نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘آیین ملی، زبان مقاومت مدنی

✍🏻 #مجتبا_نجفی

🍂 وزارت کشور در حالی دستور به بستنِ پارک‌ها تا یک ساعت قبل از اذان مغرب در روز"سیزده به در"را داده که نشانۀ یک ویژگی مهم حکومت دینی در این تصمیم پیداست: فرقه‌گرایی [و ایران‌ستیزی].

🍂 حکومت باید نسبت به ادیان بی‌طرف باشد؛ به این معنی که تعلق شهروند به امر دینی یا غیردینی، در حوزۀ وظایف حکومت نیست، اما حکومت دینی خود را حافظ دین می‌داند و طبیعتا این نگاه هم به حفاظت از برداشت حاکم از دین تبدیل می‌شود؛ چرا که دینداران خود تفسیرهای متفاوتی از دین متناسب با کانتکست‌های متفاوت دارند؛ در نتیجه، جمهوری اسلامی حافظ خوانشی از دین به نام «ولایت مطلقه فقیه» است که عملا بزک کردن دیکتاتوری با لعاب دینی است و جمهوری، بی‌معناترین کلمه برای توصیف این وضعیت است.

🍂 یک حکومت سکولار اگر می‌بود، هم زمینه را برای پاسداشت روز ملی"سیزده به در"فراهم می‌کرد و هم امنیت عزادارانِ امام اول شیعیان را تامین می‌کرد و باید پاسدار قاعدۀ" موسی به دین خود، عیسی به دین خود" می‌شد.

🍂 البته این قاعده، به‌معنای «مدارا و تحمل دیگریِ عقیده‌مند» است، نه «عدم نقد و بی‌تفاوتی به یک عقیده»، اما حکومت دینی چون از اساس تبعیض‌آمیز است، پارک‌ها را به روی مردم می‌بندد تا به‌زور آنها را در خانه‌شان نگاه دارد.

🍂 این دستور وزارت کشور یکی از عالی‌ترین نمایش‌های ویژگی فرقه‌گرایانۀ حکومت دینی است. اگر نبود قدرت سنت‌های قدمت‌دار ایرانی، حکومت دینی تمام تلاشش را برای تعطیلی‌شان می‌کرد، اما مشکل اینجاست زورش نمی‌رسد، و این قوت سنت‌های ملی است که در یک بستر زمان‌دار، مهاجمان به خاک ایران را در خود حل کرده یا فرسوده و ناتوانشان کرده‌است.

🍂 در دشمنی حکومت دینی با سنت‌های ملی، بازنده حکومت دینی است؛ چرا که سنت‌ها در مقام عنصری از زبان خود به بستری از مقاومت مدنی از سوی هم مذهبی‌های غیرحکومتی و هم غیرمذهبی‌ها تبدیل می‌شوند. برای اینکه در نظر مذهبی‌های اصیل که آلوده به رانت قدرت نشده‌اند، پاسداشت طبیعت تضادی با آیین عزاداری ندارد و در نظر غیرمذهبی‌ها نیز حق عزاداران به رسمیت شناخته شده.‌است

🍂 مساله اینجاست، حکومت دینی از آنجا که دین را پوششی برای زورگویی حاکم کرده، علیه همه شهروندانی‌ست که عرصۀ عمومی را عرصه رویت‌پذیری گرایش‌های مختلف می‌دانند، عرصۀ بحث و گفتگو حتی ستیز و جدل، اما مساله این است حکومت حقّ محروم کردن مردم از عرصه عمومی‌شان را ندارد.

🍂 از آنجا که جمهوری اسلامی سیستمی است فاقد قوۀ هوشمندی،"سیزده‌به‌در "امسال را به کانون مقاومت مدنی تبدیل کرده، برای ارسال این پیام که همۀ این خاک، حق شهروندان است و هیچ حکومتی حق تصرف فضای شهروندی را ندارد، و اگر حکومت  پارک‌ها را بندد، سبزه و میدان و فضای شهر و کوه و کمر را نمی‌تواند تصرف کند. شایسته است مذهبی‌های غیرحکومتی، که آلوده به رانت سیستم نشده‌اند، "سیزده به در" امسال را  بیشتر پاس بدارند، برای ارسال این پیام به حاکم که تفرقه‌گرایی ممنوع، یا حداقل برای ارسال این پیام به حاکم" به نام ما نه".


#حکومت_اسلامی #ایران


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 سخنان ازغدی علیه رفراندوم
#پرونده‌ ای پیرامون #رانت‌خوار_فرهنگ

#حسن_رحیم‌پور_ازغدی به رد #رفراندوم بنا بر نگرش دموکراتیک و اسلامی می‌پردازد، و مثل یک ملای خودخداپندار، در جنگ با دشمنان فرضی و پوشالی، باور پیشینی خود را با دو تا صغرا کبرا اثبات می‌کند(!)

در ادامه، به بررسی سخنان او با طرح برخی اسناد تصویری و نشرِ پاسخ برخی اهالی فرهنگ به مدعیات او می‌پردازیم تا ببینیم او چگونه، به مدد مشمئزکننده‌ترین رانت (یعنی رانت رسانه‌ای و حضور در شورای انقلاب فرهنگی)، به تباهی و انحطاط فکری-فرهنگی مخاطبش مدد می‌رساند؛ درحالی‌که در یک کشور آزاد، سهم او نهایتاً شومن‌شدن در یک پادکست خصوصی از پول برخی بنیادگرایانِ داعشی بود، نه بیشتر.


#حکومت_اسلامی #مغلطجات


🌾@Naqdagin*
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مصاحبۀ #حسین_لاجوردی (جامعه‌شناس و مسؤل وقت مرکز آمار)

نکات بسیار ارزنده‌ای بیان می‌شود که ضروری‌ست حداقل یک بار توسط همه ایرانیان دیده شود.

در مقدمهٔ قانون اساسی ج.ا، یک ابر-دروغ وجود دارد: انقلاب با ۶۰ هزار شهید و ۱۰۰ هزار معلول! درحالی‌که طبق آمار دولت بازرگان، نهایتن۶۰۳ نفر کشته شدند.

جمعیت طبس ۶ هزار تن بود و آخوندها در زلزله اعلام کردند ۱۲ هزار کشته شدند درحالیکه از ۶ هزار، ۳۵۰۰ نفر زنده بودند.

۱۱ صبح ۱۲ فروردین رادیو اعلام کرد که ۲۰میلیون رأی دادند! درحالیکه جمعیت ایران ۳۷.۲ میلیون بود و واجدین شرایط بالای ۱۶ سال، ۱۸.۷ میلیون بودند. ۳۰ میلیون رأی آمده بود!!!
در وزارت کشور گفتند اینطوری که نمیشه! بگوییم ۲۲.۴ میلیون رأی دادند و ۲۰.۴ میلیون جمهوری اسلامی را پذیرفتند!

در پرونده‌‌ای پیرامون رانت‌خوار‌ فرهنگ بشکل مبسوط به مغالطات ازغدی پرداختیم؛ حال یک بار دیگر ببینید و دروغ‌هایش را بشمارید:
۱) هیچ حکومتی قانون اساسی و نظامش را با رفراندوم انتخاب نکرده‌ جز ما! [واقعن؟!]
۲) هزاران شهید و هزاران شکنجه‌شده دادیم! [۲۰۰-۳۰۰ هزار کشته جنگ برای حفاظت از مرزهای ایران را هم به جیب حکومت آخوندی می‌ریزد!]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تاریخ معاصر ۶۲۰ رفراندوم برگزار شده که ۸۰ تاشون‌، انتخاب نظام حاکم و تغییر قانون اساسی بوده! بعد معاون فریبکار رئیسی میگه ما تنها نظامی هستیم که با رفراندوم انتخاب شدیم!

جدا از دروغ شاخدار او و امثال رحیم‌پور ازغدی که مصرف داخلی برای اقلیت طرفدار نظام داره که حتی سواد سرچ کردن هم ندارن:

۱- آخوندها با دسیسه در همون رفراندوم، حکومت رو به صورت تک‌گزینه‌ای “آری یا خیر” به همه‌پرسی گذاشتند و گزینه‌ی دیگه‌ای وجود نداشت که انتخابی در میان باشه؛ حتا در سطح بد و بدتر!

۲- بحث رنگ‌ سبز و قرمز برگه‌ها: مخفی نبودن رأی‌ هم به کنار؛

۳- و اینکه اساسن قبل از مشخص شدن ماهیت یک نظام و قانون اساسی‌اش، به رأی گذاشتنش، مثل این می‌ماند که افراد به کاندیدی قبل از انتشار برنامهٔ عملی و تعهداتش بهش رأی بدهند، اون هم نه برای ۴ سال، بلکه برای چند دهه!

۴- این مسائل را بگذارید کنار توضیحات آماری و میدانی حسین لاجوردی که رأی مشارکت اعلامی اون نمایش کذایی، ۴-۳ میلیون از کل واجدین شرایط بیشتر بوده! درحالکیه که رأی اصلی غیر اعلامی، ۱۱-۱۰ میلیون بیشتر از واجدین شرایط بوده و خودشون یه آماری رو برای کاهش تابلو بودن فاجعه اعلام کردند!
📘فریب‌کاری در لباس متفکر
— ذهنی در زنجیر قیاس مع‌الفارق

✍🏻 دکتر #احمد_فعال

🍂 رحیم‌پور ازغدی در این ویدیو توجیه می‌کند که «چرا رفراندوم در جمهوری اسلامی ضرورت ندارد؟ چون «کشورهای دموکراسی قانون اساسی‌ها را به رفراندوم نمی‌گذارند»، اما اگر انسان حقایق را آنچنان که هست بازنگوید، دست به فریب‌کاری زده‌است.

🍂 این نقد را کسی می‌نویسد که یکی از منتقدان جدی نظام‌های دموکراسی لیبرال است. اما حقیقت چیست؟ واقعیت این است که در کشورهای لیبرال دموکرات، چیزی بعنوان «نظام سیاسی بسته» مثل ایران، روسیه، چین، کوبا و کشورهای سابق سوسیالیستی، و مثل نظام شاهنشاهی وجود ندارد. نظام سیاسی با تعریفی که در ذهن ما هست، خاصّ کشورهای غیر دموکراسی است.

🍂 نظام سیاسی (در جامعۀ بسته) نوعی «عبا و‌ ردای» دوخته شده‌ای‌است که هر دولت (به معنای قوه مجریه) سرکار بیاید، باید آن را به تن بپوشاند؛ اگر آن «عبا و ردا» به تن او نخورد، اگر همه هم بخواهند، نمی‌تواند دولت شود. همچنین «عبا و ردای» از پیش دوخته‌ای در جوامع دموکراتیک وجود ندارد؛ در نتیجه، رفراندوم کلیت نظام سیاسی موضوعیتی ندارد. در این کشورها، هر فردی می‌تواند، با هر مرام و آئینی رئیس دولت باشد، و هر گروه و حزبی، می‌تواند دولت تشکیل دهد؛ خواه مسلمان باشند، یا کمونیست و سوسیالیستِ دو آتشه، و یا بودایی.

🍂 در بسیاری از کشورهای دموکراتیک، کافی‌ست یک نفر تأیید چند استاد معتبر دانشگاه را همراه داشته باشد، تا بتواند کاندید شود. حالا اینکه به این دموکراسی‌ها انتقاداتی هست که فهرست این انتقادها را در جاهای دیگر آوردم، ربطی به این بحث‌ ما ندارد.

🔻اینکه می‌گویند، کشورهای دموکراتیک، دارای «نظام سرمایه‌داری» هستند، نامیدن نظام، یک «مشابهت لفظی» است. «سرمایه‌داری» یک «فرماسیون» است؛ یک فرماسیون اقتصادی و اجتماعی، ربطی به «نظام سیاسی»، به ترتیبی که ما تعریف می‌کنیم، ندارد.

🍂 فرماسیون اقتصادی یک صورت‌بندی و دوره بندی اقتصادی است. در دوره‌ای بشر در عصر کشاورزی و فئودالیته بود، و امروز در دوره دیگری است. ربطی به انتخاب من و شما و دیگری و هیچ جامعه‌ای ندارد.

🍂 تا قبل از سقوط نظام‌های بلوک شرق، تصور این بود که دو نظام کاپیتالیستی و سوسیالیستی با یکدیگر در غرب و شرق رقابت دارند، اما کاپیتالیسم در نظام بودن، مثل سوسیالیسم نبود. سوسیالیسم همان «عبا و ردای» از پیش تعین شده بود، مثل جمهوری اسلامی؛ اما کاپیتالیسم نظام اقتصادی و اجتماعی بود.

🍂 البته که دولت‌ها از این نظام تا حدی نمایندگی می‌کردند. اما در همان کشورها دولتی می‌توانست سر کار بیاید، که ضد آن باشد، مثل دولت فرانسوا میتران در فرانسه؛ یا اگر در آمریکا سندرز که یک سوسیالیست است، موفق می‌شد در انتخابات پیروز شود؛ در کشورهای دموکراتیک، فردی یا نهادی (انتصابی و مادام‌العمر)، وکیل و وصی نظام سیاسی نیست.

🍂 رحیم‌پور ازغدی دربارۀ قانون اساسی هم دست به فریب‌کاری می‌زند؛ چرا که می‌دانیم قوانین اساسی‌ها دو گونه‌اند؛ یکی قوانین باز، دوم قوانین بسته. قوانین باز، مثل حقوق برابر زن و مرد. مثل حقوق برابر همۀ اقوام و اقلیت‌ها.

🍂 اما اگر بحث سقط جنین یا بحث ازدواجِ همجنس‌گرایان، یا بحث حق انتخاب‌شدن و یا انتخاب‌نشدن زنان به فلان سمت سیاسی و قضایی به میان بیاید، اینها قوانین بسته هستند.

🍂 قوانین باز زمان‌دار و مکان‌دار نیستند، اما قوانین بسته هم زمان‌دار و هم مکان‌دار هستند. از این نظر کشورهای دموکراتیک سعی کرده‌اند، نوعی از قانون اساسی ارائه دهند، که مشتمل بر قوانین باز باشند؛ مثلا در آمریکا قانونی وجود دارد که بر طبق آن، هیچ قانونی نمی‌تواند تصویب شود که آزادی‌های جامعه را محدود کند.

🍂 قوانین مربوط به آزادی و حقوق، قوانین تغییرپذیر نیستند. به همین‌ترتیب سایر قوانین اساسی در زمره قوانین باز هستند. سقط جنین آزاد است یا نیست، آن را در قانون اساسی نمی‌آورند. چه کسانی صلاحیت رئیس جمهور شدن دارند و ندارند، آن را در قوانین اساسی نمی‌آورند، تا بعد از بیست سال یا چهل سال، بخواهند آن را عوض کنند.

🍂 اما قانون اساسی ایران تا بخواهید پر است از قوانین بسته. هر ماده‌اش را دست بزنید، باید هم‌جفتِ نری پیدا کند، که از قبل او را به همسری گرفته‌است، مثل اینکه رئیس جمهور باید مرد باشد و مسلمان باشد، مثل اینکه، نمایندگان مجلس باید متعهد به نظام و شخص رهبر باشند، مثل ویژگی‌های رهبری، مجلس خبرگان، رئیس قوه قضائیه و...که باید مجتهد و شیعه دوازده امامی و مرد باشند؛ مثل اعضای شورای نگهبان، مثل حقوق اقلیت‌ها، و مثل ده‌ها مادۀ دیگر.

🍂 اینها همه، قوانین بسته هستند، که فقط دو مادۀ آنها کل سرنوشت جامعه را بدست دارد. اینکه قوانین و نظام‌ سیاسی رفراندوم‌پذیر باشند یا نباشند، توجیهی بر مبنای آنچه که در کشورهای دموکراتیک وجود دارد، نمی‌توان ساخت.


#حکومت_اسلامی #سیاست


🌾@Naqdagin| @bayaneAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر همین امروز رفراندوم «آری یا نه؟» برای جمهوری اسلامی بگذاریم، ۹۰ درصد، و در بهترین حالت (برای جمهوری اسلامی)، بالای ۷۰ درصد «نه» می‌گویند به این نظام!


🎙#صادق_زیباکلام، حداقل ۵ سال پیش (یعنی حدود سال ۱۳۹۸، و قبل از «ازگل‌گیت و اختلاسِ چای دبش و اختلاسِ فولاد مبارکه و اختلاسِ هولدینگ یاس» و...، و شلیک به هواپیمای اوکراینی، جنبش‌ مهسا، جمعۀ خونین زاهدان و...)


#حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin
ریشه‌های انقلاب ۵۷
@Naqdagin
🎧 بررسی ریشه‌های انقلاب ۵۷
— جلسۀ چهارم: کتابِ «شهید جاویدِ» صالحیِ نجف‌آبادی، کتابِ «توحید» حبیب‌الله آشوری، احمد فردید و...

🎙گفتگوی #مهدی_نصیری و #بابک_مینا


🗄پست مرتبط
📻 دکتر موسی غنی‌نژاد و سرمایه‌داری اسلامی!

#آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
پیرامون خداناباوری
@Naqdagin
🎧 گفتگو پیرامون «خداناباوری»

🎙با حضور
#محسن_بنائی/مزدک بامدادان (تاریخ‌پژوه)،
#امین_قضایی (پژوهشگر علوم جتماعی)،
#سروش_دباغ (اسلام‌شناس و روان‌درمان‌گر)،
محمد ماشین‌چیان (تحلیل‌گر مسائل ایران)

#فلسفیدن #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin
📗در ستایشِ زندگیِ ایرانی

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 معنای زبان و واژه‌هایش، بسیار بیشتر از آنکه برگرفته از ریشه‌های کهن (سنت) آن باشد و بتوان آن را در لغت‌نامه‌ها جستجو کرد، در پیوند با عینیت و شهود زیستی انسان‌ها شکل می‌گیرد. واژه‌ها در بزنگاه‌های جدید با سرعتی خیره کننده، به اندازه‌ی شتاب تحولات اجتماعی، تغییر معنا می‌دهند یا باز تعریف می‌شوند.

🍂 شعارهایی مثل "زن، زندگی، آزادی" هم دقیقا از همین قاعده پیروی می‌کنند و در تجربیات زیستی یک جامعه، اصیل‌ترین معنای خودشان را بروز می‌دهند. در جدال توحش ارتجاعی حاکم، با حضور روزافزون زنان ایرانی، معنای "زن"، از یک عنصر «منفعل، توسری خورده، ضعیف و وابسته»، به سمت یک معنای تماما سیاسی، جهت‌دار و حتی رادیکال تغییر پیدا کرد، و حالا به نظر می‌رسد نوبت به "زندگی" است که ابعاد عینی خودش را به نمایش بگذارد.

🍂 پیشتر، تنها توصیف موجود از "زندگی"، با تعابیری چون "زندگی نرمال" قابل بازنمایی بود؛ تعبیری که تا حدودی می‌شد معنایش را حدس زد، اما همچنان اینقدر شفاف نبود که جای تردیدی باقی نگذارد. شاید به این دلیل که تنها محل ارجاعش به «زیست ملل دیگر جهان» بود که برای بخش بزرگی از جامعه محل ابهام است. معلوم نیست که اشاره به این زیست ناظر بر "امکان" انتخاب‌های آن است و یا خود آن انتخاب‌ها. شاید همین ابهامات و تردیدها هم به شعبده‌بازهای کلامی فرصت می‌داد تا در پسِ لفاظی‌های خود، جرات کنند خواستاران یک زندگی نرمال را "جبون" بخوانند.

🍂 فرصت نوروز امسال اما، امکان یگانه‌ای بود برای عینیت یافتن بسیاری از ابعاد فهم عمومی از "زندگی". زندگی‌خواهی ایرانی، با مصادیق آشکار و روزمره‌اش ملموس می‌شود و چون ملموس و واقعی‌ست، امکان مقاومت و پایداری پیدا می‌کند.

🍂 زندگی ایرانی، یعنی ما اگر بخواهیم نوروز را جشن می‌گیریم، به‌همان اندازه که اگر صلاح‌ بدانیم و «سوگوار هم‌وطنان‌مان» باشیم، ممکن است سیاه بپوشیم. سیزده را به در می‌کنیم در هرکجای این سرای بزرگ‌مان که نام‌ش وطن است، با رقص و شادی، یا هرجور دیگری که خودمان انتخاب کنیم و اگر بخواهیم، چهارشنبه‌سوری برپا می‌کنیم، و در تمام مراحل و مصادیقش، برای هیچ دولتی حق مداخله در زندگی شهروندان و اراده‌ی جامعه قائل نیستیم.

#ایران


🌾 @Naqdagin
📘بررسی متن منسوب به امام اول شیعیان

✍🏻#مسعود_باب‌الحوائجی

🍂 یکی از نقل‌های شگفت و غلوآمیز درباره‌ی امام علی همین روایت «ابن ابی رافع» در تصویر بالاست. معروف است که او کاتب بیت‌المال بوده، در متن منقول فوق که نحویان و اصحاب معاجم چون «طبقات النحاة» سيوطي و «قاموس المحيط» فيروزآبادي آورده‌اند، در توصیه‌ای که به منشی یادشده‌ی بیت‌المال صورت گرفته، عجیب‌ترین و نامأنوس‌ترین کلمات به کار رفته؛ چرا که اهالی لغت این جنس از «تفاخراتِ زبان‌شناسانه» را از دید خویش لازمه‌ی «فصاحت و بلاغت» می‌دیده‌اند؛ مثلاً می‌پنداشته‌اند که اگر کسی خطبه‌ای بی‌نقطه ایراد کرد، پس او سخت فصیح و حاذق به علوم وفنون بلاغت است. برای همین، خطبه‌‌ای بی‌نقطه می‌ساختند و می‌پرداختند و به امام‌شان منسوب می‌کردند؛ غافل از اینکه در نیمه‌ی نخست سده‌ی هجری، یعنی دوران علی بن ابی طالب، اصلا "نقطه" اختراع نشده بود!! و خط حجازی و کوفی کاملاً بی‌نقطه کتابت می‌شد و به همین دلیل آن حديث «أنا النقطة تحت الباء» هم بی‌گمان مجعول است.

🍂 در متن بالا هم می‌بینید واژه‌های سخت نامأنوس که حتا در اشعار جاهلی و پیشااسلام مرسوم و متداول نبوده به صورتی رگباری از دهان علی‌بن‌ابی‌طالب صادر می‌کنند تا برساختی از فصاحت را که حتا در عصر عباسی و جاحظ هم نمونه‌ای برای آن نمی‌یابیم برای امام‌شان تدارک ببینند.

🔻نگاهی به این متن بیافکنید:
« ألصق روانفك بالجبوب، وخذ المِصْطَر بشناترك، واجعل حندورتيك إلى قَيْهَلي؛ حتى لا أنغي نغية إلا أودعتها بحماطة جلجلانك».
چرا امام باید به جای "جلوس" و نشستن، از واژه‌ی غریب «روانف» استفاده کند؟! یا به جای "الارض" =زمین، بگوید «الجبوب»، یا به‌جای "قلم"، «المزبر» را به کار ببرد؟ یا به‌جای "الاصابع"=انگشتان بگوید: «الشناتر»؟ همچنین در برابر واژه‌ی متداول حدقه‌های چشم به واژه‌ی غریب «الحندورتین» بیاویزد؟ و به جای چهره و "وجه" بگوید: «قیهلی»! و به‌جای نطق و تکلم از «انغی» و به جای "کلمه" از "نغیة" استفاده کند یا به‌جای "قلب" از «جلجلانك»؟! که هیچ‌یک در هیچ عصر و دورانی رواج نداشته و تداول نیافته‌اند.

🍂 اين نوع سخن گفتن ما را یاد آن نحوی متکلف و جن‌زده می‌اندازد که وقتی دید مردم گِردش جمع شده‌اند، گفت:
«مالكم تكأكأتم علي كتكأكئكم على ذي جنة افرنقعوا عني».


🍂 جدای از اینکه أماراتِ تکلف و تعسف، بر متن یادشده حاکم و آشکار است، نقل آن در کتاب‌های نحوی، اشاره‌ای به برساخت متکلفانه‌ی اصحاب نحو و بازی‌های زبانی آنها دارد؛ از طرفی، ابن ابی رافع هم مولف دو کتاب معروف است که یکی از آنها کتاب «قضایا علي» است كه آن تألیف هم خالی از اغراق و منقولات ضعیف نیست؛

🍂 لازم به ذکر است این متن، گرچه در «شروح نهج» بدان اشاراتی رفته، اما در متن «نهج»، نه خبری از آن هست و نه تشابهاتی از این دست واژگانِ متکلفانه و غیر بلیغ را می‌توان در گزیده‌های شریف رضی در نهج سراغ گرفت.


#بازاندیشی #نقد_شیعه


🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
📘سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟

✍🏻 #مسعود_امیرخلیلی

🌐 مطالعۀ متن کامل
زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۱۷ واژه



🌾 @Naqdagin
📘سورۀ القدر یا سورۀ کریسمس؟

✍🏻 #مسعود_امیرخلیلی

🍂 ابن‌هشام، تاریخ‌نویس عرب قرن ۹، که زندگینامۀ محمد را نوشت، اشاره می‌کند:
محمد بارها یک جوان مسیحی را ملاقات می کرد. این جوان مسیحی، درس‌های را به محمد آموزش داد که بعد، محمد این درس‌ها را بیان کرد [وحی ؟].

🍂 همچنین در زندگینامۀ محمد نقل شده که:
محمد، در سن ۱۲ سالگى، همراه عموى خود، ابوطالب، با کاروانی برای تجارت رهسپار دمشق شد. در روستایی در نزدیکی دمشق راهبى به نام بحیرى که در صومعه‌ای زندگی می‌کرد و از علوم مسیحى آگاه بود، برای ابوطالب و محمد غذا تهیه کرد.

🍂 ابوطالب از راهب سوال می‌کند: "به چه دلیل ما را به غذا دعوت کردی؟" و بحیرا جواب می‌دهد: "چون ابرى روشن بر سر رسول اکرم (ص) سایه افکنده بود ". این زندگینامه ادامه می‌دهد که:
راهب برخى خصوصیات را در آن حضرت به دقت بررسى کرد و خطاب به ایشان گفت: “ اى پسر؛ تو را به لات و عزّى سوگند می‌دهم که از هر چه سؤال می‌کنم به من پاسخ دهى"، حضرت فرمود "مرا به آنها سوگند مده که از هیچ چیز به اندازه آن‏ها نفرت ندارم"…. بحیرا سؤالاتى را مطرح کرد و حضرت پاسخ داد که مطابق دانسته‏‌هاى آن راهب بود. آنگاه به مهر نبوت که در میان دو شانۀ پیامبر بود نگریست.

🍂 نه فقط ابن‌هشام، بلکه مسیحیان نیز داستان بحیرای راهب را بطور دیگری تعریف کرده‌اند:
بحیرای راهب ۴۰ بیت (سرود) از ایمانش را برای محمد خواند که بعد، محمد این بیت‌ها را بعنوان وحی بازگو کرد.

🔺طبق این خبرِ مسیحیان از بحیرای راهب، وحی محمد در حقیقت، سرودهای مسیحی بودند و قرآن یک متن مسیحی‌ست.

🍂 مسیحیان با پخش داستان بحیرایِ راهب در دوران مأمون، این هدف را دنبال می‌کردند که مسلمانان، به آزار و تعقیب مسیحیان خاتمه دهند و مالیات زیاد از آنها مطالبه نکنند؛ چون اصل، یا مبدا اسلام مسیحی است.

🍂 اما این داستانِ بحیرای راهب، یک واقعیت تاریخی را نیز بازگو می‌کند و آن، گذارِ مذهبِ نستوریِ (مسیحیت شرقی) اعراب و ایرانیان در ایران، به اسلام، در دوران عباسیان است. حالا مسیحیان، برای اثبات نظریۀ «مبدا مسیحیِ اسلام»، به سورۀ ۹۷ اشاره می‌کنند که این سوره، در واقع از تولد مسیح (کریسمس) خبر می‌دهد و نه از نازل شدن قرآن:
۱- ما [قرآن را] در شب قدر نازل كرديم.
۲- شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
۳- و از شب قدر چه آگاهت كرد.
۴- در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى [كه مقرر شده است] فرود آيند.
۵- آن شب تا دم صبح صلح و سلام است (سوره القدر).


🍂 اول اینکه این سوره، اشاره‌ای به قرآن نکرده‌است و همچنین، قرآن در یک شب نیز نازل نشده، بلکه بر طبق روایات‌ها، محمد سوره‌های قرآن را در طول ۲۳ سال دریافت کرده‌است. برای آشتی دادن این دو دیدگاه، مفسران مسلمان، این طرح را پیشنهاد کرده‌اند که فرشتگان، ابتدا قرآن را در یک شب به پایین‌ترین سطح آسمان فرود آورده‌اند و جبرئیل از آنجا، به طور تدریجی، متن قرآن را به محمد در مکه و مدینه وحی کرد.

🍂 واژۀ "قدر“ در سوره‌های: (۶، آیه ۹۱) – (سوره ۳۹ آیه ۶۷) – (سوره ۲۲، آیه ۷۴) و (سوره ۶۵، آیه ۳) نیز مشاهده می‌شوند، اما در هیچ‌کدام از این سوره‌ها، "قدر“ به معنی “ سرنوشت“، یا “ حکم“ ، آنطور که در سورۀ ۹۷ بیان شده، نیست. در این سوره‌ها، واژۀ قدر بیشتر به معنی “برآورد“، “ اندازه‌گیری“ و “ تخمین“ است.

🍂 به‌نقل از زبان‌شناس آلمانی – لبنانی، کریستف لوکزنبرگ، سورۀ ۹۷ (سوره القدر)، در اصل خبر از «تولد مسیح» می‌دهد و نه از نازل شدن قران(۱). ویرایشگران قرآن، در برگرداندن واژه‌های بی‌نقطه به نقطه‌دار، دچار اشتباه شدند. در سطر ۳ حرف «ش» در وآژه “ شهر“، به‌معنی «ماه» باید به حرف «س»، به «سهر»، از ریشۀ سوری-آرامی (Shahra) به معنی “نگهبان شب “ برگردانده شود که پس از حذف نقطه «ش» سطر ۳، این معنی را می‌دهد: "شب قدر از هزار نگهبانِ شب ارجمندتر است “ و نه "از هزار ماه ارجمندتر" است.

🍂 این امکان نیز هست که سطر ۳ سورۀ ۹۷ (القدر) از "سرود تولد مسیح“ (Christian Nativity hymns) که کشیش مسیحیِ قرن ۴، ماراپرم سریانی (وفات ۳۷۳)، آن را سروده‌است، اقتباس شده‌باشد:
ما نمی‌خواهیم بیدار ماندن امروزمان را مانند بیدار ماندن معمولی به شمار بیآوریم – یک جشن است که اجرت آن صدبار بیشتر است.


🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۰۱۷ واژه


#نقد_ادیان #نقد_قرآن #بازاندیشی



🌾 @Naqdagin
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۱/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 در نقدی که کانال نقدآگین اخیراً در باره‌ی آرای من منتشر کرده و حاوی‌ی انبوهی از مطالب مرتبط و بی‌ربط است، ذکری هم از استاد منوچهر جمالی شده که در خور توجه است. در اشاره‌ی بی‌ارجاعی که در این متن به سخنان استاد منوچهر جمالی شده، آمده است:

«گفت‌آورد بالا [سخنان منوچهر جمالی]، چه درست باشد چه نادرست، نشان‌دهندۀ آن‌ است که از یکسو، برخی از "ایران‌گرایان"، دهه‌ها پیشتر از زمانی که محدثی (بعنوان یکی از متعلقان به مکتبِ نواندیشی دینی) سرگرمِ تراشیدنِ فضیلت برای شرک‌ستیزان در عرصۀ پژوهش‌های دینی بود، از خطر سیاست‌های توحیدی سخن گفته‌ بودند و از سوی دیگر، نشان‌دهندۀ آن است که گرایشِ محدثی برای "یکدست‌ساختن و یکدست‌-وانمودنِ" همۀ ایران‌گرایان و خوارداشت آنها با سنجیداری واحد، از منشی "یکدست‌ساز" (بنا بر ذهنیتِ ناخودآگاه و تاریخچۀ کردوکار و قلم‌زدن‌هایِ "موحدانه‌"اش) برمی‌آید؛ منشی که مانع می‌شود او تاریخ ایران را از افق یک "ایرانی" ببیند و بپژوهد. نیک پیداست که انگیزۀ او در این شیوۀ پژوهش نیز چیزی جز مخالفت با مفهوم "ایران"، چونان "کلیتی هم‌پیوسته از ایرانیان بعنوان "ملت"ی تاریخی" نیست»
(نقدآگین، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9731).


🍂 صرف‌نظر از پرونده‌سازی و اتهام‌زنی‌ و دیگر اباطیل مندرج در مطلب منتشر شده در کانال نقدآگین (که مدتی است به‌طور مرتب علیه من - و نه فقط در نقد سخنان و نوشته‌هایم- مطالبی منتشر می‌کند)، باید عرض کنم که استاد ارج‌مند منوچهر جمالی، ایران‌گرایی بسیار متفاوت و حتا عجیب و غریب است، زیرا او ایران‌گرایی است که به بازگشت به خویشتن ماقبل زردشتی فرا می‌خواند

(صد رحمت به دکتر علی‌ی شریعتی که بازگشت به خویشتن او فقط ۱۴۰۰ سال عقب می‌رفت و صد رحمت به ایرانگرایان باستان‌گرا که ما را به بازگشت به ۲۵۰۰ سال پیش دعوت می‌کنند. استاد جمالی ما را به بازگشت به خویشتنی دعوت می‌کند که معلوم نیست چندهزار سال باید به عقب برویم، چون بر سر زمان دقیق ظهور زردشت مناقشه است).

🔻در واقع، دست‌کم در ایران معاصر سه نوع بازگشت به خویشتن داشته ایم و داریم:
۱. بازگشت به خویشتن اسلام‌گرا،
۲. بازگشت به خویشتن باستان‌گرا
۳. بازگشت به خویشتن پیشاباستان‌گرا (ماقبل زردشتی)

🍂 جمالی ما را به بازگشت به خویشتن ماقبل زردشت دعوت می‌کند که هنوز دقیقاً معلوم نیست بازگشت به فرهنگ چند هزار سال پیش است! و البته او خود را ایران‌‌گرایی علیه ملی‌گرایان ایرانی معرفی می‌کند. استاد جمالی سخنانی بس غریب می‌گوید؛ از جمله این‌که:
«مفهوم برابری انسانها و آزادی و حق سرکشی در برابر حکومت، همه در ایران پیش از زرتشت در ایران زاده شده‌ اند، ولی حکومات و و ادیان میترائی و زرتشتی، آنها را سرکوب کرده اند» (جمالی، ۱۹۹۸: ۲۷؛ اندیشیدن خندیدن است: فرهنگ زنخدایی در ایران).


🍂 اما اینک به مدعای مورد اشاره در نقد مورد نظر بپردازیم و ببینیم جمالی در باره‌ی یگانه‌پرستی و چندخداپرستی چه گفته و در چه زمینه‌‌ی فکری بحث خود را مطرح کرده است. اصل بحث او این است:
«تصاویر خدا و انسان، در فرهنگ ایران، برپایه یک اندیشه انتزاعی پیدایش یافته اند و درست، « اندیشیدن»، با اندیشه این «اینهمانی» بنیاد گذاشته شده است. فرهنگ ایران، ۱- زائیدن و ۲- روئیدن و ۳- شعله‌ورشدن را با هم برابر می‌نهد. با چنین کاری، یک اندیشه انتزاعی پیدایش می‌یابد که با آن جهان و انسان و زمان را میفهمد. با اینهمانی یافتن زائیدن و روئیدن و افروخته شدن، مقوله خدا و انسان و آتش، «سه بُعدی= سه برآیندی» میشوند، و درواقع نمیتوان خدا و انسان را نه به تخم و درخت خالی و روئیدن، و نه به آتش و شعله‌ورشدن و برافروختن آتش تنها، و نه به زائیدن از زهدان به تنهائی، کاست، بلکه همیشه برای درک خدا و انسان، باید این «سه برآیند=سه بُعد» را با هم آمیخت و متم همدیگر ساخت . خدا و انسان، هم «کانون و مجمر آتش یا آتشکده» اند و هم «خوشه و خرمن»، و هم «زهدان پر از نطفه» میباشند. کاشتن تخم یا نهال در زمین، و هِشتن نطفه در زهدان، و نهادن حبه آتش یا زگال (زگ+ آل) در کانون (منقل = مانگ + ال = هلال ماه ، زهدانِ زنخدای زایمان) با هم برابر نهاده میشوند. و این هر سه در روند «واهشتن و افشاندن و افکندن»، بیانگر «مهرورزی» هستند» (جمالی، بی‌تا، «پیدایش جهان‌دوستی)
اینجا

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۲/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 در زمینه‌ی چنین بحثی است که منوچهر جمالی از برتری‌ی چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی سخن می‌گوید و یگانه‌پرستی را بدویتی فکری می‌نامد؛ بحثی که من با آن آشکارا مخالف ام:

«بدویت دوره جاهلیت، و تعالی دوره تک خدائی!
اینکه پنداشته میشود که مردمان در گذشته، بسیار بدوی و خام و ساده میاندیشیده اند، به کلی غلط است. درست این مائیم که نمیتوانیم این پیچیدگیهای فکری آنها را دنبال کنیم، و این ضعف خود را، با اتهام و زشت‌سازی اینکه همه اینها «خرافه و اسطوره» اند، جبران میکنیم، و پشت پا به اندیشه‌های مردمی و متعالی آنها میزنیم. انسان و خدا، وجودی هستند که هم در زمان میرویند و هم در زمان زائیده میشوند و به هم پیوسته میشوند و به همدیگر تحول می‌یابند، و هم در آسمان، شعله‌ور میشوند و جامه شعله میپوشند. همانگاه که درخت میشوند، شعله آتش نیز میشوند که به فراز می‌یازند (سرفراز میشود) و هم انسانی میشوند که قد میکشند. اینست که تخم، اینهمانی با حبه آتش و همچنین با نطفه و همچنین با نای (=تبا = tva= tum=تخم) دارد که آتشگیره است، و خود واژه «آتش» که در کردی «تشه» است به معنای «دوک = دوخ = نی» هم هست. پشت کردن به فرهنگ چندخدائی، و پیدایش ادیان توحیدی، و رویکرد به ادیان توحیدی، درست برای «بدوی بودن» ادیان توحیدی بوده، چون از غنا و پیچیدگی چند خدائی میگریختند. در واقع، ادیان توحیدی هستند که، همه پدیده‌ها را بی‌نهایت بدوی و ساده میسازند، چون همه چیزها و وقایع را، تنها به یک اراده نسبت میدهند، و یک‌رنگی و یک اندیشگی و یک معیاری و وحدت کلمه و راه مستقیم واحد، و ایمان انحصاری به یک خدا و معیار، جانشین طیف رنگارنگ زندگی میشود، و طبعا گلاویزی «زندگی رنگ کمانی» با فلسفه «یکرنگِ بیرنگ» دین توحیدی، فاجعه تاریخ انسانی میگردد. از این رو نیز بر ضد «صورت داشتن یهوه و الله» و رنگارنگ بودن خدا هستند. با ادیان نوری، بدویت فکری در تاریخ، آغاز میگردد. چنانچه، کاستن همه پدیده‌ها در یک سیستم فلسفی یا فکری نیز، اوج بدویت فکری است. هر چند همه چیزها در این ادیان و سیستم‌های فلسفی و مکتبی، بی‌نهایت روشن میشوند، ولی همزمان با آن، زندگی و اخلاق، بی نهایت بدوی و خشن میشوند. حقیقت ، در «روشن شدن = یک معنایه شدن = مفهوم شدن»، غنایش را از دست میدهد، و چنین حقیقتی، زندگی را فقیر و تنگ و بیرنگ و بی عمق میسازد. تصویر «تخم که جداناپذیر از خوشه» است، بر ضد بدویت «ساده‌سازی جهان» و بر ضد «بیرنگ‌سازی رنگین کمان زندگی و اجتماع و تاریخ» است که با ادیان توحیدی میآیند» (همان)


🍂 روش کار منوچهر جمالی مبتنی بر ریشه‌شناسی‌ی واژه‌ها به‌اضافه‌ی تفسیرها و تأویل‌های شخصی است که روش معتبری به‌ نظر نمی‌رسد. از این رو، برای من کار چنین پٰژوهش‌گری قابل اعتماد نیست. اما غیر از بحث روشی، دیدگاه من در باره‌ی یگانه‌پرستی و چندخداپرستی فرق فاحشی با دیدگاه استاد جمالی دارد:

۱. من بر آن ام که به‌لحاظ بررسی‌ی روند تحوّل فکری‌ی بشر در تاریخ اجتماعات، قطعاً یگانه‌پرستی مرحله‌ی رشدیافته‌تری از چندخداپرستی است و به‌ناگزیر بشر در روند تحوّل فکری‌ی خود به این مرحله می‌رسیده و یگانه‌پرستی خود زمینه‌ای فکری برای عبور به مراحل دیگری از تفکّر بشری فراهم کرده است.
از این رو، من یگانه‌پرستی را منزلی از منزل‌گاه‌های بشر در مسیر طولانی‌ی تحوّل فکری و روند اسطوره‌زدایی از اندیشه‌ و فرهنگ بشری می‌دانم؛

۲. روی‌کرد پژوهشی‌ی من روی‌کردی جامعه‌شناختی و تاریخی است و می‌تواند و باید فرضیه‌ها و مدّعاهای مطرح شده در هر بحث را بر حسب داده‌ها به‌نحو تجربی مستدل ساخت و این با روش ریشه‌شناسی‌ی مفاهیم و تأویل و تفسیرهای شخصی‌ی متّکی بر ریشه‌شناسی فرق فاحشی دارد. ریشه‌شناسی‌ی مفاهیم و بررسی‌ی تبار مفاهیم اگر چه روش مهمی است، امّا به‌هیچ‌ وجه کافی نیست؛

۳. بر اساس روی‌کردی جامعه‌شناختی، من از کارکردهای مثبت و منفی‌ی یگانه‌پرستی و کارکردهای مثبت و منفی‌ی چندخداپرستی سخن می‌گویم. جامعه‌شناسی به ما آموخته است که پدیده‌های اجتماعی هم‌زمان هم کارکردهای مثبت و هم کارکردهای منفی دارند. این موضوع کم و بیش در مورد تمام پدیده‌های اجتماعی صدق می‌کند. از منظر توجه به کارکردها (و نه از منظر کارکردگرایی)، یگانه‌پرستی و چندخداپرستی نیز در تاریخ بشر کارکردهای مثبت و منفی داشته اند. بر اساس این نگاه است که من تز زیر را مطرح کرده ام:

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۳/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 مداراگری‌ی دینی امری مدرن نیست بل‌که قرن‌ها و بل‌که هزاره‌ها در تاریخ قدیم بشر و در درون فرهنگ‌های دینی‌ی چندخداپرستانه وجود داشته است و با تحول فرهنگ دینی‌ی بشر از چندخداپرستی به یگانه‌پرستی، مداراگری‌ی دینی از تاریخ بشر به‌تدریج رخت بربسته و نامداراگری‌ی دینی رواج عام یافته است و جنگ‌های دینی نیز در تاریخ بشر پدید آمده یا بسیار بیش‌تر شده اند و دین نقش بسیار مهم‌تری در نزاع‌ها و جنگ‌ها ایفا کرده است.


🍂 چنان‌که در این تز دیده می‌شود، من عجالتاً و بر حسب مطالعات محدود ام، یکی از کارکردهای مثبت فرهنگ چندخداپرستی را مداراگری‌ی دینی‌ی بالای موجود در آن می‌دانم و بین دو متغیر چندخداپرستی و مداراگری‌ی دینی رابطه‌ی علّی مثبت قایل شده ام. به‌عبارت دیگر، من بر آن ام که جامعه‌‌پذیری‌ی دینی در فرهنگ چندخداپرستانه، انسان‌هایی با مداراگری‌ی دینی‌ی بالا نسبت به خدایان دیگر و دین‌داری‌های دیگر و ادیان دیگر تربیت می‌کند. اما این بدان معنا نیست که چندخداپرستی از هر جهت بر یگانه‌پرستی برتری داشته است. هر کدام کارکردهای اجتماعی‌ی خاص خود را داشته اند و مقایسه‌ی بین این دو از هر جهت یا برتری بخشیدن یکی بر دیگری در بحث من به‌هیچ موضوعیت نداشته و مورد اعتنا نبوده است.

🍂 اما این موضوع نیاز به بررسی‌ها و مطالعات بس بیش‌تری دارد و به همین خاطر این بحث را منتشر کرده ام تا از دین‌پژوهان و مورخان و دانش‌پژوهان دیگر ایرانی در این باب کمک بگیرم و آنان را به تأمّل و بررسی و نقد و گفت‌وگو در این باره فرا بخوانم. باری، در بحث منوچهر جمالی هیچ نسبتی بین دو متغیّر مورد بحث دیده نمی‌شود. از این رو، من عجالتاً قرابت و شباهتی نه از روی‌کرد و نه از نظر روش، و نه از نظر ایده‌ی مورد بحث، بین آرای خود و استاد منوچهر جمالی نمی‌بینم.


#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi