Forwarded from ادبسار
@AdabSar
من و زِ کوی تو عزم سفر؟ دروغ، دروغ
من از کجا و خبر این خبر؟ دروغ، دروغ
جز آستان تو جا در جهان نمیدانم
من و تصور جایی دگر؟ دروغ، دروغ
ز حرف زهر تو کامم چه کامها نیافت
من و حکایت شهد و شکر؟ دروغ، دروغ
ز خاک راه من اکسیرِ آبروی بَرند
من و جدایی این خاکِ در؟ دروغ، دروغ
امید هست که چاکی دگر بر آن دوزم
من و رفوی شکافِ جگر؟ دروغ، دروغ
به پای درد تو سرهای مُقبلان آید
من و معالجهی دردِ سر؟ دروغ، دروغ
ز جلوههای تو اهل نظر، نظر بندند
من و به غیر گشادن نظر؟ دروغ، دروغ
به کوی عشق خطر پاس امن میدارد
«ظهوری» و ز بلایت حذر؟ دروغ، دروغ
#ظهوری_ترشیزی
@AdabSar
من و زِ کوی تو عزم سفر؟ دروغ، دروغ
من از کجا و خبر این خبر؟ دروغ، دروغ
جز آستان تو جا در جهان نمیدانم
من و تصور جایی دگر؟ دروغ، دروغ
ز حرف زهر تو کامم چه کامها نیافت
من و حکایت شهد و شکر؟ دروغ، دروغ
ز خاک راه من اکسیرِ آبروی بَرند
من و جدایی این خاکِ در؟ دروغ، دروغ
امید هست که چاکی دگر بر آن دوزم
من و رفوی شکافِ جگر؟ دروغ، دروغ
به پای درد تو سرهای مُقبلان آید
من و معالجهی دردِ سر؟ دروغ، دروغ
ز جلوههای تو اهل نظر، نظر بندند
من و به غیر گشادن نظر؟ دروغ، دروغ
به کوی عشق خطر پاس امن میدارد
«ظهوری» و ز بلایت حذر؟ دروغ، دروغ
#ظهوری_ترشیزی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
بهجز داد وخوبی مکن در جهان
پناه کِهان باش و فر مِهان
به دینار کم ناز و بخشنده باش
همان داددِه باش و فرخنده باش
مزن بر کمآزار بانگ بلند
چو خواهی که بختت بود یارمند
#فردوسی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
بهجز داد وخوبی مکن در جهان
پناه کِهان باش و فر مِهان
به دینار کم ناز و بخشنده باش
همان داددِه باش و فرخنده باش
مزن بر کمآزار بانگ بلند
چو خواهی که بختت بود یارمند
#فردوسی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حوصله = شکیبایی، بردباری، توان، تاب، پَروا
🔻باحوصله = بردبار، شکیبا، خویشتندار
🔻بیحوصلگی = شتابزدگی، بیتابی
🔻بیحوصله = بیتاب، شتابزده
🔻پرحوصلگی = بردباری
🔻پرحوصله = شکیبا، بردبار
🔻حوصلهدار = بردبار، شکیبا
🔻حوصله داشتن = بردبار بودن
🔻حوصله نداشتن = بیتاب بودن
🔻حوصله سر رفتن = بیزار شدن
✍نمونه:
🔺موقع سر رفتن حوصله چه باید کرد؟=
زمان بیتابشدن چه باید کرد؟
🔺با حوصله مطالعه کنید =
با شکیبایی به خواندن بپردازید
با بردباری بخوانید
🔺حوصله کن، خواهیم رفت =
شکیبایی کن، خواهیم رفت
🔺با این کارهای احمقانهت، حوصلهمو سر بردی =
با این ندانمکاریهات، بیزارم کردی
🔺این روزها،
حوصلهای نمیماند برای زندگی!
حوصلهای نمیماند در آن روزهایی که
نامی از تو نیست
عطری از تو نیست
یادی از تو نیست!
این روزها من حتی
حوصلهی مردن هم ندارم
چه برسد به حوصلهی زندگیکردن ِ بی تو! (پری افسای) =
این روزها
پَروایی نمیماند برای زندگی!
پَروایی نمیماند در آن روزهایی که
نامی از تو نیست
بویی از تو نیست
یادی از تو نیست!
این روزها من خود
پَروای مردن هم ندارم
چه برسد به توانِِ زندگیکردنِ بی تو!
🔺حوصله را
بندبند كردهام
میان هر بندش
نخی كشیدهام
در دستانم میلغزد و ورد میشود (مريم بمی)=
بردباری را
بندبند كردهام
میان هر بندش
نخی كشیدهام
در دستانم میلغزد و افسون میشود
🔺هنوز حوصلهها در تلاطم است اینجا
کجاست جذبهی لبخندهایمان؟ =
هنوز شکیباییها در خروش است اینجا
کجاست گیرایی لبخندهایمان؟
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حوصله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حوصله = شکیبایی، بردباری، توان، تاب، پَروا
🔻باحوصله = بردبار، شکیبا، خویشتندار
🔻بیحوصلگی = شتابزدگی، بیتابی
🔻بیحوصله = بیتاب، شتابزده
🔻پرحوصلگی = بردباری
🔻پرحوصله = شکیبا، بردبار
🔻حوصلهدار = بردبار، شکیبا
🔻حوصله داشتن = بردبار بودن
🔻حوصله نداشتن = بیتاب بودن
🔻حوصله سر رفتن = بیزار شدن
✍نمونه:
🔺موقع سر رفتن حوصله چه باید کرد؟=
زمان بیتابشدن چه باید کرد؟
🔺با حوصله مطالعه کنید =
با شکیبایی به خواندن بپردازید
با بردباری بخوانید
🔺حوصله کن، خواهیم رفت =
شکیبایی کن، خواهیم رفت
🔺با این کارهای احمقانهت، حوصلهمو سر بردی =
با این ندانمکاریهات، بیزارم کردی
🔺این روزها،
حوصلهای نمیماند برای زندگی!
حوصلهای نمیماند در آن روزهایی که
نامی از تو نیست
عطری از تو نیست
یادی از تو نیست!
این روزها من حتی
حوصلهی مردن هم ندارم
چه برسد به حوصلهی زندگیکردن ِ بی تو! (پری افسای) =
این روزها
پَروایی نمیماند برای زندگی!
پَروایی نمیماند در آن روزهایی که
نامی از تو نیست
بویی از تو نیست
یادی از تو نیست!
این روزها من خود
پَروای مردن هم ندارم
چه برسد به توانِِ زندگیکردنِ بی تو!
🔺حوصله را
بندبند كردهام
میان هر بندش
نخی كشیدهام
در دستانم میلغزد و ورد میشود (مريم بمی)=
بردباری را
بندبند كردهام
میان هر بندش
نخی كشیدهام
در دستانم میلغزد و افسون میشود
🔺هنوز حوصلهها در تلاطم است اینجا
کجاست جذبهی لبخندهایمان؟ =
هنوز شکیباییها در خروش است اینجا
کجاست گیرایی لبخندهایمان؟
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حوصله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
سعدیا چون تو کجا نادرهگفتاری هست
یا چو شیرینسخنت نخل شکرباری هست
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست
هیچم ار نیست تمنای تواَم باری هست
«مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر تواَم کاری هست»
لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس
به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس
موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس
«به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهی زلف تو گرفتاری هست»
بی گلستان تو در دست به جز خاری نیست
به ز گفتار تو بیشائبهگفتاری نیست
فارغ از جلوهی حسنت در و دیواری نیست
ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست
«گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست»
دل ز باغ سخنت ورد کرامت بوید
پیرو مسلک تو راه سلامت پوید
دولت نام توحاشا که تمامت جوید
کآب گفتار تو دامان قیامت شوید
«هرکه عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیده است تورا بر منش انکاری هست»
روز نبود که به وصف تو سخن سر نکنم
شب نباشد که ثنای تو مکرر نکنم
منکر فضل تو را نهی ز منکر نکنم
نزد اعمی صفت مهر منور نکنم
«صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست»
هرکه را عشق نباشد نتوان زنده شمرد
وآن که جانش ز محبت اثری یافت نمرد
تربت پارس چو جان جسم تو در سینه فشرد
لیک در خاک وطن آتش عشقت نفسرد
«باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در طبلهی عطاری هست»
سعدیا نیست به کاشانهی دل غیر تو کس
تا نفس هست به یاد تو برآریم نفس
ما بجز حشمت و جاه تو نداریم هوس
ای دم گرم تو آتش زده در ناکس و کس
«نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست»
کام جان پر شکر از شعر چو قند تو بود
بیت معمور ادب طبع بلند تو بود
زنده جان بشر از حکمت و پند تو بود
سعدیا گردن جانها به کمند تو بود
«من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست»
راستی دفتر سعدی به گلستان ماند
طیباتش به گل و لاله و ریحان ماند
اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند
وآن که او را کند انکار به شیطان ماند
«عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست»
#بهار
@AdabSar
سعدیا چون تو کجا نادرهگفتاری هست
یا چو شیرینسخنت نخل شکرباری هست
یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست
هیچم ار نیست تمنای تواَم باری هست
«مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر تواَم کاری هست»
لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس
به هوس بال زد و گشت گرفتار قفس
پایبند تو ندارد سر دمسازی کس
موسی اینجا بنهد رخت به امید قبس
«به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهی زلف تو گرفتاری هست»
بی گلستان تو در دست به جز خاری نیست
به ز گفتار تو بیشائبهگفتاری نیست
فارغ از جلوهی حسنت در و دیواری نیست
ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست
«گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست»
دل ز باغ سخنت ورد کرامت بوید
پیرو مسلک تو راه سلامت پوید
دولت نام توحاشا که تمامت جوید
کآب گفتار تو دامان قیامت شوید
«هرکه عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیده است تورا بر منش انکاری هست»
روز نبود که به وصف تو سخن سر نکنم
شب نباشد که ثنای تو مکرر نکنم
منکر فضل تو را نهی ز منکر نکنم
نزد اعمی صفت مهر منور نکنم
«صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست»
هرکه را عشق نباشد نتوان زنده شمرد
وآن که جانش ز محبت اثری یافت نمرد
تربت پارس چو جان جسم تو در سینه فشرد
لیک در خاک وطن آتش عشقت نفسرد
«باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد
آب هر طیب که در طبلهی عطاری هست»
سعدیا نیست به کاشانهی دل غیر تو کس
تا نفس هست به یاد تو برآریم نفس
ما بجز حشمت و جاه تو نداریم هوس
ای دم گرم تو آتش زده در ناکس و کس
«نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست»
کام جان پر شکر از شعر چو قند تو بود
بیت معمور ادب طبع بلند تو بود
زنده جان بشر از حکمت و پند تو بود
سعدیا گردن جانها به کمند تو بود
«من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست»
راستی دفتر سعدی به گلستان ماند
طیباتش به گل و لاله و ریحان ماند
اوست پیغمبر و آن نامه به فرقان ماند
وآن که او را کند انکار به شیطان ماند
«عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست»
#بهار
@AdabSar
🍃🌱 @AdabSar
🍀 آشنایی با جشنهای ایرانی
🍀 جشن گیاهآوری
🌱 جشن "گیاهآوری" ویژهی گردآوری گیاهان دارویی، یکی از جشنهای پرشمار ایران باستان و نخستین جشن اردیبهشتماه بود که در وهمنروز از اردیبهشت، برابر با دوم این ماه در ایران باستان برگزار میشد.
در ماه اردیبهشت گیاهان تازه روییدهاند و زمین زیبا و سرسبز است و جشن "گیاهآوری" یکی از آیینهای گرامیداشت سرسبزی و پیشکشهای زمین در میان نیاکان ما بود.
🌿 ایرانیان باستان این روز را در دامنهی کوهها، دشتها و باغها سپری میکردند و به اندازهی نیازشان از گیاهان دارویی و خوراکی گردآوری میکردند. آسیب رساندن به دیگر گیاهان و برداشت بیش از نیاز گیاهان دارویی در میان آنها گناه شمرده میشد.
🍃 آگاهی رسیده به ما دربارهی این جشن بسیار اندک و پراکنده است و تنها ابوریحان بیرونی از آن نام برده و شماری از ایرانشناسان دربارهاش گمانهایی دارند.
#جشن_های_ایرانی #جشن_گیاه_آوری #اردیبهشتگان
🍃🌱 @AdabSar
🍀 آشنایی با جشنهای ایرانی
🍀 جشن گیاهآوری
🌱 جشن "گیاهآوری" ویژهی گردآوری گیاهان دارویی، یکی از جشنهای پرشمار ایران باستان و نخستین جشن اردیبهشتماه بود که در وهمنروز از اردیبهشت، برابر با دوم این ماه در ایران باستان برگزار میشد.
در ماه اردیبهشت گیاهان تازه روییدهاند و زمین زیبا و سرسبز است و جشن "گیاهآوری" یکی از آیینهای گرامیداشت سرسبزی و پیشکشهای زمین در میان نیاکان ما بود.
🌿 ایرانیان باستان این روز را در دامنهی کوهها، دشتها و باغها سپری میکردند و به اندازهی نیازشان از گیاهان دارویی و خوراکی گردآوری میکردند. آسیب رساندن به دیگر گیاهان و برداشت بیش از نیاز گیاهان دارویی در میان آنها گناه شمرده میشد.
🍃 آگاهی رسیده به ما دربارهی این جشن بسیار اندک و پراکنده است و تنها ابوریحان بیرونی از آن نام برده و شماری از ایرانشناسان دربارهاش گمانهایی دارند.
#جشن_های_ایرانی #جشن_گیاه_آوری #اردیبهشتگان
🍃🌱 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
آفتابی زد و ویرانهی دل روشن کرد
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت
خیره شد چشمِ دل از جلوهی مستانهی او
تا زدم چشم به هم، مهلت دیدار گذشت
برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر
نقش بر آب مزن، کار من از کار گذشت
هرچه غم هست خدایا به دل من بفرست
که بلای دل ما از کم و بسیار گذشت
یاد آن صبح درخشنده که میگفت «عماد»
عاقبت مهر درخشید و شب تار گذشت
#عماد_خراسانی
@AdabSar
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
آفتابی زد و ویرانهی دل روشن کرد
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت
خیره شد چشمِ دل از جلوهی مستانهی او
تا زدم چشم به هم، مهلت دیدار گذشت
برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر
نقش بر آب مزن، کار من از کار گذشت
هرچه غم هست خدایا به دل من بفرست
که بلای دل ما از کم و بسیار گذشت
یاد آن صبح درخشنده که میگفت «عماد»
عاقبت مهر درخشید و شب تار گذشت
#عماد_خراسانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
چون ابر بهار، دمبهدم گریانم
مانند فلک همیشه سرگردانم
با هر که وفا کنم، جفا میبینم
بر بخت خود و طالع خود حیرانم
#عصمت_بیگم
@AdabSar
چون ابر بهار، دمبهدم گریانم
مانند فلک همیشه سرگردانم
با هر که وفا کنم، جفا میبینم
بر بخت خود و طالع خود حیرانم
#عصمت_بیگم
@AdabSar
🌱🌧 @AdabSar
🌻 آشنایی با جشنهای ایرانی
جشن اردیبهشتگان
🌻 "جشن اردیبهشتگان" یا "گلستانْجشن" دومین جشن باستانی اردیبهشتماه بود که در اردیبهشتروز برابر با سوم این ماه در ایران برگزار میشد. اردیبهشتگان یکی از جشنهای آتش* در ایران بود.
اَردیبهشت از واژهی اوستایی "اَشاوَهیشتا" گرفته شده و به چم(معنی) پاکی است.
☀️ آنچه اهورامزدا با اندیشهی نیک(امشاسپند بهمن یا وهومنه) آفریده با امشاسپند راستی(اردیبهشت) دنبال میشود و راستی دومین ویژگی از ویژگیهای نیک هفتگانه* و در راستای اندیشه، گفتار و کردار نیک است. از اینرو اردیبهشتگان جشن نیکمنشی(اخلاق) نیز شمرده میشد.
🌷 ماه اردیبهشت اوگ(اوج) شکوه و زیبایی بهار است و در این هنگام از سال در ستایش زیباییهای بهار جشنی به نام اردیبهشتگان برگزار میشود. از اینرو اردیبهشتگان جشنی در پیوند با پاسداشت زیستبوم(محیط زیست) در ایران است. اکنون نیز در این ماه در کشورهای فراوانی جشن گل و سرسبزی برگزار میشود.
🔥 اردیبهشت در مانَک(معنی) ستایشگر راستی و پاکی در برابر ناراستی میایستد و نمایندهی راستی، این رَستَک(قانون) ایزدی در جهان است. این جشن دارای انگارهی ماتکیک(مادی) آتش است و آتش فروغی خداداده است که به زندگی گرما و روشنی میبخشد و در پرتو آن میتوان راست و دروغ را بازشناخت. بر پایهی افسانهها و باورهای کهن، امشاسپند اردیبهشت بیماریها را نیز از میان میبرد و نگهبان گیاهان روی زمین است.
🏳 ایرانیان در این روز پوشاک سپید که نشانهی پاکیست بر تن میکردند و به نیایش اهورامزدا میپرداختند. این روز روزِ دیدار و ارجدانی پادشاه از هنرمندان، ادبوران، دانشمندان و دیگر بزرگان اندیشه بود.
🌸 گل "مرزنگوش" نماد جشن اردیبهشتگان است. گل و گیاه در فرهنگ ما جایگاه ویژهای دارد و برای هر یک از ماههای سال گلی ویژه است. هر یک از گلها نماد یکی از ویژگیهای برجسته همچون آزادگی، راستی، اندیشهی نیک، بردباری، فروتنی، مهرورزی، خویشتنداری، پایداری و... است. ابوریحان بیرونی نوشته است که مرزنگوش در زمان انوشیروان ساسانی از روم به ایران آمد و برای همانندی برگهایش به گوش موش، انوشیروان آن را مرزنگوش نامید. به نوشتهی ابوریحان، "ارجانی" پزشک زرتشتی این گل را برای گوشدرد و سردرد سودمند میدانست.
فَرتور(عکس) این گل به پیام پیوست شده است.
🌺 "ابوریحان بیرونی" در "آثار الباقیه" دربارهی اردیبهشتگان نوشته است:
«اردیبهشت ماه روز سوم آن اردیبهشت است و آن عیدی است که اردیبهشتگان نام دارد برای آنکه هر دو نام با هم متفق شدهاند و معنای این نام آن است(راستی بهتر است) و برخی گفتهاند که انتهای خیر است و اردیبهشت ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفتهاند و در اوست مبین است تمیز دهد.»
✍ #پریسا_امام_وردیلو
goo.gl/yaejJm
____________
📝 پینوشت*
۱- در میان جشنهای پرشمار ایران، جشنهای اردیبهشتگان، شهریورگان، آذرگان، سده و چهارشنبهسوری، جشنهای آتش بودند.
۲- نیکهای هفتگانه: روان نیکوکار(اورمزد یا اهورامزدا)، اندیشهی نیک(بهمن)، راستی(اردیبهشت)، شهریار دادگر(شهریور)، سپندارمذ(پاکی و یکرنگی)، آرَستگی(خرداد) و بیمرگی(امرداد)
آرستگی= کمال
____________
📚 برگرفته از:
۱- گل مرزنگوش، نماد اَردیبهشت و جشن اَردیبهشتگان #شاهین_سپنتا
۲- گاهشماری و جشنهای ملی ایرانیان #ذبیح_الله_صفا
۳- جشنها و آیینهای شادمانی در ایران #ابوالقاسم_آخته
۴- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
____________
#جشن_های_ایرانی #اردیبهشتگان
🌾☀️ @AdabSar
🌻 آشنایی با جشنهای ایرانی
جشن اردیبهشتگان
🌻 "جشن اردیبهشتگان" یا "گلستانْجشن" دومین جشن باستانی اردیبهشتماه بود که در اردیبهشتروز برابر با سوم این ماه در ایران برگزار میشد. اردیبهشتگان یکی از جشنهای آتش* در ایران بود.
اَردیبهشت از واژهی اوستایی "اَشاوَهیشتا" گرفته شده و به چم(معنی) پاکی است.
☀️ آنچه اهورامزدا با اندیشهی نیک(امشاسپند بهمن یا وهومنه) آفریده با امشاسپند راستی(اردیبهشت) دنبال میشود و راستی دومین ویژگی از ویژگیهای نیک هفتگانه* و در راستای اندیشه، گفتار و کردار نیک است. از اینرو اردیبهشتگان جشن نیکمنشی(اخلاق) نیز شمرده میشد.
🌷 ماه اردیبهشت اوگ(اوج) شکوه و زیبایی بهار است و در این هنگام از سال در ستایش زیباییهای بهار جشنی به نام اردیبهشتگان برگزار میشود. از اینرو اردیبهشتگان جشنی در پیوند با پاسداشت زیستبوم(محیط زیست) در ایران است. اکنون نیز در این ماه در کشورهای فراوانی جشن گل و سرسبزی برگزار میشود.
🔥 اردیبهشت در مانَک(معنی) ستایشگر راستی و پاکی در برابر ناراستی میایستد و نمایندهی راستی، این رَستَک(قانون) ایزدی در جهان است. این جشن دارای انگارهی ماتکیک(مادی) آتش است و آتش فروغی خداداده است که به زندگی گرما و روشنی میبخشد و در پرتو آن میتوان راست و دروغ را بازشناخت. بر پایهی افسانهها و باورهای کهن، امشاسپند اردیبهشت بیماریها را نیز از میان میبرد و نگهبان گیاهان روی زمین است.
🏳 ایرانیان در این روز پوشاک سپید که نشانهی پاکیست بر تن میکردند و به نیایش اهورامزدا میپرداختند. این روز روزِ دیدار و ارجدانی پادشاه از هنرمندان، ادبوران، دانشمندان و دیگر بزرگان اندیشه بود.
🌸 گل "مرزنگوش" نماد جشن اردیبهشتگان است. گل و گیاه در فرهنگ ما جایگاه ویژهای دارد و برای هر یک از ماههای سال گلی ویژه است. هر یک از گلها نماد یکی از ویژگیهای برجسته همچون آزادگی، راستی، اندیشهی نیک، بردباری، فروتنی، مهرورزی، خویشتنداری، پایداری و... است. ابوریحان بیرونی نوشته است که مرزنگوش در زمان انوشیروان ساسانی از روم به ایران آمد و برای همانندی برگهایش به گوش موش، انوشیروان آن را مرزنگوش نامید. به نوشتهی ابوریحان، "ارجانی" پزشک زرتشتی این گل را برای گوشدرد و سردرد سودمند میدانست.
فَرتور(عکس) این گل به پیام پیوست شده است.
🌺 "ابوریحان بیرونی" در "آثار الباقیه" دربارهی اردیبهشتگان نوشته است:
«اردیبهشت ماه روز سوم آن اردیبهشت است و آن عیدی است که اردیبهشتگان نام دارد برای آنکه هر دو نام با هم متفق شدهاند و معنای این نام آن است(راستی بهتر است) و برخی گفتهاند که انتهای خیر است و اردیبهشت ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفتهاند و در اوست مبین است تمیز دهد.»
✍ #پریسا_امام_وردیلو
goo.gl/yaejJm
____________
📝 پینوشت*
۱- در میان جشنهای پرشمار ایران، جشنهای اردیبهشتگان، شهریورگان، آذرگان، سده و چهارشنبهسوری، جشنهای آتش بودند.
۲- نیکهای هفتگانه: روان نیکوکار(اورمزد یا اهورامزدا)، اندیشهی نیک(بهمن)، راستی(اردیبهشت)، شهریار دادگر(شهریور)، سپندارمذ(پاکی و یکرنگی)، آرَستگی(خرداد) و بیمرگی(امرداد)
آرستگی= کمال
____________
📚 برگرفته از:
۱- گل مرزنگوش، نماد اَردیبهشت و جشن اَردیبهشتگان #شاهین_سپنتا
۲- گاهشماری و جشنهای ملی ایرانیان #ذبیح_الله_صفا
۳- جشنها و آیینهای شادمانی در ایران #ابوالقاسم_آخته
۴- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
____________
#جشن_های_ایرانی #اردیبهشتگان
🌾☀️ @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
فرصت» واژهای بیگانه است که در زبان پارسی به چند چم بهکار میرود:
داشتن زمان برای انجام كاری، جایگاه، زمان درخور و بخت انجام کار!
🔻فرصت = زمان، دَستیافت، بزنگاه، هنگام، گاه، یارا، یاور، جایگاه، جای، پیشآمد، فـَر زمان، روزگار، پروا، توان، بخت، شانس، دورنما، چشمانداز
🔻فرصت دادن = زمان دادن
🔻فرصت داشتن = زمان داشتن
🔻فرصت جستن = زمان سنجیدن، پاییدنِ زمان، هنگام نگاهداشتن، گاه نگاهداشتن
🔻فرصتجو = زمانسنج
🔻فرصتطلب = نان به نرخ روز خور، سودجو، بهرهگیر، هنگامجو
🔻فرصت کردن = میدان داشتن، زمان داشتن
🔻فرصت مناسب = بزنگاه
🔻فرصت یافتن = زمان یافتن
✍ نمونه:
🔺سارقین فرصت سرقت پیدا نكردند =
دزدان بخت دزدی نیافتند
🔺به خصم فرصتِ عرضاندام نداد =
به دشمن میدانِ جلوهنمایی نداد
🔺آدم فرصتطلبی است =
آدم سودجویی است
آدم نان به نرخ روز خوری است
🔺در اولین فرصت فرار کرد =
در نخستین بزنگاه گریخت
سر بزنگاه در رفت
🔺انوشروان میخواست کی فرصتی یابد و پدر را از آن منع کند. (ابن بلخی)
انوشروان میخواست کی زمانی یابد و پدر را از آن باز دارد
🔺دمنه به فرصت خلوتی طلبید. (کلیله و دمنه)
دمنه بههنگام گوشهای جست
دمنه بهگاه نهفتی را بازجست
🔺از چنین فرصتی باید نهایت استفاده را برد =
از چنین دَستیافتی باید بیشترین بهره را برد
🔺ایجاد فرصتهای برابر شغلی، برای آحاد جامعه =
پدیدآوردن شانسهای برابر کاری، برای همه
🔺مده زمانشان زین بیش و روزگار مبر
که اژدها شود ار روزگار(فرصت) یابد مار (فرخی)
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #فرصت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
فرصت» واژهای بیگانه است که در زبان پارسی به چند چم بهکار میرود:
داشتن زمان برای انجام كاری، جایگاه، زمان درخور و بخت انجام کار!
🔻فرصت = زمان، دَستیافت، بزنگاه، هنگام، گاه، یارا، یاور، جایگاه، جای، پیشآمد، فـَر زمان، روزگار، پروا، توان، بخت، شانس، دورنما، چشمانداز
🔻فرصت دادن = زمان دادن
🔻فرصت داشتن = زمان داشتن
🔻فرصت جستن = زمان سنجیدن، پاییدنِ زمان، هنگام نگاهداشتن، گاه نگاهداشتن
🔻فرصتجو = زمانسنج
🔻فرصتطلب = نان به نرخ روز خور، سودجو، بهرهگیر، هنگامجو
🔻فرصت کردن = میدان داشتن، زمان داشتن
🔻فرصت مناسب = بزنگاه
🔻فرصت یافتن = زمان یافتن
✍ نمونه:
🔺سارقین فرصت سرقت پیدا نكردند =
دزدان بخت دزدی نیافتند
🔺به خصم فرصتِ عرضاندام نداد =
به دشمن میدانِ جلوهنمایی نداد
🔺آدم فرصتطلبی است =
آدم سودجویی است
آدم نان به نرخ روز خوری است
🔺در اولین فرصت فرار کرد =
در نخستین بزنگاه گریخت
سر بزنگاه در رفت
🔺انوشروان میخواست کی فرصتی یابد و پدر را از آن منع کند. (ابن بلخی)
انوشروان میخواست کی زمانی یابد و پدر را از آن باز دارد
🔺دمنه به فرصت خلوتی طلبید. (کلیله و دمنه)
دمنه بههنگام گوشهای جست
دمنه بهگاه نهفتی را بازجست
🔺از چنین فرصتی باید نهایت استفاده را برد =
از چنین دَستیافتی باید بیشترین بهره را برد
🔺ایجاد فرصتهای برابر شغلی، برای آحاد جامعه =
پدیدآوردن شانسهای برابر کاری، برای همه
🔺مده زمانشان زین بیش و روزگار مبر
که اژدها شود ار روزگار(فرصت) یابد مار (فرخی)
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #فرصت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت
ساغر خود را تهی بُرد از کف دریا حباب
عالمِ آبی که میگفتند او را دید و رفت
مادرِ دوران مرا روزی که بر گهواره بست
رشتهی محنت به دست و پای من پیچید و رفت
گوشهگیران را خموشی میکند عالیگهر
از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت
دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت
عمرها بودیم با هم، عاقبت رنجید و رفت
هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد
از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت
قصهی دنیاپرستانِ جهان نشنیده است
حرفی از دیوانهای، دیوانهای پرسید و رفت
#سیدای_نسفی
@AdabSar
بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت
ساغر خود را تهی بُرد از کف دریا حباب
عالمِ آبی که میگفتند او را دید و رفت
مادرِ دوران مرا روزی که بر گهواره بست
رشتهی محنت به دست و پای من پیچید و رفت
گوشهگیران را خموشی میکند عالیگهر
از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت
دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت
عمرها بودیم با هم، عاقبت رنجید و رفت
هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد
از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت
قصهی دنیاپرستانِ جهان نشنیده است
حرفی از دیوانهای، دیوانهای پرسید و رفت
#سیدای_نسفی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد
من حبهی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیالهی چای افتاد
#جلیل_صفربیگی
@AdabSar
من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد
من حبهی قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیالهی چای افتاد
#جلیل_صفربیگی
@AdabSar
@AdabSar
بیش از این صبر ندارم که بسازم به غمت
روی بنما که کنم جان به فدای قدمت
به غلط دل ز پی چشم به دنبال تو شد
میرود خونِ دل از چشم کنون از ستمت
گفتم احوالِ دلِ زار بَرَت عرضه کنم
تا مرا در غم هجران نگذارد کَرمت
بیخبر بودم از آن کز سرِ مغروریِ حُسن
شرح درماندگیِ حال کند محتشمت
به تو چون عرضه دهم زاریِ شبهای دراز
که چو گل باز شود دیده پس از صبحدمت
روی دل از همه عالم چو به روی تو بُود
زآن سبب سجده بَرم پیش دو ابروی خَمت
ای دل از «راغبِ» یاری ره تسلیم سپار
بو کز این شیوه بخوانند یکی از خَدمت
#راغب_شیرازی
@AdabSar
بیش از این صبر ندارم که بسازم به غمت
روی بنما که کنم جان به فدای قدمت
به غلط دل ز پی چشم به دنبال تو شد
میرود خونِ دل از چشم کنون از ستمت
گفتم احوالِ دلِ زار بَرَت عرضه کنم
تا مرا در غم هجران نگذارد کَرمت
بیخبر بودم از آن کز سرِ مغروریِ حُسن
شرح درماندگیِ حال کند محتشمت
به تو چون عرضه دهم زاریِ شبهای دراز
که چو گل باز شود دیده پس از صبحدمت
روی دل از همه عالم چو به روی تو بُود
زآن سبب سجده بَرم پیش دو ابروی خَمت
ای دل از «راغبِ» یاری ره تسلیم سپار
بو کز این شیوه بخوانند یکی از خَدمت
#راغب_شیرازی
@AdabSar
💫
درون هرکس نغمهای هست
که او را اینسو و آنسو میدواند
تا نیزنی بیاید
که نغمهی او را بنوازد
و او خودش را
در نغمهی خویش فراموش کند!
#بیژن_الهی
@AdabSar
درون هرکس نغمهای هست
که او را اینسو و آنسو میدواند
تا نیزنی بیاید
که نغمهی او را بنوازد
و او خودش را
در نغمهی خویش فراموش کند!
#بیژن_الهی
@AdabSar
💫
وفا وعده کردی جفا مینمایی
مَه من عجب بیوفا مینمایی
چو بیگانگان مگذر ای نور دیده
که در چشم من آشنا مینمایی
#پیامی_مروی
@AdabSar
وفا وعده کردی جفا مینمایی
مَه من عجب بیوفا مینمایی
چو بیگانگان مگذر ای نور دیده
که در چشم من آشنا مینمایی
#پیامی_مروی
@AdabSar