This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب، علیرضا برمرزپورناک زندانی سیاسی
محکوم به اعـدام، در زندان قزلحصـار ۲۷ ساله شد.
علیرضا از متهمین پروندهٔ بچههای اکباتان است
که تنها به دلیل دوییدن دنبال بسیجی آرمان علیوردی
به اعدام محکوم شده.
«این سومین تولد علیرضا، پشت میلههای زندان است.»
علیرضا برمرزپورناک، ۲۷ ساله، ساله یکی از شش متهم پرونده اکباتان تهران است که از سوی شعبه ۱۳ دادگاه کیفری یک استان تهران به اتهام «مشارکت در قتل عمد» به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده است.
صدور حکم اعدام از سوی شعبه ۱۳ دادگاه کیفری در حالی است که این حکم تنها به امضای دو عضو مستشار دادگاه رسیده و رئیس شعبه ۱۳ با صدور یک رای اقلیتی با حکم اعدام علیه متهمان پرونده مخالفت کرده است.
در رای صادره از سوی دو قاضی مستشار، مستند اثبات اتهام «مشارکت در قتل عمد» به علیرضا برمرزپورناک، اعترافات اجباری او نزد ضابطان در نتیجه شکنجه شدید توسط آنها است.
شواهد نشان میدهند علیرضا برمرزپورناک در ابتدا توسط ماموران اطلاعات سپاه تهران بازداشت و برای مدت یک هفته در بازداشتگاه این نهاد تحت شدیدترین شکنجهها قرار داشته است. او سپس به پلیس آگاهی تهران تحویل داده شد و در آنجا نیز مجددا برای اخذ اعترافات اجباری تحت آزار و اذیت و فشار شدید قرار میگیرد.
رچندی پیش ضا شفاخواه از وکلای بچههای اکباتان در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
«بنظرم یک مورد حتما باید در خبرها و اطلاعرسانیها اصلاح شود؛
هیچیک از بچههای اکباتان حتی در سختترین زمان بازجویی و در هیچ کجای اقاریر خود، اشارهای به مباشرت در قتل آرمان علیوردی نداشتهاند. بنابراین این تیتر که آنها تحت اعتراف اجباری به قصاص نفس محکوم شدهاند صحیح نیست...»
مستندات پرونده نشان میدهند هیچ مدرکی مبنی بر قتل آرمان علیوردی توسط علیرضا برمرزپورناک در پرونده وجود ندارد و این حقیقت در رای اقلیتی صادره از سوی رئیس شعبه ۱۳ نیز به صراحت مورد اشاره قرار گرفته است.
#نه_به_اعدام #علیرضا_برمرزپورناک #پرونده_اکباتان #بچه_های_اکباتان #بچههای_اکباتان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
محکوم به اعـدام، در زندان قزلحصـار ۲۷ ساله شد.
علیرضا از متهمین پروندهٔ بچههای اکباتان است
که تنها به دلیل دوییدن دنبال بسیجی آرمان علیوردی
به اعدام محکوم شده.
«این سومین تولد علیرضا، پشت میلههای زندان است.»
علیرضا برمرزپورناک، ۲۷ ساله، ساله یکی از شش متهم پرونده اکباتان تهران است که از سوی شعبه ۱۳ دادگاه کیفری یک استان تهران به اتهام «مشارکت در قتل عمد» به قصاص نفس (اعدام) محکوم شده است.
صدور حکم اعدام از سوی شعبه ۱۳ دادگاه کیفری در حالی است که این حکم تنها به امضای دو عضو مستشار دادگاه رسیده و رئیس شعبه ۱۳ با صدور یک رای اقلیتی با حکم اعدام علیه متهمان پرونده مخالفت کرده است.
در رای صادره از سوی دو قاضی مستشار، مستند اثبات اتهام «مشارکت در قتل عمد» به علیرضا برمرزپورناک، اعترافات اجباری او نزد ضابطان در نتیجه شکنجه شدید توسط آنها است.
شواهد نشان میدهند علیرضا برمرزپورناک در ابتدا توسط ماموران اطلاعات سپاه تهران بازداشت و برای مدت یک هفته در بازداشتگاه این نهاد تحت شدیدترین شکنجهها قرار داشته است. او سپس به پلیس آگاهی تهران تحویل داده شد و در آنجا نیز مجددا برای اخذ اعترافات اجباری تحت آزار و اذیت و فشار شدید قرار میگیرد.
رچندی پیش ضا شفاخواه از وکلای بچههای اکباتان در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
«بنظرم یک مورد حتما باید در خبرها و اطلاعرسانیها اصلاح شود؛
هیچیک از بچههای اکباتان حتی در سختترین زمان بازجویی و در هیچ کجای اقاریر خود، اشارهای به مباشرت در قتل آرمان علیوردی نداشتهاند. بنابراین این تیتر که آنها تحت اعتراف اجباری به قصاص نفس محکوم شدهاند صحیح نیست...»
مستندات پرونده نشان میدهند هیچ مدرکی مبنی بر قتل آرمان علیوردی توسط علیرضا برمرزپورناک در پرونده وجود ندارد و این حقیقت در رای اقلیتی صادره از سوی رئیس شعبه ۱۳ نیز به صراحت مورد اشاره قرار گرفته است.
#نه_به_اعدام #علیرضا_برمرزپورناک #پرونده_اکباتان #بچه_های_اکباتان #بچههای_اکباتان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊25👍6💔4🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماشاالله کرمی، پدر داغدار و مقاومی که پس از اعدام ناعادلانه فرزندش محمدمهدی کرمی به نماد پایداری و دادخواهی بدل شد، داستانی از عشق و ایستادگی را در زندگی خود نوشت. او پسرش را با دستفروشی و کارگری بزرگ کرد، پدری که برای هر لقمه نان، با عزت و شرافت جنگید و هرگز از تربیت فرزندی درستکار و آرمانخواه کوتاه نیامد.
پس از آنکه پسرش در راه آزادی به قربانی دستگاه ظلم بدل شد، ماشاالله کرمی زندگیاش را وقف گرامیداشت یاد او کرد. هر روز سر مزار فرزندش و محمد حسینی میرفت، گاهی هم پیاده تا آنجا میرفت با دستان خودش گل و نهال میکاشت، خاک را نوازش میکرد، گویی در آغوش گرفتن محمدمهدی را بازسازی میکرد. او برای مردم فقیر، با همسرش غذا درست میکرد و به یاد فرزندش و سایر جانباختگان، این عشق را میان مردم توزیع میکرد.
او میگفت پسرش را همچون بذر آزادی در زمین کاشته است. آقای کرمی خود را پدر محمد حسینی هم میدانست و به مزار او که نزدیک مزار فرزندش بود، رسیدگی میکرد. هر روز در اینستاگرام دو استوری میگذاشت، یکی عکس محمد مهدی (کومار) و دیگری عکس محمد (کیان)
اما این عشق، این مقاومت، برای دستگاه ظلم سنگین بود. آنها که از صدای حق و از محبوبیت برآمده از شرافت میترسند، او را به بند کشیدند.
ماشاالله کرمی امروز نه فقط یک پدر داغدار، بلکه نماد ایستادگی در برابر بیعدالتی است. هر گلی که کاشت، هر غذایی که توزیع کرد، و هر قدمی که به سوی مزار فرزندش برداشت، یادآور این حقیقت است که عشق و عدالت، هرگز در برابر ظلم شکست نمیخورند.
طرح از شهرزاد
artdeshaz
#محمدمهدی_کرمی #محمد_حسینی #ماشاالله_کرمی #هنر_اعتراض #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
پس از آنکه پسرش در راه آزادی به قربانی دستگاه ظلم بدل شد، ماشاالله کرمی زندگیاش را وقف گرامیداشت یاد او کرد. هر روز سر مزار فرزندش و محمد حسینی میرفت، گاهی هم پیاده تا آنجا میرفت با دستان خودش گل و نهال میکاشت، خاک را نوازش میکرد، گویی در آغوش گرفتن محمدمهدی را بازسازی میکرد. او برای مردم فقیر، با همسرش غذا درست میکرد و به یاد فرزندش و سایر جانباختگان، این عشق را میان مردم توزیع میکرد.
او میگفت پسرش را همچون بذر آزادی در زمین کاشته است. آقای کرمی خود را پدر محمد حسینی هم میدانست و به مزار او که نزدیک مزار فرزندش بود، رسیدگی میکرد. هر روز در اینستاگرام دو استوری میگذاشت، یکی عکس محمد مهدی (کومار) و دیگری عکس محمد (کیان)
اما این عشق، این مقاومت، برای دستگاه ظلم سنگین بود. آنها که از صدای حق و از محبوبیت برآمده از شرافت میترسند، او را به بند کشیدند.
ماشاالله کرمی امروز نه فقط یک پدر داغدار، بلکه نماد ایستادگی در برابر بیعدالتی است. هر گلی که کاشت، هر غذایی که توزیع کرد، و هر قدمی که به سوی مزار فرزندش برداشت، یادآور این حقیقت است که عشق و عدالت، هرگز در برابر ظلم شکست نمیخورند.
طرح از شهرزاد
artdeshaz
#محمدمهدی_کرمی #محمد_حسینی #ماشاالله_کرمی #هنر_اعتراض #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤38💔20🕊6👍2
نیروی آگاه مردمی دیر یا زود دیکتاتورها را محکوم به شکست خواهد کرد
یادداشت مریم یحیوی از بند زنان اوین
زندانی بودن در زندانهای جمهوری اسلامی گاهی به ما این فرصت را میدهد تا به شناخت بیشتری از هم برسیم. تبادل افکار و گاه عمیقتر شدن بر آنچه در پیرامونمان میگذرد، فرصتی پیش میآورد تا بیش از پیش به ساختار قدرت و استبداد بیاندیشیم. صدور حکم اعدام برای دو تن از همبندیهایمان، پخشان عزیزی و وریشه میرزایی (مرادی)، به جرم دگراندیشی و مقاومت در برابر تمامیتخواهی و ماهیت سرکوبگرانهی رژیم، دریچهای دیگر را برایم گشود. حکومتهای دیکتاتوری همواره بر سرکوب و ترس بنا شدهاند و ابزاری جز زندان، شکنجه و اعدام برای کنترل مخالفان خود ندارند. در اخباری که از سوریه به گوش میرسد، میشنویم که درهای زندانها باز شدهاند و بیش از پنج دهه دیکتاتوری خاندان اسد با رهایی معترضانی که سالها در زندان و تحت شکنجه بودهاند، فروپاشید. بسیاری اعدام و مفقود شدهاند و بسیاری پس از سالها بیخبری به خانه بازگشتند. برخی مشاعر خود را از دست دادهاند و حتی نام خود را نیز به یاد نمیآورند. در سکوتِ پس از شنیدنِ این اخبار هولناک، از خود میپرسم: آیا دیکتاتوریها برای همیشه تمام خواهند شد؟
این شد که مروری کردم بر آنچه در کنار همبندیانم، بهصورت جمعی و گاه فردی، به تجربه آموختم:
۱. در چراییِ چگونه ساخته شدن دیکتاتورها
دیکتاتورها در شرایطی خاص که بحران جامعه را به آشوب کشانده، به قدرت میرسند. در این شرایط، دیکتاتورها در هیئت منجی ظهور میکنند و با بهرهگیری از احساس ناامیدی عمومی، ضعف نهادهای دموکراتیک و بیاعتمادی به راهکارهای سیاسی، خود را در مقام نیرویی "مردمی" قرار میدهند. اما زمانی که قدرتشان تثبیت شد، از طریق تبلیغات، کنترل اطلاعات و ایجاد ترس و تهدید، تودهها را به اطاعت از خود وادار میکنند. با استفاده از نیروی نظامی، امنیتی و قضائی، بهتدریج قدرت خود را متمرکز و به حذف مخالفان سیاسی برمیخیزند. در اینگونه حکومتها، دموکراسی و حقوق بشر بهعنوان تهدیدات وجودی تلقی میشوند و قدرت نه به واسطهی مشروعیت اجتماعی یا حمایتهای مردمی، بلکه به واسطهی ایجاد رعب و سرکوب حفظ میشود.
۲. در پاسخ به چگونه سرنگون کردن دیکتاتورها
هرچند سرکوبهای شدید و خشونتبار در کوتاهمدت قدرت دیکتاتورها را تحکیم میبخشد، اما در بلندمدت موجب افزایش نارضایتی عمومی و زمینهساز شکلگیری جنبشها، قیامها و انقلابهای مردمی میشوند.
حکومتهای دیکتاتوری، با شکست در جنگهای خارجی، با از دست دادن ادارهی امور در برابر بحرانهای داخلی که از پی نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی بروز میکند، و با ایجاد شقاق بین نیروهای خودی و از دست رفتن مشروعیت بین لایههای وفادارِ پیشین، تضعیف شده، ساختار قدرت متزلزل و بهسوی فروپاشی پیش میروند.
حال، علاوه بر همهی اینها، رسانهها و شبکههای اجتماعی نقش تأثیرگذاری در ارتقای سطح آگاهی اجتماعی و سیاسی جامعه داشته، به افزایش نارضایتیها دامن زده و باعث شدهاند ناراضیان و مخالفان و تودهی تحت ستم، "آن دیگریِ خود" که تحت ستمی مشابه است را پیدا کنند و شبکهای همبسته از آنانی که رنجی مشترک را تجربه میکنند، پدید بیاید.
دیکتاتورها در برابر نیروی به پا خاستهی مردمی، قدرت سرکوب را از دست میدهند و محکوم به شکست خواهند بود. نیروی مردمیِ آگاه که واهمهای از فدای جان نداشته و با شجاعت در برابر ستم و بیعدالتی ایستادگی میکند. نیرویی که با حضور زنان، اقلیتها و سایر گروههای اجتماعیِ تحت ستم در عرصهی مبارزه نقشی تعیینکننده خواهد داشت.
دیکتاتورها اگرچه با بهرهگیری از ضعفهای اجتماعی و سیاسی موجود به قدرت میرسند و با سرکوب و ارعاب به حفظ خود میکوشند، اما تاریخ و تجربیات گذشته و حال نشان میدهد سرکوب و ایجاد اختناقِ بیشتر، فضا را به سمت رادیکالتر شدن و مردم را بهسوی قیام سوق داده و فضای نارضایتی را به فضایی انقلابی و ایجاد تغییراتی بنیادین نزدیکتر میکند.
"گیرم که میزنید، گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟"
مریم یحیوی
دی ۱۴۰۳
زندان اوین
#مریم_یحیوی #بیانیه #استبداد #دیکتاتور #بند_زنان_اوین #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
یادداشت مریم یحیوی از بند زنان اوین
زندانی بودن در زندانهای جمهوری اسلامی گاهی به ما این فرصت را میدهد تا به شناخت بیشتری از هم برسیم. تبادل افکار و گاه عمیقتر شدن بر آنچه در پیرامونمان میگذرد، فرصتی پیش میآورد تا بیش از پیش به ساختار قدرت و استبداد بیاندیشیم. صدور حکم اعدام برای دو تن از همبندیهایمان، پخشان عزیزی و وریشه میرزایی (مرادی)، به جرم دگراندیشی و مقاومت در برابر تمامیتخواهی و ماهیت سرکوبگرانهی رژیم، دریچهای دیگر را برایم گشود. حکومتهای دیکتاتوری همواره بر سرکوب و ترس بنا شدهاند و ابزاری جز زندان، شکنجه و اعدام برای کنترل مخالفان خود ندارند. در اخباری که از سوریه به گوش میرسد، میشنویم که درهای زندانها باز شدهاند و بیش از پنج دهه دیکتاتوری خاندان اسد با رهایی معترضانی که سالها در زندان و تحت شکنجه بودهاند، فروپاشید. بسیاری اعدام و مفقود شدهاند و بسیاری پس از سالها بیخبری به خانه بازگشتند. برخی مشاعر خود را از دست دادهاند و حتی نام خود را نیز به یاد نمیآورند. در سکوتِ پس از شنیدنِ این اخبار هولناک، از خود میپرسم: آیا دیکتاتوریها برای همیشه تمام خواهند شد؟
این شد که مروری کردم بر آنچه در کنار همبندیانم، بهصورت جمعی و گاه فردی، به تجربه آموختم:
۱. در چراییِ چگونه ساخته شدن دیکتاتورها
دیکتاتورها در شرایطی خاص که بحران جامعه را به آشوب کشانده، به قدرت میرسند. در این شرایط، دیکتاتورها در هیئت منجی ظهور میکنند و با بهرهگیری از احساس ناامیدی عمومی، ضعف نهادهای دموکراتیک و بیاعتمادی به راهکارهای سیاسی، خود را در مقام نیرویی "مردمی" قرار میدهند. اما زمانی که قدرتشان تثبیت شد، از طریق تبلیغات، کنترل اطلاعات و ایجاد ترس و تهدید، تودهها را به اطاعت از خود وادار میکنند. با استفاده از نیروی نظامی، امنیتی و قضائی، بهتدریج قدرت خود را متمرکز و به حذف مخالفان سیاسی برمیخیزند. در اینگونه حکومتها، دموکراسی و حقوق بشر بهعنوان تهدیدات وجودی تلقی میشوند و قدرت نه به واسطهی مشروعیت اجتماعی یا حمایتهای مردمی، بلکه به واسطهی ایجاد رعب و سرکوب حفظ میشود.
۲. در پاسخ به چگونه سرنگون کردن دیکتاتورها
هرچند سرکوبهای شدید و خشونتبار در کوتاهمدت قدرت دیکتاتورها را تحکیم میبخشد، اما در بلندمدت موجب افزایش نارضایتی عمومی و زمینهساز شکلگیری جنبشها، قیامها و انقلابهای مردمی میشوند.
حکومتهای دیکتاتوری، با شکست در جنگهای خارجی، با از دست دادن ادارهی امور در برابر بحرانهای داخلی که از پی نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی بروز میکند، و با ایجاد شقاق بین نیروهای خودی و از دست رفتن مشروعیت بین لایههای وفادارِ پیشین، تضعیف شده، ساختار قدرت متزلزل و بهسوی فروپاشی پیش میروند.
حال، علاوه بر همهی اینها، رسانهها و شبکههای اجتماعی نقش تأثیرگذاری در ارتقای سطح آگاهی اجتماعی و سیاسی جامعه داشته، به افزایش نارضایتیها دامن زده و باعث شدهاند ناراضیان و مخالفان و تودهی تحت ستم، "آن دیگریِ خود" که تحت ستمی مشابه است را پیدا کنند و شبکهای همبسته از آنانی که رنجی مشترک را تجربه میکنند، پدید بیاید.
دیکتاتورها در برابر نیروی به پا خاستهی مردمی، قدرت سرکوب را از دست میدهند و محکوم به شکست خواهند بود. نیروی مردمیِ آگاه که واهمهای از فدای جان نداشته و با شجاعت در برابر ستم و بیعدالتی ایستادگی میکند. نیرویی که با حضور زنان، اقلیتها و سایر گروههای اجتماعیِ تحت ستم در عرصهی مبارزه نقشی تعیینکننده خواهد داشت.
دیکتاتورها اگرچه با بهرهگیری از ضعفهای اجتماعی و سیاسی موجود به قدرت میرسند و با سرکوب و ارعاب به حفظ خود میکوشند، اما تاریخ و تجربیات گذشته و حال نشان میدهد سرکوب و ایجاد اختناقِ بیشتر، فضا را به سمت رادیکالتر شدن و مردم را بهسوی قیام سوق داده و فضای نارضایتی را به فضایی انقلابی و ایجاد تغییراتی بنیادین نزدیکتر میکند.
"گیرم که میزنید، گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟"
مریم یحیوی
دی ۱۴۰۳
زندان اوین
#مریم_یحیوی #بیانیه #استبداد #دیکتاتور #بند_زنان_اوین #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊26👍8💯2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا مشهد است. روی این تابلو نوشته شده که «ارزندهترین زینت زن حفظ حجاب است»، یکی از مخاطبان توانا به جای کلمه «حجاب» کلمه «آزادی» را نصب کرده است و جمله تبدیل شده به «ارزندهتربن زینت زن، حفظ آزادی است»
آزادی، ارزشمندترین گوهر انسانی است که بدون آن، زندگی معنای واقعی خود را از دست میدهد. آزادی نهتنها حق انتخاب و اندیشیدن را به فرد میبخشد، بلکه زمینهای برای رشد، خلاقیت و شکوفایی استعدادها فراهم میآورد. انسان در سایه آزادی است که میتواند با عزت و کرامت زندگی کند، صدای خود را به گوش جهان برساند و برای حقوق و آرزوهای خود بجنگد. بدون آزادی، جامعه به سکوت و ایستایی محکوم میشود و هیچ پیشرفتی ممکن نخواهد بود. آزادی، نه فقط یک حق، بلکه اساس انسانیت و روح مقاومت در برابر هرگونه ظلم و سرکوب است.
زنان نقشی حیاتی و بیبدیل در حفظ و ترویج ارزش آزادی ایفا میکنند. بهعنوان نیمی از جامعه، حضور و مشارکت آنان تضمینکننده پویایی و پیشرفت در مسیر مبارزه برای آزادی است. آزادی پوشش زنان، بهعنوان یکی از مهمترین جلوههای حق انتخاب، نقشی اساسی در حفظ و گسترش آزادی در جامعه دارد. این آزادی، نمادی از حق زنان برای تصمیمگیری درباره بدن و هویت شخصی خود است و نشاندهنده احترام به استقلال فردی و کرامت انسانی آنهاست. آزادی پوشش، پایهای برای برابری جنسیتی است و به زنان اجازه میدهد بدون تحمیل قالبهای اجباری، تواناییها و استعدادهای خود را در تمامی عرصههای زندگی به نمایش بگذارند.
علاوه بر این، آزادی پوشش، مقاومت در برابر تحمیل ایدئولوژیها و کنترلهای اجتماعی را نمایان میکند. جامعهای که به زنان اجازه انتخاب در پوشش را میدهد، فضایی بازتر برای پذیرش سایر آزادیهای اجتماعی و سیاسی فراهم میآورد.
#آزادی #آزادی_زنان #نه_به_پوشش_اجباری #نه_به_ححاب_اجباری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
آزادی، ارزشمندترین گوهر انسانی است که بدون آن، زندگی معنای واقعی خود را از دست میدهد. آزادی نهتنها حق انتخاب و اندیشیدن را به فرد میبخشد، بلکه زمینهای برای رشد، خلاقیت و شکوفایی استعدادها فراهم میآورد. انسان در سایه آزادی است که میتواند با عزت و کرامت زندگی کند، صدای خود را به گوش جهان برساند و برای حقوق و آرزوهای خود بجنگد. بدون آزادی، جامعه به سکوت و ایستایی محکوم میشود و هیچ پیشرفتی ممکن نخواهد بود. آزادی، نه فقط یک حق، بلکه اساس انسانیت و روح مقاومت در برابر هرگونه ظلم و سرکوب است.
زنان نقشی حیاتی و بیبدیل در حفظ و ترویج ارزش آزادی ایفا میکنند. بهعنوان نیمی از جامعه، حضور و مشارکت آنان تضمینکننده پویایی و پیشرفت در مسیر مبارزه برای آزادی است. آزادی پوشش زنان، بهعنوان یکی از مهمترین جلوههای حق انتخاب، نقشی اساسی در حفظ و گسترش آزادی در جامعه دارد. این آزادی، نمادی از حق زنان برای تصمیمگیری درباره بدن و هویت شخصی خود است و نشاندهنده احترام به استقلال فردی و کرامت انسانی آنهاست. آزادی پوشش، پایهای برای برابری جنسیتی است و به زنان اجازه میدهد بدون تحمیل قالبهای اجباری، تواناییها و استعدادهای خود را در تمامی عرصههای زندگی به نمایش بگذارند.
علاوه بر این، آزادی پوشش، مقاومت در برابر تحمیل ایدئولوژیها و کنترلهای اجتماعی را نمایان میکند. جامعهای که به زنان اجازه انتخاب در پوشش را میدهد، فضایی بازتر برای پذیرش سایر آزادیهای اجتماعی و سیاسی فراهم میآورد.
#آزادی #آزادی_زنان #نه_به_پوشش_اجباری #نه_به_ححاب_اجباری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💯30👍7❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از هموطنان این ویدیو را برای ما ارسال کرده است. این ویدیو نشان میدهد که گروهی از هموطنان ما، به یاد تمام جانباختگان راه ازادی و زندانیان سیاسی، با شعار نه غزه نه لبنان فقط ایران، خوراک تهیه دیدند و توزیع کردند. همان کاری که ماشاالله کرمی انجام میداد.
ـ چنین فعالیتهایی از سوی هر شخص و گروهی با گرایشهای سیاسی مختلف، امری ستودنی است.
دم همه کسانی که یاد جانباختگان راه آزادی و زندانیان سیاسی را زنده نگاه میدارند و تلاش میکنند به دیگران یاری برسانند، گرم!
#ماشاالله_کرمی #نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ـ چنین فعالیتهایی از سوی هر شخص و گروهی با گرایشهای سیاسی مختلف، امری ستودنی است.
دم همه کسانی که یاد جانباختگان راه آزادی و زندانیان سیاسی را زنده نگاه میدارند و تلاش میکنند به دیگران یاری برسانند، گرم!
#ماشاالله_کرمی #نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🥰23❤11👍2
حمزه درویش، زندانی سنی مذهب، ۱۳ روز است که در اعتصاب غذا است. این خبر باعث شد تا آرش صادقی، زندانی سیاسی سابق، خاطرهای از جاویدنام وحید صیادی نصیری بیان کند. او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
«آقای حمزه درویش در یک بازه زمانی همبند وحید صیادینصیری بود. وحید برای اولین بار از داخل زندان، حمزه را رسانهای کرد. البته، هزینه این اقدام تبعید وحید صیادی به زندان رجایی شهر در سال ۹۶ بود.
پیش از آن، در سال ۹۵، وحید در حمایت از خواستههای فعال کارگری چپ، جعفر عظیمزاده، دست به اعتصاب غذا زد. بعد از آزادی کوتاهمدتش از زندان نیز، در کمپین "نه به اعدام" رامین حسینپناهی شرکت کرد. این موارد تنها یک دهم از فعالیتهای وحید در داخل و خارج از زندان بود.
وحید در معنای واقعی کلمه یک فعال حقوق بشر بود.
یاد وحید صیادی نصیری گرامی...»
ـ این توصیف آرش صادقی زمانی معنی پیدا میکند که به خاطر بیاوریم وحید صیادی نصیری دارای گرایش سیاسی مشروطهخواهی (پادشاهی مشروطه) بود اما از حقوق انسانی افرادی که اختلاف زیادی با گرایش سیاسی او داشتند، دفاع میکرد و حتی برای دفاع از آنها اعتصاب غذا میکرد.
در واقع یک فعال حقوق بشر چنین است، فارغ از گرایش سیاسی افراد، از حقوق انسانی آنها دفاع میکند و برای آنها حق آزادی بیان و حق مخالفت قائل است و به دلیل تفاوت فکری و اعتقادی به کسی انگ نمیزند و در صدد حذف و نفی دیگری برنمیآید.
ـ «ما میراث دار سرزمینی هستیم که نسبت به آن مسئولیم». این جملهای ست که جاویدنام «وحید صیادی نصیری» در سال ۱۳۹۵ در جریان یک اعتصاب غذای خود در نامهای خطاب به همسرش نوشته بود. مسئولیتی که به باور وحید او و امثال او را نسبت به آیندگان پاسخگو می ساخت: «ما میراث دار سرزمینی هستیم که نسبت به آن مسئولیم و باید به آیندگان پاسخگو باشیم تا فرزندان این خاک پرگهر در دامان صلح و آرامش زندگی کنند»
وحید صیادینصیری، زندانی سیاسی، چهارشنبه ۲۱ آذرماه ۱۳۹۷ بر اثر آسیبهای ناشی از اعتصاب غذا در زندان لنگرود قم، جان خود را از دست داد. او از ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۷ در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرائم در زندان، محرومیت از دادرسی عادلانه و بیتوجهی مسئولان برای انتقالش به زندان اوین، اعتصاب غذا کرده بود. وحید صیادی نصیری اوایل مردادماه ۹۷ از سوی اداره اطلاعات قم بازداشت شد. پس از بازجویی در ۲۴ شهریورماه، دادگاه انقلاب قم او را به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ۴/۵ سال حبس محکوم کرد.
درباره #وحید_صیادی_نصیری بیشتر بخوانید:
tavaana.org/vahid_sayadi_nasiri/
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«آقای حمزه درویش در یک بازه زمانی همبند وحید صیادینصیری بود. وحید برای اولین بار از داخل زندان، حمزه را رسانهای کرد. البته، هزینه این اقدام تبعید وحید صیادی به زندان رجایی شهر در سال ۹۶ بود.
پیش از آن، در سال ۹۵، وحید در حمایت از خواستههای فعال کارگری چپ، جعفر عظیمزاده، دست به اعتصاب غذا زد. بعد از آزادی کوتاهمدتش از زندان نیز، در کمپین "نه به اعدام" رامین حسینپناهی شرکت کرد. این موارد تنها یک دهم از فعالیتهای وحید در داخل و خارج از زندان بود.
وحید در معنای واقعی کلمه یک فعال حقوق بشر بود.
یاد وحید صیادی نصیری گرامی...»
ـ این توصیف آرش صادقی زمانی معنی پیدا میکند که به خاطر بیاوریم وحید صیادی نصیری دارای گرایش سیاسی مشروطهخواهی (پادشاهی مشروطه) بود اما از حقوق انسانی افرادی که اختلاف زیادی با گرایش سیاسی او داشتند، دفاع میکرد و حتی برای دفاع از آنها اعتصاب غذا میکرد.
در واقع یک فعال حقوق بشر چنین است، فارغ از گرایش سیاسی افراد، از حقوق انسانی آنها دفاع میکند و برای آنها حق آزادی بیان و حق مخالفت قائل است و به دلیل تفاوت فکری و اعتقادی به کسی انگ نمیزند و در صدد حذف و نفی دیگری برنمیآید.
ـ «ما میراث دار سرزمینی هستیم که نسبت به آن مسئولیم». این جملهای ست که جاویدنام «وحید صیادی نصیری» در سال ۱۳۹۵ در جریان یک اعتصاب غذای خود در نامهای خطاب به همسرش نوشته بود. مسئولیتی که به باور وحید او و امثال او را نسبت به آیندگان پاسخگو می ساخت: «ما میراث دار سرزمینی هستیم که نسبت به آن مسئولیم و باید به آیندگان پاسخگو باشیم تا فرزندان این خاک پرگهر در دامان صلح و آرامش زندگی کنند»
وحید صیادینصیری، زندانی سیاسی، چهارشنبه ۲۱ آذرماه ۱۳۹۷ بر اثر آسیبهای ناشی از اعتصاب غذا در زندان لنگرود قم، جان خود را از دست داد. او از ۲۱ مهر ماه ۱۳۹۷ در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرائم در زندان، محرومیت از دادرسی عادلانه و بیتوجهی مسئولان برای انتقالش به زندان اوین، اعتصاب غذا کرده بود. وحید صیادی نصیری اوایل مردادماه ۹۷ از سوی اداره اطلاعات قم بازداشت شد. پس از بازجویی در ۲۴ شهریورماه، دادگاه انقلاب قم او را به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ۴/۵ سال حبس محکوم کرد.
درباره #وحید_صیادی_نصیری بیشتر بخوانید:
tavaana.org/vahid_sayadi_nasiri/
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤26🕊4👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام ابوالفضل امیرعطایی، به مناسبت زادروز فرزندش این ویدیو را منتشر کرد و نوشت:
«ما هم رفت ماهت بمیرد آسمان، شیر مردم.
امروز روزی است که با به دنیا آمدن تو، نور زندگی برای ما تابید، اما دیگر تو در کنارمان نیستی.
چشم تیلهای مامان، تو را از ما گرفتند، اما نور وجودت همچنان در قلبمان میتابد. خاطرات زیبایت، صورت همچون ماهت، و لبخند دلنشینت همیشه با ماست. حالا تو در آغوش آسمانها هستی و در آسمانها جشن گرفتهای. ما اینجا با عشق به یادت هستیم. هر بار که به آسمان نگاه میکنم، تو را میان ستارگان میبینم، ماه من.
نمیتوانم دستانت را لمس کنم، در آغوش بگیرمت، ببوسمت و گرمای وجودت را حس کنم، اما بدان برای همیشه در قلب ما هستی و خاطراتت قلب ما را گرم نگه داشته تا راهت را ادامه دهیم.
عشق بیپایانم، دلتنگی ابدیام، تولدت مبارک.
با سپاس از تمام خانوادههای دادخواه که در این روز کنارمان بودند.
کفتارها خوب بدانند:
در این ایل غریب،
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز.
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند،
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز.
آب گر نیست، نترسید که در قافلهمان،
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز.
اتحاد رمز موفقیت ماست.
برسد روز تلافی.
ابوالفضل، پسر مریم»
#ابوالفضل_امیرعطایی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«ما هم رفت ماهت بمیرد آسمان، شیر مردم.
امروز روزی است که با به دنیا آمدن تو، نور زندگی برای ما تابید، اما دیگر تو در کنارمان نیستی.
چشم تیلهای مامان، تو را از ما گرفتند، اما نور وجودت همچنان در قلبمان میتابد. خاطرات زیبایت، صورت همچون ماهت، و لبخند دلنشینت همیشه با ماست. حالا تو در آغوش آسمانها هستی و در آسمانها جشن گرفتهای. ما اینجا با عشق به یادت هستیم. هر بار که به آسمان نگاه میکنم، تو را میان ستارگان میبینم، ماه من.
نمیتوانم دستانت را لمس کنم، در آغوش بگیرمت، ببوسمت و گرمای وجودت را حس کنم، اما بدان برای همیشه در قلب ما هستی و خاطراتت قلب ما را گرم نگه داشته تا راهت را ادامه دهیم.
عشق بیپایانم، دلتنگی ابدیام، تولدت مبارک.
با سپاس از تمام خانوادههای دادخواه که در این روز کنارمان بودند.
کفتارها خوب بدانند:
در این ایل غریب،
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز.
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند،
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز.
آب گر نیست، نترسید که در قافلهمان،
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز.
اتحاد رمز موفقیت ماست.
برسد روز تلافی.
ابوالفضل، پسر مریم»
#ابوالفضل_امیرعطایی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔34👍2
درخواست فوری برای رسیدگی به وضعیت یک زندانی سیاسی در ایران
رزگار بیگزاده بابامیری، کشاورز سادهای از بوکان، به اتهام کمک بشردوستانه به معترضان مجروح در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» به طور خودسرانه بازداشت و شکنجه شده است. اکنون او در خطر صدور حکم اعدام قرار دارد. دختر او، ژینو بیگزاده بابامیری، در این نامه از گزارشگران حقوق بشر خواستار مداخله فوری برای نجات جان پدرش شده است.
درخواست فوری برای رسیدگی به وضعیت رزگار بیگزاده بابامیری، زندانی سیاسی
خطاب به:
خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران
خانم سارا حسین، رئیس هیئت بینالمللی حقیقتیاب مستقل درباره جمهوری اسلامی ایران
خانم ساتو و خانم حسین،
من، ژینو بیگزاده بابامیری، دختر رزگار بیگزاده بابامیری، زندانی سیاسی کُرد در ایران هستم. این نامه را برای توجه فوری شما به وضعیت بحرانی پدرم و نقض آشکار حقوق انسانی او مینویسم.
پدرم، کشاورزی ساده و شهروندی عادی از اهالی شهرستان بوکان در کردستان ایران، بنابر اتهاماتی کاملاً بیاساس در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» بازداشت شده است. وی صرفاً به دلیل کمکهای انساندوستانه به معترضان مجروح در جریان سرکوب خونین معترضین در شهرهای کردستان، تحت بازداشت، شکنجه و در خطر صدور حکم اعدام قرار دارد.
ربایش و بازداشت خودسرانه
در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، شهرهای کردستان آماج حملات و سرکوب خونین نیروهای حکومتی قرار گرفتند. نیروهای امنیتی حکومت به شدیدترین وجه ممکن اعتراضات مسالمتآمیز شهروندان را سرکوب کردند. در این راستا، معترضان مجروح به دلیل بیم از بازداشت توسط نیروهای امنیتی از مراجعه به بیمارستانها خودداری میکردند. در چنین شرایط بحرانی حادث شده، شهروندان عادی نظیر پدرم برای حمایت از مجروحان و قربانیان، طی اقداماتی بشردوستانه مبادرت به توزیع دارو و کمکهای ضروری به مجروحان کردند. این اقدامات پدرم کاملاً داوطلبانه و صرفاً بر مبنای حس شفقت و کرامت ذاتی انسانی بوده است.
در این راستا و با تشدید ربودن و بازداشتهای فلهای، در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۴۰۲، پدرم توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد ناپدیدی قهری قرار گرفت. بیش از چهار ماه، خانواده ما هیچ اطلاعی از محل نگهداری او نداشت. علیرغم تلاشهای مکرر ما برای یافتن او از طریق مراجع قضایی و امنیتی، هیچ اطلاعاتی ارائه نشد. متعاقب چهار ماه ناپدیدی قهری مطلع شدیم که پدرم در یک بازداشتگاه مخفی-امنیتی وزارت اطلاعات در شهر ارومیه نگهداری میشود.
شکنجه و اعترافات اجباری
پدرم در دوران بازداشت تحت شدیدترین شکنجههای جسمانی و روانی قرار داشته تا بنابر خواست بازجویان امنیتی، تن به اعترافات اجباری بدهد. طی ایام بازجویی، بر اثر شکنجه قدرت شنوایی یکی از گوشهای خود را از دست میدهد. در این راستا، پدرم ضمن شکایت از بازجویان وزارت اطلاعات به دلیل اعمال شکنجه در سازمان قضایی نیروهای مسلح ارومیه، تقاضای معاینه توسط پزشکی قانونی را داد که شکایت و درخواست وی رد شد. (شماره پرونده: 140335390007386765/29.09.1403)
اتهامات بیاساس و تحصیل ادله نامشروع توسط بازجویان
متعاقب ناپدیدی قهری و بازداشت غیرقانونی، در مرحله تحقیقات مقدماتی در دادسرای ارومیه، پدرم با اتهامات سنگینی از جمله «بغی»، «جاسوسی» و «قتل» مواجه شد. شایان ذکر است این اتهامات سنگین بر اساس قوانین جزایی جمهوری اسلامی ایران میتواند منجر به اعدام شود. قویاً اعلام میدارم این پروندهسازی بنابر رویه معمول مأموران امنیتی جمهوری اسلامی ایران است.
نقض دادرسی منصفانه و حقوق متهم
نقض اصل ۳۲ قانون اساسی ایران: پدرم بدون هرگونه الزامات اساسی در خصوص بازداشت یک متهم، ربوده و نه بازداشت شده است.
نقض اصل ۳۸ قانون اساسی ایران و مواد ۶۰ و ۱۹۵ قانون آیین دادرسی کیفری: تمامی اشکال شکنجه حتی بر اساس قوانین داخلی جمهوری اسلامی مشمول ممنوعیت صریح میباشد و هرگونه اعتراف تحت شکنجه غیرقابل استماع است.
نقض مواد ۳۵، ۴۸ و ۵۲ قانون آیین دادرسی کیفری: پدرم از بدو بازداشت از دسترسی به مشاوره حقوقی و وکیل انتخابی مستقل محروم بوده است. ایضاً، حق بر داشتن وکیل و حقوق متهم به هیچ عنوان به وی تفهیم نشده است.
نقض میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی: دولت جمهوری اسلامی ایران در قضیه اخیر بهعنوان یکی از طرفین میثاق حقوق مدنی و سیاسی، ناقض تعهدات بینالمللی خود در خصوص دادرسی منصفانه، رهایی از شکنجه و ممنوعیت بازداشت خودسرانه است.
با توجه به خطر قریبالوقوع صدور حکم اعدام برای پدرم، از شما درخواست میکنم به اقدامات زیر مبادرت ورزید:
ادامه در آدرس زیر:
https://tinyurl.com/2d4mctkd
#رزگار_بیگ_زاده_بابامیری #نه_به_اعدام #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
رزگار بیگزاده بابامیری، کشاورز سادهای از بوکان، به اتهام کمک بشردوستانه به معترضان مجروح در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» به طور خودسرانه بازداشت و شکنجه شده است. اکنون او در خطر صدور حکم اعدام قرار دارد. دختر او، ژینو بیگزاده بابامیری، در این نامه از گزارشگران حقوق بشر خواستار مداخله فوری برای نجات جان پدرش شده است.
درخواست فوری برای رسیدگی به وضعیت رزگار بیگزاده بابامیری، زندانی سیاسی
خطاب به:
خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران
خانم سارا حسین، رئیس هیئت بینالمللی حقیقتیاب مستقل درباره جمهوری اسلامی ایران
خانم ساتو و خانم حسین،
من، ژینو بیگزاده بابامیری، دختر رزگار بیگزاده بابامیری، زندانی سیاسی کُرد در ایران هستم. این نامه را برای توجه فوری شما به وضعیت بحرانی پدرم و نقض آشکار حقوق انسانی او مینویسم.
پدرم، کشاورزی ساده و شهروندی عادی از اهالی شهرستان بوکان در کردستان ایران، بنابر اتهاماتی کاملاً بیاساس در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» بازداشت شده است. وی صرفاً به دلیل کمکهای انساندوستانه به معترضان مجروح در جریان سرکوب خونین معترضین در شهرهای کردستان، تحت بازداشت، شکنجه و در خطر صدور حکم اعدام قرار دارد.
ربایش و بازداشت خودسرانه
در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، شهرهای کردستان آماج حملات و سرکوب خونین نیروهای حکومتی قرار گرفتند. نیروهای امنیتی حکومت به شدیدترین وجه ممکن اعتراضات مسالمتآمیز شهروندان را سرکوب کردند. در این راستا، معترضان مجروح به دلیل بیم از بازداشت توسط نیروهای امنیتی از مراجعه به بیمارستانها خودداری میکردند. در چنین شرایط بحرانی حادث شده، شهروندان عادی نظیر پدرم برای حمایت از مجروحان و قربانیان، طی اقداماتی بشردوستانه مبادرت به توزیع دارو و کمکهای ضروری به مجروحان کردند. این اقدامات پدرم کاملاً داوطلبانه و صرفاً بر مبنای حس شفقت و کرامت ذاتی انسانی بوده است.
در این راستا و با تشدید ربودن و بازداشتهای فلهای، در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۴۰۲، پدرم توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد ناپدیدی قهری قرار گرفت. بیش از چهار ماه، خانواده ما هیچ اطلاعی از محل نگهداری او نداشت. علیرغم تلاشهای مکرر ما برای یافتن او از طریق مراجع قضایی و امنیتی، هیچ اطلاعاتی ارائه نشد. متعاقب چهار ماه ناپدیدی قهری مطلع شدیم که پدرم در یک بازداشتگاه مخفی-امنیتی وزارت اطلاعات در شهر ارومیه نگهداری میشود.
شکنجه و اعترافات اجباری
پدرم در دوران بازداشت تحت شدیدترین شکنجههای جسمانی و روانی قرار داشته تا بنابر خواست بازجویان امنیتی، تن به اعترافات اجباری بدهد. طی ایام بازجویی، بر اثر شکنجه قدرت شنوایی یکی از گوشهای خود را از دست میدهد. در این راستا، پدرم ضمن شکایت از بازجویان وزارت اطلاعات به دلیل اعمال شکنجه در سازمان قضایی نیروهای مسلح ارومیه، تقاضای معاینه توسط پزشکی قانونی را داد که شکایت و درخواست وی رد شد. (شماره پرونده: 140335390007386765/29.09.1403)
اتهامات بیاساس و تحصیل ادله نامشروع توسط بازجویان
متعاقب ناپدیدی قهری و بازداشت غیرقانونی، در مرحله تحقیقات مقدماتی در دادسرای ارومیه، پدرم با اتهامات سنگینی از جمله «بغی»، «جاسوسی» و «قتل» مواجه شد. شایان ذکر است این اتهامات سنگین بر اساس قوانین جزایی جمهوری اسلامی ایران میتواند منجر به اعدام شود. قویاً اعلام میدارم این پروندهسازی بنابر رویه معمول مأموران امنیتی جمهوری اسلامی ایران است.
نقض دادرسی منصفانه و حقوق متهم
نقض اصل ۳۲ قانون اساسی ایران: پدرم بدون هرگونه الزامات اساسی در خصوص بازداشت یک متهم، ربوده و نه بازداشت شده است.
نقض اصل ۳۸ قانون اساسی ایران و مواد ۶۰ و ۱۹۵ قانون آیین دادرسی کیفری: تمامی اشکال شکنجه حتی بر اساس قوانین داخلی جمهوری اسلامی مشمول ممنوعیت صریح میباشد و هرگونه اعتراف تحت شکنجه غیرقابل استماع است.
نقض مواد ۳۵، ۴۸ و ۵۲ قانون آیین دادرسی کیفری: پدرم از بدو بازداشت از دسترسی به مشاوره حقوقی و وکیل انتخابی مستقل محروم بوده است. ایضاً، حق بر داشتن وکیل و حقوق متهم به هیچ عنوان به وی تفهیم نشده است.
نقض میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی: دولت جمهوری اسلامی ایران در قضیه اخیر بهعنوان یکی از طرفین میثاق حقوق مدنی و سیاسی، ناقض تعهدات بینالمللی خود در خصوص دادرسی منصفانه، رهایی از شکنجه و ممنوعیت بازداشت خودسرانه است.
با توجه به خطر قریبالوقوع صدور حکم اعدام برای پدرم، از شما درخواست میکنم به اقدامات زیر مبادرت ورزید:
ادامه در آدرس زیر:
https://tinyurl.com/2d4mctkd
#رزگار_بیگ_زاده_بابامیری #نه_به_اعدام #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍23❤4
عده زیادی از زنان ایرانی، در شبکههای اجتماعی تصاویری از خودشان کنار تابلوها یا نوشتههای توصیه یا تبلیغ حجاب اسلامی منتشر کردهاند.
این تصاویر در حسابهای کاربری مختلف به صورت شفاف و بدون تار کردن چهرهها منتشر شده است.
به نظر میرسد آنها از این طریق خواستهاند پیام شهامت خود را به مردم و به حکومت بدهند.
ما این تصاویر را برای انتشار در صفحه توانا تار کردیم. همه تصاویر در صفحههای عمومی منتشر شده است و صفحه شخصی نبوده است.
به نظر شما آیا تار کردن چهره با این اوصاف لازم بود؟ آیا اینکه افرادی آگاهانه تصاویری از خودشان را عمومی منتشر کردهاند و با شهامت در سطح شهرها که پر از دوربین است تردد میکنند، تار کردن چهره نوعی سانسور نیست؟
(اگر تار نمیکردیم مورد شماتت مخاطبان قرار میگرفتیم یا حتی خود افرادی که در تصاویر هستند، ممکن بود نظرشان عوض شود و صفحه خود را شخصی یا عکس را حذف کنند)
یک دیدگاه این است که در مبارزات مدنی، اگر همه با شهامت به میدان بیایند و علنی نظر خود را بیان کنند، عده آنقدر زیاد باشد که حکومت توان بازداشت و رسیدگی به آنهمه پرونده را نداشته باشد، عملا سرکوب بی اثر میشود. (دیدگاهی که زندانی سیاسی عبدالرسول مرتضوی بارها در پیامهایش گفته است)
در نافرمانی مدنی، افراد با آگاهی به عواقب، از قوانین ظالمانه سرپیچی میکنند.
نظر شما چیست؟
#نافرمانی_مدنی #مقاومت_مدنی #نه_به_ححاب_اجباری #نه_به_پوشش_اجباری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
این تصاویر در حسابهای کاربری مختلف به صورت شفاف و بدون تار کردن چهرهها منتشر شده است.
به نظر میرسد آنها از این طریق خواستهاند پیام شهامت خود را به مردم و به حکومت بدهند.
ما این تصاویر را برای انتشار در صفحه توانا تار کردیم. همه تصاویر در صفحههای عمومی منتشر شده است و صفحه شخصی نبوده است.
به نظر شما آیا تار کردن چهره با این اوصاف لازم بود؟ آیا اینکه افرادی آگاهانه تصاویری از خودشان را عمومی منتشر کردهاند و با شهامت در سطح شهرها که پر از دوربین است تردد میکنند، تار کردن چهره نوعی سانسور نیست؟
(اگر تار نمیکردیم مورد شماتت مخاطبان قرار میگرفتیم یا حتی خود افرادی که در تصاویر هستند، ممکن بود نظرشان عوض شود و صفحه خود را شخصی یا عکس را حذف کنند)
یک دیدگاه این است که در مبارزات مدنی، اگر همه با شهامت به میدان بیایند و علنی نظر خود را بیان کنند، عده آنقدر زیاد باشد که حکومت توان بازداشت و رسیدگی به آنهمه پرونده را نداشته باشد، عملا سرکوب بی اثر میشود. (دیدگاهی که زندانی سیاسی عبدالرسول مرتضوی بارها در پیامهایش گفته است)
در نافرمانی مدنی، افراد با آگاهی به عواقب، از قوانین ظالمانه سرپیچی میکنند.
نظر شما چیست؟
#نافرمانی_مدنی #مقاومت_مدنی #نه_به_ححاب_اجباری #نه_به_پوشش_اجباری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍43❤9💔2
شیدای همدانی؛ صدای آزادی در انفرادی، تبعید و سکوت
طبق خبر دریافتی «بعد از شعر یلدا از شیدای همدانی خبری نبود، تا اینکه از زندان خبر رسید که بعد آخرین شعر شیدا (شب یلدا) ، منتقلش کردند به قرنطینه و انفرادی»
یکی از دوستان شیدای همدانی ضمن دادن این خبر نوشت:
«چرا شیدای همدانی باید در زندان باشد؟ چه رسد به انفرادی، آن هم در تبعید و در زاهدان؟ مگر او جز شعر گفتن و سرودن حقیقت چه گناهی مرتکب شده است؟ شیدا، شاعری که تنها "جرمش" عشق به آزادی و بیان دردهای مردم است، بهجای بودن در میان جامعه، در پشت دیوارهای زندان و در انزوا نگهداری میشود. این پرسش نهتنها وجدان هر انسان آزادیخواهی را به چالش میکشد، بلکه نشاندهنده عمق بیعدالتی در نظامی است که ظاهراً از کلام و حقیقت بیش از هر چیز دیگری میهراسد.
در جامعهای که فردی با پرونده تجاوز به بیش از صد زن آزادانه زندگی میکند، یا آخوندهایی که زمینها و دارایی ملی را به یغما میبرند، با امنیت و بیهیچ نگرانی فعالیت میکنند، چرا باید شیدای همدانی به جرم گفتن حقیقت و سرودن شعر در زندان باشد؟ این تناقض دردناک، تصویر واضحی از نظامی است که حق و عدالت را به مسلخ میبرد.
شیدا اکنون نهتنها در زندان، بلکه در انفرادی و تبعید است. او از جامعهای که دوستش دارد، از خانوادهای که به او عشق میورزند، و از مردمی که صدایش را میشنوند، دور نگه داشته شده است. هدف چیست؟ خاموش کردن صدایی که حقیقت را میگوید و ظلم را برملا میکند. اما آیا میتوان صدای حق را با زندان و انفرادی خاموش کرد؟
این سکوت در برابر شیدا و بسیاری از آزادیخواهان دیگر، تنها به استمرار این بیعدالتی کمک میکند. ما نمیتوانیم و نباید اجازه دهیم که این چرخه سرکوب ادامه پیدا کند. از تمام رسانهها، فعالان حقوق بشر و آزادیخواهان تقاضا داریم که این سکوت را بشکنند و خواهان آزادی شیدای همدانی شوند.
شیدا امروز در زندان است، اما صدایش همچنان در قلبها و میان مردم زنده است. شعرهای او، که تجلی دردها و امیدهای یک ملت است، مرزی نمیشناسد و زندان نمیتواند آن را به بند بکشد.
ما خواهان آزادی شیدای همدانی هستیم، زیرا زندان جای شاعر نیست. جامعهای که شاعرانش را در زندان نگه میدارد، اما متجاوزان و مفسدان را آزاد میگذارد، نیاز به بیداری و عدالت دارد. شیدا نهتنها به حمایت، بلکه به همبستگی همه ما نیاز دارد. آزادی او، بخشی از راه آزادی ایران است.»
#شیدای_همدانی #یاری_مدنی_توانا
@Tsvaana_TavaanaTech
طبق خبر دریافتی «بعد از شعر یلدا از شیدای همدانی خبری نبود، تا اینکه از زندان خبر رسید که بعد آخرین شعر شیدا (شب یلدا) ، منتقلش کردند به قرنطینه و انفرادی»
یکی از دوستان شیدای همدانی ضمن دادن این خبر نوشت:
«چرا شیدای همدانی باید در زندان باشد؟ چه رسد به انفرادی، آن هم در تبعید و در زاهدان؟ مگر او جز شعر گفتن و سرودن حقیقت چه گناهی مرتکب شده است؟ شیدا، شاعری که تنها "جرمش" عشق به آزادی و بیان دردهای مردم است، بهجای بودن در میان جامعه، در پشت دیوارهای زندان و در انزوا نگهداری میشود. این پرسش نهتنها وجدان هر انسان آزادیخواهی را به چالش میکشد، بلکه نشاندهنده عمق بیعدالتی در نظامی است که ظاهراً از کلام و حقیقت بیش از هر چیز دیگری میهراسد.
در جامعهای که فردی با پرونده تجاوز به بیش از صد زن آزادانه زندگی میکند، یا آخوندهایی که زمینها و دارایی ملی را به یغما میبرند، با امنیت و بیهیچ نگرانی فعالیت میکنند، چرا باید شیدای همدانی به جرم گفتن حقیقت و سرودن شعر در زندان باشد؟ این تناقض دردناک، تصویر واضحی از نظامی است که حق و عدالت را به مسلخ میبرد.
شیدا اکنون نهتنها در زندان، بلکه در انفرادی و تبعید است. او از جامعهای که دوستش دارد، از خانوادهای که به او عشق میورزند، و از مردمی که صدایش را میشنوند، دور نگه داشته شده است. هدف چیست؟ خاموش کردن صدایی که حقیقت را میگوید و ظلم را برملا میکند. اما آیا میتوان صدای حق را با زندان و انفرادی خاموش کرد؟
این سکوت در برابر شیدا و بسیاری از آزادیخواهان دیگر، تنها به استمرار این بیعدالتی کمک میکند. ما نمیتوانیم و نباید اجازه دهیم که این چرخه سرکوب ادامه پیدا کند. از تمام رسانهها، فعالان حقوق بشر و آزادیخواهان تقاضا داریم که این سکوت را بشکنند و خواهان آزادی شیدای همدانی شوند.
شیدا امروز در زندان است، اما صدایش همچنان در قلبها و میان مردم زنده است. شعرهای او، که تجلی دردها و امیدهای یک ملت است، مرزی نمیشناسد و زندان نمیتواند آن را به بند بکشد.
ما خواهان آزادی شیدای همدانی هستیم، زیرا زندان جای شاعر نیست. جامعهای که شاعرانش را در زندان نگه میدارد، اما متجاوزان و مفسدان را آزاد میگذارد، نیاز به بیداری و عدالت دارد. شیدا نهتنها به حمایت، بلکه به همبستگی همه ما نیاز دارد. آزادی او، بخشی از راه آزادی ایران است.»
#شیدای_همدانی #یاری_مدنی_توانا
@Tsvaana_TavaanaTech
👍37💔19❤2
پیوستن زندان رودسر به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در هفته چهل و هشتم
زندان قزلحصار، قتلگاهی که ۱۷٪ از اعدامهای سراسر کشور را به خود اختصاص داده است.
در آستانه سال نو میلادی، با تبریک میلاد مسیح، مبشر صلح و آزادی، آرزوی سالی به دور از سرکوب، اعدام و کشتار برای همه ملتهای جهان، بویژه ایرانیانی که تحت ستم حکومت ولایت فقیه قرار دارند، داریم.
در سال ۲۰۲۴، حکومت مستبد حاکم بر ایران تا کنون دستکم ۹۵۳ تن را فقط با چوبههای دار به قتل رسانده است؛ حدود ۳۳ تن از آنها زن بوده و در مجموع ۸ زندانی سیاسی را اعدام کرده است. همچنین، حدود ۹۶ تن از هموطنان کُرد و ۱۰۱ تن از هموطنان بلوچ را در این یکساله اعدام کرده است.
زندان قزلحصار کرج به عنوان مرکز اصلی اعدامها، قتلگاهی است که با ۱۵۸ اعدام در سال ۲۰۲۴، حدود ۱۷ درصد از کل اعدامهای کشور را به خود اختصاص داده است.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، با افشای بخشهایی از جنایات و اعدامهایی که در زندانهای سراسر کشور صورت گرفته است، تلاش کرده تا صدای زندانیان گمنام و زیر حکم اعدام باشد. افشای این جنایتها توسط کارزار و دیگر نهادهای سیاسی و حقوق بشری، پس از سالها اعدام و کشتار، منجر به قرار گرفتن زندان قزلحصار در لیست تحریمهای بینالمللی شد.
در هفته گذشته، حکومت اعدامی، روز چهارشنبه ۲۸ آذرماه، یک زندانی سیاسی کُرد با نام رحیم برین را در زندان مهاباد، پس از ۱۹ سال شکنجه، به دار آویخت.
همچنین، یک زندانی سیاسی دیگر در زندان ارومیه با نام رزگار بیگزاده بابامیری، که در اعتراضات ۱۴۰۱ در بوکان بازداشت شده بود، توسط شعبه ۱۰ بازپرسی دادسرای انقلاب ارومیه، متهم به محاربه و بغی شده است که خطر صدور حکم اعدام وی وجود دارد.
با توجه به موج اعدامهای گسترده که در سراسر کشور به اوج رسیده است، این هفته تعدادی از زندانیان زندان رودسر در استان گیلان، در نامهای اعلام کردهاند که از این پس به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" میپیوندند و در اعتصاب غذا خواهند بود.
در این ایام که حکومت توان حل کلان بحرانهای ساختاری را ندارد و کشور را تعطیل یا نیمهتعطیل اعلام کرده است، اما اجرای حکم اعدام بدون یک روز تعطیلی ادامه دارد. گویی ماشین کشتار و اعدام متوقف شدنی نیست.
همانطور که بارها تاکید کردهایم، بسیار واضح است که حکومت برای جلوگیری از اعتراضات مردمی، دست به سرکوب و اعدام میزند و تمام اعدامها در ایران جنبه سیاسی دارد. لذا، اعضای این کارزار مجدداً از تمام ارگانها و نهادهای مردمی و حقوق بشری در داخل و خارج از کشور میخواهند برای جلوگیری از اعدامها در ایران تلاش جدی به عمل آورند. رمز پیروزی و توقف ماشین اعدام، همبستگی و اتحاد همگانی است. ما میتوانیم و وظیفه داریم علیه اعدام بایستیم تا این قتل سیستماتیک را متوقف نماییم.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳ در هفته چهلوهشتم، در ۲۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان نظام شیراز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران و زندان رودسر گیلان.
سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#یاری_مدنی_توانا
#بیانیه
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
زندان قزلحصار، قتلگاهی که ۱۷٪ از اعدامهای سراسر کشور را به خود اختصاص داده است.
در آستانه سال نو میلادی، با تبریک میلاد مسیح، مبشر صلح و آزادی، آرزوی سالی به دور از سرکوب، اعدام و کشتار برای همه ملتهای جهان، بویژه ایرانیانی که تحت ستم حکومت ولایت فقیه قرار دارند، داریم.
در سال ۲۰۲۴، حکومت مستبد حاکم بر ایران تا کنون دستکم ۹۵۳ تن را فقط با چوبههای دار به قتل رسانده است؛ حدود ۳۳ تن از آنها زن بوده و در مجموع ۸ زندانی سیاسی را اعدام کرده است. همچنین، حدود ۹۶ تن از هموطنان کُرد و ۱۰۱ تن از هموطنان بلوچ را در این یکساله اعدام کرده است.
زندان قزلحصار کرج به عنوان مرکز اصلی اعدامها، قتلگاهی است که با ۱۵۸ اعدام در سال ۲۰۲۴، حدود ۱۷ درصد از کل اعدامهای کشور را به خود اختصاص داده است.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، با افشای بخشهایی از جنایات و اعدامهایی که در زندانهای سراسر کشور صورت گرفته است، تلاش کرده تا صدای زندانیان گمنام و زیر حکم اعدام باشد. افشای این جنایتها توسط کارزار و دیگر نهادهای سیاسی و حقوق بشری، پس از سالها اعدام و کشتار، منجر به قرار گرفتن زندان قزلحصار در لیست تحریمهای بینالمللی شد.
در هفته گذشته، حکومت اعدامی، روز چهارشنبه ۲۸ آذرماه، یک زندانی سیاسی کُرد با نام رحیم برین را در زندان مهاباد، پس از ۱۹ سال شکنجه، به دار آویخت.
همچنین، یک زندانی سیاسی دیگر در زندان ارومیه با نام رزگار بیگزاده بابامیری، که در اعتراضات ۱۴۰۱ در بوکان بازداشت شده بود، توسط شعبه ۱۰ بازپرسی دادسرای انقلاب ارومیه، متهم به محاربه و بغی شده است که خطر صدور حکم اعدام وی وجود دارد.
با توجه به موج اعدامهای گسترده که در سراسر کشور به اوج رسیده است، این هفته تعدادی از زندانیان زندان رودسر در استان گیلان، در نامهای اعلام کردهاند که از این پس به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" میپیوندند و در اعتصاب غذا خواهند بود.
در این ایام که حکومت توان حل کلان بحرانهای ساختاری را ندارد و کشور را تعطیل یا نیمهتعطیل اعلام کرده است، اما اجرای حکم اعدام بدون یک روز تعطیلی ادامه دارد. گویی ماشین کشتار و اعدام متوقف شدنی نیست.
همانطور که بارها تاکید کردهایم، بسیار واضح است که حکومت برای جلوگیری از اعتراضات مردمی، دست به سرکوب و اعدام میزند و تمام اعدامها در ایران جنبه سیاسی دارد. لذا، اعضای این کارزار مجدداً از تمام ارگانها و نهادهای مردمی و حقوق بشری در داخل و خارج از کشور میخواهند برای جلوگیری از اعدامها در ایران تلاش جدی به عمل آورند. رمز پیروزی و توقف ماشین اعدام، همبستگی و اتحاد همگانی است. ما میتوانیم و وظیفه داریم علیه اعدام بایستیم تا این قتل سیستماتیک را متوقف نماییم.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳ در هفته چهلوهشتم، در ۲۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان نظام شیراز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران و زندان رودسر گیلان.
سهشنبه ۴ دی ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#یاری_مدنی_توانا
#بیانیه
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
👍35❤6🕊4