Forwarded from ادبسار
💫
تو از میان کدام شعر
کدام کوچه
کدام حکایت ...
صاف افتادی وسط زندگی من؟!
که هر چه زور میزنم...
کج نمیشوی به سمت حاشیه ؟!
کج نمیشوی و زندگیام را کج کردهای...
به سمت خواستن بیهودهات!
#مولود_انصاری
@AdabSar
تو از میان کدام شعر
کدام کوچه
کدام حکایت ...
صاف افتادی وسط زندگی من؟!
که هر چه زور میزنم...
کج نمیشوی به سمت حاشیه ؟!
کج نمیشوی و زندگیام را کج کردهای...
به سمت خواستن بیهودهات!
#مولود_انصاری
@AdabSar
💫
من میروم جایی كه جای دیگری باشد
از شانههای تو پناه بهتری باشد
زندان تاریک تو راه چارهای دارد؟
پس من چطوری آمدم؟ بايد دری باشد!
#مهدی_فرجی
@AdabSar
من میروم جایی كه جای دیگری باشد
از شانههای تو پناه بهتری باشد
زندان تاریک تو راه چارهای دارد؟
پس من چطوری آمدم؟ بايد دری باشد!
#مهدی_فرجی
@AdabSar
💫
امروز که محتاج توام، جای تو خالیست
فردا که میآیی به سراغم، نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ، که این بودن ناب است
وقتی همهی بودن ما جز هوسی نیست
#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
امروز که محتاج توام، جای تو خالیست
فردا که میآیی به سراغم، نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ، که این بودن ناب است
وقتی همهی بودن ما جز هوسی نیست
#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🌑🌒🌖🌕
@AdabSar
«نگاه کردن» تصرف از راه دور است. «نگاه» بدون لمس کردنِ دیگری، در او لذت میآفریند، درد میانگیزد، شرم میآورد، خشمگین میکند، حریم میدَرد.
میتوانی از راه دور، با نگاهات با او رابطه برقرار کنی، خودت را در نگاهات بریزی و به سوی او روانه کنی، یا آهوی نگاهاش را که بیخیال میخرامد به یک خیز تیز شکار کنی. نگاه، دامِ شکارِ دل است. نگاه، روح ما را عریان می کند و ما، خصوصن در روابط متعارف اجتماعی، به عریانی خو نداریم. در روابط اجتماعی، نگاه باید «پوشیده» باشد، مؤدب باشد، از حدود تجاوز نکند.
تنها در غلبهی شور، یعنی لحظههای محرمیت و هیجان است که نگاه لباسهایش را به دور میریزد، برهنه میشود و پردهدری میکند. نگاه کردن هنر است، هنری که غالبن خوب نمیدانیمش!
در روابط اجتماعی غالبن کورکورانه به فرمان هنجارهای متعارف نگاه میکنیم، و در روابط خصوصی زمامِ نگاه را زود از کف میدهیم.
نگاه بیانگر است، اما اگر هنر بیانگریِ آن را خوب ندانیم، آسان سرچشمهی سوءتفاهم میشود. برای همین است که تلاقیِ تصادفی دو نگاه را غالبن خوش نمیداریم. انگار کسی بیخبر درِ اتاق را باز کرده و ما را برهنه غافگیر کرده است!
ناشیگری در نگاهورزی البته مزایای خودش را دارد:
نگاهورزِ ناشی زود خودش را لو میدهد، از چشمانش سر ضمیرش را آسان میخوانی. برای همین است که از نگاه هم گریزانیم، نگاهمان را پایین میاندازیم یا میچرخانیم تا از پرده بیرون نیفتیم؛ یا در چشمان هم خیره میشویم تا به چشم خود ببینیم که آیا دیگری راست می گوید یا دروغ؟
«در نگاه هم خیره شدن» از وضعیتهای بشری پیچیده است:
گاهی نشانهی تهدید است، گاهی نشانهی عشق است، گاهی جستجوی گمشده است، گاهی لحظهی آرامش در حضور دیگری است.
ما با خیره شدن در نگاه هم، دنیای مشترک میآفرینیم و گاه آن دنیای مشترک را ویران میکنیم. نگاهورزی فعلِ مختارانه است و بنابراین، مشمول داوری اخلاقی است.
ما مسئول نگاه کردنهایمان هستیم:
آیا با نگاهام با تو خشونت ورزیدم؟
آیا با نگاهام به حریم بدنات تعرض کردم؟
آیا با نگاهام با تو دروغ گفتم؟
آیا نگاهام تو را به یک شیء فروکاست؟
آیا با نگاهام رازت را برملا کردم؟
آیا آنجا که نمیباید، در نگاهام عریان شدم؟
کجا باید نگاهام را عریان کنم؟
کجا باید آن را بپوشانم؟
رابطهی انسانی با لمس نگاه آغاز میشود و این نگاهِ اول، سرشت و سرنوشت رابطه را رقم میزند.
هنر نگاه ورزیدن را بیاموزیم و مسئولانه نگاه کنیم...
#آرش_نراقی
@AdabSar
🐎🐎🐎🐎
@AdabSar
«نگاه کردن» تصرف از راه دور است. «نگاه» بدون لمس کردنِ دیگری، در او لذت میآفریند، درد میانگیزد، شرم میآورد، خشمگین میکند، حریم میدَرد.
میتوانی از راه دور، با نگاهات با او رابطه برقرار کنی، خودت را در نگاهات بریزی و به سوی او روانه کنی، یا آهوی نگاهاش را که بیخیال میخرامد به یک خیز تیز شکار کنی. نگاه، دامِ شکارِ دل است. نگاه، روح ما را عریان می کند و ما، خصوصن در روابط متعارف اجتماعی، به عریانی خو نداریم. در روابط اجتماعی، نگاه باید «پوشیده» باشد، مؤدب باشد، از حدود تجاوز نکند.
تنها در غلبهی شور، یعنی لحظههای محرمیت و هیجان است که نگاه لباسهایش را به دور میریزد، برهنه میشود و پردهدری میکند. نگاه کردن هنر است، هنری که غالبن خوب نمیدانیمش!
در روابط اجتماعی غالبن کورکورانه به فرمان هنجارهای متعارف نگاه میکنیم، و در روابط خصوصی زمامِ نگاه را زود از کف میدهیم.
نگاه بیانگر است، اما اگر هنر بیانگریِ آن را خوب ندانیم، آسان سرچشمهی سوءتفاهم میشود. برای همین است که تلاقیِ تصادفی دو نگاه را غالبن خوش نمیداریم. انگار کسی بیخبر درِ اتاق را باز کرده و ما را برهنه غافگیر کرده است!
ناشیگری در نگاهورزی البته مزایای خودش را دارد:
نگاهورزِ ناشی زود خودش را لو میدهد، از چشمانش سر ضمیرش را آسان میخوانی. برای همین است که از نگاه هم گریزانیم، نگاهمان را پایین میاندازیم یا میچرخانیم تا از پرده بیرون نیفتیم؛ یا در چشمان هم خیره میشویم تا به چشم خود ببینیم که آیا دیگری راست می گوید یا دروغ؟
«در نگاه هم خیره شدن» از وضعیتهای بشری پیچیده است:
گاهی نشانهی تهدید است، گاهی نشانهی عشق است، گاهی جستجوی گمشده است، گاهی لحظهی آرامش در حضور دیگری است.
ما با خیره شدن در نگاه هم، دنیای مشترک میآفرینیم و گاه آن دنیای مشترک را ویران میکنیم. نگاهورزی فعلِ مختارانه است و بنابراین، مشمول داوری اخلاقی است.
ما مسئول نگاه کردنهایمان هستیم:
آیا با نگاهام با تو خشونت ورزیدم؟
آیا با نگاهام به حریم بدنات تعرض کردم؟
آیا با نگاهام با تو دروغ گفتم؟
آیا نگاهام تو را به یک شیء فروکاست؟
آیا با نگاهام رازت را برملا کردم؟
آیا آنجا که نمیباید، در نگاهام عریان شدم؟
کجا باید نگاهام را عریان کنم؟
کجا باید آن را بپوشانم؟
رابطهی انسانی با لمس نگاه آغاز میشود و این نگاهِ اول، سرشت و سرنوشت رابطه را رقم میزند.
هنر نگاه ورزیدن را بیاموزیم و مسئولانه نگاه کنیم...
#آرش_نراقی
@AdabSar
🐎🐎🐎🐎
👍1
Forwarded from ادبسار
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
ضمن خوشآمدگویی حضور تمامی دوستان و بزرگوارن به استحضار میرسانیم با توجه به اینکه کشاورزی و محیطزیست از جمله علوم بسیار کاربردی، گسترده و وسیعی هستند که بهطور مستقیم و غیرمستقیم ارتباط زیادی با یکدیگر و با زندگی انسانها دارند، پیشرفت در هر کدام از این حوزهها نهتنها باعث حفظ منابع ملی و جلوگیری از تخریب طبیعت میشود، بلکه از سوی دیگر باعث بهبود کیفیت زندگی بشر میشود.
✨✒️📖
برگردان به #پارسی_پاک
#سعید_باقری
✨✒️📖
افزون بر خوشآمدگویی به درگاه همهی دوستان و بزرگواران، به آگاهی میرسانیم با نگرش به اینکه کشاورزی و زیستبوم از آن دست دانشهای بسیار کاربردی و گسترده و پهناوری هستند که به گونهای سرراست و ناراسته، پیوند فراوانی با یکدیگر و با زندگی آدمها دارند، پیشرفت در هرکدام از این گسترهها نهتنها مایه نگهداری از آبشخورهای میهنی و پیشگیری از نابودی زیستگاه میشود، که والاتر از آن مایهی بهبود چگونگی زندگی آدمی میشود.
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
ضمن خوشآمدگویی حضور تمامی دوستان و بزرگوارن به استحضار میرسانیم با توجه به اینکه کشاورزی و محیطزیست از جمله علوم بسیار کاربردی، گسترده و وسیعی هستند که بهطور مستقیم و غیرمستقیم ارتباط زیادی با یکدیگر و با زندگی انسانها دارند، پیشرفت در هر کدام از این حوزهها نهتنها باعث حفظ منابع ملی و جلوگیری از تخریب طبیعت میشود، بلکه از سوی دیگر باعث بهبود کیفیت زندگی بشر میشود.
✨✒️📖
برگردان به #پارسی_پاک
#سعید_باقری
✨✒️📖
افزون بر خوشآمدگویی به درگاه همهی دوستان و بزرگواران، به آگاهی میرسانیم با نگرش به اینکه کشاورزی و زیستبوم از آن دست دانشهای بسیار کاربردی و گسترده و پهناوری هستند که به گونهای سرراست و ناراسته، پیوند فراوانی با یکدیگر و با زندگی آدمها دارند، پیشرفت در هرکدام از این گسترهها نهتنها مایه نگهداری از آبشخورهای میهنی و پیشگیری از نابودی زیستگاه میشود، که والاتر از آن مایهی بهبود چگونگی زندگی آدمی میشود.
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
سِحرآمیز = فریبنده، دلاویز
نمونه:
راز نوشیدنی سحرآمیزش را برملا نمیکرد
راز نوشیدنی دلاویزش را فاش نمیکرد
با نگاه سحرآمیزش دل از همه میربود
با نگاه فریبندهاش دل از همه میربود
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
سِحرآمیز = فریبنده، دلاویز
نمونه:
راز نوشیدنی سحرآمیزش را برملا نمیکرد
راز نوشیدنی دلاویزش را فاش نمیکرد
با نگاه سحرآمیزش دل از همه میربود
با نگاه فریبندهاش دل از همه میربود
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👥👥👥👥
🔅پرسش شما
درود
واقعا پارسیش چی میشه
خلاق تازیه چه میشه بجاش گفت؟
پارسی عزیز چی میشه ؟
🔅پاسخ ادبسار
برای واژهی "واقعا" بنگرید به t.me/AdabSar/4141
برای واژهی "عزیز" بنگرید به t.me/AdabSar/4704
برای واژهی "خلاق" بنگرید به t.me/AdabSar/6555
📜📜📜📜
🔅پرسش شما
درود
واقعا پارسیش چی میشه
خلاق تازیه چه میشه بجاش گفت؟
پارسی عزیز چی میشه ؟
🔅پاسخ ادبسار
برای واژهی "واقعا" بنگرید به t.me/AdabSar/4141
برای واژهی "عزیز" بنگرید به t.me/AdabSar/4704
برای واژهی "خلاق" بنگرید به t.me/AdabSar/6555
📜📜📜📜
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻خلاق = آفرینِشگر، آفریننده، آفریدگار، آفرینا
🔻خلاقه = آفرینِشگر، آفریننده، آفریدگار، آفرینا
🔻خلاقانه = آفرینِشگرانه، نوآورانه
🔻خلاقیت = نوآفرینی، نوآوری، آفرینِشگری، آفرینندگی
🔻قدرت خلاقه = آفریتاری
🔻نیروی خلاقه = آفرینِشگری
🔻خلاقالوجود = آفرینندهی هستی، هستیآفرین
✍️نمونه:
🔺برای فروش از روشهای خلاقانهای استفاده میکرد =
برای فروش، روشهای نوآورانهای بهکار میبرد
🔺انسانهای خلاق چگونه فکر میکنند؟ =
مردمان آفرینِشگر چگونه میاندیشند؟
🔺خلاقیت، مهارت ذهنی برای تولید ایده تازه است =
نوآفرینی، چیرگی هوشی برای آفریدن ایدهی تازه است
🔺خداوند خلاقالوجود است =
خداوند هستیآفرین است
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#خلاق #خلاقه #خلاقانه #خلاقیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻خلاق = آفرینِشگر، آفریننده، آفریدگار، آفرینا
🔻خلاقه = آفرینِشگر، آفریننده، آفریدگار، آفرینا
🔻خلاقانه = آفرینِشگرانه، نوآورانه
🔻خلاقیت = نوآفرینی، نوآوری، آفرینِشگری، آفرینندگی
🔻قدرت خلاقه = آفریتاری
🔻نیروی خلاقه = آفرینِشگری
🔻خلاقالوجود = آفرینندهی هستی، هستیآفرین
✍️نمونه:
🔺برای فروش از روشهای خلاقانهای استفاده میکرد =
برای فروش، روشهای نوآورانهای بهکار میبرد
🔺انسانهای خلاق چگونه فکر میکنند؟ =
مردمان آفرینِشگر چگونه میاندیشند؟
🔺خلاقیت، مهارت ذهنی برای تولید ایده تازه است =
نوآفرینی، چیرگی هوشی برای آفریدن ایدهی تازه است
🔺خداوند خلاقالوجود است =
خداوند هستیآفرین است
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#خلاق #خلاقه #خلاقانه #خلاقیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
این منم
که گمشدهام
یا تویی
که پیدا نمیشوی؟
بدون رنگ
با نوک انگشتهات
مرا بر تنم نقاشی کن
فقط
چشمهام را باز بکش!
#عباس_معروفی
@AdabSar
که گمشدهام
یا تویی
که پیدا نمیشوی؟
بدون رنگ
با نوک انگشتهات
مرا بر تنم نقاشی کن
فقط
چشمهام را باز بکش!
#عباس_معروفی
@AdabSar
@AdabSar
کدخدا میگوید از اینجا نرو، یک ناشناس
با بهار و گل میآید سال نو یک ناشناس
با خودم میگویم ای شاعر! تو تنها نیستی
توی دنیا هست حتمن مثل تو یک ناشناس
با صدای ساعتِ قلبم از این پس مایلم
بشمرم این لحظهها را تا سه! دو! یک!... ناشناس
میرسد، میپرسم ای خوبِ جنوبی کیستی؟
خیره میماند و میگوید که: مُو؟ یک ناشناس
آه! میدانم که روزی روزگاری میرسد
میرویم آن سوتر از غمها من و یک ناشناس
#نجمه_زارع
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
کدخدا میگوید از اینجا نرو، یک ناشناس
با بهار و گل میآید سال نو یک ناشناس
با خودم میگویم ای شاعر! تو تنها نیستی
توی دنیا هست حتمن مثل تو یک ناشناس
با صدای ساعتِ قلبم از این پس مایلم
بشمرم این لحظهها را تا سه! دو! یک!... ناشناس
میرسد، میپرسم ای خوبِ جنوبی کیستی؟
خیره میماند و میگوید که: مُو؟ یک ناشناس
آه! میدانم که روزی روزگاری میرسد
میرویم آن سوتر از غمها من و یک ناشناس
#نجمه_زارع
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
💫
دریغ و درد که تا این زمان ندانستیم
که روزگارِ زبون تا چه پایه نامرد است
به شعرِ خویش حسد میبریم و میخندیم
که خویش خانه نشینیم و او جهانگرد است!
#حسین_جنتی
@AdabSar
دریغ و درد که تا این زمان ندانستیم
که روزگارِ زبون تا چه پایه نامرد است
به شعرِ خویش حسد میبریم و میخندیم
که خویش خانه نشینیم و او جهانگرد است!
#حسین_جنتی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🌾🍃🌸🍃
@AdabSar
بشنو آوای زنگولهی دامهایت را؛
پگاه که از ده بیرون میروند و شامگاه که به ده باز میگردند.
آه! بشنو این آوا را...
که آوای زنگولهی دامهای تو از آوای همهی زنگولهها و همهی آواها دلنشینتر و دلانگیزتر است.
بشنو آوای زنگولهی دامهایت را،
پگاه که از ده بیرون میروند و شامگاه که به ده باز میگردند.
و تو را مژده میدهم، مژدهای جانبخش و شیرین.
گاو ماده زرد رنگ زیبای تو زاییده است،
یک گوسالهی زیبای درشت و رنگارنگ،
زرد و سپید
و در پیشانیاش یک سپیدی بزرگ، آنچه تو میخواستی...
گاو تو گوسالهاش را با مهر میلیسد و مینوازد.
گوساله سر به پستان مادر میکوبد و میمکد و مادر آنرا با مهر مینوازد.
مرغهای کرچ تو نیز از روی تخم برخاسته و جوجهها درآمدهاند.
و اینک جوجههای کوچک زرد رنگ به دنبال مادر و در جستوجوی دانه میدوند. رنگ زرد جوجهها با رنگ گلها، باغ را رنگینتر و دلانگیزتر کرده است.
میش تو نیز همین دیشب زایید!
یک برهی زیبای سپید. میش با مهر و نوازش برهاش را میلیسد و بره، پستان مادر را میمکد.
و یک مژده بزرگ دیگر، بسیار بزرگ و شیرین:
دیروز، نیمروز، ناگهان کسانی شاد و سرآسیمه از باغ آمدند و تازه آوردند که "مهمام مگس انگبینی" (ملکه زنبور عسل) با انبوهی "مگس انگبین" به باغ آمده و بالای درخت سپیدار نشسته است!
میدانی که آمدن مهمام مگس انگبین به جایی، نشانهی آمدِ کار و پرباری سال و مایهی بسی شادمانی است؟
و نشانهی اینکه همهی دامها میزایند و گوسپندها و بزها همایند (دوقلو) میزایند!
#پارسی_پاک
از نسک #آوای_زنگوله_ها
نویسنده #حسین_وحیدی
فرستنده: آرش
@AdabSar
🌾🍃🌸🍃
@AdabSar
بشنو آوای زنگولهی دامهایت را؛
پگاه که از ده بیرون میروند و شامگاه که به ده باز میگردند.
آه! بشنو این آوا را...
که آوای زنگولهی دامهای تو از آوای همهی زنگولهها و همهی آواها دلنشینتر و دلانگیزتر است.
بشنو آوای زنگولهی دامهایت را،
پگاه که از ده بیرون میروند و شامگاه که به ده باز میگردند.
و تو را مژده میدهم، مژدهای جانبخش و شیرین.
گاو ماده زرد رنگ زیبای تو زاییده است،
یک گوسالهی زیبای درشت و رنگارنگ،
زرد و سپید
و در پیشانیاش یک سپیدی بزرگ، آنچه تو میخواستی...
گاو تو گوسالهاش را با مهر میلیسد و مینوازد.
گوساله سر به پستان مادر میکوبد و میمکد و مادر آنرا با مهر مینوازد.
مرغهای کرچ تو نیز از روی تخم برخاسته و جوجهها درآمدهاند.
و اینک جوجههای کوچک زرد رنگ به دنبال مادر و در جستوجوی دانه میدوند. رنگ زرد جوجهها با رنگ گلها، باغ را رنگینتر و دلانگیزتر کرده است.
میش تو نیز همین دیشب زایید!
یک برهی زیبای سپید. میش با مهر و نوازش برهاش را میلیسد و بره، پستان مادر را میمکد.
و یک مژده بزرگ دیگر، بسیار بزرگ و شیرین:
دیروز، نیمروز، ناگهان کسانی شاد و سرآسیمه از باغ آمدند و تازه آوردند که "مهمام مگس انگبینی" (ملکه زنبور عسل) با انبوهی "مگس انگبین" به باغ آمده و بالای درخت سپیدار نشسته است!
میدانی که آمدن مهمام مگس انگبین به جایی، نشانهی آمدِ کار و پرباری سال و مایهی بسی شادمانی است؟
و نشانهی اینکه همهی دامها میزایند و گوسپندها و بزها همایند (دوقلو) میزایند!
#پارسی_پاک
از نسک #آوای_زنگوله_ها
نویسنده #حسین_وحیدی
فرستنده: آرش
@AdabSar
🌾🍃🌸🍃
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
قارچ = غارچ(پارسی است)، کفک، سماروغ
"ناظم الاطباء" "قارچ" را با واکِ(حرفِ) "غ" واژهای پارسی دانسته و در شناساندن آن نوشته است: «غارچ. سماروغ که هکل و هگل نيز گويند».
نویسنده "فرهنگ نظام" نيز چنین آورده است:
«و غارچ: مادهی سفيدرنگ گنبد شکل که از زمين و درخت رويد و بعضی اقسامش خوراکی است»
در "واژه یاب" نوشتهی "ابوالقاسم پرتو" نیز آمده است:
«قارچ: نادرست نویسیِ غارچ، پارسی است»
در "فرهنگ دهخدا" و در برابر واژهی "سماروغ" نیز آمده است:
«غارچ و چترمار. (ناظم الاطباء)»
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
قارچ = غارچ(پارسی است)، کفک، سماروغ
"ناظم الاطباء" "قارچ" را با واکِ(حرفِ) "غ" واژهای پارسی دانسته و در شناساندن آن نوشته است: «غارچ. سماروغ که هکل و هگل نيز گويند».
نویسنده "فرهنگ نظام" نيز چنین آورده است:
«و غارچ: مادهی سفيدرنگ گنبد شکل که از زمين و درخت رويد و بعضی اقسامش خوراکی است»
در "واژه یاب" نوشتهی "ابوالقاسم پرتو" نیز آمده است:
«قارچ: نادرست نویسیِ غارچ، پارسی است»
در "فرهنگ دهخدا" و در برابر واژهی "سماروغ" نیز آمده است:
«غارچ و چترمار. (ناظم الاطباء)»
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
«ریشهی استورهی "حاجی فیروز" در ايران باستان»
⏳⌛️ نوروز، جشن «دوبارهزایی» و تولد است. تولد بهار. تولد طبیعت. پایان سرما. از قدیم در ایرانباستان رسم بود که پایان زمستان و تولد بهار و رویش مجدد طبیعت را جشن میگرفتند. قدیمیترین نشانههای نوروز در میان ایرانیان، به استورهی "جمشید" نسبت داده شده است. این خود نشان میدهد که ایرانیان، در هزاران سال پیش -خیلی پیشتر از هخامنشیان- آغاز بهار و نوزایی طبیعت را جشن میگرفتند.
🥁🥁 آغاز بهار و سرسبزی طبیعت در نزد ایرانیانِ تشنهی شادی، به اندازهای اهمیت داشت که در کنار جشن اصلی نوروز، چندین بهانه برای شادی بیشتر تراشیده بودند. از آنجملهاند، «گاهنبارِ هَمَسپَثمَئِدِم» در واپسین روزهای سال، جشن "سپندارمزگان"، جشن گرامیداشتِ زمین و روزی خجسته به مناسبت نزدیک شدن به پایان فصل سرما و آغاز باروری زمین که این روزها به اشتباه با جشن ولنتاین یکی انگاشته شده است، و جشن «چهارشنبهسوری» که مشخص نیست نام آن در ایرانباستان چه بود.
همچنین برای شادی بیشتر این روزها، کمکم سنتهایی نیز به بهار نسبت داده شد. از جمله تعیین روز ششم فروردین بهعنوان تاریخ تولد "زرتشت"* و پیداییِ استورهی "خواجهپیروز".
🥁🥁 خواجهپیروز که پس از اسلام با نام "حاجی فیروز" مشهور شد، اشاره به بازگشت پیروزمندانهی "تُموز" (ایزدِ شهید شوندهی سومری/بابلی) و نمونهی ملی آن "سیاوش" دارد.
سیاوش پسر "کیکاووس" پادشاه اساتیری ایران بود که طی ماجرایی، به او تهمت «زنا» زده و او را گناهکار جلوه دادند. سیاوش نیز برای اثبات بیگناهی خویش، به درون آتش رفته و سالم از آن خارج شد. بهدنبال این رویدادها و ماجراهای پس از آن، سیاوش مظلومانه تَرکِ میهن کرد و نیز سالها بعد، به شکل ناجوانمردانهای به دست غیرایرانیان کشته شد.
🐎🐎 این استوره به اندازهای در میان ایرانیان محبوب بود که سرمنشاء بسیاری از سنن ایرانی شد. گذر او از آتش را در دل کهنجشنِ چهارشنبهسوری نهادینه کردند و در مرثیهی مرگ او، تعزیهی سوگِسیاوش (که پس از اسلام به تعزیهی حسینبنعلی تغییر یافت) را ساختند و در آرزوی بازگشتِ دوبارهی او؛ در تولدِ بهار، خواجهپیروز را به وجود آوردند. خواجه در زبان پارسی میانه (زبان رایج دوره اشکانیان و ساسانیان) خواتا+چک xouata chak، تلفظ میشد که معنای تحتاللفظیِ آن «خدای کوچک» و در معنای امروزیتر، «آقا» میباشد. پس میتوان خواجهپیروز را به معنای مَردی دانست که بازگشتی پیروزمندانه از چنگال مرگ، داشته باشد. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مُردگان است و جامه سرخ او، نمادِ خونِ سیاوش است که به ناحق ریخته شد.
🔥🔥 ولی همانطور که گفته شد، منشاء بازگشتِ خواجهپیروز از جهانِ مردگان، باید ریشهای قدیمیتر داشته و اصل آن را در میان اساتیر سومری جستجو کرد. با این همه، همانگونه که در اساتیر ایرانی و چکیدهی آن در شاهنامه میخوانیم؛ پس از مرگ سیاوش، از خون او گُلی رویید که به «اشک سیاوش» معروف شد. این تولدِ دوباره منشا خوبی شد تا ایرانیان، استورهی ایرانیِ سیاوش را جایگزین ایزدِ سومری/بابلیِ "تُموز" کرده و بشارت آمدن بهار و تولد دوباره طبیعت را با بازگشت سیاوش از جهان مُردگان و تولدِ دوبارهی او پیوند بزنند تا به درستی، این استوره را تمامن رنگ و بوی ایرانی داده و بشارتِ فرارسیدنِ نوروز، مهمترین جشن ایرانی را، از زبان این استورهی ایرانی بیان کنند. در واقع هزاران سال است که در نزدیکی نوروز، سیاوش از جهان مردگان بازگشته و مژدهی تولد دوباره طبیعت و آغاز بهار را به ما میدهد.
✨✨ باید توجه داشت که خواجهپیروز یکی از کهنترین و دستنخوردهترین باورهای ایرانی است که طی هزارانسال از پیچ و خم تاریخ عبور کرده و امروز به دست ما رسیده است.
__________________
✍🏻✍🏻 نویسنده: #بهمن_انصاری - پژوهشگر تاریخ
فرستنده: #پریشان_سلیمی
#فرهنگ_ایران #نوروز #حاجی_فیروز
___________________
📚📚 برگرفته از:
۱- جستاری چند در فرهنگ ایران
نویسنده: #مهرداد_بهار
۲- گاهشماری و جشنهای ایرانباستان
نویسنده: #هاشم_رضی
۳- ایرانباستان
نویسنده: #موله برگردان: #ژاله_آموزگار
_________________
🖇🖇 پینوشت ادبسار: روز ششم فروردین، زادروز نمادین زرتشت، پیامبر ایرانی است و کسی به درستی زمان آن را نمیداند. ولی پارسیان هند و پاکستان با نگر به اندک بنمایههای پژوهشی باور دارند که زرتشت در واپسین روزهای اسپندماه زاده شد.
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
«ریشهی استورهی "حاجی فیروز" در ايران باستان»
⏳⌛️ نوروز، جشن «دوبارهزایی» و تولد است. تولد بهار. تولد طبیعت. پایان سرما. از قدیم در ایرانباستان رسم بود که پایان زمستان و تولد بهار و رویش مجدد طبیعت را جشن میگرفتند. قدیمیترین نشانههای نوروز در میان ایرانیان، به استورهی "جمشید" نسبت داده شده است. این خود نشان میدهد که ایرانیان، در هزاران سال پیش -خیلی پیشتر از هخامنشیان- آغاز بهار و نوزایی طبیعت را جشن میگرفتند.
🥁🥁 آغاز بهار و سرسبزی طبیعت در نزد ایرانیانِ تشنهی شادی، به اندازهای اهمیت داشت که در کنار جشن اصلی نوروز، چندین بهانه برای شادی بیشتر تراشیده بودند. از آنجملهاند، «گاهنبارِ هَمَسپَثمَئِدِم» در واپسین روزهای سال، جشن "سپندارمزگان"، جشن گرامیداشتِ زمین و روزی خجسته به مناسبت نزدیک شدن به پایان فصل سرما و آغاز باروری زمین که این روزها به اشتباه با جشن ولنتاین یکی انگاشته شده است، و جشن «چهارشنبهسوری» که مشخص نیست نام آن در ایرانباستان چه بود.
همچنین برای شادی بیشتر این روزها، کمکم سنتهایی نیز به بهار نسبت داده شد. از جمله تعیین روز ششم فروردین بهعنوان تاریخ تولد "زرتشت"* و پیداییِ استورهی "خواجهپیروز".
🥁🥁 خواجهپیروز که پس از اسلام با نام "حاجی فیروز" مشهور شد، اشاره به بازگشت پیروزمندانهی "تُموز" (ایزدِ شهید شوندهی سومری/بابلی) و نمونهی ملی آن "سیاوش" دارد.
سیاوش پسر "کیکاووس" پادشاه اساتیری ایران بود که طی ماجرایی، به او تهمت «زنا» زده و او را گناهکار جلوه دادند. سیاوش نیز برای اثبات بیگناهی خویش، به درون آتش رفته و سالم از آن خارج شد. بهدنبال این رویدادها و ماجراهای پس از آن، سیاوش مظلومانه تَرکِ میهن کرد و نیز سالها بعد، به شکل ناجوانمردانهای به دست غیرایرانیان کشته شد.
🐎🐎 این استوره به اندازهای در میان ایرانیان محبوب بود که سرمنشاء بسیاری از سنن ایرانی شد. گذر او از آتش را در دل کهنجشنِ چهارشنبهسوری نهادینه کردند و در مرثیهی مرگ او، تعزیهی سوگِسیاوش (که پس از اسلام به تعزیهی حسینبنعلی تغییر یافت) را ساختند و در آرزوی بازگشتِ دوبارهی او؛ در تولدِ بهار، خواجهپیروز را به وجود آوردند. خواجه در زبان پارسی میانه (زبان رایج دوره اشکانیان و ساسانیان) خواتا+چک xouata chak، تلفظ میشد که معنای تحتاللفظیِ آن «خدای کوچک» و در معنای امروزیتر، «آقا» میباشد. پس میتوان خواجهپیروز را به معنای مَردی دانست که بازگشتی پیروزمندانه از چنگال مرگ، داشته باشد. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مُردگان است و جامه سرخ او، نمادِ خونِ سیاوش است که به ناحق ریخته شد.
🔥🔥 ولی همانطور که گفته شد، منشاء بازگشتِ خواجهپیروز از جهانِ مردگان، باید ریشهای قدیمیتر داشته و اصل آن را در میان اساتیر سومری جستجو کرد. با این همه، همانگونه که در اساتیر ایرانی و چکیدهی آن در شاهنامه میخوانیم؛ پس از مرگ سیاوش، از خون او گُلی رویید که به «اشک سیاوش» معروف شد. این تولدِ دوباره منشا خوبی شد تا ایرانیان، استورهی ایرانیِ سیاوش را جایگزین ایزدِ سومری/بابلیِ "تُموز" کرده و بشارت آمدن بهار و تولد دوباره طبیعت را با بازگشت سیاوش از جهان مُردگان و تولدِ دوبارهی او پیوند بزنند تا به درستی، این استوره را تمامن رنگ و بوی ایرانی داده و بشارتِ فرارسیدنِ نوروز، مهمترین جشن ایرانی را، از زبان این استورهی ایرانی بیان کنند. در واقع هزاران سال است که در نزدیکی نوروز، سیاوش از جهان مردگان بازگشته و مژدهی تولد دوباره طبیعت و آغاز بهار را به ما میدهد.
✨✨ باید توجه داشت که خواجهپیروز یکی از کهنترین و دستنخوردهترین باورهای ایرانی است که طی هزارانسال از پیچ و خم تاریخ عبور کرده و امروز به دست ما رسیده است.
__________________
✍🏻✍🏻 نویسنده: #بهمن_انصاری - پژوهشگر تاریخ
فرستنده: #پریشان_سلیمی
#فرهنگ_ایران #نوروز #حاجی_فیروز
___________________
📚📚 برگرفته از:
۱- جستاری چند در فرهنگ ایران
نویسنده: #مهرداد_بهار
۲- گاهشماری و جشنهای ایرانباستان
نویسنده: #هاشم_رضی
۳- ایرانباستان
نویسنده: #موله برگردان: #ژاله_آموزگار
_________________
🖇🖇 پینوشت ادبسار: روز ششم فروردین، زادروز نمادین زرتشت، پیامبر ایرانی است و کسی به درستی زمان آن را نمیداند. ولی پارسیان هند و پاکستان با نگر به اندک بنمایههای پژوهشی باور دارند که زرتشت در واپسین روزهای اسپندماه زاده شد.
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
به سیمِ خاردار میمانم
بر نوارِ مرزی
بسیاری کسان از من گذشتهاند
برای به دیگری رسیدن
یا شاید برای آیندهای بهتر
من به هیچ سرزمینی تعلق ندارم
سیمِ خاردارِ مرزی هستم
آن سویم و این سویم
هر که هست
به طرفِ دیگر من مینگرد
نه به من...
#علیرضا_روشن
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
به سیمِ خاردار میمانم
بر نوارِ مرزی
بسیاری کسان از من گذشتهاند
برای به دیگری رسیدن
یا شاید برای آیندهای بهتر
من به هیچ سرزمینی تعلق ندارم
سیمِ خاردارِ مرزی هستم
آن سویم و این سویم
هر که هست
به طرفِ دیگر من مینگرد
نه به من...
#علیرضا_روشن
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
💫
من از مرگ نمیترسم
هر روز تابوتم را بر سر دوش میکشم
نمیدانم در کدام ناکجاآباد بر زمین خواهم گذاشت!
فرستنده #کبرا_رستمی
سروده به پارسی پاک
@AdabSar
من از مرگ نمیترسم
هر روز تابوتم را بر سر دوش میکشم
نمیدانم در کدام ناکجاآباد بر زمین خواهم گذاشت!
فرستنده #کبرا_رستمی
سروده به پارسی پاک
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
حوله = هولِه، آبچین، رویمال، رومال، دستارچه، خشک(گویش تهرانی)
پینوشت:
۱. چرا باید «هوله» بنویسیم؟
بیگمان واژهی «هوله» از واژهی ترکی «خاولی» گرفته شده، به معنای «پرزدار» (دارای خاو). چون «خاو» به زبان ترکی یعنی «پُرز»، پس روشن میشود که «هوله» نخستین بار در نزد ترکزبانان بهکار میرفته است و سپس به ایران آمده و «خاولی» رفتهرفته به «هوله» دگرگون شده و چون ریشهی واژه تازی نیست، نمیباید با «ح» که یک بندواژهی(حرفِ) تازی است نوشته شود.
گذشته از این، بد نیست بدانیم که پاکستانیها، به آن چیزی که ما «هوله» میگوییم «رومال» میگویند. یعنی پارچهای که آن را به «رو» میمالند. درست مانند «دستمال» که پارچهای است برای خشککردن و پاککردن «دستها». و چه زیبا است که ما نیز بهجای «هوله»، از واژهی «رومال» سود ببریم.
برگرفته از نسک(کتاب) #در_ژرفای_واژه_ها
نوشته #ناصر_انقطاع
۲. دربارهی ریشهی واژهی »حوله« دو دیدگاه در دست است:
واژهی «حوله» واژهایست پارسی-ترکی؛ ساخته شده از دو بخش «خواب» (یا خو) به همراه پسوند ترکی «لی» که رویهمرفته معنای «خوابدار» را میدهد که اشاره به پرزهای روی حوله است. ولی چون در زبان ترکیاستانبولی واکِ[حرف] «خ» نداریم، بهجای «خولی» به آن «حولی» یا «هولی» میگفتند. در بازگشتِ این واژه به پارسی، به ریخت «حوله» یا «هوله» درآمد.
برگرفته از #ویکی_پدیا پارسی
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
حوله = هولِه، آبچین، رویمال، رومال، دستارچه، خشک(گویش تهرانی)
پینوشت:
۱. چرا باید «هوله» بنویسیم؟
بیگمان واژهی «هوله» از واژهی ترکی «خاولی» گرفته شده، به معنای «پرزدار» (دارای خاو). چون «خاو» به زبان ترکی یعنی «پُرز»، پس روشن میشود که «هوله» نخستین بار در نزد ترکزبانان بهکار میرفته است و سپس به ایران آمده و «خاولی» رفتهرفته به «هوله» دگرگون شده و چون ریشهی واژه تازی نیست، نمیباید با «ح» که یک بندواژهی(حرفِ) تازی است نوشته شود.
گذشته از این، بد نیست بدانیم که پاکستانیها، به آن چیزی که ما «هوله» میگوییم «رومال» میگویند. یعنی پارچهای که آن را به «رو» میمالند. درست مانند «دستمال» که پارچهای است برای خشککردن و پاککردن «دستها». و چه زیبا است که ما نیز بهجای «هوله»، از واژهی «رومال» سود ببریم.
برگرفته از نسک(کتاب) #در_ژرفای_واژه_ها
نوشته #ناصر_انقطاع
۲. دربارهی ریشهی واژهی »حوله« دو دیدگاه در دست است:
واژهی «حوله» واژهایست پارسی-ترکی؛ ساخته شده از دو بخش «خواب» (یا خو) به همراه پسوند ترکی «لی» که رویهمرفته معنای «خوابدار» را میدهد که اشاره به پرزهای روی حوله است. ولی چون در زبان ترکیاستانبولی واکِ[حرف] «خ» نداریم، بهجای «خولی» به آن «حولی» یا «هولی» میگفتند. در بازگشتِ این واژه به پارسی، به ریخت «حوله» یا «هوله» درآمد.
برگرفته از #ویکی_پدیا پارسی
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔅پرسش شما
درود برشما ، برای نام گرشا ، نام پسرانه ایرانی هر توضیحی هست برایمان بفرمایید ، پیگیر کانال تلگرام شماهم هستم، سپاسگزارم
🔅پاسخ ادبسار👇👇
درود برشما ، برای نام گرشا ، نام پسرانه ایرانی هر توضیحی هست برایمان بفرمایید ، پیگیر کانال تلگرام شماهم هستم، سپاسگزارم
🔅پاسخ ادبسار👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«گرشا»
"گرشا" نام پسرانه به چم پادشاه کوهستان است.
"گرشا" آمیخته از گر+شا(شاه) است.
"گر" ریشه در واژهی اوستایی "گِری"(کوه) دارد. این واژه در سانسکریت "گیری" است.
در نوشتههای ابوریحان بیرونی، نام "گرشا" بَرنام(لقب) کیومرس (نخستین آدم روی زمین بر پایهی افسانههای کهن ایرانی) است. در داستانهای کهن نیز کیومرس "پادشاه کوه" نامیده میشد.
همچنین نام "گلشاه" نیز دگرگون شدهی "گرشا" است زیرا بندواژهی(حرف) "ر" میتواند به "ل" دگرگون شود. همانگونه که واژهی پهلوی "هربرز" به "البرز" دگریده شده است. دربارهی نام "کوشا" نیز یکی از گمانها این است که دگرگون شدهی "گرشا" باشد.
در میان نامهای همسان، گرشاسپ یک پهلوان ایرانی و نیای رستم است؛ ولی "گرشام" نامی برساخته(جعلی) است.
🇮🇷برخی از نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 نیوشا، آشا، مانوشا، نوشا، آروشا و...
👦🏻 گرشاسب، آرشا، گردیا، گرزن، گردآفرید و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#گرشا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«گرشا»
"گرشا" نام پسرانه به چم پادشاه کوهستان است.
"گرشا" آمیخته از گر+شا(شاه) است.
"گر" ریشه در واژهی اوستایی "گِری"(کوه) دارد. این واژه در سانسکریت "گیری" است.
در نوشتههای ابوریحان بیرونی، نام "گرشا" بَرنام(لقب) کیومرس (نخستین آدم روی زمین بر پایهی افسانههای کهن ایرانی) است. در داستانهای کهن نیز کیومرس "پادشاه کوه" نامیده میشد.
همچنین نام "گلشاه" نیز دگرگون شدهی "گرشا" است زیرا بندواژهی(حرف) "ر" میتواند به "ل" دگرگون شود. همانگونه که واژهی پهلوی "هربرز" به "البرز" دگریده شده است. دربارهی نام "کوشا" نیز یکی از گمانها این است که دگرگون شدهی "گرشا" باشد.
در میان نامهای همسان، گرشاسپ یک پهلوان ایرانی و نیای رستم است؛ ولی "گرشام" نامی برساخته(جعلی) است.
🇮🇷برخی از نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 نیوشا، آشا، مانوشا، نوشا، آروشا و...
👦🏻 گرشاسب، آرشا، گردیا، گرزن، گردآفرید و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#گرشا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸