@AdabSar
هرچند امیدی به وصال تو ندارم
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم
ای چشمهی روشن منم آن سایه که نقشی
در آینهی چشمِ زلال تو ندارم
میدانی و میپرسیام ای چشم سخنگوی
جز عشق جوابی به سوال تو ندارم
ای قُمریِ همنغمه در این باغ، پناهی
جز سایهی مهرِ پر و بال تو ندارم
از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
با این همه راهی به وصال تو ندارم
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@AdabSar
هرچند امیدی به وصال تو ندارم
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم
ای چشمهی روشن منم آن سایه که نقشی
در آینهی چشمِ زلال تو ندارم
میدانی و میپرسیام ای چشم سخنگوی
جز عشق جوابی به سوال تو ندارم
ای قُمریِ همنغمه در این باغ، پناهی
جز سایهی مهرِ پر و بال تو ندارم
از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
با این همه راهی به وصال تو ندارم
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@AdabSar
💫
تا مرا شور به سر زان دهن شیرین است
مینمایند به انگشت که فرهاد این است
#عارف_قزوینی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
تا مرا شور به سر زان دهن شیرین است
مینمایند به انگشت که فرهاد این است
#عارف_قزوینی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫
نه نیکان را بد افتادهست هرگز
نه بدکردار را فرجام نیکو
بدان رفتند و نیکان هم نماندند
چه ماند؟ نام زشت و نام نیکو
#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
نه نیکان را بد افتادهست هرگز
نه بدکردار را فرجام نیکو
بدان رفتند و نیکان هم نماندند
چه ماند؟ نام زشت و نام نیکو
#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻لیف= ۱. نَرمِه، کیسه، کیسه سابون(صابون)، سابونکیسه، ۲. رشته، ۳. پیش، پیشَن، پیشَند، جیغُت، آژوغ، آزوغ، ۴. تار، تارچه، ۵. پُرز
🔻لیفدان، لیفهدان= ۱. پیشندان، ۲. زَکابدان، آمه(=دوات)
🔻لیفزدن= نرمهزدن، کیسهزدن، کیسهکشیدن، کیسهسابون زدن، سابونزدن، سَبُکشستن، سَبُکشویی
🔻لیفزن= نَرمهزن، سابونزن
🔻لیفگیری= پیشَنگیری، پیشَندگیری، آژوغگیری
🔻لیفناک= پُرزناک
🔻لیف و صابون= نَرمه و سابون، نَرمه و بَرهوه، سابونکیسه، کیسه سابون
🔻الیاف= رشتهها، نخها، تارها، تارچهها، پیشَنها، پیشَندها، نیامها
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#لیف #الیاف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻لیف= ۱. نَرمِه، کیسه، کیسه سابون(صابون)، سابونکیسه، ۲. رشته، ۳. پیش، پیشَن، پیشَند، جیغُت، آژوغ، آزوغ، ۴. تار، تارچه، ۵. پُرز
🔻لیفدان، لیفهدان= ۱. پیشندان، ۲. زَکابدان، آمه(=دوات)
🔻لیفزدن= نرمهزدن، کیسهزدن، کیسهکشیدن، کیسهسابون زدن، سابونزدن، سَبُکشستن، سَبُکشویی
🔻لیفزن= نَرمهزن، سابونزن
🔻لیفگیری= پیشَنگیری، پیشَندگیری، آژوغگیری
🔻لیفناک= پُرزناک
🔻لیف و صابون= نَرمه و سابون، نَرمه و بَرهوه، سابونکیسه، کیسه سابون
🔻الیاف= رشتهها، نخها، تارها، تارچهها، پیشَنها، پیشَندها، نیامها
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#لیف #الیاف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
گفتاری در بارهی سووَشونِ عاشورا
همه شهر ایران به ماتم شدند - بخش نخست
✍🏻 نویسنده و فرستنده: #آرتاباز
در سالمه (تاریخ) پربار و شگفتار و اندوهبار "ایرها" (نجبا، پارسایان، نیکپیوندها، ایرانیان)، فرگردی/بخشی بسیار تلخ و سوزناک از ستم و ستمگری از یکسو و ستمسوزی و ستمگرستیزی از سوی دیگر، سر بر آسمان فرهنگ پربار ایرانیان میساید! آن پدیدهی شگفتار چیست؟
پیرامون ۴هزار (۳۷۵۰ تا ۴۲۰۰) سال پیش، جوانی دلاور، پاکذات و فرهیخته از ایرانیان که شاهزاده نیز بود، شُوَند (دلیل) نیرنگ سودابه، از پدرش که شاه ایران بود دلگیر شد و برای جنگ با افراسیاب، همراه رستم، از بارگاه و پایتخت و پدر دوری جست و به هَمَند پهناوری در مرز ایران و توران رفت که داستانی دراز دارد.
این جوان برومند کیست؟
او "سیاوش" پسر "کاووسشاه" است که به دست "رستم دستان" آموزش جوانمردی و رزم و مردانگی، مردمدوستی و خداستایی دیده است و دارای همهی فروزههای اهورایی است.
در کشاکش گفتگوها برای پیشگیری از جنگ ایران و توران، تورانیان میپذیرند که یکسد{صد} تن از خانوادهی افراسیاب را به گروگان دربار ایران بگذارند. رستم و سیاوش بدون آگاهیِ کاووسشاه، تن به پیمان آشتی (صلح) با افراسیاب میدهند، سپس رستم نزد کاووسشاه میآید و داستان را میگوید. کاووسشاه بر رستم خشم میگیرد و میگوید: "سیاوش جوان و خام بود. شما که آزموده بودید چرا تن به این سازش دادید؟" رستم با دلخوری با سپاه خود به زابل بر میگردد و شاهنشاه ایران، اسپهبد "توس" را نزد سیاوش و به فرماندهی جنگ میفرستد و میگوید: "آن یکسد تن گروگان تورانی از خانواده افراسیاب را نزد من بفرستید تا گردن بزنم! توس نزد سیاوش میرود، سیاوش سپاه ایران را به اسپهبد توس میسپارد، بِیِک/ولی در سپردن آن سد گروگان به اسپهبد توس، بر سردو راهی گرفتار میآید! چون اگر آنان را نزد کاووسشاه بفرستد، گردنزده خواهند شد و پیمان شکنی بردگی کرده است. اگر به دستور پدر گردن ننهد، جانشینی شاهنشاهی ایران را از دست خواهد داد! سیاوشِ جوانِ نیکنیوند، پیمانداری را بر میگزیند، آن یکسد گروگان را به افراسیاب برمیگرداند و از تورانیان میخواهد راهی در سرزمین خویش برای او بگشایند تا او از آن بگذرد و در گوشهای از جهان زندگی کند. از آنسو، تورانیان از داستان تیرگی میان شاه و پسرش آگاه میشوند، زیرکی میکنند، نزد سیاوش آمده و او را مهمان افراسیاب، شاه توران میکنند. افراسیاب، با خوشرویی بیمانند، سیاوش جوان را پذیره شده و از هنرها و دانایی و بایستگی و فرزانگی و برازندگی این جوان ایرانی، افراسیاب و پیران و سپهسالاران و بزرگان توران انگشت شگفت به دندان گزیدن گرفتند. افراسیاب، دختر خویش فرنگیس را نیز به همسری سیاوش درمیآورد. نیککرداری و پاکاندیشی و گردنفرازی و هیمنه سیاوش بر نزدیکان افراسیاب گران آمد تا جایی که از رشک و تیرهدلی، دیگر تاب دیدن سیاوش را نداشتند. آنان نیرنگ آغازیدند و نزد افراسیاب از سیاوش بدگوییها کردند. گرسیوز (برادر افراسیاب) سرکرده این نیرنگ و سیاهدل بود.
بر آراست گرسیوز دام ساز
دلی پر ز کینه، سری پر ز راز
نیرنگسازان کار خویش پی گرفتند و آهنگ کشتن سیاوش کردند.
نگه کرد سیاوش اندر "گروی"
گرویِ ستمگر، بپیچید روی؛
بیامد چو پیش سیاوش رسید
جوانمردی و شرم شد ناپدید؛
...
بزد دست و آن موی شه را گرفت
به خواری کشیدش به رو، ای شگفت؛
...
سیاوش بنالید با کردگار
که ای برتر از جای و از روزگار؛
...
بیفگند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش ز آن سپهبَد، نه باک؛
یکی تشت بنهاد زرین، گروی
بپیچید، چون گوسپندانش روی؛
جدا کرد از سرو سیمین سرش
همی رفت در تشت، خون از برش؛
به جایی که فرموده بود، تشت خون
گروی زره، بُرد و کردش نگون؛
گیاهی برآمد هماندم ز خون
بدانجا که آن تشت شد سرنگون؛
گیا را دهم من کنونت نشان
که خوانی همی "خونِ اسیاوشان"؛
پردیسی/فردوسی در اینجا به گل "خون سیاوشان" نُماشته(اشاره کرده) است.
این همان سیاوش است که برای پیشگیری از کشته شدن سدتن از بزرگان توران که بر بنیاد پیماننامه نزد ایرانیان گروگان بودند، از پدر و سپاه و جانشینی پادشاه دوری جست و گروگانها را به افراسیاب پس داد، ولی بهدست همان تورانیان ناجوانمردانه سر بریده شد. در هنگامی که همهی فروزههای پاک ایرانیان (سیاوش) به دست پلیدی، اینچنین زار کشته میشود، فرنگیس فرزندی پنج ماهه از سیاوش باردار است که سالهای پسین، پادشاه فرزانه و پیامبرگونهی ایران، "کیخسرو" میشود.
#شاهنامه #فردوسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
گفتاری در بارهی سووَشونِ عاشورا
همه شهر ایران به ماتم شدند - بخش نخست
✍🏻 نویسنده و فرستنده: #آرتاباز
در سالمه (تاریخ) پربار و شگفتار و اندوهبار "ایرها" (نجبا، پارسایان، نیکپیوندها، ایرانیان)، فرگردی/بخشی بسیار تلخ و سوزناک از ستم و ستمگری از یکسو و ستمسوزی و ستمگرستیزی از سوی دیگر، سر بر آسمان فرهنگ پربار ایرانیان میساید! آن پدیدهی شگفتار چیست؟
پیرامون ۴هزار (۳۷۵۰ تا ۴۲۰۰) سال پیش، جوانی دلاور، پاکذات و فرهیخته از ایرانیان که شاهزاده نیز بود، شُوَند (دلیل) نیرنگ سودابه، از پدرش که شاه ایران بود دلگیر شد و برای جنگ با افراسیاب، همراه رستم، از بارگاه و پایتخت و پدر دوری جست و به هَمَند پهناوری در مرز ایران و توران رفت که داستانی دراز دارد.
این جوان برومند کیست؟
او "سیاوش" پسر "کاووسشاه" است که به دست "رستم دستان" آموزش جوانمردی و رزم و مردانگی، مردمدوستی و خداستایی دیده است و دارای همهی فروزههای اهورایی است.
در کشاکش گفتگوها برای پیشگیری از جنگ ایران و توران، تورانیان میپذیرند که یکسد{صد} تن از خانوادهی افراسیاب را به گروگان دربار ایران بگذارند. رستم و سیاوش بدون آگاهیِ کاووسشاه، تن به پیمان آشتی (صلح) با افراسیاب میدهند، سپس رستم نزد کاووسشاه میآید و داستان را میگوید. کاووسشاه بر رستم خشم میگیرد و میگوید: "سیاوش جوان و خام بود. شما که آزموده بودید چرا تن به این سازش دادید؟" رستم با دلخوری با سپاه خود به زابل بر میگردد و شاهنشاه ایران، اسپهبد "توس" را نزد سیاوش و به فرماندهی جنگ میفرستد و میگوید: "آن یکسد تن گروگان تورانی از خانواده افراسیاب را نزد من بفرستید تا گردن بزنم! توس نزد سیاوش میرود، سیاوش سپاه ایران را به اسپهبد توس میسپارد، بِیِک/ولی در سپردن آن سد گروگان به اسپهبد توس، بر سردو راهی گرفتار میآید! چون اگر آنان را نزد کاووسشاه بفرستد، گردنزده خواهند شد و پیمان شکنی بردگی کرده است. اگر به دستور پدر گردن ننهد، جانشینی شاهنشاهی ایران را از دست خواهد داد! سیاوشِ جوانِ نیکنیوند، پیمانداری را بر میگزیند، آن یکسد گروگان را به افراسیاب برمیگرداند و از تورانیان میخواهد راهی در سرزمین خویش برای او بگشایند تا او از آن بگذرد و در گوشهای از جهان زندگی کند. از آنسو، تورانیان از داستان تیرگی میان شاه و پسرش آگاه میشوند، زیرکی میکنند، نزد سیاوش آمده و او را مهمان افراسیاب، شاه توران میکنند. افراسیاب، با خوشرویی بیمانند، سیاوش جوان را پذیره شده و از هنرها و دانایی و بایستگی و فرزانگی و برازندگی این جوان ایرانی، افراسیاب و پیران و سپهسالاران و بزرگان توران انگشت شگفت به دندان گزیدن گرفتند. افراسیاب، دختر خویش فرنگیس را نیز به همسری سیاوش درمیآورد. نیککرداری و پاکاندیشی و گردنفرازی و هیمنه سیاوش بر نزدیکان افراسیاب گران آمد تا جایی که از رشک و تیرهدلی، دیگر تاب دیدن سیاوش را نداشتند. آنان نیرنگ آغازیدند و نزد افراسیاب از سیاوش بدگوییها کردند. گرسیوز (برادر افراسیاب) سرکرده این نیرنگ و سیاهدل بود.
بر آراست گرسیوز دام ساز
دلی پر ز کینه، سری پر ز راز
نیرنگسازان کار خویش پی گرفتند و آهنگ کشتن سیاوش کردند.
نگه کرد سیاوش اندر "گروی"
گرویِ ستمگر، بپیچید روی؛
بیامد چو پیش سیاوش رسید
جوانمردی و شرم شد ناپدید؛
...
بزد دست و آن موی شه را گرفت
به خواری کشیدش به رو، ای شگفت؛
...
سیاوش بنالید با کردگار
که ای برتر از جای و از روزگار؛
...
بیفگند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش ز آن سپهبَد، نه باک؛
یکی تشت بنهاد زرین، گروی
بپیچید، چون گوسپندانش روی؛
جدا کرد از سرو سیمین سرش
همی رفت در تشت، خون از برش؛
به جایی که فرموده بود، تشت خون
گروی زره، بُرد و کردش نگون؛
گیاهی برآمد هماندم ز خون
بدانجا که آن تشت شد سرنگون؛
گیا را دهم من کنونت نشان
که خوانی همی "خونِ اسیاوشان"؛
پردیسی/فردوسی در اینجا به گل "خون سیاوشان" نُماشته(اشاره کرده) است.
این همان سیاوش است که برای پیشگیری از کشته شدن سدتن از بزرگان توران که بر بنیاد پیماننامه نزد ایرانیان گروگان بودند، از پدر و سپاه و جانشینی پادشاه دوری جست و گروگانها را به افراسیاب پس داد، ولی بهدست همان تورانیان ناجوانمردانه سر بریده شد. در هنگامی که همهی فروزههای پاک ایرانیان (سیاوش) به دست پلیدی، اینچنین زار کشته میشود، فرنگیس فرزندی پنج ماهه از سیاوش باردار است که سالهای پسین، پادشاه فرزانه و پیامبرگونهی ایران، "کیخسرو" میشود.
#شاهنامه #فردوسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
گفتاری در بارهی سووَشونِ عاشورا
همه شهر ایران به ماتم شدند - بخش دوم
✍🏻 نویسنده و فرستنده: #آرتاباز
باری!
گزارش این ستم هولناک به ایرانزمین میرسد. ایرانیان که از ستم سودابهی پلیداندیش به سیاوش جوان و گذر کردن سیاوش ستمکشیده و نیکاختر اندوهگین بودند، با شنیدن این داستان هولناک سخت اندوهگین شدند.
ببینیم ایرانیان و بهویژه رستم چه کردند...
چو آگاهی آمد به کاووسشاه
که شد روزگار سیاوش تباه؛
...
چو این گفته بشنید کاووسشاه
سر تاجدارش نگون شد ز گاه؛
به بَر جامه بدرید و رخ را بکند
به خاک اندر آمد ز تخت بلند؛
...
برفتند با مویه ایرانیان
بر آن سوگ بسته به زاری میان؛
همه دیده پرخون و رخساره زرد
روان از سیاوش پر از باد سرد؛
چو توس و چو گودرز و گیو دلیر
چو شاپور وفرهاد و بهرام شیر؛
"همه جامه کرده کبود وسیاه
همه خاک بر سر به جای کلاه"؛
دوستان گرامی، از این رج چامهی پردیسی(فردوسی)، ریشهی سیاهپوشی و گل مالیدن سوگواران سووَشون "عاشورا" را دریابند.
سپس آگهی به رستم، آموزگارسیاوش، میرسد.
پس آگاهی آمد سوی نيمروز {نیمروز:جنوب. در اینجا زابل}
به نزدیک سالار گیتیفروز؛
که از شهر ایران بر آمد خروش
همی "خاک تیره" برآمد به جوش؛
سیاوخش را سر بریدند خوار
به خاک اندر آمد سرِ شهریار؛
تهمتن چو بشنید، زو رفت هوش
ز زابل به زاری برآمد خروش؛
به انگشت رخساره برکَند زال
پراگند خاک، از برِ تاج و یال...
باری! سراسر ایران، از این رخداد دردناک "سیاه و کبودپوش" میشود. رستم و زابلیان یک هفته سوگواری میکنند.
همانگونه که میدانیم، ایرانیان با سوگواری ميانهای ندارند و تنها با جشنها و شادیها نیایش میکنند و بیش از دوازده جشن بزرگ دارند. آنها هاتا (حتی) برای درگذشت زرتشت نیز سوگواری نمیکردند.
چه خوش گفت بهرام نیکوسَخُن
که بر رفتگان مهربانی مکن!
ولی داستان ستم به سیاوش آه از نهاد همه برآورد و تنها و نخستین سوگواری ایرانیان پایهگذاری شد.
روز هشتم شیپور جنگ بر میخیزد و سپاه گرد میآید.
سپه سربهسر، بر درِ پیلتن
ز کشمیر و کابل شدند انجمن؛
آنگاه به سوی پایتخت روان شدند. رستم چون به نزدیكی کاووس رسید، جامهی خویش چاک کرد و سوگند خورد.
به دادار دارنده سوگند خَرد
که هرگز تنم بی سِلیه و نبرد؛
نباشد، که رخ را بشویم ز خاک
سزد گر بباشم بدین سوگناک؛
کُلهخود و شمشیر، جامِ من است
به بازو، خمُ خام دام من است؛
مگر کین آن شهریار جوان
بجویم از آن"تور" تیرهروان؛
چو آمد بر تخت کاووسکی
سرش بود "پرخاک" و"پرخاک" پی؛
اندکی بر کاووس تاختن وسرزنش گرفت و سپس گفت:
کنون من دل و مغز تا زندهام
به کین سیاوش پراکندهام؛
"همی جنگ با چشم گریان کنم
جهان، چون دل خویش بریان کنم"
کاووس شاه از اندوه خموش میماند؛ رستم نزد سودابهی فتنهگر میرود و سزاواریاش میدهد.
ایرانیان، همه سوگوار و داغدار به درگاه شاهنشاه میآیند و یکهفته سوگواری بجای میآورند. سپس برای کینخواهیِ سیاوش پاکدل، سوی توران میتازند.
از آن هنگام که "همه شهر ایران به ماتم شدند"، هر ساله ایرانیان برای سوگ سیاوش به ماتم بودند و نزدیک به سههزار سال از انجام این آیین سوگواریِ سالانه که نزد ایرانیان بسیار سپنتا (مقدس) بود، میگذشت که تازیان به ایران تاختند. ایرانیان شهربهشهر، کویبهکوی و خانهبهخانه ایستادند و با تازیان جنگیدند.
بِیِک/ولی ساختار یکپارچهی پادشاهی (ملکه زنبورعسل) بدست فرجامین پادشاهان ساسانی با جنگهای ویرانگرِ خانگی و کشته شدن اسپهبدان و جنگآوران در کودتاهای پیاپی به هم ریخته بود. این نبردهای دلاورانهی مردمی پراکنده بود و به شکست یکپارچهی ایرانِ بیپناه بهدست بیابانگردان تازی انجامید. ایرانیان فرهنگ و آیینهای سوگواری سیاوش (سووَشون) و دیگر آیینهای پدرانشان را پنهانی و در گیلان و مازندران و کوهستانهای ایران که هرگز یکسره به چنگ بیابانگردانِ اَرَب نیفتاد، سدها سال بجای میآوردند.
گویا برای نخستینبار، عضدالدوله دیلمی که علوی بود، در سال 367 مَهی (قمری) پس از چیرگی بر بغداد، در روز دهم محرم به زنان شبستان خود که ایرانی بودند و سووَشون را نیک میدانستند، دستور میدهد در خیابانهای بغداد برای حسینبنعلی سوگواری "سووَشون" کنند. آنان به خیابانهای بغداد آمدند و فغان برآوردند و گیسو پریشیدند و چهره خراشیدند! تا اینکه آرامآرام پس از صفویان دوباره سوگواری محرم جان گرفت.
کاستیها را ببخشایید.
۲/۸/۸۷۸۰ سال کیومرسی *
۱۳۹۴ العربی
_______________________________
🖋 پینوشت نگارنده: سال کیومرسی برگرفته از کتاب تاریخ و تقویم ایران نوشتهی سراستاد #ذبیح_بهروز
🖋 پینوشت ادبسار: پژوهشگران بسیاری با نگر به بنمایههای استوار، باور دارند که سوگ سیاوش در باورها آیینهای ماه محرم بازنمایی شده است. در این پیوند بخوانید:
T.me/AdabSar/6564
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
گفتاری در بارهی سووَشونِ عاشورا
همه شهر ایران به ماتم شدند - بخش دوم
✍🏻 نویسنده و فرستنده: #آرتاباز
باری!
گزارش این ستم هولناک به ایرانزمین میرسد. ایرانیان که از ستم سودابهی پلیداندیش به سیاوش جوان و گذر کردن سیاوش ستمکشیده و نیکاختر اندوهگین بودند، با شنیدن این داستان هولناک سخت اندوهگین شدند.
ببینیم ایرانیان و بهویژه رستم چه کردند...
چو آگاهی آمد به کاووسشاه
که شد روزگار سیاوش تباه؛
...
چو این گفته بشنید کاووسشاه
سر تاجدارش نگون شد ز گاه؛
به بَر جامه بدرید و رخ را بکند
به خاک اندر آمد ز تخت بلند؛
...
برفتند با مویه ایرانیان
بر آن سوگ بسته به زاری میان؛
همه دیده پرخون و رخساره زرد
روان از سیاوش پر از باد سرد؛
چو توس و چو گودرز و گیو دلیر
چو شاپور وفرهاد و بهرام شیر؛
"همه جامه کرده کبود وسیاه
همه خاک بر سر به جای کلاه"؛
دوستان گرامی، از این رج چامهی پردیسی(فردوسی)، ریشهی سیاهپوشی و گل مالیدن سوگواران سووَشون "عاشورا" را دریابند.
سپس آگهی به رستم، آموزگارسیاوش، میرسد.
پس آگاهی آمد سوی نيمروز {نیمروز:جنوب. در اینجا زابل}
به نزدیک سالار گیتیفروز؛
که از شهر ایران بر آمد خروش
همی "خاک تیره" برآمد به جوش؛
سیاوخش را سر بریدند خوار
به خاک اندر آمد سرِ شهریار؛
تهمتن چو بشنید، زو رفت هوش
ز زابل به زاری برآمد خروش؛
به انگشت رخساره برکَند زال
پراگند خاک، از برِ تاج و یال...
باری! سراسر ایران، از این رخداد دردناک "سیاه و کبودپوش" میشود. رستم و زابلیان یک هفته سوگواری میکنند.
همانگونه که میدانیم، ایرانیان با سوگواری ميانهای ندارند و تنها با جشنها و شادیها نیایش میکنند و بیش از دوازده جشن بزرگ دارند. آنها هاتا (حتی) برای درگذشت زرتشت نیز سوگواری نمیکردند.
چه خوش گفت بهرام نیکوسَخُن
که بر رفتگان مهربانی مکن!
ولی داستان ستم به سیاوش آه از نهاد همه برآورد و تنها و نخستین سوگواری ایرانیان پایهگذاری شد.
روز هشتم شیپور جنگ بر میخیزد و سپاه گرد میآید.
سپه سربهسر، بر درِ پیلتن
ز کشمیر و کابل شدند انجمن؛
آنگاه به سوی پایتخت روان شدند. رستم چون به نزدیكی کاووس رسید، جامهی خویش چاک کرد و سوگند خورد.
به دادار دارنده سوگند خَرد
که هرگز تنم بی سِلیه و نبرد؛
نباشد، که رخ را بشویم ز خاک
سزد گر بباشم بدین سوگناک؛
کُلهخود و شمشیر، جامِ من است
به بازو، خمُ خام دام من است؛
مگر کین آن شهریار جوان
بجویم از آن"تور" تیرهروان؛
چو آمد بر تخت کاووسکی
سرش بود "پرخاک" و"پرخاک" پی؛
اندکی بر کاووس تاختن وسرزنش گرفت و سپس گفت:
کنون من دل و مغز تا زندهام
به کین سیاوش پراکندهام؛
"همی جنگ با چشم گریان کنم
جهان، چون دل خویش بریان کنم"
کاووس شاه از اندوه خموش میماند؛ رستم نزد سودابهی فتنهگر میرود و سزاواریاش میدهد.
ایرانیان، همه سوگوار و داغدار به درگاه شاهنشاه میآیند و یکهفته سوگواری بجای میآورند. سپس برای کینخواهیِ سیاوش پاکدل، سوی توران میتازند.
از آن هنگام که "همه شهر ایران به ماتم شدند"، هر ساله ایرانیان برای سوگ سیاوش به ماتم بودند و نزدیک به سههزار سال از انجام این آیین سوگواریِ سالانه که نزد ایرانیان بسیار سپنتا (مقدس) بود، میگذشت که تازیان به ایران تاختند. ایرانیان شهربهشهر، کویبهکوی و خانهبهخانه ایستادند و با تازیان جنگیدند.
بِیِک/ولی ساختار یکپارچهی پادشاهی (ملکه زنبورعسل) بدست فرجامین پادشاهان ساسانی با جنگهای ویرانگرِ خانگی و کشته شدن اسپهبدان و جنگآوران در کودتاهای پیاپی به هم ریخته بود. این نبردهای دلاورانهی مردمی پراکنده بود و به شکست یکپارچهی ایرانِ بیپناه بهدست بیابانگردان تازی انجامید. ایرانیان فرهنگ و آیینهای سوگواری سیاوش (سووَشون) و دیگر آیینهای پدرانشان را پنهانی و در گیلان و مازندران و کوهستانهای ایران که هرگز یکسره به چنگ بیابانگردانِ اَرَب نیفتاد، سدها سال بجای میآوردند.
گویا برای نخستینبار، عضدالدوله دیلمی که علوی بود، در سال 367 مَهی (قمری) پس از چیرگی بر بغداد، در روز دهم محرم به زنان شبستان خود که ایرانی بودند و سووَشون را نیک میدانستند، دستور میدهد در خیابانهای بغداد برای حسینبنعلی سوگواری "سووَشون" کنند. آنان به خیابانهای بغداد آمدند و فغان برآوردند و گیسو پریشیدند و چهره خراشیدند! تا اینکه آرامآرام پس از صفویان دوباره سوگواری محرم جان گرفت.
کاستیها را ببخشایید.
۲/۸/۸۷۸۰ سال کیومرسی *
۱۳۹۴ العربی
_______________________________
🖋 پینوشت نگارنده: سال کیومرسی برگرفته از کتاب تاریخ و تقویم ایران نوشتهی سراستاد #ذبیح_بهروز
🖋 پینوشت ادبسار: پژوهشگران بسیاری با نگر به بنمایههای استوار، باور دارند که سوگ سیاوش در باورها آیینهای ماه محرم بازنمایی شده است. در این پیوند بخوانید:
T.me/AdabSar/6564
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🍇🌰🍎🍇
@AdabSar
🍉 آشنایی با جشنهای ایرانی
🍉 جشنهای میوهچینی، کشاورزی، گاهنباری و پایان و آغاز موسم(فصل)
🌽🌽 روزهای پایان تابستان و آغاز پاییز در ایران، با جشنهای فراوان و گوناگونی همراه بودند. دربارهی جشنهای ایرانی باید بدانیم که چندین جشن باستانی ایران در زمان روشنی برگزار نمیشدند و زمان برگزاری آنها در سالهای گوناگون اندکی جابجا و پس و پیش میشد. جشن سوری یا چهارشنبهسوری، جشن پَندُک(فندق)، جشن انار و جشنهای کشاورزی پایان تابستان از این دسته هستند. در سدههای نزدیکتر، بیشتر جشنهای کشاورزی پایان تابستان که در اینجا میخوانیم، در واپسین آدینهی تابستان و در میان بومیان بخشهایی از این سرزمین برگزار میشدند. خوشبختانه بیشتر جشنهای کشاورزی همچنان زندهاند.
🌾🌾 "گاهنبار پتیهشهیم" از اشتاد روز تا انارام روز از شهریور، برابر با ۲۶ تا ۳۰ شهریور در گاهشماری باستانی برگزار میشد. «پَتیه شَهیم»، به چم(معنی) پایان تابستان و سومین جشن از جشنهای گاهنباری است. در افسانههای کهن این جشن یادآور سومین گام آفرینش است و هنگام آفریده شدن زمین. این جشن مانند جشنهای گاهنباری دیگر است، با این دگرسانی(تفاوت) که جشن کشاورزی هم هست و با گردآوری دانهها در کشتزارها و چیدن میوهها در باغها برگزار میشود و به آن "دانهآور" نیز میگویند.
🍎🍎 شش جشن فراگیر و گستردهی گاهانبار/گاهنبار/گَهَنبار در سال با باور آفرینش زمین در شش گام و در زمانی هَکانیده(تعیین شده) و روشن برگزار میشدند. هر یک از این جشنها پنج روزه بودند و روز پایانی آن جشن بزرگی بود و مردم به نیایش و یاری مستمندان میپرداختند.
- گاهانبار نخست، میدیوزرم، اردیبهشت ماه، آفرینش آسمان.
- گاهنبار دوم، میدیوشم، تیرماه، آفرینش آب.
- گاهنبار سوم، پتیهشهیم، شهریورماه، آفرینش زمین.
- گاهانبار چهارم، اَیاسَرِم، مهرماه، آفرینش گیاه.
- گهنبار پنجم، میدیارم، دیماه، آفرینش جانوران.
- گهنبار ششم، همسپتمیدیم، اسپندماه، آفرینش آدمی.
🎺🎺 "جشن انار" یا "انارچینی" در گاهشماری(تقویم) یزدگردی، در ماراسپند روز از شهریور، برابر با ۲۹شهریور تا روزهای آغازین مهر در بخش تارم و روستاهای انبوده و رودبار الموت کاسپین(قزوین) برگزار میشد. این جشنها، همراه با شادی، پایکوبی و نواختن ساز و سورنا بود و چیدن انار پیش از آغاز جشن ناپسند شمرده میشد. امروز در این روستاها همچنان جشن انار برگزار میشود ولی زمان آن در روزهای پایانی مهر و آغاز آبان است.
🍇🍇 "جشن شاندَر" یا "جشن انگور" در آذربادگان خاوری(آذربایجان غربی) و در روزهای پایانی تابستان و گاه در آغاز پاییز برگزار میشد و همچنان این آیین در شماری از روستاها شناخته شده است. شادی و بازیهای گروهی از آیینهای "جشن شاندر" بود. کشاورزان بهترین انگور باغ خود را میچیدند و هماوَردی(مسابقهای) برای گزینش بهترین انگور تاکستانها برگزار میکردند.
🌰🌰 "جشن علم واچینی" یا "جشن خرمن" در گیلان و در واپسین آدینهی تابستان با پایان یافتن برداشت فراوردههای کشاورزی و پایان سال کشاورزی برگزار میشود.
گفتنی است "جشن پندک" نیز در روستاهای رودبار کاسپین(قزوین) و در روزهای میانهی تابستان همچنان برگزار میشود. در این جشن هنگام چیدن پندک سرود و ترانهخوانی میکنند و دختران با پندکها برای نامزدشان گردنبند درست میکنند.
🥜🥜 "جشن کاشت" از اورمزد روز تا سپندارمذ روز از مهرماه، برابر با یکم تا پنجم مهر در گاهشماری باستانی برگزار میشد. این جشن اکنون در شهر مهاباد آذربادگان خاوری و چندشهر نزدیک به آن برگزار میشود.
در این جشن کیسههایی که درون هر یک از آنها یک گونه بنشن(حبوبات) یا دانهی گیاه است را از شاخههای درخت کوچک خشکیدهای میآویزند و آن را آتش میزنند. کیسهای که زودتر از همه بسوزد، نمونهی دانه یا بنشن درون آن بیشتر کشت میشود.
گردآوری و نگارش: #پریسا_امام_وردی
__________________________
بهره از:
۱- ایران باستان
نویسنده: #موله برگردان: #ژاله_آموزگار
۲- مراسم آیینی و آداب زرتشتیان #فیروز_آذرگشسب
۳- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۴- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
__________________________
#شهریورگان #فرهنگ_ایران #جشن_انار #جشن_انگور #گاهنبار #جشن_خرمن #جشن_پایان_تابستان #جشن_شاندر #جشن_فندق #جشن_دانه_آور
@AdabSar
🍇🌰🍎🌽
@AdabSar
🍉 آشنایی با جشنهای ایرانی
🍉 جشنهای میوهچینی، کشاورزی، گاهنباری و پایان و آغاز موسم(فصل)
🌽🌽 روزهای پایان تابستان و آغاز پاییز در ایران، با جشنهای فراوان و گوناگونی همراه بودند. دربارهی جشنهای ایرانی باید بدانیم که چندین جشن باستانی ایران در زمان روشنی برگزار نمیشدند و زمان برگزاری آنها در سالهای گوناگون اندکی جابجا و پس و پیش میشد. جشن سوری یا چهارشنبهسوری، جشن پَندُک(فندق)، جشن انار و جشنهای کشاورزی پایان تابستان از این دسته هستند. در سدههای نزدیکتر، بیشتر جشنهای کشاورزی پایان تابستان که در اینجا میخوانیم، در واپسین آدینهی تابستان و در میان بومیان بخشهایی از این سرزمین برگزار میشدند. خوشبختانه بیشتر جشنهای کشاورزی همچنان زندهاند.
🌾🌾 "گاهنبار پتیهشهیم" از اشتاد روز تا انارام روز از شهریور، برابر با ۲۶ تا ۳۰ شهریور در گاهشماری باستانی برگزار میشد. «پَتیه شَهیم»، به چم(معنی) پایان تابستان و سومین جشن از جشنهای گاهنباری است. در افسانههای کهن این جشن یادآور سومین گام آفرینش است و هنگام آفریده شدن زمین. این جشن مانند جشنهای گاهنباری دیگر است، با این دگرسانی(تفاوت) که جشن کشاورزی هم هست و با گردآوری دانهها در کشتزارها و چیدن میوهها در باغها برگزار میشود و به آن "دانهآور" نیز میگویند.
🍎🍎 شش جشن فراگیر و گستردهی گاهانبار/گاهنبار/گَهَنبار در سال با باور آفرینش زمین در شش گام و در زمانی هَکانیده(تعیین شده) و روشن برگزار میشدند. هر یک از این جشنها پنج روزه بودند و روز پایانی آن جشن بزرگی بود و مردم به نیایش و یاری مستمندان میپرداختند.
- گاهانبار نخست، میدیوزرم، اردیبهشت ماه، آفرینش آسمان.
- گاهنبار دوم، میدیوشم، تیرماه، آفرینش آب.
- گاهنبار سوم، پتیهشهیم، شهریورماه، آفرینش زمین.
- گاهانبار چهارم، اَیاسَرِم، مهرماه، آفرینش گیاه.
- گهنبار پنجم، میدیارم، دیماه، آفرینش جانوران.
- گهنبار ششم، همسپتمیدیم، اسپندماه، آفرینش آدمی.
🎺🎺 "جشن انار" یا "انارچینی" در گاهشماری(تقویم) یزدگردی، در ماراسپند روز از شهریور، برابر با ۲۹شهریور تا روزهای آغازین مهر در بخش تارم و روستاهای انبوده و رودبار الموت کاسپین(قزوین) برگزار میشد. این جشنها، همراه با شادی، پایکوبی و نواختن ساز و سورنا بود و چیدن انار پیش از آغاز جشن ناپسند شمرده میشد. امروز در این روستاها همچنان جشن انار برگزار میشود ولی زمان آن در روزهای پایانی مهر و آغاز آبان است.
🍇🍇 "جشن شاندَر" یا "جشن انگور" در آذربادگان خاوری(آذربایجان غربی) و در روزهای پایانی تابستان و گاه در آغاز پاییز برگزار میشد و همچنان این آیین در شماری از روستاها شناخته شده است. شادی و بازیهای گروهی از آیینهای "جشن شاندر" بود. کشاورزان بهترین انگور باغ خود را میچیدند و هماوَردی(مسابقهای) برای گزینش بهترین انگور تاکستانها برگزار میکردند.
🌰🌰 "جشن علم واچینی" یا "جشن خرمن" در گیلان و در واپسین آدینهی تابستان با پایان یافتن برداشت فراوردههای کشاورزی و پایان سال کشاورزی برگزار میشود.
گفتنی است "جشن پندک" نیز در روستاهای رودبار کاسپین(قزوین) و در روزهای میانهی تابستان همچنان برگزار میشود. در این جشن هنگام چیدن پندک سرود و ترانهخوانی میکنند و دختران با پندکها برای نامزدشان گردنبند درست میکنند.
🥜🥜 "جشن کاشت" از اورمزد روز تا سپندارمذ روز از مهرماه، برابر با یکم تا پنجم مهر در گاهشماری باستانی برگزار میشد. این جشن اکنون در شهر مهاباد آذربادگان خاوری و چندشهر نزدیک به آن برگزار میشود.
در این جشن کیسههایی که درون هر یک از آنها یک گونه بنشن(حبوبات) یا دانهی گیاه است را از شاخههای درخت کوچک خشکیدهای میآویزند و آن را آتش میزنند. کیسهای که زودتر از همه بسوزد، نمونهی دانه یا بنشن درون آن بیشتر کشت میشود.
گردآوری و نگارش: #پریسا_امام_وردی
__________________________
بهره از:
۱- ایران باستان
نویسنده: #موله برگردان: #ژاله_آموزگار
۲- مراسم آیینی و آداب زرتشتیان #فیروز_آذرگشسب
۳- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۴- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
__________________________
#شهریورگان #فرهنگ_ایران #جشن_انار #جشن_انگور #گاهنبار #جشن_خرمن #جشن_پایان_تابستان #جشن_شاندر #جشن_فندق #جشن_دانه_آور
@AdabSar
🍇🌰🍎🌽
☘🌸🌺🍀🌺🌸🍀🌸🌺🍀🌸
«چو با مرد ِنادانْت باشد نشست
زبردست گردد سرِ زیردَست
به دانش بُوَد جان و دل را فروغ
نگر تا نگردی به گردِ دروغ
سخنگوی چون برگشاید سَخُن
بمان تا بگوید تو تندی مکن
ز گفتارِ گویا تو دانا شوی
بگویی از آن پس کز او بشنوی
ز دانش درِ بینیازی مجوی
وگر چند از او سختی آید به روی
زبان را چو با دل بُوَد راستی
ببندد ز هر سو درِ کاستی
#فردوسی
امید که این هفته:
«به کام تو بادا سپهر بلند،
دلت شاد باد و تنت بیگزند.»
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🍀🌸🌺☘🌺🌸🍀🌸🌺☘🌺
«چو با مرد ِنادانْت باشد نشست
زبردست گردد سرِ زیردَست
به دانش بُوَد جان و دل را فروغ
نگر تا نگردی به گردِ دروغ
سخنگوی چون برگشاید سَخُن
بمان تا بگوید تو تندی مکن
ز گفتارِ گویا تو دانا شوی
بگویی از آن پس کز او بشنوی
ز دانش درِ بینیازی مجوی
وگر چند از او سختی آید به روی
زبان را چو با دل بُوَد راستی
ببندد ز هر سو درِ کاستی
#فردوسی
امید که این هفته:
«به کام تو بادا سپهر بلند،
دلت شاد باد و تنت بیگزند.»
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🍀🌸🌺☘🌺🌸🍀🌸🌺☘🌺
@AdabSar
در سینهی من جز غمِ بسیار کسی نیست
در شهر تو جز سایه و دیوار کسی نیست
عاشقشدنم معنی آوارهشدن داشت
آوارهتر از مرد گرفتار کسی نیست
از قهوهی چشم تو غلط بود سرودن
در کافهی بیذوقِ تو انگار کسی نیست
تنظیم نشد نبض من و شنبهی بی تو
جز جمعه در این مَردِ عزادار کسی نیست
هی قافیه بر پیرهنت اشک بریزد
دلتنگ بخوانی که کسی یار کسی نیست
#هادی_نژادهاشمی
@AdabSar
در سینهی من جز غمِ بسیار کسی نیست
در شهر تو جز سایه و دیوار کسی نیست
عاشقشدنم معنی آوارهشدن داشت
آوارهتر از مرد گرفتار کسی نیست
از قهوهی چشم تو غلط بود سرودن
در کافهی بیذوقِ تو انگار کسی نیست
تنظیم نشد نبض من و شنبهی بی تو
جز جمعه در این مَردِ عزادار کسی نیست
هی قافیه بر پیرهنت اشک بریزد
دلتنگ بخوانی که کسی یار کسی نیست
#هادی_نژادهاشمی
@AdabSar
💫
خوشم که هیچکس از من دگر نشان ندهد
به کوی عشق٭ نشان به ز بینشانی نیست
*= اِشغ
#عارف_قزوینی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
خوشم که هیچکس از من دگر نشان ندهد
به کوی عشق٭ نشان به ز بینشانی نیست
*= اِشغ
#عارف_قزوینی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🌊🌊🌊🌊
@AdabSar
طفلی به نام شادی
دیریست گم شدهست؛
با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو؛
هر کس ازو نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
فرستنده: #مجتبا_گروسی
goo.gl/BnTCiM
🌍🌏🌎🌍🌏
@AdabSar
طفلی به نام شادی
دیریست گم شدهست؛
با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو؛
هر کس ازو نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
فرستنده: #مجتبا_گروسی
goo.gl/BnTCiM
🌍🌏🌎🌍🌏
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
درودهای بوسهدار
بر اساس کتاب فرهنگ طیفی، پیشنهاد میدهم برای ساخت واژهی عربی «تحت تأثیر»، ساختواژههای زیر را بهکار ببرید:
بهجای تحت تأثیر قرارگرفتن: برانگیختهشدن، کارگرافتادن، تکاندادن، بههیجانآمدن*
نمونه:
سرودههای حافظ، خوانندگان را برانگیخته میکند؛
سرودههای سعدی، خوانندگان را بههیجان میآورد؛
سخنهای پدر و مادر بر روی فرزندان کارگر است (کارگر میشود؛ کارگر میافتد)؛
شیوۀ شاعری شاملو، بر جوانان بسیاری کارگر شده است؛
فیلمهایی با درونمایۀ وحشت، بینندگان را بههیجان درمیآورد.
فرستنده #مسعود_هوشیار
#تحت_تاثیر
*. «هیجان» واژهی پارسی نیست.
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
درودهای بوسهدار
بر اساس کتاب فرهنگ طیفی، پیشنهاد میدهم برای ساخت واژهی عربی «تحت تأثیر»، ساختواژههای زیر را بهکار ببرید:
بهجای تحت تأثیر قرارگرفتن: برانگیختهشدن، کارگرافتادن، تکاندادن، بههیجانآمدن*
نمونه:
سرودههای حافظ، خوانندگان را برانگیخته میکند؛
سرودههای سعدی، خوانندگان را بههیجان میآورد؛
سخنهای پدر و مادر بر روی فرزندان کارگر است (کارگر میشود؛ کارگر میافتد)؛
شیوۀ شاعری شاملو، بر جوانان بسیاری کارگر شده است؛
فیلمهایی با درونمایۀ وحشت، بینندگان را بههیجان درمیآورد.
فرستنده #مسعود_هوشیار
#تحت_تاثیر
*. «هیجان» واژهی پارسی نیست.
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
نآمدگان و رفتگان از دو کرانهی زمان
سوی تو میدوند هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گِرد سر تو میپرد بازِ سپیدِ کهکشان
هرچه به گرد خویشتن مینگرم در این چمن
آینهی ضمیر من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستانسرا از پس پردهها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای باغ درون هستهای
هسته فرو شکستهای کاینهمه باغ شد روان
آه که میزند برون از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم
کز نفَس تو دمبهدم میشنویم بوی جان
پیش تو جامه در برم نعره زند که بَردَرَم
آمدمت که بنگرم گریه نمیدهد امان
#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
نآمدگان و رفتگان از دو کرانهی زمان
سوی تو میدوند هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گِرد سر تو میپرد بازِ سپیدِ کهکشان
هرچه به گرد خویشتن مینگرم در این چمن
آینهی ضمیر من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستانسرا از پس پردهها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای باغ درون هستهای
هسته فرو شکستهای کاینهمه باغ شد روان
آه که میزند برون از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم
کز نفَس تو دمبهدم میشنویم بوی جان
پیش تو جامه در برم نعره زند که بَردَرَم
آمدمت که بنگرم گریه نمیدهد امان
#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
💫
ای دل نشدی سیر تو از بیهُدِهگردی؟
تا چند بیاییم و تو در خانه نباشی؟
#عارف_قزوینی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
ای دل نشدی سیر تو از بیهُدِهگردی؟
تا چند بیاییم و تو در خانه نباشی؟
#عارف_قزوینی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫
بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
داستانها دارم از بیداد پیری با جوانی
سالها با بار پیری خم شدم در جستجویش
تا به چاه گور هم رفتم نشد پیدا جوانی
#شهریار
#چکامه_پارسی
@AdabSar
بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
داستانها دارم از بیداد پیری با جوانی
سالها با بار پیری خم شدم در جستجویش
تا به چاه گور هم رفتم نشد پیدا جوانی
#شهریار
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
گفت: ناامید نباش…
هَتا اگر ته چاه هم باشی،
باز یک تکه از آسمان،
از توست…
گفتم: چنین دلوَرزی نکن و بدان که نا امید نیستم، چون
می دانم که در ناامیدی بسی امید است.
دوست من،
دیگران را هم باید دید،
هتا در ته چاه
هتا دم مرگ
هتا در دل سرد.
⭕️⭕️⭕️
دوست من
دیگران را هم باید دید.
آن تکه از من نیست.
از همه جانداران است.
من از آن،
به اندازه چمدان تنهایی ام،
به اندازه تنهایی هر جانداری، دور یا نزدیک برمی دارم.
دوست من، من نمیدانم،
تو می دانی؟
آیا کسی در کنار من، در چاه است؟
یا کسی در آن سوی زمین، در ماه است؟
آیا می زند داد که منم هستم،
یا که او دور ز چشمم،
خاموش و بی آوا است؟
آیا هم اکنون هست براه،
یا به فردایی، پا در راه است؟
دوست من باید دید همه را
هتا آن که با تو، در ته این چاه نیست.
تو چه دانی، شاید در کنارت،
در کف این چاه، کسی باشد،
ولی پیدا نیست.
پس گفته ی سهراب را، رها خواهم کرد.
چشم هایم شسته،
گوش هایم بسته،
ز آوای دلم.
با خرد فریاد خواهم زد که:
هر کجا باشم، این تکه از آسمان، از من نیست.
بدون خودخواهی، با داد بگویم که:
از ما، از شما، از دیگر کسان است،
از مار، از مور، از شغالان است.
🍁🍁🍁
#خِردوَرزی مایه همگرایی و #دوستی ولی #دلوَرزی با خواهشی که در نهاد خود دارد، مایه واگرایی و دوری مردمان می شود.
فرستنده #صفری_سنجانی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
گفت: ناامید نباش…
هَتا اگر ته چاه هم باشی،
باز یک تکه از آسمان،
از توست…
گفتم: چنین دلوَرزی نکن و بدان که نا امید نیستم، چون
می دانم که در ناامیدی بسی امید است.
دوست من،
دیگران را هم باید دید،
هتا در ته چاه
هتا دم مرگ
هتا در دل سرد.
⭕️⭕️⭕️
دوست من
دیگران را هم باید دید.
آن تکه از من نیست.
از همه جانداران است.
من از آن،
به اندازه چمدان تنهایی ام،
به اندازه تنهایی هر جانداری، دور یا نزدیک برمی دارم.
دوست من، من نمیدانم،
تو می دانی؟
آیا کسی در کنار من، در چاه است؟
یا کسی در آن سوی زمین، در ماه است؟
آیا می زند داد که منم هستم،
یا که او دور ز چشمم،
خاموش و بی آوا است؟
آیا هم اکنون هست براه،
یا به فردایی، پا در راه است؟
دوست من باید دید همه را
هتا آن که با تو، در ته این چاه نیست.
تو چه دانی، شاید در کنارت،
در کف این چاه، کسی باشد،
ولی پیدا نیست.
پس گفته ی سهراب را، رها خواهم کرد.
چشم هایم شسته،
گوش هایم بسته،
ز آوای دلم.
با خرد فریاد خواهم زد که:
هر کجا باشم، این تکه از آسمان، از من نیست.
بدون خودخواهی، با داد بگویم که:
از ما، از شما، از دیگر کسان است،
از مار، از مور، از شغالان است.
🍁🍁🍁
#خِردوَرزی مایه همگرایی و #دوستی ولی #دلوَرزی با خواهشی که در نهاد خود دارد، مایه واگرایی و دوری مردمان می شود.
فرستنده #صفری_سنجانی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹