📜🕯 @AdabSar
زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد؛ که عادت او، تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند....
چون به مقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند.
پسری صاحبفراست داشت. گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان طعام نخوردی؟
گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم؛ که به کار آید.
گفت: نماز را هم قضا کن؛ که چیزی نکردی؛ که به کار آید. «گلستان سعدی، باب دوم»
🖋📖 #برگردان_به_پارسی
پارسایی مهمان پادشاهی بود؛ چون به خوراک بنشستند؛ کمتر از آن خورد که دلش میخواست و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که خوی او، تا گمان کنند او بسیار درستکار است.
چون به خانهی خویش آمد، خواست تا خوراکی بخورد.
پسری زیرک و باهوش داشت. گفت: ای پدر! باری به آستان پادشاه خوراک نخوردی؟
گفت: در چشم ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.
گفت: نماز را هم دوباره بهجا بیاور؛ که چیزی نکردی که به کار آید.
✍ #بلال_ریگی
📜🕯 @AdabSar
زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد؛ که عادت او، تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند....
چون به مقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند.
پسری صاحبفراست داشت. گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان طعام نخوردی؟
گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم؛ که به کار آید.
گفت: نماز را هم قضا کن؛ که چیزی نکردی؛ که به کار آید. «گلستان سعدی، باب دوم»
🖋📖 #برگردان_به_پارسی
پارسایی مهمان پادشاهی بود؛ چون به خوراک بنشستند؛ کمتر از آن خورد که دلش میخواست و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که خوی او، تا گمان کنند او بسیار درستکار است.
چون به خانهی خویش آمد، خواست تا خوراکی بخورد.
پسری زیرک و باهوش داشت. گفت: ای پدر! باری به آستان پادشاه خوراک نخوردی؟
گفت: در چشم ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.
گفت: نماز را هم دوباره بهجا بیاور؛ که چیزی نکردی که به کار آید.
✍ #بلال_ریگی
📜🕯 @AdabSar
با درود؛
بیگمان میدانید که در هفتههای گذشته انجمن استادان زبان و ادب پارسی گُـزیرِش(تصمیم) دیوان آموزش و پرورش دربارهی بهکارگیری دینآموزان هیربَدستان(طلبههای حوزه علمیه) برای آموزش زبان و ادب پارسی به دانشآموزان را نکوهیدند. چرا که آموزش و پرورش بر آن شده است که برای آموزش چند رشته همچون ادبسار(ادبیات) پارسی، دانش هازْمان(علوم اجتماعی)، کهننگاری(تاریخ) و... در آموزشگاهها(مدارس) شماری از دینآموختگان را نیز بهکار گیرد.
اکنون شما بگویید این گزیرش در زمینه زبان و ادب پارسی چه پیامدهایی دارد؟ اگر درست است، چرا؟ اگر آسیبزاست، چرا؟ در این زمینه پیام شما برای دیوانسرای آموزش و پرورش چیست؟
اگر دینبَران(روحانیون) به آموزش زبان و ادب پارسی گام نهند، چه میشود؟ هَـنایش(اثر/تاثیر) این کار بر کوشش سرهگرایان چیست؟
اگر گمان میکنید که در پارسینویسی کاستی دارید، آنگونه که میتوانید بنویسید. اکنون بازخورد ما کِرامند(مهم)تر است.
نکته: میدانیم که شما هموندان ادبسار در زمینه ادب پارسی دارای رای و دیدگاهید. پس شما را به این کنشگری فرامیخوانیم.
در نگر داشته باشید که تنها و تنها پیامهای کارشناسانه و دلسوزانه در ادبسار همرسانی میشود. پس خواهشمندیم از هرگونه بدگویی و ناسزاگویی بهدور باشید.
نشانی دریافت پیامهای شما:
@New_View
بیگمان میدانید که در هفتههای گذشته انجمن استادان زبان و ادب پارسی گُـزیرِش(تصمیم) دیوان آموزش و پرورش دربارهی بهکارگیری دینآموزان هیربَدستان(طلبههای حوزه علمیه) برای آموزش زبان و ادب پارسی به دانشآموزان را نکوهیدند. چرا که آموزش و پرورش بر آن شده است که برای آموزش چند رشته همچون ادبسار(ادبیات) پارسی، دانش هازْمان(علوم اجتماعی)، کهننگاری(تاریخ) و... در آموزشگاهها(مدارس) شماری از دینآموختگان را نیز بهکار گیرد.
اکنون شما بگویید این گزیرش در زمینه زبان و ادب پارسی چه پیامدهایی دارد؟ اگر درست است، چرا؟ اگر آسیبزاست، چرا؟ در این زمینه پیام شما برای دیوانسرای آموزش و پرورش چیست؟
اگر دینبَران(روحانیون) به آموزش زبان و ادب پارسی گام نهند، چه میشود؟ هَـنایش(اثر/تاثیر) این کار بر کوشش سرهگرایان چیست؟
اگر گمان میکنید که در پارسینویسی کاستی دارید، آنگونه که میتوانید بنویسید. اکنون بازخورد ما کِرامند(مهم)تر است.
نکته: میدانیم که شما هموندان ادبسار در زمینه ادب پارسی دارای رای و دیدگاهید. پس شما را به این کنشگری فرامیخوانیم.
در نگر داشته باشید که تنها و تنها پیامهای کارشناسانه و دلسوزانه در ادبسار همرسانی میشود. پس خواهشمندیم از هرگونه بدگویی و ناسزاگویی بهدور باشید.
نشانی دریافت پیامهای شما:
@New_View
@AdabSar
گشت یارم یارِ غیر آیینِ یاری را ببین
شد به دشمن دوست رسم دوستداری را ببین
ساخت عمری با رقیبان و دمی با ما نساخت
سازگاری را نگر ناسازگاری را ببین
کُشت زار آخر به جرمِ زاریام آن سنگدل
زاریام کرد این اثر تأثیر یاری را ببین
از گل افزون پیش آن گل عزت اغیار و ما
خوارتر در راهش از خاریم خواری را ببین
او ستانَد جان به قهر و من سپارم جان به عجز
جانستانی را نظر کن جانسپاری را ببین
گشت آن امیدگاه امیدواران را وز آن
من هنوز امیدوار امیدواری را ببین
#مشتاق_اصفهانی
@AdabSar
گشت یارم یارِ غیر آیینِ یاری را ببین
شد به دشمن دوست رسم دوستداری را ببین
ساخت عمری با رقیبان و دمی با ما نساخت
سازگاری را نگر ناسازگاری را ببین
کُشت زار آخر به جرمِ زاریام آن سنگدل
زاریام کرد این اثر تأثیر یاری را ببین
از گل افزون پیش آن گل عزت اغیار و ما
خوارتر در راهش از خاریم خواری را ببین
او ستانَد جان به قهر و من سپارم جان به عجز
جانستانی را نظر کن جانسپاری را ببین
گشت آن امیدگاه امیدواران را وز آن
من هنوز امیدوار امیدواری را ببین
#مشتاق_اصفهانی
@AdabSar
💊 @AdabSar
گفت فردا نشتر آرم پیش تو
خود بیاهنجم سِتیم از ریش تو
رودکی
فراموشی کار دست ما داده است. بهره نبردن از واژههای زبان پارسی آنان را شگفتانگیز نموده است و واژههای بیگانه را پُرکاربرد یا دستکم اگر از شیفتگان زبانهای دیگر باشیم میگوییم: نه این ها مانک نمیدهند، پسندیده نیستند، واژههای هزاران سال پیشند و...
⭕پارسی ❌بیگانه
سِـتیم = عفونت
ستیمیدن = عفونت کردن
ستیمیده = عفونی
نشتر، کارد = چاقو
بیاهنجَم = بیرون بکشم
ریش = زخم
آوِه/آوَه* = مایع
آوْران** = پمپ
آورانش = پمپاژ
آورانشی = پمپی
پینوشت:
*ریختی از آب با پسوند نامواژساز «ه»
** برساخته دانشمند اخترشناس محمد حیدری ملایری
⬅️نمونه: بیدرنگ آوهی گند زُدا (پاد ستیم) را بر روی زخم افشاند
⬅️ نمونه: دل خون را به تن میآوراند، در این کارخانه آورانی نیرومند نفت را ترابرد میکند.
#بزرگمهر_صالحی
💊 @AdabSar
گفت فردا نشتر آرم پیش تو
خود بیاهنجم سِتیم از ریش تو
رودکی
فراموشی کار دست ما داده است. بهره نبردن از واژههای زبان پارسی آنان را شگفتانگیز نموده است و واژههای بیگانه را پُرکاربرد یا دستکم اگر از شیفتگان زبانهای دیگر باشیم میگوییم: نه این ها مانک نمیدهند، پسندیده نیستند، واژههای هزاران سال پیشند و...
⭕پارسی ❌بیگانه
سِـتیم = عفونت
ستیمیدن = عفونت کردن
ستیمیده = عفونی
نشتر، کارد = چاقو
بیاهنجَم = بیرون بکشم
ریش = زخم
آوِه/آوَه* = مایع
آوْران** = پمپ
آورانش = پمپاژ
آورانشی = پمپی
پینوشت:
*ریختی از آب با پسوند نامواژساز «ه»
** برساخته دانشمند اخترشناس محمد حیدری ملایری
⬅️نمونه: بیدرنگ آوهی گند زُدا (پاد ستیم) را بر روی زخم افشاند
⬅️ نمونه: دل خون را به تن میآوراند، در این کارخانه آورانی نیرومند نفت را ترابرد میکند.
#بزرگمهر_صالحی
💊 @AdabSar
🪔 @AdabSar
یکی خری گم کرده بود. سه روز روزه داشت، به نیت آن که خر خود را بیابد. بعد از سه روز خر را مرده یافت. رنجید و از سر رنجش روی به آسمان کرد و گفت که: اگر عوض این سه روز که روزه داشتم، شش روز از رمضان نخوردم، پس مرد نباشم! از من صرفه خواهی بردن؟ «فیه ما فیه، مولوی»
🖋📖 #برگردان_به_پارسی
یکی خری گم کرده بود. سه روز روزه داشت، به آهنگ آن که خر خود را بیابد. پس از سه روز خر را مرده یافت. رنجید و از سر رنجش روی به آسمان کرد و گفت که: اگر به جای این سه روز که روزه داشتم، شش روز از ماهِ روزه نخوردم، پس مرد نباشم! از من بهرهخواهی بردن؟ «فیه ما فیه، مولوی»
✍ #بلال_ریگی
🪔 @AdabSar
یکی خری گم کرده بود. سه روز روزه داشت، به نیت آن که خر خود را بیابد. بعد از سه روز خر را مرده یافت. رنجید و از سر رنجش روی به آسمان کرد و گفت که: اگر عوض این سه روز که روزه داشتم، شش روز از رمضان نخوردم، پس مرد نباشم! از من صرفه خواهی بردن؟ «فیه ما فیه، مولوی»
🖋📖 #برگردان_به_پارسی
یکی خری گم کرده بود. سه روز روزه داشت، به آهنگ آن که خر خود را بیابد. پس از سه روز خر را مرده یافت. رنجید و از سر رنجش روی به آسمان کرد و گفت که: اگر به جای این سه روز که روزه داشتم، شش روز از ماهِ روزه نخوردم، پس مرد نباشم! از من بهرهخواهی بردن؟ «فیه ما فیه، مولوی»
✍ #بلال_ریگی
🪔 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻اتاق (اطاق) = واژهای ترکی است، اتاغ، خانهچه(تاجیکستانی)، یاخته(حجره)، سراچه، چهاردیواری، گـُریچه، گـَتـَک
✍ نمونه:
🔺این منزل چهار اتاق دارد =
این خانه چهار اتاغ دارد
این خانه چهار گَتَک دارد
این خانه چهار یاخته دارد
🔺هر اطاق یک تخت دارد =
هر اتاغ یک تخت دارد
هر سراچه یک تخت دارد
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #اتاق #اطاق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻اتاق (اطاق) = واژهای ترکی است، اتاغ، خانهچه(تاجیکستانی)، یاخته(حجره)، سراچه، چهاردیواری، گـُریچه، گـَتـَک
✍ نمونه:
🔺این منزل چهار اتاق دارد =
این خانه چهار اتاغ دارد
این خانه چهار گَتَک دارد
این خانه چهار یاخته دارد
🔺هر اطاق یک تخت دارد =
هر اتاغ یک تخت دارد
هر سراچه یک تخت دارد
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #اتاق #اطاق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
گر رود دیده و عقل و خرد و جان، تو مرو
که مرا دیدن تو بهتر از ایشان، تو مرو
آفتاب و فلک اندر کَنَف سایهی توست
گر رود این فلک و اختر تابان، تو مرو
ای که درد سخنت صافتر از طبع لطیف
گر رود صفوت این طبع سخندان، تو مرو
اهل ایمان همه در خوف دم خاتمتند
خوفم از رفتن توست ای شه ایمان، تو مرو
تو مرو گر بروی جان مرا با خود بَر
ور مرا مینبری با خود از این خوان، تو مرو
با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است
در خزان گر برود رونق بستان، تو مرو
هجر خویشم منما هجر تو بس سنگ دل است
ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مرو
کی بود ذره که گوید تو مرو ای خورشید
کی بود بنده که گوید به تو سلطان، تو مرو
لیک تو آب حیاتی همه خلقان ماهی
از کمال کرم و رحمت و احسان، تو مرو
هست طومار دل من به درازای ابد
برنوشته ز سرش تا سوی پایان، تو مرو
گر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیت
که ز صد بهتر وز هجده هزاران، تو مرو
#مولانا
فرستنده: #مهین_دری
@AdabSar
که مرا دیدن تو بهتر از ایشان، تو مرو
آفتاب و فلک اندر کَنَف سایهی توست
گر رود این فلک و اختر تابان، تو مرو
ای که درد سخنت صافتر از طبع لطیف
گر رود صفوت این طبع سخندان، تو مرو
اهل ایمان همه در خوف دم خاتمتند
خوفم از رفتن توست ای شه ایمان، تو مرو
تو مرو گر بروی جان مرا با خود بَر
ور مرا مینبری با خود از این خوان، تو مرو
با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است
در خزان گر برود رونق بستان، تو مرو
هجر خویشم منما هجر تو بس سنگ دل است
ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مرو
کی بود ذره که گوید تو مرو ای خورشید
کی بود بنده که گوید به تو سلطان، تو مرو
لیک تو آب حیاتی همه خلقان ماهی
از کمال کرم و رحمت و احسان، تو مرو
هست طومار دل من به درازای ابد
برنوشته ز سرش تا سوی پایان، تو مرو
گر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیت
که ز صد بهتر وز هجده هزاران، تو مرو
#مولانا
فرستنده: #مهین_دری
@AdabSar
🙏1
Forwarded from ادبسار
💫
ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید
#مولوی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید
#مولوی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
☀️📚 @AdabSar
چامهی عرفانه و زیبای «کوچههای عاشقی»
سراینده #هما_ارژنگی
یادگار سفری حیرتآفرین و حضوری عاشقانه در دیدار از بارگاه حضرت مولانا در قونیه
پیشکش عاشقان باد!
تهران، ۸ بهمن ۱۳۸۵
میروم در کوچههای عاشقی
در دل و جانم هوای عاشقی
ضربههای عشق در رگهای من
سرخوش در هیهی و هیهای من
از کدامین نغمه من شوریدهام
یا کدامین راز پنهان دیدهام؟
در دلم نقبی گشوده سوی او
میروم تا بینشان کوی او
ساکن، اما جمله جانم در سماع
سوی شمس و آسمانم در سماع
درگه مولای جانم پیش روست
نیستی در لامکانم آرزوست
این روانپرور حریم دلگش
پلکان فرش و عرش کبریا
نفحهای از باغ روحافزای اوست
قطرهای از بیکران دریای اوست
با ادب بر درگهش سر میزنم
چون گدایی، حلقه بر در میزنم
میخروشم آه ای عدل بهار
دانهام من، قطره بارانی بیار
ای کلید قفل هر گنج نهان
حیرتافزاتر معمای زمان
ای چو شمس از مشرقم بر تافته
پود جانم را به تارت بافته
این سبوی کهنهام لبریز کن
عشق را در سینهام سرریز کن
دست یاری میرسد از سوی دوست
میکشد آنجا که خاطرخواه اوست
پیش مغناطیس او چون آهنم
کی توانم لاف زد کانجا «منم»
از حضور و غیبتم سازد رها
«نیستم»، تا با تو گویم ماجرا
«نیستی را چون توان ابراز کرد؟
چون توان تفسیر و شرح راز کرد؟
حیرت آمد رنگ علتها پرید
بار دانشهای ما از شاخه چید
بیبر و بی بارمان از خویش کرد
دورمان از عقل دوراندیش کرد
ای همه دربند اوهام و خطا
جنبشی باید که تا گردی رها
عشق، از خود بینیازت میکند
شعله جانی پاکبازت میکند
از فروغش نور باران میشوی
همچو الماسی درخشان میشوی
تو چنان نیلوفری در لایوگل
کز حقارت ماندهای مات و خجل
سر بر آور از گل ای نیلوفری
تا عیان بینی مقام سروری
تا ببینی ساجدان بادهنوش
جمله در رقص و سماعند و خروش
عشق شادیگستر و شادیفروش
میزند بر کاسهی سرها که، نوش
«هستی» تو، مایهی رنجوریت
«با خودیهایت» نشان دوریت
دامن یارت اگر افتد به دست
میشوی خود فارغ از بالا و پست
چون تمنایت نماند در جهان
میروی در جرگهی آن بیهُشان
بیسر و بیدست و بیپا میشوی
فارغ از رنج «من و ما» میشوی
ای خوشا آنان که بیپا و سرند
روز و شب اندر سماع دلبرند
سوز ساز جانشان افسونگر است
نالههای «این نیستان» دیگر است
بگذر از جان در مقام عاشقی
تا توانی برد نام عاشقی!
☀️📚 @AdabSar
چامهی عرفانه و زیبای «کوچههای عاشقی»
سراینده #هما_ارژنگی
یادگار سفری حیرتآفرین و حضوری عاشقانه در دیدار از بارگاه حضرت مولانا در قونیه
پیشکش عاشقان باد!
تهران، ۸ بهمن ۱۳۸۵
میروم در کوچههای عاشقی
در دل و جانم هوای عاشقی
ضربههای عشق در رگهای من
سرخوش در هیهی و هیهای من
از کدامین نغمه من شوریدهام
یا کدامین راز پنهان دیدهام؟
در دلم نقبی گشوده سوی او
میروم تا بینشان کوی او
ساکن، اما جمله جانم در سماع
سوی شمس و آسمانم در سماع
درگه مولای جانم پیش روست
نیستی در لامکانم آرزوست
این روانپرور حریم دلگش
پلکان فرش و عرش کبریا
نفحهای از باغ روحافزای اوست
قطرهای از بیکران دریای اوست
با ادب بر درگهش سر میزنم
چون گدایی، حلقه بر در میزنم
میخروشم آه ای عدل بهار
دانهام من، قطره بارانی بیار
ای کلید قفل هر گنج نهان
حیرتافزاتر معمای زمان
ای چو شمس از مشرقم بر تافته
پود جانم را به تارت بافته
این سبوی کهنهام لبریز کن
عشق را در سینهام سرریز کن
دست یاری میرسد از سوی دوست
میکشد آنجا که خاطرخواه اوست
پیش مغناطیس او چون آهنم
کی توانم لاف زد کانجا «منم»
از حضور و غیبتم سازد رها
«نیستم»، تا با تو گویم ماجرا
«نیستی را چون توان ابراز کرد؟
چون توان تفسیر و شرح راز کرد؟
حیرت آمد رنگ علتها پرید
بار دانشهای ما از شاخه چید
بیبر و بی بارمان از خویش کرد
دورمان از عقل دوراندیش کرد
ای همه دربند اوهام و خطا
جنبشی باید که تا گردی رها
عشق، از خود بینیازت میکند
شعله جانی پاکبازت میکند
از فروغش نور باران میشوی
همچو الماسی درخشان میشوی
تو چنان نیلوفری در لایوگل
کز حقارت ماندهای مات و خجل
سر بر آور از گل ای نیلوفری
تا عیان بینی مقام سروری
تا ببینی ساجدان بادهنوش
جمله در رقص و سماعند و خروش
عشق شادیگستر و شادیفروش
میزند بر کاسهی سرها که، نوش
«هستی» تو، مایهی رنجوریت
«با خودیهایت» نشان دوریت
دامن یارت اگر افتد به دست
میشوی خود فارغ از بالا و پست
چون تمنایت نماند در جهان
میروی در جرگهی آن بیهُشان
بیسر و بیدست و بیپا میشوی
فارغ از رنج «من و ما» میشوی
ای خوشا آنان که بیپا و سرند
روز و شب اندر سماع دلبرند
سوز ساز جانشان افسونگر است
نالههای «این نیستان» دیگر است
بگذر از جان در مقام عاشقی
تا توانی برد نام عاشقی!
☀️📚 @AdabSar
کوچههای عاشقی - هما ارژنگی
@AdabSar
چامهی زیبای «کوچههای عاشقی»
با آوای سراینده #هما_ارژنگی
یادگار سفری حیرتآفرین و حضوری عاشقانه در دیدار از بارگاه حضرت مولانا در قونیه؛ پیشکش عاشقان باد!
تهران، ۸ بهمن ۱۳۸۵
ای خوشا آنان که بیپا و سرند
روز و شب اندر سماع دلبرند
سوز ساز جانشان افسونگر است
نالههای «این نیستان» دیگر است
بگذر از جان در مقام عاشقی
تا توانی برد نام عاشقی!
☀️📚 @AdabSar
با آوای سراینده #هما_ارژنگی
یادگار سفری حیرتآفرین و حضوری عاشقانه در دیدار از بارگاه حضرت مولانا در قونیه؛ پیشکش عاشقان باد!
تهران، ۸ بهمن ۱۳۸۵
ای خوشا آنان که بیپا و سرند
روز و شب اندر سماع دلبرند
سوز ساز جانشان افسونگر است
نالههای «این نیستان» دیگر است
بگذر از جان در مقام عاشقی
تا توانی برد نام عاشقی!
☀️📚 @AdabSar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مولانا، خدایمرد عرفان و اندیشه ایرانی، در پهنهی سخن پارسی و خداوندگار رازنامه شمرده میشود، به همانسان که فردوسی خداوندگار رَزمنامه و نظامی خداوندگار بَزمنامه.
پیام پارسی و بسیار زیبای #میرجلال_الدین_کزازی برای بزرگداشت #مولوی، خورشید شور و شیدایی سرایندگان ایران.
☀️📚 @AdabSar
پیام پارسی و بسیار زیبای #میرجلال_الدین_کزازی برای بزرگداشت #مولوی، خورشید شور و شیدایی سرایندگان ایران.
☀️📚 @AdabSar
@AdabSar
اجتماعِ دو نقیضیم برای خودمان
پادشاهیم و کنیزیم برای خودمان
نه زلیخایی و یعقوبی و مصری چه غمیست
قعرِ چاهیم و عزیزیم برای خودمان
گرگ رفتهست از این بازی و ما خوش داریم
بیجهت هِی بگُریزیم برای خودمان
میزبانیم و کسی جز خودمان مهمان نیست
خانهداریم و تمیزیم برای خودمان
خودمان خواستگار خودمانیم چه خوب
خودمان چای بریزیم برای خودمان
#انسیه_سادات_هاشمی
@AdabSar
اجتماعِ دو نقیضیم برای خودمان
پادشاهیم و کنیزیم برای خودمان
نه زلیخایی و یعقوبی و مصری چه غمیست
قعرِ چاهیم و عزیزیم برای خودمان
گرگ رفتهست از این بازی و ما خوش داریم
بیجهت هِی بگُریزیم برای خودمان
میزبانیم و کسی جز خودمان مهمان نیست
خانهداریم و تمیزیم برای خودمان
خودمان خواستگار خودمانیم چه خوب
خودمان چای بریزیم برای خودمان
#انسیه_سادات_هاشمی
@AdabSar
💫
آزرده را جفای فلک بیش میرسد
اول بلا به عاقبتاندیش میرسد
از هیچ آفریده ندارم شکایتی
بر من هرآنچه میرسد از خویش میرسد
#کریم_امیری_فیروزکوهی
@AdabSar
آزرده را جفای فلک بیش میرسد
اول بلا به عاقبتاندیش میرسد
از هیچ آفریده ندارم شکایتی
بر من هرآنچه میرسد از خویش میرسد
#کریم_امیری_فیروزکوهی
@AdabSar
🥀🍂 @AdabSar
یکی در مسجد سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را ازو نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادل، نیک سیرت، نمیخواستش که دل آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذنانند قدیم. هر یکی را پنج دینار مرتب داشتهام ترا ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی.
برین قول اتفاق کردند و برفت، پس از مدتی در گذری پیش امیر باز آمد، گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی؛ که به ده دینار از آن بقعه بدر کردی؛ که اینجا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و قبول نمیکنم. امیر از خنده بیخود گشت و گفت: زنهار تا نستانی؛ که به پنجاه راضی گردند.
به تیشه کس نتراشد ز روی خار گل
چنان که بانگ درشت تو میخراشد دل
«گلستان سعدی، بخش چهارم، داستان شماره ۱۳»
🖋📖 #برگردان_به_پارسی
یکی در مَزگَت سنجار داوخواهانه بانگ گفتی به شیوهای که شنوندگان را ازو رَمِش بودی و مَزگتدار سرداری بود دادگر، نیکنهاد؛ نمیخواستش که دل آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مزگت را بانگیاناند کهن؛ هر یکی را پنج دینار به سامان داشتهام؛ تو را ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی.
برین سخن همخواست شدند و برفت، پس از زمانی در گذری پیش سردار باز آمد، گفت: ای خداوند! بر من ستم کردی؛ که به ده دینار از آن جایگاه به در کردی؛ که اینجا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و نمیپذیرم. سردار از خنده بیخود گشت و گفت: زنهار تا نستانی؛ که به پنجاه خرسند گردند.
به تیشه کس نتراشد ز روی خار گل
چنان که بانگ درشت تو میخراشد دل
«گلستان سعدی، بخش چهارم، داستان شماره ۱۳»
✍ #بلال_ریگی
🥀🍂 @AdabSar
یکی در مسجد سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را ازو نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادل، نیک سیرت، نمیخواستش که دل آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذنانند قدیم. هر یکی را پنج دینار مرتب داشتهام ترا ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی.
برین قول اتفاق کردند و برفت، پس از مدتی در گذری پیش امیر باز آمد، گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی؛ که به ده دینار از آن بقعه بدر کردی؛ که اینجا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و قبول نمیکنم. امیر از خنده بیخود گشت و گفت: زنهار تا نستانی؛ که به پنجاه راضی گردند.
به تیشه کس نتراشد ز روی خار گل
چنان که بانگ درشت تو میخراشد دل
«گلستان سعدی، بخش چهارم، داستان شماره ۱۳»
🖋📖 #برگردان_به_پارسی
یکی در مَزگَت سنجار داوخواهانه بانگ گفتی به شیوهای که شنوندگان را ازو رَمِش بودی و مَزگتدار سرداری بود دادگر، نیکنهاد؛ نمیخواستش که دل آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مزگت را بانگیاناند کهن؛ هر یکی را پنج دینار به سامان داشتهام؛ تو را ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی.
برین سخن همخواست شدند و برفت، پس از زمانی در گذری پیش سردار باز آمد، گفت: ای خداوند! بر من ستم کردی؛ که به ده دینار از آن جایگاه به در کردی؛ که اینجا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و نمیپذیرم. سردار از خنده بیخود گشت و گفت: زنهار تا نستانی؛ که به پنجاه خرسند گردند.
به تیشه کس نتراشد ز روی خار گل
چنان که بانگ درشت تو میخراشد دل
«گلستان سعدی، بخش چهارم، داستان شماره ۱۳»
✍ #بلال_ریگی
🥀🍂 @AdabSar
💠🔹 @AdabSar
کنون رنج بردار و ایدر بپای
بدین مرز چندانکه خواهی بپای
فردوسی
چه کرده این با زبان میهن که از دیدن واژه به واژهاش شگفتزده میشویم.
چشمداشت ما از هممیهنان و پرورش دهندگان نوآموز در این آب و خاک زیاد نیست: «بهکار گیری و آشتی با واژگان زبان پارسی است»
آشنا میشویم با ریشهی پاییدن و چند و چون آن.
🌳 پارسی 🌚بیگانه
واپایش = Control
To control = واپاییدن
Controlled = واپاییده
Controllable = واپایش پذیر
Controller = واپایشگر
Controlling = واپایی
او دوست ندارد از سوی خانواده اش🔅 واپاییده🔆 شود.
خویش را بیمایه نشان ندهیم.
✍ #بزرگمهر_صالحی
💠🔹 @AdabSar
کنون رنج بردار و ایدر بپای
بدین مرز چندانکه خواهی بپای
فردوسی
چه کرده این با زبان میهن که از دیدن واژه به واژهاش شگفتزده میشویم.
چشمداشت ما از هممیهنان و پرورش دهندگان نوآموز در این آب و خاک زیاد نیست: «بهکار گیری و آشتی با واژگان زبان پارسی است»
آشنا میشویم با ریشهی پاییدن و چند و چون آن.
🌳 پارسی 🌚بیگانه
واپایش = Control
To control = واپاییدن
Controlled = واپاییده
Controllable = واپایش پذیر
Controller = واپایشگر
Controlling = واپایی
او دوست ندارد از سوی خانواده اش🔅 واپاییده🔆 شود.
خویش را بیمایه نشان ندهیم.
✍ #بزرگمهر_صالحی
💠🔹 @AdabSar
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻اتاق (اطاق) = واژهای ترکی است، اتاغ، خانهچه(تاجیکستانی)، یاخته(حجره)، سراچه، چهاردیواری، گـُریچه، گـَتـَک ✍ نمونه: 🔺این منزل چهار اتاق دارد = این خانه چهار اتاغ دارد این خانه چهار گَتَک دارد این خانه چهار یاخته دارد 🔺هر…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻اتاق انتظار = پَرموگاه (پَرمو = انتظار)
✍ نمونه:
🔺در اتاق انتظار نشسته بودم =
در پَرموگاه نشسته بودم
🔻اتاق بازرگانی = سرای بازرگانی
✍ نمونه:
🔺اتاق بازرگانی همدان افتتاح شد =
اتاغ بازرگانی هگمتان گشایش یافت
سرای بازرگانی هگمتان گشایش یافت
🔻اتاق خواب = شبستان، بسترگاه
✍ نمونه:
🔺طفل از چه زمانی نباید در اتاقخواب والدینش بخوابد؟
کودک از چه زمانی نباید در اتاغخواب پدر و مادرش بخوابد؟
کودک از چه زمانی نباید در بسترگاه پدر و مادرش بخوابد؟
🔻اتاق ریکاوری = گَتَک بازهوشی
✍ نمونه:
🔺مریض را بعد از جراحی به اتاق ریکاوری بردند =
بیمار را پس از کاردپزشکی به اتاغ بازهوشی بردند
بیمار را پس از کاردپزشکی به گَتَک بازهوشی بردند
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #اتاق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻اتاق انتظار = پَرموگاه (پَرمو = انتظار)
✍ نمونه:
🔺در اتاق انتظار نشسته بودم =
در پَرموگاه نشسته بودم
🔻اتاق بازرگانی = سرای بازرگانی
✍ نمونه:
🔺اتاق بازرگانی همدان افتتاح شد =
اتاغ بازرگانی هگمتان گشایش یافت
سرای بازرگانی هگمتان گشایش یافت
🔻اتاق خواب = شبستان، بسترگاه
✍ نمونه:
🔺طفل از چه زمانی نباید در اتاقخواب والدینش بخوابد؟
کودک از چه زمانی نباید در اتاغخواب پدر و مادرش بخوابد؟
کودک از چه زمانی نباید در بسترگاه پدر و مادرش بخوابد؟
🔻اتاق ریکاوری = گَتَک بازهوشی
✍ نمونه:
🔺مریض را بعد از جراحی به اتاق ریکاوری بردند =
بیمار را پس از کاردپزشکی به اتاغ بازهوشی بردند
بیمار را پس از کاردپزشکی به گَتَک بازهوشی بردند
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #اتاق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸