رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.57K subscribers
445 photos
92 videos
31 files
375 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
دوره‌ها و بسته‌های آموزشی آفلاین همراه با پشتیبانی فردی 🔻قابل توجه مربیان/ مدارس/ والدین🔻 دوره‌ طرح‌درسهای‌فبک (فلسفه برای کودک و نوجوان؛ پرورش مهارت‌های فکری) (تخصصی) دوره طرح‌درس‌های‌ پرورش‌هوش‌عاطفی‌و‌ سلامت‌ روان‌ کودک‌و‌نوجوان (تخصصی) دوره سی‌روز‌سی‌درس…
فهرست #به‌روزرسانی

دوره طرح‌درس‌های فبک با ۲ عنوان/ دوره کوچینگ بدن با ۲ عنوان/ دوره طرح‌درس‌های جشن‌های ایرانی با ۳ عنوان به‌روزرسانی شد.

- در نظر داشته باشید که پشتیبانی برخی دوره‌ها یکساله است، بنابراین هر چه زودتر اشتراک تهیه کنید، زمان بیشتری از پشتیبانی برخوردار خواهید بود و می‌توانید علاوه بر محتوای پایه، از به‌روزرسانی رایگان نیز بهره‌مند شوید.

برای اطلاع از جزییات و خرید #اشتراک پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍41🔥1😍1
🔻هرگز به عقب برنمی‌گردد

«هیچ ضرری نباید برای ما تاسف‌بارتر از از دست دادن زمان باشد.»
زنون



گفتگو درباره quotes به عنوان یکی از انواع محرک‌ها در کندوکاو فلسفی کاربرد دارد.

#کاوشگری_فلسفی

مفاهیم:
زمان، ذهن، واقعیت، فایده، امکان، رویااندیشی، آرزو، چشم‌انداز، هدف، اراده، فرصت و ...

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#یک_جمله
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍7
🔻فقط انجامش بده

«چقدر شگفت‌انگیز است که هیچ‌کس برای شروع بهبود و تغییر دادن اوضاع، نیازی به درنگ ندارد.»
آنه فرانک


جمله آنه فرانک از بازماندگان هلوکاست، امروز نیز همچنان معنادار است. او تأکید می‌کند که تغییر مثبت با تصمیم گرفتن و اقدامات کوچک و روزمره آغاز می‌شود، نه با زمان‌بندی بی‌نقص یا حرکات بزرگ یا حتی اجازه.

جمله او، اقدام فوری و مسئولیت شخصی را در ساختن جهانی بهتر تشویق می‌کند.


گفتگو درباره quotes به عنوان یکی از انواع محرک‌ها در کندوکاو فلسفی کاربرد دارد.



#کاوشگری_فلسفی

مفاهیم:
زمان، تغییر، واقعیت، بهبود، مسئولیت فردی، رویااندیشی، آرزو، چشم‌انداز، هدف، اراده، فرصت و ...

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#یک_جمله
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
5
خنده و فراموشی

کوندرا در کتاب " خنده و فراموشی" داستانی را روایت می‌کند که در یک کشور کمونیستی در جغرافیای چکسلواکی اتفاق می‌افتد.

ایده اصلی کتاب درباره این است که چطور حافظه و به‌خاطر سپردن در نقطه مقابل فراموشی می‌تواند نجات‌دهنده باشد و خنده در این رابطه چه نقشی دارد.

البته شکل دیگری از ایده نقش‌آفرینی "حافظه" را در کتاب "۱۹۸۴" جورج اورول و در رمان "کوری" از کوندرا هم می‌بینیم.

در همه این داستان ها، آنچه می‌تواند انسان را از تکرار یک اشتباه دور نگه دارد، داشتن یک حافظه تاریخی سنجیده شده است.

در کتاب‌های "خنده و فراموشی" و "۱۹۸۴" می‌بینیم که حافظه تاریخی توسط یک قدرت برتر دستکاری می‌شود و افراد اغلب تحت‌تأثیر داده‌هایی قرار می‌گیرند که فاقد اعتبار تاریخی‌اند. این ایده در فیلم "شهر تاریک" هم استفاده می‌شود.

موجوداتی فرازمینی نیمه‌شب‌ها وارد شهر می‌شوند و خاطرات آدم‌ها را دستکاری می‌کنند، تغییر می‌دهند، جایگزین می‌کنند و ... .

از آنجا‌که آدم‌ها در خواب هستند، در برابر این موجودات، کاملا بی‌دفاع به نظر می‌رسند. این روند آن قدر تکرار می‌شود که شهر را به یک موجودیت تاریک و منفعل تبدیل می‌کند.

اما در این کتاب، به‌طور خاص رابطه خنده و فراموشی طرح شده که بسیار قابل تامل است.

کوندرا در فضای معمول کشورهای کمونیستی، "خنده" را به‌عنوان یک ابزار معرفی می‌کند برای اینکه مردم در برابر قدرت برتر، چیزهایی را فراموش نکنند. اینجاست که انواع و اقسام لطیفه‌ها وارد فرهنگ عامه و روزمره‌شان می‌شود.

اما فارغ از فضایی که کوندرا در کتابش توصیف می‌کند، در زندگی روزمره هم بسیاری اوقات، ما به عنوان یک واکنش یا کنش در مقابل افراد یا یک واقعه‌، از خندیدن به‌عنوان ابزاری استفاده می‌کنیم تا آن خاطره یا درواقع "داده" را زنده نگه داریم و نگذاریم فراموش شود یا بر عکس می‌خندیم تا آن را موضوعی کوچک و بی‌اهمیت جلوه دهیم تا فراموش شود.

برای من این کارکرد دوگانه خنده ایده محوری و قابل تامل کتاب است.

خندیدن برای فراموشی در مقایسه با خندیدن ضد فراموشی؛ گرچه هر دو می‌تواند دستاویزی برای دست انداختن دیگری باشد و اساسا یک روش منفعل محسوب می‌شوند، اما در شکل دوم رگه‌هایی از یک هوشمندی فعال دیده می‌شود.

به این معنا که اگر خنده‌ای در کار نباشد، "داده‌" مورد نظر هم فراموش می‌شود. انگار که دکارت به جای کوژیتو - می‌اندیشم، پس هستم"- گفته باشد: "می‌خندم، پس هستم!" یا "می‌خندم تا فراموش نشود!"

#الهام_فخرایی


#آنچه_میخوانم
#یک_کتاب


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
14
وطن 🌱

کاوشگری درباره وطن
قطعه پیشنهادی:

آوش گفت: ما هم وطنمان را جای دیگری می‌سازیم، وطن جایی است که به تو زندگی و شادی بدهد، نه ترس و نه... مرگ، جایی که در آن آرام بگیری، نه این که آواره‌ات کند.»

آبتین گفت: «وطن» جایی است که تو آبادش میکنی فرزند!
جایی که تو را سیر می‌کند و پناهت می‌دهد و تو از آبادانیش مراقبت می‌کنی، نه این که رهایش کنی تا بمیرد و پس از آن برایش سوگواری کنی.»

لحن راستان از تردید پر بود؛ پیدا بود برای سربازی چون او وارد شدن در گفت‌وگوی جمعی آسان نیست، اما همین که شروع کرد، خیلی‌ها برای شنیدن حرفهایش ساکت شدند:

راستان گفت:
«گفتی زندگی کوتاه است، راست میگویی آوش، زندگی کوتاه‌تر و بسیار بی‌اعتبارتر از آن است که بخواهی به چیزی که دوستش داری پشت کنی، که رهایش کنی تا نابود شود در حالی که دستش را به سوی تو دراز کرده و کمک می‌خواهد؛ حالا مادرت باشد یا کسی که دوستش داری یا وطنی که در آن زاده شده‌ای...»

منبع: کتاب "هفت جاویدان" از مرجان فولادوند

مفاهیم:
میهن، وطن، مادر، خاستگاه، ریشه، مراقبت، همبستگی، قوم، تعامل، تاریخ، فراموشی نسلی، صلح، خاطره، حقوق مدنی، کنشگری مدنی، آزادی، نان، نیاز، خواسته، هرم مازلو و...


#یک_کتاب
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#کاوشگری_تاریخی

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
8
وطن 🌱


کاوشگری درباره وطن
قطعه پیشنهادی:
از آسمان ایران باران خاکستر می‌بارید -خاکستر بدن‌های سوخته فرزندانی که برای جنگ با تاریکی رفته بودند- خورشید مدتها بود که از حرکت ایستاده بود، زمین مملو از گنداب و مارهایی شده بود که طول بدنشان را دندان پوشیده بود، آواز هیچ پرنده‌ای به گوش نمی‌رسید، هیچ گیاهی نمی‌رویید، خیلی‌ها مدت‌ها پیش رفته بودند، پیش از آن که گنداب و مارها اینطور محاصره‌شان کند.

نان و آب اندکی باقی مانده بود.
قرار بود درها را به روی مهاجران در راه مانده باز کنند، اما ترس از گرسنگی و مرگ مانع شد.

گنداب بالاتر و بالاتر آمد
تا اینکه ساکنان قلعه تصمیم گرفتند مرگ و زندگی را با مهاجران تقسیم کنند، هموطن‌هایی که در محاصره شورشی‌ها و مارها مانده بودند و گوشت تن‌شان به غارت می‌رفت.

همین که تصمیم ساکنان قلعه امن تغییر کرد، ناگهان گنداب فرونشست.

همین که غذا را تقسیم کردند، باران خاکستر قطع شد.

همین که با هم متحد شدند، پرنده‌ها برگشتند.

همین که شنیدن آواز پرنده‌ها را به خوردنشان ترجیح دادند، جوانه‌ها روییدند و خورشید دوباره تابید ...


منبع: کتاب "هفت جاویدان" از مرجان فولادوند
پ.ن
این رمان اگرچه اقتباسی از شاهنامه است، اما برای من روایتش آن اندازه ملموس است که انگار زندگی‌اش کرده باشم.


مفاهیم:
میهن، وطن، مادر، خاستگاه، ریشه، مراقبت، همبستگی، قوم، تعامل، تاریخ، فراموشی نسلی، صلح، خاطره، حقوق انسانی‌، آزادی، نان، نیاز، خواسته، امنیت و...



#یک_کتاب
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فرهنگی
#کاوشگری_تاریخی



📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
8🕊2
بیست هزار آرزو
#شخصی_نوشت

من در حال تجربه بغرنج‌ترین وضعیت زندگی‌‌ام هستم.

هیچ‌وقت اسکویید‌گیم را دیده‌اید؟ من هرگز فیلمی ندیده بودم که تا این اندازه زندگی را پوچ دانسته باشد.

اگر فیلم را ندیده‌اید خلاصه کنم که نزدیک به ۴۰۰ نفر وارد یک بازی می‌شوند و در همان اولین مرحله بازی صد نفر به رگبار بسته شده و از دور بازی حذف می‌شوند. آن‌هایی که زنده مانده بودند می‌دانستند که یا باید به زندگی نکبت‌بار سابق برگردند یا به امید برنده شدن در بازی بمانند.

خوب یادم است که در این قسمت، تماشای فیلم را متوقف کردم و تا یکی دو روز بعد ذهنم درگیر این انتخاب بود و اینکه اگر من جای آن‌ها بودم، آیا وارد این بازی می‌شدم و ادامه می‌دادم؟!

این ماجرا در فیلم اتفاق افتاد، اما در دنیای واقعی هم، پیش از این چند باری این تجربه را داشتم که در مواجهه با مرگ نابهنگام کسی فکر کنم که اگر من به جای او بودم، چه می‌شد و با خودم قرار گذاشتم که یک زندگی به این آدم بدهکارم.

اما این روزها در حال تجربه بغرنج‌ترین وضعیت زندگی‌‌ام هستم.

چون بعد از دیدن تصاویر #کهریزک، *باید یک فهرست بلندبالایِ بیست هزارتایی را زندگی‌ کنم.

آرمانی که برای قابل پذیرش بودن در دنیای واقعی زیادی پیچیده و نشدنی است.

اینطور بگویم که اگر به ازای هر زندگی، فقط یک آرزو و یک روز را انتخاب کنم، این فهرست تقریبا ۶۰ سال بعد تمام خواهد شد!

و این عدد به اندازه کافی گویا است!

گرچه فکر نمی‌کنم هیچ کلمه یا نوشته‌ای بتواند این وضعیت را توصیف کند.

حالا شاید بپرسید اصلا چرا باید زندگی‌اش کرد؟ من فکر می‌کنم چون بزرگترین جنایت انسان شاید همین کوچک‌انگاری زندگی باشد و شاید تمدن از آنجا شروع شد که فهمیدیم جان یک انسان برابر است با جان همه انسان‌ها و هیچ حقی مهم‌تر از حق زیستن نیست. حقی که اگر هم بخواهیم، دیدیم نمی‌شود به جای دیگری زندگی کرد؛ حقی که اگر گرفته شد، هرگز قابل بازگرداندن نیست!

#الهام_فخرایی

پ.ن
تصاویر کهریزک در گزارش صداوسیما منتشر و تایید شد.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
14😢7🕊2
#اعلان
درسهای دوره‌ها به روال قبل به‌روزرسانی شده است و می‌توانيد در کانال دوره مشاهده کنید. در صورتی که درباره دوره‌های آفلاین و اشتراکی یا سایر موارد پرسشی دارید، به پشتیبانی پیام دهید.


برای احترام به یاد و خاطره آن‌ها که دیگر در بین ما نیستند، به‌روزرسانی‌ها به‌طور جداگانه در اینجا اعلام نمی‌شود.


پشتیبانی: @Asist_RadioP4C


@RadioP4C
@RadioP4C
🕊51
دیوارنوشت

وقتی دانش‌آموز بودیم، یکی از تفریحاتمان این بود که نوشته‌های روی دیوار یا میز و صندلی‌های کلاس را بخوانیم.

گاهی یک اسم بود، گاهی فقط چند حرف، گاهی چند عدد، گاهی یک سوال و جوابش، جمله ای از کتاب درسی یا گفتگوی بین دو نفر ...

بعد راجع به این حرف می‌زدیم که کسی که این جمله را نوشته چه حالی داشته یا منظورش چه بوده یا چطور آدمی بوده؟!

این بازی بعدا با جمله‌هایی که لابلای کتاب‌های کتابخانه پیدا می‌کردیم، هم ادامه پیدا کرد.

امروز ناگهان یاد آن روزها افتادم، بس که چیزهای کوچکی توی ذهنم می‌چرخند و دلم می‌خواهد یک جایی بنویسم؛ مثل همان نوشته‌های پراکنده روی دیوارها و نیمکت‌های چوبی کلاس!

انگار فقط بخواهم جایی بنویسم؛ نه اینکه حتی کسی بخواند.

مثلا آخرین چیزی که امروز توی ذهنم بود: کانال باید گزینه دیس‌لایک داشته باشد!

این روزها حوصله حرف زدن ندارم، حوصله نوشتن هم. بعد هم می‌خواهی یک جمله کوچک را بنویسی و بروی، اما مجبور می‌شوی هی توضیح بدهی و خودش می‌شود چند جمله.

خلاصه اینکه شاید این جمله‌ها را با عنوان #دیوارنوشت اینجا منتشر کردم. شاید هم نه.

فقط درباره جمله امروز بگویم که اگر گزینه واکنش نشان دادن و ارسال ایموجی‌ها در یک کانال‌ تلگرامی باز باشد ولی شامل مخالفت یا دیس‌لایک نشود و فقط ایموجی‌های تشویق و تحسین فعال باشد، شخصا آن کانال را دنبال نخواهم کرد. به قول کارل پوپر دموکراسی فقط نصب کردن نیست، عزل کردن هم بخش مهمی از دموکراسی است. (نقل مضمون) پس دیس‌لایک زدن هم بخشی از این ماجراست. به‌نظرم نویسنده باید خیلی خودشیفته باشد که این گزینه را برای مخاطب حذف کند.

#شخصی_نوشت

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👍193😢2👎1
🔻در ستایش امیدواری

«جهان با اميد و ايمان سر جنگ دارد، اما نيکوکاري با همه افراد بشر پيوند خورده است.»
پاپ الکساندر



گفتگو درباره quotes به عنوان یکی از انواع محرک‌ها در کندوکاو فلسفی کاربرد دارد.


#کاوشگری_فلسفی

مفاهیم:
زمان، امید، پایداری، مداومت، واقعیت، بهبود، مسئولیت فردی، چشم‌انداز، هدف، اراده، نیکوکاری، ایمان، ناامیدی و ...

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#یک_جمله
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
6
🌱 تاب‌آوری زنان در شرایط بحران

در شرایط بحران، بدن زنان اغلب برای مدت طولانی در حالت هشدار و بقا باقی می‌ماند.

شنیدن اخبار نگران‌کننده، ناامنی، خشم فروخورده، غم جمعی و احساس ناتوانی می‌تواند موجب بروز انواع علائم مانند خستگی مزمن، بی‌قراری یا کرختی، تنش‌های بدنی عمیق و اضطراب بدون علت مشخص شود.

هدف این تمرین‌ها آرام کردن بدن بدون بی‌حس‌کردن احساسات است؛ یعنی یاد بگیریم در دل بحران، بدن را به‌عنوان تکیه‌گاه حفظ کنیم.


- پذیرش واکنش بدن در بحران
بپذیرید که بدن یا روان شما مشکلی ندارد، فقط در حال پاسخ به شرایط غیرعادی است.

#تمرین:
از خودتان بپرسید:
«در این روزها بدن من بیشتر چه احساسی دارد؟»
اسکن بدن با تمرکز بر:
سنگینی
بی‌حسی
فشار یا انقباض


- خارج شدن از حالت فشار بقا
برای کاهش فعال‌سازی سیستم عصبی سمپاتیک از این تمرین‌ها استفاده کنید:


#تمرین بدنی ملایم:
تنفس با بازدم طولانی‌تر (مثلاً دم ۴، بازدم ۷)
قرار دادن پاها محکم روی زمین و فشار دادن آرام آن‌ها

لمس حمایتی (دست روی قلب، شکم یا بازو)


- تخلیه‌ی تنش و هیجان‌های فروخورده
در بحران اجتماعی، بسیاری از احساسات امکان ابراز ندارند و در بدن جمع می‌شوند. از این تمرین‌ها برایتخلیه انرژی منفی استفاده کنید.

#تمرین:
لرزش آگاهانه‌ی بدن (۱–۲ دقیقه)
فشار دادن فک، مشت‌ها یا پاها و سپس رهاسازی
بازدم همراه با صدا (آه، هوم، نفس عمیق)

#جمله_تاکیدی همراه تمرین:
«بدنم اجازه دارد آنچه را نگه داشته، آرام‌آرام رها کند.»


- ساخت «جزیره‌ی امنیت درونی»

#تمرین:
توجه به نقطه‌ای از بدن که کمتر متشنج است
تنفس به آن ناحیه
لمس ملایم همان نقطه

انتخاب و بیان #جمله_تاکیدی:
«همین لحظه کافی‌ست»
«من هنوز اینجا هستم»
«این دوران می‌گذرد»

📌 این تمرین جایگزین امید واهی نیست؛ بلکه ابزار بقاست.


- مراقبت آگاهانه در دل بحران (نه فرار از آن)

مرزبندی با اخبار
تشخیص تفاوت «آگاه بودن» از اخبار و «غرق شدن» در اخبار

#تمرین کوتاه روتین روزانه (۱۰ دقیقه):
۳ دقیقه تنفس
۴ دقیقه حرکت
۳ دقیقه لمس یا سکون

#جمله_تاکیدی:
«در بحران، لازم نیست قوی‌تر باشی؛ فقط کافی‌ست بدنت را تنها نگذاری.»


#مطالعه_تکمیلی
#سلامت_روان


لینک ویژه کاربران برنامه کوچینگ بدن زنانه در اینجا


#شبکه‌مادران‌توانمند‌بدون‌مرز
@Mothers_Community
10👍1
درود، تا اطلاع ثانوی لطفا برای اطلاع از کارگاه‌های جاری و دوره های آنلاین و آفلاین "مدرسه مهارت‌های تفکر" در گروه‌های سنی بزرگسال و نوجوان این لینک را در پیام‌رسان "بله" به آدرس زیر دنبال کنید.

@radiop4c
ble.ir/join/58aWHELSHV

برای دسترسی به محتوای کانال نیازی به نصب "بله" ندارید. می‌توانید صرفا از نسخه وب یا مرورگر استفاده کنید.

لطفا لینک فوق را دنبال کنید و در اختیار دوستان‌تان قرار دهید تا بتوانیم در این دوران در ارتباط باشیم.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
8
🔻این دنیا جای عادلانه‌ای نیست.

کتاب "درخت زیبای من" نوشته ژوزه مائورو روایت یک کودک پنج‌ساله است. ژوزه یا همان "زه‌زه" در یک خانواده دورگه سرخپوست؛ پرجمعیت و فقیر متولد شده و با زبانی جذاب تجربه‌های دردناک و متفاوتش را روایت می‌کند.

پدر مدتهاست که بیکار شده، مادر مجبور است گاهی چند شیفت در کارخانه کار کند تا هزینه‌های خانواده را تامین کند. سرپرستی یکی از بچه‌های خانواده به دلیل فقر واگذار شده و یکی از دخترها علی‌رغم اینکه دانش‌آموز خوبی بوده، مجبور شده مدرسه را رها کند و مشغول کار شود.

همه این‌ها فضای خانه و روابط را متاثر کرده و در این بین، کنجکاوی‌ها و شیطنت‌های ژوزه اغلب مایه دردسر است و به تنبیه بدنی سخت منجر می‌شود.

اما آنچه رمان "درخت زیبای من" را متمایز کرده، فقط بیان ملموس فقر و تبعات آن نیست، بلکه بیان روایت یک کودک پنج‌ساله، بسیار تیزهوش و حساس است که در انتها معلوم می‌شود ژوزه نویسنده کتاب است.

همان اوایل کتاب، متوجه می‌شویم که زه‌زه بدون اینکه هیچ آموزشی گذرانده باشد، می‌تواند بخواند و خیلی خوب تلفظ کند.

بعد به تعبیر خودش، برای اینکه اهالی خانه چند ساعتی از دستش خلاص شوند، او را در مدرسه ثبت‌نام می‌کنند. جایی که ژوزه به بهترین دانش‌آموز کلاس و شاگرد محبوب معلم‌ها تبدیل می‌شود.

بعدتر می‌بینیم که او چطور تلاش می‌کند تا آن همه توان ذهنی و عاطفی را مدیریت کند و به زندگی‌اش دلخوشی‌هایی هر چند کوچک اضافه کند.

گرچه گاهی در کنترل آن، ناتوان است و همین باعث خرابکاری‌های بیشتری می‌شود؛ فقط به این دلیل ساده که هنوز بسیار کوچک است و خیلی وقت‌ها نمی‌تواند بین کار خوب و بد از نظر بزرگترها تمیز قائل شود.

ژوزه بارها به همین دلیل ساده، به سختی تنبیه بدنی می‌شود.

خواندن رمان "درخت زیبای من" به‌ویژه از این جهت توصیه می‌شود که به‌عنوان یک بزرگسال می‌توانیم درک بهتری از دنیای ذهنی و روانی یک کودک داشته باشیم.

در داستان می‌بینیم که ژوزه چطور به دوستان خیالی و حرف زدن با درخت پرتقال پناه می‌برد، اما این‌ها کافی نیست.

اینجاست که اهمیت نقش خودمان را نه حتی به‌عنوان والدین، بلکه به عنوان یک بزرگسال حامی بهتر درک کنیم؛ نقشی که افرادی مثل معلم، همسایه یا حتی یک رهگذر آگاه می‌توانند در زندگی یک کودک ایفا کنند و گاهی حتی نجات‌دهنده یک زندگی باشند.

خواندن این رمان به افراد بزرگسال، به‌ویژه آموزگاران پیشنهاد می‌شود.

#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد

مشخصات:
نام کتاب: "درخت زیبای من"
نویسنده: ژوزه مائورو
مترجم: مرضیه کردبچه
نشر: شبگون


مفاهیم:
مراقبت، خودکشی کودکان، تنبیه، حقوق کودک، خیال‌پردازی، دوست خیالی و ...

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍11
🔻نبرد نور در برابر تاریکی

چهار پاره از #لوئیس_لوری با ترجمه کیوان عبیدی آشتیانی از نشر چ درواقع چهار جلد رمان است که به‌ترتیب با نام‌های بخشنده، در جستجوی آبی‌ها، پیام‌رسان و پسر منتشر شده است.

به‌طور خلاصه مفهوم بنیادین این آثار درباره نبرد خیر و شر است [دو مفهومی که در فرهنگ ایران، پیشینه دیرینه‌ای دارد] که نویسنده آن را به تفصیل در چهار روایت بیان می‌کند.

اگر بپرسید که چرا باید این چهار جلد را خواند، پاسخ من این خواهد بود که قهرمان‌های این اثر به ما نشان می‌دهند که چطور می‌توان و باید آزادانه زندگی کرد و مغلوب تاریکی نشد و حتی وقتی به نظر می‌رسد هیچ راه و روزنی نیست، ناامید نشویم، بلکه فقط کافی است تا همان کاری را که سهم ما است، انجام دهیم.

در چهارپاره لوئیس لوری هر کدام از انسان‌ها موهبتی دارند که لازم است به وقتش از آن استفاده کنند.

بعد همین کارهای کوچک و نیک، مثل قطعات دومینو به تدریج نیروی قدرتمندی را شکل می‌دهند که در زمان درست می‌تواند تاریکی را حتی با حرکتی کوچک عقب براند و به نرمی بر شر یا شیطان پیروز شود.

پاره نخست: #بخشنده
در جلد نخست می‌بینیم که چطور یوناس به کمک دریافت‌کننده تلاش می‌کند تا نظم آموخته‌شده را در هم بریزد و رنج انتخابی تازه، آگاهانه و مستقل را به جان می‌خرد. یوناس خطر می‌کند، اما نه فقط برای خودش، بلکه برای آینده‌ای ارزشمندتر برای مردمش.


پاره دوم: #در_جستجوی_آبی‌ها
کایرا دخترکی با پای ناتوان که پیش از تولد، پدرش و به‌تازگی مادرش را از دست داده، تلاش می‌کند در برابر افرادی که می‌خواهند او را به‌عنوان یک نیروی سربار و اضافی از دهکده اخراج کنند، روی پای خودش بایستد و نه تنها سرنوشت خودش که آدم‌های اطرافش را هم به سهم خودش تغییر دهد.

پاره سوم: #پیام‌رسان
داستان متی است؛ پسرکی که با حمایت کایرا مهربانی را تجربه کرد و در نهایت از میان جنگل فشرده تاریک راهی برای دهکده باز کرد. داستان پیام‌رسان به‌ویژه از این جهت قابل توجه است که نشان می‌دهد چطور حرص، طمع و خودخواهی می‌تواند خلاف آنچه به نظر می‌رسد، بهره‌مندی را کمتر و ما را فقیرتر کند.

پاره چهارم: #پسر
و درنهایت داستان کلر؛ زنی که جوانی‌اش را با مهر مادری تاخت می‌زند. رمان پسر پاسخ پایانی معمایی است که نویسنده با هوشمندی در پاره‌های قبلی طرح کرده و دلیلی برای اینکه می‌توان و باید بر تاریکی پیروز شد، گرچه در این راه افرادی جانشان را فدا می‌کنند و یادشان مانا می‌ماند.

خواندن این آثار برای پانزده سال به بالا پیشنهاد می‌شود.

#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد

مفاهیم:
انتخاب، آزادی، اراده، فداکاری، شجاعت، حماقت، امید، ناامیدی، همراهی، طمع، حرص، بخشندگی، فردیت، هویت، هویت جمعی، داد و ستد، اخلاق، قدرت، ثروت، دانش، خیر، نیکی، شر، شیطان، عرف، خوب، بد، قانون، دموکراسی، اکثریت، اقلیت و ...

#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
6👍1
🔻مثل ژاپنی‌ها زندگی کن

#یادداشت_شخصی
دوره دانشجویی برای اینکه سخت‌کوش‌تر باشم، همیشه از این جمله "مثل ژاپنی‌ها زندگی کن" برای راه انداختن و انگیزه دادن به خودم استفاده می‌کردم.

چی شد که یاد این جمله افتادم؟!
این خبر:

رکورد جدید سرعت اینترنت در جهان توسط ژاپن دوباره شکسته شد

ژاپن به سرعت ۱.۰۲ پتابیت بر ثانیه رسید

برای درک بهتر این سرعت باید بدانید که با این اینترنت می‌توان کل دیتاهای نتفلیکس را در ۱ ثانیه دانلود کرد.


وقتی مشغول نوشتن رساله دکتری بودم، در یکی از شرایط مشابه این روزها بودیم که نت قطع بود و من برای هر مقاله یا رفرنس مجبور بودم ساعت‌ها با اینترنت، مخابرات و روش‌های مختلف کلنجار بروم تا بتوانم صرفا به داده‌های تحقیقی دسترسی داشته باشم.

زمان و فرصتی که این وسط از دست می‌رفت به کنار، برای من که درباره زیست‌بوم‌های دیجیتال پژوهش می‌کردم، اینترنت و البته سرعت انتشار داده‌های تحقیقی معنای دیگری داشت که ظاهرا اینجا کوچکترین اهمیتی نداشت.

این روزها اغلب نگران همین بخش از ماجرا هستم که در درازمدت آثارش را در زندگی روزمره و سطح سواد عمومی و تخصصی نشان خواهد داد؛ مثل ژاپن!

#الهام_فخرایی

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
7👍2