ادب‌سار
12.6K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
🔅نام برخی ناموران یونان باستان به پارسی

فرستنده #نادر_نوری
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
goo.gl/SQamNi

💥 مژده به دوستداران زبان پارسی 💥

ماتیکان(کتاب) "کاربردی‌ترین واژگان راه‌یافته به زبان پارسی" همراه با برابر پارسی آن‌ها، به کوشش "مریم نوذری تهرانی" آماده و چاپ شده است.

نویسنده کوشیده است تا کاربردی‌ترین واژگان راه‌یافته از زبان اَرَبی(عربی)، انگلیسی، فرانسه، آلمانی و ... را گردآوری و پذیرفته‌ترین برابرهای پارسی را(از یک تا سه جایگزین) برای آنها بیاورد.
نویسنده همچنین امیدوار است که دوستداران زبان و ادب کهن پارسی، با بهره از این واژه‌نامه، به زبان مادری‌شان یاری رسانند.

این واژه‌نامه در ۱۹۲ رویه(صفحه) و با پوشینه‌ی(جلد) شونیز چاپ شده است.

🚩بهای این واژه‌نامه با هزینه‌ی پیکِ(پستِ) سفارشی ۲۰۰.۰۰۰ ریال است.

❗️گفتنی است که واژه‌نامه از سوی نویسنده و به نام خریدار دستینه(امضا) شده و فرستاده می‌شوند.

برای خرید آن می‌توانید با @MajidDorri هماهنگ کنید.


@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

عشق بعضی وقت‌ها از درد دوری بهتر است
بی‌قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قرآن خوانده‌ام، يعقوب يادم داده است
«دلبرت وقتی کنارت نيست کوری بهتر است»

نامه‌هايم چشم‌هايت را اذيت می‌کند
درددل کردن برای تو حضوری بهتر است

چای دم کن، خسته‌ام از تلخی نسکافه‌ها
چا‌ی با عطر هل و گل‌های قوری بهتر است

من سرم بر شانه‌ات؟ يا تو سرت بر شانه‌ام؟
فکر کن خانم اگر باشم چه‌جوری بهتر است؟

#حامد_عسکری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

کاش امشب
موهایت را تاب ندهی

دلتنگی‌ام را
با هزار بدبختی خوابانده‌ام!


#بهرنگ_قاسمی
@AdabSar
💫

ابرهایی که در اندیشه‌ی دریا هستند
بغض دارند ولی توی گلو می‌ریزند

کوه من گریه نمی‌کرد و نمی‌دانستم
کوه‌ها اشک ندارند، فرو می‌ریزند!

#رویا_ابراهیمی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻عدد = شماره، شمارک، شمار، شمار واژه، تا، اُشمار، اندازه
🔻اعداد، عددها = شماره‌ها، شمارَکان
🔻عداد = شمار، رَدِه
🔻عداد محدودی = شمار اندکی
🔻عدد اصلی = شماره‌ی بُنیک
🔻عدد اصمّ = شماره‌ی گنگ
🔻عدد اول = نخست‌شمارک، شمارک نخست، شماره‌ی نخست
🔻عدد تام = شماره‌ی هام
🔻عدد ترتیبی = شماره‌ی دَهنادی
🔻عدد توزیعی = شماره‌ی بَخشیک
🔻عدد جبری = شماره‌ی فُزودی
🔻عدد جذری = شماره‌ی ریشه ای
🔻عدد حسابی = شماره‌ی هَماری
🔻عدد ذَهَبی = شماره‌ی زرین
🔻عدد زوج = شماره‌ی جُفت
🔻عدد صحیح = شماره‌ی درست
🔻عدد غیرجذری = شماره‌ی گُنگ
🔻عدد فرد = شماره‌ی تک
🔻عدد کسری = شماره‌ی فَرایوت
🔻عدد مجرد(عدد غیر مقید) = شماره‌ی آزاد
🔻عدد مقید = شماره‌ی نیوَند
🔻عدد نویسی = شماره‌نویسی
🔻عدد وَتَری = شماره‌ی تک
🔻عدد وصفی(عدد ترتیبی) = شماره‌ی دَهنادی
🔻عددهای مشترک = شماره‌های هَنباز
🔻عددهای متعالی = شمارکان ترارونده
🔻علم اعداد = دانش شمارش
🔻عدید = شُمُرده، بهره، همتا، هَمال، بانگِ کَمان، شمار، شماره
🔻عدیده = بهره، بسیار، بی‌شمار

نمونه:
🔺چند عدد پیچ لازم داریم؟ =
چند دانه پیچ نیاز داریم؟

🔺صد عدد پیچ احتیاج داریم =
سَد تا پیچ نیاز داریم

🔺عدد ۵ را با ۶ جمع ببندید =
شمارک ۵ را با ۶ گرد آورید

🔺تا عدد هجده بشمار =
تا شماره ی هژده بشمار

🔺با مشکلات عدیده ای روبرو بود =
با گرفتاری های بسیاری روبرو بود

🔺راه‌های رسیدن به خدا، به عدد آدم‌هاست =
راه‌های رسیدن به خدا، به شمار آدم‌هاست
راه‌های رسیدن به خدا، به اندازه‌ی آدم‌هاست

🔺آتش‌نشانان حادثه "پلاسکو" در عداد شهدا محسوب می‌شوند =
آتش‌نشانان رخداد "پلاسکو" در رده‌ی جانگواهان به شمار می‌آیند

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#عدد #عدیده #عداد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻ثابت = با دوام، استوار، پابرجا، سخت، پایور، پایدار، پایا، اَستوان، ماندگار، فَرنودین، ایستا، اِستِنیک، دامَند 🔻ثابت‌الشکل = ایستاچهر 🔻ثابت رای = ایستا رای، ایستا بُوش 🔻ثابت ستاره = اختری 🔻ثابت عزم = پابرجا، ایستاهنگ 🔻ثابت…
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔅پیام شما

با درود و سپاس از شما و دوستانتان

"ثابت‌الشکل" را بهتر است "ایستاریخت" بگوییم تا "ایستاچهر"
[در این پیام: t.me/AdabSar/8336 ].
ازیرا که این واژه بار ماناکی بیشتری داشته و بگمانم درخور باشد.

فرستنده: #مانترَ

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پرسش شما

درود دوست عزیز خواهش میکنم بفرمایید که اسم گلشید به چه معنایی هست وریشه کجایی دارد ممنون

🔅پاسخ ادبسار 👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی
«شیده»، «گلشید» و «گلمهر»

نام‌های دخترانه‌ی "شیده"، "گلشید" و "گلمهر" نام‌های دو بخشی شید+ه، گل+شید و گل+مهر هستند.

🌟🌟 "شیده" به چم(معنی) درخشنده، تابان و روشن است. "ه" در اینجا پسوند بستگی و نام‌ساز است.(ابوالقاسمی) این نام در شاهنامه‌ی فردوسی، مردانه است.
"شید" در نام "خورشید" نیز ویژگی و زاب(صفت) "خور" یا آفتاب است.(نام‌های ایرانشهری) خور(آفتاب)+شید(درخشان) نام خورشید را پدید آورده‌اند. تا جایی که گاه به آفتاب به تنهایی "شید" گفته می‌شود.
- بدو گفت ز آن‌سان که تابنده شید
بر آید یکی پرده بینم سپید!
#شاهنامه #فردوسی


🌻🌻 "گلشید" به ماناک(معنی) درخشان، تابان و روشن همچون خورشید، گل درخشان، گل خورشید، گلی که همچون خورشید می‌درخشد، گل آفتابگردان و همچنین به مانک زیبارو است.
"گلمهر" نیز به مانی(معنی) گل خورشید، گل تابان همچون خورشید، گل آفتابگردان و زیبارو است. "مهر" یا "میترا" در ایران باستان به آفتاب گفته می‌شد. برای آشنایی با آن به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/7569
گلشید و گلمهر درآمیخته‌های نوپدیدی نیستند و سده‌ها در نام‌گذاری کاربرد داشتند.
- زن شیر از آن نامه‌ی شهریار
چو رخشنده گل شد به وقت بهار!
فردوسی


🌹🌹 "گل" در زبان و ادب پارسی جایگاه ویژه‌ای دارد و به چمار(معنی) گل، گل سرخ، دلبر و دلدار، دوست داشتنی، خوب و بهتر، رنگ رخسار، آتش و برگزیده و بهترین هر چیزی است.
گل در پارسی اوستایی "وَردَ/ وَردَه" (از نسک وندیداد)،
در پارتی(پارسی اشکانی) "وَرَ" (گل سرخ)،
در زبان ارمنی ورد و در پارسی پهلوی "گول"(بهرام فره‌وشی) بود.
این واژه به دیسه‌ی(شکل) "ورد" به چمار(معنی) گل سرخ، در زبان تازی کاربرد دارد.(دهخدا)
- که هرگز ندیدیم زینگونه شید
رخی همچو گل، روی و مویش سپید!
فردوسی


☀️☀️ "شید" نیز از واژگان کهن و تبارمند پارسی است. این واژه در زبان اوستایی "خشَـئتَ" / "خشئتـَه"(یشت‌ها، تاریخ ایران باستان و دهخدا) یا "خشَ‌اِتَ"(فرهنگ واژگان اوستا، احسان بهرامی) بود.
در پهلوی به "شِت" و "شیت" دگردیس(تبدیل) شد. چنانکه به خورشید هم خورشیت (بهرام فره‌وشی) گفته می‌شد. (فرهنگ نام‌های ایرانشهری)
این واژه همواره به ماناک تابان، درخشان و روشن بود.
- دِهادِه برآمد ز هر دو سپاه
تو گفتی برآویخت با شید ماه!
فردوسی


🇮🇷🇮🇷 چند نام ایرانی دخترانه و پسرانه‌ی هم‌آوا:
👧🏻 گلنار، گلاب، گلدیس، گلنوش، گلبهار، بهشید، مهشید، هورشید، اناشید، افشید، مهرشید، شیدوش، شیدخت، شیدماه و...
👦🏻 اخشید، فرشید، جهانشید، آراشید، شیدفر، گلبُد، گوشیار و...

برای فرزندانمان نام‌های زیبا و برازنده‌ی ایرانی برگزینیم

#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#گلشید #گلمهر #شیده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی
«شیده» در سروده‌های فردوسی و نظامی


🖋📚 "شیده" در داستان هفت پیکر نظامی و برهان قاطع نام مهساز(معمار)ی است که کاخی با هفت چشم‌انداز برای بهرام گور ساخت و بهرام شهر آمل را به او پیشکش کرد.

- چو بر این گفته رفت روزی چند
شیده را خواند شاه شیدابند
تا شود شاه شیده از بهرام
شهربابک به شیده داد تمام
#نظامی


🖋📚 همچنین گفته می‌شود که شیده نام شاگرد سنمار بود که برای بهرام گور "خورنگه"(سرایی برای خوراک خوردن پادشاه و نزدیکانش) و چند نیایشگاه ساخت.(برهان قاطع)

- در میان بود مردی آزاده
مهترآیین و محتشم‌زاده
شیده نامی بروشنی چون شید
نقش پیرای هرسیاه و سپید
کرده سنمارش اوستاد نخست
در خورنق ز نغزکاری‌ها
داده با اوستاد یاری‌ها!
و
شیده بر طالعی خجسته نهاد
کرد گنبدسرای را بنیاد!
نظامی


🖋📚 "شیده" در شاهنامه فردوسی نام پسر افراسیاب است. کیخسرو پسر سیاوش خواهرزاده‌ی شیده بود.
افراسیاب از کشته شدن پیران ویسه به‌دست گودرز آگاه شد و پسرش شیده را با سپاهی به جنگ خسرو به ایران فرستاد. شیده در خوارزم به کیخسرو بازخورد و در نبرد تن به تن با کیخسرو کشته شد.
- چنین گفت با شیده افراسیاب
که چون سر برآرد سیاوش ز خواب!

شیده که نام دیگرش در شاهنامه "پشنگ" است، در نبردهای رستم و افراسیاب تورانی یکی از دو فرمانده سپاه تورانیان بود.
- چو شیده بر و یال رستم بدید
یکی باد سرد از جگر برکشید!
#شاهنامه #فردوسی


🖋📚 حافظ با نگر به شاهنامه‌ی فردوسی سروده است:
- همان منزل‌ست این جهان خراب؛
که دیده‌ست ایوان افراسیاب؛
کجا رای پیران لشکرکشش؟
کجا شیده آن ترک خنجرکشش؟
#حافظ


🔍🔍 بهره از:
۱- واژه نامه‌ی دهخدا
۲- فرهنگ نام‌های شاهنامه
نویسنده: #منصور_رستگار_فسایی
۳- دیوان حافظ


#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#شیده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

در پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم
گر شکوه‌ای دارم ز دل، با یار صاحبدل کنم

در پرده سوزم همچو گل، در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

اول کنم اندیشه‌ای، تا برگزینم پیشه‌ای
آخر به یک پیمانه مِی اندیشه را باطل کنم

زان رو ستانم جام را، آن مایه‌ی آرام را
تا خویشتن را لحظه‌ای از خویشتن غافل کنم

از گل شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

روشنگری افلاکی‌ام، چون آفتاب از پاکی‌ام
خاکی نی‌ام تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام، موجی ز دریای توام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

دانم که آن سرو سُها، از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون «رهی» فریاد بی‌حاصل کنم!

#رهی_معیری
@AdabSar
💫

به‌سانِ مرگی
که جان را تا‌ واپسین نفس می‌فرساید
جانم را فروکاسته
نبودنت!

#شایان_شکیب
@AdabSar
💫

شب است و باغچه‌‌های تهی ز ميخک من
و بـوی خاطـره‌‌ها در حيــاط کوچک من

به سکّه‌سکّه‌ی اشکــم تو را خريدارم
تويی بهـــای پس‌اندازهای قلّک من

#سعید_بیابانکی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


همانگونه که در کتاب "برابر پارسی واژگان پزشگی" هم آمده است، برابر "تزریق" "تن‌ریخت یا تن ریخ" می‌شود، ینی "ریختن درون تن".

🔻تزریق = تن‌ریخت، تن‌ریخ

🔻تزریق وریدی = تن‌ریخ سیاهرگی، تن‌ریخت سیاهرگی

🔻تزریق عضلانی = تن‌ریخ ماهیچه‌ای، تن‌ریخت ماهیچه‌ای

#نادر_نوری
#پارسی_پاک
#تزریق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم
راه رود جاری احساسمان را سد کنیم

عشق در هر حالتی خوب است، خوبِ خوبِ خوب
پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم

دل به دریا می‌زنم من، دل به دریا می‌زنی
تا توکّل بر هر آنچه پیش می‌آید کنیم؟

جای حسرت‌خوردن و ماندن، بیا راهی شویم
پایمان را نذر راه و قسمتِ مقصد کنیم

می‌توانی، می‌توانم، می‌شود؛ نه! شک نکن
باورم کن تا "نباید" را "فقط باید" کنیم

زندگی جاری‌ست بسم الله، از آغاز راه
نقطه‌های مشترک را می‌شود ممتد کنیم

آخرش روزی بهار خنده‌هامان می‌رسد
پس بیا با عشق، فصل بغضمان را رد کنیم

#قیصر_امین_پور
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

از تو
در دلم بهارها مانده است و
بر سرم زمستان‌ها!


#احسان_پرسا
@AdabSar
💫

رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست
مرغ شبخوانِ کجایی و نوای تو کجاست!

دل ز غم‌های گلوگیر گره در گره است
"سایه" آن زمزمه‌ی گریه‌گشای تو کجاست؟

#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

ریشه‌ی این زبان‌زَد(ضرب‌المثل) داستان ما هم شده است.

🔅داستان روباه و مرغان دادور(قاضی)!

گرگ و روباهی با همدیگر دوست بودند. روباه از هوش و زیرکی‌اش و گرگ از زور بسیار و چنگال تیزش بهره می‌برد. روباه شکار را پیدا و گرگ آن را شکار می‌کرد. سپس می‌نشستند و شکاری را که به چنگ آورده بودند، می‌خوردند.
از بخت بد، چند روز شکاری نیافتند. با خودشان گفتند هر یک به راهی برویم شاید چیزی بیابیم و دیگری را آگاه کنیم. گرگ لانه مرغی پیدا کرد و با شتاب خودش را به روباه رساند و گفت که شکار یافتم. روباه شادمان شد و گفت: "چه پیدا کرده‌ای که این گونه شاد شده‌ای؟ جای آن کجاست؟"
گرگ گفت: "دنبالم بیا تا نشانت بدهم." گرگ جلو افتاد و روباه هم در پی او. به خانه‌ای رسیدند. خانه، میان‌سرای(حیاط) بزرگی داشت و یک مرغدانی هم در گوشه‌ی میان‌سرا بود. گرگ ایستاد، رو به روباه کرد و گفت: "این هم آن شکار. ببینم چه می‌کنی." روباه که بسیار گرسنه بود، شتابان به میان‌سرا اَندَر شد و خودش را به مرغدانی رساند. در گوشه‌ای نهان شد تا در زمانی نیک به مرغدانی بتازد. درون مرغدانی چند مرغ و خروس فربه بودند. در مرغدانی باز بود و او می‌توانست به آسانی یکی از مرغ‌ها را شکار کرده بگریزد. ولی ناگهان در اندیشه شد و با خود گفت: "در باز است و مرغ فربه در مرغدانی. پس چرا گرگ خودش به مرغدانی نتاخته است؟ تاکنون من شکار پیدا می‌کردم و او شکار می‌کرد. اکنون چه شده که او شکار به این خوشمزگی را دیده، ولی کاری نکرده و آمده است دنبال من. بی‌گمان بیمی(خطری) در کمین است. بهتر است بی‌گدار به آب نزنم."
با این اندیشه‌ها، روباه نزد گرگ برگشت. گرگ تا روباه را دست خالی دید، خشمگین شد و گفت: "دِل‌اُستوار(مطمئن) بودم که تو توانایی شکار یک مرغ را هم نداری. چرا تهی‌دست بازگشتی؟" روباه گفت: "چیزی نشده است. تنها می‌خواهم بدانم این خانه و این مرغدانی از آنِ کیست و چرا خاوَند(صاحب) خانه در مرغدانی‌اش را باز گذاشته است؟" گرگ گفت: "این خانه، خانه‌ی کادیک/دادور(قاضی) شهر است که بی‌گمان کارگرش فراموشیده است دَرِ مرغدانی را ببندد." روباه تا نام دادور شهر را شنید، گریخت. گرگ شگفت‌زده شد و دنبال روباه دوید تا به او رسید و از وی پرسید: "چرا می‌گریزی؟ چه شده است؟" روباه گفت: "گرسنه بمانم بهتر از این است که مرغ خانه‌ی دادور را بخورم. زمانی که او پی ببرد من مرغ خانه‌اش را دزدیده‌ام، به مردم می‌گوید که خوردن گوشت روباه روا(حلال) است. مردم هم با شنیدن این دستور/پروانه(حکم)، به دنبال روباه‌ها می‌افتند و نژاد(نسل) روباه را از روی زمین برمی‌دارند. گرسنه باشم بهتر از این است که دودمانم را به باد بدهم." از آن پس هرگاه کسی بخواهد از در افتادن با بزرگ‌مردان دوری نماید، این زبان‌زَد را می‌گوید:
داستان(حکایت) ما هم شده است داستان روباه و مرغان دادور!


✍🏻 فرستنده و برگرداننده به پارسی پاک: #مانترَ

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

آسمان!
مانندِ من
خواهشِ بارش بگیر

چَشته‌ی بدمزّه‌ی بی‌‌خواهشت
رامشم را می‌زداید؛
آسمان!


#بلال_ریگی
سروده به پارسی پاک

✍🏻 پی‌نوشت:
خواهش: شوق
چشته: طعم
بی‌خواهش: بی‌رغبت
رامش: آرامش

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻کیفیت = چگونگی، چونی
🔻با کیفیت = دل‌نشان، پسندیده، آهْوَر، برازنده، برگزیده
🔻بی کیفیت = پست، ناپسند، وازده
🔻عدم کیفیت = بی چگونگی، ناپسندی

نمونه:
🔺از کیفیت عمل مرا مطلع کنید =
از چگونگی کار مرا آگاه کنید
از چونی کار مرا بیاگاهید

🔺از ورود اجناس بی‌کیفیت ممانعت نمی‌شود =
از درآمدن کالاهای وازده پیش‌گیری نمی‌شود

🔺دلایل عدم کیفیت آرد نانوایی‌ها چیست؟ =
شَوَندهای ناپسندی آرد نانوایی‌ها چیست؟

🔺عکس‌های باکیفیتی گرفت =
رُخش‌های پسندیده‌ای گرفت
فرتورهای برازنده‌ای گرفت

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#کیفیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸