Telegram
نقدآگین
🍂 تقدیم به آقای شریعتمداری، سردبیر محترم کیهان که فرمودند «مسئولین میتوانستند نرخ مشارکت را بالا اعلام کنند، اما نخواستند»(!).
🔻از کتابِ «خودآموز دیکتاتورها» با ترجمۀ خودم؛ لطفاً بیاموزید:
✍🏻 #بیژن_اشتری
#سیاست #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻از کتابِ «خودآموز دیکتاتورها» با ترجمۀ خودم؛ لطفاً بیاموزید:
🍂 اگر تن به این وسوسه بدهی و عدد بسیار بزرگی را بعنوان آرای خودت اعلام کنی، کل فرایند انتخابات زیر سوال میرود و همه، دم از تقلبی بودن انتخابات خواهند زد.
🍂 اگر میخواهی از مضحکۀ انتخابات با قیافهای جدی بیرون بیایی، باید منطقی باشی! اگر بگویی ۹۵ درصد آرا را مال خودت کردهای، معنایش این است که حتی نیروهای اپوزیسیون هم به تو رای دادهاند!
🍂 اسلام کریمف ادعا کرد ۹۲ درصد به او رأی دادهاند و نورسلطان نظربایف ادعا کرد ۹۵ درصد. بهنظر ما، این دو رییس جمهور زیادهروی کردند. البته بدتر از این هم داشتیم. فرانسوا دووالیه حاکم هاییتی ادعا کرد که ۱۳۲۰۷۴۸ نفر در انتخابات سال ۱۹۶۱ به او رأی دادهاند، در برابر صفر رای مخالف. بله! صفر رای مخالف! پسرش بیست و سه سال بعد، رضایت داد به کسب ۹۹ درصد آرا،که پیشرفتی بود نسبت به بابا جان مرحومش!
🍂 خلاصه میخواهیم به تو بگوییم که باید منطقی باشی! الان زمانه عوض شدهاست. عدد مناسب برای اعلام پیروزی در انتخابات، ۵۲ تا حداکثر ۷۲ درصد است. بهشرطی که واقعا یک چند درصدی هوادار داشته باشی! دانیل اورتگا که از همه زرنگتر بود، عدد ۳۸ درصد را انتخاب کرد و الان چند دورۀ پیاپی است که با اعلام همین عدد «اندک» و «منطقی» در انتخابات ریاستجمهوری، سر کار است و دارد تسمه از گرده مردم نیکاراگوئه میکشد.
✍🏻 #بیژن_اشتری
#سیاست #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🗒 محمد خاتمی: آگاهانه و صادقانه رأی ندادم تا به هیچکس دروغ نگفته باشم ✂️ برشی از متن چند روز پیش از برگزاری انتخابات گفتم که همه از مردم سخن می گویند و افزودم فعلا وقتی می گوییم مردم مراد همان بالای پنجاه درصدی است که در دو انتخابات قبلی شرکت نکردند و نیز…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘خاتمی و بهابتذال کشیدنِ معنای «صداقت» و «تحریم»
— پیرامون مواضع اخیر سید محمد خاتمی
(۱/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 آیا تا بهحال به این پرسش اندیشیدهاید که این حد از ابتذال موجود در ویدیوی فوق و موارد مشابه که در هنگامۀ بهاصطلاح انتخاباتهای جمهوری اسلامی بیرون میآید، فیالواقع به چه امری برمیگردد؟ آیا مردمِ ایران، بالذاته مبتذلتر و فرومایهتر و لمپنتر از مردم در دموکراسیهای غربیاند و بهاصطلاح، ژنتیک ما ایرانیان، دچار نقصان و کمبودی مشخص است؟
🍂 از آنجا که وفقِ متنِ قانون اساسی، تنها وجودِ یک آخوند، چونان یک چوپانِ گله، برای رهبری و تعیین سیاستهای راهبردیِ یک کشور ۹۰ میلیونی، کافی دانستهشده، مآلا مابقی امور نیز در حد مدیریتِ طویله و یا نمایشِ روحوضی و سیاهبازی، یعنی نمایشی بدون نمایشنامه و پیچیدگیهای لازم در داستانپردازی و شخصیتپردازی و مآلا اجرایی بداههمحور، فروکاسته میشود.
🍂 وقتی حتی با حکومتی تکحزبی نظیرِ حکومت چین طرف نیستیم و همۀ امور، هیئتی-گلهای اداره میشود، حتی در بزنگاههای مهلکی چون جنگ عراق و همهگیریِ کرونا، میخواهیم جدا از دلار ۶۰ هزار تومان و نیمقرن تورمِ بالا و دو رقمی، انتخابات نیز بدل به یک کُمدیِ سیاه و در جهتِ نمایش کلیت ابتذال و انحطاطِ حاکم نشود؟ آیا متوهمانِ بیسواد و شارلاتانِ وصل به انواعِ رانتی چون علیاکبر رائفیپور که لیست میدهند برای مجلس، خیلی بهتر از این فرد رقتانگیزند؟
🍂 احزاب در جهانِ مدرن، محل کادرسازی و دانشگاهِ تربیتِ کارشناساسان و کشفِ نخبگانِ سیاسیاند، اما حکومت آخوندی، از اساس، با هرگونه اصالتِ تخصصی در تضاد است و محورِ امور در آن، تعهد یا همان «بندگیِ پیشوا و ایدئولوژیست»؛ چرا که در صدرِ هرم آن نیز فردی قرار دارد که فاقدِ کمترین درک و سواد از علم اقتصاد و سیاست مدرن و امر پیچیده و ذوابعاد توسعه و حتی ضرورت آن در جهانِ مدرن است، و جدا از باور به انبوهی از خرافات و اباطیلِ فرقهای، نگاهی ضد توسعه و ضد لیبرالیسم و ضد دموکراسی و ضد کلیت تمدن مدرنِ غربی نیز دارد. از همین رو، جمهوری اسلامی، همان تکحزبِ خود با اسمِ «جمهوری اسلامی» را نیز تحمل نکرد و آن را منحل کرد، بهجای آنکه آن را اصلاح کند و بسط دهد و بدل به یک حزب، بهمعنای واقعیاش در جهان جدید کند.
🍂 نظامِ آخوندی-اسلامی، در اساس خود، تبعیضِ ذاتی و ساختاری دارد؛ بدین معنی که یک مسلمان (به شرحی که خواهد آمد) و یا مسیحی و یا یهودی و یا زرتشتی و یا بودایی و یا بهایی و یا لامذهب، اگر ایرانی باشد، ولو عالمترین و اخلاقیترین و مدیرترین انسان روی کرۀ زمین باشد، نمی تواند واردِ کثیری از مناصب سیاسی و مدیریتی شود؛ یعنی این سیستمِ ظالمانه و عصرِ حجری، از فرطِ تنگنظری، برابریِ حقوقی را حتی بین تمام مسلمانان رعایت نمیکند؛ زیرا مسلمانی که شیعه (آنهم از بینِ فرقههای متنوعِ شیعه، شیعۀ ۱۲ امامی) نباشد، نمی تواند وارد کثیری از مناصب سیاسی و مدیریتی شود. البته وجهِ کمیک-تراژیکش این است که حتی شیعۀ ۱۲ امامی بودن نیز کافی نیست، بلکه باید علاوه بر آن، معتقد و ملتزم به تئوریِ ولایت مطلقۀ فقیه و نیز مصداقِ کنونیاش باشد(!).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پیرامون مواضع اخیر سید محمد خاتمی
(۱/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 آیا تا بهحال به این پرسش اندیشیدهاید که این حد از ابتذال موجود در ویدیوی فوق و موارد مشابه که در هنگامۀ بهاصطلاح انتخاباتهای جمهوری اسلامی بیرون میآید، فیالواقع به چه امری برمیگردد؟ آیا مردمِ ایران، بالذاته مبتذلتر و فرومایهتر و لمپنتر از مردم در دموکراسیهای غربیاند و بهاصطلاح، ژنتیک ما ایرانیان، دچار نقصان و کمبودی مشخص است؟
🍂 از آنجا که وفقِ متنِ قانون اساسی، تنها وجودِ یک آخوند، چونان یک چوپانِ گله، برای رهبری و تعیین سیاستهای راهبردیِ یک کشور ۹۰ میلیونی، کافی دانستهشده، مآلا مابقی امور نیز در حد مدیریتِ طویله و یا نمایشِ روحوضی و سیاهبازی، یعنی نمایشی بدون نمایشنامه و پیچیدگیهای لازم در داستانپردازی و شخصیتپردازی و مآلا اجرایی بداههمحور، فروکاسته میشود.
🍂 وقتی حتی با حکومتی تکحزبی نظیرِ حکومت چین طرف نیستیم و همۀ امور، هیئتی-گلهای اداره میشود، حتی در بزنگاههای مهلکی چون جنگ عراق و همهگیریِ کرونا، میخواهیم جدا از دلار ۶۰ هزار تومان و نیمقرن تورمِ بالا و دو رقمی، انتخابات نیز بدل به یک کُمدیِ سیاه و در جهتِ نمایش کلیت ابتذال و انحطاطِ حاکم نشود؟ آیا متوهمانِ بیسواد و شارلاتانِ وصل به انواعِ رانتی چون علیاکبر رائفیپور که لیست میدهند برای مجلس، خیلی بهتر از این فرد رقتانگیزند؟
🍂 احزاب در جهانِ مدرن، محل کادرسازی و دانشگاهِ تربیتِ کارشناساسان و کشفِ نخبگانِ سیاسیاند، اما حکومت آخوندی، از اساس، با هرگونه اصالتِ تخصصی در تضاد است و محورِ امور در آن، تعهد یا همان «بندگیِ پیشوا و ایدئولوژیست»؛ چرا که در صدرِ هرم آن نیز فردی قرار دارد که فاقدِ کمترین درک و سواد از علم اقتصاد و سیاست مدرن و امر پیچیده و ذوابعاد توسعه و حتی ضرورت آن در جهانِ مدرن است، و جدا از باور به انبوهی از خرافات و اباطیلِ فرقهای، نگاهی ضد توسعه و ضد لیبرالیسم و ضد دموکراسی و ضد کلیت تمدن مدرنِ غربی نیز دارد. از همین رو، جمهوری اسلامی، همان تکحزبِ خود با اسمِ «جمهوری اسلامی» را نیز تحمل نکرد و آن را منحل کرد، بهجای آنکه آن را اصلاح کند و بسط دهد و بدل به یک حزب، بهمعنای واقعیاش در جهان جدید کند.
🍂 نظامِ آخوندی-اسلامی، در اساس خود، تبعیضِ ذاتی و ساختاری دارد؛ بدین معنی که یک مسلمان (به شرحی که خواهد آمد) و یا مسیحی و یا یهودی و یا زرتشتی و یا بودایی و یا بهایی و یا لامذهب، اگر ایرانی باشد، ولو عالمترین و اخلاقیترین و مدیرترین انسان روی کرۀ زمین باشد، نمی تواند واردِ کثیری از مناصب سیاسی و مدیریتی شود؛ یعنی این سیستمِ ظالمانه و عصرِ حجری، از فرطِ تنگنظری، برابریِ حقوقی را حتی بین تمام مسلمانان رعایت نمیکند؛ زیرا مسلمانی که شیعه (آنهم از بینِ فرقههای متنوعِ شیعه، شیعۀ ۱۲ امامی) نباشد، نمی تواند وارد کثیری از مناصب سیاسی و مدیریتی شود. البته وجهِ کمیک-تراژیکش این است که حتی شیعۀ ۱۲ امامی بودن نیز کافی نیست، بلکه باید علاوه بر آن، معتقد و ملتزم به تئوریِ ولایت مطلقۀ فقیه و نیز مصداقِ کنونیاش باشد(!).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘خاتمی و بهابتذال کشیدنِ معنای «صداقت» و «تحریم»
— پیرامون مواضع اخیر سید محمد خاتمی
(۲/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 از درون این قیفِ تنگتر از سوراخِ سوزنِ شورای نگهبان، که علیالظاهر توسط دایناسورِ فرتوت و کودن و داعشیای چون آخوند احمد جنتی اداره میشود، که با چشمان کورش، از دیدنِ سوراخ صندوق در روزِ روشن نیز عاجز است و برای قضای حاجت نیز نیازمند ایزیلایف و کمکِ پرستار است و فاقد توانِ تکلم صحیحِ حداقلی (ولو در حد رئیسیِ شش کلاسه) است، کدام انسان نخبه و فرهیخته و وارسته و مستقلی بیرون میآید؟ در بهترین حالت آن، آخوندی مثل محمد خاتمی مخرج آن قیفِ کذاییست که از فرطِ جبونی و حقارت و کوتولگیِ فکری-وجودی، وقتی با تحریم فراگیر مردم نیز همراه میشود، مایۀ ننگ تحریمکنندگان و بهابتذال کشیدن سیاستِ تحریم است؛ چون در ذیلِ سیاستِ تحریم نیز، در بهترین حالت از روی کندذهنی، ادبیات و افکارِ شدیدا متناقض و منحطِ اصلاحطلبانه، نظیرِ امکانِ جمع «جمهوریت» با «اسلام»، آن هم از نوع «ولایت مطلقۀ فقیه» را بهکار میبرد.
🍂 خاتمی با وجودِ آتش زدن به این میزان از سرمایۀ اعتماد و فرصت، و تحقیر شدیدی که از هر دو سو، یعنی حاکمیت و مردم، مواجه شده، فاقد ذرهای از صداقت و شرافت و شجاعتِ امثال مرحوم داریوش شایگان است و عاجز است از اندیشیدن در بنیادهای تباهی و انحطاطِ امروز و اعتراف به اشتباه بودنِ مسیری که از آغاز فاجعهبارش در انقلاب ۵۷، بنا بر تصورات و تصدیقاتی بکل خطا و وهمآلود طی کردهاست، و مآلاً هنوز امیدوار است که با معجونِ تاریخمصرفگذشته و بیسروتهی بهنام «آشتی ملی»، که چیزی جز طلبِ سهم از سفره و استخوانی از خوانِ حاکمیت آخوندی، به قبیلۀ اصلاحطلبانِ مسلمانِ شیعۀ ملتزم به ایدۀ مترقی(!) ولایت مطلقۀ فقیه و مصداق کنونیاش نیست، بنبستهای ساختاری، بهشکلی معجزهگون حلوفصل شود و اقتصاد و سیاستِ همیشه در بحران و رقابت در انتهایِ جداولِ حکومت اسلامی، بر ریل توسعهای مشابه حکومتهای نرمالِ دنیا و منطقه بیافتد؛ یعنی این نابغه، هنوز امیدوار است که ایدۀ سراسر توهمآلودش پیرامون جامعهٔ مدنیِ اسلامی و دموکراسیِ اسلامی، در ذیل ولایت مطلقۀ فقیه، با الگو گرفتن از مدینه النبی(!)، که دستکمی از شطحیات علیاکبر رائفیپور دربارۀ «فراماسونری و شیطانپرسی در جهان» نداشت، محقق شود!
🍂 خاتمی بهتر است بهجای توضیحِ دلایل شاهکارش(!) در اولین عدمِ شرکت در چهل و پنج سال نمایشِ دروغِ انتخابات و بهاصطلاح «دموکراسی اسلامی»، که به آشکار شدنِ هرچه بیشتر تهی بودنش از فضایلی نظیرِ صداقت و عقلانیت منجر میشود، کمی بیشتر بر روزۀ سکوت ممارست کند و اگر کمینه شجاعت و بضاعتِ اندیشیدنی در او نیست، لااقل با سکوت، از حجم مهملبافیها و یاوهگوییها و دروغ-و-دغلهایِ خود بکاهد. ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان!
#استمرارطالبان #ویدیو_تحلیل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پیرامون مواضع اخیر سید محمد خاتمی
(۲/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 از درون این قیفِ تنگتر از سوراخِ سوزنِ شورای نگهبان، که علیالظاهر توسط دایناسورِ فرتوت و کودن و داعشیای چون آخوند احمد جنتی اداره میشود، که با چشمان کورش، از دیدنِ سوراخ صندوق در روزِ روشن نیز عاجز است و برای قضای حاجت نیز نیازمند ایزیلایف و کمکِ پرستار است و فاقد توانِ تکلم صحیحِ حداقلی (ولو در حد رئیسیِ شش کلاسه) است، کدام انسان نخبه و فرهیخته و وارسته و مستقلی بیرون میآید؟ در بهترین حالت آن، آخوندی مثل محمد خاتمی مخرج آن قیفِ کذاییست که از فرطِ جبونی و حقارت و کوتولگیِ فکری-وجودی، وقتی با تحریم فراگیر مردم نیز همراه میشود، مایۀ ننگ تحریمکنندگان و بهابتذال کشیدن سیاستِ تحریم است؛ چون در ذیلِ سیاستِ تحریم نیز، در بهترین حالت از روی کندذهنی، ادبیات و افکارِ شدیدا متناقض و منحطِ اصلاحطلبانه، نظیرِ امکانِ جمع «جمهوریت» با «اسلام»، آن هم از نوع «ولایت مطلقۀ فقیه» را بهکار میبرد.
🍂 خاتمی با وجودِ آتش زدن به این میزان از سرمایۀ اعتماد و فرصت، و تحقیر شدیدی که از هر دو سو، یعنی حاکمیت و مردم، مواجه شده، فاقد ذرهای از صداقت و شرافت و شجاعتِ امثال مرحوم داریوش شایگان است و عاجز است از اندیشیدن در بنیادهای تباهی و انحطاطِ امروز و اعتراف به اشتباه بودنِ مسیری که از آغاز فاجعهبارش در انقلاب ۵۷، بنا بر تصورات و تصدیقاتی بکل خطا و وهمآلود طی کردهاست، و مآلاً هنوز امیدوار است که با معجونِ تاریخمصرفگذشته و بیسروتهی بهنام «آشتی ملی»، که چیزی جز طلبِ سهم از سفره و استخوانی از خوانِ حاکمیت آخوندی، به قبیلۀ اصلاحطلبانِ مسلمانِ شیعۀ ملتزم به ایدۀ مترقی(!) ولایت مطلقۀ فقیه و مصداق کنونیاش نیست، بنبستهای ساختاری، بهشکلی معجزهگون حلوفصل شود و اقتصاد و سیاستِ همیشه در بحران و رقابت در انتهایِ جداولِ حکومت اسلامی، بر ریل توسعهای مشابه حکومتهای نرمالِ دنیا و منطقه بیافتد؛ یعنی این نابغه، هنوز امیدوار است که ایدۀ سراسر توهمآلودش پیرامون جامعهٔ مدنیِ اسلامی و دموکراسیِ اسلامی، در ذیل ولایت مطلقۀ فقیه، با الگو گرفتن از مدینه النبی(!)، که دستکمی از شطحیات علیاکبر رائفیپور دربارۀ «فراماسونری و شیطانپرسی در جهان» نداشت، محقق شود!
🍂 خاتمی بهتر است بهجای توضیحِ دلایل شاهکارش(!) در اولین عدمِ شرکت در چهل و پنج سال نمایشِ دروغِ انتخابات و بهاصطلاح «دموکراسی اسلامی»، که به آشکار شدنِ هرچه بیشتر تهی بودنش از فضایلی نظیرِ صداقت و عقلانیت منجر میشود، کمی بیشتر بر روزۀ سکوت ممارست کند و اگر کمینه شجاعت و بضاعتِ اندیشیدنی در او نیست، لااقل با سکوت، از حجم مهملبافیها و یاوهگوییها و دروغ-و-دغلهایِ خود بکاهد. ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان!
#استمرارطالبان #ویدیو_تحلیل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
E7 1776
@Naqdagin
🎧حق حاکمیت با کیست؟ اولین دعوای بزرگ بر سر قانون اساسی #آمریکا
— اپیزود هفتم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#آینه_تاریخ #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
— اپیزود هفتم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#آینه_تاریخ #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
📘ایران بزرگ فرهنگی
— من با کلمهی «فرهنگی» در این عبارت «ایران بزرگ فرهنگی» کار دارم نه با «ایران»
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 دارم متنهایی را میخوانم در خصوص منابع اصلی فلسفه در عصر هلینیسم. اینکه حجم زیادی از آثار از دست رفتهاند و تعداد کمی این ور و آن ور به دست آمد است؛ مثلاً روی پاپیروسی در مصر یا روی در بشکهای در سوریه بخشی از سخنانی از خوریسیپوس یافت شدهاست.
🍂 یکدفعه رفتم توی فکر که چطور حتی یک ورقپارقهای یا روی کوزه شکستهای، درب قابلمهای چیزی، ولو یک جمله از متون علمی و فلسفی در ایران بزرگ فرهنگی یافت نشدهاست؟ یعنی تمدن ۱۰۰۰ سالهی من، نباید حتی یک جمله از افلاطون را ثبتی کرده باشد؟ بعد چقدر ادعای این پانایرانیستها و گاه حتی ایرانپژوهان و ایراندوستان باسواد است. سرشان را کردهاند زیر برف و با دشمن فرضی ساختن از گروهی پانکرد و پانترک و غیره «سر یک شبهمسئلهی بیمعنی» چشمشان را بر واقعیت بستهاند. مسئله را تقلیل دادهاند به اینکه «ایرانی وجود داشته یا نداشته است!».
🍂 این مسئله اساساً یک شبهمسئلهی ایدئولوژیک است و به جای حل، به قول ویتگنشتاین، باید منحل شود؛ یعنی چه ایرانی وجود داشته یا نداشته؟! مگر خود مفهوم کشور، فقط قابل تقلیل به نیشین-استیت است، این فقط شکلی از تقرر سیاسی یک کشور است؛ قبل از ظهور نیشن-استیت مدرن، چندین شیوهی تقرر سیاسی دیگر هم کشورها داشتهاند؛ مثلاً دانمارک تا قرن هجدهم به هیأت نشین-استیت درآمد. چندین الگوی دیگر را از قرن نهم میلادی طی کرده بود، مانند دولت-سرزمینی و غیره؛ پس مشخص است ایران وجود داشته و تاریخی پرفراز و نشیب برآن گذشته است.
🍂 اما من با کلمهی «فرهنگی» در این عبارت «[روح] ایران بزرگ فرهنگی» شما دوستان کار دارم. به قول هوسرلی این کلمۀ مبتذل فرهنگ، اگر معنایی هم داشته باشد، فقط در مقابل ضدش میتواند «معنایی» داشته باشد، یعنی «بیفرهنگ»!
🍂 با چه مجوزی از کلمهی "فرهنگ" استفاده میکنید؟ آنهم در سطح سیاسی و پولیتی؟! دم از «روح» هگل میزنید و سیاست منسجم خود-آگاهانه بعد لابد از نقد یورسنتریسم حاشیهمحورِ دریدا مایه میگذارید؟! بالاخره اگر پستمدرناید و هر نحوۀ تقرری را یک فرهنگ گایستی متفاوت میدانید، دیگر باید تفاوت و کثرت را تهش بپذیرید، و دیگر دم زدتان از وحدت آگاهیِ روح ملی معنا ندارد!
🍂 اگر دم از روح ملی میزنید این روح یا بالقوه است یا بالفعل یعنی یا بیفرهنگ است یا بافرهنگ. اگر بیفرهنگ باشد، کار تفکر تلاش برای بافرهنگکردنش است، و شما با اینکه از پانایرانیسم در مقام یک ایدئولوژی مبتذل فاصله گرفتهاید، اما هنوز از یک تکانهی پایهای در رنجاید که خاستگاه همان نیز بود
🍂 اینکه هنوز تصور میکنید، اینکه ارسطو ایرانیان را «بربر» و شاهاناش را «مستبد» نامید «فحش» دادهاست، نه اینکه «فهم» کرده باشد؛ شما هنوز دنبال اینید که "جواباش را بدهید" نه از او "پرسش کنید".
🍂 اما من دیگر خسته شدهام. من ایرانیتر از آنام که دیگر بتوانم بدان افتخار کنم. من تصمیم گرفتهام بالاخره سر کلاس ارسطو بروم، خودم را بتکانم، تاج شاهشاهانیام را از سر بردارم و در دست گرفته و در مقابلاش زانو بزنم و بگویم:
[در این سکانس، قطره اشکم را پاک کرده و با دیدنِ قیافۀ عبوس ارسطو که حکایت از خیلی دیر آمدی دارد، غرق در تفکر میشوم].
#نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
— من با کلمهی «فرهنگی» در این عبارت «ایران بزرگ فرهنگی» کار دارم نه با «ایران»
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 دارم متنهایی را میخوانم در خصوص منابع اصلی فلسفه در عصر هلینیسم. اینکه حجم زیادی از آثار از دست رفتهاند و تعداد کمی این ور و آن ور به دست آمد است؛ مثلاً روی پاپیروسی در مصر یا روی در بشکهای در سوریه بخشی از سخنانی از خوریسیپوس یافت شدهاست.
🍂 یکدفعه رفتم توی فکر که چطور حتی یک ورقپارقهای یا روی کوزه شکستهای، درب قابلمهای چیزی، ولو یک جمله از متون علمی و فلسفی در ایران بزرگ فرهنگی یافت نشدهاست؟ یعنی تمدن ۱۰۰۰ سالهی من، نباید حتی یک جمله از افلاطون را ثبتی کرده باشد؟ بعد چقدر ادعای این پانایرانیستها و گاه حتی ایرانپژوهان و ایراندوستان باسواد است. سرشان را کردهاند زیر برف و با دشمن فرضی ساختن از گروهی پانکرد و پانترک و غیره «سر یک شبهمسئلهی بیمعنی» چشمشان را بر واقعیت بستهاند. مسئله را تقلیل دادهاند به اینکه «ایرانی وجود داشته یا نداشته است!».
🍂 این مسئله اساساً یک شبهمسئلهی ایدئولوژیک است و به جای حل، به قول ویتگنشتاین، باید منحل شود؛ یعنی چه ایرانی وجود داشته یا نداشته؟! مگر خود مفهوم کشور، فقط قابل تقلیل به نیشین-استیت است، این فقط شکلی از تقرر سیاسی یک کشور است؛ قبل از ظهور نیشن-استیت مدرن، چندین شیوهی تقرر سیاسی دیگر هم کشورها داشتهاند؛ مثلاً دانمارک تا قرن هجدهم به هیأت نشین-استیت درآمد. چندین الگوی دیگر را از قرن نهم میلادی طی کرده بود، مانند دولت-سرزمینی و غیره؛ پس مشخص است ایران وجود داشته و تاریخی پرفراز و نشیب برآن گذشته است.
🍂 اما من با کلمهی «فرهنگی» در این عبارت «[روح] ایران بزرگ فرهنگی» شما دوستان کار دارم. به قول هوسرلی این کلمۀ مبتذل فرهنگ، اگر معنایی هم داشته باشد، فقط در مقابل ضدش میتواند «معنایی» داشته باشد، یعنی «بیفرهنگ»!
🍂 با چه مجوزی از کلمهی "فرهنگ" استفاده میکنید؟ آنهم در سطح سیاسی و پولیتی؟! دم از «روح» هگل میزنید و سیاست منسجم خود-آگاهانه بعد لابد از نقد یورسنتریسم حاشیهمحورِ دریدا مایه میگذارید؟! بالاخره اگر پستمدرناید و هر نحوۀ تقرری را یک فرهنگ گایستی متفاوت میدانید، دیگر باید تفاوت و کثرت را تهش بپذیرید، و دیگر دم زدتان از وحدت آگاهیِ روح ملی معنا ندارد!
🍂 اگر دم از روح ملی میزنید این روح یا بالقوه است یا بالفعل یعنی یا بیفرهنگ است یا بافرهنگ. اگر بیفرهنگ باشد، کار تفکر تلاش برای بافرهنگکردنش است، و شما با اینکه از پانایرانیسم در مقام یک ایدئولوژی مبتذل فاصله گرفتهاید، اما هنوز از یک تکانهی پایهای در رنجاید که خاستگاه همان نیز بود
🍂 اینکه هنوز تصور میکنید، اینکه ارسطو ایرانیان را «بربر» و شاهاناش را «مستبد» نامید «فحش» دادهاست، نه اینکه «فهم» کرده باشد؛ شما هنوز دنبال اینید که "جواباش را بدهید" نه از او "پرسش کنید".
🍂 اما من دیگر خسته شدهام. من ایرانیتر از آنام که دیگر بتوانم بدان افتخار کنم. من تصمیم گرفتهام بالاخره سر کلاس ارسطو بروم، خودم را بتکانم، تاج شاهشاهانیام را از سر بردارم و در دست گرفته و در مقابلاش زانو بزنم و بگویم:
«استاد، عذرخواهم که ۲۵ قرن دیر سرکلاس حاضر شدم؛ درگیر جنگ بودم. میخواهم چند پرسش سر نوبتم بپرسم و لطف بیکرانتان است پاسخ دهید.
چگونه و با چه روشی به این فهم رسیدید که ما بربریم و تعریفتان از متمدن چیست؟ این تصور برای شما بر چه منطقی از تعریف سیاست شکل گرفته است؟ و اگر آن منطق موجه است چگونه میتوانم از این بربریت فاصله بگیرم؟ با چه روشی به این توصیف و نقادی رسیدهاید که من پادشاه بیست و چهار دولتشهر مستبدم؟ شیوههای استبدادی مرا که بر شمردهاید، چگونه برای خودم موجه میسازید و راه عبورم از آنها چیست؟ ماهیت این دانش شما یعنی فلسفه چیست که نظر را بر عمل اولویت میبخشد و بنابراین، شما که هیچ منصب سیاسیای نداشتهاید، با آن میتوانید بالاتر از منی در درک سیاست قرار بگیرید که در عمل، حاکم بیست و چهار کشور بودهام؟
چطور بسیار بیش از من از سیاست میدانید، اما کار سیاسی نکردهاید؟ چگونه است که پس از من و تو، نه تنها فلاسفه بلکه پادشاهان تو را میخوانند نه اینکه مرا فرابخوانند؟ چنانکه برای مردمانام فقط یک اسطورهی افتخارم، نه حتی الگویی برای سیاست عملی و در "نظریه" هم پادشاهیِ من حرفی برای گفتن به تاریخ نداشت؟ چرا آنچه دربارهی من گفتی، در تاریخ سرزمینم مانند چرخهای شوم همواره دارد تکرار میشود؟ چطور ایرانم را از استبداد خودم نجات دهم؟».
[در این سکانس، قطره اشکم را پاک کرده و با دیدنِ قیافۀ عبوس ارسطو که حکایت از خیلی دیر آمدی دارد، غرق در تفکر میشوم].
#نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
♦️ایرانگرایان و گزارههای آزمونناپذیر در بارهی ایران
✍🏻 دکتر #حسن_محدثی
🍂 ایرانگرایی را بهعنوان یک ایدهئولوژی میشناسم و بهکار میبرم؛ ایدهئولوژیای که در آن برساختی اجتماعی بهنام «ایران» نقشی اساسی دارد و از علایق مردم به کشورشان بهره میبرد و در واقع سوء استفاده میکند. سوء استفاده میکند زیرا بسیاری از همین مردم که بهطور طبیعی به کشورشان علاقهای دارند، نمیدانند که با یک ایدهئولوژی به نام ایرانگرایی و یک برساخت اجتماعی به نام «ایران» طرف اند. آنها بهنحو روزمره چنین میاندیشند که «ایران» چیزی جز کشورشان نیست و بهنحو عادی میپرسند که چرا نباید به کشورشان علاقه داشته باشند؟ و وقتی کسی با ایدهئولوژیی ایرانگرایی مخالفت میکند، مردم عادی دچار مشکل میشوند و میگویند این فرد مخالف، چه مشکلی با کشور خودش دارد؟! لابد وطنفروش است. لابد پانترک است. لابد پانعرب است. لابد چنین و چنان است. مردم فکر میکنند «ایران» مفهومی مشاهدهای است؛ مثل میز و صندلی و درخت و کفش و کلاه که میشود با حواس پنجگانه درک اش کرد و اوصاف اشیا و چیزها را برای آن بهکار برد.
https://t.me/Naqdagin/9448
🍂 اما «ایران» در ایدهئولوژیی ایرانگرایی و «ایران» در زبان ایرانگرایان یک برساخت اجتماعی و گاهی حتا فراتر از آن، یک مفهوم نظری است. آنها وقتی از ایران سخن میگویند، معنای بسیط کلمه را که هر هموطنی آن را میشناسد و خود را در جغرافیای آن مییابد، مدّ نظر ندارند. آنها از ایران بهعنوان تافتهای جدا بافته و از ایرانی بهمنزلهی موجودی متفاوت از همهی ابنای بشر سخن میگویند. اینجا است که من و امثال من میشویم «ضد ایرانگرایی» و ضد مفهوم «ایران» برساختشده. چرا؟ زیرا ایرانگرایی را در این معنا یک ایدهئولوژیی خطرناک و ضد انسانی میبینیم. «ایران» ایرانگرایان فقط وطن ما نیست. «وطن» موجوداتی است که از نظر ایرانگرایان، تافتهای جدابافته از دیگر ابنای بشر اند.
🍂 نکتهی مهمی که در سخن آقای علینجات غلامی هست، این است که ایرانگرایان - و از جمله دکتر سیدجواد طباطبایی- گزارههایی آزمونناپذیر در بارهی تاریخ کشورمان ارایه میکنند. غلامی در واقع میگوید: «ایران بزرگ فرهنگی» برساختی است که ایرانگرایان عرضه کرده و تبلیغ میکنند. او میگوید فرهنگ آثار و نشانههایی دارد. او میگوید اگر فرهنگ ایرانی وجود داشته، باید تاریخی هم داشته باشد و میراثی هم بهجا گذاشته باشد. میراث فرهنگیای که از ایران باستان مانده کجا است؟ بزرگی اش را در چه چیزی نمایان ساخته است؟ در کدام اثر فلسفی؟ در کدام میراث؟ و با چه متر و سنجهای «بزرگ» است؟ آیا وسعت جغرافیایی نشانهی بزرگی است؟ یا میراث برجای ماندهی تأثیرگذار، نشانهی بزرگی است؟
🍂 نکتهی مهمتر سخن او این است که «من ایرانیتر از آنام که دیگر بتوانم بدان افتخار کنم!». این یعنی آن بزرگیی مورد ادعا در خور شأن من بهعنوان یک ایرانیی امروزین نیست. من میخواهم رشد کنم و از سقف کوتاه گذشتهپرستی و ایرانگرایی و افتخار کردن به گذشتهی موهوم و مورد ادعا فراتر بروم.
🍂 ایرانگرایان گزارههای آزمونناپذیر عرضه میکنند. اگر بزرگیی فرهنگی به زبان است، پس لابد ترکها هم میتوانند از ترکستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند، چون به قولی ۲۰۰ میلیون در دنیا به ترکی سخن میگویند. عربها هم میتوانند از عربستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند چون به قولی بالغ بر ۴۰۰ میلیون نفر در دنیا به عربی سخن میگویند. کردها هم میتوانند از کردستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند چون به قولی ۵۰ میلیون نفر در گسترهای وسیع به کردی سخن میگویند!
🍂 یکی از گزارههای آزمونناپذیر و ابطالناپذیر ایرانگرایان تداوم فرهنگی در تاریخ «ایران» است؛ گزارهای که یک ایرانشناس مشکوک که زنی ایرانی نیز داشت، آن را مطرح کرده و امثال سیدجواد طباطبایی نیز آن را برگرفته و در بوق و کرنا کرده اند. نه فرای و نه طباطبایی معلوم نکرده اند که شاخص سنجش تداوم فرهنگی چیست؟ تداوم فرهنگ استبدادی و سلطانیسم است؟ تداوم زبان است؟ تداوم دین است؟ یا تداوم همهی اینها با هم است؟
🍂 آنطور که خود فرای نوشته، دین و زبان در #ایران تداوم نداشته اند. هر دو بارها و بهنحو اساسی دگرگون شده اند. بهنظر میرسد تداوم فرهنگیی ایران مطابق نظر فرای همان تداوم فرهنگ سیاسیی استبدادی است. او مینویسد: «حکومت ساسانی در فرمان شاه شاهان بود. این لقب با سنت هزار سالهاش در ایران مقدس بهشمار میآمد» (فرای، ۱۳۷۵: ۲۳؛ عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمهی مسعود رجبنیا).
🍂 ایدهئولوژیی ایرانگرایی همینقدر سست و شکننده است و عمدهی اعتبار خود را مدیون گزارههای آزمونناپذیر و نیز علاقهی طبیعیی مردم ایران به وطنشان است؛ علاقهای مورد سوء استفادهی ایرانگرایان.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
✍🏻 دکتر #حسن_محدثی
🍂 ایرانگرایی را بهعنوان یک ایدهئولوژی میشناسم و بهکار میبرم؛ ایدهئولوژیای که در آن برساختی اجتماعی بهنام «ایران» نقشی اساسی دارد و از علایق مردم به کشورشان بهره میبرد و در واقع سوء استفاده میکند. سوء استفاده میکند زیرا بسیاری از همین مردم که بهطور طبیعی به کشورشان علاقهای دارند، نمیدانند که با یک ایدهئولوژی به نام ایرانگرایی و یک برساخت اجتماعی به نام «ایران» طرف اند. آنها بهنحو روزمره چنین میاندیشند که «ایران» چیزی جز کشورشان نیست و بهنحو عادی میپرسند که چرا نباید به کشورشان علاقه داشته باشند؟ و وقتی کسی با ایدهئولوژیی ایرانگرایی مخالفت میکند، مردم عادی دچار مشکل میشوند و میگویند این فرد مخالف، چه مشکلی با کشور خودش دارد؟! لابد وطنفروش است. لابد پانترک است. لابد پانعرب است. لابد چنین و چنان است. مردم فکر میکنند «ایران» مفهومی مشاهدهای است؛ مثل میز و صندلی و درخت و کفش و کلاه که میشود با حواس پنجگانه درک اش کرد و اوصاف اشیا و چیزها را برای آن بهکار برد.
https://t.me/Naqdagin/9448
🍂 اما «ایران» در ایدهئولوژیی ایرانگرایی و «ایران» در زبان ایرانگرایان یک برساخت اجتماعی و گاهی حتا فراتر از آن، یک مفهوم نظری است. آنها وقتی از ایران سخن میگویند، معنای بسیط کلمه را که هر هموطنی آن را میشناسد و خود را در جغرافیای آن مییابد، مدّ نظر ندارند. آنها از ایران بهعنوان تافتهای جدا بافته و از ایرانی بهمنزلهی موجودی متفاوت از همهی ابنای بشر سخن میگویند. اینجا است که من و امثال من میشویم «ضد ایرانگرایی» و ضد مفهوم «ایران» برساختشده. چرا؟ زیرا ایرانگرایی را در این معنا یک ایدهئولوژیی خطرناک و ضد انسانی میبینیم. «ایران» ایرانگرایان فقط وطن ما نیست. «وطن» موجوداتی است که از نظر ایرانگرایان، تافتهای جدابافته از دیگر ابنای بشر اند.
🍂 نکتهی مهمی که در سخن آقای علینجات غلامی هست، این است که ایرانگرایان - و از جمله دکتر سیدجواد طباطبایی- گزارههایی آزمونناپذیر در بارهی تاریخ کشورمان ارایه میکنند. غلامی در واقع میگوید: «ایران بزرگ فرهنگی» برساختی است که ایرانگرایان عرضه کرده و تبلیغ میکنند. او میگوید فرهنگ آثار و نشانههایی دارد. او میگوید اگر فرهنگ ایرانی وجود داشته، باید تاریخی هم داشته باشد و میراثی هم بهجا گذاشته باشد. میراث فرهنگیای که از ایران باستان مانده کجا است؟ بزرگی اش را در چه چیزی نمایان ساخته است؟ در کدام اثر فلسفی؟ در کدام میراث؟ و با چه متر و سنجهای «بزرگ» است؟ آیا وسعت جغرافیایی نشانهی بزرگی است؟ یا میراث برجای ماندهی تأثیرگذار، نشانهی بزرگی است؟
🍂 نکتهی مهمتر سخن او این است که «من ایرانیتر از آنام که دیگر بتوانم بدان افتخار کنم!». این یعنی آن بزرگیی مورد ادعا در خور شأن من بهعنوان یک ایرانیی امروزین نیست. من میخواهم رشد کنم و از سقف کوتاه گذشتهپرستی و ایرانگرایی و افتخار کردن به گذشتهی موهوم و مورد ادعا فراتر بروم.
🍂 ایرانگرایان گزارههای آزمونناپذیر عرضه میکنند. اگر بزرگیی فرهنگی به زبان است، پس لابد ترکها هم میتوانند از ترکستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند، چون به قولی ۲۰۰ میلیون در دنیا به ترکی سخن میگویند. عربها هم میتوانند از عربستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند چون به قولی بالغ بر ۴۰۰ میلیون نفر در دنیا به عربی سخن میگویند. کردها هم میتوانند از کردستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند چون به قولی ۵۰ میلیون نفر در گسترهای وسیع به کردی سخن میگویند!
🍂 یکی از گزارههای آزمونناپذیر و ابطالناپذیر ایرانگرایان تداوم فرهنگی در تاریخ «ایران» است؛ گزارهای که یک ایرانشناس مشکوک که زنی ایرانی نیز داشت، آن را مطرح کرده و امثال سیدجواد طباطبایی نیز آن را برگرفته و در بوق و کرنا کرده اند. نه فرای و نه طباطبایی معلوم نکرده اند که شاخص سنجش تداوم فرهنگی چیست؟ تداوم فرهنگ استبدادی و سلطانیسم است؟ تداوم زبان است؟ تداوم دین است؟ یا تداوم همهی اینها با هم است؟
🍂 آنطور که خود فرای نوشته، دین و زبان در #ایران تداوم نداشته اند. هر دو بارها و بهنحو اساسی دگرگون شده اند. بهنظر میرسد تداوم فرهنگیی ایران مطابق نظر فرای همان تداوم فرهنگ سیاسیی استبدادی است. او مینویسد: «حکومت ساسانی در فرمان شاه شاهان بود. این لقب با سنت هزار سالهاش در ایران مقدس بهشمار میآمد» (فرای، ۱۳۷۵: ۲۳؛ عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمهی مسعود رجبنیا).
🍂 ایدهئولوژیی ایرانگرایی همینقدر سست و شکننده است و عمدهی اعتبار خود را مدیون گزارههای آزمونناپذیر و نیز علاقهی طبیعیی مردم ایران به وطنشان است؛ علاقهای مورد سوء استفادهی ایرانگرایان.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
Telegram
نقدآگین
📘ایران بزرگ فرهنگی
— من با کلمهی «فرهنگی» در این عبارت «ایران بزرگ فرهنگی» کار دارم نه با «ایران»
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 دارم متنهایی را میخوانم در خصوص منابع اصلی فلسفه در عصر هلینیسم. اینکه حجم زیادی از آثار از دست رفتهاند و تعداد کمی این ور و آن ور…
— من با کلمهی «فرهنگی» در این عبارت «ایران بزرگ فرهنگی» کار دارم نه با «ایران»
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 دارم متنهایی را میخوانم در خصوص منابع اصلی فلسفه در عصر هلینیسم. اینکه حجم زیادی از آثار از دست رفتهاند و تعداد کمی این ور و آن ور…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدمحسابی مملکت،
همان جایی که باید باشد،
امروز هفدهم اسفندماه هزار و چهارصد و دو
سیل دشتیاری…
سیستان و بلوچستان…
با اینکه حدود یک هفته از سیل دشتیاری میگذرد، هنوز دسترسی به بخشی از روستاهایِ منطقه دشوار است.
از دوازدهم اسفند به مدت یک هفته کمکهای نقدی مردم عزیزمان در شماره حساب زیر به نام موسسه فرهنگی و هنری خادمین امام علی ابن ابی طالب بهمدیریت پهلوان رسول خادم، توسط ایشان و دیگر یاران و همراهانشان برای تهیه اقلام حمایتی مورد نیاز هموطنان کپرنشین و روستانشین هزینه خواهد شد.
از حمایت نیکوکاران عزیز پیشاپیش سپاسگزاریم.
شماره شبا:
IR600120020000008768607317
شماره کارت:
6104337811235256
بهنقل از پیج آدمحسابیها
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
همان جایی که باید باشد،
امروز هفدهم اسفندماه هزار و چهارصد و دو
سیل دشتیاری…
سیستان و بلوچستان…
با اینکه حدود یک هفته از سیل دشتیاری میگذرد، هنوز دسترسی به بخشی از روستاهایِ منطقه دشوار است.
از دوازدهم اسفند به مدت یک هفته کمکهای نقدی مردم عزیزمان در شماره حساب زیر به نام موسسه فرهنگی و هنری خادمین امام علی ابن ابی طالب بهمدیریت پهلوان رسول خادم، توسط ایشان و دیگر یاران و همراهانشان برای تهیه اقلام حمایتی مورد نیاز هموطنان کپرنشین و روستانشین هزینه خواهد شد.
از حمایت نیکوکاران عزیز پیشاپیش سپاسگزاریم.
شماره شبا:
IR600120020000008768607317
شماره کارت:
6104337811235256
بهنقل از پیج آدمحسابیها
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فکری نو در اصلاح
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 همصدایی و همرأیی آقای خاتمی با اکثریت مردم، در برابرِ (به قول تاجزاده) ابتذالْ، امریست خوش و مبارک. اینکه خاتمی آگاهانه و صادقانه، از شرکت در این ابتذال امتناع کرد و به پای صندوق شورای نگهبان نرفت، بسی امیدبخش و امیدآفرین است. خاتمی که از جامعۀ دموکراسیخواه ایران عقب مانده بود و اعتبار خود را باختهبود، این بار همراه مردم شد. این را باید خوشآمد گفت. خاتمی، خلافِ عادتِ مردمسالاریِ دینی، این بار راه نجاتِ کشور را در «استقرارِ مردمسالاریِ توسعهگرا» میبیند، این جایی است که باید در آن اندیشید.
🍂 انتظار این است که خاتمی فکری نو دراندازد؛ یک بازاندیشیِ بنیادی و بازخوانی انتقادی در اندیشۀ سیاسیِ خود روا بدارد. این بصیرتِ تازه در نظر است تا رهنمای اندیشهای تازه در جبههی اصلاحات باشد. این انتظاری معقول و بهجاست. هرچند چنین امری، جرأت و شهامتِ بسیار میخواهد آن هم برای مردی روحانی، دینی و سالخورده. اما پیآمد چنین شهامتی، بس مبارک است؛ یعنی درانداختنِ طرحی نو، فکری سازگار و اندیشهای بهداشتی. بدون چنین چیزی، اصلاحاتِ خاتمی همچنان معلّق و مذبذب و بلاتکلیف خواهد ماند. با یک بازاندیشیِ نو، میتوان امید داشت که خاتمی، به سازگاری فکری و سیاسی دست یابد و تکلیف خود را با ملّت و دولت، روشن کند. همانگونه میرحسین موسوی، با شهامت، از «اجرای بیتنازل قانون»، به «گذار به دموکراسیِ استوار بر قانون» گذر کرد.
🍂 یک بازاندیشیِ بنیادی و انتقادی لازم است تا خاتمی در امرِ اصلاح و انقلاب، استمرار و گذار، در امرِ دموکراسی و دیانت، جمهوریت و اسلامیت، و در امرِ قانون و عدالت، اندیشهای تازه کند و طرحی دیگر درمیان آورد. این ممکن نیست جز با گذر از توتمها و تابوهای فکری که اندیشهی خاتمی را قید و بند زدهاست؛ توتمِ اصلاحات، استمرار، دموکراسیِ دینی و جمهوریِ اسلامی، و تابویِ انقلاب، گذار، دموکراسیِ سکولار و جمهوریِ فرادینی.
🍂 خاتمی همچنان آرزواندیشانه، در پیِ اصلاحاتی است که با حفظِ ساختارِ ج.ا، دموکراسی را به ارمغان بیاورد. اما آنچه بهنگام و معقول است، این است که خاتمی در اندیشه و باور سیاسی خود راهی به سوی دموکراسیِ سکولارِ آزاد(لیبرال) و جمهوریِ فرادینیِ ملّی(همگانی) بیابد، این ممکن است اگر به روی لیبرالیسم گشوده باشد. آنگاه ایدهی مردمسالاریِ توسعهگرا، با عبور از مردمسالاریِ دینی، معنادار و روشن و سازگار خواهد شد. با یک پیششرط: اندیشیدن در باب گذارِ ساختاری؛ یعنی گذار از ساختار ج.ا به ساختاری دموکراتیک، به جای اصرار بر اصلاح و حذر از انقلاب.
🍂 سخن این نیست که خاتمی، انقلابی و برانداز شود، و بالمرّه دست از اصلاحات بشوید. چنین انتظاری نمیتوان داشت. امّا لازم است که در اندیشهی اصلاحی خود، فکری تازه کند. امتناع خاتمی از شرکت در انتخابات، با وجود اصرار برخی اصلاحطلبان بر روزنهگشایی، نشانه و آیتی خوب است از اینکه خاتمی، از اصلاحِ استمراری و صندوق رأیی دستکم فاصله گرفته است. اما باور او همچنان بر جمهوری اسلامی، و جمعِ جمهوریّت و اسلامیت، نشان از غفلتِ او از گذار ساختاری دارد. در واقع، آنچه خاتمی را از هرگونه انقلاب منع میکند، همین گذار ساختاریست، اما با پذیرش گذار ساختاری، اصلاحطلبیِ خاتمی هم تحول مییابد. آنچه ایران بدان محتاج است، ساختارِ دموکراتیکِ لیبرال است، این چیزی است که هم اصلاحطلبی و هم انقلابیگری را معقول میکند.
🍂 در برابر خاتمی، چندین راه باز است. یک راه همچنان اصرار بر اصلاح ذیل ساختار ج.ا ست. این شاید، راهی ایمن باشد، امّا معقول نیست. راهِ معقول، ناظر بر گذار ساختاری است. روشن است که اصلاحطلبی به شیوهی پیشین منسوخ شده است. خاتمی میتواند در ادامهی راه خود، از ميرحسين موسوی، مصطفی تاجزاده، سعید مدنی، و دیگر چهرههای آزادیخواه، کمک بگیرد. در هرحال، فرصتِ فرصتسوزی نیست. خاتمی یک وزنه است در سیاستِ ایران، باید برای بازیابی آبروی خود بکوشد.
🗄پست مرتبط
📕خاتمی و بهابتذال کشیدنِ معنای «صداقت» و «تحریم»
🗒 خاتمی: رأی ندادم تا دروغ نگفته باشم
#سیاست #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 همصدایی و همرأیی آقای خاتمی با اکثریت مردم، در برابرِ (به قول تاجزاده) ابتذالْ، امریست خوش و مبارک. اینکه خاتمی آگاهانه و صادقانه، از شرکت در این ابتذال امتناع کرد و به پای صندوق شورای نگهبان نرفت، بسی امیدبخش و امیدآفرین است. خاتمی که از جامعۀ دموکراسیخواه ایران عقب مانده بود و اعتبار خود را باختهبود، این بار همراه مردم شد. این را باید خوشآمد گفت. خاتمی، خلافِ عادتِ مردمسالاریِ دینی، این بار راه نجاتِ کشور را در «استقرارِ مردمسالاریِ توسعهگرا» میبیند، این جایی است که باید در آن اندیشید.
🍂 انتظار این است که خاتمی فکری نو دراندازد؛ یک بازاندیشیِ بنیادی و بازخوانی انتقادی در اندیشۀ سیاسیِ خود روا بدارد. این بصیرتِ تازه در نظر است تا رهنمای اندیشهای تازه در جبههی اصلاحات باشد. این انتظاری معقول و بهجاست. هرچند چنین امری، جرأت و شهامتِ بسیار میخواهد آن هم برای مردی روحانی، دینی و سالخورده. اما پیآمد چنین شهامتی، بس مبارک است؛ یعنی درانداختنِ طرحی نو، فکری سازگار و اندیشهای بهداشتی. بدون چنین چیزی، اصلاحاتِ خاتمی همچنان معلّق و مذبذب و بلاتکلیف خواهد ماند. با یک بازاندیشیِ نو، میتوان امید داشت که خاتمی، به سازگاری فکری و سیاسی دست یابد و تکلیف خود را با ملّت و دولت، روشن کند. همانگونه میرحسین موسوی، با شهامت، از «اجرای بیتنازل قانون»، به «گذار به دموکراسیِ استوار بر قانون» گذر کرد.
🍂 یک بازاندیشیِ بنیادی و انتقادی لازم است تا خاتمی در امرِ اصلاح و انقلاب، استمرار و گذار، در امرِ دموکراسی و دیانت، جمهوریت و اسلامیت، و در امرِ قانون و عدالت، اندیشهای تازه کند و طرحی دیگر درمیان آورد. این ممکن نیست جز با گذر از توتمها و تابوهای فکری که اندیشهی خاتمی را قید و بند زدهاست؛ توتمِ اصلاحات، استمرار، دموکراسیِ دینی و جمهوریِ اسلامی، و تابویِ انقلاب، گذار، دموکراسیِ سکولار و جمهوریِ فرادینی.
🍂 خاتمی همچنان آرزواندیشانه، در پیِ اصلاحاتی است که با حفظِ ساختارِ ج.ا، دموکراسی را به ارمغان بیاورد. اما آنچه بهنگام و معقول است، این است که خاتمی در اندیشه و باور سیاسی خود راهی به سوی دموکراسیِ سکولارِ آزاد(لیبرال) و جمهوریِ فرادینیِ ملّی(همگانی) بیابد، این ممکن است اگر به روی لیبرالیسم گشوده باشد. آنگاه ایدهی مردمسالاریِ توسعهگرا، با عبور از مردمسالاریِ دینی، معنادار و روشن و سازگار خواهد شد. با یک پیششرط: اندیشیدن در باب گذارِ ساختاری؛ یعنی گذار از ساختار ج.ا به ساختاری دموکراتیک، به جای اصرار بر اصلاح و حذر از انقلاب.
🍂 سخن این نیست که خاتمی، انقلابی و برانداز شود، و بالمرّه دست از اصلاحات بشوید. چنین انتظاری نمیتوان داشت. امّا لازم است که در اندیشهی اصلاحی خود، فکری تازه کند. امتناع خاتمی از شرکت در انتخابات، با وجود اصرار برخی اصلاحطلبان بر روزنهگشایی، نشانه و آیتی خوب است از اینکه خاتمی، از اصلاحِ استمراری و صندوق رأیی دستکم فاصله گرفته است. اما باور او همچنان بر جمهوری اسلامی، و جمعِ جمهوریّت و اسلامیت، نشان از غفلتِ او از گذار ساختاری دارد. در واقع، آنچه خاتمی را از هرگونه انقلاب منع میکند، همین گذار ساختاریست، اما با پذیرش گذار ساختاری، اصلاحطلبیِ خاتمی هم تحول مییابد. آنچه ایران بدان محتاج است، ساختارِ دموکراتیکِ لیبرال است، این چیزی است که هم اصلاحطلبی و هم انقلابیگری را معقول میکند.
🍂 در برابر خاتمی، چندین راه باز است. یک راه همچنان اصرار بر اصلاح ذیل ساختار ج.ا ست. این شاید، راهی ایمن باشد، امّا معقول نیست. راهِ معقول، ناظر بر گذار ساختاری است. روشن است که اصلاحطلبی به شیوهی پیشین منسوخ شده است. خاتمی میتواند در ادامهی راه خود، از ميرحسين موسوی، مصطفی تاجزاده، سعید مدنی، و دیگر چهرههای آزادیخواه، کمک بگیرد. در هرحال، فرصتِ فرصتسوزی نیست. خاتمی یک وزنه است در سیاستِ ایران، باید برای بازیابی آبروی خود بکوشد.
🗄پست مرتبط
📕خاتمی و بهابتذال کشیدنِ معنای «صداقت» و «تحریم»
🗒 خاتمی: رأی ندادم تا دروغ نگفته باشم
#سیاست #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
📘تناقض مدلِ «رهبری» یا «نمایندگی سیاسی»
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
✍🏻 #آرمان_امیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
✍🏻 #آرمان_امیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تناقض مدلِ «رهبری» با «نمایندگی سیاسی»
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۱/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 صحنهای از یک مناظرهی تلویزیونی را تصور کنید که ۱۰ نفر حاضر هستند و ۹ نفر دارند حرفهای تکراری و کلیشهای معمول را تکرار میکنند. آن وسط، یک نفر است که حرف دل بخشی از مردم را میزند. خوب میدانیم که به صبح نکشیده، بریدهکلام همان یک نفر، چنان بازتابی در فضای رسانهها پیدا میکند که انگار آن ۹ نفر دیگر، اصلا وجود نداشتهاند؛ نه بدین معنا که مردم عاشق این یک نفر هستند (که اصلا معلوم نیست که بوده و چرا در صحنه حاضر بوده؟). این سازوکار ویژهی «فضای مدرن» است که وزن اصلی هر صدا و نگرشی را نه روی صحنه، بلکه در «بازتاب عمومی» آن باید جستجو کرد؛ یعنی این جامعه است که به صداهای مختلف وزن میدهد؛ نه اینکه تریبونها بخواهند جامعه را رهبری و خطدهی کنند.
🍂 در واکنش به چنین اتفاقاتی (که زیاد هم شاهد مصادیقش در همین فضای اینستاگرامی هستیم)، بارها دیدهایم که برخی تلاش میکنند با اشاره به سوابق آن «فرد» خاص، به دیگران بگویند «گول این را نخورید، این خودش هم فلان و بهمان است». این واکنش را من محصولِ همان ذهنیت «رهبری» قلمداد میکنم که نتوانسته خودش را به بلوغ سازوکار «نمایندگی» ارتقا بدهد. چنین هشداردهندگانی برای جامعه، یک بلوغ جمعی قائل نیستند و گمان میکنند که مردم اطفال صغیری هستند که اگر کلامی را تایید کردهاند، در واقع، وکالت بلاعزلی به «شخص» دادهاند و پس از آن هم ممکن است «افسار» خودشان را چشم و گوش بسته، دست او بدهند.
🍂 اگر فقط طی همین یک دههی گذشته، نگاهی به سرنوشت امثال علی مطهری، محمود صادقی، حسن روحانی، جواد ظریف و دیگر اصلاحطلبان بیندازیم، بهخوبی درمییابیم که این تصور، چقدر نادرست است و چندین بار نقض شدهاست. هرکدام از این چهرهها، در لحظهای که خود را همراهِ «خواست عمومی جامعه» نشان دادهاند، بهطرزی خیرهکنندهای بالا رفتهاند و زمانی که دچار این توهم شدند که هرجا بروند، جامعه پیروی میکند، چنان از صحنه حذف شدهاند که گویی حتی در خاطرهها هم وجود نداشتهاند!
🍂 شیوهی شخصمحور نخست را من سازوکار «رهبری» قلمداد میکنم. شیوهای کلاسیک (و حالا دیگر میتوان کفت عقبمانده و ارتجاعی) که در آن، اهمیت اصلی بر «شخص رهبر(!)» است. یعنی ما با «ایدهها» مواجه نیستیم, با افراد و اشخاص مواجهیم. پرسش این نیست که این افراد چه روشها و راهحلهایی دارند؛ پرسش این است که خودشان که هستند؟ و بهقول معروف («آدم خوبی است يا نه؟» قابل اعتماد است يا نه؟ پاکدست است با نه؟ راست میگوید يا نه؟).
🍂 سازوکار «نمایندگی سیاسی» اما به کل، در تضاد با مدل «رهبری» قرار دارد و اتفاقا این سازوکار مدرن، تنها مدلیست که امروز میتواند خود را شایستهی تعبیر «مدل سیاسی» قلمداد کند. اگر جناح راست و چپ با هم اختلاف دارند، اين اختلاف باید بهصورت اصول و قواعدی از کشورداری, اقتصاد. سیاست و فرهنگ ترجمه شود تا قابل درک باشد؛ وگرنه بهمحض اینکه جامعه احساس کند که دعوای اصولگرا و اصلاحطلب، صرفا دعوای دو گعده است که نتیجهاش تغییری در قوانین یا سازوکارهای کشورداری بهجای نمیگذارد، از پیگیری آن سر باز میزند؛ سرنوشتی که دیدیم چطور اصلاحطلبان رسمی داخل حکومت را زمینگیر کرد و حالا من کُمان میکنم، ریبان نیروهای اپوزوسیون را هم گرفتهاست.
🍂 نخست میتوانم از شخص شاهزاده پهلوی نام ببرم. ایشان اتفاقا تنها چهرهای هستند که بخش بزرگی از حامیانشان، همچنان علاقه دارند از همان الگوی «رهبری» پیروی کنند؛ الگُویی که با سیستم حکومتی مورد نظرشان هم متناظر است. ماجرای «وکالت» هم مصداق بارزی از تبلور آن بود.
🍂 بهگمان من، اردوگاه حامیان شاهزاده پهلوی، هرچند یک نیروی بهنسبت منسجم و ثابت را تشکیل میدهند، اما دقیقا بهدلیلِ همین مدل است که امکان گسترش بستر را ندارند: باقی افشار جامعه، همچنان چشمانتظار مدل «نمایندگی سیاسی » هسنند که در دستور کار این جریان فرار ندارد. اگر نوافق داشتهباشیم که اکنر نخبگان اجتماعی، فعط از «مدل نمایندگی» پیروی میکنند، آنوقت بهتر درخواهیم یاقت که چرا جریان شاهزاده بهلوی، علیرغم یک بشوانهی تودهای, از برقراری ارتباط با نخبگان اجتماعی، عاجز است و اين بحران در طولانیمدت، یک جریان سیاسی را زمینگیر خواهد کرد.
🍂 علیغم تمامی این نقدها، حداقل باید بپذبریم که اتفاقا شاهزاده بهلوی، تنها چهرهایست که مدل پیشنهادیاش، با سازوکارهای اجرایی آن تناسب دارد. باقی چهرههای اپوزوسیون، در ظاهر الگویِ شاهزاده را نقد و رد میکنند، اما در عمل، نهتنها چنین است، بلکه دقیقا از همان سازوکارِ «رهبری» پیروی میکنند!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۱/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 صحنهای از یک مناظرهی تلویزیونی را تصور کنید که ۱۰ نفر حاضر هستند و ۹ نفر دارند حرفهای تکراری و کلیشهای معمول را تکرار میکنند. آن وسط، یک نفر است که حرف دل بخشی از مردم را میزند. خوب میدانیم که به صبح نکشیده، بریدهکلام همان یک نفر، چنان بازتابی در فضای رسانهها پیدا میکند که انگار آن ۹ نفر دیگر، اصلا وجود نداشتهاند؛ نه بدین معنا که مردم عاشق این یک نفر هستند (که اصلا معلوم نیست که بوده و چرا در صحنه حاضر بوده؟). این سازوکار ویژهی «فضای مدرن» است که وزن اصلی هر صدا و نگرشی را نه روی صحنه، بلکه در «بازتاب عمومی» آن باید جستجو کرد؛ یعنی این جامعه است که به صداهای مختلف وزن میدهد؛ نه اینکه تریبونها بخواهند جامعه را رهبری و خطدهی کنند.
🍂 در واکنش به چنین اتفاقاتی (که زیاد هم شاهد مصادیقش در همین فضای اینستاگرامی هستیم)، بارها دیدهایم که برخی تلاش میکنند با اشاره به سوابق آن «فرد» خاص، به دیگران بگویند «گول این را نخورید، این خودش هم فلان و بهمان است». این واکنش را من محصولِ همان ذهنیت «رهبری» قلمداد میکنم که نتوانسته خودش را به بلوغ سازوکار «نمایندگی» ارتقا بدهد. چنین هشداردهندگانی برای جامعه، یک بلوغ جمعی قائل نیستند و گمان میکنند که مردم اطفال صغیری هستند که اگر کلامی را تایید کردهاند، در واقع، وکالت بلاعزلی به «شخص» دادهاند و پس از آن هم ممکن است «افسار» خودشان را چشم و گوش بسته، دست او بدهند.
🍂 اگر فقط طی همین یک دههی گذشته، نگاهی به سرنوشت امثال علی مطهری، محمود صادقی، حسن روحانی، جواد ظریف و دیگر اصلاحطلبان بیندازیم، بهخوبی درمییابیم که این تصور، چقدر نادرست است و چندین بار نقض شدهاست. هرکدام از این چهرهها، در لحظهای که خود را همراهِ «خواست عمومی جامعه» نشان دادهاند، بهطرزی خیرهکنندهای بالا رفتهاند و زمانی که دچار این توهم شدند که هرجا بروند، جامعه پیروی میکند، چنان از صحنه حذف شدهاند که گویی حتی در خاطرهها هم وجود نداشتهاند!
🍂 شیوهی شخصمحور نخست را من سازوکار «رهبری» قلمداد میکنم. شیوهای کلاسیک (و حالا دیگر میتوان کفت عقبمانده و ارتجاعی) که در آن، اهمیت اصلی بر «شخص رهبر(!)» است. یعنی ما با «ایدهها» مواجه نیستیم, با افراد و اشخاص مواجهیم. پرسش این نیست که این افراد چه روشها و راهحلهایی دارند؛ پرسش این است که خودشان که هستند؟ و بهقول معروف («آدم خوبی است يا نه؟» قابل اعتماد است يا نه؟ پاکدست است با نه؟ راست میگوید يا نه؟).
🍂 سازوکار «نمایندگی سیاسی» اما به کل، در تضاد با مدل «رهبری» قرار دارد و اتفاقا این سازوکار مدرن، تنها مدلیست که امروز میتواند خود را شایستهی تعبیر «مدل سیاسی» قلمداد کند. اگر جناح راست و چپ با هم اختلاف دارند، اين اختلاف باید بهصورت اصول و قواعدی از کشورداری, اقتصاد. سیاست و فرهنگ ترجمه شود تا قابل درک باشد؛ وگرنه بهمحض اینکه جامعه احساس کند که دعوای اصولگرا و اصلاحطلب، صرفا دعوای دو گعده است که نتیجهاش تغییری در قوانین یا سازوکارهای کشورداری بهجای نمیگذارد، از پیگیری آن سر باز میزند؛ سرنوشتی که دیدیم چطور اصلاحطلبان رسمی داخل حکومت را زمینگیر کرد و حالا من کُمان میکنم، ریبان نیروهای اپوزوسیون را هم گرفتهاست.
🍂 نخست میتوانم از شخص شاهزاده پهلوی نام ببرم. ایشان اتفاقا تنها چهرهای هستند که بخش بزرگی از حامیانشان، همچنان علاقه دارند از همان الگوی «رهبری» پیروی کنند؛ الگُویی که با سیستم حکومتی مورد نظرشان هم متناظر است. ماجرای «وکالت» هم مصداق بارزی از تبلور آن بود.
🍂 بهگمان من، اردوگاه حامیان شاهزاده پهلوی، هرچند یک نیروی بهنسبت منسجم و ثابت را تشکیل میدهند، اما دقیقا بهدلیلِ همین مدل است که امکان گسترش بستر را ندارند: باقی افشار جامعه، همچنان چشمانتظار مدل «نمایندگی سیاسی » هسنند که در دستور کار این جریان فرار ندارد. اگر نوافق داشتهباشیم که اکنر نخبگان اجتماعی، فعط از «مدل نمایندگی» پیروی میکنند، آنوقت بهتر درخواهیم یاقت که چرا جریان شاهزاده بهلوی، علیرغم یک بشوانهی تودهای, از برقراری ارتباط با نخبگان اجتماعی، عاجز است و اين بحران در طولانیمدت، یک جریان سیاسی را زمینگیر خواهد کرد.
🍂 علیغم تمامی این نقدها، حداقل باید بپذبریم که اتفاقا شاهزاده بهلوی، تنها چهرهایست که مدل پیشنهادیاش، با سازوکارهای اجرایی آن تناسب دارد. باقی چهرههای اپوزوسیون، در ظاهر الگویِ شاهزاده را نقد و رد میکنند، اما در عمل، نهتنها چنین است، بلکه دقیقا از همان سازوکارِ «رهبری» پیروی میکنند!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تناقض مدلِ «رهبری» با «نمایندگی سیاسی»
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۲/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 از آقای اسماعیلیون شروع میکنم که گمان میکنم نهتنها من، بلکه بخش بسیار بزرگی از نیروهای دموکراتیک جنبش، به نقشآفرینی ایشان (بهویژه پس از تجمع برلین) بسیار امیدوار بودیم، اما طی یک سال گذشته، از ایشان چه دیدیهایم؟ آیا شما میتوانید به من بگویید ایشان چپ هستند يا راست؟ آیا به اقتصاد آزاد باور دارند يا اقتصاد دولتی؟ آیا ایشان مطالبهی برقراری ارتباط با کشورهای غربی را نمایندگی میکنند يا تداوم جدل با جهان غرب؟ آیا میدانند مسالهی تحریمها، صرفا با سقوط نظام حل نمیشود و در گروی حل مسائل منطقهای کشور است؟ موضعشان در مورد رابطه با اسرائیل چیست؟ یک کلام: ایشان دقیقا قرار است چه گفتمانی و چه بخشی از جامعه را رهبری کنند؟
🔺تا زمانی که تکلیف این پرسشها مشخص نشده، آیا صدور فراخوانهای جدید از جانب آقای اسماعیلیون و توقع حمایت اجتماعی، چیزی متفاوت از جنس همان «وکالت»ی است که شاهزاده پهلوی طلب کرده بود؟
🍂 عین همین پرسشها را در مورد خانم علینژاد مطرح کنید. در مورد ایشان، اتفاقا ابهامات بسیار جدیتری وجود دارد. خانم علینژاد بارها از نزدیکیِ خود با آقای مهتدی سخن گفته و با چهرههای مشکوک غیرایرانی هم ملاقات کرده که پرسشهای مهمی در ذهن مخاطبان بهجای گذاشتهاست. آیا کسی میداند که خانم علینژاد بهدنبال فدرالیسم است یا حفظ دولت مرکزی؟ آیا کسی میداند، موضع ایشان در مورد قومگرایی چیست؟ اصلا بر فرض که من خودم قومیتگرا و خواستار تجزیهی ایران هستم، آیا ایشان نباید بهصراحت این را بگویند تا نظر من جلب بشود؟
🍂 نقطهی اوج این ابتذال در فهم سیاسی را میتوان در ماجرای خروج حضرات از ائتلاف مشاهده کرد. انقافا نتها موردی که میتوان از آن با عنوان حرکت به سمت «کار سیاسی» یاد کرد، همان فقرهی «بیانیۀ ائتلاف» بود که در آن، یک بار هم که شده، کلیاتی از مواضع و اهداف سیاسیشان را بیان کردند. از آن پس، اگر قرار بود شاهد یک «اختلاف معنادار سیاسی» باشیم، باید با کنشی معطوف به «نقد بیانیه» مواجه میشدیم، اما خارج شدن هچ یک از حضرات از اتلاف، بهدلیل یک نقد سیاسی به مفاد یک مدل سباسی نبود و همهشان، توجیهاتی از جنس «جدلهای شخصی» اراثه کردند. کسی هم نیست که بگوید، مگر فرار بود شما با هم «تشکیل خانواده» بدهید که بهدلیل اختلاف شخصی جدا شدید؟ کجای دنیا دو جریان سیاسی برای انجام یک ائتلاف سیاسی، نیازمند تأیید خلقیات شخصی همدیگر هستند؟
🍂 این بحران، البته مخصوص نیروهای خارج از کشور نیست. چند وفت پیش، یک اشارهی گذرایی به بخشی از نوشتهی حسین رونقی کردم که خیلی از دوستانم ناراحت شدند. اما جالب است که هرچه از همین دوستان هم پرسیدم، متوجه نشدم که بالاخره، دلیل حمایتشان از آقای رونقی دقیقا چیست ؟ هزینههایی که هرکسی پرداخت کرده محترم، اما من نباید بدانم این عهدی که ایشان با «مردم» خودشان(!) بستهاند و یادآوری میکنند روی آن ایستادهاند، دقیقا چیست؟
🍂 اوضاع آنقدر خراب است که این آفتِ «شفافنبودن و بنهانکاری»، از دایرهی سیاسیون هم فراتر رفته و مدعیان «کنشگری مدنی» را هم در-بر-گرفتهاست. خانم نرگس محمدی از جانب تریبون رسمی جایزهی نوبل، بهعنوان «رهبر جنبش زن زندگی آزادی » معرفی میشود. چه کسی این بیوگرافی جعلی را نوشته و کف دست مجری گذاشته؟ ماهها از آن مراسم گذشته و خانم محمدی و نزدیکانشان، حتی حاضر نیستند فهرست ۳۰ نفری را که مستقیما به مراسم نوبل دعوت کردهاند، شفاف کنند. چه هراسی از پاسخ به پرسشی اینقدر ساده و عمومی وجود دارد؟ اگر ایشان همینقدر هم قرار نیست با بندهی مخاطب، شفاف و صادق باشند، من برای چه باید از ایشان حمایت کنم؟ یا خوشحال و مفتخر باشم که ایشان با جعل عنوان رهبری جنبش، برای خودشان کسب افتخار کردهاند؟
🍂 همهی این مقدمات یعنی، حتی «نقد سیاسی» هم نیازمند آن است که ما با یک «پدیدهی سیاسی» مواجه باشیم. آنچه ما در اردوگاه چهرههای اپوزوسیون میبینیم، بیشتر شایستهی بازپخش در برنامههای پشتپرده و جدلهای روزمرهی «سلبریتیهای سینمایی» است.
🍂 به باور من، تنافض عجبب اپوزوسیون با بدنهی اجنماعی جنبش را میتوان با همین دوگانه توضیح داد. از یک طرف، جامعهای را داریم که مدتهاست به بلوغ سازو کار «نمایند گی» رسیده و برای جزئیترین مساثل خودش هم طلب چشمانداز میکند و هم راهکارهای ادعایی هر شخص يا جریانی را موشکافانه حلاجی میکند، در طرف دیگر، یک مشت چهرهی مدعی سیاست داریم که همهشان در پس ذهنشان، خود را «رهبری یگانه» میخواهند و دقیقا بههمین-دلیل، هر جریان یا کنشگر سیاسی دیگر را نه بهچشم یک «فرصت برای همکاری»، بلکه صرفا با دیدهی یک «تهدید علیه جایگاه خود» میبینند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۲/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 از آقای اسماعیلیون شروع میکنم که گمان میکنم نهتنها من، بلکه بخش بسیار بزرگی از نیروهای دموکراتیک جنبش، به نقشآفرینی ایشان (بهویژه پس از تجمع برلین) بسیار امیدوار بودیم، اما طی یک سال گذشته، از ایشان چه دیدیهایم؟ آیا شما میتوانید به من بگویید ایشان چپ هستند يا راست؟ آیا به اقتصاد آزاد باور دارند يا اقتصاد دولتی؟ آیا ایشان مطالبهی برقراری ارتباط با کشورهای غربی را نمایندگی میکنند يا تداوم جدل با جهان غرب؟ آیا میدانند مسالهی تحریمها، صرفا با سقوط نظام حل نمیشود و در گروی حل مسائل منطقهای کشور است؟ موضعشان در مورد رابطه با اسرائیل چیست؟ یک کلام: ایشان دقیقا قرار است چه گفتمانی و چه بخشی از جامعه را رهبری کنند؟
🔺تا زمانی که تکلیف این پرسشها مشخص نشده، آیا صدور فراخوانهای جدید از جانب آقای اسماعیلیون و توقع حمایت اجتماعی، چیزی متفاوت از جنس همان «وکالت»ی است که شاهزاده پهلوی طلب کرده بود؟
🍂 عین همین پرسشها را در مورد خانم علینژاد مطرح کنید. در مورد ایشان، اتفاقا ابهامات بسیار جدیتری وجود دارد. خانم علینژاد بارها از نزدیکیِ خود با آقای مهتدی سخن گفته و با چهرههای مشکوک غیرایرانی هم ملاقات کرده که پرسشهای مهمی در ذهن مخاطبان بهجای گذاشتهاست. آیا کسی میداند که خانم علینژاد بهدنبال فدرالیسم است یا حفظ دولت مرکزی؟ آیا کسی میداند، موضع ایشان در مورد قومگرایی چیست؟ اصلا بر فرض که من خودم قومیتگرا و خواستار تجزیهی ایران هستم، آیا ایشان نباید بهصراحت این را بگویند تا نظر من جلب بشود؟
🍂 نقطهی اوج این ابتذال در فهم سیاسی را میتوان در ماجرای خروج حضرات از ائتلاف مشاهده کرد. انقافا نتها موردی که میتوان از آن با عنوان حرکت به سمت «کار سیاسی» یاد کرد، همان فقرهی «بیانیۀ ائتلاف» بود که در آن، یک بار هم که شده، کلیاتی از مواضع و اهداف سیاسیشان را بیان کردند. از آن پس، اگر قرار بود شاهد یک «اختلاف معنادار سیاسی» باشیم، باید با کنشی معطوف به «نقد بیانیه» مواجه میشدیم، اما خارج شدن هچ یک از حضرات از اتلاف، بهدلیل یک نقد سیاسی به مفاد یک مدل سباسی نبود و همهشان، توجیهاتی از جنس «جدلهای شخصی» اراثه کردند. کسی هم نیست که بگوید، مگر فرار بود شما با هم «تشکیل خانواده» بدهید که بهدلیل اختلاف شخصی جدا شدید؟ کجای دنیا دو جریان سیاسی برای انجام یک ائتلاف سیاسی، نیازمند تأیید خلقیات شخصی همدیگر هستند؟
🍂 این بحران، البته مخصوص نیروهای خارج از کشور نیست. چند وفت پیش، یک اشارهی گذرایی به بخشی از نوشتهی حسین رونقی کردم که خیلی از دوستانم ناراحت شدند. اما جالب است که هرچه از همین دوستان هم پرسیدم، متوجه نشدم که بالاخره، دلیل حمایتشان از آقای رونقی دقیقا چیست ؟ هزینههایی که هرکسی پرداخت کرده محترم، اما من نباید بدانم این عهدی که ایشان با «مردم» خودشان(!) بستهاند و یادآوری میکنند روی آن ایستادهاند، دقیقا چیست؟
🍂 اوضاع آنقدر خراب است که این آفتِ «شفافنبودن و بنهانکاری»، از دایرهی سیاسیون هم فراتر رفته و مدعیان «کنشگری مدنی» را هم در-بر-گرفتهاست. خانم نرگس محمدی از جانب تریبون رسمی جایزهی نوبل، بهعنوان «رهبر جنبش زن زندگی آزادی » معرفی میشود. چه کسی این بیوگرافی جعلی را نوشته و کف دست مجری گذاشته؟ ماهها از آن مراسم گذشته و خانم محمدی و نزدیکانشان، حتی حاضر نیستند فهرست ۳۰ نفری را که مستقیما به مراسم نوبل دعوت کردهاند، شفاف کنند. چه هراسی از پاسخ به پرسشی اینقدر ساده و عمومی وجود دارد؟ اگر ایشان همینقدر هم قرار نیست با بندهی مخاطب، شفاف و صادق باشند، من برای چه باید از ایشان حمایت کنم؟ یا خوشحال و مفتخر باشم که ایشان با جعل عنوان رهبری جنبش، برای خودشان کسب افتخار کردهاند؟
🍂 همهی این مقدمات یعنی، حتی «نقد سیاسی» هم نیازمند آن است که ما با یک «پدیدهی سیاسی» مواجه باشیم. آنچه ما در اردوگاه چهرههای اپوزوسیون میبینیم، بیشتر شایستهی بازپخش در برنامههای پشتپرده و جدلهای روزمرهی «سلبریتیهای سینمایی» است.
🍂 به باور من، تنافض عجبب اپوزوسیون با بدنهی اجنماعی جنبش را میتوان با همین دوگانه توضیح داد. از یک طرف، جامعهای را داریم که مدتهاست به بلوغ سازو کار «نمایند گی» رسیده و برای جزئیترین مساثل خودش هم طلب چشمانداز میکند و هم راهکارهای ادعایی هر شخص يا جریانی را موشکافانه حلاجی میکند، در طرف دیگر، یک مشت چهرهی مدعی سیاست داریم که همهشان در پس ذهنشان، خود را «رهبری یگانه» میخواهند و دقیقا بههمین-دلیل، هر جریان یا کنشگر سیاسی دیگر را نه بهچشم یک «فرصت برای همکاری»، بلکه صرفا با دیدهی یک «تهدید علیه جایگاه خود» میبینند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تناقض مدلِ «رهبری» با «نمایندگی سیاسی»
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۳/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 خوشبختانه جامعهی ایرانی، از سطح تحصیلات دانشگاهی خوبی برخوردار است و علیرغم تمامی انتقاداتی که به نهاد دانشگاه وارد میشود، تجربهی من میگوید که در نهایت، این نهاد بهتر از بسیاری از بخشهای جامعه کارش را انجام میدهد.
🍂 اگر روی بحثها و مجادلات دانشجویی متمرکز شوید، اگر فهرستی از پروژهها یا پایاننامهها را مرور کنید، اگر پای تجربیات اساتید بنشینيد، به بحثهای بسیار خوبی در تشریح جزییات مشکلات کشور در حوزههای مختلف بر خواهید خورد؛ که اکثرا عینی، ملموس و برآمده از زمین واقعیتها هستند. بسیاری از این مباحث تخصصی و جزئی هستند، اما اغلب، در نهایت، به کلانترین تصمیمات سیاسی ختم میشوند.
🍂 خلاصهاش اینکه فرض میکنيم پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بر سر مسالهی پوشش اختیاری و رفع تبعیض جنسیتی و مذهبی، اصلا جای ابهامی باقی نمانده باشد، اما اين تازه اول راه است.
🍂 مسالهی مملکت، بحران شدید اقتصادی است. مباحث اقتصادی کجای بحث و جدلهای اپوزوسیون قرار دارد؟ مگر میشود حکومتی به اين بزرگی را نقد کرد، اما هیچ نظرگاه و هیچ وجهی از نقد اقتصادی را وارد بحث نکرد؟
🍂 هیچ دو دانشجوی نوجوانی را در اين مملکت نمیشود پیدا کرد که بحث جدی سیاسی بکتند و کار به اقتصاد نرسد. این چه اپوزوسیونیست که اثتلاف میکند و انشقاق میکند و هنوز یک کلام «بحث اقتصادی» نکردهاست؟
🍂 مسالهی مملکت بحران شدید «روابط بینالملل» است. بجز نقد سربالای حکومت، کدام جریان اپوزوسیون در مورد سیاست عقلانی برای «مدیریت بحران منطقهای» صحبتی کردهاست؟ مسالهی فلسطین و اسرائیل اینقدر پررنگ شده و این همه رفقا دارند تکرار سیاستهای جمهوری اسلامی را به اسم اپوزوسیون بازتولید میکنند. چه کسی در مورد خطر تداوم بحران روابط بینالملل در نبود رژیم، موضع مسئولانه و عقلانیای ارائه کردهاست؟
🍂 مگر میشود از رابطه با غرب گرفته تا رابطه با چین و روسیه، با اسرائیل، با کشورهای منطقه و... هیچ محلی از بحث و اختلاف در چهرههای آپوزوسیون نداشته باشد؟ پس میخواهید مملکت را تحویل بگیرید با آن چه کنید؟
🍂 وضعیت نرمال این بود که تمامی جریانات سیاسی، مواضع خودشان را در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مطرح کرده بودند. بعد تازه جامعه میرسید به این مرحله که برنامهتان برای موفقیت و اجرای این وعدهها چیست؟
🍂 ما اما باید خواب آن مرحله را ببینیم. حضرات اپوزوسیون، بجز ژست گرفتن جلوی دوربين، تا بهحال هرچه ارائه دادهاند، از جنس دعواهای کودکستانی و چنگ کشیدن به سیمای همدیگر بودهاست.
#اپوزیشنقد #سیاست #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۳/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 خوشبختانه جامعهی ایرانی، از سطح تحصیلات دانشگاهی خوبی برخوردار است و علیرغم تمامی انتقاداتی که به نهاد دانشگاه وارد میشود، تجربهی من میگوید که در نهایت، این نهاد بهتر از بسیاری از بخشهای جامعه کارش را انجام میدهد.
🍂 اگر روی بحثها و مجادلات دانشجویی متمرکز شوید، اگر فهرستی از پروژهها یا پایاننامهها را مرور کنید، اگر پای تجربیات اساتید بنشینيد، به بحثهای بسیار خوبی در تشریح جزییات مشکلات کشور در حوزههای مختلف بر خواهید خورد؛ که اکثرا عینی، ملموس و برآمده از زمین واقعیتها هستند. بسیاری از این مباحث تخصصی و جزئی هستند، اما اغلب، در نهایت، به کلانترین تصمیمات سیاسی ختم میشوند.
🍂 خلاصهاش اینکه فرض میکنيم پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بر سر مسالهی پوشش اختیاری و رفع تبعیض جنسیتی و مذهبی، اصلا جای ابهامی باقی نمانده باشد، اما اين تازه اول راه است.
🍂 مسالهی مملکت، بحران شدید اقتصادی است. مباحث اقتصادی کجای بحث و جدلهای اپوزوسیون قرار دارد؟ مگر میشود حکومتی به اين بزرگی را نقد کرد، اما هیچ نظرگاه و هیچ وجهی از نقد اقتصادی را وارد بحث نکرد؟
🍂 هیچ دو دانشجوی نوجوانی را در اين مملکت نمیشود پیدا کرد که بحث جدی سیاسی بکتند و کار به اقتصاد نرسد. این چه اپوزوسیونیست که اثتلاف میکند و انشقاق میکند و هنوز یک کلام «بحث اقتصادی» نکردهاست؟
🍂 مسالهی مملکت بحران شدید «روابط بینالملل» است. بجز نقد سربالای حکومت، کدام جریان اپوزوسیون در مورد سیاست عقلانی برای «مدیریت بحران منطقهای» صحبتی کردهاست؟ مسالهی فلسطین و اسرائیل اینقدر پررنگ شده و این همه رفقا دارند تکرار سیاستهای جمهوری اسلامی را به اسم اپوزوسیون بازتولید میکنند. چه کسی در مورد خطر تداوم بحران روابط بینالملل در نبود رژیم، موضع مسئولانه و عقلانیای ارائه کردهاست؟
🍂 مگر میشود از رابطه با غرب گرفته تا رابطه با چین و روسیه، با اسرائیل، با کشورهای منطقه و... هیچ محلی از بحث و اختلاف در چهرههای آپوزوسیون نداشته باشد؟ پس میخواهید مملکت را تحویل بگیرید با آن چه کنید؟
🍂 وضعیت نرمال این بود که تمامی جریانات سیاسی، مواضع خودشان را در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مطرح کرده بودند. بعد تازه جامعه میرسید به این مرحله که برنامهتان برای موفقیت و اجرای این وعدهها چیست؟
🍂 ما اما باید خواب آن مرحله را ببینیم. حضرات اپوزوسیون، بجز ژست گرفتن جلوی دوربين، تا بهحال هرچه ارائه دادهاند، از جنس دعواهای کودکستانی و چنگ کشیدن به سیمای همدیگر بودهاست.
#اپوزیشنقد #سیاست #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin