🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۹ آذر زادروز #سپیده_رییس_سادات
( زاده ۱۹ آذر ۱۳۵۹ تهران ) خواننده، نوازنده و پژوهشگر موسیقی
سپیده رییس سادات ۹ ساله بود که برای درک و دریافت ردیف آوازی به شاگردی بانو پریسا مشغول شد و همزمان از رهنمونی استادان دیگری چون میلاد کیایی، پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، جواد لشکری، مهدی فلاح و حاتم عسگری نیز بهرهمند شد. در سال ۱۳۷۸ اولین آلبوم او «کنج صبوری» به آهنگسازی پرویز مشکاتیان و همنوازی گروه عارف و پس از آن آلبوم «خنیاگر» به آهنگسازی مهدی آذرسینا به شکل همخوانی در ایران انتشار یافت.
او در سال ۱۳۸۱ در رشته نقاشی از تهران و ۱۳۸۷ در رشته موزیکولوژی از دانشگاه بلونیای ایتالیا فارغالتحصیل شد و در سال ۱۳۸۸ برای ادامه تحصیل به کانادا مهاجرت کرد و در دانشکاه تورونتو مشغول به تحصیل شد. وی همزمان در مراکز علمی متعددی از جمله دانشگاه هاییل، واشنگتون٫اکلاهما، تورونتو، بلونیا و مونستر بهعنوان سخنران یا هنرمند مهمان، به آموزش موسیقی ایرانی پرداخت. از آثار منتشر شده او علاوه بر مقالات چاپ شده در مجله شورای بینالمللی موسیقی سنتی (ICTM)
و فصلنامه دیار میتوان به ۶ آلبوم تکخوانی با نامهای «انوار، گامهای عبدالقادر مراغی» «۱۴ قطعه برای باز پریدن » «مونس دیرینه» « طبل بیهنگام» «قسم به نرگس مست» و « آوازهای ایرانی» اشاره کرد. اکثر این آثار نتیجه همکاری او با دو آهنگساز برجسته رضا قاسمی و ایمان وزیری است. وی در دوران اقامت خود در ایتالیا و کانادا با هنرمندان سرشناسی چون فرانکو بتیاتو، آندره آپرودی، کر آنتونیانو، ناصر مسعودی و گروه نکسوس همکاری کرد. وی همچنین در ۱۱ آلبوم دیگر به عنوان هنرمند مهمان در پروژههای موسیقایی همکارانش حضور پیدا کرده است. سپیده رییس سادات هماکنون ساکن آلمان است و مشغول به نوشتن پایاننامه دکتری خود در رشته اتنوموزیکولوژی (فرهنگ شناسی موسیقی) در دانشگاه تورونتو است.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۹ آذر زادروز #سپیده_رییس_سادات
( زاده ۱۹ آذر ۱۳۵۹ تهران ) خواننده، نوازنده و پژوهشگر موسیقی
سپیده رییس سادات ۹ ساله بود که برای درک و دریافت ردیف آوازی به شاگردی بانو پریسا مشغول شد و همزمان از رهنمونی استادان دیگری چون میلاد کیایی، پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، جواد لشکری، مهدی فلاح و حاتم عسگری نیز بهرهمند شد. در سال ۱۳۷۸ اولین آلبوم او «کنج صبوری» به آهنگسازی پرویز مشکاتیان و همنوازی گروه عارف و پس از آن آلبوم «خنیاگر» به آهنگسازی مهدی آذرسینا به شکل همخوانی در ایران انتشار یافت.
او در سال ۱۳۸۱ در رشته نقاشی از تهران و ۱۳۸۷ در رشته موزیکولوژی از دانشگاه بلونیای ایتالیا فارغالتحصیل شد و در سال ۱۳۸۸ برای ادامه تحصیل به کانادا مهاجرت کرد و در دانشکاه تورونتو مشغول به تحصیل شد. وی همزمان در مراکز علمی متعددی از جمله دانشگاه هاییل، واشنگتون٫اکلاهما، تورونتو، بلونیا و مونستر بهعنوان سخنران یا هنرمند مهمان، به آموزش موسیقی ایرانی پرداخت. از آثار منتشر شده او علاوه بر مقالات چاپ شده در مجله شورای بینالمللی موسیقی سنتی (ICTM)
و فصلنامه دیار میتوان به ۶ آلبوم تکخوانی با نامهای «انوار، گامهای عبدالقادر مراغی» «۱۴ قطعه برای باز پریدن » «مونس دیرینه» « طبل بیهنگام» «قسم به نرگس مست» و « آوازهای ایرانی» اشاره کرد. اکثر این آثار نتیجه همکاری او با دو آهنگساز برجسته رضا قاسمی و ایمان وزیری است. وی در دوران اقامت خود در ایتالیا و کانادا با هنرمندان سرشناسی چون فرانکو بتیاتو، آندره آپرودی، کر آنتونیانو، ناصر مسعودی و گروه نکسوس همکاری کرد. وی همچنین در ۱۱ آلبوم دیگر به عنوان هنرمند مهمان در پروژههای موسیقایی همکارانش حضور پیدا کرده است. سپیده رییس سادات هماکنون ساکن آلمان است و مشغول به نوشتن پایاننامه دکتری خود در رشته اتنوموزیکولوژی (فرهنگ شناسی موسیقی) در دانشگاه تورونتو است.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
امشب همه غمهای عالم را خبر کن #سپیده_رئیس_سادات
🕊🏴
امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین
ای میهن، ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که میخواند
مرغی که میخواست
پرواز باشد …
ای میهن! ای پیر
بالنده ی افتاده، آزاد زمین گیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای میهن! در اینجا سینهی من چون تو زخمی است
در اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد
دمادم…
#هوشنگ_ابتهاج
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
امشب همه غمهای عالم را خبر کن #سپیده_رئیس_سادات
🕊🏴
امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین
ای میهن، ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که میخواند
مرغی که میخواست
پرواز باشد …
ای میهن! ای پیر
بالنده ی افتاده، آزاد زمین گیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای میهن! در اینجا سینهی من چون تو زخمی است
در اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد
دمادم…
#هوشنگ_ابتهاج
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در سایه و در روشن و در راهروی خورشیدتاب
راه میروند و حرف میزنند،
هنر فوتِ وقت را مشق میکنند.
اعدام شهرزاد به تعویق خواهد افتاد
چراکه برای شهریار قصهای میگوید که میخواهدش.
خورشید به شفق و به شب میگراید.
چنانکه آنان میگذرند،
هر برگی، گوشسپار، میخمد.
هیچیک از آندو سیرایی از قصه ندارد
هیچیک نمیخواهد قصه را به سر برساند.
هرگز آیا راهی را که میروند ترک خواهند گفت؟
هرگز آیا خواهان آن خواهند بود؟
مرد سر به سوی زن میخماند،
نگاهش بر لبهایی مینشیند
که قصهای دیگر را سر میگیرد:
روزی روزگاری شهرزاد با شهریار در جنگلی بود و
به او چنین گفت و
از او چنین شنید.
#فریزر_سادلند
مترجم: #سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در سایه و در روشن و در راهروی خورشیدتاب
راه میروند و حرف میزنند،
هنر فوتِ وقت را مشق میکنند.
اعدام شهرزاد به تعویق خواهد افتاد
چراکه برای شهریار قصهای میگوید که میخواهدش.
خورشید به شفق و به شب میگراید.
چنانکه آنان میگذرند،
هر برگی، گوشسپار، میخمد.
هیچیک از آندو سیرایی از قصه ندارد
هیچیک نمیخواهد قصه را به سر برساند.
هرگز آیا راهی را که میروند ترک خواهند گفت؟
هرگز آیا خواهان آن خواهند بود؟
مرد سر به سوی زن میخماند،
نگاهش بر لبهایی مینشیند
که قصهای دیگر را سر میگیرد:
روزی روزگاری شهرزاد با شهریار در جنگلی بود و
به او چنین گفت و
از او چنین شنید.
#فریزر_سادلند
مترجم: #سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Forwarded from Zartosht
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#به_مناسبت_روز_جهانی_کودک
When a Child is Born
وقتی کودکی متولد میشود
🎼📝
#تفسیر_یک_ترانه
مرگ آغاز راهی برای جدایی و بریدن از این جهان است مرگ حتا برای یک منجی پایان راه است، اما تولد و به وجود آوردن یک انسان جدید نقطه امید و آغاز راهی ست که شاید جهان را تغییر دهد. و به قول تاگور «تولد هر کودک نشان از آن دارد که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است.»
اما شگفت؛ که فیلسوفان از مرگ و راز و رمزش بسیار گفتهاند و این مفهوم همواره از دغدغههایشان بوده است اما تولد را اتفاقی در گذشته پنداشتهاند و بسیار اندک حلاجیاش کردهاند، شاید فراموشی دلیل این غفلت باشد چرا که کسی تولدش را به یاد نمیآورد.
مرگ و تولد در فرهنگهای مختلف سوژه ترانههای بسیاری هم شده است آنچه پیداست ایرانیان از نخستین مردمان جهان بودند که زادروز را جشن میگرفتند. هرودوت در اینباره مینویسد: «در میان همه روزهای سال روزی که بیش از همه ایرانیان آن را جشن میگیرند، زادروز آنان است.»
هشت سال پیشتر از انقلاب ایران هم ترانهای در خصوص تولد و به سفارش کارخانه «پِیکان» به قلم پرویز خطیبی و نوای پیانو انوشیروان روحانی ساخته شد که از قطعات ماندگار شده است و چند سال پیش انوشیروان روحانی این قطعه را در جشن تولدش اجرا کرد.
اما در ایتالیا "وقتی کودکی متولد میشود" از ترانههای مشهور است که یک گروه نه چندان شناخته شده سال ١٩٧٢ آن را ساخت و چند سال بعد که "فِرِد جِی" نسخه انگلیسیاش را سرود خوانندههای بسیاری دست روی این ترانه گذاشتند و از ماندگارترین بازخوانیهای آن اجرای "جانی مَتیس" خواننده آمریکایی در سال ١٩٧٦ است.
از آنجا که قسمتهایی از ترانه به تولد مسیح اشاره میکند، این اثر از ترانههای محبوب کریسمس هم محسوب میشود اما با این وجود ترانه را میتوان به هر کودکی که در هر نقطهای از کره خاکی متولد میشود ربط داد، کودکان بی نام و نشانی که شاید پوستشان رنگهای متفاوتی داشته باشد.
#ترانه_های_غربی 🎼🇺🇸
When a Child Is Born
Johnny Mathis
A ray of hope flickers in the sky
A tiny star lights up way up high
All across the land, dawns a brand new morn
This comes to pass when a child is born
پرتوی از امید در آسمان سوسو میزند
ستارهای کوچک نوری به سوی بالا میافکند
این سوی در زمین سحرگاهی به غایت نو در حال دمیدن است
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد.
A silent wish sails the seven seas
The winds of change whisper in the trees
And the walls of doubt crumble, tossed and torn
This comes to pass when a child is born
سکوت هفت آسمان را درمینوردد
نسیمی از دگرگونی در گوش درختان زمزمه میکند
و همه دیوارهای تردید درهم فرو میریزد، متلاشی و از هم دریده
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
A rosy hue settles all around
You've got the feel you're on solid ground
For a spell or two, no one seems forlorn
This comes to pass when a child is born
رنگی گل فام در فضا میپیچد
حس میکنید زمینی سفت و استوار زیر پایتان است
برای لحظهای هیچکس درمانده و سرگردان به نظر نمیرسد
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
And all of this happens because the world is waiting,
Waiting for one child
Black, white, yellow, no one knows
But a child that will grow up and turn tears to laughter,
Hate to love, war to peace and everyone to everyone's neighbor
And misery and suffering will be words to be forgotten, forever
و همه اینها روی میدهد چرا که جهان در انتظار است
در انتظار کودکی
کسی نمیداند، کودکی سیاه، سفید، زرد
اما کودکی که بزرگ خواهد شد و اشکها را به خنده بدل خواهد کرد
بیزاری را به عشق، جنگ را به صلح
و همگان همسایه یکدیگر خواهند بود
و تیره بختی و رنج تا ابد واژگانی فراموش شده خواهند شد
It's all a dream, an illusion now
It must come true, sometime soon somehow
All across the land, dawns a brand new morn
This comes to pass when a child is born
اینها رویایی بیش نیست، و اینک یک توهم
اما باید به حقیقت بپیوندد، در روزی به همین زودیها
این سوی در زمین سحرگاهی به غایت نو در حال دمیدن است
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
Songwriters: Fred Jacobson
برگردان:#سپیده_عزیزمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#به_مناسبت_روز_جهانی_کودک
When a Child is Born
وقتی کودکی متولد میشود
🎼📝
#تفسیر_یک_ترانه
مرگ آغاز راهی برای جدایی و بریدن از این جهان است مرگ حتا برای یک منجی پایان راه است، اما تولد و به وجود آوردن یک انسان جدید نقطه امید و آغاز راهی ست که شاید جهان را تغییر دهد. و به قول تاگور «تولد هر کودک نشان از آن دارد که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است.»
اما شگفت؛ که فیلسوفان از مرگ و راز و رمزش بسیار گفتهاند و این مفهوم همواره از دغدغههایشان بوده است اما تولد را اتفاقی در گذشته پنداشتهاند و بسیار اندک حلاجیاش کردهاند، شاید فراموشی دلیل این غفلت باشد چرا که کسی تولدش را به یاد نمیآورد.
مرگ و تولد در فرهنگهای مختلف سوژه ترانههای بسیاری هم شده است آنچه پیداست ایرانیان از نخستین مردمان جهان بودند که زادروز را جشن میگرفتند. هرودوت در اینباره مینویسد: «در میان همه روزهای سال روزی که بیش از همه ایرانیان آن را جشن میگیرند، زادروز آنان است.»
هشت سال پیشتر از انقلاب ایران هم ترانهای در خصوص تولد و به سفارش کارخانه «پِیکان» به قلم پرویز خطیبی و نوای پیانو انوشیروان روحانی ساخته شد که از قطعات ماندگار شده است و چند سال پیش انوشیروان روحانی این قطعه را در جشن تولدش اجرا کرد.
اما در ایتالیا "وقتی کودکی متولد میشود" از ترانههای مشهور است که یک گروه نه چندان شناخته شده سال ١٩٧٢ آن را ساخت و چند سال بعد که "فِرِد جِی" نسخه انگلیسیاش را سرود خوانندههای بسیاری دست روی این ترانه گذاشتند و از ماندگارترین بازخوانیهای آن اجرای "جانی مَتیس" خواننده آمریکایی در سال ١٩٧٦ است.
از آنجا که قسمتهایی از ترانه به تولد مسیح اشاره میکند، این اثر از ترانههای محبوب کریسمس هم محسوب میشود اما با این وجود ترانه را میتوان به هر کودکی که در هر نقطهای از کره خاکی متولد میشود ربط داد، کودکان بی نام و نشانی که شاید پوستشان رنگهای متفاوتی داشته باشد.
#ترانه_های_غربی 🎼🇺🇸
When a Child Is Born
Johnny Mathis
A ray of hope flickers in the sky
A tiny star lights up way up high
All across the land, dawns a brand new morn
This comes to pass when a child is born
پرتوی از امید در آسمان سوسو میزند
ستارهای کوچک نوری به سوی بالا میافکند
این سوی در زمین سحرگاهی به غایت نو در حال دمیدن است
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد.
A silent wish sails the seven seas
The winds of change whisper in the trees
And the walls of doubt crumble, tossed and torn
This comes to pass when a child is born
سکوت هفت آسمان را درمینوردد
نسیمی از دگرگونی در گوش درختان زمزمه میکند
و همه دیوارهای تردید درهم فرو میریزد، متلاشی و از هم دریده
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
A rosy hue settles all around
You've got the feel you're on solid ground
For a spell or two, no one seems forlorn
This comes to pass when a child is born
رنگی گل فام در فضا میپیچد
حس میکنید زمینی سفت و استوار زیر پایتان است
برای لحظهای هیچکس درمانده و سرگردان به نظر نمیرسد
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
And all of this happens because the world is waiting,
Waiting for one child
Black, white, yellow, no one knows
But a child that will grow up and turn tears to laughter,
Hate to love, war to peace and everyone to everyone's neighbor
And misery and suffering will be words to be forgotten, forever
و همه اینها روی میدهد چرا که جهان در انتظار است
در انتظار کودکی
کسی نمیداند، کودکی سیاه، سفید، زرد
اما کودکی که بزرگ خواهد شد و اشکها را به خنده بدل خواهد کرد
بیزاری را به عشق، جنگ را به صلح
و همگان همسایه یکدیگر خواهند بود
و تیره بختی و رنج تا ابد واژگانی فراموش شده خواهند شد
It's all a dream, an illusion now
It must come true, sometime soon somehow
All across the land, dawns a brand new morn
This comes to pass when a child is born
اینها رویایی بیش نیست، و اینک یک توهم
اما باید به حقیقت بپیوندد، در روزی به همین زودیها
این سوی در زمین سحرگاهی به غایت نو در حال دمیدن است
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
Songwriters: Fred Jacobson
برگردان:#سپیده_عزیزمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
کاربردهای جالب آرایشی و بهداشتی در خانه که معجزه می کنند
مترجم:#سپیده_نازنین
_ کف اتو را با خمیردندان تمیز کنید
_ برای جلوگیری از ترک چرم، از لوسیون بدن استفاده کنید
_ برای شستن قلمموهای آرایشی از نرمکنندهی مو استفاده کنید
_ روی دکمههایتان براق کننده ناخن بزنید تا از افتادنشان جلوگیری کنید
_ وازلین تأثیر بسیاری بر موخوره میگذارد
_ سایهی چشم را به جای لاک ناخن استفاده کنید
_ اگر حلقه در انگشتان گیر کرده میتوانید از بالم لب استفاده کنید
_ پودرفیکس جایگزین مناسبی است برای شامپوی خشک
_ سلولیت را با اسپری مو پنهان کنید
_ برای زدودن چسب فوری میتوانید از لاک پاککن استفاده کنید
_ برای پاککردن آثار ماژیکهای دائمی از کرم یا اسپری ضد آفتاب استفاده کنید
_ کمدتان بو گرفته؟ از مام استفاده کنید
یک مام درباز درون کمد نگه دارید.
_ برس بلااستفادهی ریملتان را به روغن زیتون اغشته وبرای تراشیدن پوستههای لب به کار بگیرید
_ جیرجیر درها را با خمیر ریش از بین ببرید
_ ماشینتان غر شده؟ سشوارش روی غر شدگی بگیرید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Book
🌸🌿
🔴#بخوانیم
کاربردهای جالب آرایشی و بهداشتی در خانه که معجزه می کنند
مترجم:#سپیده_نازنین
_ کف اتو را با خمیردندان تمیز کنید
_ برای جلوگیری از ترک چرم، از لوسیون بدن استفاده کنید
_ برای شستن قلمموهای آرایشی از نرمکنندهی مو استفاده کنید
_ روی دکمههایتان براق کننده ناخن بزنید تا از افتادنشان جلوگیری کنید
_ وازلین تأثیر بسیاری بر موخوره میگذارد
_ سایهی چشم را به جای لاک ناخن استفاده کنید
_ اگر حلقه در انگشتان گیر کرده میتوانید از بالم لب استفاده کنید
_ پودرفیکس جایگزین مناسبی است برای شامپوی خشک
_ سلولیت را با اسپری مو پنهان کنید
_ برای زدودن چسب فوری میتوانید از لاک پاککن استفاده کنید
_ برای پاککردن آثار ماژیکهای دائمی از کرم یا اسپری ضد آفتاب استفاده کنید
_ کمدتان بو گرفته؟ از مام استفاده کنید
یک مام درباز درون کمد نگه دارید.
_ برس بلااستفادهی ریملتان را به روغن زیتون اغشته وبرای تراشیدن پوستههای لب به کار بگیرید
_ جیرجیر درها را با خمیر ریش از بین ببرید
_ ماشینتان غر شده؟ سشوارش روی غر شدگی بگیرید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Book
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
-هیچ اثباتی برای زنده بودنم نیست
و هیچ چیز ثابت نمیکند که مُردهام...
#محمود_درویش
ترجمه: #سپیده_عزیزمان
پ.ن: تصویر مردی که با دشداشه (لباس عربی) خود آوارها را جمع میکند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
-هیچ اثباتی برای زنده بودنم نیست
و هیچ چیز ثابت نمیکند که مُردهام...
#محمود_درویش
ترجمه: #سپیده_عزیزمان
پ.ن: تصویر مردی که با دشداشه (لباس عربی) خود آوارها را جمع میکند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
«اگر به کسی که اصلا او را نمیشناسی آسیبِ فیزیکی سختی بزنی آنچنان که او را از جامعه منزوی کنی، مراقب باش؛ اسید پاشی و چاقوکشی عقوبت بسیار بدی دارد، اما اگر با کسی که به تو خیلی نزدیک است کاری کنی که تنها و گوشه گیر شود تو فقط کار بدی کردی؛ جسدی پیدا نشده، اما کار بدی کردی عزیزم..»
#سپیده_رشنو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
«اگر به کسی که اصلا او را نمیشناسی آسیبِ فیزیکی سختی بزنی آنچنان که او را از جامعه منزوی کنی، مراقب باش؛ اسید پاشی و چاقوکشی عقوبت بسیار بدی دارد، اما اگر با کسی که به تو خیلی نزدیک است کاری کنی که تنها و گوشه گیر شود تو فقط کار بدی کردی؛ جسدی پیدا نشده، اما کار بدی کردی عزیزم..»
#سپیده_رشنو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
این نکته ی مهمی است که در فیلم پنهان نمایش داده شده است: اطرافیان دیر یا زود کاسِت ها یا همان جنبه های پنهان شخصیت ما را می بینند. ما در روابطمان به طور مداوم در حال ارسال پیام های هشیار و ناهشیار هستیم. در بعد ناهشیار اگرچه ممکن است خودمان آگاه نباشیم، اما این محتوا که -معمولا شامل بخش های سرکوب شده است- خودش را در روابط نشان می دهد. اگر ما دچار احساس گناه باشیم، این پیام را به اطرافیان منتقل می کنیم که : «من بد هستم، مرا تنبیه کنید». در فیلم پنهان، این پیام از طریق کاسِت ها منتقل می شود، اما در زندگی روزمره این امر به شیوه هایی ظریف اتفاق می افتد. به هرحال نتیجه یک چیز است: خراب شدن روابط.
آسیب های روانی چگونه بین چند نسل منتقل می شود؟
در فیلم پنهان سه نسل به نمایش گذاشته شده است. مادر ژرژ، ماجرای مجید را به کلی فراموش کرده است، همانطور که خود او سال ها مجید را از یاد برده بود. اما این فراموشیِ مادر امری عادی نیست که با سن بالا توجیه شود. چرا که در سلامت کامل ذهنی است. چطور ممکن است او پسری را که می خواسته به فرزندی قبول کند، فراموش کرده باشد؟ نکته اینجاست که ما انسان ها آن بخش هایی از زندگیمان را که دردناک است، در صندوق می گذاریم و درش را قفل می کنیم. با این حال گذشته هرگز نمرده است، پس همواره در تلاش است که قفل را بشکند و به آگاهی بیاید و از همه بدتر، در تمام مدتی که برای فراموشی تلاش می کنیم، صدای ناهنجار شکستن قفل آزارمان می دهد. صدایی که می خواهد به خودمان بیاییم و داستان زندگیمان را با همه ی تلخیش بپذیریم.
شکستن چرخه ی آسیب روانی
به هر حال ژرژ و مادرش هر دو از یک چیز رنج می برند: سرکوب خاطرات گذشته. باید دید نسل بعدی (پیرو، پسر ژرژ) چگونه با زندگی رو به رو می شود. آیا او نیز دست به دامن سرکوب می شود؟
در سکانسی از فیلم پنهان، پیرو در حال تمرین شناست. مربی از او می خواهد در آب با قدرت بچرخد و مسیر خود را عوض کند. به نظر می رسد پیرو این چرخه ی معیوب خانوادگی را شکسته و مسیر خود را عوض کرده است. از پایان بندی فیلم نیز اینطور بر می آید که او تصمیم متفاوتی نسبت به دو نسل قبلی گرفته است. مواجهه ی پیرو با پسر مجید (که اینجا نماد گذشته ی تلخ است) مواجهه ای خصمانه نیست. درست بر خلاف پدر که در تمام طول فیلم در حال خصومت با مجید و پسرش است. در سکانسی، ژرژ، برای مکالمه با پسر مجید، او را به دستشویی می برد، گویی می خواهد از شرش خلاص شود و پسر مجید متعجب است که این همه خصومت برای چیست!
چگونه باید با احساس گناه کنار آمد؟
وقتی به کسی آسیب می زنیم دچار احساس گناه می شویم. تجربه ی این احساس کمک می کند که آسیب وارده را تا حد امکان جبران کنیم. اما فرار از این احساس ممکن است ما را به ورطه ی خودتنبیهی بیندازد. تنبیهِ خود در زندگی شکل های بسیار متنوعی دارد که چند مورد آن در فیلم پنهان مشاهده می شود. در واقع تمام گرفتاری ها و دردسرهایی که ژرژ با آن مواجه است، نوعی خودتنبیهی برای فرار از احساس گناه است. جالب است که او از همه ی این ماجراها درس نمی گیرد.
اگر به نور فضاها در فیلم پنهان توجه کنیم می بینیم که آنچه مربوط به گذشته است، کاملا روشن به تصویر کشیده شده است. با این حال، انتخاب ژرژ اغلب، فضاهای تاریک است. نشیمن خانه، اگرچه پر از کتاب است اما نوری به خانه نمی تاباند. شاید بتوان گفت، آنچه به واقع از ما انسان هایی هوشیار می سازد، مطالعه و پرکردن سرمان از اطلاعات نیست، بلکه روشن کردن قلبمان با نوری است که از احساسات حال و گذشته مان می آید. ژرژ در انتهای فیلم در حالیکه اتاق خواب را کاملا تاریک کرده است، تصمیم می گیرد بخوابد، همانطور که تاکنون خوابیده بود!
آیا با تنبیه خود می توانیم از شر احساس گناه راحت شویم؟
در نگاه اول اینطور به نظر می رسد که اگر خودمان را تنبیه کنیم از این احساس ناخوشایند خلاص می شویم؛ اما اینطور نیست. اگر می خواهیم در درون خود به صلح و آرامش برسیم، نمی توانیم با زور چماق، این آرامش را به خود بدهیم.
در صحنه ای از فیلم پنهان، تلویزیون در حال پخش اخبار جنگ در عراق است. گویی عده ای می خواهند به زور اسلحه، دموکراسی را به مردم هدیه کنند. این همان پارادوکسی است که به آن اشاره شد: با زور و با تنبیهِ خود، صلح به دست نمی آید. صلح، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، تنها از مسیر پذیرش و شفقت می گذرد. مسیری که در آن خبری از حذف بی رحمانه نیست. مسیری که از خودآگاهی و بیداری می گذرد، نه از خواب، آنطور که ژرژ انتخاب می کند!
#سپیده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
آسیب های روانی چگونه بین چند نسل منتقل می شود؟
در فیلم پنهان سه نسل به نمایش گذاشته شده است. مادر ژرژ، ماجرای مجید را به کلی فراموش کرده است، همانطور که خود او سال ها مجید را از یاد برده بود. اما این فراموشیِ مادر امری عادی نیست که با سن بالا توجیه شود. چرا که در سلامت کامل ذهنی است. چطور ممکن است او پسری را که می خواسته به فرزندی قبول کند، فراموش کرده باشد؟ نکته اینجاست که ما انسان ها آن بخش هایی از زندگیمان را که دردناک است، در صندوق می گذاریم و درش را قفل می کنیم. با این حال گذشته هرگز نمرده است، پس همواره در تلاش است که قفل را بشکند و به آگاهی بیاید و از همه بدتر، در تمام مدتی که برای فراموشی تلاش می کنیم، صدای ناهنجار شکستن قفل آزارمان می دهد. صدایی که می خواهد به خودمان بیاییم و داستان زندگیمان را با همه ی تلخیش بپذیریم.
شکستن چرخه ی آسیب روانی
به هر حال ژرژ و مادرش هر دو از یک چیز رنج می برند: سرکوب خاطرات گذشته. باید دید نسل بعدی (پیرو، پسر ژرژ) چگونه با زندگی رو به رو می شود. آیا او نیز دست به دامن سرکوب می شود؟
در سکانسی از فیلم پنهان، پیرو در حال تمرین شناست. مربی از او می خواهد در آب با قدرت بچرخد و مسیر خود را عوض کند. به نظر می رسد پیرو این چرخه ی معیوب خانوادگی را شکسته و مسیر خود را عوض کرده است. از پایان بندی فیلم نیز اینطور بر می آید که او تصمیم متفاوتی نسبت به دو نسل قبلی گرفته است. مواجهه ی پیرو با پسر مجید (که اینجا نماد گذشته ی تلخ است) مواجهه ای خصمانه نیست. درست بر خلاف پدر که در تمام طول فیلم در حال خصومت با مجید و پسرش است. در سکانسی، ژرژ، برای مکالمه با پسر مجید، او را به دستشویی می برد، گویی می خواهد از شرش خلاص شود و پسر مجید متعجب است که این همه خصومت برای چیست!
چگونه باید با احساس گناه کنار آمد؟
وقتی به کسی آسیب می زنیم دچار احساس گناه می شویم. تجربه ی این احساس کمک می کند که آسیب وارده را تا حد امکان جبران کنیم. اما فرار از این احساس ممکن است ما را به ورطه ی خودتنبیهی بیندازد. تنبیهِ خود در زندگی شکل های بسیار متنوعی دارد که چند مورد آن در فیلم پنهان مشاهده می شود. در واقع تمام گرفتاری ها و دردسرهایی که ژرژ با آن مواجه است، نوعی خودتنبیهی برای فرار از احساس گناه است. جالب است که او از همه ی این ماجراها درس نمی گیرد.
اگر به نور فضاها در فیلم پنهان توجه کنیم می بینیم که آنچه مربوط به گذشته است، کاملا روشن به تصویر کشیده شده است. با این حال، انتخاب ژرژ اغلب، فضاهای تاریک است. نشیمن خانه، اگرچه پر از کتاب است اما نوری به خانه نمی تاباند. شاید بتوان گفت، آنچه به واقع از ما انسان هایی هوشیار می سازد، مطالعه و پرکردن سرمان از اطلاعات نیست، بلکه روشن کردن قلبمان با نوری است که از احساسات حال و گذشته مان می آید. ژرژ در انتهای فیلم در حالیکه اتاق خواب را کاملا تاریک کرده است، تصمیم می گیرد بخوابد، همانطور که تاکنون خوابیده بود!
آیا با تنبیه خود می توانیم از شر احساس گناه راحت شویم؟
در نگاه اول اینطور به نظر می رسد که اگر خودمان را تنبیه کنیم از این احساس ناخوشایند خلاص می شویم؛ اما اینطور نیست. اگر می خواهیم در درون خود به صلح و آرامش برسیم، نمی توانیم با زور چماق، این آرامش را به خود بدهیم.
در صحنه ای از فیلم پنهان، تلویزیون در حال پخش اخبار جنگ در عراق است. گویی عده ای می خواهند به زور اسلحه، دموکراسی را به مردم هدیه کنند. این همان پارادوکسی است که به آن اشاره شد: با زور و با تنبیهِ خود، صلح به دست نمی آید. صلح، چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی، تنها از مسیر پذیرش و شفقت می گذرد. مسیری که در آن خبری از حذف بی رحمانه نیست. مسیری که از خودآگاهی و بیداری می گذرد، نه از خواب، آنطور که ژرژ انتخاب می کند!
#سپیده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
دختر ویسکی به دست برایمان آواز میخواند، دوربین به آرامی دور او میچرخد تا ما همراه شخصیت زن فیلم باشیم و زیبایی آوایش که مردم کاباره را جذب میکند ببینیم ولی واقعا این آواز خواندنها، موسیقی زدن مرد آواره در ابتدا، تست صداهای دختران، خواندن دختر روی نت موسیقی، دعوای بین دو شخصیت سر محتوا و حس موسیقی انتخابی، عشق و نفرت و نگاههایی که زن به مرد (در هنگام دیده شدن) و مرد به زن (در هنگام دیدن) میاندازند قرار است چه وجه دراماتیکی داشته باشند و چرا هیچ حسی نمیسازند؟ جوابش ساده است: فیلمساز به جای اینکه این داستان شخصی که برایش معنای خاصی دارد را با لحن، میزانسن و در کل فرم شخصی بیان کند، ترجیح داده است ببیند فستیوالها یا اسکار باب میلش چیست؟ فیلم لحن فیلمسازی آکادمیک را استفاده میکند، اینکه خط فرضی شکسته نشود، کادربندیها بر اساس قاعده باشد، نورپردازی به شکل اصولی باشد و دو شخصیت اصلی در فیلم حضور داشته باشند. مشکل جنگ سرد همین است: برای گفتن و ساختن عشق (گرمی) لحن آکادمیک و اصولی (سردی) را انتخاب میکند و به نتیجهای ختم میشود که در طول فیلم مخاطب از هرگونه حسی عریان است.
فیلمساز در فیلم قبلیاش «ایدا» هم همین لحن را به کار برده بود ولی چرا نتیجه برای آن خوب و جذاب بود ولی «جنگ سرد» نه؟ شما باید ببینید که در حال ساخت چه فضایی هستید، وقتی در «جنگ سرد» فیلمساز میخواهد یک عشق گرم، جوانانه و آتشین بسازد باید به سراغ چیزی ورای درآغوش گرفتن و رابطه در آپارتمان با پنجرهی باز در نمای لانگشات بپردازد، این ترکیببندی و قابهای عاری از حس و این لحن خشک و پر زرق و برق آکادمیک نمیتوانند عشقی بسازند، ولی در فیلم «ایدا» این سردی و بیحسی لازم است چراکه داستان دختری است به نام «ایدا» که قبل از قسم خوردن در صومعه باید مطمئن شود که میخواهد به خواهر روحانی تبدیل شود، او که تجربههای انسانی را به خاطر سرکوب مذهبی به دست خود از دست داده و تا به حال با کسی رابطه نداشته، قبل از سوگند، این روابط را تجربه میکند (رقصیدن، لباس شب پوشیدن، سیگار کشیدن، مست کردن و در آخر همآغوشی) و چون اینها حسی را در او بوجود نمیآورند، فرم با فضا و جهان فیلم یکی میشود و جواب میدهد. جنگ سرد پایان پوچی دارد، پایانی که پایان نیست بلکه شخصیتها از قاب خارج میشوند تا بگویند: ما عشقمان را نشان دادیم و در طول نود دقیقه با شما درد و دل کردیم و شما را به خصوصیترین لحاظ مشترکمان بردیم تا عشق ما را لمس کنید و این استیصالی که در نرسیدن و جدایی ما است را ببینید، حال با هم ازدواج کردهایم، دیگر همدیگر را نمیبوسیم، میدانم شما هم دیگر حوصلهی همآغوشیهای ما دو تا را ندارید، پس از قاب دوربین کنار میرویم تا زندگی زناشوییمان را آغاز کنیم و شما هم در مورد این قاب خالی و استعاری فکر کنید! واقعا پایان از این بدتر نمیتوانست طراحی شود، جایی که مخاطب حتی دیگر به زوج بیحس هم نیست، بلکه حالش از آنها بهم میخوردـ
#سپیده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
فیلمساز در فیلم قبلیاش «ایدا» هم همین لحن را به کار برده بود ولی چرا نتیجه برای آن خوب و جذاب بود ولی «جنگ سرد» نه؟ شما باید ببینید که در حال ساخت چه فضایی هستید، وقتی در «جنگ سرد» فیلمساز میخواهد یک عشق گرم، جوانانه و آتشین بسازد باید به سراغ چیزی ورای درآغوش گرفتن و رابطه در آپارتمان با پنجرهی باز در نمای لانگشات بپردازد، این ترکیببندی و قابهای عاری از حس و این لحن خشک و پر زرق و برق آکادمیک نمیتوانند عشقی بسازند، ولی در فیلم «ایدا» این سردی و بیحسی لازم است چراکه داستان دختری است به نام «ایدا» که قبل از قسم خوردن در صومعه باید مطمئن شود که میخواهد به خواهر روحانی تبدیل شود، او که تجربههای انسانی را به خاطر سرکوب مذهبی به دست خود از دست داده و تا به حال با کسی رابطه نداشته، قبل از سوگند، این روابط را تجربه میکند (رقصیدن، لباس شب پوشیدن، سیگار کشیدن، مست کردن و در آخر همآغوشی) و چون اینها حسی را در او بوجود نمیآورند، فرم با فضا و جهان فیلم یکی میشود و جواب میدهد. جنگ سرد پایان پوچی دارد، پایانی که پایان نیست بلکه شخصیتها از قاب خارج میشوند تا بگویند: ما عشقمان را نشان دادیم و در طول نود دقیقه با شما درد و دل کردیم و شما را به خصوصیترین لحاظ مشترکمان بردیم تا عشق ما را لمس کنید و این استیصالی که در نرسیدن و جدایی ما است را ببینید، حال با هم ازدواج کردهایم، دیگر همدیگر را نمیبوسیم، میدانم شما هم دیگر حوصلهی همآغوشیهای ما دو تا را ندارید، پس از قاب دوربین کنار میرویم تا زندگی زناشوییمان را آغاز کنیم و شما هم در مورد این قاب خالی و استعاری فکر کنید! واقعا پایان از این بدتر نمیتوانست طراحی شود، جایی که مخاطب حتی دیگر به زوج بیحس هم نیست، بلکه حالش از آنها بهم میخوردـ
#سپیده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
#فیلم_ویران_شده 2010 اثر #دنیس_ویلنوو
Incendies 2010
فیلم منتخب جشنواره های: سزار ، وایادولید ، ونکوور ، سینه فیل ، ادلاید ، آتلانتیک ، جنی ، نشنال برد ریویو و 22 جایزه بین المللی دیگر
اقتباس سینمایی #دنیس_ویلنوو از #نمایشنامه وجدی معوّد، نمایشنامه نویس کانادایی لبنانی تبار، داستان شجاعت، ستمگری، رازهای خانوادگی و زنجیره ای از خشم که فقط آن را با عشق می توان از هم گشود را به شیوه ای استادانه بازگو می کند
«ویران شده » با تمهیدی دراماتیک در حد و اندازه آگاتا کریستی آغاز می شود (و پایان آن در حد سوفوکل است). وکیلی در مونترآل فرزندان دوقلوی زنی خاورمیانه ای که به تازگی از دنیا رفته است را فرا می خواند تا وصیت نامه او را قرائت کند. دوقلوها، ژان و سیمون، از اینکه مادرشان میراثش را به تساوی بین آنها تقسیم کرده است، تعجب نمی کنند؛ آنچه مایه شگفتی آنها می شود، دو پاکتی است که وکیل در اختیارشان می گذارد –یکی از جانب پدر که او را مرده می پنداشتند و دیگری از برادری که هرگز نامش را نشنیده بودند. ژان برای یافتن این شخصیت های شبح گونه وارد سفری اودیسه وار به خاورمیانه می شود و برادرش هم به دنبال او می آید. همزمان با سفر آنها تصاویری می بینیم که نقبی به داستان گذشته مادر آنها، ناوال، با بازی بسیار خوب لوبنا ازابل در این نقش است. این بازیگر زن و نقش او کاملاً برازنده یکدیگرند. ناوال بزرگ می شود، از یک دختربچه پرشور در کوچه های روستا به دانش آموز کالج، فعال سیاسی صلح طلب طرفدار عدم خشونت، فعال صلح طلب با رویکردی خشن و بعد به یک زندانی تحت شکنجه از سوی زنی که برای هوشیار نگه داشتن او آواز می خواند، بدل می شود. فیلمبرداری- کار درخشان آندره تورپن، مدیر فیلمبرداری- در اردن صورت گرفته اما مکان دقیق و نام آن کشور مشخص نمی شود. با این حال زندگی ناوال از رنج های مردم لبنان در زمان کشتار پناهندگان فلسطینی در سال 1982 توسط شبه نظامیان مسیحی حکایت دارد. پرداختن به ماهیت خشونت های فرقه ای –تلافی جویی هایی که به یک دور باطل بی پایان بدل می شود- و تقلای ناوال برای آنکه در این میان طبق اصول زندگی کند، فیلم «سوختگان» را ارزشمند و قدرتمند می سازد.
پایان بندی فیلم عملاً از سوفوکل گرفته شده، است و درام چنان تشدید می شود – و گاهی حتی آزاردهنده- که به سطحی اسطوره ای می رسد. آنچه کار آقای ویلنو و گروه بازیگران عالی او را ارزشمندتر می سازد این است که اجازه می دهند کنش های درام ریشه در لحظه لحظه واقعیت هایی داشته باشد که این برادر و خواهر در جست و جوی خود–واقعاً نظیر یک داستان کارآگاهی- کشف می کنند. آنها از شکاف بزرگی که نسل ها را از هم جدا کرده، عبور می کنند و آرام آرام شخصیت مادرشان را کشف می کنند.
#سپیده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
#فیلم_ویران_شده 2010 اثر #دنیس_ویلنوو
Incendies 2010
فیلم منتخب جشنواره های: سزار ، وایادولید ، ونکوور ، سینه فیل ، ادلاید ، آتلانتیک ، جنی ، نشنال برد ریویو و 22 جایزه بین المللی دیگر
اقتباس سینمایی #دنیس_ویلنوو از #نمایشنامه وجدی معوّد، نمایشنامه نویس کانادایی لبنانی تبار، داستان شجاعت، ستمگری، رازهای خانوادگی و زنجیره ای از خشم که فقط آن را با عشق می توان از هم گشود را به شیوه ای استادانه بازگو می کند
«ویران شده » با تمهیدی دراماتیک در حد و اندازه آگاتا کریستی آغاز می شود (و پایان آن در حد سوفوکل است). وکیلی در مونترآل فرزندان دوقلوی زنی خاورمیانه ای که به تازگی از دنیا رفته است را فرا می خواند تا وصیت نامه او را قرائت کند. دوقلوها، ژان و سیمون، از اینکه مادرشان میراثش را به تساوی بین آنها تقسیم کرده است، تعجب نمی کنند؛ آنچه مایه شگفتی آنها می شود، دو پاکتی است که وکیل در اختیارشان می گذارد –یکی از جانب پدر که او را مرده می پنداشتند و دیگری از برادری که هرگز نامش را نشنیده بودند. ژان برای یافتن این شخصیت های شبح گونه وارد سفری اودیسه وار به خاورمیانه می شود و برادرش هم به دنبال او می آید. همزمان با سفر آنها تصاویری می بینیم که نقبی به داستان گذشته مادر آنها، ناوال، با بازی بسیار خوب لوبنا ازابل در این نقش است. این بازیگر زن و نقش او کاملاً برازنده یکدیگرند. ناوال بزرگ می شود، از یک دختربچه پرشور در کوچه های روستا به دانش آموز کالج، فعال سیاسی صلح طلب طرفدار عدم خشونت، فعال صلح طلب با رویکردی خشن و بعد به یک زندانی تحت شکنجه از سوی زنی که برای هوشیار نگه داشتن او آواز می خواند، بدل می شود. فیلمبرداری- کار درخشان آندره تورپن، مدیر فیلمبرداری- در اردن صورت گرفته اما مکان دقیق و نام آن کشور مشخص نمی شود. با این حال زندگی ناوال از رنج های مردم لبنان در زمان کشتار پناهندگان فلسطینی در سال 1982 توسط شبه نظامیان مسیحی حکایت دارد. پرداختن به ماهیت خشونت های فرقه ای –تلافی جویی هایی که به یک دور باطل بی پایان بدل می شود- و تقلای ناوال برای آنکه در این میان طبق اصول زندگی کند، فیلم «سوختگان» را ارزشمند و قدرتمند می سازد.
پایان بندی فیلم عملاً از سوفوکل گرفته شده، است و درام چنان تشدید می شود – و گاهی حتی آزاردهنده- که به سطحی اسطوره ای می رسد. آنچه کار آقای ویلنو و گروه بازیگران عالی او را ارزشمندتر می سازد این است که اجازه می دهند کنش های درام ریشه در لحظه لحظه واقعیت هایی داشته باشد که این برادر و خواهر در جست و جوی خود–واقعاً نظیر یک داستان کارآگاهی- کشف می کنند. آنها از شکاف بزرگی که نسل ها را از هم جدا کرده، عبور می کنند و آرام آرام شخصیت مادرشان را کشف می کنند.
#سپیده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در خانهی جان جمعند شهوتها
زنان زیبا در جامههای ابریشمین و
یاقوتهای کبود که لای موهاشان برقِ تاریکی دارد
همهجای خانه تحت فرمانشان است: از رواق بیرونی تا مخفیترین اندرونی؛
وقتی شب میرسد و عنان از کف میگیرد و خون به غلیان میافتد،
در سرسرا جمع میشوند پرغوغا
و آنجا وحشی و دیوانه
سینه عریان و چهره گلگون و پریشان عیش و نوش میکنند
بیرونِ خانه جمیعِ فضایل ایستادهاند با چهرههای مات و جامههای کهنهی ناکوک،
روزها را پریشفته از هیاهوی پشتِ دیوار شب میکنند،
گاه و بیگاه که جنجال جنونآمیزِ فاحشگان
سکوت محزونشان را میآشوبد
بلند میشوند و میروند پشت پنجرهها
پیشانی میچسبانند به شیشهها
و تالارِ تبدار را تماشا میکنند
نورها و گلها و جواهرات درخشان و
رقصان را
▫️ شعری از کنستانتین کاوافی
▫️ برگردان به پارسی:#سپیده_نازنین
▫️ عکس: نمایی از پشت صحنه فیلم عشرتکده (به کارگردانی برتراند بونئو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
در خانهی جان جمعند شهوتها
زنان زیبا در جامههای ابریشمین و
یاقوتهای کبود که لای موهاشان برقِ تاریکی دارد
همهجای خانه تحت فرمانشان است: از رواق بیرونی تا مخفیترین اندرونی؛
وقتی شب میرسد و عنان از کف میگیرد و خون به غلیان میافتد،
در سرسرا جمع میشوند پرغوغا
و آنجا وحشی و دیوانه
سینه عریان و چهره گلگون و پریشان عیش و نوش میکنند
بیرونِ خانه جمیعِ فضایل ایستادهاند با چهرههای مات و جامههای کهنهی ناکوک،
روزها را پریشفته از هیاهوی پشتِ دیوار شب میکنند،
گاه و بیگاه که جنجال جنونآمیزِ فاحشگان
سکوت محزونشان را میآشوبد
بلند میشوند و میروند پشت پنجرهها
پیشانی میچسبانند به شیشهها
و تالارِ تبدار را تماشا میکنند
نورها و گلها و جواهرات درخشان و
رقصان را
▫️ شعری از کنستانتین کاوافی
▫️ برگردان به پارسی:#سپیده_نازنین
▫️ عکس: نمایی از پشت صحنه فیلم عشرتکده (به کارگردانی برتراند بونئو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بهترین_موسیقیهای_جهان
#ترکی_استانبولی
▪️عنوان: #اونزیله
▪️سراینده: #آیسل_گورل
▪️آهنگساز: #اونو_تونچ
▪️هنرمندان: #گروه_کر_دانشگاه_اینونو
ترانه "اونزیله"، روایت واقعی از یک کودک همسر است...
آیسل گرل، شاعر این اثر داستان سرایش این شعر را اینگونه تعریف میکند:
"در سفر بودیم که اتوبوس خراب شد
راننده گفت در این نزدیکی یک روستا هست تا وقتی اتوبوس تعمیر بشه میتونید روستا رو بگردید...
در روستا عروسی برپا بود و اونجا بود که اونزیله رو دیدم. ده ساله می نمود. خانواده اش با شور و شعف تعریف می کردند که اونزیله رو با هشت گوسفند معامله کردن زیرا که بسیار زیباست، نرخ دختران روستا دو گوسفند هست. از سفر برگشتم و اونزیله رو نوشتم...
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بهترین_موسیقیهای_جهان
#ترکی_استانبولی
▪️عنوان: #اونزیله
▪️سراینده: #آیسل_گورل
▪️آهنگساز: #اونو_تونچ
▪️هنرمندان: #گروه_کر_دانشگاه_اینونو
ترانه "اونزیله"، روایت واقعی از یک کودک همسر است...
آیسل گرل، شاعر این اثر داستان سرایش این شعر را اینگونه تعریف میکند:
"در سفر بودیم که اتوبوس خراب شد
راننده گفت در این نزدیکی یک روستا هست تا وقتی اتوبوس تعمیر بشه میتونید روستا رو بگردید...
در روستا عروسی برپا بود و اونجا بود که اونزیله رو دیدم. ده ساله می نمود. خانواده اش با شور و شعف تعریف می کردند که اونزیله رو با هشت گوسفند معامله کردن زیرا که بسیار زیباست، نرخ دختران روستا دو گوسفند هست. از سفر برگشتم و اونزیله رو نوشتم...
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#پاپ #امریکایی
▪️Title: #Hello
▪️Artist: #Lionel_Richie
تنها نشستهام درحالیکه به تو میاندیشم
و در رویایم هزاران بار بر لبانت بوسه میزنم
بعضی وقتها میبینم که از جلو خانه من میگذری
من همانی هستم که به دنبالش میگردی؟
من این را در چشمانت میبینم
من این را در لبخندت میبینم
این را من همیشه خواستهام
و برایش آغوش گشادهام
زیرا که تو دقیقا میدانی چه باید بگویی
و میدانی چه کار باید بکنی
من نیز به تو خواهم گفت که دوستت دارم
درخشش آفتاب را در چشمانت میبینم
و بارها و بارها به تو گفتهام چقدر برایم اهمیت داری
بعضی وقتها طغیان قلبم را میبینم!
تنها میخواهم بدانی
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سرنخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
آیا تو در جستجوی من هستی؟
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سر نخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
#لاینل_بروکمن_ریچی_جونیور
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#پاپ #امریکایی
▪️Title: #Hello
▪️Artist: #Lionel_Richie
تنها نشستهام درحالیکه به تو میاندیشم
و در رویایم هزاران بار بر لبانت بوسه میزنم
بعضی وقتها میبینم که از جلو خانه من میگذری
من همانی هستم که به دنبالش میگردی؟
من این را در چشمانت میبینم
من این را در لبخندت میبینم
این را من همیشه خواستهام
و برایش آغوش گشادهام
زیرا که تو دقیقا میدانی چه باید بگویی
و میدانی چه کار باید بکنی
من نیز به تو خواهم گفت که دوستت دارم
درخشش آفتاب را در چشمانت میبینم
و بارها و بارها به تو گفتهام چقدر برایم اهمیت داری
بعضی وقتها طغیان قلبم را میبینم!
تنها میخواهم بدانی
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سرنخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
آیا تو در جستجوی من هستی؟
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سر نخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
#لاینل_بروکمن_ریچی_جونیور
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
▪️ دوشیزۀ تارانتو
سوگواری کنید، آلسیونهای¹ زیبا،
ای پرندگان سپند و دلپسندِ تتیس²،
آلسیونها به سوگ بنشینید؛
میرتو، دوشیزۀ تارانتو³،
در فرجامِ روزگارش
با کشتی به کرانههای کامارین⁴ میرفت،
آنجا که هیمن⁵، به ناز و آواز، با نیلبکها
او را به خانۀ معشوق میبُرد.
حریرِ سپید،
زر و زیوری که روزِ بزم بازوانش را میآراست،
و مُشکی که بر گیسوی زرگونش میریخت،
پای سدرها، زیر صخره پنهان بود.
تنها بر فرازِ کشتی ایستاده بود
و بر اختران باژ میخواند،
ناگهان طوفان که در بادبان میدمید
بر تنش پیچید: پریشان و دور از جاشوان
فریاد برآورد و در موجها فروافتاد.
دوشیزۀ تارانتو در آغوشِ موجها بود
و اندامِ زیبایش در خیزاب فروغلتید.
تتیس، با دیدۀ نمناک،
از چشمِ دیوهای درنده
در شکافِ صخره نهانش داشت؛
به فرمان او، نرئیدهای⁶ پریرو
از فرازِ آشیانهای خیس برخاستند،
او را به کرانه بردند
و به خدای بادها سپردند.
به فریاد، در دوردست، یاران را فراخواندند؛
پریان بیشهزار، چشمهها و کوهساران،
بر سینهها کوفتند و ماتم گرفتند
و بر مزارش به تکرار گفتند: افسوس!
افسوس! تو را به خانۀ معشوق راهی نبود،
حریرِ سپید پیکرت را نپوشاند،
زیوری بر بازوانت نپیچید
و مُشک بر گیسوانت نریخت.
پینوشتها
۱. پرندگان افسانهای که بر دریا آشیان داشتند
۲. مادرِ آخیلوس و ایزدبانوی دریای مدیترانه
۳. شهری در جنوبِ ایتالیا
۴. شهری در سیسیل
۵. ایزدِ زناشویی
۶. دختران نره، ایزدبانوان دریای مدیترانه
▫️#شعری از آندره شنیه، شاعرِ فرانسوی
برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
▪️ دوشیزۀ تارانتو
سوگواری کنید، آلسیونهای¹ زیبا،
ای پرندگان سپند و دلپسندِ تتیس²،
آلسیونها به سوگ بنشینید؛
میرتو، دوشیزۀ تارانتو³،
در فرجامِ روزگارش
با کشتی به کرانههای کامارین⁴ میرفت،
آنجا که هیمن⁵، به ناز و آواز، با نیلبکها
او را به خانۀ معشوق میبُرد.
حریرِ سپید،
زر و زیوری که روزِ بزم بازوانش را میآراست،
و مُشکی که بر گیسوی زرگونش میریخت،
پای سدرها، زیر صخره پنهان بود.
تنها بر فرازِ کشتی ایستاده بود
و بر اختران باژ میخواند،
ناگهان طوفان که در بادبان میدمید
بر تنش پیچید: پریشان و دور از جاشوان
فریاد برآورد و در موجها فروافتاد.
دوشیزۀ تارانتو در آغوشِ موجها بود
و اندامِ زیبایش در خیزاب فروغلتید.
تتیس، با دیدۀ نمناک،
از چشمِ دیوهای درنده
در شکافِ صخره نهانش داشت؛
به فرمان او، نرئیدهای⁶ پریرو
از فرازِ آشیانهای خیس برخاستند،
او را به کرانه بردند
و به خدای بادها سپردند.
به فریاد، در دوردست، یاران را فراخواندند؛
پریان بیشهزار، چشمهها و کوهساران،
بر سینهها کوفتند و ماتم گرفتند
و بر مزارش به تکرار گفتند: افسوس!
افسوس! تو را به خانۀ معشوق راهی نبود،
حریرِ سپید پیکرت را نپوشاند،
زیوری بر بازوانت نپیچید
و مُشک بر گیسوانت نریخت.
پینوشتها
۱. پرندگان افسانهای که بر دریا آشیان داشتند
۲. مادرِ آخیلوس و ایزدبانوی دریای مدیترانه
۳. شهری در جنوبِ ایتالیا
۴. شهری در سیسیل
۵. ایزدِ زناشویی
۶. دختران نره، ایزدبانوان دریای مدیترانه
▫️#شعری از آندره شنیه، شاعرِ فرانسوی
برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
من شادترین خواهم بود
به زیرِ خورشید!
صد گل را لمس خواهم کرد
و یکی نخواهم چید.
با چشمانِ خاموش خواهم نگریست
به ابرها و صخرهها،
میبینم باد کمرِ سبزهها را خم میکند
و باز سر بلند میکنند سبزهها.
و وقتی چراغهای شهر
آغاز میکنند به روشن شدن،
نشان میکنم که کدام یک از آنِ من است
و شروع میکنم به پایین آمدن!
▫️ شعری از ادنا سنت وینسنت میلی
▫️ برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
▫️ نقاشی: چشم انداز با سقوط ایکاروس اثر پیتر بروگل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
من شادترین خواهم بود
به زیرِ خورشید!
صد گل را لمس خواهم کرد
و یکی نخواهم چید.
با چشمانِ خاموش خواهم نگریست
به ابرها و صخرهها،
میبینم باد کمرِ سبزهها را خم میکند
و باز سر بلند میکنند سبزهها.
و وقتی چراغهای شهر
آغاز میکنند به روشن شدن،
نشان میکنم که کدام یک از آنِ من است
و شروع میکنم به پایین آمدن!
▫️ شعری از ادنا سنت وینسنت میلی
▫️ برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان
▫️ نقاشی: چشم انداز با سقوط ایکاروس اثر پیتر بروگل
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#تــــلـــنـــگـــر
جهان شما نتیجهٔ چیزی است که به آن توجه میکنید.
مغز ما، جهانبینیمان را براساس آنچه به آن توجه میکنیم، میسازد.
اگر فکر و ذکرتان تشخیص سرطان باشد، شما و زندگیتان غمگین و تاریک میشوید، اما اگر به جای آن، روی نوشیدنی عصرتان تمرکز کنید، شما و زندگیتان لذتبخشتر خواهید شد. هرچند، شرایط در هر دو سناریو مشابه باشد.
اگر نمیتوانید یاد بگیرید، پس پیشرفت نخواهید کرد.
«بهترین لحظات معمولاً زمانی اتفاق میافتند که بدن یا ذهن فردی، در تلاشی داوطلبانه برای انجام کاری دشوار و ارزشمند، از نهایت ظرفیتش استفاده میکند.»
«هر چقدر سعی کنید کار بیشتری انجام دهید، عملاً کار کمتری انجام خواهید داد»
ذهنِ بیکار، کارگاه آموزشی شیطان است.
هنگامی که تمرکز را از دست میدهید، ذهنتان تمایل دارد که به جای آنچه در زندگیتان درست است، بر آنچه میتواند اشتباه باشد، خیره شود.
برای تولید در بالاترین سطح خودتان، نیاز دارید که مدت طولانی با تمرکز کامل و بدون حواسپرتی روی یک وظیفه، کار کنید.
به بیان دیگر، نوع کاری که عملکرد شما را بهینه میکند، کار عمیق است. اگر عمیق بودن به مدت طولانی، برایتان راحت نباشد، دشوار خواهد بود که عملکردتان را به سطح بالایی از کیفیت و کمیت برسانید که به طور فزایندهای برای پیشرفت حرفهای ضروری است.
«عادت کنید به چیزهای کوچک بد اجازه بدهید تا اتفاق بیفتند. اگر این کار را نکنید، هیچ وقت، زمان لازم را برای کارهای بزرگ متحولکننده نخواهید یافت.»
(همانطور که نیچه گفت: «تنها ایدههایی که از طریق پیادهروی به دست میآیند، ارزش دارند»)
تبلیغِ تمرینِ بخشیدنِ زمان و توجهتان بدون اینکه انتظار چیزی را در عوض آن داشته باشید، که یک استراتژی کلیدی برای پیشرفت حرفهای محسوب میشود.
#سپیده_نازنینمان
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#تــــلـــنـــگـــر
جهان شما نتیجهٔ چیزی است که به آن توجه میکنید.
مغز ما، جهانبینیمان را براساس آنچه به آن توجه میکنیم، میسازد.
اگر فکر و ذکرتان تشخیص سرطان باشد، شما و زندگیتان غمگین و تاریک میشوید، اما اگر به جای آن، روی نوشیدنی عصرتان تمرکز کنید، شما و زندگیتان لذتبخشتر خواهید شد. هرچند، شرایط در هر دو سناریو مشابه باشد.
اگر نمیتوانید یاد بگیرید، پس پیشرفت نخواهید کرد.
«بهترین لحظات معمولاً زمانی اتفاق میافتند که بدن یا ذهن فردی، در تلاشی داوطلبانه برای انجام کاری دشوار و ارزشمند، از نهایت ظرفیتش استفاده میکند.»
«هر چقدر سعی کنید کار بیشتری انجام دهید، عملاً کار کمتری انجام خواهید داد»
ذهنِ بیکار، کارگاه آموزشی شیطان است.
هنگامی که تمرکز را از دست میدهید، ذهنتان تمایل دارد که به جای آنچه در زندگیتان درست است، بر آنچه میتواند اشتباه باشد، خیره شود.
برای تولید در بالاترین سطح خودتان، نیاز دارید که مدت طولانی با تمرکز کامل و بدون حواسپرتی روی یک وظیفه، کار کنید.
به بیان دیگر، نوع کاری که عملکرد شما را بهینه میکند، کار عمیق است. اگر عمیق بودن به مدت طولانی، برایتان راحت نباشد، دشوار خواهد بود که عملکردتان را به سطح بالایی از کیفیت و کمیت برسانید که به طور فزایندهای برای پیشرفت حرفهای ضروری است.
«عادت کنید به چیزهای کوچک بد اجازه بدهید تا اتفاق بیفتند. اگر این کار را نکنید، هیچ وقت، زمان لازم را برای کارهای بزرگ متحولکننده نخواهید یافت.»
(همانطور که نیچه گفت: «تنها ایدههایی که از طریق پیادهروی به دست میآیند، ارزش دارند»)
تبلیغِ تمرینِ بخشیدنِ زمان و توجهتان بدون اینکه انتظار چیزی را در عوض آن داشته باشید، که یک استراتژی کلیدی برای پیشرفت حرفهای محسوب میشود.
#سپیده_نازنینمان
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی 🎶
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#پاپ
▪️Title: #Do_You_Love_Me
▪️Artist: #Sharif_Dean
متن ترانه و برگردان فارسی👇👇👇
Do you love me?
I love you more than words can say
I love you, yes I do
-مرا دوست داری؟
_بیش از آنچه کلمات قادر به بیانش باشند دوستت دارم، بله دوستت دارم
Do you need me?
I need you like a rose needs water
I need you, yes I do
-مرا میخواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم
The years will never change these feelings
Our love grows stronger and stronger
With you, my new life seems worth living the times when you’re beside me
سالیان درازیست که این احساس میان من و تو بدون تغییر مانده و
عشق ما قویتر و قویتر شدهاست
وقتی تو در کنارم هستی زندگیم پر ارزشتر میشود.
Do you love me?
So much that I’d hurt myself
I love you, yes I do
_مرا دوست داری؟
_-گفتم که دوستت دارم ، به آن اندازه که حتی ممکن است به خودم آسیب برسانم؛
بله دوستت دارم
Do you need me?
I need you like a rose needs summer
I need you, yes I do
-مرا میخواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم
The years have cut in you and I a love deeper and deeper
Your eyes, they give me such loving
I hope you never hurt me
سالیان درازی بر ما گذشته
و عشقمان عمیقتر شدهاست
چشمانت عشقی عظیم به من ارزانی داشتهاند
باشد که هرگز از این عشق ناامید نشوم.
Do you love me?
I said I love you more than words can say
I love you, yes I d
Do you need me?
-مرا دوست داری؟
_بیش از آنچه کلمات قادر به بیانش باشند دوستت دارم، بله دوستت دارم
I need you like a rose needs water
I need you, yes I do
-مرا میخواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم
The years will never change these feelings
Our love grows stronger and stronger
With you, my new life seems worth living the times when you’re beside me
سالیان درازیست که این احساس میان من و تو بدون تغییر مانده و
عشق ما قویتر و قویتر شدهاست
وقتی تو در کنارم هستی زندگیم پر ارزشتر میشود.
Do you love me?
Yes I do
-مرا دوست داری؟
-بله مطمئنا دوستت دارم!
#برگردان:
#سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی 🎶
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#پاپ
▪️Title: #Do_You_Love_Me
▪️Artist: #Sharif_Dean
متن ترانه و برگردان فارسی👇👇👇
Do you love me?
I love you more than words can say
I love you, yes I do
-مرا دوست داری؟
_بیش از آنچه کلمات قادر به بیانش باشند دوستت دارم، بله دوستت دارم
Do you need me?
I need you like a rose needs water
I need you, yes I do
-مرا میخواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم
The years will never change these feelings
Our love grows stronger and stronger
With you, my new life seems worth living the times when you’re beside me
سالیان درازیست که این احساس میان من و تو بدون تغییر مانده و
عشق ما قویتر و قویتر شدهاست
وقتی تو در کنارم هستی زندگیم پر ارزشتر میشود.
Do you love me?
So much that I’d hurt myself
I love you, yes I do
_مرا دوست داری؟
_-گفتم که دوستت دارم ، به آن اندازه که حتی ممکن است به خودم آسیب برسانم؛
بله دوستت دارم
Do you need me?
I need you like a rose needs summer
I need you, yes I do
-مرا میخواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم
The years have cut in you and I a love deeper and deeper
Your eyes, they give me such loving
I hope you never hurt me
سالیان درازی بر ما گذشته
و عشقمان عمیقتر شدهاست
چشمانت عشقی عظیم به من ارزانی داشتهاند
باشد که هرگز از این عشق ناامید نشوم.
Do you love me?
I said I love you more than words can say
I love you, yes I d
Do you need me?
-مرا دوست داری؟
_بیش از آنچه کلمات قادر به بیانش باشند دوستت دارم، بله دوستت دارم
I need you like a rose needs water
I need you, yes I do
-مرا میخواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم
The years will never change these feelings
Our love grows stronger and stronger
With you, my new life seems worth living the times when you’re beside me
سالیان درازیست که این احساس میان من و تو بدون تغییر مانده و
عشق ما قویتر و قویتر شدهاست
وقتی تو در کنارم هستی زندگیم پر ارزشتر میشود.
Do you love me?
Yes I do
-مرا دوست داری؟
-بله مطمئنا دوستت دارم!
#برگردان:
#سپیده_عزیزمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
لوسیل بریجز در سن ۸۶سالگی درگذشت. لوسیل آن مادر شجاع و بینظیری است که در سال ۱۹۶۰، دختر کوچکاش روبی را در مدرسهی سفیدپوستان در نیواورلئان ثبتنام کرد.
روبی ششساله همراه مارشالهای قضایی درحالی که بچهها و والدین سفیدپوست سنگ میانداختند، گوجه و تخممرغ پرت میکردند، و تف میکردند وارد مدرسه شد.
حتی پلیسهای محلی شهر جلوی راه او را بستند. اما مارشالهای قضایی که روبی را همراهی میکردند با اصرار پلیسهای سفیدپوست را کنار راندند تا او وارد مدرسه شود.
بعد از آن هم بریجز برای بیش از یک سال، از لابلای تظاهرات و تحقیر نژادپرستان، هر روز روبی را تا مدرسه مشایعت میکرد.
به خاطر فرستادن کودکش به مدرسه، کارش را هم از دست داد
مغازهها و بقالیها شهر حاضر نبودند به او چیزی بفروشند.
اگر حمایت سازمانهای مردمنهاد سیاهپوستان نبود به سختی میتوانست گذران زندگی کند.
همسایهها و دوستان هر روز به نوبت مواظب خانه و زندگیاش بودند تا از حملهی نژادپرستان در امان باشد.
روبی در مدرسه هم روزگار سختی داشت. تنها یک معلم سفیدپوست حاضر شد به روبی درس بدهد، آنهم در کلاس یکنفرهای که تنها شاگرد بود.
زنگ تفریح تنها بود و باید با خودش بازی میکرد. با همهی اینها روبی حتی یک روز غیبت نداشت.
دختر کوچولوی شش ساله با پشتکار درسش را ادامه داد و فارغالتحصیل شد.
راه مادر را هم ادامه داد، بنیادی غیرانتفاعی به راه انداخت تا کمک کند دیگر بچههای سیاهپوست هم بتوانند از حق تحصیل برخوردار شوند.
لوسیل بریجز یکی از قهرمانان بیادعای من است. ۸ کلاس سواد داشت، سالها در زمین کشاورزی جان میکند، دستش به زحمت به دهانش میرسید اما باور داشت که تحصیل، راه نجات است و بهترین آموزش را برای هر شش بچهاش میخواست.
تصویر کار شجاعانهی او بعدها در نقاشی مشهوری از نورمن راکول با عنوان «مشکلی که همه با آن زندگی میکنیم جاودانه شد.
چندسال پیش مصاحبهای با لوسیل بریجز را گوش میدادم. ازش پرسیدند نگران نبود که دخترش روبی دچار تروما شود؟
گفت «با همهی وجود.»
اما باز شب قبل از اولین روز مدرسه، پشت میز آشپزخانهاش نشست و قاطع فکر کرد حتا اگر بچهی من، پارهی تن من، تراما بگیرد میارزد به اینکه بساط ظلم جداسازی نژادی برچیده شود.
گفت چیزهایی هست مهمتر از چهاردیواری خانهی شما، «امنیت» نیمبند و پوشالی شما، چیزهایی مثل کثافت نژادپرستی و جداسازی نژادی که باید بساطاش برچیده شود.
تمام اینها میارزد تا تمام زندگیات حتی بچهات را به خطر بیندازی؟
بله، معلوم است که میارزد.
#سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
لوسیل بریجز در سن ۸۶سالگی درگذشت. لوسیل آن مادر شجاع و بینظیری است که در سال ۱۹۶۰، دختر کوچکاش روبی را در مدرسهی سفیدپوستان در نیواورلئان ثبتنام کرد.
روبی ششساله همراه مارشالهای قضایی درحالی که بچهها و والدین سفیدپوست سنگ میانداختند، گوجه و تخممرغ پرت میکردند، و تف میکردند وارد مدرسه شد.
حتی پلیسهای محلی شهر جلوی راه او را بستند. اما مارشالهای قضایی که روبی را همراهی میکردند با اصرار پلیسهای سفیدپوست را کنار راندند تا او وارد مدرسه شود.
بعد از آن هم بریجز برای بیش از یک سال، از لابلای تظاهرات و تحقیر نژادپرستان، هر روز روبی را تا مدرسه مشایعت میکرد.
به خاطر فرستادن کودکش به مدرسه، کارش را هم از دست داد
مغازهها و بقالیها شهر حاضر نبودند به او چیزی بفروشند.
اگر حمایت سازمانهای مردمنهاد سیاهپوستان نبود به سختی میتوانست گذران زندگی کند.
همسایهها و دوستان هر روز به نوبت مواظب خانه و زندگیاش بودند تا از حملهی نژادپرستان در امان باشد.
روبی در مدرسه هم روزگار سختی داشت. تنها یک معلم سفیدپوست حاضر شد به روبی درس بدهد، آنهم در کلاس یکنفرهای که تنها شاگرد بود.
زنگ تفریح تنها بود و باید با خودش بازی میکرد. با همهی اینها روبی حتی یک روز غیبت نداشت.
دختر کوچولوی شش ساله با پشتکار درسش را ادامه داد و فارغالتحصیل شد.
راه مادر را هم ادامه داد، بنیادی غیرانتفاعی به راه انداخت تا کمک کند دیگر بچههای سیاهپوست هم بتوانند از حق تحصیل برخوردار شوند.
لوسیل بریجز یکی از قهرمانان بیادعای من است. ۸ کلاس سواد داشت، سالها در زمین کشاورزی جان میکند، دستش به زحمت به دهانش میرسید اما باور داشت که تحصیل، راه نجات است و بهترین آموزش را برای هر شش بچهاش میخواست.
تصویر کار شجاعانهی او بعدها در نقاشی مشهوری از نورمن راکول با عنوان «مشکلی که همه با آن زندگی میکنیم جاودانه شد.
چندسال پیش مصاحبهای با لوسیل بریجز را گوش میدادم. ازش پرسیدند نگران نبود که دخترش روبی دچار تروما شود؟
گفت «با همهی وجود.»
اما باز شب قبل از اولین روز مدرسه، پشت میز آشپزخانهاش نشست و قاطع فکر کرد حتا اگر بچهی من، پارهی تن من، تراما بگیرد میارزد به اینکه بساط ظلم جداسازی نژادی برچیده شود.
گفت چیزهایی هست مهمتر از چهاردیواری خانهی شما، «امنیت» نیمبند و پوشالی شما، چیزهایی مثل کثافت نژادپرستی و جداسازی نژادی که باید بساطاش برچیده شود.
تمام اینها میارزد تا تمام زندگیات حتی بچهات را به خطر بیندازی؟
بله، معلوم است که میارزد.
#سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity