🔺گفتوگو با نوجوانان درباره مغالطهها / بخش دوم: مغالطهٔ مسموم کردن چاه
الهام فخرایی
پذیرفته شدن در جمع همسالان، گروههای اجتماعی و جمع بزرگترها یکی از دغدغههای پررنگ و مطلوب دورهٔ نوجوانی است. نوجوانها برای برخورداری از مزایای ارتباطی و احساس عضوی از گروه بودن، هزینه میکنند اما لازم است بدانند که تا کجا، چگونه و در چه حیطههایی هزینه کردن برای ارتباط، فایدهای درخور به دنبال خواهد داشت.
البته ارتباط برای انسان ضروری است، اما به همان اندازه شناخت #چالههای _ارتباطی که گاهی خودش را در غالب مغالطههای شناختی نشان میدهد، نیز لازم است. یکی از این #مغالطهها استفاده از ابزار مسخره کردن و تحقیر است. نوجوان در وضعیتی قرار میگیرد که میداند کاری اشتباه است یا خلاف جمع با آن موافق است، اما اگر مخالفتش را عنوان کند، مورد تحقیر جمع همسالان یا فرد مقابل قرار میگیرد.
در این وضعیت که به مغالطهٔ «مسموم کردن چاه» مشهور است، به نظر مخالف برچسبهای تحقیرکننده زده میشود؛ بهطوری که اگر بخواهیم با آن همراهی کنیم، ما نیز مشمول آن صفت مذموم خواهیم شد. همین بازی به نظر سادهٔ #روانشناختی مانع اعلام صریح نظر شخصی یا موضعگیری خلاف جمع با فرد مقابل میشود.
وقتی درباره این مغالطه با نوجوانها صحبت میکنید؛ از آنها مثال بخواهید. همچنین میتوانید پرسشهایی طرح کنید یا وضعیتی که آنها بتوانند خودشان را با آن تطبیق داده و همزادپنداری کنند. مثلا از آنها بخواهید توضیح بدهند در وضعیتهای زیر چطور تصمیم میگیرند، گزینه انتخابی آنها چیست؟ چرا؟
– فرض کنید دوستان شما تصمیم میگیرند از مدرسه فرار کنند و شما را نیز به این کار تشویق میکنند اما شما مخالف این کار هستید.
– دوستان شما قصد دارند پول یا کالایی را سرقت کنند، البته نیاز مالی ندارند، اما فکر میکنند این کار به هیجانش میارزد. شما مخالفید.
– دوست صمیمی شما قصد دارد برای تلافی به کسی آسیب برساند و از شما میخواهد او را همراهی کنید.
– دوستان شما بدون اطلاع خانواده قصد رفتن به یک مهمانی را دارند. به نظر شما این کار درست نیست.
– یکی از اعضای گروه دچار یک مشکل مالی شده، بقیه میخواهند شما را قانع کنند بدون اطلاع والدین، برای او مقداری پول بیاورید.
در تمام این موارد، گروه یا فرد از عبارتهایی استفاده میکنند که نوجوان حس میکند، اگر به آنها جواب منفی بدهد تحقیر شده است یا بقیه مسخرهاش خواهند کرد یا از گروه طرد خواهد شد. مثلا میگویند: بچه ننهها را همراه خودمان نمیبریم. یا الان معلوم میشود ترسوی کلاس چه کسی است؟ یا فقط یک نامرد در چنین شرایطی دوستش را تنها میگذارد. یا ای رفیق نیمهراه و…
طرح وضعیتهایی نظیر مثالهای بالا و گفتوگو درباره این مغالطه کمک میکند نوجوانها بدانند اگر فرد یا گروهی به جای ارایه دلیل برای اثبات حرف خود، مخالف را تحقیر کند، دچار مغالطهٔ «مسموم کردن چاه» شده و مسخره کردن دیگری نمیتواند دال بر درستی گزینه مورد نظر آنها باشد. درواقع ما در هر وضعیتی که نیازمند تصمیمگیری هستیم، لازم است نسبت به چالههای شناختی آگاه باشیم و تسلیم بازیهای روانشناختی نشویم. وقتی نوجوان به این آگاهی برسد و آن را تمرین کند، میتواند با خطای کمتری تعامل کند و چه بسا دوستانش را نیز از چنین موقعیتها و موضعگیریهای نسنجیده دور کند.
نشر در الف با
#مغالطه_برای_نوجوانها
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
#Criticalthinking
@RadioP4C
@Aleph_ba
https://goo.gl/9hG7q7
الهام فخرایی
پذیرفته شدن در جمع همسالان، گروههای اجتماعی و جمع بزرگترها یکی از دغدغههای پررنگ و مطلوب دورهٔ نوجوانی است. نوجوانها برای برخورداری از مزایای ارتباطی و احساس عضوی از گروه بودن، هزینه میکنند اما لازم است بدانند که تا کجا، چگونه و در چه حیطههایی هزینه کردن برای ارتباط، فایدهای درخور به دنبال خواهد داشت.
البته ارتباط برای انسان ضروری است، اما به همان اندازه شناخت #چالههای _ارتباطی که گاهی خودش را در غالب مغالطههای شناختی نشان میدهد، نیز لازم است. یکی از این #مغالطهها استفاده از ابزار مسخره کردن و تحقیر است. نوجوان در وضعیتی قرار میگیرد که میداند کاری اشتباه است یا خلاف جمع با آن موافق است، اما اگر مخالفتش را عنوان کند، مورد تحقیر جمع همسالان یا فرد مقابل قرار میگیرد.
در این وضعیت که به مغالطهٔ «مسموم کردن چاه» مشهور است، به نظر مخالف برچسبهای تحقیرکننده زده میشود؛ بهطوری که اگر بخواهیم با آن همراهی کنیم، ما نیز مشمول آن صفت مذموم خواهیم شد. همین بازی به نظر سادهٔ #روانشناختی مانع اعلام صریح نظر شخصی یا موضعگیری خلاف جمع با فرد مقابل میشود.
وقتی درباره این مغالطه با نوجوانها صحبت میکنید؛ از آنها مثال بخواهید. همچنین میتوانید پرسشهایی طرح کنید یا وضعیتی که آنها بتوانند خودشان را با آن تطبیق داده و همزادپنداری کنند. مثلا از آنها بخواهید توضیح بدهند در وضعیتهای زیر چطور تصمیم میگیرند، گزینه انتخابی آنها چیست؟ چرا؟
– فرض کنید دوستان شما تصمیم میگیرند از مدرسه فرار کنند و شما را نیز به این کار تشویق میکنند اما شما مخالف این کار هستید.
– دوستان شما قصد دارند پول یا کالایی را سرقت کنند، البته نیاز مالی ندارند، اما فکر میکنند این کار به هیجانش میارزد. شما مخالفید.
– دوست صمیمی شما قصد دارد برای تلافی به کسی آسیب برساند و از شما میخواهد او را همراهی کنید.
– دوستان شما بدون اطلاع خانواده قصد رفتن به یک مهمانی را دارند. به نظر شما این کار درست نیست.
– یکی از اعضای گروه دچار یک مشکل مالی شده، بقیه میخواهند شما را قانع کنند بدون اطلاع والدین، برای او مقداری پول بیاورید.
در تمام این موارد، گروه یا فرد از عبارتهایی استفاده میکنند که نوجوان حس میکند، اگر به آنها جواب منفی بدهد تحقیر شده است یا بقیه مسخرهاش خواهند کرد یا از گروه طرد خواهد شد. مثلا میگویند: بچه ننهها را همراه خودمان نمیبریم. یا الان معلوم میشود ترسوی کلاس چه کسی است؟ یا فقط یک نامرد در چنین شرایطی دوستش را تنها میگذارد. یا ای رفیق نیمهراه و…
طرح وضعیتهایی نظیر مثالهای بالا و گفتوگو درباره این مغالطه کمک میکند نوجوانها بدانند اگر فرد یا گروهی به جای ارایه دلیل برای اثبات حرف خود، مخالف را تحقیر کند، دچار مغالطهٔ «مسموم کردن چاه» شده و مسخره کردن دیگری نمیتواند دال بر درستی گزینه مورد نظر آنها باشد. درواقع ما در هر وضعیتی که نیازمند تصمیمگیری هستیم، لازم است نسبت به چالههای شناختی آگاه باشیم و تسلیم بازیهای روانشناختی نشویم. وقتی نوجوان به این آگاهی برسد و آن را تمرین کند، میتواند با خطای کمتری تعامل کند و چه بسا دوستانش را نیز از چنین موقعیتها و موضعگیریهای نسنجیده دور کند.
نشر در الف با
#مغالطه_برای_نوجوانها
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
#Criticalthinking
@RadioP4C
@Aleph_ba
https://goo.gl/9hG7q7
تله های روانشناختی در ارتباط زبانی
وقتی ارتباط زبانی با یکدیگر برقرار میکنیم، به ویژه در قالب متن و در فضای مجازی، لازم است در نظر داشته باشیم که هر ارتباطی لزوما گفتگو به معنای دیالوگ نیست.
ما در گفتگو پیش فرض مان باید این باشد که بخشی از معنا نزد دیگری است و برای درک آن آماده باشیم و تلاش کنیم.
اما اگر در ارتباط زبانی (یا متنی) که قرار است معنایی رد و بدل شود، طرفین یا یکی از دو طرف به این تعلیق معنا اعتقادی نداشته باشد، به متن متعهد نباشد و با خطاهای #روانشناختی و ذهن خوانی پيشاپيش معنای مورد نظر خود را اخذ کرده باشد، به وضوح به داده های غیرمتنی و غیرمرتبط استناد کند، پرخاشگری و طرح ادعاهای واهی را چاشنی انتقال پیام کرده باشد و... در نظر داشته باشید که این گفتگو نیست. بلکه در چارچوب نظریه #گفتگو Debate محسوب میشود. آیا برای شما مهم است طرف مقابل یا ناظران را در این سطح متقاعد کنید؟!
به ویژه پیش از ادامه چنین تعاملی (اگر در جایگاه آموزش دادن گفتگو نیستید) تامل کنید. آیا مایلید هزینه روانی و زمانی برای این تعامل صرف کنید؟
آیا این انتخاب شماست؟!
در چنین شرایطی مراقب باشید برای متعهد بودن به گفتگو و پیگیری این تعامل چه بسا از جانب طرف مقابل در دام تله ها و ضعف های روانشناختی (حتی ناخواسته) طرف مقابل (و خودتان) نیفتید.
#الهام_فخرایی
#گفتگو
#ارتباط
#تله_های_روانشناختی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
وقتی ارتباط زبانی با یکدیگر برقرار میکنیم، به ویژه در قالب متن و در فضای مجازی، لازم است در نظر داشته باشیم که هر ارتباطی لزوما گفتگو به معنای دیالوگ نیست.
ما در گفتگو پیش فرض مان باید این باشد که بخشی از معنا نزد دیگری است و برای درک آن آماده باشیم و تلاش کنیم.
اما اگر در ارتباط زبانی (یا متنی) که قرار است معنایی رد و بدل شود، طرفین یا یکی از دو طرف به این تعلیق معنا اعتقادی نداشته باشد، به متن متعهد نباشد و با خطاهای #روانشناختی و ذهن خوانی پيشاپيش معنای مورد نظر خود را اخذ کرده باشد، به وضوح به داده های غیرمتنی و غیرمرتبط استناد کند، پرخاشگری و طرح ادعاهای واهی را چاشنی انتقال پیام کرده باشد و... در نظر داشته باشید که این گفتگو نیست. بلکه در چارچوب نظریه #گفتگو Debate محسوب میشود. آیا برای شما مهم است طرف مقابل یا ناظران را در این سطح متقاعد کنید؟!
به ویژه پیش از ادامه چنین تعاملی (اگر در جایگاه آموزش دادن گفتگو نیستید) تامل کنید. آیا مایلید هزینه روانی و زمانی برای این تعامل صرف کنید؟
آیا این انتخاب شماست؟!
در چنین شرایطی مراقب باشید برای متعهد بودن به گفتگو و پیگیری این تعامل چه بسا از جانب طرف مقابل در دام تله ها و ضعف های روانشناختی (حتی ناخواسته) طرف مقابل (و خودتان) نیفتید.
#الهام_فخرایی
#گفتگو
#ارتباط
#تله_های_روانشناختی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
پس کی می رسیم؟!
داستانی درباره زمان
الهام فخرایی
برای شما پیش آمده که با فرزندتان به سفر بروید و او بی تابی کند؟ در مهمانی ها چطور؟ برای دانستن آخر یک داستان یا...؟! دن سنتات در کتاب "پس کی می رسیم؟" از دریچه چشم کودک به این موضوع نگاه کرده است.
کودک برای تولد مادربزرگ هیجان زده است، اما خیلی زود حوصله اش از جاده هزار کیلومتری سر می رود. البته مفهوم "زمان" چه برای آنها که با فیزیک و فلسفه آشنا هستند و چه مخاطب عام همیشه چالش برانگیز بوده است. حرکت نیز مهمترین مفهوم مکمل آن محسوب می شود که "سنتات" به خوبی آن را در قالب یک "سفر" جاده ای و داستانی کودکانه نشان داده است.
در کتاب #پس_کی_میرسیم می توانیم گذشت زمان را بطور خاص از زاویه دید کودک ببینیم؛ چرا زمان بعضی وقتها سریع میگذرد و بعضی وقتها کند؟ چرا با ماشین مسیر کوتاه تر از اتوبوس و قطار است، چرا با هواپیما اینقدر سریع گذشت؟ سفر دریایی دفعه قبل چرا طولانی شد، پس چرا اینبار با قایق کوتاه بود؟ کی این مهمانی تمام می شود؟ پس کی به آنجا می رسیم؟ و... سوال هایی که احتمالا به گوش شما آشناست و نمونه هایی از آن را در این کتاب پیدا میکنید.
روایت دن سنتات می تواند صرفا دستمایه ای برای طرح موضوع بی تابی کودک در مواجه شدن با گذر زمان باشد یا ابزاری برای درک عمیق تر مفهوم "زمان"، هم بهلحاظ #فیزیکی، هم #فلسفی و هم #روانشناختی؛ بخصوص درک اینکه چطور احساسات، نگرش ها و هیجانات ما می تواند گذشت زمان را متاثر کند تا به سرعت بگذرد یا ملال آور؟
البته مساله اصلی کتاب رابطه زمان و کودک در چارچوب زندگی روزمره و از منظر روانشناختی است. اما به نظر می رسد این ناتوانی در لذت بردن از زمان حال یکی از مهمترین ضعف های انسان مدرن اعم از کودک و بزرگسال باشد؛ برای همه ما پیش آمده که نتوانیم یک آهنگ، فیلم، یک مکالمه یا متنی کوتاه و حتی یک تماشای ساده و ... را تا آخر تاب بیاوریم؛ مهارتی که نیاکان ما هر چند شاید به جبر از آن برخوردار بودند. انسان گذشته امکان تماشای آسمان پرستاره بی انتها و پروبال دادن به افکار و تخیلش را در افقی گسترده داشت و انسان امروز اغلب وقتش را در صفحه روشن کوچکی صرف اسکرول کردن می کند؛ عادتی که کم و بیش از والدين به کودکان هم منتقل شده است.
این ناشکیبایی در عنوان کتاب هم بارز است: پس کی می رسیم؟ و بعد از رسیدن "پس کی برمی گردیم؟"
دن سنتات با تصویرگری هنرمندانه هم #ملال و #دلزدگی در چهره ها را به خوبی نشان داده است، هم با استفاده از شگرد وارونه کردن تصاویر کتاب این خستگی را پررنگ کرده و هم با تصاویر پرزرق و برق خیابان ها و لامپ های نئون دنیای مدرن و آینده را تداعی کرده است. در مقابل نمادهایی مثل دایناسورها، اهرام مصر، دزدان دریایی، نبرد رومی ها و غرب وحشی ما را به گذشته می برند و سرانجام در تصویری آمیخته به تمام این عناصر به زمان حال می رسیم؛ مهمانی تولد مادربزرگ.
در این بخش داستان و در آستانه رسیدن به مقصد، کودک با خودش فکر می کند: "جاده پر از پیچ و خم است و تو هیچ وقت نمی دانی زندگی تو را به کجا خواهد برد، پس با خیال راحت تکیه بده و از مسیر لذت ببر، ولی یادت باشد، هیچ هدیه ای با ارزش تر از زمان حال نیست."
در مهمانی جشن تولد، مادربزرگ را در حال باز کردن هدیه کودک میبینیم؛ یک ساعت و کودک داستان که می پرسد: "پس کی برمی گردیم؟"
اگرچه دن سنتات به خوبی از نمادها و مفاهیم مکمل و متنوع استفاده کرده است، اما می توانست به جای طرح مستقیم پیام داستان از زبان کودک، آن را در قالب یک یا چند پرسش پیشنهاد کند. بنابراین، شما می توانید بعد از این جملات، ابتدا چند سوال از کودک بپرسید، با کمک یکدیگر مواردی را یادآوری کنید که به درک بهتر او از گذشته، حال و آینده و کیفیت گذر زمان کمک کند. سپس به کتاب برگردید و درباره احساس پایانی کودک داستان گفتگو کنید.
پرسش "پس کی برمی گردیم؟" هم برای کودک مهم است و هم می تواند به والدین و بزرگترها این توجه را بدهد که میل به ماندن در زمان حال وقتی تحقق می یابد که زمان را از آن خود کنیم. وقتی ما و زمان یکی می شویم، ملال و دلزدگی نخواهیم داشت؛ درست مثل وقتی که کودک در حال بازی است و متوجه گذر زمان نمی شود. بنابراین همیشه باید فضایی برای کودکان ایجاد کرد که بتوانند #زمان را از آن خود کنند، به ویژه در یک سفر طولانی یا مهمانی بزرگترها.
ادامه متن 👇👇
پس کی می رسیم؟! (داستانی درباره زمان) – Telegraph
https://telegra.ph/%D9%BE%D8%B3-%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-01-10
@RadioP4C
#نوشتار
#الهام_فخرایی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#زمان
#تفکر_فلسفی
#ذهن_آگاهی
#خودآگاهی
#طرح_بحث
#فلسفه_برای_کودکان
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
داستانی درباره زمان
الهام فخرایی
برای شما پیش آمده که با فرزندتان به سفر بروید و او بی تابی کند؟ در مهمانی ها چطور؟ برای دانستن آخر یک داستان یا...؟! دن سنتات در کتاب "پس کی می رسیم؟" از دریچه چشم کودک به این موضوع نگاه کرده است.
کودک برای تولد مادربزرگ هیجان زده است، اما خیلی زود حوصله اش از جاده هزار کیلومتری سر می رود. البته مفهوم "زمان" چه برای آنها که با فیزیک و فلسفه آشنا هستند و چه مخاطب عام همیشه چالش برانگیز بوده است. حرکت نیز مهمترین مفهوم مکمل آن محسوب می شود که "سنتات" به خوبی آن را در قالب یک "سفر" جاده ای و داستانی کودکانه نشان داده است.
در کتاب #پس_کی_میرسیم می توانیم گذشت زمان را بطور خاص از زاویه دید کودک ببینیم؛ چرا زمان بعضی وقتها سریع میگذرد و بعضی وقتها کند؟ چرا با ماشین مسیر کوتاه تر از اتوبوس و قطار است، چرا با هواپیما اینقدر سریع گذشت؟ سفر دریایی دفعه قبل چرا طولانی شد، پس چرا اینبار با قایق کوتاه بود؟ کی این مهمانی تمام می شود؟ پس کی به آنجا می رسیم؟ و... سوال هایی که احتمالا به گوش شما آشناست و نمونه هایی از آن را در این کتاب پیدا میکنید.
روایت دن سنتات می تواند صرفا دستمایه ای برای طرح موضوع بی تابی کودک در مواجه شدن با گذر زمان باشد یا ابزاری برای درک عمیق تر مفهوم "زمان"، هم بهلحاظ #فیزیکی، هم #فلسفی و هم #روانشناختی؛ بخصوص درک اینکه چطور احساسات، نگرش ها و هیجانات ما می تواند گذشت زمان را متاثر کند تا به سرعت بگذرد یا ملال آور؟
البته مساله اصلی کتاب رابطه زمان و کودک در چارچوب زندگی روزمره و از منظر روانشناختی است. اما به نظر می رسد این ناتوانی در لذت بردن از زمان حال یکی از مهمترین ضعف های انسان مدرن اعم از کودک و بزرگسال باشد؛ برای همه ما پیش آمده که نتوانیم یک آهنگ، فیلم، یک مکالمه یا متنی کوتاه و حتی یک تماشای ساده و ... را تا آخر تاب بیاوریم؛ مهارتی که نیاکان ما هر چند شاید به جبر از آن برخوردار بودند. انسان گذشته امکان تماشای آسمان پرستاره بی انتها و پروبال دادن به افکار و تخیلش را در افقی گسترده داشت و انسان امروز اغلب وقتش را در صفحه روشن کوچکی صرف اسکرول کردن می کند؛ عادتی که کم و بیش از والدين به کودکان هم منتقل شده است.
این ناشکیبایی در عنوان کتاب هم بارز است: پس کی می رسیم؟ و بعد از رسیدن "پس کی برمی گردیم؟"
دن سنتات با تصویرگری هنرمندانه هم #ملال و #دلزدگی در چهره ها را به خوبی نشان داده است، هم با استفاده از شگرد وارونه کردن تصاویر کتاب این خستگی را پررنگ کرده و هم با تصاویر پرزرق و برق خیابان ها و لامپ های نئون دنیای مدرن و آینده را تداعی کرده است. در مقابل نمادهایی مثل دایناسورها، اهرام مصر، دزدان دریایی، نبرد رومی ها و غرب وحشی ما را به گذشته می برند و سرانجام در تصویری آمیخته به تمام این عناصر به زمان حال می رسیم؛ مهمانی تولد مادربزرگ.
در این بخش داستان و در آستانه رسیدن به مقصد، کودک با خودش فکر می کند: "جاده پر از پیچ و خم است و تو هیچ وقت نمی دانی زندگی تو را به کجا خواهد برد، پس با خیال راحت تکیه بده و از مسیر لذت ببر، ولی یادت باشد، هیچ هدیه ای با ارزش تر از زمان حال نیست."
در مهمانی جشن تولد، مادربزرگ را در حال باز کردن هدیه کودک میبینیم؛ یک ساعت و کودک داستان که می پرسد: "پس کی برمی گردیم؟"
اگرچه دن سنتات به خوبی از نمادها و مفاهیم مکمل و متنوع استفاده کرده است، اما می توانست به جای طرح مستقیم پیام داستان از زبان کودک، آن را در قالب یک یا چند پرسش پیشنهاد کند. بنابراین، شما می توانید بعد از این جملات، ابتدا چند سوال از کودک بپرسید، با کمک یکدیگر مواردی را یادآوری کنید که به درک بهتر او از گذشته، حال و آینده و کیفیت گذر زمان کمک کند. سپس به کتاب برگردید و درباره احساس پایانی کودک داستان گفتگو کنید.
پرسش "پس کی برمی گردیم؟" هم برای کودک مهم است و هم می تواند به والدین و بزرگترها این توجه را بدهد که میل به ماندن در زمان حال وقتی تحقق می یابد که زمان را از آن خود کنیم. وقتی ما و زمان یکی می شویم، ملال و دلزدگی نخواهیم داشت؛ درست مثل وقتی که کودک در حال بازی است و متوجه گذر زمان نمی شود. بنابراین همیشه باید فضایی برای کودکان ایجاد کرد که بتوانند #زمان را از آن خود کنند، به ویژه در یک سفر طولانی یا مهمانی بزرگترها.
ادامه متن 👇👇
پس کی می رسیم؟! (داستانی درباره زمان) – Telegraph
https://telegra.ph/%D9%BE%D8%B3-%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-01-10
@RadioP4C
#نوشتار
#الهام_فخرایی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#زمان
#تفکر_فلسفی
#ذهن_آگاهی
#خودآگاهی
#طرح_بحث
#فلسفه_برای_کودکان
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
Telegraph
پس کی می رسیم؟! (داستانی درباره زمان)
برای شما پیش آمده که با فرزندتان به سفر بروید و او بی تابی کند؟ در مهمانی ها چطور؟ برای دانستن آخر یک داستان یا...؟! دن سنتات در کتاب "پس کی می رسیم؟" از دریچه چشم کودک به این موضوع نگاه کرده است. کودک برای تولد مادربزرگ هیجان زده است، اما خیلی زود حوصله…
داوری شناختی یا روانشناختی
(تاملی درباره دگرگویی و دگراندیشی)
انتخاب و داوری یکی از کاربردی ترین مهارت هایی است که در زندگی روزمره و آکادمیک به آن نیاز داریم.
این انتخاب می تواند تصمیم گیری درباره نوع لباس یا خوراک باشد یا انتخابات مدنی و یا حتی داوری درباره درستی و نادرستی یک ایده.
نکته مهم اینکه برای داوری درست همیشه نیاز داریم میان جنبه های روانشناختی و شناختی ماجرا تفکیک قائل شویم تا از درستی و اعتبار انتخابمان، اطمینان حاصل کنیم:
موقعیتی را در نظر بگیرید که در آن فردی با نحوه بیان متفاوت به عنوان صدای مخالف یا دگرانديش شناخته می شود، در حالی که دیدگاهش تفاوت جدی با دیگران ندارد و چه بسا در اقلیت هم نباشد. درواقع آنچه او را در اقلیت قرار داده صرفا نحوه بیان و عملکرد خارج از چارچوب توافق شده است. دگرگویی جنبه های روانشناختی ما را درگیر می کند. دگرگویی می تواند با بدزبانی همراه باشد یا مدیحه سرایی و چاپلوسی.
در چنین موقعیتی اگر جنبه های روانشناختی را از شناختی تفکیک نکنیم، ممکن است به صرف اینکه به این شخص علاقه مندیم یا از او بدمان می آید، احساسات و هیجانات مان را به آن وضعیت و شخص فرافکنی کنیم و #دگرگویی را با #دگرانديشی یا برعکس اشتباه بگیریم.
دگرگویی به عنوان یک ویژگی رفتاری مستقیما به حیطه شناختی ربط پیدا نمی کند، بلکه گوینده و شنونده را در حیطه #روانشناختی درگیر می کند.
برای اصلاح این وضعیت نیاز داریم تا از تفکر مراقبتی در حیطه روانشناختی و مهارت های تفکر در حیطه شناختی کمک بگیریم.
اگر با دگرگویی مواجهیم و برای ما ناخوشایند است، به این توجه کنیم که نمی توان چون با دیگری مخالفیم به او برچسب بزنیم، تحقیرش کنیم و با هر لحن و ادبیاتی او را خطاب قرار دهیم و اگر این دگرگویی خوشایند ما است، باز هم لازم است بین خوشایندهای روانی و دلالت های شناختی تفکیک قائل شویم؛ زیرا پسند ما تعیین کننده درستی یا نادرستی یک موضوع نیست.
درمقابل، دگرانديش در حیطه #شناختی به مثابه آنتی تز، تعادل پذیرفته شده را بر هم می زند، زاویه دید متفاوتی را طرح می کند که تازگی دارد یا در گروه خاموشان و اقلیت واقع شده است و توجه ما را به این زوایای فراموش شده یا نادیده گرفته شده جلب می کند و تشخیص این موضوع نیازمند بکارگیری مهارت های شناختی است.
وجود دگرانديش یک ضرورت است؛ درست مانند سقراط در جامعه آتن!
بنابراین برای دگرانديش بودن به صراحت نیازمندیم اما به دگرگویی گستاخانه یا مدیحانه خیر.
نکته مهم اینکه گاهی با دگرانديش دگرگو مواجه می شویم و اینجاست که برای داوری اصیل باید اصل سخن را ارزیابی و راستی آزمایی کنیم که تا چه حد قابل اعتنا و معتبر است و نه اینکه نسبت روانشناختی ما با آن شخص خاص بر سر مهر بودن است یا قهر بودن، به زبان ساده تر همان "ببین چه می گوید، نه اینکه چه کسی می گوید."
#الهام_فخرایی
#نظریه_گفتگو
#تفکرنقادانه
#تفکر_مراقبتی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
(تاملی درباره دگرگویی و دگراندیشی)
انتخاب و داوری یکی از کاربردی ترین مهارت هایی است که در زندگی روزمره و آکادمیک به آن نیاز داریم.
این انتخاب می تواند تصمیم گیری درباره نوع لباس یا خوراک باشد یا انتخابات مدنی و یا حتی داوری درباره درستی و نادرستی یک ایده.
نکته مهم اینکه برای داوری درست همیشه نیاز داریم میان جنبه های روانشناختی و شناختی ماجرا تفکیک قائل شویم تا از درستی و اعتبار انتخابمان، اطمینان حاصل کنیم:
موقعیتی را در نظر بگیرید که در آن فردی با نحوه بیان متفاوت به عنوان صدای مخالف یا دگرانديش شناخته می شود، در حالی که دیدگاهش تفاوت جدی با دیگران ندارد و چه بسا در اقلیت هم نباشد. درواقع آنچه او را در اقلیت قرار داده صرفا نحوه بیان و عملکرد خارج از چارچوب توافق شده است. دگرگویی جنبه های روانشناختی ما را درگیر می کند. دگرگویی می تواند با بدزبانی همراه باشد یا مدیحه سرایی و چاپلوسی.
در چنین موقعیتی اگر جنبه های روانشناختی را از شناختی تفکیک نکنیم، ممکن است به صرف اینکه به این شخص علاقه مندیم یا از او بدمان می آید، احساسات و هیجانات مان را به آن وضعیت و شخص فرافکنی کنیم و #دگرگویی را با #دگرانديشی یا برعکس اشتباه بگیریم.
دگرگویی به عنوان یک ویژگی رفتاری مستقیما به حیطه شناختی ربط پیدا نمی کند، بلکه گوینده و شنونده را در حیطه #روانشناختی درگیر می کند.
برای اصلاح این وضعیت نیاز داریم تا از تفکر مراقبتی در حیطه روانشناختی و مهارت های تفکر در حیطه شناختی کمک بگیریم.
اگر با دگرگویی مواجهیم و برای ما ناخوشایند است، به این توجه کنیم که نمی توان چون با دیگری مخالفیم به او برچسب بزنیم، تحقیرش کنیم و با هر لحن و ادبیاتی او را خطاب قرار دهیم و اگر این دگرگویی خوشایند ما است، باز هم لازم است بین خوشایندهای روانی و دلالت های شناختی تفکیک قائل شویم؛ زیرا پسند ما تعیین کننده درستی یا نادرستی یک موضوع نیست.
درمقابل، دگرانديش در حیطه #شناختی به مثابه آنتی تز، تعادل پذیرفته شده را بر هم می زند، زاویه دید متفاوتی را طرح می کند که تازگی دارد یا در گروه خاموشان و اقلیت واقع شده است و توجه ما را به این زوایای فراموش شده یا نادیده گرفته شده جلب می کند و تشخیص این موضوع نیازمند بکارگیری مهارت های شناختی است.
وجود دگرانديش یک ضرورت است؛ درست مانند سقراط در جامعه آتن!
بنابراین برای دگرانديش بودن به صراحت نیازمندیم اما به دگرگویی گستاخانه یا مدیحانه خیر.
نکته مهم اینکه گاهی با دگرانديش دگرگو مواجه می شویم و اینجاست که برای داوری اصیل باید اصل سخن را ارزیابی و راستی آزمایی کنیم که تا چه حد قابل اعتنا و معتبر است و نه اینکه نسبت روانشناختی ما با آن شخص خاص بر سر مهر بودن است یا قهر بودن، به زبان ساده تر همان "ببین چه می گوید، نه اینکه چه کسی می گوید."
#الهام_فخرایی
#نظریه_گفتگو
#تفکرنقادانه
#تفکر_مراقبتی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
🔻تله های روانشناختی در ارتباط
برای درک بهتر و ساده تر آنچه در متن آمده، ویدئو را ببینید.
اگرچه هر ارتباطی لزوما گفتگو به معنای دیالوگ محسوب نمی شود و ارتباط زبانی تنها راه ارتباط نیست، اما اگر در ارتباط با دیگری، طرفین یا یکی از دو طرف به این تعلیق معنا و اینکه حداقل بخشی از معنا نزد طرف مقابل است، اعتقادی نداشته باشد، در ارتباط مکتوب به متن متعهد نباشد و با خطاهای #روانشناختی و ذهن خوانی پيشاپيش معنای مورد نظر خود را اخذ کرده باشد، ارتباط شکل نمی گیرد.
در چنین شرایطی، فرد به وضوح به دادههای غیرمتنی و غیرمرتبط استناد می کند، پرخاشگری (حمله) یا انفعال (قهر و طرد) و طرح ادعاهای واهی را چاشنی انتقال پیام کرده و... اینجا هیچ پیامی به درستی دریافت و درونی نمیشود و ارتباط به معنای درست کلمه شکل نخواهد گرفت.
اگر هم ارتباطی برقرار شود، قطعا گفتگو نیست. بلکه در چارچوب نظریه گفتگو، جدل یا در بهترین حالت بحث Debate محسوب میشود که ویژگی بارز آن تک روی، برخورد از نوع بازنده- بازنده یا بازنده- برنده یا در بهترین حالت، حرکت در دو خط موازی است. در مقابل گفتگو با وضعیت برنده برنده پیش میرود.
#پرسش:
خطاهای ارتباطی و شیوه ارتباط درست را از چه سنی و چطور به فرزندمان بیاموزیم؟
شما از این ویدئو چه برداشتی دارید؟ اینجا کدام وضعیت برقرار است؟
پ. ت
برشی از فیلم if anything happens, I love you
#الهام_فخرایی
#نظریه_گفتگو
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
صفحه اینستاگرام
برای درک بهتر و ساده تر آنچه در متن آمده، ویدئو را ببینید.
اگرچه هر ارتباطی لزوما گفتگو به معنای دیالوگ محسوب نمی شود و ارتباط زبانی تنها راه ارتباط نیست، اما اگر در ارتباط با دیگری، طرفین یا یکی از دو طرف به این تعلیق معنا و اینکه حداقل بخشی از معنا نزد طرف مقابل است، اعتقادی نداشته باشد، در ارتباط مکتوب به متن متعهد نباشد و با خطاهای #روانشناختی و ذهن خوانی پيشاپيش معنای مورد نظر خود را اخذ کرده باشد، ارتباط شکل نمی گیرد.
در چنین شرایطی، فرد به وضوح به دادههای غیرمتنی و غیرمرتبط استناد می کند، پرخاشگری (حمله) یا انفعال (قهر و طرد) و طرح ادعاهای واهی را چاشنی انتقال پیام کرده و... اینجا هیچ پیامی به درستی دریافت و درونی نمیشود و ارتباط به معنای درست کلمه شکل نخواهد گرفت.
اگر هم ارتباطی برقرار شود، قطعا گفتگو نیست. بلکه در چارچوب نظریه گفتگو، جدل یا در بهترین حالت بحث Debate محسوب میشود که ویژگی بارز آن تک روی، برخورد از نوع بازنده- بازنده یا بازنده- برنده یا در بهترین حالت، حرکت در دو خط موازی است. در مقابل گفتگو با وضعیت برنده برنده پیش میرود.
#پرسش:
خطاهای ارتباطی و شیوه ارتباط درست را از چه سنی و چطور به فرزندمان بیاموزیم؟
شما از این ویدئو چه برداشتی دارید؟ اینجا کدام وضعیت برقرار است؟
پ. ت
برشی از فیلم if anything happens, I love you
#الهام_فخرایی
#نظریه_گفتگو
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
صفحه اینستاگرام
❤1