📻چرا #لائیسیته آری، و #سکولاریسم نه؟ (از منظر اخلاقی-حقوقی)
🎙#مصطفی_ملکیان
آیا اخلاقا و منطقا باید به رای اکثریت در هر زمینهای رجوع کرد؟ یا به رای متخصصان هر موضوع؟
اگر بر فرض اکثریت (۵۱ الی ۹۹ درصد) مردم ایران بگویند نظام سیاسی ولایت مطلقه فقیه را میخواهند، یا حجاب اجباری بر کل مردم ایران را میخواهند، یا مالیات گیری اجباری از داراییها را میخواهند، یا وجود پلیس گشت ارشاد در کنار سواحل را میخواند، یا تدریس اجباری قرآن و تعلیمات شیعی-اسلامی در مدارس و دانشگاهها را میخواهند، یا آزادی هیئتهای عزاداری برای برگزاری دستههای طبلزنی و سینهزنی در خیابانها در ایام محرم را میخواهند و...
آیا باید چنین اموری قانونی شود و دیگر مردم ولو ۱ درصد و کمتر باشند به رای و ظلم آن اکثریت تن دهند؟
آیا چنین چیزی عدالت است؟
آیا ما دنبال تحقق این امر هستیم؟
دموکراسی آیا عددگرایی و دیکتاتوری اکثریت (گلّه بزرگتر) است و مردمسالاری، یا حقوقگرایی (اخلاق) و حقیقتگرایی (علم و فلسفه) برای انتخاب بهترین تصمیم توسط افراد متخصص در هر زمینهی خاص؟
🌾@Naqdagin
🎙#مصطفی_ملکیان
آیا اخلاقا و منطقا باید به رای اکثریت در هر زمینهای رجوع کرد؟ یا به رای متخصصان هر موضوع؟
اگر بر فرض اکثریت (۵۱ الی ۹۹ درصد) مردم ایران بگویند نظام سیاسی ولایت مطلقه فقیه را میخواهند، یا حجاب اجباری بر کل مردم ایران را میخواهند، یا مالیات گیری اجباری از داراییها را میخواهند، یا وجود پلیس گشت ارشاد در کنار سواحل را میخواند، یا تدریس اجباری قرآن و تعلیمات شیعی-اسلامی در مدارس و دانشگاهها را میخواهند، یا آزادی هیئتهای عزاداری برای برگزاری دستههای طبلزنی و سینهزنی در خیابانها در ایام محرم را میخواهند و...
آیا باید چنین اموری قانونی شود و دیگر مردم ولو ۱ درصد و کمتر باشند به رای و ظلم آن اکثریت تن دهند؟
آیا چنین چیزی عدالت است؟
آیا ما دنبال تحقق این امر هستیم؟
دموکراسی آیا عددگرایی و دیکتاتوری اکثریت (گلّه بزرگتر) است و مردمسالاری، یا حقوقگرایی (اخلاق) و حقیقتگرایی (علم و فلسفه) برای انتخاب بهترین تصمیم توسط افراد متخصص در هر زمینهی خاص؟
🌾@Naqdagin
📘سکولاریسم و لائیسیته
(بررسی تمایزات و اشتراکات سکولاریسم و لائیسیته و دولت سکولار و دولت لائیک)
🌐متن کامل این یادداشت را در تلگراف (اینجا) بخوانید.
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۱ دقیقه
#اندیشه #فلسفه #فلسفه_سیاسی
#لائیسیته #سکولاریسم
#شیدان_وثیق
🎧مدیای مرتبط:
▪️چرا لائیسیته آری، و سکولاریسم نه؟ (از منظر اخلاقی-حقوقی)
▪️کتاب صوتی «لائیسیته چیست؟»
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
(بررسی تمایزات و اشتراکات سکولاریسم و لائیسیته و دولت سکولار و دولت لائیک)
🌐متن کامل این یادداشت را در تلگراف (اینجا) بخوانید.
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۱ دقیقه
#اندیشه #فلسفه #فلسفه_سیاسی
#لائیسیته #سکولاریسم
#شیدان_وثیق
🎧مدیای مرتبط:
▪️چرا لائیسیته آری، و سکولاریسم نه؟ (از منظر اخلاقی-حقوقی)
▪️کتاب صوتی «لائیسیته چیست؟»
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
اهمیت بستر فرهنگی
@Naqdagin
🎧اهمیت بستر فرهنگی (۷)
🎙گفتوگوی #شاهین_نژاد با #شهرام_آرین
🔸تفسیرِ ایرانی-شیعی از واقعۀ کربلا، نوعی تلاش برای ارتقاء حسین به یک فیلسوف و شوالیۀ زرتشتی بودهاست، اما در نهایت، چون زهر اسلام آنقدر غلیظ بوده، پروژۀ تشیع نیز شکست خورد
🔸تعارضِ آشکارِ تصور ایرانیان از دین و واقعیت اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتوگوی #شاهین_نژاد با #شهرام_آرین
🔸تفسیرِ ایرانی-شیعی از واقعۀ کربلا، نوعی تلاش برای ارتقاء حسین به یک فیلسوف و شوالیۀ زرتشتی بودهاست، اما در نهایت، چون زهر اسلام آنقدر غلیظ بوده، پروژۀ تشیع نیز شکست خورد
🔸تعارضِ آشکارِ تصور ایرانیان از دین و واقعیت اسلام
.
#نقد_فرهنگ #زیستروان #نقد_ادیان#ادیان #ادیان_ابراهیمی #ادیان_سامی #اسلام #نقد_اسلام #مطالعات_اسلام #جهان_اسلام #مسیحیت #قرون_وسطی #سامانیان #سلجوقی #آل_بویه #شرک #الله #زرتشتی #دینشناسی #ایمان #ساسانیان #قادسیه #رضا_شاه #پهلوی #محمدرضا_پهلوی #علی_شریعتی #خمینی #امام_خمینی #آل_احمد #احمد_فردید #کمونیسم #امت #امامت #شیعه #مرتضی_مطهری #توسعه #روانکاوی #روانشناسی #گاتها #عقلانیت #خرد #اهورامزدا #اوستا #دین_شناسی #تاریخ_ادیان #سکولاریسم #ترکیه #توتالیتر #توحید #سپنتا #امشاسپندان #شریعت #تحجر #تفکر_انتقادی #جهاد_اکبر #پیشرفت #ایرانشهر #انقلاب_اسلامی #ایرانشناسی #پیشرفت #توسعه_فردی #معنای_زندگی #اسطورهشناسی #اساطیر #اسطوره #اخلاق #کارما #حسین #امام_حسین #آرش_کمانگیر #کربلا #اهریمن #مطالعات_فرهنگی #فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘وفاق ملی میان گرگ و بره
(۲/۲)
✍🏻#آرمان_امیری
🍂 حکومت اسلامگرایان انقلابی، نه تنها در قوانین اساسی و مکتوب، بلکه در کنش رسمی سیاسی و ادبیات روزمرهی خود، تمامی دیگر ایرانیان را «غیرخودی» قلمداد کرده و حتی در برخورد با این «غیرخودی»ها به کمترین الفبای انسانیت و وجدان نیز پایبند نبودهاند. تاریخ قضاوت خواهد کرد که حتی حاکم متجاوز مغول، با ملیت و تبار و مذهب به کل بیگانه، پس از غلبه بر ایرانیان، رفتاری به مراتب انسانیتر و همدلانهتر با این ملت تسلیم در پیش گرفت تا این اسلامگرایان انقلابی؛ اما این حقیقتی نیست که فقط در ابعاد تاریخی و کارنامهی سیاسی یک جریان خاص خلاصه شود.
🍂 در عمیقترین لایههای نظری و فقهی، اسلامگرایی شیعی مبتنی بر روایت «امتگرایی» است. یعنی حتی در اندک موارد استثنایی که متفکران شیعی (همچون حائری یزدی) توانستهاند حداقلی از وفاق میان امتگرایی با مبانی جغرافیایی و مفهوم مرزهای ملی ایجاد کنند، این ملزومات را صرفا از منظر «ضرورت زمانی» به رسمیت شناختهاند. شاید این ضرورت زمانی سبب شود تا مدتی رعایت ملزومات کشورداری از باب فقهی نیز توجیه شود، (یعنی حاکم شیعه از باب اینکه تکه نانی هم جلوی غیرشیعیان میاندازد خودش را مدیون در آخرت قلمداد نکند) اما این توجیهات شرعی نیز هرگز بدان معنا نیست که مسلمین و مومنین در نهایت «خواهران و برادران دینی» خود در سراسر جهان را «خودیتر» از اغیار نزدیک ندانند. حقیقتی که در شیوهی مواجهه با «هلال شیعی» و «محور مقاومت» به خوبی آن را مشاهده میکنیم.
🍂 جامعهی ایرانی، حتی اگر در ترکیببندی مذهبی خودش با عصر مشروطه هیچ تفاوتی نکرده بود (که قطعا تفاوت کرده است)، باز هم امکان تکرار آن تجربهی تاریخی را از دست داده، چرا که وضعیت شکاف دینی حالا دیگر به یک بحران فعال بدل شده است. تجربهی تاریخی نیم قرن گذشته، سبب شده که شهروندان غیرمذهبی نه تنها هرگونه احتمال اعتماد مجدد به اسلامگرایان را منتفی قلمداد کنند، بلکه دفع این شر اعظم را به صدر اولویتهای خود ارتقا دادهاند تا حدی که حتی اهمیت آن از ضرورتهای دموکراتیک دولت نیز مهمتر جلوه میکند.
🍂 پس تا زمانی که سایهی این شراعظم بر سر جامعه سنگینی میکند، هرگونه سخن گفتن از «وفاق ملی»، حتی به عنوان یک «مانور تبلیغاتی» هم مضحک و بیمسما جلوه میکند. اینجا دیگر حتی با وضعیت وفاق «شبان و رمه» هم مواجه نیستیم، کار به ادعای وفاق از جنس «گرگ و بره» رسیده!
🍂 چنین مقدماتی بدان معنا نیست که من هرگونه امکان حصول «وفاق ملی» برای خروج از انسداد سیاسی را منتفی میدانم. چنین وفاقی نه تنها «محتمل»، بلکه کاملا «ضروری» است. با این حال، حتی با پذیرش تمامی محدودیتهای اجرایی و ظرافتهای ضروری برای گذار از یک وضعیت پر خطر، سخن گفتن از «وفاق ملی» تنها در شرایطی قابل پذیرش است که پیشاپیش چشماندازی برای عبور و گذار از حاکمیت اسلامگرایی را در افق دید خود قرار دهیم.
🍂 حذف این ضرورت اصلی، حتی در سطح یک چشمانداز نهایی را نمیتوان با برچسب «مصلحتسنجی عملگرایانه» توجیه کرد، چرا که جلب اعتماد عمومی و ایجاد انگیزه برای حرکت نیز از ضروریات همین «عملگرایی» است. پس تمامی مقدمات دیگر، تنها و تنها زمانی میتوانند گامهای ابتدایی در مسیر «وفاق ملی» قلمداد شوند که پیشاپیش بدانیم «بیشک باید از مسیر اصلاح قانون اساسی و حذف تمامی بندهایی که حقوق برابر شهروندی را با تبعیضهای مذهبی و جنسیتی مخدوش کرده است» عبور کنیم.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @DivaneSara
(۲/۲)
✍🏻#آرمان_امیری
🍂 حکومت اسلامگرایان انقلابی، نه تنها در قوانین اساسی و مکتوب، بلکه در کنش رسمی سیاسی و ادبیات روزمرهی خود، تمامی دیگر ایرانیان را «غیرخودی» قلمداد کرده و حتی در برخورد با این «غیرخودی»ها به کمترین الفبای انسانیت و وجدان نیز پایبند نبودهاند. تاریخ قضاوت خواهد کرد که حتی حاکم متجاوز مغول، با ملیت و تبار و مذهب به کل بیگانه، پس از غلبه بر ایرانیان، رفتاری به مراتب انسانیتر و همدلانهتر با این ملت تسلیم در پیش گرفت تا این اسلامگرایان انقلابی؛ اما این حقیقتی نیست که فقط در ابعاد تاریخی و کارنامهی سیاسی یک جریان خاص خلاصه شود.
🍂 در عمیقترین لایههای نظری و فقهی، اسلامگرایی شیعی مبتنی بر روایت «امتگرایی» است. یعنی حتی در اندک موارد استثنایی که متفکران شیعی (همچون حائری یزدی) توانستهاند حداقلی از وفاق میان امتگرایی با مبانی جغرافیایی و مفهوم مرزهای ملی ایجاد کنند، این ملزومات را صرفا از منظر «ضرورت زمانی» به رسمیت شناختهاند. شاید این ضرورت زمانی سبب شود تا مدتی رعایت ملزومات کشورداری از باب فقهی نیز توجیه شود، (یعنی حاکم شیعه از باب اینکه تکه نانی هم جلوی غیرشیعیان میاندازد خودش را مدیون در آخرت قلمداد نکند) اما این توجیهات شرعی نیز هرگز بدان معنا نیست که مسلمین و مومنین در نهایت «خواهران و برادران دینی» خود در سراسر جهان را «خودیتر» از اغیار نزدیک ندانند. حقیقتی که در شیوهی مواجهه با «هلال شیعی» و «محور مقاومت» به خوبی آن را مشاهده میکنیم.
🍂 جامعهی ایرانی، حتی اگر در ترکیببندی مذهبی خودش با عصر مشروطه هیچ تفاوتی نکرده بود (که قطعا تفاوت کرده است)، باز هم امکان تکرار آن تجربهی تاریخی را از دست داده، چرا که وضعیت شکاف دینی حالا دیگر به یک بحران فعال بدل شده است. تجربهی تاریخی نیم قرن گذشته، سبب شده که شهروندان غیرمذهبی نه تنها هرگونه احتمال اعتماد مجدد به اسلامگرایان را منتفی قلمداد کنند، بلکه دفع این شر اعظم را به صدر اولویتهای خود ارتقا دادهاند تا حدی که حتی اهمیت آن از ضرورتهای دموکراتیک دولت نیز مهمتر جلوه میکند.
🍂 پس تا زمانی که سایهی این شراعظم بر سر جامعه سنگینی میکند، هرگونه سخن گفتن از «وفاق ملی»، حتی به عنوان یک «مانور تبلیغاتی» هم مضحک و بیمسما جلوه میکند. اینجا دیگر حتی با وضعیت وفاق «شبان و رمه» هم مواجه نیستیم، کار به ادعای وفاق از جنس «گرگ و بره» رسیده!
🍂 چنین مقدماتی بدان معنا نیست که من هرگونه امکان حصول «وفاق ملی» برای خروج از انسداد سیاسی را منتفی میدانم. چنین وفاقی نه تنها «محتمل»، بلکه کاملا «ضروری» است. با این حال، حتی با پذیرش تمامی محدودیتهای اجرایی و ظرافتهای ضروری برای گذار از یک وضعیت پر خطر، سخن گفتن از «وفاق ملی» تنها در شرایطی قابل پذیرش است که پیشاپیش چشماندازی برای عبور و گذار از حاکمیت اسلامگرایی را در افق دید خود قرار دهیم.
🍂 حذف این ضرورت اصلی، حتی در سطح یک چشمانداز نهایی را نمیتوان با برچسب «مصلحتسنجی عملگرایانه» توجیه کرد، چرا که جلب اعتماد عمومی و ایجاد انگیزه برای حرکت نیز از ضروریات همین «عملگرایی» است. پس تمامی مقدمات دیگر، تنها و تنها زمانی میتوانند گامهای ابتدایی در مسیر «وفاق ملی» قلمداد شوند که پیشاپیش بدانیم «بیشک باید از مسیر اصلاح قانون اساسی و حذف تمامی بندهایی که حقوق برابر شهروندی را با تبعیضهای مذهبی و جنسیتی مخدوش کرده است» عبور کنیم.
.
#سیاست #حکومت_اسلامی#پزشکیان #مسعود_پزشکیان #پهلوی #محمدرضا_پهلوی #مشروطه #سکولاریسم #وفاق #انگلستان #پادشاهی #اسلامگرایی #اسلام #مسیحیت #مغول #انقلابی #قانون_اساسی
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @DivaneSara
📘دین، نواندیشیِ دینی و دکتر عبدالکریم سروش
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 سروش متکلمی مسلمان است. او اندیشمند آزاداندیشی نیست. ایشان "متعهد" میاندیشند. اندیشۀ "متعهد" اندیشه نیست، توجیه باورهای از-پیشپذیرفته است. درست از اینروست که "متکلم" فیلسوف نیست؛ فیلسوف باید که آزاداندیش باشد؛ این بدان معنا نیست که فیلسوف نباید هیچ باور پیشینی نداشتهباشد، بلکه به این معناست که باید صمیمانه آمادۀ عبور از باورهایش باشد، بشرطی که حجتها حکم کنند. هیچ مومن به هیچ دینی چنین آمادگی را ندارد! پس دین نمیتواند میدانی برای فلسفهورزی باشد؛ نهایت عرصهای برای "علمِ کلام" است.
🍂 وقتی متکلمِ مسلمان باشیم، نمیتوانیم چشم بر چشمانداز "بحرانِ" مسلمانی بربندیم، و چون این نتوانستیم، لاجرم درپیِ چاره، سر از اصلاحطلبی در دین و سیاستِ دینی در میآوریم. سخنان سروش دربارۀ «فلسفهعلم»، وجه معلمی او بود، که البته معلم ممتازی بود. اما سخنان او دربارۀ فقه و عرفان، تجلیِ سویۀ متکلمی ایشان است.
🍂 "دین" یک سازۀ تاریخی است، که خانۀ بودوباشِ ذهنیِ مومن میشود. هرگونه اصلاحطلبی دینی، تلاشی برای "تعمیر و بروزرسانیِ" سازهایست که متصلبِ اعصار و قرون، تن به تغییر نمیدهد. در نتیجه، پدیدۀ اصلاحطلبی دینی، هم "نشانه" و هم "عاملِ" بحران در دین است.
🍂 نشانهبودنش بینیاز از توضیح است؛ زیرا اگر "دین" دستخوشِ بحران نمیبود که اصلاحطلبی نیاز نداشت تا پدیدار شود. وقتی این پدیدار شد، دلالت بر وقوعِ بحران در سازۀ "دین" میکند.
🍂 اما اصلاحطلبیهای دینی، پروژههایی سرانجام آسیبزا برای سازۀ دین هم میشوند. هیچ شاهدی بر موفقیتِ تاریخیِ هیچ اصلاحطلبیدینی نداریم. "تصلب و محافظهکاری"، خصلتِ سرشتیِ سازۀ دین است. هیچ دینی پذیرایِ نواندیشی و اصلاحطلبی نیست. بدنۀ سازۀ دین این تلاشها را طرد میکند تا در بهترین صورت به تاسیس "فرقههای نو" بیانجامند؛ مثل یهودیتهای اشراقیِ طرد-شده از بدنۀ یهودیت که به دور و درازهایی منتهی گشتند که مسیحیت در یک منتها-الیهش بود؛ یا نواندیشی عرفانی در اسلام، از قرون سوم وچهارم هجری به بعد، که بانیِ اقسام نحلههای صوفیانه گشت و بیش از هزار سالِ آزگار است که مطرود و مطعونِ مسلمانیهای شیعه و سنی است؛ از اعدامِ حسینمنصور حلاج تا کشتنِ فرزانه فریدی چون عینالقضات همدانی تا وقایعِ خیابانِ پاسداران در منکوبنمودنِ "فرقۀ گنابادیه" توسط جمهوریاسلامی. ندرتاً هم تکلفات ذوقورزانه راه به نواندیشی دینی میبرد، مثل ذوقِ ارسطویی توماس آکویناس که بانی اسکولاستیسیسم شد و کاتولیسیسم با آن "رودل کرد" و ماجرا بیخِ تمدنی پیدا کرد!
🍂 در میدانِ دینشناسی، پدیدۀ نواندیشیهای دینی را باید چون نشانۀ "بحران" در دینِ مربوطه دانست، که اگر در-بگیرد، موجبِ تغییری در آن دین نمیشود، بلکه در بهترین صورت به تاسیس فرقهای نو از آن دین میانجامد، که بحرانی بر بحرانهای پیشین میافزاید. انگار که زوال و انحطاط، سرنوشتِ تاریخی سازههای دین باشد!
اگر چنین باشد، با لحاظ ادراک هوشمندانۀ دکتر سروش از اینکه "زمانۀ معاصر دیگر پیامبر-پرور نیست"، باید حکم کرد که ما در فرجامِ تاریخیِ سازههای دینی ایستادهایم.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
"دلم برای سروشی که سخنور عرفان و فقه و فلسفه علم بود تنگ شده. این سروش موذی که سر از سیاست و اسهالطلبی بیرون نمیآورد رو نمیشناسم."
🍂 سروش متکلمی مسلمان است. او اندیشمند آزاداندیشی نیست. ایشان "متعهد" میاندیشند. اندیشۀ "متعهد" اندیشه نیست، توجیه باورهای از-پیشپذیرفته است. درست از اینروست که "متکلم" فیلسوف نیست؛ فیلسوف باید که آزاداندیش باشد؛ این بدان معنا نیست که فیلسوف نباید هیچ باور پیشینی نداشتهباشد، بلکه به این معناست که باید صمیمانه آمادۀ عبور از باورهایش باشد، بشرطی که حجتها حکم کنند. هیچ مومن به هیچ دینی چنین آمادگی را ندارد! پس دین نمیتواند میدانی برای فلسفهورزی باشد؛ نهایت عرصهای برای "علمِ کلام" است.
🍂 وقتی متکلمِ مسلمان باشیم، نمیتوانیم چشم بر چشمانداز "بحرانِ" مسلمانی بربندیم، و چون این نتوانستیم، لاجرم درپیِ چاره، سر از اصلاحطلبی در دین و سیاستِ دینی در میآوریم. سخنان سروش دربارۀ «فلسفهعلم»، وجه معلمی او بود، که البته معلم ممتازی بود. اما سخنان او دربارۀ فقه و عرفان، تجلیِ سویۀ متکلمی ایشان است.
🍂 "دین" یک سازۀ تاریخی است، که خانۀ بودوباشِ ذهنیِ مومن میشود. هرگونه اصلاحطلبی دینی، تلاشی برای "تعمیر و بروزرسانیِ" سازهایست که متصلبِ اعصار و قرون، تن به تغییر نمیدهد. در نتیجه، پدیدۀ اصلاحطلبی دینی، هم "نشانه" و هم "عاملِ" بحران در دین است.
🍂 نشانهبودنش بینیاز از توضیح است؛ زیرا اگر "دین" دستخوشِ بحران نمیبود که اصلاحطلبی نیاز نداشت تا پدیدار شود. وقتی این پدیدار شد، دلالت بر وقوعِ بحران در سازۀ "دین" میکند.
🍂 اما اصلاحطلبیهای دینی، پروژههایی سرانجام آسیبزا برای سازۀ دین هم میشوند. هیچ شاهدی بر موفقیتِ تاریخیِ هیچ اصلاحطلبیدینی نداریم. "تصلب و محافظهکاری"، خصلتِ سرشتیِ سازۀ دین است. هیچ دینی پذیرایِ نواندیشی و اصلاحطلبی نیست. بدنۀ سازۀ دین این تلاشها را طرد میکند تا در بهترین صورت به تاسیس "فرقههای نو" بیانجامند؛ مثل یهودیتهای اشراقیِ طرد-شده از بدنۀ یهودیت که به دور و درازهایی منتهی گشتند که مسیحیت در یک منتها-الیهش بود؛ یا نواندیشی عرفانی در اسلام، از قرون سوم وچهارم هجری به بعد، که بانیِ اقسام نحلههای صوفیانه گشت و بیش از هزار سالِ آزگار است که مطرود و مطعونِ مسلمانیهای شیعه و سنی است؛ از اعدامِ حسینمنصور حلاج تا کشتنِ فرزانه فریدی چون عینالقضات همدانی تا وقایعِ خیابانِ پاسداران در منکوبنمودنِ "فرقۀ گنابادیه" توسط جمهوریاسلامی. ندرتاً هم تکلفات ذوقورزانه راه به نواندیشی دینی میبرد، مثل ذوقِ ارسطویی توماس آکویناس که بانی اسکولاستیسیسم شد و کاتولیسیسم با آن "رودل کرد" و ماجرا بیخِ تمدنی پیدا کرد!
🍂 در میدانِ دینشناسی، پدیدۀ نواندیشیهای دینی را باید چون نشانۀ "بحران" در دینِ مربوطه دانست، که اگر در-بگیرد، موجبِ تغییری در آن دین نمیشود، بلکه در بهترین صورت به تاسیس فرقهای نو از آن دین میانجامد، که بحرانی بر بحرانهای پیشین میافزاید. انگار که زوال و انحطاط، سرنوشتِ تاریخی سازههای دین باشد!
اگر چنین باشد، با لحاظ ادراک هوشمندانۀ دکتر سروش از اینکه "زمانۀ معاصر دیگر پیامبر-پرور نیست"، باید حکم کرد که ما در فرجامِ تاریخیِ سازههای دینی ایستادهایم.
.
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی#عبدالکریم_سروش #دکتر_سروش #اسلام #دین #متکلم #نواندیشی #روشنفکری #فیلسوف #سکولاریسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
Telegram
نقدآگین
📘متکلم یا فیلسوف؟
— پاسخی به نقد جناب آقای علیرضا معینی
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 بله، فیلسوف هم پیشفرضها دارد. چنانکه شما نیز گفتید بدون پیشفرض نمیتوان اندیشید، اما وقتی پیشفرض "دین" باشد که "زیستجهانِ فرهنگ" است، و لاجرم "همهچیزِ" هستیدن است، دیگر یک پیشفرض چون دیگر پیشفرضها نیست، بلکه کلان-پیشفرضِ "ملکالقدس العزیز و الجباری" انحصارجوی است که تاب هیچ همنشین ندارد، که سلطنتی بلامعارض و قدرقدرت بر همه اندیشه و بودن دارد.
🍂 در دکارت و هگل، "مدرنیته" این سلطان را لگامها زده و مطلقیتش را مشروط نموده، و یال و دمِ شیریاش را از او ستانده بود.
🍂 به لحاظ تاریخی نیز بیجهت نبود که دکارت نقطۀ آغاز "دئیسم" شد. "دئیسم" تقلیلِ دین و خدای ادیان ابراهیمی بود که دیگر "کل یوم هو فیشان" نبود، بلکه دمیورگی آفریننده بود، برکنار نشسته. حالا چنین خدایی، با دینش، میتوانست پیشفرضی چون دیگر پیشفرضها باشد، که در شرایطی میشد حتی از آن عبور هم کرد! چنانکه عصر روشنگری این عبور را انجام داد. مگر آلبرتوس و آکویناس و غزالی از پیشفرض دینشان میتوانستند بگدرند؟ هرگز! چنین گذشتنی برای آنان "ویرانی و تباهی" صدر تا ذیلِ جهانشان میشد!
🍂 مادامی که "دین" همهچیز باشد که بیرونش خلاءمطلق باشد - به تعبیر دیگر مادامی که ما باشنده زیستجهانِ مطلق دین باشیم که بیرونش هیچ نیست - ما جز "متکلم" نتوانیم که بود. از اوگوستین تا غزالی تا آکویناس، و از فخرالدین رازی تا صدرالدین شیرازی تا ویلیام اوکامی - بنا به سرشتِ زیستجهانیشان - همگی "متکلمان دین" بودند، که بعضاً نوآوران در اندیشه هم بودند، اما باری، "فیلسوف" نبودند، که تحتِ سیطرۀ تامِ و بلامعارضِ دین زیسته و میاندیشیدند.
🍂 "دین" برای دکتر سروش، همۀ دغدغه است، پیشفرضی نیست که حتی در مقام نظر برایش قابل عبور باشد؛ پس ایشان متکلماند، نه فیلسوف.
🍂 برای بوعلی و دکارت و هگل، "دین" همهچیز نبود، حتی بسا اصلیترین چیز هم نبود. "معرفت" اصلیترین چیز بود که "دین" هم در آنجا در کنار چیزهای بسیاری حضور داشت.
🍂 چرا این تغییر نگاه در این سهنفر اخیر صورت بست تا برخلاف آن سه نفر نخست، "دین" همهچیزشان نباشد؟ پاسخ این پرسش در مورد دکارت و هگل "مدرنیته" است، اما در حق بوعلی (و البته فارابی) "یونانیت" بود!
🍂 دکارت و هگل داخل در "هندسۀ مدرن" شدهبودند و آنجا میاندیشیدند. بوعلی در میراثداری از "انقلاب عصر طلایی یونان" میاندیشید، که زادگاهِ فلسفهاندیشیِ پسااسطورهاندیشی شدهبود؛ و البته امتداد محتوایی همین هم بود که پس از فَترتِ قرونِ وسطایی به جریان "مدرنیته" انجامید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
— پاسخی به نقد جناب آقای علیرضا معینی
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 بله، فیلسوف هم پیشفرضها دارد. چنانکه شما نیز گفتید بدون پیشفرض نمیتوان اندیشید، اما وقتی پیشفرض "دین" باشد که "زیستجهانِ فرهنگ" است، و لاجرم "همهچیزِ" هستیدن است، دیگر یک پیشفرض چون دیگر پیشفرضها نیست، بلکه کلان-پیشفرضِ "ملکالقدس العزیز و الجباری" انحصارجوی است که تاب هیچ همنشین ندارد، که سلطنتی بلامعارض و قدرقدرت بر همه اندیشه و بودن دارد.
🍂 در دکارت و هگل، "مدرنیته" این سلطان را لگامها زده و مطلقیتش را مشروط نموده، و یال و دمِ شیریاش را از او ستانده بود.
🍂 به لحاظ تاریخی نیز بیجهت نبود که دکارت نقطۀ آغاز "دئیسم" شد. "دئیسم" تقلیلِ دین و خدای ادیان ابراهیمی بود که دیگر "کل یوم هو فیشان" نبود، بلکه دمیورگی آفریننده بود، برکنار نشسته. حالا چنین خدایی، با دینش، میتوانست پیشفرضی چون دیگر پیشفرضها باشد، که در شرایطی میشد حتی از آن عبور هم کرد! چنانکه عصر روشنگری این عبور را انجام داد. مگر آلبرتوس و آکویناس و غزالی از پیشفرض دینشان میتوانستند بگدرند؟ هرگز! چنین گذشتنی برای آنان "ویرانی و تباهی" صدر تا ذیلِ جهانشان میشد!
🍂 مادامی که "دین" همهچیز باشد که بیرونش خلاءمطلق باشد - به تعبیر دیگر مادامی که ما باشنده زیستجهانِ مطلق دین باشیم که بیرونش هیچ نیست - ما جز "متکلم" نتوانیم که بود. از اوگوستین تا غزالی تا آکویناس، و از فخرالدین رازی تا صدرالدین شیرازی تا ویلیام اوکامی - بنا به سرشتِ زیستجهانیشان - همگی "متکلمان دین" بودند، که بعضاً نوآوران در اندیشه هم بودند، اما باری، "فیلسوف" نبودند، که تحتِ سیطرۀ تامِ و بلامعارضِ دین زیسته و میاندیشیدند.
🍂 "دین" برای دکتر سروش، همۀ دغدغه است، پیشفرضی نیست که حتی در مقام نظر برایش قابل عبور باشد؛ پس ایشان متکلماند، نه فیلسوف.
🍂 برای بوعلی و دکارت و هگل، "دین" همهچیز نبود، حتی بسا اصلیترین چیز هم نبود. "معرفت" اصلیترین چیز بود که "دین" هم در آنجا در کنار چیزهای بسیاری حضور داشت.
🍂 چرا این تغییر نگاه در این سهنفر اخیر صورت بست تا برخلاف آن سه نفر نخست، "دین" همهچیزشان نباشد؟ پاسخ این پرسش در مورد دکارت و هگل "مدرنیته" است، اما در حق بوعلی (و البته فارابی) "یونانیت" بود!
🍂 دکارت و هگل داخل در "هندسۀ مدرن" شدهبودند و آنجا میاندیشیدند. بوعلی در میراثداری از "انقلاب عصر طلایی یونان" میاندیشید، که زادگاهِ فلسفهاندیشیِ پسااسطورهاندیشی شدهبود؛ و البته امتداد محتوایی همین هم بود که پس از فَترتِ قرونِ وسطایی به جریان "مدرنیته" انجامید.
.
#فلسفیدن #نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #نواندیشی#فلسفه #عبدالکریم_سروش #دکتر_سروش #اسلام #دین #متکلم #روشنفکری #فیلسوف #سکولاریسم #ابن_سینا #هگل #غزالی
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
Telegram
نقدآگین
📘حذف و بازنگریِ موادِ درسی در مصر
✍🏻 #مسعود_بابالحوائجی
🍂 بهمناسبتِ ۵ اكتبر «روز جهانی معلم»، خبری از «وزارة التعليم المصرية» با همان آموزشِ مصر منتشر شد که بسیار راهگشا در دنیای تربیتی و پژوهشی جهان عرب است.
🍂 در حال حاضر، وزیر آموزشِ مصر «دکتر محب الرافعی» است که تصمیم به حذف و لغو پارهای از مواد درسی دربارهی برخی از شخصیتهای تاریخی اسلامی گرفتهاست.
🍂 از جملهی این شخصیتها عقبة بن نافع سردار اسلامی و فاتح آفريقا و دیگری صلاحالدین ایوبی از برنامههای درسی سوم ابتدایی تا مرحلهی آموزش متوسطه است.
🍂 دلیل لغوِ اين دروس، ایدههای موجود در آن برنامهها معرفی شده که به تشخیص وزراتخانه آموزش و پرورش مصر، تحریککنندۀ خشونت و افراطیگرایی معرفی شدهاست. مثلاً در داستانی دربارهی صلاحالدین ایوبی و اخراج صلیبیون، اشاراتی به آتشزدن دشمنان را در متون درسی شاهد بودیم که باید حذف میشد، چرا که این داستانها، ماجرای سوزاندن معاذ الکساسبه خلبان اردنی توسط داعش را در ذهن دانشآموزان تداعی میکرد؛ در داستان صلاحالدین به موضوعی خرافی به نام «حرقالعصافیر» اشاره شده که از پرندگانی صحبت میکند که دشمنان خود را میسوزاندند.
🍂 دکتر عاصم الدسوقی که پسر مترجم بزرگ ابراهیم دسوقی است که مترجم آثاری چون مثنوی مولوی به عربی است، اعلام کرد دلیل دیگر این بازنگری و حذفها این بوده که اینان درحالیکه قهرمانان یک قوم به شمار میروند، در عینحال، دشمن و ضد قهرمان قوم دیگری به شمار میآیند؛ مثلاً: صلاح الدین ایوبی از نظر اعراب و مسلمانان یک قهرمان و در نظر غرب دشمن محسوب میشود؛ و این میتواند به استمرار تیرگی روابط ملتها و فرهنگها بینجامد.
🍂 وقتی در تاریخ میخوانیم که عقبة بن نافع تمام توجه نظامیاش را معطوف به حذف بربرها و رومیها و تمدن بیزانس نموده و کاخها و شهرهای آنان را به آتش کشیده و مردمانشان را قتلعام کرده، مردم امروز به روشنی درمییابند که رومیان و بیزانس آن زمان، همین اروپاییها و غرب امروز است، و این مانع تفاهم فرهنگی و اجتماعی خواهد شد.
🍂 نکتهی جالب این است که این بازنگریها در متون درسی مدارس مصر، تصمیماتی بود که در سال۲۰۱۵م اتخاذ شد؛ اما از آنجا که بسیاری از فرهنگیان و معلمان مصری، زیر نفوذ و تأثیر الازهر و شیوخ سلفی بودند، این بخشنامهی حذف برنامههای درسی، به طور کامل اجرایی و عملی نمیشد.
🍂 تا اینکه دکتر الرافعی وزیر سکولار و جدید آموزش و پرورش، در بازدیدی که از یکی از مدارس مصری داشت، متوجه میشود هنوز هم این دروس تاریخی تدریس میشود؛ او امسال تصمیم گرفت با جدیت بیشتری به حذف و لغوِ اين بخشهای تاریخی اهتمام ورزد و با صدور دستوراتی، حتا خواستارِ مجازات معلمانی شد که دستورات بخشنامهی بازنگری در مواد درسی مصر را رعایت نمیکنند؛ به این معنا که نمیتوان خشونت را در گذشته تقدیس و تدریس کرد و در زمان کنونی موارد مشابه آن را محکوم نمود.
🗄پست مرتبط
📕پوشش اختیاری در مدارس ملل عرب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
✍🏻 #مسعود_بابالحوائجی
🍂 بهمناسبتِ ۵ اكتبر «روز جهانی معلم»، خبری از «وزارة التعليم المصرية» با همان آموزشِ مصر منتشر شد که بسیار راهگشا در دنیای تربیتی و پژوهشی جهان عرب است.
🍂 در حال حاضر، وزیر آموزشِ مصر «دکتر محب الرافعی» است که تصمیم به حذف و لغو پارهای از مواد درسی دربارهی برخی از شخصیتهای تاریخی اسلامی گرفتهاست.
🍂 از جملهی این شخصیتها عقبة بن نافع سردار اسلامی و فاتح آفريقا و دیگری صلاحالدین ایوبی از برنامههای درسی سوم ابتدایی تا مرحلهی آموزش متوسطه است.
🍂 دلیل لغوِ اين دروس، ایدههای موجود در آن برنامهها معرفی شده که به تشخیص وزراتخانه آموزش و پرورش مصر، تحریککنندۀ خشونت و افراطیگرایی معرفی شدهاست. مثلاً در داستانی دربارهی صلاحالدین ایوبی و اخراج صلیبیون، اشاراتی به آتشزدن دشمنان را در متون درسی شاهد بودیم که باید حذف میشد، چرا که این داستانها، ماجرای سوزاندن معاذ الکساسبه خلبان اردنی توسط داعش را در ذهن دانشآموزان تداعی میکرد؛ در داستان صلاحالدین به موضوعی خرافی به نام «حرقالعصافیر» اشاره شده که از پرندگانی صحبت میکند که دشمنان خود را میسوزاندند.
🍂 دکتر عاصم الدسوقی که پسر مترجم بزرگ ابراهیم دسوقی است که مترجم آثاری چون مثنوی مولوی به عربی است، اعلام کرد دلیل دیگر این بازنگری و حذفها این بوده که اینان درحالیکه قهرمانان یک قوم به شمار میروند، در عینحال، دشمن و ضد قهرمان قوم دیگری به شمار میآیند؛ مثلاً: صلاح الدین ایوبی از نظر اعراب و مسلمانان یک قهرمان و در نظر غرب دشمن محسوب میشود؛ و این میتواند به استمرار تیرگی روابط ملتها و فرهنگها بینجامد.
🍂 وقتی در تاریخ میخوانیم که عقبة بن نافع تمام توجه نظامیاش را معطوف به حذف بربرها و رومیها و تمدن بیزانس نموده و کاخها و شهرهای آنان را به آتش کشیده و مردمانشان را قتلعام کرده، مردم امروز به روشنی درمییابند که رومیان و بیزانس آن زمان، همین اروپاییها و غرب امروز است، و این مانع تفاهم فرهنگی و اجتماعی خواهد شد.
🍂 نکتهی جالب این است که این بازنگریها در متون درسی مدارس مصر، تصمیماتی بود که در سال۲۰۱۵م اتخاذ شد؛ اما از آنجا که بسیاری از فرهنگیان و معلمان مصری، زیر نفوذ و تأثیر الازهر و شیوخ سلفی بودند، این بخشنامهی حذف برنامههای درسی، به طور کامل اجرایی و عملی نمیشد.
🍂 تا اینکه دکتر الرافعی وزیر سکولار و جدید آموزش و پرورش، در بازدیدی که از یکی از مدارس مصری داشت، متوجه میشود هنوز هم این دروس تاریخی تدریس میشود؛ او امسال تصمیم گرفت با جدیت بیشتری به حذف و لغوِ اين بخشهای تاریخی اهتمام ورزد و با صدور دستوراتی، حتا خواستارِ مجازات معلمانی شد که دستورات بخشنامهی بازنگری در مواد درسی مصر را رعایت نمیکنند؛ به این معنا که نمیتوان خشونت را در گذشته تقدیس و تدریس کرد و در زمان کنونی موارد مشابه آن را محکوم نمود.
🗄پست مرتبط
📕پوشش اختیاری در مدارس ملل عرب
.
#در_چنین_روزی #نقد_فرهنگ #حکومت_اسلامی#لائیسیته #سکولاریسم #معلم #روز_معلم #آموزش_و_پرورش #مدارس #کتاب_درسی #پلورالیسم #غربستیزی #اعراب #کشورهای_عربی #مصر #بنیادگرایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 معصوم مخالف حکومت دینی در عصر غیبت است (+)
🎙#محمدتقی_اکبرنژاد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#محمدتقی_اکبرنژاد
.
#حکومت_اسلامی #نقد_شیعه#سکولاریسم #غیبت #عصر_غیبت #ولایت_فقیه #طاغوت #امام_زمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
تاریخ و آخرتشناسی حضور ابدیت
@Naqdagin
🎧تاریخ و آخرتشناسی: حضور ابدیت (+)
— نقد و بررسی کتاب
🎙با حضور #مصطفا_ملکیان، #زانیار_ابراهیمی و #سروش_سیدی به میزبانی #محسن_آزموده
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد و بررسی کتاب
🎙با حضور #مصطفا_ملکیان، #زانیار_ابراهیمی و #سروش_سیدی به میزبانی #محسن_آزموده
.
#فلسفیدن #نقد_کتاب #نقد_ادیان #نقد_قرآن #نقد_شیعه #نقد_مسیحیت #حکومت_اسلامی#تاریخ #آخرالزمان #مسیح #عصر_ظهور #قیامت #امام_زمان #سکولاریسم #مسیحیت #مارکسیسم #موعود #مارکس #منجی #شیعه #قرآن #جواد_طباطبایی #عبدالکریم_سروش #بنیادگرایی #اسلامگرایی #ولایت_فقیه #جمهوری_اسلامی #صفویه #ایرانشهر #بولتمان #آگامبن #پولس #کلیسا #هایدگر #عهد_عتیق #تاریخ #فلسفه_تاریخ #بایبل #الاهیات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
attach 📎
📘دیالکتیکِ تاریخ در انقلاب بهمن ۱۳۵۷
(۲/۲)
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 شاید اگر پیشینه "تجدد" و انقلاب مشروطه نمیبود، تجربه "ولایتفقیه" در ایران به چنین افتضاح ویرانگری نمیرسید. ایرانیان در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ نوعاً مردمانی "بینابینی" میان آفاق سنت و تجدد بودند. حتی سنتیترین لایههای ایران نیز بکلی مبرا از اثرات تجدد نبودند. تذبذبی که با این "بینابینی" بودن ملازم است، مُبیّنِ وضعیتی ناپایدار است.
🍂 این ناپایداری در عصر پهلویها چهارنعل بهسوی سکولاریسم و توسعه کشانده شد. همین کشاندن، سویه اسلامی/سنتی ایرانیان را برآشفت تا درپی انقلاب ۱۳۵۷ خمینی را مستقر نموده و بر "ولایتفقیه" پنهانداشته به تلبیس او تمکین نمودند.
🍂 تجربه ویرانگر همهجانبهای که ولایتفقیه بهبار آورد، سویه اسلامی/سنتی هویتِ ایرانیان را فرسود، بلکه بهویژه در نسلهای جوان، آن را بهکلی منهدم نمود (یادمان باشد که "ایران" بزودی تماموکمال مال این نسلها خواهد بود).
🍂 اینک میتوان به سخنان #حاتم_قادری برگشت و در آینه آن مشاهده نمود که ولایتِ خامنهای پس از خمینی، چگونه "ترمیناتور" نظام شد، در حالیکه میشد چنین نشود.
شما برای غرقکردن زورقی در رودی خروشان، نیازی به هیچ مهارت خاص ندارید، اما برای ناوبریِ سالم آن بسیار نیازمندِ دانش و مهارت و هوش و قدرت پیشبینیِ لحظهی آیندهاید!
🍂 اساسیتر از این، آناست که کرختی و نابخردیِ خامنهای، فقط این نبود که نظامسیاسی ولایتفقیه را به سوی ایستگاه آخرش راند و رساند، بلکه بس مهمتر از این، تخم نفرت از دین را در دلهای ایرانیان، خاصه نسل جوان، کاشت.
🍂 مومنان میگویند: "لِیَقضیالله اَمراً کانَ مَفعولا" [خداوند آنچه را میبایست میشد، رقم میزند] که البته گزارهای دُوری و مصادرهبهمطلوبی است که مفید هیچ "معرفت" نیست. اما هگل ماوقعِ ما را "دیالکتیکتاریخ" میخواند: یعنی ما از دیوارِ سکولاریسمِ توسعهگرایِ پهلویها، به دیوارِ جباریتِ ولایتفقیه واپسگرایی کوفتهشدیم که هلاکت حرثونسل بهبار آورد، تا واکنشِ طبیعی و منتظرهاش ما را از نو به دامانِ سکولاریسم و آرمانِ توسعه و تجدد افکند.
اما و هزار اما، که این سکولاریسم اخیر دیگر مثل مورد پهلویها "دستوری" نیست، بلکه طبیعی، عُقلائی، "وجدانی"، و اعتقادیست! همین هم هست که "دیالکتیکتاریخ" هگل مصداق هرزهگردی نیست، بلکه پویشی جهتدار است؛ جهتی که "تنشِدرونی"، تعیین و تقریرش میکند.
🔻این جهت، در امروزِ تاریخایران:
اولاً رو به پایانپروژه صفویه دارد - آن هم در معنای جامعاش،
ثانیاً موجب بسط و ژرفانشینیِ سکولاریسمِ هم سیاسی و هم فلسفی، در گستره و ژرفای وجدان ایرانیان گشته است،
ثالثاً زوال و انحلال کامل لایههای مذهبیسنتی ایران را قطعاً درپی دارد که هماینک نیز از فرزندان آن خانوادهها میتوانش دید،
رابعاً بسا خیز توسعهای پرشتابی را درپیآورد که ممکن است حیرتافکن شود.
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 شاید اگر پیشینه "تجدد" و انقلاب مشروطه نمیبود، تجربه "ولایتفقیه" در ایران به چنین افتضاح ویرانگری نمیرسید. ایرانیان در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ نوعاً مردمانی "بینابینی" میان آفاق سنت و تجدد بودند. حتی سنتیترین لایههای ایران نیز بکلی مبرا از اثرات تجدد نبودند. تذبذبی که با این "بینابینی" بودن ملازم است، مُبیّنِ وضعیتی ناپایدار است.
🍂 این ناپایداری در عصر پهلویها چهارنعل بهسوی سکولاریسم و توسعه کشانده شد. همین کشاندن، سویه اسلامی/سنتی ایرانیان را برآشفت تا درپی انقلاب ۱۳۵۷ خمینی را مستقر نموده و بر "ولایتفقیه" پنهانداشته به تلبیس او تمکین نمودند.
🍂 تجربه ویرانگر همهجانبهای که ولایتفقیه بهبار آورد، سویه اسلامی/سنتی هویتِ ایرانیان را فرسود، بلکه بهویژه در نسلهای جوان، آن را بهکلی منهدم نمود (یادمان باشد که "ایران" بزودی تماموکمال مال این نسلها خواهد بود).
🍂 اینک میتوان به سخنان #حاتم_قادری برگشت و در آینه آن مشاهده نمود که ولایتِ خامنهای پس از خمینی، چگونه "ترمیناتور" نظام شد، در حالیکه میشد چنین نشود.
شما برای غرقکردن زورقی در رودی خروشان، نیازی به هیچ مهارت خاص ندارید، اما برای ناوبریِ سالم آن بسیار نیازمندِ دانش و مهارت و هوش و قدرت پیشبینیِ لحظهی آیندهاید!
🍂 اساسیتر از این، آناست که کرختی و نابخردیِ خامنهای، فقط این نبود که نظامسیاسی ولایتفقیه را به سوی ایستگاه آخرش راند و رساند، بلکه بس مهمتر از این، تخم نفرت از دین را در دلهای ایرانیان، خاصه نسل جوان، کاشت.
🍂 مومنان میگویند: "لِیَقضیالله اَمراً کانَ مَفعولا" [خداوند آنچه را میبایست میشد، رقم میزند] که البته گزارهای دُوری و مصادرهبهمطلوبی است که مفید هیچ "معرفت" نیست. اما هگل ماوقعِ ما را "دیالکتیکتاریخ" میخواند: یعنی ما از دیوارِ سکولاریسمِ توسعهگرایِ پهلویها، به دیوارِ جباریتِ ولایتفقیه واپسگرایی کوفتهشدیم که هلاکت حرثونسل بهبار آورد، تا واکنشِ طبیعی و منتظرهاش ما را از نو به دامانِ سکولاریسم و آرمانِ توسعه و تجدد افکند.
اما و هزار اما، که این سکولاریسم اخیر دیگر مثل مورد پهلویها "دستوری" نیست، بلکه طبیعی، عُقلائی، "وجدانی"، و اعتقادیست! همین هم هست که "دیالکتیکتاریخ" هگل مصداق هرزهگردی نیست، بلکه پویشی جهتدار است؛ جهتی که "تنشِدرونی"، تعیین و تقریرش میکند.
🔻این جهت، در امروزِ تاریخایران:
اولاً رو به پایانپروژه صفویه دارد - آن هم در معنای جامعاش،
ثانیاً موجب بسط و ژرفانشینیِ سکولاریسمِ هم سیاسی و هم فلسفی، در گستره و ژرفای وجدان ایرانیان گشته است،
ثالثاً زوال و انحلال کامل لایههای مذهبیسنتی ایران را قطعاً درپی دارد که هماینک نیز از فرزندان آن خانوادهها میتوانش دید،
رابعاً بسا خیز توسعهای پرشتابی را درپیآورد که ممکن است حیرتافکن شود.
@sahebolhavashi
.
#حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ #آخوندیسم #سکولاریسم #لائیسیته #ولایت_فقیه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 جایگاهِ دین در ایرانِ پسا ج.ا
🎙 #وریا_امیری و #مهدی_نصیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙 #وریا_امیری و #مهدی_نصیری
.
#نقد_ادیان #حکومت_اسلامی #سکولاریسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin