I am kheradgera
3.95K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_يكم

در اوستا روان پلید را اهریمن نامیده اند. در بخش نُخست و دوم کتاب «بُندَهِشَن» ما میخوانیم: «اهریمن در تاریکی بود، او از گذشته آگاهی داشت [٥١] و آرزو داشت آسیب بزند، و در ته دوزخ....آنجایی را که آسیب و گَزَند و تاریکی وجود دارد، ناحیه تاریک مینامند. اورمزد به دلیل آگاهی از همۀِ دانستنی ها در جهان میدانست که اهریمن وجود دارد، برای اینکه اهریمن خودش را برانگیخته بود و با رَشک (حسد) درآمیخته بود...

آنها (اورمزد و اهریمن) برای سه هزار سال به شکل روح بودند، یعنی اینکه بدون دگرگونی و حرکت....روحِ آسیب زننده (اهریمن) به دلیل محدود بودن آگاهیش به گذشته، از وجود اورمزد آگاهی نداشت. در پایان او از ته دوزخ بالا آمد، و به یک جایگاه روشنی وارد شُد؛ و پس از اینکه او روشنایی اورمزد را دید،...به دلیل داشتنِ آرزویِ گَزَند وارد کردن و گرایش به رَشک ورزیدن، سرگرم ویران
کردن شُد.»

💢در اینجا روشن است که این افسانه در دین زرتُشتی و دین اسلام دارای تفاوت است. و دلیل این تفاوت این است که در فرهنگ زرتُشتی اورمزد آفرینندۀِ بدنهادی و پلیدی نیست، و اهریمن در آغاز از وجود اورمزد آگاهی ندارد، درحالیکه در فرهنگ اسلامی ابلیس یکی از آفریده های الله است. در افسانۀِ ُمسلمانان ابلیس از راه پرهیزکاری آرام آرام از طبقه هایِ آسمان بالا و بالاتر میرود، درحالیکه در گُزارش زرتُشتیان پرهیزکاریِ اهریمن هیچ جایگاهی در این افسانه ندارد. ولی در هر دو افسانه، اهریمن نُخست در تاریکی سکونت دارد و در ناآگاهی بسرمیبرد و سپس وارد روشنایی میشود؛ و در هر دو مورد، اهریمن نابودیِ آفریده های خُدا را از راه رَشک ورزیدن و بدخواهی هدف خودش میکُند. زرتُشتیان دوازده هزار سال نبردِ میانِ خوبی و پلیدی را به چهار دورۀِ سه هزارساله بخش بندی کرده اند.
احتمالا ردپایِ این اندیشۀِ زرتُشتی را میتوان بدینگونه در افسانۀِ مسلمانان پیدا کرد که آنها نیز باور دارند که عزازل (ابلیس) برای سه هزار سال در کنار دروازۀِ بهشت منتظر ماند تا حضرت آدم و حوا را نابود کُند. پیش از اینکه ما از این گُفتار گُذر کُنیم شاید اشاره به این موضوع جالب باشد که تاووس (طاووس) در هر دو افسانۀِ اسلامی و زرتُشتی با روانِ پَلیدِ (اهریمن) در پیوند است.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیستم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21497
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_دوم

در «قصص النبیا» روایت میشود: «هنگامیکه ابلیس در نزدیکی دروازۀِ بهشت کَمین کرده بود، و در انتظار یک فرصت بود تا به درونِ بهشت اندر شود و حضرت آدم و حوا را بفریبد، تاووس در بالای بُرج و بارویِ دیوارِ بهشت نشسته بود، و دید که ابلیس با پارسایی سرگرم تکرار با ارج ترین نام های خدای تعالی است. متاثر و شگفت زده از اینهمه پارساخوییِ ابلیس، تاووس از ابلیس پُرسید "این زاهدِ آتشین مزاج چه کسی میتواند باشد؟"

💢ابلیس پاسخ داد: "من یکی از فرشتگان درگاه خدا هستم؛ امیدوارم که او همیشه سُتوده و ارج داشته شود! " هنگامیکه تاووس پُرسید که چرا او آنجا نشسته است، ابلیس پاسخ داد: "من به بهشت نگاه میکنم، و آرزو دارم که به بهشت اندر شوم." تاووس که در جایگاه نگهبان بهشت انجام وظیفه میکرد، پاسُخ داد: "من فرمان دارم که تا زمانیکه حضرت آدم در بهشت است، به کسی اجازۀِ اندر شدن به بهشت ندهم." ولی ابلیس بدینسان به تاووس رشوه داد که اگر اجازۀِ ورود به ابلیس بدهد، او نیز یک دُوآیی (دعایی) به تاووس بیاموزد، که تکرار آن از پیر شُدنِ تاووس، سرکشی او در برابر خدا و رانده شدن از بهشت، پیشگیری کُند.
با شنیدن این نوید، تاووس از بالای بُرج و باوری دیوار بهشت به پایین پرواز کرد و آنچه را که از ابلیس شنیده بود با مار درمیان گذاشت. همکاری تاووس و مار با ابلیس سبب فریفته شدن حضرت حوا و سپس حضرت آدم شُد. هنگامیکه خدای تعالی حضرت آدم و حوای وسوسه گر و مار را از بهشت راند و به زمین فرستاد، او تاووس را نیز به همراه آنها به سوی زمین پرتاب کرد [٥٢].»

قابل توجه این است که زرتُشتیان نیز به پیوندِ میان اهریمن و تاووس باور دارند. نویسندۀِ ارمنی به نام «ازنیک (Ezniq)» که پیش از این ما از گُزارش های او در پیوند با موضوع های دیگر بهره بُرده ایم، دربارۀِ باورهایِ زرتُشتیانِ دوران خودش میگوید: «آنها [٥٣] با استناد به سُخن اهریمن میگویند، ‘ این دُرست نیست که من نمیتوانم نیکی کُنم، بلکه من خودم نمیخواهم.’ و برای اینکه اهریمن گفتۀِ خودش را ثابت کُند، او تاووس را آفرید.» اگر تاووس در افسانۀِ زرتُشتیان یک آفریدۀِ اهریمن باشد، جای شگفتی نیست که او در افسانۀِ مسلمانان به ابلیس کُمک میکند، و همراه او از بهشت رانده میشود.

📌چهارم: افسانۀِ «روشنایی بخشیِ محمد»

با آنکه در قرآن نیامده است، ولی داستان پَرتوی (نور) ُمحمد، که روی پیشانیش میدرخشید و گفته میشود که گوهری بود که پیش از او وجود داشت،جایگاه بسیار ُمهمی در روایت های اسلامی دارد

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و یکم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21534
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_سوم

همۀِ برگ هایِ کتابِ «Raudatu'l Ahbab» پُر از روایت هایی است که به این موضوع پرداخته اند.

💢در آنجا ما میخوانیم که «هنگامیکه آدم آفریده شُد، خدا این پرتو (نور) را روی پیشانی او جای داد، و گُفت، ‘ای آدم، این پرتویی را که من روی پیشانی تو جای داده ام نورِ ارجمندترین و بهترین پسران تو است، و این نورِ سرورِ همۀِ آن پیامبرانی است که در آینده فرستاده خواهند شُد.’ » سپس این روایت بدینگونه ادامه مییابد که این نور را حضرت آدم برای پسرش «شیث» به ارث گذاشت، و از «شیث» این پرتو را به ارجمندترین فرزندانش در هرکدام از نسل های آینده رساند، تا اینکه این پرتو به عبدالله ابن المطلب رسید. و هنگامیکه آمنه آبستن محمد بود، این نور از سوی عبدالله ابن المطلب به آمنه رسید، [٥٤].

انگار که هدف ُمسلمان ها از چنین گُزارشی ستایش از پیامبرشان در ترازی است که در انجیلِ جان (John)، بخش ٤،٥ .i (41 .cf. xii) به عیسی مسیح نسبت داده میشود؛ و اینکه، یک نابسامانی در اندیشۀِ آنها در بخش نُخست این گفته ها و «سفر پیدایش» بخش .٣ .i نمایان میشود. و همزمان از میان بخش هایی که ما در ادامه خواهیم آورد، آشکار خواهد شد، که جزییات این افسانه، با آنکه با گزافگویی شگفت انگیز و نوآوری ها و بافته های تازه تزئین یافته است،
در شکل بُنیادین شان از افسانه های زرتُشتی وام گرفته شده است.

💢در کتاب «مینوی خرد» که در آغاز پادشاهی ساسانیان و به زبان پهلوی میانه نوشته شده است، ما میخوانیم که اورمزد با ستایش از «زروان (زمان جاویدان)»، جهان و همۀِ جانوران، فرشتگان و خردِ آسمانی را از پرتوانِ ویژۀِ خودش آفرید. ولی یک اثر دیگر که دیرینه تر است، نشان میدهد که افسانۀِ وجودِ نور در فرهنگ پارسیان در دوران بسیار کُهن وجود داشته است. اوستا دربارۀِ وجود این نور در پیوند با «ایما خشائتا» یا «ایما (درخشنده)» سُخن میگوید، دربارۀِ کسیکه نامش از ثروتش سرچشمه گرفته است، سپس تر در زبان پارسی نوین این نام به «جمشید» برگردانده شُد.

این شخصیت با «یاما» در زبان سانسکریت همانندی دارد، که در کتاب «ریگ ودا» او نُخستین انسان نامیده شده است. در این افسانه میخوانیم که «یامی» خواهر دوقلوی «یاما» بیهوده کوشش میکند او را به گُناه وادارد، و پس از مرگ بر روان (روح) ُمردگان فرمان میراند. از سوی دیگر، «ایما»، در فرهنگ پارسیان پایگذار تمدن پارسی است. نام پدر او، «ویوانهوات (Vivanhvat)» [٥٥] است، که همانند «ویواسوات» در افسانۀِ هندی است، کسیکه خورشید است، و پدر «یاما». روی اَبروی «ایما» روشنایی هُمایونی (ملوکانه) میدرخشید، یک درخشندگی که از شکوه یزدانی سرچشمه میگرفت، تا اینکه به دلیل گُناه آنرا از دست داد.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و دوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21568
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_چهارم

اوستا این داستان را اینگونه بازگویی میکند [٥٦]: «آن روشناییِ هُمایونی برای زمانی دراز به وجود جمشید، سرور همۀِ انسان های خوب، پیوند خورده بود، درحالیکه او بر هفت کشور در روی زمین و دیوان، انسان ها، جادوگران، پریان، ارواح خبیث و فال بین ها فرمانروایی میکرد...

💢سپس، هنگامیکه اندیشه های بی ارزش و اشتباه بر ذهن جمشید چیره شُدند، روشنایی همانند یک پرنده از وجود او رخت بربست و رفت...پس از اینکه جمشید، سرور همۀِ جانوران خوب، آن روشنایی را دیگر ندید، اندوهناک شُد؛ و همینکه او آشفته شُد، به رفتار نفرت انگیز روی زمین روی آورد.

نُخستین بار که روشنایی از جمشید پسر «وی وانهاوات» همانند یک پرنده پرکشید و دور شُد [٥٧]... میترا آن روشنایی را بدست گرفت. هنگامیکه برای دومین بار روشنایی بسانِ یک پرنده پرکشید و از جمشید پسر «وی وانهاوات» دور شُد: فریدون فرزندی از قبیلۀِ «آتویانی»، یک قبیلۀِ دلاور، آن روشنایی را بدست گرفت، چونکه او پیروزمندترین مرد در میان پیروزمندترین مردان بود....

💢هنگامیکه روشنایی برای سومین بار از جمشید پسر «وی وانهاوات» همانند یک پرنده پرکشید و دور شُد: گرشاسپ آن روشنایی را مردانه برداشت، چونکه او
نیرومندترین مرد در میان نیرومندترین مردان بود.» در اینجا ما میبینیم که همانند افسانه مسلمان ها، روشنایی از یک نسل به نسل دیگری گُذر میکُند، تا به شایسته ترین مردان در هر نسل برسد. برای فرزند خورشید طبیعی بود که برای نُخستین بار مالک این روشنایی شود، و انتقال آن به فرزند خورشید نشانۀِ حاکمیت خورشید بر روشنایی است. بنگر میآید که در این افسانه هیچ مناسبتی وجود ندارد که روشنایی از حضرت آدم به محمد برسد، مگر اینکه هدف مسلمانان از بافتن این
افسانه بالا بُردن جایگاه محمد به درجه ای بوده باشد که قهرمانان باستانی پارسی ستایش میشُوند. افزون بر این، همانگونه که ما در بخش های پیشین دربارۀِ سلیمان گُزارش کردیم [٥٨]، ما متوجه میشویم که جمشید نیز همانند سلیمان در افسانه های یهودی و اسلامی «بر دیوان، انسان ها، جادوگران، پریان، ارواح خبیث، پیشگویان و فال بین ها فرمانروایی میکند.» بدون شک این افسانه را یهودیان از زرتُشتیان وام گرفتند؛ و همانگونه که در بخش سوم این کتاب بیان کردیم، این افسانه سپس تر از دین یهود به اسلام انتقال یافته است.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و سوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21595
👍1
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_پنجم

آنچه که روایت های اسلامی دربارۀِ بخشبندی شدن «نور محمد» از آغاز آفرینش آن در بخش های گوناگون بازگویی میکُنند، که از آنها دیگر چیزها پدید آمدند، همانندی بسیار با افسانه های زرتُشتی دارد که در یک کتاب پارسی و کُهن با فرنام (عنوان) «دساتیر آسمانی» آمده است. با شایمندی (احتمال) فراوان این افسانۀِ اسلامیِ «نور محمد» ریشه در افسانه زرتُشتی دارد، به ویژه اینکه همین اندیشه را میتوان در نوشته های کُهن زرتُشتی در کتاب «مینوی خرد» نیز یافت که در بالا اشاره شد.

💢پنجم: پُل مرگ؛ در روایت های اسلامی «پُل مرگ» را «سرات (صراط)» یا «راه» نامیده اند. جُزییات فراوانی دربارۀِ این پُلِ شگفت انگیز وجود دارد، که میگویند این پُل باریکتر از یک مو و تیز تر از یک شمشیر است. این پُل رویِ درۀِ دوزخ کشیده شُده است، و در روز رستاخیز تنها راه گُذر از زمین به سوی آسمان است.

به همۀِ آفریده ها فرمان خواهند داد که از رویِ این پُل گُذر کُنَند. مسلمان هایِ پارساخو (زاهد) با راهنماییِ فرشتگان، بدون دُشواری از رویِ این پُل گُذر خواهند کرد؛ ولی بی دینیان، ناتوان از گُذر کردن، با سر در آتش دوزخ خواهند اُفتاد.

💢با آنکه واژۀِ «سرات (صراط)» که قرآن بکار بُرده است، معنی استعاره ای «راه» را دربر دارد، همانگونه که در جملۀِ «صراط المستقیم» (یعنی راه راست در سوره فتح) این معنی را میدهد، با اینهمه واژۀِ «سرات (صراط)» عربی نیست. خاستگاه این واژه، ریشۀِ آنرا که نامِ یک پُل است، نشان میدهد. این واژه نه عربی است و نه عبری، بلکه یک شکل عربی شُده از واژۀِ پارسی «چینود» است.

از آنجا که در زبان عربی هیچ واتی (حرفی) که همآوای «چ» در زبان پارسی باشد، وجود ندارد، عرب ها بجای وات «چ»، وات «ص» را بکار میبرند که نخستین وات در واژۀِ «صراط» است. واژۀِ «چینود» در زبان پارسی به معنی «گردآورنده»، «گردهم آوردنده» یا «توجه کُننده» است.

💢واژۀِ «سرات (صراط)» عربی در حقیقت شکل کوتاه شُدۀِ «چینود» [٥٩] پارسی است، زیرا در اوستا از « چینود پرتوس (Chinvato-peretus)» نام بُرده است که معنی آن میشود «پُل حساب کردنِ رفتارِ خوب و بد.» این پُل از بالایِ کوه البُرز روی بیابان «Chakat Daitih » کشیده شده و به بالایِ دوزخ رسیده است. همینکه یک انسانی بمیرد، روان او پس از اجرای آیین خاکسپاری به پُل چینود میرسد؛ و برای رسیدن به بهشت باید از روی این پُل گُذر کُند.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و چهارم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21626
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_ششم

در هنگام گُذر از روی پُل چینود، روان انسان ُمرده هماهنگ با گُزارشی که از رفتار خوب و بد او در دست است [٦٠]، از سوی میترا، رشن و سروش دادگاهی میشود. تنها زمانیکه رفتارهای خوب انسان فراتر از رفتارهای بَد او باشند، دروازۀِ بهشت برای اجازه یافتنش به اندرون باز میشود. اگر رویهم رفته شُمارِ رفتارهایِ بَدِ انسان فراتر روند، او به درون دوزخ پرتاب میشود: ولی اگر رفتارهایِ خوب و بد انسان دارای توازن باشد، روان انسان ُمرده باید ُمنتظر واپَسین دادگاهی بماند[٦١]. این دادگاه در پایان نَبَرد میانِ اورمزد و اهریمن برگُزار خواهد شُد.

💢برای اینکه نشان دهیم که سرچشمۀِ افسانۀِ پُل «سرات (صراط)» در باورهای دینی مسلمانان تنها به همانندی واژه «سرات (صراط)» و واژۀِ «چینود» مرزین و محدود نمیماند، در اینجا بَسَنده خواهد بود که ما در ادامه، بخش کوچکی از یک نوشتۀِ پهلوی به نام «دینکرد» را ترجمه کُنیم: «من از این همه گُناه میگُریزم [٦٢]، و از راه توجۀِ پاکدلانه به شش نیروی زندگی رفتارم را پاکیزه نگه میدارم-رفتار، گُفتار، اندیشه، خِرَد، هوش و دَرک- به خواست تو، ای سرچشمۀِ نیرومندِ همۀِ رفتارهای خوب. در داد (عدالت)، من نیایش به سوی تو را با اندیشۀِ نیک، گفتار نیک، و رفتار نیک بجا میآورم، تا من در راه روشن بمانم، تا کیفرهای سختِ دوزخ به من نرسد، ولی از روی پُل چینود گُذر کُنم و به آن اقامتگاه فَرخُنده ( ُمتبرک) برسم که پُر از بوی خوش، کاملا دلنشین، و همیشه دَرَخشان است.» در اوستا نیز ما اشاره هایی به چنین باوری را پیدا میکنیم، که در میان آن نوشته ها سُخن دربارۀِ مردان و زنان خوب است: «همچنین آنها را [٦٣] من همانند تو با این نیایش هدایت خواهم کرد:

با همۀِ نیکبختی من آنها را به سوی پُل چینود راهنمایی خواهم کرد.» یک دلیل دیگر که سرچَشمۀِ آریایی این باور دینی را نشان میدهد یک افسانۀِ اسکاندیناوی است که از پُلی به نام «Bifrost » نام میبرد که به معنی«پُل خُدایان» است، و از راه این پُل خُدایان از جایگاهشان (آسمان) به سوی زمین گُذر میکُنند. این افسانه پدیدۀِ «رنگین گمان» را که پس از باران در آسمان نمایان میشود، «پُل خُدایان» نامیده است.

💢این افسانه نشان میدهد که چگونه یک پدیدۀِ رازگونۀِ طبیعی زیربنایی برای ساخته شدن افسانۀِ وجودِ «پُل» میان زمین و آسمان شده است؛ از آنجا که مردم اسکاندیناوی این افسانه را به اروپا آوردند، نشان میدهد که چه اندازه چنین باوری دیرینگی (قدمت) دارد. از اینرو، این افسانه بایستیکه در زمان های بسیار دور دارای یک ریشۀِ مشترک میان مردم اسکاندیناوی و پارسیان بوده باشد..

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و پنجم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21688
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_هفتم

در سرودۀِ «ایلیاد (Iliad)» در فرهنگ یونان باستان، «رنگین کمان» پیامبر خدایگان «ایریس» بود، ولی بِنَگر میاید که در فرهنگ یونان باستان اندیشۀِ وجود یک پُل میان آسمان و زمین از میان رفته باشد.

📌ششم: دیگر اندیشه های پارسی که اسلام وام گرفته است

بدون تردید نمونه های فراوانی وجود دارند که تجلی تاثیر پذیری اسلام از اندیشه های پارسی هستند، ولی آنچه که تا کنون بیان شُد، برای رساندن ما به هدف بَسَنده بوده است. ولی با اینهمه ما نباید این بخش از پژوهش خودمان را بدون اشاره به دو مورد دیگر به پایان ببریم که اهمیت کمتری دارند. یکی از این موردها این باور مسلمان هاست که ادعا میکنند «هر پیامبری پیش از مرگش دربارۀِ آمدنِ پیامبری دیگر پس از او، آگاهی رسانی میکُند.» این اندیشه هیچ جایگاهی در تورات ندارد؛ در آنجا پیشگویی دربارۀِ آمدن مسیح (نجات دهنده) وجود دارد، ولی آن چیزیکه تاییدی بر ادعای مسلمان ها باشد، وجود ندارد. این اندیشه با شایمندی (احتمال) از یکی از نوشته های زرتُشتی به نام «دساتیر آسمانی» گرفته شده است. این کتاب ادعا میکند که بسیار کُهن باشد، و (از آنجا که فهم آن بسیار دُشوار است [٦٤]) پارسیان نوین باور دارند که «این کتاب به زبان آسمان نوشته شده است!» یک ترجمه به زبان دَری کُهن (یکی از گویش های پارسی)، وجود دارد که گفته میشود در سده پیش در ایران پیدا شده است، و به کمک ملا فیروز در بُمبئی ویراسته شده است (edit).

💢این کتاب دربرگیرندۀِ پانزده رساله است، که به پانزده پیامبرانی که پشت سر هم آمده اند پرداخته است؛ نُخستین این پیامبران کسی به نام مهباد است، و واپسین آنها ساسان، که با شایمندی (احتمال) خاندان پادشاهی ساسانی از نوادگان او بوده اند. ترجمۀِ دَری این کتاب میگوید که به زمان خسرو پرویز (٥-٥٩٠ میلادی) برمیگردد، بدینسان نوشته اصلی باید بسیار کُهن تر باشد [٦٥]. با نزدیک شدن به پایان هر رساله ادعا میشود که یک پیشگویی برای آمدن پیامبر دیگری وجود دارد. هدف این کتاب آشکار است. بسیاری از پارسیان این کتاب را رد میکُنند، ولی بنَگر میآید که این اندیشه به اندازه ای مسلمان ها را خشنود ساخته است که بخشی از باورهایِ دینیِ آنها شُده است. توجه به این مورد ارزش دارد که در این کتاب گُزارۀِ (عبارت) دوم در هر رساله بدینسان آغاز میشود: «به نام خُداوندِ دهنده، بخشنده، مهربان و دادگر.» روشن است که این گُزاره پیوند تَنگاتنگ با آن آیه هایی دارد که هر سورۀِ قرآن، بجز سوره نُهم، با آنها آغاز میشود: «به نام خُدای مهربان و بخشنده.» با شایمندی (احتمال) فراوان نویسندۀِ قرآن این گُزاره را از کتاب های زرتُشتی وام گرفته است و نه به واژگونه: زیرا در کتاب «بُندَهِشَن» گُزارۀِ
(عبارت) همانندی وجود دارد: «به نام اورمزد آفریننده (خالق).» برخی میپندارند که این گُزارۀِ قرآن از دین یهود سرچشمه گرفته است. روایت ها میگویند که یکی از هموندان (اعضای) گروه «حنیف»، به نام «اُمیه» که ما با آن در بخش دیگر این کتاب آشنا خواهیم شد، شاعری از شهر طائف بود. «اُمیه» از راه سفرهای بازرگانی به سوریه و جاهای دیگر و نشست و برخاست و داد و ستد با ترسایان و یهودی ها با این روش نگارش آشنا شد و سپس او این روش را به قریش آموزش داد. اگر محمد از اینراه با این روشِ نگارش آشنا شده و آنرا پذیرفته باشد، بدون شک محمد بگونه ای که مورد پسندش بوده، در آن دست بُرده است، همانگونه که او همیشه نوشته هایی را که از دیگران وام میگرفت، دگرگون میساخت. ولی این شایمندی (احتمال) بیشتر است که سرچشمۀِ چنین نگارشی دین زرتُشت باشد تا دین یهودی، و «اُمیه» بایستیکه این روش نگارش را از پارسیان هنگام سفرهای بازرگانی به ایران آموخته باشد.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و ششم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21722
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_هشتم(آخر)

نتیجه بحث كلى مقاله: ما دیدیم که فرهنگ پارسیان در زمان محمد در عربستان به چه اندازه گُسترده و تاثیر گُذار بود، از اینرو هیچگونه دُشواری برای پذیرش این نتیجه نیست- که چکیده ای از همۀِ سندهایی است که در این بخش از کتاب آورده شُدند-که اندیشه های زرتُشتی و افسانه های آن یکی از سرچشمه هایی هستند که دین اسلام از آنها الهام گرفت و بخش های ویژه ای از قرآن و روایت های اسلامی را ساخته اند. روایت های اسلامی خودشان دلیلی بر این ادعا هستد، زیرا کتابِ «Raudatu’l Ahbab» به ما میگوید که از جمله عادت های محمد این بود که اندکی به زبان مردمی گفتگو کُند [٦٧] که برای بازدید از او از کشورهای گوناگون میآمدند، و از آنجا که او در یک یا دو مورد به زبان پارسی با مهمانانش گفتگو کرد، اندکی از واژگان پارسی نیز از اینراه به زبان عربی راه یافتند.

💢البته شاید اندکی افسانه چاشنی این گزارش باشد، ولی این گُزارش از اینرو مهم است که به روشنی گواهی میدهد که حتی اگر محمد دیگر زبان ها را هم نمیشناخت، ولی او دست کم با زبان پارسی اندکی آشنایی داشت. دوباره اینکه، با استناد به «سیرت رسول الله»، و گزارش های ابن اسحاق و ابن هشام، درمیانِ پارسیانی که به دین اسلام گرویده بودند، کسی به نام سلمان وجود داشت، که آدم باسواد و فرهیخته ای بود. و زمانیکه قریش شهر مدینه را در سال ٦٢٧ میلادی محاصر کرد، با رای زنی و مشاورت با سلمان و بهره مندی از تجربه های رزمی او بود که محمد توانست با کندن کَندَک(خندق) [٦٨] از شهر دفاع کند، یک روش دفاعی/رزمی که تا پیش از آن عرب ها تجربه نکرده بودند.

همچنین گفته میشود که با مشاورتِ سلمان بود که محمد در جنگ با شهر طائف (٦٣٠ میلادی) منجنیق بکار بُرد. برخی میگویند با آنکه همیشه از سلمان به نام یک پارسی نام میبرند، او یک مسیحی بود [٦٩] که در ناحیه میانرودان دستگیر و به بند گرفتار شده بود. شاید این ادعا درست باشد و شاید هم نه، با آنکه عنوانی که به او داده اند، از این ادعا پُشتیبانی نمیکند. حتی اگر این ادعا راست نباشد، ولی سلمان با احتمال بسیار آن کسی بود که دُشمنان محمد به او اتهام میزدند که در فراهم آوردن بخش های ویژه ای از قرآن به محمد یاری میرساند؛ زیرا در سوره شانزدهم النحال آیه ١٠٥ ما میخوانیم: «براستی ما میدانیم که آنها میگویند ‘یک انسان به او آموزش میدهد‘. زبان آن شخص، زبان پارسی است [٧٠]، ولی روشن است که این کتاب یک کتاب عربی است.» اگر سلمان شهروند پارس نبود، پس همین آیه نشان میدهد که در پیرامون محمد پارسیانی بوده اند، و گمان میرود که آنها بخش های ویژه ای از آیه های قرآن را به محمد میآموختند. و محمد این آیه ها را به قرآن میافزود. ما دیدیم که افسانه های پارسی به اندازه ای در عربستان شناخته شده بودند [٧١] که هنگامیکه محمد این افسانه ها را به نام «وحی منزل» و آیه های آسمانی به قرآن میافزود، دستکم عرب ها برخی از این افسانه ها را بازمیشناختند. از سوی دیگر محمد حتی نتوانست یک پاسخ خُرسند کُننده در پاسخ به آن اتهامی بدهد که به او میزدند، زیرا هیچکس ادعا نکرده بود که یک بیگانه (غیر عرب) به محمد کُمک میکُند تا او شیوۀِ نگارش یا سخنوری عربیش را بهینه سازد. هدفِ اتهامِ مخالفینِ محمد گوهر آن پیامی بود که او به نام «وحی منزل» به قرآن میافزود و نه زبان قرآن. افزون بر آن، همانگونه که ما ثابت کردیم، که محمد افسانه های بُت پرستان و یهودیان را وام میگرفت، دلیلی وجود ندارد که او از پذیرفتن افسانه های زرتُشتیان خودداری کرده باشد.

💢راستی این است که همۀِ نمونه هایی را که ما در این بخش از پژوهش خودمان آوردیم، نشان میدهند که محمد چنین کاری را کرده است، و بسیاری از این افسانه ها که نشان دادیم که میان پارسیان و دیگر شاخه ها از خانواده ها و ملت های آریایی وجه مشترک دارند، دیگر سرچشمه های بُنیادین دین اسلام را ساخته
اند.

پایان

📌مطالعه قسمت بیست و هفتم از طریق:


https://t.me/Iamkheradgera/21775
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💥جهان‌بيني علمي و ترویج پرسشگری

📌#قسمت_اول

🔴کامرون دیاز، کراوس، جرویز، هاوکینگ، وودی الن، سارا سیلورمن، یان مک ایوان، پاول براون، تیم مینچین، بیل پلمن، موریسون، هرزاگ و مک کارتی


📌تماشای قسمت دوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/23538



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💥جهان‌بيني علمي و ترویج پرسشگری

📌#قسمت_دوم

🔴کامرون دیاز، کراوس، جرویز، هاوکینگ، وودی الن، سارا سیلورمن، یان مک ایوان، پاول براون، تیم مینچین، بیل پلمن، موریسون، هرزاگ و مک کارتی

📌تماشای قسمت اول از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/23537



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
جلسه سوم از زندگی حسین
Telegram @RonesansIman
💥موضوع: تاريخ زندگى حسين (قبل از مرگ معاويه)

#قسمت_سوم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍20
شب چهارم زندگی نامه
Telegram @RonesansIman
💥موضوع: تاريخ زندگى حسين (قبل از مرگ معاويه)

#قسمت_چهارم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍19
جلسه پنجم - از مکه تا کوفه
@ImansaIran
💥موضوع: از مکه تا رسیدن به کربلا چه گذشت

📌#قسمت_پنجم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_امیری



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍15
جلسه هفتم - کربلا قبل از عاشورا
@ImansaIran
💥موضوع: کربلا قبل از عاشورا

📌#قسمت_هفتم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍204
Audio
💥موضوع: روز عاشورا، مشروعیت یا عدم مشروعیت قیام حسین

📌#قسمت_هشتم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍181
Audio
💥موضوع: عاشورا، عدم تقیه توسط حسین برخلاف آیات، روایات و سنت

📌#قسمت_نهم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍15
Audio
💥موضوع: روز عاشورا؛ چرا و با چه توجیهی حسین کودکان نابالغی چون قاسم بن حسن را به میدان فرستاد؟

📌#قسمت_دهم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍9
Audio
💥موضوع: روز عاشورا و وقایع آن

📌#قسمت_یازدهم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍16
Audio
💥موضوع: روز عاشورا ، کشته شدگان و احوال آنها

📌#قسمت_دوازدهم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍15