نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🍂 #در_چنین_روزی (دیروز یا دیشب؟) حضرت کارل مارکس (رضی‌الله عنه) برای ابلاغِ نبوت پیامبر اسلام، بعنوان رسالت جهانی‌‌‌اش، و مهیا کردنِ شرایطِ شکل‌گیری ایدۀ مترقیِ ولایت مطلقۀ فقیه (با تقلید از «دیکتاتوری پرولتاریا») و تحقق تاریخی پر خیر و برکتش، از بهشت عدن، به این ارض خاکی و جهان پستِ ماتریالیستی هبوط فرمود.

🍂 بمناسبت این روز مبارک و ملکوتی و مقدس، احادیث موجود در عکس‌نوشته‌ها (منسوب به این نبیِ معظمِ افیون‌ستیزان) را بخوانیم و ثوابش را با قرائت فاتحه‌ای به روح پرفتوحش تقدیم کنیم (ناقل روایات: آیت‌الله «ک.ص.اُزگل» حديث: «صحيح»).

🍂 می‌بینید که حتی کارل مارکسِ نجس هم مثل آلبرت آینشتین، شهادتینش را خواند و بعنوان یک مسلمان محمدی، پاک و طاهر مُرد (البته در روایتی نیز آمده که یک پیرزن یهودی سیاه‌پوست او را شهید کرد)، بعد یکسری جوجه‌کمونیست و جوجه‌مارکسیست و حتی سوسول‌های سوسیالیست‌ و سوسیولوژیست، تحت تاثیر یهودیت جهانیِ مالکِ رسانه‌های بزرگ، فاز آتئیست‌بودن برداشتن و نمازهای واجب‌شون رو نمی‌خونن و غسل‌های واجب‌شون رو انجام نمی‌دن و کشفِ حجاب کردن و هیزم جهنم‌شون رو هر روز بیشتر می‌کنن!

#نقدخند


🌾 @Naqdagin
🍂 تماشای جملات قصاری از نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش در بنرهای نمایشگاه مطبوعات دردآور بود، اما مشاهدۀ جملات جعلی از ماركس (که معلوم نیست کارل مارکس است یا ماکس وبر!) دربارۀ رسالت محمد، آن‌هم در نقاط پررفت‌وآمد مرکز تهران، قطعاً فاجعه است.

🍂 مارکس و انگلس در نامه‌هایی که در بهار ۱۸۵۳ رد و بدل کرد‌ه‌اند، ظهور اسلام را در چارچوب عوامل مادی، از جمله تضعیف مناسبات تجارتی در شبه‌جزیره عربستان، فهمیده‌اند. در مجموعه آثار مارکس و انگلس تعبیر «انقلاب مذهبی محمد» دربارۀ بعثت رسول به کار رفته، اما این تعبیر از آن انگلس است نه مارکس:
«Mohammed’s religious revolution, like every religious movement, was formally a reaction, a would-be return to what was old and simple.»
Engels To Marx In London Source: Collected Works; Moscow 1983; Volume 39, p. 325-328.
Written Manchester, before 28 May 1853
🔺 اما این تعبیر که ظهور اسلام را «نوعی عقبگرد» «همچون دیگر مذاهب» می‌داند، عکس آن جمله‌ای است که به مارکس نسبت داده شده‌است.

🍂 به واسطه چنین جعلیاتِ فراتر از مهملات فضای مجازی‌ است که باید در طرح عقاید و آرای دیگران، دقت‌های صوری، از قبیل ارجاع دقیق به منبع فارسی و یا نقل دقیق متن زبان اصلی را مد نظر داشت.

✍🏻 #رضا_نساجی


#تفکر_انتقادی


🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
📘مارکس و وارد ساختنِ «ایدئولوژی» در سیاست

✍🏻#محبوبه_زمانیان

🍂 مارکس در تعریف «از خودبیگانگیِ» کارگران، به جدایی عاطفی و احساسی «کار» از «کارگر» اشاره می‌کند؛ یعنی «شکاف عاطفی» بین کارگری که در کارخانه پای دستگاه تولید کار می‌کند و محصولی که تولید می‌شود، وجود داره که باعث می‌شوپ کارگر، دیگر نتواند با محصولش همان ارتباط عاطفی‌ای را بگیرد که تا پیش از عصر صنعتی، یک کشاورز با محصولِ خود داشت.

🍂 این ادعای مارکس پایه‌گذار نوعی نظام فکری اقتدارگرا می‌شود که دیگر، نه‌تنها کارگر، بلکه حتا کارمندان دولتی، تولیدکنندگان خصوصی و هر ایده‌پردازی، می‌بایست جوابگوی محصولی که تولید می‌کند، باشد. به این ترتیب، هر شخصی در برابر محصولی که می‌ساخت، می‌بایست جوابگ‌وی جهان‌بینی آن کالا باشد؛ حالا می‌خواهد کالا مادی باشد یا معنوی، دیگر تفاوتی نمی‌کند.

🍂 در واقع، مارکس با لحاظ کردنِ «عامل ارتباطِ انسانی با کالای خود»، به این تصور دامن زد که کالا یا محصول، صاحب «معنا و روح» است. او که از مفهوم «شیءوارگی انسان» حرف می‌زد، مستقیما به این نکته اشاره می‌کرد که انسان هم مانند محصول خود، به شیء تبدیل شده‌است. پس راه‌حل این مسالۀ دیالکتیکی چیست؟ شیء و کالا باید دارای «روح و معنا» باشد. به اين ترتیب، بهانه‌ای ساخته‌شد برای اِعمالِ نوعی ایدئولوژی که نه‌تنها کالا را حامل یک ارزش ایدئولوژیک می‌کرد، بلکه از تولیدکننده تا مصرف‌کننده هم دارنده یا حامل این معنا می‌دانست، تا جایی‌که در نهایت، مصرف‌کننده هم باید جوابگوی «نظام معنایی کالا» باشد و خب، این به این منجر می‌شود که «مصرف‌کننده‌بودن» هم بار معنایی منفی پیدا می‌کند.

🍂 اگر می‌بینیم که در تاریخ، نظام‌های سوسیالیستی و کمونیستی، برای کالاهایی که استفاده می‌کنیم، نظارت شدید اعمال می‌کنند و اگر می‌بینیم بابتِ استفاده از برندها یا حتا آرایش و سبک پوشش ما، مانع قانونی می‌گذارند، به این علت هست که مارکس، جهان‌بینی اعمالِ سلطه بر جهان معنایی را قبلا تئوریزه کرده و کالا از شیء‌بودن خودش، خارج شده و دارای روح زنده است و این ما هستیم که با تئوری سلطه‌ساز و برده‌ساز مارکس، به بردۀ جهانِ معنایی ایدئولوژی‌ها در-آمدیم.

🍂 بعدها یک جامعه‌شناس زن به‌نام آرلی راسل هکشایلد، در انتقاد از مارکس گفت:
سرمایه‌دار کارگرش را وادار نمی‌کرد کالایی که می‌سازد را دوست داشته‌باشد. او فقط می‌خواست تولیدش، کیفیت و کمیت خوبی داشته باشد، اما دیدیم که چطور همین کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها، انسان را وادار کردند به‌جای مصرف کالا، رابطۀ عاطفی با آن داشته‌باشند؛ آن هم نه هر کالایی، بلکه کالایی که شایستۀ عشق ورزیدن باشه: تایید شده‌باشد!



#نقد_چپ


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 مارکس؛ زنجیرهای نامرئی (+)


#نقد_چپ #فلسفیدن



🌾 @Naqdagin
📘دست‌نوشته‌‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴

✍🏻 #کارل_مارکس

🖊مترجم: حسن مرتضوی

📒تعداد صفحات: ۲۶۲

🔻فهرست
▪️دیباچه
▪️مزد کار
▪️سود سرمایه
▪️اجاره‌بهای زمین
▪️کار بیگانه‌شده
▪️برابرنهاد سرمایه و کار؛ مالکیت ارضی و سرمایه
▪️مالکیت خصوصی و کار
▪️در معنای نیازهای انسانی
▪️قدرت پول در جامعۀ بورژوازی
▪️نقدی بر کلیت دیالیکتیک و فلسفۀ هگلی

🍂 دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ یا دست‌نوشته‌های پاریس، مجموعه یادداشت‌هایی‌اند که بین آوریل و اوت ۱۸۴۴ توسط کارل مارکس نوشته شده‌اند. این یادداشت‌ها در زمان زندگی مارکس و مدت‌ها پس از مرگش منتشر نشد و برای اولین بار در سال ۱۹۳۲ توسط محققان اتحاد شوروی یافته شد و به چاپ رسید.

🍂 کارل‌ مارکس از نوابغ کم‌نظیری‌ست که جهان ما به خود دیده‌است. تیزبینی، عمق فهم، تشخیص‌های فوق‌العاده و بصیرت‌های درخشانی در آثار مارکس دیده می‌شود. هرچند به‌گمانم تجویزهایش برعکس تشخیص‌هایش ضعیف، سست، ناپخته و گاه فاجعه‌بار است.

🍂 دست‌کم دو بار آثار مارکس را خوانده‌ام و اگر بخواهم کتابی از مارکس را بهترین بدانم آن کتاب قطعا "سرمایه/Das Kapital" نیست، بلکه کتاب "دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی‌" است. هرچند هیچ‌گاه کلان‌روایت مارکس از تاریخ و جوامع انسانی را قانع‌کننده نیافته‌ام، اما بی‌انصافی‌ست اگر به بسیاری از دغدغه‌های لطیف انسانی در آثار او توجهی نشان ندهم.

🍂 مارکس در جامعۀ ما به ویژه زیر آوار مارکسیسم آن هم از نوع روسی‌اش در ببشتر اوقات به صورت کج و معوج تصویر و تصور شده‌است. دوقطبی شیدایی و طرد/انکار درباره‌ی شخصیت‌های بزرگ تاریخی و فکری و فلسفی، البته یکی از آسیب‌های جامعۀ ایرانی تا به اکنون است.

✍🏻 #فرهاد


🗄پست‌ مرتبط
📺 تاثیر پول؛ از مقالۀ «در معنای نیازهای انسانی»

#کتاب #نقد_چپ #فلسفیدن #اقتصاد



🌾 @Naqdagin
📺 مختصری دربارۀ آرای #کارل_مارکس (+)

بنیان نقدِ غیردینی‌ چنین است: انسان دین را می‌سازد، دین انسان را نمی‌سازد. دین به‌راستی، خودآگاهی و عزت نفس انسانی‌ست که هنوز خود را پیدا نکرده و یا خود را گم کرده‌است؛ اما انسان، یک هستومندِ مجرد و انتزاعیِ فارغ از جهانِ اطراف خود نیست. انسان، جهان انسانی، دولت و جامعه است. این دولت و این جامعه دین را می‌آفرینند: آگاهی جهانِ وارونه؛ چرا که آنها خود محصولِ جهانی وارونه هستند. دین نظریۀ کلی جهان وارونه، خلاصۀ دایره‌المعارفی آن، منطق عوام‌پسند آن، نقطۀ افتخار معنوی آن، اشتیاق آن، جواز اخلاقی آن، مکمل جدی آن و منبع تسلی و توجیه آن جهان وارونه است.

این درک خارق‌العادۀ ذات انسانی‌ست؛ چرا که ذات انسان حقیقتی ناب ندارد. از این رو، مبارزه با مذهب، بطور غیرمستقیم، مبارزه با جهانی‌ست که مذهب رایحۀ معنوی آن است. رنج مذهبی، هم بیان رنج واقعی و هم اعتراض بر ضد آن است. مذهب آهِ مخلوق ستمدیده، قلبِ جهانی سنگدل، و روحِ جهانی بی‌روح است. مذهب افیونِ مردم است. نابودی مذهب بعنوان سعادت خیالی مردم، طلبِ سعادتی واقعی برای آنان است. طلب دست‌برداشتن از توهم دربارۀ وضع موجود، همانا طلب دست‌برداشتن از اوضاعی‌ست که نیاز به توهم دارد؛ پس، نقد مذهب، نطفۀ نقد جهان پر دردی‌ست که مذهب هالۀ مقدس آن است.



#نقد_چپ #فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
یک ایده برای تحول جهانی
@Naqdagin
🎧 یک ایده برای تحول جهانی (+)

🔸 کارل مارکس‌ چطوری زندگی کرد و چه تفکراتی داشت؟ وقایع مهم تاریخی اروپای زمان مارکس چه بود؟ نظریات او چه بود؟
🔸بررسی تحولات اروپا بعد از انتشار بیانیه کمونیست
🔸آرمان‌شهری که کارل مارکس توصیف کرده‌بود، چه مختصاتی داشت؟
🔸نقدهای وارد به مارکسیسم


#پادکستکش #نقد_چپ #آینه_تاریخ



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 سرگذشت مزدک: نخستین جنبش کمونیستی در #ایران باستان (+)


#نقد_چپ #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin
🎧 بررسی ریشه‌های انقلاب ۵۷
— جلسۀ ششم

🎙#مهدی_نصیری و #بابک_مینا

🔸جریان اصلی شیعۀ دوازده‌امامی انقلابی نبود

🔸روحیۀ انقلابی هرچد ارتباطی با روحیۀ شورشی بخشی از فرق رادیکال شیعه دارد، اما یک مفهوم بطور کلی مدرن و متاخر است

🔸انقلابی‌ها بیشتر از اصولی‌ها بودند و نه اخباری‌ها

🔸ولایت فقیه ریشه در فرقۀ «شیخیه» دارد که وارد عرصۀ تقدس دادن به فقیه می‌شود؛ از دلِ فرقۀ شیخیه از یک سو، «بابیت و بهاییت» ظهور می‌کند و از سوی دیگر «ولایت فقیه»،‌ درحالی‌که شیعۀ امامیه، فقها را «نائبان عام» می‌دانست که فتواشان بر مبنای «ظن» است

🔸بررسی کارنامۀ محمدرضا شاه پهلوی و چرایی شکست پروژۀ توسعۀ او علی‌رغم موفقیت نسبی

🔸فرهنگ استبدادستیزی ایرانیان، عامل گرایش‌‌شان در ۵۷ به جریان‌های چپ

🔸اشتباه مشابه پهلوی و ج.ا در مواجهه با قشر مدرن و سنتی

59:10 یکی از مثال‌هایی که مهدی نصیری در بابِ خطای نظام سابق ذکر می‌کند، مورد زیر است:
«... یکی ماجرایِ جشن فرهنگ و هنر شیراز، آن صحنۀ تئاتر خیابانی که می‌خواستند خیلی آوانگارد برگزار کنند در خیابان و بازار و آنجا صحنۀ آمیزش جنسی زن و مرد را نشان دادند و سر و صدایی درست کرد در میان مذهبی‌ها».

🔻برای صحت‌سنجی این ادعا، به کلیپ ترجمه‌شده توسط همیاران نقدآگین رجوع کنید: جشنوارۀ «هنر شیراز» و شایعۀ سکس بر صحنۀ یک نمایش: «خوک، بچه و آتش»

🔸مهدی نصیری: باید حساسیت‌های معقولِ دین‌داران لحاظ شود. طبق آخرین نظرسنجی‌، بالای ۷۰ درصد جامعۀ ایران خداباور/آخرت‌باورند، اگر ۲۰ درصد آن‌ها هم شریعت‌مدار بشوند و مقابل حکومت آینده قرار بگیرند، یک اقلیت دردسرساز برای حکومت سکولار و دموکراتیک خواهند شد. بابک مینا: کاملا موافقم.

🔸بابک مینا: این انقلاب ریشۀ درونی داشت. آمریکا هم تاثیر داشت در اعلام بی‌طرفی ارتش، اما این به معنی این نیست که ۵۷ پروژۀ خارجی بود. تصوری که بر غالیان پهلوی غالب است. حمایت آمریکا از خمینی چند دلیل داشت: ۱) جلوگیری از رفتن ایران در دل شوروی، ۲) توانایی کاریزماتیک خمینی برای ایجاد ثبات در ایران، برخلاف مثلا بختیار، ۳) محاسبه‌ای کرده‌بودند که با نیروهای مذهبی و نظیر ابراهیم یزدی، راحت‌تر رابطه خواهند داشت.


#آینه_تاریخ #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
📘فاشیسم از کجا آمد؟

✍🏻 #مهرپویا_علا


🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۱۰ واژه




🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
📘فاشیسم از کجا آمد؟

✍🏻 #مهرپویا_علا

✂️ برشی از متن

🍂 ... در حالت دوم اگر جاهل تلقی می‌شدید می‌گفتند بسیار خب، مقصر خودتان نیستید، صدها و هزاران سال جامعۀ طبقاتی «ایدئولوژیِ» (مارکس ایدئولوژی را با دلالت منفی به کار می‌برد) طبقاتی را در ذهن شما جا انداخته‌است. پس باید تحت آموزش و ارشاد «ما» قرار بگیرید. سؤالی که در اینجا و در موارد مشابه، مثلاً در همین ایران خودمان، پیش می‌آید این است که چرا شما ما را ارشاد کنید و چرا ما شما را ارشاد نکنیم؟ چه کسی تعیین می‌کند جهان‌بینی کدام‌یک از ما بیمار است و کدام‌یک نیاز به ارشاد داریم؟ پاسخ این پرسش را البته «زور» تعیین می‌کند، چون چنان‌که گفتم قانون جنگل حاکم شده‌است. بنابراین، کل حرف‌های در ظاهر اخلاقی که می‌گویند چیزی بیش از پوششی برای حاکمیت زور و خشونت نیست. اخلاق اساساً آمده که زور حاکم نباشد. اگر قرار باشد زور نوع مناسبات را تعیین کند، مثلاً در اینجا زور بگوید که چه کسی حق «ارشاد» دیگری را دارد، اخلاق اساساً موضوعیت خود را از دست می‌دهد. ممکن است کسی بگوید من به اخلاق اعتقادی ندارم و هر کس زورش رسید حق با اوست. می‌توان زیان‌های این عقیده را نشان داد و استدلال کرد که این عقیده، ضداجتماعی و در واقع حیوانی است. اما دست‌کم این فرد تناقض‌گویی نمی‌کند. کسی که به اسم اخلاق زور می‌گوید، افزون بر تمام بدی‌های آن فردِ بی‌اعتقاد به اخلاق، یک بدی دیگر هم دارد و آن دورویی و سالوس است.

🍂 این داعیۀ ارشاد کردن دقیقاً منطق پشت مبحث «هژمونی» آنتونیو گرامشی، کمونیست ایتالیایی، است. کمترین نتیجه‌ای که از این منطق گرفته می‌شود این است که کل نظام آموزشی، فرهنگی و رسانه‌ها باید تحت تسلط و انحصار حزب «پیشتاز» در بیایند. گرامشی خرابکاری بود که کتاب‌های درسی علوم اجتماعی از او یک «دانشمند مظلومِ زندانی سیاسی» برای دانشجویان ساخته‌اند. رژیم موسولینی او را در دادگاه محکوم و زندانی کرد. من نمی‌خواهم بگویم اگر گرامشی در کشوری آزاد بود، سرنوشت متفاوتی پیدا نمی‌کرد، ولی از تجربۀ حکومت کمونیست‌ها در کشورهای دیگر، با اطمینان می‌توان گفت اگر جای موسولینی و گرامشی عوض می‌شد، برخورد گرامشی قطعاً بسیار بی‌رحمانه‌تر می‌بود. حداقل این را می‌دانیم که خود موسولینی و اطرافیانش، به دست کمونیست‌ها، بدون محاکمه و به طرز فجیعی کشته و جسدشان آویزان شد.

✂️ برشی از متن

🍂 ... رزا لوکزامبورگ به همراه کارل لیبکنشت، رهبری کودتای سرخی را در آلمان در دست گرفتند که به قتل فجیع‌شان منجر شد. این سرنوشت، زمینه را برای اسطوره‌سازی از او فراهم ساخت. رزا لوکزامبورگ فردی «متعصب و بسیار خشن» بود. در کتاب‌های دانشگاهی او را کمونیست و انقلابی «خوب» جا انداخته‌اند که مخالف «نخبه‌گرایی لنین» - انقلابی «بد» - و هوادار «مشارکت از پایین توده‌ها» در فرایند انقلاب بود. این تصویر شسته‌رفتۀ آکادمیک از لوکزامبورگ است. در سست بودن این تصویر، همین استدلال کافی‌ست که وقتی کسی در قدرت نیست، اساساً جز «مردمی» بودن چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ منطق اغلب مباحث دانشگاهی همین‌قدر سست است. اختلاف لوکزامبورگ با لنین، صرفاً در میزان برده پنداشتن تمام مردم بود. آن حد از اختلاف را هم می‌توان این‌گونه توضیح داد که لوگزامبورگ، هنوز موفق به تصاحب قدرت نشده‌بود. لوکزامبورگ مخالف «حذف دگراندیشان» نبود؛ او صرفاً مخالف حذف «نحله‌های دیگر درون جریان کمونیستی» بود که باز هم می‌توان این را با «موقعیت سیاسی متفاوت»ش با لنین توضیح داد.

🍂 خلاصه، فاشیسم در مقابل این جریان قرار گرفت. این البته تنها سرچشمۀ فاشیسم نیست. ریشۀ فکری فاشیسم را تا مخالفان انقلاب فرانسه در اوایل قرن نوزدهم هم می‌توان دنبال کرد. حتی افلاطون را هم به استناد رسالۀ موسوم به جمهوری، می‌توان «فاشیست» نامید، ولی رویدادهایی که سعی کردم به‌طور بسیار مختصر توضیح دهم، این جریان را به جریانی جدی در تاریخ قرن بیستم تبدیل کرد. فاشیست‌ها راه و روش تصرفِ غیردمکراتیک قدرت و حذف مخالفان را از کمونیست‌ها آموختند و آن را در خدمت ایده‌های محافظه‌کارانه در آوردند.

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۱۰ واژه

#نقد_چپ #فلسفیدن


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM