نقدآگین
❌ ادعای شاخدار رنانی درباره نقش ازدواج فامیلی و چند همسری در کورتکس مغز @Factnameh 🔹محسن رنانی، اقتصاددان، گفته: «ممنوعیت چند همسری و ازدواج فامیلی بر ضخامت بیشتر کورتکس مغز اروپاییان نسبت به آسیاییها تاثیر داشته است.» 🔹رنانی، این موضوع را با جلوتر بودن…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
science & philosophy
محسن رنانی و پیوندش با شبهعلم - science & philosophy
و امروز، در قرن بیستویکم، محسن رنانی(چنانکه گویی قرنها پژوهش و ابطال را به هیچ گرفته) بر منبر نشسته و از کوچکی کورتکسِ ایرانیان برای ناکامی در توسعه سخن میگوید(چندی خندهی تلخ، بعد پوزخند و بعد ادامه یادداشت)! آیا در چنین گفتاری، جز پژواک خفیفِ طبل نژادپرستی…
📘کورتکس ایرانی یا مغز مروجان شبهعلم
— رنانی و پیوند او با سلسلهی جمجمهبازان نژادپرست!
✍🏻#آرین_رسولی
🍂 در این روزگار که علم، مرز میان دانستن و توهم را روشن ساخته است، بسی مایه شگفتیست که شخصی از شبهفرهیختگانِ ما، خویش را به سخنانی آلوده کند که بوی تعفنِ فرنولوژیِ قرن نوزدهم از آن برمیخیزد.
🍂 آری، محسن رنانی که در بادی امر چنین مینماید که سودای فهمِ توسعه در سر دارد ناگاه چنان زبان میگشاید که گویی از تبارِ فرانتس گال و لومبروزوست، نه از تبار اندیشهورزان. سخنِ او، که ایرانیان را از حیث کوچکیِ قشرِ مخ(کورتکس) فاقد تواناییِ توسعهپذیری میشمارد، نه تنها از سرِ علم و دانش نیست، بلکه یادآور استدلالهای قرن سیاه است؛ قرنی که در آن، گنبد جمجه را معیار عقل، انسانیت، و حتی اخلاق میشمردند.
🍂 چنین گفتاری، گرچه در زرورقِ روانشناسی پیچیده شده(و بیشتر از کتابی برگرفته شده که مراد آن کتاب هم چیز دیگریست)در اصل همان زهرابِ نژادپرستانی است که از بلومنباخ تا گالتون، از مورتون تا گونتر، همه و همه با خطکش بر جمجمهها افتاده بودند تا سرنوشت ملتها را رقم بزنند.
❓مگر ساموئل مورتون نبود که با پر کردن جمجمهها از ساچمه، به گمانِ خود اثبات کرد که سیاهپوستان کمهوشتر از سفیداناند؟
❓مگر گالتون، با واژهی «یوژنیک» دشنه به دست نگرفت تا ژنهای ناپسند را از جامعه حذف کند؟
❓و مگر لومبروزو، با دیدن زاویهی فک قاتلان، کتاب ننوشت که جنایتکاری ذاتی و مرتبط با سرشت آدمی است؟
🍂 و امروز، در قرن بیستویکم، محسن رنانی(چنانکه گویی قرنها پژوهش و ابطال را به هیچ گرفته) بر منبر نشسته و از کوچکی کورتکسِ ایرانیان برای ناکامی در توسعه سخن میگوید(چندی خندهی تلخ، بعد پوزخند و بعد ادامه یادداشت)!
آیا در چنین گفتاری، جز پژواک خفیفِ طبل نژادپرستی شبهعلمی چیز دیگری میتوان شنید؟
🔻این دعوی از اساس باطل است. شواهد علمی، سالهاست که مهر ابطال بر پیشانیِ این افسانهها کوبیدهاند که نمونههای آن خروارها خروار است:
▪️پژوهشهای عصبشناختی نوین نشان دادهاند که اندازهٔ مغز به تنهایی هیچ رابطهٔ مستقیمی با هوش، خلاقیت یا ظرفیت توسعهٔ فرهنگی ندارد.[1]
▪️تحقیقات ژنتیکی در دههٔ گذشته تأکید کردهاند که تنوع ژنتیکی درون هر جمعیت انسانی بیش از تفاوت بین نژادهای بهاصطلاح متفاوت است.[2]
▪️مسأله توسعه با هزاران موضوع و بحث در علوم انسانی درگیر بوده که چه عواملی مسبب توسعه/عدم توسعه هستند، فارغ از اینکه تعریف آن اصلا محل بحث است. فقط برای نمونه بسیاری نشان دادهاند که توسعه نه محصول اندازهٔ قشر مخ! بلکه برآیند نهادهای کارآمد، ساختارهای قدرت، آموزش عمومی و سرمایهگذاریهای فرهنگی است. یا کسانی نشان دادهاند که محیط زیست و جغرافیا عامل پررنگتری است و برخی دیگر فرهنگ را در برابر موقعیت محیطی و برخی دیگر تواناییهای اولیه جوامع در رشد نخستین را علت ماجرا دانستهاند و هزاران بحث دیگر..[3]
🔺از این رو، اگر خطایی در کار باشد، نه در کورتکس ایرانیان، که در قضاوت عجولانه و جاهلانه کسانی است که هنوز مغلوب وسوسهی سادهسازیهای شبهعلمیاند. مردی که امروز، در قرن علم و روش، چنین سستسخن میگوید، راستی شاید نه باید درباره کورتکس یک جامعه، که در کل مغز خود او شک کرد.
🍂 افسوس اینکه رنانی فقط یک مورد نیست؛ هر روز صدها نمونه از این بیسوادانِ تریبوندار میبینی و میشنوی که از عوام هم عقبترند، اما با وقاحت تمام، در مقام «دانشمند» ظاهر میشوند. سکوت در برابر این ابلهان، دشوار است، اگر نگوییم خیانت به تاریخ، فرهنگ و آینده ملت است؛ اما افسوس که بلندگوی این حضرات بزرگتر از صدای اعتراض است.
🍂 و آنچه باید فریاد زد این است که مشکل واقعی ما این نیست که چنین آدمهایی وجود دارند، مشکل این است که اینها تریبونهای بزرگ دارند و بدتر از آن، در جایگاههای تأثیرگذار و تصمیمساز هم نفوذ کردهاند – چه مستقیم، چه غیرمستقیم.
🍂 جناب رنانی! اتفاقا یکی از علل توسعهنایافتگی همین فرهنگ خرافی است و امروزه دیگر خرافات فقط رمالی و جادو و این قبیل باورها نیست، باورهای شبهعلمی امروز نوعی از خرافه هستند و نشان از عقب ماندگی دارند، اما عقب ماندگی صاحب آن باور. پس از خویشتن آغاز کنید و این نخستین عامل توسعه نایافتگی را حداقل در باور خودتان برطرف کنید.
منابع🔰
https://52hertzz.com/renanishebheelm/
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @arian_xboy
— رنانی و پیوند او با سلسلهی جمجمهبازان نژادپرست!
✍🏻#آرین_رسولی
🍂 در این روزگار که علم، مرز میان دانستن و توهم را روشن ساخته است، بسی مایه شگفتیست که شخصی از شبهفرهیختگانِ ما، خویش را به سخنانی آلوده کند که بوی تعفنِ فرنولوژیِ قرن نوزدهم از آن برمیخیزد.
🍂 آری، محسن رنانی که در بادی امر چنین مینماید که سودای فهمِ توسعه در سر دارد ناگاه چنان زبان میگشاید که گویی از تبارِ فرانتس گال و لومبروزوست، نه از تبار اندیشهورزان. سخنِ او، که ایرانیان را از حیث کوچکیِ قشرِ مخ(کورتکس) فاقد تواناییِ توسعهپذیری میشمارد، نه تنها از سرِ علم و دانش نیست، بلکه یادآور استدلالهای قرن سیاه است؛ قرنی که در آن، گنبد جمجه را معیار عقل، انسانیت، و حتی اخلاق میشمردند.
🍂 چنین گفتاری، گرچه در زرورقِ روانشناسی پیچیده شده(و بیشتر از کتابی برگرفته شده که مراد آن کتاب هم چیز دیگریست)در اصل همان زهرابِ نژادپرستانی است که از بلومنباخ تا گالتون، از مورتون تا گونتر، همه و همه با خطکش بر جمجمهها افتاده بودند تا سرنوشت ملتها را رقم بزنند.
❓مگر ساموئل مورتون نبود که با پر کردن جمجمهها از ساچمه، به گمانِ خود اثبات کرد که سیاهپوستان کمهوشتر از سفیداناند؟
❓مگر گالتون، با واژهی «یوژنیک» دشنه به دست نگرفت تا ژنهای ناپسند را از جامعه حذف کند؟
❓و مگر لومبروزو، با دیدن زاویهی فک قاتلان، کتاب ننوشت که جنایتکاری ذاتی و مرتبط با سرشت آدمی است؟
🍂 و امروز، در قرن بیستویکم، محسن رنانی(چنانکه گویی قرنها پژوهش و ابطال را به هیچ گرفته) بر منبر نشسته و از کوچکی کورتکسِ ایرانیان برای ناکامی در توسعه سخن میگوید(چندی خندهی تلخ، بعد پوزخند و بعد ادامه یادداشت)!
آیا در چنین گفتاری، جز پژواک خفیفِ طبل نژادپرستی شبهعلمی چیز دیگری میتوان شنید؟
🔻این دعوی از اساس باطل است. شواهد علمی، سالهاست که مهر ابطال بر پیشانیِ این افسانهها کوبیدهاند که نمونههای آن خروارها خروار است:
▪️پژوهشهای عصبشناختی نوین نشان دادهاند که اندازهٔ مغز به تنهایی هیچ رابطهٔ مستقیمی با هوش، خلاقیت یا ظرفیت توسعهٔ فرهنگی ندارد.[1]
▪️تحقیقات ژنتیکی در دههٔ گذشته تأکید کردهاند که تنوع ژنتیکی درون هر جمعیت انسانی بیش از تفاوت بین نژادهای بهاصطلاح متفاوت است.[2]
▪️مسأله توسعه با هزاران موضوع و بحث در علوم انسانی درگیر بوده که چه عواملی مسبب توسعه/عدم توسعه هستند، فارغ از اینکه تعریف آن اصلا محل بحث است. فقط برای نمونه بسیاری نشان دادهاند که توسعه نه محصول اندازهٔ قشر مخ! بلکه برآیند نهادهای کارآمد، ساختارهای قدرت، آموزش عمومی و سرمایهگذاریهای فرهنگی است. یا کسانی نشان دادهاند که محیط زیست و جغرافیا عامل پررنگتری است و برخی دیگر فرهنگ را در برابر موقعیت محیطی و برخی دیگر تواناییهای اولیه جوامع در رشد نخستین را علت ماجرا دانستهاند و هزاران بحث دیگر..[3]
🔺از این رو، اگر خطایی در کار باشد، نه در کورتکس ایرانیان، که در قضاوت عجولانه و جاهلانه کسانی است که هنوز مغلوب وسوسهی سادهسازیهای شبهعلمیاند. مردی که امروز، در قرن علم و روش، چنین سستسخن میگوید، راستی شاید نه باید درباره کورتکس یک جامعه، که در کل مغز خود او شک کرد.
🍂 افسوس اینکه رنانی فقط یک مورد نیست؛ هر روز صدها نمونه از این بیسوادانِ تریبوندار میبینی و میشنوی که از عوام هم عقبترند، اما با وقاحت تمام، در مقام «دانشمند» ظاهر میشوند. سکوت در برابر این ابلهان، دشوار است، اگر نگوییم خیانت به تاریخ، فرهنگ و آینده ملت است؛ اما افسوس که بلندگوی این حضرات بزرگتر از صدای اعتراض است.
🍂 و آنچه باید فریاد زد این است که مشکل واقعی ما این نیست که چنین آدمهایی وجود دارند، مشکل این است که اینها تریبونهای بزرگ دارند و بدتر از آن، در جایگاههای تأثیرگذار و تصمیمساز هم نفوذ کردهاند – چه مستقیم، چه غیرمستقیم.
🍂 جناب رنانی! اتفاقا یکی از علل توسعهنایافتگی همین فرهنگ خرافی است و امروزه دیگر خرافات فقط رمالی و جادو و این قبیل باورها نیست، باورهای شبهعلمی امروز نوعی از خرافه هستند و نشان از عقب ماندگی دارند، اما عقب ماندگی صاحب آن باور. پس از خویشتن آغاز کنید و این نخستین عامل توسعه نایافتگی را حداقل در باور خودتان برطرف کنید.
منابع🔰
https://52hertzz.com/renanishebheelm/
❌ چرا ادعای رنانی شاخدار است؟
📺 وضع دانشگاه/علوم انسانی در ایران
📺 صاحب کورتکس بزرگ!
📕روشنفکرانِ وارونۀ ماحصلِ دورانِ انحطاط حکومت دینی
.
#نقدـروشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی#علوم_انسانی #استمرارطالبان #شبهعلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @arian_xboy
📺 رحیمپور ازغدیِ سهتیغهکرده
— توسل مغالطهآمیز به ایدۀ «برساخت رسانهای» بودریار برای تطهیر نظام سلطهگرِ زنستیز
🎙#اشکان_مهر_روشن
🔻بیژن عبدالکریمی
🔸ویدیوی اول از اشکان، ویدیوی دو از عبدالکریمی، ویدیوی سوم وضعیت رقتبار زن ایرانیِ گرفتار سنتگرایان و بنیادگرایان و آرایشگرایانِ حقوقبگیرِ دانشگاهیِ آنها
@Negahehandisheh
🔻در یادداشتِ «متفکر مستقل یا سارقِ فلاسفه برای تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی؟ زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها» به مغالطهها و فریبهای موجود در سخنان این «سربازِ دانشگاهیِ نظام»، بطور مبسوط پرداختهایم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— توسل مغالطهآمیز به ایدۀ «برساخت رسانهای» بودریار برای تطهیر نظام سلطهگرِ زنستیز
🎙#اشکان_مهر_روشن
🔻بیژن عبدالکریمی
«صفت زن ستیز برای حاکمان حکومت اسلامی صرفا یک #برساخت_رسانه_ای است».
🔸ویدیوی اول از اشکان، ویدیوی دو از عبدالکریمی، ویدیوی سوم وضعیت رقتبار زن ایرانیِ گرفتار سنتگرایان و بنیادگرایان و آرایشگرایانِ حقوقبگیرِ دانشگاهیِ آنها
@Negahehandisheh
🔻در یادداشتِ «متفکر مستقل یا سارقِ فلاسفه برای تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی؟ زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها» به مغالطهها و فریبهای موجود در سخنان این «سربازِ دانشگاهیِ نظام»، بطور مبسوط پرداختهایم.
📕از مغاک عصر ظلمت؛ امآریآیِ بهاصطلاح «مغزِ» حکومت اسلامی
📺 عبدالکریمی و تکرار بدون فکرِ کلمات عرزشیها
📻دربارۀ «آیین قدرت» و آیندۀ ایران
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
.
#نقد_روشنفکران #زنان #استمرارطالبان #چپ_بدلی #چپ_ایرانی #چپ_حزباللهی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘متفکر مستقل یا سارقِ فلاسفه برای تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی؟
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۱/۵)
🔺بیژن عبدالکریمی در اظهارات خود (که برای زمانی پیشتر است، اما در کارنامۀ زیستِ ضدفلسفیِ او بهیادگار خواهد ماند)، صفت «زنستیز» برای حاکمان ایران را صرفاً یک «برساخت رسانهای» دانسته و تلاش میکند تا باری دیگر حقایق آشکار و علنی را مسخ کند؛ همانطور که توسعهگرایی نظام سابق (مورد تصدیق نخبگان و انقلابیون دیروز)، و بطور خاص توسعهیافتگی آبادان را به «فاحشگی آمریکاییها» فروکاست، تا اثبات کند استاد فلسفۀ دانشگاه در ذیلِ حکومت اسلامی، یعنی فروختنِ دائمی حقیقت به نرخِ پیشنهادیِ قدرت و ایدئولوژی.
🍂 او با استناد به برداشتِ ناقصی از ایدۀ «برساخت رسانهای» ژان بودریار و اشاره به «عدم درکِ» روحانیت از سوژه مدرن، و نیز مقایسۀ وارونۀ وضعیت رقتانگیز زنان ایران با وضعیت زنان در غرب، میکوشد تا اتهام «زنستیزی» را از دوش حکومتِ اسلام گرا بردارد. این نوشتار با رویکردی انتقادی و با تکیه بر واقعیتهای اجتماعی، به صحتسنجی و نقد ادعای عبدالکریمی میپردازد و نشان میدهد که «زنستیزی در ایران» نه یک «برساخت رسانهای صرف»، بلکه پدیدهای ساختاری، سیستماتیک و چندلایه است که سرکوب زنان و بیاطلاعی آنان از حقوق اولیهشان، بسی فراتر از توانایی رسانهها برای بازتاب آن است.
۱. «برساخت رسانهای» از منظر بودریار: خلق واقعیت، نه صرفاً دروغ
🍂 عبدالکریمی در مصاحبهاش با یورونیوز از واژه «صرفاً» استفاده میکند که به معنای تقلیلگرایی آشکار است. در اندیشۀ ژان بودریار، «برساخت رسانهای» لزوماً به معنای دروغ یا فریب نیست، بلکه نشاندهنده قدرت رسانهها در خلق و شکلدهی به واقعیت اجتماعی است.
🍂 در عصر هایپررئالیته، رسانهها چنان قدرتی یافتهاند که آنچه را بازنمایی میکنند، خود تبدیل به واقعیت میشود. اگر صفت «زنستیز» توسط رسانهها برساخت شده باشد، این برساخت به دلیل بازتاب واقعیتهای موجود (حتی اگر نادیده گرفته شوند) یا با خلق تصویرهای قوی، خود میتواند به یک «واقعیت اجتماعی» تبدیل شود و پیامدهای ملموس و عینی بر زندگی زنان داشته باشد. بنابراین، حتی اگر بپذیریم که رسانهها در برجستهسازی این صفت نقش دارند، این به معنای عدم وجود ریشههای واقعی زنستیزی نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از قدرت رسانه در نمایانسازی ابعاد پنهان یک معضل سیستمی باشد.
۲. زنستیزی ساختاری و فراتر از پوشش رسانهای: لایههای پنهان سرکوب
🔻ادعای عبدالکریمی، با واقعیتهای موجود در جامعه ایران و ابعاد پنهانتر سرکوب زنان در تناقض آشکار است. رسانهها، به دلیل محدودیتها و سانسور، اغلب تنها نوک کوه یخ زنستیزی سیستماتیک را نشان میدهند:
❌ حجاب اجباری و سرکوب از دوران کودکی:
🍂 مسئلۀ حجاب اجباری، تنها به زنان بزرگسال محدود نمیشود، بلکه از سنین بسیار پایین، حتی پیش از ورود به دبستان، بر دختران تحمیل میگردد. این اجبار، نه تنها در محیطهای عمومی و مدارس، بلکه گاهی توسط خانوادههای مذهبی، تحت تأثیر گفتمان رسمی، در محیط خانه نیز اعمال میشود. این شروع زودهنگام سرکوب، درونیسازی نابرابری و محدودیت را از کودکی آغاز میکند و به تدریج اعتماد به نفس و آزادی فردی دختران را از بین میبرد. این لایه از سرکوب، کمتر در تحلیلهای رسانهای عمیق میشود، اما ریشههای عمیقی در ذهنیت افراد بر جای میگذارد.
🔻محرومیت از حقوق بنیادین در قانون: زنستیزی در ایران فراتر از حجاب، در دل قوانین و مقررات کشور ریشه دوانده است. مسائلی چون:
▪️حق طلاق: حق طلاق در ایران به طور نابرابر به نفع مردان است و زنان برای طلاق با موانع قانونی و شرعی دشواری مواجه هستند.
▪️حق خروج از کشور: زنان متأهل برای خروج از کشور نیاز به اجازه همسر دارند، که این خود مصداق بارز سلب آزادی و کنترل بر بدن و زندگی زن است.
▪️حق حضانت فرزند: قوانین حضانت نیز در بسیاری موارد به نفع مردان است، حتی در شرایطی که مادر توانایی بهتری برای نگهداری از فرزند دارد.
▪️حق اشتغال: در برخی موارد، حق اشتغال زنان نیز منوط به اجازه همسر است.
▪️شهادت و ارث: ارزش شهادت زن نصف مرد و سهم ارث او نیز نصف سهم مرد است.
🔺این موارد، زنستیزی را از یک «نگرش» به یک «ساختار حقوقی» تبدیل میکنند که با قوانین مدرن حقوق بشر در تناقض کامل است. این نابرابریهای قانونی، کمتر در تیتر یک رسانههای خارجی قرار میگیرند، اما بخش اعظم زندگی روزمره میلیونها زن را تحت تأثیر قرار میدهند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۱/۵)
به اعتقاد من کاربرد صفت «زنستیز» برای حاکمان ایران صرفا یک برساخت رسانهای است و به هیچ وجه نمیتوان حاکمان ایران را زنستیز دانست. اما میتوانم بپذیرم که فقه سنتی ما تا حدودی از عقبافتادگی تاریخی رنج میبرد.
🔺بیژن عبدالکریمی در اظهارات خود (که برای زمانی پیشتر است، اما در کارنامۀ زیستِ ضدفلسفیِ او بهیادگار خواهد ماند)، صفت «زنستیز» برای حاکمان ایران را صرفاً یک «برساخت رسانهای» دانسته و تلاش میکند تا باری دیگر حقایق آشکار و علنی را مسخ کند؛ همانطور که توسعهگرایی نظام سابق (مورد تصدیق نخبگان و انقلابیون دیروز)، و بطور خاص توسعهیافتگی آبادان را به «فاحشگی آمریکاییها» فروکاست، تا اثبات کند استاد فلسفۀ دانشگاه در ذیلِ حکومت اسلامی، یعنی فروختنِ دائمی حقیقت به نرخِ پیشنهادیِ قدرت و ایدئولوژی.
🍂 او با استناد به برداشتِ ناقصی از ایدۀ «برساخت رسانهای» ژان بودریار و اشاره به «عدم درکِ» روحانیت از سوژه مدرن، و نیز مقایسۀ وارونۀ وضعیت رقتانگیز زنان ایران با وضعیت زنان در غرب، میکوشد تا اتهام «زنستیزی» را از دوش حکومتِ اسلام گرا بردارد. این نوشتار با رویکردی انتقادی و با تکیه بر واقعیتهای اجتماعی، به صحتسنجی و نقد ادعای عبدالکریمی میپردازد و نشان میدهد که «زنستیزی در ایران» نه یک «برساخت رسانهای صرف»، بلکه پدیدهای ساختاری، سیستماتیک و چندلایه است که سرکوب زنان و بیاطلاعی آنان از حقوق اولیهشان، بسی فراتر از توانایی رسانهها برای بازتاب آن است.
۱. «برساخت رسانهای» از منظر بودریار: خلق واقعیت، نه صرفاً دروغ
🍂 عبدالکریمی در مصاحبهاش با یورونیوز از واژه «صرفاً» استفاده میکند که به معنای تقلیلگرایی آشکار است. در اندیشۀ ژان بودریار، «برساخت رسانهای» لزوماً به معنای دروغ یا فریب نیست، بلکه نشاندهنده قدرت رسانهها در خلق و شکلدهی به واقعیت اجتماعی است.
🍂 در عصر هایپررئالیته، رسانهها چنان قدرتی یافتهاند که آنچه را بازنمایی میکنند، خود تبدیل به واقعیت میشود. اگر صفت «زنستیز» توسط رسانهها برساخت شده باشد، این برساخت به دلیل بازتاب واقعیتهای موجود (حتی اگر نادیده گرفته شوند) یا با خلق تصویرهای قوی، خود میتواند به یک «واقعیت اجتماعی» تبدیل شود و پیامدهای ملموس و عینی بر زندگی زنان داشته باشد. بنابراین، حتی اگر بپذیریم که رسانهها در برجستهسازی این صفت نقش دارند، این به معنای عدم وجود ریشههای واقعی زنستیزی نیست؛ بلکه میتواند نشانهای از قدرت رسانه در نمایانسازی ابعاد پنهان یک معضل سیستمی باشد.
۲. زنستیزی ساختاری و فراتر از پوشش رسانهای: لایههای پنهان سرکوب
🔻ادعای عبدالکریمی، با واقعیتهای موجود در جامعه ایران و ابعاد پنهانتر سرکوب زنان در تناقض آشکار است. رسانهها، به دلیل محدودیتها و سانسور، اغلب تنها نوک کوه یخ زنستیزی سیستماتیک را نشان میدهند:
❌ حجاب اجباری و سرکوب از دوران کودکی:
🍂 مسئلۀ حجاب اجباری، تنها به زنان بزرگسال محدود نمیشود، بلکه از سنین بسیار پایین، حتی پیش از ورود به دبستان، بر دختران تحمیل میگردد. این اجبار، نه تنها در محیطهای عمومی و مدارس، بلکه گاهی توسط خانوادههای مذهبی، تحت تأثیر گفتمان رسمی، در محیط خانه نیز اعمال میشود. این شروع زودهنگام سرکوب، درونیسازی نابرابری و محدودیت را از کودکی آغاز میکند و به تدریج اعتماد به نفس و آزادی فردی دختران را از بین میبرد. این لایه از سرکوب، کمتر در تحلیلهای رسانهای عمیق میشود، اما ریشههای عمیقی در ذهنیت افراد بر جای میگذارد.
🔻محرومیت از حقوق بنیادین در قانون: زنستیزی در ایران فراتر از حجاب، در دل قوانین و مقررات کشور ریشه دوانده است. مسائلی چون:
▪️حق طلاق: حق طلاق در ایران به طور نابرابر به نفع مردان است و زنان برای طلاق با موانع قانونی و شرعی دشواری مواجه هستند.
▪️حق خروج از کشور: زنان متأهل برای خروج از کشور نیاز به اجازه همسر دارند، که این خود مصداق بارز سلب آزادی و کنترل بر بدن و زندگی زن است.
▪️حق حضانت فرزند: قوانین حضانت نیز در بسیاری موارد به نفع مردان است، حتی در شرایطی که مادر توانایی بهتری برای نگهداری از فرزند دارد.
▪️حق اشتغال: در برخی موارد، حق اشتغال زنان نیز منوط به اجازه همسر است.
▪️شهادت و ارث: ارزش شهادت زن نصف مرد و سهم ارث او نیز نصف سهم مرد است.
🔺این موارد، زنستیزی را از یک «نگرش» به یک «ساختار حقوقی» تبدیل میکنند که با قوانین مدرن حقوق بشر در تناقض کامل است. این نابرابریهای قانونی، کمتر در تیتر یک رسانههای خارجی قرار میگیرند، اما بخش اعظم زندگی روزمره میلیونها زن را تحت تأثیر قرار میدهند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘متفکر مستقل یا سارقِ فلاسفه برای تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی؟
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۲/۵)
🔪جنایات ناموسی و تشویق قانونی🇮🇷 به خشونت:
🩸آنچه عبدالکریمی به «عدم درک» از سوژه مدرن تقلیل میدهد، در عمل به خشونتهای مرگبار علیه زنان و تسهیلِ قتلهای ناموسی منجر میشود. «زنکشی» یا «قتلهای ناموسی» در ایران، به دلیل وجود خلأهای قانونی، تفاسیر مذهبی خاص، و عدم مجازات بازدارنده برای مرتکبین، به سادگی رخ میدهند. در بسیاری موارد، مردانی که مرتکب قتل زنان و دختران خود به اتهام «رابطه نامشروع» یا مسائل ناموسی میشوند، با مجازاتهای بسیار سبک و نامتناسب (بر اساس قوانین موجود و یا با تمسک به رضایت اولیای دم مرد و امکان تخفیفهای قضایی) مواجه میشوند که نه تنها بازدارنده نیست، بلکه عملاً به تشویق مردان به ارتکاب چنین جنایاتی میانجامد، زیرا میدانند که پیامد حقوقی چندانی نخواهد داشت. این مصونماندن از مجازات مؤثر و حتی توجیه شرعی ضمنی برخی از این جنایات، زنستیزی را از یک نگرش به یک واقعیت دهشتناک و مرگبارِ هر روزه تبدیل میکند که جان و امنیت روانیِ زنان را به خطر میاندازد. این ابعاد خشن و مرگبار نیز معمولاً به دلیل حساسیتهای خاص، کمتر در رسانههای عمومی پوشش داده میشوند.
🧕🏽فراتر از پوشش رسانهای:
🍂 هرچند آمارهای مستند و مقایسهای به دلیل فقدان شدید شفافیت رسمی، سانسور دولتی، و عدم دسترسی مستقل در ایران به سختی قابل گردآوری و تأیید هستند، اما گزارشهای متعدد سازمانهای حقوق بشریِ بینالمللی و ایرانی (مانند عفو بینالملل، دیدهبان حقوق بشر، و گزارشگران ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران)، و همچنین شهادتهای مستند فردی و پژوهشهای دانشگاهی مستقل، همواره نشان میدهند که ابعاد واقعی سطح سرکوب، محدودیتها و خشونت سیستماتیک علیه زنان در ایران، به مراتب فراتر و عمیقتر از آن چیزی است که رسانهها میتوانند بازتاب دهند.
🍂 رسانهها غالباً به دلیل ماهیت سیاستزده و خبری خود و چالشهای دسترسی، بر نقاط عطف برجسته، اعتراضات عمومی (مانند جنبش «زن، زندگی، آزادی» و مقاومت در برابر حجاب اجباری)، یا پروندههای مشخص قضایی تمرکز میکنند، در حالی که لایههای زیرین و دائمی سرکوب در ابعاد قانونی (مانند قوانین نابرابر در ازدواج، طلاق، حضانت، ارث، و سفر)، اجتماعی (مانند تفکیک جنسیتی، محدودیتهای شغلی، و عدم دسترسی به فرصتهای برابر)، و فرهنگی (مانند تبعیض در آموزش و ترویج کلیشههای جنسیتی)، هر روزه، زندگی زنان را به اشکال گستردهتر و کمتر دیدهشده، تحت تأثیر قرار میدهد. هیچ آمار معتبر و مستقلی وجود ندارد که خلاف این تصویر را نشان دهد؛ بلکه برعکس، تمام شواهد موجود به وخامت و فراگیری این وضعیت اشاره دارند.
۳. «عدم درک» یا «زنستیزی سیستمی»؟
🍂 پذیرش عبدالکریمی مبنی بر اینکه روحانیت «درکی از سوژه مدرن و عقلانیت مدرن ندارند»، خود یک اعتراف ضمنی به ریشههای زنستیزی است. «عقلانیت مدرن» با مفاهیم حقوق بشر، برابری، و آزادی فردی گره خورده است. اگر این درک وجود ندارد، پس قوانین و سیاستها بر مبنای مفاهیم سنتی و سلسلهمراتبی شکل میگیرند که زن را در جایگاه فرودست، تعریف میکنند.
🔺🔺این نگاهِ «درجه دو» به زن در قوانین و سیاستها، مبتنی بر قرآن (مانند آیات قوامیت و ارث)، فقه غالب و سنتی (با قوانین تبعیضآمیز داعشی)، دریایی از احادیث (مثل "المرأة عورة" یا "ناقصات عقل و دین") و سیرۀ نبوی (در تفسیر نقشهای اجتماعی و خانوادگی زن) است که در آنها، زن عمدتاً «کالایی بیاختیار» برای ارضای نیازها و امیال دمدمیِ مرد، و «عورت» محض و ابزار جنسی و مایملکِ او تعریف شده و بر حجاب، پوشیدگی و محدودیتهای فیزیکی و اجتماعی او تأکید میشود. در جوامع مسلمان، تا همین عصر قاجار، بنا بر سیرۀ نبوی، حتی حضور زن در فضاهای عمومی و عبادی نیز شدیدا سرکوب میشد؛ بهعنوان مثال، تأکید بر آن بود که نماز خواندن زن در خانه بهتر از مسجد است؛ امری که او را حتی از فضای عبادی عمومی نیز دور نگاه میداشت و به حصار خانه محدود میکرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۲/۵)
🔪جنایات ناموسی و تشویق قانونی🇮🇷 به خشونت:
🩸آنچه عبدالکریمی به «عدم درک» از سوژه مدرن تقلیل میدهد، در عمل به خشونتهای مرگبار علیه زنان و تسهیلِ قتلهای ناموسی منجر میشود. «زنکشی» یا «قتلهای ناموسی» در ایران، به دلیل وجود خلأهای قانونی، تفاسیر مذهبی خاص، و عدم مجازات بازدارنده برای مرتکبین، به سادگی رخ میدهند. در بسیاری موارد، مردانی که مرتکب قتل زنان و دختران خود به اتهام «رابطه نامشروع» یا مسائل ناموسی میشوند، با مجازاتهای بسیار سبک و نامتناسب (بر اساس قوانین موجود و یا با تمسک به رضایت اولیای دم مرد و امکان تخفیفهای قضایی) مواجه میشوند که نه تنها بازدارنده نیست، بلکه عملاً به تشویق مردان به ارتکاب چنین جنایاتی میانجامد، زیرا میدانند که پیامد حقوقی چندانی نخواهد داشت. این مصونماندن از مجازات مؤثر و حتی توجیه شرعی ضمنی برخی از این جنایات، زنستیزی را از یک نگرش به یک واقعیت دهشتناک و مرگبارِ هر روزه تبدیل میکند که جان و امنیت روانیِ زنان را به خطر میاندازد. این ابعاد خشن و مرگبار نیز معمولاً به دلیل حساسیتهای خاص، کمتر در رسانههای عمومی پوشش داده میشوند.
🧕🏽فراتر از پوشش رسانهای:
🍂 هرچند آمارهای مستند و مقایسهای به دلیل فقدان شدید شفافیت رسمی، سانسور دولتی، و عدم دسترسی مستقل در ایران به سختی قابل گردآوری و تأیید هستند، اما گزارشهای متعدد سازمانهای حقوق بشریِ بینالمللی و ایرانی (مانند عفو بینالملل، دیدهبان حقوق بشر، و گزارشگران ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران)، و همچنین شهادتهای مستند فردی و پژوهشهای دانشگاهی مستقل، همواره نشان میدهند که ابعاد واقعی سطح سرکوب، محدودیتها و خشونت سیستماتیک علیه زنان در ایران، به مراتب فراتر و عمیقتر از آن چیزی است که رسانهها میتوانند بازتاب دهند.
🍂 رسانهها غالباً به دلیل ماهیت سیاستزده و خبری خود و چالشهای دسترسی، بر نقاط عطف برجسته، اعتراضات عمومی (مانند جنبش «زن، زندگی، آزادی» و مقاومت در برابر حجاب اجباری)، یا پروندههای مشخص قضایی تمرکز میکنند، در حالی که لایههای زیرین و دائمی سرکوب در ابعاد قانونی (مانند قوانین نابرابر در ازدواج، طلاق، حضانت، ارث، و سفر)، اجتماعی (مانند تفکیک جنسیتی، محدودیتهای شغلی، و عدم دسترسی به فرصتهای برابر)، و فرهنگی (مانند تبعیض در آموزش و ترویج کلیشههای جنسیتی)، هر روزه، زندگی زنان را به اشکال گستردهتر و کمتر دیدهشده، تحت تأثیر قرار میدهد. هیچ آمار معتبر و مستقلی وجود ندارد که خلاف این تصویر را نشان دهد؛ بلکه برعکس، تمام شواهد موجود به وخامت و فراگیری این وضعیت اشاره دارند.
۳. «عدم درک» یا «زنستیزی سیستمی»؟
🍂 پذیرش عبدالکریمی مبنی بر اینکه روحانیت «درکی از سوژه مدرن و عقلانیت مدرن ندارند»، خود یک اعتراف ضمنی به ریشههای زنستیزی است. «عقلانیت مدرن» با مفاهیم حقوق بشر، برابری، و آزادی فردی گره خورده است. اگر این درک وجود ندارد، پس قوانین و سیاستها بر مبنای مفاهیم سنتی و سلسلهمراتبی شکل میگیرند که زن را در جایگاه فرودست، تعریف میکنند.
🔺🔺این نگاهِ «درجه دو» به زن در قوانین و سیاستها، مبتنی بر قرآن (مانند آیات قوامیت و ارث)، فقه غالب و سنتی (با قوانین تبعیضآمیز داعشی)، دریایی از احادیث (مثل "المرأة عورة" یا "ناقصات عقل و دین") و سیرۀ نبوی (در تفسیر نقشهای اجتماعی و خانوادگی زن) است که در آنها، زن عمدتاً «کالایی بیاختیار» برای ارضای نیازها و امیال دمدمیِ مرد، و «عورت» محض و ابزار جنسی و مایملکِ او تعریف شده و بر حجاب، پوشیدگی و محدودیتهای فیزیکی و اجتماعی او تأکید میشود. در جوامع مسلمان، تا همین عصر قاجار، بنا بر سیرۀ نبوی، حتی حضور زن در فضاهای عمومی و عبادی نیز شدیدا سرکوب میشد؛ بهعنوان مثال، تأکید بر آن بود که نماز خواندن زن در خانه بهتر از مسجد است؛ امری که او را حتی از فضای عبادی عمومی نیز دور نگاه میداشت و به حصار خانه محدود میکرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘متفکر مستقل یا سارقِ فلاسفه برای تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی؟
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۳/۵)
🔺تقلیل این پدیده به صرف «عدم درک فقه سنتی» یا «ناآگاهی روحانیون»، در واقع یک مغالطه تقلیلگرایانه و تلاشی برای «پنهانکاری»ست. این رویکرد، روحانیون را به «بز بلاگردان» تبدیل کرده و با دیوسازی از صرفاً «فقه» یا «فهم حوزوی»، عملاً مسئولیت و تقصیرِ اسلام (قرآن و سنت نبوی) بعنوان مبنایِ منظومۀ فکری و شرعی حوزهها و نظام اسلامی را صفر جلوه میدهد.
🔺این از مصادیقِ ابتلای او به استاندارد دوگانه است که از دید روشنفکران مستقل، هرگز از کارنامۀ عبدالکریمی پاک نمیشود، هرچند برای او منافعی چون امتداد رانتِ رسانه و افزودن بر شهرت با هر ضرب و زوری را به ارمغان بیاورد: او در نقد غرب و اسرائیل، یا در اتهامزنیهای خطرناک و مهلک و بیمهابا به کلیتِ روشنفکران، مثل سلفِ خود احمد فردید، زبان تند، گزنده و پردهدری دارد که از شریعتمداریِ کیهان سبقت میجوید، اما در مواجهه با فقها، قرآن، حدیث و کلیت اسلام، زبانش دچار «خودسانسوری شدیدی» میشود و در پسِ واژگان شیک و پرطمطراق فلسفی پنهان میشود؛ گویی میخواهد از پدر معتاد الکلی دزد و عملیِ خود که پول توجیبیاش را میدهد، انتقادی زیر-زیرکی کند، بنحوی که پدر ذرهای متوجه نشود و او را زیر بار لگد بهقصد کشت نگیرد؛ بلکه بگوید بهبه! چه پسر خوب و تحصیلکردهای دارم که از من با کلمات قلمبۀ فلسفی تمجید میکند!
🔺این پنهانکاری عامدانه، نه تنها به منظور ناچیز جلوه دادن و حتی انکار کلیتِ واقعیتِ زمخت، خونین و تاریکِ «زنستیزی» در نظام اسلامی و حوزهها (که ریشه در نصوصِ مبنایی اسلام دارد) است، بلکه فرصتطلبی و ذبح حقیقت برای مصلحت شخصی است. این رویکرد، نهتنها به «زنستیزی سیستمی» دامن میزند، بلکه مانع از رویارویی با ریشههای اصلی آن میشود. این دقیقاً شبیه رویکرد شارلاتانمنشانه و مردمفریبانهایست که محمود احمدینژاد در انکار وجود همجنسگرایان در ایران داشت؛ انکار واقعیتهای آشکار، نهتنها به حل مسئله کمک نمیکند، بلکه به سرکوب و عادیسازیِ شر و نادیده گرفتن رنج قربانیان دامن میزند. نتیجۀ نهایی آن، تضعیف بنیادین جایگاه زن در جامعه و امتدادِ اعمال محدودیتهای بیشمار و ساختاری خواهد بود.
۴. ارتکاب به چند مغالطه در مقایسه با وضعیت زنان در غرب
🔻عبدالکریمی با اشاره به مشکلات زنان در جوامع غربی، تلاش میکند زنستیزی در ایران را کمرنگ جلوه دهد. این استدلال از چند جهت مغالطهآمیز است:
1️⃣ مغالطهی چهگرایی:
🔸 اشاره به خشونت یا تبعیض علیه زنان در غرب نمیتواند توجیهکننده وضعیت زنان در ایران باشد. وجود مشکلات در جوامع دیگر، مانع از بررسی و نقد وضعیت نابرابر زنان در ایران نمیشود.
🔸تحلیل مدرن تاکید میکند که ساختارهای مردسالارانه و خشونت علیه زنان، نه تنها در غرب، بلکه در بسیاری از جوامع وجود دارد. اما مسئلهی اصلی بررسی نقش نهادهای قدرت و قوانین در این زمینه است.
2️⃣ مغالطۀ «پهلوانپنبه»
🔻عبدالکریمی با اشاره به «خشونت بسیار زیاد» علیه زنان در جوامع غربی، درست مثل بوقچیهای ولایت و صداوسیمای میلی تلاش میکند صورتمسئله را پاک کند. این مغالطۀ «پهلوانپنبه» است؛ هیچ کس ادعا نمیکند که جوامع غربی کاملاً عاری از خشونت علیه زنان هستند. اما مقایسه باید بین میزان و نوع خشونت، سازوکارهای قانونی برای مقابله با آن، و امکان اعتراض و تغییر باشد. زنستیزی در جوامع غربی (که اغلب با سیستمهای حقوقی و مدنی در حال مبارزه با آن هستند) با زنستیزی سیستمی که در آن قوانین و تفاسیر دینی نابرابری را تقویت میکنند، متفاوت است.
❌هدف از مقایسه: این گونه مقایسهها اغلب برای منحرف کردن بحث از مشکلات داخلی و توجیه وضعیت موجود به کار میروند، نه برای ارائه یک تحلیل عمیق از ماهیت زنستیزی.
🔻تفاوت اساسی در این است که:
▪️ساختارهای حمایتی در غرب: برخلاف ایران، در کشورهای غربی قوانین و نهادهایی برای حمایت از زنان قربانی خشونت و تبعیض وجود دارد. برای مثال، قوانین ضد خشونت خانگی، حمایت از حقوق باروری، و سیاستهای برابر جنسیتی در استخدام و آموزش در بسیاری از کشورهای غربی نهادینه شده است. در غرب، نظام حقوقی و مدنی در حال مبارزه فعال با خشونت علیه زنان و نابرابریهای جنسیتی است و فعالان زن از آزادی عمل نسبی برای اعتراض و تغییر برخوردارند.
▪️در حکومت اسلامی، قوانین و نهادهای رسمی (به دلیل تفاسیر فقهی و ساختار حکومتی) خود بخشی از مشکل هستند و نابرابری را تقویت میکنند، در حالی که اعتراض به آن با سرکوب مواجه میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۳/۵)
🔺تقلیل این پدیده به صرف «عدم درک فقه سنتی» یا «ناآگاهی روحانیون»، در واقع یک مغالطه تقلیلگرایانه و تلاشی برای «پنهانکاری»ست. این رویکرد، روحانیون را به «بز بلاگردان» تبدیل کرده و با دیوسازی از صرفاً «فقه» یا «فهم حوزوی»، عملاً مسئولیت و تقصیرِ اسلام (قرآن و سنت نبوی) بعنوان مبنایِ منظومۀ فکری و شرعی حوزهها و نظام اسلامی را صفر جلوه میدهد.
🔺این از مصادیقِ ابتلای او به استاندارد دوگانه است که از دید روشنفکران مستقل، هرگز از کارنامۀ عبدالکریمی پاک نمیشود، هرچند برای او منافعی چون امتداد رانتِ رسانه و افزودن بر شهرت با هر ضرب و زوری را به ارمغان بیاورد: او در نقد غرب و اسرائیل، یا در اتهامزنیهای خطرناک و مهلک و بیمهابا به کلیتِ روشنفکران، مثل سلفِ خود احمد فردید، زبان تند، گزنده و پردهدری دارد که از شریعتمداریِ کیهان سبقت میجوید، اما در مواجهه با فقها، قرآن، حدیث و کلیت اسلام، زبانش دچار «خودسانسوری شدیدی» میشود و در پسِ واژگان شیک و پرطمطراق فلسفی پنهان میشود؛ گویی میخواهد از پدر معتاد الکلی دزد و عملیِ خود که پول توجیبیاش را میدهد، انتقادی زیر-زیرکی کند، بنحوی که پدر ذرهای متوجه نشود و او را زیر بار لگد بهقصد کشت نگیرد؛ بلکه بگوید بهبه! چه پسر خوب و تحصیلکردهای دارم که از من با کلمات قلمبۀ فلسفی تمجید میکند!
🔺این پنهانکاری عامدانه، نه تنها به منظور ناچیز جلوه دادن و حتی انکار کلیتِ واقعیتِ زمخت، خونین و تاریکِ «زنستیزی» در نظام اسلامی و حوزهها (که ریشه در نصوصِ مبنایی اسلام دارد) است، بلکه فرصتطلبی و ذبح حقیقت برای مصلحت شخصی است. این رویکرد، نهتنها به «زنستیزی سیستمی» دامن میزند، بلکه مانع از رویارویی با ریشههای اصلی آن میشود. این دقیقاً شبیه رویکرد شارلاتانمنشانه و مردمفریبانهایست که محمود احمدینژاد در انکار وجود همجنسگرایان در ایران داشت؛ انکار واقعیتهای آشکار، نهتنها به حل مسئله کمک نمیکند، بلکه به سرکوب و عادیسازیِ شر و نادیده گرفتن رنج قربانیان دامن میزند. نتیجۀ نهایی آن، تضعیف بنیادین جایگاه زن در جامعه و امتدادِ اعمال محدودیتهای بیشمار و ساختاری خواهد بود.
۴. ارتکاب به چند مغالطه در مقایسه با وضعیت زنان در غرب
🔻عبدالکریمی با اشاره به مشکلات زنان در جوامع غربی، تلاش میکند زنستیزی در ایران را کمرنگ جلوه دهد. این استدلال از چند جهت مغالطهآمیز است:
1️⃣ مغالطهی چهگرایی:
🔸 اشاره به خشونت یا تبعیض علیه زنان در غرب نمیتواند توجیهکننده وضعیت زنان در ایران باشد. وجود مشکلات در جوامع دیگر، مانع از بررسی و نقد وضعیت نابرابر زنان در ایران نمیشود.
🔸تحلیل مدرن تاکید میکند که ساختارهای مردسالارانه و خشونت علیه زنان، نه تنها در غرب، بلکه در بسیاری از جوامع وجود دارد. اما مسئلهی اصلی بررسی نقش نهادهای قدرت و قوانین در این زمینه است.
2️⃣ مغالطۀ «پهلوانپنبه»
🔻عبدالکریمی با اشاره به «خشونت بسیار زیاد» علیه زنان در جوامع غربی، درست مثل بوقچیهای ولایت و صداوسیمای میلی تلاش میکند صورتمسئله را پاک کند. این مغالطۀ «پهلوانپنبه» است؛ هیچ کس ادعا نمیکند که جوامع غربی کاملاً عاری از خشونت علیه زنان هستند. اما مقایسه باید بین میزان و نوع خشونت، سازوکارهای قانونی برای مقابله با آن، و امکان اعتراض و تغییر باشد. زنستیزی در جوامع غربی (که اغلب با سیستمهای حقوقی و مدنی در حال مبارزه با آن هستند) با زنستیزی سیستمی که در آن قوانین و تفاسیر دینی نابرابری را تقویت میکنند، متفاوت است.
❌هدف از مقایسه: این گونه مقایسهها اغلب برای منحرف کردن بحث از مشکلات داخلی و توجیه وضعیت موجود به کار میروند، نه برای ارائه یک تحلیل عمیق از ماهیت زنستیزی.
🔻تفاوت اساسی در این است که:
▪️ساختارهای حمایتی در غرب: برخلاف ایران، در کشورهای غربی قوانین و نهادهایی برای حمایت از زنان قربانی خشونت و تبعیض وجود دارد. برای مثال، قوانین ضد خشونت خانگی، حمایت از حقوق باروری، و سیاستهای برابر جنسیتی در استخدام و آموزش در بسیاری از کشورهای غربی نهادینه شده است. در غرب، نظام حقوقی و مدنی در حال مبارزه فعال با خشونت علیه زنان و نابرابریهای جنسیتی است و فعالان زن از آزادی عمل نسبی برای اعتراض و تغییر برخوردارند.
▪️در حکومت اسلامی، قوانین و نهادهای رسمی (به دلیل تفاسیر فقهی و ساختار حکومتی) خود بخشی از مشکل هستند و نابرابری را تقویت میکنند، در حالی که اعتراض به آن با سرکوب مواجه میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘متفکر مستقل یا سارقِ فلاسفه برای تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی؟
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۴/۵)
▪️بنیاد نظام محبوب عبدالکریمی بر محور نصوص مقدس یک فرقۀ مذهبی ذاتا «دیگریستیز/زنستیز» استوار است؛ و بههمینخاطر، روشنفکران امکان نقد آزادنه و عمومیِ بنیادهای فکریاش را نمییابند؛ درحالیکه در غرب، روشنفکران، دانشگاهیان و حتی عامه، نظام سیاسی و مذهب خود را با آزادی کامل، بطور بنیادی نقد میکنند؛ اما برای مثال، عبدالکریمی حتی جرات نمیکنند «زنستیزی عیان» در قوانین و ساختار و نظرات نظام و کارگزارانش را تصدیق کند، بلکه در نقش «وکیل مدافع شیطان» وارد شده، و با دزدیِ منافقانه و حقارتبار از واژگانِ فلاسفۀ غربی چون بودریار (برساخت رسانهای) و آلتوسر (آپاراتوس نظام سلطه)، به بردۀ نگهبانِ نظام سلطۀ بنیادگرایانِ غربستیز بدل میشود، تا از اندک امکانات رسانهای/مالی و رانتهایی که از آن برخوردار است، محروم نشود. او چنان این وضعیت را درونی کردهاست، که نمیبیند وقتی او دهان باز میکند، بسیاری از چهرهها عملا از حضور و اثرگذاری در جامعه حذف شدهاند.
▪️مشارکت سیاسی و مدیریتی:
در غرب، سهمیهبندیهای جنسیتی و قوانین تشویقی برای حضور زنان در سیاست و مدیریت اجرایی معمول است. در ایران، در طول نیمقرن نهایتا ۲ وزیر زن در کابینه راه یافتند که این امر یک قاعده یا سیاست تشویقی محسوب نمیشود و همچنان زنان از بسیاری از موقعیتهای تصمیمگیری کلیدی حذف شدهاند.
۵. گفتمان و قدرت: حذف زنان از عرصه عمومی و تفاوت مواجهه در خانوادههای روحانیون
🔻عبدالکریمی به برخورد "نرمتر" خانوادههای سنتی با زنان اشاره میکند و این را دلیلی بر زنستیز نبودن فرهنگ و حکومت میداند. این دیدگاه از نظر گفتمانی ناقص است:
▪️کنترل از طریق گفتمان:
گفتمان سنتی-مذهبی، زنان را به نقشهای خانوادگی محدود کرده و امکان مشارکت آنان در عرصههای عمومی را کاهش میدهد. کنترلهای سختگیرانهای مانند الزام حجاب و محدودیتهای اجتماعی، نمونههایی از این کنترل هستند.
▪️«عقبافتادگی تاریخی» به مثابه زنستیزی:
«عقبافتادگی تاریخی» در زمینه حقوق زنان، غالباً به معنای عدم تطابق با استانداردهای مدرن حقوق بشر و برابری جنسیتی است. این عدم تطابق، از دیدگاه مدرن، مصداق «زنستیزی» است، حتی اگر ناشی از نیات بدخواهانه نباشد، بلکه ریشه در تفاسیر و سنتهای گذشته داشته باشد.
▪️جدا کردن «زنستیزی» از «عدم درک»
عبدالکریمی سعی میکند بین «زنستیزی» و «عدم درک» تمایز قائل شود. او میگوید: «اما اگر این را به معنای زنستیزی تلقی کنیم، به نظر من تلقی درستی نیست.» این تمایز، از منظر یک جامعهشناس یا حقوقدان مدرن، محل اشکال است. پیامدهای عملی عدم درک از سوژه مدرن و حقوق برابر، میتواند دقیقاً به نتایجی منجر شود که از دیدگاه مدرن «زنستیزانه» تلقی میشوند، حتی اگر فاعل آن خود را زنستیز نداند.
▪️تفاوت حوزۀ خصوصی و عمومی:
مواجهه با زنان در حوزه خصوصی (خانواده) لزوماً منعکسکننده نگرش و عملکرد در حوزه عمومی (سیاستگذاری و قانونگذاری) نیست. یک فرد ممکن است در خانواده خود با احترام با زنان برخورد کند، اما در مقام قدرت، قوانینی وضع کند که حقوق زنان را محدود سازد یا تفاسیر سنتی از دین ارائه دهد که بر نابرابری جنسیتی تأکید دارد. این دو لزوماً در تناقض نیستند.
▪️حذف نظاممند از قدرت:
حتی در مواردی که زنان به پستهایی دست مییابند، حضور آنها معمولاً محدود و بهصورت نمادین است. این امر نشان میدهد که گفتمان قدرت همچنان با مشارکت برابر زنان سازگار نیست.
🔻برای فهم عمیقتر موضوع، مقایسهای میان نظام سابق و کنونی راهگشا خواهد بود:
👸🏻 مقایسه وضعیت زنان در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی
۱. دوران پهلوی: پیشگامی در حضور زنان در مدیریت کلان
زمینهسازی برای حضور بیشتر زنان: سیاستهای دوران پهلوی شامل افزایش دسترسی دختران به آموزش، تغییر قوانین برای حمایت از حقوق زنان، و گسترش حضور آنان در عرصههای اجتماعی و سیاسی بود. این تغییرات به تدریج زمینه مشارکت بیشتر زنان در دولت را فراهم کرد.
🤵🏻♀️فرخرو پارسا: نماد پیشرفت زنان در دوران پهلوی
نقش او در آموزش:
فرخرو پارسا بهعنوان اولین وزیر زن ایران (وزیر آموزش و پرورش از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۴) نقش برجستهای در گسترش آموزش دختران و بهبود وضعیت زنان ایفا کرد.
او با افزایش دسترسی دختران به مدارس، تغییر برنامههای درسی، و تأکید بر برابری جنسیتی در آموزش، یکی از معماران اصلی مدرنسازی آموزش در ایران بود.
حضور در سطوح کلان مدیریتی:
انتصاب او بهعنوان وزیر، نمادی از تلاش پهلوی برای ارتقای جایگاه زنان در ساختار حکومتی بود. این نقشآفرینی برجسته در جامعهای که هنوز در حال عبور از سنتهای پدرسالارانه بود، تأثیری گسترده داشت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۴/۵)
▪️بنیاد نظام محبوب عبدالکریمی بر محور نصوص مقدس یک فرقۀ مذهبی ذاتا «دیگریستیز/زنستیز» استوار است؛ و بههمینخاطر، روشنفکران امکان نقد آزادنه و عمومیِ بنیادهای فکریاش را نمییابند؛ درحالیکه در غرب، روشنفکران، دانشگاهیان و حتی عامه، نظام سیاسی و مذهب خود را با آزادی کامل، بطور بنیادی نقد میکنند؛ اما برای مثال، عبدالکریمی حتی جرات نمیکنند «زنستیزی عیان» در قوانین و ساختار و نظرات نظام و کارگزارانش را تصدیق کند، بلکه در نقش «وکیل مدافع شیطان» وارد شده، و با دزدیِ منافقانه و حقارتبار از واژگانِ فلاسفۀ غربی چون بودریار (برساخت رسانهای) و آلتوسر (آپاراتوس نظام سلطه)، به بردۀ نگهبانِ نظام سلطۀ بنیادگرایانِ غربستیز بدل میشود، تا از اندک امکانات رسانهای/مالی و رانتهایی که از آن برخوردار است، محروم نشود. او چنان این وضعیت را درونی کردهاست، که نمیبیند وقتی او دهان باز میکند، بسیاری از چهرهها عملا از حضور و اثرگذاری در جامعه حذف شدهاند.
▪️مشارکت سیاسی و مدیریتی:
در غرب، سهمیهبندیهای جنسیتی و قوانین تشویقی برای حضور زنان در سیاست و مدیریت اجرایی معمول است. در ایران، در طول نیمقرن نهایتا ۲ وزیر زن در کابینه راه یافتند که این امر یک قاعده یا سیاست تشویقی محسوب نمیشود و همچنان زنان از بسیاری از موقعیتهای تصمیمگیری کلیدی حذف شدهاند.
۵. گفتمان و قدرت: حذف زنان از عرصه عمومی و تفاوت مواجهه در خانوادههای روحانیون
🔻عبدالکریمی به برخورد "نرمتر" خانوادههای سنتی با زنان اشاره میکند و این را دلیلی بر زنستیز نبودن فرهنگ و حکومت میداند. این دیدگاه از نظر گفتمانی ناقص است:
▪️کنترل از طریق گفتمان:
گفتمان سنتی-مذهبی، زنان را به نقشهای خانوادگی محدود کرده و امکان مشارکت آنان در عرصههای عمومی را کاهش میدهد. کنترلهای سختگیرانهای مانند الزام حجاب و محدودیتهای اجتماعی، نمونههایی از این کنترل هستند.
▪️«عقبافتادگی تاریخی» به مثابه زنستیزی:
«عقبافتادگی تاریخی» در زمینه حقوق زنان، غالباً به معنای عدم تطابق با استانداردهای مدرن حقوق بشر و برابری جنسیتی است. این عدم تطابق، از دیدگاه مدرن، مصداق «زنستیزی» است، حتی اگر ناشی از نیات بدخواهانه نباشد، بلکه ریشه در تفاسیر و سنتهای گذشته داشته باشد.
▪️جدا کردن «زنستیزی» از «عدم درک»
عبدالکریمی سعی میکند بین «زنستیزی» و «عدم درک» تمایز قائل شود. او میگوید: «اما اگر این را به معنای زنستیزی تلقی کنیم، به نظر من تلقی درستی نیست.» این تمایز، از منظر یک جامعهشناس یا حقوقدان مدرن، محل اشکال است. پیامدهای عملی عدم درک از سوژه مدرن و حقوق برابر، میتواند دقیقاً به نتایجی منجر شود که از دیدگاه مدرن «زنستیزانه» تلقی میشوند، حتی اگر فاعل آن خود را زنستیز نداند.
▪️تفاوت حوزۀ خصوصی و عمومی:
مواجهه با زنان در حوزه خصوصی (خانواده) لزوماً منعکسکننده نگرش و عملکرد در حوزه عمومی (سیاستگذاری و قانونگذاری) نیست. یک فرد ممکن است در خانواده خود با احترام با زنان برخورد کند، اما در مقام قدرت، قوانینی وضع کند که حقوق زنان را محدود سازد یا تفاسیر سنتی از دین ارائه دهد که بر نابرابری جنسیتی تأکید دارد. این دو لزوماً در تناقض نیستند.
▪️حذف نظاممند از قدرت:
حتی در مواردی که زنان به پستهایی دست مییابند، حضور آنها معمولاً محدود و بهصورت نمادین است. این امر نشان میدهد که گفتمان قدرت همچنان با مشارکت برابر زنان سازگار نیست.
🔻برای فهم عمیقتر موضوع، مقایسهای میان نظام سابق و کنونی راهگشا خواهد بود:
👸🏻 مقایسه وضعیت زنان در دوران پهلوی و جمهوری اسلامی
۱. دوران پهلوی: پیشگامی در حضور زنان در مدیریت کلان
زمینهسازی برای حضور بیشتر زنان: سیاستهای دوران پهلوی شامل افزایش دسترسی دختران به آموزش، تغییر قوانین برای حمایت از حقوق زنان، و گسترش حضور آنان در عرصههای اجتماعی و سیاسی بود. این تغییرات به تدریج زمینه مشارکت بیشتر زنان در دولت را فراهم کرد.
🤵🏻♀️فرخرو پارسا: نماد پیشرفت زنان در دوران پهلوی
نقش او در آموزش:
فرخرو پارسا بهعنوان اولین وزیر زن ایران (وزیر آموزش و پرورش از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۴) نقش برجستهای در گسترش آموزش دختران و بهبود وضعیت زنان ایفا کرد.
او با افزایش دسترسی دختران به مدارس، تغییر برنامههای درسی، و تأکید بر برابری جنسیتی در آموزش، یکی از معماران اصلی مدرنسازی آموزش در ایران بود.
حضور در سطوح کلان مدیریتی:
انتصاب او بهعنوان وزیر، نمادی از تلاش پهلوی برای ارتقای جایگاه زنان در ساختار حکومتی بود. این نقشآفرینی برجسته در جامعهای که هنوز در حال عبور از سنتهای پدرسالارانه بود، تأثیری گسترده داشت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘متفکر مستقل یا سارقِ فلاسفه برای تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی؟
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۵/۵)
🤵🏻♀️فرخرو پارسا یکی از مهمترین نمادهای مشارکت زنان در سطوح بالای مدیریتی بود. این اقدام نشاندهنده تمایل دولت پهلوی به برابری جنسیتی، حداقل در سطوح مدیریتی و سیاستگذاری بود.
🗡 اعدام وزیر زن پهلوی: نمادی از زنستیزی ج.ا
یکی از تلخترین نمادهای زنستیزی ج.ا، اعدام فرخرو پارسا، نخستین زن وزیر ایرانیست. این اقدام نهتنها پایان خشونتآمیزی بر زندگی یک زن برجسته و پیشگام در عرصه مدیریت و آموزش بود، بلکه نشاندهنده دشمنی عمیق این نظام با نقشآفرینی زنان در سطوح کلان مدیریتی و اجتماعی است.
👳🏿♂️اتهامات بیاساس:
پس از انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی فرخرو پارسا را (مشابه نگرشِ عبدالکریمی به مردم آبادان) به فساد اخلاقی و مخالفت با ارزشهای اسلامی متهم کرد. این اتهامات، که بدون شواهد کافی مطرح شدند، زمینهساز اعدام او در سال ۱۳۵۹ شد.
🪓پیام زنستیزانه:
اعدام فرخرو پارسا پیامی آشکار به زنان ایران بود: نظام جدید نهتنها از حضور زنان در عرصه قدرت استقبال نمیکند، بلکه با خشونت و سرکوب به مقابله با آنان خواهد پرداخت. این اقدام نمادی از رویگردانی نظام جمهوری اسلامی از مدرنیته و جایگاه برابر زنان در جامعه بود.
۲. دوران جمهوری اسلامی: حاشیهنشینی زنان در ساختارهای قدرت
✂️ حذف و محدودیت زنان از مقامهای کلیدی:
از ابتدای استقرار جمهوری اسلامی تا دولت احمدینژاد و از احمدینژاد تا پزشکیان، زنان در کابینههای مختلف یا حضور نداشتند یا از مقامهای وزارتی مهم کنار گذاشته شدند. تنها دو وزیر زن در ۴۶ سال قدرت مطلقۀ اسلام و روحانیت بر ایران اجازۀ ظهور و بروز یافتند!
🟧 نقش زنان در خانوادههای رهبران: مقایسه پهلوی و ولی فقیه
🔻یکی از نشانههای مهم در بررسی جایگاه زنان در نظامهای سیاسی، نحوه حضور و نقشآفرینی آنان در خانوادههای رهبران این نظامهاست. مقایسه میان وضعیت زنان در خانوادههای سلطنت پهلوی و نظام جمهوری اسلامی ایران، نمایی روشن از نگرش این دو نظام به جایگاه زنان ارائه میدهد.
۱. زنان پهلوی: نمادهای حضور اجتماعی و فرهنگی
👸🏻فرح پهلوی:
🔻فرح پهلوی، همسر محمدرضا شاه پهلوی، بعنوان یک شخصیت عمومی و فرهنگی نقش برجستهای در توسعه هنر، آموزش و بهبود وضعیت اجتماعی ایفا کرد. او در رسانهها حضوری فعال داشت و بهعنوان ملکه، نمادی از مشارکت زنان در سطوح بالای جامعه بود:
✅ تأسیس مؤسسات فرهنگی، حمایت از هنرمندان، و تلاش برای ارتقای آموزش و بهداشت از جمله فعالیتهای برجسته او بود.
✅ این حضور نه تنها نشاندهندۀ نگرش مدرن پهلوی به نقش زنان بود، بلکه تأثیرات مثبت و گستردهای بر جامعه داشت.
۲. زنان خانواده رهبر جمهوری اسلامی: حاشیهنشینی و عدم شفافیت
🧕🏿همسر و دختران آیتالله خامنهای:
🔻همسر و دختران رهبر جمهوری اسلامی هیچگونه نقش عمومی، سیاسی یا فرهنگی مشخصی ندارند. اطلاعات درباره آنان محدود به گزارشهای پراکنده و غیررسمی است.
◼️پنهانکاری و حاشیهنشینی:
نبود هرگونه حضور رسانهای یا نقش رسمی برای همسر و دختران رهبر، بازتابی از نگاه سنتی و زنستیزانه نظام به جایگاه زنان است. این عدم شفافیت نمادی از محدودیتهای اعمالشده بر زنان در این نظام به شمار میآید.
🧕🏿👸🏻مقایسه با فرح پهلوی:
این مقایسه نشان میدهد که در نظام ج.ا، زنان حتی در خانوادۀ عالیترین مقام نیز از مشارکت عمومی کنار گذاشته شدهاند و این حذف نظاممند از عرصۀ عمومی، ریشه در نگرشهای جنسیتزدۀ اسلامی دارد.
🖥 سرکوب نمادین:
حاشیهنشینی همسر و دختران رهبر نیز بخشی از گفتمان سرکوب زنان است که نقش آنان را به «خانه و خانواده» محدود میکند و هرگونه نقش اجتماعی یا مدیریتی را از آنان دریغ میکند.
🔺فرجام سخن
ادعای عبدالکریمی مبنی بر اینکه صفت «زنستیز» برای حاکمان ایران صرفاً یک «برساخت رسانهای»ست، در برابر شواهد انکارناپذیر زنستیزی ساختاری و سیستماتیک در ایران تاب نمیآورد. زنستیزی در ایران نهتنها در قوانین، بلکه در فرهنگ و سیاستگذاریهای رسمی ریشه دوانده و از کودکی با اجبار به حجاب آغاز میشود، در لایههای عمیقتر با سلب حقوق اولیه (حق طلاق و خروج از کشور) ادامه مییابد و تا جنایات ناموسی که قانون اسلامی مردان را بدان تشویق میکند، پیش میرود. این سرکوب چندلایه و عمیق، بهمراتب فراتر از آنیست که رسانهها بتوانند به میزان متناسب بازتاب دهند. استفاده از مفهوم «برساخت رسانهای» برای تقلیل این واقعیت تلخ، نه تنها سوءاستفادهای از اندیشۀ بودریار است، بلکه تلاشی برای نادیده گرفتن رنج و سرکوب واقعی زنان در ایران است. زنستیزی در حکومت اسلامی نه یک اتهام رسانهای، بلکه یک واقعیت عیانِ ساختاریست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زنستیزی ج.ا، واقعیتی هولناکتر از توانِ بازنماییِ رسانهها
(۵/۵)
🤵🏻♀️فرخرو پارسا یکی از مهمترین نمادهای مشارکت زنان در سطوح بالای مدیریتی بود. این اقدام نشاندهنده تمایل دولت پهلوی به برابری جنسیتی، حداقل در سطوح مدیریتی و سیاستگذاری بود.
🗡 اعدام وزیر زن پهلوی: نمادی از زنستیزی ج.ا
یکی از تلخترین نمادهای زنستیزی ج.ا، اعدام فرخرو پارسا، نخستین زن وزیر ایرانیست. این اقدام نهتنها پایان خشونتآمیزی بر زندگی یک زن برجسته و پیشگام در عرصه مدیریت و آموزش بود، بلکه نشاندهنده دشمنی عمیق این نظام با نقشآفرینی زنان در سطوح کلان مدیریتی و اجتماعی است.
👳🏿♂️اتهامات بیاساس:
پس از انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی فرخرو پارسا را (مشابه نگرشِ عبدالکریمی به مردم آبادان) به فساد اخلاقی و مخالفت با ارزشهای اسلامی متهم کرد. این اتهامات، که بدون شواهد کافی مطرح شدند، زمینهساز اعدام او در سال ۱۳۵۹ شد.
🪓پیام زنستیزانه:
اعدام فرخرو پارسا پیامی آشکار به زنان ایران بود: نظام جدید نهتنها از حضور زنان در عرصه قدرت استقبال نمیکند، بلکه با خشونت و سرکوب به مقابله با آنان خواهد پرداخت. این اقدام نمادی از رویگردانی نظام جمهوری اسلامی از مدرنیته و جایگاه برابر زنان در جامعه بود.
۲. دوران جمهوری اسلامی: حاشیهنشینی زنان در ساختارهای قدرت
✂️ حذف و محدودیت زنان از مقامهای کلیدی:
از ابتدای استقرار جمهوری اسلامی تا دولت احمدینژاد و از احمدینژاد تا پزشکیان، زنان در کابینههای مختلف یا حضور نداشتند یا از مقامهای وزارتی مهم کنار گذاشته شدند. تنها دو وزیر زن در ۴۶ سال قدرت مطلقۀ اسلام و روحانیت بر ایران اجازۀ ظهور و بروز یافتند!
🟧 نقش زنان در خانوادههای رهبران: مقایسه پهلوی و ولی فقیه
🔻یکی از نشانههای مهم در بررسی جایگاه زنان در نظامهای سیاسی، نحوه حضور و نقشآفرینی آنان در خانوادههای رهبران این نظامهاست. مقایسه میان وضعیت زنان در خانوادههای سلطنت پهلوی و نظام جمهوری اسلامی ایران، نمایی روشن از نگرش این دو نظام به جایگاه زنان ارائه میدهد.
۱. زنان پهلوی: نمادهای حضور اجتماعی و فرهنگی
👸🏻فرح پهلوی:
🔻فرح پهلوی، همسر محمدرضا شاه پهلوی، بعنوان یک شخصیت عمومی و فرهنگی نقش برجستهای در توسعه هنر، آموزش و بهبود وضعیت اجتماعی ایفا کرد. او در رسانهها حضوری فعال داشت و بهعنوان ملکه، نمادی از مشارکت زنان در سطوح بالای جامعه بود:
✅ تأسیس مؤسسات فرهنگی، حمایت از هنرمندان، و تلاش برای ارتقای آموزش و بهداشت از جمله فعالیتهای برجسته او بود.
✅ این حضور نه تنها نشاندهندۀ نگرش مدرن پهلوی به نقش زنان بود، بلکه تأثیرات مثبت و گستردهای بر جامعه داشت.
۲. زنان خانواده رهبر جمهوری اسلامی: حاشیهنشینی و عدم شفافیت
🧕🏿همسر و دختران آیتالله خامنهای:
🔻همسر و دختران رهبر جمهوری اسلامی هیچگونه نقش عمومی، سیاسی یا فرهنگی مشخصی ندارند. اطلاعات درباره آنان محدود به گزارشهای پراکنده و غیررسمی است.
◼️پنهانکاری و حاشیهنشینی:
نبود هرگونه حضور رسانهای یا نقش رسمی برای همسر و دختران رهبر، بازتابی از نگاه سنتی و زنستیزانه نظام به جایگاه زنان است. این عدم شفافیت نمادی از محدودیتهای اعمالشده بر زنان در این نظام به شمار میآید.
🧕🏿👸🏻مقایسه با فرح پهلوی:
این مقایسه نشان میدهد که در نظام ج.ا، زنان حتی در خانوادۀ عالیترین مقام نیز از مشارکت عمومی کنار گذاشته شدهاند و این حذف نظاممند از عرصۀ عمومی، ریشه در نگرشهای جنسیتزدۀ اسلامی دارد.
🖥 سرکوب نمادین:
حاشیهنشینی همسر و دختران رهبر نیز بخشی از گفتمان سرکوب زنان است که نقش آنان را به «خانه و خانواده» محدود میکند و هرگونه نقش اجتماعی یا مدیریتی را از آنان دریغ میکند.
🔺فرجام سخن
ادعای عبدالکریمی مبنی بر اینکه صفت «زنستیز» برای حاکمان ایران صرفاً یک «برساخت رسانهای»ست، در برابر شواهد انکارناپذیر زنستیزی ساختاری و سیستماتیک در ایران تاب نمیآورد. زنستیزی در ایران نهتنها در قوانین، بلکه در فرهنگ و سیاستگذاریهای رسمی ریشه دوانده و از کودکی با اجبار به حجاب آغاز میشود، در لایههای عمیقتر با سلب حقوق اولیه (حق طلاق و خروج از کشور) ادامه مییابد و تا جنایات ناموسی که قانون اسلامی مردان را بدان تشویق میکند، پیش میرود. این سرکوب چندلایه و عمیق، بهمراتب فراتر از آنیست که رسانهها بتوانند به میزان متناسب بازتاب دهند. استفاده از مفهوم «برساخت رسانهای» برای تقلیل این واقعیت تلخ، نه تنها سوءاستفادهای از اندیشۀ بودریار است، بلکه تلاشی برای نادیده گرفتن رنج و سرکوب واقعی زنان در ایران است. زنستیزی در حکومت اسلامی نه یک اتهام رسانهای، بلکه یک واقعیت عیانِ ساختاریست.
📕از مغاک عصر ظلمت
.
#نقد_روشنفکران #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 پرهای فرشتگان در جهنم فومن فِر خورد🔥🔥☄️
جهنم اصلی هنوز تو طرحه و نرسیده 😂
🎙#مجتبی_شفیعی (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
جهنم اصلی هنوز تو طرحه و نرسیده 😂
🎙#مجتبی_شفیعی (+)
📕از جهنم اسلامیِ فومن تا روشنایی بهشتیِ آلیانز
📕هنر بینظیر کلیسا یا جهنم سیمانی و بیتخیل فومن؟
🔥از زباله تا زوال: [قسمت ۱ - ۳: اینجا] [قسمت ۴ تا ۹] [قسمت ۱۰]
📺 جزیرۀ میکونوس در یونان؛ نمایهای از شادیستیزی و بیعرضگی آخوندها
📺 اگه مردید، بهشت اسلام رو شبیهسازی کنید، حداقل چهار تا توریستم جذب بشه:)
📺 در اسلام اگر به زنت بگی چشم جهنمی میشوی!
🔥 تسریع سکولارسازی: نتیجۀ وارونِ جهنمسازیِ آخوندی
.
#نقدخند #حکومت_اسلامی #جهنم #فومن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 ورژنِ اصلیِ قصۀ قربانی:)
— این استندآپ قدیمی نمیشه:)
@madfun_ir
لوئیس سی.کی. (به انگلیسی: Louis C.K.)، با نام اصلی لوئیس زِکِلی (Louis Székely)، کمدین، نویسنده، کارگردان و بازیگر برجسته آمریکاییست که در ۱۲ سپتامبر ۱۹۶۷ در واشنگتن دیسی به دنیا آمد. پدر او ریشهی مجارستانی-یهودی دارد و مادرش آمریکاییست. بخشی از دوران کودکی خود را در مکزیک گذرانده و به زبان اسپانیایی نیز مسلط است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— این استندآپ قدیمی نمیشه:)
@madfun_ir
لوئیس سی.کی. (به انگلیسی: Louis C.K.)، با نام اصلی لوئیس زِکِلی (Louis Székely)، کمدین، نویسنده، کارگردان و بازیگر برجسته آمریکاییست که در ۱۲ سپتامبر ۱۹۶۷ در واشنگتن دیسی به دنیا آمد. پدر او ریشهی مجارستانی-یهودی دارد و مادرش آمریکاییست. بخشی از دوران کودکی خود را در مکزیک گذرانده و به زبان اسپانیایی نیز مسلط است.
شهرت و سبک کاری
لوئیس سی.کی. بیشتر به خاطر سبک خاص استندآپ کمدیاش شناخته میشود: طنزی تلخ، عمیق، خودانتقادی، و بیپرده درباره زندگی روزمره، اخلاقیات، پدری، جنسیّت، مرگ، پیری، اضطراب، و ریاکاریهای اجتماعی. او یکی از معدود کمدینهاییست که توانسته با استفاده از زبان طنز، مفاهیمی وجودی، فلسفی و حتی تاریک را به صحنه ببرد.
دیدگاه او درباره دین و مذهب
لوئیس سی.کی. نگاهی طنزآمیز، انتقادی و گاه بیرحمانه به دین دارد. هرچند خود را بیدین یا ندانمگرا (agnostic) میداند، اما نوع برخورد او با دین بیشتر از جنس سؤالات بنیادین انسانی است تا حمله ایدئولوژیک.
نمونههایی از دیدگاه مذهبی او در آثارش:
✔️ او در اجراهایش اغلب از اینکه مذاهب تلاش دارند پاسخهای قطعی برای جهان بدهند، ابراز تعجب یا تمسخر میکند. بهویژه، از اینکه چطور ادیان با قطعیت درباره زندگی پس از مرگ یا طبیعت خدا صحبت میکنند.
✔️ در اپیزودهایی از سریال Louie، کودک او درباره خدا و مرگ میپرسد و او نمیداند چه بگوید، و همین سکوت و تردید، از نظر بسیاری منتقدان، از هزار پاسخِ ازپیشتعریفشده صادقانهتر است.
✔️ در برخی اجراهایش، به مسیحیت، کلیسا و حتی جنبههای مذهبی یهودیت و اسلام طعنه میزند، ولی با حالتی که بیشتر به طنز تلخ و اندیشناک میماند تا توهین محض.
🔻در اجرای معروفی میگوید:
«وقتی مردم میپرسن چرا خدا اجازه میده بچهها بمیرن، من میخوام بگم: چون شاید وجود نداره! یا اگه داره، شاید خیلی خوشش نمیاد از سوالات!»
لوئیس سی.کی. نمایندهی کمدیایست که نه برای خنداندن صرف، بلکه برای باز کردن زخمها، تأمل در دردهای زندگی، و روبهرو شدن با ابهامهای هستی آمده است. در نگاه او، دین یکی از راهحلهای بشری برای فرار از پوچی یا تلاش برای معنا دادن به زندگیست، اما نه بیاشکال و نه مقدس بیسؤال. نگاه او به دین، ترکیبیست از شوخی، حیرت، شک، و گاهی غم.
🟠 ۱. درباره باور به خدا
🟣 «عجیبه که مردم میگن "به خدا ایمان دارم". خب معلومه که نمیدونی! اصلاً همین معنی ایمانه. اگه میدونستی که دیگه اسمش دانستن بود. ایمان؟ یعنی داری فقط ابراز امیدواری میکنی.»
🟠 ۲. درباره برنامه خدا
🟣 «مردم میگن: "خدا نقشهای داره." واقعاً؟ خب، نقشهش افتضاحه! اینهمه جنگ، سرطان، نسلکشی... این چه جور نقشهایه؟ انگار یه آدم مست تنبل توی پارکینگ اینو سر هم کرده!»
🟠 ۳. درباره مرگ و پس از آن
(دختر: «وقتی میمیریم چی میشه؟»)
لوئی: «بعضیها میگن میری بهشت. بعضیها میگن دوباره به دنیا میای. ولی واقعیتش... هیچکس نمیدونه. فقط یه چیزایی میگیم که آروم بشیم.»
🟠 ۴. درباره دوزخ و تربیت مذهبی
🟣 «من تو یه خانواده کاتولیک بزرگ شدم. بهم گفتن: اگه خودارضایی کنی، توی جهنم میسوزی. برای همیشه. چون خدا همیشه داره آلتت رو نگاه میکنه. حتی وقتی خوابی!»
🟠 ۵. درباره انحصارگرایی دینی
🟣 «هر دینی فکر میکنه حق با اونه. یهودیها میگن: "ما قوم برگزیدهایم!" مسلمونا میگن: "دین ما آخرین وحی الهیه!" مسیحیا میگن: "جز از راه عیسی راهی نیست!" و من فقط فکر میکنم... واقعاً؟ یعنی میلیاردها نفر فقط چون جای اشتباهی به دنیا اومدن، همهشون اشتباه میکنن؟»
🔺لوئیس سی.کی. به دین بهعنوان یک پدیده انسانی نگاه میکند—آمیخته با نیاز به معنا، ترس، میل به اطمینان، و البته قدرت. او هیچگاه خود را دشمن دین نمینمایاند، بلکه نقش یک وجدان بیدار و شکاک را بازی میکند. کسی که حاضر نیست جوابهای آماده را بپذیرد، حتی اگر با خنده همراه باشد.
.
#نقدخند #استندآپ_کمدی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 افسانۀ علی اصغر و سکینه چگونه وارد داستان کربلا شد؟ (+) — نقد و بررسی منابعِ روضهخوانی . #نقد_شیعه #کربلا #شیعه #تشیع ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘پیوستِ ثروت با امامت: از واقفیه تا ولایت فقیه
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
(۱/۲)
🍂 بهبهانۀ ویدیوی منسوب به «عزاداری و سینهزنی شیعیان واقفیه»، که البته بهنظر منقرض شدهاند، و شاید این انتساب پیج شیعۀ اثنیعشری خطا باشد، بد ندیدیم که چند نکته را مورد تامل قرار دهیم.
🍂 در طول تاریخ، انشعابات مذهبی درون شیعه، نهتنها بر باورها و اعتقادات اثرگذار بوده، بلکه مسیرِ تاریخ سیاسی و اجتماعی مسلمانان را نیز شکل دادهاست. واقفیه و اثنیعشری، هرچند در ظاهر شاخههایی از یک ریشهاند، اما اختلافات بنیادین آنها نشاندهندۀ چالشهای ایدئولوژیک در مسیر دگرگونشِ شیعه است. درک این اختلافات میتواند به روشنشدن چگونگی شکلگیری و تداوم روایتهای مختلف درون شیعه کمک کند.
🔺این تفاوتها، همچنین، نشان میدهند چگونه باورهای مذهبی میتوانند به ابزارهای رقابت قدرت دروندینی تبدیل شوند و حتی هویتهای جدیدی را خلق کنند. انشعاباتی مانند واقفیه، فراتر از مباحث کلامی، علل و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی داشتهاند که بررسی دقیق آنها میتواند گفتمان قدرت در تاریخ اسلام را روشنتر کند.
❓نکتۀ جالب توجه اینجاست که پیج شیعۀ دوازدهامامی که این مطلب را گذاشته و دنبالکنندگانش، این سوال را اصلا طرح نمیکنند که امامان شیعه و سپس مراجع، با این حجم انبوه از ثروت چه خدماتی به مردم ارائه دادهاند؟ چند بیمارستان، دارالایتام، مدرسه و دانشگاه با اموال نجومی اینها در کل تاریخ اسلام ساخته شد؟ این حجم عظیم ثروت، در کنار انبوهی غلام و کنیز و فرزندآوری از رابطه با کنیزها، حتی آنها را به نوشتنِ یک کتاب مستند و مرجع که از آنها بهیادگار بماند نیز نکشاند، و هر چه از امامان شیعه داریم، نقلیات شفاهیست که در صحت و سقم هر کدام از آنها هزار و یک تردید است.
🔹 نقش ثروت در مشروعیت مذهبی
🍂 مسألۀ تخصیص ثروت و عدم ارائۀ خدمات عمومی قابلتوجه توسط نهادهای دینی یک نقد جدیست. ثروت جمعآوریشده، زمانی توجیه اخلاقی پیدا میکند که بهصورت ملموس در خدمت جامعه باشد. در اینجا میتوان پرسید: آیا انحصار ثروت در نهادهای دینی، بیش از آنکه هدفی الهی را دنبال کند، وسیلهای برای تحکیم اقتدار و گسترش نفوذ نبوده است؟ این مسأله همچنان در دنیای امروز نیز بازتاب دارد؛ بسیاری از نظامهای دینی، بهجای آنکه خدمات اجتماعی ارائه دهند، منابع خود را صرف تحکیم ایدئولوژیهایشان میکنند.
🍂 وقتی میتوان برای ثروت ادعای امامت مدعی بعدی را انکار کرد یا ادعای امامت کرد یا فرزند خردسال خود را امام نامید، نمیتوان برای اهداف مذهبی/سیاسی/اقتصادی، دریایی حدیث ساخت؟ بخش بزرگی از احادیث شیعه که دربارۀ غلو در مقام و جایگاه آنها تا حد خدایی و خالقیت و عصمت و علم غیب و... است، بهنظر بنا بر همین اهداف تراشیده شدهاند؛ یعنی کلیت شیعۀ دوازدهامامی روی همین دریای احادیث جعلی و غلوآمیز بوجود آمدهاست.
🔺این مسئله همچنین نشان میدهد که روایتسازی و بازسازی تاریخی چگونه میتواند به ابزاری برای مشروعیتبخشی به نهادهای مذهبی و تثبیت اقتدار سیاسی تبدیل شود. چنین فرآیندهایی، علاوه بر تاثیر درونی بر مذهب، در تعامل با دیگر نهادهای قدرت نیز نقشی تعیینکننده داشتهاند.
🍂 خود احادیث مربوط به غیبت و امامزمان ۱۲۰۰ ساله که میتواند میلیونها سال نیز در غیبت باشد (بقول جوادی آملی از کمال حیدری) و غیبتش همیشه نزدیک جلوه دادهشود توسط آخوندهای نانخور از این موضوع، مشابه با همان اهداف، توسط واقفیه بسی پیشتر از شیعۀ اثنیعشری ساختهشده. کسبِ این حجم از ثروت بادآوردۀ خمس و قدرتِ فتوا و حکومت دینی، بیشک ارزشش را داشت که قصصی از کسی که احتمالا زاییده نشده (بهخاطر عقیمبودنِ حسن عسکری)، و بعد نسبتدادن نامههایی به او، بسازند. یادمان نرفته برای تولد معجزهآسای ولیفقیه در عصر علم و اینترنت چه قصۀ مضحکی تراشیدند، یا برای امامسازی خامنهای، هاشمی رفسنجانی چطور روایتی جعل کرد با کمک سید احمد خمینی، درحالیکه آشکارا خلاف سخن صریح خمینی بود:
🔹 استفاده ابزاری از روایت غیبت:
غیبت امام زمان، صرفاً یک مفهوم اعتقادی نیست؛ بلکه ابزار قدرتمندی برای کنترل ذهنی جامعه و توجیه انحصار قدرت بوده است. طرح چنین مفاهیمی، به رهبران دینی امکان میدهد که بدون نیاز به پاسخگویی مستقیم، اقتدار خود را در طول زمان حفظ کنند. آیا این استراتژی، فراتر از آنکه یک باور باشد، بصورت نظاممند برای ایجاد وابستگی عاطفی و معنوی جامعه به رهبران بهکار نرفته است؟
🔷 واقفیه
🍂 واقفیه به کسانی گفته میشود که پس از مرگ موسی کاظم معتقد شدند او آخرین امام است و امامت در او متوقف شده. به همین دلیل، آنان ادعای امامت آنانی که فرقۀ اثنیعشری پذیرفتند را نپذیرفتند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
(۱/۲)
🍂 بهبهانۀ ویدیوی منسوب به «عزاداری و سینهزنی شیعیان واقفیه»، که البته بهنظر منقرض شدهاند، و شاید این انتساب پیج شیعۀ اثنیعشری خطا باشد، بد ندیدیم که چند نکته را مورد تامل قرار دهیم.
🍂 در طول تاریخ، انشعابات مذهبی درون شیعه، نهتنها بر باورها و اعتقادات اثرگذار بوده، بلکه مسیرِ تاریخ سیاسی و اجتماعی مسلمانان را نیز شکل دادهاست. واقفیه و اثنیعشری، هرچند در ظاهر شاخههایی از یک ریشهاند، اما اختلافات بنیادین آنها نشاندهندۀ چالشهای ایدئولوژیک در مسیر دگرگونشِ شیعه است. درک این اختلافات میتواند به روشنشدن چگونگی شکلگیری و تداوم روایتهای مختلف درون شیعه کمک کند.
🔺این تفاوتها، همچنین، نشان میدهند چگونه باورهای مذهبی میتوانند به ابزارهای رقابت قدرت دروندینی تبدیل شوند و حتی هویتهای جدیدی را خلق کنند. انشعاباتی مانند واقفیه، فراتر از مباحث کلامی، علل و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی داشتهاند که بررسی دقیق آنها میتواند گفتمان قدرت در تاریخ اسلام را روشنتر کند.
❓نکتۀ جالب توجه اینجاست که پیج شیعۀ دوازدهامامی که این مطلب را گذاشته و دنبالکنندگانش، این سوال را اصلا طرح نمیکنند که امامان شیعه و سپس مراجع، با این حجم انبوه از ثروت چه خدماتی به مردم ارائه دادهاند؟ چند بیمارستان، دارالایتام، مدرسه و دانشگاه با اموال نجومی اینها در کل تاریخ اسلام ساخته شد؟ این حجم عظیم ثروت، در کنار انبوهی غلام و کنیز و فرزندآوری از رابطه با کنیزها، حتی آنها را به نوشتنِ یک کتاب مستند و مرجع که از آنها بهیادگار بماند نیز نکشاند، و هر چه از امامان شیعه داریم، نقلیات شفاهیست که در صحت و سقم هر کدام از آنها هزار و یک تردید است.
🔹 نقش ثروت در مشروعیت مذهبی
🍂 مسألۀ تخصیص ثروت و عدم ارائۀ خدمات عمومی قابلتوجه توسط نهادهای دینی یک نقد جدیست. ثروت جمعآوریشده، زمانی توجیه اخلاقی پیدا میکند که بهصورت ملموس در خدمت جامعه باشد. در اینجا میتوان پرسید: آیا انحصار ثروت در نهادهای دینی، بیش از آنکه هدفی الهی را دنبال کند، وسیلهای برای تحکیم اقتدار و گسترش نفوذ نبوده است؟ این مسأله همچنان در دنیای امروز نیز بازتاب دارد؛ بسیاری از نظامهای دینی، بهجای آنکه خدمات اجتماعی ارائه دهند، منابع خود را صرف تحکیم ایدئولوژیهایشان میکنند.
🍂 وقتی میتوان برای ثروت ادعای امامت مدعی بعدی را انکار کرد یا ادعای امامت کرد یا فرزند خردسال خود را امام نامید، نمیتوان برای اهداف مذهبی/سیاسی/اقتصادی، دریایی حدیث ساخت؟ بخش بزرگی از احادیث شیعه که دربارۀ غلو در مقام و جایگاه آنها تا حد خدایی و خالقیت و عصمت و علم غیب و... است، بهنظر بنا بر همین اهداف تراشیده شدهاند؛ یعنی کلیت شیعۀ دوازدهامامی روی همین دریای احادیث جعلی و غلوآمیز بوجود آمدهاست.
🔺این مسئله همچنین نشان میدهد که روایتسازی و بازسازی تاریخی چگونه میتواند به ابزاری برای مشروعیتبخشی به نهادهای مذهبی و تثبیت اقتدار سیاسی تبدیل شود. چنین فرآیندهایی، علاوه بر تاثیر درونی بر مذهب، در تعامل با دیگر نهادهای قدرت نیز نقشی تعیینکننده داشتهاند.
🍂 خود احادیث مربوط به غیبت و امامزمان ۱۲۰۰ ساله که میتواند میلیونها سال نیز در غیبت باشد (بقول جوادی آملی از کمال حیدری) و غیبتش همیشه نزدیک جلوه دادهشود توسط آخوندهای نانخور از این موضوع، مشابه با همان اهداف، توسط واقفیه بسی پیشتر از شیعۀ اثنیعشری ساختهشده. کسبِ این حجم از ثروت بادآوردۀ خمس و قدرتِ فتوا و حکومت دینی، بیشک ارزشش را داشت که قصصی از کسی که احتمالا زاییده نشده (بهخاطر عقیمبودنِ حسن عسکری)، و بعد نسبتدادن نامههایی به او، بسازند. یادمان نرفته برای تولد معجزهآسای ولیفقیه در عصر علم و اینترنت چه قصۀ مضحکی تراشیدند، یا برای امامسازی خامنهای، هاشمی رفسنجانی چطور روایتی جعل کرد با کمک سید احمد خمینی، درحالیکه آشکارا خلاف سخن صریح خمینی بود:
اگر چیزی از قول من نقل شد که نوشته یا امضا نکردهام، آن را قبول نکنید.
🔹 استفاده ابزاری از روایت غیبت:
غیبت امام زمان، صرفاً یک مفهوم اعتقادی نیست؛ بلکه ابزار قدرتمندی برای کنترل ذهنی جامعه و توجیه انحصار قدرت بوده است. طرح چنین مفاهیمی، به رهبران دینی امکان میدهد که بدون نیاز به پاسخگویی مستقیم، اقتدار خود را در طول زمان حفظ کنند. آیا این استراتژی، فراتر از آنکه یک باور باشد، بصورت نظاممند برای ایجاد وابستگی عاطفی و معنوی جامعه به رهبران بهکار نرفته است؟
🔷 واقفیه
🍂 واقفیه به کسانی گفته میشود که پس از مرگ موسی کاظم معتقد شدند او آخرین امام است و امامت در او متوقف شده. به همین دلیل، آنان ادعای امامت آنانی که فرقۀ اثنیعشری پذیرفتند را نپذیرفتند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پیوستِ ثروت با امامت: از واقفیه تا ولایت فقیه
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
(۲/۲)
🔻باورهای اصلی واقفیه:
✔️ توقف امامت در امام هفتم: آنان معتقد بودند امام موسی کاظم غایب شده و به آسمان رفته یا در پس پردهای است و روزی بازخواهد گشت.
✔️ غیبت و رجعت: امام هفتم را مهدی موعود میدانستند و میگفتند او زنده است و در آینده ظهور میکند.
✔️ ردّ ادعای امامت علی بن موسی: آنان وصایت امام موسی کاظم به امام رضا را یا انکار میکردند یا به دلایلی مانند جعل یا تقیه تفسیر میکردند.
🔹 چه کسانی سرشناس بودند در این فرقه؟
علی بن ابیحمزه بطائنی
زیاد بن مروان قندی
عثمان بن عیسی رواسی
🔺این افراد وکلای مورد اعتماد امام کاظم بودند و مبالغ کلانی را برای امام کاظم جمع میکردند و از جمله مؤسسان فکری واقفیه محسوب میشوند.
🔷موضع واقفیه دربارۀ اهمیت غسل امام
🔻واقفیه به روایت خاصی استناد کردند:
🔻از نظر ایشان:
❌ این روایت نشان میدهد که تنها امام بعدی میتواند امام قبلی را غسل دهد.
❌ چون امام رضا در لحظه وفات امام موسی کاظم در بغداد حضور نداشت (طبق برخی گزارشها)، پس یا امام رضا امام نیست، یا امام موسی کاظم هنوز در غیبت است.
🔺این تفسیر از روایت، در چارچوب جهانبینی واقفیه، توجیهی عقلانی برای «توقف امامت» محسوب میشد و با مجموعه باورهایشان درباره غیبت امام کاظم همراستا بود.
🔹 پاسخها و نقدهای مطرحشده از سوی دیگر مکاتب، مانند امامیه:
🔻شیعه دوازدهامامی (اثنیعشریه) به این تمسک، چند پاسخ دادند، از جمله:
❗️روایت مذکور را مطلق ندانستند!
▪️امکان غسل توسط غیرامام (غلام یا وصی) را بهلحاظ فقهی و نقلی پذیرفتند.
🔺اما باید توجه داشت که این پاسخها از درون چارچوب اعتقادی اثنیعشریه معنا پیدا میکنند و برای واقفیه الزامآور نیستند، مگر اینکه دلایل مستقل یا نقلی برایشان اقناعآور باشد.
✳️ جمعبندی
✔️ موضع واقفیه دربارۀ غسل امام مبتنی بر تفسیری خاص از روایت و سنت بوده است.
✔️ این تفسیر در چارچوب خودش منسجم است، اما توسط سایر مکاتب، بهویژه اثنیعشریه، نقد و رد شده.
🔺هیچیک از این مواضع را نمیتوان بدون قید و شرط «پایانیافته» دانست مگر با ارجاع به پیشفرضهای آن مکتب.
🔻منابع روایت
۱. کتاب کافی - شیخ کلینی (جلد ۱، صفحه ۳۸۲):
در این کتاب معتبر حدیثی شیعه، روایت مذکور در باب «امامت» آورده شده است. شیخ کلینی این روایت را در چارچوب مباحث مربوط به امامت و شرایط امام بعدی ذکر کرده است.
۲. من لا یحضره الفقیه - شیخ صدوق (جلد ۱، صفحه ۲۲۹):
در این کتاب نیز روایت با تأکید بر ویژگیها و وظایف امام آورده شده است، از جمله غسل امام توسط امام بعدی.
۳. تهذیب الأحکام - شیخ طوسی (جلد ۱، صفحه ۳۲۸):
شیخ طوسی این روایت را در ارتباط با احکام تغسیل و تدفین امامان معصوم ذکر کرده و بر اهمیت حضور امام در غسل تأکید کرده است.
۴. بحار الأنوار - علامه مجلسی (جلد ۲۷، صفحه ۳۰۴):
این روایت در بخش مربوط به احوالات امامان و چگونگی غسل و تدفین آنان نقل شده است.
🔻نکات درباره سند روایت
▪️این روایت در میان علمای شیعه محل استناد بوده و غالباً در دفاع از نظام امامت و وصایت بهکار رفته است.
▪️برخی محققان اهلسنت و منتقدان در اعتبار سند این روایت و انطباق آن با تاریخ برخی امامان، از جمله موسی کاظم و امام رضا، شبهاتی وارد کردهاند.
🔷 واقفیه دوم
🍂 "واقفیه دوم" (در زمان امام جواد) عیناً همان واقفیه اول (در زمان امام کاظم) نبودند، اما در روش و استدلال شباهتهایی داشتند و به نوعی ادامهی آن سنت بودند. این گروه تأثیر پایداری مانند واقفیه اول نداشتند.
🔻دلیل برخی واقفیه بر عدم پذیرش وصل جواد به امامت:
🔻سن حقیقتا کم او (۳ سال!)، که البته علی من موسی با پاسخ مغالطی زیر جواب داده (یا به او چنین منسوب شده):
🔺عیسی در نوزادی پیغمبر نبوده طبق باور اکثریت مسیحیان، که تازه او را فرزند خدا میدانند و نه پیامبر، این ادعا که عیسی از کودکی صاحب معجزه بوده یا در نوزادی سخن گفته و به خدا دعوت کرده، جزو غلوها و خرافات فرقههای انحرافی بودهاست که قرآن نیز تحت تاثیر همان اناجیل غیرمعتبر و خرافهمحور تالیف شدهاست. نبوت در عین حال با امامت متفاوت است و شخصیتر!
🍂 در واقع ما در فرق مختلف شیعه، از جمله اثنیعشری، با انبوهی مغالطه و سوگیری و سودجویی طرفیم؛ بحث از کسبِ انبوهی ثروت و قدرت سیاسی و مذهبیِ بدون دلیل بوده، و هر کس هم در محیطی خاص پرورش یابد، خودش و اجدادش را حق میداند و تصور میکند موضوع بسادگی با یک استناد به فلان روایت و حدیث و آیه و وصیت حل میشود، و بهاصطلاح اتوریتۀ اسمِ امام قبل، ولو مشخص نباشد حدیثش صحیح بوده در تحقیقی جامع و فرا-فرقهای، همهچیز را حل میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
(۲/۲)
🔻باورهای اصلی واقفیه:
✔️ توقف امامت در امام هفتم: آنان معتقد بودند امام موسی کاظم غایب شده و به آسمان رفته یا در پس پردهای است و روزی بازخواهد گشت.
✔️ غیبت و رجعت: امام هفتم را مهدی موعود میدانستند و میگفتند او زنده است و در آینده ظهور میکند.
✔️ ردّ ادعای امامت علی بن موسی: آنان وصایت امام موسی کاظم به امام رضا را یا انکار میکردند یا به دلایلی مانند جعل یا تقیه تفسیر میکردند.
🔹 چه کسانی سرشناس بودند در این فرقه؟
علی بن ابیحمزه بطائنی
زیاد بن مروان قندی
عثمان بن عیسی رواسی
🔺این افراد وکلای مورد اعتماد امام کاظم بودند و مبالغ کلانی را برای امام کاظم جمع میکردند و از جمله مؤسسان فکری واقفیه محسوب میشوند.
🔷موضع واقفیه دربارۀ اهمیت غسل امام
🔻واقفیه به روایت خاصی استناد کردند:
«إِنَمَا یُغسِّل الْإمَام الْإِمام»
🔻از نظر ایشان:
❌ این روایت نشان میدهد که تنها امام بعدی میتواند امام قبلی را غسل دهد.
❌ چون امام رضا در لحظه وفات امام موسی کاظم در بغداد حضور نداشت (طبق برخی گزارشها)، پس یا امام رضا امام نیست، یا امام موسی کاظم هنوز در غیبت است.
🔺این تفسیر از روایت، در چارچوب جهانبینی واقفیه، توجیهی عقلانی برای «توقف امامت» محسوب میشد و با مجموعه باورهایشان درباره غیبت امام کاظم همراستا بود.
🔹 پاسخها و نقدهای مطرحشده از سوی دیگر مکاتب، مانند امامیه:
🔻شیعه دوازدهامامی (اثنیعشریه) به این تمسک، چند پاسخ دادند، از جمله:
❗️روایت مذکور را مطلق ندانستند!
▪️امکان غسل توسط غیرامام (غلام یا وصی) را بهلحاظ فقهی و نقلی پذیرفتند.
🔺اما باید توجه داشت که این پاسخها از درون چارچوب اعتقادی اثنیعشریه معنا پیدا میکنند و برای واقفیه الزامآور نیستند، مگر اینکه دلایل مستقل یا نقلی برایشان اقناعآور باشد.
✳️ جمعبندی
✔️ موضع واقفیه دربارۀ غسل امام مبتنی بر تفسیری خاص از روایت و سنت بوده است.
✔️ این تفسیر در چارچوب خودش منسجم است، اما توسط سایر مکاتب، بهویژه اثنیعشریه، نقد و رد شده.
🔺هیچیک از این مواضع را نمیتوان بدون قید و شرط «پایانیافته» دانست مگر با ارجاع به پیشفرضهای آن مکتب.
🔻منابع روایت
۱. کتاب کافی - شیخ کلینی (جلد ۱، صفحه ۳۸۲):
در این کتاب معتبر حدیثی شیعه، روایت مذکور در باب «امامت» آورده شده است. شیخ کلینی این روایت را در چارچوب مباحث مربوط به امامت و شرایط امام بعدی ذکر کرده است.
۲. من لا یحضره الفقیه - شیخ صدوق (جلد ۱، صفحه ۲۲۹):
در این کتاب نیز روایت با تأکید بر ویژگیها و وظایف امام آورده شده است، از جمله غسل امام توسط امام بعدی.
۳. تهذیب الأحکام - شیخ طوسی (جلد ۱، صفحه ۳۲۸):
شیخ طوسی این روایت را در ارتباط با احکام تغسیل و تدفین امامان معصوم ذکر کرده و بر اهمیت حضور امام در غسل تأکید کرده است.
۴. بحار الأنوار - علامه مجلسی (جلد ۲۷، صفحه ۳۰۴):
این روایت در بخش مربوط به احوالات امامان و چگونگی غسل و تدفین آنان نقل شده است.
🔻نکات درباره سند روایت
▪️این روایت در میان علمای شیعه محل استناد بوده و غالباً در دفاع از نظام امامت و وصایت بهکار رفته است.
▪️برخی محققان اهلسنت و منتقدان در اعتبار سند این روایت و انطباق آن با تاریخ برخی امامان، از جمله موسی کاظم و امام رضا، شبهاتی وارد کردهاند.
🔷 واقفیه دوم
🍂 "واقفیه دوم" (در زمان امام جواد) عیناً همان واقفیه اول (در زمان امام کاظم) نبودند، اما در روش و استدلال شباهتهایی داشتند و به نوعی ادامهی آن سنت بودند. این گروه تأثیر پایداری مانند واقفیه اول نداشتند.
🔻دلیل برخی واقفیه بر عدم پذیرش وصل جواد به امامت:
🔻سن حقیقتا کم او (۳ سال!)، که البته علی من موسی با پاسخ مغالطی زیر جواب داده (یا به او چنین منسوب شده):
عیسی در گهواره پیغمبر بود
🔺عیسی در نوزادی پیغمبر نبوده طبق باور اکثریت مسیحیان، که تازه او را فرزند خدا میدانند و نه پیامبر، این ادعا که عیسی از کودکی صاحب معجزه بوده یا در نوزادی سخن گفته و به خدا دعوت کرده، جزو غلوها و خرافات فرقههای انحرافی بودهاست که قرآن نیز تحت تاثیر همان اناجیل غیرمعتبر و خرافهمحور تالیف شدهاست. نبوت در عین حال با امامت متفاوت است و شخصیتر!
🍂 در واقع ما در فرق مختلف شیعه، از جمله اثنیعشری، با انبوهی مغالطه و سوگیری و سودجویی طرفیم؛ بحث از کسبِ انبوهی ثروت و قدرت سیاسی و مذهبیِ بدون دلیل بوده، و هر کس هم در محیطی خاص پرورش یابد، خودش و اجدادش را حق میداند و تصور میکند موضوع بسادگی با یک استناد به فلان روایت و حدیث و آیه و وصیت حل میشود، و بهاصطلاح اتوریتۀ اسمِ امام قبل، ولو مشخص نباشد حدیثش صحیح بوده در تحقیقی جامع و فرا-فرقهای، همهچیز را حل میکند.
.
#نقد_شیعه #شیعه #امام_زمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘دو مواجهه با خرافات
— از حافظ و برخی شاعران تا روانکاوان
🎙✍🏻 #طاها_میرحسینی
1️⃣ حافظ
2️⃣ روانکاوان: خرافات، نمادهای روانی؟
🔺در ذیل یک حکومت لائیک یا سکولار دموکراتیک و ملتزم به حقوق بشر، انواع باورهای نامدلل و خرافاتِ سنتی و مدرن نیز در جامعه خواهد بود و ترویج میشود، هرچند تا حدی بهداشتی میشوند و آب میروند و از جمعیت باورمندان به آنها احتمالا کاسته میشود، ولی واکنشها شاید دیگر اینقدر رادیکال و همهجانبه به آنها نخواهد بود، هرچند نقد آنها نیز جریان خواهد داشت. افراد زندگیشان را میکنند و زندگی با سدّ سنگیِ خرافات در قدرت سیاسی، مسدود نمیشود. بههمین خاطر، افراد اکثرا فرصت را غنیمت میشمارند و به کار و بار و شادمانی خود مشغول میشوند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— از حافظ و برخی شاعران تا روانکاوان
🎙✍🏻 #طاها_میرحسینی
1️⃣ حافظ
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
بگذر ز کبر و ناز که دیدهست روزگار
چینِ قبایِ قیصر و طُرْفِ کلاهِ کی
هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان!
بیدار شو که خواب عدم در پی است، هی!
خوش نازکانه میچمی ای شاخ نوبهار!
کآشفتگی مبادت از آشوبِ بادِ دی
زین دلقِ مرقعام که ز طاماتِ زاهد است
باشد اگر نه باده، بهدل دردِ رازی است
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
زان بنده بندگی برسان بویِ رازی است
تحلیل به زبان ساده
۱) در این بیت حافظ ندا میدهد که از قیل و قال و تعصبات خشک و تظاهرهای بیثمر عبور کنیم و به حقیقت برسیم؛ حقیقتی که در مستی آگاهانه (نماد شراب) و تجربهی درونی نهفته است. این شراب هم میتواند لذت زندگی باشد، هم کشف حقیقت در سلوک عرفانی.
۲) حافظ میگوید که غرور و تکبّر بیفایده است، چرا که روزگار چیزهای بسیار عظیمتر از تو را هم دیده است؛ از پادشاهان روم گرفته تا شاهان ایرانی. همه اینها گذرا هستند. پس دل به این فریبها مبند، نه به زهد، نه به قدرت، نه به شهرت.
۳) در این بیت زندگی و مرگ کنار هم آمدهاند: اگرچه طبیعت سرمست است و زمان شادیست، اما این فرصت اندک است؛ مرگ در کمین است. پیام عمیق حافظ در اینجاست: «هشیار باش!» – هم از فرصت حیات استفاده کن، هم از خواب غفلت (از خود، از حقیقت، از زندگی) بیدار شو.
۴) خطاب به طبیعت یا معشوق یا حتی انسان نوخاستهایست که اکنون در اوج زیبایی و طراوت است. دعا و آرزوی حافظ این است که دگرگونیها و آشوبهای سرد زمستان (یا سختیهای روزگار) آرامشش را بههم نزنند.
2️⃣ روانکاوان: خرافات، نمادهای روانی؟
🔸از دید روانکاوان، آنچه عوام «خرافه» مینامند، درواقع ابراز نمادینِ نیازهای عمیق روانی است. انسان نیاز به «معنابخشی»، «اتصال»، و «کنترل بر ناشناختهها» دارد. نمادها – چه مذهبی، چه فرهنگی – این نقش را ایفا میکنند.
🧠 ۲. دیدگاه فرویدی
🔻زیگموند فروید در کتابهایی مانند «توتم و تابو» و «آینده یک توهم»، باورهای دینی و آیینهای مقدس را ناشی از:
اضطرابهای سرکوبشده (بهویژه جنسی و مرگ)
نیاز به پدر مطلق (خدا / پیامبر / شفیع / امام)
و نوعی مکانیزم دفاعی علیه ناامنیهای جهان واقعی میداند.
🔻مثلاً:
▪️بوسیدن حجرالاسود: نمادی از نیاز به لمس «شیئی مقدس» است که اضطراب روانی را کاهش دهد. مشابه «توتم» در قبایل.
▪️برکت دانستن خاک کربلا: نوعی انتقال معنویت به ماده، برای گرفتن احساس حمایت و امنیت در جهانی پر از رنج.
🔺فروید میگوید این رفتارها «رشنال» (عقلانی به معنای علمی) نیستند، اما روانشناسانه معنادار هستند.
🌀 ۳. دیدگاه یونگی
🔻کارل یونگ برخلاف فروید، نگاهی مثبتتر دارد:
▪️نمادها، اسطورهها و آیینهای دینی را تجلی آرکیتایپهای ناخودآگاه جمعی میداند.
▪️هر فرهنگی برای بیان روان جمعیاش از نمادهایی استفاده میکند: سنگ، خاک، خون، آتش، نور...
🔻در این چارچوب:
▪️حجرالاسود = سنگ کیهانی / سنگ بنیاد / مرکز هستی
▪️ گاو در آیین هندو = *آرکیتایپ مادر-زمین، زایش و تغذیه
▪️خاک کربلا = تجلی درد، فداکاری، و مرگ مقدس – مرگ متعالی که زنده میماند
🔺یونگ معتقد است که اگر این نمادها سرکوب شوند، بهصورتهای رواننژندانه یا خشنتر خود را نشان میدهند.
🧬 ۴. دیدگاههای روانشناسی فرهنگی و شناختی (مدرنتر)
🔻روانشناسی مدرن به جای رد یا تمسخر، خرافهها را چنین تحلیل میکند:
▪️تابآوری روانی: باور به خاک یا شیء مقدس اضطراب مرگ، بیماری یا آینده را کاهش میدهد.
▪️اثر پلاسیبو / تلقین: ذهن از طریق باور، واقعیت فیزیولوژیک میسازد. لمس شیء مقدس میتواند واقعاً درد را کم کند.
▪️هویت گروهی: خرافات بخشی از «کیستی ما» میشوند. مثال: احترام به خاک کربلا بخشی از هویت شیعه است، نه صرفاً باوری شخصی.
🔺پیشنهاد روانکاوان: خرافات را نه سرکوب کنیم، نه تمسخر؛ بلکه درک کنیم و اگر لازم است، نمادهای سالمتر و انسانیتر را جایگزینشان کنیم.
🔺در ذیل یک حکومت لائیک یا سکولار دموکراتیک و ملتزم به حقوق بشر، انواع باورهای نامدلل و خرافاتِ سنتی و مدرن نیز در جامعه خواهد بود و ترویج میشود، هرچند تا حدی بهداشتی میشوند و آب میروند و از جمعیت باورمندان به آنها احتمالا کاسته میشود، ولی واکنشها شاید دیگر اینقدر رادیکال و همهجانبه به آنها نخواهد بود، هرچند نقد آنها نیز جریان خواهد داشت. افراد زندگیشان را میکنند و زندگی با سدّ سنگیِ خرافات در قدرت سیاسی، مسدود نمیشود. بههمین خاطر، افراد اکثرا فرصت را غنیمت میشمارند و به کار و بار و شادمانی خود مشغول میشوند.
.
#شعرانه #نقد_ادیان #زیستروان #سیاست #خرافات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اسلامهراسی یا مسلمانهراسی؟
— وقتی واژهها به حقایق خیانت میکنند
✍🏻#اریک
🟢 پارادایم زبانی و واژهسازی
🔹 میشد به جای واژهٔ «اسلامهراسی»، از «مسلمانهراسی» استفاده کرد؛ همانطور که واژهٔ هوموفوبیا به معنای «همجنسگراهراسی» ساخته شده است، نه «همجنسگراییهراسی». این انتخاب درستتر است، چون در اینجا خود همجنسگرا، نه سبک زندگیاش، عامل هراس است؛ حتی اگر فرد همجنسگرا صرفاً گوشهای نشسته باشد و زندگی خود را بگذراند.
🔹 اما چون فوبیا به پدیدههایی نسبت داده میشود که ذاتاً هراسانگیز نیستند و مشکل از خود فرد دچار هراس است (مثل ترس از فضای تنگ که برای اکثر افراد مسئلهای نیست)، واژهٔ اسلامهراسی این ذهنیت را القا میکند که اسلام ذاتاً هراسانگیز نیست و مشکل از کسانی است که از آن وحشت دارند.
🟠 اما واقعیت این است که اسلام ذاتاً هراسانگیز است. برای مثال، وقتی چارچوبی وجود دارد که «خدا بیشتر از کشته شدن یک مرد ناراحت میشود تا کشته شدن یک زن»، این باور، حتی اگر خودتان مرد باشید، هراسانگیز است. زیرا به واسطهٔ نسبتهای خونی با زنان اطراف خود، این تفکر شما را نگران میکند.
🟡 عامل اصلی هراس: اسلام یا مسلمان؟
🔸این سؤال مطرح میشود که امروز، اسلام هراسانگیزتر است یا مسلمان؟ منطقی است فرض کنیم فردی که به یک باور باستانی هراسانگیز اعتقاد دارد، به طور خودکار هراسانگیز است؛ مشابه اینکه اگر کسی بازوبند نازیها را ببندد، تصور شود که او قادر به انجام جنایات مشابه است.
🔴 مسلمان امروز: هراسانگیزتر از اسلام باستانی
🔻مشکل اصلی این است که مسلمان امروز حتی به بدویت اسلام باستانی هم پایبند نیست.
🔻در اسلام اولیه، قوانین، هرچند هراسانگیز، همخوانی و انسجام داشتند. مثلاً:
▪️بردهای که از جنگ شکست خورده بود و فرار میکرد، باید مجازات میشد، چون از زیر بار بدهیاش شانه خالی کرده بود.
▪️یا اینکه دیه زن نصف مرد بود، زیرا در آن دوران، مرد درآمد بیشتری داشت و ارزش اقتصادیاش بالاتر بود.
🔻اما مسلمان امروز، این چارچوبها را هم نقض کرده است:
✖️زکات در اسلام ۱۰ درصد درآمد است، ولی امروز مالیات و عوارض دیگری اضافه شدهاند، بدون آنکه این اضافهها «خلاف شرع» تلقی شوند.
❌ اما در مورد دیه چنین منطقی به کار گرفته نشده است. مثلاً نگفتهاند:
🔺تا بدهیِ قاتل زن به اندازهٔ یک دیه کامل شود.
🟢 اشتباه در استفاده از واژۀ «اسلامهراسی»
🔻واژهٔ «اسلامهراسی» چندین ایراد اساسی دارد:
۱. اسلام یک پدیده خنثی و طبیعی مثل فضای تنگ یا تاریکی نیست که مشکل از «فرد هراسزده» باشد.
۲. معنای این واژه این است که مسلمان امروز همانقدر هراسانگیز است که مسلمان هزارسال پیش بود، که این فرض نادرست است.
🔵 مسلمان امروز هراسانگیزتر از مسلمان باستانی است.
🔸در گذشته، قوانین اسلام هرچند سختگیرانه، قابل درک و هماهنگ با شرایط اجتماعی قبیلهای زمان خود بودند.
🔺اما امروز، مسلمانان نه تنها این چارچوبها را رعایت نمیکنند، بلکه بهمراتب قوانین ضدونقیض و هراسانگیزتری ایجاد کردهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @anarchonomy
— وقتی واژهها به حقایق خیانت میکنند
✍🏻#اریک
🟢 پارادایم زبانی و واژهسازی
🔹 میشد به جای واژهٔ «اسلامهراسی»، از «مسلمانهراسی» استفاده کرد؛ همانطور که واژهٔ هوموفوبیا به معنای «همجنسگراهراسی» ساخته شده است، نه «همجنسگراییهراسی». این انتخاب درستتر است، چون در اینجا خود همجنسگرا، نه سبک زندگیاش، عامل هراس است؛ حتی اگر فرد همجنسگرا صرفاً گوشهای نشسته باشد و زندگی خود را بگذراند.
🔹 اما چون فوبیا به پدیدههایی نسبت داده میشود که ذاتاً هراسانگیز نیستند و مشکل از خود فرد دچار هراس است (مثل ترس از فضای تنگ که برای اکثر افراد مسئلهای نیست)، واژهٔ اسلامهراسی این ذهنیت را القا میکند که اسلام ذاتاً هراسانگیز نیست و مشکل از کسانی است که از آن وحشت دارند.
🟠 اما واقعیت این است که اسلام ذاتاً هراسانگیز است. برای مثال، وقتی چارچوبی وجود دارد که «خدا بیشتر از کشته شدن یک مرد ناراحت میشود تا کشته شدن یک زن»، این باور، حتی اگر خودتان مرد باشید، هراسانگیز است. زیرا به واسطهٔ نسبتهای خونی با زنان اطراف خود، این تفکر شما را نگران میکند.
🟡 عامل اصلی هراس: اسلام یا مسلمان؟
🔸این سؤال مطرح میشود که امروز، اسلام هراسانگیزتر است یا مسلمان؟ منطقی است فرض کنیم فردی که به یک باور باستانی هراسانگیز اعتقاد دارد، به طور خودکار هراسانگیز است؛ مشابه اینکه اگر کسی بازوبند نازیها را ببندد، تصور شود که او قادر به انجام جنایات مشابه است.
🔴 مسلمان امروز: هراسانگیزتر از اسلام باستانی
🔻مشکل اصلی این است که مسلمان امروز حتی به بدویت اسلام باستانی هم پایبند نیست.
🔻در اسلام اولیه، قوانین، هرچند هراسانگیز، همخوانی و انسجام داشتند. مثلاً:
▪️بردهای که از جنگ شکست خورده بود و فرار میکرد، باید مجازات میشد، چون از زیر بار بدهیاش شانه خالی کرده بود.
▪️یا اینکه دیه زن نصف مرد بود، زیرا در آن دوران، مرد درآمد بیشتری داشت و ارزش اقتصادیاش بالاتر بود.
🔻اما مسلمان امروز، این چارچوبها را هم نقض کرده است:
✖️زکات در اسلام ۱۰ درصد درآمد است، ولی امروز مالیات و عوارض دیگری اضافه شدهاند، بدون آنکه این اضافهها «خلاف شرع» تلقی شوند.
❌ اما در مورد دیه چنین منطقی به کار گرفته نشده است. مثلاً نگفتهاند:
«نصف دیه زن به خدا تعلق دارد و نصف دیگر باید به کشور داده شود»
🔺تا بدهیِ قاتل زن به اندازهٔ یک دیه کامل شود.
🟢 اشتباه در استفاده از واژۀ «اسلامهراسی»
🔻واژهٔ «اسلامهراسی» چندین ایراد اساسی دارد:
۱. اسلام یک پدیده خنثی و طبیعی مثل فضای تنگ یا تاریکی نیست که مشکل از «فرد هراسزده» باشد.
۲. معنای این واژه این است که مسلمان امروز همانقدر هراسانگیز است که مسلمان هزارسال پیش بود، که این فرض نادرست است.
🔵 مسلمان امروز هراسانگیزتر از مسلمان باستانی است.
🔸در گذشته، قوانین اسلام هرچند سختگیرانه، قابل درک و هماهنگ با شرایط اجتماعی قبیلهای زمان خود بودند.
🔺اما امروز، مسلمانان نه تنها این چارچوبها را رعایت نمیکنند، بلکه بهمراتب قوانین ضدونقیض و هراسانگیزتری ایجاد کردهاند.
📕چرا زنان در نظامِ امت–امامت امنیت ندارند؟
📕از نیابت امام تا مصونسازیِ تجاوز
.
#نقد_اسلام #زنان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @anarchonomy