Forwarded from ادبسار
💫
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد
اینها که من از جفای هجران دیدم
یک شمه به سد سال بیان نتوان کرد
#وحشی_بافقی
@AdabSar
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد
اینها که من از جفای هجران دیدم
یک شمه به سد سال بیان نتوان کرد
#وحشی_بافقی
@AdabSar
🏖🏝 @AdabSar
🏖 آشنایی با جشنهای ایرانی
🏝 #جشن_وخشنکام
🛶 "جشن وخشنکام" در آبانروز از اسپندماه، برابر با دهم اسپند در ستایش ”آمودریا”(رود جیهون) و بیشتر در سرزمینهای اَپاختَر خورآیی(شمال شرقی) ایران پهناور برگزار میشد.
⛵️ در کرانهی خورآیی(شرقی) خراسان بزرگ یا سرزمین آفتاب، دو رود بزرگ روان بود که گاه به نامهای ”سيهون” و ”جيهون” خوانده میشدند و سرزمینهای آن سوی آنها را "فرارود" یا "ورارود" (ماوراءالنهر) مینامیدند. نام کهن آنها ”آمودریا” و ”سيردريا” بود. ”آمودریا” در گذشته مرز ”ایران” و ”توران” بود. این رود نزد مردم و فرمانروایان ایران، ارزش و جایگاه ویژهای داشت چرا که ایرانیان باستان همواره ارجدان آب و زیستبوم بودند.
🏖 "آمودريا" با نام «آب پنج/پنجآب»، از کوهستانهای "پامیر"(بلندیهای هُکَر در اوستا) سرچشمه میگیرد. این رود در گذشتههای دور به دریای "کاسپین" (دریای فراخکرت در اوستا) سرازیر میشد. ولی امروز به دریاچهی "آرال" میریزد.
🛶 نام #وخشنکام از رود "وخش" یا "سرخآب" که بزرگترین شاخهی آمودریاست، گرفته شده است.
”ابوریحان بیرونی”، "وخشنکام" را "فرشتهی جیهون" میدانست که در پیوند با آناهیتا، ایزدبانوی آب یا شاید نمود دیگری از آناهید یاآناهیتا بود. از آیینهای این جشن هیچ گواهی برای ما نمانده است. گفته میشود "وخشنکام" جشنی در پیوند با #اسپندگان و برای سبز و بارور شدن زمین هم بود.
⛵️ "آمودریا"، بزرگترين، پرآبترين، بلندترین و پهنترين رود همهی سرزمينهای ايران و آسیای میانه بود و در گذرگاه بیش از ۲۵۰۰ گز(متر)ی خود از رودها، دریاچهها، تالابها و آبشارهای بسياری برخوردار میشود.
رود "وخش" که از آسیای میانه و کشور تاجیکستان سرچشمه میگیرد، به آمودریا میریخت. امروز در تاجیکستان بر آن آببند زدهاند.
🏖🏖 آمو، آموی، آمویَه، آبِهی، آببِهی، بِهرود، وِهرود، وخشو، وخشاب، جیهون، مولیان و جوی مولیان نامهای دیگر آمودریا در گذر زمان بودهاند. در روزگار هخامنشیان به آن ”وخاب” میگفتند.
⚡️ افسانهی نبرد ایزد باران و دیو خشکسالی بر فراز دریای فراخکرت/فراخکرد را بخوانید:
t.me/AdabSar/6609
☔️ افسانهی آناهیتا، ایزدبانوی آبها را بخوانید:
t.me/AdabSar/8874
t.me/AdabSar/4912
📜 سرودهای از #رودکی با جستار آمودریا:
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیهون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی!
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
🏖🏝 @AdabSar
🏖 آشنایی با جشنهای ایرانی
🏝 #جشن_وخشنکام
🛶 "جشن وخشنکام" در آبانروز از اسپندماه، برابر با دهم اسپند در ستایش ”آمودریا”(رود جیهون) و بیشتر در سرزمینهای اَپاختَر خورآیی(شمال شرقی) ایران پهناور برگزار میشد.
⛵️ در کرانهی خورآیی(شرقی) خراسان بزرگ یا سرزمین آفتاب، دو رود بزرگ روان بود که گاه به نامهای ”سيهون” و ”جيهون” خوانده میشدند و سرزمینهای آن سوی آنها را "فرارود" یا "ورارود" (ماوراءالنهر) مینامیدند. نام کهن آنها ”آمودریا” و ”سيردريا” بود. ”آمودریا” در گذشته مرز ”ایران” و ”توران” بود. این رود نزد مردم و فرمانروایان ایران، ارزش و جایگاه ویژهای داشت چرا که ایرانیان باستان همواره ارجدان آب و زیستبوم بودند.
🏖 "آمودريا" با نام «آب پنج/پنجآب»، از کوهستانهای "پامیر"(بلندیهای هُکَر در اوستا) سرچشمه میگیرد. این رود در گذشتههای دور به دریای "کاسپین" (دریای فراخکرت در اوستا) سرازیر میشد. ولی امروز به دریاچهی "آرال" میریزد.
🛶 نام #وخشنکام از رود "وخش" یا "سرخآب" که بزرگترین شاخهی آمودریاست، گرفته شده است.
”ابوریحان بیرونی”، "وخشنکام" را "فرشتهی جیهون" میدانست که در پیوند با آناهیتا، ایزدبانوی آب یا شاید نمود دیگری از آناهید یاآناهیتا بود. از آیینهای این جشن هیچ گواهی برای ما نمانده است. گفته میشود "وخشنکام" جشنی در پیوند با #اسپندگان و برای سبز و بارور شدن زمین هم بود.
⛵️ "آمودریا"، بزرگترين، پرآبترين، بلندترین و پهنترين رود همهی سرزمينهای ايران و آسیای میانه بود و در گذرگاه بیش از ۲۵۰۰ گز(متر)ی خود از رودها، دریاچهها، تالابها و آبشارهای بسياری برخوردار میشود.
رود "وخش" که از آسیای میانه و کشور تاجیکستان سرچشمه میگیرد، به آمودریا میریخت. امروز در تاجیکستان بر آن آببند زدهاند.
🏖🏖 آمو، آموی، آمویَه، آبِهی، آببِهی، بِهرود، وِهرود، وخشو، وخشاب، جیهون، مولیان و جوی مولیان نامهای دیگر آمودریا در گذر زمان بودهاند. در روزگار هخامنشیان به آن ”وخاب” میگفتند.
⚡️ افسانهی نبرد ایزد باران و دیو خشکسالی بر فراز دریای فراخکرت/فراخکرد را بخوانید:
t.me/AdabSar/6609
☔️ افسانهی آناهیتا، ایزدبانوی آبها را بخوانید:
t.me/AdabSar/8874
t.me/AdabSar/4912
📜 سرودهای از #رودکی با جستار آمودریا:
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیهون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی!
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
🏖🏝 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مزید = فراوانی، بیشی، افزون، افزونی، مایهی افزونی، افزونیدن، برافزودن، افزودن، افزودنی، افزودهشده، بسیاری، بسیار
🔻مزید امتنان = سپاس فراوان، افزونی سپاسداری
🔻مزید بر علت = افزوده بر انگیزه، پیشآمدی فزونتر
🔻مزید کردن = برافزودن
🔻مزید مقدم = پیشوند، پیشآوند، پیشاوند
🔻مزید موخر = پسوند، پسآوند، پساوند
✍نمونه:
🔺...که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت #سعدی =
...که پرستشاش مایهی نزدیکی است و سپاسداریاش بَراَفزایندهی شِیدان
🔺موافقت شما موجب مزید امتنان خواهد بود =
همداستانی شما مایهی افزونیِ سپاسداری خواهد بود
پذیرش شما مایهی سپاس فراوان خواهد بود
🔺جهت مزید انتفاع، وزن جنس را تقلیل دادند =
برای افزونی سود، اندازهی کالا را کاهش دادند
برای بَرافزودن سود، از سنگینی کالا کاستند
🔺بعضی مزیدمؤخرها با صفت ترکیب میشوند و از آن اسم میسازند، مثل "سفیدی" =
برخی پسوندها با زاب میآمیزند و از آن نام میسازند، مانند"سپیدی"
🔺مخفیکاریاش هم مزید بر علت بود که بالاتفاق از او قطع امید کنند =
پنهانکاریاش هم افزوده بر انگیزه بود که همگی از او نومید شوند
🔺به تو در گریخت خاقانی و جان فشاند بر تو
اگرش مزید خواهی، بپذیر جان ما را #خاقانی =
به تو در گریخت خاقانی و جان فشاند بر تو
اگرش فزون بخواهی، بپذیر جان ما را
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مزید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مزید = فراوانی، بیشی، افزون، افزونی، مایهی افزونی، افزونیدن، برافزودن، افزودن، افزودنی، افزودهشده، بسیاری، بسیار
🔻مزید امتنان = سپاس فراوان، افزونی سپاسداری
🔻مزید بر علت = افزوده بر انگیزه، پیشآمدی فزونتر
🔻مزید کردن = برافزودن
🔻مزید مقدم = پیشوند، پیشآوند، پیشاوند
🔻مزید موخر = پسوند، پسآوند، پساوند
✍نمونه:
🔺...که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت #سعدی =
...که پرستشاش مایهی نزدیکی است و سپاسداریاش بَراَفزایندهی شِیدان
🔺موافقت شما موجب مزید امتنان خواهد بود =
همداستانی شما مایهی افزونیِ سپاسداری خواهد بود
پذیرش شما مایهی سپاس فراوان خواهد بود
🔺جهت مزید انتفاع، وزن جنس را تقلیل دادند =
برای افزونی سود، اندازهی کالا را کاهش دادند
برای بَرافزودن سود، از سنگینی کالا کاستند
🔺بعضی مزیدمؤخرها با صفت ترکیب میشوند و از آن اسم میسازند، مثل "سفیدی" =
برخی پسوندها با زاب میآمیزند و از آن نام میسازند، مانند"سپیدی"
🔺مخفیکاریاش هم مزید بر علت بود که بالاتفاق از او قطع امید کنند =
پنهانکاریاش هم افزوده بر انگیزه بود که همگی از او نومید شوند
🔺به تو در گریخت خاقانی و جان فشاند بر تو
اگرش مزید خواهی، بپذیر جان ما را #خاقانی =
به تو در گریخت خاقانی و جان فشاند بر تو
اگرش فزون بخواهی، بپذیر جان ما را
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مزید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🌺🌱🌺
🍀🌸🍀
بدانید کاین چرخِ ناپایْدار
نه پرورده دانَد نه پروردگار
که بر کس نمانَد جَهانْ جاودان
نه بر تاجدار و نه بر موبَدان
بِنِه کینه و دور باش از هوا
مبادا هوا بر تو فرمانروا
#فردوسى
برای این هفته امید:
که جفت تو بادا بِهی و مِهی
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌺🍀🌺
🌱🌸🌱
🍀🌸🍀
بدانید کاین چرخِ ناپایْدار
نه پرورده دانَد نه پروردگار
که بر کس نمانَد جَهانْ جاودان
نه بر تاجدار و نه بر موبَدان
بِنِه کینه و دور باش از هوا
مبادا هوا بر تو فرمانروا
#فردوسى
برای این هفته امید:
که جفت تو بادا بِهی و مِهی
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌺🍀🌺
🌱🌸🌱
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگانِ وطن، بهر خدا داد کنید
گر شد از جور شما خانهی موری ویران
خانهی خویش محال است که آباد کنید
#ملک_الشعرا_بهار
@AdabSar
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگانِ وطن، بهر خدا داد کنید
گر شد از جور شما خانهی موری ویران
خانهی خویش محال است که آباد کنید
#ملک_الشعرا_بهار
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افقها، علم زدم
با وامی از نگاه تو خورشیدهای شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم
هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و در باورم زدم
از شادیام مپرس که من نیز در از
همراه خواجه قرعهی قسمت به غم زدم
#حسین_منزوی
@AdabSar
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افقها، علم زدم
با وامی از نگاه تو خورشیدهای شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم
هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و در باورم زدم
از شادیام مپرس که من نیز در از
همراه خواجه قرعهی قسمت به غم زدم
#حسین_منزوی
@AdabSar
👍1
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
یک شعر تمیز و تازه تحویل بگیر!
از سنگ بیا گدازه تحویل بگیر!
هر کس به تو گفت: پشت چشمت ابروست
تو اسم بده جنازه تحویل بگیر!
#امین_شیرزادی
@AdabSar
یک شعر تمیز و تازه تحویل بگیر!
از سنگ بیا گدازه تحویل بگیر!
هر کس به تو گفت: پشت چشمت ابروست
تو اسم بده جنازه تحویل بگیر!
#امین_شیرزادی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حیات = زندگی، زندگانی، هستی، زیست، جان، گِیان
🔻آب حیات = آب زندگی، جانفَزا، زیستآب
🔻تجدید حیات = باززیستی
🔻حیات اُخروی = زندگی مینوی، زندگانی آنجهانی
🔻حیاتبخش = زندگیبخش، گِیانبخش
🔻حیاتدادن = زندهکردن، زنانیدن، زیانیدن
🔻حیاتسِپُردن = جانسپُردن، مُردن
🔻حیات مجدد = زندگی دوباره
🔻حیات وحش = زیست جانوری، زیستبوم
🔻در امتداد حیات = در درازنای زندگی
🔻در قید حیات = زنده
🔻ذیحیات = جاندار، زنده، جانور
🔻صاحبحیات = جاندار، زنده
🔻علامت حیات = نشان زیست
✍️نمونه:
🔺تخریب جنگلها صدمات غیرقابل جبرانی به حیات وحش وارد آورده است =
نابودی جنگلها آسیبهای بازگشتناپذیری به زیستبوم زده است
🔺شکار، خطر بزرگی برای حیاتِ وحش است =
شکار، گزند بزرگی برای زیستِ جانوری است
🔺آب مایهی حیات است =
آب مایهی زندگانی است
🔺حیات و مماتش در گرو رضایت یا عدم رضایت اولیای دَم بود =
زندگی و مرگش در گرو بخشیدن یا نبخشیدن خونخواهان/دادخواهان بود
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#حیات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حیات = زندگی، زندگانی، هستی، زیست، جان، گِیان
🔻آب حیات = آب زندگی، جانفَزا، زیستآب
🔻تجدید حیات = باززیستی
🔻حیات اُخروی = زندگی مینوی، زندگانی آنجهانی
🔻حیاتبخش = زندگیبخش، گِیانبخش
🔻حیاتدادن = زندهکردن، زنانیدن، زیانیدن
🔻حیاتسِپُردن = جانسپُردن، مُردن
🔻حیات مجدد = زندگی دوباره
🔻حیات وحش = زیست جانوری، زیستبوم
🔻در امتداد حیات = در درازنای زندگی
🔻در قید حیات = زنده
🔻ذیحیات = جاندار، زنده، جانور
🔻صاحبحیات = جاندار، زنده
🔻علامت حیات = نشان زیست
✍️نمونه:
🔺تخریب جنگلها صدمات غیرقابل جبرانی به حیات وحش وارد آورده است =
نابودی جنگلها آسیبهای بازگشتناپذیری به زیستبوم زده است
🔺شکار، خطر بزرگی برای حیاتِ وحش است =
شکار، گزند بزرگی برای زیستِ جانوری است
🔺آب مایهی حیات است =
آب مایهی زندگانی است
🔺حیات و مماتش در گرو رضایت یا عدم رضایت اولیای دَم بود =
زندگی و مرگش در گرو بخشیدن یا نبخشیدن خونخواهان/دادخواهان بود
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#حیات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
💫
طبیب، رنگ مرا خوب دید و هیچ نگفت
گرفت نبضم و آهی کشید و هیچ نگفت
شنید دختر ایران خبر ز آزادی
عرق ز هر سر مویش چکید و هیچ نگفت
به پیر میکده رمزی ز رادیو گفتم
درون خرقه به حیرت خزید و هیچ نگفت
به ناله مرد فقیری میان کوچه ز جوع
توانگری همه را میشنید و هیچ نگفت
ز خوابگاه غنی دید عکسی آهنگر
به فکر غرق شد و دم دمید و هیچ نگفت
ز منمبارزی صنف، کارگر چو شنید
سیاه شد، لب خود را گزید و هیچ نگفت
ز رنج کارگران خواجه را خبر کردم
پیالهی می خود سر کشید و هیچ نگفت
به پیش شیخ گشودم کتاب لاهوتی
برهنهپا سوی مسجد دوید و هیچ نگفت!
#ابوالقاسم_لاهوتی
@AdabSar
طبیب، رنگ مرا خوب دید و هیچ نگفت
گرفت نبضم و آهی کشید و هیچ نگفت
شنید دختر ایران خبر ز آزادی
عرق ز هر سر مویش چکید و هیچ نگفت
به پیر میکده رمزی ز رادیو گفتم
درون خرقه به حیرت خزید و هیچ نگفت
به ناله مرد فقیری میان کوچه ز جوع
توانگری همه را میشنید و هیچ نگفت
ز خوابگاه غنی دید عکسی آهنگر
به فکر غرق شد و دم دمید و هیچ نگفت
ز منمبارزی صنف، کارگر چو شنید
سیاه شد، لب خود را گزید و هیچ نگفت
ز رنج کارگران خواجه را خبر کردم
پیالهی می خود سر کشید و هیچ نگفت
به پیش شیخ گشودم کتاب لاهوتی
برهنهپا سوی مسجد دوید و هیچ نگفت!
#ابوالقاسم_لاهوتی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ
#شیخ_بهایی
@AdabSar
ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ
#شیخ_بهایی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
به لب چشمه سرشب به شتاب آمده بود
کوزه بر دوش، پی بردن آب آمده بود
خوی وحشینگهان ده بالا را داشت
آب از دیدن او در تب و تاب آمده بود
در هوا از نفسش عطر گل سنجد ریخت
شادی انگیز تر از بوی گلاب آمده بود
پیر مردان همه گفتند که همزاد پریست
بس که شاداب زجوبار شباب آمده بود
کوزه در آب فرو رفته و از قهقهاش
اشک در چشم بلورین حباب آمده بود
رقص را در گذر باد به ریواس تنش
مخملی بود که از کوچه خواب آمده بود
عصمتش راه به هر دزد نگاهی میبست
گرچه سکر آور و سرمست و خراب آمده بود
#خسرو_احتشامی
@AdabSar
به لب چشمه سرشب به شتاب آمده بود
کوزه بر دوش، پی بردن آب آمده بود
خوی وحشینگهان ده بالا را داشت
آب از دیدن او در تب و تاب آمده بود
در هوا از نفسش عطر گل سنجد ریخت
شادی انگیز تر از بوی گلاب آمده بود
پیر مردان همه گفتند که همزاد پریست
بس که شاداب زجوبار شباب آمده بود
کوزه در آب فرو رفته و از قهقهاش
اشک در چشم بلورین حباب آمده بود
رقص را در گذر باد به ریواس تنش
مخملی بود که از کوچه خواب آمده بود
عصمتش راه به هر دزد نگاهی میبست
گرچه سکر آور و سرمست و خراب آمده بود
#خسرو_احتشامی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
با این که دلم اسیر دستانش بود
اما نگران عهد و پیمانش بود
گفتم به دلم که جای ما اینجا نیست
اما دل من به فکر چشمانش بود
#حمید_عبدلی
@AdabSar
اما نگران عهد و پیمانش بود
گفتم به دلم که جای ما اینجا نیست
اما دل من به فکر چشمانش بود
#حمید_عبدلی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻کروکی = (Croquis)، انگاره
🔻کروکی کشیدن = انگاره کشیدن، انگاریدن
🔻اتومبیل کروکی = (Convertible)، خودرو روباز، خودرو روگشاده
✍نمونه:
🔺کروکی افسر راهنمایی و رانندگی از تصادف اتومبیلها، تشخیص مقصر حادثه را تسهیل میکند =
انگارهی افسر راهنمایی و رانندگی از برخورد خودروها، شناسایی لغزشکارِ پیشامد را آسان میکند =
❗️فرهنگستان زبان و ادب پارسی، برابر واژهی فرانسوی "کروکی" را "ترسیمه" پیش نهاده است. از آنجایی که "ترسیمه" نیز واژهای بیگانه است و پارسی نیست، بهتر است از جایگزین پارسی آن بهره ببریم.
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#کروکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻کروکی = (Croquis)، انگاره
🔻کروکی کشیدن = انگاره کشیدن، انگاریدن
🔻اتومبیل کروکی = (Convertible)، خودرو روباز، خودرو روگشاده
✍نمونه:
🔺کروکی افسر راهنمایی و رانندگی از تصادف اتومبیلها، تشخیص مقصر حادثه را تسهیل میکند =
انگارهی افسر راهنمایی و رانندگی از برخورد خودروها، شناسایی لغزشکارِ پیشامد را آسان میکند =
❗️فرهنگستان زبان و ادب پارسی، برابر واژهی فرانسوی "کروکی" را "ترسیمه" پیش نهاده است. از آنجایی که "ترسیمه" نیز واژهای بیگانه است و پارسی نیست، بهتر است از جایگزین پارسی آن بهره ببریم.
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#کروکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
💫
و خواست با تو بماند، سفر اجازه نداد
قضا کـــنار میآمــد، قدر اجــازه نداد
پرنده خواست اجارهنشين شود تا شوق
عيالوار بماند، ســــــفر اجازه نداد
به قلهی تو دوگز راه داشت کوهنورد
رسيد بهمن، از آن بيشتر اجازه نداد
تو ماه بودی و او حوض شبنشين حياط
دلش تپيد، وضوی سحر اجازه نداد
و خواست دوست بدارد تو را به شکل گلی
نيازهای حقير بشــــــر اجازه نداد
#لیلا_شیخی
#شعر_ایران
@AdabSar
و خواست با تو بماند، سفر اجازه نداد
قضا کـــنار میآمــد، قدر اجــازه نداد
پرنده خواست اجارهنشين شود تا شوق
عيالوار بماند، ســــــفر اجازه نداد
به قلهی تو دوگز راه داشت کوهنورد
رسيد بهمن، از آن بيشتر اجازه نداد
تو ماه بودی و او حوض شبنشين حياط
دلش تپيد، وضوی سحر اجازه نداد
و خواست دوست بدارد تو را به شکل گلی
نيازهای حقير بشــــــر اجازه نداد
#لیلا_شیخی
#شعر_ایران
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
قدر اهلِ درد،
صاحب درد میداند که چیست
مرد صاحب درد،
دردِ مرد، میداند که چیست.
#وحشی_بافقی
#شعر_ایران
@AdabSar
قدر اهلِ درد،
صاحب درد میداند که چیست
مرد صاحب درد،
دردِ مرد، میداند که چیست.
#وحشی_بافقی
#شعر_ایران
@AdabSar