ادب‌سار
12.8K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
☀️🌱 @AdabSar
#نوروز
پیوند آیین و افسانه

آیین‌های نوروز یک به یک با داستان و افسانه‌ای خواندنی درآمیخته‌اند ولی بسیاری از این داستان‌ها در گذر هزاره‌ها جا ماندند. امروز دانگ(سکه) بخشی از هفت‌سین است. اگرچه بسیاری از ایران‌دوستان به آن خرده گرفته و گفته‌اند که سکه هم واژه‌ای تازی است و هم خوراکی نیست. ولی از سویی گفته می‌شود که گذاشتن دانگ(سکه) در خوان هفت‌سین نوروز برای "سین" داشتن سکه نیست. دانگ نماد ایزد یا امشاسپند شهریور است. زیرا این امشاسپند نگهبان توپال(فلز)های جهان بود. ایرانیان در جشن شهریورگان او را می‌ستودند و توپال‌ها را پاک نگاه می‌داشتند. دانگ هفت‌سین نیز نمادی از این افسانه بود که پس از سده‌ها به نماد فراوانی و دارایی دگرید(تغییر کرد). بی‌شک درباره درستی این دیدگاه نمی‌توان داوری کرد.

درباره شهریورگان و ارزش توپال و ایزد شهریور بیشتر بخوانید:
https://t.me/AdabSar/14699
https://t.me/AdabSar/14694
https://t.me/AdabSar/14686

درباره خوان #هفت_سین بیشتر بخوانید:
https://t.me/AdabSar/6409
https://t.me/AdabSar/10502

☀️🌱 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻بله و بلی = آره، آری


✍🏼 نمونه:
🔺چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری! شنیدم تو پاسخ شنو(فردوسی)

کبک آری! می‌بخندد چون ببیند کوهسار (قاآنی)

بنگر چگونه دور تو پرواز می‌کند
آری! خدا به خلقت تو ناز می‌کند (جلال یاسینی)

کاش می‌شد که خدا
به زبان تو بیندازد و لطفی بکند
تو بگویی... آری!(کیوان شاهبداغ خان)

ما گنهكاریم، آری! جرم ما هم عاشقی‌ست
آری! اما آنكه آدم هست و عاشق نیست، كیست؟ قیصر امین‌پور

🔺در زبان گفتاری(محاوره ای) نیز به جای "بله" و "بله بفرمایید" می‌توان به چند گونه پاسخ گفت:
آری
آری بفرمایید
جانم بفرمایید
بفرمایید
فرمایش؟
جانم؟

✍🏼 #مجید_دری
#پارسی_پاک
#بلی #بله #آری #آره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🌸🍀🌺
🌺🍀
🌸
مباش ایچ‌ْ گستاخ با این جَهان
که او رازِ خویش از تو دارد نَهان

خِرَد را کُنی بر دل آموزگار
بکوشی که نَفْریبدَت روزگار

غمِ آن جهانْ از پیِ این جَهان
نباید که داریْ به دل دَرْ نَهان

از اندازهْ بَرنگذرانی سخن
که تو نو بکاریّ و گیتی کهن
#فردوسى

امید این‌که:
همهْ نیک بادا سرانجام تو
مبادا که باشیم بی‌نام تو


فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar

🌸
🌺🍀
🌸🍀🌺
☀️🌱 @AdabSar

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروخته‌ست و دستار
بس خانه که سوخته‌ست و دکان

ما را سر دوست بر کنار است
آنک سر دشمنان و سندان

چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهل است جفای بوستانبان

#سعدی #نوروز

☀️🌱 @AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

ستایش کنم فرِ نوروزِ خَش
که بر پیشوازش تپان گشته گَش(قلب)
تو ای روشنی، راستی، ای اَشا
برآور به نوروز«جم» کام ما

اپر کردگارا تو را سامه(قسم) بر
بهین روز نوروز فرخ گُهَر
به ما ارمغان* بخش نغزینه هوش
سپس می‌گری(ساقی‌گری) کن به جام انوش

جگربندها را تو دِرواخ(سلامت) دار
پدر مادران را نما پایدار
ز گیتی تو برچین دار و تَناب
فروغ اَشویی به هستی بتاب

به مردم دهش کن بزرگی و داد
زمین را دگر بینوایی مباد

ستایش برم ایزد «خاک» را
زَری بستر دختر «تاک» را
ستایش کنم ایزد همدمی
«هوا» را که بی او نباشم دمی

ستایش کنم ایزد «آب» را
کزو پویش و نازش آید مرا
«فروغ» ایزدم راستایش کنم
کزو گرم باشد دل و پیکرم

«زمینا» تو ای مام مهرآفرین
گُهَرسا تر از کَرزمان(ملکوت اعلا) برین
درآغاز نوروز پیروز ما
بیا جنگ و کینه ز گیتی زُدا

جهان را بپوشان به رخت خرد
به اندیشه بنشان درخت خرد
بیا گرگ آز همه شیر کن
همه گشنگان جهان سیر کن

تو را سامه بر «فره آریان»
بزرگی ببخشا به «تاجیکیان»
که نوروز را فرهی‌تر کنند
همی نام «ایران» را بَر کنند!


نوروز ۱۳۹۹؛ ۸۵۷۹ کیانی و ۲۵۷۹ هخامنشی مهرآفرین باد.

سراینده #مهرآفرین
#چکامه_پارسی #نوروز

*پی‌نوشت ادبسار:
واژه‌ی «ارمغان» پارسی نیست. برای آشنایی با برابر پارسی ارمغان به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/5649

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سپاسگزاری ویژه #میرجلال_الدین_کزازی از پزشکان و پرستاران ایران در این روزهای پررنج و مهن، با بیشترین واژگان پارسی!
اسپند ۱۳۹۸

ایران ما در درازنای تاریخ نازش‌انگیز خود، دشواری‌هایی گران و درشت را از سر گذرانیده است. بارها از بوته‌ی آزمون‌های ستوه‌آور تاریخی سربلند و پیروزمند به‌در آمده است.

از ژرفای دل از پزشکان، پرستاران و کارکنان بیمارستان‌ها که شبانه‌روز پرتلاش و نستوه می‌کوشند که هم‌میهنان‌شان را از این بیماری به‌دور بدارند و آنان را که بدان دچارند، درمان کنند، سپاس‌می‌گزارم.

👩🏻‍⚕️👨🏻‍⚕️ @AdabSar
🍃🌱 @AdabSar

☔️ آشنایی با جشن‎های ایرانی
☔️ جشن آبانگاه

«...اینک آب‌ها را می‌ستاییم، آب‌های فروچکیده و گردآمده و روان‌شده و خوب‌کُنشِ اهورایی را...»
برگرفته از نسک یسنا

☄️ آب در ایران و جهان در گذشته‌های دور بسیار ارزشمند و سپند بود. ایرانیان برای پاک‌نگه‌داشتن و بهره‌برداری درست از آب می‌کوشیدند. در گاهشماری کهن ایران، روز و ماه آبان ویژه‌ی آب و ایزدبانوی آب‌ها، آناهیتا بود. افزون بر ماه آبان که ماه بارندگی است، روز دهم هر ماه آبان‌روز نام داشت.
جشن آبانگان در آبان‌روز از آبان‌ماه و جشن آبانگاه در آبان‌روز از فروردین‌ماه برابر با دهم فروردین برگزار می‌شد. انگیزه‌ی برگزاری جشن آبانگاه این بود که آبان‌روز فروردین، نخستین روز پاسداشت آب در سال بود. دو جشن آبانگاه و آبانگان ریشه، انگیزه و آیین‎های همسانی داشتند و جشنی در پاسداشت آب و آناهیتا، ایزدبانوی آب‌ها بودند. از آیین‎های این روز سامان دادن به کاریز(قنات)ها و رودها، نیایش برای داشتن سالی پرباران و آب‌پاشی و شادی در کنار آب‌ها بود. هنوز هم در باور ایرانیان آب روشنایی است، پشت سرِ راهی(مسافر) آب می‌پاشند و آب ناخواسته را نشانه‌ی به‌کامی(مراد) می‎دانند. به باور مردمان کهن، چنانچه در این جشن باران می‌بارید، جشن آبانگاه از آن مردان بود و مردان به آب‌تنی می‌رفتند و اگر باران نمی‌بارید آبانگاه از آن زنان بود و زنان آب‌تنی می‌کردند و این کار را دارای شگون می‌دانستند.

☄️ آناهیتا ایزد‌بانوی بسیار برجسته‎ای در افسانه‌های ایرانی بود و جایگاه ویژه‌ای در آیین‎های ایرانی داشت. پیشینه‌ی ستایش او به زمانی بسیار پیش از پیدایش کیش زرتشتی می‌رسد.
در نسک یشت‌ها او زنی جوان، خوش‌اندام، بلندبالا، زیباچهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، به گوهر آراسته، با گردنبندی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاگی(تاجی) با سَد(صد) ستاره‌ی هشت‌گوش بر سر، پاپوش‌هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی است. اَناهید یا آناهیتا گردونه‌ای دارد با چهار اسب سپید و اسب‌های گردونه‌ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین جای آسمان است و بر کرانه‌ی هر دریاچه‌ای خانه‌ای آراسته که سَد پنجره‌ی درخشان و هزار ستون خوش‌تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان به فرمان اهورامزدا باران و برف و تگرگ را فرومی‌باراند.

☄️ نیایشگاه‌ها(معابد) آناهیتا در کنار رودها برپا می‌شد و مسیتگاه(زیارتگاه)هایی که امروز با نام‎های دختر و بی‌بی شناخته می‌شوند و در کنار آن‌ها آبی روان بوده یا هست، می‌توانند بجامانده از باورهای کهن ایرانی یا نیایشگاه‌های آناهید باشند.
برخی هتا(حتی) خوان پَتیست(نذری) با نام بی‌بی(همچون بی‌بی سه‌شنبه) را بازمانده‌ی آیین‌های نیایش آناهیتا می‌دانند.

✍️ #پریسا_امام_وردیلو
🎞 فرتور(عکس): پیکره‌ی آناهیتا در فومن(بالا)
پیکره‌ی آناهیتا در مراغه(پایین)
b2n.ir/annahita
____________________
📚 برداشت آزاد از:
1- برهان قاطع #محمدحسین_خلف_تبریزی
2- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی
3- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی ملی ایرانیان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
____________________
📜 درباره‌ی آبانگان و جشن‌های آب بیشتر بخوانید:
استوره‌ی آناهیتا
https://t.me/AdabSar/15197
پیدایش آبانگان
https://t.me/AdabSar/15198
آیین‌های آبانگان
https://t.me/AdabSar/15199

#جشن_های_ایرانی #جشن_آبانگاه #آبانگاه #فروردینگان #نوروز

🍃🌱 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
☀️🌱 @AdabSar

با من از ایران بگو...
سروده‌ی #هما_ارژنگی برای #نوروز
فروردین ۱۳۸۱

ای نسیم گل‌فشان، کز ناکجا و بی‌نشان
نرم‌نرمک می‌خزی از هر شکاف و روزنی
ای بهار تازه‌رو، کز کوچه‌های مشک‌بو
دامن‌افشان و خرامان حلقه بر در می‌زنی

ای شکوه سبز افسون‌ساز بزم‌افروز من
ای بهار آرزو، ای جلوه‌ی نوروز من
با من از شوق رهایی، از سبکبالان بگو
از حریم عشقبازان، با من از ایران بگو

با من از جمشید، از زرتشت، از فر کیان
از سرود گات‌ها، از روزگار باستان
با من از پندار نیک و با من از کردار نیک
با من از بخشایش آن مهربان دادار نیک

با من از آیین رادی، مردمی، آزادگی
با من از دریادلان عشق، از دلدادگی
بامن از شادی عید و سفره‎های هفت‎سین
از شمیم سنبل و آن لاله‌های نازنین

با من از افسون شمع و سایه‌روشن‎های نور
رقص نرم ماهیان در تنگی تنگ بلور
با من از آن گندم نورسته در دیس سپید
از نشاط کودکانه، از سرور صبح عید

با من از سیب و سرود و سبزه و سرو و سبو
با من از آلاله‌های رنگ‌رنگِ خنده رو
از کتاب حافظ شیراز، آن دانای راز
از ترنم‌های تار و از نوازش‌های ساز

با من از گشت‌‌وگذار سیزده در کوهسار
با من از شوق نسیم و لاله‌های بی‌قرار
با من از رقص لطیف و چابک پروانه‌ها
بوسه‌ی باران به روی سبزه‌زار باصفا

با من از خاک وطن، از خطه‌ی شیران بگو
ای نسیم نوبهاری با من از ایران بگو...
☀️🌱 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
با من از ایران بگو.mp4
12.4 MB
نماهنگ "با من از ایران بگو"
پیشکش نوروزی #هما_ارژنگی به هرآنکس که دلش به مهر ایران می‌تپد.
#نوروز
☀️🌱 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

آیین نام‌گذاری مردم بلوچ در نوروز

اگر به بررسی و موشکافی پَرسون(دقیق) فرهنگ همگانی مردم بلوچ درباره‌ی آیین‌های نوروزی بپردازیم، به برجستگی‌هایی درخور آتانش(توجه) خواهیم رسید، که هتا(حتی) در میان دیگر ایرانی‌ها هم شاید نتوان نمونه‌یی بر آن یافت. چه اینکه در جای‌جای ایران‌زمین آیین‌هایی ویژه هم در نوروز می‌توان یافت و به‌راستی می‌شاید به فرهنگ و آیین‌های بومی ارج نهیم.

یکی از جستارهای ارزنده‌ی فرهنگ همگانی مردم بلوچستان بوده، فرزندان پسری را که در نوروز زاییده می‌شدند، «نوروز» یا «نِبروز» نام می‌نهادند و این نشان از ارج‌نهادن مردم این سامان به این آیین باستانی بوده است.
با این ستایه(وصف)، نوروز نامی است پسرانه که در میان مردم بلوچ تا به امروز نیز رواگمند(رایج) است.
چنانچه نوزاد دختر می‌بود، نام آن را به نام گل‌ها و گیاهان دارویی بومی که در نوروز و بهار روییده می‌شوند، می‌نامیدند. همچون: سِمسُور، اِزگِند، دْرنَّگ (دِرنِه)، زَباد (گونه‌یی خوشبویی)، کَلَمپُر (قرنفل) و...

#بلال_ریگی #نوروز
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره‌ی لیلی
رخساره‌ی محمود و کف پای ایاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده‌ی من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه کوی تو هر آنکس که بیاید
از قبله‌ی ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان، سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

#حافظ
@AdabSar
1👍1
Forwarded from ادب‌سار
💫

فقط برای من این لحظه‌ها نفس‌گیر است

برای عقربه، فرقی نمی‌کند انگار!

#مهرداد_بابایی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

از رستم دستان و فريدون و سياوش
تا كوروش و كمبوجيه و خسرو و آرش

از سلسله‌ی ماد دگر تا ته قاجار
گيسوی تو زيباست فقط سلسله‌هايش

#كميل_حق_پرست
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
3⃣
واژه‌ی «ستاره» واژه‌ای پارسی است که بسیاری از زبان‌ها نیز آن را از زبان نیایی ما وام گرفته‌اند.
این واژه در اوستایی «ستر»، در پارسی میانه «سترک» و در پارسی دری به گونه‌ی «ستاره» بوده است.
با راهیابی این واژه به زبان‌های دیگر، در زبان انگلیسی به گونه‌ی «استار»(Star)، در زبان فرانسوی به گونه‌ی «استره»(Astre) و در زبان ایتالیایی به گونه‌ی «استلا»(Stella) به‌کار برده می‌شود.
@AdabSar
بایسته به یادآوری است که واژه‌ی «هیستوری»(History) در زبان انگلیسی نیز از همین ریشه است، زیرا در گذشته رخدادهای جهان را بر پایه‌ی جایگیری ستارگان در آسمان می‌نگاشتند و کم‌کم این واژه به چم(معنی) باستان(تاریخ) در زبان انگلیسی جا افتاد.

#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🌬🌧 @AdabSar

مردم هیچ سرزمینی به اندازه‌ی ایرانیان آب را گرامی نمی‌داشتند.
#هرودوت

افسانه‌ی نبرد ایزد تیشتر با دیو اَپوش

🌧 در ایران باستان ایزد تیر یا تیشتر/تیشتریَه ایزدِ همه‌ی آب‌ها، باران و باروری بود و چهارمین ماه سال برای او نام‌گذاری شد. داستان جنگ او با دیو خشکسالی یا دیو اپوش/اپوشَه خواندنی است. افسانه‌ای که شاید چیستی سیزده‌بدر را بیشتر بر ما بنمایاند.
بر پایه‌ی افسانه‌های باستانی و زرتشتی ایزد تیر در سی روز ماه سه دیسه‌ی(شکل) گوناگون داشت. در ده روز نخست مردی پانزده ساله می‌شد. پانزده سالگی زمانی آرمانی نزد ایرانیان بود. در ده روز دوم او گاوی نر بود و در دهه‌ی پایانی اسبی سپید می‌شد و در هر سه جایگاه باران می‌آفرید. در نبیگ(کتاب) پهلوی «بُندَهِش» تیشتر پدیدآورنده‌ی نخستین باران، دریا و دریاچه است.
در باور زرتشتیان باستان ایزدِ تیر چکه‌های باران را ساخت و ایزدِ باد آن‌ها را به یک سو برد تا دریای گیهانی(کاسپین) در کنار کوه البرز ساخته شود.

⚡️ داستان نبرد بارندگی و خشکسالی این است که دیو اپوش با هر ترفندی می‌کوشید از بارندگی جلوگیری کند ولی تیشتر به یاری ایزدِ باد آب‌ها را از زمین به آسمان فرستاد و پس از ده شبانه‌روز خود را همچون مرد جوان بلندبالایی درآورد که توان پرواز داشت و در آسمان‌ها جای گرفت و توانست از ابرها به سوی زمین باران بفرستد.
اين باران همچون همیشه نبود، هر چکه‌ی آن به بزرگی يک مرد تنومند بود.
پس از چنين بارشی آب زمين را فرا گرفت و جانوران موتَک(موذی) را از ميان برد. اگر شماری از آن‌ها جان به‌در بردند خود را پنهان کردند.

🌬 يک بار ديگر ايزدِ باد دست به‌کار شد و آب‌ها را به کرانه‌های زمين برد و يک دریای افسانه‌ای به نام دريای فراخکرد ساخت. همين که دیو خشکسالی دریافت که تیشتر و یارانش چه کرده‌اند تيشتر اين‌بار خود را به سان گاوی زرين‌شاخ درآورد و ده شبانه‌روز ديگر در آسمان پرواز کرد و همچنان از ابرها باران باراند.
در دهه‌ی سوم نیز همچون اسبی سپید و زيبا درآمد و این کار را دنبال کرد. در اين زمان که به سان اسب بود به دريای فراخکرد رفت تا آنجا را از زهر جانوران زيان‌بخش پاکيزه کند. ولی ديو اپوش دست او را خوانده و او نيز خود را همچون اسبی درآورده بود که يال و گوش نداشت و سياه و ترسناک بود. در اينجا بود که نبردی رو در رو ميان آن‌ها درگرفت.

💫 در آغاز اين جنگ ديو اپوش نيرومندتر از تيشتر جنگید و پيروز شد. او توانست ايزد تيشتر را هزار گام از دريای فراخکرد دور و جهان را چندی دچار خشکی و تشنگی کند. تيشتر آزرده و شکست‌خورده به پيشگاه خداوند رفت و گفت که ناتوانی‌اش برای این است که مردم نیایش شايسته‌ای برای او بجا نیاورده‌اند. خداوند به او نیرویی داد برابر ده مرد جوان، ده کوه و ده رود. در برخی نوشتارها ده اسب، ده گاو نر و دهشتر نیز نوشته‌اند.
با اين پشتوانه تیشتر در نبرد دوم پيروز شد و ديو خشکسالی را هزار گام دور کرد و باز هم با یاری ايزدِ باد ابرها را به هر سوی آسمان راند تا همه‌جا را سرشار از باران کند.

⚡️ در اين داستان همان‌گونه که تيشتر همکارانی داشت دیو خشکسالی نيز از دیوهای دیگر مانند دیو آذرخش(رعد و برق) یاری گرفته بود زيرا در نبرد دوم هنگامی که ايزدِ تيشتر گرز خود را بر آتشی که در ابرها نهفته بود کوبید آتش زبانه کشید و یکی از یاوران دیو خشکسالی از ترس خروشی برآورد و نابود شد، همين رویداد باران را فراوان‌تر کرد. تيشتر کم‌کم توانست بر خشکسالی چیره شود و ده شبانه‌روز برای زمین باران بفرستد.
زهری که از جانوران موتَک بر روی زمین مانده بود همراه با این آب‌ها به دریاها رفت و مایه‌ی شوری و تلخی آب دریاها شد. ولی آب‌های پاکیزه به کشتزارها و چراگاه‌ها راه يافت و مایه‌ی سرسبزی و تازگی شد.

🌧 اين رویداد فرخنده در سيزدهمین روز ماه، در يک زمان افسانه‌ای رخ داد و برای مردمی که از خشکسالی بیم داشتند روز باران فرخنده بود. به‌ويژه اگر اين روز از پی نوروز و در آغاز بهار از راه می‌رسید. پس باید برای دیدن زیبایی بهار از خانه‌ها بيرون می‌آمدند و با جشن و شادی برای داشتن سالی پر باران نيايش می‌کردند.
با این کار دلخوری ایزد تیشتر از میان می‌رفت تا او به یاری کشت و کارشان بیاید. آن‌ها سبزه‌ها را به آب روان می‌سپردند تا به تیشتر بگویند که سرسبزی زمین در گرو آب و باران است و با اين کار نمادين از او می‌خواستند بارش را از آن‌ها دريغ نکند.
تیشتر به اندازه‌ای ارزشمند بود که نام او را بر درخشان‌ترین ستاره‌ی آسمان و گل سرسبد ستاره‌های خرس بزرگ گذاشته بودند.
_________
📚 ۱- جشن‌ها و آیین‌های ایرانی با تکیه بر استوره و مردم‌شناسی #حسام_الدین_مهدوی
۲- جشن‌ها و آیین‌های شادمانی در ایران #ابوالقاسم_آخته
۳- شناخت اساتیر ایران #جان_هینلز برگردان «باجلان فرخی»

goo.gl/vqiuhw
#جشن_های_ایرانی #سیزده_بدر #نوروز

🌬🌧 @AdabSar
پاسداشت زمین در ایران پیشینه‌ی چند هزار ساله دارد. ایران کهن، آکنده از افسانه‌هایی شگرف درباره شکوه زمین است اگرچه بسیاری از این افسانه‌ها به دست ما نرسیدند. ایرانیان از دیرباز باور داشتند که خداوندگاران(صاحبان) زمین نیستند، فرزندان زمین‌اند.
هرسال در چنین روزهایی می‌گفتیم در روز سیزده به‌در هوای زمین را داشته باشیم. اکنون باید بگذاریم تا زمین دمی بیشتر بیاساید و ما سیزده را در هوای خانه به در کنیم تا خودمان گزندی از بیماری نبینیم و به دیگران آسیب نرسانیم.
امیدواریم و آرزو داریم در سال‌های آینده، با نگاه به این روزهایی که بر ما زمینیان رفته است، رویکردی نو، اندیشمندانه و دوستانه به زمین داشته باشیم. زمینی که رنج او، رنج ما و بهبودی و آسودگی‌اش، آسایش ما است.
#ادبسار

💞🌏🌱 @AdabSar
☀️🌱 @AdabSar

🔅 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🌱☀️ سیزده به در

"سیزده به‌در"، پایان‌بخش جشن‌های نوروز و به اندازه‌ی نوروز کهن است و پیدایش آن به پیدایش نوروز بازمی‌گردد.

گمان‌های پژوهشی و افسانه‌ای درباره‌ی پیدایش سیزده به‌در:

1⃣ سیزده به‌در در تیر روز از فروردین برگزار می‌شود و ایزد تیر یا تشتر، ایزد باران در افسانه‌های ایرانی بود.
در روز سیزده به‌در مردم برای پیروزی ایزد تیر بر دیو خشکسالی یا دیو اَپوش نیایش می‌کردند و نیایش آن‌ها در دشت‌ها و با برگزاری جشن و آیین و پایکوبی انجام می‌شد. بر این پایه سیزده به‌در جشن باران‌خواهی برای کشتزارهای نورسته بود و اگر ایزد تیر بر دیو اپوش پیروز می‌شد، سال پر بارانی در پیش بود.
این روز همزمان با آغاز نیم‌سال دوم کشاورزی بود.

2⃣ بر پایه‌ی باورهای دیرین، بلندی سال(سن) کیهان ۱۲ستاره دارد و هر ستاره هزار سال فرمانروایی می‌کند. پس جهان گیتایی(مادی) ۱۲هزار سال است و با پایان آن، جهان به آشفتگی نخستین خود بازمی‌گردد. از این رو، نوروز به نشانه‌ی ۱۲هزار سال، در ۱۲روز برگزار می‌شود و بر پایه‌ی داستان دیگری، ۱۲هزار سال زندگی در جهان گیتایی به پایان می‌رسد، سوشیانت باز می‌گردد و زندگی در پردیس(بهشت) آغاز می‌شود. پس نوروز ۱۲روز است و سیزده به‌در نشانه‌ی زندگی در بهشت است که در دشت و بوستان برگزار می‌شود. از این‌رو سیزدهم فروردین، پایان‌‌بخش جشن‌های نوروز است. در سنگ‌نبشته‌های سومری و بابلی نیز آمده که نوروز ۱۲روز است و با جشنی در باغ‌ها به پایان می‌رسد. بر این پایه نوروز و سیزده به‌در بیش از ۴هزار سال پیشینه دارد.

3⃣ جمشید، پادشاه پیشدادی، هر سال پس از ۱۲روز نوروز به دشت یا باغی خرم می‌رفت و با مردم دیدار می‌کرد. با گذشت زمان این آیین با سیزده به‌در ماندگار شد.

4⃣ بر پایه‌ی افسانه‌های زرتشتی، فَرَوَهَرها هر سال با آغاز فروردین به زمین می‌آمدند و با خود فراوانی می‌آوردند. آریایی‌ها در جشن سور(چهارشنبه‌سوری و یا سور باستان) با روشن کردن آتش در بام‌ها به پیشواز آن‌ها می‌رفتند و در روز سیزدهم فروردین با رفتن به دشت و باغ، با فروهرها بدرود می‌گفتند.


واژه‌ی "سیزده به‌در":
هرچند نویسندگانی چون دهخدا نام سیزده به‌در را به چم در کردن بدشگونی دانسته‌اند ولی شماری از آن‌ها می‌گویند سیزده به‌در برای در کردن بدشگونی نبود. به گفته‌ی شماری از نویسندگان، گمان می‌رود که این نام به چم "سیزده به سوی در و دشت" باشد.
-چو هر دو سپاه اندر آمد ز جای
تو گفتی که دارد در و دشت پای!


آیین‌های سیزده به‌در:
برچیدن هفت‌سین: در این روز سفره‌ی هفت‌سین برچیده می‌شود و خوراکی‌های آن را با خود به می‌برند و در این روز می‌خورند.

پیشکش کردن سبزه به آب: ایرانیان باستان سبزه‌ها را به آب می‌سپردند و با اینکار پیشکشی به ایزد تیر می‌دادند. این کار امروز به زیست‌بوم ما آسیب می‌رساند.

گره زدن سبزه: گره زدن سبزه به ایران کهن باز می‌گردد. گفته می‌شود مشی و مشیانه پسر و دختر همایند(دوقلو) کیومرس و نخستین پدر و مادر روی زمین بودند، آن‌ها در روز سیزدهم فروردین به همسری هم درآمدند و هنگامی که می‌خواستند با هم پیمان زناشویی ببندند، شاخه‌ی گیاه "مورد" را برای پیمان بستن گره زدند. گفته می‌شود در ایران باستان که هنوز دین در آن راه نداشت، این آیین را همسران جوان هنگام پیمان بستن انجام می‌دادند.‌
بر پایه‌ی افسانه‌های ایرانی، مشی و مشیانه از خوردن سیب یا گندم باز داشته و از بهشت نیز رانده نشدند. اهورامزدا به آنان کشت گندم، دامداری، خانه‌سازی، هنر، پیشه و هم‌آغوشی آموخت؛ در زمین خاکی پدید آمدند، یکی از دنده دیگری پدید نیامد و تنها یکی مایه‌ی آرامش دیگری نبود، هر دو درکنار هم و با هم بالیدند. آن‌ها در پنجاه سال هژده(هجده) فرزند زادند.

پختن آش: پخت آش در بیشتر جشن‌های ایرانی دیده می‌شد و از آنجا که بیشتر مردم با یاری هم آن را فراهم می‌کردند، نمادی از کار گروهی بود. به‌ویژه در بهار که از سبزی‌های تازه روییده‌ی کوه و دشت برای پخت آش بهره می‌بردند. پس از چندی خوردن کاهو و سکنجبین هم به آیین‌های این روز افزوده شد.

هماوردجویی جوانان، پایکوبی گروهی، اسب‌دوانی(به نشانه‌ی نبرد ایزد تیشتر با دیو اپوش) و آب بازی از دیگر آیین‌های سیزده به‌در بود. در سمرکند(سمرقند) و بخارا فال‌گوش ایستادن نیز بخشی از این آیین‌ها بود.

#پریسا_امام_وردیلو
_________
📚 برگرفته از:
۱- یادداشت "زروان" #فریدون_جنیدی
۲- جشن‌های ایران باستان #حسین_محمدی
۳- از اسطوره تا تاریخ #مهرداد_بهار و #ابوالقاسم_اسماعیل_پور
_________
#جشن_های_ایرانی #سیزده_بدر #نوروز

☀️🌱 @AdabSar
👍21
☀️🌱 @AdabSar

روز نو #نوروز نو
#هما_ارژنگی
تهران - بهمن ۱۳۹۳

دوش دیدم مامِ میهن را به خواب
چهره پر آژنگ و چشمانش پر آب

در نگاهش حسرت و غم بسته تار
دل پر آشوب و روانش پر شرار

سر به دامانش نهادم بی‌قرار
بی‌بهانه گریه کردم زار زار

گفتم: ای نام من ای ناموسِ من
واژه‌ی مهرت همه قاموسِ من

بازگو آخر چرا افسرده‌ای؟
این‌چنین سر در گریبان برده‌ای؟

داد پاسخ مامِ مهر آیینِ من:
دردمندم، با که گویم این سخن؟

من فلاتِ پاکِ ایران بوده‌ام
مهدِ گردان و دلیران بوده‌ام

سرزمینِ مهر و داد و راستی
دشمنِ جور و دروغ و کاستی

خاستگاهِ بخردی، دانشوری
مردمی، یزدان‌پرستی، سروری

دینِ من وجدان و نیکی پرورید
در جهان آیینِ رادی گسترید

روزگاری دامنِ این سرزمین
می‌گذشت از مصر و یونان تا به چین

بر جبینم چون نشانِ داد بود
مردمان را دل ز غم آزاد بود

لیک چون توفان خودکامی وزید
روزگارِ جهل و نادانی رسید

برد از من نامِ نیک و آبرو
شیوه‌ی نابخردانِ زشت‌خو

سینه‌ام درچنگِ اهریمن شکست
پاره‌پاره پیکرم از هم گسست

دشمن از هر سو به کرداری پلید
ساخت ترفندی و نقشی آفرید

تا که طفلانم ز من سازد جدا
نام‌ها بنهادشان ناآشنا

یا که تا مرزی ز نو آرد پدید
هرکجا تازید آنجا خط کشید

وین ندانستی که این نجدِ سپند
در جهان پاینده ماند بی‌گزند

مرزها زاییده‌ی پندار ماست
خط کشیدن‌های دشمن بی‌بهاست

اینک ای فرزندِ ایرانیِ من
چون شنیدی دردِ پنهانیِ من

با همه اندوه و ناخشنودی‌ام
می‌رسد پیکی پیِ بهبودی‌ام

می‌رسد پیکِ بهار از آسمان
همرهِ نوروزِ زرین پرنیان

از سمنگان تا بخارا، تاشکند
چاچ و مرو و آن سمرقند و خجند

شکی و شروان و قفقاز و آران
کابل و بلخ و هرات و بامیان

تیسفون و خانقین و بارزان
تا حلبچه مدفنِ آزادگان

هند و پاکستان و بحرین و ختن
با بلوچ و ترک و کرد و ترکمن

از چکادِ زاگرس و کوهِ سهند
بیستون و قاف و البرزِ بلند

سیردریا، زرفشان، اروندرود
سند و آمو و ارس آرد درود

خوزی و پشتون و مازی هم­ نوا
ازبک و تاجیک و افغان یک‌صدا

جمله با آواز و در خنیاگری
باز می‌خوانند با لفظِ دَری

شادی نوروز بر تو ارمغان
شاد بادا جشن و آیینِ مهان

ما همه فرزندِ دلبندِ توایم
تا جهان برجاست هموندِ توایم

وارثانِ دانش و اندیشه‌ایم
بخت یارانیم کز یک ریشه‌ایم

غم مبادت ای سترگِ بی‌خزان
با شکوه و فَرِ یزدانی بمان!

ای بلندآوازه مامِ مهربان
جاودانی، جاودانی، جاودان!

☀️🌱 @AdabSar
1👍1