@AdabSar
هی سینهخیز میبریام هی کلاغپر
این رسمِ عشق نیست عزیزم، یواشتر
بی دستوپا نباش بگو دوست داریام
ای قلب روستاییِ من «ته بلا مه سر»
من غیرتم به جوش میآید که دستِ باد
بر گیسوان ریختهات میزند تشر
مردی در انتظار تو خشکید مثل چوب
یک دست روی صورت و یک دست بر کمر
معشوقه هیچوقت تعارف نمیکند
این قلب مال توست، خجالت نکش ببر
مثل درخت در دل تو ریشه کردهام
بی فایدهست هر چه بگویی «تبر تبر»
کی میشود که روی سرم آسمان شوی
کی میشود صدا بزنم بالها خبر
#مهدی_رضاییان
@AdabSar
هی سینهخیز میبریام هی کلاغپر
این رسمِ عشق نیست عزیزم، یواشتر
بی دستوپا نباش بگو دوست داریام
ای قلب روستاییِ من «ته بلا مه سر»
من غیرتم به جوش میآید که دستِ باد
بر گیسوان ریختهات میزند تشر
مردی در انتظار تو خشکید مثل چوب
یک دست روی صورت و یک دست بر کمر
معشوقه هیچوقت تعارف نمیکند
این قلب مال توست، خجالت نکش ببر
مثل درخت در دل تو ریشه کردهام
بی فایدهست هر چه بگویی «تبر تبر»
کی میشود که روی سرم آسمان شوی
کی میشود صدا بزنم بالها خبر
#مهدی_رضاییان
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
هم دانهی امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا به جُوی
با دوست بخور، گرنه به دشمن ماند
#خیام
#چکامه_پارسی
@AdabSar
هم دانهی امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا به جُوی
با دوست بخور، گرنه به دشمن ماند
#خیام
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
✳️ سخن ✳️
🔸فردوسی بزرگ
سخن بهتر از گوهر آبدار
چو بر جايگه بَر ، بَرندش به کار
🔸🔸🔸
ز نیکوسخن به چه اندر جهان؟
بر او آفرین از کِهان و مِهان
🔸🔸🔸
بگو آنچه دانی و بفزای نیز
ز گفت خردمند برتر چه چیز؟
🔸🔸🔸
جهان یادگار است و ما رفتنی
به مردم نماند جز از گفتنی
🔸🔸🔸
سخن ماند اندر جهان یادگار
سخن بهتر از گوهرِ شاهوار
🔸🔸🔸
ز خورشید و از آب از باد و خاک
نگردد تبه نام و گفتار پاک
🔸🔸🔸
سخن چون برابر شود با خرد
ز گفتار گوینده رامش بَرد
🔸🔸🔸
سخن از تو ماند همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار
🔸🔸🔸
سخن گرچه دارد ز اختر فروغ
پسندیده باشد چو نَبوَد دروغ
🔸🔸🔸
بگوی آن سخنها که سود اندر اوست
سخن گفته مغز است و ناگفته پوست
#فردوسی
#چکامه_پارسی
فرستنده #ناصر_منصوری
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
✳️ سخن ✳️
🔸فردوسی بزرگ
سخن بهتر از گوهر آبدار
چو بر جايگه بَر ، بَرندش به کار
🔸🔸🔸
ز نیکوسخن به چه اندر جهان؟
بر او آفرین از کِهان و مِهان
🔸🔸🔸
بگو آنچه دانی و بفزای نیز
ز گفت خردمند برتر چه چیز؟
🔸🔸🔸
جهان یادگار است و ما رفتنی
به مردم نماند جز از گفتنی
🔸🔸🔸
سخن ماند اندر جهان یادگار
سخن بهتر از گوهرِ شاهوار
🔸🔸🔸
ز خورشید و از آب از باد و خاک
نگردد تبه نام و گفتار پاک
🔸🔸🔸
سخن چون برابر شود با خرد
ز گفتار گوینده رامش بَرد
🔸🔸🔸
سخن از تو ماند همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار
🔸🔸🔸
سخن گرچه دارد ز اختر فروغ
پسندیده باشد چو نَبوَد دروغ
🔸🔸🔸
بگوی آن سخنها که سود اندر اوست
سخن گفته مغز است و ناگفته پوست
#فردوسی
#چکامه_پارسی
فرستنده #ناصر_منصوری
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
گر با تو بگویم که چهها کرد جدایی
از خود بگریزی و به نزدیک من آیی
پرسم ز تو -پرسیدن اگر عیب نباشد-
عاشق که نمیخواهی، معشوق چرایی؟
#مجتبی_هژبری
@AdabSar
گر با تو بگویم که چهها کرد جدایی
از خود بگریزی و به نزدیک من آیی
پرسم ز تو -پرسیدن اگر عیب نباشد-
عاشق که نمیخواهی، معشوق چرایی؟
#مجتبی_هژبری
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
با توام گوش کن ای آتشِ نمرود به دست
باده از خمرهی خون خوردهی دیوانهی مست
زادهی ساعت نحسیِ سرآغازِ الست
بانیِ قصهی پر پیچوخم عشق و شکست
من همانم که تورا هرچه دلش خواست نشد
آن که با دست خودش پای به زنجیر کشید
آن که میشد برود باز ولی اینجا ماند
مثل یک قمریِ زخمی به گلو تیر کشید
با همه مثل خودش بود و زمین میزدنش
در تکاپوی فرار از دل دیوانهی خویش
تا بهخودآمدنش بهر تماشا که نشست
دید تنهاست خودش در دل ویرانهی خویش
آن که بر دوش کشانَد غم جانسوز فراق
آنچنانی که دگر حسرت تو کورَش کرد
همچو بازندهی یک بازی نامرد قمار
دم آخر برسید عشقِ تو در گورش کرد
آن که از بودن تو با دگری هیچ نگفت
در دلش آتشِ افسانهایاش میسوزاند
هرنفس از تو و این عشق شکایت میکرد
دم نزد از همه آنچیز که بر لب میراند
ابر و باران شدنش را به سرش میبارید
برف و کولاک زمستان به دلش خانه که کرد
جز غم بیسر و بیرحم زمستانیِ تو
هیچکس جرات برگشت به این خانه نکرد
آنکه ویرانشدنش را به خودش نسبت داد
بیمحابا همهی هستی خود آتش زد
همهی خواستههایش ز جهان منحل شد
روزگارش پی کیشِ قدمت ماتش زد
هرچه میخواست از اندوه تو در جانش برد
هرچه میخواستی از جانِ ملولش کندی
من همانم که دو چشمان پر اشکم بستهست
باز بااینهمه روی از من و دل میبندی
آنکه روز و شبش از فکر تو بر خاک نشست
تیره و تار شد هرچیز که در دل میکاشت
این محال است که از عشق تو ممکن میشد
نشود فاش کسی آنچه ز دل برمیداشت
آنقدر مست میِ کهنهشرابت بودهست
تا که خود را به تمنای تو خواهش میکرد
هرچه در عالم ذهنش به تو نسبت میداد
صد نفر را به خیال تو نوازش میکرد
گاهگاهی که از اندوه تو کم میآورد
گله از زیر و بم قصهی خلقت میکرد
آنکه با اینهمه دوری ز تو باز عاشق بود
قلبِ بیمارِ خودش باز مرمّت میکرد
آنکه در حسرت دیدار تو یک عمر نشست
کوچههای سفرش تا به نهایت بودش
گرچه هر بار میان غمت و شادیِ او
جنگِ بیمنظره،ای مثل قیامت بودش
آنکه میگفت ولی هیچکسی نشنیدش
گوش و چشمی که کر و کور بهدنیا آمد
کودکی در همه ی پیریِ او میخوابید
باز با صد غزلش از دل دریا آمد
آنکه با هر قدمش باز به اینجا برگشت
تا که هر دیدن تو خانه خرابش بکند
آنکه در منزلهی یار تورا میدانست
ماند تا یادِ غمت آدم حسابش بکند
کوه و دشت و همهی دار و درختان بلند
همه در خاصیت عشق تو تعظیم کنند
من بیچارهی مفلوک به دار فلکت
ماندهام تا که مرا از وسطم نیم کنند
آنکه در هر نفسش عشق تو را میزایید
گشت آبستن همخوابگیات با دگران
آنکه با دست خودش راه خودش را میبست
اینک افسوس خورَد بر تو و حالِ دگران
من نفس پشت نفس میکشم و میگیرم
جان خود از پسِ این پردهی سنگینِ وجود
ناگهان هم تو از انکار بهخود میآیی
من ولی رفتهام از هرچه که هرجا ز تو بود
سراینده و فرستنده: #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
با توام گوش کن ای آتشِ نمرود به دست
باده از خمرهی خون خوردهی دیوانهی مست
زادهی ساعت نحسیِ سرآغازِ الست
بانیِ قصهی پر پیچوخم عشق و شکست
من همانم که تورا هرچه دلش خواست نشد
آن که با دست خودش پای به زنجیر کشید
آن که میشد برود باز ولی اینجا ماند
مثل یک قمریِ زخمی به گلو تیر کشید
با همه مثل خودش بود و زمین میزدنش
در تکاپوی فرار از دل دیوانهی خویش
تا بهخودآمدنش بهر تماشا که نشست
دید تنهاست خودش در دل ویرانهی خویش
آن که بر دوش کشانَد غم جانسوز فراق
آنچنانی که دگر حسرت تو کورَش کرد
همچو بازندهی یک بازی نامرد قمار
دم آخر برسید عشقِ تو در گورش کرد
آن که از بودن تو با دگری هیچ نگفت
در دلش آتشِ افسانهایاش میسوزاند
هرنفس از تو و این عشق شکایت میکرد
دم نزد از همه آنچیز که بر لب میراند
ابر و باران شدنش را به سرش میبارید
برف و کولاک زمستان به دلش خانه که کرد
جز غم بیسر و بیرحم زمستانیِ تو
هیچکس جرات برگشت به این خانه نکرد
آنکه ویرانشدنش را به خودش نسبت داد
بیمحابا همهی هستی خود آتش زد
همهی خواستههایش ز جهان منحل شد
روزگارش پی کیشِ قدمت ماتش زد
هرچه میخواست از اندوه تو در جانش برد
هرچه میخواستی از جانِ ملولش کندی
من همانم که دو چشمان پر اشکم بستهست
باز بااینهمه روی از من و دل میبندی
آنکه روز و شبش از فکر تو بر خاک نشست
تیره و تار شد هرچیز که در دل میکاشت
این محال است که از عشق تو ممکن میشد
نشود فاش کسی آنچه ز دل برمیداشت
آنقدر مست میِ کهنهشرابت بودهست
تا که خود را به تمنای تو خواهش میکرد
هرچه در عالم ذهنش به تو نسبت میداد
صد نفر را به خیال تو نوازش میکرد
گاهگاهی که از اندوه تو کم میآورد
گله از زیر و بم قصهی خلقت میکرد
آنکه با اینهمه دوری ز تو باز عاشق بود
قلبِ بیمارِ خودش باز مرمّت میکرد
آنکه در حسرت دیدار تو یک عمر نشست
کوچههای سفرش تا به نهایت بودش
گرچه هر بار میان غمت و شادیِ او
جنگِ بیمنظره،ای مثل قیامت بودش
آنکه میگفت ولی هیچکسی نشنیدش
گوش و چشمی که کر و کور بهدنیا آمد
کودکی در همه ی پیریِ او میخوابید
باز با صد غزلش از دل دریا آمد
آنکه با هر قدمش باز به اینجا برگشت
تا که هر دیدن تو خانه خرابش بکند
آنکه در منزلهی یار تورا میدانست
ماند تا یادِ غمت آدم حسابش بکند
کوه و دشت و همهی دار و درختان بلند
همه در خاصیت عشق تو تعظیم کنند
من بیچارهی مفلوک به دار فلکت
ماندهام تا که مرا از وسطم نیم کنند
آنکه در هر نفسش عشق تو را میزایید
گشت آبستن همخوابگیات با دگران
آنکه با دست خودش راه خودش را میبست
اینک افسوس خورَد بر تو و حالِ دگران
من نفس پشت نفس میکشم و میگیرم
جان خود از پسِ این پردهی سنگینِ وجود
ناگهان هم تو از انکار بهخود میآیی
من ولی رفتهام از هرچه که هرجا ز تو بود
سراینده و فرستنده: #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
💫
دلدادهی نام تواَم، از هرکه نامت بشنود
بر مژدهی نام خوشت، هم جان دهم هم جامه را
#اهلی_شیرازی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
دلدادهی نام تواَم، از هرکه نامت بشنود
بر مژدهی نام خوشت، هم جان دهم هم جامه را
#اهلی_شیرازی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
بَدان را بَد آید ز چرخ کبود
به نیکان همه نیکی آید فرود
مکن جز به نیکی گرایندگی
که در نیکنامی است پایندگی
#نظامی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
بَدان را بَد آید ز چرخ کبود
به نیکان همه نیکی آید فرود
مکن جز به نیکی گرایندگی
که در نیکنامی است پایندگی
#نظامی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔥🔥 @AdabSar
🔥 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥 جشن سده؛ پیشینهی برگزاری
به هر برزنی جشنگاهی سده
همه گرد بر گردَش آتشکده!
🔥 "جشن سده"، یکی از بزرگترین و کهنترین جشنهای پرشمار ایران، یکی از جشنهای آتش(۱)، در ستایش اهورامزدا و در پاسداشت آتش، این نخستین زادهی زمین و یکی از چهار آخشیج پاک(۲) برگزار میشد.
💃 ایرانیان ماههای دی و بهمن را که هوا بسیار سرد بود، زمان نیرومند شدن اهریمن میدانستند و برای پایان یافتن روزگار اهریمنی نیایش میکردند.
🔥 جشن سده در روز دهم بهمن که در گاهشمار باستانی برابر با "آبانروز" از ماه بهمن بود، برگزار میشد. برگزاری جشن سده کاری گروهی بود. در این جشن، هیزم میافروختند و همه دست به دست گرد یک آتش بزرگ نیایش و آواز میخواندند و پایکوبی میکردند.
@AdabSar
💃 در اوستا نیز آتش فرزند زمین خوانده شده و نشانهای اهورایی است و فروزش آن نماد فروغ جاودان است.
ولی باید بدانیم که جشن سده، جشنی دینی نیست و ایرانیان باستان شادی را بخشش اهورا و اندوه را پدیدهای اهریمنی میدانستتد.
🔥 در روزگار کهن گسترهی این جشن از آناتولی تا استان کنونی سینکیانگ چین بود و در هر شهر نام ویژهای داشت و در هر شهر به نامی خوانده میشد.
💃 بزرگترین جشن سده به دستور مردآویز زیاری در اسپهان برگزار شد ولی پس از جشن پاداندیشان او به شوند(دلیل) برگزاری این جشن، با برنامهریزی او را کشتند.
پس از آن "کرمان" سردمدار برگزاری شکوهمند جشنهای سده است.
گردآوری و نگارش #پریسا_امام_وردی
goo.gl/21n6yd
____________
✍🏻✍🏻 پینوشت:
۱- در میان جشنهای پرشمار ایران، جشنهای اردیبهشتگان، شهریورگان، آذرگان، سده و سوری (چهارشنبهسوری)، جشنهای آتش بودند.
۲- چهار آخشیج(عنصر) پاک، آتش، آب، باد و خاک هستند. به باور ایرانیان نخست آتش پدید آمد و سه آخشیج دیگر از آتش پدید آمدند. ایرانیان آتش را پیشکش اهورامزدا(خدا) به زمین و مایهی دلگرمی و روشنایی میدانستند.
_____________
📖📖 برگرفته از:
۱- "جشن سده"، گروهی از نویسندگان، به کوشش و گردآوری #محمدرضا_توسلی
۲- "جشنهای مهرگان و سده" #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۴- "آفرینش خدایان" #امید_عطایی
____________
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥🔥 @AdabSar
🔥 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥 جشن سده؛ پیشینهی برگزاری
به هر برزنی جشنگاهی سده
همه گرد بر گردَش آتشکده!
🔥 "جشن سده"، یکی از بزرگترین و کهنترین جشنهای پرشمار ایران، یکی از جشنهای آتش(۱)، در ستایش اهورامزدا و در پاسداشت آتش، این نخستین زادهی زمین و یکی از چهار آخشیج پاک(۲) برگزار میشد.
💃 ایرانیان ماههای دی و بهمن را که هوا بسیار سرد بود، زمان نیرومند شدن اهریمن میدانستند و برای پایان یافتن روزگار اهریمنی نیایش میکردند.
🔥 جشن سده در روز دهم بهمن که در گاهشمار باستانی برابر با "آبانروز" از ماه بهمن بود، برگزار میشد. برگزاری جشن سده کاری گروهی بود. در این جشن، هیزم میافروختند و همه دست به دست گرد یک آتش بزرگ نیایش و آواز میخواندند و پایکوبی میکردند.
@AdabSar
💃 در اوستا نیز آتش فرزند زمین خوانده شده و نشانهای اهورایی است و فروزش آن نماد فروغ جاودان است.
ولی باید بدانیم که جشن سده، جشنی دینی نیست و ایرانیان باستان شادی را بخشش اهورا و اندوه را پدیدهای اهریمنی میدانستتد.
🔥 در روزگار کهن گسترهی این جشن از آناتولی تا استان کنونی سینکیانگ چین بود و در هر شهر نام ویژهای داشت و در هر شهر به نامی خوانده میشد.
💃 بزرگترین جشن سده به دستور مردآویز زیاری در اسپهان برگزار شد ولی پس از جشن پاداندیشان او به شوند(دلیل) برگزاری این جشن، با برنامهریزی او را کشتند.
پس از آن "کرمان" سردمدار برگزاری شکوهمند جشنهای سده است.
گردآوری و نگارش #پریسا_امام_وردی
goo.gl/21n6yd
____________
✍🏻✍🏻 پینوشت:
۱- در میان جشنهای پرشمار ایران، جشنهای اردیبهشتگان، شهریورگان، آذرگان، سده و سوری (چهارشنبهسوری)، جشنهای آتش بودند.
۲- چهار آخشیج(عنصر) پاک، آتش، آب، باد و خاک هستند. به باور ایرانیان نخست آتش پدید آمد و سه آخشیج دیگر از آتش پدید آمدند. ایرانیان آتش را پیشکش اهورامزدا(خدا) به زمین و مایهی دلگرمی و روشنایی میدانستند.
_____________
📖📖 برگرفته از:
۱- "جشن سده"، گروهی از نویسندگان، به کوشش و گردآوری #محمدرضا_توسلی
۲- "جشنهای مهرگان و سده" #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۴- "آفرینش خدایان" #امید_عطایی
____________
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥🔥 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔥🔥 @AdabSar
🔥 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥 پیدایش جشن سده
دربارهی پیدایش جشن سده دیدگاهها پرشمارند. در اینجا چکیدهای از آنها را میخوانیم.
🔥🔥 یکی از افسانههای ایرانی که گویا بر شاهنامهی فردوسی استوار است، میگوید که جشن سده جشن پیدایش آتش به دست هوشنگ، پادشاه پیشدادی است. بر این پایه، هوشنگ چهار پشت پس از گیومرت(کیومرث) نخستین آدم روی زمین بود. برای خواندن این داستان بنگرید به:
t.me/AdabSar/9922
ولی شاهنامهپژوهانی چون "جلال خالقی مطلق" و "مصطفا جیحونی" میگویند که داستان پرتاب سنگ به سوی مار و پیدایش آتش به دست هوشنگ، برساختهی امروزیهاست، بخشی از شاهنامه نیست و هتا(حتا) در دستنویس فلورانس شاهنامه این بخش دیده نمیشود. به باور آنها، این داستان پس از فردوسی به شاهنامه افزوده شده، در ایران باستان چنین باوری نبود و در هیچیک از نیپیک(کتاب)های ایرانشناسی پیش و پس از فردوسی چنین داستانی دیده نمیشود. زیرا پیدایش آتش بسیار کهنتر از زمان هوشنگ است.
"فریدون جنیدی" میگوید دو سوم شاهنامه پس از فردوسی به آن افزوده شده ولی دربارهی داستان هوشنگ سخنی نمیگوید. چندتن از شاهنامهپژوهان با خالقی مطلق همداستان نیستند و سرودهی پیدایش آتش به دست هوشنگ را از آن فردوسی میدانند.
شاید پیدایش این افسانه از آنجا باشد که هوشنگ به چم خوب درخشان، خانهی خوب، نخستزاد، پیشآفریده و نماد فروغ و روشنایی است و آتش نیز نخستین آفریدهی ایزد برای زمین بود.
🔥🔥 ابوریحان بیرونی در التفهیم و در بررسی افسانههای ایرانی میگوید در این روز فرزندان مشی و مشیانه(نخستین زن و مرد روی زمین که خود از ریواس روییده بودند)، به ۱۰۰ تن رسیدند و از میان خود یک تن را به سروری برگزیدند.
بیرونی در آثارالباقیه این جشن را بر آمده از افروختن آتش در بامها به دستور فریدون میدانست. به نوشتهی بیرونی، روزی که آژیدهاک(ضحاک) در بند شد و مردم از ستم او رستند، جشن سده بنیاد نهاده شد.
@AdabSar
🔥🔥 دو دیدگاه که "سده" را به پایهی شمار روزهای سال میدانند:
👈🏻 این جشن ۱۰۰ روز پس از آغاز زمستان(آغاز آبان در ایران باستان آغاز موسم سرما بود) برگزار میشد. سده، پنجاه روز مانده به نوروز است که سرما به آرامی کاهش مییابد و اگر روز و شبهای مانده تا نوروز را جداگانه شمارش کنیم، ۱۰۰ شب و روز به فرا رسیدن نوروز مانده است. بر پایهی این دیدگاه، واژهی "سده" برگرفته از "ست" پهلوی به چم شمارهی ۱۰۰ است. ولی این دیدگاه نیز پادورزانی(مخالفانی) دارد.
👈🏻 سده یا چلهی کوچک(۱)، ۴۰ روز پس از زایش خورشید(فردای یلدا)، ۴۰روز مانده تا ۲۰ اسپند(اسفند) که جشن آغاز سرسبزی و گرماست و یا ۲۰ روز و ۲۰ شب مانده به آغاز اسپند است.
🔥🔥 نویسندگانی چون مهرداد بهار و رضا مرادی غیاثآبادی میگویند "سده" پیوندی با "ست" و شمارهی ۱۰۰ ندارد و "سَدَه" یا "سَذَه" در اوستایی به چم سپیدهدم(طلوع)، بیرون آمدن و پیدا شدن است و جشن سده امیدی برای کاهش یافتن سرما بود. بر این پایه، سَدَه، سَدَک یا سَذَک کنایه از آتش است.
🔥🔥 حمدالله مستوفی نوشته است که جمشید، جشن سده را بنیاد نهاد.
گردیزی در زینالاخبار همچون بیرونی، پیدایش این جشن را با چیرگی فریدون بر آژیدهاک در پیوند میداند.
نویری نوشته است سده جشنی بود که ایرانیان پس از بیرون کردن افراسیاب از ایران در زمان زَو، پسر تهماسپ برگزار کردند.
سده جشن ملوک نامدار است
ز اَفریدون و از جم یادگار است!
#عنصری
🔥🔥 گذشته از داستان پیدایش آتش به دست هوشنگ، فردوسی در شاهنامه بارها از جشن سده در کنار نام آتشکده و به همراه جشنهای نوروز و مهرگان نام برده است.
بکرد اندر آن کشور آتشکده
بدو تازه شد مهرگان و سده!
نهاد اندر آن مرز آتشکده
بزرگیِ نوروز و جشن سده!
گردآوری و نگارش #پریسا_امام_وردی
____________
✍🏻✍🏻 پینوشت:
(۱) "یلدا" چلهی بزرگ و "سده" چلهی کوچک نام دارند.
____________
📚📚 برگرفته از:
۱- "جشن سده" گروهی از نویسندگان
به کوشش و گردآوری #محمدرضا_توسلی
۲- جشن سده #احمد_افشارشیرازی و #ابراهیم_پورداود
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۴- التفهیم، ابوریحان بیرونی
۵- تاریخ گزیده #حمدالله_مستوفی
۶- یادداشتهای شاهنامه #جلال_خالقی_مطلق
۷- سده #چنگیز_مولایی
___________
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥🔥 @AdabSar
🔥 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥 پیدایش جشن سده
دربارهی پیدایش جشن سده دیدگاهها پرشمارند. در اینجا چکیدهای از آنها را میخوانیم.
🔥🔥 یکی از افسانههای ایرانی که گویا بر شاهنامهی فردوسی استوار است، میگوید که جشن سده جشن پیدایش آتش به دست هوشنگ، پادشاه پیشدادی است. بر این پایه، هوشنگ چهار پشت پس از گیومرت(کیومرث) نخستین آدم روی زمین بود. برای خواندن این داستان بنگرید به:
t.me/AdabSar/9922
ولی شاهنامهپژوهانی چون "جلال خالقی مطلق" و "مصطفا جیحونی" میگویند که داستان پرتاب سنگ به سوی مار و پیدایش آتش به دست هوشنگ، برساختهی امروزیهاست، بخشی از شاهنامه نیست و هتا(حتا) در دستنویس فلورانس شاهنامه این بخش دیده نمیشود. به باور آنها، این داستان پس از فردوسی به شاهنامه افزوده شده، در ایران باستان چنین باوری نبود و در هیچیک از نیپیک(کتاب)های ایرانشناسی پیش و پس از فردوسی چنین داستانی دیده نمیشود. زیرا پیدایش آتش بسیار کهنتر از زمان هوشنگ است.
"فریدون جنیدی" میگوید دو سوم شاهنامه پس از فردوسی به آن افزوده شده ولی دربارهی داستان هوشنگ سخنی نمیگوید. چندتن از شاهنامهپژوهان با خالقی مطلق همداستان نیستند و سرودهی پیدایش آتش به دست هوشنگ را از آن فردوسی میدانند.
شاید پیدایش این افسانه از آنجا باشد که هوشنگ به چم خوب درخشان، خانهی خوب، نخستزاد، پیشآفریده و نماد فروغ و روشنایی است و آتش نیز نخستین آفریدهی ایزد برای زمین بود.
🔥🔥 ابوریحان بیرونی در التفهیم و در بررسی افسانههای ایرانی میگوید در این روز فرزندان مشی و مشیانه(نخستین زن و مرد روی زمین که خود از ریواس روییده بودند)، به ۱۰۰ تن رسیدند و از میان خود یک تن را به سروری برگزیدند.
بیرونی در آثارالباقیه این جشن را بر آمده از افروختن آتش در بامها به دستور فریدون میدانست. به نوشتهی بیرونی، روزی که آژیدهاک(ضحاک) در بند شد و مردم از ستم او رستند، جشن سده بنیاد نهاده شد.
@AdabSar
🔥🔥 دو دیدگاه که "سده" را به پایهی شمار روزهای سال میدانند:
👈🏻 این جشن ۱۰۰ روز پس از آغاز زمستان(آغاز آبان در ایران باستان آغاز موسم سرما بود) برگزار میشد. سده، پنجاه روز مانده به نوروز است که سرما به آرامی کاهش مییابد و اگر روز و شبهای مانده تا نوروز را جداگانه شمارش کنیم، ۱۰۰ شب و روز به فرا رسیدن نوروز مانده است. بر پایهی این دیدگاه، واژهی "سده" برگرفته از "ست" پهلوی به چم شمارهی ۱۰۰ است. ولی این دیدگاه نیز پادورزانی(مخالفانی) دارد.
👈🏻 سده یا چلهی کوچک(۱)، ۴۰ روز پس از زایش خورشید(فردای یلدا)، ۴۰روز مانده تا ۲۰ اسپند(اسفند) که جشن آغاز سرسبزی و گرماست و یا ۲۰ روز و ۲۰ شب مانده به آغاز اسپند است.
🔥🔥 نویسندگانی چون مهرداد بهار و رضا مرادی غیاثآبادی میگویند "سده" پیوندی با "ست" و شمارهی ۱۰۰ ندارد و "سَدَه" یا "سَذَه" در اوستایی به چم سپیدهدم(طلوع)، بیرون آمدن و پیدا شدن است و جشن سده امیدی برای کاهش یافتن سرما بود. بر این پایه، سَدَه، سَدَک یا سَذَک کنایه از آتش است.
🔥🔥 حمدالله مستوفی نوشته است که جمشید، جشن سده را بنیاد نهاد.
گردیزی در زینالاخبار همچون بیرونی، پیدایش این جشن را با چیرگی فریدون بر آژیدهاک در پیوند میداند.
نویری نوشته است سده جشنی بود که ایرانیان پس از بیرون کردن افراسیاب از ایران در زمان زَو، پسر تهماسپ برگزار کردند.
سده جشن ملوک نامدار است
ز اَفریدون و از جم یادگار است!
#عنصری
🔥🔥 گذشته از داستان پیدایش آتش به دست هوشنگ، فردوسی در شاهنامه بارها از جشن سده در کنار نام آتشکده و به همراه جشنهای نوروز و مهرگان نام برده است.
بکرد اندر آن کشور آتشکده
بدو تازه شد مهرگان و سده!
نهاد اندر آن مرز آتشکده
بزرگیِ نوروز و جشن سده!
گردآوری و نگارش #پریسا_امام_وردی
____________
✍🏻✍🏻 پینوشت:
(۱) "یلدا" چلهی بزرگ و "سده" چلهی کوچک نام دارند.
____________
📚📚 برگرفته از:
۱- "جشن سده" گروهی از نویسندگان
به کوشش و گردآوری #محمدرضا_توسلی
۲- جشن سده #احمد_افشارشیرازی و #ابراهیم_پورداود
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۴- التفهیم، ابوریحان بیرونی
۵- تاریخ گزیده #حمدالله_مستوفی
۶- یادداشتهای شاهنامه #جلال_خالقی_مطلق
۷- سده #چنگیز_مولایی
___________
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥🔥 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔥 @AdabSar 🔥
goo.gl/RznVfa
🔥 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥 برگزاری جشن سده از گذشته تا کنون
🔥🔥 پیش از اسلام
چنانچه افسانهی پیدایش آتش به دست هوشنگ پیشدادی را فردوسی سروده باشد(بنگرید به t.me/AdabSar/9923)، میتوان جشن سده را بجا مانده از زمان پادشاهی هوشنگ دانست. ابوریحان بیرونی نیز آن را یادگار زمان فریدون میداند. آیینمند و فراگیر شدن برگزاری سده به زمان اردشیر بابکان برمیگردد، ولی هیچکس به چگونگی برگزاری این جشن در ایران پیش از اسلام نپرداخته است.
🔥🔥 پس از اسلام
دربارهی برگزاری جشن سده پس از اسلام، کسانی چون بیرونی، بیهقی، گردیزی، مسکویه و دیگران از شیوهی جشن در زمان غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، آلزیار و هتا(حتی) مغولان بسیار نوشتهاند و داستان مرگ مردآویز را گفتهاند، ولی به شیوهی برگزاری جشن سده در میان مردمان نپرداختهاند و گزارش آنها دربارهی دربار و پادشاهان است.
سرایندگانی چون عنصری، فرخی، منوچهری و عسجدی دربارهی این جشن چامهسرایی کردهاند.
بزرگترین جشن سده به دستور مردآویز زیاری در اسپهان برگزار شد ولی پس از جشن پاداندیشان او که گویا مغولان بودند، به شوند(دلیل) برگزاری این جشن، با برنامهریزی او را کشتند.
بیرونی در آثارالباقیه دربارهی سده نوشته است: «آتش افروزند تا شر آن "جهنم" برطرف گردد و گیاه خوشبو تبخیر میکنند تا مضرات آن را برطرف کنند. در خانهی ملوک رسم شده که آتش بیافروزند و چون شعلهور گردد، جانوران وحشی را به آتش میاندازند و مرغها در شعلهی آن میپرانند و در کنار این آتش مینشینند و به لهو و لعب مشغول میشوند.»
بیهقی نوشته است: «امیر مسعود غزنوی فرمود تا سراپرده بر راه مرو بزدند بر سه فرسنگی لشگرگاه و سده نزدیک بود. اشتران سلطانی را، و از آن همه لشکر به صحرا بردند و گز کشیدن گرفتند تا سده کرده آید و پس از آن حرکت کرده آید و گز میآوردند و در صحرایی که جوی آب بزرگ بود، پر از برف میافکندند تا به بالای فلعتی برآمد و چارطاقها بساختند از چوب، سخت بلند و آن را به گز بیاکندند و گز دیگر جمع کردند که سخت بسیار بود و بالای کوهی بر آمده و اَله[عقاب] بسیار و کبوتر. و سده فراز آمد. نخست شب امیر بر لب آن جوی آب که شراعی زده بودند، بنشست و ندیمان و مطربان بیامدند و آتش به هیزم زدند و پس از آن شنودم که قریب ده فرسنگ فروغ آن آتش بدیده بودند، و کبوتران نفت اندود بگذاشتند و ددان برف اندود آتش زده دویدن گرفتند و چنان سدهای بود که دیگر آنچنان ندیده بودم و آن به خرّمی به پایان آمد.»
🔥🔥 جشن سدهی امروز
امروز به جشن سده، سدهسوزی نیز میگویند. در مازندران، لرستان، سیستانوبلوچستان، کشاورزان، روستاییان و چوپانها هنگام پسین(عصر) روی پشتبام، دامنهی کوه یا کنار کشتزار و چراگاه آتش میافروزند و پیرامون آن گرد میآیند، بی آنکه نام جشن سده بر آن نهند.
در کرمان و بیشتر شهرهای آن، جشن سده یا سدهسوزی با شکوه برگزار میشود. در میان چادرنشینان بافت و سیرجان سدهسوزی چوپانی برگزار میشود. در یکی از روستاهای جیرفت (آبادی بلوک از دهستان اسماعیلی) شب دهم بهمن آتش بزرگی به نام آتش سده با چهل شاخه از درختان هرس شدهی باغ به نشانهی چهل روز (چلهی بزرگ) در میدان ده برمیافروزند و از روی آن میپرند و میخوانند:
سده سدهی دهقانی
چهل کندهی سوزانی
هنوز گویی زمستانی
در این بخشها چند روز پیش از فرا رسیدن سده، باغداران و زمینداران هر یک به اندازهی توان و داراییشان بار هیزم از بیابانها و کوهپایهها فراهم میکنند.
پیشترها که سدهسوزی در دشتهای باز برگزار میشد، مردم در گرداگرد آتش غالی(قالی) پهن میکردند و پیش از افروختن آتش از شامگاه(غروب) در کنار بوتهی بزرگ آتش با یکدیگر دیدار میکردند.
در این روز آش میپزند و آجیل میخورند و پس از افروختن آتش دست در دست، گرد آتش میآیند و پس از کم شدن آتش از روی آن میپرند و سوارکاران به نمایش میپردازند.
برزگران نیز اندکی از خاکستر سده را میبرند تا در کشتزار خود بپاشند و آن را مایهی فراوانی میدانند. بر پایهی یک باور کهن، در این شب ستارهی گرما به زمین درود میفرستد.
__________________
📚📚 برگرفته از:
۱- آثار الباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- تارنمای مهرمیهن
۳- تاریخ بیهقی
۳- مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان #اردشیر_آذرگشسب
__________________
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥 @AdabSar 🔥
goo.gl/RznVfa
🔥 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥 برگزاری جشن سده از گذشته تا کنون
🔥🔥 پیش از اسلام
چنانچه افسانهی پیدایش آتش به دست هوشنگ پیشدادی را فردوسی سروده باشد(بنگرید به t.me/AdabSar/9923)، میتوان جشن سده را بجا مانده از زمان پادشاهی هوشنگ دانست. ابوریحان بیرونی نیز آن را یادگار زمان فریدون میداند. آیینمند و فراگیر شدن برگزاری سده به زمان اردشیر بابکان برمیگردد، ولی هیچکس به چگونگی برگزاری این جشن در ایران پیش از اسلام نپرداخته است.
🔥🔥 پس از اسلام
دربارهی برگزاری جشن سده پس از اسلام، کسانی چون بیرونی، بیهقی، گردیزی، مسکویه و دیگران از شیوهی جشن در زمان غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، آلزیار و هتا(حتی) مغولان بسیار نوشتهاند و داستان مرگ مردآویز را گفتهاند، ولی به شیوهی برگزاری جشن سده در میان مردمان نپرداختهاند و گزارش آنها دربارهی دربار و پادشاهان است.
سرایندگانی چون عنصری، فرخی، منوچهری و عسجدی دربارهی این جشن چامهسرایی کردهاند.
بزرگترین جشن سده به دستور مردآویز زیاری در اسپهان برگزار شد ولی پس از جشن پاداندیشان او که گویا مغولان بودند، به شوند(دلیل) برگزاری این جشن، با برنامهریزی او را کشتند.
بیرونی در آثارالباقیه دربارهی سده نوشته است: «آتش افروزند تا شر آن "جهنم" برطرف گردد و گیاه خوشبو تبخیر میکنند تا مضرات آن را برطرف کنند. در خانهی ملوک رسم شده که آتش بیافروزند و چون شعلهور گردد، جانوران وحشی را به آتش میاندازند و مرغها در شعلهی آن میپرانند و در کنار این آتش مینشینند و به لهو و لعب مشغول میشوند.»
بیهقی نوشته است: «امیر مسعود غزنوی فرمود تا سراپرده بر راه مرو بزدند بر سه فرسنگی لشگرگاه و سده نزدیک بود. اشتران سلطانی را، و از آن همه لشکر به صحرا بردند و گز کشیدن گرفتند تا سده کرده آید و پس از آن حرکت کرده آید و گز میآوردند و در صحرایی که جوی آب بزرگ بود، پر از برف میافکندند تا به بالای فلعتی برآمد و چارطاقها بساختند از چوب، سخت بلند و آن را به گز بیاکندند و گز دیگر جمع کردند که سخت بسیار بود و بالای کوهی بر آمده و اَله[عقاب] بسیار و کبوتر. و سده فراز آمد. نخست شب امیر بر لب آن جوی آب که شراعی زده بودند، بنشست و ندیمان و مطربان بیامدند و آتش به هیزم زدند و پس از آن شنودم که قریب ده فرسنگ فروغ آن آتش بدیده بودند، و کبوتران نفت اندود بگذاشتند و ددان برف اندود آتش زده دویدن گرفتند و چنان سدهای بود که دیگر آنچنان ندیده بودم و آن به خرّمی به پایان آمد.»
🔥🔥 جشن سدهی امروز
امروز به جشن سده، سدهسوزی نیز میگویند. در مازندران، لرستان، سیستانوبلوچستان، کشاورزان، روستاییان و چوپانها هنگام پسین(عصر) روی پشتبام، دامنهی کوه یا کنار کشتزار و چراگاه آتش میافروزند و پیرامون آن گرد میآیند، بی آنکه نام جشن سده بر آن نهند.
در کرمان و بیشتر شهرهای آن، جشن سده یا سدهسوزی با شکوه برگزار میشود. در میان چادرنشینان بافت و سیرجان سدهسوزی چوپانی برگزار میشود. در یکی از روستاهای جیرفت (آبادی بلوک از دهستان اسماعیلی) شب دهم بهمن آتش بزرگی به نام آتش سده با چهل شاخه از درختان هرس شدهی باغ به نشانهی چهل روز (چلهی بزرگ) در میدان ده برمیافروزند و از روی آن میپرند و میخوانند:
سده سدهی دهقانی
چهل کندهی سوزانی
هنوز گویی زمستانی
در این بخشها چند روز پیش از فرا رسیدن سده، باغداران و زمینداران هر یک به اندازهی توان و داراییشان بار هیزم از بیابانها و کوهپایهها فراهم میکنند.
پیشترها که سدهسوزی در دشتهای باز برگزار میشد، مردم در گرداگرد آتش غالی(قالی) پهن میکردند و پیش از افروختن آتش از شامگاه(غروب) در کنار بوتهی بزرگ آتش با یکدیگر دیدار میکردند.
در این روز آش میپزند و آجیل میخورند و پس از افروختن آتش دست در دست، گرد آتش میآیند و پس از کم شدن آتش از روی آن میپرند و سوارکاران به نمایش میپردازند.
برزگران نیز اندکی از خاکستر سده را میبرند تا در کشتزار خود بپاشند و آن را مایهی فراوانی میدانند. بر پایهی یک باور کهن، در این شب ستارهی گرما به زمین درود میفرستد.
__________________
📚📚 برگرفته از:
۱- آثار الباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- تارنمای مهرمیهن
۳- تاریخ بیهقی
۳- مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان #اردشیر_آذرگشسب
__________________
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥 @AdabSar 🔥
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
سپاس و ستایش ز مزدای پاک
که آتش ز نورش شده تابناک
چنین رفته از پیشدادان سخن
که هوشنگ، آن پادشاه کهن
چو سد روز از آغاز آبان گذشت
ز کوهی به یاری یاران گذشت
چو ناگه بر آن کوه ماری خزید
بر آن شد به سنگش کند ناپدید
بزد سنگ، اما بشد آن سیه
گریزان و پنهان شد از هر نگه
چو سنگش سر سنگ دیگر رسید
بهناگه ز آن آتشی برجهید
چو نور از دل سنگ آمد برون
شگفت آمد از سنگ خارا فزون
ز این داستان، ایزدان پاس داشت
ز شادی آن آتشی برفراشت
به گردش نشستند شاه و سپاه
گشاده رُخ و شادمان تا پگاه
چو آهن به گرمای آتش نواخت
ز آهن بسی نیکافزار ساخت
فزون شد به دستور او کشتوکار
به خیشآهن و تیشه در کشتزار
ز آن نامور، کشور آباد گشت
زمین سبز و گیتی پر از داد گشت
« ز هوشنگ ماند این سده یادگار»
که بادا به گیتی رهش پایدار
سده را چنین نیک بنیان نهاد
روانش خوش و خرم و شاد باد
#شاهین_سپنتا
#جشن_سده
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
سپاس و ستایش ز مزدای پاک
که آتش ز نورش شده تابناک
چنین رفته از پیشدادان سخن
که هوشنگ، آن پادشاه کهن
چو سد روز از آغاز آبان گذشت
ز کوهی به یاری یاران گذشت
چو ناگه بر آن کوه ماری خزید
بر آن شد به سنگش کند ناپدید
بزد سنگ، اما بشد آن سیه
گریزان و پنهان شد از هر نگه
چو سنگش سر سنگ دیگر رسید
بهناگه ز آن آتشی برجهید
چو نور از دل سنگ آمد برون
شگفت آمد از سنگ خارا فزون
ز این داستان، ایزدان پاس داشت
ز شادی آن آتشی برفراشت
به گردش نشستند شاه و سپاه
گشاده رُخ و شادمان تا پگاه
چو آهن به گرمای آتش نواخت
ز آهن بسی نیکافزار ساخت
فزون شد به دستور او کشتوکار
به خیشآهن و تیشه در کشتزار
ز آن نامور، کشور آباد گشت
زمین سبز و گیتی پر از داد گشت
« ز هوشنگ ماند این سده یادگار»
که بادا به گیتی رهش پایدار
سده را چنین نیک بنیان نهاد
روانش خوش و خرم و شاد باد
#شاهین_سپنتا
#جشن_سده
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
🔥 @AdabSar 🔥
سده و افسانهی پیدایش آتش به دست هوشنگ
بر پایهی داستان شاهنامهی فردوسی
نویسنده #فرانک_دوانلو
برگردان به پارسی #ادبسار
🔥🔥 هوشنگ، فرزند سيامک، نوهی گيومرت، با گروهى در کوه بودند که خزندهاى در دوردست دیدند. مارى با رنگ سياه، تيرهتن، تيزتاز، بلندبالا، با دو چشم چون چشمهی خون و دودى كه از دهانش بيرون میآمد و جهان را تيرهگون نموده بود.
هوشنگ باهوش و باخرد برای کشتن مار سنگى به سوى او پرتاب کرد. مار ويرانگر از دید جهانجو میگريزد. سنگ کوچک به سنگ بزرگترى برخورده و شکست. از برخورد آنان شید(نور)ى پديد آمد و آتشى روشن گشت. جهاندار بر جهانآفرين نيايش برد که چنين روشنايى را به او پیشکش نموده است و از آن پس آتش را آنامیت(قبله) خود نهاد که: اين آتش و روشنايى ایزدی است و اگر باخرد باشید بايد آن را نیایش نمایيد.
شبانگاه، شاه آتشى چون کوه بر افروخت و برای یافتناش، جشنى بپا نمود و نام آن را جشن سده نهاد. شاهى که از آبادکردن جهان شاد میگشت و جهانى از او به نيکى ياد میکند.
🔥🔥 گزیدهای از سرودهی هوشنگ و پیدایش آتش:
جهاندار پيش جهانآفرين
نيايش همى کرد و خواند آفرين
که او را فروغى چنين هديه داد
همين آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغیست اين ایزدی
پرستید باید اگر بخردى
شب آمد بر افروخت آتش چو کوه
همان شاه بر گرد او با گروه
یکى جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند اين سده يادگار
بسى باد چون او دگر شهريار!
#شاهنامه #فردوسی
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥 @AdabSar 🔥
سده و افسانهی پیدایش آتش به دست هوشنگ
بر پایهی داستان شاهنامهی فردوسی
نویسنده #فرانک_دوانلو
برگردان به پارسی #ادبسار
🔥🔥 هوشنگ، فرزند سيامک، نوهی گيومرت، با گروهى در کوه بودند که خزندهاى در دوردست دیدند. مارى با رنگ سياه، تيرهتن، تيزتاز، بلندبالا، با دو چشم چون چشمهی خون و دودى كه از دهانش بيرون میآمد و جهان را تيرهگون نموده بود.
هوشنگ باهوش و باخرد برای کشتن مار سنگى به سوى او پرتاب کرد. مار ويرانگر از دید جهانجو میگريزد. سنگ کوچک به سنگ بزرگترى برخورده و شکست. از برخورد آنان شید(نور)ى پديد آمد و آتشى روشن گشت. جهاندار بر جهانآفرين نيايش برد که چنين روشنايى را به او پیشکش نموده است و از آن پس آتش را آنامیت(قبله) خود نهاد که: اين آتش و روشنايى ایزدی است و اگر باخرد باشید بايد آن را نیایش نمایيد.
شبانگاه، شاه آتشى چون کوه بر افروخت و برای یافتناش، جشنى بپا نمود و نام آن را جشن سده نهاد. شاهى که از آبادکردن جهان شاد میگشت و جهانى از او به نيکى ياد میکند.
🔥🔥 گزیدهای از سرودهی هوشنگ و پیدایش آتش:
جهاندار پيش جهانآفرين
نيايش همى کرد و خواند آفرين
که او را فروغى چنين هديه داد
همين آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغیست اين ایزدی
پرستید باید اگر بخردى
شب آمد بر افروخت آتش چو کوه
همان شاه بر گرد او با گروه
یکى جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند اين سده يادگار
بسى باد چون او دگر شهريار!
#شاهنامه #فردوسی
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥 @AdabSar 🔥
Forwarded from ادبسار
🔥 @AdabSar 🔥
🔥 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥 جایگاه هوشنگ پیشدادی در جشن سده
پس از آشنایی با داستانهای سده، بد نیست بدانیم هوشنگ چه کسی بود! گفته میشود هوشنگ پسر سیامک، یکی از پادشاهان پیشدادی ایران بود و در هرکجا که مردمان میزیستند، آتشکدهای برپا کرد که همیشه روشن بودند تا مردم بتوانند برای گرم و روشن نگاه داشتن خانههایشان دسترسی به آتش داشته باشند و آتش خانههایشان را از این آتشکده بگیرند.
از اینرو، شهرمندی و یکجانشینی در زمان او آغازید زیرا کوچ برای گرما رخ میداد و آتشگاه، مردمان را از کوچ بینیاز میکرد. افسانهی پیدایش آتش به دست هوشنگ شاید از کوشش او برای برپایی آتشکدهها و آسوده زیستن مردمان برآمده باشد.
همچنین آهن در زمان او یافت شد و هوشنگ پیشهی آهنگری را بنیاد نهاد. به مردمان برزگری و کشاورزی آموخت تا بتوانند زندگی خود را بگردانند و زندگانی خود را در راه آبادانی جهان گذراند.
از روزگار کهن تا امروز، یکی از آرزوهای خوب ایرانیان برای یکدیگر این است:
"تنور خانهات همیشه روشن باد"
این آرزو و نیایش، بهجا مانده از روزگار هوشنگ است.
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥 @AdabSar 🔥
🔥 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥 جایگاه هوشنگ پیشدادی در جشن سده
پس از آشنایی با داستانهای سده، بد نیست بدانیم هوشنگ چه کسی بود! گفته میشود هوشنگ پسر سیامک، یکی از پادشاهان پیشدادی ایران بود و در هرکجا که مردمان میزیستند، آتشکدهای برپا کرد که همیشه روشن بودند تا مردم بتوانند برای گرم و روشن نگاه داشتن خانههایشان دسترسی به آتش داشته باشند و آتش خانههایشان را از این آتشکده بگیرند.
از اینرو، شهرمندی و یکجانشینی در زمان او آغازید زیرا کوچ برای گرما رخ میداد و آتشگاه، مردمان را از کوچ بینیاز میکرد. افسانهی پیدایش آتش به دست هوشنگ شاید از کوشش او برای برپایی آتشکدهها و آسوده زیستن مردمان برآمده باشد.
همچنین آهن در زمان او یافت شد و هوشنگ پیشهی آهنگری را بنیاد نهاد. به مردمان برزگری و کشاورزی آموخت تا بتوانند زندگی خود را بگردانند و زندگانی خود را در راه آبادانی جهان گذراند.
از روزگار کهن تا امروز، یکی از آرزوهای خوب ایرانیان برای یکدیگر این است:
"تنور خانهات همیشه روشن باد"
این آرزو و نیایش، بهجا مانده از روزگار هوشنگ است.
#فرهنگ_ایران #جشن_سده
🔥 @AdabSar 🔥
@AdabSar
افتاده در این راه سپرهای زیادی
یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی
بیهوده به پرواز میندیش کبوتر
بیرونِ قفس ریخته پرهای زیادی
این کوه که هر گوشهی آن پارهی لعلیست
خوردهست بدان خونِ جگرهای زیادی
درد است که پرپر شده باشند در این باغ
بر شانهی تو شانهبهسرهای زیادی
از یک سفرِ دور و دراز آمده انگار
این قاصدک آورده خبرهای زیادی
راهیست پر از شور که میبینم از این دور
نیهای فراوانی و سرهای زیادی
هم دربهدری دارد و هم خانهخرابی
عشق است و مزین به هنرهای زیادی
بیچاره دل من که در این برزخ تردید
خوردهست به اما و اگرهای زیادی
جز عشق بگو کیست كه افروخته باشند
در آتشِ او خیمه و درهای زیادی
#سعید_بیابانکی
@AdabSar
افتاده در این راه سپرهای زیادی
یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی
بیهوده به پرواز میندیش کبوتر
بیرونِ قفس ریخته پرهای زیادی
این کوه که هر گوشهی آن پارهی لعلیست
خوردهست بدان خونِ جگرهای زیادی
درد است که پرپر شده باشند در این باغ
بر شانهی تو شانهبهسرهای زیادی
از یک سفرِ دور و دراز آمده انگار
این قاصدک آورده خبرهای زیادی
راهیست پر از شور که میبینم از این دور
نیهای فراوانی و سرهای زیادی
هم دربهدری دارد و هم خانهخرابی
عشق است و مزین به هنرهای زیادی
بیچاره دل من که در این برزخ تردید
خوردهست به اما و اگرهای زیادی
جز عشق بگو کیست كه افروخته باشند
در آتشِ او خیمه و درهای زیادی
#سعید_بیابانکی
@AdabSar
👍1
💫
گویی که چرا گل ز گلستانم رفت
یا این که چرا بلبل بستانم رفت
آیا تو شنیدی که ز تن جانم رفت؟
دیدی دو برادر ز دو دستانم رفت؟
سراینده و فرستنده #محمد_پوریان
@AdabSar
گویی که چرا گل ز گلستانم رفت
یا این که چرا بلبل بستانم رفت
آیا تو شنیدی که ز تن جانم رفت؟
دیدی دو برادر ز دو دستانم رفت؟
سراینده و فرستنده #محمد_پوریان
@AdabSar
👍1
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
در نگاهِ خلق، از دیوانگان کم نیستم
فکرِ زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم، خم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود، آنچه هستم، نیستم!
شیشهای نازکدلم، اما بدان ای سنگدل
خرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
جام زهرت را بیاور، من برای زندگی
بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم!
#حسین_دهلوی
@AdabSar
در نگاهِ خلق، از دیوانگان کم نیستم
فکرِ زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم، خم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود، آنچه هستم، نیستم!
شیشهای نازکدلم، اما بدان ای سنگدل
خرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
جام زهرت را بیاور، من برای زندگی
بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم!
#حسین_دهلوی
@AdabSar