نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📺 پوتین، محمد بن عبدالله و هیپنوتیزمِ عوام با لفظِ «خدا»

✍🏻
#علیرضاموثق

🍂
پیش‌تر، بیژن اشتری (مترجمِ در حوزۀ مسائل تاریخی-سیاسی روسیه و چین و کمونیسم) در متنی هشدارآمیز (اینجا)، به کاسه‌کلک‌باز-بودگیِ ذاتیِ تاواریش پوتین، در مقابل حماقتِ آخوندهای کودنِ خرافاتی و خودشیفته، پرداخته بود. یورونیوز نیز در گزارشی (اینجا)، از عفوهای ملوکانۀ اشرار توسط پوتین (از جمله یک شیطان‌پرستِ آدم‌خوارِ کودک‌‌کشِ سریالی)، بصرفِ حضورشان در جبهۀ حملۀ متجاوزانۀ روسیه به اوکراین، گفته‌‌است.

🍂 در این ویدیو نیز با یک نمونۀ بسیار واضح از کاسه‌کلک‌بازی‌های پوتین طرفیم. کسی که هیچ خط قرمز اخلاقی‌ و دینی برای ارضای میل افسارگسیخته‌اش به قدرت و حفظ ابدی‌ مقام و موقعیت سیاسی خودش، و در وهلۀ بعد، خدمت به منافع ملی روسیه، نمی‌شناسد، سالانه در موعدی مشخص، بالای منبر می‌رود و با خواندن ترجمۀ روسی چند عبارت از کتابی عربی -که بعنوان یک نامسلمانِ به‌ظاهر مسیحی، مدعای اصلیِ آن متن (کلام خدا بودنِ قرآن و نبوت محمد بن عبدالله بعنوان خاتم انبیا) را کاذب، بلکه دروغ (بیان سخن کاذب از روی علم و عمد)، می‌داند- بخشی از مسلمینِ ساده‌لوحِ تحت سیطرۀ دیکتاتوری‌اش را هیپنوتیزم می‌کند. بنیاد کسب و حفظِ قدرت و استیلا و سروریِ بلندمدت، در طولِ تاریخِ ظلمانیِ جهانِ سنت، همین نوع منشِ ریاکارانه و اهتمام به مغزشویی جمعی بوده‌است.

🍂 محمد بن عبدالله نیز در ظاهر، بعضاً سخنانِ خوبی می‌گفت و مردم را به بزرگیِ خدا و پرستشِ او و اطاعت از اوامرش دعوت می‌کرد (خدایی که علم و عدل و قدرتِ مطلق دارد و جهان را آفریده و خیر و صلاحِ بشر را می‌خواهد و در پیِ هدایتِ آدمیان به سویِ سعادت است)، اما با دقتِ بیشتر، به‌تدریج، دم خروسِ «ارادۀ قدرت و منِ بشریِ محمد بن عبدالله» از لایِ عبایِ الله، بیرون می‌زند. آخر، اگر واقعاً خدایِ عالم و عادل و قادرِ مطلق وجود داشته باشد، و در وهلۀ بعد، این خدا با بشر سخن بگوید و یکسری آموزه و دستور به او بدهد، کدام انسانِ عاقلی، استقبال نمی‌کند و سرپیچی می‌کند؟

🍂 لکن نکته این است که محمد بن عبدالله (با فرض‌گرفتنِ صدقِ دو فرضِ به‌شکل جدی قابل مناقشه: «وجودِ تاریخی محمد بن عبدالله» و «صحت انتساب تمامیت قرآن به او»)، پس از دعوت به اطاعت از خدا، یک‌ مُشت گزاره، تحتِ عنوانِ «خداوند می فرماید که...» تحویل ما می‌دهد که اینک می‌بینیم:

➖ یا خرافات است (مثل جن و خلقتش از آتش)،
➖ یا اباطیل است (مثل کیهان‌شناسیِ پیشا-بطلمیوسیِ آن که مطابق آن، آسمان‌ها به‌صورتِ «لایه‌لایه» -پیازگونه- بر فراز زمینی مسطح -و نه کروی- همچون گنبد یا خیمه، قرار گرفته‌اند و شش زمین دیگر نیز، به‌صورت لایه‌لایه، بر زیر زمینِ مسطح قرار گرفته‌اند)،
➖ یا «عرفِ حقوقیِ» جامعۀ بدوی و قبیله‌ایِ عصرِ حجر-حجاز است (مثل احکام برده‌داری و شلاق و قطعِ دست‌ و‌ پا و سنگسار و قصاص)،
➖ یا یکسری قصصِ اسطوره‌ای‌ست (مثل ماجرای کشتیِ نوح و رفتنِ یونس در شکم ماهی)،
➖ یا اموری‌‌ست که عقلِ یک انسانِ متعارف نیز به آن می‌رسد (مثلِ حُسنِ احسان به والدین)،
➖ یا کپی‌‌برداری از افسانه‌های پیش‌گویی‌‌محورِ سیاسی-تبلیغاتیِ قدرت‌های زمانش، البته با کمی دخل و تصرف (مثل ماجرای ذوالقرنین و سفرش به مکان غروب و طلوغ خورشید و ساختن سد مقابل یأجوج و مأجوج و پیروزی قریبِ امپراتوری روم و متعاقب آن، قیامت قریب‌الوقوع و ظهور عیسی مسیح و تحقق پادشاهی جهان‌گیر او)،
➖ یا یکسری داستانِ خرافی-تخیلیِ برگرفته از کتبِ دسته‌چندم روضه‌ای-موعظه‌ایِ خاخام‌های یهودی و کشیش‌های مسیحی (مثل سخن گفتن عیسی در نوزادی و معجزاتش در طفولیت، قصۀ اصحاب کهف و خواب چند صد ساله‌شان، ماجرای انداختن ابراهیم در آتش و گلستان شدن آن، قصۀ بِـلقِیس و سلیمانِ سخنگو با حیوانات و اجنه و...).

🔺اما نهایتاً، محمد بن عبدالله دعوت به «اطاعتِ مطلق از خودش» بعنوان «سخنگوی انحصاری خداوند» و «صاحبِ "حقیقت مطلق" (اقیانوس)» می‌کند؛ اطاعت از آنچه عقل و وجدان و عواطف محدودش، صحیح و روا و مطلوب می‌بیند و تخته‌بندِ تاریخ و معلوماتِ اوست، اما با رفتن پشتِ نقابِ «خدا می‌فرماید که...»، و نیز نهایتاً، آنچه در عالم واقع محقق می‌شود، بسطِ قدرت او و قبایل و آدمیانِ متحد یا منتسب به اوست؛ به‌عبارتی؛ سلطنتِ الله، مساوی‌ست با سلطنت محمد بن عبدالله و صاحبان انحصاری دین او (مفسرانِ رسمیِ قرآن و سنت نبوی) در طیِ تاریخ.


#نقد_اسلام #نقد_قرآن #روشیعه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 روانکاویِ «ولادیمیر پوتین»

🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی


#زیست‌روان #روشیعه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
📘خودشیفته‌ای با اوهام استالینی
— روانکاوی ولادیمیر پوتین

✍🏻 دکتر #محمدرضا_ابراهیمی


🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۱۱ واژه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
📘خودشیفته‌ای با اوهام استالینی
— روانکاوی ولادیمیر پوتین

✍🏻 دکتر #محمدرضا_ابراهیمی

✂️ برشی از متن


🍂 روایت مهم دیگر، ادعای پیرزنی ۸۲ ساله به‌نام " ورا پوتینا " است که مدعی‌ست، ولادیمیر را در ۱۰ سالگی و به‌دلیل شرایط مالی نامناسب و فقر، از لنینگراد به نزد پدر بزرگ و مادر بزرگ وی فرستاده‌اند تا زندگی راحت‌تری داشته باشد. سایر ساکنان روستا، به زندگی ولادیمیر پوتین در این روستا، صحه گذاشته‌اند.

🍂 اگر چه ولادیمیر پوتین بشدت این اظهارات را رد کرده‌است، اما آنچه که او از زبان خود در خصوص دوران کودکی‌اش مطرح می‌سازد نیز، با افسانه‌سازی همراه شده‌است که چنین اقدامی تلاش بیشتر وی را برای سرپوش گذاشتن بر دوران کودکی‌اش نمایانگر می‌سازد.

🍂 وی در کتابچۀ کوچکی در خلال سال ۲۰۰۰ و برای جلب توجه بیشتر در انتخابات ریاست جمهوری، اقدام به انتشار زندگینامۀ خود نمود که بر اساس آن، جد پدری‌اش " اسپیریدون پوتین "، آشپز اختصاصی لنین و سپس استالین بوده‌است و پدر و مادرش در سالهای ۹۸ و ۹۹، به‌دلیل ابتلا به سرطان از دنیا رفته‌اند.

🍂 اما اطلاعاتی که خانم " ورا پوتینا " بیان نموده‌است، پدر ولادیمیر را یک مکانیک روس به‌نام " پلاتون پریوالف " معرفی می‌نماید که علاوه بر او، زن دیگری نیز داشته‌است و ۳ سال بعد، " پوتینا " از شوهر اول خود جدا شده و با ولادیمیر و شوهر جدیدش، به گرجستان می‌رود و در دسامبر ۱۹۶۰، شوهر دوم، وی را مجبور می‌سازد که ولادیمیر را به نزد والدین شوهر اول در لنینگراد بفرستد.

🍂 معلم مدرسه پوتین به نام " شورا گابینا شویلی " که در سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۰ به تدریس زبان اشتغال داشته‌است، حضور پوتین را در این سال‌ها در این مدرسه تایید نموده و بابت این تایید، بارها تهدید به مرگ شده‌است. دو روزنامه‌نگار روسی و ایتالیایی که به‌دنبال کشف حقیقت بوده‌اند نیز به قتل رسیده‌اند.

✂️ برشی از متن

🍂 رفتارهای کنونی وی که بصورت نمایشی خود را واجد توانایی بیش از حد نشان می‌دهد نیز، تلاش وهمی و ناخودآگاه وی، برای غلبه بر احساس ناخودآگاه حقارت دردناک و آزار‌دهنده‌ای‌ست که هر لحظه، روان وی را می‌خراشد و طاقت وی را به آخر می‌رساند.

🍂 انتشار عکس‌ها و فیلم‌های گوناگون و بی‌شمار در رسانه‌های جهانی از وی که بی‌گمان حساب‌شده و برنامه‌ریزی‌شده‌ است، بخشی از این احساس حقارت را بازگو می‌سازد. ادعای قهرمانی با دان هفت جودو و سوارکاری و شنا و موقعیت‌های تحریک‌کننده برای سایرین و بلوف‌های بزرگ و جسارت‌آمیز، مثل تصمیمات وی در المپیک زمستانی سوچی و نمایش بدن خود در موقعیت‌های پایان‌ناپذیر که به‌گونه‌ای اغراق‌آمیز و بزرگ‌منشانه، به تصویر کشیده می‌شود، همگی دلالت بر رنج ناخودآگاهی وی و زخمی‌ست که بر روان وی وارد شده و راه فرار را بر وی بسته‌است.

🔻آیا پوتین در کودکی مورد سو استفاده جنسی واقع شده‌است ؟

🍂 این سوالی‌ست که شاید هیچ‌گاه نتوان پاسخ آن را پیدا نمود، اما رفتارهای وی با این درجه از کیفیت وهمی خودشیفته‌وار، برای هر روانکاوی می‌تواند به خلق این سوال منجر گردد.

🍂 تجربۀ ۲۰ سال روا‌ن‌درمانی و مشاهدۀ وضعیت افرادی که مورد تجاوز جنسی واقع شده‌اند، از قرابت و شباهت بسیار زیاد ساختار روانی و شخصیتی ولادیمیر پوتین، با این افراد دلالت دارد. پنهان ساختن کودکی توسط پوتین نیز می‌تواند ما را به این احتمال، بسیار نزدیکتر سازد.

🔻آیا پوتین یک همجنس‌گرا محسوب می‌گردد؟

🍂 در جریان المپیک زمستانی سوچی، بخشی از ساختار وهمی پوتین، در قالب «مکانیسم انکار» خود را نمایان ساخت. از منظر روانکاوی، هر واکنش افراطی به هر موقعیتی، در درون خود بار هیجانی و عاطفی قوی و توانمندی را پنهان ساخته‌است که به‌صورت چند لایه و به اشکال گوناگون وهمی، آشکار می‌گردد.

🍂 اظهار نظر وی در بارۀ حضور همجنسگرایان و مجزا ساختن آنها از بقیۀ مردم در شهر سوچی، غیرمنتظره و عجیب بود. معمولا در یک رویداد ورزشی، چنین تحرکات و اظهار نظرهایی، چندان مرسوم و معمول نمی‌باشد، اما تاکید ناخودآگاه پوتین بر این موضوع، هشیاری روانکاوان را بسوی خود جلب نمود.

✂️ برشی از متن

🍂 بی‌رحمی پوتین در سر کوب قیام چچن و کشتار مسلمانان و برخورد متکبرانه و خودخواهانۀ وی در سیاست خارجی روسیه و سوجویی شخصی و انباشتن ثروتی با بیش از ۵۰ میلیارد دلار، می‌تواند انعکاسی از خشم ناخودآگاه وهمی دوران کودکی وی باشد؛ خشم از مادری که وی را بی‌رحمانه از خود طرد نمود و سرنوشت نامعلومی را برای وی رقم زد. این خشم، در وجود پوتین زبانه می‌کشد و با قدرتی افسانه‌ای که سیاست به وی بخشیده، می‌تواند به فاجعه‌ای برای تمام جهانیان ختم گردد.

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۱۱ واژه

#زیست‌روان #روشیعه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیرامون یلدا
@Naqdagin
🎧 پیرامون یلدا در ایران‌زمین
— گزارش گمان‌شکن

🎙دکتر #شروین_وکیلی


#ایران #اسطوره‌شناسی #نقد_فرهنگ

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 کاشکی هوا تازه می‌شد... آبیِ مداد رنگی می‌شد

🎙#ثمین_بلوری و #بهین_بلوری


#بوقت_آواز
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @samin_bolori
🍂 رَبیهوین، رپیثوین و یا رپیتون، در اساطیر ایرانی، به‌معنای «نیمروز» و «زمانی مقدس» است. ایزد گرمای نیمروز یا همان «رپیثوین»، فرمانروای ماه‌های تابستان و بیان‌گر کیفیتی از زمان بود که آن را «وضعیت آرمانی» می‌نامیدند.

🍂 در اساطیر ایران، آفرینش را به «نیمروز» نسبت می‌دادند. پیش از ظهور و ورود «شر» در جهان، خورشید در بالای جهان و در جایگاه رپیثوین قرار داشت. با هجوم دیو زمستان به زمین، این ایزد مقدس، در «شب یلدا» به زیرزمین پناه برد تا از آنجا، آب‌ها را گرم و درختان و گیاهان را زنده نگاه دارد.

🍂 در ایران باستان، مردم شروع «چلۀ بزرگ» را به سفر زمستانی رپیثوین ربط می‌دادند و برای تقدیس این ایزد باستانی، در شب یلدا دور هم جمع می‌شدند تا او را برای رفتن به اعماق زمین، بدرقه کنند. سه ماه بعد، در اول فروردین، به یُمن بازگشت ایزد رپیثوین به روی زمین، با جشن نوروز به استقبال او می‌رفتند و نوزایی طبیعت را بسیار گرامی می‌داشتند.

🍂 در باور زردشتیان، اهورامزدا آفرینش را در هنگامی از روز که جایگاه رپیثوین بود، پدید آورد و فرجام و رستاخیز آن را نیز در همان زمان قرار داد؛ بنابراین‌ «گاه رپیثوین» زمانی آرمانی بود و بازگشتش در بهار نیز بازتابی از پیروزی نهایی خیر و آفرینش نیک قلمداد می‌شد.

🍂 در دیدگاه پرستندگان خورشید، از شب اول زمستان، نقطۀ انقلاب شتوی، خورشید بار دیگر جوانی و زندگی از سر می‌گیرد و نیرومندتر می‌شود؛ بنابراین شب یلدا از گرامی‌ترین شب‌ها نزد ایرانیان باستان بود. آنها زایش ایزد مهر را نیز به «شب یلدا» نسبت می‌دادند و معتقد بودند که «شادی»، یادآور انگیزۀ آفرینش است و اهورامزدا «شادی را آفرید» تا مردمان بتوانند آمیختگی نیکی‌وبدیِ زندگی را تاب آورند. برای تبرک ماه دهم سال، (ماه دی) که معنی آفریدن می‌دهد، آن را مزین به‌لقب اهورامزدا نموده و سعی می‌کردند با قداستِ نام آفریدگار، از آفات سرمای زمستان جلوگیری کند.

🍂 یلدا با اسطوره‌های آفرینش ایرانی، پیوندی ازلی دارد؛ حتی اگر بخش‌هایی از آن، در پسِ غبار زمان، فراموش شده باشد، همچنان یادآور حفظ زایایی زمین و بازگشت خرمی به طبیعت است.


#اسطوره‌شناسی #ایران
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @dastan_gard
📘یلدا؛ نماد نفوذ فرهنگی #ایران در غرب

🎙#پیمان_فیاض

🔻یلدا، بنیان اصلی جشن کریسمس
🍂 جشن تولد ایزد مهر که با عناوین یلدا یا شب چله شناخته می‌شود، منطبق است با جشن تولد عیسی مسیح (کریسمس) در جهان غرب. کریسمس در ابتدا در روز بیست و یکم دسامبر یا همان اول دی برگراز می‌شد، اما در قرن چهارم بنابر اختلافاتی که در کبیسه رخ داد، از آن پس به روزهای بیست و چهارم، بیست و پنجم و بیست و ششم منتقل شد. (منبع: گاهشماری و جشن‌های ایران باستان اثر هاشم رضی)
.
🔻تشابه عیسی مسیح با سیاوش و کیخسرو
🍂 جدا از تطابق سالروز تولد عیسی مسیح با تولد ایزد مهر، حتی شخصیت‌های مهریِ ایرانی نیز در شخصیت مسیح بازتاب داشته‌اند؛ ازجمله در سیاوش و فرزند او کیخسرو.

🔻برخی تشابهات مسیح با سیاوش:
۱- ایزدگونگی مادران.
۲- معجزه‌ی شفابخشی.
۳- مخالفت با خشونت.
۴- خدا-انگاری سرشت و شخصیت آنان.
۴- پیش‌آگاهی از کشته‌‌شدن.
۵- بی‌دفاع تسلیم شدن.
۵- شکنجه‌ و خوارداشت به هنگام کشتن.
۶- آشفتگی طبیعت، پس از مرگ.
۷- قربانی بودن.
۸- روییدن گیاه از خون آنان.
۹- بازگشت و حضور پس از کشته شدن.

🔻برخی تشابهات مسیح با کیخسرو:
۱- نام‌گذاری، پیش از به دنیا آمدن.
۲- برپایی جشنِ زادروز؛ نوروزِ بزرگ که جشنِ تولدِ کیخسرو می‌باشد و جشنِ سالِ نو برای ایرانیان، تشابه دارد با کریسمس که جشنِ تولدِ مسیح است و جشن سالِ نو در غرب.
۳- کوشش پادشاه برای کشتن آنان در خردسالی.
۴- ارتباط با شبانان.
۷- تن‌شویی در آب به جهت غسل. غسلِ تعمید، همان غسلِ مهری ایرانیان است.
۸- معجزۀ شفابخشی.
۹- تجرد تا زمان مرگ و بی‌همسر بودن.
۱۰- وداع با یاران در پیش از مرگ.
۱۱- عروج به آسمان.


🗄پست مرتبط
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشته‌است؟

#اسطوره‌شناسی #نقد_ادیان
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘زندگی‌خواهی یا مرگ‌خواهی؟ مسأله این است

🍂 ملت‌ها و امت‌ها را ایده‌ها می‌سازند. در قرآن و دین محمد، «تمنای مرگ» از ستودنی‌ترین ویژگی‌های مؤمن و یکی از مهمترین نشانه‌های صداقت اوست. این نقطه‌ای بنیادین در قرآن است که در آنجا، درست در مقابل نقطۀ بنیادینِ گاهان می‌ایستد.

🍂 ستودنی‌ترین ویژگی «انسان راست‌منش» در گاهان، زندگی‌خواهی و گرایشِ بِهمنشانۀ او به «آراستن گیتی» است. در گاهان، به‌مثابه یکی از تجلیات جدی فرهنگ ایرانی، زندگی فرع نیست، بلکه اصل است و «مرگ و مرگ‌خواهی» بختکی شوم است که سایۀ مهیب خود را بر جوامع می‌گسترد و گلوی زندگی را سخت می‌فشارد و زیستگاه انسان را به جایگاه خفقان تبدیل می‌کند.

🍂 جمشید در وجه سازنده‌اش که سرنمونِ بزرگترین ایده‌آل‌های فرهنگ ایران است، با همین تلاش برای آراستن گیتی تصویر می‌شود. فرهنگ ایران به شکست عمل انسان در راستای دست‌یابی به برترین آرمان‌هایش اقرار می‌کند، اما حتی یک قدم از آن آرمان‌ها پا پس نمی‌کشد.

🍂 ایده‌آل‌ِ «انسان شادخوار» و «شادی‌آفرین»، برترین ایده‌آل فرهنگ ایران است. صفحه‌به‌صفحۀ #شاهنامه، گواهِ منشِ شادخوارانۀ بزرگترین و بلندپایه‌ترین پهلوانان فرهنگ ایران است. این فلسفۀ «شادخواری»، از بنیاد با فلسفه «تضرع و سوگ» بیگانه و ضد آن است؛ این پهلوانان با پیشوایان و پاکان و پارسایان و زاهدانی که از سر «ترس و خشیت»، بسی سجاده‌ها به اشک آمیخته‌اند، از یک تبار نیستند.

🍂 زندگی در بنیاد خود، زندگی یک «من» است و هر «من» چیزی جز «عمل» نیست. من نیز هیچ کجا، جدای از خواست و ارادۀ خود برای «بیشینه‌شدن» و «فراز رفتن از هر جهت» نیست. در برابر «مرگ‌خواهی و نیستی‌خواهی» که رو به «فسردگی و فروبستگی» دارند، «زندگی‌خواهی»، با «فراگشایی و فراگستری و گشودگی به‌روی تجربه‌های نو‌به‌نو» تعریف می‌شود؛ از همین روست که در فرهنگ ایران، «مرگ‌خواهی و فرعی ساختن زندگی»، اموری اهریمنی هستند.

🍂 این اهریمن است که پیوسته، میراندن زندگی را می‌سگالد [می‌اندیشد]، و در برابر اوست که هر انسان باید بیاموزد که به‌رغم همۀ مخاطرات و درشتی‌ها و سختی‌ها و فراز-و-نشیب‌ها، زندگی را دوست بدارد و در جست‌و‌جوی «شادی و شادخواری» باشد. خویشکاریِ انسانِ راست‌منش و بِهمنش در فرهنگ ایران، با همین پرهیز از «مرگ‌خواهی و مرگ‌ستایی» تعریف می‌شود؛ هیچ چیز بیش از فلسفه «تضرع»، از ایدۀ بنیادی فرهنگ ایرانی دور نیست.

🍂 ایدۀ «رامش»، ایدۀ بنیادین فرهنگ #ایران بود، اما «نقطۀ شکست» این ایده کجا بود؟‌ درست همانجا که «رسالت» زرتشت، آغاز شد. من تا مدتی دراز، بر سرِ اقرار به این نکته، با خودم کلنجار می‌رفتم، اما حقیقت همین است! «الهیات زرتشتی»، با تمام واقعیت‌های هولبار منتج از آن، ریشه در «ایدۀ رسالت» داشت، و همین «الهیات»، آینده‌ای برای این «ایده» (ایدۀ بنیادین فرهنگ ایران: رامش) تدارک دید که از بنیاد با آن بیگانه بود.

پی‌نوشت
: خودِ «ایده»، وجهی فرازمانی دارد که از باد و باران گزندی نمی‌یابد؛ از همین رو، این ایده‌ای‌ست که تا جاودان، ایرانی را به «خود و به زندگی‌اندیشی و زندگی‌دوستی» فرا-می‌خواند. برای حفظ «ایدۀ بنیادین فرهنگ ایران»، باید از زرتشت هم عبور کرد. باید دانست «ایدۀ رسالت»، دامگاهی است که ارجمندترین و شریف‌ترین دستاوردهای فرهنگ بشری را بر باد داده‌است. به زبانی استعاری، «دشنۀ اهریمن» در «محراب رسالت» بر «پیکر زرتشت» فرود آمد؛ «رسالت زرتشت» را، «ایدۀ رسالت» به‌زانو در آورد.


.


#اسطوره‌شناسی #نقد_فرهنگ #نقد_اسلام #نقد_ادیان

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘یلدای حافظی

✍🏻
#رضا_زمان

🍂 از سُنت‌های نیک ایرانی در یلدای کهن و باستانی ما ایرانیان، شعرخوانی و از آن میان، حافظ‌خوانی‌ست. این چیزی‌ست که غنای بیش‌تری به آیین ایرانی می‌دهد و به یک تعبیر، یلدا را ایرانی‌تر می‌کند. #حافظ شیرازی، به حق، از پدران فرهنگی ایران‌زمین است؛ از میان پدران نامقدس، چنان برای ایرانیان خودی‌ست که هر آیین و جشن، یلدا باشد یا نوروز، بهانه می‌کنند برای مراجعه به دیوان و خوانش غزلیاتش؛ این امّا بهانهٔ نابه‌جایی نیست، حافظ برای یلدا، بهانهٔ جور و موجهی‌ست، بهانهٔ فضیلت است. شب یلدا بدون حافظ، چیزی کم دارد، چیزی ارزش‌مند؛ چون همۀ چیزهایی را دارد که در پسِ یلدا هست، یا باید باشد: «پاس‌داشت زندگی، آری‌گویی به دنیا، هم‌زیستی و مُدارا».

🍂 حافظ، شاعر گیتی‌باور ماست؛ گیتیانه‌ترین اشعار به فارسی شیرین، از آنِ حافظ است. او، در زمینِ دنیای خاکی، بدون تعارف و خجالت، بی‌شرم و بی‌لکنت، به زندگی، به زیستن، به دنیای اینجا-اکنون آری گفت. حافظ، به قول خودش، آدم بهشتی بود، اما در این سفر، «حالی اسیر عشق جوانان مهوش؛ مدهوشِ می صاف و روی خوش و موی دلکش». آموزهٔ حافظی، حظّ عالی از این سفر دنیوی‌ست؛ کام‌ جُستن از زیستِ اکنون، بهره بردن از زندگیِ این‌جا، لذت از بودن.

🍂 غزل حافظ، دعوت به بیشینهٔ خوشی و شادی‌ست در همین دنیا؛ کمال التذاذ در زیستن، بدون شرم و حیا! این است که حافظ، شاعر دنیادوست و دنیاگرای ما، زندگی را با تمام لذت‌ها و خوشی‌هایش می‌خواهد. حافظ در این گیتی‌باوری، بسی سخی و بخشنده است؛ کام‌جویی او سخاوت‌مندانه است نه خودخواهانه. با زبانی گویا و شیوا، مخاطب را می‌خواند که در لذت خود، با دیگری سهیم شود؛ اگر ساغرش پُر است، هم بنوشد و هم بنوشاند. «بنوشان و نوش کن»؛ شاد بودن و شادی را قسمت کردن، خوش بودن و خوشی را پخش کردن، لذت بردن و لذت را توزیع کردن.

🍂 آرمان‌شهر حافظ، که «آسایش دو گیتی» ست، هم‌نشینی و هم‌زیستی آدمیان در صلح و مسالمت است. که التذاذ و سخاوت جز در این آرمان‌شهر میسر نیست. اصل اخلاقی حافظ، بیزاری از مردم‌آزاری و ریاکاری‌ست؛ قانون حافظ، «آزادیِ گناه و آزادی گناهکاران» است و رهنمای او، احتراز از دخالت در زیست مردمان: «چه کارم با کس؟» تمام دعوای او با فقیهان و متشرعان، بر سر مداخله‌گری در انتخاب آدمیان بود. حافظ، رمز و سرّ هم‌نشینی و هم‌زیستی را تفسیر این دو حرف دید: مروت و مُدارا؛ «با دوستان مروت با دشمنان مُدارا». این مروت و مُدارا، مردمانِ «تردامن و خواب‌آلوده» را در یک زیستِ مشترک، در مسالمت و آسایش، کنار یکدیگر می‌نشاند.


#ایران #خیالپرسه #نقد_فرهنگ

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد

تا به غایت رهِ میخانه نمی‌دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

زاهد و عُجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاری‌ست که موقوف هدایت باشد

من که شب‌ها رهِ تقوا زده‌ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد؟

بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هرچه کُنَد عینِ عنایت باشد

دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی می‌گفت
حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد

غزل شمارهٔ ۱۵۸ #حافظ

#شعرانه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin