آموزشکده توانا
48.2K subscribers
42.8K photos
41.9K videos
2.57K files
22K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
عبدالحسین خسروپناه، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، در نشست اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌ها در همدان با اشاره به وضعیت حجاب گفت: «در برخی ادارات دولتی هم حجاب رعایت نمی‌شود و در بعضی داروخانه‌ها فراتر از بی‌حجابی رخ داده است.» وی با تاکید بر اینکه دستگاه‌های اجرایی موظف به نظارت دقیق بر رعایت مقررات هستند، افزود که این مطالبات از سوی دولت نیز پیگیری می‌شود.


▪️مخاطب همراهی برای ما نوشت:
خطاب به دبیر محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی؛
شما از آن بالا نشسته‌اید و تمام دغدغه‌تان در داروخانه‌ها شده است پوشش و حجاب، و با تاسف از این می‌گویید که در داروخانه‌ها «چیزی فراتر از بی‌حجابی» رخ داده است! چشم‌هایتان را به روی چه واقعیت تلخی بسته‌اید؟
بله آقای دبیر شورا درست می‌فرمایید، در داروخانه‌ها اتفاقات بسیار هولناک‌تری در جریان است، اما نه آن‌طور که در توهمات خود ساخته‌اید، بلکه فاجعه‌ای به نام نابودی جان و سلامت مردم!

کدام بی‌حجابی به اندازه قیمت‌های سرسام‌آور دارو کمر خانواده‌ها را شکسته است؟
وقتی آموکسی‌سیلین از ۳۲۰ هزار تومان به یک میلیون و ۲۳۰ هزار تومان پرواز می‌کند، استامینوفن کدئین تا ۶۵۰ هزار تومان بالا می‌رود، ایبوپروفن دو برابر شده و فلوکستین به ۳۵۰ هزار تومان می‌رسد، یعنی داروخانه‌ها دیگر سنگر درمان نیستند، بلکه قتلگاه تدریجی بیماران شده‌اند. وقتی خود مقامات رسمی و اعضای کمیسیون بهداشت و درمان مجلس صراحتا اعتراف می‌کنند که شماری از داروهای تک‌نسخه‌ای و حیاتی بیماران صعب‌العلاج ۷ تا ۸ برابر گران شده و بسیاری از داروها اساسا در بازار نایاب هستند، یعنی بیماران به دلیل ناتوانی مطلق مالی مجبور به رها کردن درمان و استقبال از مرگ شده‌اند.

بله آقای دبیر شورا چیزی فراتر اتفاق افتاده است، دارو نیست، نایاب شده، و آنچه هم در ناصرخسرو یا داروخانه‌های خاص پیدا می‌شود با چنان قیمت‌های نجومی به فروش می‌رسد که کاملا از دسترس بیماران خارج است. در کشوری که بیماران برای تهیه‌ یک ورق قرص ساده یا داروی نجات‌بخش باید زندگی‌شان را حراج کنند، پیله کردن به ظاهر و پوشش در داروخانه‌ها، چیزی جز فرار رو به جلو و فرسنگ‌ها دور بودن از درد و رنجِ عریان ملت نیست.

#دارو #حجاب_اجباری #داروخانه #نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech
🕊10👍72😍1
Forwarded from گفت‌وشنود
همه‌چیز را یک‌بار زیر سوال ببر تا چیزی محکم بیابی
میراث دکارتی شک روشمند

سال ۱۶۴۱، رنه دکارت در «تاملات در فلسفه‌ اولی» روشی نوشت که در تاریخ فلسفه به «شک روشمند» (Methodic Doubt) شهرت یافت: او تصمیم گرفت هر باوری را که کوچک‌ترین امکان تردید در آن راه دارد، موقتا کنار بگذارد، حتی باورهایی که تمام عمر بدیهی می‌پنداشت. هدف او نابود کردن دانش نبود، بلکه یافتن نقطه‌ای مطمئن بود که بتوان دوباره از آن بنایی استوار ساخت، نقطه‌ای که او آن را در جمله‌ معروف «می‌اندیشم، پس هستم» یافت.

آنچه دکارت را از یک شکاک صرف متمایز می‌کرد، همین قید «روشمند» بود. چارلز سندرس پیرس، فیلسوف و منطق‌دان آمریکایی، در مقاله «برخی پیامدهای چهار ناتوانی» (۱۸۶۸) نقدی به دکارت وارد کرد: از نظر پیرس، شک واقعی نباید امری ساختگی یا صرفا تمرینی روی کاغذ باشد، بلکه باید از مواجهه‌ واقعی با یک مساله یا ناهماهنگی برخیزد. این نقد، بعدها به یکی از خطوط اصلی سنت پراگماتیسم آمریکایی بدل شد: باور را فقط باید وقتی کنار گذاشت که دلیل واقعی برای تردید در آن پیدا شود، نه به‌عنوان تمرینی انتزاعی.

فرانسیس بیکن، پیش از دکارت، در «ارغنون نو» (۱۶۲۰) از «بت‌ها»یی نام برده بود خطاهای نظام‌مند ذهن، مثل تعصب قبیله‌ای یا زبانی که پیش از هر استدلال، داوری انسان را منحرف می‌کنند. بیکن نیز مانند دکارت، اما با ابزاری متفاوت، خواستار پاک‌سازی ذهن از باورهای پذیرفته‌شده بدون بررسی بود، پیش از ساختن هر دانش تازه.

کارل پوپر در قرن بیستم این میراث را در قامتی علمی بازتعریف کرد: به گفته‌ او، ویژگی مشترک باورهای سالم، نه اثبات‌پذیریِ نهایی، بلکه گشودگی‌شان به نقد و آزمون است؛ باوری که از هر شک و آزمون معاف باشد، به گفته‌ی پوپر، دیگر در قلمرو دانش نمی‌گنجد.

نمونه‌ای که این سنت را ملموس می‌کند، انقلاب کوپرنیکی است: نیکلاس کوپرنیک در قرن شانزدهم مدل زمین‌مرکزی‌ای را به چالش کشید که برای هزاران سال بدیهی پنداشته می‌شد؛ نه از سر انکار برای انکار، بلکه چون مشاهدات نجومی با آن مدل همخوانی نداشت نمونه‌ای دقیقا از همان شک برخاسته از شواهد که پیرس بعدها آن را از شک ساختگی متمایز کرد.

آنچه از این سنت فکری برمی‌آید، تصویری است از باور که ارزشش نه در قطعیت اولیه‌اش، بلکه در توانایی‌اش برای تاب آوردن پرسش است.


#دکارت #شک_دکارتی #پرسشگری #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
5👍4
Forwarded from گفت‌وشنود
کعبه پیش از محمد؛ نمادی از «جهالت» یا تلاشی برای «وحدت»؟

پیش از آنکه محمد پا به مکه بگذارد، کعبه از قبل قدسی بود. منابع اسلامی کلاسیک آن دوران را «جاهلیت» می‌نامند؛ واژه‌ای که یعنی نادانی محض. اما اگر آن مردم صرفا نادان بودند، چطور توانستند بنایی بسازند که قبایل رقیب، با خدایان متفاوت، حاضر شدند خدایانشان را کنار هم در یک مکان بگذارند؟

▪️آیا «جاهلیت» واقعا نادانی محض بود؟
برخی پژوهشگران معتقدند جوامع پیش از اسلام صرفا باورهای بی‌نظم نداشتند، بلکه ساختارهای مذهبی، آیین‌ها و مکان‌های مقدس خاص خود را داشتند. آن‌ها ستاره‌شناسی و طب قدیمی می‌دانستند و تقویمی داشتند که با افزودن یک ماه اضافه هر دوازده سال، مشکل عقب‌افتادن سال قمری از خورشیدی را حل می‌کرد؛ ماهی که بعدها به دستور محمد از تقویم حذف شد.

▪️کعبه؛ نقطه اتصال قبایل رقیب
کعبه، فراتر از نقش مذهبی، کارکردی میان‌قبیله‌ای هم داشت. قبایل مختلف عرب با خدایان متفاوت، به کعبه و بت‌های موجود در آن دلبستگی داشتند. برخی پژوهشگران احتمال می‌دهند این فضا می‌توانست به همزیستی میان قبایل کمک کند؛ هرچند نامیدن آن با عنوان «پلورالیسم» امروزی، ساده‌سازی تاریخی به شمار می‌رود.

▪️نابودی بت‌ها؛ اصلاح یا پاک‌کردن حافظه؟
پس از فتح مکه، پیامبر اسلام دستور نابودی بت‌های کعبه را داد؛ اقدامی که در سنت اسلامی نشانه گذار از چندخدایی به توحید تلقی می‌شود. اما از منظر تاریخ ادیان، پرسشی باقی می‌ماند: وقتی یک سنت مذهبی جای سنت‌های پیشین را می‌گیرد، نابودی نمادها و حافظه دینی گذشته چه معنایی دارد؟

▪️رقابتی که پایان نیافت، فقط شکل عوض کرد
محمد نخستین کسی نبود که خدایان مغلوب را نابود کرد؛ در بین‌النهرین باستان نیز شهرهای فاتح، خدای شهر مغلوب را تحقیر و خدای خود را جایگزین می‌کردند. ایدئولوژی محمد در برابر چندخدایی روادار نبود. رقابت بر سر خدا پس از او پایان یافت، اما نزاع بر سر تفسیر خواست خدا، از جمله انشعاب سنی و شیعه، ادامه یافت.

متن کامل را در وبسایت گفت‌وشنود بخوانید
کعبه پیش از محمد؛ نمادی از «جهالت» یا تلاشی برای «وحدت»؟

https://dialog.tavaana.org/kaaba/

@Dialogue1402
👍131
Forwarded from گفت‌وشنود
سم هریس
فیلسوفی که گفت اخلاق را باید با علم سنجید

سال ۲۰۱۰، سم هریس، عصب‌شناس و فیلسوف آمریکایی، کتابی منتشر کرد که مرزی حساس را نشانه گرفت: چشم‌انداز اخلاقی.
ادعای او جسورانه بود: برخلاف باور رایج که علم فقط می‌تواند «هست‌ها» را توصیف کند نه «بایدها» را، هریس گفت علم می‌تواند و باید درباره اخلاق نیز داوری کند.

استدلال او این بود که اخلاق درباره‌ «شکوفایی و رنج موجودات آگاه» است؛ و چون رنج و شکوفایی وضعیت‌های واقعی مغز و تجربه‌ زیسته‌اند، پس می‌توان آن‌ها را مثل هر پدیده‌ دیگر با روش علمی بررسی کرد. به گفته‌ او، سوال‌های اخلاقی «سوالاتی درباره‌ حقایق‌اند، نه فقط سلیقه».

هریس مستقیما به نسبی‌گرایی اخلاقی و فرهنگی حمله کرد؛ ایده‌ای که می‌گوید هر فرهنگ ارزش‌های خودش را دارد و هیچ‌کدام برتر نیست. او پرسید: آیا واقعا می‌توانیم بگوییم جامعه‌ای که زنان را سنگسار می‌کند، از نظر اخلاقی با جامعه‌ای برابر است که حقوق برابر دارد؟

او تصویر «چشم‌انداز اخلاقی» را پیشنهاد داد: مثل چشم‌اندازی جغرافیایی با قله‌ها و دره‌ها؛ برخی شیوه‌های زندگی به قله‌های شکوفایی نزدیک‌ترند، برخی به دره‌های رنج. ممکن است چند قله‌ برابر وجود داشته باشد، اما این به‌معنای برابری همه‌ نقاط نیست.

هریس این نگاه را ابزاری برای مقابله با ریاکاری فرهنگی می‌دانست؛ باور داشت ترس از «قضاوت فرهنگ‌های دیگر» نباید مانع دفاع از حقوق بشر جهانی شود.

دیدگاه او با نقدهای جدی فیلسوفان اخلاق (مانند متهم‌شدن به مغالطه‌ طبیعت‌گرایانه) روبه‌رو شد، اما بحث را در فضای عمومی زنده نگه داشت.

میراث هریس امروز در تلاش برای پیوند علم و اخلاق جهانی، همچنان محل مناظره است.

#سم_هریس #اخلاق #باور #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍62
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌کاملیا سجادیان خطاب به خانواده‌های دادخواه: در کنار سوگواری، زندگی و مسیر دادخواهی را ادامه دهید

کاملیا سجادیان، مادر محمدحسن ترکمان، از جان‌باختگان خیزش سراسری ۱۴۰۱، در واکنش به رویدادهای دردناک روزهای اخیر برای خانواده‌های دادخواه، از دوستان و نزدیکان این خانواده‌ها خواست آنان را تنها نگذارند. او همچنین خطاب به خانواده‌های داغدار تأکید کرد که در کنار سوگواری و زنده نگه‌داشتن یاد عزیزانشان، از خود و کسانی که به آنان وابستگی عاطفی دارند مراقبت کنند و به زندگی ادامه دهند.

کاملیا سجادیان با انتشار ویدیویی در صفحه اینستاگرام خود گفت غم واردشده بر خانواده‌های دادخواه را نمی‌توان در چند کلمه توصیف کرد.

او خطاب به دوستان، آشنایان و اطرافیان این خانواده‌ها گفت: «لطفاً همراه این خانواده‌ها باشید، جویای احوالشان شوید؛ حتی با یک تلفن‌کردن، و از این خانواده‌ها دوری نکنید.»

مادر محمدحسن ترکمان با اشاره به تجربه چهار ساله خود در مسیر سوگ و دادخواهی گفت این درد پایان نمی‌یابد و حتی ممکن است با گذشت زمان سنگین‌تر شود. او افزود که خود گاهی به‌دلیل شدت اندوه نمی‌تواند تصویر فرزندش را ببیند؛ بااین‌حال، خانواده‌های دادخواه ناگزیرند به‌خاطر کسانی که به آنان وابستگی عاطفی دارند، در کنار این داغ به زندگی ادامه دهند.

سجادیان از خانواده‌ها خواست به خود اجازه سوگواری بدهند و هر کاری را که به آرامش و پالایش روانشان کمک می‌کند انجام دهند. او گفت: «حتی اگر گریه می‌کنید، هر کاری که شما را آرام می‌کند انجام دهید. ما مجبوریم زندگی را زندگی کنیم و آن را به‌خاطر کسانی که به ما وابسته‌اند ادامه دهیم.»

او مادران دادخواه را «قدرتمندترین موجودات روی زمین» توصیف کرد و گفت آنان با وجود داغ سنگینی که بر دل دارند، توانسته‌اند مسیر دادخواهی را ادامه دهند، زندگی کنند و از دیگر عزیزان وابسته به خود نیز مراقبت کنند.

کاملیا سجادیان در بخش دیگری از سخنانش، زنده نگه‌داشتن نام و یاد جان‌باختگان را مسئولیت بازماندگان دانست و گفت روایت زندگی و مبارزه آنان باید چنان حفظ شود که نامشان حتی در کتاب‌های درسی و دانشگاهی نیز به ثبت برسد.

او با تأکید بر ضرورت حفظ همبستگی میان خانواده‌های دادخواه افزود: «این زنجیره انسانی را مستحکم‌تر و این دیوار را محکم‌تر کنید. سوگواری‌تان را بکنید، اما اجازه ندهید این سوگواری شما را ضعیف کند.»

محمدحسن ترکمان، فرزند کاملیا سجادیان، از جان‌باختگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ بود.

#دادخواهی #دادخواهان #همبستگی

@Tavaana_TavaanaTech
32👍5🕊1
Forwarded from گفت‌وشنود
وقتی نقد باور، به نقد وجود تبدیل می‌شود

فرض کنید کسی به شما بگوید «فکر می‌کنم تیم فوتبال موردعلاقه‌ات ضعیف بازی کرد». احتمالا ناراحت می‌شوید، اما زندگی‌تان فرو نمی‌ریزد.
حالا فرض کنید همان فرد بگوید «فکر می‌کنم باور دینی‌ات اشتباه است». برای خیلی‌ها، این جمله مثل یک حمله‌ شخصی احساس می‌شود، نه یک نظر متفاوت.
چرا این دو واکنش این‌قدر متفاوت است؟

روان‌شناس اجتماعی هنری تاجفل، در «نظریه‌ هویت اجتماعی»، نشان داد بخش بزرگی از حس ارزشمندی ما، نه از خود فردی‌مان، بلکه از گروه‌هایی که به آن‌ها تعلق داریم می‌آید.
وقتی دین، تنها یک باور نیست بلکه ستون اصلی هویت فرد، خانواده و اجتماعش باشد، به‌چالش‌کشیدنش دیگر یک بحث فکری نیست؛ تهدیدی علیه خودِ «من» تلقی می‌شود.

اینجاست که مفهوم روان‌شناختی «مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) از ارنست بکر وارد می‌شود: بسیاری از نظام‌های معنایی از جمله دین نقش محافظ در برابر اضطراب مرگ و بی‌معنایی را ایفا می‌کنند. هرچه این سپر محکم‌تر لمس شود، هر ترکی در آن حتی یک سؤال ساده می‌تواند به‌جای کنجکاوی، احساس فروپاشی ایجاد کند.

مثالی روشن: کسی که تمام هویتش را در یک شغل گذاشته، با از دست دادن آن شغل، احساس می‌کند «هیچ‌کس» شده. دقیقا همین اتفاق می‌تواند برای کسی رخ دهد که هویتش را صرفا در برچسب دینی‌اش تعریف کرده، هر پرسشی درباره‌ آن برچسب، مثل پرسش درباره‌ هستی خودش احساس می‌شود.

اما نکته‌ مهم این‌جاست: دفاع شدید از یک باور، همیشه نشانه‌ درستی آن باور نیست؛ گاهی فقط نشانه‌ این است که چقدر هویت شخصی به آن گره خورده.

پرسشی برای تامل: وقتی از باورهایمان دفاع می‌کنیم، از حقیقت دفاع می‌کنیم، یا از تصویری که از خودمان ساخته‌ایم؟


#باور #تفکر_نقاد #نقد_دین #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍81
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

لیلا مهدوی خطاب به خانواده‌های دادخواه: بمانید و برای ادامه راه فرزندانتان مقاومت کنید

لیلا مهدوی، مادر سیاوش محمودی، از جان‌باختگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، با انتشار ویدیویی از خانواده‌های دادخواه خواست در برابر فشار سنگین سوگ و اندوه، خود را تنها نگذارند و برای زنده نگه‌داشتن نام و ادامه راه عزیزانشان بمانند. او گفت: «ما خانواده‌های داغداریم، اما شکست‌خورده نیستیم؛ زخم داریم، اما ایستاده‌ایم.»

لیلا مهدوی این ویدیو را در واکنش به گزارش‌های اخیر درباره بحران‌های شدید روانی در میان شماری از خانواده‌های دادخواه منتشر کرد و خطاب به کسانی که ممکن است به پایان‌دادن به زندگی خود فکر کنند، گفت: «لطفاً این کار را نکنید. مقاومت کنید، قوی باشید.»

او با اشاره به گذشت نزدیک به چهار سال از کشته‌شدن فرزندش افزود: «فرزند من خودش نخواست که برود، بلکه او را کشتند. این درد خیلی سخت و عمیق است و هر لحظه و هر ثانیه‌اش واقعاً زجرآور است.»

مادر سیاوش محمودی تأکید کرد که رنج خانواده‌هایی را که عزیزان خود را از دست داده‌اند با تمام وجود درک می‌کند و خود نیز همچنان با همین سوگ زندگی می‌کند. او گفت: «می‌دانم داغ از دست‌دادن فرزند، آن هم به این شکل، چقدر سخت است؛ ولی خواهش می‌کنم مقاومت کنید، بمانید و به‌خاطر بچه‌هایتان بجنگید.»

مهدوی با یادآوری شجاعت جان‌باختگان اعتراضات افزود: «آن‌ها با دل نترسشان جلو رفتند، جنگیدند و ایستادگی کردند. وقتی بچه‌هایمان این‌قدر قوی، نترس، شجاع و شریف بودند، خواهش می‌کنم راهشان را ادامه دهیم.»

او در کپشن این ویدیو نیز نوشت: «قوی باشید؛ نه از آن قوی‌بودنی که یعنی درد نداریم. قوی‌ماندن یعنی با تمام این درد، هنوز ایستاده‌ایم.»

لیلا مهدوی با تأکید بر حق خانواده‌ها برای گریستن، دلتنگ‌شدن و حتی شکستن، نوشت: «اجازه نداریم حقیقت را زمین بگذاریم. سرمان را بالا بگیریم؛ نه برای اینکه فراموش کرده‌ایم، برای اینکه فراموش نکرده‌ایم.»

او زنده نگه‌داشتن نام جان‌باختگان و ادامه دادخواهی را دلیل ماندن خانواده‌ها دانست و افزود: «عزیزانمان را از ما گرفتند، اما صدای دادخواهی‌شان را نمی‌توانند از ما بگیرند. نگذاریم نام بچه‌هایمان در سکوت گم شود.»

مادر سیاوش محمودی پیام خود را با شعار «سر خم قدغن» به پایان رساند و نوشت: «تا وقتی حقیقت گفته می‌شود و تا وقتی نامشان زنده است، هیچ‌کس نمی‌تواند ما را به زانو درآورد؛ برای بچه‌هایمان، برای حقیقت و برای دادخواهی.»


#دادخواهی #تاب_آوری #ایستادگی

@Tavaana_TavaanaTech
22💔11💯5🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

🎧چهارمین تولد حسین شنبه‌زاده در زندان؛ یک سال زندان بیشتر برای پیام تولد قبلی

حسین شنبه‌زاده، ویراستار، مترجم و فعال شناخته‌شده شبکه‌های اجتماعی، امروز برای سومین بار سالروز تولدش را در زندان می‌گذراند و به همین مناسبت پیامی از زندان اوین فرستاده است.

شنبه‌زاده خرداد ۱۴۰۳ در اردبیل بازداشت شد. نام او اندکی پیش از بازداشت، با گذاشتن تنها یک نقطه «.» زیر یکی از پست‌های علی خامنه‌ای در شبکه ایکس بیش از پیش مطرح شده بود؛ پاسخی که تعداد پسندهایش از پست خامنه‌ای بیشتر شد.

او پس از بازداشت در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری، با اتهاماتی از جمله «فعالیت تبلیغی به نفع اسرائیل»، «توهین به مقدسات»، «نشر اکاذیب» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» در مجموع به ۱۲ سال حبس محکوم شد که پنج سال آن به عنوان مجازات اشد قابل اجراست.

این نخستین زندان شنبه‌زاده نیز نیست. او پیش‌تر در سال ۱۳۹۸ به دلیل فعالیت‌ها و نوشته‌هایش در شبکه‌های اجتماعی بازداشت و در پرونده‌ای دیگر به سه سال و شش ماه زندان محکوم شده بود و در مرداد ۱۴۰۲ از زندان آزاد شد.

اما زندان برای شنبه‌زاده حتی به معنای پایان پرونده‌سازی‌ها نبوده است. او سال گذشته نیز به مناسبت تولدش پیامی از داخل زندان منتشر کرد. انتشار همان پیام به تشکیل پرونده‌ای تازه انجامید و چندی پیش به دلیل آن به یک سال حبس دیگر محکوم شد.

حالا حسین شنبه‌زاده در چهارمین تولدی که پشت میله‌های زندان می‌گذراند، بار دیگر از اوین پیام داده است که آن را در خبرنامه‌ها میتوانید بشنوید.

فایل و متن از صفحه مهدی محمودیان

#حسین_شنبه_زاده #بیانیه #زندانی_نقطه



@Tavaana_TavaanaTech
💔256🕊4
روایت تکان‌دهنده شکنجه پارسا جعفری؛ اعتراف اجباری زیر تهدید تعرض جنسی

یک منبع آگاه و موثق می‌گوید پارسا جعفری، از متهمان محکوم به اعدام پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، در جلسه دادگاه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ و در حضور وکیل خود، در حالی که زار می‌زد، روایت کرده است که مأموران او را با چشم‌بند به زیرزمینی منتقل و میان هفت یا هشت مرد برهنه و فاقد کنترل رفتاری رها کرده‌اند. این افراد به‌سوی او هجوم بردند و پارسا آن‌قدر فریاد زد و با دست به میله‌های در کوبید که دستانش خون‌آلود شد. او سرانجام فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید می‌نویسم.»
بر اساس اطلاعات موثق رسیده، پارسا جعفری، روز ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ در جلسه رسیدگی به پرونده‌اش، در حضور وکیل خود و در حالی که به‌شدت گریه می‌کرد و زار می‌زد، جزئیات یکی از تکان‌دهنده‌ترین مراحل بازجویی خود را برای دادگاه شرح داده است.
او گفته است زمانی که در اختیار ضابطان قرار داشت، مأموران چشمانش را بستند، او را از زندان خارج کردند و به ساختمانی دیگر بردند.
پس از بازکردن چشم‌بند، پارسا خود را مقابل اتاقی با دری طوسی‌رنگ دید که در قسمت بالای آن میله‌هایی وجود داشت. برای رسیدن به اتاق باید از تعداد زیادی پله به‌سمت پایین می‌رفت.
او را وادار کردند از پله‌ها پایین برود.
به روایت پارسا در دادگاه، وقتی در باز شد، هفت یا هشت مرد را داخل اتاق دید. بیشتر آنان چاق بودند، شلوار و لباس زیر به تن نداشتند و تنها زیرپوش پوشیده بودند. اتاق بوی شدید توالت می‌داد و مردان حاضر در آن، که قادر به صحبت‌کردن عادی نبودند، با اندام جنسی خود بازی می‌کردند.
بنا بر روایت ارائه‌شده در دادگاه، این افراد بیماران روانی مهارنشدنی بودند که در آن زیرزمین نگهداری می‌شدند.
مأموران پارسا را به داخل اتاق انداختند و به او گفتند که پیش‌تر برای مردان حاضر در آنجا فیلم پورنوگرافیک پخش کرده‌اند. سپس در را بستند.
مردان داخل اتاق به‌سوی پارسا هجوم بردند.
پارسا جعفری گفته است برای رهایی از آن وضعیت با تمام توان فریاد کشیده و با کف دست‌هایش به میله‌های بالای در کوبیده است. او آن‌قدر دست‌هایش را به میله‌ها زده که کف دستانش خون‌آلود و دست‌هایش کبود شده‌اند.
بااین‌حال، مأموران در را باز نکردند.
پارسا در نهایت فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید می‌نویسم.»
پس از بیان این جمله، مأموران در را باز کردند و او را بیرون آوردند. هنگامی که از اتاق خارج شد، دکمه‌های لباس بالاتنه‌اش بر اثر هجوم افراد داخل اتاق کنده شده بود.
منبع آگاه و موثقی که این اطلاعات را در اختیار ما قرار داده، تأکید کرده است که پارسا جعفری تمام این ماجرا را در جلسه رسمی دادگاه و در حضور وکیل خود و عوامل دادگاه بیان کرده و هنگام بازگویی آن به‌شدت گریسته است.
بر اساس اطلاعات رسیده، درست از همان روز مسیر تحقیقات و بازجویی‌ها تغییر کرد. بازجویی‌هایی که پیش‌تر بر ادعای ساخت کوکتل مولوتف متمرکز بود، پس از آن واقعه به‌سمت انتساب قتل عباس کامرانی به پارسا جعفری و سایر متهمان پرونده رفت.
این روایت نشان می‌دهد که ضابطان، پارسا را آگاهانه در موقعیتی قرار داده‌اند که خطر فوری تعرض جنسی را احساس کند و برای رهایی از آن، آمادگی خود را برای نوشتن هر آنچه بازجویان می‌خواستند اعلام کند.
این فقط «تهدید» با کلمات نبود. مأموران یک بازداشت‌شده را با چشم‌بند به زیرزمینی ناشناس بردند، او را میان چند مرد برهنه رها کردند، در را بستند و تا زمانی که نگفت «هرچه بخواهید می‌نویسم»، بیرونش نیاوردند.
پارسا جعفری و نه نفر دیگر از متهمان در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده‌اند؛ حکمی جبران‌ناپذیر که اکنون پرسش‌های جدی درباره نقش شکنجه، تهدید به تعرض جنسی و اعترافات اجباری در صدور آن مطرح است.
اعترافی که انسان برای نجات خود از تعرض، شکنجه و وحشت از مرگ می‌نویسد، اعتراف نیست؛ سند شکنجه است.

#پارسا_جعفری #نه_به_اعدام

@Tavaana_TavaanaTech
💔403🕊3
Forwarded from گفت‌وشنود
چرا گفتگوهای ما کوتاه می‌مانند؟

یک تجربه ساده: از یک نفر بپرس «روزت خوب بود؟» جواب اکثرا یک کلمه است: «آره» یا «نه بد».
اما اگر بپرسی «امروز چه اتفاقی افتاد که برات جالب بود؟»، یهو یک داستان کامل برایت تعریف می‌کند.

تفاوت این دو، فرق بین یک پرسش بسته و یک پرسش باز است؛ و این تفاوت، سرنوشت خیلی از گفت‌وگوها را عوض می‌کند.

پرسش بسته پرسشی است که جواب آن معمولا «بله»، «خیر» یا یک کلمه کوتاه است.
پرسش باز اما در را باز می‌گذارد تا طرف مقابل با کلمات خودش، با جزئیات و احساساتش، پاسخ بدهد.

کارل راجرز، روان‌شناس انسان‌گرا و پایه‌گذار «رویکرد مراجع‌محور» در مشاوره، دهه‌ها پیش نشان داد وقتی درمانگر به‌جای پرسش‌های جهت‌دار و بسته، از پرسش‌های باز استفاده می‌کند، مراجع احساس می‌کند واقعا شنیده می‌شود؛ همین حس شنیده‌شدن است که باعث می‌شود آدم‌ها راحت‌تر حرف بزنند و حتی به راه‌حل خودشان برسند.

از طرف دیگر، پژوهش‌هایی که در حوزه مصاحبه‌های بالینی انجام شده نشان می‌دهند پرسش‌های باز، اطلاعات دقیق‌تر و کامل‌تری نسبت به پرسش‌های بسته به دست می‌دهند؛ چون طرف مقابل مجبور نمی‌شود پاسخش را در قالب «بله یا خیر» فشرده کند و می‌تواند جزئیاتی را بگوید که خودش هم شاید در لحظه اول به آن‌ها فکر نکرده بود.

حالا این سؤال را از خودت بپرس: دفعه بعد که می‌خواهی از یک نفر، مثلا همسر یا همکارت، درباره یک موضوع مهم بپرسی، آیا سوالت را طوری می‌سازی که او فقط بگوید «آره» یا «نه»؟
یا در را باز می‌گذاری تا او واقعا حرف بزند؟

#هنر_شنیدن #گفتگوی_فعال #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
4👍2