نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘منشِ جنسی ابن‌سینا در نسخِ کهن

✍🏻 #مسعود_باب‌الحوائجی

🍂 امروز روز شیخ‌الرئیس «ابن‌سینا» است، که پرفسور د.جمیل صلیبا (صاحب فرهنگ فلسفی) او را به‌دلیل نوشته‌های عربی‌اش، بیشتر فیلسوفِ عرب قلمداد می‌کند تا فیلسوف اسلامی!

🍂 به این مناسبت، گفتم به یکی از محققان ابن‌سینا‌-پژوه بپردازم، یعنی مستشرق هلندی دکتر «یوپ‌لامیر» که رشته اقتصادش را رها کرد و به پژوهش در فلسفه و منطق فیلسوفانی چون فارابی و ابن‌سینا و ملاصدرا پرداخت. در دانشگاه مصر و لبنان و دو سال هم در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ در تهران در منطقۀ درکه ساکن بود و به تحقیق در نسخ خطی موجود در کتابخانه‌های ایران مشغول بود.

🍂 او کتابی منتشر کرد به نام «شهوت ابن‌سینا» تا نشان دهد که افسانۀ علاقۀ ابن‌سینا به شهوت‌رانی و صیغه‌کردن افراطی زنان، برساختی ناشی از تهمت‌های دشمنان او بوده‌است؛ چندان‌که گفتند این فیلسوف و طبیب، در اثر کثرت شهوترانی با زنان به بیماری قولنج مبتلا شد و در اصفهان درگذشت.

🍂 قائلان و باورمندان این دیدگاه در نسخ کهن کم نیستند؛ تا جایی که خاورشناسانی چون گوستاو لوبون و جان‌مک‌‌گینیس و گلمان و سهیل افنان نیز حرف‌های آن‌ها را تکرار کرده‌اند.

🍂 ابن خلکان به تمسخر بیتی درباره‌ی ابن‌سینا ساخت که:
و لم یشف ما نابه بالشفا
و لم ينج من موته بالنجاة
نه كتاب شفايش وي را از قولنج شفا داد
نه کتاب نجاتش از مرگ نجاتش بخشید


🍂 اما لامیر که به زبان عربی و فارسی مسلط است، نخست با بررسی نسخه‌هایی از زندگی ابن‌سینا که به شاگردش ابوعبیدجوزجانی، فیزیکدان و فیلسوف دیکته کرده، دریافت که بخش‌هایی از جملات آن کتاب، تقطیع شده تا این عبارت زیر را نتیجه گیرند:
و یشتغل بالمجامعة کثیرا فأثر فی مزاجه… حتی صار امره فی السنه… اصاب الشیخ قولنج

🔺با صرف‌نظر از نقطه‌چین‌های عبارت بالا، «ابتلای بوعلی به قولنج در اثر افراط در شهوت و مجامعت با زنان بوده». این عبارت به‌صورت تقطیع‌شدۀ فوق در نسخی چون «تتمه الصوان الحکمه» بیهقی و«وفیات‌الاعیان» ابن‌خلکان و همچنین «نزهه الارواح» شهرزوری و  ابن القفطی و ابن ابی‌اصیبه از جوزجانی روایت شده که قولنج حکیم، معلول کثرت شهوترانی وی عنوان شده‌است.

🍂 بعدها مستشرق معروف «گلمان» با اعتماد و اتکای به این نسخه‌ها، همین حرف را تکرار می‌کند و در میان دیگر خاورشناسان چون یک اپیدمی تکثیر می‌شود.

🍂 لامیر ابتدا با تحقیق در رسالۀ خود شیخ بنام «رسالة في‌القولنج» درمی‌یابد که ابن‌سینا ۴ نوع قولنج را شناسایی و برای آن ۶۰ عامل ابتلا را معرفی کرده که شهوت و مجامعت با زنان جزو هیچ‌کدام آنها نبوده‌است.

🍂 در ادامه لامیر در اثنای تحقیقات خود به نسخه‌ای از املای جوزجانی که در دانشگاه استانبول نگهداری می‌شود دست پیدا می‌کند که تا حدی مشکل برایش حل می‌شود و مشخص می‌شود مولفان نامبرده در بالا، از  عبارت یادشده با نقطه‌چین، کلماتی را حذف کرده‌اند تا قولنج شیخ را به عامل شهوترانی او‌ نسبت دهند.

🍂 لامیر با توجه به قدمت این نسخه درمی‌یابد نظر شیخ و دیدگاه جوزجانی، به هیچ وجه قولنج را مرتبط با کثرت رابطه جنسی معرفی نکرده‌اند. و این شیطنت دشمنان شیخ در تقطیع کلام جوزجانی بوده که به چنین تصوری دامن-زده‌است.

🍂 اما بدخواهان ابن‌سینا که بوده‌اند که دست به حذف و تحریف عبارات او زده‌اند؟ مشخص است که بعد از کتاب «هافت‌الفلاسفه» غزالی، متکلمان پس از او به دیدۀ یک مرتد در ابن‌سینا نظر می‌کردند، و برای تثبیت این ارتداد، نیاز به نسخۀ زندگینامه جوزجانی داشتند تا شیخ‌الرئیس را «شراب‌خوار و آوازخوان و عشق‌باز و شهوتران» جلوه دهند؛ این توصیفات از هرزگی، ارتداد او را استوارتر جلوه می‌داد. و برای رسیدن به چنین هدفی، نیاز داشتند (از «فقیل» تا «حقها» در عبارت شیخ، یک تقریر کامل) را حذف کنند که پرفسور لامیر توانست این غش و حذف را در نسخۀ استانبول از کتاب کشف و افشا کند.

🍂 این اثر «یوپ لامیر» توسط مترجم و پژوهنده افغانستانی عتیق اروند به فارسی برگردانده شده‌است که از این لینک قابل دریافت است.


.


#بازاندیشی #در_چنین_روزی #آخوندیسم #پزشک #بازنگری #تاریخ #تاریخ_ایران #ابن_سینا #فلاسفه #فیلسوف #فلسفه #غزالی #احمد_غزالی #تکفیر #تفسیق #مباهته #قلنج #رابطه_جنسی #تحریف



🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
📘دین، نواندیشیِ دینی و دکتر عبدالکریم سروش

✍🏻 #علی_صاحب‌الحواشی

"دلم برای سروشی که سخنور عرفان و فقه و فلسفه علم بود تنگ شده. این سروش موذی که سر از سیاست و اسهال‌طلبی بیرون نمی‌آورد رو نمی‌شناسم."


🍂 سروش متکلمی مسلمان است. او اندیشمند آزاداندیشی نیست. ایشان "متعهد" می‌اندیشند. اندیشۀ "متعهد" اندیشه نیست، توجیه باورهای از-پیش‌پذیرفته است. درست از این‌روست که "متکلم" فیلسوف نیست؛ فیلسوف باید که آزاداندیش باشد؛ این بدان معنا نیست که فیلسوف نباید هیچ باور پیشینی نداشته‌باشد، بلکه به این معناست که باید صمیمانه آمادۀ عبور از باورهایش باشد، بشرطی که حجت‌ها حکم کنند. هیچ مومن به هیچ دینی چنین آمادگی را ندارد! پس دین‌ نمی‌تواند میدانی برای فلسفه‌ورزی باشد؛ نهایت عرصه‌ای برای "علم‌ِ کلام" است.

🍂 وقتی متکلمِ مسلمان باشیم، نمی‌توانیم چشم بر چشم‌انداز "بحرانِ" مسلمانی بربندیم، و چون این‌ نتوانستیم، لاجرم درپیِ چاره، سر از اصلاح‌طلبی در دین و سیاست‌ِ دینی در می‌آوریم. سخنان سروش دربارۀ «فلسفه‌علم»، وجه معلمی او بود، که البته معلم ممتازی بود. اما سخنان او دربارۀ فقه و عرفان، تجلیِ سویۀ متکلمی ایشان است.

🍂 "دین" یک‌ سازۀ تاریخی است، که خانۀ بودوباشِ ذهنیِ مومن می‌شود. هرگونه اصلاح‌طلبی دینی، تلاشی برای "تعمیر و بروزرسانیِ" سازه‌ای‌ست که متصلبِ اعصار و قرون، تن به تغییر نمی‌دهد. در نتیجه، پدیدۀ اصلاح‌طلبی دینی، هم "نشانه" و هم "عاملِ" بحران در دین است.

🍂 نشانه‌بودنش بی‌نیاز از توضیح است؛ زیرا اگر "دین" دست‌خوشِ بحران نمی‌بود که اصلاح‌طلبی نیاز نداشت تا پدیدار شود. وقتی این پدیدار شد، دلالت بر وقوعِ بحران در سازۀ "دین" می‌کند.

🍂 اما اصلاح‌طلبی‌های دینی، پروژه‌هایی سرانجام آسیب‌زا برای سازۀ دین‌ هم‌ می‌شوند. هیچ شاهدی بر موفقیتِ تاریخیِ هیچ اصلاح‌طلبی‌دینی نداریم. "تصلب و محافظه‌کاری"، خصلتِ سرشتیِ سازۀ دین است. هیچ دینی پذیرایِ نواندیشی و اصلاح‌طلبی نیست. بدنۀ سازۀ دین این تلاش‌ها را طرد می‌کند تا در بهترین‌ صورت به تاسیس "فرقه‌های نو" بیانجامند؛ مثل یهودیت‌های اشراقیِ طرد-شده از بدنۀ یهودیت که به دور و درازهایی منتهی گشتند که مسیحیت در یک منتها‌-الیهش بود؛ یا نواندیشی عرفانی در اسلام، از قرون سوم و‌چهارم هجری به‌ بعد، که بانیِ اقسام نحله‌های صوفیانه گشت و بیش از هزار سالِ آزگار است که مطرود و مطعونِ مسلمانی‌های شیعه و سنی است؛ از اعدامِ حسین‌منصور حلاج تا کشتنِ فرزانه فریدی چون عین‌القضات همدانی تا وقایعِ خیابانِ پاسداران در منکوب‌نمودنِ "فرقۀ گنابادیه" توسط جمهوری‌اسلامی. ندرتاً هم تکلفات ذوق‌ورزانه راه به نواندیشی دینی می‌برد، مثل ذوقِ ارسطویی توماس آکویناس که بانی اسکولاستیسیسم شد و کاتولیسیسم با آن "رودل کرد" و ماجرا بیخِ تمدنی پیدا کرد!

🍂 در میدانِ دین‌شناسی، پدیدۀ نواندیشی‌های دینی را باید چون نشانۀ "بحران" در دینِ مربوطه دانست، که اگر در-بگیرد، موجبِ تغییری در آن دین نمی‌شود، بلکه در بهترین صورت به تاسیس فرقه‌ای نو از آن‌ دین می‌انجامد، که بحرانی بر بحران‌های پیشین می‌افزاید. انگار که زوال و انحطاط، سرنوشتِ تاریخی سازه‌های دین باشد!
اگر چنین باشد، با لحاظ ادراک هوشمندانۀ دکتر سروش از اینکه "زمانۀ معاصر دیگر پیامبر-پرور نیست"، باید حکم کرد که ما در فرجامِ تاریخیِ سازه‌های دینی ایستاده‌ایم.


.


#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #عبدالکریم_سروش #دکتر_سروش #اسلام #دین #متکلم #نواندیشی #روشنفکری #فیلسوف #سکولاریسم



🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
📘متکلم یا فیلسوف؟
— پاسخی به نقد جناب آقای علیرضا معینی
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحب‌الحواشی

🍂 بله، فیلسوف هم پیش‌فرض‌ها دارد. چنانکه شما نیز گفتید بدون پیش‌فرض نمی‌توان اندیشید، اما وقتی پیش‌فرض "دین" باشد که "زیست‌جهانِ فرهنگ" است، و لاجرم "همه‌چیزِ" هستیدن است، دیگر یک پیش‌فرض چون دیگر پیش‌فرض‌ها نیست، بلکه کلان‌-پیش‌فرضِ "ملک‌القدس العزیز و الجباری" انحصارجوی است که تاب هیچ هم‌نشین ندارد، که سلطنتی بلامعارض و قدرقدرت بر همه اندیشه و بودن دارد.

🍂 در دکارت و هگل، "مدرنیته" این سلطان را لگام‌ها زده و مطلقیتش را مشروط نموده، و یال و دمِ شیری‌اش را از او ستانده بود.

🍂 به لحاظ تاریخی نیز بی‌جهت نبود که دکارت نقطۀ آغاز "دئیسم" شد. "دئیسم" تقلیلِ دین و خدای ادیان ابراهیمی بود که دیگر "کل یوم هو فی‌شان" نبود، بلکه دمیورگی آفریننده بود، برکنار نشسته. حالا چنین خدایی، با دینش، می‌توانست پیش‌فرضی چون دیگر پیش‌فرض‌ها باشد، که در شرایطی می‌شد حتی از آن عبور هم کرد! چنانکه عصر روشنگری این عبور را انجام داد. مگر آلبرتوس و آکویناس و غزالی از پیش‌فرض دین‌شان می‌توانستند بگدرند؟ هرگز! چنین گذشتنی برای آنان "ویرانی و تباهی" صدر تا ذیلِ جهان‌شان می‌شد!

🍂 مادامی که "دین" همه‌چیز باشد که بیرونش خلاء‌مطلق باشد - به تعبیر دیگر مادامی که ما باشنده‌ زیست‌جهانِ مطلق دین باشیم که بیرونش هیچ نیست - ما جز "متکلم" نتوانیم که بود. از اوگوستین تا غزالی تا آکویناس، و از فخرالدین رازی تا صدرالدین شیرازی تا ویلیام اوکامی - بنا به سرشتِ زیست‌جهانی‌شان - همگی "متکلمان دین" بودند، که بعضاً نوآوران در اندیشه هم بودند، اما باری، "فیلسوف" نبودند، که تحتِ سیطرۀ تامِ و بلامعارضِ دین زیسته و می‌اندیشیدند.

🍂 "دین" برای دکتر سروش، همۀ دغدغه است، پیش‌فرضی نیست که حتی در مقام نظر برایش قابل عبور باشد؛ پس ایشان متکلم‌اند، نه فیلسوف.


🍂 برای بوعلی و دکارت و هگل، "دین" همه‌چیز نبود، حتی بسا اصلی‌ترین چیز هم‌ نبود. "معرفت" اصلی‌ترین چیز بود که "دین" هم در آنجا در کنار چیزهای بسیاری حضور داشت.

🍂 چرا این تغییر نگاه در این سه‌نفر اخیر صورت بست تا برخلاف آن سه نفر نخست، "دین" همه‌چیزشان نباشد؟ پاسخ این پرسش در مورد دکارت و هگل "مدرنیته" است، اما در حق بوعلی (و البته فارابی) "یونانیت" بود!

🍂 دکارت و هگل داخل در "هندسۀ مدرن" شده‌بودند و آنجا می‌اندیشیدند. بوعلی در میراث‌داری از "انقلاب عصر طلایی یونان" می‌اندیشید، که زادگاهِ فلسفه‌اندیشیِ پسااسطوره‌اندیشی شده‌بود؛ و البته امتداد محتوایی همین هم بود که پس از فَترتِ قرون‌ِ وسطایی به جریان "مدرنیته" انجامید.


.


#فلسفیدن #نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #نواندیشی #فلسفه #عبدالکریم_سروش #دکتر_سروش #اسلام #دین #متکلم #روشنفکری #فیلسوف #سکولاریسم #ابن_سینا #هگل #غزالی



🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi