🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۳ شهریور سالروز درگذشت #هانیبال_الخاص
( زاده سال ۱۳۰۹ کرمانشاه -- درگذشته ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ آمریکا ) نقاش
هانیبال الخاص از پدر و مادری آشوری به دنیا آمد. نقاشی را از خردسالی شروع کرد و برای مجلات فکاهی مانند توفیق کاریکاتور میکشید. بعدها وقتی به تهران آمد به کلاس جعفر پتگر رفت تا نقاشی را جدیتر دنبال کند.
برخی از کارهای الخاص منحصر به فرد، غیرمنتظره، ابتکارى و به یادماندنى بودند.
در همین کلاسها، به پرتره تمایل نشان داد ولی در طول این سالها به عنوان نقاشی فیگوراتیو شناخته شد که تصویر انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولیاش بود.
وی با سانسور مخالف بود و پیش از انقلاب برای دفاع از آزادی نشر و بیان به عنوان شاعری آشوری به عضویت "کانون نویسندگان ایران" در آمد.
او در آن سالها با نویسندگانی مانند جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، نادر نادرپور، سیروس طاهباز، جمال میرصادقی، محمد قاضی و رضا براهنی و محمود اعتمادزاده دوستی و معاشرت داشت.
علاوه بر هنر نقاشی که دلمشغولی اصلیاش بود، به شعر هم عشق میورزید. آشوری بودن و طبع شعرش باعث شد تا اشعار زیادی به زبان مادری بسراید و اشعاری از نیمایوشیج، ایرجمیرزا، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی و غزلهای حافظ را با حفظ وزن و قافیه و معنی به زبان آشوری برگرداند.
وی از نقاشان نوگرای معاصر ایران بود که بیش از ۳۵ سال از زندگی را در آموزش سپری کرد اما همواره نقاشی بر کارهای دیگرش سایه افکنده بود.
در هنرستان پسران، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، دانشکده مانتی سلو ایالت ایلینوی آمریکا و دانشگاه آزاد تدریس کرد، اما به گفته خودش نه حقوق بازنشستگی میگرفت و نه بیمه پزشکی داشت.
آثار این نقاش نوگرای معاصر در بیشتر از یکصد نمایشگاه انفرادی و بیش از دویست نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا و کانادا به نمایش در آمد.
او چهار کتاب آموزش هنر تالیف کرد و برای دهها کتاب طرح روی جلد کشید. وی عضو دورههای مختلف دوسالانه نقاشی معاصر ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ بود و مدت دوسال گالری" گیل گمش" را که از اولین گالری های معاصر ایران بود، اداره کرد.
در دهه پنجاه نیز چهارسال در روزنامه کیهان نقد هنری نوشت.
هانیبال الخاص آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرای ایران در ۸۰ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۳ شهریور سالروز درگذشت #هانیبال_الخاص
( زاده سال ۱۳۰۹ کرمانشاه -- درگذشته ۲۳ شهریور ۱۳۸۹ آمریکا ) نقاش
هانیبال الخاص از پدر و مادری آشوری به دنیا آمد. نقاشی را از خردسالی شروع کرد و برای مجلات فکاهی مانند توفیق کاریکاتور میکشید. بعدها وقتی به تهران آمد به کلاس جعفر پتگر رفت تا نقاشی را جدیتر دنبال کند.
برخی از کارهای الخاص منحصر به فرد، غیرمنتظره، ابتکارى و به یادماندنى بودند.
در همین کلاسها، به پرتره تمایل نشان داد ولی در طول این سالها به عنوان نقاشی فیگوراتیو شناخته شد که تصویر انسان، چهره انسان و اندام انسان دلمشغولیاش بود.
وی با سانسور مخالف بود و پیش از انقلاب برای دفاع از آزادی نشر و بیان به عنوان شاعری آشوری به عضویت "کانون نویسندگان ایران" در آمد.
او در آن سالها با نویسندگانی مانند جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، نادر نادرپور، سیروس طاهباز، جمال میرصادقی، محمد قاضی و رضا براهنی و محمود اعتمادزاده دوستی و معاشرت داشت.
علاوه بر هنر نقاشی که دلمشغولی اصلیاش بود، به شعر هم عشق میورزید. آشوری بودن و طبع شعرش باعث شد تا اشعار زیادی به زبان مادری بسراید و اشعاری از نیمایوشیج، ایرجمیرزا، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی و غزلهای حافظ را با حفظ وزن و قافیه و معنی به زبان آشوری برگرداند.
وی از نقاشان نوگرای معاصر ایران بود که بیش از ۳۵ سال از زندگی را در آموزش سپری کرد اما همواره نقاشی بر کارهای دیگرش سایه افکنده بود.
در هنرستان پسران، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، دانشکده مانتی سلو ایالت ایلینوی آمریکا و دانشگاه آزاد تدریس کرد، اما به گفته خودش نه حقوق بازنشستگی میگرفت و نه بیمه پزشکی داشت.
آثار این نقاش نوگرای معاصر در بیشتر از یکصد نمایشگاه انفرادی و بیش از دویست نمایشگاه گروهی در ایران و اروپا و آمریکا و کانادا به نمایش در آمد.
او چهار کتاب آموزش هنر تالیف کرد و برای دهها کتاب طرح روی جلد کشید. وی عضو دورههای مختلف دوسالانه نقاشی معاصر ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ بود و مدت دوسال گالری" گیل گمش" را که از اولین گالری های معاصر ایران بود، اداره کرد.
در دهه پنجاه نیز چهارسال در روزنامه کیهان نقد هنری نوشت.
هانیبال الخاص آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرای ایران در ۸۰ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱ مهر زادروز #میلاد_کیایی
( زاده ۱ مهر ۱۳۲۳ تهران ) موسیقیدان و آهنگساز
میلادکیایی در خانوادهای اهل فرهنگ و ادبیات و شعر و موسیقی به دنیا آمد. پدرش با وجودی که از مشاغل مهم اداری برخوردار بود ولی هرگز آنرا افتخار ندانسته و همواره افتخارش بر این بود که با هنر نقاشی، شعر، ادبیات و موسیقی سر و کار دارد و توانسته فرزندانش را با هنر موسیقی آشنا سازد. همچنین پدر وی جزو اولین افراد بنیانگذار در تئاتر و سینمای ایران بود و در چندین فیلم سینمایی نیز ایفای نقش داشت. او تار و سنتور را به سبک قدیمی به خوبی مینواخت و با چند زبان زنده جهان بهویژه زبان فرانسه به خوبی آشنا بود. (لازم به یادآوری است که اولین اسم میلاد، در تاریخ نامگذاری ایران، برطبق مستندات اداره سجلاحوال و صدور شناسنامه، متعلق به اوست.)
میلاد کیایی ذوق و استعداد سرشاری را از کودکی نسبت به موسیقی نشان داده و نوازندگی سنتور را از هشت سالگی ابتدا نزد پدر و سپس آموزش ردیفهای موسیقی ایرانی را نزد برادر بزرگترش زنده یاد ایرج کیایی که در آن زمان از شاگردان با استعداد مکتب موسیقی استاد ابوالحسن صبا بود فراگرفت و سپس خودش نیز در نوازندگی این ساز، سبک و روش نوینی را دنبال کرد.
او فعالیتهای هنری را از ده سالگی در برنامه کودک رادیو آغاز کرد و پس از آن نیز در سالهای نوجوانی مسئولیت اجرای چند برنامه رادیویی و تلویزیونی به نامهای "احساس و اندیشه" و "بزم آدینه" را به مدت چهارسال عهده دار بود.
در هفده سالگی، زمانی که در سیکل دوم دبیرستان خرد تحصیل میکرد، در مسابقات هنری آموزشگاههای سراسر کشور در رشته موسیقی، ساز سنتور، مقام نخست را به دست آورد و در همان زمان برای مدت پنج سال نیز مدرس موسیقی کلاسهای فوق برنامه موزیکولوژی وابسته به دانشگاه تهران شد.
وی در رشته آهنگسازی از چندین استاد بزرگ آموخت و تاکنون متجاوز از یکصد قطعه آهنگ ساخته است که اکثر آنها به وسیله ارکسترهای بزرگ و کوچک و همچنین گروههای موسیقی ملی به مرحله اجرا و ضبط درآمدهاند. نام برخی از این قطعات به شرح زیر است.
پگاه، ابر بیباران، سبزه زار، موسیقی روی تمهای محلی ایران، چرا، یاد، حباب، یتیم سه گاه، این شرح بی نهایت، سارا، قطعاتی برای سنتور و ارکستر، کوههای سفید، طلوع، راز آشکارا، گریز، مهر و ماه، شور و شادی، نقش تازه، گل آفتاب و...
ضمنا برای هجده فیلم سینمایی و سریالهای تلویزیونی موسیقی متن ساخته است.
میلاد کیایی ابداعاتی نیز روی کوک سنتور داشته است و تالیفاتی نیز در زمینه گامها و فواصل بین پردههای مقامات موسیقی ایران دارد که در شرف چاپ و انتشار است.
او از سال ۱۳۴۳ یعنی زمانی که دانشجوی دانشکده علوم تغذیه و بهداشت بود، به مدت هجده سال مدیر طرح و برنامههای فرهنگی و هنری کاخ جوانان شد. وی در حال حاضر مدرس موسیقی و عضو هییت امنای فرهنگ صوتی ایران نیز هست.
او در سال ۱۳۸۰ موفق به دریافت دکترای موسیقی در رشته نوازندگی و آهنگسازی از شورای عالی ارزشیابی هنرمندان کشور شد و به همین مناسبت نیز استاد علی تجویدی هنرمند بزرگ موسیقی ایران، با وجودی که در آن زمان در بستر بیماری بود، طی مراسمی لوح افتخارهنری را به خاطر پنجاه سال فعالیتهای هنری، به او اهدا کرد.
وی کنسرتهای متعددی را در داخل و خارج از کشور برگزار کرده که از جمله کنسرتهایی در کانادا، فرانسه، آلمان، آمریکا، سوئد، هلند، استرالیا و انگلیس. همچنین تاکنون شاگردان بسیار زیادی را تربیت کرده که عده ای از آنان به دانشکدههای مختلف هنر، رشته موسیقی راه یافتهاند و تعدادی نیز به درجات بالایی در هنر موسیقی ارتقاء یافتهاند و در طی سال گذشته چهار تن از شاگردانش در کشورهای کانادا و انگلیس به دوره دکترای موسیقی راه یافتهاند."
نقل از کتاب راز آشکارا که چاپ پنجم آن در سال ۱۳۹۸ به بازار آمد.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱ مهر زادروز #میلاد_کیایی
( زاده ۱ مهر ۱۳۲۳ تهران ) موسیقیدان و آهنگساز
میلادکیایی در خانوادهای اهل فرهنگ و ادبیات و شعر و موسیقی به دنیا آمد. پدرش با وجودی که از مشاغل مهم اداری برخوردار بود ولی هرگز آنرا افتخار ندانسته و همواره افتخارش بر این بود که با هنر نقاشی، شعر، ادبیات و موسیقی سر و کار دارد و توانسته فرزندانش را با هنر موسیقی آشنا سازد. همچنین پدر وی جزو اولین افراد بنیانگذار در تئاتر و سینمای ایران بود و در چندین فیلم سینمایی نیز ایفای نقش داشت. او تار و سنتور را به سبک قدیمی به خوبی مینواخت و با چند زبان زنده جهان بهویژه زبان فرانسه به خوبی آشنا بود. (لازم به یادآوری است که اولین اسم میلاد، در تاریخ نامگذاری ایران، برطبق مستندات اداره سجلاحوال و صدور شناسنامه، متعلق به اوست.)
میلاد کیایی ذوق و استعداد سرشاری را از کودکی نسبت به موسیقی نشان داده و نوازندگی سنتور را از هشت سالگی ابتدا نزد پدر و سپس آموزش ردیفهای موسیقی ایرانی را نزد برادر بزرگترش زنده یاد ایرج کیایی که در آن زمان از شاگردان با استعداد مکتب موسیقی استاد ابوالحسن صبا بود فراگرفت و سپس خودش نیز در نوازندگی این ساز، سبک و روش نوینی را دنبال کرد.
او فعالیتهای هنری را از ده سالگی در برنامه کودک رادیو آغاز کرد و پس از آن نیز در سالهای نوجوانی مسئولیت اجرای چند برنامه رادیویی و تلویزیونی به نامهای "احساس و اندیشه" و "بزم آدینه" را به مدت چهارسال عهده دار بود.
در هفده سالگی، زمانی که در سیکل دوم دبیرستان خرد تحصیل میکرد، در مسابقات هنری آموزشگاههای سراسر کشور در رشته موسیقی، ساز سنتور، مقام نخست را به دست آورد و در همان زمان برای مدت پنج سال نیز مدرس موسیقی کلاسهای فوق برنامه موزیکولوژی وابسته به دانشگاه تهران شد.
وی در رشته آهنگسازی از چندین استاد بزرگ آموخت و تاکنون متجاوز از یکصد قطعه آهنگ ساخته است که اکثر آنها به وسیله ارکسترهای بزرگ و کوچک و همچنین گروههای موسیقی ملی به مرحله اجرا و ضبط درآمدهاند. نام برخی از این قطعات به شرح زیر است.
پگاه، ابر بیباران، سبزه زار، موسیقی روی تمهای محلی ایران، چرا، یاد، حباب، یتیم سه گاه، این شرح بی نهایت، سارا، قطعاتی برای سنتور و ارکستر، کوههای سفید، طلوع، راز آشکارا، گریز، مهر و ماه، شور و شادی، نقش تازه، گل آفتاب و...
ضمنا برای هجده فیلم سینمایی و سریالهای تلویزیونی موسیقی متن ساخته است.
میلاد کیایی ابداعاتی نیز روی کوک سنتور داشته است و تالیفاتی نیز در زمینه گامها و فواصل بین پردههای مقامات موسیقی ایران دارد که در شرف چاپ و انتشار است.
او از سال ۱۳۴۳ یعنی زمانی که دانشجوی دانشکده علوم تغذیه و بهداشت بود، به مدت هجده سال مدیر طرح و برنامههای فرهنگی و هنری کاخ جوانان شد. وی در حال حاضر مدرس موسیقی و عضو هییت امنای فرهنگ صوتی ایران نیز هست.
او در سال ۱۳۸۰ موفق به دریافت دکترای موسیقی در رشته نوازندگی و آهنگسازی از شورای عالی ارزشیابی هنرمندان کشور شد و به همین مناسبت نیز استاد علی تجویدی هنرمند بزرگ موسیقی ایران، با وجودی که در آن زمان در بستر بیماری بود، طی مراسمی لوح افتخارهنری را به خاطر پنجاه سال فعالیتهای هنری، به او اهدا کرد.
وی کنسرتهای متعددی را در داخل و خارج از کشور برگزار کرده که از جمله کنسرتهایی در کانادا، فرانسه، آلمان، آمریکا، سوئد، هلند، استرالیا و انگلیس. همچنین تاکنون شاگردان بسیار زیادی را تربیت کرده که عده ای از آنان به دانشکدههای مختلف هنر، رشته موسیقی راه یافتهاند و تعدادی نیز به درجات بالایی در هنر موسیقی ارتقاء یافتهاند و در طی سال گذشته چهار تن از شاگردانش در کشورهای کانادا و انگلیس به دوره دکترای موسیقی راه یافتهاند."
نقل از کتاب راز آشکارا که چاپ پنجم آن در سال ۱۳۹۸ به بازار آمد.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت، استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده گای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد
مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد
استاد به او گفت :
آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید.
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند!
استاد به شاگرد گفت : همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه !
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت، استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده گای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد
مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد
استاد به او گفت :
آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟ شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید.
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند!
استاد به شاگرد گفت : همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه !
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱ آبان سالروز درگذشت #فرصتالدوله_شیرازی
( زاده سال ۱۲۳۳ شیراز -- درگذشته ۱ آبان ۱۲۹۹ شیراز ) شاعر، نویسنده، نقاش، سیاح و موسیقیدان
محمد نصیرحسینی ملقب به «میرزا آقا»، در شعر «فرصت» تخلص میکرد و بیشتر به فرصت شیرازی معروف است.
او فرزند میرزاجعفر متخلص به «بهجت» و برادرش میرزا محمدحسین بود که در شعر به رخصتالدوله تخلص میکرد. وی علاوه بر علوم فقه، اصول، کلام، فلسفه، منطق، و شعر و نقاشی، به آشنایی با زبان پهلوی و علم حدیث نیز روی آورد. وی در بنیان فرهنگ نوین در ایران نقش مهمی ایفا کرد. فرصت به اروپا نیز سفر کرد و از کسانی بود که در مشروطیت فعالیت داشت. او نه فقط زبان انگلیسی را، بلکه از دانشمندی آلمانی خط میخی را هم آموخت و احتمالاً اولین ایرانی است که خط میخی را فراگرفته بود. وی در سال ۱۳۳۱ق روزنامه فارس را در شیراز منتشر کرد.
فرصت هنر نقاشی را به گفته خود در کتاب آثار عجم، در خردسالی نزد استاد میرزاآقا آموخت. نقاشی یکی از رشتههای مورد علاقه وی بود. این هنر بود که او را بسیار به خود مشغول کرد و از این طریق بود که با شاهان و شاهزادگان قاجار آشنا شد و از این راه مورد تجلیل و تکریم قرار گرفت. از این رو، شاگردانی چون رخصتالدوله، برادر کوچکترش، و صدرالدین شایسته شیرازی را تربیت کرد.
فرصت با دیدی قوی و آگاهی از دانش و هنر زمان، به هر جا که سفر میکرد، موقعیت اجتماعی، فرهنگی، و معماری آن منطقه را بررسی و در کتاب آثار عجم تصویرسازی میکرد. او با موشکافی در بررسی آثار تاریخی و باستانی و اوضاع اجتماعی و اقتصادی، علاوه بر ثبت مکان، ارتفاع، نوع و قطر مصالح هر بنا، تصویر آن را به سبک سیاهقلم ترسیم میکرد
در ضمن، علاوه بر تصاویر نقاشیشده در کتاب آثار عجم، تصاویری در کتاب دریای کبیر نیز ترسیم کرده است.
فرصتالدوله در ۶۶ سالگی درگذشت و در کنار آرامگاه حافظ به خاک سپرده شد.
از شاگردان وی میتوان به محمدحسین متخلص به بهجت برادر کوچکترش و صدرالدین شایسته شیرازی نقاش و هنرمند صاحب سبک و هنرآموخته مکتب کمالالملک اشاره کرد.
آثار:
بحورالالحان، آثار عجم نامدارترین اثر فرصت است تمامی افراد سرشناس و اماکن و میراث گذشتگان در شیراز و فارس و دیگر نقاط ایران را معرفی کرده است. این اثر برای اولین بار به خط زیبای نستعلیق توسط ابوعلی محمد قدسی حسینی شیرازی نگارش یافت وسپس این کتاب در سال ۱۲۷۲خ به طریقه سنگی چاپ شد.
ترسیم نقشه فارس با مقیاس بسیار دقیق که در آن، به گفته خود فرصت، تمام نواحی و صحاری و بلوک و قصبههای فارس و اکثر دهات معروف نگارش یافته است. تاریخ نگارش این نقشه ۱۳۱۱ق درج شدهاست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱ آبان سالروز درگذشت #فرصتالدوله_شیرازی
( زاده سال ۱۲۳۳ شیراز -- درگذشته ۱ آبان ۱۲۹۹ شیراز ) شاعر، نویسنده، نقاش، سیاح و موسیقیدان
محمد نصیرحسینی ملقب به «میرزا آقا»، در شعر «فرصت» تخلص میکرد و بیشتر به فرصت شیرازی معروف است.
او فرزند میرزاجعفر متخلص به «بهجت» و برادرش میرزا محمدحسین بود که در شعر به رخصتالدوله تخلص میکرد. وی علاوه بر علوم فقه، اصول، کلام، فلسفه، منطق، و شعر و نقاشی، به آشنایی با زبان پهلوی و علم حدیث نیز روی آورد. وی در بنیان فرهنگ نوین در ایران نقش مهمی ایفا کرد. فرصت به اروپا نیز سفر کرد و از کسانی بود که در مشروطیت فعالیت داشت. او نه فقط زبان انگلیسی را، بلکه از دانشمندی آلمانی خط میخی را هم آموخت و احتمالاً اولین ایرانی است که خط میخی را فراگرفته بود. وی در سال ۱۳۳۱ق روزنامه فارس را در شیراز منتشر کرد.
فرصت هنر نقاشی را به گفته خود در کتاب آثار عجم، در خردسالی نزد استاد میرزاآقا آموخت. نقاشی یکی از رشتههای مورد علاقه وی بود. این هنر بود که او را بسیار به خود مشغول کرد و از این طریق بود که با شاهان و شاهزادگان قاجار آشنا شد و از این راه مورد تجلیل و تکریم قرار گرفت. از این رو، شاگردانی چون رخصتالدوله، برادر کوچکترش، و صدرالدین شایسته شیرازی را تربیت کرد.
فرصت با دیدی قوی و آگاهی از دانش و هنر زمان، به هر جا که سفر میکرد، موقعیت اجتماعی، فرهنگی، و معماری آن منطقه را بررسی و در کتاب آثار عجم تصویرسازی میکرد. او با موشکافی در بررسی آثار تاریخی و باستانی و اوضاع اجتماعی و اقتصادی، علاوه بر ثبت مکان، ارتفاع، نوع و قطر مصالح هر بنا، تصویر آن را به سبک سیاهقلم ترسیم میکرد
در ضمن، علاوه بر تصاویر نقاشیشده در کتاب آثار عجم، تصاویری در کتاب دریای کبیر نیز ترسیم کرده است.
فرصتالدوله در ۶۶ سالگی درگذشت و در کنار آرامگاه حافظ به خاک سپرده شد.
از شاگردان وی میتوان به محمدحسین متخلص به بهجت برادر کوچکترش و صدرالدین شایسته شیرازی نقاش و هنرمند صاحب سبک و هنرآموخته مکتب کمالالملک اشاره کرد.
آثار:
بحورالالحان، آثار عجم نامدارترین اثر فرصت است تمامی افراد سرشناس و اماکن و میراث گذشتگان در شیراز و فارس و دیگر نقاط ایران را معرفی کرده است. این اثر برای اولین بار به خط زیبای نستعلیق توسط ابوعلی محمد قدسی حسینی شیرازی نگارش یافت وسپس این کتاب در سال ۱۲۷۲خ به طریقه سنگی چاپ شد.
ترسیم نقشه فارس با مقیاس بسیار دقیق که در آن، به گفته خود فرصت، تمام نواحی و صحاری و بلوک و قصبههای فارس و اکثر دهات معروف نگارش یافته است. تاریخ نگارش این نقشه ۱۳۱۱ق درج شدهاست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۸ آبان سالروز درگذشت #مهدی_سحابی
( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۲۳ قزوین -- درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۸۸ پاریس ) مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمهساز و عکاس
سحابی، در ۱۰ سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و پس از دریافت دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز، در هنرکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران به نقاشی مشغول شد، ولی با گذشت یک سال و نیم، ادامه نداد و برای تحصیل در رشته کارگردانی سینما در سال ۱۳۴۶ به ایتالیا رفت. او در چینه چیتا دورهای کوتاه گذراند و در طی این دوره با فرانچسکو رزی دوستی نزدیکی داشت و در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت، اما پس از مدتی، سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند و در سال ۱۳۴۷ تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم را نیز نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۸ با یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و دارای سه پسر به نامهای کاوه، سهراب و کیومرث شد و در سال ۱۳۵۱ به قصد کار در سینمای ایران، به ایران بازگشت ولی از ورود به این حرفه نا امید شد و سپس مدتی به روزنامهنگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر، ادبیات، نقاشی و ترجمه را انتخاب کرد. تسلط او به زبانهای ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانیها معرفی کند.
او به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی، آثاری را نه تنها به فارسی برگردانده است، بلکه از فارسی به این سه زبان نیز ترجمه میکرد. او در کنار ترجمه، گزارش و خبر، گاهی با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم مینوشت و در سال ۱۳۵۱ به صورت پاره وقت به استخدام کیهان در آمد و پس از طی دو سه ماه به صورت تمام وقت در آنجا مشغول به کار شد. او در سال ۱۳۵۷ و بعد از ۶۴ روز اعتصاب مطبوعات به عضویت شورای سردبیری کیهان درآمد ولی سه ماه بعد به همراه ۲۰ تن از اعضای تحریریه ناچار به ترک آنجا شد. او در این بین به عکاسی روی آورد و در سال ۱۳۵۸ به همراه چندتن از نویسندگان و همکارانش، روزنامه کیهان آزاد را انتشار داد که بعد از ۱۰ شماره تعطیل شد. در سال ۱۳۵۹ با امضای مستعار یونس جوانرودی کتاب «تسخیر کیهان» را منتشر کرد که تحولات «کیهان» را شرح میداد. وی پس از این به جز چند همکاری کوچک با چند نشریه به ترجمه، نقاشی و مجسمهسازی روی آورد. نخستین ترجمه او کتابی نوشته ماریو دمیکلی به نام «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» در سال ۱۳۵۲ و بیگمان مهمترین آن، رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست است. او در سال ۱۳۶۶ و با ترجمه رمان شرم، جایزه بهترین کتاب سال ایران را بدست آورد. وی با نشریاتی مانند «صنعت حمل و نقل» و پیام امروز همکاری داشت و در سال ۱۳۷۳ طراحی جلدهای مجموعه داستان «چشم دوم» از محمدعلی را طراحی کرد.
هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتکهای متعدد انسانی از دیگر فعالیتهای او به شمار میروند.
مهدی سحابی در شهریور ۱۳۸۸ برای دیدار خانواده به پاریس سفر کرد و دو ماه بعد در ۶۵ سالگی درگذشت. پیکرش به تهران انتقال یافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۸ آبان سالروز درگذشت #مهدی_سحابی
( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۲۳ قزوین -- درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۸۸ پاریس ) مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمهساز و عکاس
سحابی، در ۱۰ سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و پس از دریافت دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز، در هنرکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران به نقاشی مشغول شد، ولی با گذشت یک سال و نیم، ادامه نداد و برای تحصیل در رشته کارگردانی سینما در سال ۱۳۴۶ به ایتالیا رفت. او در چینه چیتا دورهای کوتاه گذراند و در طی این دوره با فرانچسکو رزی دوستی نزدیکی داشت و در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت، اما پس از مدتی، سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند و در سال ۱۳۴۷ تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم را نیز نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۸ با یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و دارای سه پسر به نامهای کاوه، سهراب و کیومرث شد و در سال ۱۳۵۱ به قصد کار در سینمای ایران، به ایران بازگشت ولی از ورود به این حرفه نا امید شد و سپس مدتی به روزنامهنگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر، ادبیات، نقاشی و ترجمه را انتخاب کرد. تسلط او به زبانهای ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانیها معرفی کند.
او به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی، آثاری را نه تنها به فارسی برگردانده است، بلکه از فارسی به این سه زبان نیز ترجمه میکرد. او در کنار ترجمه، گزارش و خبر، گاهی با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم مینوشت و در سال ۱۳۵۱ به صورت پاره وقت به استخدام کیهان در آمد و پس از طی دو سه ماه به صورت تمام وقت در آنجا مشغول به کار شد. او در سال ۱۳۵۷ و بعد از ۶۴ روز اعتصاب مطبوعات به عضویت شورای سردبیری کیهان درآمد ولی سه ماه بعد به همراه ۲۰ تن از اعضای تحریریه ناچار به ترک آنجا شد. او در این بین به عکاسی روی آورد و در سال ۱۳۵۸ به همراه چندتن از نویسندگان و همکارانش، روزنامه کیهان آزاد را انتشار داد که بعد از ۱۰ شماره تعطیل شد. در سال ۱۳۵۹ با امضای مستعار یونس جوانرودی کتاب «تسخیر کیهان» را منتشر کرد که تحولات «کیهان» را شرح میداد. وی پس از این به جز چند همکاری کوچک با چند نشریه به ترجمه، نقاشی و مجسمهسازی روی آورد. نخستین ترجمه او کتابی نوشته ماریو دمیکلی به نام «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» در سال ۱۳۵۲ و بیگمان مهمترین آن، رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست است. او در سال ۱۳۶۶ و با ترجمه رمان شرم، جایزه بهترین کتاب سال ایران را بدست آورد. وی با نشریاتی مانند «صنعت حمل و نقل» و پیام امروز همکاری داشت و در سال ۱۳۷۳ طراحی جلدهای مجموعه داستان «چشم دوم» از محمدعلی را طراحی کرد.
هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتکهای متعدد انسانی از دیگر فعالیتهای او به شمار میروند.
مهدی سحابی در شهریور ۱۳۸۸ برای دیدار خانواده به پاریس سفر کرد و دو ماه بعد در ۶۵ سالگی درگذشت. پیکرش به تهران انتقال یافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۶ آبان سالروزِ درگذشت #رحیم_معینی_کرمانشاهی
( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۰۱ کرمانشاه -- درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۹۴ تهران ) نقاش، نویسنده، شاعر و ترانهسُرا
معینی کرمانشاهی در خاندانی سرشناس به دنیا آمد. پدرش کریم خانِ معینی، سالار معظم کرمانشاهی، حاکم اصطهباناتِ فارس و مادرش از خاندانی کازرونیالاصل و داییاش صباح کازرونی معروف به "معتمدالتجار" از دانشمندان آن دوران بود که مدتها ریاست اداره معارفِ شهرهای اهواز، کاشان و قم را برعهده داشت و روزنامه"صباح"را در کرمانشاه منتشر میکرد.
نیایِ معینی کرمانشاهی، حسین خانِ معینالرعایا، از سران انقلاب مشروطیت در غرب کشور بود که در همین راه به قتل رسید.
معینیکرمانشاهی با چنین پیشینهای زندگی عادیِ خود را شروع کرد و در كرمانشاه مشغول تحصیل شد.
در دبستان و دبیرستان نامش به عنوان نقاشی چیرهددست بر سرِ زبانها افتاد. همواره از دروس ریاضی و فیزیك دوری میجست و به کتابهای ادبی و تاریخی علاقه داشت و به بررسی آثار بزرگان ادب پارسی رغبت نشان میداد. او در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با اشغال نظامی ایران، فعالیّتهای سیاسیِ خود را آغاز کرد.
از آنجا که وی به هنر نقاشی علاقه داشت، در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که تابلو سیاه قلم حضرت مسیح، آخرین اثر وی در این زمینه است.
وی با نوشتن مقالههای تند و صریح، مخالفتهای خود را آشکار ساخت؛ از جمله فعالیّتهای عمده او انتشار روزنامه انقلابی"سلحشوران غرب"بود که در پی آن دستگیر و زندانی و سپس به قلعه فلکالافلاک تبعید شد.
با کشته شدن رزم آرا و آزادی تردد تبعیدیان، به تهران بازگشت و شیوه تازهای در پیش گرفت و این بار غزلها و ترانههایش وسیله نشان دادن خشم و اعتراض نسبت به اوضاع اجتماعی بود.
وی از سالِ ۱۳۳۰ تا هنگام فوت، بدونِ احتسابِ ۴۰۰ ترانه و قطعاتی به سبکِنو، با سُرودن و انتشارِ نود و چهار هزار بیت شعر نشان داد كه در این هنر از ذوق و قدرتی سرشار برخوردار است.
با انتشارِ مجموعههای"ای شمعها بسوزید" و "خورشیدِ شب" ثابت کرد كه غزلسُرایی چیره دست است؛ با عرضه كتابِ "فطرت" اندیشههایِ عرفانی خود را در قالبِ مثنوی به نمایش گُذاشت؛ با نگارشِ"حافظ برخیز" شناختی دیگر از لسانالغیب را مكتوب ساخت؛ با چاپِ گُزیدهای از ترانههایِ خود به همّتِ فرزندش حسین در كتابهایِ "رازِ خلقت" "خوابِ نوشین" و "حكایتِ نگُفته" نوآوریها و بیهمتاییِ خویش را در این شاخهی دشوار از شعرِ پارسی به قضاوتِ عموم واگذار ساخت؛ با تضمینِ غزلیّاتِ لسانالغیب، پا به پای حضرتِ حافظ، بینِ اوراقِ کتابِ "در خراباتِ مغان" قدم زد و با ارائه تاریخِ منظومِ ایران در چهارده جلد، تحتِ عنوانِ "شاهكار"، رسالتی شاعرانه از رویكردهایِ پُر فراز و نشیبِ تاریخیِ میهن را به نمایش گُذاشت.
او شاعری توانا و خوش ذوق بود و ضمن سرودن شعر، چندی به ترانه سُرایی و ایجاد تحوّل اساسی در این هنر پرداخت، به صورتی که با ساختِ ترکیباتِ نو و تشبیهاتی بینظیر، آثار آهنگینِ خود را در قلمرو فلسفه، عرفان، پند و اندرز در زمینههای اجتماعی وارد کرد. ابداعِ ترانههای تمثیلی "تابلوسُرایی"و به کار بُردنِ این نوآوری در آثاری چون آبشار، طاووس، الماس، سرو و بید، برق و خرمن، تاک و هشتاد و هشت اثر برای اجرا در برنامه وزین گلها به تهیه کنندگی زنده یاد داوود پیرنیا پدید آورد که توسط خوانندگان رادیو اجرا شده است. معینی کرمانشاهی از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۲ با شصت آهنگساز و موسیقیدان برجسته همکاری کرده است.
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۶ آبان سالروزِ درگذشت #رحیم_معینی_کرمانشاهی
( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۰۱ کرمانشاه -- درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۹۴ تهران ) نقاش، نویسنده، شاعر و ترانهسُرا
معینی کرمانشاهی در خاندانی سرشناس به دنیا آمد. پدرش کریم خانِ معینی، سالار معظم کرمانشاهی، حاکم اصطهباناتِ فارس و مادرش از خاندانی کازرونیالاصل و داییاش صباح کازرونی معروف به "معتمدالتجار" از دانشمندان آن دوران بود که مدتها ریاست اداره معارفِ شهرهای اهواز، کاشان و قم را برعهده داشت و روزنامه"صباح"را در کرمانشاه منتشر میکرد.
نیایِ معینی کرمانشاهی، حسین خانِ معینالرعایا، از سران انقلاب مشروطیت در غرب کشور بود که در همین راه به قتل رسید.
معینیکرمانشاهی با چنین پیشینهای زندگی عادیِ خود را شروع کرد و در كرمانشاه مشغول تحصیل شد.
در دبستان و دبیرستان نامش به عنوان نقاشی چیرهددست بر سرِ زبانها افتاد. همواره از دروس ریاضی و فیزیك دوری میجست و به کتابهای ادبی و تاریخی علاقه داشت و به بررسی آثار بزرگان ادب پارسی رغبت نشان میداد. او در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با اشغال نظامی ایران، فعالیّتهای سیاسیِ خود را آغاز کرد.
از آنجا که وی به هنر نقاشی علاقه داشت، در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که تابلو سیاه قلم حضرت مسیح، آخرین اثر وی در این زمینه است.
وی با نوشتن مقالههای تند و صریح، مخالفتهای خود را آشکار ساخت؛ از جمله فعالیّتهای عمده او انتشار روزنامه انقلابی"سلحشوران غرب"بود که در پی آن دستگیر و زندانی و سپس به قلعه فلکالافلاک تبعید شد.
با کشته شدن رزم آرا و آزادی تردد تبعیدیان، به تهران بازگشت و شیوه تازهای در پیش گرفت و این بار غزلها و ترانههایش وسیله نشان دادن خشم و اعتراض نسبت به اوضاع اجتماعی بود.
وی از سالِ ۱۳۳۰ تا هنگام فوت، بدونِ احتسابِ ۴۰۰ ترانه و قطعاتی به سبکِنو، با سُرودن و انتشارِ نود و چهار هزار بیت شعر نشان داد كه در این هنر از ذوق و قدرتی سرشار برخوردار است.
با انتشارِ مجموعههای"ای شمعها بسوزید" و "خورشیدِ شب" ثابت کرد كه غزلسُرایی چیره دست است؛ با عرضه كتابِ "فطرت" اندیشههایِ عرفانی خود را در قالبِ مثنوی به نمایش گُذاشت؛ با نگارشِ"حافظ برخیز" شناختی دیگر از لسانالغیب را مكتوب ساخت؛ با چاپِ گُزیدهای از ترانههایِ خود به همّتِ فرزندش حسین در كتابهایِ "رازِ خلقت" "خوابِ نوشین" و "حكایتِ نگُفته" نوآوریها و بیهمتاییِ خویش را در این شاخهی دشوار از شعرِ پارسی به قضاوتِ عموم واگذار ساخت؛ با تضمینِ غزلیّاتِ لسانالغیب، پا به پای حضرتِ حافظ، بینِ اوراقِ کتابِ "در خراباتِ مغان" قدم زد و با ارائه تاریخِ منظومِ ایران در چهارده جلد، تحتِ عنوانِ "شاهكار"، رسالتی شاعرانه از رویكردهایِ پُر فراز و نشیبِ تاریخیِ میهن را به نمایش گُذاشت.
او شاعری توانا و خوش ذوق بود و ضمن سرودن شعر، چندی به ترانه سُرایی و ایجاد تحوّل اساسی در این هنر پرداخت، به صورتی که با ساختِ ترکیباتِ نو و تشبیهاتی بینظیر، آثار آهنگینِ خود را در قلمرو فلسفه، عرفان، پند و اندرز در زمینههای اجتماعی وارد کرد. ابداعِ ترانههای تمثیلی "تابلوسُرایی"و به کار بُردنِ این نوآوری در آثاری چون آبشار، طاووس، الماس، سرو و بید، برق و خرمن، تاک و هشتاد و هشت اثر برای اجرا در برنامه وزین گلها به تهیه کنندگی زنده یاد داوود پیرنیا پدید آورد که توسط خوانندگان رادیو اجرا شده است. معینی کرمانشاهی از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۲ با شصت آهنگساز و موسیقیدان برجسته همکاری کرده است.
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#_امروز_در_تاریخ
#خورشیدی♻️
۱۳۹۹/۰۹/۰۹
یکشنبه - ۹ آذر ۱۳۹۹
#میلادی:
2020-11-29
Sunday - 2020 29 November
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
نه عشقی در دو چشمانت عیان بود،
نه مهری سمتِ قلبِ من روان بود،
چرا دلخسته گشتم تا توان بود؟
ولی اکنون تو مثلِ دیگرانی
تمامِ شب دو چشمانم به راهت،
چو روز آید نهانم از نگاهت،
دلم را خوب سنجیدم نهایت،
که فهمیدم تو مثلِ دیگرانی
یقین دارم برون گشتی ز یادم،
کنون این وعده را دیروز دادم،
ز تو کینه در این دل جا ندادم،
تو هم امروز مثلِ دیگرانی...
#ناظم_حکمت
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#مناسبتها♒️
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
♻️ #روز_جشن_آذرگان
💠ایران - روز بزرگداشت شیخ مفید
🌐روز جهانی همبستگی با مردم فلسطین
#رویدادها👁🗨
🌀 ۲۱ خ- شهر يزد از كانونهاي بزرگ زرتشتيانيسم به دست عرب افتاد. اعراب قبلا اصفهان را تصرف كرده بودند. شهر يزد كه در دهه اول قرن چهارم ميلادی به تصميم يزدگرد يکم ساخته شده بود شهری دويست و چهل ساله بود كه تصرف شد.
🌀۱۳۲۲ خ- صدور و انتشار اعلاميه سران سه كشور متفق در تهران
🌀۱۳۵۰ خ- برقراری مجدد حاكميت ايران بر جزاير ابوموسی، تنب بزرگ و كوچك مجلس شورای ملی همان روز پس از استماع گزارش اميرعباس هويدا نخست وزير وقت، با دادن رای اعتماد به او بر اقدام نيروی دريايی صحّه گذارد.
🌀۱۳۵۴ خ- بزرگترین قرارداد گاز جهان؛ برای (ایجاد شاه لوله؛ ۲۵میلیارد متر مکعبی با طول شش هزار کیلومتر)؛ انتقال گاز به اروپا بین ایران، فرانسه، اتریش، آلمان فدرال و شوروی در تهران امضاء شد.
🌀۱۸۹۰ م- قانون اساسی میجی در ژاپن اعمال شد.
⚽️۱۸۹۹ م- باشگاه فوتبال بارسلونا تأسیس شد.
🌀۱۹۴۵ م- جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی اعلام موجودیت کرد.
🌀۱۹۴۷ م- مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه ۱۸۱ (۳۳ موافق از جمله ایالات متحده، شوروی و فرانسه، ۱۳ مخالف از جمله ایران، عراق، عربستان و ترکیه، ۱ غایب یعنی تایلند و ۱۰ ممتنع از جمله چین و بریتانیا) سرزمین فلسطین را به دو کشور فلسطین (۴۵٪) و اسرائیل ۵۵٪) تقسیم کرد.
🌀۲۰۱۰ م- همهپرسی برای منع ساخت مناره مساجد در سوئیس برگزار شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#زادروزها💚
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🍀۱۲۸۰ خ- نصرالله فلسفی مورخ، محقق، مترجم، نویسنده و شاعر ایرانی. (درگذشت ۲ خرداد ۱۳۶۰)
🍀۱۳۱۲ خ- حسین شکوئی جغرافیدان معاصر ایرانی و بنیانگذار گروه جغرافیای دانشگاه ملی سابق و چهرههای ماندگار ایران. درگذشت ۲۸ شهریور ۱۳۸۴)
🍀۱۳۱۶ خ- منصور اوجی شاعر معاصر ایرانی
🍀۱۷۱۱ م- لائورا باسی نخستین زن اروپایی بود که موفق شد به صورت رسمی در دانشگاه تحصیل نماید.
🍀۱۷۹۷ م- گائتانو دونیزتی آهنگساز ایتالیایی
🍀۱۸۰۳ م- کریستیان دوپلر فیزیکدان و ریاضیدان اتریشی.
🍀۱۸۳۵ م- تزی شی ملکهٔ قدرتمند و پرنفوذ دودمان چینگ از سال ۱۸۶۱ تا زمان مرگ
🍀۱۸۴۹ م- جان آمبروز فلمینگ مهندس برق و فیزیکدان انگلیسی و مخترع دیود
🍀۱۸۵۶ م- تئوبالد فن بتمان-هولوگ سیاستمدار آلمانی و صدراعظم این کشور میان سالهای ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۷.
🍀۱۸۷۴ م- آنتونیو مونیس متخصص عصب شناسی و از توسعهدهندگان آنژیوگرافی مغری اهل پرتقال.
🍀۱۸۹۸ م- سی. اس. لوئیس نویسنده مشهور ایرلندی و خالق سرگذشت نارنیا
🍀۱۹۰۹ م- اوژن یونسکو نویسندهٔ فرانسوی، خالق کرگدن
🍀۱۹۲۸ م- طاهر سالاخوف نقاش مشهور آذربایجانی و از پیشگامان سبک سخت در هنر نقاشی و نیز «هنر کمونیستی».
🍀۱۹۳۱ م- شینتارو کاتسو هنرپیشه، خواننده، کارگردان، نویسنده و تهیه کنندهٔ ژاپنی
🍀۱۹۳۲ م- ژاک شیراک رئیس جمهور سابق فرانسه
🍀۱۹۳۳ م- جان مایال،ترانه سرا، خواننده و گیتاریست چیرهدست انگلیسی سبک بلوز
🍀۱۹۳۹ م- مکو تهیّهکنندهٔ موسیقی و نوازنده آمریکایی.
🍀۱۹۴۲ م- آن دانهام مادر باراک اوباما مردمشناس آمریکایی.
🍀۱۹۴۶ م- سیلویو رودریگز خواننده، آهنگساز و گیتاریست کوبایی.
🍀۱۹۵۷ م- جنت ناپالیتانو رئیس دانشگاه کالیفرنیا است وی در گذشته وزیر امنیت داخلی بودهاست.
🍀۱۹۵۸ م- جان درامانی ماهاما رئیس جمهور کشور غنا
🍀۱۹۵۹ م- رام امانوئل سیاستمدار یهودیالاصل آمریکایی عضو حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا.
🍀۱۹۸۲ م- پائولو بالستروس بازیگر، مجری تلویزیون، فیلیپینی-آمریکایی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#درگذشتگان🖤
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🍂۱۳۶۹ خ- مهدی خالدی (آهنگساز و نوازنده.
🍂۱۳۸۸ خ- بیژن الهی ، شاعر، مترجم و نقاش ایرانی
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#_امروز_در_تاریخ
#خورشیدی♻️
۱۳۹۹/۰۹/۰۹
یکشنبه - ۹ آذر ۱۳۹۹
#میلادی:
2020-11-29
Sunday - 2020 29 November
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
نه عشقی در دو چشمانت عیان بود،
نه مهری سمتِ قلبِ من روان بود،
چرا دلخسته گشتم تا توان بود؟
ولی اکنون تو مثلِ دیگرانی
تمامِ شب دو چشمانم به راهت،
چو روز آید نهانم از نگاهت،
دلم را خوب سنجیدم نهایت،
که فهمیدم تو مثلِ دیگرانی
یقین دارم برون گشتی ز یادم،
کنون این وعده را دیروز دادم،
ز تو کینه در این دل جا ندادم،
تو هم امروز مثلِ دیگرانی...
#ناظم_حکمت
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#مناسبتها♒️
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
♻️ #روز_جشن_آذرگان
💠ایران - روز بزرگداشت شیخ مفید
🌐روز جهانی همبستگی با مردم فلسطین
#رویدادها👁🗨
🌀 ۲۱ خ- شهر يزد از كانونهاي بزرگ زرتشتيانيسم به دست عرب افتاد. اعراب قبلا اصفهان را تصرف كرده بودند. شهر يزد كه در دهه اول قرن چهارم ميلادی به تصميم يزدگرد يکم ساخته شده بود شهری دويست و چهل ساله بود كه تصرف شد.
🌀۱۳۲۲ خ- صدور و انتشار اعلاميه سران سه كشور متفق در تهران
🌀۱۳۵۰ خ- برقراری مجدد حاكميت ايران بر جزاير ابوموسی، تنب بزرگ و كوچك مجلس شورای ملی همان روز پس از استماع گزارش اميرعباس هويدا نخست وزير وقت، با دادن رای اعتماد به او بر اقدام نيروی دريايی صحّه گذارد.
🌀۱۳۵۴ خ- بزرگترین قرارداد گاز جهان؛ برای (ایجاد شاه لوله؛ ۲۵میلیارد متر مکعبی با طول شش هزار کیلومتر)؛ انتقال گاز به اروپا بین ایران، فرانسه، اتریش، آلمان فدرال و شوروی در تهران امضاء شد.
🌀۱۸۹۰ م- قانون اساسی میجی در ژاپن اعمال شد.
⚽️۱۸۹۹ م- باشگاه فوتبال بارسلونا تأسیس شد.
🌀۱۹۴۵ م- جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی اعلام موجودیت کرد.
🌀۱۹۴۷ م- مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامه ۱۸۱ (۳۳ موافق از جمله ایالات متحده، شوروی و فرانسه، ۱۳ مخالف از جمله ایران، عراق، عربستان و ترکیه، ۱ غایب یعنی تایلند و ۱۰ ممتنع از جمله چین و بریتانیا) سرزمین فلسطین را به دو کشور فلسطین (۴۵٪) و اسرائیل ۵۵٪) تقسیم کرد.
🌀۲۰۱۰ م- همهپرسی برای منع ساخت مناره مساجد در سوئیس برگزار شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#زادروزها💚
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🍀۱۲۸۰ خ- نصرالله فلسفی مورخ، محقق، مترجم، نویسنده و شاعر ایرانی. (درگذشت ۲ خرداد ۱۳۶۰)
🍀۱۳۱۲ خ- حسین شکوئی جغرافیدان معاصر ایرانی و بنیانگذار گروه جغرافیای دانشگاه ملی سابق و چهرههای ماندگار ایران. درگذشت ۲۸ شهریور ۱۳۸۴)
🍀۱۳۱۶ خ- منصور اوجی شاعر معاصر ایرانی
🍀۱۷۱۱ م- لائورا باسی نخستین زن اروپایی بود که موفق شد به صورت رسمی در دانشگاه تحصیل نماید.
🍀۱۷۹۷ م- گائتانو دونیزتی آهنگساز ایتالیایی
🍀۱۸۰۳ م- کریستیان دوپلر فیزیکدان و ریاضیدان اتریشی.
🍀۱۸۳۵ م- تزی شی ملکهٔ قدرتمند و پرنفوذ دودمان چینگ از سال ۱۸۶۱ تا زمان مرگ
🍀۱۸۴۹ م- جان آمبروز فلمینگ مهندس برق و فیزیکدان انگلیسی و مخترع دیود
🍀۱۸۵۶ م- تئوبالد فن بتمان-هولوگ سیاستمدار آلمانی و صدراعظم این کشور میان سالهای ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۷.
🍀۱۸۷۴ م- آنتونیو مونیس متخصص عصب شناسی و از توسعهدهندگان آنژیوگرافی مغری اهل پرتقال.
🍀۱۸۹۸ م- سی. اس. لوئیس نویسنده مشهور ایرلندی و خالق سرگذشت نارنیا
🍀۱۹۰۹ م- اوژن یونسکو نویسندهٔ فرانسوی، خالق کرگدن
🍀۱۹۲۸ م- طاهر سالاخوف نقاش مشهور آذربایجانی و از پیشگامان سبک سخت در هنر نقاشی و نیز «هنر کمونیستی».
🍀۱۹۳۱ م- شینتارو کاتسو هنرپیشه، خواننده، کارگردان، نویسنده و تهیه کنندهٔ ژاپنی
🍀۱۹۳۲ م- ژاک شیراک رئیس جمهور سابق فرانسه
🍀۱۹۳۳ م- جان مایال،ترانه سرا، خواننده و گیتاریست چیرهدست انگلیسی سبک بلوز
🍀۱۹۳۹ م- مکو تهیّهکنندهٔ موسیقی و نوازنده آمریکایی.
🍀۱۹۴۲ م- آن دانهام مادر باراک اوباما مردمشناس آمریکایی.
🍀۱۹۴۶ م- سیلویو رودریگز خواننده، آهنگساز و گیتاریست کوبایی.
🍀۱۹۵۷ م- جنت ناپالیتانو رئیس دانشگاه کالیفرنیا است وی در گذشته وزیر امنیت داخلی بودهاست.
🍀۱۹۵۸ م- جان درامانی ماهاما رئیس جمهور کشور غنا
🍀۱۹۵۹ م- رام امانوئل سیاستمدار یهودیالاصل آمریکایی عضو حزب دموکرات ایالات متحده آمریکا.
🍀۱۹۸۲ م- پائولو بالستروس بازیگر، مجری تلویزیون، فیلیپینی-آمریکایی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#درگذشتگان🖤
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🍂۱۳۶۹ خ- مهدی خالدی (آهنگساز و نوازنده.
🍂۱۳۸۸ خ- بیژن الهی ، شاعر، مترجم و نقاش ایرانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#لیلیت_تریان / مادر مجسمهسازی ایران
نگاهی به زندگی لیلیت تریان Terian Lilith لیلیت تریان متولد ۱۳۰۹ تهران است که پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا را ناتمام گذاشت و به مدرسه بوزار فرانسه رفت. وی در آنجا هنر مجسمه سازی را فرا گرفت ودربازگشت به ایران در سال ۱۳۳۹ شمسی به تدریس هنر در دانشکده هنرهای تزئینی اهتمام نمود که پارهای از هنرمندان شاخص امروز ایران از شاگردان وی به شمار میآیند . هنرمندان ارمنی، در جنبش مدرنیسم ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی، سهمی عمده و مؤثر دارند. دربیینال اول و دوم، که آغاز جهش هنرمندان هنرهای تجسمی ایران و تثبیت آن است، حجم کمی و کیفی نقاشان و تندیسگران ارمنی سخت چشمگیر است. حضور هنرمند پیشتازی چون مارکوگرکوریان، ملکانیان، آیوازیان، وسکانیان، واسپور، و اما آبراهیمیان تا حدی به نقاشی مدرن ایران ولیلیت تریان در مجسمه سازی سمتوسو میدهد. اختصاص جوایز بیینال به برخی از این هنرمندان از سوی داوران بینالمللی، بر درستی شیوه نگاه و کار آنان صحه میگذارد و عدهای از جوانان را به راه آنها میکشاند.
اما در دهه ۵۰ ، به جز مارکو و سیراک و ادمن، شاهد غیبت تدریجی این هنرمندان از عرصه هنر نقاشی ایران هستیم یا اینکه در دهه ۵۰ ، هنر بازار پررونقی دارد از جمله این اساتید که تاثیر مهمی بر مجسمه سازی ایران گذاشتند بانو لیلیت تریان میباشد که نه حتی در خلق اثر هنری بلکه تدریس منحصر به فرد ایشان بزرگان هنر مجسمه سازی ایران را به بار داشت استاد لیلیت تریان در میان هنرمندان ارامنه جلوه وجایگاه دیگری دارد. ایشان سالهای سال با اعتقاد به این نکته که توسعه هنر مجسمه سازی ایران چیزی بیش از تلاشهای فردی هنرمندان را میطلبد، نسبت به آموزش این هنر کمر همت بست و علیرغم توانمندیهای غیر قابل انکار در خلق آثار ماندگار، تمام توش و توان خود را صرف آموزش و توسعه هنر مجسمه سازی نمود به گونه ای که هم اکنون با جرأت تمام میتوان گفت که بخش عمدهای از هنر مجسمه سازی کشور ما را شاگردان این استاد فرزانه شکل داده اند همچون پرویز تناولی. لیلیت تریان همزمان با تأسیس دانشکده هنرهای تزیینی در سال ۱۳۳۹ فعالیت خودرا آغاز میکند در آن سالها ایشان از سفر تحصیلی خود که در فرانسه مشغول بود به اتمام رسانده و به ایران برگشته بودند و این همکاری مدت بیست سال به درازا میانجامد. لیلیت تریان شیوهی آموزشی خود را چنان بنا کرده بود که دانشجویان در طول چهار سال تحصیل خود با تمامی شیوه ها و مواد موجوددر هنر مجسمه سازی آشنا میشدند و صد البته شناخت طراحی در راس جای داشت. او درباره طراحی میگوید: طراحی پایه ی همه ی هنرهاست من در هفته های نخست با بچه ها طراحی کار میکردم که البته این شیوه طراحی مختص کلاسهای مجسمه سازی بود، مجسمه سازی روی میز کار بچه ها را مشکل می کرد به همین خاطر از مسئولین دانشکده خواسته بودم که چرخ های گردان تهیه کنند تا بچه ها بتوانندحجم هایشان را روی آن بچرخانند و بر روی اثر خود اشراف داشته باشند سخت کوشی لیلیت تریان در آموزش برای بسیاری از اساتید قابل توجه و الگو بود او در این باره میگوید:من تنها بودم و حدود ۶۰ دانشجو را در طول هفته آموزش میدادم. آنها مجبور بودند در پایان هفته یک کار را برای ژوژمان آماده کنند، .برنامهای داشتم که در طی یک روز انجام میشد. دانشجویان مکلف بودند که پروژه تعریف شده را در یک روز به انتها برسانند. بچه ها عادت کرده بودند به کپی کردن از کارهای دیگران، تا یک پروژه تعریف میکردم آنها به کتابخانه میرفتند و از کتابهای موجود کپی برمیداشتند .
🌸🌿
🔴#یادمان
#لیلیت_تریان / مادر مجسمهسازی ایران
نگاهی به زندگی لیلیت تریان Terian Lilith لیلیت تریان متولد ۱۳۰۹ تهران است که پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه، تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا را ناتمام گذاشت و به مدرسه بوزار فرانسه رفت. وی در آنجا هنر مجسمه سازی را فرا گرفت ودربازگشت به ایران در سال ۱۳۳۹ شمسی به تدریس هنر در دانشکده هنرهای تزئینی اهتمام نمود که پارهای از هنرمندان شاخص امروز ایران از شاگردان وی به شمار میآیند . هنرمندان ارمنی، در جنبش مدرنیسم ایران در دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی، سهمی عمده و مؤثر دارند. دربیینال اول و دوم، که آغاز جهش هنرمندان هنرهای تجسمی ایران و تثبیت آن است، حجم کمی و کیفی نقاشان و تندیسگران ارمنی سخت چشمگیر است. حضور هنرمند پیشتازی چون مارکوگرکوریان، ملکانیان، آیوازیان، وسکانیان، واسپور، و اما آبراهیمیان تا حدی به نقاشی مدرن ایران ولیلیت تریان در مجسمه سازی سمتوسو میدهد. اختصاص جوایز بیینال به برخی از این هنرمندان از سوی داوران بینالمللی، بر درستی شیوه نگاه و کار آنان صحه میگذارد و عدهای از جوانان را به راه آنها میکشاند.
اما در دهه ۵۰ ، به جز مارکو و سیراک و ادمن، شاهد غیبت تدریجی این هنرمندان از عرصه هنر نقاشی ایران هستیم یا اینکه در دهه ۵۰ ، هنر بازار پررونقی دارد از جمله این اساتید که تاثیر مهمی بر مجسمه سازی ایران گذاشتند بانو لیلیت تریان میباشد که نه حتی در خلق اثر هنری بلکه تدریس منحصر به فرد ایشان بزرگان هنر مجسمه سازی ایران را به بار داشت استاد لیلیت تریان در میان هنرمندان ارامنه جلوه وجایگاه دیگری دارد. ایشان سالهای سال با اعتقاد به این نکته که توسعه هنر مجسمه سازی ایران چیزی بیش از تلاشهای فردی هنرمندان را میطلبد، نسبت به آموزش این هنر کمر همت بست و علیرغم توانمندیهای غیر قابل انکار در خلق آثار ماندگار، تمام توش و توان خود را صرف آموزش و توسعه هنر مجسمه سازی نمود به گونه ای که هم اکنون با جرأت تمام میتوان گفت که بخش عمدهای از هنر مجسمه سازی کشور ما را شاگردان این استاد فرزانه شکل داده اند همچون پرویز تناولی. لیلیت تریان همزمان با تأسیس دانشکده هنرهای تزیینی در سال ۱۳۳۹ فعالیت خودرا آغاز میکند در آن سالها ایشان از سفر تحصیلی خود که در فرانسه مشغول بود به اتمام رسانده و به ایران برگشته بودند و این همکاری مدت بیست سال به درازا میانجامد. لیلیت تریان شیوهی آموزشی خود را چنان بنا کرده بود که دانشجویان در طول چهار سال تحصیل خود با تمامی شیوه ها و مواد موجوددر هنر مجسمه سازی آشنا میشدند و صد البته شناخت طراحی در راس جای داشت. او درباره طراحی میگوید: طراحی پایه ی همه ی هنرهاست من در هفته های نخست با بچه ها طراحی کار میکردم که البته این شیوه طراحی مختص کلاسهای مجسمه سازی بود، مجسمه سازی روی میز کار بچه ها را مشکل می کرد به همین خاطر از مسئولین دانشکده خواسته بودم که چرخ های گردان تهیه کنند تا بچه ها بتوانندحجم هایشان را روی آن بچرخانند و بر روی اثر خود اشراف داشته باشند سخت کوشی لیلیت تریان در آموزش برای بسیاری از اساتید قابل توجه و الگو بود او در این باره میگوید:من تنها بودم و حدود ۶۰ دانشجو را در طول هفته آموزش میدادم. آنها مجبور بودند در پایان هفته یک کار را برای ژوژمان آماده کنند، .برنامهای داشتم که در طی یک روز انجام میشد. دانشجویان مکلف بودند که پروژه تعریف شده را در یک روز به انتها برسانند. بچه ها عادت کرده بودند به کپی کردن از کارهای دیگران، تا یک پروژه تعریف میکردم آنها به کتابخانه میرفتند و از کتابهای موجود کپی برمیداشتند .
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۵ بهمن زادروز #مهدی_سحابی
( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۲۳ قزوین -- درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۸۸ پاریس ) مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمهساز و عکاس
سحابی، در ۱۰ سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و پس از دریافت دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز، در هنرکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران به نقاشی مشغول شد، ولی با گذشت یک سال و نیم، ادامه نداد و برای تحصیل در رشته کارگردانی سینما در سال ۱۳۴۶ به ایتالیا رفت. او در چینه چیتا دورهای کوتاه گذراند و در طی این دوره با فرانچسکو رزی دوستی نزدیکی داشت و در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت، اما پس از مدتی، سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند و در سال ۱۳۴۷ تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم را نیز نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۸ با یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و دارای سه پسر به نامهای کاوه، سهراب و کیومرث شد و در سال ۱۳۵۱ به قصد کار در سینمای ایران، به ایران بازگشت ولی از ورود به این حرفه نا امید شد و سپس مدتی به روزنامهنگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر، ادبیات، نقاشی و ترجمه را انتخاب کرد. تسلط او به زبانهای ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانیها معرفی کند.
او به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی، آثاری را نه تنها به فارسی برگردانده است، بلکه از فارسی به این سه زبان نیز ترجمه میکرد. او در کنار ترجمه، گزارش و خبر، گاهی با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم مینوشت و در سال ۱۳۵۱ به صورت پاره وقت به استخدام کیهان در آمد و پس از طی دو سه ماه به صورت تمام وقت در آنجا مشغول به کار شد. او در سال ۱۳۵۷ و بعد از ۶۴ روز اعتصاب مطبوعات به عضویت شورای سردبیری کیهان درآمد ولی سه ماه بعد به همراه ۲۰ تن از اعضای تحریریه ناچار به ترک آنجا شد. او در این بین به عکاسی روی آورد و در سال ۱۳۵۸ به همراه چندتن از نویسندگان و همکارانش، روزنامه کیهان آزاد را انتشار داد که بعد از ۱۰ شماره تعطیل شد. در سال ۱۳۵۹ با امضای مستعار یونس جوانرودی کتاب «تسخیر کیهان» را منتشر کرد که تحولات «کیهان» را شرح میداد. وی پس از این به جز چند همکاری کوچک با چند نشریه به ترجمه، نقاشی و مجسمهسازی روی آورد. نخستین ترجمه او کتابی نوشته ماریو دمیکلی به نام «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» در سال ۱۳۵۲ و بیگمان مهمترین آن، رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست است. او در سال ۱۳۶۶ و با ترجمه رمان شرم، جایزه بهترین کتاب سال ایران را بدست آورد. وی با نشریاتی مانند «صنعت حمل و نقل» و پیام امروز همکاری داشت و در سال ۱۳۷۳ طراحی جلدهای مجموعه داستان «چشم دوم» از محمدعلی را طراحی کرد.
هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتکهای متعدد انسانی از دیگر فعالیتهای او به شمار میروند.
مهدی سحابی در شهریور ۱۳۸۸ برای دیدار خانواده به پاریس سفر کرد و دو ماه بعد در ۶۵ سالگی درگذشت. پیکرش به تهران انتقال یافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۵ بهمن زادروز #مهدی_سحابی
( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۲۳ قزوین -- درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۸۸ پاریس ) مترجم، نویسنده، نقاش، مجسمهساز و عکاس
سحابی، در ۱۰ سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و پس از دریافت دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز، در هنرکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران به نقاشی مشغول شد، ولی با گذشت یک سال و نیم، ادامه نداد و برای تحصیل در رشته کارگردانی سینما در سال ۱۳۴۶ به ایتالیا رفت. او در چینه چیتا دورهای کوتاه گذراند و در طی این دوره با فرانچسکو رزی دوستی نزدیکی داشت و در فرهنگستان هنرهای زیبای رم به تحصیل پرداخت، اما پس از مدتی، سینما را رها کرد تا نقاشی بخواند و در سال ۱۳۴۷ تحصیل در آکادمی هنرهای زیبای رم را نیز نیمه کاره رها کرد و به فرانسه رفت. در سال ۱۳۴۸ با یک خانم فرانسوی ازدواج کرد و دارای سه پسر به نامهای کاوه، سهراب و کیومرث شد و در سال ۱۳۵۱ به قصد کار در سینمای ایران، به ایران بازگشت ولی از ورود به این حرفه نا امید شد و سپس مدتی به روزنامهنگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر، ادبیات، نقاشی و ترجمه را انتخاب کرد. تسلط او به زبانهای ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی سبب شده که نویسندگان متفاوتی را به ایرانیها معرفی کند.
او به دلیل تسلط به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی، آثاری را نه تنها به فارسی برگردانده است، بلکه از فارسی به این سه زبان نیز ترجمه میکرد. او در کنار ترجمه، گزارش و خبر، گاهی با نام مستعار «سهراب دهخدا» برای صفحه فرهنگی نقد فیلم مینوشت و در سال ۱۳۵۱ به صورت پاره وقت به استخدام کیهان در آمد و پس از طی دو سه ماه به صورت تمام وقت در آنجا مشغول به کار شد. او در سال ۱۳۵۷ و بعد از ۶۴ روز اعتصاب مطبوعات به عضویت شورای سردبیری کیهان درآمد ولی سه ماه بعد به همراه ۲۰ تن از اعضای تحریریه ناچار به ترک آنجا شد. او در این بین به عکاسی روی آورد و در سال ۱۳۵۸ به همراه چندتن از نویسندگان و همکارانش، روزنامه کیهان آزاد را انتشار داد که بعد از ۱۰ شماره تعطیل شد. در سال ۱۳۵۹ با امضای مستعار یونس جوانرودی کتاب «تسخیر کیهان» را منتشر کرد که تحولات «کیهان» را شرح میداد. وی پس از این به جز چند همکاری کوچک با چند نشریه به ترجمه، نقاشی و مجسمهسازی روی آورد. نخستین ترجمه او کتابی نوشته ماریو دمیکلی به نام «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» در سال ۱۳۵۲ و بیگمان مهمترین آن، رمان عظیم در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست است. او در سال ۱۳۶۶ و با ترجمه رمان شرم، جایزه بهترین کتاب سال ایران را بدست آورد. وی با نشریاتی مانند «صنعت حمل و نقل» و پیام امروز همکاری داشت و در سال ۱۳۷۳ طراحی جلدهای مجموعه داستان «چشم دوم» از محمدعلی را طراحی کرد.
هنر نقاشی و برپایی چند دوره نمایشگاه متعدد در ایران و جهان با مضمون صورتکهای متعدد انسانی از دیگر فعالیتهای او به شمار میروند.
مهدی سحابی در شهریور ۱۳۸۸ برای دیدار خانواده به پاریس سفر کرد و دو ماه بعد در ۶۵ سالگی درگذشت. پیکرش به تهران انتقال یافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۵ بهمن زادروز #رحیم_معینیِکرمانشاهی
( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۰۱ کرمانشاه -- درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۹۴ تهران ) نقاش، نویسنده، شاعر و ترانهسُرا
معینی کرمانشاهی در خاندانی سرشناس به دنیا آمد. پدرش کریم خانِ معینی، سالار معظم کرمانشاهی، حاکم اصطهباناتِ فارس و مادرش از خاندانی کازرونیالاصل و داییاش صباح کازرونی معروف به "معتمدالتجار" از دانشمندان آن دوران بود که مدتها ریاست اداره معارفِ شهرهای اهواز، کاشان و قم را برعهده داشت و روزنامه"صباح"را در کرمانشاه منتشر میکرد.
نیایِ معینی کرمانشاهی، حسین خانِ معینالرعایا، از سران انقلاب مشروطیت در غرب کشور بود که در همین راه به قتل رسید.
معینیکرمانشاهی با چنین پیشینهای زندگی عادیِ خود را شروع کرد و در كرمانشاه مشغول تحصیل شد.
در دبستان و دبیرستان نامش به عنوان نقاشی چیرهددست بر سرِ زبانها افتاد. همواره از دروس ریاضی و فیزیك دوری میجست و به کتابهای ادبی و تاریخی علاقه داشت و به بررسی آثار بزرگان ادب پارسی رغبت نشان میداد. او در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با اشغال نظامی ایران، فعالیّتهای سیاسیِ خود را آغاز کرد.
از آنجا که وی به هنر نقاشی علاقه داشت، در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که تابلو سیاه قلم حضرت مسیح، آخرین اثر وی در این زمینه است.
وی با نوشتن مقالههای تند و صریح، مخالفتهای خود را آشکار ساخت؛ از جمله فعالیّتهای عمده او انتشار روزنامه انقلابی"سلحشوران غرب"بود که در پی آن دستگیر و زندانی و سپس به قلعه فلکالافلاک تبعید شد.
با کشته شدن رزم آرا و آزادی تردد تبعیدیان، به تهران بازگشت و شیوه تازهای در پیش گرفت و این بار غزلها و ترانههایش وسیله نشان دادن خشم و اعتراض نسبت به اوضاع اجتماعی بود.
وی از سالِ ۱۳۳۰ تا هنگام فوت، بدونِ احتسابِ ۴۰۰ ترانه و قطعاتی به سبکِنو، با سُرودن و انتشارِ نود و چهار هزار بیت شعر نشان داد كه در این هنر از ذوق و قدرتی سرشار برخوردار است.
با انتشارِ مجموعههای"ای شمعها بسوزید" و "خورشیدِ شب" ثابت کرد كه غزلسُرایی چیره دست است؛ با عرضه كتابِ "فطرت" اندیشههایِ عرفانی خود را در قالبِ مثنوی به نمایش گُذاشت؛ با نگارشِ"حافظ برخیز" شناختی دیگر از لسانالغیب را مكتوب ساخت؛ با چاپِ گُزیدهای از ترانههایِ خود به همّتِ فرزندش حسین در كتابهایِ "رازِ خلقت" "خوابِ نوشین" و "حكایتِ نگُفته" نوآوریها و بیهمتاییِ خویش را در این شاخهی دشوار از شعرِ پارسی به قضاوتِ عموم واگذار ساخت؛ با تضمینِ غزلیّاتِ لسانالغیب، پا به پای حضرتِ حافظ، بینِ اوراقِ کتابِ "در خراباتِ مغان" قدم زد و با ارائه تاریخِ منظومِ ایران در چهارده جلد، تحتِ عنوانِ "شاهكار"، رسالتی شاعرانه از رویكردهایِ پُر فراز و نشیبِ تاریخیِ میهن را به نمایش گُذاشت.
او شاعری توانا و خوش ذوق بود و ضمن سرودن شعر، چندی به ترانه سُرایی و ایجاد تحوّل اساسی در این هنر پرداخت، به صورتی که با ساختِ ترکیباتِ نو و تشبیهاتی بینظیر، آثار آهنگینِ خود را در قلمرو فلسفه، عرفان، پند و اندرز در زمینههای اجتماعی وارد کرد. ابداعِ ترانههای تمثیلی "تابلوسُرایی"و به کار بُردنِ این نوآوری در آثاری چون آبشار، طاووس، الماس، سرو و بید، برق و خرمن، تاک و هشتاد و هشت اثر برای اجرا در برنامه وزین گلها به تهیه کنندگی زنده یاد داوود پیرنیا پدید آورد که توسط خوانندگان رادیو اجرا شده است. معینی کرمانشاهی از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۲ با شصت آهنگساز و موسیقیدان برجسته همکاری کرده است.
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۵ بهمن زادروز #رحیم_معینیِکرمانشاهی
( زاده ۱۵ بهمن ۱۳۰۱ کرمانشاه -- درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۹۴ تهران ) نقاش، نویسنده، شاعر و ترانهسُرا
معینی کرمانشاهی در خاندانی سرشناس به دنیا آمد. پدرش کریم خانِ معینی، سالار معظم کرمانشاهی، حاکم اصطهباناتِ فارس و مادرش از خاندانی کازرونیالاصل و داییاش صباح کازرونی معروف به "معتمدالتجار" از دانشمندان آن دوران بود که مدتها ریاست اداره معارفِ شهرهای اهواز، کاشان و قم را برعهده داشت و روزنامه"صباح"را در کرمانشاه منتشر میکرد.
نیایِ معینی کرمانشاهی، حسین خانِ معینالرعایا، از سران انقلاب مشروطیت در غرب کشور بود که در همین راه به قتل رسید.
معینیکرمانشاهی با چنین پیشینهای زندگی عادیِ خود را شروع کرد و در كرمانشاه مشغول تحصیل شد.
در دبستان و دبیرستان نامش به عنوان نقاشی چیرهددست بر سرِ زبانها افتاد. همواره از دروس ریاضی و فیزیك دوری میجست و به کتابهای ادبی و تاریخی علاقه داشت و به بررسی آثار بزرگان ادب پارسی رغبت نشان میداد. او در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با اشغال نظامی ایران، فعالیّتهای سیاسیِ خود را آغاز کرد.
از آنجا که وی به هنر نقاشی علاقه داشت، در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که تابلو سیاه قلم حضرت مسیح، آخرین اثر وی در این زمینه است.
وی با نوشتن مقالههای تند و صریح، مخالفتهای خود را آشکار ساخت؛ از جمله فعالیّتهای عمده او انتشار روزنامه انقلابی"سلحشوران غرب"بود که در پی آن دستگیر و زندانی و سپس به قلعه فلکالافلاک تبعید شد.
با کشته شدن رزم آرا و آزادی تردد تبعیدیان، به تهران بازگشت و شیوه تازهای در پیش گرفت و این بار غزلها و ترانههایش وسیله نشان دادن خشم و اعتراض نسبت به اوضاع اجتماعی بود.
وی از سالِ ۱۳۳۰ تا هنگام فوت، بدونِ احتسابِ ۴۰۰ ترانه و قطعاتی به سبکِنو، با سُرودن و انتشارِ نود و چهار هزار بیت شعر نشان داد كه در این هنر از ذوق و قدرتی سرشار برخوردار است.
با انتشارِ مجموعههای"ای شمعها بسوزید" و "خورشیدِ شب" ثابت کرد كه غزلسُرایی چیره دست است؛ با عرضه كتابِ "فطرت" اندیشههایِ عرفانی خود را در قالبِ مثنوی به نمایش گُذاشت؛ با نگارشِ"حافظ برخیز" شناختی دیگر از لسانالغیب را مكتوب ساخت؛ با چاپِ گُزیدهای از ترانههایِ خود به همّتِ فرزندش حسین در كتابهایِ "رازِ خلقت" "خوابِ نوشین" و "حكایتِ نگُفته" نوآوریها و بیهمتاییِ خویش را در این شاخهی دشوار از شعرِ پارسی به قضاوتِ عموم واگذار ساخت؛ با تضمینِ غزلیّاتِ لسانالغیب، پا به پای حضرتِ حافظ، بینِ اوراقِ کتابِ "در خراباتِ مغان" قدم زد و با ارائه تاریخِ منظومِ ایران در چهارده جلد، تحتِ عنوانِ "شاهكار"، رسالتی شاعرانه از رویكردهایِ پُر فراز و نشیبِ تاریخیِ میهن را به نمایش گُذاشت.
او شاعری توانا و خوش ذوق بود و ضمن سرودن شعر، چندی به ترانه سُرایی و ایجاد تحوّل اساسی در این هنر پرداخت، به صورتی که با ساختِ ترکیباتِ نو و تشبیهاتی بینظیر، آثار آهنگینِ خود را در قلمرو فلسفه، عرفان، پند و اندرز در زمینههای اجتماعی وارد کرد. ابداعِ ترانههای تمثیلی "تابلوسُرایی"و به کار بُردنِ این نوآوری در آثاری چون آبشار، طاووس، الماس، سرو و بید، برق و خرمن، تاک و هشتاد و هشت اثر برای اجرا در برنامه وزین گلها به تهیه کنندگی زنده یاد داوود پیرنیا پدید آورد که توسط خوانندگان رادیو اجرا شده است. معینی کرمانشاهی از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۲ با شصت آهنگساز و موسیقیدان برجسته همکاری کرده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#ویولن_و_پارچ / اثر: #ژرژ_براک / 1910 م
هنگامی که براک و پیکاسو دو نقاش بزرگ اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست، هر دو از قلب اروپا، شروع کردند به ایجاد سبکی به نام کوبیسم، با اصولی همچون تحلیل و آنالیز سوژه برای تصویر کردن،سه بعدی سازی در فضای دو بعدی، شکست ابژه ها و از این قبیل اصلاحات مخصوص به قشر انتلکچوئال!به دنبال ایجاد یک حس یا فهم بودند. یک چیزی شبیه به اینکه حسی به حس های پنج گانه انسان اضافه کنند. یا طعمی به چهار طعم اصلی بیافزایند. یا مثلا بتوانند ثابت کنند که دو به اضافه دو همیشه 4 نمی
شود .
شاید در ابتدای قرن بیستم، این نقاشی بود که از همه هنرهای دیگر پیشروتر بود و پیش قراول ایجادنوآوری های سبکی و فکری بوده است. علت آن به تکامل رسیدن تکنیک نقاشی تا آن میانه قرن 91 بوده است. البته منظور از واژه تکامل در واقع چیزی جز بازی با واژه ها نیست و بیشتر منظور تکنیک های نقاشی است و از آنجا که ذهن بشری همواره به دنبال خلق فضای فهم و درک جدید است، پس بنابراین می بایستی این فضا ایحاد شود. کاری را که به طور خاص نقاشان آن دوره انجام داده اند، و به طور خاص نامید. رسیدن به سبکی جدید و » خلق ظرفیت جدید لذت بردن از فهم » پیکاسو و براک، را می توان پذیرش آن، نتیجه ی تلاشی است از شکستن قوانین سنتی، مثلا سبک کوبیسم شاید برای من بیننده گیرایی و لطافت تابلوی ربنس را نداشته باشد، یا مثلا تابلوهای جکسن پولاک برای ما بی معنی و خط خطی به نظر برسد، این البته به خاطر عدم شناخت ما از فرآیند شکل گیری احساس هنرمند است .
در این تابلو، یک ویولن، یک پارچ و شاید چیزهایی دیگر دیده می شود. البته شاید بهتر است بگوییم ذهن ما اینطور تشخیص می دهد که در این تصویر چنین ابژه هایی وجود دارند. ویولن را به عنوان واضح ترین عنصر تابلو در نظر بگیرید، گویی نقاش از زوایای مختلف یک تصویر را کشیده است. مثل اینکه بخواهیم همزمان در چند نقطه باشیم. براک که مهارت خودش را هنر نقاشی به نهایت رسانده بود، حالا نیاز به چیزی داشت که "جدید" و از "سنت" متفاوت باشد. چیزی که بتواند مفاهیم تازه ای به زندگی انسان بدهد و از قوانین و تعاریف عرفی سابق آن هم وارسته باشد. این درک جدید طعنه ای هم به درک سنتی ما می زند از آن جهت که انسان اغلب اوقات از چیزی که میبیند مطمئن است در صورتی که در واقع از یک تصور و خیال در ذهن خود مطئن است. چیزی در مایه های همان تفکرات فلسفی و عرفانی در باب اینکه شاید همه ی دنیا وهم و خیالی بیش نباشد و آنچه ما میبینیم در واقع تصورات ما باشد
این تغییر در جهان بینی گویا در نمادگرایی هم خود را نشان داده است. مثلا به جای اینکه ما در نظر داشته باشیم که خود ویولن از نظر نماد شناسی چه معنی خاصی دارد، حالا باید بگوییم نگاه ما به ویولن چه معنی . » بالا به پایین « به » پایین به بالا « نمادینی دارد. در واقع گذری از جزء به کل، و تغییر زاویه نگاه ازدیگر در این تصویر شما نمی توانید با قاطعیت بگویید که ویولن جلوتر است یا پارچ، یا اینکه پارچ روی تصور مشابهی با » دقیقا « زمین است یا روی میز، یا شاید هم مهم نیست که شما به عنوان بیننده ی نوعی نظر نقاش داشته باشید. پیچیدگی این تصویر در واقع از همین جا آشکار می شود که هم قدرت خیال را به » فضا دادن به اشیای بیگانه « سخره می گیرد و هم آن را پروار می کند. سیال بودن، پیوستگی بین اجزا ودر واقع همان جس جدیدی هستند که پیشتر گفتم، مثل » اشیای بیگانه » . ذهن انسان را به بازی می گیردحس چشیدن طعم ترش برای اولین بار، حسی ناب که تمام اجزای بدن با آن درگیر می شوند .
قدم اول در این راه فهمیدن است. در واقع نقاش به دنبال ایجاد زیبایی،. لذت یا تحت تاثیر قرار دادن مخاطب نیست ) که البته نه اینکه حتما زیبا یا لذت بخش نباشد( . تاثیری که امپرسیونیست و کوبیسم بر جریان های روشنفکری و هنرهای دیگر از جمله موسیقی گذاشته اند قابل انکار نیست. ایجاد تعاریف جدیدتری از دنیای اطراف شاید برای ما انسان هایی که به سرعت به سمت نابودی محیط اطرافمان می رویم ضروری باشد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#نقد_نقاشی
#ویولن_و_پارچ / اثر: #ژرژ_براک / 1910 م
هنگامی که براک و پیکاسو دو نقاش بزرگ اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست، هر دو از قلب اروپا، شروع کردند به ایجاد سبکی به نام کوبیسم، با اصولی همچون تحلیل و آنالیز سوژه برای تصویر کردن،سه بعدی سازی در فضای دو بعدی، شکست ابژه ها و از این قبیل اصلاحات مخصوص به قشر انتلکچوئال!به دنبال ایجاد یک حس یا فهم بودند. یک چیزی شبیه به اینکه حسی به حس های پنج گانه انسان اضافه کنند. یا طعمی به چهار طعم اصلی بیافزایند. یا مثلا بتوانند ثابت کنند که دو به اضافه دو همیشه 4 نمی
شود .
شاید در ابتدای قرن بیستم، این نقاشی بود که از همه هنرهای دیگر پیشروتر بود و پیش قراول ایجادنوآوری های سبکی و فکری بوده است. علت آن به تکامل رسیدن تکنیک نقاشی تا آن میانه قرن 91 بوده است. البته منظور از واژه تکامل در واقع چیزی جز بازی با واژه ها نیست و بیشتر منظور تکنیک های نقاشی است و از آنجا که ذهن بشری همواره به دنبال خلق فضای فهم و درک جدید است، پس بنابراین می بایستی این فضا ایحاد شود. کاری را که به طور خاص نقاشان آن دوره انجام داده اند، و به طور خاص نامید. رسیدن به سبکی جدید و » خلق ظرفیت جدید لذت بردن از فهم » پیکاسو و براک، را می توان پذیرش آن، نتیجه ی تلاشی است از شکستن قوانین سنتی، مثلا سبک کوبیسم شاید برای من بیننده گیرایی و لطافت تابلوی ربنس را نداشته باشد، یا مثلا تابلوهای جکسن پولاک برای ما بی معنی و خط خطی به نظر برسد، این البته به خاطر عدم شناخت ما از فرآیند شکل گیری احساس هنرمند است .
در این تابلو، یک ویولن، یک پارچ و شاید چیزهایی دیگر دیده می شود. البته شاید بهتر است بگوییم ذهن ما اینطور تشخیص می دهد که در این تصویر چنین ابژه هایی وجود دارند. ویولن را به عنوان واضح ترین عنصر تابلو در نظر بگیرید، گویی نقاش از زوایای مختلف یک تصویر را کشیده است. مثل اینکه بخواهیم همزمان در چند نقطه باشیم. براک که مهارت خودش را هنر نقاشی به نهایت رسانده بود، حالا نیاز به چیزی داشت که "جدید" و از "سنت" متفاوت باشد. چیزی که بتواند مفاهیم تازه ای به زندگی انسان بدهد و از قوانین و تعاریف عرفی سابق آن هم وارسته باشد. این درک جدید طعنه ای هم به درک سنتی ما می زند از آن جهت که انسان اغلب اوقات از چیزی که میبیند مطمئن است در صورتی که در واقع از یک تصور و خیال در ذهن خود مطئن است. چیزی در مایه های همان تفکرات فلسفی و عرفانی در باب اینکه شاید همه ی دنیا وهم و خیالی بیش نباشد و آنچه ما میبینیم در واقع تصورات ما باشد
این تغییر در جهان بینی گویا در نمادگرایی هم خود را نشان داده است. مثلا به جای اینکه ما در نظر داشته باشیم که خود ویولن از نظر نماد شناسی چه معنی خاصی دارد، حالا باید بگوییم نگاه ما به ویولن چه معنی . » بالا به پایین « به » پایین به بالا « نمادینی دارد. در واقع گذری از جزء به کل، و تغییر زاویه نگاه ازدیگر در این تصویر شما نمی توانید با قاطعیت بگویید که ویولن جلوتر است یا پارچ، یا اینکه پارچ روی تصور مشابهی با » دقیقا « زمین است یا روی میز، یا شاید هم مهم نیست که شما به عنوان بیننده ی نوعی نظر نقاش داشته باشید. پیچیدگی این تصویر در واقع از همین جا آشکار می شود که هم قدرت خیال را به » فضا دادن به اشیای بیگانه « سخره می گیرد و هم آن را پروار می کند. سیال بودن، پیوستگی بین اجزا ودر واقع همان جس جدیدی هستند که پیشتر گفتم، مثل » اشیای بیگانه » . ذهن انسان را به بازی می گیردحس چشیدن طعم ترش برای اولین بار، حسی ناب که تمام اجزای بدن با آن درگیر می شوند .
قدم اول در این راه فهمیدن است. در واقع نقاش به دنبال ایجاد زیبایی،. لذت یا تحت تاثیر قرار دادن مخاطب نیست ) که البته نه اینکه حتما زیبا یا لذت بخش نباشد( . تاثیری که امپرسیونیست و کوبیسم بر جریان های روشنفکری و هنرهای دیگر از جمله موسیقی گذاشته اند قابل انکار نیست. ایجاد تعاریف جدیدتری از دنیای اطراف شاید برای ما انسان هایی که به سرعت به سمت نابودی محیط اطرافمان می رویم ضروری باشد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر
#اندی_وارهول
مشهور ترین و جنجالی ترین هنرمند پاپ در آمریکا اندی وارهول (۸۷-۱۹۲۸) است که تجربیات هنری اش بسیار فراتر از مرزهای رایج و متعارف هنر نقاشی می رود . او فیلمهای بسیاری ساخت ، یک کلوپ تفریحات را اداره کرد و پیوسته در زندگی هنری خود ، همانند بسیاری از بازیگران مشهور و ستاره های سینما ، از جنجال و رسوایی لذت می برد . هنگامی که نخستین نمایشگاه مجموعه آثار وارهول در سال ۱۹۶۵ در فیلادلفیا برگذار شد ، ازدحام جمعیت به قدری بود که برخی از آثار ، از خوف آسیب دیدن بلافاصله از نمایشگاه خارج شد. در این نمایش پُر هیاهو ، بازدید کنندگان بیشتر مایل به دیدن خود هنرمند بودند تا آثار وی!!
طرز تلقی اندی وارهول نسبت به مفهوم (شخصیت) بسیار مبهم بنظر میرسد ، او از سویی هنر پیشه های فیلم های خود را فوق ستاره می نامید و از سوی دیگر معتقد بود که وی تنها یک ماشین بوده و آنچه را که ساخته نه یک تابلو نقاشی ، بلکه صرفا یک محصول صنعتی است. در همین ارتباط ساموئل آدامز در مقدمه کاتالوگ نمایشگاه مزبور خاطر نشان می سازد :
"...زبان تصویری وارهول عبارت است از کلیشه محض!! تا این زمان هیچ فرهنگی این قدر فرآورده های بی احساس ، ماشینی و بدون دخالت انسانی به خود ندیده است. هنر وارهول نیروی تصویری و قدرت تجسمی را در دنیای تبلیغات در پی آن بود به عنوان ظرف ، و نه محتوای کار خود ، به کار می گیرد او در واقع عادت های رایج و قهرمان های دنیای آمریکایی را بدون هیچ پرسشی می پذیرد . با پذیرش اجتناب ناپذیر بودن این پدیده ها ، بهتر می توان با آنها کنار آمد ، تا این که با آنها از سر مخالفت و رویارویی بر آییم ... ما افسانه ها و اسطوره های ستایش شده را بر تجربیات هر لحظه خود ترجیح می دهیم ، تا بدان حد که افسانه ، فضای مشترک انسان ها شده و نهایتا از آنچه که قرار است ما را صرفا تحت تاثیر قرار دهد فراتر رفته تا بر زندگی ما حاکمیت پیدا کند."
•در حقیقت وارهول ، بیش از سایر هنرمندان پاپ ، در پی بی احساس کردن واکنش بیننده در برابر آنچه که در روبروی خود میبیند ، است . بسیاری از تصاویر او نوعی معانی نا گوار را تداعی می کند : مردی در حال خودکشی ، خانم کِندی بعد از ترور همسرش ، مرلین مونرو بعد خودکشی اش ، عکس های مجرمان ، تصادف رانندگی ، صندلی الکتریکی ، تشیع جنازه گانگستر ها ، شورش نژادی و موضوعاتی از این قبیل ، در این تصاویر عکس های بزرگ با تکنیک سیلک به روی بوم چاپ و به تعداد زیاد تکثیر شده اند . تنها چیزی که بدین تصاویر اضافه شده ، اصلاح رنگهایی است که بر روی تصاویر چاپی نقش گرفته اند. نتیجتا(تکرار) و(رنگ)به مثابه دور کن جدید و مبتنی بر منطق زیبایی شناسی خاص خود ، بر بی رنگی و سفیدی اثر چاپی اضافه می شوند .
مشاهده تابلو های وارهول حاکی از خصلت خود پرستی اوست . فرانک اوهارا شاعر و منتقد هنری در جایی تاکید دارد که بخش عمده ای از هنر پاپ اساسا نوعی دست انداختن بیننده و یک تلاش برای تحمیق اوست . لیکتن استین نیز در مورد پویش هنر پاپ در آمریکا می گوید: ( عجیب بود که شخصی تابلو هایی را که هرگز کسی به دیوار نمی آویخت ، خریداری می کرد). وارهول این گرایش را در افراطی ترین شکلش دنبال می کرد ، به طوری که اغلب آنچه او انجام می داد در حقیقت نوعی تحقیر کردن جنبه های خصوصی افراد و مظاهر اشرافی بود . این گرایش حاکی از نوعی بدبینی و دغدغه او علیه روند کسالت بار و فاقد سلامت در زندگی انسان است . فی المثل او فیلمی شش ساعته از خواب طولانی یک مرد ساخت که در آن کوچک ترین اتفاقی در خلال خواب مرد رخ نمی دهد .
با ظهور هنر پاپ ، (محیط) و (رویداد)که از پیش در ارائه هنری تجربیاتی را شاهد بودند، اهمیت خاصی در آفرینش هنری یافتند. برای توجه به این تجربیات دلایل متعددی را می توان اقامه کرد ؛ از جمله آن که هنر پاپ بر عناصر روزمره و رایج معطوف بود. این ویژگی هنرمندان را به تجربه در باز آفرینی و تکثیر رویدادها و واقعیت های جاری و رایج در محیطوا می داشت. دلیل دیگر ناظر به این علاقه مندی هنرمندان پاپ به مصرف پدیده های فرهنگ عامه است . بسیاری از این پدیده ها به تفریحات و سرگرمی های رایج مردم ، از جمله گذرگاه های پیچ در پیچ و نمایشهای سیرک مربوط می شدند .
▫️ مفاهیم و رویکرد ها در آخرین جنبش های هنری قرن بیستم
▫️▫️ ادوارد لوسی اسمیت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هنر
#اندی_وارهول
مشهور ترین و جنجالی ترین هنرمند پاپ در آمریکا اندی وارهول (۸۷-۱۹۲۸) است که تجربیات هنری اش بسیار فراتر از مرزهای رایج و متعارف هنر نقاشی می رود . او فیلمهای بسیاری ساخت ، یک کلوپ تفریحات را اداره کرد و پیوسته در زندگی هنری خود ، همانند بسیاری از بازیگران مشهور و ستاره های سینما ، از جنجال و رسوایی لذت می برد . هنگامی که نخستین نمایشگاه مجموعه آثار وارهول در سال ۱۹۶۵ در فیلادلفیا برگذار شد ، ازدحام جمعیت به قدری بود که برخی از آثار ، از خوف آسیب دیدن بلافاصله از نمایشگاه خارج شد. در این نمایش پُر هیاهو ، بازدید کنندگان بیشتر مایل به دیدن خود هنرمند بودند تا آثار وی!!
طرز تلقی اندی وارهول نسبت به مفهوم (شخصیت) بسیار مبهم بنظر میرسد ، او از سویی هنر پیشه های فیلم های خود را فوق ستاره می نامید و از سوی دیگر معتقد بود که وی تنها یک ماشین بوده و آنچه را که ساخته نه یک تابلو نقاشی ، بلکه صرفا یک محصول صنعتی است. در همین ارتباط ساموئل آدامز در مقدمه کاتالوگ نمایشگاه مزبور خاطر نشان می سازد :
"...زبان تصویری وارهول عبارت است از کلیشه محض!! تا این زمان هیچ فرهنگی این قدر فرآورده های بی احساس ، ماشینی و بدون دخالت انسانی به خود ندیده است. هنر وارهول نیروی تصویری و قدرت تجسمی را در دنیای تبلیغات در پی آن بود به عنوان ظرف ، و نه محتوای کار خود ، به کار می گیرد او در واقع عادت های رایج و قهرمان های دنیای آمریکایی را بدون هیچ پرسشی می پذیرد . با پذیرش اجتناب ناپذیر بودن این پدیده ها ، بهتر می توان با آنها کنار آمد ، تا این که با آنها از سر مخالفت و رویارویی بر آییم ... ما افسانه ها و اسطوره های ستایش شده را بر تجربیات هر لحظه خود ترجیح می دهیم ، تا بدان حد که افسانه ، فضای مشترک انسان ها شده و نهایتا از آنچه که قرار است ما را صرفا تحت تاثیر قرار دهد فراتر رفته تا بر زندگی ما حاکمیت پیدا کند."
•در حقیقت وارهول ، بیش از سایر هنرمندان پاپ ، در پی بی احساس کردن واکنش بیننده در برابر آنچه که در روبروی خود میبیند ، است . بسیاری از تصاویر او نوعی معانی نا گوار را تداعی می کند : مردی در حال خودکشی ، خانم کِندی بعد از ترور همسرش ، مرلین مونرو بعد خودکشی اش ، عکس های مجرمان ، تصادف رانندگی ، صندلی الکتریکی ، تشیع جنازه گانگستر ها ، شورش نژادی و موضوعاتی از این قبیل ، در این تصاویر عکس های بزرگ با تکنیک سیلک به روی بوم چاپ و به تعداد زیاد تکثیر شده اند . تنها چیزی که بدین تصاویر اضافه شده ، اصلاح رنگهایی است که بر روی تصاویر چاپی نقش گرفته اند. نتیجتا(تکرار) و(رنگ)به مثابه دور کن جدید و مبتنی بر منطق زیبایی شناسی خاص خود ، بر بی رنگی و سفیدی اثر چاپی اضافه می شوند .
مشاهده تابلو های وارهول حاکی از خصلت خود پرستی اوست . فرانک اوهارا شاعر و منتقد هنری در جایی تاکید دارد که بخش عمده ای از هنر پاپ اساسا نوعی دست انداختن بیننده و یک تلاش برای تحمیق اوست . لیکتن استین نیز در مورد پویش هنر پاپ در آمریکا می گوید: ( عجیب بود که شخصی تابلو هایی را که هرگز کسی به دیوار نمی آویخت ، خریداری می کرد). وارهول این گرایش را در افراطی ترین شکلش دنبال می کرد ، به طوری که اغلب آنچه او انجام می داد در حقیقت نوعی تحقیر کردن جنبه های خصوصی افراد و مظاهر اشرافی بود . این گرایش حاکی از نوعی بدبینی و دغدغه او علیه روند کسالت بار و فاقد سلامت در زندگی انسان است . فی المثل او فیلمی شش ساعته از خواب طولانی یک مرد ساخت که در آن کوچک ترین اتفاقی در خلال خواب مرد رخ نمی دهد .
با ظهور هنر پاپ ، (محیط) و (رویداد)که از پیش در ارائه هنری تجربیاتی را شاهد بودند، اهمیت خاصی در آفرینش هنری یافتند. برای توجه به این تجربیات دلایل متعددی را می توان اقامه کرد ؛ از جمله آن که هنر پاپ بر عناصر روزمره و رایج معطوف بود. این ویژگی هنرمندان را به تجربه در باز آفرینی و تکثیر رویدادها و واقعیت های جاری و رایج در محیطوا می داشت. دلیل دیگر ناظر به این علاقه مندی هنرمندان پاپ به مصرف پدیده های فرهنگ عامه است . بسیاری از این پدیده ها به تفریحات و سرگرمی های رایج مردم ، از جمله گذرگاه های پیچ در پیچ و نمایشهای سیرک مربوط می شدند .
▫️ مفاهیم و رویکرد ها در آخرین جنبش های هنری قرن بیستم
▫️▫️ ادوارد لوسی اسمیت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
آیا ماشین هرگز توانسته است با چنین کارآمدی و قدرتی در خدمت صلح باشد؟ برای آن که خوش بینیها و امیدوارهای پیش از جنگ بتواند در سالهای از پاافتادگی، بازسازی لنگ لنگان در بحران اقتصادی بعد از جنگ، هم چون باوری عمیق در ذهن انسانها باقی بمانند، بر هنرمندان بود که با ایمانی مسیحایی، هنر خود را به بیانیههایی درباره پیشرفت مادی و اجتماعی تبدیل کنند. "فرنان لژه"24 در سالهای بین 1918و1921 یک مجموعه تابلو کشید که به نحو بسیار شایستهای بیانگر چنین ایمانی بودند. تابلوی " صفحات گرد در شهر " برجستهترین کار در این مجموعه بود. شیوه کار او، ترکیبی (یا سنتتیک) است. او شکلهایی را در کنار هم قرار میدهد که نماها، بامها، تیرهای حمال، پلهها، تابلوهای راهنما، پوسترها، رهگذران و نور لامپهای قوسی را القا میکنند. آنها در اصل به پوستر شباهت دارند. شکلها به حالت مسطح نموده شدهاند. ضمن آن که صفحات گرد در میانه تصویر از بیشترین نیروی بصری برخوردارند، قوام کمپوزسیون ناشی از چیدگی عناصر افقی و عمودی است. با این همه نوع تحرکت (بیشتر به علت ناتمام بودن شکلها به گونهای که چشم از یک شکل به شکل دیگر حرکت میکند) و فضا در تابلو احساس میگردد. شکلها در همه بخشهای تابلو از تابندگی یکسانی برخوردارند و در نتیجه نوعی برابری میان انسانها را القاء میکنند. این نقاشی و مجموعه آن به طور کلی، تصویری مرکب از شهر را، به عنوان مکانی برای کار و تفریح و به عنوان محیط زیست متعارف کنونی انسان ارائه میکنند.
سزان واپسین نقاشی بزرگیبود که از تماس نزدیک و مداوم با چشم اندازها نیرو میگرفت. لژه، پسر یک کشاورز نرماندیایی، نخستین نقاش بزرگی است که زندگی شهری مدرن را وجه نظر قرار میدهد و البته آن چه ارائه میکند، برخلاف دیدگاه قرن نوزدهم که شهر صنعتی شده پرجمعیت را هیولای سر بر کشیده گریزناپذیر میانگاشت، دیدی مثبت به زندگی شهری است. نگرش وی یادآور آن احساس غروری است که در قرنهای هفدهم و هجدهم در مورد شهر به عنوان نیکوترین دستاورد بشر، وجود داشت. او از طریق تجزیه عناصر، با قدرت و استحکام کلاسیک، تجربهای را عرضه میدارد که از آرمانهای رومانتیک فوتوریستها سخت در میگذرد. "(لینتن، 1382: 116-118)
" وی در دهه 1920 تقریباً همان گویش بصری شفاف برای نقش مایههای سنتیتر هم چون پیکرههای عریان، نقوش اشیاء و مناظر استفاده میکند. [...] علاوه بر آنها، لژه به کشیدن دو نوع تابلو پرداخت که کم و بیش انتزاعی بودند.
نوع اولِ آنها با عناوینی مانند " عنصر ماشینی " ، شعرهایی بصریاند درباره زیبایی ماشینها و نوع دوم تابلوهاییاند که آرایش فرم های مسطح هندسی را نشان میدهند که گهگاه، مانند تابلوی " دو تفنگ " شی قابل شناختی را شامل میشود. لژه با کار موندریان ( که از سال 1919 به بعد دوباره در پاریس اقامت گزید) و نیز کار اعضای گروه داستیل آشنا بود[...] نکته در خور توجه این است که نباید حرکتهای او در دو سوی مرز بین شکل نمایی و انتزاع را هم چون نشانههایی از یک بحران تعبیر کنیم.
لژه مجذوب کلیت هنر انتزاعی گردید و به قابلیت آن به عنوان تکمیل کننده معماری پیبرد. ولی نه هم چون موندریان به جنبه نمادین ساحتهای هندسی علاقه داشت و نه در تمایل فزاینده اعضای گروه داستیل به وفق دادن سبک تصویریشان با کاراکتر سه بعدی معماری و مبلمان سهیم بود. لژه به تمام معنا به واقعیت زندگی هر روزه تعلق خاطر داشت.تابلوهای انتزاعی او را باید هم چون گامهایی در جهت توسعه محیط زیستی نگریست که میبایست مورد استفاده انسانها قرار گیرد و به وسیله آنها تکامل یابد. چهره آدمی ، باید در برابر این مناطق بزرگ و آرام، حالت راستین خود را پیدا کند. یک بینی، یک چشم، یک پا، یک دست یا دکمه کت به یک واقعیت دقیق مبدل خواهند شد."(همان:118-119)
بیشتر آثار لژه موضوعهای معاصر دارند. او با خطهای شکلساز ساده و سطوح رنگی پر طنین، خصلتی " سترگنما" به پیکرهای انسانی می دهد. بدیهی است واقعگرایی او با ناتورالیسم، نگرش رمانتیک بر طبیعت و رئالیسم اجتماعی سده نوزدهم هیچ وجه اشتراکی ندارد. لژه همچون " پیکاسو" به طرزی صریح و رک با واقعیتهای جهان معاصر روبرو می شود، ولی از طریق نشانه ها به تفسیر واقعیت می پرداخت. در واقع او تجربه های زندگی امروزین را با زبان موجز ابداعی خود بیان می کرد." ( پاکباز، 78: 479)
#منابع:
پاکباز، رویین، (1378)، " دایره المعارف هنر(نقاشی، پیکره تراشی، گرافیک)"، تهران: انتشارات فرهنگ معاصر.
لینتن، نوربرت، (1382)، " هنر مدرن"، ترجمه علی رامین، تهران: نشر نی.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
سزان واپسین نقاشی بزرگیبود که از تماس نزدیک و مداوم با چشم اندازها نیرو میگرفت. لژه، پسر یک کشاورز نرماندیایی، نخستین نقاش بزرگی است که زندگی شهری مدرن را وجه نظر قرار میدهد و البته آن چه ارائه میکند، برخلاف دیدگاه قرن نوزدهم که شهر صنعتی شده پرجمعیت را هیولای سر بر کشیده گریزناپذیر میانگاشت، دیدی مثبت به زندگی شهری است. نگرش وی یادآور آن احساس غروری است که در قرنهای هفدهم و هجدهم در مورد شهر به عنوان نیکوترین دستاورد بشر، وجود داشت. او از طریق تجزیه عناصر، با قدرت و استحکام کلاسیک، تجربهای را عرضه میدارد که از آرمانهای رومانتیک فوتوریستها سخت در میگذرد. "(لینتن، 1382: 116-118)
" وی در دهه 1920 تقریباً همان گویش بصری شفاف برای نقش مایههای سنتیتر هم چون پیکرههای عریان، نقوش اشیاء و مناظر استفاده میکند. [...] علاوه بر آنها، لژه به کشیدن دو نوع تابلو پرداخت که کم و بیش انتزاعی بودند.
نوع اولِ آنها با عناوینی مانند " عنصر ماشینی " ، شعرهایی بصریاند درباره زیبایی ماشینها و نوع دوم تابلوهاییاند که آرایش فرم های مسطح هندسی را نشان میدهند که گهگاه، مانند تابلوی " دو تفنگ " شی قابل شناختی را شامل میشود. لژه با کار موندریان ( که از سال 1919 به بعد دوباره در پاریس اقامت گزید) و نیز کار اعضای گروه داستیل آشنا بود[...] نکته در خور توجه این است که نباید حرکتهای او در دو سوی مرز بین شکل نمایی و انتزاع را هم چون نشانههایی از یک بحران تعبیر کنیم.
لژه مجذوب کلیت هنر انتزاعی گردید و به قابلیت آن به عنوان تکمیل کننده معماری پیبرد. ولی نه هم چون موندریان به جنبه نمادین ساحتهای هندسی علاقه داشت و نه در تمایل فزاینده اعضای گروه داستیل به وفق دادن سبک تصویریشان با کاراکتر سه بعدی معماری و مبلمان سهیم بود. لژه به تمام معنا به واقعیت زندگی هر روزه تعلق خاطر داشت.تابلوهای انتزاعی او را باید هم چون گامهایی در جهت توسعه محیط زیستی نگریست که میبایست مورد استفاده انسانها قرار گیرد و به وسیله آنها تکامل یابد. چهره آدمی ، باید در برابر این مناطق بزرگ و آرام، حالت راستین خود را پیدا کند. یک بینی، یک چشم، یک پا، یک دست یا دکمه کت به یک واقعیت دقیق مبدل خواهند شد."(همان:118-119)
بیشتر آثار لژه موضوعهای معاصر دارند. او با خطهای شکلساز ساده و سطوح رنگی پر طنین، خصلتی " سترگنما" به پیکرهای انسانی می دهد. بدیهی است واقعگرایی او با ناتورالیسم، نگرش رمانتیک بر طبیعت و رئالیسم اجتماعی سده نوزدهم هیچ وجه اشتراکی ندارد. لژه همچون " پیکاسو" به طرزی صریح و رک با واقعیتهای جهان معاصر روبرو می شود، ولی از طریق نشانه ها به تفسیر واقعیت می پرداخت. در واقع او تجربه های زندگی امروزین را با زبان موجز ابداعی خود بیان می کرد." ( پاکباز، 78: 479)
#منابع:
پاکباز، رویین، (1378)، " دایره المعارف هنر(نقاشی، پیکره تراشی، گرافیک)"، تهران: انتشارات فرهنگ معاصر.
لینتن، نوربرت، (1382)، " هنر مدرن"، ترجمه علی رامین، تهران: نشر نی.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
#معرفی_هنرمند
#گوستاو_کوربه
نقاشی که هرگز فرشته نکشید
«گوستاو کوربه»، نقاش فرانسوی یکی از پرنفوذترین شخصیت های دنیای هنر و رهبر جنبش رئالیسم یا واقع گرایی در نقاشی قرن نوزدهم بود. او در سال 1819 میلادی در خانواده ای روستایی در فرانسه به دنیا آمد. «کوربه» اعتقادی به تعلیم هنر نداشت. در سال 1841 به پاریس رفت و در موزه لوور به بررسی و رونگاری آثار استادان پیشین به ویژه «ولاسکوئز» و «رامبراند» پرداخت. به نظر «کوربه» هنر نقاشی فقط میتوانست شامل شبیه سازی از اشیای مرئی و ملموس باشد. جمله مشهور او «من هرگز فرشته نمیکِشم؛ چون فرشتهای ندیدهام» نشاندهنده گرایش این نقاش به واقعگرایی است. با بالارفتن تجربیاتش در هنر نقاشی آثارش را برای نمایش به «سالن رسمی پاریس» فرستاد که در نهایت چندین بار مردود شد. اما هیچ گاه ناامید نشد و در سال 1855 نمایشگاهی مستقل از آثارش برپا کرد. این کار بدعتی در هنر محسوب می شد. بعدها امپرسیونیست ها این اقدام بی سابقه «کوربه» را سرمشق خود قرار دادند. تلاش های وی بالاخره به ثمر نشست؛ در سال 1871 به سرپرستی امور هنری و اداره موزه ها منصوب شد.
آن چه نام «کوربه» را در تاریخ هنر برای همیشه جاودان کرد، این بود که وی آرمان های نئوکلاسی سیسم و رمانتیسم را مردود شمرد و فکر رئالیسم را پیش نهاد. او معتقد بود که هنرمند باید فقط چیزهای مرئی و ملموس را نقاشی کند.روش نقاشی او در نـــظــــــر معاصرانش به طرز تحمل ناپذیری خام بود، چرا که « کوربه » به عمد در جست وجوی ساده ترین و صریح ترین روش های بیان بود و از لحاظ ترکیب بندی و روش کار، هنرمندی ابتدایی پنداشته می شد.
«کوربه» بر پایه دستاوردهای فکری عصر خود، آثاری جسورانه آفرید و حدود 30 تابلوی منحصر به فرد دارد که در آن ها شناختی تازه از مفهوم واقعیت مطرح شده است. او سال های آخر عمرش به دلیل نداشتن هزینه پرداخت غرامت سنگین به زندانی در سوئیس افتاد و در 31 دسامبر 1877 در همان زندان از دنیا رفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
#معرفی_هنرمند
#گوستاو_کوربه
نقاشی که هرگز فرشته نکشید
«گوستاو کوربه»، نقاش فرانسوی یکی از پرنفوذترین شخصیت های دنیای هنر و رهبر جنبش رئالیسم یا واقع گرایی در نقاشی قرن نوزدهم بود. او در سال 1819 میلادی در خانواده ای روستایی در فرانسه به دنیا آمد. «کوربه» اعتقادی به تعلیم هنر نداشت. در سال 1841 به پاریس رفت و در موزه لوور به بررسی و رونگاری آثار استادان پیشین به ویژه «ولاسکوئز» و «رامبراند» پرداخت. به نظر «کوربه» هنر نقاشی فقط میتوانست شامل شبیه سازی از اشیای مرئی و ملموس باشد. جمله مشهور او «من هرگز فرشته نمیکِشم؛ چون فرشتهای ندیدهام» نشاندهنده گرایش این نقاش به واقعگرایی است. با بالارفتن تجربیاتش در هنر نقاشی آثارش را برای نمایش به «سالن رسمی پاریس» فرستاد که در نهایت چندین بار مردود شد. اما هیچ گاه ناامید نشد و در سال 1855 نمایشگاهی مستقل از آثارش برپا کرد. این کار بدعتی در هنر محسوب می شد. بعدها امپرسیونیست ها این اقدام بی سابقه «کوربه» را سرمشق خود قرار دادند. تلاش های وی بالاخره به ثمر نشست؛ در سال 1871 به سرپرستی امور هنری و اداره موزه ها منصوب شد.
آن چه نام «کوربه» را در تاریخ هنر برای همیشه جاودان کرد، این بود که وی آرمان های نئوکلاسی سیسم و رمانتیسم را مردود شمرد و فکر رئالیسم را پیش نهاد. او معتقد بود که هنرمند باید فقط چیزهای مرئی و ملموس را نقاشی کند.روش نقاشی او در نـــظــــــر معاصرانش به طرز تحمل ناپذیری خام بود، چرا که « کوربه » به عمد در جست وجوی ساده ترین و صریح ترین روش های بیان بود و از لحاظ ترکیب بندی و روش کار، هنرمندی ابتدایی پنداشته می شد.
«کوربه» بر پایه دستاوردهای فکری عصر خود، آثاری جسورانه آفرید و حدود 30 تابلوی منحصر به فرد دارد که در آن ها شناختی تازه از مفهوم واقعیت مطرح شده است. او سال های آخر عمرش به دلیل نداشتن هزینه پرداخت غرامت سنگین به زندانی در سوئیس افتاد و در 31 دسامبر 1877 در همان زندان از دنیا رفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
#معرفی_هنرمند
علی اکبر صادقی متولد 1316 در تهران، یکی از پرکارترین و موفقترین نقاشان یک قرن اخیر سرزمین ماست. او از کودکی به هنر نقاشی علاقهمند شد و در اواخر دههی 1330 در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل هنر پرداخت. وی در شش دهه فعالیت حرفهای خود در زمینه هنر، بیشتر به سبک سوررئالیسم کار کرده است و صاحب چند جایزهی بینالمللی و البته «چهرهی ماندگار» کشور است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
#معرفی_هنرمند
علی اکبر صادقی متولد 1316 در تهران، یکی از پرکارترین و موفقترین نقاشان یک قرن اخیر سرزمین ماست. او از کودکی به هنر نقاشی علاقهمند شد و در اواخر دههی 1330 در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل هنر پرداخت. وی در شش دهه فعالیت حرفهای خود در زمینه هنر، بیشتر به سبک سوررئالیسم کار کرده است و صاحب چند جایزهی بینالمللی و البته «چهرهی ماندگار» کشور است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#یادمان
◾️او بهترین توصیف را از نگاره #مونالیزا ارائه داده است.
با اینکه جورجو واساری (Giorgio Vasari) زندگینامهای از خود به جا گذاشته ولی از زندگی خصوصی او آگاهی اندکی در دست است چون او همواره در زندگینامهاش به واژهپردازی اهمیت ویژه داده است. برای نمونه خود را تنها به این دلیل از یک خانواده کوزهگر معرفی میکند که لغت "واسارو" Vasaro کوزهگر معنی میدهد ولی تاریخنگاران او را از یک خانواده فرادست میدانند.
۱۳ ساله بود که پدرش او را به مرکز هنر و فرهنگ آن روزها فلورانس برد و برای ادامه آموزش به خانواده سرشناس مِدیچی سپرد.
۱۶ ساله بود که پدرش را از دست داد و در پی کشمکشهای سیاسی در فلورانس به زادگاهش بازگشت و با پذیرش سفارشهای نقاشی، زندگی خود و خانوادهاش را تأمین کرد.
۲۹ ساله بود که خانهای در زادگاهش خرید و بهترین طرحها و نقاشیهایش را در آنجا آفرید. این خانه هم اکنون به عنوان موزه نگهداری میشود.
اگرچه طرحها و نگارههای او تازگی خود را تا به امروز حفظ کردهاند، اما ماندگارترین اثر او "زندگینامهها" در سه جلد است که نخستین تاریخ هنر نقاشی به شیوه پژوهیده امروزین به شمار میآید که از ۳۴ سالگی به نوشتن آن پرداخت.
نویسنده که به بیشتر سرزمینهای ایتالیای کنونی و دیگر کشورهای اروپایی سفر کرده و آشکارا آثار گذشتگان را درنوردیده است، برای نخستین بار در این کتاب تاریخ تحول هنر نقاشی را بر پایه زندگینامه ۳۱۸ تن از پدیدآورندگان آثار پایدار نگاشته و آثار برجسته آنها را با دقت تمام شرح داده است.
او در این اثر واژههای "گوتیک" را برای هنر سدههای میانه و "رنِسانس" روشنگری را برای روزگار خود پیشنهاد کرده است.
کلاودیا فِزِر، استاد تاریخ هنر در فلورانس که به تازگی شرح و چاپ تازهای از "زندگینامهها" ارائه داده، توصیف واساری از نگاره "مونالیزا" اثر لئوناردو داوینچی را هنوز بهروز و بهترین وصف میداند.
جورجو واساری در ۶۲ سالگی در فلورانس در شمال ایتالیا درگذشت.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#یادمان
◾️او بهترین توصیف را از نگاره #مونالیزا ارائه داده است.
با اینکه جورجو واساری (Giorgio Vasari) زندگینامهای از خود به جا گذاشته ولی از زندگی خصوصی او آگاهی اندکی در دست است چون او همواره در زندگینامهاش به واژهپردازی اهمیت ویژه داده است. برای نمونه خود را تنها به این دلیل از یک خانواده کوزهگر معرفی میکند که لغت "واسارو" Vasaro کوزهگر معنی میدهد ولی تاریخنگاران او را از یک خانواده فرادست میدانند.
۱۳ ساله بود که پدرش او را به مرکز هنر و فرهنگ آن روزها فلورانس برد و برای ادامه آموزش به خانواده سرشناس مِدیچی سپرد.
۱۶ ساله بود که پدرش را از دست داد و در پی کشمکشهای سیاسی در فلورانس به زادگاهش بازگشت و با پذیرش سفارشهای نقاشی، زندگی خود و خانوادهاش را تأمین کرد.
۲۹ ساله بود که خانهای در زادگاهش خرید و بهترین طرحها و نقاشیهایش را در آنجا آفرید. این خانه هم اکنون به عنوان موزه نگهداری میشود.
اگرچه طرحها و نگارههای او تازگی خود را تا به امروز حفظ کردهاند، اما ماندگارترین اثر او "زندگینامهها" در سه جلد است که نخستین تاریخ هنر نقاشی به شیوه پژوهیده امروزین به شمار میآید که از ۳۴ سالگی به نوشتن آن پرداخت.
نویسنده که به بیشتر سرزمینهای ایتالیای کنونی و دیگر کشورهای اروپایی سفر کرده و آشکارا آثار گذشتگان را درنوردیده است، برای نخستین بار در این کتاب تاریخ تحول هنر نقاشی را بر پایه زندگینامه ۳۱۸ تن از پدیدآورندگان آثار پایدار نگاشته و آثار برجسته آنها را با دقت تمام شرح داده است.
او در این اثر واژههای "گوتیک" را برای هنر سدههای میانه و "رنِسانس" روشنگری را برای روزگار خود پیشنهاد کرده است.
کلاودیا فِزِر، استاد تاریخ هنر در فلورانس که به تازگی شرح و چاپ تازهای از "زندگینامهها" ارائه داده، توصیف واساری از نگاره "مونالیزا" اثر لئوناردو داوینچی را هنوز بهروز و بهترین وصف میداند.
جورجو واساری در ۶۲ سالگی در فلورانس در شمال ایتالیا درگذشت.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
خودنگاره — ۱۶۱۵
#آرتمیزیا_جنتیلسکی
گالری ملی در لندن یک تابلوی نقاشی کمیاب قرن هفدهمی را که نقاش آن یک #زن بوده است، به قیمت سه میلیون و ۶۰۰ هزار پوند (حدود ۵ میلیون دلار) خریده است.
این نقاشی اثر #آرتمیزیا_جنتیلسکی از معتبرترین هنرمندان دوره خود بوده که در نیمه نخست قرن هفدهم میزیسته است. به گفته مسئولان این گالری "خرید چنین نقاشی با ابهتی آرزوی بلند مدت گالری ملی برای بزرگ کردن مجموعه آثار هنرمندان مهم زن بوده است."
از مجموع ۲ هزار و ۳۰۰ اثر گالری ملی لندن با احتساب این اثر جنتیلسکی، فقط ۲۱ تابلو متعلق به زنان است.
هانا راتچایلد، رئیس هیئت امنای گالری ملی گفت: "جنتیلسکی نقاشی پیشرو، داستانگویی برجسته و یکی از صریحترین هنرمندان دوره خود بوده است. او یکی از زنان انگشت شماری بود که توانست محدودیتهای زمان خود را بشکند و بر با غلبه بر دشواریهای شخصی خود در عرصه هنر نقاشی موفق شود. این تابلو به ما کمک میکند که نحوه گردآوری، نمایش و روایت زندگی زنان هنرمند تاریخ را تغییر دهیم."
گمان میرود این تابلو که "خودنگاره در قالب کاترین مقدس اسکندریه" نام دارد در سال ۱۶۱۵ ترسیم شده باشد. این نقاشی اکنون در دست ترمیم است و قرار است در اوایل سال ۲۰۱۹ به نمایش عمومی گذاشته شود. فقط دو تابلوی دیگر از آرتمیزیا جنتیلسکی در بریتانیا وجود دارد.
آرتمیزیا جنتیلسکی، دختر اوراتسیو جنتیلسکی، نقاش سرشناس ایتالیایی اواخر قرن شانزدهم و اویل قرن هفدهم بود. با این حال او برای راهیابی به عرصه هنر آن زمان که کاملا در اختیار مردان بود، سختی زیادی کشید.
تلاش او برای راهیابی به دنیای هنر به نمادی برای فمنیسم در دهههای اخیر تبدیل شده است. جنتیلسکی نخستین زنی است که به عضویت آکادمی هنر و طراحی فلورانس در آمد و شدیدا با این نظریه که از زنان نقاشی انتظار میرفت، تصویر زنان قهرمان و یا برهنه ترسیم کنند، مخالفت میکرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
خودنگاره — ۱۶۱۵
#آرتمیزیا_جنتیلسکی
گالری ملی در لندن یک تابلوی نقاشی کمیاب قرن هفدهمی را که نقاش آن یک #زن بوده است، به قیمت سه میلیون و ۶۰۰ هزار پوند (حدود ۵ میلیون دلار) خریده است.
این نقاشی اثر #آرتمیزیا_جنتیلسکی از معتبرترین هنرمندان دوره خود بوده که در نیمه نخست قرن هفدهم میزیسته است. به گفته مسئولان این گالری "خرید چنین نقاشی با ابهتی آرزوی بلند مدت گالری ملی برای بزرگ کردن مجموعه آثار هنرمندان مهم زن بوده است."
از مجموع ۲ هزار و ۳۰۰ اثر گالری ملی لندن با احتساب این اثر جنتیلسکی، فقط ۲۱ تابلو متعلق به زنان است.
هانا راتچایلد، رئیس هیئت امنای گالری ملی گفت: "جنتیلسکی نقاشی پیشرو، داستانگویی برجسته و یکی از صریحترین هنرمندان دوره خود بوده است. او یکی از زنان انگشت شماری بود که توانست محدودیتهای زمان خود را بشکند و بر با غلبه بر دشواریهای شخصی خود در عرصه هنر نقاشی موفق شود. این تابلو به ما کمک میکند که نحوه گردآوری، نمایش و روایت زندگی زنان هنرمند تاریخ را تغییر دهیم."
گمان میرود این تابلو که "خودنگاره در قالب کاترین مقدس اسکندریه" نام دارد در سال ۱۶۱۵ ترسیم شده باشد. این نقاشی اکنون در دست ترمیم است و قرار است در اوایل سال ۲۰۱۹ به نمایش عمومی گذاشته شود. فقط دو تابلوی دیگر از آرتمیزیا جنتیلسکی در بریتانیا وجود دارد.
آرتمیزیا جنتیلسکی، دختر اوراتسیو جنتیلسکی، نقاش سرشناس ایتالیایی اواخر قرن شانزدهم و اویل قرن هفدهم بود. با این حال او برای راهیابی به عرصه هنر آن زمان که کاملا در اختیار مردان بود، سختی زیادی کشید.
تلاش او برای راهیابی به دنیای هنر به نمادی برای فمنیسم در دهههای اخیر تبدیل شده است. جنتیلسکی نخستین زنی است که به عضویت آکادمی هنر و طراحی فلورانس در آمد و شدیدا با این نظریه که از زنان نقاشی انتظار میرفت، تصویر زنان قهرمان و یا برهنه ترسیم کنند، مخالفت میکرد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنر
#نقاشی
#گوستاو_کوربه
نقاشی که هرگز فرشته نکشید
«گوستاو کوربه»، نقاش فرانسوی یکی از پرنفوذترین شخصیت های دنیای هنر و رهبر جنبش رئالیسم یا واقع گرایی در نقاشی قرن نوزدهم بود. او در سال 1819 میلادی در خانواده ای روستایی در فرانسه به دنیا آمد. «کوربه» اعتقادی به تعلیم هنر نداشت. در سال 1841 به پاریس رفت و در موزه لوور به بررسی و رونگاری آثار استادان پیشین به ویژه «ولاسکوئز» و «رامبراند» پرداخت. به نظر «کوربه» هنر نقاشی فقط میتوانست شامل شبیه سازی از اشیای مرئی و ملموس باشد. جمله مشهور او «من هرگز فرشته نمیکِشم؛ چون فرشتهای ندیدهام» نشاندهنده گرایش این نقاش به واقعگرایی است. با بالارفتن تجربیاتش در هنر نقاشی آثارش را برای نمایش به «سالن رسمی پاریس» فرستاد که در نهایت چندین بار مردود شد. اما هیچ گاه ناامید نشد و در سال 1855 نمایشگاهی مستقل از آثارش برپا کرد. این کار بدعتی در هنر محسوب می شد. بعدها امپرسیونیست ها این اقدام بی سابقه «کوربه» را سرمشق خود قرار دادند. تلاش های وی بالاخره به ثمر نشست؛ در سال 1871 به سرپرستی امور هنری و اداره موزه ها منصوب شد.
آن چه نام «کوربه» را در تاریخ هنر برای همیشه جاودان کرد، این بود که وی آرمان های نئوکلاسی سیسم و رمانتیسم را مردود شمرد و فکر رئالیسم را پیش نهاد. او معتقد بود که هنرمند باید فقط چیزهای مرئی و ملموس را نقاشی کند.روش نقاشی او در نـــظــــــر معاصرانش به طرز تحمل ناپذیری خام بود، چرا که « کوربه » به عمد در جست وجوی ساده ترین و صریح ترین روش های بیان بود و از لحاظ ترکیب بندی و روش کار، هنرمندی ابتدایی پنداشته می شد.
«کوربه» بر پایه دستاوردهای فکری عصر خود، آثاری جسورانه آفرید و حدود 30 تابلوی منحصر به فرد دارد که در آن ها شناختی تازه از مفهوم واقعیت مطرح شده است. او سال های آخر عمرش به دلیل نداشتن هزینه پرداخت غرامت سنگین به زندانی در سوئیس افتاد و در 31 دسامبر 1877 در همان زندان از دنیا رفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هنر
#نقاشی
#گوستاو_کوربه
نقاشی که هرگز فرشته نکشید
«گوستاو کوربه»، نقاش فرانسوی یکی از پرنفوذترین شخصیت های دنیای هنر و رهبر جنبش رئالیسم یا واقع گرایی در نقاشی قرن نوزدهم بود. او در سال 1819 میلادی در خانواده ای روستایی در فرانسه به دنیا آمد. «کوربه» اعتقادی به تعلیم هنر نداشت. در سال 1841 به پاریس رفت و در موزه لوور به بررسی و رونگاری آثار استادان پیشین به ویژه «ولاسکوئز» و «رامبراند» پرداخت. به نظر «کوربه» هنر نقاشی فقط میتوانست شامل شبیه سازی از اشیای مرئی و ملموس باشد. جمله مشهور او «من هرگز فرشته نمیکِشم؛ چون فرشتهای ندیدهام» نشاندهنده گرایش این نقاش به واقعگرایی است. با بالارفتن تجربیاتش در هنر نقاشی آثارش را برای نمایش به «سالن رسمی پاریس» فرستاد که در نهایت چندین بار مردود شد. اما هیچ گاه ناامید نشد و در سال 1855 نمایشگاهی مستقل از آثارش برپا کرد. این کار بدعتی در هنر محسوب می شد. بعدها امپرسیونیست ها این اقدام بی سابقه «کوربه» را سرمشق خود قرار دادند. تلاش های وی بالاخره به ثمر نشست؛ در سال 1871 به سرپرستی امور هنری و اداره موزه ها منصوب شد.
آن چه نام «کوربه» را در تاریخ هنر برای همیشه جاودان کرد، این بود که وی آرمان های نئوکلاسی سیسم و رمانتیسم را مردود شمرد و فکر رئالیسم را پیش نهاد. او معتقد بود که هنرمند باید فقط چیزهای مرئی و ملموس را نقاشی کند.روش نقاشی او در نـــظــــــر معاصرانش به طرز تحمل ناپذیری خام بود، چرا که « کوربه » به عمد در جست وجوی ساده ترین و صریح ترین روش های بیان بود و از لحاظ ترکیب بندی و روش کار، هنرمندی ابتدایی پنداشته می شد.
«کوربه» بر پایه دستاوردهای فکری عصر خود، آثاری جسورانه آفرید و حدود 30 تابلوی منحصر به فرد دارد که در آن ها شناختی تازه از مفهوم واقعیت مطرح شده است. او سال های آخر عمرش به دلیل نداشتن هزینه پرداخت غرامت سنگین به زندانی در سوئیس افتاد و در 31 دسامبر 1877 در همان زندان از دنیا رفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_هنر_نقاشی
‹ تو نقاشیهای رمانتیک، مرگ اغلب به عنوان آرامش و حتی رهایی به تصویر کشیده میشه. این نقاشی، شاعر انگلیسی قرن هجدهم ادوارد یونگ رو نشان میده که دختر مردهاش رو در کفن پیچیده شده حمل میکنه. این نقاشی روی دو شخصیت متمرکزه و صحنه در شب اتفاق میافته، احتمالاً تو یک قبرستان.
وافلارد دختر متوفی رو مانند مجسمهای باستانی نقاشی میکنه. او چهرهای به رنگ سفید سنگی داره که بافت آن یادآور سنگ مرمره. او در یک کفن سفید بی عیب و نقص پیچیده شده که به شدت پارچههای آنتیک رو به یاد می آورد. چهره با نور خالص ماه تقویت شده، در حالی که بیشتر نقاشی در سایه است، روشن میشه. این انعکاس زیبایی باستانیه که تو مجسمههای مرمری بیان شده و علیرغم جوهره وحشتناکش نمایانگر برتریه.
این یک نمایش متناقض و البته تخیلیه چون متوفی واقعاً شبیه جسد نیست. برعکس، او زیبا، آرام و بی عیب به نظر میرسه. شکل دختر به طور نمادین به این معناست که خود مرگ رو نه زشت یا آزاردهنده، بلکه زیبا و آرام نشان بده. ›
موضوع مرگ تمام افکار بشری و در نتیجه تمام بیان هنری یا علمی رو به خود مشغول میکنه. برای تحلیل، ارائه یا نزدیک شدن به مرگ به منظور آشنایی با آن، درک آن و احتمالاً پذیرش بهتر آن، اهداف می تونه متفاوت باشه.
مثلاً نقاشی با تکنیکهای مختلف تصویری، معمای مرگ و آنچه رو که برای زنده نشون دادن و چیزهایی که نامرئی و قابل دیدن نیست رو ملموس میبخشه و قابل مشاهده میکنه.
جنبش رمانتیک هم که آرزوی موضوعات اسرارآمیز اما جذاب رو داشت، مرگ رو به یکی از موضوعات مورد علاقه خود تبدیل کرد.
نقاشیهای رمانتیک با بازنماییش تو ارتباط با سایر ایدههای انتزاعی، بر بیان احساسات درونی برانگیخته شده توسط ایده مرگ تأکید داشته.
نزدیک شدن به مرگ هم موضوعی دشوار و حتی بازنمایی آن دشوارتره. این نماد نیستی، برانگیختن رمز و رازه، و بنابراین، به ویژه، به دلیل ناگهانی و اجتناب ناپذیر بودن، ترسی جهانی رو برمی انگیزه و حتی فتنه انگیزه و اغلب از آن میترسند.
من تعجب میکنم که اگه دنیای دیگهای خارج از دنیای ما وجود داشته باشه، یا روح در کجا زندگی میکند و آیا زندگی در آخرت ممکن است؟
ایو بونفوی شاعر فرانسوی مینویسه: از زمان یونانیان تا کنون مرگ تنها یک ایده بوده .
این چالش یک هنرمنده که به مرگ شکلی ملموس ببخشه. یک هنرمند به جای اینکه بخواهد اسرار مرگ رو توضیح بده، احساسات متفاوت الهام گرفته از این موضوع رو روی بوم اعمال میکنه.
بازنماییهای اولیه مرگ به دوران باستان برمیگرده، زمانی که یونانی-رومیان آن رو به عنوان یک باکره محجبه یا اغلب تو قالب تمثیل نشون میدادند. رمانتیسیسم بازنمایی مرگ رو متحول کرد و سنت تصویری رو با بیان آن به شیوهای آرمانی، شاعرانه و به شکلی متناقض به عنوان رهایی از زندگی، آشکار کرد.
بنابراین ، رمانتیستها علاقه خاصی به نشان دادن موضوع ترسناک و در عین حال جذاب مرگ تو نقاشیهای عاشقانه خود داشتند.
در ادامه تصاویر رمانتیک از مرگ در نقاشی توسط رمانتیستها رو معرفی خواهم کرد.
بازنمایی مرگ ضروریه، اما نباید حضور متناقض زندگی رو فراموش کنیم.
مثلاً تو این نقاشی که به نام «دفن آتالا» است ، فضای حاصل از این تقابل متضاده: به نظر میرسه دو شخصیت مرد در طرفین تو سایه قرار گرفتند، در حالی که آتالا، که در مرکز قرار داره، در نور شدید سفید غرق شده. این سنت رو میشکنه که در آن زندگی معمولاً با خلوص و روشنایی همراه است، در حالی که مرگ با رنگهای تیره نشان داده میشه. تقریباً به این فکر میکنیم که زندگی یا مرگ کدام بهتره. در حالی که آتالا در مرگش آرام به نظر میرسه، اما معشوقش چاکتاس و پدر اوبری زیر بار نامرئی زندگی خم شدند.
فیگور آتالا، درست مانند دختر یونگ تو نقاشی قبلی مرده به نظر نمیرسه، اما تو خواب آرام به نظر میرسه. بدن او سفت و سخت نیست، در حالی که با پوست و کفنی که در آن لباس پوشیده شده، یک بار دیگر زیبایی خیره کننده مجسمههای باستانی رو به یاد میاره. با وجود زندگی، مضمون مرگ غالبه. شکل آتالا قویتره و دو نفر دیگر رو تحت الشعاع قرار میده. شکل مرگ به طور متناقضی زنده تر از چهرههاییه که زندگی رو نشان میده به همین ترتیب، وافلارد تو نقاشی خود چهره یونگ رو با کت و شلوار خاکستری و مشکی مات به تصویر میکشه. صورت او رنگ پریده است، اما در حالی که سفیدی چهره دخترش خلوص مجسمههای باستانی رو به یاد میاره، یونگ جسده و چشمانش از غم و اندوه فرو رفته.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_هنر_نقاشی
‹ تو نقاشیهای رمانتیک، مرگ اغلب به عنوان آرامش و حتی رهایی به تصویر کشیده میشه. این نقاشی، شاعر انگلیسی قرن هجدهم ادوارد یونگ رو نشان میده که دختر مردهاش رو در کفن پیچیده شده حمل میکنه. این نقاشی روی دو شخصیت متمرکزه و صحنه در شب اتفاق میافته، احتمالاً تو یک قبرستان.
وافلارد دختر متوفی رو مانند مجسمهای باستانی نقاشی میکنه. او چهرهای به رنگ سفید سنگی داره که بافت آن یادآور سنگ مرمره. او در یک کفن سفید بی عیب و نقص پیچیده شده که به شدت پارچههای آنتیک رو به یاد می آورد. چهره با نور خالص ماه تقویت شده، در حالی که بیشتر نقاشی در سایه است، روشن میشه. این انعکاس زیبایی باستانیه که تو مجسمههای مرمری بیان شده و علیرغم جوهره وحشتناکش نمایانگر برتریه.
این یک نمایش متناقض و البته تخیلیه چون متوفی واقعاً شبیه جسد نیست. برعکس، او زیبا، آرام و بی عیب به نظر میرسه. شکل دختر به طور نمادین به این معناست که خود مرگ رو نه زشت یا آزاردهنده، بلکه زیبا و آرام نشان بده. ›
موضوع مرگ تمام افکار بشری و در نتیجه تمام بیان هنری یا علمی رو به خود مشغول میکنه. برای تحلیل، ارائه یا نزدیک شدن به مرگ به منظور آشنایی با آن، درک آن و احتمالاً پذیرش بهتر آن، اهداف می تونه متفاوت باشه.
مثلاً نقاشی با تکنیکهای مختلف تصویری، معمای مرگ و آنچه رو که برای زنده نشون دادن و چیزهایی که نامرئی و قابل دیدن نیست رو ملموس میبخشه و قابل مشاهده میکنه.
جنبش رمانتیک هم که آرزوی موضوعات اسرارآمیز اما جذاب رو داشت، مرگ رو به یکی از موضوعات مورد علاقه خود تبدیل کرد.
نقاشیهای رمانتیک با بازنماییش تو ارتباط با سایر ایدههای انتزاعی، بر بیان احساسات درونی برانگیخته شده توسط ایده مرگ تأکید داشته.
نزدیک شدن به مرگ هم موضوعی دشوار و حتی بازنمایی آن دشوارتره. این نماد نیستی، برانگیختن رمز و رازه، و بنابراین، به ویژه، به دلیل ناگهانی و اجتناب ناپذیر بودن، ترسی جهانی رو برمی انگیزه و حتی فتنه انگیزه و اغلب از آن میترسند.
من تعجب میکنم که اگه دنیای دیگهای خارج از دنیای ما وجود داشته باشه، یا روح در کجا زندگی میکند و آیا زندگی در آخرت ممکن است؟
ایو بونفوی شاعر فرانسوی مینویسه: از زمان یونانیان تا کنون مرگ تنها یک ایده بوده .
این چالش یک هنرمنده که به مرگ شکلی ملموس ببخشه. یک هنرمند به جای اینکه بخواهد اسرار مرگ رو توضیح بده، احساسات متفاوت الهام گرفته از این موضوع رو روی بوم اعمال میکنه.
بازنماییهای اولیه مرگ به دوران باستان برمیگرده، زمانی که یونانی-رومیان آن رو به عنوان یک باکره محجبه یا اغلب تو قالب تمثیل نشون میدادند. رمانتیسیسم بازنمایی مرگ رو متحول کرد و سنت تصویری رو با بیان آن به شیوهای آرمانی، شاعرانه و به شکلی متناقض به عنوان رهایی از زندگی، آشکار کرد.
بنابراین ، رمانتیستها علاقه خاصی به نشان دادن موضوع ترسناک و در عین حال جذاب مرگ تو نقاشیهای عاشقانه خود داشتند.
در ادامه تصاویر رمانتیک از مرگ در نقاشی توسط رمانتیستها رو معرفی خواهم کرد.
بازنمایی مرگ ضروریه، اما نباید حضور متناقض زندگی رو فراموش کنیم.
مثلاً تو این نقاشی که به نام «دفن آتالا» است ، فضای حاصل از این تقابل متضاده: به نظر میرسه دو شخصیت مرد در طرفین تو سایه قرار گرفتند، در حالی که آتالا، که در مرکز قرار داره، در نور شدید سفید غرق شده. این سنت رو میشکنه که در آن زندگی معمولاً با خلوص و روشنایی همراه است، در حالی که مرگ با رنگهای تیره نشان داده میشه. تقریباً به این فکر میکنیم که زندگی یا مرگ کدام بهتره. در حالی که آتالا در مرگش آرام به نظر میرسه، اما معشوقش چاکتاس و پدر اوبری زیر بار نامرئی زندگی خم شدند.
فیگور آتالا، درست مانند دختر یونگ تو نقاشی قبلی مرده به نظر نمیرسه، اما تو خواب آرام به نظر میرسه. بدن او سفت و سخت نیست، در حالی که با پوست و کفنی که در آن لباس پوشیده شده، یک بار دیگر زیبایی خیره کننده مجسمههای باستانی رو به یاد میاره. با وجود زندگی، مضمون مرگ غالبه. شکل آتالا قویتره و دو نفر دیگر رو تحت الشعاع قرار میده. شکل مرگ به طور متناقضی زنده تر از چهرههاییه که زندگی رو نشان میده به همین ترتیب، وافلارد تو نقاشی خود چهره یونگ رو با کت و شلوار خاکستری و مشکی مات به تصویر میکشه. صورت او رنگ پریده است، اما در حالی که سفیدی چهره دخترش خلوص مجسمههای باستانی رو به یاد میاره، یونگ جسده و چشمانش از غم و اندوه فرو رفته.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
«ادگار دگا» بهکل هنر نقاشی را مسئلهی نگاه کردن به دیگران توصیف میکرد. از دید دگا، تمام هنر نقاشی یعنی نگاه کردن و دیدزدنِ افرادی که در پیرامون ما حضور دارند. دگا هنر نقاشی را مدیومی متوحش، بربر و رادیکال میدانست که در آن معصومیت جایگاهی ندارد. در اکثر نقاشیهای ادگار دگا مشاهدهگر در داخل صحنه حضور ندارد و تماشاگر کسی نیست مگر خود نقاش. اما در اثر «موزیسینهای ارکسترا» مردانی را مییابیم که در نیمهی پایین و فورگراند تصویر قرار گرفتهاند و دختران (رقاصان باله) در بالا. این نقاشی از ابهامات گوناگونی برخوردار است: از طرفی مردان به کسی نگاه نمیکنند و در سکوت مکالمه میکنند و از سوی دیگر، موقعیت صحنه با نوعی رابطهی دیدن و دیدهشدن همراه است. در دیگر آثار دگا نیز شاهد نوعی نگاه قطعهقطعه و مرکزگریز نسبت به بدن هستیم: انفصالی که میان هرتکه از بدن مشاهده میشود و نوعی رویکرد فتیشوار را نیز تداعی میکند.
Orchestra Musicians, 1872, Edgar Degas
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
«ادگار دگا» بهکل هنر نقاشی را مسئلهی نگاه کردن به دیگران توصیف میکرد. از دید دگا، تمام هنر نقاشی یعنی نگاه کردن و دیدزدنِ افرادی که در پیرامون ما حضور دارند. دگا هنر نقاشی را مدیومی متوحش، بربر و رادیکال میدانست که در آن معصومیت جایگاهی ندارد. در اکثر نقاشیهای ادگار دگا مشاهدهگر در داخل صحنه حضور ندارد و تماشاگر کسی نیست مگر خود نقاش. اما در اثر «موزیسینهای ارکسترا» مردانی را مییابیم که در نیمهی پایین و فورگراند تصویر قرار گرفتهاند و دختران (رقاصان باله) در بالا. این نقاشی از ابهامات گوناگونی برخوردار است: از طرفی مردان به کسی نگاه نمیکنند و در سکوت مکالمه میکنند و از سوی دیگر، موقعیت صحنه با نوعی رابطهی دیدن و دیدهشدن همراه است. در دیگر آثار دگا نیز شاهد نوعی نگاه قطعهقطعه و مرکزگریز نسبت به بدن هستیم: انفصالی که میان هرتکه از بدن مشاهده میشود و نوعی رویکرد فتیشوار را نیز تداعی میکند.
Orchestra Musicians, 1872, Edgar Degas
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity