نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘مدعی نبوت/امامت را چگونه بسنجیم؟
— بررسی مواجهۀ تمسخرگران/تهمت‌زنندگانِ یک مدعیِ مهدویت
(۱/۵)
🍂 افراد مذهبی و غیرمذهبی زیادی در کامنت‌های اینستاگرام، به اشکال‌گیری‌های بنی‌اسرائیلی و تمسخر و تهمت‌زدن‌های وقیحانه به #عبدالله_هاشم («قائم آل محمد» و از «مهدی‌های ۱۲گانۀ موعودِ» پیامبرِ اسلام، بنا به ادعایِ خودش و احمد‌الحسن -مدعی دیگر- به استناد برخی روایات) می‌پردازند، آن هم با بهانه‌هایی مسخره‌، و ادبیاتی مشابهِ ادبیات کسانی که دیگر پیامبران را (وفق قرآن) مسخره می‌کردند یا تهمت می‌زدند.

🔻ابتدا می‌کوشم لیستی مختصر از تشابهات منکران را بگویم، و سپس نشان دهم چرا نقد چنین مدعیانی، تنها از یک فرد غیردین‌خو و ایضا غیرستیزه‌گر، که تنها به عقلانیت و تناسبِ میان وزن ادعا و استحکام ادله پایبند است، برمی‌آید:

1️⃣ عده‌ای می‌گویند چرا زبان مدعی «قائم‌‌المهدی بودن» انگلیسی‌ست؟

اولا، در قرآن و احادیث، نکاتی در پاسخ به این خرده‌گیریِ بنی‌اسرائیلی آمده‌است، و پیش‌بینیِ ارادۀ (ناخودگاه) به انکار بشر، نسبت به زبان بیگانه، خصوصا میان اعراب، در هنگامۀ ظهور قائم:
و اگر قرآن را به‌‌زبان عجمی (فارسی) قرار می‌دادیم، بى‌‏شك مى‌‏گفتند چرا آيات آن شيوا بيان نشده است، چرا زبانش عجمی‌ست، حال آنكه پيامبری عربى و مخاطبی عرب دارد؟ بگو آن براى مؤمنان رهنمود و شفابخش است و كسانى كه ايمان ندارند در گوشهای‌شان سنگينى‏‌اى هست و آن [قرآن‏] برايشان مايۀ سردرگمى است، اينانند كه گویی از جايى دور دست ندايشان مى‏‌دهند [چیزی از اصل حرف‌ها درک نمی‌کنند]. (فصلت، ۴۴).

[به فرض که ما قرآن را بر فردی از عجم‌ها نازل می‌کردیم] که [او] آن را بر ایشان می‌خواند، بدان مومن نمی‌شدند (سوره شعراء، ۱۹۹).

🔺🔻امام صادق فرمود:
اگر قرآن بر عجم نازل می‌شد، عرب بدان ایمان نمی‌آورد؛ درحالی که بر عرب نازل شد و عجم بدان ایمان آورد؛ و این [نشان‌دهنده] فضیلت عجم است [که حقیقت را بر تعصب نژادی ترجیح می‌دهد].

🔻از امام صادق روایت شده‌است:
از عرب برحذر باشید که خبر بدی در مورد آنها هست: همراه با قائم یکی از آنها نیز خروج نمی‌کند (الغيبة (للطوسي) ص۴۷۶)


ثانیا، درحالی‌که زبانِ قابل درک برای اکثریت بشر امروز، اعم از ملل و مذاهب مختلف، انگلیسی‌ست، و مخاطب هدفِ این قائمِ امام زمان، بنا به رسالتِ خاصی که امام زمان به او داده (بنا به ادعا) نیز، اکثریت مردم جهان است، نه صرفا عرب‌زبانان؛ هرچند گویا به‌خاطر پدر مصری‌اش عربی نیز بلد است، پس مصلحت را در گفتگو به «زبان قومِ واحدِ دهکدۀ جهانی» دانسته‌است.

🔻این اشکال هم که طبق برخی روایاتِ مشکوک‌السند، امام زمان باید به تمام زبان‌های دنیا صحبت کند، بلکه به تمام لهجه‌ها، و خود امامان شیعه نیز چنین قابلیتی داشتند، یکی از تست‌های هوش و عقلِ علمای شیعه است که در آن رد شده‌اند، که در ادامه دلیل آن را ذکر می‌کنم:
تکلم به‌تمامی زبان‌ها و لهجه‌ها
یکی از مهم‌ترین شاخصه اوصیاء رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، توانایی بر صحبت کردن به‌تمامی زبان‌های دنیا و گویش‌های محلی است؛ چنانچه در روایات به دو عبارت «لسان و لغة» تا کید شده که به معنای گویش محلی و زبان می‌باشند. از امام باقر (علیه‌السّلام) سوال شد که امام، با چه چیزی شناخته می‌شود؟ فرمود به چند خصلت... اینکه با مردم به‌تمامی لهجه‌ها و زبان‌ها صحبت کند.

به‌عنوان‌مثال امام (علیه‌السّلام) باید بتواند به زبان آذری با ۷۳ گویش محلی آن در دنیا صحبت کند، به‌طوری‌که هرکدام از صاحبان لهجه با شنیدن صدای امام (علیه‌السّلام)، تصور کند که باهم زبان و هم لهجه خودش صحبت می‌کند. لذا زمانی که ابی‌بصیر دلیلی بر قدرت تکلم امام (علیه‌السّلام) به زبان‌های مختلف را درخواست می‌کند، حضرت کاظم (علیه‌السّلام) نیز صحبت کردن به زبان فارسی و به لهجه خراسانی با مرد خراسانی را دلیل بر گفتارش قلمداد می‌کند.

ابوبصیر می‌گوید: به ابوالحسن (علیه‌السّلام) گفتم: قربانت شوم، امام با چه دلیل شناخته می‌شود؟ در جواب فرمود: «به چند خصلت...: با مردم جهان به هر زبانی می‌تواند سخن کند. سپس فرمود: ‌ای ابا محمد! من پیش از اینکه تو از جای خود برخیزی، یک نشانه‌ای به تو می‌نمایم. دیری نگذشت که مردی از ما شد و آن خراسانی به زبان عربی با آن حضرت سخن اهل خراسان وارد مجلس گفت ولی ابوالحسن (علیه‌السّلام) به فارسی جوابش را داد، آن خراسانی گفت: قربانت شوم، به خدا مانع من از اینکه به زبان فارسی با شما سخن‌گویم این بود که شما زبان فارسی را ندانید. فرمود: سبحان‌الله! اگر من نتوانم جواب تو را این‌گونه بگویم، چه فضیلتی بر تو دارم؟


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘مدعی نبوت/امامت را چگونه بسنجیم؟
— بررسی مواجهۀ تمسخرگران/تهمت‌زنندگانِ یک مدعیِ مهدویت
(۲/۵)
🔺این ویژگی، هیچ پایۀ قرآنی ندارد. هیچ پیامبری، از جمله عیسی و محمد، چنین قابلیتی نداشته‌اند، با وجود آنکه دین‌شان بنا به باور مسلمانان، دعوتی به جهانیان بوده‌. پیامبران طبق قرآن، تنها وجه ممیزه‌شان این بود که نوعی از وحی/حس درونی را دریافت می‌کردند و مبشر /منذر بوده‌اند، وگرنه در اکثریت امور، بشری مثل مابقی انسان‌ها بود‌ه‌اند: مریضی و فراموشی می‌گرفتند، اشتباه می‌کردند، خشمگین می‌شدند، قتل به‌ناحق مرتکب می‌شدند (موسی)، می‌ترسیدند، عاشق و شهوانی می‌شدند (آن هم به صورت مکرر چون سلیمان و محمد)، گرسنه می‌شدند، زخمی و خسته می‌شدند، و حتی به‌شکل حقارت‌آمیز و زجرآوری کشته و گاه مایوس از خدا می‌شدند؛ این معنا بارها در قرآن تکرار شده‌است:
جز این نیست که من هم بشری مانند شمایم که به من وحی می‌شود که معبود شما فقط خدای یکتاست

🔻همانطور که محمد در حدیثی صحیح (از سنن ابن ماجه و صحیح مسلم) می‌گوید:
اگر موضوعی مرتبط با دنیا بود خودتان کارشناسی کنید و اگر در امور دین پرسشی دارید به من مراجعه کنید!


زبان یکی از امور دنیوی‌ست که حتی آموختن یک مورد آن نیز نیازمند آموزش و تمرین و ممارستی طولانی دارد؛ حتی افرادی که متبحر در چند زبان هستند نیز، به‌خاطر صعبی کار و عمر محدود بشر، به زبان‌های اندکی از بسیاری زبان‌ها، نه لهجه‌های هر زبان، مسلط می‌شوند.

در عصر هوش مصنوعی که همه‌چیز به‌صورت آنلاین زیرنویس و دوبله می‌شود، و چندان دیر نخواهد بود که تراشه‌هایی بیاید که هرکس در سرش کار بگذارد، بتواند زبان‌های مختلف را بفهمد یا تکلم کند، اساسا چنین امری، ضرورتی نخواهد داشت و اعجازی نخواهد بود.

2️⃣ عده‌ای می‌گویند، چرا در انگلستان است؟

خب وقتی امام زمان شما ۱۲۰۰ سال از ترس شما شیعیان و مسلمانان مخفی‌ست، می‌خواهید قائم و مقدمه‌ساز معرفتیِ ظهورِ او (بنا به ادعای خودش)، خودش را در وسط جهنم فرقه‌سالاری بیاندازد که حتی به نواندیشان محافظه‌کاری چون کدیور و سروش هم رحم نمی‌کنند و فراری‌شان داده‌اند؟ اینکه امام زمانی با آن قدرت‌های تخیلی و ماوراءالطبیعی، ۱۲۰۰ سال عمر کند و از ترس مخفی باشد، مسخره‌تر و عجیب‌تر نبوده، تا اینکه قائم او، با رعایت ملاحظاتی مشابه، در کشوری امن‌تر سکنی گزیند و رسالتش را آغاز کند؟

3️⃣ عده‌ای پوشش او، اعم از شلوار یا کلاه را تمسخر می‌کنند، و می‌گویند چرا مثل اعراب گذشته عبا و عمامه ندارد!!!

بدون آنکه به شرایط زمانه و توجیهِ دینی خودش دربارۀ لباس خاصی که برگزیده توجه کنند.

4️⃣ عده‌ای به اینکه زنان در اطراف او حجاب به‌غلط رایج مسلمانان را ندارند، خورده می‌گیرند!

درحالیکه کمترین دانشی دربارۀ تحقیقات متاخر دربارۀ فلسفۀ حجاب و ماهیت آن و چگونگی تحریف حکم اصلی آن ندارند، و پاسخ‌های خود او را نیز نشنیده‌اند.

5️⃣ عده‌ای به اینکه معجزه‌ای نمی‌کند ایراد می‌گیرند

مشابه همین ایرادها به محمد شده و او نیز پاسخ‌هایی مشابه داده (سوای مغالطی‌بودن آن‌ها) که لااقل یک مسلمان به این پاسخ‌ها به‌شکل ناباوران نمی‌نگرد، اما نوبت دیگر مدعیان می‌رسد، درخواست یهود و نصارا را تکرار می‌کند بشکلی کافرانه! جدا از اینکه منطقا نیز از معجزه، صدق ادعایی ثابت نمی‌شود؛ ولو هزار بار تکرار شود، و ایمان از روی معجزه، اساسا نوعی کفر خفی‌ست که مقابل قدرت‌مندتر زانو می‌زند، نه نسبت به فرد اخلاقی‌تر-عقلانی‌تر، و ربطی به نوعی از عقلانیت و بلوغ اخلاقی ندارد.

6️⃣ عده‌ای به اینکه چرا شمشیر نمی‌زند و با اسب نیامده و لشکر به سمت کفار و مشرکین جمع نمی‌کند، خورده می‌گیرند!

که این حاصل غلبۀ دید زیدی در شیعه است! امامان شیعه اکثرا در وضعیتی مشابه بودند و جز زبانشان، سلاحی نداشتند! پیامبران نیز اکثرا شمشیرزن نبودند، و آن تصور مربوط به امام زمان که دریای خون بپا می‌کند، یک تصویر زیدی‌مسلکانه از امام زمان است، جدا از اینکه طرف، ادعای امام زمان بودن ندارد؛ ادعای قائمِ امام زمان بودند دارد، و مقدمۀ ظهور او بودن و ارتباط با او.

7️⃣ عده‌ای می‌گویند چرا علمای شیعه و اسلام تصدیقش نمی‌کنند

مگر دشمن اصلی محمد همین اهل کتاب نبودند که تمسخر و تکفیرش می‌کردند؟ و مگر در زمان مکه (چون نوح) جز اندکی از طردشدگان و اراذل و فرودستانِ بی‌سواد نبودند که جذب او شدند؟ در مدینه نیز با زور شمشیر بر مسلمانان افزوده‌شد، و عملا نیز بعد مرگ محمد، جز به کشورگشایی و طمع کنیز و غنیمت به دینش نپیوستند؛ با قتل‌عام و سرکوب و حذف خاندانش، نشان دادند باوری به خودش و آموزه‌های اصلی‌اش حول معاد نیز نداشتند!

در روایات ظهور نیز اولین و بزرگترین دشمن امام زمان، علمای شیعه و سنی دانسته شده‌اند، و از اینکه امام در مقابل تکفیر و انکارشان، مجبور می‌شود فوج فوج خونشان را بریزد، گفته‌شده‌است!

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘مدعی نبوت/امامت را چگونه بسنجیم؟
— بررسی مواجهۀ تمسخرگران/تهمت‌زنندگانِ یک مدعیِ مهدویت
(۳/۵)
8️⃣ عده‌ای به اینکه بعضا از روی متن سخنرانی می‌کند، درحالی‌که بسیاری صحبت‌های طولانی‌اش بدون متن است، خورده گرفته و او را تمسخر می‌کنند


درحالی‌که موسی طبق خود قرآن هم «لکنت زبان» داشته و در ب بسم‌الله رسالتش، از این بابت ترسیده و از خدا کمک طلبیده، و خدا هم قبول کرده و تایید که هارون را «سخنگو و یاور او در اجرای امر رسالت» قرار دهد! محمد نیز بابت فرزند نداشتن «ابتر و عقیم» می‌نامیدند به‌جهت داشتنِ نقصی فیزیکی نسبت به عامه! بی‌شک اگر امام زمان لکنت داشته‌باشد، یا دچار نوعی نقص جدی بدنی باشد، این انسان‌های خودشیفته و ابله و سطحی‌نگر و کمال‌گرا و بهانه‌جو، کاری می‌کنند که بنی‌اسرائیل با موسی نکرد، و بسادگی انکارش می‌کنند و تمسخر و تحقیر!

9️⃣ عده‌ای ایشان را با تمسخر، متصل و آموزش‌دیدۀ سرویس‌های جاسوسی جهان می‌نامند!


که این هم اتهامی‌ست که پیامبر اسلام زده شده‌بود و حتی امروز نیز مطرح است، از جمله اینکه سلمان و برخی علمای مسیحی (که سالیان سال با آن‌ها مرتبط بود از نوجوانی) را معلم او می‌دانستند که شبانه‌روز به او املا می‌کنند و اموری را به او تلقین می‌کنند و می‌آموزند تا بیاید و طرح کند و مقاصد کشورهای بیگانه چون روم را در منطقه پیش ببرد.

با این تفاوت که دربارۀ محمد شواهد متعددِ فیزیکی وجود داشته، از جمله افراد دین‌شناس حول او، یا وجود واژگان و اساطیر دیگر ملل، اما دربارۀ عبدالله هاشم چنین شواهدی وجود ندارد و جز از روی بغض و ظن و اضطراب، چنین به مباهته توسل نمی‌جویند.

محمد در پاسخ به این اشکالات به مغالطه‌ای توسل می‌جوید که خود این مغالطه، برای یک فرد محقق، دلیلی آشکار برای کذب بودن نفس ادعای اتصال به خدای دارای علم و حکمت مطلق است:
ما مى‌دانيم كه آنها مى‌گويند: اين آيات را بشرى به او تعليم داده است. زبان كسى كه قرآن را به او نسبت مى‌دهند عجمى است، در حالى كه قرآن به زبان عربى فصيح نازل شده است (نحل، ۱۰۴).


🔺نه قرآن زبانِ عربی فصیح داشته و خالی از واژگان غریب و گنگ و وارداتی بوده، نه ضرورتا آموختن اموری از بیگانگان، که زبان عربی هم بلد بودند تا حد قابل توجهی، تعارضی با بیان یک متن به‌شکل عربی داشته‌است.

اما چرا چنین مواجهه‌‌های عوامانه و غیراخلاقی‌ای توسط متدینان موروثیِ غیرمومن و غیرمضطر و غیرمنتظر، با یک مدعی زنده صورت می‌گیرد؟

چون مومنان و غیرمومنان با مجموعی از ذهن‌شویی‌ها از کودکی بمباران شده‌اند و عملا مومن و جستجوگرِ همان امام زمانشان نیز نیستند، و تمایلی هم ندارند که مجبور شوند در دینی که آموخته‌اند، به‌شکل اساسی شک کنند و مجبور به اطاعت و پیروی از یک مدعیِ ولو به‌حق باشند و زندگی‌ و سنت‌ها و علائق و عادت‌های‌شان را با خطرات جدی مواجهه کند؛ وگرنه چنین ساده و سریع و سطحی، هر امر نو و مدعی‌ای را انکار نمی‌کردند و بسیار حوصله و دقت و گشودگی و نگاه نقادانه‌تری را بکار می‌بردند برای سنجش هر مدعی؛ نگاهی که لااقل با روشِ اهل کتاب و مشرکین در مواجهه با محمد یا یهودیان در مواجهه با عیسی و دیگر منکران پیامبران، وفق قرآن، همسانی نداشته‌باشد.

چه باید کرد و ملاک چیست؟
اما راه مواجهه با مدعی چنین امورِ خاص و غریبی چیست؟ این تنها از کسی برمی‌آید، که پیش‌تر حسابش را با قرآن و سایر کتب به‌اصطلاح مقدس، به‌شکلی روشمند و منصفانه و محققانه، تصفیه کرده‌باشد، و مغالطاتِ این کتب و تناقضاتِ ادعاهای کلیدیِ آن‌ها را حلاجی کرده‌باشد، و بنیاد باور به اینکه خدایی متشخص (و البته انسان‌وار) وجود دارد که وحی می‌فرستد، و پیامبر ارسال می‌کند را، به‌شکلی روش‌مند و از طرقِ مختلف منطقی و تاریخی و اخلاقی، مورد نقد و تحلیل قرار داده‌باشد، و ثمرات مثبت و فاجعه‌بار و مستقیمِ چنین باورهایی در تاریخ و آموزه‌های کلیدی آن مدعیان اتصال به امر مطلق، و علل شکل‌گیری آن‌ها را نیز بررسی کرده‌باشد.

🔻آنگاه چنین کسی، می‌تواند در مقابل چنین مدعی‌ای که ۳ راه مقابل تصدیق چنین ادعای سترگی می‌گذارد، حرفی برای گفتن داشته‌باشد:
احمد بصری (احمد‌الحسن) و عبدالله هاشم، با ذکر چیزی به نام قانون شناخت تمامی حجت‌های الهی در سه مسئلۀ «وصیت، سلاح/علم و پرچم» سعی در تطبیق محتوای آن با شخصیت خود را دارند تا از این رهگذر شیعیان اثنی عشری را جذب کرده و خود را در جایگاه حجت خدا قرار دهند.

آن‌ها ابتدا به حدیث موسوم به وصیت در کتاب الغیبة طوسی استناد نموده و سپس با تأویل بردن سلاح رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به علم و تأویل پرچم بر دعوت به حاکمیت الله، سعی در اثبات وصایت و حجیت خود دارد.


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘مدعی نبوت/امامت را چگونه بسنجیم؟
— بررسی مواجهۀ تمسخرگران/تهمت‌زنندگانِ یک مدعیِ مهدویت
(۴/۵)
۱. وصیتِ حجتِ قبلی یا ذکر نام او

وصیت (منسوب به پیامبر) جدا از نقد سندی‌ای که در ادامه می‌آید، اساسا در موردِ تصدیقِ ادعای محمد و مسیح نیز راهنما نبوده‌است (و اشکالاتی مشابه با متن زیر، بر مدعای مسلمانان در مورد ذکر نام «احمد» در اناجیل نیز به‌شکلی شدیدتر و مستندتر وارد است: بشارت‌تراشی‌ مسلمانان (یکم، دوم، سوم)). اینکه کسی با اسمی مشابه، خود را متصل به آسمان جلوه بدهد، هیچ یقین حداقلی‌ای نیز ایجاد نمی‌کند. در ضمن، اولین فرد مدعی اتصال به خدا/خدایان را با چه وصیتی قرار است انتخاب خدا بدانیم؟

ادعای دیگر عبدالله هاشم این است که اگر کسی ادعای دروغین امامت/نبوت کند، خداوند او را نابود می‌کند! که این هم خلاف تاریخِ پرماجرای ادیان و عدم مداخۀ خدایان در مواجهه با کثرت مدعیان نبوت و امامت و حتی خدایی(!) است.

از نظر مسیحیان و یهودیان، و بنا به استناد نشانه‌های متعدد کتب مقدسشان از پیامبرانِ دروغین، و عدمِ انتظار مسیحیان برای پیامبری بعد از یحیای تعمیددهنده (که ظهورِ نزدیک پادشاهیِ مسیح و کلمۀ خدا را بشارت داد)، پیامبر اسلام پیامبری دروغین بوده‌، و از نظر مسلمانان بهاءالله مدعی‌ای دروغین، و از نظر هر فرقۀ شیعه، امام موجود در فرقۀ دیگر، مدعی‌ای دروغین (فرق شیعه تعدادهای مختلفی از امامان و با اسامی مختلفی را باور دارند). اگر نگاهی به هندوستان نیز بیاندازید، می‌یابید خدایان جهان را خلق کرده‌اند در مقابل هر مدعی خدایی و نبوت و امامتی به تماشای محض نشسته‌اند.

به‌جز این، وصیتِ پیامبر، ملاکِ ساختگی‌ای بیش نیست، وقتی اکثریت یاران محمد و مسلمانان درک متفاوتی از غدیر داشته‌ و این اقلیت ناچیز شیعه بوده که با ضمیمه‌کردن برخی احادیث مشکوک، از آن امامت علی را بیرون کشیده؛ وقتی خود شیعه نیز به هزار فرقه تقسیم شد، چرا که بعد از مرگ هر امام، برای شیعه مشخص نبود چه کسی امام است و هر مدعی امامتی، عده‌ای را جذب می‌کرد، یا اساسا برخی به غیبتِ امام مرده باور می‌یافتند، و امر امامت را در امامِ خودشان متوقف می‌دانستند، تا زمان ظهورِ نهایی، یعنی حدیث منسوب به محمد که ۱۲ امام بعد از خودش را نصب کرده نیز، حدیثی جعلی‌ست که برخی محققان سندیت آن را از لحاظ زمانی نیز به زمانۀ حسن عسکری منتهی می‌دانند که شیعه اثنی عشری دنبال ایجاد نوعی تئولوژی توجیه‌گر خود بوده‌است، مثل مابقی فرق شیعه.

از روایاتی که درباره وصیت گزارش‌شده، روایتی از کتاب الغیبه شیخ طوسی می‌باشد با این مضمون که پس از ۱۲ امام ۱۲ مهدی امر امامت را بعهده می‌گیرند. براساس این روایت، تعداد اوصیا در مجموع به ۲۴ امام خواهد رسید. این حدیث با مضمون خطبه غدیر و سایر روایات مربوط به وصیت و همچنین با هیچ‌کدام از روایات متواتر درخصوص عدد و اسامی اوصیا سازگاری ندارد.

علی‌رغم اینکه حدیث وصیت کتاب الغیبه شیخ طوسی با آیات قرآن سازگاری نداشته و بلحاظ سندی و دلالی فاقد صحت و مورد پذیرش علما در طول تاریخ نبوده، اما احمدالحسن با استناد به این حدیث و با استفاده از مشابهت اسمی، خود را نائب و فرزند با واسطه امام زمان دانسته و مدعی شده که او مهدی اول از ۱۲ مهدی و احمد مذکور قسمت پایانی حدیث است. این درحالیست که بصرف مشابهت اسمی، وصایت و نیابت از معصوم ثابت نمی‌گردد؛ ثانیا این روایت از حیث صدور، صحت و دلالت حاوی ایرادات متعددی‌ست. ادامه:اینجا


۲. علمِ ویژۀ حجت!

پیامبر اسلام، در هنگام آزمون ۳ سوالی اهل کتاب (یهودیان):
۱) جوانانى كه بر اثر خداپرستى از ميان قوم و قبيله و شهر خود فرار كرده، و به غارى در دامنه كوهى پناه بردند چه كسانى بودند؟
۲) مردى كه شرق و غرب عالم را زير پا نهاد كه بود؟
۲) حقيقت و ماهيّت روح چيست؟

بعد از ارجاع دادن پاسخگویی به فردا و خریدِ اندکی فرصت، احتمالا بدلیل حاضر نبودنِ منابعِ مسیحی-یهودیِ وحی از اصحابش، با بهانۀ خنده‌آورِ «ان‌شاءالله نگفتن»، وقت می‌خرد و ۴۰ روز منتظر امدادهای امثال دحی کلبی (جبرئیل در صورتِ جوانی خوشکل!) می‌ماند.

و حتی بعد از چهل روز وقت خریدن، تسلط علمی شایسته‌ای (متناسب با ادعای وصل به هارد عالم امکان و علم مطلق) برای پاسخ به برخی پرسش‌ها نمی‌یابد و برای مثال، اللهِ عالم‌الغیوب تعدادِ اصحاب کهف را با تخمین ذکر می‌کند(!) و می‌گوید «والله اعلم»(!).
قرآن از ۳ احتمال(!) دربارۀ تعداد اصحاب کهف، می‌گوید:

«بزودی گویند: ۳ تا بودند، چهارمشان سگشان بود و می‌گویند: ۵ تن بودند، ششم ایشان سگشان بود. تیری به ناپیدا [و تاریکی می‌زنند]، و می‌گویند: ۷ تن بودند و هشتم آنها سگشان بود.

[ای محمد] بگو: پروردگارم(!) داناتر است به تعداد آنها و نمی‌دانند تعداد آنان را مگر عدۀ کمی(!). پس جدال مکن درباره ایشان، مگر جدال ظاهر و نپرس درباره ایشان، از ‌‌هیچ‌کس» (کهف، ۲۲).


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘مدعی نبوت/امامت را چگونه بسنجیم؟
— بررسی مواجهۀ تمسخرگران/تهمت‌زنندگانِ یک مدعیِ مهدویت
(۵/۵)
جدا از این‌ها، خدا(!) دربارۀ اینکه داستان اصحاب کهف و عمرِ چند صد ساله آن‌ها، بافتۀ خرافه‌محور کشیشی مسیحی بوده نیز بی‌اطلاع بوده، و چون امری واقعی و تاریخی گزارش کرده‌ و حتی قصه‌ای دیگر هم برای عمر طولانی و مداخلۀ الهی ذکر کرده‌است!

همانطور که خدا(!) دربارۀ ذوالقرنین، یا همان رمانس اسکندر، یک داستان تخیلی و خرافی بیش نیست، اطلاعی نداشته، و چنان این داستان را ذکر کرده، گویا امر واقعی تاریخی را گزارش می‌کند و مسلمانان تا همین امروز نیز در توهم این‌اند که ذوالقرنین فردی واقعی بوده (چونانکه باور دارند مورچه‌ها و پرندگان با انسان‌ها حرف می‌زنند) و یاجوج و ماجوج نیز، و اینکه خورشید در کجا فرو می‌رود و...، و بر روی مصادیق این داستان تماما کپی‌پیستی، میان اسکندر گجستک و امپراتوری چینی و کوروش و...، دعواهای به‌اصطلاح عالمانه می‌کنند!

دربارۀ «روح» نیز پاسخی نمی‌دهد و آن را «امر رب» می‌داند و از پاسخی حداقلی که فلاسفۀ یونان نیز بدان داده‌بودند، ناتوان است. فکرش را بکنید: خدا از پاسخ به پرسشی ساده دربارۀ روح در حد فلاسفه هزار سال قبل نیز ناتوان است!

جدا از این‌ها، عملا علم اولیۀ پیامبر و امامان دربارۀ بدن و کیهان‌شناسی و... که در قرآن و احادیث آمده، توسط منتقدان به‌شکل موشکافانه و با جزئیات به زیر سوال رفته چراکه انواعی از خرافاتِ زمانشان را نقل کرده‌اند؛ نه‌تنها این، حتی الهیات و دین‌شناسی قرآن و پیامبر و امامان نیز دچار اشکالات اساسی بوده‌است که این را نیز ناقدان به‌تفصیل بیان کرده‌اند.

اما اگر فردی از جهات متعدد نیز علم بی‌نظیری نشان داد، آیا این دلیل بر این است که فرد به خدای دارای علم مطلق متصل است؟ خیر! از اجنه و شیاطین و موجودات غیبیِ مورد ادعای ادیان، تا موجودات فضایی، می‌توانند در این موضوع دخیل باشند. اساسا خدا در معنای فلسفی و غیرمتناقض آن (برخلاف خدای متشخص و انسان‌وار ادیان)، «موجود» نیست، ان هم جدا از هستی که خالق هستنده‌ها از عدمِ محض باشد، و اهل ارسال وحی و پیامبر گزیدن و... نیست که همۀ این امور، نوعی نقص و نقض تعریف خدا بمثابه امر مطلق محسوب می‌شوند.

۳. پرچم؛ دعوت به حاکمیت الله
پرچم و لباس و شمشیر محمد بن عبدالله را داشتن نیز از ملاک‌های خنده‌آور است. اموری که نه کسی در دیروز و نه امروز می‌دانست و می‌داند چه بودند، چراکه نمی‌توان ادعای مدعی را سنجید!

اساسا بقای پرچم و لباس بعد از هزار و چهار صد سال هم خودش امر مسخره‌ای هست و حتی خود محمد بن عبدالله برای ادعای نبوتش، هیچ‌کدام از این موارد مشابه را نداشت و عیسی مسیح نیز چنین ملاک‌های مسخره‌ای را تعیین نکرده‌بود که این امور قانونِ «حجت‌شناسی» تلقی شود، و اساسا عیسی مسیح هیچ نوع دعوتی به انتظار پیامبری پس از خود نداشته‌است‌ که مانی و محمد بن عبدالله مدعی شده‌اند، و مسیحیان به‌هیچ‌وجه منتظر برگشت پیامبری نبودند، بلکه منتظر برگشت عیسی مسیح در زمانی نزدیک و برپایی قیامت و حکومت آسمانی او و داوری نهایی بودند!

ادعای عبدالله هاشم دربارۀ پرچمِ «دعوت به حاکمیت الله» و «نفی تمامی حکومت‌ها بعنوان غاصب حق اهل بیت و او»، و حتی «نفی کلیت دموکراسی» (به‌مثابه ‌کم‌شرترین سبک حکومت بنابر تجربه و محدودیت‌های بشری)، و به‌بهانۀ این نفی و اعتقادِ بی‌مبنای شیعه دربارۀ اینکه حکومت اساسا مخصوصِ انبیا و ۱۲ امام و ۱۲ مهدی بعد آن‌هاست، و آیت‌الله سیستانی را محکوم کردن که به دموکراسی فراخوانده، درحالیکه خود قائم نیز پناهنده به دولتی دموکراتیک با سابقۀ بلند استعماری‌ شده‌است، از طنزهای داستان است که از نگاه اسطوره‌‌ای و غیرتاریخی شیعه به امور است.

جمع‌بندی
یک فردِ خردگرا، اهل تهمت و تمسخر مدعیان امور ماورایی نیست، بلکه می‌کوشد با زبانِ و منطق قابل فهم برایِ خودشان، و تبارشناسی و سنجشِ باورها و ملاک‌های آن‌ها، به بررسی ادعای آن‌ها بپردازد. در نهایت، همانطور که فاصلۀ انتقادی‌اش را با ادیان و ایدئولوژی‌ها حفظ می‌کند و مجذوب و شیفتۀ هیچ مکتبِ مدعی حقیقتِ مطلقی نمی‌شود و عقلانیت خود را از کف نمی‌دهد، به انکار کلیت این مکاتب و مدعیان نیز نمی‌پردازد، و وجوه مثبت و خلاق آن‌ها و وجوه برتری هر یک بر دیگری را نیز می‌بیند، و همانطور که برای مثال، از نواندیشی دینی و روشنفکری دینی انتقاد می‌کند و تناقضات روشی و نظری آن‌ها که از چشم مومنان دور است را عیان می‌کند، از کلیت حرکتِ اصلاحی آن‌ها حمایت می‌کند و از حقّ آن‌ها برای بروزرسانی آیین‌های موروثی و اخلاقی‌سازی‌ و عقلانی‌سازی آن مکاتب حمایت می‌کند تا با نگاهی عملگرایانه، به بهبود جوامع کمک کند؛ چرا که باور ندارد قرار است ناگهان همۀ مذاهب از جهان محو شوند، و این وضعیت را تا اطلاع ثانوی، به‌شکلی ساده‌اندیشانه، نه مطلوب و نه ممکن می‌داند.



🌾 @Naqdagin
📘از مجلسِ خفتگان ما تا مجلس اعیان آن‌ها!
— علت تاخیرِ(!!!) ۱۲۰۰ سالۀ امام زمان!

✍🏻 #بهرام_بسطامی

چرا کشوری توانست به قدرتی دست بیابد که مشهور شد «خورشید هیچ‌گاه در امپراتوری بریتانیا غروب نمی‌کند»، و فقط از هند براساس برآورد‌های صورت گرفته، در طول ۲ سده استعمار، دستکم ۴۵ تریلیون دلار ثروت کسب کند؟ در اینجا بحث اخلاقی مطرح نیست و تشویق به استعمارگری، بحثِ مدیریت و سوداندیشی برای کشور و افق نگاه است که به افزایش ثروت عمومی منجر شده‌ و مدیریتِ این گسترۀ عظیم جغرافیایی-مذهبی، اما ایران با آن تاریخ پرعظمتش، بند دلار ۸۵ هزارتومانی و مجاز بودنِ مذاکرۀ مستقیم با آمریکاست؟ و بعد نیم‌قرن، گروگانِ مافیایِ انحصاری خودروی ایران‌خودرو و سایپا؟ و...

🔺یک پاسخ در حماقتی به نام گزینش است که با یکسری خرافۀ فرقه‌ای-سیاسی، افراد نخبۀ ملی‌گرا را مثل آب‌خوردنِ حذف می‌کند و یکسری پخمۀ منافق یا کودنِ دین‌خو را به جایگاهی می‌نشاند که ذره‌ای شایسته‌اش نیستند.

🔺یک وجه دیگر هم مجلس خبرگانی‌ست که قرار است بر رهبر و تصمیمات مهم و کلان و کارنامۀ او داوری کند و او را هدایت کند، و در صورتی که اصلاح نشد و به کارنامۀ نزولی‌اش ادامه داد، عزل کند. مجلسی که از خرافاتی‌ترین و خرفت‌ترین افراد قوم بوجود آمده، که چنین مهملاتی را که این آخوند می‌گوید، باور دارند و مروج آن هستند، اساسا می‌تواند چنین وظایف سنگینی را فهم کند، چه رسد به عمل؟

یک ابرپیر ۱۲۰۰ سال فرصت داشته آدم و جمعیت بسازد از کل دنیا، ولی به‌اندازۀ علی هم نتوانست آدم جمع کند و از خود، جربزه، استادی، امامت، مدیریت و شجاعتی نشان دهد؟ با وجود آن همه معجزات و قدرت‌های غیبی؟ این دیگر چه نوع امامتی‌ست؟ این همه نسل آمدند و رفتند و سوختند، اما امام زمان مثل خدایِ ادیان، فقط نشست، تخمه شکست و تماشا کرد جنایات و ستم‌ها را و فقط منتظر ماند که شرایط کاملا مهیا شود و شیعیانش بیایند؟! شیعیان منتظر او و او هم منتظر شیعیان؟ تا علف از مغزهای بی‌خردان سبز شود؟

بقول کمال حیدری چنین موضوع مهمی چرا حتی یک آیۀ صریح هم در قرآن ندارد؟ نه دربارۀ ضرورت امامت بعنوان جزء اصول دین، و نه دربارۀ ۱۲ امام و اسمشان، نه دربارۀ امام آخر و عمر غیرعقلانی‌اش و فلسفۀ این عمر محال و نقض قوانین طبیعت و سنن خود الله؟!

🍂 این آخوند ابله می‌گوید نفوذی‌ها فتنه کردند و نمی‌توانستیم بکشیم! و از «کشتن»، همزمان با «تزکیۀ نفس» می‌گوید! این چه باوری‌ست که اینقدر ساده از کشتنِ مجرمان می‌گوید و تزکیۀ نفسش بسهولت با لفظ کشتن جمع می‌شود؟

چطور با دروغی به این بزرگی می‌خواهید جهانیان را به معنویت، اخلاق و عقل دعوت کنید؟ تا کی چوب تنبلی فکری و خرفتی شما آخوندها را باید بخوریم؟

🔻مقایسه شود مجلس خفتگان با مجلس اعیان پادشاهی انگلستان، هرچند جایگاه و کارکرد آن با مجلس خبرگان متفاوت است، اما خود اینکه مجلس دوم آن کشور، توسط چه کسانی تشکیل شده، و چه ثمراتی داشته، هدایت‌گر است:
مجلس اعیان بریتانیا یا مجلس لُردها تالار دوم پارلمان بریتانیا بشمار می‌رود. پارلمان بریتانیا از پادشاه، مجلس عوام و مجلس اعیان تشکیل شده‌است. عضویت در مجلس اعیان، تا سال ١٩٩٩ صرفاً به صورت موروثی در اختیار خانواده‌های اشرافی بود.

اعضاء

اکثر اعضای مجلس اعیان (لردها) انتصابی و غیرانتخابی هستند. این ماهیت غیرانتخابی مجلس لردها، در سال‌های گذشته با انتقاداتی مواجه بود که امروزه با ایجاد اصلاحاتی که در انتصاب اعضا به‌جود آمده این انتقادات کمی کمتر شده‌ است.

در سال ١٩٩٩ بر اساس لایحه‌ی اصلاح ساختار مجلس لردها، تعداد لردهای موروثی عضو مجلس از ۶۰۰ نفر به ۹۲ نفر کاهش یافت. تا آن زمان، تمام اشراف موروثی به طور خودکار عضو مجلس لردها بودند اما با تصویب این قانون، تنها ٩١ نفر از اشراف موروثی به انتخاب خود آنان به عضویت مجلس اعیان در می‌آیند.

تعداد لردهای روحانی در مجلس اعیان نیز ۲۶ نفر می باشد. سایر اعضا را اشراف غیر موروثی تشکیل می‌دهند. اشراف غیرموروثی معمولاً از میان سیاستمداران بازنشسته یا شخصیت‌های برجسته‌ی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برگزیده شده و نخست وزیر، معمولاً پس از مشورت با رهبران سایر احزاب و نهادهای دیگر، اسامی آنان را برای تصویب و صدور فرمان به پادشاه چارلز سوم پیشنهاد می‌کند.

پس از یک سری اصلاحات هم‌اکنون بسیاری از نمایندگان از احزاب گوناگون نیز در این مجلس حضور دارند. تعداد اعضای مجلس اعیان ثابت نیست، ولی از سال ۲۰۱۶ میلادی، این مجلس دارای ۸۰۸ کرسی است.

جایگاه
نقش مجلس اعیان عمدتاً شامل بررسی و پیشنهاد اصلاحات شکلی یا ماهوی لوایح و طرح‌های مصوب مجلس عوام است. قانون پارلمان بیان می‌کند که اگر لایحه‌ای در مجلس اعیان رد شد، در صورتی که مجلس عوام در نشست سال آتی همان مفاد را تصویب کند، به صورت خودکار به قانون تبدیل می‌شود.


.


#حکومت_اسلامی #نقد_شیعه



🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸اظهاراتِ #مهدی_نصیری در نقدِ تکرارِ اسطوره‌سازی‌های حکومتی توسط برخی دانشگاهیان، به‌جای ایستادن مقابل سرکوبِ خونین ملتِ سوریه، ولو به‌صورت کلی و غیرمصداقی، و طرح اندک اعتراضی به این «جنایتِ قرن» (بنا به توصیفِ نوام چامسکی).

🔸کسانی که در مقابل جنایاتِ وسیعِ بشار اسد در حق ملتی آزادی‌خواه سکوت کردند و صدای‌شان بلند نشد، کلیتِ روشنفکران (با همۀ گوناگونی‌ و تضادهاشان) را، بابت حرفِ چهار نفر در مجازی، محکوم کردند که سکوت کردند دربارۀ جنایات اسرائیل، و بلکه حامی آن بودند! و فرمودند: «روشنفکران را نمی‌بخشم!». یعنی تعریفِ «روشنفکر» را نیز عوض کردند تا عملا یک امر کلی و طیف‌مند و متنوع را بابتِ مواضعِ دیگران سرزنش کنند!


.


#نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چرا اروپا رنسانس را تجربه کرد، اما ایران نه؟

🔸در این ویدیو، نگاهی دقیق به دلایل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی می‌اندازیم که باعث شد جنبشی مانند رنسانس در ایران شکل نگیرد. از جنگ‌های صلیبی، حمله مغول‌ها، ساختارهای سیاسی، نظام فکری و مذهبی، و نقش نهادهای اجتماعی تا تأثیر حکمرانان و نخبگان فکری بر رکود یا پیشرفت علمی و هنری ایران، همه را بررسی می‌کنیم.

آیا ایران پتانسیل یک رنسانس را داشت؟
چرا اروپا مسیر دیگری را طی کرد؟
چه عواملی جلوی یک جنبش مشابه را در ایران گرفتند؟

⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
0:00 مقدمه
0:30 کلیسا و گالیله در رنسانس
1:44 در حین رنسانس در ایران چه شد؟
2:19 حمله مغول ها به ایران
3:04 شرایط اروپا در قرون وسطی
4:20 مارتین لوتر کیست پروتستان
5:55 چرا در ایران رنسانس نشد؟
6:44 اختراع دستگاه چاپ در اروپا
7:12 ایران در زمان رنسانس چه شرایطی داشت
7:30 استعمار دلیلی برای پیشرفت اروپا
8:08 وضعیت دانشمندان در ایران
9:24 جمع‌بندی رنسانس در اروپا و ایران

.


#آینه_تاریخ #ایران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 شما کِی شکست می‌خوردید؟
این شکست نیست، پس چیست؟


🔸آخوندها پرده‌ را کنار زده‌اند و علنا اعلام خدایی می‌کنند! هرچند از لحاظ روان‌شناختی، در مرحلۀ اول از مراحل مواجهه با فقدان گیر کرده‌اند: انکار.

🔸مشکل شیعه دقیقا این بوده که قرن‌ها این مرحله را برای سوژۀ ایرانی طبیعی جلوه داده؛ یعنی وضعیت وهم‌آلود اولیۀ مواجهه با فقدان و شکست را بدل به امری طبیعی کرده‌است.

🔸اگر ما در جنگ با اعراب شکست خوردیم، و بعد حسین در کربلا شکست خورد، نباید با گره‌زدنِ شکست خودمان به شکست حسین، مداوم در این مرحله بمانیم و آن را تکرار کنیم و از زیبایی‌های آن، یا شقاوت و گمراهیِ طرف مقابل، قصه‌سرایی کنیم، و به اکنون و امکان‌های آن برای آینده و چگونگی رسیدن به سعادت و اهداف‌ مشخص‌مان نیاندیشیم.

🔸این گره‌خوردن حافظه با عزا و سپس از عزا و اشک، امری مثبت و مورد توصیه و مقدس و حماسۀ شهادت و پیروزی ساختن، نوعی مالیخولیا و فاصله‌گیری جدی از واقعیت‌ها را در ما نهادینه کرده‌است.

🔸شکست یک امر نسبیِ میدانی‌ست، و باید پذیرفت و دلایلش را جستجو کرد و از اشتباهات خود عبرت گرفت؛ نه اینکه گفت ما شکست‌ناپذیریم و خداییم!

.


#آخوندیسم



🌾 @Naqdagin