#واژه_کلهری
#معناشناسی
#زبان_پهلوی_کلهری
قُرمه / قایرمه / قاورمه / و...
اصل این واژهها در زبانهای فارسی و کلهری و دیگر زبانهای ایرانی برگرفته از «قوورما» و «قاوورماق» تُرکی بهمعنی ‹سرخ کردن گوشت› است. (برای صورتهای دیگر به عکس بالا (منبع) رجوع کنید.)
در کُردی مکریان و کردستان این واژه را «قاورمه» میگویند.
در زبان کلهری صورت رایجتر «قایرمه» qâyerma است که عموماً به تکههای گوشت سرخشده با ادویه میگویند. بهنظر میرسد خوارک دیگر در کلهری بهنام «قلیه» qelya ماخوذ از تُرکی باشد.
عکس صفحه (منبع): فرهنگ آذربایجانی – فارسی، بهزاد بهزادی.
- عکس برگرفته از مطلبی از استاد فرهاد قربانزاده
🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
#معناشناسی
#زبان_پهلوی_کلهری
قُرمه / قایرمه / قاورمه / و...
اصل این واژهها در زبانهای فارسی و کلهری و دیگر زبانهای ایرانی برگرفته از «قوورما» و «قاوورماق» تُرکی بهمعنی ‹سرخ کردن گوشت› است. (برای صورتهای دیگر به عکس بالا (منبع) رجوع کنید.)
در کُردی مکریان و کردستان این واژه را «قاورمه» میگویند.
در زبان کلهری صورت رایجتر «قایرمه» qâyerma است که عموماً به تکههای گوشت سرخشده با ادویه میگویند. بهنظر میرسد خوارک دیگر در کلهری بهنام «قلیه» qelya ماخوذ از تُرکی باشد.
عکس صفحه (منبع): فرهنگ آذربایجانی – فارسی، بهزاد بهزادی.
- عکس برگرفته از مطلبی از استاد فرهاد قربانزاده
🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
❤1🥰1👏1👌1💯1
#زبان_پهلوی_کلهری
#زبانزد_کلهری
#قوم_کلهر
رچلک درآورتن: از بیخوبن برکندن چیزی، و نیز کنایه از به خاک سیاه نشاندن است.
(رچلک: ریشه، بن، اجداد)
ریهخوزین: به آبِ روشن و خنک چشمهای که بر روی ریگها و سنگها جاریست، میگویند.
برای وصف بعضی میوهها مانند هندوانهی شیرین نیز اطلاق میشود؛
رز گرتنه لی: بهصورت چندنفری به کسی یورش بردن و او را کتک زدن؛
چپلهریژان: کف زدن دستهجمعی؛
دسریژ: تیراندازی دستهجمعی و همزمان.
🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
#زبانزد_کلهری
#قوم_کلهر
رچلک درآورتن: از بیخوبن برکندن چیزی، و نیز کنایه از به خاک سیاه نشاندن است.
(رچلک: ریشه، بن، اجداد)
ریهخوزین: به آبِ روشن و خنک چشمهای که بر روی ریگها و سنگها جاریست، میگویند.
برای وصف بعضی میوهها مانند هندوانهی شیرین نیز اطلاق میشود؛
رز گرتنه لی: بهصورت چندنفری به کسی یورش بردن و او را کتک زدن؛
چپلهریژان: کف زدن دستهجمعی؛
دسریژ: تیراندازی دستهجمعی و همزمان.
🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
👌2❤1🥰1👏1💯1🤗1
#زبان_پهلوی_کلهری
#ایل_کلهر
#قوم_کلهر
رچلک درآورتن: از بیخوبن برکندن چیزی، و نیز کنایه از به خاک سیاه نشاندن است.
(رچلک: ریشه، بن، اجداد)
ریهخوزین: به آبِ روشن و خنک چشمهای که بر روی ریگها و سنگها جاریست، میگویند.
برای وصف بعضی میوهها مانند هندوانهی شیرین نیز اطلاق میشود؛
رز گرتنه لی (رز له لی گرتن): بهصورت چندنفری و دستهجمعی، به کسی یورش بردن و او را کتک زدن؛
چپلهریژان: کف زدن دستهجمعی؛
دسریژ: تیراندازی دستهجمعی و همزمان.
🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
#ایل_کلهر
#قوم_کلهر
رچلک درآورتن: از بیخوبن برکندن چیزی، و نیز کنایه از به خاک سیاه نشاندن است.
(رچلک: ریشه، بن، اجداد)
ریهخوزین: به آبِ روشن و خنک چشمهای که بر روی ریگها و سنگها جاریست، میگویند.
برای وصف بعضی میوهها مانند هندوانهی شیرین نیز اطلاق میشود؛
رز گرتنه لی (رز له لی گرتن): بهصورت چندنفری و دستهجمعی، به کسی یورش بردن و او را کتک زدن؛
چپلهریژان: کف زدن دستهجمعی؛
دسریژ: تیراندازی دستهجمعی و همزمان.
🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
👏3👍2❤1🥰1🙏1👌1💯1
#واژه_کلهری
#قوم_کلهر
#زبان_پهلوی_کلهری
بَرج← اخذ پولی یا مالی که بدون رضایت بر کسی تحمیل شود، باج، ستم؛
بِرجه← درخشش، پاکی و درخشندگی،
≈ (بریجهباج)/(برژه)؛
ورشه← روشنایی، فروغ، درخشش؛
تورانن← رنجاندن؛
تیورانن← تاراندن، فراری دادن.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#قوم_کلهر
#زبان_پهلوی_کلهری
بَرج← اخذ پولی یا مالی که بدون رضایت بر کسی تحمیل شود، باج، ستم؛
بِرجه← درخشش، پاکی و درخشندگی،
≈ (بریجهباج)/(برژه)؛
ورشه← روشنایی، فروغ، درخشش؛
تورانن← رنجاندن؛
تیورانن← تاراندن، فراری دادن.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
❤1👍1👏1🙏1👌1💯1
#واژه_کلهری
#زبان_پهلوی_کلهری
🔰چند واژهی کهن کلهری
▫️انبار Storeroom
«همبار» hambār (پهلوی ساسانی)،
«امبرو» ambaro (بلخی)
این واژه در گویشهای زبان کلهری به گونههای «همبار» hamār و «امار» amār و «امبار» ambār و «همار» hamār رایج است.
▫️بام Roof
«بان» bān در پهلوی ساسانی،
«بان» bān در پهلوی اشکانی،
«بان» bān در کلهری (پهلوی اشکانی نو).
▫️پنجره، روزن Window
«روچَنه» raočana (اوستایی)؛
«روزن» rōzan (پهلوی ساسانی)؛
«دروچ» darwač (کلهری)
این واژهها در کلهری هنوز با صورتی کهن باقیمانده است. در میان لهجهها و گویشهای کلهری از جمله لکی کلهری، ایلامی کلهری، گروسی کلهری، کلیایی کلهری، بالاگریوهای کلهری، گورانی کلهری و... نیز اینگونه واژهها وجود دارد.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
🔰چند واژهی کهن کلهری
▫️انبار Storeroom
«همبار» hambār (پهلوی ساسانی)،
«امبرو» ambaro (بلخی)
این واژه در گویشهای زبان کلهری به گونههای «همبار» hamār و «امار» amār و «امبار» ambār و «همار» hamār رایج است.
▫️بام Roof
«بان» bān در پهلوی ساسانی،
«بان» bān در پهلوی اشکانی،
«بان» bān در کلهری (پهلوی اشکانی نو).
▫️پنجره، روزن Window
«روچَنه» raočana (اوستایی)؛
«روزن» rōzan (پهلوی ساسانی)؛
«دروچ» darwač (کلهری)
این واژهها در کلهری هنوز با صورتی کهن باقیمانده است. در میان لهجهها و گویشهای کلهری از جمله لکی کلهری، ایلامی کلهری، گروسی کلهری، کلیایی کلهری، بالاگریوهای کلهری، گورانی کلهری و... نیز اینگونه واژهها وجود دارد.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
❤1👍1👏1🙏1👌1💯1
Audio
AudioLab
❤1👍1👏1🙏1👌1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#شعر_عامیانه_کلهری
#قوم_کلهر
#زبان_پهلوی_کلهری
تنگس دروزن، وایم ترالە
کلەون بچقی، اَوسا وهارە
تنگس دروزن، وایم کرالە
کلەون بچقی، اَوسا وهارە
درختچهی «تنگس» زودتر از فرارسیدن بهار واقعی، سبز شده و گل میدهد، لذا سبزی و گل آن بهار واقعی را نوید نمیدهد، ازینرو آنرا دروغین دانستهاند. بوتهی «وایم» نیز همیشه سبز و تر است، لذا سبزیاش نشاندهندهی آمدن بهار نیست، ازین رو آنرا «ترال» دانستهاند.
در بیت دوم فرارسیدن بهار واقعی را زمانی دانستهاند که درخت دیرسال «ون» («کلهون» (= ون بزرگ)) غنچه و شکوفه دهد.
پ.ن برخی بهجای «ترال»، «کرال» میگویند. «کرال» احتمالاً به معنی کرولال ( ظاهراً یعنی متوجه نیست) است. البته اگر معنای دیگری نداشته باشد.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#قوم_کلهر
#زبان_پهلوی_کلهری
تنگس دروزن، وایم ترالە
کلەون بچقی، اَوسا وهارە
تنگس دروزن، وایم کرالە
کلەون بچقی، اَوسا وهارە
درختچهی «تنگس» زودتر از فرارسیدن بهار واقعی، سبز شده و گل میدهد، لذا سبزی و گل آن بهار واقعی را نوید نمیدهد، ازینرو آنرا دروغین دانستهاند. بوتهی «وایم» نیز همیشه سبز و تر است، لذا سبزیاش نشاندهندهی آمدن بهار نیست، ازین رو آنرا «ترال» دانستهاند.
در بیت دوم فرارسیدن بهار واقعی را زمانی دانستهاند که درخت دیرسال «ون» («کلهون» (= ون بزرگ)) غنچه و شکوفه دهد.
پ.ن برخی بهجای «ترال»، «کرال» میگویند. «کرال» احتمالاً به معنی کرولال ( ظاهراً یعنی متوجه نیست) است. البته اگر معنای دیگری نداشته باشد.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
👏2👌2🫡2❤1👍1🙏1💯1
#ریشهیابی_واژه
#زبان_پهلوی_کلهری
«هندوانه» برگرفته از هندوان + ه (نسبت) است. این میوه از هند به ایران آمدهاست.
در زبان کلهری هندوانه را «شامیو» šāmü میگویند. در مورد «شامیو» چند احتمال و اشتقاق وجود دارد که عمدتاً اشتقاقهای عامیانه هستند. یکی اینکه این واژه از شا(=شاه) + «میو»(=انگور) ساختهشدهاست، چنانکه «شاتیو» همان «شاهتوت» است. دوم ساخت این واژه را بهسبب بزرگی میوهی هندوانه، از شا(شاه) + میوه دانستهاند.
بهنظر میرسد «شامیو» برگرفته از «شام» + «یو» (نسبت) ساختهشدهاست؛ ازینرو این میوه، احتمالاً از شام (سوریه کنونی) آمدهاست.
در نام میوههای دیگر چنین ساختی در زبان کلهری وجود دارد؛ مانندِ زردالیو (زردآلو)، شفتالیو (شفتالو) و... .
بنابراین «شامیو» را از نام شامی (منسوب به شام) گرفتهاند.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
«هندوانه» برگرفته از هندوان + ه (نسبت) است. این میوه از هند به ایران آمدهاست.
در زبان کلهری هندوانه را «شامیو» šāmü میگویند. در مورد «شامیو» چند احتمال و اشتقاق وجود دارد که عمدتاً اشتقاقهای عامیانه هستند. یکی اینکه این واژه از شا(=شاه) + «میو»(=انگور) ساختهشدهاست، چنانکه «شاتیو» همان «شاهتوت» است. دوم ساخت این واژه را بهسبب بزرگی میوهی هندوانه، از شا(شاه) + میوه دانستهاند.
بهنظر میرسد «شامیو» برگرفته از «شام» + «یو» (نسبت) ساختهشدهاست؛ ازینرو این میوه، احتمالاً از شام (سوریه کنونی) آمدهاست.
در نام میوههای دیگر چنین ساختی در زبان کلهری وجود دارد؛ مانندِ زردالیو (زردآلو)، شفتالیو (شفتالو) و... .
بنابراین «شامیو» را از نام شامی (منسوب به شام) گرفتهاند.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
👍2❤1👏1🙏1👌1💯1
#زبان_پهلوی_کلهری
#فرهنگستان_کلهری
#ضرب_المثل/ مَثِلت کلهری
🍵« کاسه»: جام/کاسه
🍚کاسه وه کوره چید؟!
وه شون کوچله:
جبران یک خوبی
(خوراکی،کار،توجه و...)
کاسه ی آش بزرگ به جبران خوبی کاسه کوچک دادن...
🍛کاسه ی ها ژیر نیم کاسه:
پنهان نمودن اصل قضیه/مشکوک بودن یک رفتار از روی نشانه های پنهان
🍜جور کاسه کَل وه پی هاتیه:
*کَل: افتاده،باز،پاره،فاصله انداختن،کوچه،تَرَک خورده...
فرسوده و مستهلک شده/بدون استفاده و بی ارزش دلزده
🫕وه خاسه خاسه،ریاد پر کاسه:
عاقبت بد/ عدم برآوردن انتظار علیرغم دفاع نمودن،تعریف وتمجید وتهنیت خوب از کسی...
🍛کاسه ی مال هاوسا زِگ تِیر نیه
کید ولی دل گرم کید...:
تِیر:سیر
توجه واحترام وهمدلی حتی کوچک در حد توان/خوبی کردن حتی به مقدار خیلی کم/
🍧 بوده کاسه سر سَی:
*سَی:سگ
پرهیز نمودن در استفاده از چیزی/دوری کردن از قبول امری بعد از قسم خوردن/عدم استفاده ی مجدد از چیزی به خاطر قسم خوردن.
🥣کاسه بِشکی نه بِزرنگی:
اعتبار وابروی کسی سرزبان افتادن وعیب دار شدن/تغییر ذهنیت دیگران از کسی به خاطر یک اتفاق ساده...
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#فرهنگستان_کلهری
#ضرب_المثل/ مَثِلت کلهری
🍵« کاسه»: جام/کاسه
🍚کاسه وه کوره چید؟!
وه شون کوچله:
جبران یک خوبی
(خوراکی،کار،توجه و...)
کاسه ی آش بزرگ به جبران خوبی کاسه کوچک دادن...
🍛کاسه ی ها ژیر نیم کاسه:
پنهان نمودن اصل قضیه/مشکوک بودن یک رفتار از روی نشانه های پنهان
🍜جور کاسه کَل وه پی هاتیه:
*کَل: افتاده،باز،پاره،فاصله انداختن،کوچه،تَرَک خورده...
فرسوده و مستهلک شده/بدون استفاده و بی ارزش دلزده
🫕وه خاسه خاسه،ریاد پر کاسه:
عاقبت بد/ عدم برآوردن انتظار علیرغم دفاع نمودن،تعریف وتمجید وتهنیت خوب از کسی...
🍛کاسه ی مال هاوسا زِگ تِیر نیه
کید ولی دل گرم کید...:
تِیر:سیر
توجه واحترام وهمدلی حتی کوچک در حد توان/خوبی کردن حتی به مقدار خیلی کم/
🍧 بوده کاسه سر سَی:
*سَی:سگ
پرهیز نمودن در استفاده از چیزی/دوری کردن از قبول امری بعد از قسم خوردن/عدم استفاده ی مجدد از چیزی به خاطر قسم خوردن.
🥣کاسه بِشکی نه بِزرنگی:
اعتبار وابروی کسی سرزبان افتادن وعیب دار شدن/تغییر ذهنیت دیگران از کسی به خاطر یک اتفاق ساده...
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
👍2❤1🙏1👌1💯1🫡1
#دستور_زبان_کلهری
#زبان_پهلوی_کلهری
🔰 ضمیرهای شخصی در زبان کلهری با استخراج صورتهای اصیل و کهن کلهری آن
▫️«من» ← «مه»/«مِن»؛
▫️«تو» ← «ته»/«تو»؛
▫️«او» ← «ایو»، (در اصل «هیو» haü در کلهری قدیم و برخی لهجههای امروز کلهری)؛
▫️«ما» ← «ایمه» (احتمالا در اصل «هیمه» hīma در کلهری قدیم و برخی لهجههای امروز کلهری)؛
▫️«شما» ← «ایوه»، ( در اصل «هیوه» hüa در کلهری قدیم و برخی لهجههای امروز کلهری)؛
▫️«ایشان/آنها»← «اوان»، (در اصل «هَوان» hawān در کلهری قدیم و برخی لهجههای امروز کلهری)؛
➖پانوشت: گویشوران کلهری اگر دقت کنند در برخی تلفظهای امروزی صورتهای اصیلتر و کهنتر ضمایر را که در هلالک(=پرانتز) آوردهام، توسط گویشوران تلفظ میشوند. بسنجید با «هلسان/السان»، «هلگرتن/الگرتن»، «هلکنین/الکنین» و... .
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
🔰 ضمیرهای شخصی در زبان کلهری با استخراج صورتهای اصیل و کهن کلهری آن
▫️«من» ← «مه»/«مِن»؛
▫️«تو» ← «ته»/«تو»؛
▫️«او» ← «ایو»، (در اصل «هیو» haü در کلهری قدیم و برخی لهجههای امروز کلهری)؛
▫️«ما» ← «ایمه» (احتمالا در اصل «هیمه» hīma در کلهری قدیم و برخی لهجههای امروز کلهری)؛
▫️«شما» ← «ایوه»، ( در اصل «هیوه» hüa در کلهری قدیم و برخی لهجههای امروز کلهری)؛
▫️«ایشان/آنها»← «اوان»، (در اصل «هَوان» hawān در کلهری قدیم و برخی لهجههای امروز کلهری)؛
➖پانوشت: گویشوران کلهری اگر دقت کنند در برخی تلفظهای امروزی صورتهای اصیلتر و کهنتر ضمایر را که در هلالک(=پرانتز) آوردهام، توسط گویشوران تلفظ میشوند. بسنجید با «هلسان/السان»، «هلگرتن/الگرتن»، «هلکنین/الکنین» و... .
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
❤2👍1👏1🙏1👌1💯1😘1
#ریشهیابی_واژگان_کلهری
#زبان_پهلوی_کلهری
«مایه» ”maya“
«مایه» در کلهری بهمعنای جنس مونث یا ماده، و جوهر و اصل هر چیزی است. «مایه» در این معنا، در متون کهن فارسی آمدهاست، اما ظاهراً در فارسی نو، لغتِ «ماده» که به عربی رفته و به دوباره به فارسی بازگشته، رایج شدهاست.
در شاهنامه فردوسی آمدهاست:
و دیگر که بی مایه دین خدای
ندیدم مرد جوان را به جای
(در اینجا مایه به معنای جفت یا همسر با همان تلفظی که در کلهری امروز رایج است در دوره فردوسی رایج بودهاست)
«مایه» در فارسی به معنای مقدار، مادهی هر حیوان، گوهر و اصل و اساس است.
در فلسفه قدیم «مایه» را معادل ماده(جسم) مقابل صورت دانستهاند.
در فارسی میانه و پهلوی(پارتی) این واژه بهصورتهای gōhara، mātak , matakik, mātay, māt, mātakgdan و madag آمده است.
تاوادیا «ماتَک» را بهمعنای جوهر میداند.
هُرن horn میگوید، مایه فارسی و نیز materies لاتینی(= ماتریس) از ریشه māt اوستایی و ایرانی باستان به معنای مادر است.
برخلاف نیبرگ و هُرن که معتقداند mātak (= ماده) از ریشه māt بهمعنی مادر است، بارتولومه معتقد است که «مایه» مرتبط با -maya- هندی باستان است.
مری بویس matakvar (ماتکور) را بهمعنای اساسی و اصلی میداند.
ریشهشناسان واژهی «ماده» در عربی را از ریشه ایرانی دانستهاند. برخی واژههای بنیادین عربی برگرفته از واژههای ایرانیست؛ مانند «صراط» که از sard پهلوی به معنی راه و خیابان، و نیز «طاق» بهمعنی فرد از tag پهلوی و... . واژههای ماتریس و ماتریالـ(ـیسم) و... فرنگی نیز برگرفته از همین ریشه ایرانیست.
در پهلوی ترفانی māyag بهمعنای ماده و مایه است. بهنظر میرسد صورت لغت «مایگه» mayga در کلهری با پهلوی ترفانی māyag مرتبط است. (گفتنیست کلهری ادامهی همان زبان پهلوی پارتی در دورهی نو است. کلهری همان پارتی/پهلوی نو است. پهلوی ترفانی نیز همان پارتی/پهلوی است که با پهلوی ساسانی یا فارسی میانه متفاوت است)
«مایه» کلهری درواقع همان صورت تلفظی و معنای کهن را حفظ کرده و با واژههای مزبور مرتبط است.
منابع:
_ برهان قاطع،
_ فرهنگ مکنزی،
_ فرهنگ فرهوشی،
و دیگر منابع.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
«مایه» ”maya“
«مایه» در کلهری بهمعنای جنس مونث یا ماده، و جوهر و اصل هر چیزی است. «مایه» در این معنا، در متون کهن فارسی آمدهاست، اما ظاهراً در فارسی نو، لغتِ «ماده» که به عربی رفته و به دوباره به فارسی بازگشته، رایج شدهاست.
در شاهنامه فردوسی آمدهاست:
و دیگر که بی مایه دین خدای
ندیدم مرد جوان را به جای
(در اینجا مایه به معنای جفت یا همسر با همان تلفظی که در کلهری امروز رایج است در دوره فردوسی رایج بودهاست)
«مایه» در فارسی به معنای مقدار، مادهی هر حیوان، گوهر و اصل و اساس است.
در فلسفه قدیم «مایه» را معادل ماده(جسم) مقابل صورت دانستهاند.
در فارسی میانه و پهلوی(پارتی) این واژه بهصورتهای gōhara، mātak , matakik, mātay, māt, mātakgdan و madag آمده است.
تاوادیا «ماتَک» را بهمعنای جوهر میداند.
هُرن horn میگوید، مایه فارسی و نیز materies لاتینی(= ماتریس) از ریشه māt اوستایی و ایرانی باستان به معنای مادر است.
برخلاف نیبرگ و هُرن که معتقداند mātak (= ماده) از ریشه māt بهمعنی مادر است، بارتولومه معتقد است که «مایه» مرتبط با -maya- هندی باستان است.
مری بویس matakvar (ماتکور) را بهمعنای اساسی و اصلی میداند.
ریشهشناسان واژهی «ماده» در عربی را از ریشه ایرانی دانستهاند. برخی واژههای بنیادین عربی برگرفته از واژههای ایرانیست؛ مانند «صراط» که از sard پهلوی به معنی راه و خیابان، و نیز «طاق» بهمعنی فرد از tag پهلوی و... . واژههای ماتریس و ماتریالـ(ـیسم) و... فرنگی نیز برگرفته از همین ریشه ایرانیست.
در پهلوی ترفانی māyag بهمعنای ماده و مایه است. بهنظر میرسد صورت لغت «مایگه» mayga در کلهری با پهلوی ترفانی māyag مرتبط است. (گفتنیست کلهری ادامهی همان زبان پهلوی پارتی در دورهی نو است. کلهری همان پارتی/پهلوی نو است. پهلوی ترفانی نیز همان پارتی/پهلوی است که با پهلوی ساسانی یا فارسی میانه متفاوت است)
«مایه» کلهری درواقع همان صورت تلفظی و معنای کهن را حفظ کرده و با واژههای مزبور مرتبط است.
منابع:
_ برهان قاطع،
_ فرهنگ مکنزی،
_ فرهنگ فرهوشی،
و دیگر منابع.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
🙏3❤1👎1👏1👌1💯1
#زبان_پهلوی_کلهری
#ضرب_المثل/ مَثِلت کلهری
«گا»: (گاو) 🐄🐂🐃🦬
🐂 جور گای شاخ شکیای وه پی هاتیه...
منظور شکست و ناکامی است
🐃 مِنید و گای ناو گوریل...
بزرگ سالی یا آدم شخیصی که میان کمسالان و... باشد
🦬 جور گای بازِی ناو گایَیل له دیورو دیاره ...
تابلو بودن کسی یا چیزی یا کاری که همه آن را ببینند
🐄 دو گا، له دولیگ، بو یَک نگِرن،خو یَک گِرن...
بر اثر همنشینی افراد بر هم اثر میگذارند
🐂 گا له گوری دیاره...
بهار از آغازش پیداست، پایان و هدف هر چیزی از همان ابتدا معلوم است
🐃 ئر گِیا، یَکیگه تا مه گای ئرای سَر بورِّم...
*گِیا=گدا
مال و ثروت یا غذای کم در برابر هزینه و افراد زیادی که گرسنه هستند کفایت نمیکند
🐃 گا له خویِ گاران له خویِ...
*گاران=چوبی که با آن گاو ها را حرکت می دهند و می رانند...
اختیار و تملک هر کسی بر مالاش
🦬 جور گاییل بی گاوان...
به چیزی یا فردی بی صاحب که بزرگی نداشته باشد گویند
🐄 چمانی زِگِ گا دیرِد...
*زگ=شکم
کنایه از پرخوری
🐃 گا هیول تِ بِخَف مِنیش خَفم؛
بزانیم! کامِمان له جی قرض بَن
برای افراد تنبل و عواقب تنبلی به کار میرود
🐮 گای له ناو گایل نیو، پا له ناو وَفر یخ بساد/وَفِر هر دو پای برد..
یعنی متحمل زحمت شدن بدون اینکه سودی براش داشته باشد/دردسر کشیدن کاری که وظیفه ی او نیست.
🐂 دونیا کردیده و چَو گای...
تنگ نظری یا ناامیدی و ....
🦬 فلانی گا زور کَید...
فردی که بدون تکنیک وفن/هوش فقط زور می کند.
🐂 گا هِرو له گورِ خوی نیه کید...
یعنی نتیجه ی کار خود را قبول نداشتند ونپذیرفتن...
🐄 چمانی داید له زگ گا...
کنایه از کتک زدن و صداییکه از کتک خورنده میاید است
🐃 بیوسه وره لای گاییل/
گاییل کرده ناوی...
چیزی را از قاعداش به هم زدن، گاو را در مزرعه رها کردن
🐮 جوری وه پی هاتیه که خرو گا له یکو نیون...
در آشفتگی و بلبشو اوضاع میگویند.
🐂 گای پا خسی
درماندگی
🐄 گا ریا دیو تورو
همه چیز خراب شد و به هم ریخت
🐂 گا ژان بکی، کیوانو هیمهرو کی
چون درآمد برخی از یک گاو بوده تا گاوی مریض شده کدبانو یا زن صاحبخانه شروع به گریه و زاری میکند.
🐂 گایل کرده تی
همه چیز را خراب کردن و به هم ریختن. رها کردن گاوها که به همه جا آسیب میزنند
🐃 بلور ارا گا ژنین
حرف و پند بیهوده به کسی دادن
🐄 گا نوریده دم جفتیارو
گاو به دهان شخمزننده نگاه میکند.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#ضرب_المثل/ مَثِلت کلهری
«گا»: (گاو) 🐄🐂🐃🦬
🐂 جور گای شاخ شکیای وه پی هاتیه...
منظور شکست و ناکامی است
🐃 مِنید و گای ناو گوریل...
بزرگ سالی یا آدم شخیصی که میان کمسالان و... باشد
🦬 جور گای بازِی ناو گایَیل له دیورو دیاره ...
تابلو بودن کسی یا چیزی یا کاری که همه آن را ببینند
🐄 دو گا، له دولیگ، بو یَک نگِرن،خو یَک گِرن...
بر اثر همنشینی افراد بر هم اثر میگذارند
🐂 گا له گوری دیاره...
بهار از آغازش پیداست، پایان و هدف هر چیزی از همان ابتدا معلوم است
🐃 ئر گِیا، یَکیگه تا مه گای ئرای سَر بورِّم...
*گِیا=گدا
مال و ثروت یا غذای کم در برابر هزینه و افراد زیادی که گرسنه هستند کفایت نمیکند
🐃 گا له خویِ گاران له خویِ...
*گاران=چوبی که با آن گاو ها را حرکت می دهند و می رانند...
اختیار و تملک هر کسی بر مالاش
🦬 جور گاییل بی گاوان...
به چیزی یا فردی بی صاحب که بزرگی نداشته باشد گویند
🐄 چمانی زِگِ گا دیرِد...
*زگ=شکم
کنایه از پرخوری
🐃 گا هیول تِ بِخَف مِنیش خَفم؛
بزانیم! کامِمان له جی قرض بَن
برای افراد تنبل و عواقب تنبلی به کار میرود
🐮 گای له ناو گایل نیو، پا له ناو وَفر یخ بساد/وَفِر هر دو پای برد..
یعنی متحمل زحمت شدن بدون اینکه سودی براش داشته باشد/دردسر کشیدن کاری که وظیفه ی او نیست.
🐂 دونیا کردیده و چَو گای...
تنگ نظری یا ناامیدی و ....
🦬 فلانی گا زور کَید...
فردی که بدون تکنیک وفن/هوش فقط زور می کند.
🐂 گا هِرو له گورِ خوی نیه کید...
یعنی نتیجه ی کار خود را قبول نداشتند ونپذیرفتن...
🐄 چمانی داید له زگ گا...
کنایه از کتک زدن و صداییکه از کتک خورنده میاید است
🐃 بیوسه وره لای گاییل/
گاییل کرده ناوی...
چیزی را از قاعداش به هم زدن، گاو را در مزرعه رها کردن
🐮 جوری وه پی هاتیه که خرو گا له یکو نیون...
در آشفتگی و بلبشو اوضاع میگویند.
🐂 گای پا خسی
درماندگی
🐄 گا ریا دیو تورو
همه چیز خراب شد و به هم ریخت
🐂 گا ژان بکی، کیوانو هیمهرو کی
چون درآمد برخی از یک گاو بوده تا گاوی مریض شده کدبانو یا زن صاحبخانه شروع به گریه و زاری میکند.
🐂 گایل کرده تی
همه چیز را خراب کردن و به هم ریختن. رها کردن گاوها که به همه جا آسیب میزنند
🐃 بلور ارا گا ژنین
حرف و پند بیهوده به کسی دادن
🐄 گا نوریده دم جفتیارو
گاو به دهان شخمزننده نگاه میکند.
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
👍8👌2❤1👎1🥰1👏1🙏1💯1
#زبان_کلهری_پارتی_نو
#زبان_پهلوی_کلهری
عبارات و زبانزدها در مورد «خر» در کلهری.
۱. خرپیول
۲. خرپیونگه
۳. خرگواله
۴. خرکورّی له ورِ مانگه نان
۵. خرکورّی
۶. خر دگان/ خر دیٔان
۷. خرشانس
۸. خرّمه
۹. خر مل
۱۰. منیده خرِ عطار
۱۱. خر زور
۱۲. خر چهو
۱۳. خرکیٔف
۱۴. خرسوار
۱۵. خر چوار پیهلیو
۱۶.خرهرّئ
۱۷. خر پیولی نیهکیشی
۱۸. خر پاخسگ/ پاخسئ
۱۹. خر کسی نمردن
۲۰. خرم کولٔو، دیو نیاشت
۲۱. ئی خره کی له خرگاو درارید
۲۲. خر باری تفنگ بوو گورگ خویدی
۲۳. خر بئخاون ئو دسِ گورگ نیهکفی
۲۴. وه خر باوگدخوی ئاو نیان
۲۵. خر، خر خویدن
۲۶. خر خوهی بیووِن
۲۷. خر ههو خرسه، پالانی آلشت بیوه
۲۸. خر وه ترّین له دس گرگ نیهدرچود
۲۹. خودا خر ناسی، شاخ وپی نیاس
۳۰. خر پیونگهی بئبوو
۳۱. هایمه شوونِ خرِ بئباریگ
۳۲. لبه پیول دیرید، خر باره نیکید
۳۳. خر له سروکان بش دیری
۳۴. خر رمیاو بار شیٔوِیا
۳۵. خری وه پیاز بسینیده له زیقاو مردارو بوو
۳۶. خر گورگ دیونی گوش قیوچنی
۳۷. خر گورگ دیونی چوده پیریئیٔهو
۳۸. خر کورو مختاج ههوْش
۳۹. خر کوور غنیمته
۴۰. خری له من چئ آگر لباری
۴۱. خر سه شاهی ،پالان سه قِران
۴۲. له هرجای دیٔزه(خر)دید، جلی بگرهو
۴۳. نیه زانی دیو (...) خر له کوو قچلاق گری.
۴۴. چیو خر له ناو جیفرگاو چقیان
۴۵. خرِ پا خسئ
۴۶. خر تا گرّ نودن له مال ئو دیشت نیهکنی
۴۷. خر چی وه بغدا؛ هاتو ادعای قاطری کِرد
۴۸. خر زایه و خرکوری هاوردیه
۴۹. خرگه مَمر وهاره، کنگردرّگ وه باره
۵۰. کس ئاو خر وه پئ نیهدن
۵۱. خر وه کاروان چاخ نیودن
۵۲. خر و خورما
۵۳. نه خر گلیاس نه کونه دریاس
۵۴. ئاو جیو خر، نان جیو سگٕ/ سهی
۵۵. مف له ئاو نان، جیو خر
۵۶. خرِ پالانِ خوئ خوهر
۵۷. خر له لئ نیهسرّنیٔد
۵۸.خریل مَتیکه
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
عبارات و زبانزدها در مورد «خر» در کلهری.
۱. خرپیول
۲. خرپیونگه
۳. خرگواله
۴. خرکورّی له ورِ مانگه نان
۵. خرکورّی
۶. خر دگان/ خر دیٔان
۷. خرشانس
۸. خرّمه
۹. خر مل
۱۰. منیده خرِ عطار
۱۱. خر زور
۱۲. خر چهو
۱۳. خرکیٔف
۱۴. خرسوار
۱۵. خر چوار پیهلیو
۱۶.خرهرّئ
۱۷. خر پیولی نیهکیشی
۱۸. خر پاخسگ/ پاخسئ
۱۹. خر کسی نمردن
۲۰. خرم کولٔو، دیو نیاشت
۲۱. ئی خره کی له خرگاو درارید
۲۲. خر باری تفنگ بوو گورگ خویدی
۲۳. خر بئخاون ئو دسِ گورگ نیهکفی
۲۴. وه خر باوگدخوی ئاو نیان
۲۵. خر، خر خویدن
۲۶. خر خوهی بیووِن
۲۷. خر ههو خرسه، پالانی آلشت بیوه
۲۸. خر وه ترّین له دس گرگ نیهدرچود
۲۹. خودا خر ناسی، شاخ وپی نیاس
۳۰. خر پیونگهی بئبوو
۳۱. هایمه شوونِ خرِ بئباریگ
۳۲. لبه پیول دیرید، خر باره نیکید
۳۳. خر له سروکان بش دیری
۳۴. خر رمیاو بار شیٔوِیا
۳۵. خری وه پیاز بسینیده له زیقاو مردارو بوو
۳۶. خر گورگ دیونی گوش قیوچنی
۳۷. خر گورگ دیونی چوده پیریئیٔهو
۳۸. خر کورو مختاج ههوْش
۳۹. خر کوور غنیمته
۴۰. خری له من چئ آگر لباری
۴۱. خر سه شاهی ،پالان سه قِران
۴۲. له هرجای دیٔزه(خر)دید، جلی بگرهو
۴۳. نیه زانی دیو (...) خر له کوو قچلاق گری.
۴۴. چیو خر له ناو جیفرگاو چقیان
۴۵. خرِ پا خسئ
۴۶. خر تا گرّ نودن له مال ئو دیشت نیهکنی
۴۷. خر چی وه بغدا؛ هاتو ادعای قاطری کِرد
۴۸. خر زایه و خرکوری هاوردیه
۴۹. خرگه مَمر وهاره، کنگردرّگ وه باره
۵۰. کس ئاو خر وه پئ نیهدن
۵۱. خر وه کاروان چاخ نیودن
۵۲. خر و خورما
۵۳. نه خر گلیاس نه کونه دریاس
۵۴. ئاو جیو خر، نان جیو سگٕ/ سهی
۵۵. مف له ئاو نان، جیو خر
۵۶. خرِ پالانِ خوئ خوهر
۵۷. خر له لئ نیهسرّنیٔد
۵۸.خریل مَتیکه
🌎
🔺`•) ➧@salam_bar_zarneh
😁9👍6❤1🥰1👏1🙏1💯1🤝1🫡1
#واژه_کلهری
#زبان_پهلوی_کلهری
زوو خواردن: چرخیدن دایرهوار.
هلِپلٓه: عجله کردن.
گەئ: نوبت.
وهگُرّ بیویِن: سرحال و پرانرژی. (؟)
گیورّانن: عوض کردن، دگرگون شدن. (؟)
جیولیان: تکان خوردن.
جیولانن: تکان دادن.
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
زوو خواردن: چرخیدن دایرهوار.
هلِپلٓه: عجله کردن.
گەئ: نوبت.
وهگُرّ بیویِن: سرحال و پرانرژی. (؟)
گیورّانن: عوض کردن، دگرگون شدن. (؟)
جیولیان: تکان خوردن.
جیولانن: تکان دادن.
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
❤4👍4🥰1👏1🙏1👌1💯1😘1
✅♦️#زبان_پهلوی_کلهری
#دامنه_و_تنوع_واژگان
#زبان_کلهری
لیره تا ئوره #گلواز گرت.
لیره تا ئوره #گلتاف گرت .
لیره تا ئوره #قومچ گرت .(پرش دوپا)
لیره تا ئوره #گامپر گرت.
#پرشتی لیره تا ئوره بیو.
#فارسی؛ از اینجا تا آنجا پرید،
#انگلیسی: He leaped from her to there
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
#دامنه_و_تنوع_واژگان
#زبان_کلهری
لیره تا ئوره #گلواز گرت.
لیره تا ئوره #گلتاف گرت .
لیره تا ئوره #قومچ گرت .(پرش دوپا)
لیره تا ئوره #گامپر گرت.
#پرشتی لیره تا ئوره بیو.
#فارسی؛ از اینجا تا آنجا پرید،
#انگلیسی: He leaped from her to there
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
❤3👎1👏1🙏1👌1💯1😘1
#واژه_کلهری
#زبان_پهلوی_کلهری
ژاو؛ دور زدن، پیچیدن به دور خود.
ژیرپا؛ نوعی زیرانداز، فرش.
ژژو؛ نوعی جوجه تیغی.
لیژ؛ سرازیری.
گیژ؛ گیج.
گیژ(آو)؛ گرداب.
قژ؛ موی شانه نشده و مرتب نشده.
قِژ(کردن)؛ ترش شدن ماست، صدای روغن داغ.
گنوژ؛ جوالدوز.
کیوژ؛ جمع شدن، به خود پیچیدن.
تیژ؛ تیز و برنده.
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
ژاو؛ دور زدن، پیچیدن به دور خود.
ژیرپا؛ نوعی زیرانداز، فرش.
ژژو؛ نوعی جوجه تیغی.
لیژ؛ سرازیری.
گیژ؛ گیج.
گیژ(آو)؛ گرداب.
قژ؛ موی شانه نشده و مرتب نشده.
قِژ(کردن)؛ ترش شدن ماست، صدای روغن داغ.
گنوژ؛ جوالدوز.
کیوژ؛ جمع شدن، به خود پیچیدن.
تیژ؛ تیز و برنده.
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
👏3❤1👍1🥰1🙏1💯1🫡1
#زبان_پهلوی
#زبان_کلهری
⚖سنجش واژگان زبان پهلوی و زبان کلهری
🖋___چنگیز محمدی
یکی از زبانهای ایران باستان که با زبان کلهری نزدیکی دارد، زبان پهلوی یا پارسی میانه است. این زبان مربوط به دورهی میانهی زبانهای ایران باستان از شاخهی جنوبغربی ایرانی است.
پارسی میانه (پهلوی ساسانی) زبان ناحیه پارس و زبان رسمی و معیار ایران پیش از اسلام بوده است. به گفتهی زبانشناسان، این زبان فرزند پارسی باستان هخامنشی، و مادر فارسی دری یا فارسی نو محسوب میشود.
دهها متن به زبان پهلوی بهجای مانده است که بیشترینشان متون دینی زرتشتی هستند.
زبان کلهری با زبان پهلوی از نظر واژگانی، مشابهتهای بسیاری دارد. از سویه واجشناسی کلهری بیش از فارسی به پهلوی نزدیک است. با وجود این شباهتها بهنظر نمیرسد که کلهری برگرفته از پهلوی ساسانی باشد، ولی این همسانیها نشاندهندهی همزیستی و مراوده گویشوران کلهری در طی هزارسال و پانصد سال پیش با این زبان بودهاست. سرزمین کلهرستان از لحاظ جغرافیایی تاریخی، درواقع در مرکز ایرانشهر ساسانیان قرار گرفتهاست.
اینک برخی از واژههای کلهری را با واژههای پهلوی مورد سنجش قرار میدهیم تا به دیرینگی کلهری پی ببریم.
🔗واژههای همانند در پهلوی و کلهری :
در پایین واژهی اول فارسی، واژهی دوم پهلوی و واژهی سوم کلهری است.
#فارسی↓ #پهلوی↓ #کلهری↓
۱) آهن ← آسن ← آسِن
۲) خمیده ← خوهل ← خول(پیچِخول)
۳) آسیاب ← آسیاو ← آسیاو
۴) آهنگر ← آسنگر ← آسِنٓگر
۵) شنیدن ← آشنوتن ←اَژنَفتن، شنفتن
۶) آمدن ← آهتن ← هاتِن
۷) آموزگاری← آموژاک ← آموژیاری
۸) حریف ← هَمیِمال← هاومال
۹) خوابیدن← خوَفتن← خفتن
۱۰) سپردن ← اسپاردن← سِپاردن
۱۱) آبستن ← اَپوس ← آوِس
۱۲) فریاد← وانگ ← وانگ
۱۳) گراز ← وَراز ← وراز
۱۴) اسب ← اسپ ← اسپ
۱۵) ابر ← اَور ← اَور
۱۶) دزدیدن← دزیتن ← دزی
۱۷) رفتن ← رچیتن ← چِیِن
۱۸) خارپشت← ژوژک ← ژژو
۱۹) جشن ← سور ←سیور، سور
۲۰) جگرسفید←سوشک← سیوه
۲۱) جان ← گیان ← گیان
۲۲) جاندار ← گیانهور ← گیانهور
(در کلهری برای پرندگان و جانداران «ملهور» و «پلهور» داریم)
۲۳) عسل ← انگوبین← هَنگوین
(در گویش برخی روستاها و کلهری گلینی)
۲۴) آنجا ← اود ← اَوره، اَودیم
( اودیم در گویش کلهری ماهیدشتی و کلهری سرپلی)
۲۵) راندن ← رواکنیتن← رواکانن
--(در کلهری به معنای بردن و قاپیدن نیز کاربرد دارد)
۲۶) جامه ← وَر، جامه← وَر، جامه
(در کلهری برای لباسپوشیدن از «ور» استفاده میشود)
۲۷) خنک ← هونَک← هونِک
۲۸) دیروز← دیک ← دیوکَ
۲۹) دقیق←نیِزومان← نیوز
۳۰) ظرف← تیشت ← تَیشت
(در فارسی «تَشت» نیز داریم)
از این گونه واژگان پهلوی در زبان کلهری بسیارند. این واژهها در کلهری نشاندهندهی اصالت زبان کلهری و لزوم حفظ این زبان کهن است.
هیوردار زوان کلهری بیومن!
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
#زبان_کلهری
⚖سنجش واژگان زبان پهلوی و زبان کلهری
🖋___چنگیز محمدی
یکی از زبانهای ایران باستان که با زبان کلهری نزدیکی دارد، زبان پهلوی یا پارسی میانه است. این زبان مربوط به دورهی میانهی زبانهای ایران باستان از شاخهی جنوبغربی ایرانی است.
پارسی میانه (پهلوی ساسانی) زبان ناحیه پارس و زبان رسمی و معیار ایران پیش از اسلام بوده است. به گفتهی زبانشناسان، این زبان فرزند پارسی باستان هخامنشی، و مادر فارسی دری یا فارسی نو محسوب میشود.
دهها متن به زبان پهلوی بهجای مانده است که بیشترینشان متون دینی زرتشتی هستند.
زبان کلهری با زبان پهلوی از نظر واژگانی، مشابهتهای بسیاری دارد. از سویه واجشناسی کلهری بیش از فارسی به پهلوی نزدیک است. با وجود این شباهتها بهنظر نمیرسد که کلهری برگرفته از پهلوی ساسانی باشد، ولی این همسانیها نشاندهندهی همزیستی و مراوده گویشوران کلهری در طی هزارسال و پانصد سال پیش با این زبان بودهاست. سرزمین کلهرستان از لحاظ جغرافیایی تاریخی، درواقع در مرکز ایرانشهر ساسانیان قرار گرفتهاست.
اینک برخی از واژههای کلهری را با واژههای پهلوی مورد سنجش قرار میدهیم تا به دیرینگی کلهری پی ببریم.
🔗واژههای همانند در پهلوی و کلهری :
در پایین واژهی اول فارسی، واژهی دوم پهلوی و واژهی سوم کلهری است.
#فارسی↓ #پهلوی↓ #کلهری↓
۱) آهن ← آسن ← آسِن
۲) خمیده ← خوهل ← خول(پیچِخول)
۳) آسیاب ← آسیاو ← آسیاو
۴) آهنگر ← آسنگر ← آسِنٓگر
۵) شنیدن ← آشنوتن ←اَژنَفتن، شنفتن
۶) آمدن ← آهتن ← هاتِن
۷) آموزگاری← آموژاک ← آموژیاری
۸) حریف ← هَمیِمال← هاومال
۹) خوابیدن← خوَفتن← خفتن
۱۰) سپردن ← اسپاردن← سِپاردن
۱۱) آبستن ← اَپوس ← آوِس
۱۲) فریاد← وانگ ← وانگ
۱۳) گراز ← وَراز ← وراز
۱۴) اسب ← اسپ ← اسپ
۱۵) ابر ← اَور ← اَور
۱۶) دزدیدن← دزیتن ← دزی
۱۷) رفتن ← رچیتن ← چِیِن
۱۸) خارپشت← ژوژک ← ژژو
۱۹) جشن ← سور ←سیور، سور
۲۰) جگرسفید←سوشک← سیوه
۲۱) جان ← گیان ← گیان
۲۲) جاندار ← گیانهور ← گیانهور
(در کلهری برای پرندگان و جانداران «ملهور» و «پلهور» داریم)
۲۳) عسل ← انگوبین← هَنگوین
(در گویش برخی روستاها و کلهری گلینی)
۲۴) آنجا ← اود ← اَوره، اَودیم
( اودیم در گویش کلهری ماهیدشتی و کلهری سرپلی)
۲۵) راندن ← رواکنیتن← رواکانن
--(در کلهری به معنای بردن و قاپیدن نیز کاربرد دارد)
۲۶) جامه ← وَر، جامه← وَر، جامه
(در کلهری برای لباسپوشیدن از «ور» استفاده میشود)
۲۷) خنک ← هونَک← هونِک
۲۸) دیروز← دیک ← دیوکَ
۲۹) دقیق←نیِزومان← نیوز
۳۰) ظرف← تیشت ← تَیشت
(در فارسی «تَشت» نیز داریم)
از این گونه واژگان پهلوی در زبان کلهری بسیارند. این واژهها در کلهری نشاندهندهی اصالت زبان کلهری و لزوم حفظ این زبان کهن است.
هیوردار زوان کلهری بیومن!
⁃⁃
🔻➖➧@salam_bar_zarneh
👍6❤2💯2👏1🙏1👌1😍1🤝1😘1
ابراهیمی فرهنگستان کلهری
@KALHORESTAN
#شعر_کلهری
#زبان_پهلوی_کلهری
#قوم_کلهر
- قلاگهی گیهلان
شعر و خوانش: آقای بهروز ابراهیمی
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
#زبان_پهلوی_کلهری
#قوم_کلهر
- قلاگهی گیهلان
شعر و خوانش: آقای بهروز ابراهیمی
┏⊰𖧷‼️
✦• @salam_bar_zarneh
❤1👍1👏1🙏1👌1💯1
#زبان_پهلوی_کلهری
#قوم_کلهر
♦️برخی از مقیاسهای اندازهگیری در زبان کلهری
«دان» dān: واحد شمارش اشیاءِ ریز و دانهای، و قابل شمارش، مانندِ تسبیح و دانه و... . «داندان» بهمعنای دانهدانه است.
«هَپ/حپ» hap: واحد شمارش قُرص، قند و مانند آن. (احتمالاً مأخوذ از «حَب» عربی-فارسی و مرتبط با «حبوبات» است)؛
«مِشت» mēšt: مُشت؛
«گله» gela: واحد شمارش برای انسان، حیوان، درخت و مانند آن،
(«گلهوهگله» یعنی تکبهتک، تنبهتن)؛
«گورزه» gwerza: واحد شمارش دستهی نَیْ است؛ مثال: دِ گورزه نی (= دو دسته نی)؛
«کوت» kwet: قسمتی از هر چیزی،
(دِکوت dekwet بهمعنای نصف هر چیزی است)؛
«خروار» xarwār: واحد شمارش زمین، برابر با بیست هزار مترِ مربع زمین است. و همچنین سیصد کیلوگرم، یک خروار است. در اینجا خروار همْ شاملِ مساحت زمین میشود، همْ مقیاسی برای وزنِ محصولات کشاورزی و... ؛
«لان» lān: برای تعداد مشخصی تخممرغِ کرچِ ماکیان بهکار میبرند؛ مثال: دو لان مامر نایمەسەو (= دو مرغ کرچ، با تخمهای زیر آن)؛
«گول» gwel: واحد شمارش خوشۀ گندم است؛
«چهرده» čarda: قسمتِ کوچکی از زمین کشاورزی، کمتر از سه هزار متر؛
«چپال» čapāł: قسمتی از نان، یا پارچهای بهاندازهی کفِ یک دست؛
«گز» gaz: حدود نیم متر؛
«قولانج» qwelānj: فاصلهای میان انگشتِ اشاره تا انگشتِ شست؛
«چهپ» čap: دستهای گیاه، یا گل، و مانند آن که بتوان آنرا در یک دست نگه داشت؛
«بافه» bāfa: دستهای از گیاه و علف یا غلات،
(«باخه» نیز در کلهری وجود دارد(؟))؛
«کریس» krīs: دستههای نخود یا عدس چیدهشده برای خشک شدن و خرمنکوبی به شکل دایره؛
«گردله» gerdala: زمینی دایرهای و معمولاً کممساحت؛
«بِرّ» beř: به تعدادی از انسانها، یا شکار و آهو در کنار هم میگویند. ( نیز «برکه»)؛
«دسه» dasa: یک دسته از هر چیزی؛
«گام» gām: فاصلۀ بین دو پا، بهاندازۀ یک متر، یک گام؛
«هاوش» hāwš: دستهای علف یا هر چیزی بهاندازۀ میان هر دو دست و آغوش.
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
#قوم_کلهر
♦️برخی از مقیاسهای اندازهگیری در زبان کلهری
«دان» dān: واحد شمارش اشیاءِ ریز و دانهای، و قابل شمارش، مانندِ تسبیح و دانه و... . «داندان» بهمعنای دانهدانه است.
«هَپ/حپ» hap: واحد شمارش قُرص، قند و مانند آن. (احتمالاً مأخوذ از «حَب» عربی-فارسی و مرتبط با «حبوبات» است)؛
«مِشت» mēšt: مُشت؛
«گله» gela: واحد شمارش برای انسان، حیوان، درخت و مانند آن،
(«گلهوهگله» یعنی تکبهتک، تنبهتن)؛
«گورزه» gwerza: واحد شمارش دستهی نَیْ است؛ مثال: دِ گورزه نی (= دو دسته نی)؛
«کوت» kwet: قسمتی از هر چیزی،
(دِکوت dekwet بهمعنای نصف هر چیزی است)؛
«خروار» xarwār: واحد شمارش زمین، برابر با بیست هزار مترِ مربع زمین است. و همچنین سیصد کیلوگرم، یک خروار است. در اینجا خروار همْ شاملِ مساحت زمین میشود، همْ مقیاسی برای وزنِ محصولات کشاورزی و... ؛
«لان» lān: برای تعداد مشخصی تخممرغِ کرچِ ماکیان بهکار میبرند؛ مثال: دو لان مامر نایمەسەو (= دو مرغ کرچ، با تخمهای زیر آن)؛
«گول» gwel: واحد شمارش خوشۀ گندم است؛
«چهرده» čarda: قسمتِ کوچکی از زمین کشاورزی، کمتر از سه هزار متر؛
«چپال» čapāł: قسمتی از نان، یا پارچهای بهاندازهی کفِ یک دست؛
«گز» gaz: حدود نیم متر؛
«قولانج» qwelānj: فاصلهای میان انگشتِ اشاره تا انگشتِ شست؛
«چهپ» čap: دستهای گیاه، یا گل، و مانند آن که بتوان آنرا در یک دست نگه داشت؛
«بافه» bāfa: دستهای از گیاه و علف یا غلات،
(«باخه» نیز در کلهری وجود دارد(؟))؛
«کریس» krīs: دستههای نخود یا عدس چیدهشده برای خشک شدن و خرمنکوبی به شکل دایره؛
«گردله» gerdala: زمینی دایرهای و معمولاً کممساحت؛
«بِرّ» beř: به تعدادی از انسانها، یا شکار و آهو در کنار هم میگویند. ( نیز «برکه»)؛
«دسه» dasa: یک دسته از هر چیزی؛
«گام» gām: فاصلۀ بین دو پا، بهاندازۀ یک متر، یک گام؛
«هاوش» hāwš: دستهای علف یا هر چیزی بهاندازۀ میان هر دو دست و آغوش.
•⟞ 🔻
「@salam_bar_zarneh」
👍4❤2🥰1👏1🙏1👌1💯1
🎓 #ریشه_شناسی_واژه
🔺 #زبان_پهلوی_کلهری
🔥 چنگیز محمدی
افشاندن، پاشیدن، ریختن، پراکندن و...
در کلهری لغت وشا wešā به معنای گشاد است. گشاد برگرفته از ریشۀ ایرانی باستان ویشاتَ wišāta است.
وشانن wašānen به معنای پرتاب کردن، انداختن چیزی از جایی به جای دیگر است.
پاشین pāšīn در کلهری به معنای پاشیدن است.
فیشکه fiška به معنای پاشیده شدن آب، مایعات، خون و مانند آن است.
پشیان/ پرشگیان peršeģyān بهمعنای پارهشدنِ پردۀ بکارت است.
پِرشه perša در کلهری بهمعنای پاشیدن و شتکزدن آب است. پاشیدن در فارسی از ایرانی باستان پَرشه parša از ریشه پرش گرفته شده است.
رشانن rešānen در زبان کلهری بهمعنای ریختن است، و همچنین رزیان rezyān نیز بهمعنای ریختن کاربرد دارد. ریختن در فارسی از پهلوی ریِز rēz، اوستایی رَیک raēk، ایرانی باستان رَیچا raičā گرفته شده است. این ریشهها با رشیا و رزیای کلهری همریشه است.
ماده مضارع افشان در ایرانی باستان شانَ šāna، از ریشه شانْ šān به معنای لرزیدن و تکان خوردن است.
لغت افشاندن برگرفته از ریشه اوستایی فشَن fšan بهمعنای جداکردن استخوانها است.
این واژه اخیر در پهلوی ساسانی ویشان wišān، و در پهلوی اشکانی ویِشان wyšān است.
ریشۀ فعل پراکندن فارسی، و فرّهدان کلهری، هر دو، به ریشۀ ایرانی باستانِ پَره pařa برمیگردد.
ظاهراً ریخت کلهری این واژها به اصل زبانهای ایران باستان نزدیکتر از هر زبان دیگری است.
*زبان ایرانی باستان مربوط به بیش از ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ سال پیش در ایران باستان است.
*زبان اوستایی، زبان زرتشت و کتاب اوستا بوده، و مربوط به حدود ۲۸۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش بوده است.
*زبان پارسی باستان زبان هخامنشیان و پارسیان ایران باستان در حدود ۲۵۰۰ سال پیش است.
*زبان پهلوی اشکانی مربوط به حدود ۱۷۰۰ تا ۲۰۰۰ سال پیش است.
*زبان پهلوی ساسانی مربوط به حدود ۱۲۰۰ تا ۱۶۰۰ سال پیش است.
📞-🔻 @salam_bar_zarneh
🔺 #زبان_پهلوی_کلهری
🔥 چنگیز محمدی
افشاندن، پاشیدن، ریختن، پراکندن و...
در کلهری لغت وشا wešā به معنای گشاد است. گشاد برگرفته از ریشۀ ایرانی باستان ویشاتَ wišāta است.
وشانن wašānen به معنای پرتاب کردن، انداختن چیزی از جایی به جای دیگر است.
پاشین pāšīn در کلهری به معنای پاشیدن است.
فیشکه fiška به معنای پاشیده شدن آب، مایعات، خون و مانند آن است.
پشیان/ پرشگیان peršeģyān بهمعنای پارهشدنِ پردۀ بکارت است.
پِرشه perša در کلهری بهمعنای پاشیدن و شتکزدن آب است. پاشیدن در فارسی از ایرانی باستان پَرشه parša از ریشه پرش گرفته شده است.
رشانن rešānen در زبان کلهری بهمعنای ریختن است، و همچنین رزیان rezyān نیز بهمعنای ریختن کاربرد دارد. ریختن در فارسی از پهلوی ریِز rēz، اوستایی رَیک raēk، ایرانی باستان رَیچا raičā گرفته شده است. این ریشهها با رشیا و رزیای کلهری همریشه است.
ماده مضارع افشان در ایرانی باستان شانَ šāna، از ریشه شانْ šān به معنای لرزیدن و تکان خوردن است.
لغت افشاندن برگرفته از ریشه اوستایی فشَن fšan بهمعنای جداکردن استخوانها است.
این واژه اخیر در پهلوی ساسانی ویشان wišān، و در پهلوی اشکانی ویِشان wyšān است.
ریشۀ فعل پراکندن فارسی، و فرّهدان کلهری، هر دو، به ریشۀ ایرانی باستانِ پَره pařa برمیگردد.
ظاهراً ریخت کلهری این واژها به اصل زبانهای ایران باستان نزدیکتر از هر زبان دیگری است.
*زبان ایرانی باستان مربوط به بیش از ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ سال پیش در ایران باستان است.
*زبان اوستایی، زبان زرتشت و کتاب اوستا بوده، و مربوط به حدود ۲۸۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش بوده است.
*زبان پارسی باستان زبان هخامنشیان و پارسیان ایران باستان در حدود ۲۵۰۰ سال پیش است.
*زبان پهلوی اشکانی مربوط به حدود ۱۷۰۰ تا ۲۰۰۰ سال پیش است.
*زبان پهلوی ساسانی مربوط به حدود ۱۲۰۰ تا ۱۶۰۰ سال پیش است.
📞-🔻 @salam_bar_zarneh
❤3👍2👎1👏1🙏1👌1💯1