ادب‌سار
12.7K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💫

مرا تو راحت جانی و من تورا نگران

گناه کیست که من با توام تو با دگران

#فاضل_نظری
@AdabSar
💫

تا کِی باشم چو حلقه بر در بی تو
با اشکِ چو سیم و رخِ چون زر بی تو

تو بر سرِ کار و سر به کار آورده
من بر سرِ خاک و خاک بر سر بی تو

#عطار
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🏖🏝 @AdabSar

🏖 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🏖 جشن وخشنکام

🛶🛶 "جشن وخشنکام" در آبان‌روز از اسپندماه، برابر با دهم اسپند در ستایش ”آمودریا”(رود جیهون) و بیشتر در سرزمین‌های اَپاختَر خورآیی(شمال شرقی) ایران پهناور برگزار می‌شد.

⛵️⛵️ در کرانه‌ی خورآیی(شرقی) خراسان بزرگ یا سرزمین آفتاب، دو رود بزرگ روان بود که گاه به نام‌های ”سيهون” و ”جيهون” خوانده می‌شدند و سرزمین‌های آن سوی آن‌ها را "فرارود" یا "ورارود" (ماورا‌ءالنهر) می‌نامیدند. نام کهن آن‌ها ”آمودریا” و ”سيردريا” بود. ”آمودریا” در گذشته مرز ”ایران” و ”توران” بود. این رود نزد مردم و فرمانروایان ایران، ارزش و جایگاه ویژه‌ای داشت چرا که ایرانیان باستان همواره ارجدان آب و زیست‌بوم بودند.

🏖🏖 "آمودريا" با نام «آب پنج/پنج‌آب»، از کوهستان‌های "پامیر"(بلندی‌های هُکَر در اوستا) سرچشمه می‌گیرد. این رود در گذشته‌های دور به دریای "کاسپین" (دریای فراخکرت در اوستا) سرازیر می‌شد. ولی امروز به دریاچه‌ی "آرال" می‌ریزد.

🛶🛶 نام "وخشنکام" از رود "وخش" یا "سرخ‌آب" که بزرگترین شاخه‌ی آمودریاست، گرفته شده است.
”ابوریحان بیرونی”، "وخشنکام" را "فرشته‌ی جیهون" می‌دانست که در پیوند با "آناهیتا"، ایزدبانوی(الهه) آب یا شاید نمود دیگری از "آناهید"(آناهیتا) بود. از آیین‌های این جشن هیچ گواهی برای ما نمانده است. گفته می‌شود "وخشنکام" جشن سبز شدن زمین بود.

⛵️⛵️ "آمودریا"، بزرگترين، پرآب‌ترين، بلندترین و پهن‌ترين رود همه‌ی سرزمين‌های ايران و آسیای میانه بود و در گذرگاه بیش از ۲۵۰۰ گز(متر)ی خود از رودها، دریاچه‌ها، تالاب‌ها و آبشارهای بسياری برخوردار می‌شود.
رود "وخش" که از آسیای میانه و کشور تاجیکستان سرچشمه می‌گیرد، به آمودریا می‌ریخت. امروز در تاجیکستان بر آن آب‌بند زده‌اند.

🏖🏖 آمو، آموی، آمویَه، آبِهی، آب‌بِهی، بِه‌رود، وِه‌رود، وخشو، وخشاب، جیهون، مولیان و جوی مولیان نام‌های دیگر آمودریا در گذر زمان بوده‌اند. در روزگار هخامنشیان به آن ”وخاب” می‌گفتند.

⚡️⚡️ افسانه‌ی نبرد ایزد باران و دیو خشکسالی بر فراز دریای فراخکرت/فراخکرد را بخوانید:
t.me/AdabSar/6609
افسانه‌ی آناهیتا/آناهید، ایزدبانوی آب‌ها، بخوانید:
t.me/AdabSar/8874
t.me/AdabSar/4912


📜📜 سروده‌ای از #رودکی با جستار آمودریا:

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیهون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی!
__________________________
گردآوری و نگارش: #پریسا_امام_وردی
#اسپندگان #وخشنکام #جشن_وخشنکام
🏖🏝 @AdabSar
مرضیه و بنان - بوی جوی مولیان
@AdabSar
بوی جوی مولیان
با آواز بنان و مرضیه

🎶 @AdabSar
ادب‌سار pinned Deleted message
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻آقا = سَروَر، کَدبان( کدبانو=خانم)، کیا، پانا، کَدیوَر، سرکار، بان، بزرگ، مِهتَر، خواجه
🔻آقازادگی = بزرگ‌زادگی
🔻آقازاده = (Gentleman)، گوهرمَرد، مِهپور، بزرگ‌زاده
🔻آقامنش = (Gentleman)، جوانمرد
🔻آقایی = سَروَری، کیایی، کَدبانی، پانایی، بانی

نمونه:
🔺آقای طهماسبی تشریف آوردند =
کیا تهماسپی آمدند

🔺این جعبه را به آقای اسفندیاری تحویل دهید =
این بسته را به سَروَر اسپندیاری بسپارید

🔺آقافیروز را سلام برسانید =
پاناپیروز را درود برسانید

🔺خدمت آقاکیومرث خیرمقدم عرض می‌کنم =
به مِهترگیومرت خوش‌آمد می‌گویم

🔺آقایی از سر و روش می‌باره =
بزرگی از سر و رویش می‌بارد


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#آقا #آقایی #آقازاده #آقازادگی #آقامنش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
1
ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻مهندس = (پارسی تازی‌شده)، کارشناس، هَنداچگر، هَندازگر، هَنداسگر، هندسه‌دان، شماردار، اندازوَر، اندازگر 🔻مهندس مشاور = کارشناس رایزن، هَنداسُبار(سُبار=مشاور، رایزن) 🔻مهندسی = کارشناسی، هندازگری مهندسین = کارشناسان، هَنداچگران،…
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸

ز مرد شکیبا بپرسید شاه
که از صبر دارد به سر بر کلاه؟

چنین گفت: «کان کس که نومید گشت
دل تیره‌رایش چو خورشید گشت
دگرآنکه روزش بباید شمرد
به کار بزرگ اندرون دست برد»

بدو گفت: «غم بر دلِ کیست بیش
کز اندوه سیر آید از جانِ خویش؟»

چنین داد پاسخ که: «آن کو ز تخت
بیفتاد و نومید گردد ز بخت»

امید که در هفته‌ی پیشِ رو:
جهاندار آموزگارِ تو باد
خرد جوشن و بخت یارِ تو باد

#فردوسی

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
1
💫

مرنج ار وداعِ تو ناکرده رفتیم

که از خویش رفتن وداعی ندارد

#فیاض_لاهیجی
@AdabSar
💫

گویم به تو نام آن شکر لب
شیرین‌تر از این چه کار باشد؟

خرما بگزین و بفکن از وی
چیزی که میان خار باشد

#کمال_خجندی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

#روزشمار نیاکان (دهه نخست ماه مارس)


به نوشته‌ی کهن‌نگاران‎ رومی، یونانی و ارمنی، همچنین با هم‌سنجی گاهشماری(مقایسه تقویم)ها، ششمین پادشاه اشکانی، مهرداد يکم که ناموَر به مهرداد بزرگ بود، در روزی که به گمان برابر با یکم ماه مارس ۱۷۳سال پيش از زایش(میلاد) بود، بزرگان ايران را گرد هم آورد و گفت آهنگ آن دارد که کشور دارای آیین بنیادین(قانون اساسی) باشد و دادیک(حقوق) مردم و کارتاران(دولتیان) در آن روشن شود. باشندگان(حاضران) رای او را پسندیدند و کشور دارای آیین بنیادین و دو سگالش‎گاه(مجلس شورا) شد که به آن دو با هم «مِهِستان» مي‎گفتند.

گزینش جانشین پادشاه از میان شاهزادگان، نیوِ جنگ(اعلان جنگ)، پیشنهاد سازش(صلح)، همبسته‌کردن نیروها، برکنارکردن پادشاه چنانچه دچار دیوانگی، بیماری بهبودناپذیر یا کژکاری در کشورداری شود، از بایستگی‎های(وظایف) مهستان بود. همچنین بهبود سامانه‎ی باژ(مالیات) و دارایی، دستور زدن دانگ با فرتور/نگاره/رخشاره(عکس) تازه، گزینش پادشاهان ارمنستان، هایستن(تاییدکردن) نمادین پادشاهان پارسی‎تبار سرزمین پُنتوس، جایی در کرانه‌ی خورتاب و خورتاب خورآیی(ساحل جنوب و جنوب شرقی) دریای سیاه در آناتولی که پایتخت آن شهر سینوپ بود، همچنین گمارش(انتصاب) فرمانده‌ی ارتش سراسری برای یک چرخه‌ی زمانی و راهبری جنگ از کامیک(اختیار)های مهستان بود. مهستان، پادشاه را برای فرماندهی ارتش و راهبری لشگرکشی و جنگ برگزیده بود. مهستان از ۱۳۵سال پیش از زایش و با پایان‌یافتن ساخت شهر تیسپون(تیسفون)، پایتخت تازه‎ی اشکانیان، نشست‎های خود را در این شهر برگزار می‌کرد.

تیسپون، ۷۷۲سال پایتخت ایران بود و پس از تازش اَرَب(عرب)ها، به دست آنان افتاد و ویران شد. ولی ویرانه‎ی کاخ خسرو انوشیروان ساسانی برجا ماند. کهن‎نگاران آن را "کاخ داد" می‎نامیدند، زیرا انوشیروان با هرکس که خواستار دیدار او بود یا دادخواهی داشت، در این کاخ دیدار می‎کرد. وی زنجیری در میدان بیرونی کاخ آویخته بود که اگر کسی آن را می‌کشید، در سرای انوشیروان سدا(صدا)یی برمی‎خواست و او آگاه می‌شد. سپس به ایوان(بالکن) می‎رفت و به سخنان او گوش می‎داد و چنانچه نیاز بود، او را به دفتر کار خود فرامی‎خواند. گفته شده که این زنجیر به اندازه‌ای بلند بود که هتا(حتی) کودکان می‎توانستند آن را تکان دهند و با پادشاه دیدار کنند.

پژوهشگرانی که پیدایش و پیشینه‎ی مردم‌سالاری را می‌کاوند، نوشته‏‌اند که ایران در زمان اشکانیان دارای شیوه‎ای از مردم‌سالاری بود. همچنین سرزمین‎های دوردستی چون ارمنستان خودتُوان(خودمختار) بودند. مهستان نیز جایی بود تا نگر(نظر) همگان در آن شنیده و بررسی شود. رومیان، راه‎اندازی مهستان در زمان اشکانیان را فرتابی‌یافته(الهام‌گرفته) از سنای روم و یونان می‎دانستند ولی پذیرفتن این داوخواهی(ادعا) دشوار است. زیرا ۱۷۳سال پیش از زایش، هنوز گستره(قلمرو)ی کابینه‎ی روم در خورآسان(شرق) گسترش نیافته بود، با ایران همسایه نشده بود و دادوستدی میان دو کشور نبود.


برداشت از تارنمای #نوشیروان_کیهانی_زاده
برگردان به پارسی پاک #ادبسار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

چو بوی گل به مشامِ دلم دمیدی و رفتی
چو عطرِ خاطره بر خاطرم رسیدی و رفتی

چو شبنمی که نشیند سحر به دامنِ لاله
به دامنِ دلِ من لختی آرمیدی و رفتی

چو آهویی که ببیند به بیشه نقش خیالی
برای لحظه‌ای اِستادی و رمیدی و رفتی

چنان کبوتر وحشی تو را به جهد گرفتم من
به روی سینه‌ی من لحظه‌ای تپیدی و رفتی

به لحظه‌ای که ندادی مجال نامِ تو بردن
مرا چو قصه‌ی پُرغصه‌ای شنیدی و رفتی

هنوز شمع وجودم به رهگذار تو لرزد
که با شتاب نسیمِ سحر وزیدی و رفتی

به چشم تو که منم اوستادِ نازکشیدن
چه زود دامنِ ناز از کفم کشیدی و رفتی

#کمال_اجتماعی
@AdabSar
💫

چو حسرت از دل تنگم برون نخواهی رفت

اگر چو روشنی از چشم‌های من رفتی

#امیری_فیروزکوهی
@AdabSar
💫

آن‌چه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگین‌دلِ بیدادگر این کار نکرد

این ستم‌ها دگری با منِ بیمار نکرد
هیچ‌کس این‌همه آزارِ منِ زار نکرد

#وحشی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻پروتُکُل، Protocol:
گزاره[گزارش نشست‌های ساستاری(سیاسی)]
پیمان‌نامه، پیوندنامه(مقاوله‌نامه)
پیش‌پیمان، پیش‌نوشت
آیین(تشریفات)

🔻پروتکل‌های ارتباطی:
پیمان‌های رسانش

🔻پروتکل الحاقی:
پیمان‌نامه‌ی پیوسته
پیمان بَراَفزوده
پیمان پیوسته


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#پروتکل #Protocol
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

کنون چون نهادم سوی راه گوش
کِه و مِه نیوشید پندم به هوش

پس از من همه راهِ داد آورید
به نیکی‌م گه‌گاه یاد آورید

ز دل جز به یزدان منازید کس
همه نیک و بد زو شناسید و بس

ز یزدان و فرمانِ شاه و خرد
مگردید کز بن نه اندر خورد

مجویید همسایگی با بدان
مدارید افسوس بر بخردان

به درد کسان دل مدارید شاد
که گردون همیشه نگردد به داد

بسازید با خوی هرکس به مهر
ز نیکان به تندی متابید چهر

ممانید بر کِهتران کار خوار
نکوهیدگان را مگیرید یار

به مست و به دیوانه مدهید پند
مخندید بر پیر و بر دردمند

مَبُرید پیوند خویشان ز بن
مگویید درویش را بد سُخُن

همه دوستان را به مهر اندرون
گهِ خشم و سختی کنید آزمون

سزاوار درخور گزینید جفت
به چیز کسان کش مباشید و زفت

کس از گنده پیران و بیگانه نیز
ممانید در خانه و دزد چیز

به نرمی چو کاری توان برد پیش
درشتی مجویید از اندازه بیش

مبندید دل در سرای سپنج
کش انجام مرگ است و آغاز رنج

#اسدی_توسی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

تنها به یک دلیل خودم را نمی‌کُشم

امّا همان دلیل خودش می‌کُشد مرا

#یاسر_قنبرلو
@AdabSar
💫

از سر کوی تو با دیده‌ی تر خواهم رفت
چهره آلوده به خونابِ جگر خواهم رفت

نه که این بار چو هربارِ دگر خواهم رفت
نیست بازآمدنم باز اگر خواهم رفت

#وحشی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

آهسته، نرم، بدنت را تکان بده
آری برقص، هنرت را نشان بده

لرزش به قامتت انداز و هی بچرخ
دنیای زیر قدمت را تکان بده

با رقص نور نگاهت به صحنه‌ها
آتش بکش، جلوه‌ی آتش‌فشان بده

از شرق صفحه‌ی قلبم طلوع کن
خورشیدوار جلوه به آسمان بده

رسوا نمی‌شوی، افشا نمی‌کنمت
عریان شو، زیر و زبرت را نشان بده

این آسمان‌پرستیِ ما ادعا که نیست
پرواز می‌طلبد دل، اذان بده

از شوره‌زار خودم تا "سبزوار" تو
راهی نمانده است، به قدم‌هام جان بده

#امید_برومـندی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

من می‌دوزم و
تو می‌دوزی...

تو، آسمان را به زمین
من، دلم را به دلت!

#هاجر_مـکرری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

ما را گُلی از روی تو چيدن نگذارند
چيدن چه خيال است که ديدن نگذارند

گفتم شنود مژده‌ی دشنام تو گوشم
آن نيز شنيدم که شنيدن نگذارند

#کمال_خجندی
@AdabSar