ادب‌سار
12.8K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
هما ارژنگی - روزِ نو نوروزِ نو
@AdabSar
غم مبادت ای سترگِ بی‌خزان
با شکوه و فَرِ یزدانی بمان!
ای بلندآوازه مامِ مهربان
جاودانی، جاودانی، جاودان!

روز نو #نوروز نو
چکامه‌ای برای ایران
سراینده و گوینده #هما_ارژنگی

🇮🇷🕊 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

تو را حس می‌کنم هر دم
که با چشمان زیبایت
مرا دیوانه‌ام کردی

من از شوق تماشایت
نگاه از تو نمی‌گیرم
تو زیباتر نگاهم می‌کنی این‌بار،
ولی... افسوس... این رویاست!

تمام آنچه حس کردم
تمام آنچه می‌دیدم
تو با من مهربان بودی
واین رویا چه زیبا بود

ولی... افسوس... که رویا بود...

#بهزاد_اصلانی
@AdabSar
👍1
💫

چه فرقی می‌کند
از ساختمانی بلند بیفتد
یا به یادِ کسی،
آدمی می‌شکند
خرد می‌شود
اما از بدِ روزگار
زنده می‌ماند!

#پوریا_نبی_پور
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

جدی مگیر وعده‌ی عشقی جدید را
با تازه‌داغدیده، مزن حرف عید را

از‌من کسی پس‌ از تو،به جایی نمی‌رسد
دارم درست حکم دری بی کلید را!

#جواد_منفرد
@AdabSar
💠🔹 @AdabSar
نهاوند فرخ
سراینده و فرستنده #محمد_پوریان
#چکامه_پارسی

خورشید تا فرو شد از کوهسار "گرین"
برف سپید شب شد، سیمینه لاژوردین
شبرنگ برف‌گستر، خیره نمود دوچشمم
خیز و به هند و چین بَر، زین چینی پر از چین
نیکو خرامد از کوه، ابر سپید انبوه
دامن‌کشان به دشت از دامان پاک پروین
زد تیغ آفتابش تا از سر "بروگِرد"
زرد و بنفش و آبی، سرزد کمان رنگین

زین تندر پیاپی؛ وین کوه برف بالا
تیشه شکست فرهاد؛ آمد به خواب شیرین
سدها هزار خروار آمد ز کوه، بهمن
خرسش نجنبد از جا زان خواب گرم سنگین
آیا شود پر و بال؛ برگسترد مگر "دال"؟
بر کَله‌کوه پهله، گُردان پای پشمین
ای لنگر نهاوند! از من شنو درودت
وز شیر و خرس و ببر و شهباز و کبک و شاهین

شد کوهه‌کوهه پنبه، گویی به هم فراهم
تا برف آن بزاید، گاماسیابِ سیمین
بینم ز مهرورزی، جویت روان ز هر سو
تا سبزه‌ها نشانی بر دشت‌های زرین
شاخاب پارس را من، پیوسته خوشگوارم
کرخه! ببر درودم بر خوزی خوش‌آیین
گنجشگکان ز "سُهران"، پرستوان ز "پاماس"
گوشم به آن گشایم؛ دیده بدوزم بدین

پروانگان به رنگ رنگین‌کمان گل‌ها
با گل به هم نشسته از بزمگاه دیرین
کبکت ز رنگ گرین، بال و برش بیاراست
سبزه غبا به تن زد، دیبای ابریشمین
زان سردی‌ات به چله، وزگرمی‌ات به مرداد
آورده‌ام ز "وهمان"، انگور زردِ شیرین
ای کوه "آردوشان" از ما سپاس زان رو
زر زایدت ز بالا؛ رَز آیدت ز پایین

رنجت نبینم ای دوست از گرم و سرد این چرخ
بس دل‌رباست گرین؛ دشتت بسی دلنشین
رو پابه‌پای خورشید چندی پیاده گز کُن
تا چشمه‌سار بینی، از گنبد کبودین
شاید اگر که کندی دل از سراب گنبد
رو از زَبَر سرابش، تا چشمه‌سار زیرین
گردوبُن ار تو خواهی، شش‌سَد گذشته سالش
سبدسبد بِبَر از "پارِسبو"، یادگارین

از لابه‌لای دره وز ژرفنای این کوه
سردرگم است خورشید از رخششی این چنین
بر سبزه‌ی "گیانره"، سلانه گام بردار
هم دامنت فروچین؛ هم گردکان برچین
در پُر"نِسار" و سایه، در پهنه‌ی "براَفتاب"
خواهی به خواب خوش رو؛ خواهی که پای ورچین
لختی برو به "دِهپُل"؛ آنجا دمی بیاسا
بر تختِ رنگ‌رنگ و بر چیدمانِ چوبین

پیشه‌ور سپاهان، دهپل اگر بدیدی
سرمه به چشم جهان، توشه گرفتی از این
چنگم چه باک؟ ار نیست امروزه در کنارم
خنیاگرم نمیرد، زنگوله‌های "ساورین"
رو از "سیاه‌دره" گامی بزن به "الوند"
یک سر بزن"ملوسان"؛ یک دم برو به"هرسین"
از زین‌وبرگ هرسین تا مرغزارِ "برزول"
خواهی رَوی خرامان؛ خواهی نشسته بر زین

بر تخت و سایه‌ساری، بنشین به "گیل‌آباد"
گیلِ گَمِش به یادآر، از مردمان پارین
زین‌جا پس از درنگی، کهن "گیان" ببینی
سرمست و شادمانه، زآب سراب نوشین
تختی بزن کناری؛ چادر به سبزه‌زاری
غالی به خرگهی زن؛ بر آب جوی بنشین
افسرده می‌شوم زین، خوشنام‌های رفته
"کوهانی"ام بدارید در یاد: "کوه آهنین"

هر جا گذر کند این پیچنده آب سرکش
چیزی بر آن فزاید از زیب و فر و آزین
بر دشت سبز دیدم، باران و شید رخشید
هر چکه‌اش چکاند بویی به دشتِ مشکین
نی می‌تراود از یخ، چک‌چکِ آب، تنها
پر از ترانه هست از "کُرکُر" و کبک و "دیندین"
نوروز از ره آید؛ آور ز کوه "سُردُم"
دارد ز هفتگانه، این دشت، بیشتر "سین"

فرّ و شکوه این کوه، مانی شگفته کردی
چامه چنان سرودی، با خامه‌ی نگارین
دست خدا چو کلکی زیبا چنین به هم زد
هم دام و دد زهی گفت؛ هم سهره زد آفرین
فرمان این سمندم خوش می‌خرامد اینجا
از پیچ "آورزمان" تا مردمان "باوین"
ای شهر من نهاوند؛ پیشانه‌ی دماوند
از کاوه، کاو، لختی؛ وان خوش درفش چرمین

زین باغبان فرخ، وین شاخسار گلرخ
دیدم خدایگان زد، پردیس زان نمادین
کم با من از بهشت و باغ و بنفشه‌اش گو
وامی گرفته از این آب و گِل سرشتین
اردیبهشت رفتم، "گُلباغی"ام ببویم
بیهُش هزار دیدم، فرشته‌ی بهشتین
هم‌ریشگان من، ای توت و بلوت و گردو!
همواره از شما باد دور آتش و تبرزین

در گوش جانم آویخت آموزه‌های ایزد
از کیش مهر و زُروان تا راستگفت بهدین
بر شهر و دشت و ده چون دیده بدوزم از دور
هرگوشه‌اش ببینم، ساده‌دلان خوش‌بین
ای پهله‌ی نهاوند، وی شهر جاودانه
دور از تو باد آسیب؛ دور از تو باد نفرین
از ما درود بر تو از پیر و کودک و خُرد
وز رستم و کیومرس؛ اسفندیار رویین

لالایی شبانت از دایگان و البرز
بر آرمیده آرش، خسرو و گیو و گرگین
ای کوه مهرگستر! در دامنت بپرور
هردم چو پوریانت، سدها هزار بی‌کین!


✍🏼 پ.ن سراینده:
گرین: کوه میان لرستان و همدان
بروگرد: بروجرد
دال: عقاب
سُهران، پاماس/پاماسب/جاماسب، وهمان، گنبدکبود، پارسبو، دهپل، سیاه‌دره، ملوسان، نسار، گیل‌آباد، برزول، گیان و کوهانی: روستاهای نهاوند
گیانراه: راه کوچه باغی نهاوند به کیان
نسار: سایه‌سار کوه
براَفتاب: آفتاب‌گیر کوه
ساورین: بز نر فراخ شاخ بزرگسال
کُرکُر، دیندین: از پرندگان
سُردُم: گیاه کوهی و خوراکی
آورزمان: روستایی از ملایر
باوین: تیره‌ای از مردمِ پارِسبان
گلباغی: گل محمدی

💠🔹 @AdabSar
☀️🌱 @AdabSar
#نوروز و افسانه‌ها

در افسانه‌های باستانی ایران، جشن سال نو، جشن ویژه ایزد رپیثوین بود. رپیثوین از ایزدان باستانی پیش از زرتشت است و او را ریپیتون، ریپتون و رپیتون نیز می‌خوانند. این ایزد هر سال بهار، گرما و شید(نور) را به زمین بازمی‌گرداند و یادآور رستاخیز است.
رپیثوین به چم(معنی) نیمه‌ی روز و ایزد رپیثوین، سرور گرمای نیمروز است. ایرانیان در روزهای پایانی زمستان و روزهای آغازین بهار با دیدن جوانه‌های سبز گیاهان و شکوفه‌های نورسته‌ی درختان در شگفت می‌شدند که چه رازی در زمین است که پس از آن سرمای کشنده، رویش دوباره‌ای آغاز می‌شود! از این‌رو افسانه‌ی ایزد رپیثوین را آفریدند. بر پایه‌ی افسانه‌های باستانی، این ایزد با فرا رسیدن سرمای سخت به زیر زمین فرو می‌رود تا در آنجا آب‌های زیرزمینی و ریشه‌ی گیاهان را گرم نگاه دارد و در هنگام بهار دوباره به روی زمین باز می‌گردد و ایرانیان به بهانه‌ی بازگشت او جشن بهار را برپا می‌کردند. زیرا رپیثوین در نبرد با سرما پیروز گشته و شادمان از زنده نگاه داشتن گیاهان بازگشته است. این ایزد هفت ماه روی زمین است و پنج ماه به زیر زمین فرو می‌رود. پس از پیدایش کیش زرتشتی، زرتشتیان به بهانه‌ی بازگشت او به زمین روزی ۵ بار نماز و نیایش می‌خواندند و ارته‌وهیشته یا ایزد اردیبهشت را که نماینده جهانی آتش و گرما است، فرامی‌خواندند. زرتشتیان با فرا رسیدن سرما فرو روفتن رپیثوین به زیر زمین، ۴ بار نماز می‌گذاردند.
بر پایه‌ی افسانه‌ها، پیش از تازش اهریمن و زمانی که خورشید و گرما همیشگی بودند، خورشید در آسمان و در پایگاه ریپیتون بود و این ایزد را سرور جهان آرمانی می‌خواندند. او نه تنها سرور جهان آغازین که سرور جهان پس از رستاخیز است زیرا جهان دوباره بازسازی می‌شود و این نمادی از پیروزی نیکی بر پلیدی است.

☀️🌱 @AdabSar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌺🍀
🌺🍀
🍀

هر آن‌کس که در بیم و اندوه زیست
بر آن زندگانی بباید گریست

بپرسد کزین دو گران‌تر کدام
کزوییم پر درد و ناشادکام؟

چنین داد پاسخ که هم‌سنگِ کوه
جز اندوه مشمَر که گردد گروه

چه بیم‌ست اگر بیم اندوه نیست
به گیتی جز اندوه نستوه نیست
#فردوسى

امید که:
همیشه دلت مهرْبان باد و گرم
پر از شرم جان لب پر آوای نرم


فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🍀
🌺🍀
🌸🌺🍀
💫

من در آیینه رُخِ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه!
می‌بینم، می‌بینم
تو به اندازه‌ی تنهاییِ من خوشبختی
من به اندازه‌ی زیباییِ تو غمگینم!

#حمید_مصدق
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫
در عشق باید از خودت
تا بی‌نهایت بگذری

از خود گذشتم خوب من
از تو چگونه بگذرم؟

#امید_صباغ_نو
@AdabSar
🌠 @AdabSar

ز گیتی برآمد سراسر خروش
به آذربد این جشن روز سروش!
#شاهنامه #فردوسی


🐓 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🐓 جشن سروشگان

💫 "سروش" یکی از ایزدان بزرگ و باستانی ایرانیان، نگهبان سامان‌مندی(نظم) و نگهبان پیمان‌ها بود. جشن "سروشگان" یا جشن "هفده‌روز" در سروش‌روز از فروردین‌ماه، برابر با هفدهم فروردین در ایران برگزار می‌شد.

💫 "سروش" از ریشه "سرُو" است که در اوستا "سِرااوشا" به چم "فرمانبرداری" و در پارسی میانه مانوی "سرُوشُو" به چم "شنیدن" آمده است.
بر پایه‌ی باورهای کهن، به‌ویژه در باورهای زرتشتی، سروش ایزدی، نخستین کسی است که نیایش را به مردم آموخت. او پیش از سر زدن آفتاب بانگ زده و مردم را برای نیایش پروردگار فرا می‌خواند. درباره‌ی آیین جشن سروشگان تنها این را می‌دانیم که ایرانیان در این روز به نیایشگاه‌ها می‌رفتند.

💫 بر پایه‌ی افسانه‌ها، ایزد سروش بر بلندای البرز کاخی دارد با یک‌هزار ستون که به خودی خود روشن و ستاره‌نشان است. گردونه‌ی او را در آسمان، چهار اسب نر درخشان و تیزرو با سم‌های زرین می‌رانند. هیچ جانداری نمی‌تواند از او پیشی بگیرد و بدین‌گونه است که او دشمنان خود را در هر کجا که باشند، دستگیر می‌کند.
"سروش" همیشه بیدار است و از آفریدگان مزدا پاسبانی می‌کند و برای این کار هر روز و هر شب، سه بار به دور زمین می‌گردد. نماد مادی سروش "خروس" است که با بانگ بامدادی خود مردم را بیدار می‌کند. از این‌رو "خروس" به‌ویژه خروس سپیدرنگ، ارزش والایی برای ایرانیان داشت.

💫 "سروش" دارای ویژگی‌هایی چون بازوی پرتوان، چالاکی و شهریاری بر جهان است. او دارای جنگ‌افزار سخت و ابزار مینوی است. ابزار مینوی پیکری آمیخته با سخنان سپند(مقدس)، اندیشه‌ی والا، خوش‌سخنی، نگهبانی آفریدگان، پاسبانی سرار گیتی و پناه دادن به بینوایان است.
"سروش" نخستین ایزدی است که زبان به ستایش خداوند گشود.
"ایزد سروش" بر آن است تا نیروهای اهریمنی چون خشم، مستی، بوشاسپ یا خواب و تنبلی و به‌ویژه "دروغ" را از میان ببرد.
سروش نابودکننده‌ی دیو آز و خشم است و به همراه مهر و رشن (دو ایزد باستانی ایرانیان)، کردار مردم را سنجیده و به نیکوکاران پاداش و به بدکاران سزا می‌دهد. او پیک اهورامزدا و فرمانروای خورآسان تا خوربران(شرق تا غرب) جهان است.

💫 در شاهنامه‌ی فردوسی، سروش نخستین باشنده‌ی(موجود) فرازمینی در جهان است.
در داستان‌های شاهنامه، او بر کیومرس، فریدون، سام، گودرز و خسروپرویز نمایان می‏شود و آن‌ها را از بدخواهی‌ها آگاه کرده و یاری‌شان می‌کند.

در سروده‌های #حافظ نیز، "سروش" همان "روح‌القدس" است.
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده‌ها داده است!

✍️ #پریسا_امام_وردیلو
_________________
📚 برگرفته از:
۱- فرهنگ نام‌های شاهنامه #منصور_رستگارفسایی
۲- بندهش #مهرداد_بهار
۳- جشن‌ها و آیین‌های ایرانی با تکیه بر استوره و مردم‌شناسی #حسام_الدین_مهدوی
۴- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۵- تاریخ اساتیری ایران #ژاله_آموزگار
_________________
#جشن_های_ایرانی #سروش #سروشگان #فروردینگان

🌠 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻«عدم» واژه‌ای تازی است که به‌جای آن می‌توان گفت:
نابودن، نابودی، نبود
نیستی، نیست‌شدن
🔺در بسیاری از هم‌آمیزی(ترکیب)ها، به‌جای «عدم» می‌توان از «نا» و «بی» بهره برد.

✍️ نمونه:
عدم آسایش = نیاسودگی
عدم اتصال = ناپیوستگی، جُدایِگی
عدم احترام = بی‌ارجی
عدم ادراک = نایابندگی
عدم استعداد = ناتوانی، بیکارگی، بی‌دانشی
عدم اطلاع = ناآگاهی
عدم اعتقاد = ناباوری
عدم اعتماد = ناباوری، بدگمانی
عدم امکان = ناتوانی، ناشُدنی
عدم پیروزی = شکست

عدم پیشرفت = ناکامی، شکست، بازمانی
عدم تحرک = ناروانی
عدم تربیت = نافرهیختگی
عدم ترتیب = دَرهَمی
عدم تردید = باورداشت
عدم ترکیب = نامیزی، ناهَمدایی
عدم تشخیص = نابازدانی
عدم تعادل = نابرابری
عدم تقارن = ناسنجی
عدم تقدم = اَپیشی، ناپیشی، پَسینگی
عدم تمایز = ناجدایگی

عدم تمکین = جُدا بَستری(زن به شوهر در همخوابگی)
عدم توانایی = ناتوانی
عدم توجه = نانِگری، بَدداشت
عدم حضور = نبود
عدم درک = نادَریابی
عدم رشد = ناپَرمایی، نابالی، نابالیدگی
عدم سکون = بی‌آرامی
عدم صمیمیت = نادوستی، نایکرنگی
عدم ضرورت = نبایستگی
عدم ظهور = ناپیدایی

عدم فضیلت = بی‌دانشی
عدم قدرت = ناتوانی
عدم کفایت = نابَسی
عدم کیفیت = بی‌چگونگی
عدم مراعات = ناپاسداشت
عدم موافقت = ناسازی، اََسازش
عدم موفقیت = ناکامی، ناکامیابی
عدم واقعیت = ناراستی، نادرستی
عدم نظم = نابسامانی
عدم وجود = نیستی، نبود، نابودی، نباشندگی
عدم وضوح = ناروشنی، نابِتاکی

✍️ #مجید_دری
#پارسی_پاک #عدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👍2
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

هی می‌رویم و جاده به جایی نمی‌رسد
قولی که عشق داده به جایی نمی‌رسد

چون کوه روی حرف خودم ایستاده‌ام
کوهی که ایستاده به جایی نمی‌رسد

دریا هنوز هست ولی مانده‌ام چرا
این رود بی‌اراده به جایی نمی‌رسد

دنیا همیشه عرصه‌ی پیچیده‌بودن است
آدم که صاف و ساده به جایی نمی‌رسد

تاریخ را ورق زدم و مطمئن شدم
هرگز کسی پیاده به جایی نمی‌رسد

من حاضرم قسم بخورم مست نیستم
این چند جرعه باده به جایی نمی‌رسد!

#حسین_طاهری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

به بهار
بدهــــــکارم
دست‌ِکم یک شعر
برای هـــــر شـــــکوفه!

#محمدرضا_ترکی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

در انتخاب خویش دخالت نداشتیم
شاعر شدیم و یک شبِ راحت نداشتیم

گفتند شاعران چو رسولان امت‌اند
بیهوده گفته‌اند، رسالت نداشتیم!

#یاسر_قنبرلو
@AdabSar
ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻«عدم» واژه‌ای تازی است که به‌جای آن می‌توان گفت: نابودن، نابودی، نبود نیستی، نیست‌شدن 🔺در بسیاری از هم‌آمیزی(ترکیب)ها، به‌جای «عدم» می‌توان از «نا» و «بی» بهره برد. ✍️ نمونه: عدم آسایش = نیاسودگی عدم اتصال = ناپیوستگی،…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻«عدم» واژه‌ای تازی است به چم(معنای) «نیستی و نابودی» و بر پاد ِ(مخالفِ) «وجود» است.
🔻«عدم» به چم «جهان نیستی» هم به‌کار می‌رود (در برابر «وجود» به چم «جهان هستی»).

🔻از آنجا که در زبان تازی، واژه‌سازی تنها بر پایه‌ی هم‌آمیزی(ترکیب) واژگان است و پسوند و پیشوند ندارد، برای نایی‌سازی (منفی‌سازی)، از واژه‌ی «عدم» بهره می‌برند. مانند: «صلاحیت» (شایستگی) و «عدم صلاحیت» (ناشایستگی)

🔻در زبان پارسی برای این‌گونه هم‌آمیزی‌ها می‌توان پیشوند «نا» یا «بی» را به‌کار برد. شوربختانه این ساختار تازی سربار زبان پارسی شده است و گذشته از هم‌آمیزی‌های تازی، واژه‌ی «عدم» بر سر واژه‌ها و هم‌آمیزی‌های پارسی نیز آورده می‌شود. مانند: عدم توانایی = ناتوانی

🔻شاید شناخته‌ترین و خنده‌دارترین، هم‌آمیزی ِ«عدم سوءپیشینه» باشد که به آسانی می‌توان آن را «خوش‌پیشینگی» یا «پاکدستی» گفت!

🔻هم‌آمیزی ِ پادگوی ِ(متناقض) دیگری هم امروزه روامند(رایج) است و آن «عدم وجود» است که بسیار بی‌مایه و نادرست است و می‌توان به آسانی به‌جای آن گفت «نبود».
عدم وجود امکانات = نبود یا نداشتن دستمایه‌ها

✍️ نمونه‌ها:
🔺وجودش همیشه باد و عدم او هیچ گوش مشنواد (تاریخ بیهقی) =
بودش همیشه باد و نبودِ او هیچ گوش مشنواد

🔺زرتشت، عرصه‌های وجود و عدم را طی کرد=
زرتشت، پهنه‌ی هستی و نیستی را درنوردید

🔺زیاده‌طلبی، بر خلاف صلح‌طلبی منجر به عدم است =
فزون‌خواهی، به وارون آشتی‌جویی، به نیستی می‌انجامد

🔺در صورت عدم رضایت عودت داده خواهد شد =
به گاه ناخرسندی پس داده خواهد شد

✍️ #مجید_دری
#پارسی_پاک #عدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

هی ابر می‌شدم من و باران نمی‌گرفت
باید شروع می‌شد و پایان نمی‌گرفت

تصویرِ گیجِ زندگیِ با تواَم دریغ
از دور جلوه داشت ولی جان نمی‌گرفت

من ساده عاشقت شده بودم ولی چه سود
وقتی كه زندگی به من آسان نمی‌گرفت

بین من و تو فاصله انداخت عاقبت
تقدیر از من و تو كه فرمان نمی‌گرفت

كیفیت عبور تو از من... من از تو... آه!
اینگونه كاش سِیر شتابان نمی‌گرفت

خشکید چشمه‌های امیدی که داشتیم
باران نمی‌گرفت... نه... باران نمی‌گرفت

دنیا دلش شکست برای من و تو آه
ما دل‌شکسته‌ها که دعامان نمی‌گرفت

بی‌شک اگر که میشیِ چشمت نبود عشق
در من هنوز هم سر و سامان نمی‌گرفت

#مهرداد_نصرتی
@AdabSa
💫

افتاده به حوضِ دلم آن ماهی عشقت

فیروزه‌ای و سرخ، چه پیوند قشنگی

#محمود_افهمی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

خورشیدِ دلم، سلامم ارزانیِ تو
صبح آمده باز هم به مهمانی تو

تا جایِ منِ غریبِ دورافتاده
صد بوسه زند به رویِ پیشانیِ تو

#مهدی_امیری
@AdabSar
🌬🌾 @AdabSar

آشنایی با جشن‌های ایرانی
جشن فروردینگان یا فرودگ

در ایران باستان و آیین مزدیسنی زمانی که روز و ماه هم‌نام می‌شدند آن روز را جشن می‌گرفتند و هریک از جشن‌ها به بهانه‌ای برگزار می‌شد.

🍃🍃 نخستین جشن ماهانه(در کنار جشن‌های پرشمار هرماه) در فروردین‌روز از فروردین‌ماه برابر با روز نوزدهم فروردین برگزار می‌شد.

🌾🌾 «فرودگ» جشن درگذشتگان و باورمندی به مانایی راستی و درستی است.
در فروردینگان ایرانیان برای روان پاک درگذشتگان خود آفرینگان‌خوانی و نیایش می‌کردند. اکنون زرتشتیان همچنان بر این آیین استوارند.
ایرانیان همواره مردمی شادخو بودند و از اندوه و سوگواری دوری می‌کردند و از این‌رو فرودگ نیز به‌گونه‌ی جشن برگزار می‌شد.

☘️☘️ فروردین به چَم(معنی) فَرَوَهَرها و ماهِ فروردین ماهِ فروهرها است. فروردینگان نیز جشن ارج نهادن به فروهرها و روان پاک درگذشتگان بود.
بر پایه‌ی باور ایرانیان باستان آدم از پنج بخش ساخته شده است:
روان، جان، فَرَوَشی(خودِ آسمانی)، فرجاد(وجدان) و تن.
فروهر یا فرَوَشی بخشی از بود(وجود) مینوی انسان است که روان نگهبان اوست. روان پس از مرگ به فرَوَشی خود می‌پیوندد.
در باورهای ایرانیان فروهرها یکسره راستی و پاکی‌اند، از یاوران نیروهای اهورایی بشمار می‌آیند و اهورامزدا را در نبرد با اهریمن یاری می‌کنند.

🌱🌱 ایرانیان باور داشتند که در سختی‌ها، ناخوشی‌ها، بیم و هراس باید از فروهرهای نیکان یاد کرد و یاری خواست. همچنین فروهر هر یک از نامداران برای زدایش گزند ویژه‌ای خوانده می‌شود. برای نمونه فروهر جمشید برای زدایش تهی‌دستی و خشکسالی، فروهر فریدون برای زدایش ناخوشی و فروهر گرشاسب برای رویارویی با دشمن و دزد است. فَرَوَشی‌ها خویشکاری(وظیفه) پخش آب را بر دوش دارند. همچنین در نبرد تیشتر(ایزد باران) با دیو اپوش یا دیو خشکسالی یاری‌رسان تیشتر هستند. فروهرها از پیکر گرشاسب نیز که تا هزاره اوشیدرماه در بیهوشی به سر می‌برد، نگهبانی می‌کنند.
ریشه‌ی باور به فَرَوَشی در ایران پیشازرتشتی است.
goo.gl/do74Va

🍀🍀 جشن‌های «فروردینگان» در ماه فروردین و «فروردگان» در واپسین روزهای اسپند(اسفند) هر دو برای فروهر پاک درگذشتگان برگزار می‌شد. «ابوریحان بیرونی» هر دو جشن را به یک نام(فروردینگان) خوانده است.
درباره‌ی جشن فروردگان در اسپندماه بخوانید:
t.me/AdabSar/15951

✍🏻 #پریسا_امام_وردیلو
________________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشن‌های ایران‌باستان #هاشم_رضی
۲- بدانیم و سربلند باشیم #منوچهر_منوچهرپور
۳- مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان #اردشیر_آذرگشسب
________________
#جشن_های_ایرانی #فروردینگان
@AdabSar
🌬🌾🍃🍂
@AdabSar

امروز پشت پنجره گلدان گذاشتم
از غصه سر به نرده‌ی ایوان گذاشتم

دست و دلم به شعر نمی‌رفت مدتی
عکس تو را کنار قلمدان گذاشتم

شعر آمد و تو آمدی و خط به خط
اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم

با طعم قهوه‌ای که نخوردم کنار تو
بر ذهنِ میزِ خسته دو فنجان گذاشتم

عطر تو را برای غمِ روزهای عید
شال تو را برای زمستان گذاشتم

از گریه خیس و خالی‌ام امشب که نیستی
چتر تو را کنار خیابان گذاشتم

عشقت مرا به حاشیه رانده‌ست از خودم
اینگونه شد که سر به بیابان گذاشتم

#اصغر_معاذی
@AdabSar