📘دربارۀ کینهتوزیِ کورِ چپزدگان نسبت به زبان فارسی
— قومگرایان و روایتسازیِ ایدئولوژیک دربارۀ جایگاهِ زبانها
✍🏻 #مزدا_محمددوست
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— قومگرایان و روایتسازیِ ایدئولوژیک دربارۀ جایگاهِ زبانها
✍🏻 #مزدا_محمددوست
.
#چپ_ایرانی #ایران #نقد_روشنفکران #نقد_چپ #استوریخوان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 روانکاویِ فرافکنی بر فرزندان
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
📺 روانکاوی «غربستیزی سنتگرایان»
📺 روانکاوی و رفتارشناسیِ پزشکیان
📺 روانکاویِ «ولادیمیر پوتین»
.
#زیستروان #جامعه#روانکاوی #افسردگی #روانشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تورات، قرآن و انجيل (+)
— رازهای شگفتانگیزی كه از اساطير باستانی دزدی شدهاند!
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— رازهای شگفتانگیزی كه از اساطير باستانی دزدی شدهاند!
📺 قرآن: تجربۀ نبوی یا کپیپیستهایی ناشیانه؟
📺 غیبت پیامبران در اسناد تاریخی-تمدنی!
📺 کریشنا مورتی: تمامِ ادیان ساختۀ ذهنِ بشرند و بخشی از مشکل
📺 ابراهیم در آتش: اشتباهات الله در کُپزدن!
📺 نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📺 ابن زبیر هویتتراش؛ بنیانگذار کعبه و دین نو
📺 داستانهای قرآن؛ ادبیات یا تاریخ؟
📺 ساره چه چیزی دید؟
📺 مناظرۀ هوش مصنوعی مسلمان با هوش مصنوعی منتقدِ اسلام
📺 مناظرۀ هوش مصنوعی خداباور با هوش مصنوعی آتئیست
📕«تاثیرات بودیسم بر اسلام»
.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
نقدآگین
دهه نودیا خیلی ساختارشکن هستن و تغییر ایجاد میکنند، ما میترسیدیم که تغییر بدیم اوضاع رو، و پذیرفتیم هر چی به ما دیکته کردن در ستایشِ «زایندهی دگرگونی» حتما پایانِ گفتگو از خودت میپرسی، مادرانگی باید آگاهانه باشه یا فداکارانه؟ 🕊 این روایت: شهناز کاش…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
attach 📎
📘آموختنِ زیستن در سپهر "ندانستنها"
(۱/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 ریچارد فاینمن در اینجا البته از ذوق شخصیاش میگوید ولی آنچه بیان میکند، بههیچوجه "شخصی" نیست، "روح عصر روشنگری" است! میخواهم در این یادداشت، نور متمرکز را بر "زیستن در شکاکیت" که فاینمن میگوید بیفکنم تا رونمایی از "عاطفه" مهمی کردهباشم که به معنایی پرچم "عصر روشنگری" بود.
🍂 شکاکیت البته تبارشناسی دیرینی دارد. کهنترینی که میشناسیم، "سوفیستهای" یونان باستان بودند. اینها که آماج اصلی سقراط و افلاطون بودند، اهلفکری که آموزگارانِ "فن خطابه/جدل" شدند.
🍂 سوفیستها بر آن بودند که هیچ حقیقتی "دانسته" نیست، پس "سخن" تنها بهکارِ بر کرسی نشاندنِ "اعتقادات"ای میآید که ما آدمها داریم ولی هیچیک هیچ حجت محکمی بر درستیشان نداریم.
این، ایستاری "واقعگرا" بود، زیرا میدیدند که آدمها در متنوبستر آنکه "هیچ امر دانستهی قطعی موجود نیست"، چگونه برای "برحقنمایی" مواضعشان استدلال میکنند تا حرف خود را پیش برند.
🍂 پروتاگوراس و گرگیاس از برجستهترین سوفیستهایی بودند که بهبرکت رسائل افلاطون آنان را میشناسیم؛ والا سوفیستها اهل نوشتن نبودند؛ چیزی نمیدانستند که بخواهند بنویسند! "فنخطابه/جدل" هم مهارتی عملی برای تحتتاثیر قراردادن مخاطب بود که یاد میدادند، نوشتنی نبود.
از ایننظر سوفیستها فروشندگان مهارتِ مجابکردن بودند، یعنی بیش از آنکه "اندیشمندان" باشند "صنفی از آموزگاران جدل" بودند. البته همین هم نشان میدهد که در عصرطلایی یونان، کالایِ "سخن" چقدر خواهان داشت که اینها "صنفِ" فروشندگانش شدند؛ این کم نکتهای نیست!
🍂 جریان سقراط/افلاطون توانست کار این "صنف" را با رونمایی از "مغالطهکاری" آنان از رونق بیندازد. اندکی بعدتر ارسطو "منطق" را تدوین نمود تا تعریف دقیقی از "مغلطه" به دست دهد. چنین شد که سوفیستی معنای مغلطهافکنی داد و این نسبت بر ناصیه تاریخی آنان حک شد تا صورت مُعَرَّبِاش، "سفسطه" و "سوفسطایی"، به ما نیز رسید. مثل این بیت مولانا:
در این مصرع دوم مولانا "سوفسطایی" را در معنایِ حذف شده بهقرینه معنویِ "شکاکیت" بهکار میبرد، که بسیار درست هم هست. میگوید وقتی خداوند سببهایی را که گمان میکردم کار میکنند، ناکار میکند [توجه جنبی به اشعریگری مولانا داشته باشید!] مننیز همچون سوفسطائیان در دُرستی علم خودم نسبت به سبببودن آنها دچار شکاکیت میشوم!
🍂 سوفیستها ورافتادند، اما میراث شکاکیت آنان ورنیفتاد بلکه در عصر "یونانیمآبی" (پسافتوحات اسکندر) به درجات، به اپیکوریان و رواقیون رسید. این دو گروه، اندیشمندانِ جدی بودند، "صنفِ" سخنفروش نبودند. اما نسیم شکاکیت در بُن اندیشهورزی هر دو گروه وزان بود. سرانجام مسیحیت بساط هردو گروه را برچید و طی سهقرن اول میلادی با کوبیدن میخِ "جزمهایش" بر صحیفه دلهای مردم نقطه پایانی بر اندیشهورزی یونانی نهاد: از سقراط/افلاطون/ارسطو گرفته تا اپیکوریان و رواقیون همگی روبیده شدند [درست در اینجاست که کفرِ نیچهای کف میکند و از او یک "ضدمسیح" تمامعیار میسازد!]. حق آناست که این مقطع را نقطه آغاز "قرونوسطی" بگیریم، نه آن موضع دلبخواهِ قراردادی را که اهل تاریخ برمیگیرند.
🍂 در جهان مسلمانها که "تفلسف" طی دوره یونانیمآبی در آن گُل کرد، ولی بزودی با غلبه جزماندیشی اشعریان منکوب شد تا ما نیز وارد "قرونوسطای" خود شدیم که دیگر از آن بیرون نیامدیم. فارابی و بوعلی درباره "شکاکیت" بحث کردند ولی جدیاش نگرفتند. چنان بحثهایی نزد ایشان بیشتر وجه "آرایهای" داشت تا واقعی. میخواستند گفتهباشند که "حواسشان به شبهات شکاکان هست".
🍂 در این ميان اماممحمدغزالی طرفه "جدلی"ای بود، آنقدر که استادش، امامالحرمین جوینی، هرگاه قرار بود بحثداغی در مجلسی طرح شود، غزالی را همراه میبرد تا به جان حریفانش بیندازد! غزالی که از اینکودکصفتی "بالغ شد"، دروغ ذاتیِ "جدل" را شناخت تا از این مهارت چشمگیرش "توبه" کرد. او هم متوجه بود که در بُن خطابه/جدل "غیابحقیقت" است که مستقر است! غزالی درپی حقیقت بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 ریچارد فاینمن در اینجا البته از ذوق شخصیاش میگوید ولی آنچه بیان میکند، بههیچوجه "شخصی" نیست، "روح عصر روشنگری" است! میخواهم در این یادداشت، نور متمرکز را بر "زیستن در شکاکیت" که فاینمن میگوید بیفکنم تا رونمایی از "عاطفه" مهمی کردهباشم که به معنایی پرچم "عصر روشنگری" بود.
🍂 شکاکیت البته تبارشناسی دیرینی دارد. کهنترینی که میشناسیم، "سوفیستهای" یونان باستان بودند. اینها که آماج اصلی سقراط و افلاطون بودند، اهلفکری که آموزگارانِ "فن خطابه/جدل" شدند.
🍂 سوفیستها بر آن بودند که هیچ حقیقتی "دانسته" نیست، پس "سخن" تنها بهکارِ بر کرسی نشاندنِ "اعتقادات"ای میآید که ما آدمها داریم ولی هیچیک هیچ حجت محکمی بر درستیشان نداریم.
این، ایستاری "واقعگرا" بود، زیرا میدیدند که آدمها در متنوبستر آنکه "هیچ امر دانستهی قطعی موجود نیست"، چگونه برای "برحقنمایی" مواضعشان استدلال میکنند تا حرف خود را پیش برند.
🍂 پروتاگوراس و گرگیاس از برجستهترین سوفیستهایی بودند که بهبرکت رسائل افلاطون آنان را میشناسیم؛ والا سوفیستها اهل نوشتن نبودند؛ چیزی نمیدانستند که بخواهند بنویسند! "فنخطابه/جدل" هم مهارتی عملی برای تحتتاثیر قراردادن مخاطب بود که یاد میدادند، نوشتنی نبود.
از ایننظر سوفیستها فروشندگان مهارتِ مجابکردن بودند، یعنی بیش از آنکه "اندیشمندان" باشند "صنفی از آموزگاران جدل" بودند. البته همین هم نشان میدهد که در عصرطلایی یونان، کالایِ "سخن" چقدر خواهان داشت که اینها "صنفِ" فروشندگانش شدند؛ این کم نکتهای نیست!
🍂 جریان سقراط/افلاطون توانست کار این "صنف" را با رونمایی از "مغالطهکاری" آنان از رونق بیندازد. اندکی بعدتر ارسطو "منطق" را تدوین نمود تا تعریف دقیقی از "مغلطه" به دست دهد. چنین شد که سوفیستی معنای مغلطهافکنی داد و این نسبت بر ناصیه تاریخی آنان حک شد تا صورت مُعَرَّبِاش، "سفسطه" و "سوفسطایی"، به ما نیز رسید. مثل این بیت مولانا:
از سببسازیش من شیداییام
وز سببسوزیش سوفسطاییام
در این مصرع دوم مولانا "سوفسطایی" را در معنایِ حذف شده بهقرینه معنویِ "شکاکیت" بهکار میبرد، که بسیار درست هم هست. میگوید وقتی خداوند سببهایی را که گمان میکردم کار میکنند، ناکار میکند [توجه جنبی به اشعریگری مولانا داشته باشید!] مننیز همچون سوفسطائیان در دُرستی علم خودم نسبت به سبببودن آنها دچار شکاکیت میشوم!
🍂 سوفیستها ورافتادند، اما میراث شکاکیت آنان ورنیفتاد بلکه در عصر "یونانیمآبی" (پسافتوحات اسکندر) به درجات، به اپیکوریان و رواقیون رسید. این دو گروه، اندیشمندانِ جدی بودند، "صنفِ" سخنفروش نبودند. اما نسیم شکاکیت در بُن اندیشهورزی هر دو گروه وزان بود. سرانجام مسیحیت بساط هردو گروه را برچید و طی سهقرن اول میلادی با کوبیدن میخِ "جزمهایش" بر صحیفه دلهای مردم نقطه پایانی بر اندیشهورزی یونانی نهاد: از سقراط/افلاطون/ارسطو گرفته تا اپیکوریان و رواقیون همگی روبیده شدند [درست در اینجاست که کفرِ نیچهای کف میکند و از او یک "ضدمسیح" تمامعیار میسازد!]. حق آناست که این مقطع را نقطه آغاز "قرونوسطی" بگیریم، نه آن موضع دلبخواهِ قراردادی را که اهل تاریخ برمیگیرند.
🍂 در جهان مسلمانها که "تفلسف" طی دوره یونانیمآبی در آن گُل کرد، ولی بزودی با غلبه جزماندیشی اشعریان منکوب شد تا ما نیز وارد "قرونوسطای" خود شدیم که دیگر از آن بیرون نیامدیم. فارابی و بوعلی درباره "شکاکیت" بحث کردند ولی جدیاش نگرفتند. چنان بحثهایی نزد ایشان بیشتر وجه "آرایهای" داشت تا واقعی. میخواستند گفتهباشند که "حواسشان به شبهات شکاکان هست".
🍂 در این ميان اماممحمدغزالی طرفه "جدلی"ای بود، آنقدر که استادش، امامالحرمین جوینی، هرگاه قرار بود بحثداغی در مجلسی طرح شود، غزالی را همراه میبرد تا به جان حریفانش بیندازد! غزالی که از اینکودکصفتی "بالغ شد"، دروغ ذاتیِ "جدل" را شناخت تا از این مهارت چشمگیرش "توبه" کرد. او هم متوجه بود که در بُن خطابه/جدل "غیابحقیقت" است که مستقر است! غزالی درپی حقیقت بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
attach 📎
📘آموختنِ زیستن در سپهر "ندانستنها"
(۲/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 شکاکیت در غرب (عملا) در قرن هفدهم با دکارت بدل به "جریانی" شد که بیخ پیدا کرد. از اینروست که بسیاری اهلنظر، آغاز عصر روشنگری را دکارت میگیرند، نه چون اهل تاریخ نیمه دوم قرنهجدهم. دکارت هوشمندانه حواساش به خطر دستگاه تفتیشعقاید کلیسا بود. میفهمید که بلندکردن پرچم "شکاکیت" خطر زنده در آتش سوختن را دارد. حصر گالیله هم پیش چشماش بود. از اینرو "شکاکیت" خود را "روشی" اعلام کرد، تا کلیسا گمان نکند آن را زیاده جدی میگیرد. جابجا هم بر مومنبودن خودش تاکید میکرد، مبادا که احضار شود. اما در بین سطور اعتراف پیدرپیاش به جزمهای مسیحی، میتوان بهوضوح خلاف آن را خواند، چنان که اروپا خواند و شکاکیت دکارتی را کاملا جدی گرفت و جریان عصر روشنگری بهراه افتاد.
🍂 نکته مهم، تفاوتی است که شکاکیت دکارتی با شکاکیتهای پیش از خودش دارد. برخلاف شکاکیتهای عصر باستان، شکاکیت دکارتی در جستجوی یافتن نقطهاتکایی برای معرفت بود. اگر شکاکیتهای عصر باستان، شکاکیتهای جدلی (سوفیستها) و شکاکیتهای نومید (اپیکوری و رواقی) بودند، شکاکیت دکارتی را باید شکاکیت "جستجوگر و امیدوار" دانست.
🍂 دکارت نقطه اتکای مورد نیازش را در "من" و در "ریاضیات/منطق" یافت. حالا اگر به این دو، شکاکیت تجربهگرای فرانسیسبیکنی را هم اضافه بکنیم، به اکسیر "عصر روشنگری" دست مییابیم. این اکسیر فرایند "جستجویجهان" برای معرفتیافتن بدان را بهراه انداخت. این جستجو سرشت و بنمایهای "سکولار" داشت. زیرا بعد از تکوین این اکسیر، دانشمندان برای "دانستنِجهان" به متن مقدس مراجعه نمیکردند، بلکه به خود طبیعت رجوع میکردند. بلکه فراتر از این، در جستجوی جهان حتی نیمنظری به متنمقدس،هم نمیافکندند.
🍂 تمام قرن هفدهم میدان جدال استقرار این "رویکرد نو" بود که بسیار هم به دشواری جا افتاد؛ بههر حال، کم چیزی هم نبود زیرا متضمن تغییر اساسی "مبنا" از مقدس به نامقدس بود. حتی فراتر از این، اینک فهم مقدس طفیل معرفت نامقدس میشد! یعنی فهم ما از جهان بود که نحوه فهم ما از منطوق کتابمقدس را رقممیزد؛ درست وارونه آنچه پیش از این، از ابتدای قرونوسطا تا اواخر رنسانس بود.
🍂 هرچند که شکاکیت دکارتی "نقطهعزیمت" تحقق و استقرار این سرشت و بنمایه عصر روشنگری گشت، ولی این یک نقطه آغاز تاریخی/انگارهای صرف نماند بلکه بهعنوان هم "استراتژی" و هم "تاکتیک" در بنیاد علم مدرن نهادینه گردید. (این چیزی است که جریانهای "سیانتیستی" از آن غافل میشوند).
🍂 یعنی بنیاد علم دائماً آگاه به خصلت "غیرقطعی" یافتهها و فهمهای خود است. از اینرو علم (برخلاف الاهیات) کمترین شرم و نگرانی از بروز خبط و خطا در داوریهایش ندارد، بلکه بروز اشتباه در فهم جزئی از بازی علم است! همین بیشرمی، بل روایی و رهایی از ترس خطا، است که تضمینکننده فرایند پیوسته خوداصلاحگر بنیاد علم است: شیمی فلوژیستونی که هوا شد زلزلهای اتفاق نیفتاد! بطلان فرنولوژی که معلوم شد بهسادگی کنارش گذاشتند و گذشتند؛ نظریه الکترومغناطیسی که به نسبیت آینشتاین رسید و نادرستی بنیاد فیزیکنیوتنی را نشان داد، فاجعهای رخنداد! روانکاوی که معروض نقدهای بزرگ شد، خونوخونریزی نشد! و از این قبیل.
🍂 اما در طول استقرار شکاکیت دکارتی در بنِ بنیاد علم یک امر دیگری هم اتفاق افتاد و آن وارفتن همه "هستیشناسی"های اساطیریی بود که در بنِ سازههای فرهنگ قرار داشت. این با خودش انحلال ناگزیر جزمهای دینی را هم درپی آورد. اینجاست که ما با نوپدیدی در تاریخ هوموساپینس روبرو میشویم که از انقلاب کشاورزی (دوازدههزارسال پیش) تا اواخر قرن هجدهممیلادی که بنیاد علم صورتبندی گردید، مطلقا بدیع و بیسابقه بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 شکاکیت در غرب (عملا) در قرن هفدهم با دکارت بدل به "جریانی" شد که بیخ پیدا کرد. از اینروست که بسیاری اهلنظر، آغاز عصر روشنگری را دکارت میگیرند، نه چون اهل تاریخ نیمه دوم قرنهجدهم. دکارت هوشمندانه حواساش به خطر دستگاه تفتیشعقاید کلیسا بود. میفهمید که بلندکردن پرچم "شکاکیت" خطر زنده در آتش سوختن را دارد. حصر گالیله هم پیش چشماش بود. از اینرو "شکاکیت" خود را "روشی" اعلام کرد، تا کلیسا گمان نکند آن را زیاده جدی میگیرد. جابجا هم بر مومنبودن خودش تاکید میکرد، مبادا که احضار شود. اما در بین سطور اعتراف پیدرپیاش به جزمهای مسیحی، میتوان بهوضوح خلاف آن را خواند، چنان که اروپا خواند و شکاکیت دکارتی را کاملا جدی گرفت و جریان عصر روشنگری بهراه افتاد.
🍂 نکته مهم، تفاوتی است که شکاکیت دکارتی با شکاکیتهای پیش از خودش دارد. برخلاف شکاکیتهای عصر باستان، شکاکیت دکارتی در جستجوی یافتن نقطهاتکایی برای معرفت بود. اگر شکاکیتهای عصر باستان، شکاکیتهای جدلی (سوفیستها) و شکاکیتهای نومید (اپیکوری و رواقی) بودند، شکاکیت دکارتی را باید شکاکیت "جستجوگر و امیدوار" دانست.
🍂 دکارت نقطه اتکای مورد نیازش را در "من" و در "ریاضیات/منطق" یافت. حالا اگر به این دو، شکاکیت تجربهگرای فرانسیسبیکنی را هم اضافه بکنیم، به اکسیر "عصر روشنگری" دست مییابیم. این اکسیر فرایند "جستجویجهان" برای معرفتیافتن بدان را بهراه انداخت. این جستجو سرشت و بنمایهای "سکولار" داشت. زیرا بعد از تکوین این اکسیر، دانشمندان برای "دانستنِجهان" به متن مقدس مراجعه نمیکردند، بلکه به خود طبیعت رجوع میکردند. بلکه فراتر از این، در جستجوی جهان حتی نیمنظری به متنمقدس،هم نمیافکندند.
🍂 تمام قرن هفدهم میدان جدال استقرار این "رویکرد نو" بود که بسیار هم به دشواری جا افتاد؛ بههر حال، کم چیزی هم نبود زیرا متضمن تغییر اساسی "مبنا" از مقدس به نامقدس بود. حتی فراتر از این، اینک فهم مقدس طفیل معرفت نامقدس میشد! یعنی فهم ما از جهان بود که نحوه فهم ما از منطوق کتابمقدس را رقممیزد؛ درست وارونه آنچه پیش از این، از ابتدای قرونوسطا تا اواخر رنسانس بود.
🍂 هرچند که شکاکیت دکارتی "نقطهعزیمت" تحقق و استقرار این سرشت و بنمایه عصر روشنگری گشت، ولی این یک نقطه آغاز تاریخی/انگارهای صرف نماند بلکه بهعنوان هم "استراتژی" و هم "تاکتیک" در بنیاد علم مدرن نهادینه گردید. (این چیزی است که جریانهای "سیانتیستی" از آن غافل میشوند).
🍂 یعنی بنیاد علم دائماً آگاه به خصلت "غیرقطعی" یافتهها و فهمهای خود است. از اینرو علم (برخلاف الاهیات) کمترین شرم و نگرانی از بروز خبط و خطا در داوریهایش ندارد، بلکه بروز اشتباه در فهم جزئی از بازی علم است! همین بیشرمی، بل روایی و رهایی از ترس خطا، است که تضمینکننده فرایند پیوسته خوداصلاحگر بنیاد علم است: شیمی فلوژیستونی که هوا شد زلزلهای اتفاق نیفتاد! بطلان فرنولوژی که معلوم شد بهسادگی کنارش گذاشتند و گذشتند؛ نظریه الکترومغناطیسی که به نسبیت آینشتاین رسید و نادرستی بنیاد فیزیکنیوتنی را نشان داد، فاجعهای رخنداد! روانکاوی که معروض نقدهای بزرگ شد، خونوخونریزی نشد! و از این قبیل.
🍂 اما در طول استقرار شکاکیت دکارتی در بنِ بنیاد علم یک امر دیگری هم اتفاق افتاد و آن وارفتن همه "هستیشناسی"های اساطیریی بود که در بنِ سازههای فرهنگ قرار داشت. این با خودش انحلال ناگزیر جزمهای دینی را هم درپی آورد. اینجاست که ما با نوپدیدی در تاریخ هوموساپینس روبرو میشویم که از انقلاب کشاورزی (دوازدههزارسال پیش) تا اواخر قرن هجدهممیلادی که بنیاد علم صورتبندی گردید، مطلقا بدیع و بیسابقه بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘آموختنِ زیستن در سپهر "ندانستنها"
(۳/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 از بامداد تاریخ (که پس از انقلاب کشاورزی است) تا زمانه معاصر، "انسان" به زیستن در "قطعیت" خو کرده بود. او هیچ معرفت بسامانی نداشت، چه برسد به قطعیت! اما چه باک که او "خیال قطعیت" را که داشت! اساطیرش به او این خیال را میدادند: از ویشنو تا روحجهان تائویی، از اورمزد و اهریمن گرفته تا آتنا و پرسفون تا ملکوت عیسیمسیح تا امامی که هرکه او را نشناسد به مرگ جاهلی مرده باشد!
همین همبود که با برآمدن "بنیاد علم" و درخشید بیچون او و دستاوردهای عظیماش، که ضمنا نهادینه حاملِ شکاکیت نیز بودند، دو واکنش اتفاق افتاد:
۱) سیانتیسم
۲) دشمنی با علم
۱) اگر بخواهم با ادبیات روانکاوی سخن بگویم، "سیانتیسم" بهجای "خدا" نشاندن علم بود، خدایی که مرده بود و اینک باید "علم" برتختش مینشست و تاج سروری و حجیت بلامنازع او را بر سر مینهاد. این واکنش کودکانه، در سطح "خبرگان" دوام چندانی نیاورد، همان اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم مُرد، اما در سطح عوام هنوز هم هست، کم همنیست.
۲) واکنش دوم "روح رومانتیک" بود و صریحاللهجهترین سخنگوی معاصرش مارتین هایدگر گشت که از همهنظر در همان امتداد رومانتیکها مستقر بود. بهرحال انسان برنمیتافت که در جهانی عاری از قطعیت و حتی بدون داشتنِ چشماندازی از رسیدن به قطعیت، زندگی بکند. هر دوی آن افراط و این تفریطها از همین برنتافتن برخاست.
🍂 وقتی فاینمن در این کلیپ با تصور وجود یک "کلاننظریه" توضیحدهنده همهچیز شوخی میکند، دارد رانههای رومانتیکِ جویایِ "روح" [Geist در آلمانی] را دستمیاندازد. و آنگاه که او فقدان قطعیت و چشماندازش را چنین سهل و آسان دست میگیرد، دارد به ترجمانی ژرفانشینی شکاکیت مندرج در بنیاد علم به مخاطب عام این راحتی را القاء میکند که باید یادبگیرند که در سپهری از عدمقطعیت سَر کنند؛ نهفقط سر کنند که آن را بپذیرند؛ و نه فقط بپذیرند، که زیباییهای زیستن در عدمقطعیت را هم وجدان بکنند.
🍂 آنکه در جای دیگری گفتم "عالمی و آدمی دیگر در پیش روست"، در اینجاست که یکسویه مهم معناییاش را باز مییابد. البته هنوز کار داریم به آن پذیرایی و وجدان برسیم، ولی به رغم هایدگر، و به رغم سیانتیسمِ نادان و عوامانه، و حتی به رغم مغلطهافکنیهای نوسوفیستهای پستمدرن، داریم در امتداد درستی سیر میکنیم.
🍂 بنیاد علم بیهیاهو به راه خود میرود و جریان پیوسته و انبوه دستاوردهایش را تحویل همگان میدهد، اما بیرون از او غوغاهاست، اینکه مبین، آنکه مپرس. اما همین فروتنی سربزیر و بیجنجال علم در زمره فرهمندیهای اوست.
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 از بامداد تاریخ (که پس از انقلاب کشاورزی است) تا زمانه معاصر، "انسان" به زیستن در "قطعیت" خو کرده بود. او هیچ معرفت بسامانی نداشت، چه برسد به قطعیت! اما چه باک که او "خیال قطعیت" را که داشت! اساطیرش به او این خیال را میدادند: از ویشنو تا روحجهان تائویی، از اورمزد و اهریمن گرفته تا آتنا و پرسفون تا ملکوت عیسیمسیح تا امامی که هرکه او را نشناسد به مرگ جاهلی مرده باشد!
همین همبود که با برآمدن "بنیاد علم" و درخشید بیچون او و دستاوردهای عظیماش، که ضمنا نهادینه حاملِ شکاکیت نیز بودند، دو واکنش اتفاق افتاد:
۱) سیانتیسم
۲) دشمنی با علم
۱) اگر بخواهم با ادبیات روانکاوی سخن بگویم، "سیانتیسم" بهجای "خدا" نشاندن علم بود، خدایی که مرده بود و اینک باید "علم" برتختش مینشست و تاج سروری و حجیت بلامنازع او را بر سر مینهاد. این واکنش کودکانه، در سطح "خبرگان" دوام چندانی نیاورد، همان اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم مُرد، اما در سطح عوام هنوز هم هست، کم همنیست.
۲) واکنش دوم "روح رومانتیک" بود و صریحاللهجهترین سخنگوی معاصرش مارتین هایدگر گشت که از همهنظر در همان امتداد رومانتیکها مستقر بود. بهرحال انسان برنمیتافت که در جهانی عاری از قطعیت و حتی بدون داشتنِ چشماندازی از رسیدن به قطعیت، زندگی بکند. هر دوی آن افراط و این تفریطها از همین برنتافتن برخاست.
🍂 وقتی فاینمن در این کلیپ با تصور وجود یک "کلاننظریه" توضیحدهنده همهچیز شوخی میکند، دارد رانههای رومانتیکِ جویایِ "روح" [Geist در آلمانی] را دستمیاندازد. و آنگاه که او فقدان قطعیت و چشماندازش را چنین سهل و آسان دست میگیرد، دارد به ترجمانی ژرفانشینی شکاکیت مندرج در بنیاد علم به مخاطب عام این راحتی را القاء میکند که باید یادبگیرند که در سپهری از عدمقطعیت سَر کنند؛ نهفقط سر کنند که آن را بپذیرند؛ و نه فقط بپذیرند، که زیباییهای زیستن در عدمقطعیت را هم وجدان بکنند.
🍂 آنکه در جای دیگری گفتم "عالمی و آدمی دیگر در پیش روست"، در اینجاست که یکسویه مهم معناییاش را باز مییابد. البته هنوز کار داریم به آن پذیرایی و وجدان برسیم، ولی به رغم هایدگر، و به رغم سیانتیسمِ نادان و عوامانه، و حتی به رغم مغلطهافکنیهای نوسوفیستهای پستمدرن، داریم در امتداد درستی سیر میکنیم.
🍂 بنیاد علم بیهیاهو به راه خود میرود و جریان پیوسته و انبوه دستاوردهایش را تحویل همگان میدهد، اما بیرون از او غوغاهاست، اینکه مبین، آنکه مپرس. اما همین فروتنی سربزیر و بیجنجال علم در زمره فرهمندیهای اوست.
خاکساری نه بنایی است که ویران گردد
سیلها عاجز کوتاهی این دیوارند! (صائبتبریزی)
@sahebolhavashi
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘عالمی و آدمی دیگر در پیش روست!
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 جناب آقای دکتر سروش عزیز، که من همواره حق آموزگاریتان را تکریم کرده و حرمت نهاده و پاس داشتهام: کسی خواهان حمله کسی به "ایران" برای "حاکمشدن خودش" نیست، نه حتی شاید نابخردترین سلطنتطلبان بیچاکدهان.…
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 جناب آقای دکتر سروش عزیز، که من همواره حق آموزگاریتان را تکریم کرده و حرمت نهاده و پاس داشتهام: کسی خواهان حمله کسی به "ایران" برای "حاکمشدن خودش" نیست، نه حتی شاید نابخردترین سلطنتطلبان بیچاکدهان.…
مصطفی ملکیان: روشنفکر دینی مانند مرد دو زنه!
🎧روشنفکر دینی مانند مرد دو زنه!
🎙#مصطفی_ملکیان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎙#مصطفی_ملکیان
📻 تکامل مؤیدِ بردهداری؟!
📕 سروش: متکلم یا فیلسوف؟
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📺 اسلام: دین خونریزی؟
📺 مناظرۀ هوش مصنوعی مسلمان با هوش مصنوعی منتقدِ اسلام
📕نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی» (اول) (دوم) (سوم) (چهارم) (پنجم) (ششم) (هفتم) (هشتم) (نهم) (دهم) (یازدهم)
📕نقد بهمثابه روشنگری :(۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴ | ۳۵ و پاسخ دکتر محسن بنائی به اتهاماتِ مدرسه| ۳۶ تا تا ۴۶| ۴۷ تا ۶۱)
.
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 پاسخی به نقد استاد مصطفی ملکیان بر «روشنفکری دینی»
🎙#علیرضا_معینی
📘نقدی بر پاسخ علیرضا معینی
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔸جناب دکتر معینی صوتی را برای نقدآگین جهت انتشار ارسال کردند و من در اولین فرصت با دقت گوش دادم؛ شخصا از صوت ایشان پاسخ دقیق و مرتبطی به نقدهای مصطفی ملکیان دریافت نکردهام و پراکندهگویی ایشان را بسیار دیدم. مصطفی ملکیان در این صوت و سخنان دیگرش، کوششهای روشنفکران دینی و ثمرات مثبت آنها در جوامع اسلامزده را نفی نکرده، بلکه به تناقضات بنیادینِ دینداری و مسلمانی با عقلانیت و اخلاق پرداخته.
🔸تقلیل تضادهای ذاتی اسلام و دینداری با جهان مدرن و اصول اخلاقی، حتی اصول اخلاقی در جهان سنت، که در این باب نیز در متون متعددی در نقدآگین بدان پرداخته شده، به مباحث سیاسی متاخر نیز خطای دیگر ایشان است.
🔸روشنفکری دینی به حقیقت به ما هو حقیقت پایبند نیست وگرنه نمیتوانست این حجم از تناقضات قرآن و سنت نبوی با اخلاق و عقلانیت را نادیده بگیرد، یا مثل یک متکلم هیچ وظیفهای برای خود جز توجیه، ولو با انواع خاکپاشی به حقیقت، قائل نباشد. جالب اینجاست که روزی همین دکتر سروشها، کنار مصباح یزدیها، در صداوسیمای جمهوری اسلامی، مقابل گرفتاران احزاب چپگرا، به حجم انبوهِ مفروضات و تناقضاتشان میپرداختند، ولی حال خود نقشی جز وکیلمدافعِ شبانهروزی و پاسخگویی به شبهات بوجود آمده در اذهان مومنین را قائل نیستند، و با این وجود، دوست دارند «روشنفکر» نیز خطاب شوند و از تناقضات روشنفکری با دینداریشان سخنی گفته نشود، و متکلم شناختهشدن را دون شان خود میدانند. چه اشکال دارد شما متکلم باشید و خود را متلکم بدانید؟ چرا دوست دارید یک عبارت برساخته و متناقض را بر خود بار کنید؟
🔸خود مواجهه ایشان با مثلا کتابهای دکتر محسن بنائی، که خود در ادامۀ یک سنت پژوهشی و جمع بزرگ پژوهشگران تاریخی بوده، گویای مواجهه متکلمانه و آخوندمسلکانۀ فوقالذکر است! مباحثی چنانی جدی را با دو دقیقه حرف زدن، کوشیدند پاسخ دهند و «شبهاتِ» را از «اذهان مومنین» خارج کنند! یک روشنفکر اینگونه عجول نیست و گاردی پیشینی نسبت به موضوع تحقیقش ندارد، البته یک روشنفکر مارکسیست، یا یک روشنفکر بهایی، اگر چنین توصیفی از روشنفکر صحیح فرض شود، چنین مواجههای با دگمها و جزمهای پیشینی خود میکند و خود را قبل از حقیقت، عبد و بندۀ باورهای پیشینیاش میداند و حاضر است با هر زور و ضربی که شده، خلافِ پژوهشهای نقیضِ باورهای مقدسش سخنی بگوید و ساحتِ قدسی آن باورها را مصون از خطاها و تباهیهای بنیادین جلوه بدهد، و اساسا خود را «وکیل مدافع ایدئولوژی» میداند.
🔸جناب معینی، اگر فقط اندکی جدی، آنگونه که مباحث دکتر سروش را دنبال کردهاند، مطالب کانال نقدآگین با هشتگ #بازنگری و #بازاندیشی و #نقد_قرآن (که به منابع تالیف قرآن و زبان قرآن و اشتباهات حاصل از نحوۀ خاص تالیف قرآن پرداختهاند)، نه حتی کتابهای دکتر بنائی و دیگر پژوهشگران همسوی ایشان را، دنبال میکردند، اینچنین واکنشهای سطحی و شتابزدهای را روا نمیداشتند.
🔸مشکل بزرگ ایشان، «پهلوان پنبه» فرض کردن منتقدان و نگاه به «روشنفکران دینی و امثال دکتر سروش»، بهمثابه پیامبران خدا/حقیقت و سخنگویان اوست. تمسک به «تواتر» در تاریخ اسلام (دقیقا مشابه مواجهۀ سادهانگارانۀ طلاب حوزۀ علمیه در کلابهاوس و... در مواجهه با نقدهای تاریخی)، در موقعیتی که حدودا ۲ قرن فاصله است میان اولین تاریخ نوشته شدۀ اسلام و احادیثِ مکتوب شده، خود از معجزات و کراماتِ مکتبِ روشنفکری دینی است؛ که البته ایشان «معجزه» را بنا به تمسک به استاد و مولایِ محبوبشان، دکتر سروش، محتمل میدانند.
🔸نکتۀ دیگر آن است که قرآن معجزات را کاملا واقعگرایانه گزارش کرده و قصصی هم که بازگو کرده، کاملا واقعگرایانه گفته شده، و هزار سال چنین فهم شده توسط امامان و علما و مومنین، اینکه حال بعد از تحقیقات متاخر، روشن شده که فلان روایت قرآن از فلان خرافهسازی خاخام یا کشیشی اقتباس شده، یا ذهن عموم میفهمد مورچگان و پرندگان سخن نمیگویند، عدهای، مثل آخوندها، دست به کار شوند و همۀ اینها را استعاری و مجازی تاویل کنند تا بنیاد باور ناموجهشان به الوهیت منبع قرآن را موجه کنند، اسمشان هرچه باشد، روشنفکر نیست، خیلی ساده متکلماند که درد حفظ دین و اصلاح آن را دارند، و خود این هم محترم است و ضروری.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎙#علیرضا_معینی
📘نقدی بر پاسخ علیرضا معینی
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔸جناب دکتر معینی صوتی را برای نقدآگین جهت انتشار ارسال کردند و من در اولین فرصت با دقت گوش دادم؛ شخصا از صوت ایشان پاسخ دقیق و مرتبطی به نقدهای مصطفی ملکیان دریافت نکردهام و پراکندهگویی ایشان را بسیار دیدم. مصطفی ملکیان در این صوت و سخنان دیگرش، کوششهای روشنفکران دینی و ثمرات مثبت آنها در جوامع اسلامزده را نفی نکرده، بلکه به تناقضات بنیادینِ دینداری و مسلمانی با عقلانیت و اخلاق پرداخته.
🔸تقلیل تضادهای ذاتی اسلام و دینداری با جهان مدرن و اصول اخلاقی، حتی اصول اخلاقی در جهان سنت، که در این باب نیز در متون متعددی در نقدآگین بدان پرداخته شده، به مباحث سیاسی متاخر نیز خطای دیگر ایشان است.
🔸روشنفکری دینی به حقیقت به ما هو حقیقت پایبند نیست وگرنه نمیتوانست این حجم از تناقضات قرآن و سنت نبوی با اخلاق و عقلانیت را نادیده بگیرد، یا مثل یک متکلم هیچ وظیفهای برای خود جز توجیه، ولو با انواع خاکپاشی به حقیقت، قائل نباشد. جالب اینجاست که روزی همین دکتر سروشها، کنار مصباح یزدیها، در صداوسیمای جمهوری اسلامی، مقابل گرفتاران احزاب چپگرا، به حجم انبوهِ مفروضات و تناقضاتشان میپرداختند، ولی حال خود نقشی جز وکیلمدافعِ شبانهروزی و پاسخگویی به شبهات بوجود آمده در اذهان مومنین را قائل نیستند، و با این وجود، دوست دارند «روشنفکر» نیز خطاب شوند و از تناقضات روشنفکری با دینداریشان سخنی گفته نشود، و متکلم شناختهشدن را دون شان خود میدانند. چه اشکال دارد شما متکلم باشید و خود را متلکم بدانید؟ چرا دوست دارید یک عبارت برساخته و متناقض را بر خود بار کنید؟
🔸خود مواجهه ایشان با مثلا کتابهای دکتر محسن بنائی، که خود در ادامۀ یک سنت پژوهشی و جمع بزرگ پژوهشگران تاریخی بوده، گویای مواجهه متکلمانه و آخوندمسلکانۀ فوقالذکر است! مباحثی چنانی جدی را با دو دقیقه حرف زدن، کوشیدند پاسخ دهند و «شبهاتِ» را از «اذهان مومنین» خارج کنند! یک روشنفکر اینگونه عجول نیست و گاردی پیشینی نسبت به موضوع تحقیقش ندارد، البته یک روشنفکر مارکسیست، یا یک روشنفکر بهایی، اگر چنین توصیفی از روشنفکر صحیح فرض شود، چنین مواجههای با دگمها و جزمهای پیشینی خود میکند و خود را قبل از حقیقت، عبد و بندۀ باورهای پیشینیاش میداند و حاضر است با هر زور و ضربی که شده، خلافِ پژوهشهای نقیضِ باورهای مقدسش سخنی بگوید و ساحتِ قدسی آن باورها را مصون از خطاها و تباهیهای بنیادین جلوه بدهد، و اساسا خود را «وکیل مدافع ایدئولوژی» میداند.
🔸جناب معینی، اگر فقط اندکی جدی، آنگونه که مباحث دکتر سروش را دنبال کردهاند، مطالب کانال نقدآگین با هشتگ #بازنگری و #بازاندیشی و #نقد_قرآن (که به منابع تالیف قرآن و زبان قرآن و اشتباهات حاصل از نحوۀ خاص تالیف قرآن پرداختهاند)، نه حتی کتابهای دکتر بنائی و دیگر پژوهشگران همسوی ایشان را، دنبال میکردند، اینچنین واکنشهای سطحی و شتابزدهای را روا نمیداشتند.
🔸مشکل بزرگ ایشان، «پهلوان پنبه» فرض کردن منتقدان و نگاه به «روشنفکران دینی و امثال دکتر سروش»، بهمثابه پیامبران خدا/حقیقت و سخنگویان اوست. تمسک به «تواتر» در تاریخ اسلام (دقیقا مشابه مواجهۀ سادهانگارانۀ طلاب حوزۀ علمیه در کلابهاوس و... در مواجهه با نقدهای تاریخی)، در موقعیتی که حدودا ۲ قرن فاصله است میان اولین تاریخ نوشته شدۀ اسلام و احادیثِ مکتوب شده، خود از معجزات و کراماتِ مکتبِ روشنفکری دینی است؛ که البته ایشان «معجزه» را بنا به تمسک به استاد و مولایِ محبوبشان، دکتر سروش، محتمل میدانند.
🔸نکتۀ دیگر آن است که قرآن معجزات را کاملا واقعگرایانه گزارش کرده و قصصی هم که بازگو کرده، کاملا واقعگرایانه گفته شده، و هزار سال چنین فهم شده توسط امامان و علما و مومنین، اینکه حال بعد از تحقیقات متاخر، روشن شده که فلان روایت قرآن از فلان خرافهسازی خاخام یا کشیشی اقتباس شده، یا ذهن عموم میفهمد مورچگان و پرندگان سخن نمیگویند، عدهای، مثل آخوندها، دست به کار شوند و همۀ اینها را استعاری و مجازی تاویل کنند تا بنیاد باور ناموجهشان به الوهیت منبع قرآن را موجه کنند، اسمشان هرچه باشد، روشنفکر نیست، خیلی ساده متکلماند که درد حفظ دین و اصلاح آن را دارند، و خود این هم محترم است و ضروری.
📻 شبهعلم: پژوهشکدۀ اناره یا اتکای غیرانتقادی به تاریخ اسلام؟
📺 قرآن: تجربۀ نبوی یا کپیپیستهایی ناشیانه؟
📺 ابراهیم در آتش: اشتباهات الله در کُپزدن!
📕اسلام و روشِ تفکر
📕 سروش: متکلم یا فیلسوف؟
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📕نقد بهمثابه روشنگری :(۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴ | ۳۵ و پاسخ دکتر محسن بنائی| ۳۶ تا تا ۴۶| ۴۷ تا ۶۱)
.
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 دستور قرآن به «نفرت از غیرمسلمانان» (+)
— چرا «اسلامهراسی» یک دروغ است؟
🎙 #لست و #فردزیلا
🔸آیا «اسلامهراسی» یک واقعیت است یا سرپوشی برای جلوگیری از نقد اسلام؟ در این ویدیو، ما بطوری جدی به این موضوع میپردازیم و استدلال میکنیم که مشکل اصلی، پدیدهای بهمراتب ریشهدارتر و خطرناکتر بهنام «کافرهراسی» است که مستقیماً از آموزههای قرآن نشأت میگیرد.
🔸این ویدیو یک نقد صریح و مستند بر اساس متون اسلامی و واقعیتهای اجتماعی است. هدف ما ایجاد فضایی برای گفتگوی آزاد و بدون ترس دربارۀ موضوعاتیست که اغلب نادیده گرفته میشوند یا به عمد پنهان میشوند.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— چرا «اسلامهراسی» یک دروغ است؟
🎙 #لست و #فردزیلا
🔸آیا «اسلامهراسی» یک واقعیت است یا سرپوشی برای جلوگیری از نقد اسلام؟ در این ویدیو، ما بطوری جدی به این موضوع میپردازیم و استدلال میکنیم که مشکل اصلی، پدیدهای بهمراتب ریشهدارتر و خطرناکتر بهنام «کافرهراسی» است که مستقیماً از آموزههای قرآن نشأت میگیرد.
🔸این ویدیو یک نقد صریح و مستند بر اساس متون اسلامی و واقعیتهای اجتماعی است. هدف ما ایجاد فضایی برای گفتگوی آزاد و بدون ترس دربارۀ موضوعاتیست که اغلب نادیده گرفته میشوند یا به عمد پنهان میشوند.
📺 چگونه قرآن رسم بـردهداری را جاودانه کرد؟
📺 مناظرۀ هوش مصنوعی مسلمان/منتقدِ اسلام
📕«بردگانِ جنسی» در اسلام و قصههای پر دروغِ روشنفکری دینی
📕اسلام و روشِ تفکر
📺 مناظرۀ هوش مصنوعی خداباور با هوش مصنوعی آتئیست
.
#نقد_قرآن #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📺 «باور» چیست؟ انگلیسی - زیرنویس ندارد 🎙اریک شویتزگبل 🔸هر کس عقایدی دارد - برخی ساده و اساسی هستند (مثلاً نام من، سن من)، برخی دیگر پیچیده و بحثبرانگیز هستند (مثلاً، خدا؟ روح؟ سیاست؟ اخلاق؟). اما مفهوم «باور» چیست؟ چه چیزی لازم است که برخی از گزارهها…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📺 سیستمهای باور چگونه کار میکنند؟
— جامعهشناسی نظامهای اعتقادی
🎙مصاحبۀ برنامۀ «نزدیکتر به حقیقت» با استفان لاو فرسا (Stephen Law FRSA)، فیلسوف انگلیسیِ آکسفورد
زبان: انگلیسی و بدون زیرنویس
🔸چرا «سیستم های اعتقادی» اینقدر قدرتمند هستند و چگونه دین و سیاست و همۀ شیوههای تفکر از جهانبینی علمی گرفته تا تئوریهای توطئه را کنترل میکنند؟ "سیستم اعتقادی" چیست؟ مجموعهای از اصول یا اعتقادات که از یکدیگر حمایت میکنند، بهطوری که کل سیستم بر باورهای فرد حاکم میشوند. اینکه چگونه باور میکنیم، ممکن است مهمتر از آنچه باور داریم باشد.
🔸سخنران ماهیت پیچیده سیستمهای اعتقادی و عوامل جامعهشناختی را بررسی میکند که بر این موضوع تأثیر میگذارد که چرا افراد باهوش میتوانند باورهای بسیار متفاوتی داشته باشند، بویژه در مورد دین و علم. او در مورد تضاد بین دوستانی که فیزیکدان و ملحد هستند در مقابل کسانی که فیلسوف و معتقد به خدا هستند تأمل میکند و خاطرنشان میکند که هر دو گروه، پرشور و باهوش هستند اما به نتایج متضادی میرسند.
🔸استفان تشخیص میدهد که سیستمهای اعتقادی ممکن است بهاندازهای که مردم دوست دارند فکر کنند، عقلانی یا مبتنی بر شواهد نباشند. در عوض، فرآیندهای تکاملی و فشارهای اجتماعی ممکن است افراد را به سمت باورهای خاصی مستعد کند. این تأثیرات میتواند افراد را به دفاع از باورها از طریق استدلالهای پیچیده سوق دهد که اغلب شواهدی را که با دیدگاههای آنها در تضاد است، نادیده بگیرند.
🔸استفان لاو بیان میکند که در حالی که برخی از باورها، مانند حقایق علمی، با شواهد قوی پشتیبانی میشوند، برخی دیگر، مانند آفرینشگرایی زمینِ جوان، با وجود اینکه توسط بسیاری از افراد تحصیلکرده بهشدت مورد حمایت قرار میگیرند، غیرمنطقی به نظر میرسند. این منجر به تحقیق عمیقتر در فرآیندهای شناختی و عاطفی میشود که به افراد اجازه میدهد باورهای خود را بسازند و از آنها دفاع کنند، حتی در مواجهه با شواهد متناقض. او پیشنهاد میکنند که افراد اغلب "حبابهای اعتقادی" ایجاد میکنند که آنها را از دیدگاههای بیرونی جدا میکند و باعث میشود اعتقادات آنها غیرقابل انکار باشد.
🔸علاوه بر این، استفان لاو مکانیسمهای مشترکی را شناسایی میکند که زیربنای سیستمهای اعتقادی مختلف است، از جمله نظریههای توطئه و برخی باورهای مذهبی. او بر این نکته تأکید میکند که چگونه مؤمنان میتوانند شواهد را مطابق با روایات خود تغییر دهند و اغلب دیدگاههای مخالف را بعنوان «سوء تفاهم» یا «توهم» رد میکنند. این پدیده نگرانیهایی را در مورد سلامت چنین باورهایی ایجاد میکند و نشان میدهد که اگرچه همۀ باورهای مذهبی ممکن است با این الگو مطابقت نداشتهباشند، اما جنبههای ناسالمی در برخی از آنها وجود دارد که میتواند به یک طرز فکر سفت و سخت منجر شود. در نهایت، این بحث یک تعامل پیچیده بین عقلانیت، عواطف و پویایی اجتماعی، در شکلگیری باورها را نشان میدهد، و به بررسی عمیقتر چگونگی و چرایی اعتقاداتمان کمک میکند.
👥 دعوت به مناظره در نقدآگین
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— جامعهشناسی نظامهای اعتقادی
🎙مصاحبۀ برنامۀ «نزدیکتر به حقیقت» با استفان لاو فرسا (Stephen Law FRSA)، فیلسوف انگلیسیِ آکسفورد
زبان: انگلیسی و بدون زیرنویس
🔸چرا «سیستم های اعتقادی» اینقدر قدرتمند هستند و چگونه دین و سیاست و همۀ شیوههای تفکر از جهانبینی علمی گرفته تا تئوریهای توطئه را کنترل میکنند؟ "سیستم اعتقادی" چیست؟ مجموعهای از اصول یا اعتقادات که از یکدیگر حمایت میکنند، بهطوری که کل سیستم بر باورهای فرد حاکم میشوند. اینکه چگونه باور میکنیم، ممکن است مهمتر از آنچه باور داریم باشد.
🔸سخنران ماهیت پیچیده سیستمهای اعتقادی و عوامل جامعهشناختی را بررسی میکند که بر این موضوع تأثیر میگذارد که چرا افراد باهوش میتوانند باورهای بسیار متفاوتی داشته باشند، بویژه در مورد دین و علم. او در مورد تضاد بین دوستانی که فیزیکدان و ملحد هستند در مقابل کسانی که فیلسوف و معتقد به خدا هستند تأمل میکند و خاطرنشان میکند که هر دو گروه، پرشور و باهوش هستند اما به نتایج متضادی میرسند.
🔸استفان تشخیص میدهد که سیستمهای اعتقادی ممکن است بهاندازهای که مردم دوست دارند فکر کنند، عقلانی یا مبتنی بر شواهد نباشند. در عوض، فرآیندهای تکاملی و فشارهای اجتماعی ممکن است افراد را به سمت باورهای خاصی مستعد کند. این تأثیرات میتواند افراد را به دفاع از باورها از طریق استدلالهای پیچیده سوق دهد که اغلب شواهدی را که با دیدگاههای آنها در تضاد است، نادیده بگیرند.
🔸استفان لاو بیان میکند که در حالی که برخی از باورها، مانند حقایق علمی، با شواهد قوی پشتیبانی میشوند، برخی دیگر، مانند آفرینشگرایی زمینِ جوان، با وجود اینکه توسط بسیاری از افراد تحصیلکرده بهشدت مورد حمایت قرار میگیرند، غیرمنطقی به نظر میرسند. این منجر به تحقیق عمیقتر در فرآیندهای شناختی و عاطفی میشود که به افراد اجازه میدهد باورهای خود را بسازند و از آنها دفاع کنند، حتی در مواجهه با شواهد متناقض. او پیشنهاد میکنند که افراد اغلب "حبابهای اعتقادی" ایجاد میکنند که آنها را از دیدگاههای بیرونی جدا میکند و باعث میشود اعتقادات آنها غیرقابل انکار باشد.
🔸علاوه بر این، استفان لاو مکانیسمهای مشترکی را شناسایی میکند که زیربنای سیستمهای اعتقادی مختلف است، از جمله نظریههای توطئه و برخی باورهای مذهبی. او بر این نکته تأکید میکند که چگونه مؤمنان میتوانند شواهد را مطابق با روایات خود تغییر دهند و اغلب دیدگاههای مخالف را بعنوان «سوء تفاهم» یا «توهم» رد میکنند. این پدیده نگرانیهایی را در مورد سلامت چنین باورهایی ایجاد میکند و نشان میدهد که اگرچه همۀ باورهای مذهبی ممکن است با این الگو مطابقت نداشتهباشند، اما جنبههای ناسالمی در برخی از آنها وجود دارد که میتواند به یک طرز فکر سفت و سخت منجر شود. در نهایت، این بحث یک تعامل پیچیده بین عقلانیت، عواطف و پویایی اجتماعی، در شکلگیری باورها را نشان میدهد، و به بررسی عمیقتر چگونگی و چرایی اعتقاداتمان کمک میکند.
👥 دعوت به مناظره در نقدآگین
📺 «باور» چیست؟
📺 چرا «خدایان/اجنه» را ساختیم؟
📺 معبدی که موشها را میپرستند
📺 کثرت در وحدتِ خدایان در ادیانِ سامی
📺 ماهیتِ خدایان؛ واقعیت یا تخیل؟
📺 روانکاویِ «ذهنِ خرافهگرا»
📺 آیا براهین وجود خدا قانعکنندهاند؟
📺 شاید کس/کسانی ما را برای سرگرمی خود خلق کردهاند!
📺 بزرگترین چالش اعتقاد به خدا چیست؟
📻 علم و دین: پنج پرسش: یکم - دوم - سوم - چهارم - پنجم - ششم - هفتم - هشتم - نهم - دهم - یازدهم
📓علم و دین: پنج پرسش
📺 معنا، اخلاق و خدا
📺 آیا اخلاق بر ستون خدایان ادیان استوار است؟
📕و تو چه میدانی جن چیست؟
| بخش یک | بخش دو
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #جامعهشناسی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘تأملی درباب برهان نظم و ساختار ذهن اجنتیک
✍🏻#اشکان
🔘 آدمی از همان نخستین تماس با هستی؛ نه به دنبال بودن، بلکه به دنبال "فاعل بودنِ" جهان است. انگار برایش تجربهی محض کافی نیست؛ آنچه ما را راضی میکند نه مشاهدهی نظم، بلکه یافتن دستیست که این نظم را چیده و آن را بهراه انداخته. ذهن انسان نه صرفاً ناظر، بلکه تماشاگر پر اشتیاق نمایشنامهایست که بی شَک باید نویسندهای داشته باشد. در روانشناسی، این گرایش را تفکر اجنتیک (agency thinking) نام مینهند، میل به نسبتدادن فاعلی به پدیدهها ، کنشها به نیت و قائل شدن قصد برای ساختارها.
🔴 برهان نظم، که یکی از کهنترین و محبوبترین براهین اثبات وجود خداست، دقیقاً روی تفکر اجنتیک بنا شده، از اینرو عاملیتی فراطبیعی برای جهان فرض میکند . جهانی میبینیم که منظم و پیچیده است و در مواردی چنان دقیق که به نظر میرسد که ذهن ما را به این سوق میدهد که باید طراحی شده باشد. مانند: چشم انسان، چرخش زمین، یا سازوکار DNA. همه اینها در نگاه نخست، نشانههاییاند از یک عقل کل، یک شعور کیهانی. اما آیا این ادراک میتواند نوعی برهان باشد یا انعکاس ساختار روان ما؟
🔘 تفکر اجنتیک همانند یک ابزار بقا عمل میکند، بهتر بود انسانهای نخستین اشتباهاً در هر سایه یا صدایی ناگهانی خطری ببیند، تا اینکه خطر واقعی را نادیده بگیرد. ساختار ذهن در دوران پیشامدرن به آن میزان برای پیشبینی بقا نیافته بود، بلکه برای واکنش سریع به محرکها توانمندی داشت. هنگامی در شب صدای خِشخِش برگها به گوش میرسید، بهتر بود با وارسی کردن بیرون غار خود را برای مقابله با دشمن احتمالی آماده کنیم. یعنی در صدای شاخ و برگها عاملیتی فرض کنیم. اینطور به نظر میرسد که تعمیم تفکر اجنتیک به نظم طبیعت، به جستوجو برای خدایان منتهی شد. از درآمیختن این سازوکار با حس زیباییشناسی، نوعی جهانبینی اساطیری شکل گرفت که بخش بزرگی از دل مشغولی آدمی را بهخود اختصاص داد؛ حتی دامنه آن تا زیر پای فلسفه و علم کشیده شد.
از آنرو که جهان زیباست، پس لابد کسی آن را زیبا ساخته. اما جای پرسش اینجاست، آیا زیبایی به معنای طراحیست؟آیا پیچیدگی به معنای نیت است؟
🟣 در برهان نظم ادعا این است؛ از آنرو که «نظم هست، پس ناظمی هست.» اما این «پس» نه استنتاج منطقی از مشاهده دقیق طبیعت، بلکه جهشی از شگفتی به فرض است. هنگامی که ذهنِ آدمی با چیزی روبهرو میشود که خودش در ساخت آن توانایی ندارد، آنرا به ذهنی بالاتر نسبت میدهد. در پس پرده جهل انسان، همواره عاملی با شعور و آگاه ایستاده که به همه چیز نظم میبخشد.
بهتر است بدین اشاره کنم که اگر جهان منظم است، لزوماً به این معنا نیست که قصدی پشت آن نهفته شده. نظم میتواند پیامد نوعی خودجوشی و خودسامانی باشد، نه فقط طراحی صرف. نظریهی انقلابی داروین یعنی انتخاب طبیعی، خود نمونهایست از فرآیند غیرآگاهانه که میتواند پیچیدگیهای عجیبی پدید آورد. چشم اگرچه بسیار پر ظرافت و پیچیده مینماید، اما محصول آزمون و خطای میلیونها سالهی طبیعت است، نه طراحی یکبارهی یک عاملی آگاه در وضعیت بیزمان-بیمکان.
🟡 نکتهی اساسی در نقد برهان نظم همین جاست، این برهان نه تنها چیزی را اثبات نمیکند، بلکه خود نیازمند توضیح است. پرسشی مهم که قطعا به ذهن کودکان هم میآید، اگر خدا ما را آفریده چه کسی خدا را آفریده؟
چنانکه بخواهم این پرسش پر اهمیت را بالغانهتر مطرح کنم باید پرسید: اگر پیچیدگی نیاز به طراح دارد، طراحِ پیچیدهتر چگونه پدید آمده؟
اگر میتوان برای طراح، وجودی بدیهی و بدون علت قائل شد، چرا همین قاعده را به جهان تعمیم ندهیم؟
برهان نظم بیشتر از آنکه یک برهان باشد، پژواکیست از حیرت ذهن کودکانهی بشر. ذهن آدمی نظم را میبیند و از بیمعنایی این نظم هراس دارد. او بهجای کاوش، خلق میکند. خدایی میسازد که پاسخ دهد. این خدا اما نه در آزمایشگاه یافت میشود، نه در تجربه، نه در منطق. او زاده نیاز است، نیاز به ما به معنابخشی نه استدلال.
اینجاست که باید با شجاعت زیر لب گفت که شاید جهان، بیناظر باشد. شاید ما تنها ناظران آن هستیم. شاید این تنهایی، نقطهی آغاز بلوغ انسان باشد؛ لحظهای که از زیر سایهی تاریک و فضای مهآلود ذهن اجنتیک خود بیرون میآییم و هستی را نه آنگونه که دوست داریم، بلکه چنانکه هست، مینگرد
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
✍🏻#اشکان
از آنرو که جهان زیباست، پس لابد کسی آن را زیبا ساخته. اما جای پرسش اینجاست، آیا زیبایی به معنای طراحیست؟آیا پیچیدگی به معنای نیت است؟
بهتر است بدین اشاره کنم که اگر جهان منظم است، لزوماً به این معنا نیست که قصدی پشت آن نهفته شده. نظم میتواند پیامد نوعی خودجوشی و خودسامانی باشد، نه فقط طراحی صرف. نظریهی انقلابی داروین یعنی انتخاب طبیعی، خود نمونهایست از فرآیند غیرآگاهانه که میتواند پیچیدگیهای عجیبی پدید آورد. چشم اگرچه بسیار پر ظرافت و پیچیده مینماید، اما محصول آزمون و خطای میلیونها سالهی طبیعت است، نه طراحی یکبارهی یک عاملی آگاه در وضعیت بیزمان-بیمکان.
چنانکه بخواهم این پرسش پر اهمیت را بالغانهتر مطرح کنم باید پرسید: اگر پیچیدگی نیاز به طراح دارد، طراحِ پیچیدهتر چگونه پدید آمده؟
اگر میتوان برای طراح، وجودی بدیهی و بدون علت قائل شد، چرا همین قاعده را به جهان تعمیم ندهیم؟
برهان نظم بیشتر از آنکه یک برهان باشد، پژواکیست از حیرت ذهن کودکانهی بشر. ذهن آدمی نظم را میبیند و از بیمعنایی این نظم هراس دارد. او بهجای کاوش، خلق میکند. خدایی میسازد که پاسخ دهد. این خدا اما نه در آزمایشگاه یافت میشود، نه در تجربه، نه در منطق. او زاده نیاز است، نیاز به ما به معنابخشی نه استدلال.
اینجاست که باید با شجاعت زیر لب گفت که شاید جهان، بیناظر باشد. شاید ما تنها ناظران آن هستیم. شاید این تنهایی، نقطهی آغاز بلوغ انسان باشد؛ لحظهای که از زیر سایهی تاریک و فضای مهآلود ذهن اجنتیک خود بیرون میآییم و هستی را نه آنگونه که دوست داریم، بلکه چنانکه هست، مینگرد
.➖➖➖
#فلسفیدن #نقد_ادیان #براهین_وجود_خدا #نقد_اسلام #روشنفکری #خردورزی
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM