نقدآگین
#نظرسنجی ۴۷
به نظر شما، ادامۀ مذاکره با آمریکا، در صورتیکه آمریکا و ترامپ بر نامِ تاریخی «خلیج فارس» تاکید نکند...
به نظر شما، ادامۀ مذاکره با آمریکا، در صورتیکه آمریکا و ترامپ بر نامِ تاریخی «خلیج فارس» تاکید نکند...
#نظرسنجی ۴۸
از نظر شما ساختِ دیسکو ( مکانی برای رقص، سرگرمی)، بار (تقریبا همان میخانه)، هتل آنچنانی و روسپیخانه در شهرهای مختلف ایران فردا، که اقشار مختلف مردم ایران و توریستهای خارجی در آنها، آزادانه به رفع نیازهای مختلفشان بپردازند، نشانۀ....
از نظر شما ساختِ دیسکو ( مکانی برای رقص، سرگرمی)، بار (تقریبا همان میخانه)، هتل آنچنانی و روسپیخانه در شهرهای مختلف ایران فردا، که اقشار مختلف مردم ایران و توریستهای خارجی در آنها، آزادانه به رفع نیازهای مختلفشان بپردازند، نشانۀ....
Anonymous Poll
4%
۱. بیغیرتی و خلاف «هویت اصیلِ ایرانی» است و باید مثل سینما رکس آبادان، در اقدامی انقلابی آتششان زد
47%
۲. رشدِ شعور و فهم لوازمِ تفریحیِ تمدن جدید و تسهیلگر توسعه و گسترشِ صنعت توریسم است
14%
۳. با دیسکو و بار و هتلهای آنچنانی مشکل ندارم، فقط با آزادی تاسیس روسپیخانه بهشکل مدنی مخالفم
35%
۴. کاری به این حرفا ندارم؛ فقط خاک بر سر استادان تراز ج.ا و ترسندگان از آزادی زنان، شادی و لیبرالیسم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تاریخ صدر اسلام (۳) (زبان: عربی)
— پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
📌خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و پنجم نقدآگینگپ
🎙#محمد_المسیح (+)
🔸استاد محمدالمسیح در این قسمت از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، دربارۀ پژوهشهای معاصر در زمینۀ «خطوط عربی اولیه و نحوهی نگارش و قرائت قرآن» سخن میگوید.
🔸بحث بر این است که «خط نبطی»، که اساس «خط حجازی» بودهاست، در منطقۀ مکه و مدینه رایج نبوده و خط رایجتر در آن زمان در آن منطقه، «خط ثمودی» بوده است. همچنین به نقطهگذاری حروف و تفاوت در قرائتهای مختلف قرآن و عدم سازگاری این تفاوتها با ادعای حفظ قرآن در سینه اشاره میکند و در نهایت، سوالاتی در مورد تطابق قرآنهای فعلی با قدیمیترین نسخ خطی مطرح میشود.
🔸در اپیزود بیست و پنجم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
📌خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و پنجم نقدآگینگپ
🎙#محمد_المسیح (+)
🔸استاد محمدالمسیح در این قسمت از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، دربارۀ پژوهشهای معاصر در زمینۀ «خطوط عربی اولیه و نحوهی نگارش و قرائت قرآن» سخن میگوید.
🔸بحث بر این است که «خط نبطی»، که اساس «خط حجازی» بودهاست، در منطقۀ مکه و مدینه رایج نبوده و خط رایجتر در آن زمان در آن منطقه، «خط ثمودی» بوده است. همچنین به نقطهگذاری حروف و تفاوت در قرائتهای مختلف قرآن و عدم سازگاری این تفاوتها با ادعای حفظ قرآن در سینه اشاره میکند و در نهایت، سوالاتی در مورد تطابق قرآنهای فعلی با قدیمیترین نسخ خطی مطرح میشود.
🔸در اپیزود بیست و پنجم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔻دو ترجمۀ نقدآگین از محمدالمسیح
📺 افسانهٔ ایرانستیز قرآن (اصحاب فیل)
📺 ابن اسحاق دجال: آیا محمد دروغ است، کدام محمد؟
.
#بازنگری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
تاریخ صدر اسلام ۳
@Naqdagin
🎧#تاریخ_صدر_اسلام (۳)
— پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
🔸در اپیزود بیست و پنجم از #نقدآگینگپ، به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸استاد محمدالمسیح در این قسمت از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، دربارۀ پژوهشهای معاصر در زمینۀ «خطوط عربی اولیه و نحوهی نگارش و قرائت قرآن» سخن میگوید.
🔸بحث بر این است که «خط نبطی»، که اساس «خط حجازی» بودهاست، در منطقۀ مکه و مدینه رایج نبوده و خط رایجتر در آن زمان در آن منطقه، «خط ثمودی» بوده است. همچنین به نقطهگذاری حروف و تفاوت در قرائتهای مختلف قرآن و عدم سازگاری این تفاوتها با ادعای حفظ قرآن در سینه اشاره میکند و در نهایت، سوالاتی در مورد تطابق قرآنهای فعلی با قدیمیترین نسخ خطی مطرح میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
🔸در اپیزود بیست و پنجم از #نقدآگینگپ، به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸استاد محمدالمسیح در این قسمت از مجموعۀ «تاریخِ صدر اسلام»، دربارۀ پژوهشهای معاصر در زمینۀ «خطوط عربی اولیه و نحوهی نگارش و قرائت قرآن» سخن میگوید.
🔸بحث بر این است که «خط نبطی»، که اساس «خط حجازی» بودهاست، در منطقۀ مکه و مدینه رایج نبوده و خط رایجتر در آن زمان در آن منطقه، «خط ثمودی» بوده است. همچنین به نقطهگذاری حروف و تفاوت در قرائتهای مختلف قرآن و عدم سازگاری این تفاوتها با ادعای حفظ قرآن در سینه اشاره میکند و در نهایت، سوالاتی در مورد تطابق قرآنهای فعلی با قدیمیترین نسخ خطی مطرح میشود.
📻 منابع دستهاول
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی
📻 تاریخچه و تطور خط قرآن
📻 قرآن در مکه نازل نشده
.
#بازنگری #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 قرآن در مکه نازل نشده
— حقایق تکاندهندهای که نسخۀ خطی پاریس فاش کرد
— زبان: عربی |📌 خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و ششم نقدآگینگپ
🎙#یوسف_تیکطاک
🔸این منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده، در این قسمت، نسخۀ خطی باریس (یکی از قدیمیترین نسخههای قرآن) را بررسی میکند.
🔸او با تحلیل خط و املای این نسخه، استدلال میکند که قرآن اولیه ناقصنوشته شده بود، بدون نقاط، حرکات و گاهی حتی بدون حروف میانی، که درک و خواندن آن را دشوار میکرد. این امر منجر به تفاسیر و قرائتهای متعدد قرآن در طول تاریخ شده است، و نشان میدهد که قرآن برخلاف ادعاهای رایج، در سینهها حفظ نشده بود. علاوه بر این، با استناد به شواهد تاریخی و زبانشناختی، ادعا میکند که خط اولیه قرآن، معروف به «خط حجازی» یا «عربی شمالی»، در شمال سوریه توسعه یافته، احتمالاً توسط راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری، نه در مکه. او به بیان تحقیقاتی میپردازد که روایتهای سنتی دربارۀ منشاء قرآن را به چالش کشیدهاند.
🔸در اپیزود بیست و ششم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— حقایق تکاندهندهای که نسخۀ خطی پاریس فاش کرد
— زبان: عربی |📌 خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و ششم نقدآگینگپ
🎙#یوسف_تیکطاک
🔸این منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده، در این قسمت، نسخۀ خطی باریس (یکی از قدیمیترین نسخههای قرآن) را بررسی میکند.
🔸او با تحلیل خط و املای این نسخه، استدلال میکند که قرآن اولیه ناقصنوشته شده بود، بدون نقاط، حرکات و گاهی حتی بدون حروف میانی، که درک و خواندن آن را دشوار میکرد. این امر منجر به تفاسیر و قرائتهای متعدد قرآن در طول تاریخ شده است، و نشان میدهد که قرآن برخلاف ادعاهای رایج، در سینهها حفظ نشده بود. علاوه بر این، با استناد به شواهد تاریخی و زبانشناختی، ادعا میکند که خط اولیه قرآن، معروف به «خط حجازی» یا «عربی شمالی»، در شمال سوریه توسعه یافته، احتمالاً توسط راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری، نه در مکه. او به بیان تحقیقاتی میپردازد که روایتهای سنتی دربارۀ منشاء قرآن را به چالش کشیدهاند.
🔸در اپیزود بیست و ششم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
.
#بازنگری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نسخۀ خطی پاریس و اولین قرآن
@Naqdagin
🎧 قرآن در مکه نازل نشده
— حقایقی که نسخۀ خطی پاریس فاش کرد
🔸در اپیزود ۲۶ از #نقدآگینگپ، به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸#یوسف_تیکطاک (منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده) در این قسمت، نسخۀ خطی باریس (یکی از قدیمیترین نسخههای قرآن) را بررسی میکند.
🔸او با تحلیل خط و املای این نسخه، استدلال میکند که قرآن اولیه ناقصنوشته شده بود، بدون نقاط، حرکات و گاهی حتی بی حروف میانی، که درک و خواندن آن را دشوار میکرد. این امر منجر به تفاسیر و قرائتهای متعدد قرآن در طول تاریخ شده است، و نشان میدهد که قرآن برخلاف ادعاهای رایج، در سینهها حفظ نشده بود. علاوه بر این، با استناد به شواهد تاریخی و زبانشناختی، ادعا میکند که خط اولیه قرآن، معروف به «خط حجازی» یا «عربی شمالی»، در شمال سوریه توسعه یافته، احتمالاً توسط راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری، نه در مکه. او به بیان تحقیقاتی میپردازد که روایتهای سنتی دربارۀ منشاء قرآن را به چالش کشیدهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— حقایقی که نسخۀ خطی پاریس فاش کرد
🔸در اپیزود ۲۶ از #نقدآگینگپ، به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸#یوسف_تیکطاک (منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده) در این قسمت، نسخۀ خطی باریس (یکی از قدیمیترین نسخههای قرآن) را بررسی میکند.
🔸او با تحلیل خط و املای این نسخه، استدلال میکند که قرآن اولیه ناقصنوشته شده بود، بدون نقاط، حرکات و گاهی حتی بی حروف میانی، که درک و خواندن آن را دشوار میکرد. این امر منجر به تفاسیر و قرائتهای متعدد قرآن در طول تاریخ شده است، و نشان میدهد که قرآن برخلاف ادعاهای رایج، در سینهها حفظ نشده بود. علاوه بر این، با استناد به شواهد تاریخی و زبانشناختی، ادعا میکند که خط اولیه قرآن، معروف به «خط حجازی» یا «عربی شمالی»، در شمال سوریه توسعه یافته، احتمالاً توسط راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری، نه در مکه. او به بیان تحقیقاتی میپردازد که روایتهای سنتی دربارۀ منشاء قرآن را به چالش کشیدهاند.
📻 پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی
.
#بازنگری #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 تاریخچه و تطور خط قرآن
— زبان: عربی |📌 خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و هفتم نقدآگینگپ
🎙#یوسف_تیکطاک
🔸یوسف تیکطاک بر روی نظریهای تمرکز دارد که خط قرآن، که به نام «خط عربی شمالی» یا «خط حجازی» نیز شناخته میشود، اولین بار در منطقه شام (سوریه کنونی) ظاهر شده و توسعه یافتهاست.
🔸طبق این نظریه، مؤلفان اولیه قرآن، که برخی آنها را کارشناس تورات و کتاب مقدس میدانند، زبانی جدید و همچنین این خط جدید را ایجاد کردند. او ادعا میکند که اولین نمونههای این خط در ویرانههای کلیساهای مسیحی یا یهودی نسطوری در قرن پنجم میلادی در شام کشف شدهاند.
🔸بر اساس دیدگاه زبانشناسان، راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری این خط را توسعه دادهاند تا عربها بتوانند کتابهای مقدس را به زبان خود بخوانند، پدیدهای که در تاریخ ادیان برای انتشار متون مقدس به زبانهای محلی رایج بودهاست.
🔸تیکطاک همچنین به زبان عربی قرآنی به عنوان ترکیبی از عربی قدیم، سریانی و عبری اشاره میکند که قواعد نحوی دقیقی مانند عربی فصیح که بعدها توسعه یافت، نداشت. این «خط حجازی»، از «خط نبطی قدیمی» در سه مرحله تکامل یافتهاست، که آن را خواناتر کرده و همزمان با ظهور اولین نسخههای قرآن در قرن هفتم میلادی به اوج خود رسیدهاست
🔸در اپیزود بیست و هفتم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زبان: عربی |📌 خلاصۀ ویدیو در اپیزود بیست و هفتم نقدآگینگپ
🎙#یوسف_تیکطاک
🔸یوسف تیکطاک بر روی نظریهای تمرکز دارد که خط قرآن، که به نام «خط عربی شمالی» یا «خط حجازی» نیز شناخته میشود، اولین بار در منطقه شام (سوریه کنونی) ظاهر شده و توسعه یافتهاست.
🔸طبق این نظریه، مؤلفان اولیه قرآن، که برخی آنها را کارشناس تورات و کتاب مقدس میدانند، زبانی جدید و همچنین این خط جدید را ایجاد کردند. او ادعا میکند که اولین نمونههای این خط در ویرانههای کلیساهای مسیحی یا یهودی نسطوری در قرن پنجم میلادی در شام کشف شدهاند.
🔸بر اساس دیدگاه زبانشناسان، راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری این خط را توسعه دادهاند تا عربها بتوانند کتابهای مقدس را به زبان خود بخوانند، پدیدهای که در تاریخ ادیان برای انتشار متون مقدس به زبانهای محلی رایج بودهاست.
🔸تیکطاک همچنین به زبان عربی قرآنی به عنوان ترکیبی از عربی قدیم، سریانی و عبری اشاره میکند که قواعد نحوی دقیقی مانند عربی فصیح که بعدها توسعه یافت، نداشت. این «خط حجازی»، از «خط نبطی قدیمی» در سه مرحله تکامل یافتهاست، که آن را خواناتر کرده و همزمان با ظهور اولین نسخههای قرآن در قرن هفتم میلادی به اوج خود رسیدهاست
🔸در اپیزود بیست و هفتم نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔻ویدیوی ترجمهشده توسط نقدآگین از این منتقد
📺 محمد هرگز قرآن را برای مسلمانان تفسیر نکرد
📺 آیا پیامبر اسلام وجود تاریخی داشته| محمد هاجری، رهبری یهودی-نصرانی | اشتراکات اسلام و فرقهی مرتدی یهودی
.
#بازنگری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 تاریخچه و تطور خط قرآن
🔸در اپیزود بیست و هفتم #نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸یوسف تیکطاک (منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده) در این قسمت، بر روی نظریهای تمرکز دارد که خط قرآن، که بهنام «خط عربی شمالی» یا «خط حجازی» نیز شناخته میشود، اولین بار در منطقۀ شام (سوریه کنونی) ظاهر شده و توسعه یافتهاست.
🔸طبق این نظریه، مؤلفان اولیه قرآن، که برخی آنها را کارشناس تورات و کتاب مقدس میدانند، زبانی جدید و همچنین این خط جدید را ایجاد کردند. او ادعا میکند که اولین نمونههای این خط در ویرانههای کلیساهای مسیحی یا یهودی نسطوری در قرن پنجم میلادی در شام کشف شدهاند.
🔸بر اساس دیدگاه زبانشناسان، راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری این خط را توسعه دادهاند تا عربها بتوانند کتابهای مقدس را به زبان خود بخوانند، پدیدهای که در تاریخ ادیان برای انتشار متون مقدس به زبانهای محلی رایج بودهاست.
🔸تیکطاک همچنین به زبان عربی قرآنی به عنوان ترکیبی از عربی قدیم، سریانی و عبری اشاره میکند که قواعد نحوی دقیقی مانند عربی فصیح که بعدها توسعه یافت، نداشت. این «خط حجازی»، از «خط نبطی قدیمی» در سه مرحله تکامل یافتهاست، که آن را خواناتر کرده و همزمان با ظهور اولین نسخههای قرآن در قرن هفتم میلادی به اوج خود رسیدهاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در اپیزود بیست و هفتم #نقدآگینگپ به خلاصهای از مباحث طرحشده در این ویدیو میپردازیم.
🔸یوسف تیکطاک (منتقد عربزبان و یوتیوبر مشهور، که مدتیست از فعالیت او جلوگیری شده) در این قسمت، بر روی نظریهای تمرکز دارد که خط قرآن، که بهنام «خط عربی شمالی» یا «خط حجازی» نیز شناخته میشود، اولین بار در منطقۀ شام (سوریه کنونی) ظاهر شده و توسعه یافتهاست.
🔸طبق این نظریه، مؤلفان اولیه قرآن، که برخی آنها را کارشناس تورات و کتاب مقدس میدانند، زبانی جدید و همچنین این خط جدید را ایجاد کردند. او ادعا میکند که اولین نمونههای این خط در ویرانههای کلیساهای مسیحی یا یهودی نسطوری در قرن پنجم میلادی در شام کشف شدهاند.
🔸بر اساس دیدگاه زبانشناسان، راهبان مسیحی نسطوری یا یهودی ناصری این خط را توسعه دادهاند تا عربها بتوانند کتابهای مقدس را به زبان خود بخوانند، پدیدهای که در تاریخ ادیان برای انتشار متون مقدس به زبانهای محلی رایج بودهاست.
🔸تیکطاک همچنین به زبان عربی قرآنی به عنوان ترکیبی از عربی قدیم، سریانی و عبری اشاره میکند که قواعد نحوی دقیقی مانند عربی فصیح که بعدها توسعه یافت، نداشت. این «خط حجازی»، از «خط نبطی قدیمی» در سه مرحله تکامل یافتهاست، که آن را خواناتر کرده و همزمان با ظهور اولین نسخههای قرآن در قرن هفتم میلادی به اوج خود رسیدهاست
📻 قرآن در مکه نازل نشده
📻 پژوهشی در «خط عربی اولیۀ قرآن»
📻 جغرافیای متن قرآن و خط حجازی
📻 یهودیان ناصری، مولفانِ قرآنِ اولیه
📻 هویت نصارایِ (یهودیانِ ناصری) مولفِ قرآنِ اولیه
.
#بازنگری #نقد_قرآن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
@Naqdagin – بیژن عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامهی تفکر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سُقراطُ الوِلاية
(۱/۲)
✍🏻 #مهران_الف
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #مهران_الف
اکنون وقت آن است که نرمخویی را در غلاف نهیم
و زبان را چون تیغی شعلهور از نیام برکشیم.
وقت آن است که با پتکی از جنس واژگان،
استخوانهای پوسیده این پتیارههای مدعی فلسفه را خرد کنیم.
این بار، بیدریغ، بیرحم، و بیذرهای مدارا.
زبان را شمشیر میکنیم و جملهها را پتک،
تا نقاب براندازند
تا رسوا کنند
تا پرده بدرند!
عبدالکریمی؟
نه عبدِ کریم، که عبدِ قدرت.
نه سقراط تهران، که قواد الفلاسفه ولایت.
نه چراغی در تاریکی،
که فتیلهای نمور در فانوسی شکسته،
آویخته از تیرک پوسیده ایدئولوژی.
نه ایستاده در برابر زوزه،
که خود زوزهای است:
هیاهویی کرکننده و تهی؛
فریادی بیصدا در دهان قدرت،
طنینی بیمعنا در تالار توجیه.
سقراط؟ نه!
سقراط اگر بود، از پرسش نمیهراسید،
بلکه خویشتن را به کام آن میانداخت، همچون آهنی که خود را به آتش میسپارد،
تا از تَف آن، اندیشهای آبداده برآید؛
و شوکران مرگ را نیز، چونان شراب حقیقت، در میکشید
اما نه دهان به دروغ و ریا میآلود،
نه سر بر آستان فرومایگان میسایید.
اما این یکی؟
این که پناهگاهش بیت رهبری است و قبلهاش شیره کش خانه ولی،
فلسفهاش چیزی نیست مگر تفکر در خدمت توجیه!
تنها چیزی که در اسمش حقیقت دارد، همان کلمه عبد است؛
اما نه عبدِ حق،
نه عبد راستی،
عبدِ حاکم است و نوکر چماق کشان ولایت.
او آبادان را، زخم وطن را،
"فاحشهخانه افسران آمریکایی" مینامد،
و خود، وضوی فکریاش را از لگن بسیج و سپاه پاسداران میگیرد.
او مهسا را، نه دختر ایران،
که تنها "دختری به اسم مهسا" میخواند.
او فریاد مردم را "روایت دروغ" مینامد،
و سکوت خودش را حکمت!
او بسیجی را فرشته میبیند،
و روشنفکر را فاحشه فکری غرب.
نه از خرد بو برده،
نه از فلسفه جرعهای نوشیده؛
فقط، به زبان قدرت بلغور میکند.
و آن شاگرد مدافعش،
که زیر سایه این پیرمرد مقلد،
فریاد میزند: "سقراط تهران!"
آری، همانقدر سقراط است،
که دربان دربار، پیامبر حقیقت !
او که نیهیلیسم را با مشتی چرتوپرت امنیتی یکی میداند،
که فروپاشی معنا را نمیفهمد،
که عمق نیستی را با هرزگی عوضی گرفته،
و بعد، برایش نسخه پاسداری میپیچد.
او که به جای کانت و نیچه و هگل،
برای یحیی سنوار، اسماعیل هنیه، و سید مقاومت،
ستایشنامههای فلسفی مینویسد!
فلسفه اگر این است،
پس باید نیچه را، شوپنهاور را، کانت را،
و خود سقراط را یکیک از مقبره بیرون کشید و گفت:
ببخشید!
اشتباه کردید!
فلسفه یعنی همین:
توجیه اقتدار، تحقیر اعتراض، تطهیر دستگاه.
اینان نه نیهیلیسم را میفهمند،
نه روشنفکری را،
نه آزادی را،
نه شرف را.
اینان نانخور ایدئولوژیاند،
نه اندیشه را فهمیدهاند،
نه آزادی را چشیدهاند،
نه طعم شک را، نه بوی حقیقت را.
دهانهای پرگویشان آکنده از شعار است،
مغزهایشان انباشته از دیکتههای اطلاعات و بسیج و
و زبانهایشان تربیتشدهی نعلین و خطبه است؛
نه جستوجو، که تکرار؛
نه درنگ، که اطاعت.
و دستهایشان آلوده به تطهیر جنایت.
خایهخایان نعلیناند،
آویخته به خایه های چروکیده "نظام"
و نام روشنفکری را،
چون درفش دزدیدهای،
بر سر چاه جهل برافراشتهاند.
الگوهایشان نه کانت است، نه هگل،
که سنوار و نصرالله و هنیهاند؛
مفسران نفرت،
واعظان مرگ،
خائنان به اندیشه.
و بیژن؟
بیژن را صدا میزنند،
نام این پهلوان بزرگ را به زبان میآورند،
در حالیکه زانو زدهاند
در صفهای تعظیم برای نوحهخوانان حماس و روضه گویان حزبالله!
بیژن در ژرفای چاه خویش، تیزی خنجر را بر جان خویش چشید
نه زانو زد،
نه نالید؛
تحقیر را به جان خرید،
اما زبان به ستایش دژخیم نگشود؛
زنجیر را با دندان خایید،
نه برای دریوزه آزادی،
که برای یورش!
در کاخ و بارگاه افراسیاب نیز،
بهدنبال هماورد بود،
نه به دنبال استخوانی در کاسه گدایی!
نه نان خواست،
نه نعلین بوسید-
بیژن بود،
نه طفیلی دستگاه!
و سقراط؟
آنکه به پیشواز مرگ رفت نه به سرافکندگی،بل به سرفرازی،
که جام شوکران برای او،
شرابی بود از تاک حقیقت.
دروغ را به خویش نپذیرفت
و راستی را
تا واپسین دم
چون مشعلی در مشت نگاه داشت.
آری، سقراط اگر امروز بود
سیاووش وار، دل به دریای آتش می زد،
اما زیر عبای قدرت زانو نمی زد،
میسوخت
اما خاکسترش توفان می شد بر سر سفلگان و فرومایگان.
و اینان؟
فلسفه را قی میکنند،
در پناه نعلین، عربدهآزاداندیشی سر می دهند
نیهیلیسم را به هرزگی تقلیل میدهند،
و رنج انسان را
زیر شعارهای تهی ایدئولوژیک
خفه میکنند.
دستاوردشان چیست؟
هیچ!
نه نانی
نه عزتی
نه حتی استخوانی.
فقط لگدی گاهبهگاه
و وعدهای برای فردا.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
سُقراطُ الوِلاية
(۲/۲)
✍🏻 #مهران_الف
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #مهران_الف
فردایی که هیچگاه نمیآید.
این قماش شارلاتان شبهروشنفکر،
کتابخانه را با دکان اشتباه گرفتهاند؛
فلسفه را نه برای سلوک،
که برای ستر پلشتی خویش آویختهاند.
نه از شک دکارتی عبور کردهاند،
نه در هزارتوی نقد کانت سرگردان شدهاند،
نه در برهوت نیچه نفس زدهاند،
و نه در سکوت بودن هایدگر،
سکنی گزیدهاند.
آنان که هیچگاه
با زبان خویش،
و با جان خویش،
پرسشی نیافریدهاند،
اما اکنون با واژگان بزرگ،
چون طبلِ توخالی در میدانِ قدرت،
رژه میروند!
در دعوت شدن های رسمی،
با لبخندی فروخورده،
از "آزادی"سخن میگویند،
اما تنها آزادیای که میشناسند،
آزادی برای "بودن" در نظام است.
فلسفه را چون ابزار ترفیع نزد پیپ کشان فهمیدهاند،
نه چون زخم بیدارباش!
نام نیچه را میبرند،
اما نه برای نابودی بتها،
که برای ساختن بتکدهای تازه
در سایه سار ولایت.
نام هگل را بلغور میکنند،
نه برای دیالکتیک آزاد،
بل برای توجیه سیر تاریخی ستم
و تئوریزه کردن مشت آهنین!
مفاهیم را چون زینافزار میفروشند،
تا سواری دهند به جلادان.
هویتشان: «دلالی»ای است
میان گفتمان خفقان
و وانمود اندیشه.
و سقراط؟
آنکه پرسش را بر نعلین ترجیح داد،
و مرگ را بر دروغ.
اگر باز میآمد،
نه تنها اینان را انکار میکرد،
که نامشان را از دیوارِ آکادمی میشُست!
و بیژن؟
بیژن اگر باز میگشت،
زنجیرها را پاره نمیکرد—
بل میگذاشت زنجیر بر پایش باشد،
تا در همان اسارت،
آزادتر از هزار روشنفکرِ در رکوع بدرخشد!
او، که با استخوانِ خویش
بر سنگِ چاه، اراده کوفت،
نه به امید استخوانی از سفره نظام،
بل به شوقِ آوردگاه سرافرازی.
اما اینان؟
بر خاکستر سقراط
جام میزنند،
و در برابر مرگِ بیژن
هلهله میکنند.
اندیشه را به حجابِ دروغ میپوشانند،
و فلسفه را به کارِ « به رُخ» کشیدن میگمارند-
در نشستهای بیهزینه،
در میزگردهای بیجسارت،
در رسانههای آغشته به بودجه،
تا با ادای نام فیلسوفان،
خویش را از توبره تاریخ بالا بکشند.
و مرگ اندیشه،
از همینجاست:
که نام سقراط در دهان شارلاتان،
و تنبیژن در چاه فراموشی است.
پس بگذار آخرین کلمه
نه سوگنامه باشد،
نه مویه؛
بل خروش:
که خاکستر حقیقت،
اگر بادی برخیزد،
آتش خواهد شد
در خرمن نیرنگ.
نیرنگ آنان که سقراط را چون سنگقبر زینتی در میدان دانشگاه نصب کردهاند،
اما در کلاسها، پرسش را دفن میکنند زیر خاکروبههای تکرار.
آنان که در مقدمه گفتارهایشان از شوپنهاور نام میبرند،
اما در زندگیشان،
از اراده،
فقط شعار "سلام فرمانده" را فهم می کنند!
همینها، که در هزارتوی معنا،
هیچگاه حتی گم نیز نشدهاند-
که اصلاً هرگز پا نگذاشتهاند به آن.
نقل میکنند از فوکو،
اما نه آنجا که
قدرت چگونه جسم را به بند میکشد،
بل آنجا که بتوان
دیگر مخالفان را
با عباراتی پیچیده
تحقیر کرد!
نقل میکنند از دریدا،
اما نه برای بههمریختن سلسلهمراتب معنا،
بل برای بازی با واژهها
در خدمت نظم حاکم.
و هر جا که حقیقت،
چون تیغی از نیام بدر میآید،
سر در گریبان تفسیر میبرند؛
میگویند: "این نسبی است!"
میگویند: "این پارادایمی است!"
میگویند: "این خوانش توست!"
و چنین، واژگان بزرگ را
سپر دروغهای حقیر خویش میسازند.
و وای بر فلسفه،
آنگاه که از آن
اسبابِ مصونیت سیاسی ساخته شود؛
و وای بر آزادی،
آنگاه که دهان حاکم،
از آن سخن گوید!
"فلسفه، آزردن حماقت است"، دشنهای است در دل نظم موجود-
نه نشان افتخار بر سینه خادمان درباری.
و سقراط، آنگاه فیلسوف است،
که مرگ را انتخاب میکند،
نه سکوت را در برابر ناحق.
اما اینان؟
در برابر ریا و دروغ،
نه تنها سکوت میکنند،
بل آن را آراستهتر بیان میدارند،
با واژگان فخیم،
و جملههای مطنطن،
تا حقیقت،
نه فقط سرکوب شود،
بل گم شود در لابهلای اصطلاحات.
اینان، حقیقت را نمیجویند،
بل آن را به صلیب میکشند—
و سپس،
چون قدیسان دروغین،
بر کرسی فلسفه تکیه می دهند.
حقیقت را به دار میکشند،
با طناب تفسیرهای ایدئولوژیک،
و آنگاه،
خود را وارث سقراط مینامند!
اما اگر سقراطی دیگر برخیزد،
و اگر بیژنی دیگر از چاه سربرآرد،
همینها،
در صف نخستِ دشمنان خواهند بود-
همینها،
که اکنون به نام اندیشه نان میخورند،
و به نام آزادی،
قلاده بر گردن حقیقت میبندند.
اما تاریخ،
از آنان یاد نخواهد؛
نه چون پست و پلشت بودند،
بل چون هیچ نبودند!
پژواکشان از پچپچ موشها کمتر،
و ارادهشان از سکوتِ بردگان پستتر.
و آنکه باقی میماند،
نه آناناند،
نه دروغهایشان،
نه کرسیهایشان،
که تنها آن فروغی است -
که بیژن در دل چاه دید،
و سقراط در بستر مرگ نگاه داشت؛
شعلهای که اکنون
در واژه واژه ما
نفس میکشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘فیلسوفان آلمانی چه میگویند؟
✍🏻 #مهرپویا_علا
فلسفۀ هایدگر که برای خود هایدگر این اندازه فهم ایجاد نکرد که از ۱۹۳۳ - ۱۹۴۵ از رژیم نازی دفاع نکند انتظار دارید چه اثری بر روی پیروانش بگذارد؟ فرض کنیم نمیدانست در اردوگاهها چه میگذرد. آیا این را هم به چشم نمیدید که در شهرها میآیند آدمها را کشان کشان از محلهها به ناکجاآبادی میبرند و دیگر خبری از آنان نمیشود؟ اخراج همکارانش را نمیدید؟ نمیدید که هرچه متفقین کوتاه میآیند باز هم پیشوا از خر شیطان پیاده نمیشود و خیال جنگ دارد؟ واقعیت آن است که تمام اینها را میدید و باز شیفتۀ حرکت دستهای پیشوا هنگام سخنرانی شده بود، چراکه فلسفۀ او رسوا بود.
در میان نخبگان جوامع مواضع سیاسی رسوا کم پیدا نمیشود. شما در زندگی هر اندیشمندی اگر ریز شوید احتمال زیاد دارد که بتوانید یک یا چند موضعگیری و گاهی عمل رسوا پیدا کنید. در جدالهای سیاسی - نظری معمولاً طرفین دعوا میکوشند از این نقاط ضعف برای بیاعتبار ساختن تمام مواضع یک اندیشمند بهره ببرند. چنین کاری بدلایل گوناگون شیوۀ درستی برای روبهرو شدن با افکار نیست؛ و از میان این دلایل سادهترینش اینکه همه را بدون استثنا میتوان با همین چوب زد. از فیلسوف و اندیشمند انتظار نمیرود تمام مواضعش درست باشند. هر آدمی بدلایل مختلف شاید مواضع سیاسی نادرست و احمقانه بگیرد. گاهی درک مستقیم از رویدادی که در جریان است ندارد و تنها از دریچۀ رسانهها چیزهایی میشنود و سخنی میگوید که با واقعیت فاصلۀ بسیار دارد. گاهی جریان تند رویدادها او را تحت تأثیر قرار میدهند، هیجانی میشود و سخن ابلهانهای بر زبان میراند. گاهی از روی لجاجت و دعواهای روشنفکری معمول چیزهایی میگوید. گاهی حتی کهولت سن باعث میشود سخنانی را بگوید که نباید بگوید.
از این موارد اگر از حد نگذرند میتوان چشم پوشید. مورد هایدگر اما به حدی رسواست که حتی هواداران/شیفتگانش نمیتوانند نادیده بگیرند. آلمانی میانسالی بود و همه چیز را از نزدیک درک میکرد. ۱۲ سال فرصت داشت تا بفهمد مسیر اشتباهی را میرود و ناخواسته همدست شیطان شده است و حتی اگر به رژیم نازی اعتراض هم نمیکند دستکم خود را کنار بکشد و گوشهگیری پیشه کند. او هیچیک از این کارها را نکرد چراکه همراهیاش با شیطان ناخواسته نبود. همین واقعیت باید کافی باشد تا به درکی از ارزش راستین آن چند هزار صفحه کاغذی که با جملات مبهم سیاه کرده است برسیم.
زمان کالای کمیاب و بسیار گران بهایی است و برای آدمی مانند برق و باد میگذرد. ساعات عمرمان را از سر راه نیاوردهایم که صرف در افتادن با صدها صفحه جملات مبهم یک مشت فیلسوف دشمن آزادی و مجیزگوی دولت مطلقه کنیم. در مورد فیزیک و ریاضی و زیستشناسی صحبت نمیکنیم که بگوییم باید میان «که گفت» و «چه گفت» تمایز روشنی گذاشت. حتی اگر بپذیریم که در ساحت فلسفه و اندیشۀ اجتماعی هم چنین تمایزی تا حدی وجود دارد، باز نمیتوان انکار کرد که آموختن فلسفه باید در رفتار و گفتار انسان اثری ببخشد. وقتی یک فلسفه اثرش در خود فیلسوف این میشود که تمام عمرش دشمن آزادی و جیرهخوار و توجیهگر دولت مطلقه و گردنکلفتان حاکم بشود، باید خودِ آن فلسفه را علت اصلی چنین سلوکی دانست.
شوربختانه بخش زیادی از آنچه به عنوان فلسفۀ آلمانی شناخته میشود از همین سنخ است. این فیلسوفان حتی مانند افلاطون و ارسطو یا حتی مانند مارکس سخنان روشن هم نمینویسند تا آدم با خود بگوید بسیار خب لااقل در مخالفت با اینان میتوان چیزهایی آموخت. هرچقدر هم که به حق با افلاطون و طرح سیاسی وحشتناک او دشمن باشیم، باز میتوان از این دشمن دانا از دوران باستان چیزی یاد گرفت. هرچقدر هم با مارکس دشمن باشیم، باز میتوان گفت او در آثارش جملات نامفهوم سرهم نمیکرد. اما دربارۀ بیشتر فیلسوفان آلمانی و شماری از پیروان مشهور فرانسوی و آنگولاساکسون آنان، نه تنها خودشان را نباید جدی گرفت، بلکه معتقدم کسانی را هم که آنان را جدی گرفتهاند و بخش زیادی از نیروی فکری خود را صرفشان کردهاند نباید جدی گرفت و باید نسبت به تمام مواضعشان به دیدۀ تردید نگریست. تجربه هم درستی چنین رویکردی را در مورد این افراد نشان میدهد. از احمد فردید گرفته تا بسیاری دیگر در دوران خودمان این مطلب صدق میکند. اغلب دیدهایم که این افراد در مسائل گوناگون توانایی پرهیز از بدیهیترین مغالطات را نیز ندارند و بدتر اینکه همزمان با این ناتوانی در استدلال منطقی به شدت نگاه از بالا به پایینی به مخاطب دارند. گویا انتظار دارند مخاطب فرمایش اینان را بیگفتوگو بپذیرد چراکه سالها وقتشان را صرف کلنجار رفتن با جملات فلان فیلسوف کردهاند.
شاید حتی درست نباشد که بپرسیم فیلسوفان آلمانی چه میگویند. آنها درواقع چیزی نمیگویند. آنها میخواهند ذهن شما را به زنجیر بکشند و شما را از گفتوگو باز دارند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهرپویا_علا
فلسفۀ هایدگر که برای خود هایدگر این اندازه فهم ایجاد نکرد که از ۱۹۳۳ - ۱۹۴۵ از رژیم نازی دفاع نکند انتظار دارید چه اثری بر روی پیروانش بگذارد؟ فرض کنیم نمیدانست در اردوگاهها چه میگذرد. آیا این را هم به چشم نمیدید که در شهرها میآیند آدمها را کشان کشان از محلهها به ناکجاآبادی میبرند و دیگر خبری از آنان نمیشود؟ اخراج همکارانش را نمیدید؟ نمیدید که هرچه متفقین کوتاه میآیند باز هم پیشوا از خر شیطان پیاده نمیشود و خیال جنگ دارد؟ واقعیت آن است که تمام اینها را میدید و باز شیفتۀ حرکت دستهای پیشوا هنگام سخنرانی شده بود، چراکه فلسفۀ او رسوا بود.
در میان نخبگان جوامع مواضع سیاسی رسوا کم پیدا نمیشود. شما در زندگی هر اندیشمندی اگر ریز شوید احتمال زیاد دارد که بتوانید یک یا چند موضعگیری و گاهی عمل رسوا پیدا کنید. در جدالهای سیاسی - نظری معمولاً طرفین دعوا میکوشند از این نقاط ضعف برای بیاعتبار ساختن تمام مواضع یک اندیشمند بهره ببرند. چنین کاری بدلایل گوناگون شیوۀ درستی برای روبهرو شدن با افکار نیست؛ و از میان این دلایل سادهترینش اینکه همه را بدون استثنا میتوان با همین چوب زد. از فیلسوف و اندیشمند انتظار نمیرود تمام مواضعش درست باشند. هر آدمی بدلایل مختلف شاید مواضع سیاسی نادرست و احمقانه بگیرد. گاهی درک مستقیم از رویدادی که در جریان است ندارد و تنها از دریچۀ رسانهها چیزهایی میشنود و سخنی میگوید که با واقعیت فاصلۀ بسیار دارد. گاهی جریان تند رویدادها او را تحت تأثیر قرار میدهند، هیجانی میشود و سخن ابلهانهای بر زبان میراند. گاهی از روی لجاجت و دعواهای روشنفکری معمول چیزهایی میگوید. گاهی حتی کهولت سن باعث میشود سخنانی را بگوید که نباید بگوید.
از این موارد اگر از حد نگذرند میتوان چشم پوشید. مورد هایدگر اما به حدی رسواست که حتی هواداران/شیفتگانش نمیتوانند نادیده بگیرند. آلمانی میانسالی بود و همه چیز را از نزدیک درک میکرد. ۱۲ سال فرصت داشت تا بفهمد مسیر اشتباهی را میرود و ناخواسته همدست شیطان شده است و حتی اگر به رژیم نازی اعتراض هم نمیکند دستکم خود را کنار بکشد و گوشهگیری پیشه کند. او هیچیک از این کارها را نکرد چراکه همراهیاش با شیطان ناخواسته نبود. همین واقعیت باید کافی باشد تا به درکی از ارزش راستین آن چند هزار صفحه کاغذی که با جملات مبهم سیاه کرده است برسیم.
زمان کالای کمیاب و بسیار گران بهایی است و برای آدمی مانند برق و باد میگذرد. ساعات عمرمان را از سر راه نیاوردهایم که صرف در افتادن با صدها صفحه جملات مبهم یک مشت فیلسوف دشمن آزادی و مجیزگوی دولت مطلقه کنیم. در مورد فیزیک و ریاضی و زیستشناسی صحبت نمیکنیم که بگوییم باید میان «که گفت» و «چه گفت» تمایز روشنی گذاشت. حتی اگر بپذیریم که در ساحت فلسفه و اندیشۀ اجتماعی هم چنین تمایزی تا حدی وجود دارد، باز نمیتوان انکار کرد که آموختن فلسفه باید در رفتار و گفتار انسان اثری ببخشد. وقتی یک فلسفه اثرش در خود فیلسوف این میشود که تمام عمرش دشمن آزادی و جیرهخوار و توجیهگر دولت مطلقه و گردنکلفتان حاکم بشود، باید خودِ آن فلسفه را علت اصلی چنین سلوکی دانست.
شوربختانه بخش زیادی از آنچه به عنوان فلسفۀ آلمانی شناخته میشود از همین سنخ است. این فیلسوفان حتی مانند افلاطون و ارسطو یا حتی مانند مارکس سخنان روشن هم نمینویسند تا آدم با خود بگوید بسیار خب لااقل در مخالفت با اینان میتوان چیزهایی آموخت. هرچقدر هم که به حق با افلاطون و طرح سیاسی وحشتناک او دشمن باشیم، باز میتوان از این دشمن دانا از دوران باستان چیزی یاد گرفت. هرچقدر هم با مارکس دشمن باشیم، باز میتوان گفت او در آثارش جملات نامفهوم سرهم نمیکرد. اما دربارۀ بیشتر فیلسوفان آلمانی و شماری از پیروان مشهور فرانسوی و آنگولاساکسون آنان، نه تنها خودشان را نباید جدی گرفت، بلکه معتقدم کسانی را هم که آنان را جدی گرفتهاند و بخش زیادی از نیروی فکری خود را صرفشان کردهاند نباید جدی گرفت و باید نسبت به تمام مواضعشان به دیدۀ تردید نگریست. تجربه هم درستی چنین رویکردی را در مورد این افراد نشان میدهد. از احمد فردید گرفته تا بسیاری دیگر در دوران خودمان این مطلب صدق میکند. اغلب دیدهایم که این افراد در مسائل گوناگون توانایی پرهیز از بدیهیترین مغالطات را نیز ندارند و بدتر اینکه همزمان با این ناتوانی در استدلال منطقی به شدت نگاه از بالا به پایینی به مخاطب دارند. گویا انتظار دارند مخاطب فرمایش اینان را بیگفتوگو بپذیرد چراکه سالها وقتشان را صرف کلنجار رفتن با جملات فلان فیلسوف کردهاند.
شاید حتی درست نباشد که بپرسیم فیلسوفان آلمانی چه میگویند. آنها درواقع چیزی نمیگویند. آنها میخواهند ذهن شما را به زنجیر بکشند و شما را از گفتوگو باز دارند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 این داستان: ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی🗿
🎙بیژن عبدالکریمیِ مجلس (طویلۀ ولاییون)، نادر قاضیپور (ابرمرد باغیرت!)
🔻با دقت و چند بار گوش بدهید؛ سوای گارد واحدِ ارتجاعی در موضوعات مربوط به توسعه، حتی در واژگانی که انتخاب میکنند نیز مثل یک روح در دو بدن هستند:
الف) هر دو، لیبرالسم نسبی اجتماعیِ دورانِ پهلوی و ژاپن در نظرشان «نکبتبار» تلقی میشود، یعنی از آنچه در اکثریت نقاط کرۀ زمین برقرار است، نفرت شدیدِ همراه با هراس دارند؛ چرا که از آزادیِ زنان و آزادیهای اجتماعی بشدت میترسند تا مبادا سستبودن بسیاری تظاهرها و شعارها و باورهای پوچشان علنی شود؛
ب) هر دو، صرفِ حضور ارتش آمریکا را برای رد کردنِ تمامیِ نقاط مثبت دوران پهلوی و ژاپن، و لجننمایی هر روزۀ آنها، کافی میدانند؛ بدون توجه به اینکه ارتش آمریکا در آلمان نیز حاضر بوده و هست، و آلمانیها بهعنوان پیشروترین اقتصاد اروپا، این امر را چنان مذوم و شوم که این آمریکاستیزان درک میکنند، درک نکردهاند؛ چرا که مسالۀ غیرت، با تفسیر ارتجاعی و نرینهسالارانهاش، و حساسیت به بدن زنان و آزادیهای اجتماعی، برای آلمانیها مدتها پیش حل شدهبودهاست؛
پ) هر دو، به زن بهمثابه یک موجود دستهچندم که هیچ اختیار و فاعلیتی ندارد، مینگرند، بههمینخاطر نفسِ وجود روسپیخانه در کشورها را مصداقِ این میدانند که زنان فعال در آن مراکز غیرمختارند؛ چرا که زن در نگاهِ این نوابیغِ ولایی، چیزی بیش از «ناموس مرد» نیست، و به همینخاطر، فیلسوف پدیدارشناسِ مملکت، در پیام توجیهیاش، علنا زنان را «ناموس مردان» که «مردانِ با غیرت» آبادانی اجازۀ دستدرازی به آنها (اشیاء مملوکی که ناموس نامیده) را نمیدهند، دانستهاست؛ زنان بهمثابه طفیلی و مایملک مردان که نیازمند آقابالاسر حافظ خودند، ولو در جایی که خود مختارانه وارد شغلی چون «تنبازی»، آن هم در ذیلِ حفاظتِ حاکمیت قانون، شدهاند؛
ت) هر دو، از «فرهنگ غنیِ ایرانی-اسلامی» و «صلابت» و «مردانگی» بهکرات میگویند، آن هم برای توجیه حکومت غیرنرمالِ بنیادگرایانِ انزواگرا و جهانستیز و توسعهستیز که حتی با لفظ توسعه نیز مشکل دارد، و آزادیهای اجتماعی برایش «سنگ استنجای ابلیس» تلقی میشود. «مردانگی و غیرت» بیهوده بر زبان هر دو بهشکل هیستیریک جاری نمیشود؛ آنها مدافعِ ارزشهای مشترک با نظامی بنیادگرا و ارتجاعی هستند، نظامی که برپایۀ پدرسالاری و نرینهسالاری استوار است و عملا زنان را از حقوق متعددِ اولیه و آزادیهایشان باز-داشته، و برای امور اولیهای چون نوع پوشش، آنها را در ترس و ریایی شبانهروزی گرفتار ساختهاست، و حتی حق آنها در سقطِ جنینِ ناخواسته، یا حق دسترسی راحت و آزاد به «کاندوم» را نیز از آنها سلب کردهاست، چرا که زنان را صرفا چون «کشتزار/کارخانهای برای تولیدِ انبوهِ سرباز و کارگرِ ولایت» فهم میکند.
🔺این حد از مشابهت و یکسانی در تولیداتِ یک حکومت، خصلتِ بارز یک حکومت توتالیتر است. حکومت توتالیتر دنبال ساخت آدمکهایی همشکل و کوتوله است که پروپاگاندایِ واحد او را از مجلس تا مطبوعات و دانشگاهها، با ادبیاتی بهظاهر متفاوت، مثل یک میمونِ مطیع تکرار کنند و بر سر مردم تحتِ اِشغالِ خود آوار کنند. خصوصا به نوع فیلسوفِ و دانشگاهی و هنرمندِ آن بسی نیازمندتر است، تا بقول سعید حجاریان، حرف نظام از زبان سلبریتیهای فرهنگی گفته شود، و عامۀ در مقابل این حد از بمباران واژگان و ادبیات واحد، تسلیم شوند؛ یعنی ولو میفهمند تماما سخنانی مهمل است و دروغ، ولی دچار حالتِ بیتفاوتی و کرختی و یاس از تغییر و انفعال و تسلیم شوند.
🌾 @Naqdagin
🎙بیژن عبدالکریمیِ مجلس (طویلۀ ولاییون)، نادر قاضیپور (ابرمرد باغیرت!)
🔻با دقت و چند بار گوش بدهید؛ سوای گارد واحدِ ارتجاعی در موضوعات مربوط به توسعه، حتی در واژگانی که انتخاب میکنند نیز مثل یک روح در دو بدن هستند:
الف) هر دو، لیبرالسم نسبی اجتماعیِ دورانِ پهلوی و ژاپن در نظرشان «نکبتبار» تلقی میشود، یعنی از آنچه در اکثریت نقاط کرۀ زمین برقرار است، نفرت شدیدِ همراه با هراس دارند؛ چرا که از آزادیِ زنان و آزادیهای اجتماعی بشدت میترسند تا مبادا سستبودن بسیاری تظاهرها و شعارها و باورهای پوچشان علنی شود؛
ب) هر دو، صرفِ حضور ارتش آمریکا را برای رد کردنِ تمامیِ نقاط مثبت دوران پهلوی و ژاپن، و لجننمایی هر روزۀ آنها، کافی میدانند؛ بدون توجه به اینکه ارتش آمریکا در آلمان نیز حاضر بوده و هست، و آلمانیها بهعنوان پیشروترین اقتصاد اروپا، این امر را چنان مذوم و شوم که این آمریکاستیزان درک میکنند، درک نکردهاند؛ چرا که مسالۀ غیرت، با تفسیر ارتجاعی و نرینهسالارانهاش، و حساسیت به بدن زنان و آزادیهای اجتماعی، برای آلمانیها مدتها پیش حل شدهبودهاست؛
پ) هر دو، به زن بهمثابه یک موجود دستهچندم که هیچ اختیار و فاعلیتی ندارد، مینگرند، بههمینخاطر نفسِ وجود روسپیخانه در کشورها را مصداقِ این میدانند که زنان فعال در آن مراکز غیرمختارند؛ چرا که زن در نگاهِ این نوابیغِ ولایی، چیزی بیش از «ناموس مرد» نیست، و به همینخاطر، فیلسوف پدیدارشناسِ مملکت، در پیام توجیهیاش، علنا زنان را «ناموس مردان» که «مردانِ با غیرت» آبادانی اجازۀ دستدرازی به آنها (اشیاء مملوکی که ناموس نامیده) را نمیدهند، دانستهاست؛ زنان بهمثابه طفیلی و مایملک مردان که نیازمند آقابالاسر حافظ خودند، ولو در جایی که خود مختارانه وارد شغلی چون «تنبازی»، آن هم در ذیلِ حفاظتِ حاکمیت قانون، شدهاند؛
ت) هر دو، از «فرهنگ غنیِ ایرانی-اسلامی» و «صلابت» و «مردانگی» بهکرات میگویند، آن هم برای توجیه حکومت غیرنرمالِ بنیادگرایانِ انزواگرا و جهانستیز و توسعهستیز که حتی با لفظ توسعه نیز مشکل دارد، و آزادیهای اجتماعی برایش «سنگ استنجای ابلیس» تلقی میشود. «مردانگی و غیرت» بیهوده بر زبان هر دو بهشکل هیستیریک جاری نمیشود؛ آنها مدافعِ ارزشهای مشترک با نظامی بنیادگرا و ارتجاعی هستند، نظامی که برپایۀ پدرسالاری و نرینهسالاری استوار است و عملا زنان را از حقوق متعددِ اولیه و آزادیهایشان باز-داشته، و برای امور اولیهای چون نوع پوشش، آنها را در ترس و ریایی شبانهروزی گرفتار ساختهاست، و حتی حق آنها در سقطِ جنینِ ناخواسته، یا حق دسترسی راحت و آزاد به «کاندوم» را نیز از آنها سلب کردهاست، چرا که زنان را صرفا چون «کشتزار/کارخانهای برای تولیدِ انبوهِ سرباز و کارگرِ ولایت» فهم میکند.
🔺این حد از مشابهت و یکسانی در تولیداتِ یک حکومت، خصلتِ بارز یک حکومت توتالیتر است. حکومت توتالیتر دنبال ساخت آدمکهایی همشکل و کوتوله است که پروپاگاندایِ واحد او را از مجلس تا مطبوعات و دانشگاهها، با ادبیاتی بهظاهر متفاوت، مثل یک میمونِ مطیع تکرار کنند و بر سر مردم تحتِ اِشغالِ خود آوار کنند. خصوصا به نوع فیلسوفِ و دانشگاهی و هنرمندِ آن بسی نیازمندتر است، تا بقول سعید حجاریان، حرف نظام از زبان سلبریتیهای فرهنگی گفته شود، و عامۀ در مقابل این حد از بمباران واژگان و ادبیات واحد، تسلیم شوند؛ یعنی ولو میفهمند تماما سخنانی مهمل است و دروغ، ولی دچار حالتِ بیتفاوتی و کرختی و یاس از تغییر و انفعال و تسلیم شوند.
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📕دیسکو و عیشونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📕سُقراطُ الوِلاية
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📕از مغاک عصر ظلمت
📕فیلسوفان آلمانی چه میگویند؟
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
.➖➖➖
#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 این داستان: ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی🗿 🎙بیژن عبدالکریمیِ مجلس (طویلۀ ولاییون)، نادر قاضیپور (ابرمرد باغیرت!) 🔻با دقت و چند بار گوش بدهید؛ سوای گارد واحدِ ارتجاعی در موضوعات مربوط به توسعه، حتی در واژگانی که انتخاب میکنند نیز مثل یک روح در دو بدن…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📺 خودفیلسوفپندار ابرمغلطهکار (+)
— استانداردهای دوگانه در گفتگو با اکبرنژاد
🎙#امید_دانا
🔸معرفت در یک موضوع، از کثرت یا پر طمطراقبودنِ موضوعِ کتابهایی که یک نفر خوانده حاصل نمیشود، وگرنه بسیاری آیتاللهها و فلاسفهای چون هایدگر، باید در تشخیص موقعیتهای شر، از بسیاری مردم عادی و دانشجوهای سادۀ خود، جلوتر میبودند، که میدانیم نیستند و نبودند، بلکه در در جلوی صفِ حامیان اشرار و شرارتها بودهاند، با زیباترین و اغواگرترین توجیهاتِ اخلاقی و دینی.
🔸اما همیشه مریدانی هستند که جذبِ «شهرت»، «چهرۀ نورانی و ظاهرالصلاح» و «قدرت سخنوری» و «گسترۀ دانش» یک فرد میشوند، و خبط و خطاهای نظری و عملی فاجعهبار او را نمیبینند، بلکه بدل به توجیهگران و مداحان و تقدیسگران او میشوند، و به خوابماندنِ بیشترِ آن آیتالله و استاد و فیلسوف کمک میکنند، و حتی از استاد فلسفه نیز یک «قدیس و امام معصوم و شیخ عارفِ واصلِ بالله» میسازند که همگان باید خود را با او تطبیق دهند، وگرنه در گمراهی و ضلالتاند؛ تو گویی حقیقت با معیار اوی فانی فیالله (در نظر آنها) سنجیده میشود و نه او، با معیار «حقیقت و منطق و گفتگوی انتقادی بیملاحظه».
🔸در تاریخ معاصر ایران، در مواجهۀ حسینعلی منتظری (بعنوان شاگرد خمینی) با روحالله خمینی و جنایتهایی که توسط نظام سلطۀ اسلامی صورت میگرفت، و تنهاییِ بینهایت او در مقابل مریدان و چاکران و مداحانِ خمینی، همین وضعیت را شاهد بودیم؛ بنحوی که تا همین امروز نیز گفتمانِ مسلطِ مرید-مرادانۀ متوهم (که تمامی حقیقت را در یک نفر متجلی میداند و حقیقت را با اشخاص میسنجد) او را «شیخ سادهلوح» میداند/میشناساند (و «موضوع سانسور/تحریف» خود ساخته) و خمینی را «خدایی حکیم، مهربان، بصیر و ذوب اسلام» که احکام خدا را اجرا کرده و در هیچیک از جنایات بسیارِ رخ داده توسط مریدانش، شریک نبودهاست.
🔸آنالیز پیوست نشان میدهد که بیژن عبدالکریمی که خود را یکی از نخبگان وهم میکند، در اولیاتِ استدلالورزیِ صحیح بشکل فاجعهباری میلنگد، و به سطحیترین نوع مغالطات (که حتی دانشآموزان دبیرستانی منطق و فلسفه نیز از آنها پرهیز میکنند - بخاطر دور بودنِ ذهنشان از ایدئولوژی یا وابستگی به قدرت سیاسی)، آن هم در تعدادی بالا، مرتکب میشود؛ بنحوی که استدلالهایش در دفاع از یک گروه نظامی مثل مجاهدین خلق، در تناقض آشکار با ایرادگیریهای بنیاسرائیلیاش از جنبش مدنیِ ایرانیان (مثلا مواجههاش با شعارها یا حرکتهایی چون عمامهپرانی) و حمایتهای مداومش از نظامِ سرکوب و حملۀ شبانهروزی به روشنفکران، و کم کردنِ بار امثال کیهان، بودهاست.
🔸مقایسۀ صنعت خودرو و صنعت موشکسازی و توصیف او از برتری یکی بر دیگری، و توجیهاتِ بچهبسیجیگولزنی که برای این برتری توهمی میآورد، خود نشانهای بارز از شدتِ جهل و کندذهنی اوست که جایگاه استادی فلسفه در دانشگاه را به ناحق اشغال کردهاست. این حد از خبط و خطا و مغلطه توسط یک استاد فلسفه، مایۀ شرمساری دانشگاه در تاریخ ایران خواهد شد. گویا دانشگاه بدل به «فاحشهخانۀ بسیجیانِ ولایت» شدهاست؛ فاحشگی دانشگاه برای قدرت، واقعیترین نوع فاحشگی است، وگرنه تنبازان، خیانتی به هیچ حقیقتی چون علم و فلسفه نمیکنند، بیریا میفروشند آنچه میگویند و بخشی از مردم بهعلل مختلف طلب میکنند، و نامشان توسط فاحشگان حقیقی، بد در رفته است تا پشت این بدنامسازی، پنهان شوند و کالای خویش را به خلق و قدرت بفروشند.
🔸از «نظام سلطه» میگوید، اما تمام وجود و موضعگیریها و حرکاتوسکناتشان، بدل به بندگی و بردگی و دمتکاندادن برای «نظام سلطۀ نزدیک» که مستخدم آن است، شدهاست؛ مثل آنکه هایدگر در ذیل حکومت نازیستی، از نظام سلطۀ غربی و آپارتوس استعمار بگوید، ولی کارویژهای جز بسط و تقویتِ نظام نازیستی و فاشیستیِ هیتلری، با جابجاییِ دشمن دور و نزدیک، مسخ مفاهیم از معنا، و حمله به دانشگاهیان و روشنفکرانِ زیر ضرب نظام سلطۀ محبوب او، و بازتولیدِ ادبیات سطحیِ پروپاگاندا و دروغپراکنیهای سلطۀ مستقر، نداشتهباشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— استانداردهای دوگانه در گفتگو با اکبرنژاد
🎙#امید_دانا
🔸معرفت در یک موضوع، از کثرت یا پر طمطراقبودنِ موضوعِ کتابهایی که یک نفر خوانده حاصل نمیشود، وگرنه بسیاری آیتاللهها و فلاسفهای چون هایدگر، باید در تشخیص موقعیتهای شر، از بسیاری مردم عادی و دانشجوهای سادۀ خود، جلوتر میبودند، که میدانیم نیستند و نبودند، بلکه در در جلوی صفِ حامیان اشرار و شرارتها بودهاند، با زیباترین و اغواگرترین توجیهاتِ اخلاقی و دینی.
🔸اما همیشه مریدانی هستند که جذبِ «شهرت»، «چهرۀ نورانی و ظاهرالصلاح» و «قدرت سخنوری» و «گسترۀ دانش» یک فرد میشوند، و خبط و خطاهای نظری و عملی فاجعهبار او را نمیبینند، بلکه بدل به توجیهگران و مداحان و تقدیسگران او میشوند، و به خوابماندنِ بیشترِ آن آیتالله و استاد و فیلسوف کمک میکنند، و حتی از استاد فلسفه نیز یک «قدیس و امام معصوم و شیخ عارفِ واصلِ بالله» میسازند که همگان باید خود را با او تطبیق دهند، وگرنه در گمراهی و ضلالتاند؛ تو گویی حقیقت با معیار اوی فانی فیالله (در نظر آنها) سنجیده میشود و نه او، با معیار «حقیقت و منطق و گفتگوی انتقادی بیملاحظه».
🔸در تاریخ معاصر ایران، در مواجهۀ حسینعلی منتظری (بعنوان شاگرد خمینی) با روحالله خمینی و جنایتهایی که توسط نظام سلطۀ اسلامی صورت میگرفت، و تنهاییِ بینهایت او در مقابل مریدان و چاکران و مداحانِ خمینی، همین وضعیت را شاهد بودیم؛ بنحوی که تا همین امروز نیز گفتمانِ مسلطِ مرید-مرادانۀ متوهم (که تمامی حقیقت را در یک نفر متجلی میداند و حقیقت را با اشخاص میسنجد) او را «شیخ سادهلوح» میداند/میشناساند (و «موضوع سانسور/تحریف» خود ساخته) و خمینی را «خدایی حکیم، مهربان، بصیر و ذوب اسلام» که احکام خدا را اجرا کرده و در هیچیک از جنایات بسیارِ رخ داده توسط مریدانش، شریک نبودهاست.
🔸آنالیز پیوست نشان میدهد که بیژن عبدالکریمی که خود را یکی از نخبگان وهم میکند، در اولیاتِ استدلالورزیِ صحیح بشکل فاجعهباری میلنگد، و به سطحیترین نوع مغالطات (که حتی دانشآموزان دبیرستانی منطق و فلسفه نیز از آنها پرهیز میکنند - بخاطر دور بودنِ ذهنشان از ایدئولوژی یا وابستگی به قدرت سیاسی)، آن هم در تعدادی بالا، مرتکب میشود؛ بنحوی که استدلالهایش در دفاع از یک گروه نظامی مثل مجاهدین خلق، در تناقض آشکار با ایرادگیریهای بنیاسرائیلیاش از جنبش مدنیِ ایرانیان (مثلا مواجههاش با شعارها یا حرکتهایی چون عمامهپرانی) و حمایتهای مداومش از نظامِ سرکوب و حملۀ شبانهروزی به روشنفکران، و کم کردنِ بار امثال کیهان، بودهاست.
🔸مقایسۀ صنعت خودرو و صنعت موشکسازی و توصیف او از برتری یکی بر دیگری، و توجیهاتِ بچهبسیجیگولزنی که برای این برتری توهمی میآورد، خود نشانهای بارز از شدتِ جهل و کندذهنی اوست که جایگاه استادی فلسفه در دانشگاه را به ناحق اشغال کردهاست. این حد از خبط و خطا و مغلطه توسط یک استاد فلسفه، مایۀ شرمساری دانشگاه در تاریخ ایران خواهد شد. گویا دانشگاه بدل به «فاحشهخانۀ بسیجیانِ ولایت» شدهاست؛ فاحشگی دانشگاه برای قدرت، واقعیترین نوع فاحشگی است، وگرنه تنبازان، خیانتی به هیچ حقیقتی چون علم و فلسفه نمیکنند، بیریا میفروشند آنچه میگویند و بخشی از مردم بهعلل مختلف طلب میکنند، و نامشان توسط فاحشگان حقیقی، بد در رفته است تا پشت این بدنامسازی، پنهان شوند و کالای خویش را به خلق و قدرت بفروشند.
🔸از «نظام سلطه» میگوید، اما تمام وجود و موضعگیریها و حرکاتوسکناتشان، بدل به بندگی و بردگی و دمتکاندادن برای «نظام سلطۀ نزدیک» که مستخدم آن است، شدهاست؛ مثل آنکه هایدگر در ذیل حکومت نازیستی، از نظام سلطۀ غربی و آپارتوس استعمار بگوید، ولی کارویژهای جز بسط و تقویتِ نظام نازیستی و فاشیستیِ هیتلری، با جابجاییِ دشمن دور و نزدیک، مسخ مفاهیم از معنا، و حمله به دانشگاهیان و روشنفکرانِ زیر ضرب نظام سلطۀ محبوب او، و بازتولیدِ ادبیات سطحیِ پروپاگاندا و دروغپراکنیهای سلطۀ مستقر، نداشتهباشد.
📺 چرا عبدالکریمی رد داده؟ روانکاویِ بیژن عبدالکریمی و نقد اپوزیسیون
📺 تحلیل عمیقِ فیلسوف!
📕عبدالکریمی را چه شده؟!
📕چپ محور مقاومتی و آرمانشهرش
📕سقوط ج.ا سقوط روسیه و چین؟!
📕وقتی فیلسوف دچار ابتذال رسانه شود
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکالپنداری با ذهنی بسیجیمآب!
📕باز هم روشنفکران را نمیبخشم!
📻 عبدالکریمی و چپزدگی
📺 ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی🗿
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📕دیسکو و عیشونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📕سُقراطُ الوِلاية
📕از مغاک عصر ظلمت
📕فیلسوفان آلمانی چه میگویند؟
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
.
#چپ_ایرانی #نقد_چپ #استمرار_طالبان #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧خودفیلسوفپندار ابرمغلطهکار (+)
— استانداردهای دوگانه در گفتگو با اکبرنژاد
🎙#امید_دانا
🔸معرفت در یک موضوع، از کثرت یا پر طمطراقبودنِ موضوعِ کتابهایی که یک نفر خوانده حاصل نمیشود، وگرنه بسیاری آیتاللهها و فلاسفهای چون هایدگر، باید در تشخیص موقعیتهای شر، از بسیاری مردم عادی و دانشجوهای سادۀ خود، جلوتر میبودند، که میدانیم نیستند و نبودند، بلکه در در جلوی صفِ حامیان اشرار و شرارتها بودهاند، با زیباترین و اغواگرترین توجیهاتِ اخلاقی و دینی.
🔸اما همیشه مریدانی هستند که جذبِ «شهرت»، «چهرۀ نورانی و ظاهرالصلاح» و «قدرت سخنوری» و «گسترۀ دانش» یک فرد میشوند، و خبط و خطاهای نظری و عملی فاجعهبار او را نمیبینند، بلکه بدل به توجیهگران و مداحان و تقدیسگران او میشوند، و به خوابماندنِ بیشترِ آن آیتالله و استاد و فیلسوف کمک میکنند، و حتی از استاد فلسفه نیز یک «قدیس و امام معصوم و شیخ عارفِ واصلِ بالله» میسازند که همگان باید خود را با او تطبیق دهند، وگرنه در گمراهی و ضلالتاند؛ تو گویی حقیقت با معیار اوی فانی فیالله (در نظر آنها) سنجیده میشود و نه او، با معیار «حقیقت و منطق و گفتگوی انتقادی بیملاحظه».
🔸در تاریخ معاصر ایران، در مواجهۀ حسینعلی منتظری (بعنوان شاگرد خمینی) با روحالله خمینی و جنایتهایی که توسط نظام سلطۀ اسلامی صورت میگرفت، و تنهاییِ بینهایت او در مقابل مریدان و چاکران و مداحانِ خمینی، همین وضعیت را شاهد بودیم؛ بنحوی که تا همین امروز نیز گفتمانِ مسلطِ مرید-مرادانۀ متوهم (که تمامی حقیقت را در یک نفر متجلی میداند و حقیقت را با اشخاص میسنجد) او را «شیخ سادهلوح» میداند/میشناساند (و «موضوع سانسور/تحریف» خود ساخته) و خمینی را «خدایی حکیم، مهربان، بصیر و ذوب اسلام» که احکام خدا را اجرا کرده و در هیچیک از جنایات بسیارِ رخ داده توسط مریدانش، شریک نبودهاست.
🔸آنالیز پیوست نشان میدهد که بیژن عبدالکریمی که خود را یکی از نخبگان وهم میکند، در اولیاتِ استدلالورزیِ صحیح بشکل فاجعهباری میلنگد، و به سطحیترین نوع مغالطات (که حتی دانشآموزان دبیرستانی منطق و فلسفه نیز از آنها پرهیز میکنند - بخاطر دور بودنِ ذهنشان از ایدئولوژی یا وابستگی به قدرت سیاسی)، آن هم در تعدادی بالا، مرتکب میشود؛ بنحوی که استدلالهایش در دفاع از یک گروه نظامی مثل مجاهدین خلق، در تناقض آشکار با ایرادگیریهای بنیاسرائیلیاش از جنبش مدنیِ ایرانیان (مثلا مواجههاش با شعارها یا حرکتهایی چون عمامهپرانی) و حمایتهای مداومش از نظامِ سرکوب و حملۀ شبانهروزی به روشنفکران، و کم کردنِ بار امثال کیهان، بودهاست.
🔸مقایسۀ صنعت خودرو و صنعت موشکسازی و توصیف او از برتری یکی بر دیگری، و توجیهاتِ بچهبسیجیگولزنی که برای این برتری توهمی میآورد، خود نشانهای بارز از شدتِ جهل و کندذهنی اوست که جایگاه استادی فلسفه در دانشگاه را به ناحق اشغال کردهاست. این حد از خبط و خطا و مغلطه توسط یک استاد فلسفه، مایۀ شرمساری دانشگاه در تاریخ ایران خواهد شد. گویا دانشگاه بدل به «فاحشهخانۀ بسیجیانِ ولایت» شدهاست؛ فاحشگی دانشگاه برای قدرت، واقعیترین نوع فاحشگی است، وگرنه تنبازان، خیانتی به هیچ حقیقتی چون علم و فلسفه نمیکنند، بیریا میفروشند آنچه میگویند و بخشی از مردم بهعلل مختلف طلب میکنند، و نامشان توسط فاحشگان حقیقی، بد در رفته است تا پشت این بدنامسازی، پنهان شوند و کالای خویش را به خلق و قدرت بفروشند.
🔸از «نظام سلطه» میگوید، اما تمام وجود و موضعگیریها و حرکاتوسکناتشان، بدل به بندگی و بردگی و دمتکاندادن برای «نظام سلطۀ نزدیک» که مستخدم آن است، شدهاست؛ مثل آنکه هایدگر در ذیل حکومت نازیستی، از نظام سلطۀ غربی و آپارتوس استعمار بگوید، ولی کارویژهای جز بسط و تقویتِ نظام نازیستی و فاشیستیِ هیتلری، با جابجاییِ دشمن دور و نزدیک، مسخ مفاهیم از معنا، و حمله به دانشگاهیان و روشنفکرانِ زیر ضرب نظام سلطۀ محبوب او، و بازتولیدِ ادبیات سطحیِ پروپاگاندا و دروغپراکنیهای سلطۀ مستقر، نداشتهباشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— استانداردهای دوگانه در گفتگو با اکبرنژاد
🎙#امید_دانا
🔸معرفت در یک موضوع، از کثرت یا پر طمطراقبودنِ موضوعِ کتابهایی که یک نفر خوانده حاصل نمیشود، وگرنه بسیاری آیتاللهها و فلاسفهای چون هایدگر، باید در تشخیص موقعیتهای شر، از بسیاری مردم عادی و دانشجوهای سادۀ خود، جلوتر میبودند، که میدانیم نیستند و نبودند، بلکه در در جلوی صفِ حامیان اشرار و شرارتها بودهاند، با زیباترین و اغواگرترین توجیهاتِ اخلاقی و دینی.
🔸اما همیشه مریدانی هستند که جذبِ «شهرت»، «چهرۀ نورانی و ظاهرالصلاح» و «قدرت سخنوری» و «گسترۀ دانش» یک فرد میشوند، و خبط و خطاهای نظری و عملی فاجعهبار او را نمیبینند، بلکه بدل به توجیهگران و مداحان و تقدیسگران او میشوند، و به خوابماندنِ بیشترِ آن آیتالله و استاد و فیلسوف کمک میکنند، و حتی از استاد فلسفه نیز یک «قدیس و امام معصوم و شیخ عارفِ واصلِ بالله» میسازند که همگان باید خود را با او تطبیق دهند، وگرنه در گمراهی و ضلالتاند؛ تو گویی حقیقت با معیار اوی فانی فیالله (در نظر آنها) سنجیده میشود و نه او، با معیار «حقیقت و منطق و گفتگوی انتقادی بیملاحظه».
🔸در تاریخ معاصر ایران، در مواجهۀ حسینعلی منتظری (بعنوان شاگرد خمینی) با روحالله خمینی و جنایتهایی که توسط نظام سلطۀ اسلامی صورت میگرفت، و تنهاییِ بینهایت او در مقابل مریدان و چاکران و مداحانِ خمینی، همین وضعیت را شاهد بودیم؛ بنحوی که تا همین امروز نیز گفتمانِ مسلطِ مرید-مرادانۀ متوهم (که تمامی حقیقت را در یک نفر متجلی میداند و حقیقت را با اشخاص میسنجد) او را «شیخ سادهلوح» میداند/میشناساند (و «موضوع سانسور/تحریف» خود ساخته) و خمینی را «خدایی حکیم، مهربان، بصیر و ذوب اسلام» که احکام خدا را اجرا کرده و در هیچیک از جنایات بسیارِ رخ داده توسط مریدانش، شریک نبودهاست.
🔸آنالیز پیوست نشان میدهد که بیژن عبدالکریمی که خود را یکی از نخبگان وهم میکند، در اولیاتِ استدلالورزیِ صحیح بشکل فاجعهباری میلنگد، و به سطحیترین نوع مغالطات (که حتی دانشآموزان دبیرستانی منطق و فلسفه نیز از آنها پرهیز میکنند - بخاطر دور بودنِ ذهنشان از ایدئولوژی یا وابستگی به قدرت سیاسی)، آن هم در تعدادی بالا، مرتکب میشود؛ بنحوی که استدلالهایش در دفاع از یک گروه نظامی مثل مجاهدین خلق، در تناقض آشکار با ایرادگیریهای بنیاسرائیلیاش از جنبش مدنیِ ایرانیان (مثلا مواجههاش با شعارها یا حرکتهایی چون عمامهپرانی) و حمایتهای مداومش از نظامِ سرکوب و حملۀ شبانهروزی به روشنفکران، و کم کردنِ بار امثال کیهان، بودهاست.
🔸مقایسۀ صنعت خودرو و صنعت موشکسازی و توصیف او از برتری یکی بر دیگری، و توجیهاتِ بچهبسیجیگولزنی که برای این برتری توهمی میآورد، خود نشانهای بارز از شدتِ جهل و کندذهنی اوست که جایگاه استادی فلسفه در دانشگاه را به ناحق اشغال کردهاست. این حد از خبط و خطا و مغلطه توسط یک استاد فلسفه، مایۀ شرمساری دانشگاه در تاریخ ایران خواهد شد. گویا دانشگاه بدل به «فاحشهخانۀ بسیجیانِ ولایت» شدهاست؛ فاحشگی دانشگاه برای قدرت، واقعیترین نوع فاحشگی است، وگرنه تنبازان، خیانتی به هیچ حقیقتی چون علم و فلسفه نمیکنند، بیریا میفروشند آنچه میگویند و بخشی از مردم بهعلل مختلف طلب میکنند، و نامشان توسط فاحشگان حقیقی، بد در رفته است تا پشت این بدنامسازی، پنهان شوند و کالای خویش را به خلق و قدرت بفروشند.
🔸از «نظام سلطه» میگوید، اما تمام وجود و موضعگیریها و حرکاتوسکناتشان، بدل به بندگی و بردگی و دمتکاندادن برای «نظام سلطۀ نزدیک» که مستخدم آن است، شدهاست؛ مثل آنکه هایدگر در ذیل حکومت نازیستی، از نظام سلطۀ غربی و آپارتوس استعمار بگوید، ولی کارویژهای جز بسط و تقویتِ نظام نازیستی و فاشیستیِ هیتلری، با جابجاییِ دشمن دور و نزدیک، مسخ مفاهیم از معنا، و حمله به دانشگاهیان و روشنفکرانِ زیر ضرب نظام سلطۀ محبوب او، و بازتولیدِ ادبیات سطحیِ پروپاگاندا و دروغپراکنیهای سلطۀ مستقر، نداشتهباشد.
📺 چرا عبدالکریمی رد داده؟ روانکاویِ بیژن عبدالکریمی و نقد اپوزیسیون
📺 تحلیل عمیقِ فیلسوف!
📕عبدالکریمی را چه شده؟!
📕چپ محور مقاومتی و آرمانشهرش
📕سقوط ج.ا سقوط روسیه و چین؟!
📕وقتی فیلسوف دچار ابتذال رسانه شود
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکالپنداری با ذهنی بسیجیمآب!
📕باز هم روشنفکران را نمیبخشم!
📻 عبدالکریمی و چپزدگی
📺 ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی🗿
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📕دیسکو و عیشونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📕سُقراطُ الوِلاية
📕از مغاک عصر ظلمت
📕فیلسوفان آلمانی چه میگویند؟
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
.
#چپ_ایرانی #نقد_چپ #استمرار_طالبان #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مخالفتِ عوامانه و گلهوار
— فرهنگِ «اصیل ایرانی» یا استحاله در «نرینهسالاریِ اسلامی»؟
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸ایندست از پاسخها، در ظاهر مخالفاند، ولی در واقع، اصلِ سخنِ یک مدعی فلسفۀ ارتجاعی و "لیبرالیسم/زن/پهلوی/غرب"ستیز را تصدیق میکنند. اینها را باید پاسخهایی عوامانه نامگذاری کرد که فرهنگ نرینهسالار اسلامی (که در آن، زن کالا و ناموس مردِ ایرانی است و حق تصمیمگیری برای بدن خود را ندارد) تصدیق و بازتولید میکنند، و فقط به مخالفتی سطحی و ظاهری بسنده میکنند. حتی تا این حد سطحیاند که نمیتوانند اشکال منطقی وارد کنند و بگویند:
🔻چه رسد که انتظار داشتهباشیم که که بگویند:
🔸در ظاهر میگوید شرم نمیکنید، اما مثلا از اینکه در قم و مشهد صیغهخانه، بهشکلی غیر-رسمی، هست، ابراز شرم میکند؛ نه اینکه، بعد از این همه بستر آگاهی به ملل متمدن شرق و غرب، و دیدنِ تاثیر آزادی و عدم سرکوبِ مشاغلِ تاریخی، کلیت این اشکال به نظامِ سابق را ابلهانه و ارتجاعی و نرینهسالارانه بداند، و سپس بگوید همان بساط در اشکالی بدتر، از جمله صیغهیابیِ اینترنتی غیر بهداشتی، و در نتیجه شیوع بیماریهای خطرناک و ایضا تعرض به ساحت و احترام شاغلان در این صنعت، یا گرفتار شدن به حس گناه و شرمِ مخربِ خشونتزا در رجوعکنندگان به آنها (بهخاطر غیر رسمی بودن)، و آمار «حماسهآفرین و دشمنشکنِ» رجوع به سایتهای خاص و بدلشدن ذهن هر ایرانی به یک «روسپیخانۀ متحرک»، یا آمارِ طلاقها و زندانیهای مهریه (در نتیجۀ کالاسازیِ شدیدِ امر عشق، بهخاطر کمبود عرضه در مقایسه با تقاضا و عطشِ نامعقولِ منجر به تصمیمات احمقانهای چون پذیرش مهریههای سنگین)، بشکلی فاجعهبارتر از هر دورانی بازتولید شده، و کودکان و نوجوانها نیز بهخاطر فیلترینگ داعشیِ شبکههای اجتماعی، در معرضِ انواع تصاویر و موضوعات قرار گرفتهاند، و آمارها و روندها، از فاجعهای هزار بار بدتر از آنی حکایت میکنند که مدعی پدیدارشناسیِ غربستیز، خواسته به نظام سابق نسبت بدهد.
🔸اینکه در نظام سابق، در آبادان و تهران و دیگر شهرها، مراکزی رسمی و با نظارت وزارت بهداشت، برای رفع نیاز بخشی از جامعه بود، یک نقطۀ ضعفِ نظام سابق نبود، بلکه یک نقطۀ قوت تا سر حد «افتخاری تاریخی» بود؛ در نتیجه، اینکه سربازان کشورهای دیگر نیز به این مراکز رجوع میکردند، نه نقطۀ ضعف، بلکه نقطۀ قوت بود؛ چرا که از بسیاری تعرضهای سربازان محروم از نزدیکی با خانواده، به مردم عادی، یا حتی خودشان، و یا از گسترشِ افسردگی و خشونت و پرخاشگریشان، که دودش به چشم مردم نیز میرفت، جلوگیری میشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— فرهنگِ «اصیل ایرانی» یا استحاله در «نرینهسالاریِ اسلامی»؟
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸ایندست از پاسخها، در ظاهر مخالفاند، ولی در واقع، اصلِ سخنِ یک مدعی فلسفۀ ارتجاعی و "لیبرالیسم/زن/پهلوی/غرب"ستیز را تصدیق میکنند. اینها را باید پاسخهایی عوامانه نامگذاری کرد که فرهنگ نرینهسالار اسلامی (که در آن، زن کالا و ناموس مردِ ایرانی است و حق تصمیمگیری برای بدن خود را ندارد) تصدیق و بازتولید میکنند، و فقط به مخالفتی سطحی و ظاهری بسنده میکنند. حتی تا این حد سطحیاند که نمیتوانند اشکال منطقی وارد کنند و بگویند:
اگر در شهری روسپیخانه باشد، دلیلی معقول و منطقی بر آن نیست که مردمِ آن شهر را فاحشه و روسپی خطاب کنیم؛ چرا که با این حسابِ احمقانه، مردمِ اکثر نقاط غرب و شرق عالم، روسپیاند و فاحشه!
🔻چه رسد که انتظار داشتهباشیم که که بگویند:
وجود مکانی برای «تنبازی» رسمی، اتفاقا از اپیدمیکشدن و گسترشِ انواع فساد و بیماری با زیرزمینیشدنش جلوگیری میکند، و آن شهر که چنین مکانهایی را بطور رسمی و تحت نظارت ندارد، انواع فحشا و فساد در آن بیشتر است، و بهزبان پلشت برخی، فاحشهتر است.
🔸در ظاهر میگوید شرم نمیکنید، اما مثلا از اینکه در قم و مشهد صیغهخانه، بهشکلی غیر-رسمی، هست، ابراز شرم میکند؛ نه اینکه، بعد از این همه بستر آگاهی به ملل متمدن شرق و غرب، و دیدنِ تاثیر آزادی و عدم سرکوبِ مشاغلِ تاریخی، کلیت این اشکال به نظامِ سابق را ابلهانه و ارتجاعی و نرینهسالارانه بداند، و سپس بگوید همان بساط در اشکالی بدتر، از جمله صیغهیابیِ اینترنتی غیر بهداشتی، و در نتیجه شیوع بیماریهای خطرناک و ایضا تعرض به ساحت و احترام شاغلان در این صنعت، یا گرفتار شدن به حس گناه و شرمِ مخربِ خشونتزا در رجوعکنندگان به آنها (بهخاطر غیر رسمی بودن)، و آمار «حماسهآفرین و دشمنشکنِ» رجوع به سایتهای خاص و بدلشدن ذهن هر ایرانی به یک «روسپیخانۀ متحرک»، یا آمارِ طلاقها و زندانیهای مهریه (در نتیجۀ کالاسازیِ شدیدِ امر عشق، بهخاطر کمبود عرضه در مقایسه با تقاضا و عطشِ نامعقولِ منجر به تصمیمات احمقانهای چون پذیرش مهریههای سنگین)، بشکلی فاجعهبارتر از هر دورانی بازتولید شده، و کودکان و نوجوانها نیز بهخاطر فیلترینگ داعشیِ شبکههای اجتماعی، در معرضِ انواع تصاویر و موضوعات قرار گرفتهاند، و آمارها و روندها، از فاجعهای هزار بار بدتر از آنی حکایت میکنند که مدعی پدیدارشناسیِ غربستیز، خواسته به نظام سابق نسبت بدهد.
🔸اینکه در نظام سابق، در آبادان و تهران و دیگر شهرها، مراکزی رسمی و با نظارت وزارت بهداشت، برای رفع نیاز بخشی از جامعه بود، یک نقطۀ ضعفِ نظام سابق نبود، بلکه یک نقطۀ قوت تا سر حد «افتخاری تاریخی» بود؛ در نتیجه، اینکه سربازان کشورهای دیگر نیز به این مراکز رجوع میکردند، نه نقطۀ ضعف، بلکه نقطۀ قوت بود؛ چرا که از بسیاری تعرضهای سربازان محروم از نزدیکی با خانواده، به مردم عادی، یا حتی خودشان، و یا از گسترشِ افسردگی و خشونت و پرخاشگریشان، که دودش به چشم مردم نیز میرفت، جلوگیری میشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘 مخالفتِ عوامانه و گلهوار
— فرهنگِ «اصیل ایرانی» یا استحاله در «نرینهسالاریِ اسلامی»؟
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸اینکه فکر کنیم، مثل آن عامیِ مرتجعِ مدعیِ «فلسفه و نخبگی»، زن ایرانی «مایملکِ» مرد ایرانیست و «ناموس» او، و اگر زنِ ایرانی با مردی از دیار دیگر همآغوشی کرد، پس این باید «موضوعِ شرمِ» ما باشد (حالا او از مردِ آمریکایی مینالد، و این زن از مردِ عراقی و افغانستانی) هم نوعی نژادپرستی و ناموسپرستیِ احمقانه و دینخویانه و زنستیزیِ آشکار است.
🔸زن ایرانی مستقل و آزاد است و میتواند هر شغلی را که اراده کرد، انتخاب کند؛ و با هر کس اراده کرد، با حفظ حدود اخلاقی، در هر سطح و محدوده که مناسب دید، رابطه برقرار کند و نزدیکی کند؛ وظیفۀ دولتی ملیِ مدرن، حفاظت از حقوق او و طرفِ مقابل، در هر نوعی از رابطه، اعم از «رابطۀ آزاد و سفید»، یا رابطۀ درونِ «نهادِ تنبازی» یا درونِ «نهاد خانواده» (خصوصا که تعرضهای موجود در «نهاد خانواده» از بسیاری جهات بیشتر است، و ضرورتِ حفاظت از آن بسی بیشتر، و همین امر هم حجم بسیاری از پروندهها در نظام قضایی سوئد را ساخته) است، نه اینکه نهادهایی که قدمت تاریخی دارند را انکار کنیم و با زبانهای مختلف، موضوعِ شرم قرار دهیم و فکر کنیم از درِ مخالفت سخن گفتهایم و با نشاندادنِ رگ گردن و عربدهکشی، «غیرتی ملی» نشان دادهایم.
🔸«غیرت» نیز باید مثل بسیاری مفاهیمِ مورد تجاوز واقعشده توسط فرهنگِ قبیلگی یا آموزههای اسلامی، بازتعریف شود، «غیرت اسلامی» عملا ضد غیرت در معنای «دیگر-دوستی» است و بر مبنایِ «منیت» و «توهمِ مالکیت» بر «بدن و ارادۀ» دیگری، بطور خاص زن، استوار است. نتایج لجنبار و خونینِ این بهاصطلاح «غیرت و مردانگی» هم بهشکل هر-روزه میبینیم، و البته امثال عبدالکریمی، اگر نمیبینند و کورند و نظام سلطه را فقط به «غربستیزیِ کور و جنونآمیز» تقلیل میدهند و تحدید میکنند، ما نباید نسبت به این «کوریِ رایج» نسبت به «نظام سلطۀ» «سنت و اسلام و نظام سیاسی» مبتنی بر این آموزههای «ارتجاعی و نرینهسالار»، بیتوجه و بیتفاوت باشیم:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— فرهنگِ «اصیل ایرانی» یا استحاله در «نرینهسالاریِ اسلامی»؟
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸اینکه فکر کنیم، مثل آن عامیِ مرتجعِ مدعیِ «فلسفه و نخبگی»، زن ایرانی «مایملکِ» مرد ایرانیست و «ناموس» او، و اگر زنِ ایرانی با مردی از دیار دیگر همآغوشی کرد، پس این باید «موضوعِ شرمِ» ما باشد (حالا او از مردِ آمریکایی مینالد، و این زن از مردِ عراقی و افغانستانی) هم نوعی نژادپرستی و ناموسپرستیِ احمقانه و دینخویانه و زنستیزیِ آشکار است.
🔸زن ایرانی مستقل و آزاد است و میتواند هر شغلی را که اراده کرد، انتخاب کند؛ و با هر کس اراده کرد، با حفظ حدود اخلاقی، در هر سطح و محدوده که مناسب دید، رابطه برقرار کند و نزدیکی کند؛ وظیفۀ دولتی ملیِ مدرن، حفاظت از حقوق او و طرفِ مقابل، در هر نوعی از رابطه، اعم از «رابطۀ آزاد و سفید»، یا رابطۀ درونِ «نهادِ تنبازی» یا درونِ «نهاد خانواده» (خصوصا که تعرضهای موجود در «نهاد خانواده» از بسیاری جهات بیشتر است، و ضرورتِ حفاظت از آن بسی بیشتر، و همین امر هم حجم بسیاری از پروندهها در نظام قضایی سوئد را ساخته) است، نه اینکه نهادهایی که قدمت تاریخی دارند را انکار کنیم و با زبانهای مختلف، موضوعِ شرم قرار دهیم و فکر کنیم از درِ مخالفت سخن گفتهایم و با نشاندادنِ رگ گردن و عربدهکشی، «غیرتی ملی» نشان دادهایم.
🔸«غیرت» نیز باید مثل بسیاری مفاهیمِ مورد تجاوز واقعشده توسط فرهنگِ قبیلگی یا آموزههای اسلامی، بازتعریف شود، «غیرت اسلامی» عملا ضد غیرت در معنای «دیگر-دوستی» است و بر مبنایِ «منیت» و «توهمِ مالکیت» بر «بدن و ارادۀ» دیگری، بطور خاص زن، استوار است. نتایج لجنبار و خونینِ این بهاصطلاح «غیرت و مردانگی» هم بهشکل هر-روزه میبینیم، و البته امثال عبدالکریمی، اگر نمیبینند و کورند و نظام سلطه را فقط به «غربستیزیِ کور و جنونآمیز» تقلیل میدهند و تحدید میکنند، ما نباید نسبت به این «کوریِ رایج» نسبت به «نظام سلطۀ» «سنت و اسلام و نظام سیاسی» مبتنی بر این آموزههای «ارتجاعی و نرینهسالار»، بیتوجه و بیتفاوت باشیم:
«ایرانوایر» مطلع شد که پدر «دنیا حسینی»، زن جوانی که ۲۹بهمن۱۴۰۳ با ضربات متعدد چاقو و تنها به دلیل درخواست طلاق، دخترش را کارد آجین کرده بود، بعد از حدود سه ماه حبس از زندان آزادشده است.
یک منبع نزدیک به خانواده مونا حیدری، زن جوان اهل اهواز که در بهمن۱۴۰۰ به دست پسرعمو و همسرش «سجاد حیدری» سربریده شد. به ایرانوایر گفته که سجاد حیدری، مدت کوتاهی پس از اجرای حکم با رضایت اولیای دم یعنی پدر مونا از زندان آزادشده و مدتی بعد هم با دختر جوان دیگری در فامیل ازدواجکرده است.
بررسیهای ایرانوایر نشان میدهد حبیب برحی قاتل فاطمه برحی، همسر و دخترعمویش تنها سه ماه پس از ارتکاب به قتل فجیع همسرش با چاقو با قرار وثیقه آزاد شد و بلافاصله با دختر دیگری در طایفه ازدواج کرد.
پدر «آرمین قلمچی» که پسرش را تنها به دلیل اینکه سبک زندگی او را «خلافشان خانواده» میدانست، به قتل رساند، کلا یک ماه هم در زندان نماند.
«مرضیه محبی» وکیل دادگستری به ایرانوایر میگوید: «قتل ناموسی، مقولهای در چارچوب مناسبات سلطه، فرودست انگاری زنان، قدرتمندی مردان و گفتمان مردسالاری حکومت جمهوری اسلامی است؛ بنابراین وقتی نظام سلطه، کشتن زنان به این شکل را رقم میزند همین نظام حاکم مقدمات فرار عاملان و قاتلان را هم ممکن میکند.»
🔹 گزارش کامل «مریم دهکردی» را در سایت ایرانوایر بخوانید.
📺 این داستان: ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی
📕 فیلسوف یا نمایۀ تمامعیار یک «بسیجیِ تراز / مجاهد خلق»؟
📕دیسکو و عیشونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📊 نظرسنجی دربارۀ ساختِ دیسکو و بار و روسپیخانه
📺 استانداردهای دوگانه در گفتگو با اکبرنژاد
📻 عارفۀ تنباز و عارفان معاصر
.
#نقد_فرهنگ #زنان #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 وقتی با یک خوک وارد مباحثه میشوید!
✍🏻 #جناب_گاو
🔸این خنازیر، برای آنکه موضعِ کاملا ایدئولوژیک خود را توجیه کنند، به هر دستاویزی چنگ میزنند: یک روز از امام حسین مایه میگذارند، یک روز از فلانو بهمان فیلسوف اگزیستانسیالیست (حتی نوع بیدینش) نقلقول میکنند، یک روز آمار بانک جهانی میآورند....
🔻من جای مرتضی کاظمی بودم اینقدر صبر و حوصله نشان نمیدادم. بلکه صراحتاً میگفتم:
🔺این است راه درست حرف زدن با این حرامخورها!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @jenabegav
✍🏻 #جناب_گاو
🔸این خنازیر، برای آنکه موضعِ کاملا ایدئولوژیک خود را توجیه کنند، به هر دستاویزی چنگ میزنند: یک روز از امام حسین مایه میگذارند، یک روز از فلانو بهمان فیلسوف اگزیستانسیالیست (حتی نوع بیدینش) نقلقول میکنند، یک روز آمار بانک جهانی میآورند....
🔻من جای مرتضی کاظمی بودم اینقدر صبر و حوصله نشان نمیدادم. بلکه صراحتاً میگفتم:
«خوک کثیفِ حراملقمه! مگر فقط عربستان است؟ کدام کشوری در دنیا به غیر از ما و کرۀشمالی، روابط دیپلماتیکش را کاملا با آمریکا قطع کرده؟ مردکِ حرامخور، که به خاطر ایدئولوژیِ زشتت حاضری وطن و ناموس خود را بفروشی، همۀ ۱۹۵ کشور دنیا گاو شیرده آمریکایند؟....»
🔺این است راه درست حرف زدن با این حرامخورها!
.
#آخوندیسم #حکومت_اسلامی #چپ_ایرانی #غربستیزان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @jenabegav