اخلاقی، فردی و بیهیاهو میبیند.
به باور هاول، ساختارهای استبدادی فقط با زور و سرکوب تداوم نمییابند؛ بلکه از تکرار روزمرهی دروغها، اطاعت بیچالش، و همراهی ناخواستهی مردمی تغذیه میکنند که به ظاهر بیقدرتاند، اما در عمل ستونهای پنهان نظاماند. هرگاه فردی تصمیم بگیرد با وجدان خویش زندگی کند، از تظاهر پرهیز نماید و حقیقت را—حتی در سکوت—پاس بدارد، گامی کوچک اما ویرانگر برای نظام سرکوبگر برمیدارد.
اما این مقاومت خاموش در زندگی واقعی چگونه معنا مییابد؟ در دل یک نظام تمامیتخواه چون جمهوری اسلامی ایران، چگونه میتوان از «پایین» آغاز کرد؟ پاسخ، در انتخابهای کوچک اما آگاهانهایست که روزانه در زندگی شخصی و شغلیمان انجام میدهیم:
معلمی که در کلاس درس، بهجای تبلیغ روایت رسمی نظام، تفکر انتقادی، گفتوگوی آزاد و ارزشهای انسانی را آموزش میدهد. او شاید شعار سیاسی ندهد، اما بذر آگاهی را در ذهن نسل آینده میکارد.
نویسنده یا هنرمندی که بهجای بازتولید کلیشههای حکومتی، از زندگی واقعی مردم، دردها، زیباییها و تناقضهای جامعه روایت میکند؛ حتی اگر اثرش در گمنامی منتشر شود، پژواک آن تا عمق وجدان عمومی نفوذ میکند.
پزشک یا پرستاری که در نظامی تبعیضآمیز، بدون توجه به جنسیت، عقیده یا پوشش بیماران، صرفاً بر اساس کرامت انسانی با آنها رفتار میکند. همین تصمیم ساده، انکار عملی گفتمان تفرقه و تفکیک است.
کارمندی که بهرغم فشارها و عرفهای نانوشته، از پذیرش رشوه یا دروغ در اسناد و فرایندها سر باز میزند. این نه گفتن به فساد، گرچه بیصداست، اما به افول مشروعیت سیستم یاری میرساند.
شهروندی معمولی که در جمعهای خانوادگی یا شبکههای اجتماعی، از انتشار دروغهای حکومتی خودداری میکند و به روایت حقیقت پایبند میماند. این انتخاب، هرچند بیسروصدا، بازتابی از شرافت انسانیست.
هاول از «انقلاب درونی» سخن میگوید؛ انقلابی که با بازسازی درون انسان، با ایستادگی در برابر دروغ، و با کنشهای کوچک اما اصیل آغاز میشود. او مینویسد: «حتی انسانی که در ظاهر بیقدرت است، اگر از دروغ گفتن و تظاهر پرهیز کند، یک عمل سیاسی انجام داده است.»
در جهانی که قدرتهای بیرونی چیرهاند و بسیاری از انسانها خود را ناتوان و فرودست میپندارند، هاول یادآور میشود که قدرت حقیقی در درون هر فرد نهفته است. تحول واقعی، از لحظهای آغاز میشود که فرد تصمیم میگیرد در راستی زندگی کند، نه در دروغ.
زمانی که صداقت، جایگزین ترس میشود، تغییر نیز آغاز شده است—آرام، آهسته، اما برگشتناپذیر.
#مقاومت_مدنی #واتسلاو_هاول #نه_به_جمهوری_اسلامی #با_حقیقت_زندگی_کنیم #مسئولیت_فردی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
تغییر واقعی، از پایین آغاز میشود
پیام همراهان
در کتاب ماندگار قدرت بیقدرتان، واتسلاو هاول با نگاهی عمیق و انسانی، بر این حقیقت ساده اما بنیادین تأکید میکند: تغییر پایدار اجتماعی و سیاسی نه از بالا، که از دل انسانها و در بطن جامعه آغاز میشود. جملهی «تغییر واقعی از پایین آغاز میشود» نه صرفاً یک شعار، بلکه لب سخن فلسفهی مقاومت مدنی هاول است—فلسفهای که قدرت واقعی را در انتخابهای اخلاقی، فردی و بیهیاهو میبیند.
به باور هاول، ساختارهای استبدادی فقط با زور و سرکوب تداوم نمییابند؛ بلکه از تکرار روزمرهی دروغها، اطاعت بیچالش، و همراهی ناخواستهی مردمی تغذیه میکنند که به ظاهر بیقدرتاند، اما در عمل ستونهای پنهان نظاماند. هرگاه فردی تصمیم بگیرد با وجدان خویش زندگی کند، از تظاهر پرهیز نماید و حقیقت را—حتی در سکوت—پاس بدارد، گامی کوچک اما ویرانگر برای نظام سرکوبگر برمیدارد.
اما این مقاومت خاموش در زندگی واقعی چگونه معنا مییابد؟ در دل یک نظام تمامیتخواه چون جمهوری اسلامی ایران، چگونه میتوان از «پایین» آغاز کرد؟ پاسخ، در انتخابهای کوچک اما آگاهانهایست که روزانه در زندگی شخصی و شغلیمان انجام میدهیم:
معلمی که در کلاس درس، بهجای تبلیغ روایت رسمی نظام، تفکر انتقادی، گفتوگوی آزاد و ارزشهای انسانی را آموزش میدهد. او شاید شعار سیاسی ندهد، اما بذر آگاهی را در ذهن نسل آینده میکارد.
نویسنده یا هنرمندی که بهجای بازتولید کلیشههای حکومتی، از زندگی واقعی مردم، دردها، زیباییها و تناقضهای جامعه روایت میکند؛ حتی اگر اثرش در گمنامی منتشر شود، پژواک آن تا عمق وجدان عمومی نفوذ میکند.
پزشک یا پرستاری که در نظامی تبعیضآمیز، بدون توجه به جنسیت، عقیده یا پوشش بیماران، صرفاً بر اساس کرامت انسانی با آنها رفتار میکند. همین تصمیم ساده، انکار عملی گفتمان تفرقه و تفکیک است.
کارمندی که بهرغم فشارها و عرفهای نانوشته، از پذیرش رشوه یا دروغ در اسناد و فرایندها سر باز میزند. این نه گفتن به فساد، گرچه بیصداست، اما به افول مشروعیت سیستم یاری میرساند.
شهروندی معمولی که در جمعهای خانوادگی یا شبکههای اجتماعی، از انتشار دروغهای حکومتی خودداری میکند و به روایت حقیقت پایبند میماند. این انتخاب، هرچند بیسروصدا، بازتابی از شرافت انسانیست.
هاول از «انقلاب درونی» سخن میگوید؛ انقلابی که با بازسازی درون انسان، با ایستادگی در برابر دروغ، و با کنشهای کوچک اما اصیل آغاز میشود. او مینویسد: «حتی انسانی که در ظاهر بیقدرت است، اگر از دروغ گفتن و تظاهر پرهیز کند، یک عمل سیاسی انجام داده است.»
در جهانی که قدرتهای بیرونی چیرهاند و بسیاری از انسانها خود را ناتوان و فرودست میپندارند، هاول یادآور میشود که قدرت حقیقی در درون هر فرد نهفته است. تحول واقعی، از لحظهای آغاز میشود که فرد تصمیم میگیرد در راستی زندگی کند، نه در دروغ.
زمانی که صداقت، جایگزین ترس میشود، تغییر نیز آغاز شده است—آرام، آهسته، اما برگشتناپذیر.
#مقاومت_مدنی #واتسلاو_هاول #نه_به_جمهوری_اسلامی #با_حقیقت_زندگی_کنیم #مسئولیت_فردی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍22❤4🕊1
رذیلت محافظهکاری در عصر استبداد؛
در برابر ظلم، بیطرفی وجود ندارد. یا بخشی از راه حل هستیم، یا بخشی از مشکل!
پیام همراهان
در لحظاتی که تاریخ یک ملت در گردنههای دشوار و تاریک رقم میخورد، سکوت و بیتفاوتی نه تنها گناهی اخلاقی بلکه خیانتی به آینده نسلهاست. جامعه امروز ایران در یکی از این لحظات تاریخی قرار دارد؛ لحظهای که سلطهگری، سرکوب، فساد ساختاری، و سلب بنیادیترین آزادیها به هنجار تبدیل شده است. در چنین فضایی، محافظهکاری ـ که شاید زمانی بهعنوان احتیاط یا تدبیر سیاسی توجیهپذیر بود ـ اکنون به رذیلت اخلاقی تبدیل شده است.
محافظهکاری؛ چهرهای محترم از ترس
در ادبیات سیاسی، محافظهکاری اغلب بهعنوان گرایشی محتاطانه برای حفظ وضع موجود توصیف میشود. اما در عمل، بهویژه در نظامهای استبدادی، محافظهکاری معنای دیگری مییابد:
پرهیز از درگیر شدن با قدرت حتی در برابر ظلم آشکار
ترجیح امنیت شخصی به مسئولیت جمعی
لباس عقلانیت پوشاندن به سکوت و انفعال
اما آیا عقلانی است که در برابر ظلم سکوت کنیم تنها به این امید که گزندی به ما نرسد؟ آیا انسانی است که بر رنج دیگران چشم ببندیم تا زندگی روزمره خود را بیدردسر طی کنیم؟ اینگونه «عقلانیت» در عمل به انفعال، همدستی، و تداوم چرخهی ستم میانجامد.
چرا امروز زمان شجاعت اخلاقی است؟
در برابر دستگاهی که بر پایهی خشونت سازمانیافته، تبعیض سیستماتیک، و نفی کرامت انسانی بنا شده، سکوت نه بیطرفی که انتخابی آشکار در کنار ستمگر است. شهروندی مسئول، امروز دیگر تنها به معنای رأی دادن یا نظر داشتن نیست؛ بلکه به معنای مشارکت فعال در تغییر شرایط ظالمانه است.
شجاعت اخلاقی یعنی چه؟
شجاعت اخلاقی در شرایط فعلی ایران به معنای:
سخن گفتن از حقیقت در فضای ترسزده
همبستگی با آسیبدیدگان
حمایت از کنشگران اجتماعی، فرهنگی و سیاسی
کنار گذاشتن سود شخصی برای تحقق خیر جمعی
شجاعت، الزاماً به معنای فداکاریهای بزرگ نیست. گاه یک «نه» گفتن ساده، یک انتشار واقعیت، یک امتناع از دروغ، خود کنشی انقلابی است.
محافظهکاری در عصر دیکتاتوری دیگر یک گزینه شخصی نیست؛ مسئولیتی اجتماعیست. و شجاعت، در روزگار ما نه قهرمانی دور از دسترس، بلکه فضیلتی ضروری است.
شهروندان آگاه و مسئول، اکنون بیش از هر زمان دیگری به ایران نیاز دارند.
در برابر ظلم، بیطرفی وجود ندارد. یا بخشی از راه حل هستیم، یا بخشی از مشکل.
بیایید به جای ترس، شرافت را انتخاب کنیم.
به جای مصلحتاندیشی، حقیقت را.
و به جای عافیتطلبی، کنشگری برای آزادی را.
#شهامت #مسئولیت_اجتماعی #استبداد #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در برابر ظلم، بیطرفی وجود ندارد. یا بخشی از راه حل هستیم، یا بخشی از مشکل!
پیام همراهان
در لحظاتی که تاریخ یک ملت در گردنههای دشوار و تاریک رقم میخورد، سکوت و بیتفاوتی نه تنها گناهی اخلاقی بلکه خیانتی به آینده نسلهاست. جامعه امروز ایران در یکی از این لحظات تاریخی قرار دارد؛ لحظهای که سلطهگری، سرکوب، فساد ساختاری، و سلب بنیادیترین آزادیها به هنجار تبدیل شده است. در چنین فضایی، محافظهکاری ـ که شاید زمانی بهعنوان احتیاط یا تدبیر سیاسی توجیهپذیر بود ـ اکنون به رذیلت اخلاقی تبدیل شده است.
محافظهکاری؛ چهرهای محترم از ترس
در ادبیات سیاسی، محافظهکاری اغلب بهعنوان گرایشی محتاطانه برای حفظ وضع موجود توصیف میشود. اما در عمل، بهویژه در نظامهای استبدادی، محافظهکاری معنای دیگری مییابد:
پرهیز از درگیر شدن با قدرت حتی در برابر ظلم آشکار
ترجیح امنیت شخصی به مسئولیت جمعی
لباس عقلانیت پوشاندن به سکوت و انفعال
اما آیا عقلانی است که در برابر ظلم سکوت کنیم تنها به این امید که گزندی به ما نرسد؟ آیا انسانی است که بر رنج دیگران چشم ببندیم تا زندگی روزمره خود را بیدردسر طی کنیم؟ اینگونه «عقلانیت» در عمل به انفعال، همدستی، و تداوم چرخهی ستم میانجامد.
چرا امروز زمان شجاعت اخلاقی است؟
در برابر دستگاهی که بر پایهی خشونت سازمانیافته، تبعیض سیستماتیک، و نفی کرامت انسانی بنا شده، سکوت نه بیطرفی که انتخابی آشکار در کنار ستمگر است. شهروندی مسئول، امروز دیگر تنها به معنای رأی دادن یا نظر داشتن نیست؛ بلکه به معنای مشارکت فعال در تغییر شرایط ظالمانه است.
شجاعت اخلاقی یعنی چه؟
شجاعت اخلاقی در شرایط فعلی ایران به معنای:
سخن گفتن از حقیقت در فضای ترسزده
همبستگی با آسیبدیدگان
حمایت از کنشگران اجتماعی، فرهنگی و سیاسی
کنار گذاشتن سود شخصی برای تحقق خیر جمعی
شجاعت، الزاماً به معنای فداکاریهای بزرگ نیست. گاه یک «نه» گفتن ساده، یک انتشار واقعیت، یک امتناع از دروغ، خود کنشی انقلابی است.
محافظهکاری در عصر دیکتاتوری دیگر یک گزینه شخصی نیست؛ مسئولیتی اجتماعیست. و شجاعت، در روزگار ما نه قهرمانی دور از دسترس، بلکه فضیلتی ضروری است.
شهروندان آگاه و مسئول، اکنون بیش از هر زمان دیگری به ایران نیاز دارند.
در برابر ظلم، بیطرفی وجود ندارد. یا بخشی از راه حل هستیم، یا بخشی از مشکل.
بیایید به جای ترس، شرافت را انتخاب کنیم.
به جای مصلحتاندیشی، حقیقت را.
و به جای عافیتطلبی، کنشگری برای آزادی را.
#شهامت #مسئولیت_اجتماعی #استبداد #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊17❤9👍3
اگر اعتراض کنید، نمیآیم!
از وکالت تا ولایت؛ وقتی نماینده، ارباب موکلان میشود
✍️خیام عباسی، جامعهشناس
غلامرصا تاجگردون نماینده گچساران که در انتخابات قبلی به دلیل تخلف انتخاباتی، اعتبارنامهاش توسط نمایندگان مجلس تأیید نشد و از مجلس اخراجش کردند، در یک جلسه با تعدادی از موکلین و منتقدان خود گفته است (نقل به مضمون): چرا اعتراض میکنید؟. اگر به اعتراض و انتقاد ادامه بدهید، رهایتان میکنم و در تهران مینشینم، کاری هم از دستتان برنمیآید چون نماینده هستم.
پارلمانی که تاجگردون عضو آن است، نتیجۀ تئوریپردازیهای فیلسوفان غربی است و بعید است نامبرده از مکانیزم آن و ضرورت پاسخگویی وکیل به موکلان آگاه باشد. اگر او با مکانیزمی کاملاً دموکراتیک انتخاب شده بود، همین چند جمله حق عزل او را به موکلانش میداد و موکلانش - حتا آن درصدی که به او رأی ندادهاند- قادر بودند به راحتی، کرسی قرمز ِ پُر آبونان را از زیر پای او بکشند. اما دریغا که... .
اما، فیلسوفانی چون روسو و لاک بر این اصل پای فشردهاند که قدرت سیاسی ریشه در حقوق انتخاباتی مردم دارد. نماینده، وکیلِ موکلان است، نه ارباب آنان. موکل، وکیل را استخدام میکند تا کارهای او را انجام بدهد. این رابطه در ایران برعکس شده است. هنگامی که نمایندهای میگوید: «رهایتان میکنم و کاری نمیتوانید بکنید چون نماینده هستم» در واقع خود را فراتر از مردم مینهد و رابطۀ عمودی ِ فرادست - فرودست را جایگزین رابطۀ افقی ِ خادم - موکل میکند. این سخن، مشروعیت نمایندگی را از اساس تخریب میکند.
حقِ اعتراض و نقد، خون جاری در رگهای دموکراسی است. جان استوارت میل در رساله جاودان «دربارۀ آزادی» هشدار داده است که خاموش کردن صداهای مخالف، جامعه را به ورطۀ «استبداد خاموش» میکشاند. عبارت «اعتراض میکنید» نهتنها حق مردم را تحقیر میکند، بلکه خطر تبدیل نمایندگی به پدرسالاری سیاسی را آشکار میسازد. نمایندهای که نقد و اعتراض را با تهدید پاسخ میدهد، گویی خود را «پدر و دانای کل جامعه» میپندارد.
البته چنین آدمی حتا مصونیت پارلمانی را هم درک نکرده است. مصونیت پارلمانی، حربهای برای دفاع از استقلال نهاد قانونگذاری در برابر فشارهای بیرونی است. این دیدگاه را منتسکیو، نظریهپرداز تفکیک قوا نوشته است. اما هنگامی که نمایندهای با تکیه بر این مصونیت فریاد میزند:«کاری از دستتان برنمیآید»، این امتیاز را به سلاحی برای مصونیت از پاسخگویی بدل میکند. این همان فساد نهادی است که ارسطو نسبت به آن هشدار داده است؛ یعنی تبدیل دموکراسی به اولیگارشی خودکامه.
هابرماس و دیگر نظریهپردازان دموکراسی ِ گفتوگومحور تأکید دارند که مشروعیت نهادها در گرو دادوستد پیوسته با ارادۀ مردم است. اعلام «در تهران مینشینم» و تهدید به ترک مسئولیت، نشاندهندۀ گسست ارادۀ نماینده از ارادۀ موکلان است. این سخن، آشکارا میگوید نفع شخصی یا موقعیت من بر خدمت به شما ارجحیت دارد.
حتی ادموند برک که از استقلال رأی نماینده دفاع میکرد، هرگز حق تحقیر مردم یا انکار پاسخگویی را مجاز نمیشمرد. آنچه این جا رخ داده، سقوط از اخلاق نمایندگی به ورطۀ نخوت قدرت است. نمایندهای که تهدید به «رها کردن» مردم میکند، گویی نمایندگی را ملک شخصی خود میپندارد، نه امانتی عمومی.
این سخن، سه زنگخطر بزرگ را به صدا درمیآورد:
اول، فراموشی ریشههای مردمی قدرت (روسو)؛
دوم، تبدیل نقد به «تهدید» (نفی آزادی بیان میل)؛
و سوم، سوءاستفاده از نهادهای دموکراتیک برای تثبیت بیمسئولیتی (ارسطو).
همانگونه که روسو هشدار داد قدرتی که از مردم برمیخیزد، اگر در خدمت مردم نباشد، مشروعیت خود را میکُشد.
این نماینده، با گفتارش، نهتنها مشروعیت خودش را خدشهدار کرده، بلکه خطر بیاعتمادی به نهاد نمایندگی را نیز دامن زده است.
اینکه کدامیک از نهادها و سازمانهای حکومتی در نبود حق عزل مردم، از این نماینده پاسخ و توضیح بخواهند، در اصول اساسی و حقوق سیاسی مردم غایب است. در واقع برای چنین نمایندهای هم روشن است که ارکان حکومت از او توضیح نمیخواهند. هرچه هست، حتا رنگ ظاهری هم از سیستم انتخاباتی در ایران باقی نمانده است. اگرنه چنین افرادی، نمایندگی مردم را در لیست آرزوهایشان مینوشتند.
آنچه خواندید یادداشت تحلیلی خیام عباسی (جامعهشناس) است که در کانال تلگرامیاش (شرنگ) منتشر شده است.
#مشروعیت #بحران_مشروعیت #دموکراسی #مسئولیت #شفافیت #قدرت #نمایندگی #پاسخگویی #استبداد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
از وکالت تا ولایت؛ وقتی نماینده، ارباب موکلان میشود
✍️خیام عباسی، جامعهشناس
غلامرصا تاجگردون نماینده گچساران که در انتخابات قبلی به دلیل تخلف انتخاباتی، اعتبارنامهاش توسط نمایندگان مجلس تأیید نشد و از مجلس اخراجش کردند، در یک جلسه با تعدادی از موکلین و منتقدان خود گفته است (نقل به مضمون): چرا اعتراض میکنید؟. اگر به اعتراض و انتقاد ادامه بدهید، رهایتان میکنم و در تهران مینشینم، کاری هم از دستتان برنمیآید چون نماینده هستم.
پارلمانی که تاجگردون عضو آن است، نتیجۀ تئوریپردازیهای فیلسوفان غربی است و بعید است نامبرده از مکانیزم آن و ضرورت پاسخگویی وکیل به موکلان آگاه باشد. اگر او با مکانیزمی کاملاً دموکراتیک انتخاب شده بود، همین چند جمله حق عزل او را به موکلانش میداد و موکلانش - حتا آن درصدی که به او رأی ندادهاند- قادر بودند به راحتی، کرسی قرمز ِ پُر آبونان را از زیر پای او بکشند. اما دریغا که... .
اما، فیلسوفانی چون روسو و لاک بر این اصل پای فشردهاند که قدرت سیاسی ریشه در حقوق انتخاباتی مردم دارد. نماینده، وکیلِ موکلان است، نه ارباب آنان. موکل، وکیل را استخدام میکند تا کارهای او را انجام بدهد. این رابطه در ایران برعکس شده است. هنگامی که نمایندهای میگوید: «رهایتان میکنم و کاری نمیتوانید بکنید چون نماینده هستم» در واقع خود را فراتر از مردم مینهد و رابطۀ عمودی ِ فرادست - فرودست را جایگزین رابطۀ افقی ِ خادم - موکل میکند. این سخن، مشروعیت نمایندگی را از اساس تخریب میکند.
حقِ اعتراض و نقد، خون جاری در رگهای دموکراسی است. جان استوارت میل در رساله جاودان «دربارۀ آزادی» هشدار داده است که خاموش کردن صداهای مخالف، جامعه را به ورطۀ «استبداد خاموش» میکشاند. عبارت «اعتراض میکنید» نهتنها حق مردم را تحقیر میکند، بلکه خطر تبدیل نمایندگی به پدرسالاری سیاسی را آشکار میسازد. نمایندهای که نقد و اعتراض را با تهدید پاسخ میدهد، گویی خود را «پدر و دانای کل جامعه» میپندارد.
البته چنین آدمی حتا مصونیت پارلمانی را هم درک نکرده است. مصونیت پارلمانی، حربهای برای دفاع از استقلال نهاد قانونگذاری در برابر فشارهای بیرونی است. این دیدگاه را منتسکیو، نظریهپرداز تفکیک قوا نوشته است. اما هنگامی که نمایندهای با تکیه بر این مصونیت فریاد میزند:«کاری از دستتان برنمیآید»، این امتیاز را به سلاحی برای مصونیت از پاسخگویی بدل میکند. این همان فساد نهادی است که ارسطو نسبت به آن هشدار داده است؛ یعنی تبدیل دموکراسی به اولیگارشی خودکامه.
هابرماس و دیگر نظریهپردازان دموکراسی ِ گفتوگومحور تأکید دارند که مشروعیت نهادها در گرو دادوستد پیوسته با ارادۀ مردم است. اعلام «در تهران مینشینم» و تهدید به ترک مسئولیت، نشاندهندۀ گسست ارادۀ نماینده از ارادۀ موکلان است. این سخن، آشکارا میگوید نفع شخصی یا موقعیت من بر خدمت به شما ارجحیت دارد.
حتی ادموند برک که از استقلال رأی نماینده دفاع میکرد، هرگز حق تحقیر مردم یا انکار پاسخگویی را مجاز نمیشمرد. آنچه این جا رخ داده، سقوط از اخلاق نمایندگی به ورطۀ نخوت قدرت است. نمایندهای که تهدید به «رها کردن» مردم میکند، گویی نمایندگی را ملک شخصی خود میپندارد، نه امانتی عمومی.
این سخن، سه زنگخطر بزرگ را به صدا درمیآورد:
اول، فراموشی ریشههای مردمی قدرت (روسو)؛
دوم، تبدیل نقد به «تهدید» (نفی آزادی بیان میل)؛
و سوم، سوءاستفاده از نهادهای دموکراتیک برای تثبیت بیمسئولیتی (ارسطو).
همانگونه که روسو هشدار داد قدرتی که از مردم برمیخیزد، اگر در خدمت مردم نباشد، مشروعیت خود را میکُشد.
این نماینده، با گفتارش، نهتنها مشروعیت خودش را خدشهدار کرده، بلکه خطر بیاعتمادی به نهاد نمایندگی را نیز دامن زده است.
اینکه کدامیک از نهادها و سازمانهای حکومتی در نبود حق عزل مردم، از این نماینده پاسخ و توضیح بخواهند، در اصول اساسی و حقوق سیاسی مردم غایب است. در واقع برای چنین نمایندهای هم روشن است که ارکان حکومت از او توضیح نمیخواهند. هرچه هست، حتا رنگ ظاهری هم از سیستم انتخاباتی در ایران باقی نمانده است. اگرنه چنین افرادی، نمایندگی مردم را در لیست آرزوهایشان مینوشتند.
آنچه خواندید یادداشت تحلیلی خیام عباسی (جامعهشناس) است که در کانال تلگرامیاش (شرنگ) منتشر شده است.
#مشروعیت #بحران_مشروعیت #دموکراسی #مسئولیت #شفافیت #قدرت #نمایندگی #پاسخگویی #استبداد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊12👍6❤2
صفحه فارسی وزارت امورخارجه آمریکا، با اشاره به بحران اقتصادی در ایران، ضمن مقصر دانستن جمهوری اسلامی، به عدم پاسخگویی حکومت در این زمینه اشاره کرد و نوشت:
«اقتصاد ایران به دلیل سوء مدیریت، فساد، و تأمین مالی تروریسم در حال فروپاشی است. رژیم به جای حل بحران یا گوش دادن به مردم خود، جهت منحرف کردن اذهان از شکست هایش، عاملان خارجی را مقصر می داند. در حالی که شهروندان ایرانی برای زنده ماندن در حال مبارزه هستند، دولت به جای راه حل، دیگران را سرزنش میکند.»
ـ از ابتدای شکلگیری رژیم جمهوری اسلامی، این حکومت در همه بحرانها انگشت اتهام را به سوی کشورهای خارجی گرفته است و از پذیرش مسئولیت تصمیمات خرد و کلان خود طفره رفته است.
رژیم جمهوری اسلامی، همواره ایران را در معرض خطر و بحران قرار داده تا پاسخگو نباشد.
اگر در ایران حکومتی دموکراتیک برقرار بود که باید به مردم با نمایندگان واقعی آنها پاسخگو میشد، بودجه کشور صرف تروریسم یا تصمیمات نابخردانه و ارزشهای ایدئولپژیک قشری خاص نمیشد و با شفافیت فساد هم تا حد زیادی کنترل میشد.
#ایران #حران_اقتصادی #پاسخگویی #مسئولیت_پذیری #شفافیت #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«اقتصاد ایران به دلیل سوء مدیریت، فساد، و تأمین مالی تروریسم در حال فروپاشی است. رژیم به جای حل بحران یا گوش دادن به مردم خود، جهت منحرف کردن اذهان از شکست هایش، عاملان خارجی را مقصر می داند. در حالی که شهروندان ایرانی برای زنده ماندن در حال مبارزه هستند، دولت به جای راه حل، دیگران را سرزنش میکند.»
ـ از ابتدای شکلگیری رژیم جمهوری اسلامی، این حکومت در همه بحرانها انگشت اتهام را به سوی کشورهای خارجی گرفته است و از پذیرش مسئولیت تصمیمات خرد و کلان خود طفره رفته است.
رژیم جمهوری اسلامی، همواره ایران را در معرض خطر و بحران قرار داده تا پاسخگو نباشد.
اگر در ایران حکومتی دموکراتیک برقرار بود که باید به مردم با نمایندگان واقعی آنها پاسخگو میشد، بودجه کشور صرف تروریسم یا تصمیمات نابخردانه و ارزشهای ایدئولپژیک قشری خاص نمیشد و با شفافیت فساد هم تا حد زیادی کنترل میشد.
#ایران #حران_اقتصادی #پاسخگویی #مسئولیت_پذیری #شفافیت #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍23❤1
«هر سکه ۵۰۰ تومانی دست کم
۱۷۰۰۰ تومانی فلز دارد. هر لحظه ارزش پول کشورمان در حال کاهش است و در حالی که ما مردم تحت تاثیر تورم بالا و درآمد پایین در باتلاقی که جمهوری اسلامی برای ما ساخته گرفتار شدهایم. رژیم آخوندی و مقامات فاسد جمهوری اسلامی کشورمان را غارت کردهاند.»
پیام ارسالی از همراهان توانا
جمهوری اسلامی به عمد ایرانیان را در فقر نگاه داشته و تمام ثروت ایران در راه جنگافروزی در منطقه و تسلیح گروههای تروریستی هزینه میکند و همواره ایران را در معرض خطر و بحران قرار داده تا پاسخگو نباشد.
اگر در ایران حکومتی دموکراتیک برقرار بود که باید به مردم با نمایندگان واقعی آنها پاسخگو میشد، بودجه کشور صرف تروریسم یا تصمیمات نابخردانه و ارزشهای ایدئولوژیک قشری خاص نمیشد و با شفافیت فساد هم تا حد زیادی کنترل میشد.
#ایران #اقتصادی #مسئولیت_پذیری #شفافیت #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
۱۷۰۰۰ تومانی فلز دارد. هر لحظه ارزش پول کشورمان در حال کاهش است و در حالی که ما مردم تحت تاثیر تورم بالا و درآمد پایین در باتلاقی که جمهوری اسلامی برای ما ساخته گرفتار شدهایم. رژیم آخوندی و مقامات فاسد جمهوری اسلامی کشورمان را غارت کردهاند.»
پیام ارسالی از همراهان توانا
جمهوری اسلامی به عمد ایرانیان را در فقر نگاه داشته و تمام ثروت ایران در راه جنگافروزی در منطقه و تسلیح گروههای تروریستی هزینه میکند و همواره ایران را در معرض خطر و بحران قرار داده تا پاسخگو نباشد.
اگر در ایران حکومتی دموکراتیک برقرار بود که باید به مردم با نمایندگان واقعی آنها پاسخگو میشد، بودجه کشور صرف تروریسم یا تصمیمات نابخردانه و ارزشهای ایدئولوژیک قشری خاص نمیشد و با شفافیت فساد هم تا حد زیادی کنترل میشد.
#ایران #اقتصادی #مسئولیت_پذیری #شفافیت #فقر_فساد_گرونی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💯20❤8👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا بعضیها از ساختاری دفاع میکنن که خودشون قربانیش هستن؟
چرا زنی از نظام زنستیز حمایت میکنه؟ چرا شهروندی از دیکتاتور دفاع میکنه؟
پاسخ شاید در «ترس از آزادی» باشه.
انسانی که سالها در یک ساختار سرکوبگر زندگی کرده، ذهنش یاد گرفته بقا رو با «آشنایی» اشتباه بگیره. مغز ما برای زنده موندن دنبال محیط آشناست، نه محیط بهتر.
برای همین، جهنم آشنا برای خیلیها امنتر از بهشت ناشناس به نظر میرسه.
در کرهٔ شمالی آدمهایی هستن که با خطر مرگ از کشورشون فرار میکنن، اما بعد از رسیدن به آزادی، برمیگردن… چون آزادی براشون ترسناکتر از زندان بوده.
زندگی در نظام انتخاب و مسئولیت، ذهنی رو که سالها در بند ترس و کنترل بوده، میلرزونه.
ما همین الگو رو در جای دیگه هم میبینیم: در کودکی که پدر و مادرش رابطهای سمی دارن و بعدها همان الگو رو در عشقش تکرار میکنه؛ در گروگانی که فرصت فرار داره اما نمیتونه بره.
مغز میگه: «درسته بد است، اما زندهایم. همینه که هست.»
اما رهایی فقط وقتی ممکنه که بفهمیم این «امنیت» دروغیه که ترس برای ما ساخته.
آزادی، مسئولیت میخواهد، جرأت سقوط در خلأ.
برای کسی که تمام عمرش را در قفس زیسته، پرواز با یک سخنرانی توضیحدادنی نیست — باید خودش لمسش کند.
شما فکر میکنید، آیا آمادگی دارید که در حکومتی دموکراتیک زندگی کنید؟ آمادگی دارید که از برخی چیزها که بهشون عادت کردید، دل بکنید؟ آیا آماده پذیرش مسئولیت و انتخابهای جدید در زندگی هستید؟ به نظر شما الگوهای شناخته شده در زندگی تحت سیطره جمهوری اسلامی چه چیزهایی هستند؟ به چه چیزهایی عادت کردیم؟
ویدیو از صفحه آیه، زن خوشفکر ایرانی ساکن ایتالیا:
worldofayeh
#مسئولیت_پذیری #مسئولیت_آزادی #منطقه_امن #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چرا زنی از نظام زنستیز حمایت میکنه؟ چرا شهروندی از دیکتاتور دفاع میکنه؟
پاسخ شاید در «ترس از آزادی» باشه.
انسانی که سالها در یک ساختار سرکوبگر زندگی کرده، ذهنش یاد گرفته بقا رو با «آشنایی» اشتباه بگیره. مغز ما برای زنده موندن دنبال محیط آشناست، نه محیط بهتر.
برای همین، جهنم آشنا برای خیلیها امنتر از بهشت ناشناس به نظر میرسه.
در کرهٔ شمالی آدمهایی هستن که با خطر مرگ از کشورشون فرار میکنن، اما بعد از رسیدن به آزادی، برمیگردن… چون آزادی براشون ترسناکتر از زندان بوده.
زندگی در نظام انتخاب و مسئولیت، ذهنی رو که سالها در بند ترس و کنترل بوده، میلرزونه.
ما همین الگو رو در جای دیگه هم میبینیم: در کودکی که پدر و مادرش رابطهای سمی دارن و بعدها همان الگو رو در عشقش تکرار میکنه؛ در گروگانی که فرصت فرار داره اما نمیتونه بره.
مغز میگه: «درسته بد است، اما زندهایم. همینه که هست.»
اما رهایی فقط وقتی ممکنه که بفهمیم این «امنیت» دروغیه که ترس برای ما ساخته.
آزادی، مسئولیت میخواهد، جرأت سقوط در خلأ.
برای کسی که تمام عمرش را در قفس زیسته، پرواز با یک سخنرانی توضیحدادنی نیست — باید خودش لمسش کند.
شما فکر میکنید، آیا آمادگی دارید که در حکومتی دموکراتیک زندگی کنید؟ آمادگی دارید که از برخی چیزها که بهشون عادت کردید، دل بکنید؟ آیا آماده پذیرش مسئولیت و انتخابهای جدید در زندگی هستید؟ به نظر شما الگوهای شناخته شده در زندگی تحت سیطره جمهوری اسلامی چه چیزهایی هستند؟ به چه چیزهایی عادت کردیم؟
ویدیو از صفحه آیه، زن خوشفکر ایرانی ساکن ایتالیا:
worldofayeh
#مسئولیت_پذیری #مسئولیت_آزادی #منطقه_امن #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍20❤8💔2
«گلیم خودت را از آب بکش»:
از رهایی فردی تا فروپاشی اخلاق جمعی
پیام همراهان
آخرین جملهی قاضی به من این بود:
«مجازاتت را تعلیق کردهام، برو و به فکر خانوادهات باش.»
آن لحظه نفهمیدم چرا این جمله بیش از حکم محکومیت، در من سنگینی کرد. از در دادگاه بیرون آمدم، اما در ذهنم چیزی شکست؛ نوعی اعتماد، نوعی باور به پیوند میان انسان و جامعه. حس کردم این جمله نه فقط خطاب به من، بلکه خطاب به نسلی است که یادش دادهاند در هر شرایطی فقط گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.
این توصیه، که در ظاهر رنگ عقل معاش دارد، در عمق خود پژواکی است از مرگ مسئولیت مدنی. وقتی هرکس تنها به نجات خود میاندیشد، پیوندهای اجتماعی یکییکی میگسلند. در چنین فضایی، استبداد برای بقا به زور چندانی نیاز ندارد؛ ترس، سکوت و بیتفاوتیِ مردم برایش کافی است. رسانهها دروغ میگویند، همسایه فریاد مظلوم را میشنود و خاموش میماند، معلم حقیقت را میداند اما از ترس نان لب فرو میبندد — و چرخ بیعدالتی نرم و بیصدا میچرخد.
آلبر کامو گفته بود: «ستمگر بدون کمک قربانیاش نمیتواند کاری کند.»
وقتی ما از خیر جمعی میگریزیم، ناآگاهانه طناب تداوم ظلم را میتابیم.
و با هر بار گفتن «به من چه»، دیواری دیگر میان انسان و انسان بالا میرود.
شجاعت مدنی لزوماً فریاد در میدان نیست؛ گاه تنها یعنی نترسیدن از اندیشیدن، نپذیرفتن دروغ و ایستادن بر حقیقت در محدودهی توان.
هانا آرنت نوشته بود: «ریشهی شر در بیتفاوتی است.»
آری، وقتی مردم از شجاعت اخلاقی در بیان حقیقت دست میکشند، دیگر نیازی به سرکوب نیست.
نجات فردی بدون نجات جمعی توهمی بیش نیست. جامعهای که دروغ و ترس در تار و پودش تنیده، حتی نجاتیافتگانش را نیز میبلعد.
بازسازی اخلاق جمعی از لحظهای آغاز میشود که کسی دوباره جرأت کند چراغی بیفروزد؛ حتی اگر در باد خاموش شود.
عکس: وکیل محمد نجفی، انسان مسئولی که میتوانست سکوت کند، وکالت چند پرونده اختلاف مالی را بر عهده بگیرد و گلیم خودش را از آب بکشد و زندگی مرفهی هم داشته باشد. ولی وجدان او اجازه نداد که در برابر ظلم ظالمان خاموش بنشیند. هزینهاش را هم داده است، اما فضیلتی اخلاقی را زندگی کرده است.
#شهامت #مسئولیت_فردی #شهامت_مدنی #نه_به_بیتفاوتی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
از رهایی فردی تا فروپاشی اخلاق جمعی
پیام همراهان
آخرین جملهی قاضی به من این بود:
«مجازاتت را تعلیق کردهام، برو و به فکر خانوادهات باش.»
آن لحظه نفهمیدم چرا این جمله بیش از حکم محکومیت، در من سنگینی کرد. از در دادگاه بیرون آمدم، اما در ذهنم چیزی شکست؛ نوعی اعتماد، نوعی باور به پیوند میان انسان و جامعه. حس کردم این جمله نه فقط خطاب به من، بلکه خطاب به نسلی است که یادش دادهاند در هر شرایطی فقط گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.
این توصیه، که در ظاهر رنگ عقل معاش دارد، در عمق خود پژواکی است از مرگ مسئولیت مدنی. وقتی هرکس تنها به نجات خود میاندیشد، پیوندهای اجتماعی یکییکی میگسلند. در چنین فضایی، استبداد برای بقا به زور چندانی نیاز ندارد؛ ترس، سکوت و بیتفاوتیِ مردم برایش کافی است. رسانهها دروغ میگویند، همسایه فریاد مظلوم را میشنود و خاموش میماند، معلم حقیقت را میداند اما از ترس نان لب فرو میبندد — و چرخ بیعدالتی نرم و بیصدا میچرخد.
آلبر کامو گفته بود: «ستمگر بدون کمک قربانیاش نمیتواند کاری کند.»
وقتی ما از خیر جمعی میگریزیم، ناآگاهانه طناب تداوم ظلم را میتابیم.
و با هر بار گفتن «به من چه»، دیواری دیگر میان انسان و انسان بالا میرود.
شجاعت مدنی لزوماً فریاد در میدان نیست؛ گاه تنها یعنی نترسیدن از اندیشیدن، نپذیرفتن دروغ و ایستادن بر حقیقت در محدودهی توان.
هانا آرنت نوشته بود: «ریشهی شر در بیتفاوتی است.»
آری، وقتی مردم از شجاعت اخلاقی در بیان حقیقت دست میکشند، دیگر نیازی به سرکوب نیست.
نجات فردی بدون نجات جمعی توهمی بیش نیست. جامعهای که دروغ و ترس در تار و پودش تنیده، حتی نجاتیافتگانش را نیز میبلعد.
بازسازی اخلاق جمعی از لحظهای آغاز میشود که کسی دوباره جرأت کند چراغی بیفروزد؛ حتی اگر در باد خاموش شود.
عکس: وکیل محمد نجفی، انسان مسئولی که میتوانست سکوت کند، وکالت چند پرونده اختلاف مالی را بر عهده بگیرد و گلیم خودش را از آب بکشد و زندگی مرفهی هم داشته باشد. ولی وجدان او اجازه نداد که در برابر ظلم ظالمان خاموش بنشیند. هزینهاش را هم داده است، اما فضیلتی اخلاقی را زندگی کرده است.
#شهامت #مسئولیت_فردی #شهامت_مدنی #نه_به_بیتفاوتی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤23💯1
ناخودآگاهِ جمعیِ ناتوان از کنش؛
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!
شامِ تاریکِ ما را سحر کن
پیام همراهان
ناخودآگاهِ جمعی ما آکنده از رنج است، اما تهی از کنش. ما درد را بهخوبی میشناسیم، آن را روایت کردهایم، آوازش را خواندهایم و برایش اشک ریختهایم؛ اما هنگامی که نوبت به خشم میرسد، به آن نیروی مرزگذار و تغییرساز، ناگهان زبانمان میگیرد. بهجایش آه میکشیم، ناله میکنیم و چشم به جایی بیرون از خود میدوزیم.
«ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!» این فراخوان جمعی، بیش از آنکه دعایی ساده باشد، نشانهی یک الگوی روانیِ ریشهدار است: عادت به واگذاری عاملیت. گویی تاریکی بیفاعل است و سحر باید از جایی بیرون از انسان نازل شود. در این الگو، ما نه کنشگران تاریخ، که تماشاگران تقدیر هستیم؛ محکومانِ صبوری که امید را جانشین مسئولیت کردهایم.
فرهنگ عاطفی ما خشم را یا خطرناک دانسته یا نازیبا. خشم باید تلطیف شود، به ناله بدل گردد، یا در قالب عرفان و رضا حل شود تا نظم نمادین بر هم نخورد. نتیجه، شکلگیری نوعی مظلومیت اخلاقی است: رنج میکشیم، پس حق داریم، اما کنش نمیکنیم. این مظلومیت آرامبخش است، اما ناتوانکننده.
نقد ناخودآگاه جمعی، درست از همینجا آغاز میشود: از بازشناسی این حقیقت که بدون خشمِ آگاهانه، هیچ تغییری ممکن نیست. خشمی که فریاد نیست، ویرانگری نیست، بلکه مطالبه است؛ خشمی که خطاب دارد، مسئول را نشانه میگیرد و از جهان پاسخ میخواهد.
شاید وقت آن رسیده که بهجای التماس برای سحر،
جرئت کنیم تاریکی را نامگذاری کنیم
و سهم خودمان را در ساختن صبح بپذیریم
#خشم #کنشگری #مسئولیت_پذیری #مبارزه_مدنی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!
شامِ تاریکِ ما را سحر کن
پیام همراهان
ناخودآگاهِ جمعی ما آکنده از رنج است، اما تهی از کنش. ما درد را بهخوبی میشناسیم، آن را روایت کردهایم، آوازش را خواندهایم و برایش اشک ریختهایم؛ اما هنگامی که نوبت به خشم میرسد، به آن نیروی مرزگذار و تغییرساز، ناگهان زبانمان میگیرد. بهجایش آه میکشیم، ناله میکنیم و چشم به جایی بیرون از خود میدوزیم.
«ای خدا، ای فلک، ای طبیعت!» این فراخوان جمعی، بیش از آنکه دعایی ساده باشد، نشانهی یک الگوی روانیِ ریشهدار است: عادت به واگذاری عاملیت. گویی تاریکی بیفاعل است و سحر باید از جایی بیرون از انسان نازل شود. در این الگو، ما نه کنشگران تاریخ، که تماشاگران تقدیر هستیم؛ محکومانِ صبوری که امید را جانشین مسئولیت کردهایم.
فرهنگ عاطفی ما خشم را یا خطرناک دانسته یا نازیبا. خشم باید تلطیف شود، به ناله بدل گردد، یا در قالب عرفان و رضا حل شود تا نظم نمادین بر هم نخورد. نتیجه، شکلگیری نوعی مظلومیت اخلاقی است: رنج میکشیم، پس حق داریم، اما کنش نمیکنیم. این مظلومیت آرامبخش است، اما ناتوانکننده.
نقد ناخودآگاه جمعی، درست از همینجا آغاز میشود: از بازشناسی این حقیقت که بدون خشمِ آگاهانه، هیچ تغییری ممکن نیست. خشمی که فریاد نیست، ویرانگری نیست، بلکه مطالبه است؛ خشمی که خطاب دارد، مسئول را نشانه میگیرد و از جهان پاسخ میخواهد.
شاید وقت آن رسیده که بهجای التماس برای سحر،
جرئت کنیم تاریکی را نامگذاری کنیم
و سهم خودمان را در ساختن صبح بپذیریم
#خشم #کنشگری #مسئولیت_پذیری #مبارزه_مدنی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👍9🕊4💔3👌2❤1
صنعت حالِ خوب و فراموشی مسئولیت جمعی:
آیا «حال خوب» محصول جانبی زیست مسئولانه است؟
پیام همراهان
در سالهای اخیر «حالِ خوب» از یک تجربه انسانی به یک مطالبه دائمی تبدیل شده است؛ گویی مهمترین وظیفه ما تنظیم ذهن، دوری از اخبار تلخ و تمرکز بر احساسات شخصی است. این توصیهها در ظاهر سودمندند، اما پرسش اینجاست: وقتی جامعه با بحران و خشونت روبهروست، بهویژه در روزهای پس از کشتار خونین هجدهم و نوزدهم دیماه، آیا میتوان رنج جمعی را به مسئلهای صرفاً فردی تقلیل داد؟
در چنین لحظاتی، اندوه و خشم فقط «هیجان منفی» نیستند؛ واکنشهایی اخلاقیاند. سوگ اجتماعی نشانه زنده بودن وجدان عمومی است. اگر به ما گفته شود «برای حفظ حال خوب، فاصله بگیر و درگیر نشو»، خطر آن است که بهتدریج حساسیت اخلاقی و مسئولیت شهروندیمان فرسوده شود.
حتی در روانشناسی مثبتنگر که با نامهایی مانند مارتین سلیگمن شناخته میشود، تأکید بر معنا، ارتباط و مشارکت است؛ نه انکار واقعیت و نه بیاعتنایی به رنج دیگران. حال خوبِ پایدار از دل تجربه معنا و پیوند اجتماعی شکل میگیرد، نه از بریدن خود از جهان مشترک.
مسئولیت اجتماعی لزوماً به معنای فرسودگی یا خشم دائمی نیست. مسئول بودن یعنی آگاه ماندن، همدل بودن با آسیبدیدگان، پرسیدن پرسشهای دشوار و حفظ حافظه جمعی. جامعهای که رنج مشترک را به «انتخاب ذهنی افراد» تقلیل دهد، بهتدریج خشونت را عادی میکند و پیوندهای انسانی را سست میسازد.
«صنعت حالِ خوب» وقتی خطرناک میشود که آرامش فردی را جایگزین مسئولیت جمعی کند. در مقابل، میتوان صورت مسئله را وارونه دید: شاید حال خوب هدف نهایی نباشد، بلکه پیامد زیستِ مسئولانه و معنادار باشد. انسانی که در کنار دیگران میایستد، نسبت به حقیقت بیتفاوت نمیماند و سهم خود را حتی اگر کوچک در حفظ کرامت انسانی ادا میکند، امکان تجربه آرامشی عمیقتر را خواهد داشت.
پرسش اصلی همین است:
آیا میخواهیم صرفاً احساس بهتری داشته باشیم، یا میخواهیم در جهانی بهتر سهیم باشیم؟
#همدلی #سوگ #مسئولیت_اجتماعی #همبستگی
@Tavaana_TavaanaTech
صنعت حالِ خوب و فراموشی مسئولیت جمعی:
آیا «حال خوب» محصول جانبی زیست مسئولانه است؟
پیام همراهان
در سالهای اخیر «حالِ خوب» از یک تجربه انسانی به یک مطالبه دائمی تبدیل شده است؛ گویی مهمترین وظیفه ما تنظیم ذهن، دوری از اخبار تلخ و تمرکز بر احساسات شخصی است. این توصیهها در ظاهر سودمندند، اما پرسش اینجاست: وقتی جامعه با بحران و خشونت روبهروست، بهویژه در روزهای پس از کشتار خونین هجدهم و نوزدهم دیماه، آیا میتوان رنج جمعی را به مسئلهای صرفاً فردی تقلیل داد؟
در چنین لحظاتی، اندوه و خشم فقط «هیجان منفی» نیستند؛ واکنشهایی اخلاقیاند. سوگ اجتماعی نشانه زنده بودن وجدان عمومی است. اگر به ما گفته شود «برای حفظ حال خوب، فاصله بگیر و درگیر نشو»، خطر آن است که بهتدریج حساسیت اخلاقی و مسئولیت شهروندیمان فرسوده شود.
حتی در روانشناسی مثبتنگر که با نامهایی مانند مارتین سلیگمن شناخته میشود، تأکید بر معنا، ارتباط و مشارکت است؛ نه انکار واقعیت و نه بیاعتنایی به رنج دیگران. حال خوبِ پایدار از دل تجربه معنا و پیوند اجتماعی شکل میگیرد، نه از بریدن خود از جهان مشترک.
مسئولیت اجتماعی لزوماً به معنای فرسودگی یا خشم دائمی نیست. مسئول بودن یعنی آگاه ماندن، همدل بودن با آسیبدیدگان، پرسیدن پرسشهای دشوار و حفظ حافظه جمعی. جامعهای که رنج مشترک را به «انتخاب ذهنی افراد» تقلیل دهد، بهتدریج خشونت را عادی میکند و پیوندهای انسانی را سست میسازد.
«صنعت حالِ خوب» وقتی خطرناک میشود که آرامش فردی را جایگزین مسئولیت جمعی کند. در مقابل، میتوان صورت مسئله را وارونه دید: شاید حال خوب هدف نهایی نباشد، بلکه پیامد زیستِ مسئولانه و معنادار باشد. انسانی که در کنار دیگران میایستد، نسبت به حقیقت بیتفاوت نمیماند و سهم خود را حتی اگر کوچک در حفظ کرامت انسانی ادا میکند، امکان تجربه آرامشی عمیقتر را خواهد داشت.
پرسش اصلی همین است:
آیا میخواهیم صرفاً احساس بهتری داشته باشیم، یا میخواهیم در جهانی بهتر سهیم باشیم؟
#همدلی #سوگ #مسئولیت_اجتماعی #همبستگی
@Tavaana_TavaanaTech
❤15