Forwarded from گفتوشنود
چرا باید نافش دیده شود؟!
ریشههای روانی نفرت از دیگری
پیام همراهان
در سالهای اخیر، واکنشهای تند به پوشش متفاوت زنان در جامعه بسیار دیده میشود؛ جملههایی از این دست که «چرا باید نافش معلوم باشد؟ چرا موهایش بیرون باشد؟» در سطح ظاهر، رنگ و بوی مذهبی دارد، اما ریشهیابی روانشناختی و اجتماعی نشان میدهد که مسئله پیچیدهتر از یک اختلاف دینی ساده است.
اضطراب و فرافکنی
روانشناسان میگویند زمانی که افراد نتوانند میلهای طبیعی انسانی را بپذیرند، آنها را سرکوب میکنند. مواجهه با پوشش متفاوت این میلهای سرکوبشده را فعال میکند و به اضطراب میانجامد. برای کاهش اضطراب، فرد ناخودآگاه تقصیر را متوجه دیگری میسازد و او را عامل «فساد» معرفی میکند. این مکانیسم روانی همان فرافکنی است.
مرزبندی هویتی
برای برخی افراد، دینداری بیش از آنکه تجربهای شخصی باشد، هویت اجتماعی است. هر تفاوتی در پوشش یا سبک زندگی، مرز این هویت را تهدید میکند و واکنش دفاعی ایجاد میکند. از همین رو، اختلاف در ظاهر، گاه به نفرت و طرد اجتماعی میانجامد.
وسواس اخلاقی و اضطراب دینی
برخی دیگر گرفتار نوعی وسواس مذهبیاند؛ ذهن وسواسی تحمل پیچیدگی ندارد و بهدنبال راهحلهای ساده است. در این نگاه، کوچکترین اختلاف با معیارهای دینی بهمعنای سقوط اخلاقی تلقی میشود و حذف دیگری سادهترین راه برای بازگرداندن آرامش روانی است.
میراث فرهنگی
باید توجه داشت که این حساسیت تنها از دین ناشی نمیشود. در بسیاری از فرهنگها، بدن زن قرنها میدان نزاع بر سر قدرت و اخلاق بوده است. کنترل بدن زن بهمثابه کنترل جامعه تلقی میشده و همین پیشینه تاریخی حساسیت افراطی به پوشش را تقویت کرده است.
نتیجه
اگر دینداری قرار است منبع آرامش باشد، باید بر شفقت، همدلی و مسؤولیت فردی تأکید کند، نه بر کنترل دیگری. شاید پرسش اصلی این نباشد که «چرا نافش دیده میشود»، بلکه این است که «چرا دیدن دیگری تا این اندازه ما را ناآرام میکند؟»
دینی که قرار است راهی به سوی رحمت و معنویت باشد، اگر صرفاً بر جزئیات بدن دیگری متمرکز شود، بیش از آنکه به آسمان متصل باشد، بازتابی از روان ناآرام انسان خواهد بود.
#پوشش_اختیاری #حق_انتخاب #دین #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا باید نافش دیده شود؟!
ریشههای روانی نفرت از دیگری
پیام همراهان
در سالهای اخیر، واکنشهای تند به پوشش متفاوت زنان در جامعه بسیار دیده میشود؛ جملههایی از این دست که «چرا باید نافش معلوم باشد؟ چرا موهایش بیرون باشد؟» در سطح ظاهر، رنگ و بوی مذهبی دارد، اما ریشهیابی روانشناختی و اجتماعی نشان میدهد که مسئله پیچیدهتر از یک اختلاف دینی ساده است.
اضطراب و فرافکنی
روانشناسان میگویند زمانی که افراد نتوانند میلهای طبیعی انسانی را بپذیرند، آنها را سرکوب میکنند. مواجهه با پوشش متفاوت این میلهای سرکوبشده را فعال میکند و به اضطراب میانجامد. برای کاهش اضطراب، فرد ناخودآگاه تقصیر را متوجه دیگری میسازد و او را عامل «فساد» معرفی میکند. این مکانیسم روانی همان فرافکنی است.
مرزبندی هویتی
برای برخی افراد، دینداری بیش از آنکه تجربهای شخصی باشد، هویت اجتماعی است. هر تفاوتی در پوشش یا سبک زندگی، مرز این هویت را تهدید میکند و واکنش دفاعی ایجاد میکند. از همین رو، اختلاف در ظاهر، گاه به نفرت و طرد اجتماعی میانجامد.
وسواس اخلاقی و اضطراب دینی
برخی دیگر گرفتار نوعی وسواس مذهبیاند؛ ذهن وسواسی تحمل پیچیدگی ندارد و بهدنبال راهحلهای ساده است. در این نگاه، کوچکترین اختلاف با معیارهای دینی بهمعنای سقوط اخلاقی تلقی میشود و حذف دیگری سادهترین راه برای بازگرداندن آرامش روانی است.
میراث فرهنگی
باید توجه داشت که این حساسیت تنها از دین ناشی نمیشود. در بسیاری از فرهنگها، بدن زن قرنها میدان نزاع بر سر قدرت و اخلاق بوده است. کنترل بدن زن بهمثابه کنترل جامعه تلقی میشده و همین پیشینه تاریخی حساسیت افراطی به پوشش را تقویت کرده است.
نتیجه
اگر دینداری قرار است منبع آرامش باشد، باید بر شفقت، همدلی و مسؤولیت فردی تأکید کند، نه بر کنترل دیگری. شاید پرسش اصلی این نباشد که «چرا نافش دیده میشود»، بلکه این است که «چرا دیدن دیگری تا این اندازه ما را ناآرام میکند؟»
دینی که قرار است راهی به سوی رحمت و معنویت باشد، اگر صرفاً بر جزئیات بدن دیگری متمرکز شود، بیش از آنکه به آسمان متصل باشد، بازتابی از روان ناآرام انسان خواهد بود.
#پوشش_اختیاری #حق_انتخاب #دین #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍12❤2👌1
واکنش آمریکا به مرگهای زنجیرهای در زندان قرچک؛
به استفاده ابزاری از عدم رعایت حق درمان زندانیان برای سرکوب مخالفان پایان دهید
صفحه فارسی وزارت امور خارجه آمریکا در واکنش به مرگ چند زندانی در زندان قرچک نوشت:
«تنها در طول ۱۴ روز، سه زن، سمیه رشیدی، جمیله عزیزی و سودابه اسدی، قربانی محرومیت بیرحمانه رژیم از مراقبتهای پزشکی شدند و به طرز اسفباری در زندان قرچک ورامین جان خود را از دست دادند. متأسفانه، این مرگها به دنبال درگذشت فرزانه بیژنپور در ژانویه رخ داد. در پی از دست دادن این قربانیان، ۴۵ زندانی سیاسی زن در زندان قرچک ورامین با صدور بیانهای، رفتار غیرانسانی با سمیه و سایر زندانیان را محکوم کردند. عدم ارائه مراقبتهای بهداشتی تنها یکی از راههای رژیم برای سرکوب مخالفان استفاده شده است. ممانعت از درمان معترضان مجروح، وادار کردن پزشکان به سکوت، و جعل گزارشهای کالبد شکافی جهت پنهانکردن جنایات خود از موارد دیگر میباشد. ایالات متحده این تخلفات هولناک را به شدت محکوم میکند و از ایران میخواهد که حقوق زندانیان را رعایت کرده و به استفاده ابزاری از مراقبتهای پزشکی با هدف سرکوب مخالفان پایان دهد.»
ـ لازم به ذکر است، محرومیت زندانیان از خدمات پزشکی به ویژه خدمات تخصصی در همه زندانها جریان دارد و جانهای زیادی در معرض خطر قرار دارد. بسیاری از آسیبهای زندانیان در اثر شکنجه در دوران بازجویی یا شرایط ناگوار و ناسالم زندان به وجود میآید و فعالان حقوق بشر بارها در این زمینه هشدار دادهاند.
هم اکنون تعدادی از زندانیان سیاسی در اعتراض به محرومیت از درمان یا شرایط نامناسب زندان در اعتصاب غذا به سر میبرند.
۱۹ نفر از زندانیان زن در زندان قرچک نیز اعلام کردهاند در اعتراض به این شرایط دو روز اعتصاب غذا خواهند کرد.
@USABehFarsi
#سمیه_رشیدی #حق_درمان #زندان_قرچک #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
به استفاده ابزاری از عدم رعایت حق درمان زندانیان برای سرکوب مخالفان پایان دهید
صفحه فارسی وزارت امور خارجه آمریکا در واکنش به مرگ چند زندانی در زندان قرچک نوشت:
«تنها در طول ۱۴ روز، سه زن، سمیه رشیدی، جمیله عزیزی و سودابه اسدی، قربانی محرومیت بیرحمانه رژیم از مراقبتهای پزشکی شدند و به طرز اسفباری در زندان قرچک ورامین جان خود را از دست دادند. متأسفانه، این مرگها به دنبال درگذشت فرزانه بیژنپور در ژانویه رخ داد. در پی از دست دادن این قربانیان، ۴۵ زندانی سیاسی زن در زندان قرچک ورامین با صدور بیانهای، رفتار غیرانسانی با سمیه و سایر زندانیان را محکوم کردند. عدم ارائه مراقبتهای بهداشتی تنها یکی از راههای رژیم برای سرکوب مخالفان استفاده شده است. ممانعت از درمان معترضان مجروح، وادار کردن پزشکان به سکوت، و جعل گزارشهای کالبد شکافی جهت پنهانکردن جنایات خود از موارد دیگر میباشد. ایالات متحده این تخلفات هولناک را به شدت محکوم میکند و از ایران میخواهد که حقوق زندانیان را رعایت کرده و به استفاده ابزاری از مراقبتهای پزشکی با هدف سرکوب مخالفان پایان دهد.»
ـ لازم به ذکر است، محرومیت زندانیان از خدمات پزشکی به ویژه خدمات تخصصی در همه زندانها جریان دارد و جانهای زیادی در معرض خطر قرار دارد. بسیاری از آسیبهای زندانیان در اثر شکنجه در دوران بازجویی یا شرایط ناگوار و ناسالم زندان به وجود میآید و فعالان حقوق بشر بارها در این زمینه هشدار دادهاند.
هم اکنون تعدادی از زندانیان سیاسی در اعتراض به محرومیت از درمان یا شرایط نامناسب زندان در اعتصاب غذا به سر میبرند.
۱۹ نفر از زندانیان زن در زندان قرچک نیز اعلام کردهاند در اعتراض به این شرایط دو روز اعتصاب غذا خواهند کرد.
@USABehFarsi
#سمیه_رشیدی #حق_درمان #زندان_قرچک #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤31
جان ابوالحسن منتظر، زندانی سیاسی ۶۶ ساله، در خطر است
ریما شیرمحمدی در خصوص شرایط او نوشت:
«چند روز پیش، ابوالحسن منتظر دچار تب و لرز شدید و مداوم شد. پس از مراجعه به بهداری زندان، آزمایش اورژانسی نشان داد که پلاکت خون او به سطح خطرناک ۳۸ هزار واحد رسیده است (حد نرمال بین ۱۵۰ تا ۴۵۰ هزار).
بهدلیل وخامت وضعیت، وی به بیمارستان امام علی کرج اعزام شد.
علیرغم فوریت پزشکی، به دلیل اعلام «نبود تخت»، وی بهمدت ۲۴ ساعت روی صندلی و با دستبند نگه داشته میشود. در این مدت هیچ پزشکی او را معاینه نمیکند و غذایی هم به وی داده نمیشود. بالاخره پس از ۲۴ ساعت، منتظر بستری میشود.
آزمایشهای جدید نشان داد که پلاکت خون باز هم کاهش یافته است. پزشک دستور تزریق ۱۰ واحد پلاکت را صادر کرد، اما بیمارستان به دلیل کمبود ذخیره خون، بهمدت سه روز از تزریق خودداری نمود. در این فاصله، حال جسمی او بهشدت وخیم شد:
- خونریزی شدید بینی بهمدت شش ساعت که راه تنفس او را مسدود کرده بود.
- خونریزی زیرجلدی در دستها و دفع خون از مقعد با منشأ نامعلوم.
- از دست دادن هوشیاری و توهمهای شدید.
پس از پنج روز، فقط ۵ واحد پلاکت به او تزریق شد و عدد پلاکت به ۱۰۴ هزار رسید؛ همچنان پایینتر از حد نرمال (حد نرمال بین ۱۵۰ تا ۴۵۰ هزار). پزشک دو آمپول حیاتی برای افزایش پلاکت تجویز کرد، اما زندان از تأمین دارو امتناع کرد. بیمارستان نیز مسئولیت را نپذیرفت و درمان بهصورت نیمهکاره رها شد.
در این شرایط و علیرغم توافق اولیه بر عدم استفاده از پابند، در دو روز اول بستری، پابند بر پای او بسته شد. پزشک آزمایشهای تخصصی خارج از بیمارستان را ضروری دانست، ولی زندان از صدور مجوز جلوگیری کرد، حتی زمانی که اعلام کرد که خود او هزینه های درمانی را پرداخت خواهد کرد.
بر اساس مستندات موجود، رفتار نهادهای مسئول با آقای ابوالحسن منتظر، مصداق روشن بیتوجهی به حق حیات و سلامت، و رفتار غیرانسانی است. تأخیر عامدانه در درمان، استفاده غیرضروری از پابند، و عدم تأمین دارو و خدمات پزشکی، همه در راستای محرومسازی سیستماتیک از حقوق اولیه انسانها ارزیابی میشود.»
آقای منتظر به بیماریهای قلبی، ریوی، کلیه، مجاری ادراری و آرتروز مبتلاست به رسیدگی تخصصی پزشکی نیاز دارد.
او یک بار عمل سنگین جراحی قلب باز انجام داده است.
لازم به ذکر است، آقای منتظر ۶۶ ساله و زندانی سیاسی محکوم به اعدام است.
او پیشتر در سال ۱۳۹۷ توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و چندی بعد آزاد شد. در نهایت توسط دادگاه انقلاب تهران به پنج سال حبس محکوم شد. آقای منتظر در سال ۹۹ جهت تحمل حبس به زندان منتقل شد و در فروردین ماه سال ۱۴۰۲ پس از تحمل ۳ سال حبس به دنبال صدور بخشنامه عفو از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.
او مجددا در دی ماه ۱۴۰۲ بازداشت شد و در آذر ماه ۱۴۰۳ توسط قاضی ایمان افشاری به اتهام «بغی» به اعدام محکوم شد.
ابوالحسن منتظر، ۶۶ ساله و از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ است و سه سال و شش ماه زندانی بود.
#ابوالحسن_منتظر #حق_درمان #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ریما شیرمحمدی در خصوص شرایط او نوشت:
«چند روز پیش، ابوالحسن منتظر دچار تب و لرز شدید و مداوم شد. پس از مراجعه به بهداری زندان، آزمایش اورژانسی نشان داد که پلاکت خون او به سطح خطرناک ۳۸ هزار واحد رسیده است (حد نرمال بین ۱۵۰ تا ۴۵۰ هزار).
بهدلیل وخامت وضعیت، وی به بیمارستان امام علی کرج اعزام شد.
علیرغم فوریت پزشکی، به دلیل اعلام «نبود تخت»، وی بهمدت ۲۴ ساعت روی صندلی و با دستبند نگه داشته میشود. در این مدت هیچ پزشکی او را معاینه نمیکند و غذایی هم به وی داده نمیشود. بالاخره پس از ۲۴ ساعت، منتظر بستری میشود.
آزمایشهای جدید نشان داد که پلاکت خون باز هم کاهش یافته است. پزشک دستور تزریق ۱۰ واحد پلاکت را صادر کرد، اما بیمارستان به دلیل کمبود ذخیره خون، بهمدت سه روز از تزریق خودداری نمود. در این فاصله، حال جسمی او بهشدت وخیم شد:
- خونریزی شدید بینی بهمدت شش ساعت که راه تنفس او را مسدود کرده بود.
- خونریزی زیرجلدی در دستها و دفع خون از مقعد با منشأ نامعلوم.
- از دست دادن هوشیاری و توهمهای شدید.
پس از پنج روز، فقط ۵ واحد پلاکت به او تزریق شد و عدد پلاکت به ۱۰۴ هزار رسید؛ همچنان پایینتر از حد نرمال (حد نرمال بین ۱۵۰ تا ۴۵۰ هزار). پزشک دو آمپول حیاتی برای افزایش پلاکت تجویز کرد، اما زندان از تأمین دارو امتناع کرد. بیمارستان نیز مسئولیت را نپذیرفت و درمان بهصورت نیمهکاره رها شد.
در این شرایط و علیرغم توافق اولیه بر عدم استفاده از پابند، در دو روز اول بستری، پابند بر پای او بسته شد. پزشک آزمایشهای تخصصی خارج از بیمارستان را ضروری دانست، ولی زندان از صدور مجوز جلوگیری کرد، حتی زمانی که اعلام کرد که خود او هزینه های درمانی را پرداخت خواهد کرد.
بر اساس مستندات موجود، رفتار نهادهای مسئول با آقای ابوالحسن منتظر، مصداق روشن بیتوجهی به حق حیات و سلامت، و رفتار غیرانسانی است. تأخیر عامدانه در درمان، استفاده غیرضروری از پابند، و عدم تأمین دارو و خدمات پزشکی، همه در راستای محرومسازی سیستماتیک از حقوق اولیه انسانها ارزیابی میشود.»
آقای منتظر به بیماریهای قلبی، ریوی، کلیه، مجاری ادراری و آرتروز مبتلاست به رسیدگی تخصصی پزشکی نیاز دارد.
او یک بار عمل سنگین جراحی قلب باز انجام داده است.
لازم به ذکر است، آقای منتظر ۶۶ ساله و زندانی سیاسی محکوم به اعدام است.
او پیشتر در سال ۱۳۹۷ توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و چندی بعد آزاد شد. در نهایت توسط دادگاه انقلاب تهران به پنج سال حبس محکوم شد. آقای منتظر در سال ۹۹ جهت تحمل حبس به زندان منتقل شد و در فروردین ماه سال ۱۴۰۲ پس از تحمل ۳ سال حبس به دنبال صدور بخشنامه عفو از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.
او مجددا در دی ماه ۱۴۰۲ بازداشت شد و در آذر ماه ۱۴۰۳ توسط قاضی ایمان افشاری به اتهام «بغی» به اعدام محکوم شد.
ابوالحسن منتظر، ۶۶ ساله و از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ است و سه سال و شش ماه زندانی بود.
#ابوالحسن_منتظر #حق_درمان #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤15💔14🕊3
اعلام اعتصاب غذای محدود مصطفی رمضانی در اعتراض به عدم رسیدگی درمانی به زندانیان سالمند و بیمار
حتماً. با توجه به تیتر انتخابی شما، یک لید پیشنهادی:
مصطفی رمضانی، زندانی سیاسی و عضو کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، از درون زندان قزلحصار اعلام کرد که در چهارمین سالگرد جانباختن بکتاش آبتین، از ۱۵ مهر ۱۴۰۴ به مدت یک هفته دست به اعتصاب غذای محدود خواهد زد. او هدف این اقدام را اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان سیاسی سالخورده و بیمار، عنوان کرده است.
بنام ایران، برای آزادی
با درود فراوان به ملت شریف ایران و تمامی آزادیخواهان شریفی که در بند یا بیرون از زندان در مسیر عظمت و شکوفایی ایران عزیزمان قدم برمیدارند، برای همبستگی و آزادی...
در چهارمین سالگرد قتل سیستماتیک جاویدنام بکتاش آبتین ـ که به دلیل عدم رسیدگی پزشکی بهموقع در زندان اوین جان خود را از دست داد ـ و همچنین یاد جاویدنامهای پیش و پس از او که در زندانهای ایران به قتل رسیدند، نگرانی ما نسبت به دیگر زندانیان سیاسی سالخورده و بیمار که اغلب مورد غضب حکومت هستند، بیش از پیش شده است.
بر خود لازم میدانم که در برابر چنین جنایاتی سکوت نکنیم. افراد شریفی همچون بانو فاطمه سپهری، شیرزن مبارز ایران، و بانو شکیلا منفرد، شیر دختر مبارز ایران، نمونهای بارز از این جنایتها هستند. جان آنان همواره تهدید میشود و در حال حاضر نیز در وخامت احوال بهسر میبرند.
برای جلوگیری از این بیتوجهی به وضعیت زندانیان بیمار و در مطالبه آزادی بیقید و شرط آنان، از روز سهشنبه ۱۵ مهرماه ۱۴۰۴ به مدت یک هفته دست به اعتصاب غذا خواهم زد. از تمامی آزادیخواهان تقاضا دارم از زندانیان سیاسی بیمار، علیالخصوص بانو فاطمه سپهری و بانو شکیلا منفرد، حمایت ویژه بهعمل آورند.
به امید آزادی تمام آزادیخواهان ایران.
مصطفی رمضانی
زندانی سیاسی و عضو کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»
زندان قزلحصار
لازم به ذکر است، چند تن از همبندیهای آقای رمضانی از جمله ابوالحسن منتطر، علی معزی، اسدالله هادی، رضا سلمانزاده و افشین بایمانی با بیماریهای متعددی درگیر هستند و به خصوص حال آقلی منتظر وخیم گزارش شده است.
#بیانیه #حق_درمان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
حتماً. با توجه به تیتر انتخابی شما، یک لید پیشنهادی:
مصطفی رمضانی، زندانی سیاسی و عضو کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، از درون زندان قزلحصار اعلام کرد که در چهارمین سالگرد جانباختن بکتاش آبتین، از ۱۵ مهر ۱۴۰۴ به مدت یک هفته دست به اعتصاب غذای محدود خواهد زد. او هدف این اقدام را اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان سیاسی سالخورده و بیمار، عنوان کرده است.
بنام ایران، برای آزادی
با درود فراوان به ملت شریف ایران و تمامی آزادیخواهان شریفی که در بند یا بیرون از زندان در مسیر عظمت و شکوفایی ایران عزیزمان قدم برمیدارند، برای همبستگی و آزادی...
در چهارمین سالگرد قتل سیستماتیک جاویدنام بکتاش آبتین ـ که به دلیل عدم رسیدگی پزشکی بهموقع در زندان اوین جان خود را از دست داد ـ و همچنین یاد جاویدنامهای پیش و پس از او که در زندانهای ایران به قتل رسیدند، نگرانی ما نسبت به دیگر زندانیان سیاسی سالخورده و بیمار که اغلب مورد غضب حکومت هستند، بیش از پیش شده است.
بر خود لازم میدانم که در برابر چنین جنایاتی سکوت نکنیم. افراد شریفی همچون بانو فاطمه سپهری، شیرزن مبارز ایران، و بانو شکیلا منفرد، شیر دختر مبارز ایران، نمونهای بارز از این جنایتها هستند. جان آنان همواره تهدید میشود و در حال حاضر نیز در وخامت احوال بهسر میبرند.
برای جلوگیری از این بیتوجهی به وضعیت زندانیان بیمار و در مطالبه آزادی بیقید و شرط آنان، از روز سهشنبه ۱۵ مهرماه ۱۴۰۴ به مدت یک هفته دست به اعتصاب غذا خواهم زد. از تمامی آزادیخواهان تقاضا دارم از زندانیان سیاسی بیمار، علیالخصوص بانو فاطمه سپهری و بانو شکیلا منفرد، حمایت ویژه بهعمل آورند.
به امید آزادی تمام آزادیخواهان ایران.
مصطفی رمضانی
زندانی سیاسی و عضو کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»
زندان قزلحصار
لازم به ذکر است، چند تن از همبندیهای آقای رمضانی از جمله ابوالحسن منتطر، علی معزی، اسدالله هادی، رضا سلمانزاده و افشین بایمانی با بیماریهای متعددی درگیر هستند و به خصوص حال آقلی منتظر وخیم گزارش شده است.
#بیانیه #حق_درمان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊21❤2
♦️هیچگاه چنین درد شدیدی را تجربه نکردهام
✍️نامه مطلب احمدیان زندانی سیاسی از زندان اوین
مطلب احمدیان، زندانی سیاسی که از سال ۱۳۸۹ تاکنون در زندان اوین محبوس است، در نامهای از درد شدید جسمانی و رنجهای طولانی خود نوشت و با وجود وخامت وضعیت سلامتیاش تأکید کرد که هرگز از ایستادگی در مسیر آزادی و عدالت دست نخواهد کشید. او ضمن قدردانی از همراهی مردم و نهادهای حقوق بشری، از تداوم درد و بیتوجهی مسئولان به وضعیت درمانیاش سخن گفت و نوشت: «این حد از عجزم فقط جسمانی است؛ هرگز به این معنا نیست که از ایستادگی و امید دست برداشته باشم.»
متن این نامه به شرح زیر است:
با درد ایستادهام و سپاس میگذارم.
قلم را در حالی به دست گرفتهام که کمابیش از گرداندن آن بر کاغذ عاجزم. با همین نیم رمقم مینویسم و امیدوارم قلم مرا در میان راه وا نگذارد.
این حد از عجزم فقط جسمانی است. هرگز بدان معنا نیست که از سر پا ایستادن و ایستادگی در راه آزادی حتی یک لحظه واماندهام. هرگز به این معنا نیست که در این راه ثانیهای سر خم کرده باشم یا در یک لحظه از این سالهای طولانی که کلمهای برای توصیفش نمیشناسم زانوانم با خاک آشنا شده باشد؛ بلکه همچنان با تمام سختیها، به یاری و پشتیبانی مردم و اندیشهام سرافرازانه سرپا ایستاده ام.
این متن را در حالتی مینویسم که تمام اعضای بدنم به منتها درجه خود درد میکند؛ یا لااقل امیدوارم این حد از درد، حد نهائی آن باشد؛ چون تجربه ای از این دردناکتر در زندگیام نداشتهام. از آخرین نامهای که نوشتهام اوضاع جسمانیام نه تنها بهتر نشده که بدتر هم شده است. گاهی در اوج درد موضوع را به طنز و شوخی برگزار میکنم.
دوستان گاه و بیگاه، از سر لطف می پرسند حالت چطور است؟ یا موضوع اعزام و بیمارستانت چه شد؟ با پوزخندی درد آلود جواب می دهم که از بار قبل که پرسیدی گویا چند درد جدید به «کلکسیون» بیماریهایم اضافه شده و بحمدالله این کلکسیون در حال تکمیل است. این جملات را به شوخی میگویم و چیزی از جزییات دردهایم به این عزیزان نمیگویم تا مبادا درد و پریشانی جدیدی به دردهای این دوستان رنجیده و محنت چشیده بیفزایم.
بگذریم و به اصل مطلب برسیم.
ای کاش میشد این حرفها را حضوری به تک تکتان بگویم. ای دریغ که مجال چنین کاری فعلا وجود ندارد. حیف.
شاید تنها نکته مثبت این برزخ زندان (که نیمه دهه دوم آن را هم پشت سر گذاشتهام) این باشد که در این راه سخت که هم آکنده از حادثه بوده است و هم مالامال از ملال، با کسانی آشنا و دوست و حتی رفیق شدهام که اگر بدین برزخ گرفتار نمیشدم، احتمالا مجال مصاحبت ایشان هرگز فراهم نمیشد.
از تمام کسانی که در این سالیان طولانی، چه در زندان و چه عمدتا بیرون از زندان از هیچ کمکی در حق من، برادر کوچکشان مطلب احمدیان، دریغ نکردهاند و همواره چه در صورت چه در معنا کنارم بودهاند یا حتی یادی از من کرده اند، صمیمانه و از عمق وجودم سپاسگزارم.
نهایت لطف و محبت را از این عزیزان گاه ناشناس دیدهام و به نهایت از ایشان ممنونم؛ همینطور از نهادهای آزاده حقوق بشری که از هیچ لطفی در حق من فروگذار نکردهاند.
خرسندم که در جامعه ای زندگی میکنم که با تمام فشارهای وارده از سوی حاکمیت (اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی) همچنان جامعه پویا و زنده و به روز است.
امیدوارم در مسیر مبارزاتیام که خود زندگی است و نمود آن در زندان، ایستادگی و مقاومت است، روزی به جایی برسم که بتوانم با افتخار بگویم لیاقت این همه مهر و محبت را داشتهام.
با سپاس بیکران
مطلب احمدیان، زندانی سیاسی (محبوس از سال ۱۳۸۹ تا کنون) زن، زندگی، آزادی، مهرماه ۱۴۰۴″
در این برنامه توانا درباره مطلب احمدیان، صحبت شده است.
https://youtu.be/CBQomYFor98
#مطلب_احمدیان #حق_درمان #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
✍️نامه مطلب احمدیان زندانی سیاسی از زندان اوین
مطلب احمدیان، زندانی سیاسی که از سال ۱۳۸۹ تاکنون در زندان اوین محبوس است، در نامهای از درد شدید جسمانی و رنجهای طولانی خود نوشت و با وجود وخامت وضعیت سلامتیاش تأکید کرد که هرگز از ایستادگی در مسیر آزادی و عدالت دست نخواهد کشید. او ضمن قدردانی از همراهی مردم و نهادهای حقوق بشری، از تداوم درد و بیتوجهی مسئولان به وضعیت درمانیاش سخن گفت و نوشت: «این حد از عجزم فقط جسمانی است؛ هرگز به این معنا نیست که از ایستادگی و امید دست برداشته باشم.»
متن این نامه به شرح زیر است:
با درد ایستادهام و سپاس میگذارم.
قلم را در حالی به دست گرفتهام که کمابیش از گرداندن آن بر کاغذ عاجزم. با همین نیم رمقم مینویسم و امیدوارم قلم مرا در میان راه وا نگذارد.
این حد از عجزم فقط جسمانی است. هرگز بدان معنا نیست که از سر پا ایستادن و ایستادگی در راه آزادی حتی یک لحظه واماندهام. هرگز به این معنا نیست که در این راه ثانیهای سر خم کرده باشم یا در یک لحظه از این سالهای طولانی که کلمهای برای توصیفش نمیشناسم زانوانم با خاک آشنا شده باشد؛ بلکه همچنان با تمام سختیها، به یاری و پشتیبانی مردم و اندیشهام سرافرازانه سرپا ایستاده ام.
این متن را در حالتی مینویسم که تمام اعضای بدنم به منتها درجه خود درد میکند؛ یا لااقل امیدوارم این حد از درد، حد نهائی آن باشد؛ چون تجربه ای از این دردناکتر در زندگیام نداشتهام. از آخرین نامهای که نوشتهام اوضاع جسمانیام نه تنها بهتر نشده که بدتر هم شده است. گاهی در اوج درد موضوع را به طنز و شوخی برگزار میکنم.
دوستان گاه و بیگاه، از سر لطف می پرسند حالت چطور است؟ یا موضوع اعزام و بیمارستانت چه شد؟ با پوزخندی درد آلود جواب می دهم که از بار قبل که پرسیدی گویا چند درد جدید به «کلکسیون» بیماریهایم اضافه شده و بحمدالله این کلکسیون در حال تکمیل است. این جملات را به شوخی میگویم و چیزی از جزییات دردهایم به این عزیزان نمیگویم تا مبادا درد و پریشانی جدیدی به دردهای این دوستان رنجیده و محنت چشیده بیفزایم.
بگذریم و به اصل مطلب برسیم.
ای کاش میشد این حرفها را حضوری به تک تکتان بگویم. ای دریغ که مجال چنین کاری فعلا وجود ندارد. حیف.
شاید تنها نکته مثبت این برزخ زندان (که نیمه دهه دوم آن را هم پشت سر گذاشتهام) این باشد که در این راه سخت که هم آکنده از حادثه بوده است و هم مالامال از ملال، با کسانی آشنا و دوست و حتی رفیق شدهام که اگر بدین برزخ گرفتار نمیشدم، احتمالا مجال مصاحبت ایشان هرگز فراهم نمیشد.
از تمام کسانی که در این سالیان طولانی، چه در زندان و چه عمدتا بیرون از زندان از هیچ کمکی در حق من، برادر کوچکشان مطلب احمدیان، دریغ نکردهاند و همواره چه در صورت چه در معنا کنارم بودهاند یا حتی یادی از من کرده اند، صمیمانه و از عمق وجودم سپاسگزارم.
نهایت لطف و محبت را از این عزیزان گاه ناشناس دیدهام و به نهایت از ایشان ممنونم؛ همینطور از نهادهای آزاده حقوق بشری که از هیچ لطفی در حق من فروگذار نکردهاند.
خرسندم که در جامعه ای زندگی میکنم که با تمام فشارهای وارده از سوی حاکمیت (اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی) همچنان جامعه پویا و زنده و به روز است.
امیدوارم در مسیر مبارزاتیام که خود زندگی است و نمود آن در زندان، ایستادگی و مقاومت است، روزی به جایی برسم که بتوانم با افتخار بگویم لیاقت این همه مهر و محبت را داشتهام.
با سپاس بیکران
مطلب احمدیان، زندانی سیاسی (محبوس از سال ۱۳۸۹ تا کنون) زن، زندگی، آزادی، مهرماه ۱۴۰۴″
در این برنامه توانا درباره مطلب احمدیان، صحبت شده است.
https://youtu.be/CBQomYFor98
#مطلب_احمدیان #حق_درمان #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔36❤5🕊3
مرگ وجدان خطرناکتر است یا طناب دار؟
چرا قتل حکومتی در جمهوری اسلامی عادی شده؟
پیام همراهان
هر روز در گوشهای از ایران، انسانی بیصدا اعدام میشود؛ بدون محاکمهی عادلانه، بدون دفاع، و اغلب بینام. خبر کوتاه است: «سحرگاه امروز چند زندانی در فلان زندان اعدام شدند.» همین. گویی جان انسان، دیگر ارزشی ندارد.
طبق گزارش سازمان عفو بینالملل در سال ۲۰۲۵، شمار اعدامها در ایران از مرز هزار نفر گذشته است؛ بسیاری از قربانیان معترضان، فعالان مدنی، و اقلیتهای قومی و مذهبیاند. اعدام دیگر ابزار عدالت نیست؛ ابزار ترساندن است.
طناب دار، ابزار حکومت است، اما خطرناکتر از آن، مرگ وجدان جامعه است. وقتی هر بار خبر مرگ را میخوانیم و خاموش میمانیم، عادت میکنیم، و وجدانمان آرام آرام فرو میپاشد. حکومتهایی که از صدای مردم میترسند، عدالت را در دار میجویند و قدرت را در حذف مخالف میبینند.
فاجعه تنها در کشتن نیست؛ در عادت کردن ماست. اعدام تن را میکشد، اما سکوت، روح جامعه را. اگر امروز چشم بر این جنایت ببندیم، فردا ممکن است هر کسی که صدای اعتراضش را بلند کند، قربانی همان سکوت شود. هر بار که بیتفاوت میگذریم، حکومت پیام خود را تثبیت میکند: «ساکت بمان، وگرنه نوبت تو هم خواهد رسید.»
اما هنوز میتوان این چرخه را شکست: با نوشتن، بازنشر نام قربانیان، امضای طومارهای بینالمللی، و آموزش نسل جوان درباره حق زندگی. هر صدا، شکافی است در دیوار ترس.
کشتن انسانها در جمهوری اسلامی نباید عادی شود.
هر طناب دار، نه فقط حلقهای بر گردن یک انسان، که زنگ هشداری است بر وجدان همهی ما.
بیایید پژواک صدای زندانیان قزلحصار باشیم و نگذاریم طناب دار، صدای این اعتراضها را خاموش کند.
#اعدام_عادی_نشود
#زندگی_حق_است
#حق_حیات #نه_به_اعدام #از_قزلحصار_بگو #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چرا قتل حکومتی در جمهوری اسلامی عادی شده؟
پیام همراهان
هر روز در گوشهای از ایران، انسانی بیصدا اعدام میشود؛ بدون محاکمهی عادلانه، بدون دفاع، و اغلب بینام. خبر کوتاه است: «سحرگاه امروز چند زندانی در فلان زندان اعدام شدند.» همین. گویی جان انسان، دیگر ارزشی ندارد.
طبق گزارش سازمان عفو بینالملل در سال ۲۰۲۵، شمار اعدامها در ایران از مرز هزار نفر گذشته است؛ بسیاری از قربانیان معترضان، فعالان مدنی، و اقلیتهای قومی و مذهبیاند. اعدام دیگر ابزار عدالت نیست؛ ابزار ترساندن است.
طناب دار، ابزار حکومت است، اما خطرناکتر از آن، مرگ وجدان جامعه است. وقتی هر بار خبر مرگ را میخوانیم و خاموش میمانیم، عادت میکنیم، و وجدانمان آرام آرام فرو میپاشد. حکومتهایی که از صدای مردم میترسند، عدالت را در دار میجویند و قدرت را در حذف مخالف میبینند.
فاجعه تنها در کشتن نیست؛ در عادت کردن ماست. اعدام تن را میکشد، اما سکوت، روح جامعه را. اگر امروز چشم بر این جنایت ببندیم، فردا ممکن است هر کسی که صدای اعتراضش را بلند کند، قربانی همان سکوت شود. هر بار که بیتفاوت میگذریم، حکومت پیام خود را تثبیت میکند: «ساکت بمان، وگرنه نوبت تو هم خواهد رسید.»
اما هنوز میتوان این چرخه را شکست: با نوشتن، بازنشر نام قربانیان، امضای طومارهای بینالمللی، و آموزش نسل جوان درباره حق زندگی. هر صدا، شکافی است در دیوار ترس.
کشتن انسانها در جمهوری اسلامی نباید عادی شود.
هر طناب دار، نه فقط حلقهای بر گردن یک انسان، که زنگ هشداری است بر وجدان همهی ما.
بیایید پژواک صدای زندانیان قزلحصار باشیم و نگذاریم طناب دار، صدای این اعتراضها را خاموش کند.
#اعدام_عادی_نشود
#زندگی_حق_است
#حق_حیات #نه_به_اعدام #از_قزلحصار_بگو #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤15👍7💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وضعیت بحرانی آموزش در روستای اسفکه/اسپکه چابهار؛
دانشآموزان زیر آفتاب و بدون نیمکت درس میخوانند
کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران نوشت:
دهها دانشآموز مقطع ابتدایی در حیاط خاکی مدرسه و زیر آفتاب سوزان، بدون صندلی و نیمکت روی زمین نشستهاند و معلم در همان شرایط سخت، در حال تدریس است.
یکی از والدین دانشآموزان روستای اسفکه / اسپکه از توابع شهرستان چابهار با ارسال ویدئویی، وضعیت اسفبار و غیرانسانی آموزش کودکان این منطقه را به تصویر کشیده است.
بهگفته این شهروند، مدرسه روستای اسفکه از چند سال پیش نیمهکاره رها شده و هنوز کار ساخت آن به پایان نرسیده است. به همین دلیل، دانشآموزان ناچارند در فضای باز و در گرمای شدید منطقه درس بخوانند.
والدین این دانشآموزان با انتقاد از تبعیض آشکار آموزشی در بلوچستان میگویند:
«اگر فرزندان خودِ مسئولان هم در این شرایط بودند، باز هم میگذاشتند زیر آفتاب درس بخوانند؟
آیا در تهران یا شهرهای بزرگ، دانشآموزان را اینطور نگه میدارند؟»
نبود زیرساختهای آموزشی در بلوچستان یکی از معضلات مزمن و ریشهدار این منطقه است. بسیاری از مدارس در روستاهای سیستان و بلوچستان هنوز در کانکسها، فضاهای استیجاری یا حتی در فضای باز و بدون امکانات اولیه برگزار میشوند. کمبود شدید معلم، نیمکت، سرویس مدارس، بهداشتی و آب آشامیدنی سالم، در کنار ساختمانهای نیمهکاره یا فرسوده، باعث شده هزاران کودک بلوچ از حق اولیه خود یعنی آموزش باکیفیت محروم بمانند.
ـ جمهوری اسلامی میلیاردها دلار سرمایه کشور را صرف پروژه هستهای کرد که دود شد و هوا رفت و فایدهای هم نداشت، اما کودکان ایرانی که اصلیترین سرمایه کشور هستند، اینچنین در محرومیت قرار گرفتهاند.
سرمایه کشور که صرف پروژه نابودی اسرائیل و حجاب اجباری و سایر مقاصد ایدئولوژیک حاکمیت مستبد شد، اگر برای آبادی و رفاه ایران به کار گرفته میشد، شاهد چنین فلاکتی نبودیم.
مرتبط:
دانشآموزانی که کشته میشوند
https://tavaana.org/accident_student/
درد مدام کمبود امکانات آموزشی
https://tavaana.org/education_in_iran/
کمبود فضای آموزشی؛ یک درام تلخ تمام ناشدنی
https://tavaana.org/lack_of_educational_space_in_iran/
گوشهای از رنجی که بلوچستان میبرد
https://tinyurl.com/4nkwd32u
آموزش پایهای در سیستان و بلوچستان
https://tavaana.org/sistan/
#سیستان_و_بلوچستان #بلوچستان #نظام_آموزشی #حق_تحصیل_رایگان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دانشآموزان زیر آفتاب و بدون نیمکت درس میخوانند
کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران نوشت:
دهها دانشآموز مقطع ابتدایی در حیاط خاکی مدرسه و زیر آفتاب سوزان، بدون صندلی و نیمکت روی زمین نشستهاند و معلم در همان شرایط سخت، در حال تدریس است.
یکی از والدین دانشآموزان روستای اسفکه / اسپکه از توابع شهرستان چابهار با ارسال ویدئویی، وضعیت اسفبار و غیرانسانی آموزش کودکان این منطقه را به تصویر کشیده است.
بهگفته این شهروند، مدرسه روستای اسفکه از چند سال پیش نیمهکاره رها شده و هنوز کار ساخت آن به پایان نرسیده است. به همین دلیل، دانشآموزان ناچارند در فضای باز و در گرمای شدید منطقه درس بخوانند.
والدین این دانشآموزان با انتقاد از تبعیض آشکار آموزشی در بلوچستان میگویند:
«اگر فرزندان خودِ مسئولان هم در این شرایط بودند، باز هم میگذاشتند زیر آفتاب درس بخوانند؟
آیا در تهران یا شهرهای بزرگ، دانشآموزان را اینطور نگه میدارند؟»
نبود زیرساختهای آموزشی در بلوچستان یکی از معضلات مزمن و ریشهدار این منطقه است. بسیاری از مدارس در روستاهای سیستان و بلوچستان هنوز در کانکسها، فضاهای استیجاری یا حتی در فضای باز و بدون امکانات اولیه برگزار میشوند. کمبود شدید معلم، نیمکت، سرویس مدارس، بهداشتی و آب آشامیدنی سالم، در کنار ساختمانهای نیمهکاره یا فرسوده، باعث شده هزاران کودک بلوچ از حق اولیه خود یعنی آموزش باکیفیت محروم بمانند.
ـ جمهوری اسلامی میلیاردها دلار سرمایه کشور را صرف پروژه هستهای کرد که دود شد و هوا رفت و فایدهای هم نداشت، اما کودکان ایرانی که اصلیترین سرمایه کشور هستند، اینچنین در محرومیت قرار گرفتهاند.
سرمایه کشور که صرف پروژه نابودی اسرائیل و حجاب اجباری و سایر مقاصد ایدئولوژیک حاکمیت مستبد شد، اگر برای آبادی و رفاه ایران به کار گرفته میشد، شاهد چنین فلاکتی نبودیم.
مرتبط:
دانشآموزانی که کشته میشوند
https://tavaana.org/accident_student/
درد مدام کمبود امکانات آموزشی
https://tavaana.org/education_in_iran/
کمبود فضای آموزشی؛ یک درام تلخ تمام ناشدنی
https://tavaana.org/lack_of_educational_space_in_iran/
گوشهای از رنجی که بلوچستان میبرد
https://tinyurl.com/4nkwd32u
آموزش پایهای در سیستان و بلوچستان
https://tavaana.org/sistan/
#سیستان_و_بلوچستان #بلوچستان #نظام_آموزشی #حق_تحصیل_رایگان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍18❤5🕊3💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از ۳۵ روز از بستری محمدباقر بختیار در بیمارستان، درمان او همچنان ادامه دارد
او در دیدار همرزمانش در جنگ، شرایطش را بازگو میکند.
محمدباقر بختیار، زندانی سیاسی و جانباز جنگ نزدیک به ۷۰ ساله، ۱۲ شهریور ۱۴۰۴ در زندان دچار عارضه قلبی شد و پس از انتقال به بیمارستان طالقانی، به دلیل تزریق داروی ممنوعه دچار واکنش شدید جسمی و تاولزدگی گسترده شد؛ در حالی که حساسیت دارویی او در پرونده ثبت شده و خود نیز هشدار داده بود.
مأموران قصد داشتند او را با وجود وضعیت حاد و تنها یک ماه مانده به پایان محکومیت، با دستبند و پابند به زندان بازگردانند.
از ۱۸ شهریور، با تشدید بیماری و احتمال ابتلا به سندروم استیون جانسون، بهداری زندان دستور اعزام فوری صادر کرد، اما کارشکنی رئیس زندان و قاضی ناظر مانع انتقال به بیمارستانهای تخصصی شد.
چهار روز بعد او دوباره به بیمارستان طالقانی منتقل گردید، اما به دلیل وخامت شرایط از پذیرش وی خودداری شد و بدون درمان به زندان بازگردانده شد و با اعتراض زندانیان و تحصن آنها بالاخره به بیمارستان منتقل شد.
لازم به ذکر است که اگرچه محکومیت آقای بختیار روز ۱۳ مهرماه به پایان میرسید، اما به دلیل وخامت جسمانی ناشی از عوارض شیمیایی جنگ و آسیبهای دوران زندان، در حالی که در بخش مراقبتهای ویژه بستری بود، برای او مرخصی استعلاجی متصل به آزادی صادر شد.
#محمدباقر_بختیار #حق_درمان #زندانی_سیاسی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او در دیدار همرزمانش در جنگ، شرایطش را بازگو میکند.
محمدباقر بختیار، زندانی سیاسی و جانباز جنگ نزدیک به ۷۰ ساله، ۱۲ شهریور ۱۴۰۴ در زندان دچار عارضه قلبی شد و پس از انتقال به بیمارستان طالقانی، به دلیل تزریق داروی ممنوعه دچار واکنش شدید جسمی و تاولزدگی گسترده شد؛ در حالی که حساسیت دارویی او در پرونده ثبت شده و خود نیز هشدار داده بود.
مأموران قصد داشتند او را با وجود وضعیت حاد و تنها یک ماه مانده به پایان محکومیت، با دستبند و پابند به زندان بازگردانند.
از ۱۸ شهریور، با تشدید بیماری و احتمال ابتلا به سندروم استیون جانسون، بهداری زندان دستور اعزام فوری صادر کرد، اما کارشکنی رئیس زندان و قاضی ناظر مانع انتقال به بیمارستانهای تخصصی شد.
چهار روز بعد او دوباره به بیمارستان طالقانی منتقل گردید، اما به دلیل وخامت شرایط از پذیرش وی خودداری شد و بدون درمان به زندان بازگردانده شد و با اعتراض زندانیان و تحصن آنها بالاخره به بیمارستان منتقل شد.
لازم به ذکر است که اگرچه محکومیت آقای بختیار روز ۱۳ مهرماه به پایان میرسید، اما به دلیل وخامت جسمانی ناشی از عوارض شیمیایی جنگ و آسیبهای دوران زندان، در حالی که در بخش مراقبتهای ویژه بستری بود، برای او مرخصی استعلاجی متصل به آزادی صادر شد.
#محمدباقر_بختیار #حق_درمان #زندانی_سیاسی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔25🕊4❤1
الزام مصطفی محمدحسن به بازگشت به زندان، با وجود رتبه ۷ کارشناسی ارشد و ثبتنام در دانشگاه صنعتی شریف
از زندان اوین با وکیل مصطفی محمدحسن تماس گرفتهاند و گفتهاند که او باید سریعتر به زندان بازگردد وگرنه وثیقه او به اجرا گذاشته میشود. این خبر را او در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کردهاست:
«از زندان اوین با وکیلم آقای احمدیان تماس گرفتند که به بنده اعلام کنه باید هرچه سریعتر به زندان برگردم.
دلم برای دختر کوچک و شیرینم تنگ میشه برای همسر مهربانم و دوستان و خانواده گرامیم.
گروه فلسفه علم شریف گفتن همه جور باهات همکاری میکنیم.
اما #نور_بر_تاریکی_پیروز_است »
مصطفی محمدحسن، زندانی سیاسی و رتبه ۷ کنکور سراسری کارشناسی ارشد امسال که از دانشگاه صنعتی شریف پذیرش گرفته، پس از مرخصی موقت برای طی مراحل ثبتنام با مانعتراشی تازهی قضایی روبهرو شده است. او پدر یک کودک خردسال است و غیبتش تبعات معیشتی و عاطفی جدی برای خانواده بههمراه دارد.
این در حالی است که اعادهی دادرسی سوم پروندهی وی در خرداد ۱۴۰۴ توسط شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور پذیرفته و برای رسیدگی به شعبهی ۲۱ دادگاه تجدیدنظر انقلاب ارجاع شد؛ اما این شعبه بهجای ورود ماهوی، با ایراد نسبت به «سرعت پذیرش اعادهی سوم» پرونده را با عنوان «رفع ابهام» به دیوان بازگرداند و روندِ قانونی بررسی را متوقف کرد.
لازم به ذکر است، اکثر مستندات پرونده، مربوط به فعالیتهای مجازی و توییتهای مرتبط با اعتراضات قیام مهسا است؛ در حالیکه مطابق عفو عمومی ۱۴۰۱ این موارد باید از درجهٔ اعتبار ساقط میشدند. با این وجود، نهادهای قضایی همچنان بر همان مستندات تکیه کرده و از رسیدگی عادلانه جلوگیری کردهاند.
همزمان، پس از اطلاع دستگاه قضایی از اقدام برای ثبتنام، به وکیل اعلام شده که در صورت عدم بازگشت فوری به زندان، وثیقه به اجرا گذاشته میشود؛ تصمیمی که عملاً امکان ادامهٔ تحصیل در دانشگاه صنعتی شریف را سلب میکند و با حق بنیادین آموزش در تعارض است.
افزون بر این، تداوم بازداشت دانشجویانی چون مصطفی محمدحسن و ضیا نبوی، ادعای مطرحشده از سوی برخی مقامهای دولتی مبنی بر «نبود هیچ دانشجویی در زندان» را بیاعتبار میسازد. در نتیجه، نهتنها شایستگی علمی و تلاش چشمگیر این زندانی سیاسی نادیده گرفته شده، بلکه نقش او بهعنوان پدر یک کودک خردسال نیز کاملاً نادیده مانده است؛ وضعیتی که پیامدهای انسانی، اجتماعی و آموزشی سنگینی بهجا میگذارد.
#مصطفی_محمد_حسن #مصطفی_محمدحسن #حق_تحصیل #زندانی_سیاسی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
از زندان اوین با وکیل مصطفی محمدحسن تماس گرفتهاند و گفتهاند که او باید سریعتر به زندان بازگردد وگرنه وثیقه او به اجرا گذاشته میشود. این خبر را او در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کردهاست:
«از زندان اوین با وکیلم آقای احمدیان تماس گرفتند که به بنده اعلام کنه باید هرچه سریعتر به زندان برگردم.
دلم برای دختر کوچک و شیرینم تنگ میشه برای همسر مهربانم و دوستان و خانواده گرامیم.
گروه فلسفه علم شریف گفتن همه جور باهات همکاری میکنیم.
اما #نور_بر_تاریکی_پیروز_است »
مصطفی محمدحسن، زندانی سیاسی و رتبه ۷ کنکور سراسری کارشناسی ارشد امسال که از دانشگاه صنعتی شریف پذیرش گرفته، پس از مرخصی موقت برای طی مراحل ثبتنام با مانعتراشی تازهی قضایی روبهرو شده است. او پدر یک کودک خردسال است و غیبتش تبعات معیشتی و عاطفی جدی برای خانواده بههمراه دارد.
این در حالی است که اعادهی دادرسی سوم پروندهی وی در خرداد ۱۴۰۴ توسط شعبهٔ ۳۹ دیوان عالی کشور پذیرفته و برای رسیدگی به شعبهی ۲۱ دادگاه تجدیدنظر انقلاب ارجاع شد؛ اما این شعبه بهجای ورود ماهوی، با ایراد نسبت به «سرعت پذیرش اعادهی سوم» پرونده را با عنوان «رفع ابهام» به دیوان بازگرداند و روندِ قانونی بررسی را متوقف کرد.
لازم به ذکر است، اکثر مستندات پرونده، مربوط به فعالیتهای مجازی و توییتهای مرتبط با اعتراضات قیام مهسا است؛ در حالیکه مطابق عفو عمومی ۱۴۰۱ این موارد باید از درجهٔ اعتبار ساقط میشدند. با این وجود، نهادهای قضایی همچنان بر همان مستندات تکیه کرده و از رسیدگی عادلانه جلوگیری کردهاند.
همزمان، پس از اطلاع دستگاه قضایی از اقدام برای ثبتنام، به وکیل اعلام شده که در صورت عدم بازگشت فوری به زندان، وثیقه به اجرا گذاشته میشود؛ تصمیمی که عملاً امکان ادامهٔ تحصیل در دانشگاه صنعتی شریف را سلب میکند و با حق بنیادین آموزش در تعارض است.
افزون بر این، تداوم بازداشت دانشجویانی چون مصطفی محمدحسن و ضیا نبوی، ادعای مطرحشده از سوی برخی مقامهای دولتی مبنی بر «نبود هیچ دانشجویی در زندان» را بیاعتبار میسازد. در نتیجه، نهتنها شایستگی علمی و تلاش چشمگیر این زندانی سیاسی نادیده گرفته شده، بلکه نقش او بهعنوان پدر یک کودک خردسال نیز کاملاً نادیده مانده است؛ وضعیتی که پیامدهای انسانی، اجتماعی و آموزشی سنگینی بهجا میگذارد.
#مصطفی_محمد_حسن #مصطفی_محمدحسن #حق_تحصیل #زندانی_سیاسی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔16👍6❤2🕊1
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خشایار سفیدی، فعال دانشجویی، در گفتوگویی با «استودیو پات» در نقد منع تحصیل، بهویژه برای شهروندان بهایی، با اشاره به تجربه شخصی خود میگوید:
«زمانی که خودم ممنوعالتحصیل شدم، همدلیِ عمیقی پیدا کردم با هموطنان بهایی که بهواسطه باورهایشان - که این باورها در بیشتر موارد امری موروثی است، همانگونه که ما در خانوادههایی مسلمان یا پیرو آیینهای دیگر متولد میشویم - با ساختار سیاسیای مواجهاند که میگوید یا باید به دین من باورمند باشی یا از ابتداییترین حقوق انسانی، مانند حق تحصیل، محروم میمانی.»
او در ادامه از آسیبهای این روند برای شهروندان سخن میگوید؛ اینکه چگونه زندگی آنان تحت تأثیر چنین شرایطی قرار میگیرد و گاه حتی آنان را ناچار به مهاجرت میکند.
سفیدی تاکید میکند که هر آنچه از امکانات، ثروت و داراییهای یک کشور وجود دارد، متعلق به همه شهروندان آن کشور است و محروم کردن گروهی از مردم صرفا بهدلیل تفاوت در باورها را محکوم میداند.
#خشایار_سفیدی #داستان_ما_یکیست #بهائی #حق_آموزش #منع_تحصیل #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
خشایار سفیدی، فعال دانشجویی، در گفتوگویی با «استودیو پات» در نقد منع تحصیل، بهویژه برای شهروندان بهایی، با اشاره به تجربه شخصی خود میگوید:
«زمانی که خودم ممنوعالتحصیل شدم، همدلیِ عمیقی پیدا کردم با هموطنان بهایی که بهواسطه باورهایشان - که این باورها در بیشتر موارد امری موروثی است، همانگونه که ما در خانوادههایی مسلمان یا پیرو آیینهای دیگر متولد میشویم - با ساختار سیاسیای مواجهاند که میگوید یا باید به دین من باورمند باشی یا از ابتداییترین حقوق انسانی، مانند حق تحصیل، محروم میمانی.»
او در ادامه از آسیبهای این روند برای شهروندان سخن میگوید؛ اینکه چگونه زندگی آنان تحت تأثیر چنین شرایطی قرار میگیرد و گاه حتی آنان را ناچار به مهاجرت میکند.
سفیدی تاکید میکند که هر آنچه از امکانات، ثروت و داراییهای یک کشور وجود دارد، متعلق به همه شهروندان آن کشور است و محروم کردن گروهی از مردم صرفا بهدلیل تفاوت در باورها را محکوم میداند.
#خشایار_سفیدی #داستان_ما_یکیست #بهائی #حق_آموزش #منع_تحصیل #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤23👍6🕊2💔1
خمینی:
شما برای نظام و انقلاب چه کردهاید؟
چرا زبان حاکمان جمهوری اسلامی «تکلیفمحور» است؟
پیام همراهان
روح اله خمینی در سالهای نخست انقلاب جملهای مشهور گفت که هنوز هم سنگ بنای ایدئولوژی نظام بهشمار میرود:
«نگویید برای شما چه کردیم، بگویید شما برای انقلاب چه کردید؟»
این جمله ساده به نظر میرسد، اما کلید فهم رابطهی مردم و قدرت در جمهوری اسلامی است. چرا زبان مسئولان، از رهبر تا کوچکترین مقام، غالباً «تکلیفمحور» است و نه «حقمحور»؟
ریشهی این نگاه را میتوان در فقه خاص و دیدگاه انقلابی خمینی و شاگردانش یافت. در این دیدگاه، انسان پیش از حق داشتن، تکلیف دارد. به بیان دیگر، حقها مشروط به انجام تکالیفاند؛ اگر کسی تکلیف خود را انجام ندهد، حتی در صورت تضییع حقوقش، حق اعتراض رسمی نیز ندارد. این منطق بهنوعی از رابطه عبد و مولا در فقه سنتی شیعه گرفته شده و به رابطهی «مردم و نظام» منتقل شده است.
در جمهوری اسلامی، مفاهیمی مانند «انقلاب اسلامی»، «نظام» و «ولایت فقیه» جایگاهی نزدیک به تقدس پیدا کردهاند؛ مشابه جایگاه امام معصوم در دوران غیبت. در نتیجه:
مردم در برابر انقلاب و نظام تکلیف دارند: اطاعت، فداکاری، تحمل سختی و مقاومت در برابر دشمن.
نظام در برابر مردم، تکلیف پاسخگویی جدی ندارد؛ زیرا خود را نماینده خدا و امام زمان میداند.
این زبان تکلیفمحور دو کارکرد اصلی دارد:
1. توجیه کاستیها و سرکوب: هرگاه فساد، کمکاری یا سختی پیش میآید، پیام این است: «انقلاب هزینه دارد»، «تکلیف ایجاب میکند تحمل کنید»، یا «شما کم گذاشتید».
2. بسیج دائمی جامعه: زمانی که مردم خسته میشوند، همان جملهی قدیمی تکرار میشود: «شما برای انقلاب چه کردید؟»
در کشورهای دموکراتیک، زبان قدرت عمدتاً حقمحور است: دولت موظف است حقوق شهروندان را رعایت، رفاه ایجاد و پاسخگو باشد. البته حتی در این نظامها، گاهی مسئولان به زبان تکلیفمحور متوسل میشوند، اما نسبت آن با حقوق شهروندی بسیار کمتر است.
در جمهوری اسلامی، تا زمانی که نظام خود را نماینده خدا و امام زمان میداند، مردم جایگاه شهروندی کامل ندارند و عمدتاً «مکلّف» محسوب میشوند. این جهانبینی باعث میشود زبان قدرت همچنان غالباً تکلیفمحور باقی بماند.
با یک جمله، خمینی نزدیک به پنجاه سال رابطهی مردم و قدرت را بهصورت فشرده توصیف کرده است. امروز، همان نگاه حاکم است و زبان تکلیفمحور همچنان در مناسبتهای ایدئولوژیک و رسمی غالب است.
#خمینی #نظام_ایدئولوژیک #حق_محوری #تکلیف_محوری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
شما برای نظام و انقلاب چه کردهاید؟
چرا زبان حاکمان جمهوری اسلامی «تکلیفمحور» است؟
پیام همراهان
روح اله خمینی در سالهای نخست انقلاب جملهای مشهور گفت که هنوز هم سنگ بنای ایدئولوژی نظام بهشمار میرود:
«نگویید برای شما چه کردیم، بگویید شما برای انقلاب چه کردید؟»
این جمله ساده به نظر میرسد، اما کلید فهم رابطهی مردم و قدرت در جمهوری اسلامی است. چرا زبان مسئولان، از رهبر تا کوچکترین مقام، غالباً «تکلیفمحور» است و نه «حقمحور»؟
ریشهی این نگاه را میتوان در فقه خاص و دیدگاه انقلابی خمینی و شاگردانش یافت. در این دیدگاه، انسان پیش از حق داشتن، تکلیف دارد. به بیان دیگر، حقها مشروط به انجام تکالیفاند؛ اگر کسی تکلیف خود را انجام ندهد، حتی در صورت تضییع حقوقش، حق اعتراض رسمی نیز ندارد. این منطق بهنوعی از رابطه عبد و مولا در فقه سنتی شیعه گرفته شده و به رابطهی «مردم و نظام» منتقل شده است.
در جمهوری اسلامی، مفاهیمی مانند «انقلاب اسلامی»، «نظام» و «ولایت فقیه» جایگاهی نزدیک به تقدس پیدا کردهاند؛ مشابه جایگاه امام معصوم در دوران غیبت. در نتیجه:
مردم در برابر انقلاب و نظام تکلیف دارند: اطاعت، فداکاری، تحمل سختی و مقاومت در برابر دشمن.
نظام در برابر مردم، تکلیف پاسخگویی جدی ندارد؛ زیرا خود را نماینده خدا و امام زمان میداند.
این زبان تکلیفمحور دو کارکرد اصلی دارد:
1. توجیه کاستیها و سرکوب: هرگاه فساد، کمکاری یا سختی پیش میآید، پیام این است: «انقلاب هزینه دارد»، «تکلیف ایجاب میکند تحمل کنید»، یا «شما کم گذاشتید».
2. بسیج دائمی جامعه: زمانی که مردم خسته میشوند، همان جملهی قدیمی تکرار میشود: «شما برای انقلاب چه کردید؟»
در کشورهای دموکراتیک، زبان قدرت عمدتاً حقمحور است: دولت موظف است حقوق شهروندان را رعایت، رفاه ایجاد و پاسخگو باشد. البته حتی در این نظامها، گاهی مسئولان به زبان تکلیفمحور متوسل میشوند، اما نسبت آن با حقوق شهروندی بسیار کمتر است.
در جمهوری اسلامی، تا زمانی که نظام خود را نماینده خدا و امام زمان میداند، مردم جایگاه شهروندی کامل ندارند و عمدتاً «مکلّف» محسوب میشوند. این جهانبینی باعث میشود زبان قدرت همچنان غالباً تکلیفمحور باقی بماند.
با یک جمله، خمینی نزدیک به پنجاه سال رابطهی مردم و قدرت را بهصورت فشرده توصیف کرده است. امروز، همان نگاه حاکم است و زبان تکلیفمحور همچنان در مناسبتهای ایدئولوژیک و رسمی غالب است.
#خمینی #نظام_ایدئولوژیک #حق_محوری #تکلیف_محوری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍20❤5👌1
وزارت امور خارجه آمریکا:
ادعای دفاع از ارزشهای اسلامی، پوششی برای اعمال کنترل مطلق حکومت بر جامعه شده است
صفحه فارسی وزارت امور خارجه ایالات متحده در واکنش به بازداشت اخیر چند بازیگر تنها به دلیل حضور در یک مهمانی خصوصی، و همچنین محکومیت غیابی جعفر پناهی، کارگردان برجسته ایرانی، بیانیهای منتشر کرده و این اقدامات را نمونهای روشن از نقض حقوق بنیادین شهروندان در جمهوری اسلامی دانسته است.
در این بیانیه تأکید شده است که پناهی به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال زندان، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و ممنوعیت عضویت در گروههای سیاسی و اجتماعی محکوم شده؛ حکمی که به باور وزارت خارجه آمریکا بخشی از الگوی گسترده سرکوب هنرمندان و جامعه مدنی در ایران است.
این بیانیه با اشاره به بازداشت بازیگران به خاطر حضور در یک گردهمایی خصوصی، رفتار حکومت ایران را «نقض آشکار حریم خصوصی شهروندان» توصیف کرده و افزوده است که در ایران امروز، هیچکس خارج از دایره داخلی قدرت از دخالت حکومت در امان نیست، حتی زمانی که خود مقامات در همان لحظه، سرگرم مهمانیهای پرزرقوبرق هستند. این تضاد، به گفته وزارت خارجه آمریکا، «ریاکاریای آشکار» است که زیر عنوان «ارزشهای اسلامی» پنهان شده است.
در این بیانیه آمده است:
«هر فردی حق دارد از حریم خصوصی خود محافظت کند و بدون ترس از مداخله دولت، جشن بگیرد یا هنر خلق کند. یورشها، بازداشتها و تهدیدهای رژیم، نقض فاحش این حقوق بنیادین است. آنچه مقامات به نام دین و ارزشها توجیه میکنند، در واقع تلاشی برای کنترل مطلق جامعه است.»
وزارت خارجه آمریکا در پایان ضمن محکوم کردن این بازداشتها، خواستار آزادی فوری تمام کسانی شد که بهطور خودسرانه بازداشت شدهاند و اعلام کرد که «در کنار مردم ایران برای پایان دادن به این دخالتهای فاحش» ایستاده است.
@USABehFarsi
جمهوری اسلامی از نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ کوشیده است تا الگویی از حکمرانی مبتنی بر کنترل همهجانبه را بر جامعه تحمیل کند؛ الگویی که در آن مرز میان عرصه عمومی و خصوصی عمداً محو میشود و حکومت میکوشد تا بر کوچکترین جنبههای زندگی شهروندان سیطره داشته باشد. ممنوعیتها و محدودیتهای گسترده در حوزههای سینما، موسیقی، رقص، تئاتر و سایر هنرها؛ نظارت ایدئولوژیک بر تولیدات فرهنگی؛ و تلاش مستمر برای شکلدهی به «انسان مطلوب حکومتی» از طریق حذف چهرههای هنری مستقل، همه بخشی از سیاست مستمر سرکوب فرهنگی بودهاند. در همین چارچوب، کنترل بدن شهروندان، بهویژه از طریق تحمیل حجاب اجباری، به نماد برجستهای از حضور حکومت در خصوصیترین لایههای زندگی مردم تبدیل شده است؛ حضوری که با سازوکارهای تنبیهی، نظارتی و امنیتی تقویت شده و ویژگیهای کلاسیک یک حکومت توتالیتر مذهبی را تداعی میکند؛ حکومتی که سلطهاش را نه فقط در عرصه قدرت سیاسی، بلکه بر سبک زندگی، پوشش، هنر، روابط اجتماعی و حتی شادی و سوگواری شهروندان تسری میدهد. با این حال، تاریخ چهار و نیم دهه گذشته نشان میدهد که جامعه ایران، با وجود هزینههای سنگینی چون زندان، تبعید، شلاق، محرومیت و جانباختن فرزندانش، در برابر این مهندسی تمامیتخواهانه ایستاده است؛ مردمی که همچنان برای آزادی، کرامت و حق انتخاب خود مقاومت میکنند و مبارزهشان نهتنها خاموش نشده، بلکه هر روز راسختر شده است.
#حقوق_بشر #ایران #حق_جشن_گرفتن #هنر_جرم_نیست #علی_شادمان #حریم_خصوصی #جعفر_پناهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ادعای دفاع از ارزشهای اسلامی، پوششی برای اعمال کنترل مطلق حکومت بر جامعه شده است
صفحه فارسی وزارت امور خارجه ایالات متحده در واکنش به بازداشت اخیر چند بازیگر تنها به دلیل حضور در یک مهمانی خصوصی، و همچنین محکومیت غیابی جعفر پناهی، کارگردان برجسته ایرانی، بیانیهای منتشر کرده و این اقدامات را نمونهای روشن از نقض حقوق بنیادین شهروندان در جمهوری اسلامی دانسته است.
در این بیانیه تأکید شده است که پناهی به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال زندان، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و ممنوعیت عضویت در گروههای سیاسی و اجتماعی محکوم شده؛ حکمی که به باور وزارت خارجه آمریکا بخشی از الگوی گسترده سرکوب هنرمندان و جامعه مدنی در ایران است.
این بیانیه با اشاره به بازداشت بازیگران به خاطر حضور در یک گردهمایی خصوصی، رفتار حکومت ایران را «نقض آشکار حریم خصوصی شهروندان» توصیف کرده و افزوده است که در ایران امروز، هیچکس خارج از دایره داخلی قدرت از دخالت حکومت در امان نیست، حتی زمانی که خود مقامات در همان لحظه، سرگرم مهمانیهای پرزرقوبرق هستند. این تضاد، به گفته وزارت خارجه آمریکا، «ریاکاریای آشکار» است که زیر عنوان «ارزشهای اسلامی» پنهان شده است.
در این بیانیه آمده است:
«هر فردی حق دارد از حریم خصوصی خود محافظت کند و بدون ترس از مداخله دولت، جشن بگیرد یا هنر خلق کند. یورشها، بازداشتها و تهدیدهای رژیم، نقض فاحش این حقوق بنیادین است. آنچه مقامات به نام دین و ارزشها توجیه میکنند، در واقع تلاشی برای کنترل مطلق جامعه است.»
وزارت خارجه آمریکا در پایان ضمن محکوم کردن این بازداشتها، خواستار آزادی فوری تمام کسانی شد که بهطور خودسرانه بازداشت شدهاند و اعلام کرد که «در کنار مردم ایران برای پایان دادن به این دخالتهای فاحش» ایستاده است.
@USABehFarsi
جمهوری اسلامی از نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ کوشیده است تا الگویی از حکمرانی مبتنی بر کنترل همهجانبه را بر جامعه تحمیل کند؛ الگویی که در آن مرز میان عرصه عمومی و خصوصی عمداً محو میشود و حکومت میکوشد تا بر کوچکترین جنبههای زندگی شهروندان سیطره داشته باشد. ممنوعیتها و محدودیتهای گسترده در حوزههای سینما، موسیقی، رقص، تئاتر و سایر هنرها؛ نظارت ایدئولوژیک بر تولیدات فرهنگی؛ و تلاش مستمر برای شکلدهی به «انسان مطلوب حکومتی» از طریق حذف چهرههای هنری مستقل، همه بخشی از سیاست مستمر سرکوب فرهنگی بودهاند. در همین چارچوب، کنترل بدن شهروندان، بهویژه از طریق تحمیل حجاب اجباری، به نماد برجستهای از حضور حکومت در خصوصیترین لایههای زندگی مردم تبدیل شده است؛ حضوری که با سازوکارهای تنبیهی، نظارتی و امنیتی تقویت شده و ویژگیهای کلاسیک یک حکومت توتالیتر مذهبی را تداعی میکند؛ حکومتی که سلطهاش را نه فقط در عرصه قدرت سیاسی، بلکه بر سبک زندگی، پوشش، هنر، روابط اجتماعی و حتی شادی و سوگواری شهروندان تسری میدهد. با این حال، تاریخ چهار و نیم دهه گذشته نشان میدهد که جامعه ایران، با وجود هزینههای سنگینی چون زندان، تبعید، شلاق، محرومیت و جانباختن فرزندانش، در برابر این مهندسی تمامیتخواهانه ایستاده است؛ مردمی که همچنان برای آزادی، کرامت و حق انتخاب خود مقاومت میکنند و مبارزهشان نهتنها خاموش نشده، بلکه هر روز راسختر شده است.
#حقوق_بشر #ایران #حق_جشن_گرفتن #هنر_جرم_نیست #علی_شادمان #حریم_خصوصی #جعفر_پناهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊11❤3
آرش صادقی، فعال حقوق بشر، با انتشار متنی در شبکه اجتماعی ایکس، از «شرمِ زندهبودن» در روزهای مرگ و فاجعه نوشت و دیماه ۱۴۰۴ را زخمی دانست که نه با گذر زمان التیام مییابد و نه با عادت فراموش میشود. او در این یادداشت تأکید کرد که هیچ ایده و ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد و ارزش جان آدمی والاتر از هر باور و نظام فکری است؛ اصلی که فرو ریختن آن، به گفته او، به معنای قربانیشدن خود انسان و معنای زندگی خواهد بود.
یادداشت آرش صادقی به شرح زیر است:
«در روزهای مرگ و فاجعه، ذهن از کار میافتد؛ نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارد، بلکه چون واقعیت از توان قلم ما پیشی میگیرد. میخواهی بنویسی، اما نوشتهات ناتمام میماند؛ گویی زبان و قلم در برابر آنچه رخ داده ناتوان است و عقب مینشیند.
ذهن هنوز از آنچه دیده در شوک است؛ شوکی که زمان را کند میکند و معنا را معلق نگه میدارد.
در این تعلیق، احساسی شکل میگیرد که نامگذاریاش دشوار نیست: شرم. شرم از زنده بودن، از ادامه دادن، از نفس کشیدن در جایی که در آن زندگی از هزاران انسان سلب شده است. این شرم نه از گناه میآید و نه از انتخابی خودخواسته، بلکه از نابرابری عریان میان بودن و نبودن زاده میشود؛ اینکه ما هستیم و دیگران نیستند، بیآنکه دلیلی منطقی در کار باشد.
بسیاری این حس را تجربه کردهاند؛ شاید چون انسان، پیش از آنکه موجودی عقلانی باشد، موجودی همدل است. رنج دیگری، حتی اگر دور باشد، در ما پژواک پیدا میکند و آرامش ادامهدادن را سلب میکند. این همان جاییست که فهم میکنیم برخی زخمها التیام نمییابند؛ نه با گذر زمان و نه با عادت. فقط میآموزیم چگونه با آنها زندگی کنیم، چگونه آنها را به بخشی از حافظه و هویت خود بدل کنیم.
دیماه ۱۴۰۴ از همین زخمهاست.
این فاجعه قرار است به ما چیزی را یادآوری کند؛ یادآوری اینکه هیچ ایده، هیچ نظام فکری، هیچ ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد. هر فکری که برای بقا و گسترش خود، مرگ را توجیه کند، پیش از هر چیز معنای انسان بودن را انکار کرده است.
فلسفه شاید نتواند رنج را کم کند،
اما میتواند مرزها را روشن کند: مرز میان اندیشه و خشونت، میان باور و حذف، میان معنا و نابودی.
در این مرز، یک اصل باید پابرجا بماند؛ اینکه ارزش جان آدمی والاتر از هر ایدئولوژی است. اگر این اصل فرو بریزد، نه فقط انسان، که خود معنای زندگی نیز قربانی میشود.
آنهایی که امروز کنارمان نیستند، شهادتطلب نبودند، بلکه برای نیل به معنای واقعی زندگی به خیابان رفتند. عدالت تنها مرهمی است بر جای خالی این راستقامتان.
یادشان جاودان.»
#انسان #حق_حیات #جنایت_علیه_بشریت #دی_ماه_خونین #تروما
@Tavaana_TavaanaTech
یادداشت آرش صادقی به شرح زیر است:
«در روزهای مرگ و فاجعه، ذهن از کار میافتد؛ نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارد، بلکه چون واقعیت از توان قلم ما پیشی میگیرد. میخواهی بنویسی، اما نوشتهات ناتمام میماند؛ گویی زبان و قلم در برابر آنچه رخ داده ناتوان است و عقب مینشیند.
ذهن هنوز از آنچه دیده در شوک است؛ شوکی که زمان را کند میکند و معنا را معلق نگه میدارد.
در این تعلیق، احساسی شکل میگیرد که نامگذاریاش دشوار نیست: شرم. شرم از زنده بودن، از ادامه دادن، از نفس کشیدن در جایی که در آن زندگی از هزاران انسان سلب شده است. این شرم نه از گناه میآید و نه از انتخابی خودخواسته، بلکه از نابرابری عریان میان بودن و نبودن زاده میشود؛ اینکه ما هستیم و دیگران نیستند، بیآنکه دلیلی منطقی در کار باشد.
بسیاری این حس را تجربه کردهاند؛ شاید چون انسان، پیش از آنکه موجودی عقلانی باشد، موجودی همدل است. رنج دیگری، حتی اگر دور باشد، در ما پژواک پیدا میکند و آرامش ادامهدادن را سلب میکند. این همان جاییست که فهم میکنیم برخی زخمها التیام نمییابند؛ نه با گذر زمان و نه با عادت. فقط میآموزیم چگونه با آنها زندگی کنیم، چگونه آنها را به بخشی از حافظه و هویت خود بدل کنیم.
دیماه ۱۴۰۴ از همین زخمهاست.
این فاجعه قرار است به ما چیزی را یادآوری کند؛ یادآوری اینکه هیچ ایده، هیچ نظام فکری، هیچ ایدئولوژیای نمیتواند بر جان انسان تقدم داشته باشد. هر فکری که برای بقا و گسترش خود، مرگ را توجیه کند، پیش از هر چیز معنای انسان بودن را انکار کرده است.
فلسفه شاید نتواند رنج را کم کند،
اما میتواند مرزها را روشن کند: مرز میان اندیشه و خشونت، میان باور و حذف، میان معنا و نابودی.
در این مرز، یک اصل باید پابرجا بماند؛ اینکه ارزش جان آدمی والاتر از هر ایدئولوژی است. اگر این اصل فرو بریزد، نه فقط انسان، که خود معنای زندگی نیز قربانی میشود.
آنهایی که امروز کنارمان نیستند، شهادتطلب نبودند، بلکه برای نیل به معنای واقعی زندگی به خیابان رفتند. عدالت تنها مرهمی است بر جای خالی این راستقامتان.
یادشان جاودان.»
#انسان #حق_حیات #جنایت_علیه_بشریت #دی_ماه_خونین #تروما
@Tavaana_TavaanaTech
💔32🕊6❤5