ادب‌سار
12.7K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💫

من درد تورا ز دست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد٭هزار درمان ندهم

#مولوی
#چکامه_پارسی

٭: سَد
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما


🔶پیش‌نوشت:
یکی از همراهان ارجمند ادبسار برابرِ پارسیِ پیشنهادی خود را برای واژه‌ی «مخلوط» فرستاده‌اند که همراه با روشنگریِ آن در پی می‌آید.
شما نیز می‌توانید دیدگاه خود را در این زمینه بفرستید تا در ادبسار همرسانی شود.


🔸درود بر بانو پریسا پارسی.

از هموندان کانال ادبسار هستم. از نیمروز(جنوب) پارس لارستان با زبان پارسی کهن که امروزه به زبان اچمی دگرگون شده است.
بانوی گرامی، اندرزبان اچمی(پارسی کهن) به جای وام واژه «مخلوط»، واژه «گنگاشت» کاربرد دارد. اگر چه این واژه نیز رو به فراموشیست. اینک تنی چند از کهنسالان ان را به کار می برند، بر خود بایسته دانستم شما را اگاه کنم شاید از دید شما بزرگواران جایگزین شایسته ای باشد برای وام واژه «مخلوط» و «دستگاه مخلوط کن» .
کوشش بی دریغ شما اموزگاران زبان وفرهنگ وادب پارسی را از بن جان می ستایم.
سرفراز وپیروز زیوید

#مخلوط #مخلوط_کن

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
"عاشق شو" و مستی کن
ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده
بتخانه چه می‌دانی!

#محمداقبال_فیضی
ریزنگارنده (مینیاتوریست): #محمود_فرشچیان

💖 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
ز عقل اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید برو "عاشق شو" ای عاقل!

#سعدی
خوشنویس: #احد_پناهی

💞 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
صد دانه‌ی این تسبیح
یک جمله به من می‌گفت
یک بار تو "عاشق شو"
یکدانه شدن با من!

#شهریار
💖 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
"عاشق شو" ارنه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی!

#حافظ
خوشنویس: #احد_پناهی

💞 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻اکران= Ecran، نمابار، پرده، پرده‌ی نمایش، نمایش، نمایش‌دادن

❗️اکران واژه‌ای فرانسوی به چِمار(معنی) «نمابار»(پرده‌ی سینما) است. در زبان فارسی واژه‌ی اکران چمار «نمایش‌دادن» نیز گرفته است.

نمونه:
🔺زمان اکران این فیلم نزدیک است=
زمان نمایش این توژ نزدیک است

🔺فیلم هنوز روی اکران است=
توژ هنوز روی نمابار/پرده است


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#اکران #Ecran
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺

«نه فرزند مانَد، نه تخت و کلاه
نه ایوانِ شاهی، نه گنج و سپاه

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس
دگر هرچه باشد نماند به کس:

سخن گفتنِ نغز و کردارِ نیک
نگردد کهن تا جهان‌ست وِیْک

بر این‌سان بوَد گردشِ روزگار
خُنُک مرد ِ با شرم و پرهیزگار

مکن شهریارا گنه تا توان
گناهی که زو شرم دارد روان

بی‌آزاری و سودمندی گزين
که این است فرهنگ و آیینِ دین»
#فردوسی

با آرزوی هفته‌ای نغز و نیک

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺
Forwarded from ادب‌سار
💫

خانمان‌سوز بُود آتشِ آهی، گاهی

ناله‌ای می‌شکند پشت سپاهی، گاهی


#معینی_کرمانشاهی
@AdabSar
💫

کسی را که یزدان بود کارساز
بود زآدم و آدمی بی‌نیاز

دلی را که آرد فرشته درود
به اندیشه‌ی کس نیاید فرود

#نظامی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻حامله = آبستن، باردار، باروَر

🔻حاملگی= بارداری، آبستنی، باروَری

🔻حامله شدن= باردار شدن، آبستن شدن، باروَر شدن

🔻حامله کردن= باردار کردن، آبستن کردن، باروَر کردن


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#حامله #حاملگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

نهفته‌ام به خموشی خیال روی تو را
مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را

ز سنگ محتسبِ شهر غم مخور ساقی
سپرده‌ایم به پیر مغان سبوی تو را

اگر غلط نکنم حرف ما و من غلط است
شنیده‌ام ز لب خویش گفتگوی تو را

شده‌ست شیفته بلبل به باغ و حور به خُلد
ندیده‌اند گلستانِ رنگ و بوی تو را

اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد
کشیده‌ایم در آغوش آرزوی تو را

شود ز باختنِ رنگم آتشین لعلت
چه نازکی‌ست عتابِ بهانه‌جوی تو را

به طور عشق «حزین» آستین‌فشان گردد
کلیم اگر شنود طرزِ های‌وهوی تو را

#حزین_لاهیجی
@AdabSar
💫

گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد

یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد

#سجاد_سامانی
@AdabSar
💫

نه سام و نریمان و افراسیاب
نه کسرا و دارا و جمشید ماند

تو هم دل مبند ای خداوند ملک
چو کس را ندانی که جاوید ماند

#سعدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار

@AdabSar

این زبان ناآشنا از کجا آمده است؟!
یادداشتی از اسماعیل امینی
ویرایش و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
@AdabSar

هنگامی که می‌خواهید از دستگاه‌های خودپرداز پول بگیرید، روی نمایشگر می‌نویسد:
"دستگاه در حال شمارش وجه می‌باشد."
این می‌شود: دستگاه دارد پول می‌شمارد.

روی برخی پل‌های رهگذر پیاده نوشته شده: "تکدی‌گری چهره‌ی شهر را زشت می‌کند."
این می‌شود: گدایی چهره‌ی شهر را زشت می‌کند.

راستی این زبان ناشناخته از کجا آمده است؟ در میان هفتاد میلیون مردم ایران، هتا(حتا) یک تن هست که به "پول" بگوید "وجه"؟ یا به "پول گرفتن" بگوید "دریافت وجه"؟
آیا یک ایرانی پیدا می‌شود که به "گدایی" بگویید "تکدی‌گری"؟

کسانی که این زبان را از زبان روزانه بِهتر می‌دانند، نام آن را گذاشته‌اند "زبان سازمانی" و گمان می‌کنند که اگر به زبان رواگ‌دار(رایج) مردم بنویسند، نوشته‌شان سازمانی و آیین‌مند(رسمی) نخواهد بود.

پیش از دنباله‌ی سخن، چند سُهانِ(جمله‌ی) دیوانی را با هم بخوانیم:
"اسقاط کافه‌ی خیارات متصوره از طرفین متعاملین به‌عمل آمد، علی‌الخصوص خیار غبن، اگرچه فاحش باشد."!!!

این سهان‌ها را در گواهی دادوستدها می‌نویسند و گمان می‌کنند که این‌گونه، از واژگان سازمانی و هوده‌ای(حقوقی) بهره برده‌اند. بی‌آنکه بیندیشند که کسی به این زبان سخن نمی‌گوید و کمتر کسی است که چمار(معنی) این سُهان‌های ناآشنا را بداند.

زبان دیوانی، بازمانده‌ی نوشتار دبیران پیشین و یکی از نمودهای چیرگی و خودکامگی دیوانی است. ابزاری برای پاسداری توانِشِ(اقتدار) سازمان و مرزکِشی میان مردم و کارگزاران سازمانی و استوار شدن پیشکاران دیوان‌سالاری در جایگاه برتر، به گونه‌ای که مردم گمان کنند آن کسی که پشت میز نشسته، از آنان برتر است و هوده(حق) همیشه با اوست، چون پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد.

ویچارهای(تعابیر) برساخته‌ای مانند: "به پیوست ایفاد می‌گردد"، "ابتیاع فرمایید"، "اطلاع حاصل شد"، امر به ابلاغ فرمایید" و ده‌ها واژه‌ی من‌درآوردی دیگر، نه‌تنها برای درازنویسی و خودنمایی زبانی است، که آرمان مهادین(اصلی) از کاربرد این زبان دروغین و بی‌نشان، برتری‌جویی سازمان و کارگزاران آن بر دیگران است.
ره‌آورد این برتری‌جویی، خوار شمردن و از میدان به در کردن مردم، آن است که سَرزَنَنده(مُراجِع) که به زبان دیوانی می‌شود "ارباب‌رجوع"، نه در جایگاه سروری و سزاواری، که در جایگاه برده و بنده‌ی فرمانبردار سازمان نهاده می‌شود.

سُهان‌های دستوری همچون: "از تمام صفحات شناسنامه‌ات چهار سری کپی بگیر!"، "کپی تمام صفحات سند منزل را بیاور"، "این نامه را ببر طبقه‌ی هفتم برای امضا، بعد ببر طبقه زیرزمین برای ثبت دبیرخانه، بعد بیاور همینجا!"
این سُهان‌های دستوری و بسیاری از فرمان‌های نابخردانه و ناسنجیده، که به نام "روش دیوانی" شناخته شده‌اند، بیشتر برای ترساندن مردم و راندن آنان به جایگاه شرمساری و گردن‌نهادن به فرمانروایی دیوانی است.

در یکی از دانشگاه‌ها، دو سَراچِه(اتاغ) در کنار هم بودند که دانشجویان باید پرونده‌شان به نیابه(نوبت)، به آن دو سراچه می‌بردند. درِ یکی از سراچه‌ها بسته بود ("در" در زبان دیوانی می‌شود "درب"!)
روی درِ بسته نوشته بود: "مراجعه از حیاط دانشگاه".
دانشجویان باید راهی دراز را در زیر آفتاب می‌رفتند و سپس زیر پنجره‌ی آن سراچه و در گرمای تابستان می‌ایستادند تا نیابه‌شان شود.
از سرپرست آن سراچه پرسیدم "چرا همین درِ درون ساختمان را باز نمی‌کنید تا دانشجویان آسوده باشند و زیر آفتاب نمانند؟"
پاسخ داد: دانشجو اگر آسوده باشد، پُررو می‌شود و چشمداشت بیشتری دارد.
شالوده‌ریزی زبان و روش سازمانی بر پایه‌ی همین دیدگاه است که مردم چشمداشتی نداشته باشند.

زمانی پیمانی گذاشته شد تا برگه میهنی(کارت ملی) جایگزین شناسنامه شود تا گواهی کیستیِ مردم، همیشه همراهشان باشد و یک شماره‌ی ویژه برای هر کس(کد ملی) نشانگر نام و نشان آن فرد باشد. همین برگه میهنی که برای آسان شدن کار سازمانی و آسودگی مردم ساخته شده بود، دستاویز تازه‌ی خودکامگان دیوانی شده است. اکنون رونوشت همه‌ی رویه‌های شناسنامه و رونوشت پشت و روی برگه میهنی و خود شناسنامه و برگه میهنی و نیز شماره پیکی(کدپستی) خانه و کارجای(محل کار) برای هرگونه کار سازمانی بایسته(لازم) است!

مردم، خدیوان(صاحبان) مهادین دستگاه دیوانی هستند و همه‌ی ساختمان‌ها، سراچه‌ها، میزها و جایگاه‌های دیوانی با پول مردم ساخته شده و باید برای کاریاری و زاوری(خدمت) مردم به‌کار گرفته شود، ولی کسی که پشت میز نشسته و زبان دیوانی یاد دارد و از آیین‌نامه‌های سازمانی سر در می‌آورد، خود را برتر می‌بیند و برای نگهداری این برتری و پیشگیری از پررو شدن مردم، هر روز ترفند تازه‌ای به‌کار می‌بندد.

#پارسی_پاک #ادبسار
@AdabSar
yon.ir/AdabSar100
با همان ترسی که وقتی دسته‌ای از سارها
ناگهان پر می‌کشند از گوشه‌ی دیوارها

با همان ترسی که وقتی بچه خرگوشی سپید
می‌گریزد از لب و دندان تیز مارها

با همان زخم و جراحت‌ها که شیر خسته‌ای
برتنش جا مانده است از صحنه‌ی پیکارها

می‌روم سر می‌گذارم بر کویر و کوه و دشت
می‌روم گم می‌شوم در دامن شنزارها

آه دیدی خاطراتم را چطور از ریشه کند
دست و بازویی که پیشش مرده بودم بارها

کاروبار شعرش از اندوه من رونق گرفت
سکه‌ی نامش چه بالا رفت در بازارها

تک تک سلول‌هایم، هر یک از رگ‌های من
مضطرب بودند در جریان آن دیدارها

می‌روی بعد از هزاران سال پیدا می‌شوی
با فسیل استخوان‌های زنی در غارها

#شیرین_خسروی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

جنگ
چیز خوبی نیست!

مگر تو
مرا با خود
به "غنیمت" ببری!


#پوریا_نبی_پور
@AdabSar
💫

بوی خون از نفسِ باد صبا می‌آید
کف خاکی مگر از بادیه‌ی ما برداشت؟

آب اگر نیست، بسازیم به خون جگری
نتوان کاسه به دریوزه‌ی دریا برداشت

#واقف_خلخالی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما


🔶پیش‌نوشت:
یکی از همراهان ارجمند ادبسار دیدگاه خود را برای واژه‌ی «وجدان» فرستاده‌اند که همراه با روشنگریِ آن در پی می‌آید.
شما نیز می‌توانید دیدگاه خود را در این زمینه بفرستید تا در ادبسار همرسانی شود.


🔸آیا واژه "وجدان"یک واژه اربی است یا پارسی؟
اگر دیدگاه شما بر این میباشد که این واژه عربی است؛ خویشتن با یکسری خواستگاه میتوانم نشان دهم که این واژه از دل زبان اوستایی برخاسته است.
درباره واژه "وجدان" یا نیکوتر بگویم "ووژدان" از دوست(ترکیب) دو واژه "ووژ" و "دان" شکل گرفته است.
"ووژ" یکی از اسگه ترین(قدیمی ترین) واژه های زبان های ایرانی است که از زبان اوستایی برخاسته که به چمان(معنی) خود میباشد.
در میان زبان هایی ایرانی که اکنون در کشور گرامیمان می شناسیم تنها دو زبان میباشد که واژه "ووژ" را به کار میبرند.
نخستین: زبان کهن لکی است که بسیاری از واژه های زبان اوستایی را هنوز در خود نگاه داشته است.
دومین: زبان راجی میباشد با اندکی تفاوت که به جای واژه "ووژ" میگویند "ااژ".
این زبان بیشتر در سرزمین های میانی ایران در نزدیکی اسفهان همچون شهرهای میمه، دلیجان و بسیاری از روستاهای کاشان در ادای زبان میباشد.
"ووژ" به چمان( معنی) «خود» و"دان" نیز چمان «جایگاه» به مانند نمکدان چمان جایگاه نمک یا زندان چمان جایگاه زنده ها.
پس " ووژ دان" به چمان «جایگاه خود» میباشد وبه دیدگاه می اید که "ووژ دان"
سخن از ندای نام(درون) آدم دارد که میتواند که برای کس(فرد) خوبی ها وارزش ها را نیشان دهد

با سپاس از کانال ارزشمندتان که زبان پارسی را پاسداری میکنید.

فرستنده: سکوت
#وجدان
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

هلا ای درختِ سترگ و تناور
چه خیره زنی تیشه بر جان و پیکر

مگر دیو بر تو چنین گشته انباز؟
مگر رفته بیرون همه هوش‌ات از سر؟

برابر چه داری به هم دشمن و دوست!
کجا دشمن و دوست با هم برابر

ندانی که پیکار و کینِ تو را جُست
ندانی که باشد تو را یار و یاور

هر آنکس سپارد به مهر تو دل را
به جانش درآمیزی از کینه اخگر

هر آنکس به کینِ تو دل را بپرورد
به جان پرورانی مر او را چو مادر

ز تو بی‌وفاتر ندیدم به گیتی
ندیدم به گیتی ز تو بی‌وفاتر

کنی خوار آنکس کند خاکت آباد
کنی آنکه ویران کند را توانگر!

برآید به گردون سر اژدهافش
چو جمشید فری بباید نگون سر!

گذر یابد افراسیابی ز آبی
شود کشته پس بیگناهی چو نوذر

بشویی تن خود ز خونِ سیاوش
نشینی پسانگه به سوگِ ستمگر

زنی تیغِ بیداد بر جانِ دارا
نهی مُهرِ شاهی به دستِ سکندر

ستانی ز ساسانیان تاج و دیهیم
سپاری به بیگانگان تخت و افسر

گزند و زیان آری از چرخشِ چرخ
غم و رنج و سختی ز استار و اختر

کنی پشتِ دلدادگان را چو گردون
کنی سروِ آزادگان را چو چنبر

گشایی ز گرمی به بیگانه آغوش
بتابی به سردی رخ از رویِ دلبر

دریغ از تو ای سرزمین بد آیین
دریغ از تو ای روزگار سبکسر

من از مهر تو مام میهن چنانم
که گویی تن بیگناهی به آذر

ز من گر زمانی بجویی نشانی
نبینی تنم را ز بس گشته لاغر

نداری مرا در کنارت دمی چون
ندارد به نزد تو جایی هنرور

چه خواهی که باشد چنین چهره‌ام زرد
چه خواهی که باشد چنین دیده‌ام تر

چنانم، سری سربه‌سر رنج و اندوه
دلی هم به درد و غم و شیون اندر

ندارم جز از خاک تو بهره و آن
به پیشم گرامی‌تر از زر و گوهر

مرا باوری نیست جز مهرت ای مام
تو را نیست از پور، این گفته باور

چه دیده مگر از جهان، چشمِ کور
چه بشنیده مر از زبان، گوشِ کر

#کیخسرو_پشوتن
#چکامه_پارسی
@AdabSar