Forwarded from فروشگاه ادبسار
همگان میدانند که من سخنوری پیشهورز نیستم و گهگاه به فرمان دل یا به انگیزهای دیگر شعری سرودهام. از نگاهی فراخ و فراگیر، سرودههایم را به دو گونه بخش میتوان کرد. یکی آنهاست که به ناگاهان در نهاد و نهانم برجوشیدهاند و میتوانم گفت که به ناخواست و برکامهی من بر زبان و خامهام روان شدهاند. دیگر آنها که به خواست و نیاز دیگران سروده آمدهاند و به پاس خشنودی آنان و آرانکردِ جانشان که در سوری شادمان بوده است یا در سوگی پژمان و آشفتهغمان.
«دستان مستان» گزیدههایی از سرودههایم است که بیشینهی آنها در دههی ۱۳۵۹-۱۳۶۸ تا ۱۳۸۷ درپیوسته آمدهاند، گردآوری شده است.
امیدم آن است که خوانندگان نمود و نشانی از خرمیهای بهار را در آن بتوانند یافت و دمی چند از دژمیهای روزگاردل بر کنار بتوانند داشت. باشد که دستان مستان بهانهای بهینه بتواند بود مستان فرهنگ و ادب ایران را، در شکفتنی بهارآذین و دستانزنیی هزارآیین. ایدون باد!
📜از دیباچهی دستان مستان
میرجلالالدین کزازی
🖋دستان مستان با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
«دستان مستان» گزیدههایی از سرودههایم است که بیشینهی آنها در دههی ۱۳۵۹-۱۳۶۸ تا ۱۳۸۷ درپیوسته آمدهاند، گردآوری شده است.
امیدم آن است که خوانندگان نمود و نشانی از خرمیهای بهار را در آن بتوانند یافت و دمی چند از دژمیهای روزگاردل بر کنار بتوانند داشت. باشد که دستان مستان بهانهای بهینه بتواند بود مستان فرهنگ و ادب ایران را، در شکفتنی بهارآذین و دستانزنیی هزارآیین. ایدون باد!
📜از دیباچهی دستان مستان
میرجلالالدین کزازی
🖋دستان مستان با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
ادبسار
🛶 واژگان پارسی در زبان عربی الوه = از پارسی الوه، رُستنی بسیار تلخ دارویی الوار = از پارسی لُرها اَماج =از پارسی آماج، آرمان اَمَد = از پارسی آمد، سرانجام اُمَرا = از پارسی میرها، میران، امیران اَموال = از پارسی داراییها، هستیها اَمهار = از پارسی مُهر،…
🏕 واژگان پارسی در زبان عربی
اِنبیق = از پارسی انبیق، آوند چکانش، تقطیر(زهیدن)
اَنجبِار = از پارسی اَنگبار، از گیاهان دارویی
اَنجُدان = از پارسی اَنگُدان، از گیاهان دارویی
اَنجَر = از پارسی لنگر
اَندَبور = از پارسی مندبور، بیپول، بدسرشت
اَندِجان = از پارسی اَندِگان شهری در ترکستان که کوههای زر و سیم دارد
اَنَدَروُد، اندرودیه = از پارسی اندرود، گونهای از شلوارها
اَنزروت = از پارسی انزروت
انگم(صمغ) = پارسی سرخ زرد یا سپید
اُنگری = از پارسی سینی بزرگ مسی
🏕 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- زبانشناسی و کارنامهی زبان پارسی، بهروز تابش، چاپ آلمان
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🏕 @AdabSar
اِنبیق = از پارسی انبیق، آوند چکانش، تقطیر(زهیدن)
اَنجبِار = از پارسی اَنگبار، از گیاهان دارویی
اَنجُدان = از پارسی اَنگُدان، از گیاهان دارویی
اَنجَر = از پارسی لنگر
اَندَبور = از پارسی مندبور، بیپول، بدسرشت
اَندِجان = از پارسی اَندِگان شهری در ترکستان که کوههای زر و سیم دارد
اَنَدَروُد، اندرودیه = از پارسی اندرود، گونهای از شلوارها
اَنزروت = از پارسی انزروت
انگم(صمغ) = پارسی سرخ زرد یا سپید
اُنگری = از پارسی سینی بزرگ مسی
🏕 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- زبانشناسی و کارنامهی زبان پارسی، بهروز تابش، چاپ آلمان
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🏕 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
#شلیک = تیرپرانی، تیراندازی، آتشکردن، رهاکردن
🔻شلیککردن = پراندن، تیراندازی کردن
🔻شلیک خنده = سدای(صدای) ناگهانی و بلندِ خنده
✍ نمونه:
🔺تیر خلاص را شلیک کرد =
تیر رهیدن را آتش کرد
تیر رهایش را زد
🔺به سمتش شلیک کردند =
به سویش آتش کردند
به سویش تیراندازی کردند
🔺شلیک خندهشان کلاس را پر کرد =
سدای بلند خندهشان آموزگاه را پر کرد
سدای خندهشان آموزگاه را پر کرد
🔺کره شمالی یک موشک کوتاهبُرد شلیک کرد =
کرهی اَپاختَری یک موشک کوتاهبُرد پرتاب کرد
🔺قاتل بعد از جنایت، به سر خود شلیک کرد =
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیر زد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود آتش کرد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیراندازی کرد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
#شلیک = تیرپرانی، تیراندازی، آتشکردن، رهاکردن
🔻شلیککردن = پراندن، تیراندازی کردن
🔻شلیک خنده = سدای(صدای) ناگهانی و بلندِ خنده
✍ نمونه:
🔺تیر خلاص را شلیک کرد =
تیر رهیدن را آتش کرد
تیر رهایش را زد
🔺به سمتش شلیک کردند =
به سویش آتش کردند
به سویش تیراندازی کردند
🔺شلیک خندهشان کلاس را پر کرد =
سدای بلند خندهشان آموزگاه را پر کرد
سدای خندهشان آموزگاه را پر کرد
🔺کره شمالی یک موشک کوتاهبُرد شلیک کرد =
کرهی اَپاختَری یک موشک کوتاهبُرد پرتاب کرد
🔺قاتل بعد از جنایت، به سر خود شلیک کرد =
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیر زد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود آتش کرد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیراندازی کرد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
ناگهان رفته از این پنجره ناگاه بیا
همهشب منتظرم منتظرت ماه بیا
قسمتم نیست اگر با تو به پایان برسم
لااقل مثل همه تا وسط راه بیا
نرسیدن به رسیدن چه دلیلی دارد
این همه سفسطه و فلسفه کوتاه بیا
پشت این سنگ به رویای خودم پابندم
ماه این مرتبه با پای خودت راه بیا
وقت تنگ است و فضا تنگ و جهانم تاریک
شده حتی سر این خاک به اکراه بیا
#محسن_انشایی
@AdabSar
ناگهان رفته از این پنجره ناگاه بیا
همهشب منتظرم منتظرت ماه بیا
قسمتم نیست اگر با تو به پایان برسم
لااقل مثل همه تا وسط راه بیا
نرسیدن به رسیدن چه دلیلی دارد
این همه سفسطه و فلسفه کوتاه بیا
پشت این سنگ به رویای خودم پابندم
ماه این مرتبه با پای خودت راه بیا
وقت تنگ است و فضا تنگ و جهانم تاریک
شده حتی سر این خاک به اکراه بیا
#محسن_انشایی
@AdabSar
بهکار بردن یک در میان واژگان انگلیسی در دو بند نوشته یا سخن، نه نشانهی برجسته بودن ما است، نه نشانهی روشناندیشیمان. تنها نشانهی خودباختگی است و بس.
تبارمندی(اصالت) در پایبندی و پاسداری از داشتههایمان است.
تایم، جاج، لاکچری، نیوفیس، ایوِنت، کانسپت، کَژوال، پرابلم، ایزی، دُنت وری، فلایت، هپی، اوه مای گاد و… 🤦🏻♀
✍ برداشت آزاد و ویرایش شده از یادداشت #وحید_بهمن
@AdabSar
تبارمندی(اصالت) در پایبندی و پاسداری از داشتههایمان است.
تایم، جاج، لاکچری، نیوفیس، ایوِنت، کانسپت، کَژوال، پرابلم، ایزی، دُنت وری، فلایت، هپی، اوه مای گاد و… 🤦🏻♀
✍ برداشت آزاد و ویرایش شده از یادداشت #وحید_بهمن
@AdabSar
💃🏻 @AdabSar
جایی که سرو بوستان با پای چوبین میچمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیماندام را
سعدی
💃🏻 با هم نگاهی میاندازیم به کَرواز وَشت (فعل رقص) در زبان پارسی:
پارسی = تازی = انگلیسی
وَشت = رقص = dance
وَشتَن/وشتیدن = رقصیدن = to dance
وَشتار = رقاص،رقصنده = dancer
💃🏻 آتانش(توجه): در فرهنگهای پارسی تنها ریشهی وَشتَن مانده است، گردانش(صرف) این کَرواز (فعل) با وشتیدن انجام میگیرد.
💃🏻 نمونهها:
- چوپی یکی از وَشتهای لرستان است.
- همینکه آهنگ را شنید آغاز کرد به وَشتیدن.
- از روی میز برخاستند و وَشتیدَند.
- نوازندگان و وَشتار/وَشتنده/وَشتگر آمده بودند.
- بینندگان به سوی وشتار گل پرتاب کردند.
✍ #بزرگمهر_صالحی
💃🏻 @AdabSar
جایی که سرو بوستان با پای چوبین میچمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیماندام را
سعدی
💃🏻 با هم نگاهی میاندازیم به کَرواز وَشت (فعل رقص) در زبان پارسی:
پارسی = تازی = انگلیسی
وَشت = رقص = dance
وَشتَن/وشتیدن = رقصیدن = to dance
وَشتار = رقاص،رقصنده = dancer
💃🏻 آتانش(توجه): در فرهنگهای پارسی تنها ریشهی وَشتَن مانده است، گردانش(صرف) این کَرواز (فعل) با وشتیدن انجام میگیرد.
💃🏻 نمونهها:
- چوپی یکی از وَشتهای لرستان است.
- همینکه آهنگ را شنید آغاز کرد به وَشتیدن.
- از روی میز برخاستند و وَشتیدَند.
- نوازندگان و وَشتار/وَشتنده/وَشتگر آمده بودند.
- بینندگان به سوی وشتار گل پرتاب کردند.
✍ #بزرگمهر_صالحی
💃🏻 @AdabSar
@AdabSar
سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بیخبری
زآن ره از خلق عیب میجویی
گفتن از زشتروییِ دگران
نشود باعث نکورویی
تو گمان میکنی که شاخِ گلی
به صفِ سرو و لاله میرویی
یا که همبوی مشکِ تاتاری
یا ز اَزهارِ باغِ مینویی
خویشتن بیسبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی
ره ما گر کج است و ناهموار
تو خود این ره چگونه میپویی
در خود آن بِه که نیکتر نگری
اول آن بِه که عیب خود گویی
ما زَبونیم و شوخجامه و پست
تو چرا شوخِ تن نمیشویی
#پروین_اعتصامی
@AdabSar
سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بیخبری
زآن ره از خلق عیب میجویی
گفتن از زشتروییِ دگران
نشود باعث نکورویی
تو گمان میکنی که شاخِ گلی
به صفِ سرو و لاله میرویی
یا که همبوی مشکِ تاتاری
یا ز اَزهارِ باغِ مینویی
خویشتن بیسبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی
ره ما گر کج است و ناهموار
تو خود این ره چگونه میپویی
در خود آن بِه که نیکتر نگری
اول آن بِه که عیب خود گویی
ما زَبونیم و شوخجامه و پست
تو چرا شوخِ تن نمیشویی
#پروین_اعتصامی
@AdabSar
💫
حال مرا مپرس که من ناخوشم بدم
این روزها به تلخزبانی زبانزدم
گفتم که عاشقت شدهام دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمیزدم
#سجاد_سامانی
@AdabSar
حال مرا مپرس که من ناخوشم بدم
این روزها به تلخزبانی زبانزدم
گفتم که عاشقت شدهام دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمیزدم
#سجاد_سامانی
@AdabSar
Forwarded from فروشگاه ادبسار
«دستان مستان» با واژگان ناب پارسی، گزیدهای از سرودههای «میرجلالالدین کزازی» پرچمدار و پیشرو در پاسداشت و پالایش زبان است. غزل، چامه، سرودههای کوتاه، ترانه، ترانههای کرمانشاه، چارانه و مثنوی، هفت بخش سرودههای کزازی در دستان مستان هستند.
اندازه: رقعی (A5)
پوشینه(جلد): شومیز
چاپ: سیاه و سپید
برگ سپید هفتاد گرمی
سرودهها: ۷۰ رویه(صفحه)
دیباچه: یک رویه(صفحه)
🖋با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
اندازه: رقعی (A5)
پوشینه(جلد): شومیز
چاپ: سیاه و سپید
برگ سپید هفتاد گرمی
سرودهها: ۷۰ رویه(صفحه)
دیباچه: یک رویه(صفحه)
🖋با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
🧠 @AdabSar
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست
فردوسی
«عقل» در عربی همریشه با «ِعِقال» است و «عقال» ریسمانی است که به زانوی شتر میبندند که او را از گام برداشتن و دور رفتن بازدارد و در همان کشتزار بچرَد. «عقل» را نیز در آدمی، بازدارندهی کارهای ناپسند شمردهاند.
در پارسی در این چَم(معنا) واژهی زیبای «خرد» را داریم.
#عقل = خرد
#عاقل = بخرد، خردمند
#معقول = خردپذیر، خردمندانه
#عقلانیت = بخردی، خردورزی
✍ #بزرگمهر_صالحی
🧠 @AdabSar
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست
فردوسی
«عقل» در عربی همریشه با «ِعِقال» است و «عقال» ریسمانی است که به زانوی شتر میبندند که او را از گام برداشتن و دور رفتن بازدارد و در همان کشتزار بچرَد. «عقل» را نیز در آدمی، بازدارندهی کارهای ناپسند شمردهاند.
در پارسی در این چَم(معنا) واژهی زیبای «خرد» را داریم.
#عقل = خرد
#عاقل = بخرد، خردمند
#معقول = خردپذیر، خردمندانه
#عقلانیت = بخردی، خردورزی
✍ #بزرگمهر_صالحی
🧠 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
#عکس = فَرتور، رُخش
#عکاس = فرتورگر، رُخشگر
#فیلم = رُخشاره
#فیلمبردار #فیلم_بردار = رُخشارگیر
🔻برای واژهی «فرتور» در فرهنگ دهخدا چنین آمده است:
فرتور. [ف َ ت َ / تُو / ف َ] (اِ) عکس. (فرهنگ اسدی). عکس باشد و با رابع مجهول بر وزن مخمور نیز همین معنی را دارد. (برهان):
بود مزدور رویت ماه جاوید
چو فَرتور جمال تست خورشید
شرف الدین رامی
فَرتور می از قدح فتاده
بر سقف سرا چو آب روشن
فرهنگ اسدی
🔻واژهی «رُخش» نیز در بنمایههای (منابع) گوناگونی آمده است:
دهخدا:
رخش. [ رُ ] (اِ)... پرتو شعاع و «عکس». (از فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ سروری)
واژهیاب، ابوالقاسم پرتو:
۱. عکاس = فَرتورگر
۲. فیلم = رُخشاره
۳. رُخش در لغت فرس اسدی برابر است با عکس.
ز خون دشمن او شد به بحر مغرب جوش
فکند تیغ یمانیش رُخش در عمان عنصری
🔻واژهنامه پارسی سره، فرهنگستان زبان پارسی:
۱. عکاس = رُخشگَر، فرتورگَر
۲. عکس = رخش، فرتور
۳. فیلم = رُخشاره
۴. فیلمبردار = رخشارگیر
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
#عکس = فَرتور، رُخش
#عکاس = فرتورگر، رُخشگر
#فیلم = رُخشاره
#فیلمبردار #فیلم_بردار = رُخشارگیر
🔻برای واژهی «فرتور» در فرهنگ دهخدا چنین آمده است:
فرتور. [ف َ ت َ / تُو / ف َ] (اِ) عکس. (فرهنگ اسدی). عکس باشد و با رابع مجهول بر وزن مخمور نیز همین معنی را دارد. (برهان):
بود مزدور رویت ماه جاوید
چو فَرتور جمال تست خورشید
شرف الدین رامی
فَرتور می از قدح فتاده
بر سقف سرا چو آب روشن
فرهنگ اسدی
🔻واژهی «رُخش» نیز در بنمایههای (منابع) گوناگونی آمده است:
دهخدا:
رخش. [ رُ ] (اِ)... پرتو شعاع و «عکس». (از فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ سروری)
واژهیاب، ابوالقاسم پرتو:
۱. عکاس = فَرتورگر
۲. فیلم = رُخشاره
۳. رُخش در لغت فرس اسدی برابر است با عکس.
ز خون دشمن او شد به بحر مغرب جوش
فکند تیغ یمانیش رُخش در عمان عنصری
🔻واژهنامه پارسی سره، فرهنگستان زبان پارسی:
۱. عکاس = رُخشگَر، فرتورگَر
۲. عکس = رخش، فرتور
۳. فیلم = رُخشاره
۴. فیلمبردار = رخشارگیر
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
بر غریبان رحم آور بیقراران را مکُش
از برای خاطر اغیار یاران را مکُش
ما ز اظهار محبت گرچه تائب گشتهایم
بیمروت در تلافی توبهکاران را مکُش
ما غمت خوردیم و گشتی دشمنان را شمعِ بزم
از پی شادی دشمن دوستداران را مکُش
میکِشی تیغ و کُشی هم خویش و هم بیگانه را
جان فدای دست و تیغات جانسپاران را مکُش
خون مردم در کدامین کیش میباشد حلال
ترکِ خونریزی نما این دلفَگاران را مکُش
عاشقان یکجا رمیدند از ستمکاری تو
بشنو از «مجنون» و این کاملعیاران را مکُش
#مجنون_تویسرکانی
@AdabSar
بر غریبان رحم آور بیقراران را مکُش
از برای خاطر اغیار یاران را مکُش
ما ز اظهار محبت گرچه تائب گشتهایم
بیمروت در تلافی توبهکاران را مکُش
ما غمت خوردیم و گشتی دشمنان را شمعِ بزم
از پی شادی دشمن دوستداران را مکُش
میکِشی تیغ و کُشی هم خویش و هم بیگانه را
جان فدای دست و تیغات جانسپاران را مکُش
خون مردم در کدامین کیش میباشد حلال
ترکِ خونریزی نما این دلفَگاران را مکُش
عاشقان یکجا رمیدند از ستمکاری تو
بشنو از «مجنون» و این کاملعیاران را مکُش
#مجنون_تویسرکانی
@AdabSar
💫
سرفرازی نه متاعیست که ارزان برسد
سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد
سحر آن است که بیدار شود اقیانوس
سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس
#محمدکاظم_کاظمی
@AdabSar
سرفرازی نه متاعیست که ارزان برسد
سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد
سحر آن است که بیدار شود اقیانوس
سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس
#محمدکاظم_کاظمی
@AdabSar
ادبسار
🏕 واژگان پارسی در زبان عربی اِنبیق = از پارسی انبیق، آوند چکانش، تقطیر(زهیدن) اَنجبِار = از پارسی اَنگبار، از گیاهان دارویی اَنجُدان = از پارسی اَنگُدان، از گیاهان دارویی اَنجَر = از پارسی لنگر اَندَبور = از پارسی مندبور، بیپول، بدسرشت اَندِجان = از پارسی…
🚲 واژگان پارسی در زبان عربی
آُنمُوذَج = از پارسی نِمَودَک، نمونه
اِنو = از پارسی نیم
اَوارِجِه = از پارسی اَوارچه
اَواز = از پارسی آواز
اِوان = از پارسی ایوان
اوتار = از پارسی تار، زهها، رودهای کمان
اَوزجنَدی = از پارسی اُوزگند
اوج = از پارس اُوگ، فراز
اوراق = از پارسی برگ
اوزار = از پارسی افزار، ابزار
وزه،اوزّه = از پارسی وز
🚲 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- زبانشناسی و کارنامهی زبان پارسی، بهروز تابش، چاپ آلمان
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🚲 @AdabSar
آُنمُوذَج = از پارسی نِمَودَک، نمونه
اِنو = از پارسی نیم
اَوارِجِه = از پارسی اَوارچه
اَواز = از پارسی آواز
اِوان = از پارسی ایوان
اوتار = از پارسی تار، زهها، رودهای کمان
اَوزجنَدی = از پارسی اُوزگند
اوج = از پارس اُوگ، فراز
اوراق = از پارسی برگ
اوزار = از پارسی افزار، ابزار
وزه،اوزّه = از پارسی وز
🚲 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- زبانشناسی و کارنامهی زبان پارسی، بهروز تابش، چاپ آلمان
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🚲 @AdabSar
@AdabSar
خدای جز به تواَم کار دل روا مَکُناد
به جز هوای تو با جانم آشنا مَکُناد
زمانه تا ز تنِ من جدا نگردد جان
تو را جدا ز من و من ز تو جدا مَکُناد
طبیب دردِ منِ دردمندِ بیدل را
بهجز به داروی پیوند تو دوا مَکُناد
امیدهاست مرا از وفا و وعدهی تو
خلافِ عهد تو امید من هَبا مَکُناد
جداییای که تو کردی گنه مَنِه بر من
من آن نیاَم که جدایی کنم خدا مَکُناد
بلی دعای من این است روز و شب که خدای
تو را به درد دلِ ریشِ من جزا مَکُناد
دلم چو قامت تو راست در وفا یکتاست
غمِ فراق تو پشتِ دلم دوتا مَکُناد
#مجد_همگر
@AdabSar
خدای جز به تواَم کار دل روا مَکُناد
به جز هوای تو با جانم آشنا مَکُناد
زمانه تا ز تنِ من جدا نگردد جان
تو را جدا ز من و من ز تو جدا مَکُناد
طبیب دردِ منِ دردمندِ بیدل را
بهجز به داروی پیوند تو دوا مَکُناد
امیدهاست مرا از وفا و وعدهی تو
خلافِ عهد تو امید من هَبا مَکُناد
جداییای که تو کردی گنه مَنِه بر من
من آن نیاَم که جدایی کنم خدا مَکُناد
بلی دعای من این است روز و شب که خدای
تو را به درد دلِ ریشِ من جزا مَکُناد
دلم چو قامت تو راست در وفا یکتاست
غمِ فراق تو پشتِ دلم دوتا مَکُناد
#مجد_همگر
@AdabSar