نقدآگین
12.2K subscribers
3.85K photos
3.4K videos
93 files
9.09K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🔸فدرالیسم یگانه شکلِ تمرکززدایی از قدرت نیست و الگوبرداری از آن نیازمند درک تمایز تاریخی میان ایران با کشورهایی چون آمریکا است. برخلاف حکومت‌هایی که از دلِ چندپارگی به سمتِ اتحاد فدرال حرکت کردند تا به یکپارچگی برسند، تطبیق این مدل در کشوری با تاریخ متفاوت، مستلزم ملاحظاتِ ملی و ساختاریِ دیگری است.

🔸اما مشکلِ جدی‌تر در بی‌سوادی و شیادیِ حامیان فدرالیسم این است که آن‌ها از فدرالیسم نیز امری قوم‌گرایانه، فاشیستی و خودمرکزپندارانه می‌خواهند، نه امری که به «فرآیندِ دموکراتیک‌ترِ تصمیم‌گیری» و «مدیریتِ کارآمدتر» بیانجامد.

📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیه‌طلبی
🔗 امضای پتیشن درباره‌ی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!

.


#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
📘پارادوکسِ دموکراسی‌خواهی و قوم‌گرایی (۱/۲)
— چرا قوم‌گرایی دشمنِ «دموکراسی» و «حقوقِ شهروندی» است؟

🏛 ۱. میراث انقلاب فرانسه و اصلِ تجزیه‌ناپذیری (L'Indivisibilité)

🔸در حقوق اساسی مدرن، اصل «تجزیه‌ناپذیری» بنیادِ هستی‌شناختی نظام‌های ملی است. دکتر بختیار به عنوان فرزند فکریِ مکتب حقوقی سوربن، دقیقاً از منطقی پیروی می‌کرد که پس از انقلاب ۱۷۸۹، فرانسه را از یک آشوب ملوک‌الطوایفی به یک «ملت-دولت» (Nation-State) یکپارچه بدل کرد.

📌 قانون اساسی ۱۹۵۸ (جمهوری پنجم): ماده ۲ قانون اساسی فرانسه صراحتاً اعلام می‌دارد:
«فرانسه‌ جمهوریِ غیرقابل‌تجزیه، سکولار، دموکراتیک و اجتماعی است.»


🔺🔺🔺این تقدمِ «واحد بودن» بر «دموکراتیک بودن»، نشان‌دهنده آن است که بدون وجود یک کلِ واحد، دموکراسی اساساً بستری برای اجرا ندارد.

🔹 منطق حقوقی حاکمیت: در این دکترین، «حاکمیت» (Sovereignty) پدیده‌ای تجزیه‌ناپذیر است که به کلِ ملت (Nation) تعلق دارد، نه به اجزای جغرافیایی یا قومی.

🔺هرگونه اقدام برای جدایی بخشی از خاک، نه یک حقِ دموکراتیک، بلکه تعرض به حقوقِ کلِ ملت ایران
تلقی می‌شود.

🧱 ۲. تفکیکِ ساختاریِ «تمرکززدایی» از «تجزیه‌طلبی» (مدل بختیار)

🔻دکتر بختیار با هوشمندی مرز میان «مدیریت محلی» و «حاکمیت ملی» را تبیین می‌کند. او با بیان اینکه:
«حقوق محلی و فرهنگی را بارها ذکر کردیم»،

میان دو مفهوم تمایز قائل می‌شود:

تمرکززدایی اداری (Décentralisation): توزیع قدرت اداری برای تسهیل امور زندگی مردم در مناطق مختلف، که در کشورهای مدرنی مثل فرانسه یا اسپانیا نیز با هدف کارآمدی اجرا می‌شود.

تجزیه‌طلبی سیاسی (Sécessionnisme): بختیار فعالیت احزاب مسلح (مانند پیشمرگه‌ها) و ایجاد ساختارهای موازی قدرت را «دکان سیاسی» و «حقه بازی» می‌نامد. از نظر او، کسی که اسلحه به دست می‌گیرد تا بخشی از خاک را جدا کند، در واقع در حال «اخاذی از حاکمیت ملی» است و فرجام چنین مسیری جز «بدنامی و مرگ» نخواهد بود.

🌐 ۳. تحلیلِ ریشه‌هایِ فکریِ «تجزیه‌ناپذیری» و ضرورتِ دولتِ مقتدر

🔻چرا متفکرانی مثل بختیار در برابرِ مطالباتِ قومیِ گریز از مرکز، تا این حد رادیکال عمل می‌کنند؟ ریشه‌ی این سخت‌گیری در سه اصل نهفته است:

⚖️ الف) پارادوکسِ دموکراسی و جغرافیایِ کوچک:

تجربه نشان داده است که دموکراسی در واحدهای کوچک قومی، سریعاً به «استبداد محلی» و «خان‌خانی مدرن» تبدیل می‌شود. بختیار معتقد است که تنها یک دولتِ مرکزیِ قوی و سکولار می‌تواند ضامنِ آزادیِ فردیِ یک کرد یا بلوچ در برابرِ زورگوییِ احزاب مسلح محلی باشد. در غیابِ ایرانِ واحد، حقوق شهروندی قربانیِ پیوندهای قبیله‌ای خواهد شد.

⛓️ ب) سدِ دفاعی در برابر «اثر دومینو»:

تجزیه، یک واقعه‌ی منفرد نیست، بلکه آغازی بر فروپاشیِ زنجیره‌ایِ امنیتِ جمعی است. «دکان سیاسی» خواندنِ این جریانات توسط بختیار، اشاره به این واقعیت دارد که لیدرهای این گروه‌ها «امنیتِ ملی» را خرجِ «جاه‌طلبیِ شخصی» می‌کنند. او با صراحت می‌گوید که ملت ایران اجازه نخواهد داد یک سانتیمتر از خاکش بازیچه‌یِ «فواحش سیاسی» شود.

🌍 ج) تمایزِ ذاتیِ «امر فرهنگی» از «امر سیاسی»:

در مدل‌های موفق جهانی، قومیت یک «غنای فرهنگی» است نه یک «واحد سیاسی». بختیار تأکید می‌کند که کردها برادر و برابرند، اما «سیاست‌زدگیِ قومیت» یعنی جنگ داخلی. راهکار او، احترام به تنوع فرهنگی در سایه‌ی یک پرچم و یک قانون اساسیِ واحد است.

🗺 ۴. تطبیق با الگوهایِ جهانیِ «بندِ ناگسستنی»

🔻نگاهِ بختیار به «ایرانِ غیرقابل تجزیه»، در واقع صدایِ بلندِ حقوق بین‌الملل و قوانین اساسی کشورهای تراز اول است:

▪️ایالات متحده آمریکا🇺🇸: دیوان عالی آمریکا در پرونده تاریخی *Texas v. White* اعلام کرد که ساختار آمریکا یک «اتحادیه‌یِ ناگسستنی» است. جدایی‌طلبی در قانون آمریکا عملاً یک اقدام غیرقانونی و جنگی علیه کلِ فدراسیون محسوب می‌شود.

▪️اسپانیا🇪🇸: ماده ۲ قانون اساسی اسپانیا بر «اتحادِ زوال‌ناپذیرِ ملتِ اسپانیا، میهنِ مشترک و تجزیناپذیرِ تمامِ اسپانیایی‌ها» پای می‌فشارد. برخورد قاطع با رفراندوم کاتالونیا نیز بر مبنای همین اصل «صیانت از کل در برابر جزء» بود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘پارادوکسِ دموکراسی‌خواهی و قوم‌گرایی (۲/۲)
— چرا قوم‌گرایی دشمنِ «دموکراسی» و «حقوقِ شهروندی» است؟

⚖️ ۵. شهروندِ برابر در برابرِ اقلیتِ سیاسی

📌📌📌در نگاهِ جمهوری‌خواهی، مفهومی به نام «اقلیت» که دارای امتیازاتِ ویژه یا حقِ جدایی باشد وجود ندارد؛ تنها مفهومِ موجود، «شهروند آزاد» است.

🟥 «ایران هرگز نخواهد مرد»

🔻موضع شاپور بختیار فراتر از یک تعصب ملی، یک ضرورتِ «بقای تمدنی» است. از منظر علوم سیاسی، او از الگوی «دولتِ ملت‌ساز» (Nation-State Building) دفاع می‌کند که معتقد است:

1️⃣ قدرت چانه‌زنیِ بین‌المللی و توسعه‌ی اقتصادی، تنها در سایه‌ی «یکپارچگیِ سرزمینی» ممکن است.

2️⃣ قومیت نباید به «سیاست» تبدیل شود؛ زیرا سیاستِ قومی، پایانِ دموکراسی و آغازِ بالکانیزه‌شدن (تکه تکه شدن) است.

3️⃣ حقوق برابر شهروندی، تنها و بهترین جایگزین برای مطالباتِ خطرناکِ تجزیه‌طلبانه است.


🔺در نهایت، از نظر بختیار، هر کسی که بخواهد پیکره‌ی ایران را به نام «خودمختاری» یا هر عنوان دیگری تکه کند، تنها به «بدنامیِ تاریخی» دچار خواهد شد؛ چرا که ایران یک موجودیتِ ارگانیک و تجزیه‌ناپذیر است که از تمامِ بحران‌ها عبور خواهد کرد.

📕فدرالیسم کارآمد مدرن یا قوم‌گرایی ارتجاعی؟
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیه‌طلبی
🔗 امضای پتیشن درباره‌ی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!

.


#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
📘مغالطۀ آناکرونیسم؛ چرا نظامِ ایالتی-ولایتیِ قدیم، «فدرال» نبود؟
— تقابلِ «کشور-تمدن» با «کشور-پیمان»؛ چرا الگوی فدرالیسم آمریکایی در ایران بومی‌ناپذیر است؟

🔺این دیدگاه که «فدرالیسم در ایران سابقه دارد» معمولاً ناشی از یک خلط مبحث میان دو مفهوم کاملاً متفاوت است: «اداره‌ی غیرمتمرکز (ایالتی-ولایتی)» و «فدرالیسم مدرن». برای پاسخ به این کامنت، باید از سه زاویه‌ی حقوقی، تاریخی و ژئوپلیتیک به موضوع نگاه کرد:

🏛 ۱. فدرالیسم یعنی «اتحاد»، نه «توزیعِ قدرت»

بسیاری تصور می‌کنند هر کشوری که استان‌هایش اختیارات داشته باشند، فدرال است. اما فدرالیسم (از ریشه *Foedus* به معنای پیمان) یک فرآیند «پایین به بالا» است.

👤 تفاوت ماهوی: در فدرالیسم (مثل آمریکا)، ابتدا ایالت‌های «مستقل» وجود داشتند که تصمیم گرفتند برای قوی‌تر شدن، بخشی از حاکمیت خود را به یک مرکزِ مشترک واگذار کنند (Coming Together Federalism).

👤 در ایران: حاکمیت در ایران همیشه «بالا به پایین» بوده است. ایران یک «واحدِ پیشینی» است که برای اداره‌ی بهتر، قدرت را به مناطق تفویض می‌کرد. در تاریخ ایران، ایالت‌ها هیچ‌گاه واحدهای مستقلی نبودند که با هم «پیمانِ اتحاد» ببندند، بلکه پاره‌های یک پیکر بودند که تحت فرمان «شاهنشاه» (شاهِ شاهان/مرکز) اداره می‌شدند.

۲. مغالطه‌ی نظام ایالتی-ولایتیِ قدیم

🔻قائلین به سابقه داشتنِ فدرالیسم، به دوران قاجار یا صفویه استناد می‌کنند. اما آن سیستم، «فئودالیسمِ اداری» بود، نه فدرالیسم.

👤 واقعیت تاریخی:

در نظام قدیم ایران، حکام ایالت‌ها توسط شاه منصوب می‌شدند و هر لحظه ممکن بود عزل شوند. آن‌ها «حقوقِ حاکمیتیِ غیرقابل‌سلب» نداشتند.

فدرالیسم یعنی ایالت حق داشته باشد قانونی وضع کند که مرکز نتواند آن را لغو کند. در تاریخ ایران، چنین چیزی هرگز وجود نداشته؛ مرکز همیشه منشأِ نهاییِ قانون و مشروعیت بوده است. حتی قانون «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» در مشروطه، تلاشی برای تمرکززدایی اداری بود، نه تقسیمِ حاکمیتِ ملی.

۳. قیاس مع‌الفارق ایران و آمریکا 🇺🇸

🔻ساختارِ شکل‌گیری این دو کشور هیچ شباهتی به هم ندارد:

👤 آمریکا: کشوری است که با «خط‌کش» و بر روی کاغذ ساخته شده است. ایالت‌های آن (مثل وایومینگ یا یوتا) مرزهای مصنوعی دارند و فاقد هویتِ تاریخی یا قومیِ چندهزارساله هستند. فدرالیسم در آنجا منجر به تجزیه نمی‌شود چون «ملتِ آمریکا» هم‌زمان با «ایالت‌ها» متولد شد.

👤 ایران: ایران یک «کشور-تمدن» است. مرزهای داخلی ایران محصولِ هزاران سال جابجاییِ اقوام و جغرافیاست. فدرالیسم در ایران، برخلاف آمریکا، ناچاراً بر روی «گسل‌های قومی» می‌نشیند. فدرالیسمِ قومی در منطقه‌ی پرآشوبِ خاورمیانه، به جای «اتحاد»، به «گریز از مرکز» و در نهایت جنگ داخلی منجر می‌شود (مدل یوگسلاوی در برابر مدل آمریکا).

⚖️ ۴. تفویض اختیار در برابر تقسیم حاکمیت
ما می‌توانیم و باید «تمرکززدایی» کنیم، اما نباید «فدرالیزه» شویم. ایران می‌تواند پیشرفته‌ترین سیستم‌هایِ مدیریتِ محلی، پارلمان‌های استانی برای امور رفاهی و آموزشی، و بودجه‌بندیِ منطقه‌ای را داشته باشد (مثل مدل فرانسه) بدون اینکه «حاکمیت ملی» را تکه‌تکه کند.

🏁 نتیجه‌گیری
استناد به تاریخ برای اثبات فدرالیسم در ایران، یک «آناکرونیسم» (ناهمزمانی تاریخی) است؛ یعنی استفاده از برچسب‌های مدرن برای پدیده‌های کهن. نظام ایالتیِ قدیمِ ایران، ابزاری برای «حفظِ امپراتوری» بود، در حالی که فدرالیسمِ پیشنهادیِ امروز، ابزاری است که در لایه‌های پنهان خود، «پایانِ ملت-دولتِ واحد» را هدف گرفته است.

📕پارادوکسِ دموکراسی‌خواهی و قوم‌گرایی
📕فدرالیسم کارآمد مدرن یا قوم‌گرایی ارتجاعی؟
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیه‌طلبی
🔗 امضای پتیشن درباره‌ی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!

.


#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📘معرفی کتاب «خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی» (۱/۲) 🔸کتاب «خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی» (The Origin of Consciousness in the Breakdown of the Bicameral Mind) یکی از جنجالی‌ترین، عجیب‌ترین و در عین حال خیره‌کننده‌ترین نظریاتی است که در قرن…»
نقدآگین pinned «📘سکوتِ خدایان و ظهورِ آگاهی (۱) — نظریۀ «ذهن دوجایگاهی» در بوتۀ نقدها، دفاعیه‌ها و شواهد نوین 🍂 نظریۀ #جولیان_جینز پیرامون منشأ آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی، که نخستین بار در سال ۱۹۷۶ مطرح شد، یکی از انقلابی‌ترین چرخش‌های فکری در علوم شناختی و تاریخ روان‌شناسی…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤲🏻🧎🏻‍♀️پرسشی و پاسخی: نماز پس از خداناباوری!

✍🏻 دکتر #فرهاد_شفتی

پرسش: نوشته‌اید «اگر روزی خداناباور شوم، گمانم این است که همچنان نماز خواهم خواند.» چرا؟

پاسخ: توضیحی در این فایل صوتی داده‌ام. در اینجا سعی می‌کنم پس از چهار مقدمه به چرایی این جمله بپردازم:

▫️مقدمۀ اول: پیش از این سعی کرده‌ام توضیح دهم (مثلا به اختصار اینجا) که من باور به حقیقتی ورای طبیعت (که ما خدایش می‌خوانیم) را به صورت صفر یا یک نمی‌بینم. یعنی اینگونه نمی‌بینم که این باور یا به تمامی هست و یا به تمامی نیست. به نظرم باور به حقیقتی ورای طبیعت در یک دامنه قرار دارد. در این دامنه هر انسانی در جایی قرار گرفته است. کمتر کسی در جایگاه یک قرار دارد (حتی ابراهیم، پدر توحید نیز برای اطمینان قلبی از خداوند یاری خواست؛ بقره ۲۶۰). همچنین کمتر کسی در جایگاه صفر قرار دارد. در ادامۀ این نوشته منظور من از باورمند کسی است که خود خویش را باورمند به حقیقتی ورای طبیعت (که معادل همان است که خدایش می‌خوانیم) می‌داند و منظورم از ناباور کسی است که خود خویش را ناباور به چنین حقیقتی می‌داند.

▫️مقدّمۀ دوم: من انسان را (و در واقع تمامی موجودات را، حتی سنگی را) وجودی مستعدّ معنویت می‌دانم. یعنی اینگونه می‌بینم که انسان، به طور بالقوه موجودی معنوی است. چرا و امّایش بماند برای فرصتی دیگر.

▫️مقدّمۀ سوم:
بر مبنای مقدّمه دوم، و نیز بر مبنای مشاهدات تجربی خود و دیگران، احوال معنوی مانند رضا، توکّل، اطمینان قلب، صبر، آرامش (سکینه)، نجابت، خاکساری، لذت بردن از لحظه‌ها، محبت‌ورزی بی‌کران، ...، محدود به انسان‌های باورمند نیستند. چه بسا ناباورانی که بعضی از این احوال را بیش از برخی از باورمندان دارند.

▫️مقدّمۀ چهارم: اعمال عبادی بسیاری ادیان از جمله نماز بناست که شاخک‌های معنوی ما را بیدار کرده و تقویت کنند تا به کمک آنها انسانی معنوی و معنوی‌تر شویم.

🍃 از مجموع مقدّمه‌های بالا به این می‌رسم که اگر انسانی عمری را نماز خوانده باشد و به هر علت و دلیلی در میان‌سالی یا کهن‌سالی ناباور شود، اما کماکان نماز بگزارد لزوما دچار تضادّ نیست. این امکان هست که او یاد گرفته و خو کرده است که با نماز حسّ و حال شیرین، گوارا و پربهره‌ای را در خود بپروراند که به خصوص در زندگی شلوغ و پیچ‌درپیچ امروز به کارش آید. او در طول درازی از عمرش نماز خوانده است. این نماز برای او به صورت نوعی حافظۀ حسّی و دریافتی درآمده است. او ممکن است چنین بیابد که اگرچه نمازش از باورِ پیشین گسیخته است، کماکان برای او کار می‌کند، و همچنان آن حسّ و حالی را که دوست دارد به او می‌دهد و در فراز و نشیب زندگی یاریش می‌کند.

▫️موخّره: البته که انسانِ ناباور هنگام خواندن نماز نمی‌تواند از جملات نماز همان تلقی و معنی انسان باورمند را داشته باشد. با این حال کلمات و جملات آبستن معانی هستند. جملات نماز را دارای معنی فرادینی می‌دانم (مثلا نگاه کنید به اینجا). هیچ جمله‌ای از نماز را سراغ ندارم که قابل تاویل به حقیقتی از منظری ناباور نباشد (خاطرۀ سَلی فریتشه در این فایل صوتی را بشنوید). تمام جملات نماز را چه با تاویلی باورمند و چه با تاویلی ناباورمند دریچه‌ای برای تأملی عمل‌گرا در انسان، اخلاق، و هستی می‌بینم. بر اینم که باور داشتن امکان بیشترین استفاده از این جملات را فراهم می‌کند. اما اگر ناباور شوم، بر مبنای آنچه نوشتم، گمان نمی‌کنم خود را از ادامۀ بهره بردن از این جملات، ولو شاید کمتر از گذشته، محروم کنم.

🍂 این البته گمان اکنون من است. اگر روزی ناباور شوم حال و روزم را خواهم دید و با دوستان علاقمند انجام کار را در میان خواهم گذاشت.

📺 عقل و دین
— چه اتفاقی می‌افتد وقتی عقل شروع به پرسش از خودش می‌کند؟
🔻اخلاق و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بی‌خدایان
📕بنیادی‌ترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕‍آیا ادیان ابراهیمی "صلح‌جو" بوده‌اند؟!

.


#نواندیشی_دینی #نواندیشی #معنویت



🌾 @Naqdagin
📘نماز در تالارِ آینه؛ وقتی همه را خودمان می‌بینیم!
— گفتگویی درباره‌ی «نماز، خدای ادیان ابراهیمی و خدای نامتشخص»

✍🏻 #فرخ_علیزاده

🍂 به عنوان کسی که به خدای اسلام و ادیان ابراهیمی باور ندارم بلکه به عدم وجودشان یقین دارم و می‌توانم برای آن برهان اقامه کنم، ولی خدای نامتشخص و اسپینوزایی را رد نمی‌کنم و شواهدی برای آن دارم، بد نیست از تجربه‌ام درباره‌ی نماز بگویم.

🍂 من هم نماز می‌خوانم هر از چندی اما با غایتی متفاوت.

🍂 زمانی بود که مرتب نماز را می‌خواندم برای حفظ رابطه‌ی معنادار با هستی با وجود اینکه به ادیان ابراهیمی دیگر باوری نداشتم؛ زمان کمی هم نبود. نوعی نظم و حس رابطه با نیروی مرموز را به من می‌دادم و از اضطرابم می‌کاست.

🍂 البته در آن زمان نیز از صلوات بر محمد و شهادت بر رسالتش سر باز می‌زدم، و ایضا مدتی نیز نماز را به فارسی و با جملاتی متفاوت می‌خواندم و در آن حال نیز حس سرور و خلاقیت و نزدیکی بیشتری می‌کردم تا نماز مکانیکی و تعبدی و تقلیدی و پر از تصورات انسان‌وار و متشخص از خدا که عقلا ردشان کرده‌بودم.

🍂 امروز حس نیازم بسی کمتر شده در این باره و مراقبه برایم کفایت می‌کند. اما هر از چندی برای نزدیکی و ارتباط با آشنایان و دوستانِ مذهبی‌ام و تقویتِ حس وحدت با آن‌ها و شاد کردن‌شان، با آن‌ها نماز می‌خوانم، اما خب باز هم با رعایت این نکات.

🔻سارا:
سلام ..وقتتون بخیر ..من شما رو نمی شناسم اما از اونجایی که سخن شما در مورد «نماز» احساس همدلی با شما دارم خواستم اگر ممکنه کمی از وقتتون رو بگیرم و برداشتی رو با شما مطرح کنم و اگر ایراد نداره نظر شما رو بپرسم

من هم مدتی هست که از اسلام خارج شدم اما چون معتقدم به راه ارتباطی با منشا هستی نیاز دارم تا زمانی که راه مناسبتری از نماز وروزه پیدا کنم (از جهت منظم بودن و تعداد دفعات و پیوستگی ) به این شیوه ادامه می دم البته با حذف شهادت به رسالت محمد و صلوات....

اما موضوعی که می خوام مطرح کنم این نیست فقط علت احساس همدلی این بود تا حدی

من هم با خدای اسپینوزا و همه خدایی هم دلم ...وقتی در طبیعت می گردم گل های وحشی و تمام طبیعا برای من خدا هستند و اونقدر عاشقانه دوستشون دارم که دوست دارم در آغوششون بگیرم ..

حتی چیزی که به نام شر در طبیعت وجود دا ره رو شر نمی دونم سیل زلزله و آتشفشان بی نظیرند و ما طبیعت زیبای جهان رو به اونها مدیونیم و مقصر ماییم که نابخردانه سر راهشون قرار می گیریم و آسیب می بینیم ...

اما این خدا دیدن همه چیز وقتی به انسان می رسم برام مشکل ساز می شه ...وقتی بحث شرور انسانی مطرحه دیگه نمی تونم به راحتی نگاه همه خدایی داشته باشم ..گاهی میگم شاید مثل سلول های بدن که دچار نقص و بیماری می شن و بعد یا باید حذف بشن یا ما رو حذف میکنن شاید شرور انسانی که براساس اختیار اتفاق می افته مثل همون سلول های آسیب دیده باشن ...

می دونم اینها راز هستند و در عالم راز جوابی نیست و فقط می شه رازهای شخصی سازی شده داشت ..نظرتون رو اگر ممکنه بهم بگید در مورد انسان چطور هر انسانی چه خوب و چه بد رو می شه خدا دید ؟ چطور می شه به قول خودتون در مطلبی دیگر همه رو خودمون ببینیم؟

ببخشید وقتتون رو گرفتم


🍂 سلام سارای عزیز؛ خیلی خوشحال شدم از خواندن پیامت. این احساس همدلی و تجربه‌های مشترکی که در مسیر عبور از باورهای سنتی داشتیم، برای من هم بسیار ارزشمند و دلنشین است. آن حسی که به طبیعت داری و درک عاشقانه از یکپارچگی هستی را کاملاً می‌فهمم؛ این نگاه واقعاً رهایی‌بخش است.

🍂 اما درباره‌ی آن دغدغه‌ی مهم و سختی که مطرح کردی؛ یعنی معمای «شرور انسانی» در نگاه همه‌خدایی (پانتئیسم). اول از همه باید بگویم مثالی که خودت زدی (همان سلول‌های سرطانی یا آسیب‌دیده‌ی بدن) فوق‌العاده دقیق بود و اتفاقاً به نگاه اسپینوزا بسیار نزدیک است. ببین، در ادیان ابراهیمی، ما عادت کرده‌ایم «شر» را یک نیروی شیطانی و مستقل ببینیم که در برابر خدا ایستاده و انسان‌ها هم با «اختیار مطلق» آن را انتخاب می‌کنند. اما وقتی هستی را یک کلِ یکپارچه می‌بینیم، ماجرا کاملاً عوض می‌شود.

🍂 در این نگاه، رفتار یک انسانِ شرور دقیقاً مثل همان سیل و زلزله، نتیجه‌ی طبیعیِ یک‌سری فعل‌وانفعالات است؛ با این تفاوت که مکانیزمِ انسان پیچیده‌تر است. انسان‌ها وقتی دست به شر می‌زنند که اسیر جهل، ترس، تروماهای حل‌نشده، شرطی‌شدگی‌های محیطی و ساختار روانیِ آسیب‌دیده‌شان هستند. اسپینوزا به این حالت می‌گوید اسارت در بندِ «احساسات منفعل و ایده‌های تاریک».

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نماز در تالارِ آینه؛ وقتی همه را خودمان می‌بینیم!
— گفتگویی درباره‌ی «نماز، خدای ادیان ابراهیمی و خدای نامتشخص»
(۲/۲)
✍🏻 #فرخ_علیزاده

🍂 اینکه در جایی گفته‌ام نقل به مضمون که «همه را خودمون ببینیم»، اصلاً به این معنی نیست که رفتار یک قاتل، متجاوز یا دیکتاتور را توجیه کنیم یا جلویش را نگیریم. معنیش رسیدن به این درکِ عمیق و کمی تلخ است که:
«اگر من هم دقیقاً با همان ترکیب ژنتیکی، در همان خانواده، با همان آسیب‌های کودکی و همان میزان از جهل به دنیا آمده بودم، الان دقیقاً جای آن آدم بودم و همان کارها را می‌کردم.»


🔺ما همه تجلیِ یک ذات و یک منشأ هستیم، اما در فرم‌ها، تجربه‌ها و میزانِ آگاهیِ متفاوتی شکل گرفته‌ایم. آن انسانِ شرور، در واقع نسخه‌ای از خودِ ما (و نسخه‌ای از هستی) است که راه را گم کرده، بیمار شده و به جای هماهنگی با کُل، در حال تخریبِ آن است.

🍂 همان‌طور که خودت گفتی، ما یک سلول سرطانی را تشویق نمی‌کنیم؛ با تمام توان برای حذف یا درمانش تلاش می‌کنیم تا ارگانیسم زنده بماند. ما در برابر انسانِ شرور هم می‌ایستیم، مبارزه می‌کنیم و جامعه را از شرش حفظ می‌کنیم، اما این کار را نه با «کینه و نفرتِ مذهبی» (به عنوان یک شیطان مستحق عذاب ابدی)، بلکه با یک جور «شفقتِ تلخ» و درکِ جبرِ حاکم بر طبیعت انجام می‌دهیم.

🍂 این نگاه در عمل خیلی سخت است، چون ما به عنوان انسان وقتی آسیب می‌بینیم، درد می‌کشیم و خشمگین می‌شویم. اما وقتی در خلوت خودمان به این تاروپودِ درهم‌تنیده‌ی هستی نگاه می‌کنیم، می‌فهمیم که حتی آن سیاهی‌ها هم بخشی از همین بومِ نقاشی هستند.

🍂 باز هم ممنون که این دغدغه‌ی زیبا و عمیق را با من در میان گذاشتی. اگر باز هم فکری در این باره به ذهنت رسید، خیلی خوشحال می‌شوم بخوانم و با هم گپ بزنیم.

🔻اسپینوزا
📺
مناظرۀ پاسکال و اسپینوزا
📺 درس‌هایی از اسپینوزا برای زندگی مدرن و آزادی اصیل
📺 منشأ انسان چیست؟

📺 رهایی از اضطراب در فلسفه اسپینوزا
📕نظرِ اسپینوزا دربارۀ محمد
📕درسی از اسپینوزا
📻 فلسفۀ اسپینوزا -اخلاق- (یک - دو - سه - چهار - پنج - شش - هفت - هشت - نه - ده - یازده)

📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📗من هرگز خدا را ندیدەام!
📗چرخش بدورِ دایرۀ زندگی و خدا
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)

🔻پیغمبر شکاکان
📕
اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
📕مسأله استدلالی شر چه می‌گوید؟
📕نبوت اسلامی در ترازوی «حکمت الهی»
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدم‌های ناسالم»؟

🔻اخلاق و دین
📺 عقل و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بی‌خدایان
📕بنیادی‌ترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕‍آیا ادیان ابراهیمی "صلح‌جو" بوده‌اند؟!

.


#نقد_ادیان #فلسفیدن #اسپینوزا



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
(۱/۴)
🔸در این ویدیو، سخنران به شکلی جامع توضیح می‌دهد که چطور جنبش مدرنیسم، برخلاف تصور رایج که آن را صرفاً یک گسست سکولار از سنت می‌داند، در واقع یک جنبش معنوی عمیق برای بازسازی معنا در جهانی ویران شده بود.

۱. جوهر مدرنیسم: نوسازی در میان ویرانه‌ها

🔸مدرنیسم در اوایل قرن بیستم، یعنی حدود ۴۰ سال پس از نظریه داروین و در اوج بحران‌های مذهبی و نقد علمی کتاب مقدس، ظهور کرد.

* شعار «نو کردن» (Make it New): ازرا پاوند این شعار را مطرح کرد. مدرنیسم تلاشی بود برای یافتن معنا در جهانی که جنگ‌های جهانی و علم مدرن، نمادهای قدیمی ایمان را در آن بی‌معنا کرده بودند.

* بازسازی به جای بازگشت: سخنران تأکید می‌کند که مدرنیسم صرفاً یک بازگشت محافظه‌کارانه به سنت‌های قدیمی نبود، بلکه تلاشی برای «دوباره معنا بخشیدن به جهان» از طریق فرم‌های هنری جدید بود.

۲. تی. اس. الیوت؛ از «سرزمین هرز» تا «چهار کوارتت»

🔻بخش بزرگی از ویدیو به سیر تحول معنوی تی. اس. الیوت اختصاص دارد که به عنوان نمادی از کل جنبش مدرنیسم معرفی می‌شود.

* سرزمین هرز (The Wasteland - 1922): بسیاری این شعر را نیهیلیستی می‌دانند، اما ویدیو آن را یک «مقاومت معنوی» توصیف می‌کند. الیوت در این اثر، قطعات پراکنده از زبان‌ها و سنت‌های مختلف (از مسیحیت تا اوپانیشادها) را کنار هم می‌گذارد تا بیماری معنوی زمانه را تشخیص دهد. در پست بعدی کمی بیشتر به این شعر می‌پردازیم.

* تحول به آنگلو-کاتولیسیسم: در اواخر دهه ۱۹۲۰، الیوت به شاخه‌ای از انگلیکانیسم که عناصر کاتولیک داشت پیوست. ویرجینیا وولف، دوست او، این کار را به سخره گرفت و او را «مرده» خواند، اما برای الیوت، این یک استراتژی معنوی برای بازیابی نظم در جهانی از هم گسیخته بود.

* چهار کوارتت (Four Quartets): این اثر اوج نگاه الیوت است. در حالی که «سرزمین هرز» درباره هرز رفتن «فضا» بود، «چهار کوارتت» درباره هرز رفتن «زمان» است. الیوت در این اثر بر زندگی شهودی و تامل‌برانگیز (Contemplative Life) تأکید می‌کند.

۳. سیر معنوی سایر شاعران مدرنیست

ویدیو توضیح می‌دهد که اکثر بزرگان مدرنیسم در سال‌های پایانی عمر خود به نوعی «ثبات معنوی» یا «ساختارهای مذهبی سنتی» بازگشتند:

* جیمز جویس: او که از مذهب گریزان بود، در اواخر عمر به مراسم‌های کلیسای ارتدکس شرقی علاقه‌مند شد؛ نه فقط به دلایل زیبایی‌شناختی، بلکه چون معتقد بود الگوهای باستانی آیین‌های انسانی در لیتورژی (نماز و مراسم) آن‌ها کدگذاری شده است.

* دبلیو. بی. ییتس: او هرگز به مذهب نهادینه نپیوست، اما از رمانتیسیسم جوانی به سمت یک «علوم خفیه» (Occultism) سیستماتیک و پیچیده حرکت کرد تا دیدگاه شخصی خود را از تاریخ چرخشی بسازد.

* دبلیو. اچ. آودن: او از ماتریالیسم مارکسیستی و آتئیسم به سمت یک ایمان مسیحی ارتدکس و ریشه‌دار حرکت کرد که به شدت تحت تأثیر اندیشه اگزیستانسیالیستی بود.

* اچ. دی (هیلدا دولیتل): او به سمت فرم‌های باستانی دانش، به ویژه «گنوسیسم» (Gnosticism) و تفسیر اسطوره‌ها از نگاهی فمنیستی و باطنی رفت.

۴. هنر به عنوان سنگر مقاومت معنوی

🔻یکی از کلیدی‌ترین بحث‌های ویدیو، تقابل هنر با دو لبه قیچی است:

* مقاومت دوگانه: هنر مدرنیستی از یک سو در برابر بنیادگرایی مذهبی و از سوی دیگر در برابر رها کردن کامل معنویت مقاومت می‌کند.

* هنر به عنوان مجرا: در لحظات بحران (مانند امروز یا دوران جنگ جهانی)، هنر تبدیل به مجرایی برای قدرت معنوی حیاتی می‌شود. سخنران معتقد است که زندگی معنوی یک فرهنگ مستقیماً به سلامت زندگی هنری آن وابسته است.

۵. پیوند میان گذشته و حال (رنسانس مدرن)

🔻سخنران گریزی به دنیای امروز می‌زند و می‌گوید ما در دورانی شبیه به عصر مدرنیست‌ها هستیم:

* افسون‌زدایی مجدد: تمایل امروز مردم به عرفان‌های جایگزین، بازگشت به کاتولیسیسم یا ارتدکس، و حتی گرایش به تئوری‌های توطئه (به عنوان شکلی منحرف از مذهب‌گرایی)، همگی نشانه‌های تشنگی برای درگیری زیبایی‌شناختی و معنوی با جهان هستند.

* قدرت کلمه بر شمشیر: ویدیو با شعری از *اچ. دی* به پایان می‌رسد که در آن تأکید می‌شود «کلمه» (Logos) از «شمشیر» قدیمی‌تر و ماندگارتر است. شمشیر برادر کوچک‌تر قلم است و پیروزی‌اش گذراست، اما «در آغاز کلمه بود».

🔷 جمع‌بندی

🔹مدرنیسم نه یک فرار از معنا، بلکه یک سنتز (تلفیق) بزرگ بود. شاعران مدرنیست سعی کردند از میان آوارهای ایمان قدیمی، یک بینش منسجم و منحصربه‌فرد از معنویت بسازند که هم علم را بفهمد و هم نیاز روح به استعاره و آیین را نادیده نگیرد. در واقع، نقد ادبی اغلب به جنبه معنوی مدرنیسم بی‌توجه بوده، در حالی که این جنبش یکی از عمیق‌ترین تلاش‌های بشر برای «بودن» در دوران بحران بوده است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
(۲/۴)
🔸«سرزمین هرز» (The Waste Land) در واقع نقشه انفجارِ روحِ انسانِ مدرن است. الیوت می‌گوید دنیای پس از جنگ، مثل یک بیابانِ سنگی است که در آن «آب» (نماد معنا و ایمان) خشک شده است.

🔻در اینجا ۵ مفهوم محوری شعر را به زبان ساده باز می‌کنیم:

۱. بحرانِ نوزایی (مرگِ امید)

🔸شعر با این جمله تکان‌دهنده شروع می‌شود: «آوریل ستمکارترین ماه‌هاست». چرا؟ چون در سنت قدیمی، بهار فصل امید بود، اما برای انسانِ مدرن که روحش مُرده، آمدنِ بهار و بیدار شدنِ طبیعت فقط یادآورِ دردی است که توانِ روبه‌رو شدن با آن را ندارد. او ترجیح می‌دهد در زمستان (فراموشی) بماند.

۲. سترونی و بی‌آبی (خشک‌سالیِ معنوی)

🔻بزرگترین نماد شعر «تشنگی» است. الیوت مدام از صخره‌های سنگی و نبودنِ قطره‌ای آب حرف می‌زند. این بی‌آبی یعنی:

* در سطح جنسی: روابط انسانیِ مکانیکی و بدون عشق (مثل ماشین).
* در سطح فکری: دانشی که فقط تکرار است و خلاقیت ندارد.
* در سطح معنوی: مذهبی که تبدیل به جسد شده و دیگر کسی را سیراب نمی‌کند.

۳. فروپاشیِ زمان و مکان (کلاژِ تاریخی)

🔸الیوت در شعرش از لندنِ مدرن ناگهان پرت می‌شود به جنگ‌های باستان، یا از یک کافه در پاریس می‌رود سراغ متونِ مقدسِ هند. مفهومِ پشت این کار این است: «رنجِ بشر همیشه یکی‌ست». او می‌خواهد بگوید که ویرانیِ امروزِ ما، ادامه همان ویرانی‌های تاریخ است و ما در این درد تنها نیستیم.

۴. چشمانِ نابینا (پیشگوی کور)

🔸شخصیت مرکزی شعر «تیرسیاس» (پیشگوی نابینای اساطیری) است. او هم مرد است و هم زن؛ هم گذشته را دیده و هم آینده را. او نمادِ «آگاهیِ دردناک» است. کسی که می‌بیند دنیا دارد به سمت نابودی می‌رود اما کسی صدایش را نمی‌شنود. این یعنی انسانِ مدرن همه‌چیز را می‌داند (علم دارد) اما توانِ تغییرِ چیزی را ندارد.

۵. استراتژیِ بقا: «تکه‌پاره‌ها»

🔻در انتهای شعر، الیوت به این نتیجه می‌رسد که دیگر نمی‌شود یک «ایمانِ کامل» داشت. پس چه باید کرد؟
او می‌گوید: «این تکه‌پاره‌ها را به زیرِ آوارم ستون کرده‌ام.»
یعنی:
* یک تکه از شعرِ دانته.
* یک تکه از دعای هندی.
* یک تکه از موسیقیِ جاز.
او می‌گوید ما باید با همین «خرده‌معناها» برای خودمان یک سرپناه بسازیم تا زیر آوارِ پوچی له نشویم.

❇️ خلاصه‌:

«سرزمین هرز» می‌گوید:
دنیا خراب شده، آبِ ایمان خشکیده و آدم‌ها مثل ارواح در خیابان‌ها راه می‌روند. تنها راهِ نجات این نیست که منتظرِ معجزه باشیم، بلکه باید از میانِ ویرانه‌های فرهنگ و تاریخ، تکه‌های باارزش را پیدا کنیم و با آن‌ها برای خودمان یک «نظمِ درونی» بسازیم.


🔻این دقیقاً همان نقطه‌ای است که در ویدیو گفته شد:
نماز و آیین برای الیوت، یکی از همین «تکه‌های باارزش» بود که از آوارِ سنت برداشت تا سقفِ زندگی‌اش را روی آن بنا کند.


🔷نماز و آیین؛ از تکلیف شرعی تا لنگرگاه وجودی

🔸در ویدیو از الیوت نقل می‌شود که دنیای مدرن «تکه‌تکه» شده است. او معتقد بود عقل و فلسفه به تنهایی نمی‌توانند آدم را نجات دهند. او به دنبال «بدنمندیِ معنویت» بود.

🔻او می‌گفت:
«نماز فقط فکر کردن به خدا نیست؛ بلکه قرار دادنِ بدن در یک وضعیت خاص و تکرارِ کلماتِ باستانی است.»


🔺این جمله در واقع عصاره و جانِ کلامِ الیوت در مقالات و جستارهای نظری‌اش درباره‌ی «دین و ادبیات» است. الیوت به عنوان یک پیرو مذهب آنگلو-کاتولیک، به شدت با «معنویتِ انتزاعی و ذهنی» (اینکه فقط در فکرت به یاد خدا باشی) مخالف بود.

🔺او معتقد بود دین بدون «فرم» (Form) و «آیین» (Ritual)، صرفاً یک هیجانِ زودگذرِ احساسی است. الیوت تأکید داشت که ایمان از طریق عادتِ بدن ساخته می‌شود، نه فقط از طریق اقناعِ ذهن.

📌 برای الیوت، این آیین‌ها (مثل نان و شراب، یا ایستادن در محراب) شبیه به یک «لنگر» بودند. در دریای پرتلاطم مدرنیته که همه‌چیز در حال تغییر است، این آیینِ ۲ هزار ساله ثابت مانده و به آدم حسِ امنیت و پیوستگی با تاریخ را می‌دهد.

⛪️ الیوت و معمای نماز در مسیحیت: فراتر از یک گفتگوی ساده

🔸بسیاری تصور می‌کنند عبادت در مسیحیت صرفاً یک گفتگوی قلبی و خودمانی با خداست، اما برای الیوت، آنچه جاذبه داشت، «لیتروژی» (Liturgy) یا همان نمازهای قاعده‌مند و باستانی بود. الیوت پس از گذار از بیابانِ بی‌ایمانیِ «سرزمین هرز»، به دنبال چیزی بود که او را به زمین سفت وصل کند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
(۳/۴)
۱. نماز به مثابه «تکنولوژی انضباط»

🔻در شاخه‌ی «آنگلو-کاتولیک» که الیوت به آن گروید، نمازهای روزانه (ساعت‌های کانونیک) وجود دارد. این نمازها شباهت عجیبی به نماز در سنت ما دارند؛ تکرارِ کلمات مشخص در ساعت‌های مشخص. الیوت معتقد بود:

* ذهنِ لغزان، بدنِ استوار: وقتی ذهن ما درگیر شک، تروما و آشفتگی‌های دنیای مدرن است، نمی‌تواند به تنهایی «ایمان» بسازد. اما وقتی بدن به خاک می‌افتد (سجده) و زبان کلماتِ دو هزار ساله را تکرار می‌کند، بدن به ذهن دستور می‌دهد که آرام بگیرد. نماز برای او یک تمرینِ بدنی برای مهار کردنِ روحِ سرکش بود.

۲. قدرتِ «فرم» بر «محتوا»

🔸الیوت در ویدیو به نکته عجیبی اشاره می‌کند: او حتی وقتی دچار تجربه‌ی شهودی می‌شد، روی زمینِ سفتِ کلیسا می‌افتاد. این نشان می‌دهد که برای او، نماز یک «بحث کلامی» با خدا نبود، بلکه یک «واقعه‌ی فیزیکی» بود. او می‌گفت کلماتِ نماز (مثل "تقدس" یا "آرامش") خودشان دارای قدرت هستند، حتی اگر ما در آن لحظه شک داشته باشیم. او نماز می‌خواند تا «نظم» را در دنیای درونی‌اش برقرار کند، نه اینکه صرفاً از خدا چیزی بخواهد.

۳. نماز؛ پیوند با «زمانِ بی‌زمان»

🔸الیوت در شعر «چهار کوارتت» می‌گوید: «نقطه سکونِ جهانِ در حال چرخش». او نماز را آن نقطه سکون می‌دید. در مسیحیتِ آیینی، نماز خواندن یعنی وصل شدن به تمامِ آدم‌هایی که در طول تاریخ این کلمات را گفته‌اند. برای الیوت که از تنهاییِ انسان مدرن رنج می‌برد، نماز خواندن راهی بود تا از «منِ تنها» خارج شود و به «ماِ تاریخی» بپیوندد.

۴. چرا مسیحیان هم «سجده» دارند؟

🔸شاید برای مخاطب ایرانی جالب باشد که الیوت در کلیسا فقط روی صندلی نمی‌نشست. در آیین‌های قدیمی مسیحی، حالتی به نام Prostration (دراز کشیدن روی زمین به نشانه تسلیم محض) وجود دارد. الیوت در همان کلیسای سنت جان که در ویدیو ذکر شد، دقیقاً به همین شیوه عبادت می‌کرد. او می‌خواست «منِ» مغرور و روشنفکرش را در برابر عظمت هستی (همان خدای نامتشخص یا منشأ وجود) مچاله کند.

🔸حرکت الیوت به سمت نماز، فرار از عقل نبود؛ بلکه کشفِ قدرتِ آیین بود. او فهمید که ما برای زنده ماندن در میان ویرانه‌ها، به یک "ریتم" نیاز داریم. الیوت نشان داد که می‌توان روشنفکری تراز اول بود، به جزم‌اندیشی‌های سنتی خندید، اما همچنان با بدن و زبان، نماز گزارد؛ چون نماز، پیش از آنکه سندی برای اثبات خدا باشد، تمرینی است برای "حضور" و "بیدار کردن شاخک‌های معنوی". همان‌طور که در ویدیو آمد، او با نماز، قطعات شکسته زندگی‌اش را بند می‌زد.

🧎🏻‍♀️در ادامه چند گفتار و موضع‌گیری مشابه او را می‌آوریم که نشان‌دهنده‌ی همین نگاهِ «جسمانی و ساختارمند» به نماز است:

۱. درباره‌ی قدرتِ کلماتِ موروثی


🔻الیوت معتقد بود ما نباید مدام دنبال کلمات جدید برای دعا بگردیم، بلکه باید کلمات باستانی را تکرار کنیم تا منیتِ ما حذف شود. او می‌گوید:
«برای من، قدرتِ یک نیایشِ مکتوب و قدیمی، در این است که مرا از زندانِ "احساساتِ لحظه‌ایِ خودم" نجات می‌دهد. تکرارِ کلماتِ گذشتگان، راهی است برای پیوستن به جریانی بزرگتر از خودِ محدودِ من.»


۲. اولویتِ «عمل» بر «باور»


🔻او در یکی از نامه‌هایش به این ایده اشاره می‌کند که گاهی باید نماز خواند تا ایمان آورد، نه اینکه منتظر بمانیم ایمان بیاوریم تا نماز بخوانیم:
«دعا کردن (نماز گزاردن)، بیش از آنکه ابرازِ یک باور باشد، تکنیکی برای تمرکز است. بدن با قرار گرفتن در یک وضعیتِ فروتنی، ذهن را وادار می‌کند که از تکبرِ روشنفکرانه دست بردارد.»


۳. مفهوم «نقطه‌ی سکون» در چهار کوارتت


🔻در مشهورترین شعرِ مذهبی‌اش، او نماز را به یک حرکتِ فیزیکیِ دقیق تشبیه می‌کند که در میانه‌ی آشوبِ دنیا، آرامش ایجاد می‌کند:
«در نقطه‌ی سکونِ جهانِ در حالِ چرخش... نه از جسم و نه از بی‌جسمی؛ نه از سمتِ مذهب و نه از سمتِ بی‌مذهبی؛ در آنجاست که رقص (آیین) رخ می‌دهد.» (اشاره به اینکه نماز، تلفیقی از فیزیک و متافیزیک است).


۴. تأکید بر «دقتِ آیینی»


🔻الیوت در مقاله‌ی دین و ادبیات اشاره می‌کند که:
«آیین‌های مذهبی (مثل نماز و مراسمِ عشا ربانی) برای این نیستند که ما را سرگرم کنند یا به ما حسِ خوبی بدهند؛ آن‌ها برای این هستند که یک "نظمِ بیرونی" ایجاد کنند تا روحِ آشفته‌ی انسانِ مدرن، در ظرفِ آن نظم، شکل بگیرد.»


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
(۴/۴)
🔸تی. اس. الیوت (T.S. Eliot)
یکی از غول‌های ادبیات قرن بیستم و به‌نوعی «پیامبرِ مدرنیسم» در جهانِ شعر و نقد است. او کسی بود که نقشه‌ی ذهنِ پریشانِ انسانِ معاصر را ترسیم کرد.

۱. هویت و پیشینه

* نام کامل: توماس استرنز الیوت (۱۸۸۸–۱۹۶۵).

* ملیت: در آمریکا (میسوری) به دنیا آمد، اما در میانسالی به انگلستان مهاجرت کرد، تابعیت آنجا را گرفت و خود را «کلاسیک‌گرا در ادبیات، سلطنت‌طلب در سیاست و آنگلو-کاتولیک در مذهب» معرفی کرد.

۲. چرا او یک انقلابی بود؟

🔻پیش از الیوت، شعرِ غربی پر از احساسات‌گرایی و کلماتِ خوش‌طنینِ رمانتیک بود. الیوت با انتشار «سرزمین هرز» (۱۹۲۲) همه‌چیز را به هم ریخت. او معتقد بود:
* شعر نباید فقط بیانِ احساسات باشد، بلکه باید «فرار از احساس» و رسیدن به یک ساختارِ عینی و فکری باشد.
* زبانِ شعر باید مثلِ زندگیِ مدرن، پیچیده، کنایی و گاهی تلخ باشد.


۳. فیلسوف-شاعـر

🔸الیوت فقط شاعر نبود؛ او در هاروارد فلسفه خوانده بود و رساله‌ی دکتری‌اش را درباره‌ی «اف. اچ. بردلی» (فیلسوف ایده‌آلیست) نوشته بود. او عمیقاً با فلسفه‌ی شرق (به‌ویژه متونِ سنسکریت و بودیسم) آشنا بود و ردپای این نگاهِ فلسفی در تمامِ آثارش دیده می‌شود.

۴. مهم‌ترین آثار او

* سرزمین هرز (The Waste Land): کتابِ مقدسِ مدرنیسم. تصویری از اروپای ویران‌شده پس از جنگ جهانی اول که در آن ایمان خشکیده است.

* چهار کوارتت (Four Quartets): اوجِ پختگیِ او. مجموعه‌ای از چهار شعر بلند که درباره‌ی زمان، تاریخ، ابدیت و آیینِ دعا است. این اثر را «مذهبی‌ترین و فلسفی‌ترین» کار او می‌دانند.

* عشق‌نامه‌ی جی. آلفرد پروفراک: شعری که انزوایِ انسانِ مدرن و تردیدهای کشنده‌ی او را به تصویر می‌کشد.

۵. تحولِ بزرگ: از شکاکیت به ایمان

🔸الیوتِ جوان یک شکاکِ تمام‌عیار بود که پوچیِ دنیا را با تمامِ وجود حس می‌کرد. اما در سال ۱۹۲۷ تغییری بزرگ کرد و به کلیسا پیوست. این بازگشتِ او به مذهب، برخلافِ عوام، از رویِ ترس نبود؛ بلکه یک «انتخابِ آگاهانه برای نظم‌بخشی به ذهن» بود. او معتقد بود بدونِ یک ساختارِ آیینی (نماز، کلیسا، سنت)، ذهنِ انسان در آشفتگیِ مدرنیته غرق می‌شود.

۶. جایگاه جهانی

🔸او در سال ۱۹۴۸ برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات شد. تأثیر او بر شعرِ مدرنِ ایران (به‌ویژه روی هوشنگ ایرانی، سهراب سپهری و حتی شاملو) غیرقابل‌انکار است.

📕نماز پس از خداناباوری!
📕نماز در تالارِ آینه؛ وقتی همه را خودمان می‌بینیم!
— گفتگویی درباره‌ی «نماز، خدای ادیان ابراهیمی و خدای نامتشخص»
📺 عقل و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بی‌خدایان
📕بنیادی‌ترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕‍آیا ادیان ابراهیمی "صلح‌جو" بوده‌اند؟!
📕
اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدم‌های ناسالم»؟

📗من هرگز خدا را ندیدەام!
📗چرخش بدورِ دایرۀ زندگی و خدا
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)

📕سکوتِ خدایان و ظهورِ آگاهی
— نظریۀ «ذهن دوجایگاهی» در بوتۀ نقدها، دفاعیه‌ها و شواهد نوین
📺 روان‌شناسیِ مصر باستان
— «ذهنِ دوجایگاهی» در مصر باستان
📕معرفی کتاب «خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی»
📺 دین، فریب بزرگ؟
📺 خدایی که به یونانی سخن گفت

.


#نقد_ادیان #فلسفیدن #انسان‌شناسی #معنویت #خداناباوری #دین_پژوهی #ادبیات #معنویت



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 قصۀ «يأجوج و مأجوج» در اسلام: واقعیت یا خیال؟

🔸ویدیو با رویکردی انتقادی و با تکیه بر متون کلاسیک اسلامی (قرآن و احادیث صحیح)، داستان یأجوج و مأجوج را در چهار لایه اصلی به چالش می‌کشد:
۱. تضاد با جغرافیای مدرن و علم تجربی

* ناپدید بودن سد ذوالقرنین: ویدیو بر این نکته تأکید دارد که طبق قرآن، سدی عظیم از آهن و مس گداخته بین دو کوه (صدفین) ساخته شده است. با وجود نقشه‌برداری‌های دقیق ماهواره‌ای و ابزارهایی مثل گوگل‌ارث، هیچ اثر فیزیکی از این سازه یا قوم عظیمی که پشت آن محبوس باشد، در هیچ کجای زمین یافت نشده است.

* جمعیت افسانه‌ای: طبق احادیث، تعداد این قوم به قدری است که هنگام خروج، کل آب دریاچه طبریه را می‌نوشند. تحلیلگر با محاسبات ریاضی نشان می‌دهد که این حجم از مصرف آب مستلزم جمعیتی ده‌ها برابر کل جمعیت فعلی کره زمین است که وجود آن‌ها در زمینِ محدود، از نظر زیستی غیرممکن است.

۲. نقد اخلاقی و کلامی (عدالت الهی)

* تقدیر برای جهنم: ویدیو به حدیثی از صحیح بخاری اشاره می‌کند که از هر ۱۰۰۰ نفر نسل آدم، ۹۹۹ نفر به جهنم می‌روند و اکثریت این افراد از یأجوج و مأجوج هستند. تحلیلگر این پرسش را مطرح می‌کند که خلق میلیاردها موجود که از پیش برای سوختن در جهنم مقدر شده‌اند، چگونه با صفت «عادل» و «رحمان» برای خداوند سازگار است؟

* امتحان ناعادلانه: اگر دنیا محل امتحان است، آماری که در آن ۹۹.۹٪ افراد مردود می‌شوند، نشان‌دهنده یک سیستم شکست‌خورده و امتحانی غیرمنطقی است.

۳. نقد ساختار روایی و زمانی

* رفتار غیرمنطقی (تراشیدن سد): نقد حدیثی که می‌گوید آن‌ها هر روز سد را می‌تراشند و شب به دلیل نگفتن «ان‌شاءالله» کارشان به حالت اول برمی‌گردد! ویدیو این را یک ساختار اسطوره‌ای و به دور از منطق انسانی می‌داند؛ چرا که این قوم در طول هزاران سال حتی ساده‌ترین اصول تداوم کار (شیفت‌بندی) را یاد نگرفته‌اند!

* جهان‌بینی بدوی: ویدیو اشاره می‌کند که پیامبر اسلام انتظار داشت این قوم در زمان نزدیکی به دوران خودش خارج شوند. همچنین توصیف جنگ‌های آخرالزمان با «تیر و کمان و سپر» نشان می‌دهد که این روایات فاقد آینده‌نگری بوده و بر اساس ابزارهای جنگی همان دوران ساخته و پرداخته شده‌اند.

۴. ریشه‌های نژادی در تفاسیر

* ویدیو به اسطوره‌شناسی نژادی در احادیث و تفاسیر (مثل تاریخ طبری) می‌پردازد که یأجوج و مأجوج را به فرزندان «یافث» و نژادهای خاصی مثل ترک‌ها یا صقالبه نسبت می‌دهند. این بخش نشان می‌دهد که چگونه اسطوره‌های دینی برای برچسب زدن به اقوام دیگر و بیگانه-هراسی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.


🔸در کتاب «قرآن در کانتکست تاریخی» مقاله‌ای به‌قلم کوین فُن بِلَدِل (استاد در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی) با عنوان «افسانۀ اسکندر در قرآن» وجود دارد که در آن می‌گوید، داستان ذوالقرنین، آیات ۸۳ تا ۱۰۱ سورۀ کهف، یک داستان کاملا ساختگی‌ سریانی‌ست که کشیش‌های سریانی ساخته‌اند و داستان قرآن، مو به مو همخوانی دارد با این منبع سریانی. طبق این داستان اسکندر رجعت مسیح را نبوت می‌کند و به جایی می‌رود که خورشید در گل است و مردم از نزدیکی خورشید به خودشان می‌سوزند و با یاجوج و ماجوج برخورد می‌کند و مقابلشان سد درست می‌کند و در نهایت، از شمال قومی می‌آید و بلاخره حکومت خدا و مسیح موعود برقرار خواهد شد.

🔺بر طبق این نبوت‌ها محققان دریافتند که این داستان در بین ۶۳۰-۶۲۹ م نوشته شده‌است که هراکلیوس پادشاه ایران را شکست داده‌است و این داستان نوشته شده تا بگویند هراکلیوس، تحقق پیشگویی اسکندر است و پادشاهی مسیح در حال برقراری‌ست و از اورشلیم دنیا را فرا خواهد گرفت.

🔻این چهارمین ویدیو از «عرب نقاب‌دار» است که زیرنویس و ترجمه شده‌است.
1️⃣ ویدیوی اول، به پاسخ قرآن به یکی از سوالات چالشِ طراحی‌شده توسط علمای یهود، یعنی «ذوالقرنین» پرداخته:
📺 ذوالقرنین کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
2️⃣ ویدیو دوم به اصحاب کهف پرداخته‌بود:
📺 سورۀ کهف: آیه‌ای روشن بر «کذبِ نبوت محمد»
3️⃣ ویدیوی سوم به زمین مسطح در قرآن (قصه ذوالقرنین) پرداخته بود:
«آیا قرآن واقعاً می‌گوید که خورشید در چشمه‌ای گل‌آلود غروب می‌کند؟»


🔻اما جامع‌ترین بررسیِ این چالش علمیِ طراحی‌شده توسط علمای را در بلندترین اپیزود از پادکست‌ #نقدآگین‌گپ، شرح داده‌بودیم که پیشنهاد جدی می‌کنیم که آن را بشنوید و برای دیگران بازنشر کنید:
📻 شکستِ مطلق در آزمونِ نبوت: ۱۵ روز تاخیر و ۳ بار رفوزِگی!
— کاوشی عمیق در مقالۀ "ابطالِ ادعای محمد با «نورِ» تورات و «حافظان»ش"

👈 ترجمه‌شده و بازنشریافته از کانالِ وزینِ «عصر روشنگری»: @asre_roshangary

🔻ذوالقرنین و رمانس اسکندر
📓
افسانۀ اسکندر در قرآن
📕افسانۀ سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📕طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه

.


#نقد_قرآن



🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘حمله آمریکا به جمهوری اسلامی را قطعی می‌دانم!

الف) رژیم خود را برای پاسخ دادن آماده کرده، اما پاسخ آنگونه که در محاسباتش پیش‌بینی شده، پیش نخواهد رفت.
حمله موشکی به پایگاههای آمریکا در قطر، اردن، عراق، بحرین، سوریه و عربستان ـ درحالیکه آمریکا پایگاههای خود را بصورت انقباضی تجمیع کرده، پایگاههای بلااستفاده را تخلیه کرده و در پایگاه‌های مهم خود که دارای آشیانه جنگنده‌ها و انبارهای مهمات هستند از سامانه‌های پدافندی پاتریوت و تاد استفاده می‌کند ـ مثمرثمر نخواهد بود و در تقابل با آمریکا کارایی تعیین‌کننده‌ای نخواهد داشت.

ب) احتمال بالایی می‌دهم که اسرائیل بطور رسمی در این جنگ شرکت نکند تا برای حمله مستقیم ایران به اسرائیل بهانه‌ای وجود نداشته باشد. درصورت حمله ایران به اسرائیل، آنها بهانه‌ای مشروع برای پاسخ مستقیم پیدا خواهند کرد.

ج) ناو USS Gerald R. Ford که تصور می‌شد برای حمله به خلیج فارس اعزام شود، به دریای مدیترانه اعزام شد تا هم در برابر حمله احتمالی ایران به اسرائیل بازدارندگی ایجاد کند و هم آمادگی مقابله با حمله احتمالی حزب‌الله را داشته باشد. بنابراین هم آمریکا هم اسرائیل برای این تقابل آماده‌اند.

د) حداکثر توان موشکی ایران حدود ۲۰۰موشک بصورت همزمان بوده. درهمان مقطع مشخص شد که موشکهای کروز در فواصل دور کارایی محدودتری دارند و قابل رهگیری‌اند. در روزهای پایانی جنگ، توان شلیک به حدود ۴۰ موشک در روز رسید.
با آغاز حملات آمریکا، در روزهای اول تا سوم، هدف اصلی ضربه زدن به مراکز موشکی و لانچرها خواهد بود؛ در نتیجه همان تعداد ۴۰ تا ۵۰ پرتاب در روز نیز به رؤیا تبدیل می‌شود.

آمریکا حدود ۴۰۰ هواپیمای جنگنده به منطقه اعزام کرده است. هر جنگنده در حالت پرواز پنهانکار قابلیت حمل حدود ۵ بمب را دارد. علاوه بر آن، حدود ۶۰۰ موشک تاماهاوک نیز از ناوگروه بوش و زیردریایی‌ها آماده پرتاب است.
این به آن معناست که در مدت کوتاهی و با یک موج حمله، ممکن است حدود ۲۵۰۰ موشک و بمب به اهداف اصابت کند.

با این حجم از آتش، مراکز مهم، مقرهای پدافندی، آشیانه‌های هواپیماهای ارتش، زاغه‌های مهمات و تونل‌های موشکی در همان روزهای ابتدایی هدف قرار می‌گیرند؛ چرا که تعداد این مراکز حتی به هزار مورد هم نمی‌رسد.

سیستم برای پاسخگویی مؤثر به آمریکا توان لازم را ندارد. آنها می‌دانند که یارای تقابل مستقیم با آمریکا را ندارند، اما در عوض اطمینان دارند که آمریکا نیروی زمینی در ایران پیاده نخواهد کرد. با این پیش‌فرض که آسمان از دست رفته است، تلاش می‌کنند کنترل زمین را از دست ندهند.

سیاست ج.ا این است که تا زمانی که زمین را از دست نداده‌اند، بازنده جنگ محسوب نمی‌شوند. از نگاه آنان، زمانی جنگ را می‌بازند که سیستم به‌طور کامل سقوط کند. در غیر این صورت، با صبر و تحمل در برابر حملات آمریکا دوام می‌آورند و هنگامی که آمریکا از عملیات دست بکشد، از پناهگاهها خارج شده و اعلام می‌کنند که چون با وجود حمله آمریکا نظام سقوط نکرده، پس پیروز شده‌اند.

ه) باور دارم که صرفا با حمله آمریکا، جمهوری اسلامی سقوط نخواهد کرد. حتی با حذف مهره‌های ارشد نیز بعید می‌دانم که سیستم به‌سادگی فروبپاشد. حذف رهبر لزوماً به معنای تسلیم شدن قوای سرکوب نیست؛ چه‌بسا از سر ترس و وحشت، سرکوبی به‌مراتب فجیع‌تر از دی‌ماه امسال تکرار شود.

در زمان شاه، کشتار و قتل محدودتر بود. عاملان و آمران اصلی عمدتاً به فرماندهان نظامی، فرماندهان حکومت نظامی و ساواک محدود می‌شدند و سایر اعضای سیستم نگرانی جدی از بابت انقلاب نداشتند؛ زیرا می‌دانستند پس از سقوط پهلوی تحت پیگرد گسترده قرار نخواهند گرفت، چرا که حذف هدفمند و کشتار وسیع ـ به‌جز فاجعه میدان ژاله ـ به‌صورت فراگیر رخ نداده بود.

اما در وضعیت فعلی، با این حجم از کشتار خیابانی، شرایط کاملا متفاوت است. امروز هر پایگاه بسیج یک شبکه منسجم سرکوب، متشکل از فرمانده پایگاه و اعضا، دارد که در فجایع دی مشارکت داشته‌اند. بسیاری از مساجد و پایگاهها در سطح شهرها حضور دارند که دستشان به خون معترضان آلوده شده.

بنابراین دیگر فقط بحث منفعت یا ایدئولوژی مطرح نیست، بلکه مسئله ترس است. دیگر فقط فرمانده ارتش یا وزیر اطلاعات در معرض خطر نیستند، بلکه هزاران پایگاه بسیج و فرماندهانشان بعنوان آمر و عامل در معرض پیگرد احتمالی قرار دارند. از همین رو، این افراد از ترس مجازات تا انتهای مسیر خواهند رفت.

حتی اگر رهبر و فرماندهی مرکزی نیز وجود نداشته باشد، این نیروها ممکن است از بیم محاکمه تا آخرین فشنگ مقاومت کنند.

سقوط سیستم در شرایطی رخ می‌دهد که جمعیت معترض بتواند مراکز اصلی امنیتی و مدیریتی را در اختیار بگیرد و از یک نیروی صرفا معترض، به اداره‌کنندگان امور شهری و ساختارهای اجرایی تبدیل شود.

در غیر این صورت، حتی ضربه خارجی یا حذف رأس هرم قدرت نیز الزاما به فروپاشی کامل منجر نخواهد شد