نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.13K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 در جستجوی آتشکدۀ گمشده

🎙#ایرج_میلانی

🍂 در طول تاریخ بسیاری از آتشکده‌ها، به عمد یا غیرعمد، مورد تخریب یا تغییر کاربری قرار گرفته‌اند. به وضعیت سه مورد از آنها پرداخته می‌شود.


#ایران #آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 از فروپاشی شوروی تا سقوط رژیم
— گفتگو با #تورج_اتابکی (استاد تاریخ) در بی‌بی‌سی


#آینه_تاریخ #نقد_چپ


🌾 @Naqdagin
اسلام و لائیسیته در دنیای مدرن
@Naqdagin
🎧 اسلام و لائیسیته در دنیای مدرن

🎙دکتر #شیلا_زیارتی

چرا سکولاریته چنانکه در کشورهای پروتستان و یا پادشاهی‌های اروپا، و لائیسیته، چنانکه در کشور فرانسه است، جوابگوی مشکلات #ایران نیست؟

🔸لائیسیته برای ایران لازم است، نه کافی، و لائیسیته‌ای فراگیرتر برای ایران ضروری‌ست که با کمونیسم نیز حد و مرز مشخصی داشته‌باشد

🔸دین‌سالاری حکومت سکولار پادشاهی، زمینه‌ساز ولایت فقیه شد

🔸مواجهۀ اسلام‌گرایان، از ترکیه تا تونس و مصر و لیبی، با مقولۀ قدرت

🔸سکولاریسم در فرانسه وجود داشت، اما فرانسویان نمی‌توانستند با آن مشکلاتشان را حل کنند

🔻نئولائیسیته برای ایران چه ویژگی‌هایی باید داشته‌باشد؟
▪️جلوگیری از واگذاری اماکنی چون آستان قدس به آخوندها
▪️ضرورتِ کاهش تعداد آخوندها، مساجد و امامزاده‌ها بنا به یک منطق آماری و مولدسازی آخوندها با آموزش حرفه‌ به آنها
▪️راهکارهایی برای جلوگیری از خطر اعلام جهاد و فتوا
▪️جلوگیری از انواعِ کودک‌آزاری مذهبی
▪️مساجد باید محلی برای آموزش لائیسیته از پایین به بالا باشند

🔸جنبش «زن‌، زندگی، آزادی» اولین جنبش لائیک ایرانیان در تاریخ‌شان بود

🔸ضرورت نظامِ آموزشی لائیک


#سیاست


🌾 @Naqdagin
📘بازارستیزی: از نقد پاپ کالچر تا افتتاحیۀ المپیک پاریس
(۱/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا

🍂 از میانۀ قرن بیستم، یکی از نقدهایی که مارکسیست‌های مکتب فرانکفورت و منتقدان «سرمایه‌داری متأخر» به مناسبات سرمایه‌داری وارد می‌کردند، استفادۀ «تجاری و ابزاری» شرکت‌ها و کسب‌وکارها از «نمادهای فرهنگی مهم» بود.

🍂 نیل پستمن، جامعه‌شناس آمریکایی، در کتاب تکنوپولی: تسلیم فرهنگ به تکنولوژی¹ استفاده از مسیح در قالب یک انیمیشن را برای آگهی بازرگانی بعنوان مثالی از فرایندی در نظام سرمایه‌داری ذکر می‌کند که در آن، از نمادها قدسی‌زدایی می‌شود و به‌این‌ترتیب، این نمادها پس از قرن‌ها و هزاره‌ها اثرگذاری و الهام‌بخشیِ خود را از دست می‌دهند.

🍂 به‌عبارت دیگر استفادۀ کالایی و به‌اصطلاح خودمان «هر جایی کردن» نمادها، یکی از کیفرخواست‌های «منتقدین سرمایه‌داری» علیه این مناسبات بود.

🍂 این نقد البته پاسخ روشنی دارد. شرکتی که با آگهی بازرگانی خود باعث آزرده‌شدن تعداد زیادی از مخاطبان بشود، توسط خود مکانیسم بازار و بواسطۀ از دست دادن مشتریانش، مجازات خواهد شد.

🍂 اگر این اتفاق نیفتاد و شرکتی با آگهی به‌خصوصی متحمل زیان مالی نشد، معنایش این است که یا آن آگهی اساساً توهین‌آمیز تلقی نشده‌است، یا منتقدین نسبت به اهمیت بسیار زیاد آن نماد فرهنگی در میان مردم اغراق کرده‌اند - در واقع خود را به جای «مردم» گذاشته‌اند و به‌جای آن‌ها قضاوت می‌کنند.

🍂 کسب‌وکارها و شرکت‌های تجاری که بر پایۀ سود شکل گرفته‌اند و به فعالیت می‌پردازند، معمولاً بسیار محافظه‌کارانه عمل می‌کنند و تمام تلاششان این است که تا آنجا که ممکن باشد کمتر وارد مناقشات سیاسی و عقیدتی بشوند و کمترین تعداد ممکن از مردم را با رفتارهای خود برنجانند.

🍂 اینکه گاهی دیده می‌شود شرکت‌های بزرگ وارد مبارزه‌های انتخاباتی و لابی‌گری سیاسی می‌شوند، دلیلش علاقۀ این شرکت‌ها به سیاست نیست، برعکس، دلیلش ورود سیاست و قدرت دولتی به حوزۀ کسب‌وکار است.

🍂 اگر سیاست وارد این حوزه نمی‌شد، اگر تصمیمات یک‌شبۀ فلان سیاستمدار و بوروکرات رؤیاپرداز سال‌ها تلاش و برنامه‌ریزی شرکت‌ها را بر باد نمی‌داد، اگر مجموعۀ قوانین موجود امکان ایجاد مزیت‌های ویژه و رانت را برای آن دست از شرکت‌هایی که با حکومت مستقر در ارتباط هستند فراهم نمی‌کردند، یا اگر عده‌ای عقاید مردم را به ابزاری برای باج گرفتن از شرکت‌ها بدل نمی‌کردند، شرکت‌ها هیچ سودی از ورود به مسائل سیاسی و عقیدتی و آزرده ساختن بخشی از مشتریان بالقوۀ خود از این طریق نمی‌دیدند.

🍂 این ربطی به در اقلیت و اکثریت بودن باورمندان هم ندارد. به فرض که نمادی فرهنگی برای تنها ۱۰ درصد مردم یک جامعه اهمیت بسیار داشته‌باشد. ۱۰ درصد مشتریان برای یک کسب‌وکار، به‌ویژه در شرایط رقابتی، می‌تواند حکم مرگ‌وزندگی را برای آن شرکت داشته‌باشد.

🍂 از سوی دیگر، اهالی کسب‌وکار و مدیران شرکت‌ها، معمولاً از لحاظ ایدئولوژیک افراد تا حد زیادی خنثی هستند و ذهنیتِ یک روشنفکر یا منتقد اجتماعی را به مسائل ندارند.

🍂 بحث مشتری و بازار فروش تازه یک جنبه از قضیه است. جنبۀ دیگر قضیه، کارکنان خود کسب‌وکارها هستند. هیچ شرکتی از دامن زدن به دودستگی و دشمنی میان کارکنان خود، یا آزردن تعدادی از آن‌ها و احتمالاً از دست دادنشان سود نمی‌برد.

🍂 خارج از حیطۀ کسب‌وکارهایی که مستقیماً به پول ارتباط پیدا می‌کنند، مثلاً در حوزۀ هنر، نویسندگی و نقد اجتماعی نیز همین قاعده صدق می‌کند.

🍂 لیبرالیسم پیش‌داوری خاصی پیرامون اینکه شوخی یا نقد یک نماد فرهنگی کار درستی است یا خیر، ندارد. لیبرالیسم بحث نمی‌کند که نمادها و ارزش‌ها و خرده‌فرهنگ کدام گروه و دسته در یک جامعه را می‌توان نقد کرد، یا حتی مورد تمسخر قرار داد، و نمادهای کدام گروه بعنوان مقدس باید محافظت شوند.

🍂 بحث لیبرالیسم از جایی آغاز می‌شود که در جامعه‌ای چند گروه همزمان نمادها و ارزش‌هایی را مقدس بدانند. در این شرایط - که همواره برقرار است، مگر آنکه جامعه با اقداماتی در حد نسل‌کشی به تمامی یکدست شده‌باشد - تنها دو راه وجود دارد که میان این چند گروه قضاوت کند و بتوانند همزیستی داشته باشند: یا یکی از طرف‌ها باید بتواند بر دیگران غلبه کند و امر قدسی را به اتکای زور دولتی «تعیین کند»؛

🍂 یا همگی باید بپذیرند که «امر مقدسِ مطلق» وجود ندارد و تنها می‌توان با احترام متقابل و داوطلبانه، به‌تدریج معیارهای رفتاری مناسبی را در جامعه جا انداخت.

🍂 راه اول ساده‌تر است و بسیار مورد پسند افراد کوته‌بین قرار می‌گیرد، ولی چون ریشه در ذهن افراد ندارد، با جابه‌جا شدن مناسبات قدرت به‌سادگی تغییر می‌کند؛ در ضمن، جامعه را وارد چرخۀ آرامش قبرستانی-انفجار می‌کند.

🍂 راه دوم زمان‌بر است. مسیر ناهمواری دارد که طی آن بسیاری آزرده می‌شوند؛ اما باثبات و ریشه‌دار است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘بازارستیزی: از نقد پاپ کالچر تا افتتاحیۀ المپیک پاریس
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا

🍂
اما از نیمۀ قرن بیستم تا امروز، چه اتفاقی در اردوگاه «چپ‌گرایی» افتاده‌است که خود فعالانه به جان نمادهای فرهنگی افتاده‌اند و گاهی حتی اقدام به تخریب و آسیب فیزیکی رساندن به اشیای تاریخی و فرهنگی می‌کنند و نام‌هایی از قبیل «تابوشکنی، سنت‌شکنی، دفاع از اقلیت‌های تحت ستم و دفاع از محیط زیست» بر روی عملشان می‌گذارند؟

🍂 البته اگر سراسر تاریخ سوسیالیسم را در سراسر جهان در نظر بگیریم، چنین تخریب‌هایی بی‌سابقه نیستند. در جریان رویدادهای موسوم به «کمون پاریس» در ۱۸۷۱، کاخ چند صد سالۀ تویلری که میزبان رویدادهای مهم تاریخ فرانسه بود، به‌طور کامل در آتش سوخت و از صحنۀ روزگار محو شد. آتش به جان موزۀ لوور هم افتاده بود و میان جمعیت اختلاف پیش آمد که آیا باید اجازه دهند موزه با تمام آثار ارزشمند آن در آتش بسوزد، یا آتش را خاموش کنند. خوشبختانه در آن زمان پاریس آتش‌نشانی داشت و آتش به‌موقع مهار گردید.

🍂 در قرن بیستم یکی از تفریحات مائو در جریان «انقلاب فرهنگی» وادار کردن علاقه‌مندان و متخصصان میراث فرهنگی به تخریب آثار فرهنگی و تاریخی چین با دستان خودشان بود!

🍂 بااین‌همه، در غرب بیشتر باورمندان به جنبش سوسیالیستی و مارکسیسم، از اقشار متوسط به‌ بالا و گاه مرفه جوامع خودشان به شمار می‌آمدند و در نتیجه، اهمیت زیادی برای فرهنگ و هنر قائل بودند؛ حتی می‌توان گفت نگاه از بالا و متکبرانه‌ای به ذائقۀ فرهنگی تودۀ مردم داشتند. پس چرا بسیاری از هواداران همان جریانی که پاپ کالچر را تحقیر می‌کرد - نگاهی که در ایران در قالب اصطلاح «مبتذل» ترجمه شد و جا افتاد - امروز مراسمی را که در افتتاحیۀ المپیک پاریس برگزار شد، جزو افتخاراتش می‌داند؟

🍂 در اینجا من قضاوت زیبایی‌شناختی دربارۀ این مراسم یا به‌طور کلی تولیدات فرهنگی جریان موسوم به ووک نمی‌کنم. زیبایی امری شخصی و ذهنی است. بسیار دشوار می‌توان معیار عینی برای مقایسۀ آثار هنری و تولیدات فرهنگی ذکر کرد، اما نکته اینجاست که مسئلۀ جریان چپ در نقد تولیدات فرهنگی که به «سرمایه‌داری متأخر» نسبت می‌دادند هم از نوع زیبایی‌شناختی نبود. مشکل‌شان با به تعبیر آدورنو، فیلسوف نئومارکسیست آلمانی، «صنعت فرهنگ» تنزل یافتن ذائقۀ هنری مردم نبود. امروز نمی‌توان گفت اگر شخص آدورنو زنده می‌ماند و تولیدات فرهنگی جریان موسوم به ووک را می‌دید چه نظری می‌داد.

🍂 اما مسلم است که قضاوت‌های این جریان در طول چند دهه کاملاً تغییر کرده‌است. خود سردمدار چیزی شده‌اند که قبلاً محکوم می‌کردند و دسیسۀ شرکت‌های بزرگ و «سرمایه‌داری متأخر» می‌دانستند. این را ما نمی‌توانیم با زیبایی‌شناسی توضیح دهیم. این بحثی سیاسی است. مراسم افتتاحیۀ المپیک را دولت‌ها برگزار می‌کنند و عمدۀ هزینۀ آن را می‌پردازند. انتخاب طراحان این مراسم انتخابی سیاسی است. چنین مراسمی نمی‌تواند، چنانکه مدافعان آن می‌گویند، نماد آزادی در یک کشور باشد. آزادی در تقابل با دولت بعنوان مرجع قدرت سیاسی یا احیاناً دیگر مراجع قدرت سیاسی معنی دارد.

🍂 برای مثال گروه‌های تروریستی یا مافیای محلی که دولت توان مهار کامل آنان را ندارد نیز تا حدی دارای قدرت سیاسی هستند. آزادی در تقابل با این قدرت‌های سیاسی معنا پیدا می‌کند. نقطۀ مقابل خشونت فیزیکی است. خود دولت بعنوان یک مرجع خشونت فیزیکی اگر از امری دفاع می‌کند و آن را ترویج می‌دهد، نمی‌تواند روی آن نام آزادی بگذارد - کاری که امروز دولت فرانسه انجام می‌دهد؛ مثلاً بسیار پیش می‌آید که دولت جمهوری اسلامی از برگزاری مراسمات مذهبی بعنوان آزادی که به «برکت انقلاب» بدست آمده‌است، یاد می‌کند.

🍂 صرف‌نظر از اینکه قبل از انقلاب هم - شاید به استثنای یکی دو سال آخر حکومت رضاشاه - امکان برگزاری این‌گونه مراسمات وجود داشت و حتی خود حکومت تا حدی آن‌ها را ترویج می‌کرد، اما این نامش هرچه باشد، آزادی به معنای سیاسی کلمه نیست.

🍂 آزادی زمانی وجود دارد که افرادی علی‌رغم میل دارندگان قدرت سیاسی، بتوانند مراسم خود را داشته‌باشند و اگر استقبال شد به‌تدریج رشد کنند. بسیاری از جشنواره‌های فرهنگی و هنری غربی از این نوع‌اند. مستقل از دولت شکل گرفتند، رشد یافتند و جهانی شدند².

🍂 این اتفاقی‌ست که خارج از حیطۀ دولت و در مناسبات بازار می‌افتد و این چیزی‌ست که بسیاری با آن مشکل دارند: با آزادی به معنای دقیق و سیاسی کلمه، و نه آزادی جماعتی خاص که قدرت سرکوب دیگران و هزینۀ منابع برای خود را دارد و نام شرایط به‌نظر خودشان مطلوبی را که در آن قرار دارند، آزادی می‌گذارند. آنچه ما باید بخواهیم آزادی به معنای سیاسی و درست کلمه است.

۱. صادق طباطبایی، خواهرزادۀ امام موسی صدر و مسئول برگزاری رفراندوم ۱۲ فروردین ۵۸، این کتاب را به فارسی ترجمه کرد.


#نقد_چپ #سیاست


🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘دربارۀ افتتاحیۀ المپیک پاریس

✍🏻 #ناهید_زمانیان



🌾 @Naqdagin
📘دربارۀ افتتاحیۀ المپیک پاریس

✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 من قائل به لیبرالیسمم، اون هم از اون نوعش که اگه نزدیکم بشید باید واکسن بزنید. اما در نقد المپیک پاریس، یه چالش اساسی دارم با لیبرال‌های منتقد جهان، که ای کاش صدام به گوش‌شون می‌رسید. البته نگاه متفاوتی هم به المپیک دارم که از دریچۀ «نشانه‌شناسی و زیباشناسی‌»ست؛ از این‌جهت که تا حدودی حوزه‌ی مطالعاتیم هست و همین باعث میشه تا در کنار همه‌ی اینها، یک بار هم از دریچه‌ی فرم به سمت محتوا حرکت کنم.

🍂 اما اول باید تکلیفم رو با لیبرالیسمی که بهش متعهد هستم روشن کنم و درست از همین زاویه خودم و طرفداران این نوع تفکر رو به چالش می‌کشم.

پرسش اینجاست که لیبرال‌های دنیا زمان افتتاحیه بازی‌های جام‌جهانی فوتبال قطر کجا بودند؟! چرا کاری نکردند که تهیه‌کنندگان برنامه‌ی قطر مثل فرانسه به عذرخواهی بیفتند؟! مگه در قطر سرو مشروب ممنوع نبود؟! مگر زنان هنرمندِ جشن مجبور نبودند با حجاب باشند؟! مگر سر تا پای جشن مملو از نمادهای دینی نبود؟! مگر در بین تماشاچیان مامور نایستاده بود که مبادا یکی پرچم شیر و خورشید دستش باشه؟! اصلا مگر جشن قطر تک‌صدایی نبود؟! ما در اون جشن فقط یک صدا رو می‌شنیدیم، چرا داد کسی درنیومد؟! چون قطر پول‌‌‌پاشی می‌کرد؟! یا چون لیبرال‌‌های جهان هنوز نمی‌دونن که چپِ فرهنگی دیگه از تک‌عاملیتی درومده و مارکس در خاورمیانه هم‌دستان بسیاری پیدا کرده؟!

🍂 این وضعیت ایسم دلبخواه ما در غربه. حالا فکر کنید در ایران چه خبره!! برای همینه که میگم باید مراقب باشیم خودِ «چپ‌ستیزی» تبدیل به ایدئولوژی نشه.

🍂 حالا از دریچه نشانه‌شناسی/زیباشناسی به مسئله نگاه کنیم: المپیک پاریس مملو از «ابتذال چپ» بود. انگار یکی دریچه‌ی فاضلاب رو باز کرده بود و هر چی که در این سالها توی تونل‌های زیرزمینی تلمبار شده‌بود، یهویی ریخت بیرون. از این جهته که میگم اتفاقا خیلی خوب بود، چون یه دریچه باز کرد برای صحبت‌ و نقد لیبرال‌ها، اونم به شکل ژورنالیستی؛ روشی که اتفاقا باب طبع جامعه هم هست.

🍂 اما اما به موازات این اتفاق، یه جریان هنری عجیب هم در این جشن رخ داد که من اون رو مثبت می‌بینم. این بخش صحبتم رو هم با یک پرسش آغاز می‌کنم: چرا المپیک پاریس انقدر بحث‌برانگیز شد؟! آیا همه‌ش به دلیل بحث چپِ فرهنگی بود؟! من خیلی قاطع میگم " خیر".

🍂 اگر اسطوره خونده بودید و به صورت زنده جشن المپیک پاریس رو می‌دیدید، متوجه دیونیزوسی بودن این جشن می‌شدید. لوگوس به تمامی در این جشن حذف شده‌بود؛ نمونه‌ش همون «شام آخر»ی بود که کلی هم بحث‌برانگیز شد. اجازه بدید برم به تاریخ مسیحیت.

🍂 دین مسیح بین یهود و اسلام قرار گرفته، اما شباهتی به این دو دین نداره. به این دلیل که تمام نمادهاش رو از اسطوره‌های یونان گرفته؛ مثلا بکرزایی مریم به‌وفور در اسطوره‌‌های یونان وجود داره، یا متبرک بودن شراب و خون در کلیساها، ارجاع کامل به اسطوره دیونیزوس داره. کلا دین مسیحیت طرد لوگوس و بازخوانی دیونیزوسه. به همین دلیله که هنر اروپای مسیحی تونست رشد کنه.

🍂 تابلوی شام آخر، یک نقاشی دینی نیست! این نقاشی کاملا دیونیزوسیه. اگر به کسی که نمادهای مسیحیت رو نشناسه این تابلو رو نشون بدید، اصلا متوجه حضور پیامبرِ وحیانی در تابلو نمیشه. این رو با تمثال‌‌های امامان در اسلام مقایسه کنید! این تابلو «یوسف و زلیخا» از اسکوویل رو ببیند (۱۸۵۴). این کجاش دینی محسوب میشه؟ کل هنر اروپا، حتی در قرون وسطا به همین شکل از اسطوره‌ها الهام گرفته.

🍂 وقتی پای برنامۀ المپیک نشسته بودم، حس کسی رو داشتم که داره دوره‌ی «آشوبِ پیشاآفرینش» رو می‌بینه. در تمام اسطوره‌های دنیا، این دوره وجود داره. در این دوره همه‌چیز به شکل دیونیزوسی وجود داره و دنیا باید حرکت کنه تا بهش شکل بده. در این آشوب، هیچ برچسبی مثل «همجنس‌گرایی» و غیره وجود نداره، خانواده تعریف نداره، زن و مرد مشخص نیستند و الی‌آخر.

🍂 " زبان" پس از این دوره ساخته میشه تا بتونه به این آشوب نظم بده. درست مثل المپیک پاریس که " زبان" رو به حرکت واداشت. در این المپیک از نظم المپیک‌های گذشته خبری نبود. به تعبیر مسلمانان، شما اینجا دیگه با جلال و شکوه مواجه نبودی، بلکه شاهد جمال و دیونیزوس بودی.

🍂 اگر بخوام برای دقایقی از تعلقات لیبرالیستی خودم فاصله بگیرم و فقط به هنر به مثابه‌ی تاریخ نگاه کنم، باید بگم که المپیک پاریس یک آشوب هنری بود. این آشوب رو با پست‌مدرنیسم اشتباه نگیرید. پست‌مدرنیسم زبان رو لال می‌کنه در حالی‌که آشوب پیشاتاریخی زبان رو به حرکت وادار می‌کنه؛ همچنان‌که المپیک پاریس برعکس جشن قطر، زبان رو به حرکت وادار کرد.

🍂 یکی از زیباترین و البته پرثمرترین لحظات من، زمانی‌ست که فقط از دریچه‌ی فرم و هنر به مسئله نگاه می‌کنم؛ فارغ از هر چیزی، حتی لیبرالیسم.


#نقد_فرهنگ #اسطوره‌شناسی #هنر


🌾 @Naqdagin | @nahidestan
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تجربۀ من از سانسور آثار تجسمی به عنوان معلم تاریخ هنر (+) 🔞

🎙#ندا_تولایی

سانسور بدتر از حذف اثره. دست بردن در یک اثر مولف دیگر است که فقط خودش حق داره انتخاب کنه که محتواش چطور باید به نمایش گذاشته‌بشه.
سانسور آثار تجسمی، یعنی من فلسفۀ این آثار را بعنوان یک معلم تاریخ هنر نفهمیدم. برهنگی در آثار تجسمی، در هر دوره‌ای یک معنی‌ خاصی داشته، و علی‌رغم مفاهیم متعدد، هیچ‌وقت جنبۀ پرنوگرافی نداشته؛ سانسور یعنی این برهنگی را زیرمجموعۀ امری نامربوط قرار می‌دهیم.


#نقد_فرهنگ #هنر #اسلام_و_غرب


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 داستانِ برهنگی در تاریخ هنر (+) 🔞

🍂 مخاطب امروز ممکنه در مواجهه با یه اثر هنری که برهنه کشیده یا ساخته شده‌باشه، تصور کنه این برهنگی همون پورنوگرافیه. ولی اصلا این طور نیست.


#نقد_فرهنگ #هنر #اسلام_و_غرب


🌾 @Naqdagin
📘مواجهه با آزادی: از غربِ مسیحی تا جهانِ اسلام

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 شباهت صحنه‌هایی از افتتاحیه‌ی المپیک به تابلوی «شام آخر»، حسابی جنجالی شده و ناگفته پیداست که نبرد در صفوف مسلمین و مومنین هم با شدت و حدت فراوان در جریان است. (البته که آن دکان متولی انحصاری خودش را دارد، اما گویا برخی مومنین حساب کرده‌اند که جبهه را جلو ببندیم که اگر آنجا نجنگیم مجبوریم بعدا اینجا بجنگیم!).

🍂 با این حال، تا این لحظه، بالاترین گزارشی که از تلفات جنگ گزارش شده، گویا به پاک‌شدن یک ویدیو در یوتیوپ محدود باقی مانده‌است.

🍂 تخمین اينکه اگر دست بر قضا، گوشه‌ی تصویر یکی از ده‌ها نمایش اجرا شده، شباهتی محو و دور به یکی از داستان‌های تاریخی یا اسطوره‌ای مسلمین پیدا می‌کرد، دامنه‌ی تلفات تا کجا پیش می‌رفت، بسیار دشوار است. نمی‌دانیم احتمالا کار با بریده‌شدن سرِ اعضایِ تیم هنری به پایان می‌رسید؟ یا کل کمیته‌ی المپیک فرانسه باید مجازات می‌شدند؟ و یا ای بسا محضِ اطمینان، چند تا قطار مترو هم باید می‌ترکید؟!

🔻حدس و تخمین درک مومنین از «واکنش متناسب» همواره دشوار است! اما در آن صورت، در مورد دو پیامد جای هیچ تردیدی وجود نداشت:

نخست اینکه، با تخمین خوبی می‌توانیم مطمئن باشیم که دست‌کم، ۴۵ نفر از معترضین در پاکستان زیر دست و پای برادران و خواهران دینی به شهادت می‌رسیدند!

دوم، انتشار بیانیه‌ی «نواندیشان دینی» با فهرست اعضای ثابت و هميشه در صحنه بود که مجددا فرصتی پیدا می‌کردند تا پس از محکوم‌کردن «صدر تا ذیل مقامات المپیک» و «دولت فرانسه» و «استانداردهای دوگانه در پسِ پشت ادعای آزادی بیان» با ابرازِ نارضایتی از حجم سرهای بریده‌شده(!)، سطح ترقی و پیشگامی‌شان را نسبت به همتایانِ «کهنه‌اندیش» خود بروز دهند!


#نقد_فرهنگ


🌾 @Naqdagin
📘رقصیدن بر جنازۀ مسیح

✍🏻 #الف_هامان

🍂 اجرایی که در افتتاحیۀ المپیک صورت گرفت، نمایشی از واقعیتی در پست‌مدرنیته بود. واقعیتی که انسان‌های غربی با آن درگیرند و در هم‌نشینی با این واقعیت زیست می‌کنند، و تجربۀ زیستۀ آنها، تماما در بستر این واقعیت، شکل گرفته‌است.

🔻انسان غربی از صبح تا شب، در حالِ زیستن بر استخوانِ اسطوره‌هاست:

🔸زنِ غربی با مدیریت یک بیزنسِ سرمایه‌ساز که زندگی صدها انسان (از جمله مردان) را تامین می‌کند، پوزخندی بر اسطورهٔ «مردسالاری» می‌زند.

🔸استریپ‌کلاب‌ها و دیگر مراکز خدمات جنسی، به اسطورۀ «بکارت و الهی‌بودن امر جنسی» قهقهه می‌زنند.

🔸فرهنگِ جنسی مدرن، بر استخوان‌های نهاد خانواده و اسطورۀ مسیحیِ «ارادۀ پدر»، بنای روابط اجتماعی جدید را می‌ریزد. دیگر نفس‌کشیدنِ هر انسانی، مثالِ نقضی برای «بکارت مریم» است!

🔺کمتر کسی پیدا می‌شود که این حقائق را انکار کند، اما نکتۀ مهم در مواجهه‌هایی از جامعه‌ای همانند ایران است که خارج از این واقعیت تاریخی و خارج از تجربۀ پست‌مدرن، زندگی می‌کنند.

🍂 شاهد بسیاری از واکنش‌ها از سوی جناح‌های متفاوت سیاسی (از لنینیست‌ها تا سلطنت‌طلب‌ها) در خصوص این اجرا بودم؛ در اکثر اين واکنش‌ها، فقدانِ فهم از تجربۀ پست‌مدرن به‌وضوح دیده می‌شد.

🍂 می‌توان به‌راحتی ترس از فروپاشیِ اساطیر و استرس اگزیسیتانسیالی که فقدان این نظم متافیزیکی برای آنها به‌وجود می‌اورد، را مشاهده کرد.

🍂 جامعه‌ای که نتواند از اسطوره‌هایش دل بکند و آنها را بعنوان یگانه توضیح برای هستی‌اش می‌شناسد؛ جامعه که توان شکست روایت‌های کهنه و تولیدِ روایت‌های جدید و تحملِ «چندصدایی» (که اتفاقا نزد باختین تقربِ بسیاری به مفهوم «کارناوال» دارد) را ندارد، هیچ‌وقت نمی‌تواند به «تجربهٔ مدرنیته» برسد.

🍂 ما خارج از «تاریخِ مدرنیته» زیست می‌کنیم
. این حقیقت شاید مقداری دردناک به‌نظر برسد، اما پذیرفتن آن، بهتر از به میان آوردن راهکارهای «آل‌احمدی و شایگانی» برای واپس‌رانیِ تجربهٔ مدرنیته و روی‌آوردن به ترکیباتِ عجیبی از «اگزیسیتانسیالیسم»، «ناسیونالیسم» و «رمانتیسمِ» سیاسی برای توجیه عقب‌ماندگی‌مان است.

🍂 ما باید بپذیریم که عقب مانده‌ایم. باید بپذیریم که روشنفکری‌مان سال‌ها برای نجاتِ نظمِ متافیزیکیِ سنتی‌مان تلاش کرد، اما در نهایت، برای نجاتِ خودش از دست دیکتاتوری‌های حاکم، دست به دامانِ ارزش‌های «عصر روشنگری» و «حقوق بشر» (که غربی و بیگانه می‌نامیدش) شد.

🍂 ما باید بپذیریم که انقلابی در کشورمان رقم خورد که هدفش «محافظت از روایت‌ها و سنت‌های اسلامی» بود؛ سنت‌هایی که به‌قول فردیدها و شریعتی‌ها، تجربه‌ای از جامعۀ انسانی را برای ایرانی‌ها ممکن کرده‌بودند که خارج از دایرۀ آن سنت‌ها، تجربۀ انها ناممکن بود.

🍂 و به همین دلیل، محافظت از این تجربه، محافظت از «خویشتن خویش» در برابر مدرنیته‌ای که همانند یک طوفان سهمگین، دلبستگی به سنت‌ها را از بین می‌برد و مفاهیمی همانند «کارکرد» و «منفعت» را جایگزین «اصالت» می‌کرد، در نظرِ امثال شریعتی، به مهم‌ترین وظیفۀ نظم سیاسی تبدیل شده‌بود.

🍂 قابل توجه است که اساس ایدۀ رمانتیستی‌ای که جمهوری‌اسلامی بر آن بنا شد، یعنی محافظت و مراقبت از «هویت اسلامی» و حفظ رنگ و بوی اسلام در تجربۀ زیستۀ افراد، از دل همین هذیان‌ها و توهماتِ شریعتی‌ها بیرون آمد.

🍂 تا نپذیریم که از نواندیشان دینی که‌ از هایدگر و فوکو تا نیچه و هابرماس را برای «معاصرسازی اسلام»شان به هم بافته‌اند، تا چپ سوسیالیست‌مان که در سوربن درس خوانده و با بدیو سیگار می‌کشد، اما نگران از دست رفتنِ «سنن تاریخی ایران» و «تسلیم در برابر ذهنیت استعماری» است، تا آن مرحومِ ناسیونالیست که افتخارِ قهوه خوردن با فوکو را داشت، همه و همه، ترسی مشترک از مدرنیته دارند و با تجربۀ مدرنیته بیگانه‌اند، راه‌مان به فردیدها و شریعتی‌ها ختم می‌شود؛ حتی اگر رودهای خون در مبارزه با نظامی که مظهر ستیز با مدرنیته است، جاری کرده‌باشیم؛ حتی اگر دیگر روشنفکرانمان پرچم غرب‌ستیزی را بر دوش نکشند و از تکرارِ واژۀ «غرب‌زدگی» در سخنرانی‌هایشان به تهوع نرسیم.

🍂 ما محکوم به رها کردنِ اصالتِ تجربۀ گذشتگان‌مان و قدم‌گذاشتن به‌سوی تجربه‌هایی هستیم که خود خالق آن‌ها باشیم.


#فلسفیدن #نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 درگ‌کوئین (+)

🍂 به‌مناسبت افتتاحیۀ المپیک فرانسه و حضور درک‌کوئین‌ها در حمل مشعل و بخشی از صحنۀ اجرا، بد نیست کمی بیشتر با ماهیت و تاریخچۀ این گروه آشنا شویم.

🍂 در این قسمت از برنامۀ «نمی تونی بپرسی» سیهان آرمان (مادمازل کو کو) به سوالاتی که نمی‌توانید از یک درگ کوئین بپرسید پاسخ داد. او زادهٔ ۲۶ فوریهٔ ۱۹۸۰ ‏(۴۴ سال) یک فعال حقوق تراجنسیتی، هنرپیشه، و زن‌پوش اهل ترکیه است.

🍂 «درگ» به معنای ایفای نقش جنسیتی منطبق با جنس مخالف است. «درگ شو» نمایشی کمدی موزیکال است که «بازیگران درگ»،‌ اعم از «درگ‌کویین»‌، یعنی مردی «زن پوش» که لباس و رفتار زنانه به خود می‌گیرد یا «درگ کینگ»، به معنای زنی «مردپوش» که لباس و رفتار مردانه از خود بروز می‌دهد، نقش‌‌های جنسیتی مخالف، یعنی «زنانگی» یا «مردانگی» را اجرا می‌کنند.

🍂 ریشۀ درگ را می‌توان در تاریخ یونان باستان، امپراطوری ژاپن و در نمایش‌های ویکتوریایی یافت. آثار «شکسپیر» و «مارک تواین» نیز از غنی‌ترین منابع ادبیات درگ هستند.

#نقد_فرهنگ


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM