@AdabSar
دوباره حرف تو شد شعر ناب از آب در آمد
که جز تو هرچه سرودم خراب از آب در آمد
میان خیل دعاها دعای هجر تو خواندم
چرا درست همین مستجاب از آب در آمد
مرا فراق چشاندی، بگو چگونه خدایی
که اجر اهل بهشتت عذاب از آب در آمد
جهان حباب بزرگیست عاشقانه از آن دم
که بوسه بین دو ماهی حباب از آب در آمد
نشسته بود خدا موبهمو ترا میبافت
که زلفهات پر از پیچ و تاب از آب در آمد
#مهدی_استخر
@AdabSar
دوباره حرف تو شد شعر ناب از آب در آمد
که جز تو هرچه سرودم خراب از آب در آمد
میان خیل دعاها دعای هجر تو خواندم
چرا درست همین مستجاب از آب در آمد
مرا فراق چشاندی، بگو چگونه خدایی
که اجر اهل بهشتت عذاب از آب در آمد
جهان حباب بزرگیست عاشقانه از آن دم
که بوسه بین دو ماهی حباب از آب در آمد
نشسته بود خدا موبهمو ترا میبافت
که زلفهات پر از پیچ و تاب از آب در آمد
#مهدی_استخر
@AdabSar
💫
هوای پرزدن چرا نمیکند کبوترم؟
به دشتها، به باغها، چرا چرا نمیپرم؟
#حسین_شادمهر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
هوای پرزدن چرا نمیکند کبوترم؟
به دشتها، به باغها، چرا چرا نمیپرم؟
#حسین_شادمهر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🌾🍃🍂🥀🍁
🍁@AdabSar
🍂 آشنایی با جشنهای ایرانی
🍂 جشن خزان
🍁🍁 "جشن خزان" یا "خزان جشن"، واپسین جشن دههی نخست شهریور، در "دی به آذر روز" از شهریورماه برابر با هشتم شهریور در ایران باستان برگزار میشد. انگیزهی برگزاری این جشن پایان برداشت فراوردههای کشاورزی تابستان و آغاز پاییزهکاری بود. همچنین گفته میشود پایان نشانههای تابستان و خودنمایی نشانههای پاییز از انگیزههای پیدایش جشن خزان بود. دربارهی زمان برگزاری این جشن دیدگاهها ناهمسان است.
🍁🍁 جیمز موریه در گزارش بازدیدش از ایران نوشته است که در روز هشتم شهریور در دماوند جشنی به نام خزان برگزار شد. خلف تبریزی هم نوشته است جشن خزان در روز هشتم شهریور برگزار میشد.
🍁🍁 گردیزی در زینالاخبار نوشته است که جشن خزان در روز پانزدهم شهریور "دی بهمهر روز" برگزار میشد. این روز همزمان با جشنی در سغد باستان و فرارودان(ماوراءالنهر) بود که در آن بازار همگانی برپا میشد. شاید گردیزی این هر دو جشن را یکی دانسته و در سغد، جشن خزان همراه با بازار همگانی بود.
🍁🍁 ابوریحان بیرونی میگوید "خزان خاصه" در هژدهم(هجدهم) شهریور و "خزان عامه" در دوم مهر برگزار میشد. دیگر پژوهشها هم نشان میدهد دو جشن خزان یکی در هشتم شهریور با پدیدار شدن نشانههای پاییز و دیگری در اورمزدروز از مهر(نخستین روز مهر) و آغاز پاییز برگزار میشد.
🍁🍁 سوارکاری، چراغانی و آذینبندی خانهها و آتش افروزی بر بامها از آیینهای جشن خزان بود. به دید میرسد ایرانیان این جشن را گروهی و در کنار دیگران برگزار میکردند. به جشن خزان، "جشن مغان" هم میگفتند.
دربارهی گونهگونی زمان برگزاری جشن خزان گفتهاند که به شمار نیاوردن سالهای بهیزَگ(کبیسه) مایهی این ناهمسانی شده است.
___________
برگرفته از:
۱- آثارالباقیه
#ابوریحان_بیرونی
۲- جشنهای فراموش شده ایران باستان
#مریم_نوذری و #بهروز_بیگوند
__________
#فرهنگ_ایران #شهریورگان #جشن_خزان
🍁@AdabSar
🌾🍃🍂🥀🍁
🍁@AdabSar
🍂 آشنایی با جشنهای ایرانی
🍂 جشن خزان
🍁🍁 "جشن خزان" یا "خزان جشن"، واپسین جشن دههی نخست شهریور، در "دی به آذر روز" از شهریورماه برابر با هشتم شهریور در ایران باستان برگزار میشد. انگیزهی برگزاری این جشن پایان برداشت فراوردههای کشاورزی تابستان و آغاز پاییزهکاری بود. همچنین گفته میشود پایان نشانههای تابستان و خودنمایی نشانههای پاییز از انگیزههای پیدایش جشن خزان بود. دربارهی زمان برگزاری این جشن دیدگاهها ناهمسان است.
🍁🍁 جیمز موریه در گزارش بازدیدش از ایران نوشته است که در روز هشتم شهریور در دماوند جشنی به نام خزان برگزار شد. خلف تبریزی هم نوشته است جشن خزان در روز هشتم شهریور برگزار میشد.
🍁🍁 گردیزی در زینالاخبار نوشته است که جشن خزان در روز پانزدهم شهریور "دی بهمهر روز" برگزار میشد. این روز همزمان با جشنی در سغد باستان و فرارودان(ماوراءالنهر) بود که در آن بازار همگانی برپا میشد. شاید گردیزی این هر دو جشن را یکی دانسته و در سغد، جشن خزان همراه با بازار همگانی بود.
🍁🍁 ابوریحان بیرونی میگوید "خزان خاصه" در هژدهم(هجدهم) شهریور و "خزان عامه" در دوم مهر برگزار میشد. دیگر پژوهشها هم نشان میدهد دو جشن خزان یکی در هشتم شهریور با پدیدار شدن نشانههای پاییز و دیگری در اورمزدروز از مهر(نخستین روز مهر) و آغاز پاییز برگزار میشد.
🍁🍁 سوارکاری، چراغانی و آذینبندی خانهها و آتش افروزی بر بامها از آیینهای جشن خزان بود. به دید میرسد ایرانیان این جشن را گروهی و در کنار دیگران برگزار میکردند. به جشن خزان، "جشن مغان" هم میگفتند.
دربارهی گونهگونی زمان برگزاری جشن خزان گفتهاند که به شمار نیاوردن سالهای بهیزَگ(کبیسه) مایهی این ناهمسانی شده است.
___________
برگرفته از:
۱- آثارالباقیه
#ابوریحان_بیرونی
۲- جشنهای فراموش شده ایران باستان
#مریم_نوذری و #بهروز_بیگوند
__________
#فرهنگ_ایران #شهریورگان #جشن_خزان
🍁@AdabSar
🌾🍃🍂🥀🍁
🌺🌹🌸🌹🌺🌸🌹🌺🌸🌹🌺🌸
«نجُستی دلِ من به جز داد و مهر
گشادن به هر کار، بیدار چهر
کنون رویِ بومِ زمین سر به سر
ز خاور بِرَوْ تا درِ باختر
...
نباید که جز داد و مهر آوریم
وگر چین به کاری به چهر آوریم
شُبانِ کماندیش و دشتِ بزرگ
همی گوسپندان بماند به گرگ»
#فردوسی
و در این هفته:
«مدار ایچ اندیشهی بد به دل
همه شادی آرای و غم برگسل»
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌺🌹🌸🌺🌹🌸🌺🌹🌸🌺🌹
«نجُستی دلِ من به جز داد و مهر
گشادن به هر کار، بیدار چهر
کنون رویِ بومِ زمین سر به سر
ز خاور بِرَوْ تا درِ باختر
...
نباید که جز داد و مهر آوریم
وگر چین به کاری به چهر آوریم
شُبانِ کماندیش و دشتِ بزرگ
همی گوسپندان بماند به گرگ»
#فردوسی
و در این هفته:
«مدار ایچ اندیشهی بد به دل
همه شادی آرای و غم برگسل»
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌺🌹🌸🌺🌹🌸🌺🌹🌸🌺🌹
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻رعایت= شِکوهِش، پاسداشت، پاسداری، نگاهداشت، نگاهداری، نگهداشتنِ، پیشِروگیری، نواخت
🔻رعایتکردن= شِکوهیدن، پاسداشتن، نواختن
🔻رعایتنکردن= نَشکُهیدن، ناشِکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاسنداشتن، ناپاسداشت
🔻عدم رعایت= نَشکُهیدن، ناشکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاسنداشتن، ناپاسداشت، کوتاهی، فروگذاری، خودداری، فروگذاشتن، واگذاشتن
🔻با رعایت احترام= پاسدارانه، با مهر
🔻مراعات= پاس، نگهداشت، نواخت، مهربانی، نوازش، مهر
🔻مراعاتکردن= پاسداشتن، نگاهداشتن، شِکوهیدن، گوشداشتن
🔻مراعات نظیر= همبستگی، هَمنِگری، هنر هَمگَری
🔻عدم مراعات= نَشکُهیدن، ناشکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاسنداشتن، ناپاسداشت، کوتاهی، فروگذاری، خودداری، فروگذاشتن، واگذاشتن
✍نمونه:
🔺حجاب را رعایت کنید=
پوشش اسلامی را پاس بدارید
🔺نظافت رارعایت کنید=
پاک کاری را پاس بدارید
پاکیزگی را بِشکوهید
پاکیزه نگه دارید
🔺واجب است که عابرین محترم این امر را رعایت کنند=
بایسته است که رهگذران ارجمند، این کار را پاس بدارند
🔺عدم رعایت کیفیت ساختوساز، موجب تقلیل استحکام ابنیه میشود=
پَرویشگری در چگونگی ساختوساز، مایهی کاهش استواری ساختمانها میشود
فروگذاری در چونی ساختوساز، مایهی کاهش استواری ساختمانها میشود
🔺فقرا را مراعات کن=
تنگدستان را بنواز
تهیدستان را دریاب
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#رعایت #مراعات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻رعایت= شِکوهِش، پاسداشت، پاسداری، نگاهداشت، نگاهداری، نگهداشتنِ، پیشِروگیری، نواخت
🔻رعایتکردن= شِکوهیدن، پاسداشتن، نواختن
🔻رعایتنکردن= نَشکُهیدن، ناشِکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاسنداشتن، ناپاسداشت
🔻عدم رعایت= نَشکُهیدن، ناشکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاسنداشتن، ناپاسداشت، کوتاهی، فروگذاری، خودداری، فروگذاشتن، واگذاشتن
🔻با رعایت احترام= پاسدارانه، با مهر
🔻مراعات= پاس، نگهداشت، نواخت، مهربانی، نوازش، مهر
🔻مراعاتکردن= پاسداشتن، نگاهداشتن، شِکوهیدن، گوشداشتن
🔻مراعات نظیر= همبستگی، هَمنِگری، هنر هَمگَری
🔻عدم مراعات= نَشکُهیدن، ناشکوهیدن، پَرویشی، فَرویشی، پَرویشگری، فَرویشگری، پاسنداشتن، ناپاسداشت، کوتاهی، فروگذاری، خودداری، فروگذاشتن، واگذاشتن
✍نمونه:
🔺حجاب را رعایت کنید=
پوشش اسلامی را پاس بدارید
🔺نظافت رارعایت کنید=
پاک کاری را پاس بدارید
پاکیزگی را بِشکوهید
پاکیزه نگه دارید
🔺واجب است که عابرین محترم این امر را رعایت کنند=
بایسته است که رهگذران ارجمند، این کار را پاس بدارند
🔺عدم رعایت کیفیت ساختوساز، موجب تقلیل استحکام ابنیه میشود=
پَرویشگری در چگونگی ساختوساز، مایهی کاهش استواری ساختمانها میشود
فروگذاری در چونی ساختوساز، مایهی کاهش استواری ساختمانها میشود
🔺فقرا را مراعات کن=
تنگدستان را بنواز
تهیدستان را دریاب
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#رعایت #مراعات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
💫
نه بختِ بدِ مراست سامان
و ای شب نه توراست هیچ پایان
چندین چه كنی مرا ستیزه
بس نیست مرا غم زمانه؟
#نیما_یوشیج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
نه بختِ بدِ مراست سامان
و ای شب نه توراست هیچ پایان
چندین چه كنی مرا ستیزه
بس نیست مرا غم زمانه؟
#نیما_یوشیج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔸سرو کاشمر
در دل دشت فراخ
سر برآورده یکی سرو شکوهنده و سبز
همچو تندیس اساتیری دور
قد برافراخته چون کوه بلند
بی گزند از نفس سرد زمان
سال او گشته فزون تر ز هزار
قامت بشکوهش
سایهساریست شگرف
که هزاران رمه در سایهی آن آسوده
شاخساران سترگش از مهر
جانپناه همه مرغان بوده
این کهنسال، سپنتا سرویست
که در آن سبزترین روز بهار
دست زرتشت به نیکی و بِهی
در زمین کشمر
خود نهالش بنشاند
به یکی اختر فرخنده که در جانش بود
سرو بالید و فزود
ریشه افشاند به خاک
سایه گسترد به دشت
و چنان شد که گشن قامت او
ره به خورشید گشود
قصهی سروری سرو بلند
از کرانها به کرانها بگذشت
در زمانها و زبانها پیچید
تا یکی روز تباه
به خلیفه متوکل سوی بغداد رسید
دیو خونخوار پلشت
بردهی شهوت و بیمار جنون
تکیهگه ساخته بر مسند ظلم
به کسان گفت که این سرو کهن
خلق گویند عجایب شجریست
پس بباید که به فرمان من اینک آن را
برکنیدش از بُن
و در آرید به « سر من رای»اش
تا بدان خانهی نو پردازیم
کوشکی برشده، ایوان بلندی سازیم
بیم از این گفتهی شوم
کاشمر را لرزاند
مرد و زن نالیدند:
این کهنسالترین سرو جهان
کِشتهی پاکترین یار خداست
که به هر شاخهی افراختهاش
فره ایزدی است
دستیازی به درخت، نامبارک کاریست
لیک آن دیو پلید، بردهی شیطان بود
غافل از عدل خدا، فارغ از ایمان بود
پس کسانش به تکاپو رفتند
بهر نابودی آن سرو بلند
اره چون ساخته شد
و بساطی که ببایست چو پرداخته شد
مرد نجار بدان سوی چو آهنگ نمود
چهر خورشید به ابری پوشید
تندر از خشم به درگاه خدا صیحه کشید
دشت و صحرا لرزید
نالهی آنهمه مرغان پناهنده به سرو
ضجهی آنهمه دام و رمه از وحشت و بیم
آسمان را لرزاند
به دَراُفتادن آن سرو گشن
کلبهها ویران شد
چشمهها خشکیدند
چشمها از سر درد، اشک خون باریدند
طایر بخت از آن دشت پرید
آن سپنتای ستبر، چون به صد پاره شکست
تن ویرانشدهاش سر گردونه نشست
تا درآید به در دیو پلید
و قطار شتران نالهکنان
شانههایش به قفا میبردند
تا سرانجام به سرمنزل موعود رسید
لیک این قصهی تلخ
آخر قصه نبود
شامگاهان همان روزِ غریب
مست از باده و از باد غرور
گرگ خونخواره پی عزم نشست
در دلش بود که تا روز دگر
به تماشا برِ آن سرو رَوَد
لیک آن شام گنهبار به فردا نرسید
دشنهی تیز غلامان آن شب
رشتهی عمر تباهش ببرید
مُرد و بار گنهاش ماند به دوش
روی آن سرو ندید
وان گشن سرو بلند، قصه شد در دوران
نقش جاوید هنر
در بلندای زمان
گوییا سرو کهن را همهجا کاشتهاند
سر به خم آورده
در دل نقش و نگار قالی
یا کُلهگوشهی شیریندهنان
همگان در همه جا از دل و جان
پرچم مهر ورا باز برافراشتهاند.
#هما_ارژنگی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔸سرو کاشمر
در دل دشت فراخ
سر برآورده یکی سرو شکوهنده و سبز
همچو تندیس اساتیری دور
قد برافراخته چون کوه بلند
بی گزند از نفس سرد زمان
سال او گشته فزون تر ز هزار
قامت بشکوهش
سایهساریست شگرف
که هزاران رمه در سایهی آن آسوده
شاخساران سترگش از مهر
جانپناه همه مرغان بوده
این کهنسال، سپنتا سرویست
که در آن سبزترین روز بهار
دست زرتشت به نیکی و بِهی
در زمین کشمر
خود نهالش بنشاند
به یکی اختر فرخنده که در جانش بود
سرو بالید و فزود
ریشه افشاند به خاک
سایه گسترد به دشت
و چنان شد که گشن قامت او
ره به خورشید گشود
قصهی سروری سرو بلند
از کرانها به کرانها بگذشت
در زمانها و زبانها پیچید
تا یکی روز تباه
به خلیفه متوکل سوی بغداد رسید
دیو خونخوار پلشت
بردهی شهوت و بیمار جنون
تکیهگه ساخته بر مسند ظلم
به کسان گفت که این سرو کهن
خلق گویند عجایب شجریست
پس بباید که به فرمان من اینک آن را
برکنیدش از بُن
و در آرید به « سر من رای»اش
تا بدان خانهی نو پردازیم
کوشکی برشده، ایوان بلندی سازیم
بیم از این گفتهی شوم
کاشمر را لرزاند
مرد و زن نالیدند:
این کهنسالترین سرو جهان
کِشتهی پاکترین یار خداست
که به هر شاخهی افراختهاش
فره ایزدی است
دستیازی به درخت، نامبارک کاریست
لیک آن دیو پلید، بردهی شیطان بود
غافل از عدل خدا، فارغ از ایمان بود
پس کسانش به تکاپو رفتند
بهر نابودی آن سرو بلند
اره چون ساخته شد
و بساطی که ببایست چو پرداخته شد
مرد نجار بدان سوی چو آهنگ نمود
چهر خورشید به ابری پوشید
تندر از خشم به درگاه خدا صیحه کشید
دشت و صحرا لرزید
نالهی آنهمه مرغان پناهنده به سرو
ضجهی آنهمه دام و رمه از وحشت و بیم
آسمان را لرزاند
به دَراُفتادن آن سرو گشن
کلبهها ویران شد
چشمهها خشکیدند
چشمها از سر درد، اشک خون باریدند
طایر بخت از آن دشت پرید
آن سپنتای ستبر، چون به صد پاره شکست
تن ویرانشدهاش سر گردونه نشست
تا درآید به در دیو پلید
و قطار شتران نالهکنان
شانههایش به قفا میبردند
تا سرانجام به سرمنزل موعود رسید
لیک این قصهی تلخ
آخر قصه نبود
شامگاهان همان روزِ غریب
مست از باده و از باد غرور
گرگ خونخواره پی عزم نشست
در دلش بود که تا روز دگر
به تماشا برِ آن سرو رَوَد
لیک آن شام گنهبار به فردا نرسید
دشنهی تیز غلامان آن شب
رشتهی عمر تباهش ببرید
مُرد و بار گنهاش ماند به دوش
روی آن سرو ندید
وان گشن سرو بلند، قصه شد در دوران
نقش جاوید هنر
در بلندای زمان
گوییا سرو کهن را همهجا کاشتهاند
سر به خم آورده
در دل نقش و نگار قالی
یا کُلهگوشهی شیریندهنان
همگان در همه جا از دل و جان
پرچم مهر ورا باز برافراشتهاند.
#هما_ارژنگی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
💫
بر دل من ز بس که جا تنگ شد از جداییات
بی تو به دست خویشتن سینهی خود شکافتم
از تف آتش غمم صد¹ ره اگرچه تافتی
آینهسان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم
#هاتف_اصفهانی
#چکامه_پارسی
۱. سَد
@AdabSar
بر دل من ز بس که جا تنگ شد از جداییات
بی تو به دست خویشتن سینهی خود شکافتم
از تف آتش غمم صد¹ ره اگرچه تافتی
آینهسان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم
#هاتف_اصفهانی
#چکامه_پارسی
۱. سَد
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
🔻پاستوریزه= پاستورده
🔻پاستوریزه کردن (پاستوریزاسیون) = پاستوردن★، پاستورِش
🔻هموژنیزه= همگن، همگن شده، همگِنیده
🔻هموژنیزه کردن (هموژنیزاسیون) = همگِنیدن، همگنِش، همگن ساختن، همگنسازی
🔻هموژنایزر = همگنساز، همگنساز، همگننده، همگنگر
🔻استریل = سترون
🔻استریلیزه = سترون شده، سترونیده
🔻استریلیزه کردن (استریلیزاسیون) = سترونیدن، ستروندن، سترون کردن
نمونه:
❌ آبمیوه ها، شیر و دیگر نوشیدنی ها را پیش از ورود به بازار پاستوریزه میکنند.
✅ آبمیوه ها، شیر و دیگر نوشیدنی ها را پیش از درونشد به بازار میپاستورند.
❌ فراروند پاستوریزاسیون از نام لویی پاستور گرفته شده است. او این شیوه را ابداع کرد.
✅ فراروند پاستورش از نام لویی پاستور گرفته شده است. او این شیوه را آفرید.★
❌ هموژنیزاسیون در صنعت لبنیات به مفهوم هموژنیزه کردن ذرات شیر است.
✅ همگِنِش در جیوانسازی، همگن کردن ِریزه های شیر است.
❌ برای بالا بردن دوام محصولات غذایی، آنها را استریلیزه میکنند.
✅ برای ماندگارتر کردن فرآورده های خوراکی، آنها را میسترونند.
فرستنده #میلاد_فرخ_وند
#پارسی_پاک
#پاستوریزه #پاستوریزاسیون #هموژنیزه #هموژنیزاسیون #هموژنایزر #استریل #استریلیزه #استریلیزاسیون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
🔻پاستوریزه= پاستورده
🔻پاستوریزه کردن (پاستوریزاسیون) = پاستوردن★، پاستورِش
🔻هموژنیزه= همگن، همگن شده، همگِنیده
🔻هموژنیزه کردن (هموژنیزاسیون) = همگِنیدن، همگنِش، همگن ساختن، همگنسازی
🔻هموژنایزر = همگنساز، همگنساز، همگننده، همگنگر
🔻استریل = سترون
🔻استریلیزه = سترون شده، سترونیده
🔻استریلیزه کردن (استریلیزاسیون) = سترونیدن، ستروندن، سترون کردن
نمونه:
❌ آبمیوه ها، شیر و دیگر نوشیدنی ها را پیش از ورود به بازار پاستوریزه میکنند.
✅ آبمیوه ها، شیر و دیگر نوشیدنی ها را پیش از درونشد به بازار میپاستورند.
❌ فراروند پاستوریزاسیون از نام لویی پاستور گرفته شده است. او این شیوه را ابداع کرد.
✅ فراروند پاستورش از نام لویی پاستور گرفته شده است. او این شیوه را آفرید.★
❌ هموژنیزاسیون در صنعت لبنیات به مفهوم هموژنیزه کردن ذرات شیر است.
✅ همگِنِش در جیوانسازی، همگن کردن ِریزه های شیر است.
❌ برای بالا بردن دوام محصولات غذایی، آنها را استریلیزه میکنند.
✅ برای ماندگارتر کردن فرآورده های خوراکی، آنها را میسترونند.
فرستنده #میلاد_فرخ_وند
#پارسی_پاک
#پاستوریزه #پاستوریزاسیون #هموژنیزه #هموژنیزاسیون #هموژنایزر #استریل #استریلیزه #استریلیزاسیون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
گفتم که با فراق مدارا کنم نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم نشد
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعى
در شأن چشمهاى تو پیدا کنم نشد
گفتند عاشقِ که شدى؟ گریهام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا کنم نشد
بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را-
از دور چند لحظه تماشا کنم نشد
شاعر شدم که با قلمِ ساحرانهام
در قاب شعر عشق تو را جا کنم نشد!
#سجاد_سامانی
@AdabSar
گفتم که با فراق مدارا کنم نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم نشد
در شعر شاعران همه گشتم که مصرعى
در شأن چشمهاى تو پیدا کنم نشد
گفتند عاشقِ که شدى؟ گریهام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا کنم نشد
بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را-
از دور چند لحظه تماشا کنم نشد
شاعر شدم که با قلمِ ساحرانهام
در قاب شعر عشق تو را جا کنم نشد!
#سجاد_سامانی
@AdabSar
💫
از چمدانت بیش از خودت گلایه دارم!
آنقدر بزرگ بود
که همهی روزهای خوبم را بردی
آنقدر کوچک بود
که همهی خاطراتت را جا گذاشتی...
#پدرام_مسافری
@AdabSar
از چمدانت بیش از خودت گلایه دارم!
آنقدر بزرگ بود
که همهی روزهای خوبم را بردی
آنقدر کوچک بود
که همهی خاطراتت را جا گذاشتی...
#پدرام_مسافری
@AdabSar
💫
من ناله ندیدم که اثر در پی داشت
من شام ندیدم که سحر در پی داشت
گویند که شادی آورَد غم، غلط است
هر غم دیدم، غم دگر در پی داشت!
#دخلی_اصفهانی
@AdabSar
من ناله ندیدم که اثر در پی داشت
من شام ندیدم که سحر در پی داشت
گویند که شادی آورَد غم، غلط است
هر غم دیدم، غم دگر در پی داشت!
#دخلی_اصفهانی
@AdabSar
@AdabSar
پرده-پرده آنقدَر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویشِ خویشِ من هم اینک از در صلح آمدهست
بس که گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را
خویشِ خویشِ من مرا و هرچه منها بود سوخت
کُشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را
معنی این خویش را از خویشِ خویش خود بپرس
خویشیابی را گُزیدم بس گَزیدم خویش را
می شدم، ساقی شدم، ساغرشدم، مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را
سردی کاشانه را با آه گرمی دادهام
راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را
بردهداران زمانها چوب حرّاجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را
بزمسازان جهان می از سبوی پُر خورند
من تهیپیمانه بودم سر کشیدم خویش را
اشک و من در یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین کـه بـا گوهر کشیدم خویش را
شمعم و بـا سوختن تـا آخرین دم زندهام
قطره-قطره سوختم تا آفـریدم خویش را
هوی-هوی بزم درویشان کرمانشه خوش است
چون به دالاهو رسیدم وارسیدم خویش را
#معینی_کرمانشاهی
@AdabSar
پرده-پرده آنقدَر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویشِ خویشِ من هم اینک از در صلح آمدهست
بس که گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را
خویشِ خویشِ من مرا و هرچه منها بود سوخت
کُشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را
معنی این خویش را از خویشِ خویش خود بپرس
خویشیابی را گُزیدم بس گَزیدم خویش را
می شدم، ساقی شدم، ساغرشدم، مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را
سردی کاشانه را با آه گرمی دادهام
راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را
بردهداران زمانها چوب حرّاجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را
بزمسازان جهان می از سبوی پُر خورند
من تهیپیمانه بودم سر کشیدم خویش را
اشک و من در یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین کـه بـا گوهر کشیدم خویش را
شمعم و بـا سوختن تـا آخرین دم زندهام
قطره-قطره سوختم تا آفـریدم خویش را
هوی-هوی بزم درویشان کرمانشه خوش است
چون به دالاهو رسیدم وارسیدم خویش را
#معینی_کرمانشاهی
@AdabSar