🔻چگونه از خانهتکانی بهعنوان موقعیتی آموزشی استفاده کنم؟
الهام فخرایی
خانهتکانی، یکی از آیینهای ایرانی در پایان سال، طرفداران و مخالفان خودش را دارد، اما برای اینکه با این موضوع کنار بیاییم، شاید بد نباشد این بار از زاویهای جدید به آن نگاه کنیم و ببینیم چه چیزهایی عایدمان میشود. آنوقت چهبسا در پایان دلایل کافی برای حفظ و انتقال این آیین به نسل بعدی داشته باشیم.
۱- مدیریت و برنامهریزی
برای اینکه تجربه خانهتکانی را به تجربهای جمعی نزدیک کنید از همان آغاز در قالب مدیر همه افراد خانواده را در جریان قرار دهید؛ اعلام کنید که خانهتکانی در پیش است و لازم است برنامهریزی کنیم. بچهها را به صرف اینکه کمسنوسال هستند از ماجرا کنار نگذارید. حالا با کمک یکدیگر کارهایی را که باید انجام شود فهرست کنید، برای هر کدام زمان تعیین کنید و اولویتبندی داشته باشید. قطعا بخشی از کارها مربوط میشود به فضای عمومی منزل و بعضی موارد هم به فضای شخصی هر فرد. پس اجازه دهید هر کسی خودش بهتنهایی در مورد فضای شخصیاش تصمیم بگیرد و اگر مایل بود و به کمک نیاز داشت، با او همراهی کنید. این موضوع بهخصوص در مورد نوجوانان اهمیت بیشتری پیدا میکند.
۲- مسوولیتپذیری
بعد از برنامهریزی حالا نوبت تقسیم کار و مسوولیتپذیری ست. نگاهی به فهرست بیندازید و، براساس اولویتی که تعیین کردهاید و همینطور توانایی هر فرد، کارها را تقسیم کنید. برای بچهها کارهای سبکتر و کوتاهتری تعیین کنید؛ مثلا از کودکتان بخواهید عروسکهایی را جدا کند که لازم است شسته شوند و سپس با نظارت شما در ماشین لباسشویی بیندازد. در مورد لباسها و اسباببازیها هم به همین ترتیب عمل کنید. میتوانید چند دستمال برای گردگیری و یک سطل کوچک برای جمع کردن زبالهها یا مواد دورریختنی در اختیارش قرار دهید. بگذارید حس کند در این جریان نقش فعالی دارد. همراهی بچهها نهتنها اعتمادبهنفس آنها را تقویت میکند، بلکه باعث میشود در آینده شاهد مشارکت و تعهد بیشتر آنها در تمیز نگهداشتن خانه باشید.
۳- انعطافپذیری
خیلی اوقات والدین و بهخصوص مادرها ترجیح میدهند همه کارها را خودشان انجام دهند، فقط به این دلیل که مایلند تمیزکاری با کیفیت کامل انجام شود؛ درحالیکه اگر به خانهتکانی در قالب موقعیتی آموزشی نگاه کنیم، کیفیت یادگیری و تجربه برایمان اهمیت بیشتری پیدا میکند. در این میان میتوانیم انعطافپذیری را هم تمرین کنیم. خیلی سختگیر نباشید. البته که قرار است آیین خانهتکانی را انجام دهید، ولی قطعا قرار نیست خانه را تا ارتفاع هزار متری بتکانید! شما فهرست و زمانبندی مشخصی دارید که طبق آن پیش میروید، البته دقت کنید که لازم نیست کارها را یکباره انجام دهید و میتوانید با تنظیم برنامه روزانه یا هفتگی آنها را تقسیمبندی کنید. درواقع در بدترین حالت شما بخشی از کارها را انجام دادهاید و بنابراین با روحیه خوب برای استقبال از سال جدید آماده شدهاید، پس به بچهها سخت نگیرید. آنها در حال تمرین و کسب تجربهاند، شاید حتی جای انگشتهایشان اینجا و آنجا باقی بماند، اما درعوض رابطهشان با شما بهتر شده، چیزهای جدید یاد گرفتهاند و شخصیت قویتری پیدا کردهاند. این دستاوردها قطعا ارزشش را دارد که کمی نامرتبی یا چند لکه را نادیده بگیرید.
۴- تفریح
خانهتکانی را به تجربه شیرین جمعی تبدیل کنید، حتما از موسیقی استفاده کنید، حتی اجازه بدهید بچهها کمی شیطنت کنند و خودتان هم با آنها همراه شوید. معمولا استرس و عجله برای زودتر انجام شدن کارها بیشتر موجب بدخلقی و سختگیری میشود و این یکی از مهمترین دلایلی است که خانهتکانی را به تجربهای آزاردهنده و تلخ با بکننکنهای مکرر تبدیل میکند. یادتان باشد مرتب بازخوردهای مثبت به بچهها بدهید و پایان هر قسمت را با خوراکی خوشمزه و استراحتی کوتاه جشن بگیرید. دقت کنید آنچه اینجا اهمیت دارد فرایند است و نه فقط نتیجه. قرار نیست در پایان خانهتکانی با خانهای تمیز اما قیافههای عبوس، خسته و دلخور مواجه باشید.
۵- نوآوری و پرورش خلاقیت
یکی دیگر از قسمتهای جالب خانهتکانی تغییراتی است که در فضای خانه یا چیدمان انجام میشود. ایدهپردازی و اعمال این تغییرات تا مدتی فعالیت و پردازش مغزی جدیدی ایجاد میکند و ذهن را فعالتر میکند. از بچهها هم بخواهید ایدههای جدیدشان را طرح کنند. این تغییرات لزوما بهمعنای خرید وسایل جدید نیست؛ همین که محتویات قفسه کتابهای درسی را با غیردرسی عوض کنند، محل تخت را تغییر دهند یا برای زیباتر شدن محیط از گیاه استفاده کنند کافی است...
ادامه مطلب در اینجا
#نوشتار
#الهام_فخرایی
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
الهام فخرایی
خانهتکانی، یکی از آیینهای ایرانی در پایان سال، طرفداران و مخالفان خودش را دارد، اما برای اینکه با این موضوع کنار بیاییم، شاید بد نباشد این بار از زاویهای جدید به آن نگاه کنیم و ببینیم چه چیزهایی عایدمان میشود. آنوقت چهبسا در پایان دلایل کافی برای حفظ و انتقال این آیین به نسل بعدی داشته باشیم.
۱- مدیریت و برنامهریزی
برای اینکه تجربه خانهتکانی را به تجربهای جمعی نزدیک کنید از همان آغاز در قالب مدیر همه افراد خانواده را در جریان قرار دهید؛ اعلام کنید که خانهتکانی در پیش است و لازم است برنامهریزی کنیم. بچهها را به صرف اینکه کمسنوسال هستند از ماجرا کنار نگذارید. حالا با کمک یکدیگر کارهایی را که باید انجام شود فهرست کنید، برای هر کدام زمان تعیین کنید و اولویتبندی داشته باشید. قطعا بخشی از کارها مربوط میشود به فضای عمومی منزل و بعضی موارد هم به فضای شخصی هر فرد. پس اجازه دهید هر کسی خودش بهتنهایی در مورد فضای شخصیاش تصمیم بگیرد و اگر مایل بود و به کمک نیاز داشت، با او همراهی کنید. این موضوع بهخصوص در مورد نوجوانان اهمیت بیشتری پیدا میکند.
۲- مسوولیتپذیری
بعد از برنامهریزی حالا نوبت تقسیم کار و مسوولیتپذیری ست. نگاهی به فهرست بیندازید و، براساس اولویتی که تعیین کردهاید و همینطور توانایی هر فرد، کارها را تقسیم کنید. برای بچهها کارهای سبکتر و کوتاهتری تعیین کنید؛ مثلا از کودکتان بخواهید عروسکهایی را جدا کند که لازم است شسته شوند و سپس با نظارت شما در ماشین لباسشویی بیندازد. در مورد لباسها و اسباببازیها هم به همین ترتیب عمل کنید. میتوانید چند دستمال برای گردگیری و یک سطل کوچک برای جمع کردن زبالهها یا مواد دورریختنی در اختیارش قرار دهید. بگذارید حس کند در این جریان نقش فعالی دارد. همراهی بچهها نهتنها اعتمادبهنفس آنها را تقویت میکند، بلکه باعث میشود در آینده شاهد مشارکت و تعهد بیشتر آنها در تمیز نگهداشتن خانه باشید.
۳- انعطافپذیری
خیلی اوقات والدین و بهخصوص مادرها ترجیح میدهند همه کارها را خودشان انجام دهند، فقط به این دلیل که مایلند تمیزکاری با کیفیت کامل انجام شود؛ درحالیکه اگر به خانهتکانی در قالب موقعیتی آموزشی نگاه کنیم، کیفیت یادگیری و تجربه برایمان اهمیت بیشتری پیدا میکند. در این میان میتوانیم انعطافپذیری را هم تمرین کنیم. خیلی سختگیر نباشید. البته که قرار است آیین خانهتکانی را انجام دهید، ولی قطعا قرار نیست خانه را تا ارتفاع هزار متری بتکانید! شما فهرست و زمانبندی مشخصی دارید که طبق آن پیش میروید، البته دقت کنید که لازم نیست کارها را یکباره انجام دهید و میتوانید با تنظیم برنامه روزانه یا هفتگی آنها را تقسیمبندی کنید. درواقع در بدترین حالت شما بخشی از کارها را انجام دادهاید و بنابراین با روحیه خوب برای استقبال از سال جدید آماده شدهاید، پس به بچهها سخت نگیرید. آنها در حال تمرین و کسب تجربهاند، شاید حتی جای انگشتهایشان اینجا و آنجا باقی بماند، اما درعوض رابطهشان با شما بهتر شده، چیزهای جدید یاد گرفتهاند و شخصیت قویتری پیدا کردهاند. این دستاوردها قطعا ارزشش را دارد که کمی نامرتبی یا چند لکه را نادیده بگیرید.
۴- تفریح
خانهتکانی را به تجربه شیرین جمعی تبدیل کنید، حتما از موسیقی استفاده کنید، حتی اجازه بدهید بچهها کمی شیطنت کنند و خودتان هم با آنها همراه شوید. معمولا استرس و عجله برای زودتر انجام شدن کارها بیشتر موجب بدخلقی و سختگیری میشود و این یکی از مهمترین دلایلی است که خانهتکانی را به تجربهای آزاردهنده و تلخ با بکننکنهای مکرر تبدیل میکند. یادتان باشد مرتب بازخوردهای مثبت به بچهها بدهید و پایان هر قسمت را با خوراکی خوشمزه و استراحتی کوتاه جشن بگیرید. دقت کنید آنچه اینجا اهمیت دارد فرایند است و نه فقط نتیجه. قرار نیست در پایان خانهتکانی با خانهای تمیز اما قیافههای عبوس، خسته و دلخور مواجه باشید.
۵- نوآوری و پرورش خلاقیت
یکی دیگر از قسمتهای جالب خانهتکانی تغییراتی است که در فضای خانه یا چیدمان انجام میشود. ایدهپردازی و اعمال این تغییرات تا مدتی فعالیت و پردازش مغزی جدیدی ایجاد میکند و ذهن را فعالتر میکند. از بچهها هم بخواهید ایدههای جدیدشان را طرح کنند. این تغییرات لزوما بهمعنای خرید وسایل جدید نیست؛ همین که محتویات قفسه کتابهای درسی را با غیردرسی عوض کنند، محل تخت را تغییر دهند یا برای زیباتر شدن محیط از گیاه استفاده کنند کافی است...
ادامه مطلب در اینجا
#نوشتار
#الهام_فخرایی
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
الـفـبـــــا
چگونه از خانهتکانی بهعنوان موقعیتی آموزشی استفاده کنم؟ - الـفـبـــــا
الهام فخرایی// خانهتکانی، یکی از آیینهای ایرانی در پایان سال، طرفداران و مخالفان خودش را دارد، اما برای اینکه با این موضوع کنار بیاییم، شاید بد نباشد این بار از زاویهای […]
❤1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
زیر سقف آسمان ملیسا سارنو ترجمه مهتا مقصودی نشر پرتقال مفاهیم: نوجوانی، راز، خانه، دوستی، همدلی، استقلال، حل مساله، امید، رفاه، پذیرش، امنیت و... #یک_کتاب #یک_پیشنهاد #گروه_سنی_ج #رادیو_فلسفه_برای_کودکان @RadioP4C
🔻زیر سقف آسمان
(مروری بر مهمترین نیاز روانشناختی انسان در جهان استعاره ها)
الهام فخرایی
رمان "زیر سقف آسمان" یا آن طور که از نام اصلی اش "just under clouds" برمی آید؛ درباره بی خانمان بودن است، اما این همه ماجرا نیست.
داستان از زبان "کورا" روایت می شود و از همان ابتدا متوجه می شویم که خانواده سه نفره آنها (خودش، خواهر توانخواه ذهنی و مادر) چه شرایط دشواری را با زندگی در گرمخانه ها و جا به جا شدن ها می گذرانند.
نقطه قوت کتاب هم همین است؛ ماجرا از گرم خانه شروع می شود و تلاشی که این سه نفر برای بهبود وضعیت شان انجام می دهند و در عین حال آن طور که باید و شاید به نتیجه دلخواه نمی رسند و این یعنی جای خالی "امنیت"؛ اولین و مهمترین نیاز اساسی انسان.
"خانه" در این رمان، استعاره مهمی از امنیت است که کورا و مادرش با چنگ انداختن به دلخوشی های کوچک مثل نقاشی های کورا روی کف دستش، باریکه نور و سبز شدن جوانه ها یا حتی چیزهای براق که کلاغ ها برای خواهر کوچکتر می آورند، تلاش می کنند تا آن را حفظ کنند.
خواهر کوچکتر که ابتدا به نظر می رسد در دنیای ذهنی خودش غرق شده، نقش مهمی در درک مفاهیم داستان دارد. همه ما از جهاتی می توانیم شبیه به "آدیر" باشیم یا دیگران را در شرایط مشابه قرار دهیم؛ آنهم وقتی "دیگری" سازی می کنیم و صرفا با دست گذاشتن روی تفاوت ها، دسته بندی های از پیش تعیین شده داریم و از همدلی فاصله می گیریم؛ یعنی فرض را بر این می گذاریم که زبان مشترکی با دیگری ( از جنس، طبقه، قوم، فرهنگ و... متفاوت) نداریم و برقراری ارتباط را ناممکن می دانیم، در حالی که "آدیر" به خواننده نشان می دهد که این نگرش تا چه حد می تواند اشتباه باشد.
همان طور که نویسنده با ظرافت از "درخت" ها استفاده می کند و این می تواند استعاره بعدی باشد؛ درخت ها طبیعی هستند و در عین حال متفاوت و خاص؛ همان طور که معلم کلاس ریاضی جبرانی با خانم ولز فرق دارد یا سابینا، دختری که در قایق زندگی می کند و همین طور مادر که انتخاب های متفاوتی با "ویلا" داشته و همین هم راهشان را از هم جدا کرده است.
افت و خیزهایی که شخصیت های داستان از سر می گذرانند و سرنخ هایی که ملیسا سارنو درباره نقطه شروع این اتفاقات به خواننده و به خصوص خواننده نوجوان می دهد، می تواند بستر مناسبی برای پرداختن به "حل مساله" و رویکرد مساله مدار به جای هیجان مدار باشد؛ همان طور که در پایان داستان کم و بیش رگه های آن را در گفتار مادر و تصمیم های کورا می بینیم.
درواقع نویسنده علی رغم اینکه بخش های تاریک زندگی در وضعیت بی خانمانی را نشان می دهد، در عین حال کمک می کند تا بفهمیم چطور با تصمیم های درست و پذیرش محدودیت های واقع بینانه می توانیم همه چیز را بهتر کنیم، اما نه با یک چوب جادو، بلکه درست مثل بذرهایی که "کورا" کاشته، آهسته و در طول زمان از تاریکی به روشنایی برسیم!
"زیر سقف آسمان" به قلم ملیسا سارنو را می توان به گروه سنی نوجوانی میانی پیشنهاد داد، اما مهمتر از آن، می تواند منبعی آموزشی برای والدین، مربی- معلم ها و همینطور درمانگرها باشد، به ویژه برای کار با نوجوان های آسیب پذیر.
#الهام_فخرایی
لینک مطلب
پ. ن
درباره سایر نیازهای روانشناختی هم می توان به تفصیل از این رمان استفاده کرد، همچنان که در متن اشاراتی شد.
زیر سقف آسمان
ملیسا سارنو
ترجمه مهتا مقصودی
نشر پرتقال
مفاهیم:
نوجوانی، راز، خانه، دوستی، همدلی، استقلال، حل مساله، امید، رفاه، پذیرش، امنیت و...
#نوشتار
#زیر_سقف_آسمان
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#کتاب_نوجوان
#کاوشگری_ادبی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
(مروری بر مهمترین نیاز روانشناختی انسان در جهان استعاره ها)
الهام فخرایی
رمان "زیر سقف آسمان" یا آن طور که از نام اصلی اش "just under clouds" برمی آید؛ درباره بی خانمان بودن است، اما این همه ماجرا نیست.
داستان از زبان "کورا" روایت می شود و از همان ابتدا متوجه می شویم که خانواده سه نفره آنها (خودش، خواهر توانخواه ذهنی و مادر) چه شرایط دشواری را با زندگی در گرمخانه ها و جا به جا شدن ها می گذرانند.
نقطه قوت کتاب هم همین است؛ ماجرا از گرم خانه شروع می شود و تلاشی که این سه نفر برای بهبود وضعیت شان انجام می دهند و در عین حال آن طور که باید و شاید به نتیجه دلخواه نمی رسند و این یعنی جای خالی "امنیت"؛ اولین و مهمترین نیاز اساسی انسان.
"خانه" در این رمان، استعاره مهمی از امنیت است که کورا و مادرش با چنگ انداختن به دلخوشی های کوچک مثل نقاشی های کورا روی کف دستش، باریکه نور و سبز شدن جوانه ها یا حتی چیزهای براق که کلاغ ها برای خواهر کوچکتر می آورند، تلاش می کنند تا آن را حفظ کنند.
خواهر کوچکتر که ابتدا به نظر می رسد در دنیای ذهنی خودش غرق شده، نقش مهمی در درک مفاهیم داستان دارد. همه ما از جهاتی می توانیم شبیه به "آدیر" باشیم یا دیگران را در شرایط مشابه قرار دهیم؛ آنهم وقتی "دیگری" سازی می کنیم و صرفا با دست گذاشتن روی تفاوت ها، دسته بندی های از پیش تعیین شده داریم و از همدلی فاصله می گیریم؛ یعنی فرض را بر این می گذاریم که زبان مشترکی با دیگری ( از جنس، طبقه، قوم، فرهنگ و... متفاوت) نداریم و برقراری ارتباط را ناممکن می دانیم، در حالی که "آدیر" به خواننده نشان می دهد که این نگرش تا چه حد می تواند اشتباه باشد.
همان طور که نویسنده با ظرافت از "درخت" ها استفاده می کند و این می تواند استعاره بعدی باشد؛ درخت ها طبیعی هستند و در عین حال متفاوت و خاص؛ همان طور که معلم کلاس ریاضی جبرانی با خانم ولز فرق دارد یا سابینا، دختری که در قایق زندگی می کند و همین طور مادر که انتخاب های متفاوتی با "ویلا" داشته و همین هم راهشان را از هم جدا کرده است.
افت و خیزهایی که شخصیت های داستان از سر می گذرانند و سرنخ هایی که ملیسا سارنو درباره نقطه شروع این اتفاقات به خواننده و به خصوص خواننده نوجوان می دهد، می تواند بستر مناسبی برای پرداختن به "حل مساله" و رویکرد مساله مدار به جای هیجان مدار باشد؛ همان طور که در پایان داستان کم و بیش رگه های آن را در گفتار مادر و تصمیم های کورا می بینیم.
درواقع نویسنده علی رغم اینکه بخش های تاریک زندگی در وضعیت بی خانمانی را نشان می دهد، در عین حال کمک می کند تا بفهمیم چطور با تصمیم های درست و پذیرش محدودیت های واقع بینانه می توانیم همه چیز را بهتر کنیم، اما نه با یک چوب جادو، بلکه درست مثل بذرهایی که "کورا" کاشته، آهسته و در طول زمان از تاریکی به روشنایی برسیم!
"زیر سقف آسمان" به قلم ملیسا سارنو را می توان به گروه سنی نوجوانی میانی پیشنهاد داد، اما مهمتر از آن، می تواند منبعی آموزشی برای والدین، مربی- معلم ها و همینطور درمانگرها باشد، به ویژه برای کار با نوجوان های آسیب پذیر.
#الهام_فخرایی
لینک مطلب
پ. ن
درباره سایر نیازهای روانشناختی هم می توان به تفصیل از این رمان استفاده کرد، همچنان که در متن اشاراتی شد.
زیر سقف آسمان
ملیسا سارنو
ترجمه مهتا مقصودی
نشر پرتقال
مفاهیم:
نوجوانی، راز، خانه، دوستی، همدلی، استقلال، حل مساله، امید، رفاه، پذیرش، امنیت و...
#نوشتار
#زیر_سقف_آسمان
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#کتاب_نوجوان
#کاوشگری_ادبی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
مدرسه رسا
اعضا - مدرسه رسا
🔻چه کسی شهر را نجات می دهد؟ (فلسفه سیاسی برای کودکان)
درباره "فیل ماکارون"
هر جایی که پای حق و حقوق و مسئولیت وسط می آید، می توان مباحث فلسفه سیاسی را هم چاشنی اش کرد، اما اینکه کتابی برای کودک نوشته شود و تا این اندازه مستقیم و در عین حال درست به مساله شهر، حقوق مدنی، فردی و ... پرداخته باشد، تحسین برانگیز است.
در کتاب" فیل ماکارون" یا noodlephant با فیلی دوست داشتنی آشنا می شویم که عاشق ماکارونی است؛ غذایی که اغلب بچه ها دوستش دارند و بنابراین خیلی خوب می توانند با شخصیت اصلی داستان همراه شوند.
شهری که "جیکوب کریمر" توصیف می کند، یک مشکل اساسی دارد؛ در این شهر کانگوروها حکومت و قانون وضع میکنند، آن هم قانون های عجیب و غریبی که اصلا با عقل جور در نمیآید و صرفا منافع کانگوروها را حفظ می کند؛ مثلا "شنا در دریا فقط مخصوص کانگوروها است" یا "فقط آنها حق بازدید از باغ پروانه ها را دارند" و از همه مهمتر "فقط کانگوروها می توانند قانون وضع کنند"، هر کسی هم که از دستوراتشان سرپیچی کند، بلافاصله دستگیر و به باغ وحش منتقل می شود.
البته در این شهر علاوه بر کانگوروها و فیل ماکارون، انواع و اقسام حیوانات زندگی می کنند و از آنجایی که حریف کانگوروها نمی شوند، با شرایط کنار آمده اند؛ مثلا به جای شنا در دریا از شلنگ آب برای خنک شدن استفاده می کنند یا به جای بازدید از باغ پروانه ها، شب پره های دور تیر چراغ برق را تماشا می کنند!
بله، اهالی شهر جیکوب کریمر در برابر کانگوروها در انفعال کامل هستند، با این حال سعی می کنند با امکانات باقی مانده اوقات خوشی داشته باشند، دور هم جمع شوند، مهمانی بگیرند و خلاصه خودشان را از تک و تا نیندازند.
تا اینکه یکی از کانگوروها فیل را موقع خرید لوازم پخت و پز مهمانی می بیند و قانون جدیدی وضع می کند:
"فیل ها فقط باید خار و خاشاک بخورند".
خب، حالا فیل داستان چه کاری باید انجام بدهد؟! تصورش را بکنید که به جای پاستاهای لذیذ و سس مخصوص فیل ماکارون، این بار فقط با خار و خاشاک از مهمان ها پذیرایی شود؟!
این قانون جدید، تعلیق و چالش اصلی قهرمان داستان است. تعلیقی که" جیکوب کریمر" از زاویه فلسفه سیاسی به خوبی آن را مطرح می کند.
در داستان "فیل ماکارون" با مفاهیمی کلیدی مانند آزادی، برابری، عدالت، قانون، کنشگری و... در فلسفه سیاسی روبرو هستیم که همگی می توانند به گفتگو و بحث گذاشته شوند:
فعالیت
شهری را در نظر بگیرید که:
- قوانین فقط بر اساس منافع و حقوق اکثریت وضع و اجرا شود.
- شهری که قوانین فقط بر اساس منافع و حقوق اقلیت وضع و اجرا شود.
- شهری که قوانین حافظ منافع و حقوق اکثریت و اقلیت است.
اغلب افراد به ویژه در جوامع توسعه نیافته تا زمانی که مساله ای مستقیما منافع فردی شان را هدف قرار ندهد، واکنش جدی نشان نمی دهند، گاهی حتی تحمل کردن و گذشتن از کنار مسائل کوچکتر با امید بهتر شدن اوضاع، توصیه هم می شود، در حالی که تجربه و دانش نشان می دهد که با عقب نشستن و هیچ کاری نکردن، روز به روز اوضاع بدتر می شود.
خب حالا "کریمر" این موضوع را در "فیل ماکارون" مطرح کرده؛ موضوعی که در دنیای کودکانه در قالب دعواها و قلدری ها چه در مهد کودک، مدرسه، پارک و چه جمع های خانوادگی به دفعات اتفاق می افتد و می تواند زمینه گفتگو، یادگیری و یادآوری این مفاهیم در اکنون و آینده کودک باشد، به خصوص که در این کتاب در مقایسه با نمونه های مشابه پایان مثبت و کنشگرانه ای دارد و با به کارگیری عنصر ذائقه می توان فعالیت جذاب تری هم برای کار با کودک طراحی کرد.
تصویرگری:
وقتی برای کودک کتاب انتخاب می کنیم، تصویرگری را نه تنها نمی شود نادیده گرفت، بلکه نقش تعیین کننده ای هم در فهم پذیرتر کردن مفاهیم بازی می کند و به دلیل جذابیت بصری می تواند مخاطب را جذب داستان کند یا برعکس.
"جیکوب کریمر" و "کی فی استیل" در این کتاب یک ترکیب بی نظیر ساخته اند و وزن تصاویر به شدت سنگین است. مثلا صحنه ای که کانگوروها باتوم به دست و لگدزنان به خانه فیل هجوم آوردند تا او را حین انجام جرم (پخت ماکارونی) دستگیر کنند یا فیل با دست های بسته که در جایگاه متهم ایستاده؛ قاضی، دادستان و هیئت منصفه همگی کانگورو هستند. این تصویرها را می توان به بحث گذاشت و در عین حال کتاب مملو از تصاویر مثبت و رنگ پردازی مناسب است.
مفاهیم:
آزادی، برابری، عدالت، کنشگری، انفعال، خلاقیت، قانون، منافع فردی، منافع جمعی، جامعه مدنی، حد، مرز و...
الهام فخرایی
#نوشتار
#فیل_ماکارون
#فلسفه_سیاسی
#کاوشگری_اجتماعی
#کنشگری_مدنی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#گروه_سنی_ب
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
مشخصات کتاب:
عنوان: "فیل ماکارون"
نویسنده: جیکوب کریمر
تصویرگر: کی فی استیل
ناشر: پرتقال
@RadioP4C
درباره "فیل ماکارون"
هر جایی که پای حق و حقوق و مسئولیت وسط می آید، می توان مباحث فلسفه سیاسی را هم چاشنی اش کرد، اما اینکه کتابی برای کودک نوشته شود و تا این اندازه مستقیم و در عین حال درست به مساله شهر، حقوق مدنی، فردی و ... پرداخته باشد، تحسین برانگیز است.
در کتاب" فیل ماکارون" یا noodlephant با فیلی دوست داشتنی آشنا می شویم که عاشق ماکارونی است؛ غذایی که اغلب بچه ها دوستش دارند و بنابراین خیلی خوب می توانند با شخصیت اصلی داستان همراه شوند.
شهری که "جیکوب کریمر" توصیف می کند، یک مشکل اساسی دارد؛ در این شهر کانگوروها حکومت و قانون وضع میکنند، آن هم قانون های عجیب و غریبی که اصلا با عقل جور در نمیآید و صرفا منافع کانگوروها را حفظ می کند؛ مثلا "شنا در دریا فقط مخصوص کانگوروها است" یا "فقط آنها حق بازدید از باغ پروانه ها را دارند" و از همه مهمتر "فقط کانگوروها می توانند قانون وضع کنند"، هر کسی هم که از دستوراتشان سرپیچی کند، بلافاصله دستگیر و به باغ وحش منتقل می شود.
البته در این شهر علاوه بر کانگوروها و فیل ماکارون، انواع و اقسام حیوانات زندگی می کنند و از آنجایی که حریف کانگوروها نمی شوند، با شرایط کنار آمده اند؛ مثلا به جای شنا در دریا از شلنگ آب برای خنک شدن استفاده می کنند یا به جای بازدید از باغ پروانه ها، شب پره های دور تیر چراغ برق را تماشا می کنند!
بله، اهالی شهر جیکوب کریمر در برابر کانگوروها در انفعال کامل هستند، با این حال سعی می کنند با امکانات باقی مانده اوقات خوشی داشته باشند، دور هم جمع شوند، مهمانی بگیرند و خلاصه خودشان را از تک و تا نیندازند.
تا اینکه یکی از کانگوروها فیل را موقع خرید لوازم پخت و پز مهمانی می بیند و قانون جدیدی وضع می کند:
"فیل ها فقط باید خار و خاشاک بخورند".
خب، حالا فیل داستان چه کاری باید انجام بدهد؟! تصورش را بکنید که به جای پاستاهای لذیذ و سس مخصوص فیل ماکارون، این بار فقط با خار و خاشاک از مهمان ها پذیرایی شود؟!
این قانون جدید، تعلیق و چالش اصلی قهرمان داستان است. تعلیقی که" جیکوب کریمر" از زاویه فلسفه سیاسی به خوبی آن را مطرح می کند.
در داستان "فیل ماکارون" با مفاهیمی کلیدی مانند آزادی، برابری، عدالت، قانون، کنشگری و... در فلسفه سیاسی روبرو هستیم که همگی می توانند به گفتگو و بحث گذاشته شوند:
فعالیت
شهری را در نظر بگیرید که:
- قوانین فقط بر اساس منافع و حقوق اکثریت وضع و اجرا شود.
- شهری که قوانین فقط بر اساس منافع و حقوق اقلیت وضع و اجرا شود.
- شهری که قوانین حافظ منافع و حقوق اکثریت و اقلیت است.
اغلب افراد به ویژه در جوامع توسعه نیافته تا زمانی که مساله ای مستقیما منافع فردی شان را هدف قرار ندهد، واکنش جدی نشان نمی دهند، گاهی حتی تحمل کردن و گذشتن از کنار مسائل کوچکتر با امید بهتر شدن اوضاع، توصیه هم می شود، در حالی که تجربه و دانش نشان می دهد که با عقب نشستن و هیچ کاری نکردن، روز به روز اوضاع بدتر می شود.
خب حالا "کریمر" این موضوع را در "فیل ماکارون" مطرح کرده؛ موضوعی که در دنیای کودکانه در قالب دعواها و قلدری ها چه در مهد کودک، مدرسه، پارک و چه جمع های خانوادگی به دفعات اتفاق می افتد و می تواند زمینه گفتگو، یادگیری و یادآوری این مفاهیم در اکنون و آینده کودک باشد، به خصوص که در این کتاب در مقایسه با نمونه های مشابه پایان مثبت و کنشگرانه ای دارد و با به کارگیری عنصر ذائقه می توان فعالیت جذاب تری هم برای کار با کودک طراحی کرد.
تصویرگری:
وقتی برای کودک کتاب انتخاب می کنیم، تصویرگری را نه تنها نمی شود نادیده گرفت، بلکه نقش تعیین کننده ای هم در فهم پذیرتر کردن مفاهیم بازی می کند و به دلیل جذابیت بصری می تواند مخاطب را جذب داستان کند یا برعکس.
"جیکوب کریمر" و "کی فی استیل" در این کتاب یک ترکیب بی نظیر ساخته اند و وزن تصاویر به شدت سنگین است. مثلا صحنه ای که کانگوروها باتوم به دست و لگدزنان به خانه فیل هجوم آوردند تا او را حین انجام جرم (پخت ماکارونی) دستگیر کنند یا فیل با دست های بسته که در جایگاه متهم ایستاده؛ قاضی، دادستان و هیئت منصفه همگی کانگورو هستند. این تصویرها را می توان به بحث گذاشت و در عین حال کتاب مملو از تصاویر مثبت و رنگ پردازی مناسب است.
مفاهیم:
آزادی، برابری، عدالت، کنشگری، انفعال، خلاقیت، قانون، منافع فردی، منافع جمعی، جامعه مدنی، حد، مرز و...
الهام فخرایی
#نوشتار
#فیل_ماکارون
#فلسفه_سیاسی
#کاوشگری_اجتماعی
#کنشگری_مدنی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#گروه_سنی_ب
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
مشخصات کتاب:
عنوان: "فیل ماکارون"
نویسنده: جیکوب کریمر
تصویرگر: کی فی استیل
ناشر: پرتقال
@RadioP4C
❤1
🔻چیزهایی که پشت سر گذاشته ایم (درباره مهاجرت و دلتنگی)
کتاب "کنسرت آقای خرس" یا آنچنان که در عنوان اصلی آمده "خرس و پیانو" The Bear and Piano را می توان با خیال راحت برای بچه ها خواند. نویسنده از یک پیانوی رها شده در جنگل و بچه خرسی کنجکاو استفاده کرده وموضوع دلتنگی برای جایی که سال ها در آن ریشه دواندیم و کسانی که دوستشان داریم را مطرح می کند.
خرس کوچک سال ها با پیانو تمرین می کند، از کودکی، احوال ناشناخته و ترس اولیه از شی رها شده در جنگل، به آقای خرس و مهارت نواختن پیانو و غرق شدن در لذت نواها می رسد تا اینکه پیشنهادی دریافت می کند و تصمیم می گیرد جنگل و دوستانش را ترک کند.
کمی بعد با اینکه همه چیز خوب پیش می رود، اما آقای خرس دلش تنگ شده و نگران است، آیا وقتی برمی گردد، دوستانش هنوز او را به یاد دارند؟ هنوز دوستش دارند؟ اصلا او را می پذیرند یا بابت اینکه آنها را ترک کرده و دنبال آرزوهایش رفته، طردش می کنند؟!
دیوید لیچفیلد نویسنده و تصویرگر کتاب موضوعی مهم را به زبانی ساده و با تصاویری دلپذیر مطرح کرده است.
پنجه های خرس را روی پیانو تصور کنید؛ حالا خرسی را تصور کنید که بتواند آن قدر خوب بنوازد که در "برادوی" اجرا داشته باشد، آیا اگر خرس در جنگل می ماند، می توانست چنین چیزی را تجربه کند؟ آیا رفتن همیشه بهترین تصمیم است؟ آیا دوست داشتن با فاصله گرفتن کم می شود؟ با تغییر کردن چطور؟ مثلا با مشهور شدن؟ بزرگ شدن؟ و... ما با افرادی که ترک مان می کنند، چطور مواجه می شویم؟ چطور باید برخورد کنیم؟ ما نسبت به افراد یا سرزمینی که پشت سر میگذاریم، چه حسی داریم؟ چه مسئولیت هایی؟ و پرسش های دیگر.
کتاب "کنسرت آقای خرس" می تواند برای کودکان عادی و کودکی که تجربه مهاجرت دارد و همین طور کودکی که این تجربه را به شکل روان تکان تجربه کرده توسط درمانگر استفاده شود.
مفاهیم: ترس، تغییر، تجربه، جسارت، نگرانی، مهاجرت، هویت، دلبستگی، پیوند، وابستگی، دوستی، سرمایه اجتماعی، شهرت، وطن و...
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#کنسرت_آقای_خرس
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#قصه_درمانی
#گروه_سنی_ب
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
مشخصات کتاب:
عنوان: "کنسرت آقای خرس"
نویسنده و تصویرگر:
دیوید لیچفیلد
ناشر: پرتقال
اینستاگرام
@RadioP4C
کتاب "کنسرت آقای خرس" یا آنچنان که در عنوان اصلی آمده "خرس و پیانو" The Bear and Piano را می توان با خیال راحت برای بچه ها خواند. نویسنده از یک پیانوی رها شده در جنگل و بچه خرسی کنجکاو استفاده کرده وموضوع دلتنگی برای جایی که سال ها در آن ریشه دواندیم و کسانی که دوستشان داریم را مطرح می کند.
خرس کوچک سال ها با پیانو تمرین می کند، از کودکی، احوال ناشناخته و ترس اولیه از شی رها شده در جنگل، به آقای خرس و مهارت نواختن پیانو و غرق شدن در لذت نواها می رسد تا اینکه پیشنهادی دریافت می کند و تصمیم می گیرد جنگل و دوستانش را ترک کند.
کمی بعد با اینکه همه چیز خوب پیش می رود، اما آقای خرس دلش تنگ شده و نگران است، آیا وقتی برمی گردد، دوستانش هنوز او را به یاد دارند؟ هنوز دوستش دارند؟ اصلا او را می پذیرند یا بابت اینکه آنها را ترک کرده و دنبال آرزوهایش رفته، طردش می کنند؟!
دیوید لیچفیلد نویسنده و تصویرگر کتاب موضوعی مهم را به زبانی ساده و با تصاویری دلپذیر مطرح کرده است.
پنجه های خرس را روی پیانو تصور کنید؛ حالا خرسی را تصور کنید که بتواند آن قدر خوب بنوازد که در "برادوی" اجرا داشته باشد، آیا اگر خرس در جنگل می ماند، می توانست چنین چیزی را تجربه کند؟ آیا رفتن همیشه بهترین تصمیم است؟ آیا دوست داشتن با فاصله گرفتن کم می شود؟ با تغییر کردن چطور؟ مثلا با مشهور شدن؟ بزرگ شدن؟ و... ما با افرادی که ترک مان می کنند، چطور مواجه می شویم؟ چطور باید برخورد کنیم؟ ما نسبت به افراد یا سرزمینی که پشت سر میگذاریم، چه حسی داریم؟ چه مسئولیت هایی؟ و پرسش های دیگر.
کتاب "کنسرت آقای خرس" می تواند برای کودکان عادی و کودکی که تجربه مهاجرت دارد و همین طور کودکی که این تجربه را به شکل روان تکان تجربه کرده توسط درمانگر استفاده شود.
مفاهیم: ترس، تغییر، تجربه، جسارت، نگرانی، مهاجرت، هویت، دلبستگی، پیوند، وابستگی، دوستی، سرمایه اجتماعی، شهرت، وطن و...
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#کنسرت_آقای_خرس
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#قصه_درمانی
#گروه_سنی_ب
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
مشخصات کتاب:
عنوان: "کنسرت آقای خرس"
نویسنده و تصویرگر:
دیوید لیچفیلد
ناشر: پرتقال
اینستاگرام
@RadioP4C
🔻اعتماد، پیش نیاز صلح
(نگاهی به انیمیشن "رایا و آخرین اژدها")
الهام فخرایی
رسم بر این است که قصه ها یا با ورود قهرمان شروع شوند یا با رفتن او؛ انیمیشن "رایا و آخرین اژدها" نیز با ورود "رایا" شروع می شود.
"رایا" دخترک نوجوانی که سودای محافظت از الماس "روح سیسو" را دارد؛ آخرین اژدهایی که تمام قدرتش را در این الماس متمرکز کرد تا درون های پلید، زمین را ترک کنند.
تا پیش از آن در دوران طلایی که زمین مانند بهشت بود، انسان ها و اژدهایان بدون ترس در کنار هم زندگی می کردند، جادوی اژدها آب، باران و صلح می آورد. اما با هجوم درون های پلید، اژدهایان خودشان را قربانی کردند تا زمین و انسان ها را نجات بدهند.
با این حال، زمین بدون حضور آنها هرگز مثل قبل نشد و انسان ها دیگر نتوانستند به هم اعتماد کنند.
انیمیشن "رایا و آخرین اژدها" درباره "اعتماد" است، مفهومی کلیدی برای "صلح"... در ماجرای این انیمیشن بارها شاهدیم که رایا می بایست به دیگری اعتماد کند، اما بعد از همه اتفاقات ناگواری که رخ داده، اعتماد کردن سخت ترین کار دنیاست. در مقابل، آخرین اژدها "سیسو" هیچ تصور ذهنی از دروغ و بی اعتمادی ندارد و این همان چالشی است که داستان ما را به تجربه اش دعوت می کند.
انیمیشن "رایا و آخرین اژدها" گرچه نگاهی سنت گرا و اساطیری را دنبال می کند و رد پای فرهنگ شرق در آن مشهود است، اما به موضوعی می پردازد که هنوز یکی از پرسش های مطرح فلسفه در دنیای معاصر است:
اینکه اکنون چه راهکاری برای اعتماد داریم: کاهش اعتماد،اعتماد بیشتر، یا بازسازی اعتماد؟ (نگاه کنید به "Question Of Trust" اثر اونورا اونیل برنده جایزه برگروئن در سال ۲۰۱۷)
انیمیشن "رایا و آخرین اژدها" تلاش می کند به مخاطب نشان بدهد که بدون پذیرش خطر اولیه و نسبی اعتماد کردن، امکان ندارد بتوانیم به هم اعتماد کرده و صلح را برقرار کنیم.
در مقابل، افتادن در دام بازی «بخور تا خوردهنشوی» آن طور که فایریکوشمن، روانشناس اخلاقی دانشگاه هاروارد، عنوان می کند "شهود اخلاقی ما را منحرف کرده و باعث می شود به جای اعتماد و همکاری، صرفا دنبال منفعت شخصیمان باشیم. دیدگاهی که به طور خاص در فرهنگهایی شایعتر است که حاکمیت قانون در آنها ضعیف، فساد بالا و اعتماد عمومی کم است."
همان طور که در "رایا و آخرین اژدها" می بینیم که چطور فساد همه جا را فرا گرفته و حتی کودک که نماد پاکی و راستی است "رایا"را فریب می دهد.
از ویژگی های متمایز این اثر نقش آفرینی برابر زنان و مردان فارغ از کلیشه های جنسیتی است. ضمن اینکه بر کنشگری به جای نشستن و در انفعال انتظار کشیدن تاکید دارد.
حذف تقابل های معمول بین دو جنس، طبقات اجتماعی، موجودات زمینی و فرازمینی، از جمله برتری انسان نسبت به سایر موجودات نیز از نقاط قوت آن محسوب می شود.
در این انیمیشن با طرح داستان هر کدام از شخصیت ها، مفهوم "دیگری" به معنای منفی آن رنگ می بازد تا آن جا که اعتماد و اتحاد ممکن می شود. رنگ و بوی سنتی داستان، طراحی زیبا، ریتم مناسب و محتوای مهم در کنار هم "رایا و آخرین اژدها" را برای مخاطب 9 سال به بالا، به ویژه برای نوجوان ها پیشنهادی دیدنی و قابل توصیه می کند.
مفاهیم:
اعتماد، صلح، حقیقت، انفعال، کنشگری، طبیعت، محیط زیست، سنت، خیال، واقعیت، محیط، فداکاری، مراقبت، اراده و...
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#اعتماد
#حقیقت
#دروغ
#یک_انیمیشن
#یک_پیشنهاد
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
(نگاهی به انیمیشن "رایا و آخرین اژدها")
الهام فخرایی
رسم بر این است که قصه ها یا با ورود قهرمان شروع شوند یا با رفتن او؛ انیمیشن "رایا و آخرین اژدها" نیز با ورود "رایا" شروع می شود.
"رایا" دخترک نوجوانی که سودای محافظت از الماس "روح سیسو" را دارد؛ آخرین اژدهایی که تمام قدرتش را در این الماس متمرکز کرد تا درون های پلید، زمین را ترک کنند.
تا پیش از آن در دوران طلایی که زمین مانند بهشت بود، انسان ها و اژدهایان بدون ترس در کنار هم زندگی می کردند، جادوی اژدها آب، باران و صلح می آورد. اما با هجوم درون های پلید، اژدهایان خودشان را قربانی کردند تا زمین و انسان ها را نجات بدهند.
با این حال، زمین بدون حضور آنها هرگز مثل قبل نشد و انسان ها دیگر نتوانستند به هم اعتماد کنند.
انیمیشن "رایا و آخرین اژدها" درباره "اعتماد" است، مفهومی کلیدی برای "صلح"... در ماجرای این انیمیشن بارها شاهدیم که رایا می بایست به دیگری اعتماد کند، اما بعد از همه اتفاقات ناگواری که رخ داده، اعتماد کردن سخت ترین کار دنیاست. در مقابل، آخرین اژدها "سیسو" هیچ تصور ذهنی از دروغ و بی اعتمادی ندارد و این همان چالشی است که داستان ما را به تجربه اش دعوت می کند.
انیمیشن "رایا و آخرین اژدها" گرچه نگاهی سنت گرا و اساطیری را دنبال می کند و رد پای فرهنگ شرق در آن مشهود است، اما به موضوعی می پردازد که هنوز یکی از پرسش های مطرح فلسفه در دنیای معاصر است:
اینکه اکنون چه راهکاری برای اعتماد داریم: کاهش اعتماد،اعتماد بیشتر، یا بازسازی اعتماد؟ (نگاه کنید به "Question Of Trust" اثر اونورا اونیل برنده جایزه برگروئن در سال ۲۰۱۷)
انیمیشن "رایا و آخرین اژدها" تلاش می کند به مخاطب نشان بدهد که بدون پذیرش خطر اولیه و نسبی اعتماد کردن، امکان ندارد بتوانیم به هم اعتماد کرده و صلح را برقرار کنیم.
در مقابل، افتادن در دام بازی «بخور تا خوردهنشوی» آن طور که فایریکوشمن، روانشناس اخلاقی دانشگاه هاروارد، عنوان می کند "شهود اخلاقی ما را منحرف کرده و باعث می شود به جای اعتماد و همکاری، صرفا دنبال منفعت شخصیمان باشیم. دیدگاهی که به طور خاص در فرهنگهایی شایعتر است که حاکمیت قانون در آنها ضعیف، فساد بالا و اعتماد عمومی کم است."
همان طور که در "رایا و آخرین اژدها" می بینیم که چطور فساد همه جا را فرا گرفته و حتی کودک که نماد پاکی و راستی است "رایا"را فریب می دهد.
از ویژگی های متمایز این اثر نقش آفرینی برابر زنان و مردان فارغ از کلیشه های جنسیتی است. ضمن اینکه بر کنشگری به جای نشستن و در انفعال انتظار کشیدن تاکید دارد.
حذف تقابل های معمول بین دو جنس، طبقات اجتماعی، موجودات زمینی و فرازمینی، از جمله برتری انسان نسبت به سایر موجودات نیز از نقاط قوت آن محسوب می شود.
در این انیمیشن با طرح داستان هر کدام از شخصیت ها، مفهوم "دیگری" به معنای منفی آن رنگ می بازد تا آن جا که اعتماد و اتحاد ممکن می شود. رنگ و بوی سنتی داستان، طراحی زیبا، ریتم مناسب و محتوای مهم در کنار هم "رایا و آخرین اژدها" را برای مخاطب 9 سال به بالا، به ویژه برای نوجوان ها پیشنهادی دیدنی و قابل توصیه می کند.
مفاهیم:
اعتماد، صلح، حقیقت، انفعال، کنشگری، طبیعت، محیط زیست، سنت، خیال، واقعیت، محیط، فداکاری، مراقبت، اراده و...
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#اعتماد
#حقیقت
#دروغ
#یک_انیمیشن
#یک_پیشنهاد
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
🔻اعتماد، پیش نیاز صلح
نگاهی به انیمیشن "رایا و آخرین اژدها"
الهام فخرایی
منتشر شده در اینجا
مفاهیم:
اعتماد، صلح، حقیقت، انفعال، کنشگری، طبیعت، محیط زیست، سنت، خیال، واقعیت، محیط، فداکاری، مراقبت، اراده و...
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#اعتماد
#حقیقت
#دروغ
#یک_انیمیشن
#یک_پیشنهاد
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
نگاهی به انیمیشن "رایا و آخرین اژدها"
الهام فخرایی
منتشر شده در اینجا
مفاهیم:
اعتماد، صلح، حقیقت، انفعال، کنشگری، طبیعت، محیط زیست، سنت، خیال، واقعیت، محیط، فداکاری، مراقبت، اراده و...
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#اعتماد
#حقیقت
#دروغ
#یک_انیمیشن
#یک_پیشنهاد
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
🔻رویای دویدن
(یافتن معنا و دوباره از نو شروع کردن)
الهام فخرایی
رمان "رویای دویدن" درباره "جسیکا"
دختری 16 ساله و شیفته دویدن است. جسیکا قهرمان و رکورد دار مسابقهی دو چهارصد متر مدرسه است، اما در جریان تصادف اتوبوس مدرسه، پایش دچار آسیب جدی می شود.
داستان از "خط پایان" شروع می شود؛ "خط پایان" عنوان فصل اول کتاب است.
نقطه ای که "جسیکا" هشیاری اش را به دست آورده و حالا می تواند وضعیت اش را تجزیه و تحلیل کند:
من یک دونده ام!
کارم دویدن است.
دویدن هویت من است و تنها چیزی که بلدم، می خواهمش و برایم اهمیت دارد.
نسیم خنکی که از روی علف ها بلند می شود، پریدن از روی شبدرهایی که تازه شکوفه دادند و شکست دادن همه پسرها و اینکه باد روی گونه هایم و لابلای موهایم بوزد، احساس زنده بودن ولی حالا...
نقطه شروع داستان درواقع جایی است که برای "جسیکا' خط پایان محسوب می شود. شروع غم انگیز و توصیف دقیق، واقعی و ملموس آنچه قهرمان داستان تجربه می کند، می تواند در نگاه اول، مخاطب را در انتخاب کتاب مردد کند، اما بعدتر" باد مخالف" شروع به وزیدن می کند تا "نقطه شروع" تازه ای را رقم بزند.
داستان رویای دویدن به طور خاص درباره معنا آفرینی است، اینکه چطور برای زندگی مان معنا بسازیم، کشف کنیم و پرورش بدهیم و چطور دوباره از نو شروع کنیم.
چالش اصلی داستان، کنار آمدن جسیکا با شرایط جدید و موضوع دویدن یا به عبارتی" ندویدن" است، اما نویسنده به این اکتفا نمی کند. جسیکا در کنار مساله دویدن، چالش های مختلفی را تجربه می کند که او را قوی تر و به رویای دویدن نزدیک تر میکنند، هر چند نویسنده در طول داستان، به واقع گرایی کاملا وفادار است و قرار نیست با تفکر جادویی مسائل را فیصله بدهد.
احساس گناه، تلاش برای فهم اینکه چرا این اتفاق برای من افتاده، افسردگی، تسلیم شدن و خیال پردازی در مورد تمام سناریوهای ممکن، درواقع ضمائم و مکمل های هر فقداني محسوب می شوند که در این داستان هم به خوبی لحاظ شده است.
در بخشی از داستان، وقتی "جسیکا" تلاش می کند به تنهایی حمام کند، اولش فکر می کند که بهتر بود به جای پا دستش آسیب می دید، اما وقتی دستهایش را لابلای موهایش فرو کرده و شامپو می زند، خدا را شکر می کند که هنوز هر دو دستش را دارد.
به عبارتی جزئیاتی که نویسنده با دقت توصیف می کند، نوعی تمرین ذهن آگاهی است و به خواننده کمک می کند تا بیشتر از قبل بر داشته ها و تجربه هایش متمرکز بماند، مثلا بیشتر از قبل به پاهایش و لذت گام برداشتن توجه کند یا حتی مانند نویسنده این متن تصمیم بگیرد خودش را به چالش دویدن دعوت کند.
در "رویای دویدن" با شخصیت های مختلفی روبرو هستیم، خانواده جسیکا، هم کلاسی ها، رقبای جسیکا، دوستان صمیمی اش، مربی ورزش، معلم ها، پزشک و حتی حیوان خانگی اش. هر کدام از اینها کنش ها، واکنشها، دلواپسی ها، آرزوها و خواسته های خودشان را دارند که به نوعی با جسیکا ارتباط پیدا می کند.
آگاهی، همراه شدن و بررسی این روابط امکان دیگری است که نویسنده فراهم کرده است تا با مفاهیم همدلی، همدردی و "دیگری" آشنا شویم.
"جسیکا" تا پیش از این هرگز به "رزا" توجه نکرده بود، دختری که همیشه انتهای کلاس و روی ویلچر می نشست و نمی توانست خوب صحبت کند. حالا جسیکا کنار رزا می نشیند و این همنشینی فرصتی می شود تا هم رزا را بهتر بشناسد و هم خودش را، طوری که در بخش پایانی کتاب با عنوان "خط شروع" رزا نقش تعیین کننده ای دارد.
همین طور پرداختن به مفهوم ضمنی عشق و "خودپنداره" جسیکا درباره خودش و آنچه که دیگران از ظاهر رزا برداشت میکنند، در کنار پرداختن به خطاهای شناختی نظیر ذهن خوانی یا فاجعه سازی، همگی می تواند محملی برای گفتگو، یادگیری و الهام بخشی برای خواننده به ویژه نوجوان باشد.
"رویای دویدن" را می توان به گروه سنی نوجوان پیشنهاد داد و همزمان به عنوان منبعی آموزشی برای والدین، مربی- معلم ها و همینطور درمانگرها به کار گرفت.
#الهام_فخرایی
مشخصات کتاب:
عنوان: "رویای دویدن"
نویسنده: وندلین ون درانن
مترجم: آناهیتا حضرتی
ناشر: پرتقال
مفاهیم:
معنا، دوستی، عشق، همدلی، احساس گناه، عدالت، حل مساله، امید، هدف، پذیرش، چالش، آرزو، افسردگی، فقدان، انگیزه، خطاهای شناختی، هویت یابی، خودپنداره، دیگری سازی و...
لینک مطلب
#نوشتار
#رویای_دویدن
#روایت_درمانی
#قصه_درمانی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#کتاب_نوجوان
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
در این لینک (صفحه دوم) می توانید مصاحبه کوتاهی را با نویسنده رمان ببینید که از تجربه خودش و مشاهداتی که داشته صحبت می کند و اینکه این تجربه ارزش این را داشته که در اختیار دیگران قرار بگیرد و برای جهان الهام بخش باشد.
@RadioP4C
(یافتن معنا و دوباره از نو شروع کردن)
الهام فخرایی
رمان "رویای دویدن" درباره "جسیکا"
دختری 16 ساله و شیفته دویدن است. جسیکا قهرمان و رکورد دار مسابقهی دو چهارصد متر مدرسه است، اما در جریان تصادف اتوبوس مدرسه، پایش دچار آسیب جدی می شود.
داستان از "خط پایان" شروع می شود؛ "خط پایان" عنوان فصل اول کتاب است.
نقطه ای که "جسیکا" هشیاری اش را به دست آورده و حالا می تواند وضعیت اش را تجزیه و تحلیل کند:
من یک دونده ام!
کارم دویدن است.
دویدن هویت من است و تنها چیزی که بلدم، می خواهمش و برایم اهمیت دارد.
نسیم خنکی که از روی علف ها بلند می شود، پریدن از روی شبدرهایی که تازه شکوفه دادند و شکست دادن همه پسرها و اینکه باد روی گونه هایم و لابلای موهایم بوزد، احساس زنده بودن ولی حالا...
نقطه شروع داستان درواقع جایی است که برای "جسیکا' خط پایان محسوب می شود. شروع غم انگیز و توصیف دقیق، واقعی و ملموس آنچه قهرمان داستان تجربه می کند، می تواند در نگاه اول، مخاطب را در انتخاب کتاب مردد کند، اما بعدتر" باد مخالف" شروع به وزیدن می کند تا "نقطه شروع" تازه ای را رقم بزند.
داستان رویای دویدن به طور خاص درباره معنا آفرینی است، اینکه چطور برای زندگی مان معنا بسازیم، کشف کنیم و پرورش بدهیم و چطور دوباره از نو شروع کنیم.
چالش اصلی داستان، کنار آمدن جسیکا با شرایط جدید و موضوع دویدن یا به عبارتی" ندویدن" است، اما نویسنده به این اکتفا نمی کند. جسیکا در کنار مساله دویدن، چالش های مختلفی را تجربه می کند که او را قوی تر و به رویای دویدن نزدیک تر میکنند، هر چند نویسنده در طول داستان، به واقع گرایی کاملا وفادار است و قرار نیست با تفکر جادویی مسائل را فیصله بدهد.
احساس گناه، تلاش برای فهم اینکه چرا این اتفاق برای من افتاده، افسردگی، تسلیم شدن و خیال پردازی در مورد تمام سناریوهای ممکن، درواقع ضمائم و مکمل های هر فقداني محسوب می شوند که در این داستان هم به خوبی لحاظ شده است.
در بخشی از داستان، وقتی "جسیکا" تلاش می کند به تنهایی حمام کند، اولش فکر می کند که بهتر بود به جای پا دستش آسیب می دید، اما وقتی دستهایش را لابلای موهایش فرو کرده و شامپو می زند، خدا را شکر می کند که هنوز هر دو دستش را دارد.
به عبارتی جزئیاتی که نویسنده با دقت توصیف می کند، نوعی تمرین ذهن آگاهی است و به خواننده کمک می کند تا بیشتر از قبل بر داشته ها و تجربه هایش متمرکز بماند، مثلا بیشتر از قبل به پاهایش و لذت گام برداشتن توجه کند یا حتی مانند نویسنده این متن تصمیم بگیرد خودش را به چالش دویدن دعوت کند.
در "رویای دویدن" با شخصیت های مختلفی روبرو هستیم، خانواده جسیکا، هم کلاسی ها، رقبای جسیکا، دوستان صمیمی اش، مربی ورزش، معلم ها، پزشک و حتی حیوان خانگی اش. هر کدام از اینها کنش ها، واکنشها، دلواپسی ها، آرزوها و خواسته های خودشان را دارند که به نوعی با جسیکا ارتباط پیدا می کند.
آگاهی، همراه شدن و بررسی این روابط امکان دیگری است که نویسنده فراهم کرده است تا با مفاهیم همدلی، همدردی و "دیگری" آشنا شویم.
"جسیکا" تا پیش از این هرگز به "رزا" توجه نکرده بود، دختری که همیشه انتهای کلاس و روی ویلچر می نشست و نمی توانست خوب صحبت کند. حالا جسیکا کنار رزا می نشیند و این همنشینی فرصتی می شود تا هم رزا را بهتر بشناسد و هم خودش را، طوری که در بخش پایانی کتاب با عنوان "خط شروع" رزا نقش تعیین کننده ای دارد.
همین طور پرداختن به مفهوم ضمنی عشق و "خودپنداره" جسیکا درباره خودش و آنچه که دیگران از ظاهر رزا برداشت میکنند، در کنار پرداختن به خطاهای شناختی نظیر ذهن خوانی یا فاجعه سازی، همگی می تواند محملی برای گفتگو، یادگیری و الهام بخشی برای خواننده به ویژه نوجوان باشد.
"رویای دویدن" را می توان به گروه سنی نوجوان پیشنهاد داد و همزمان به عنوان منبعی آموزشی برای والدین، مربی- معلم ها و همینطور درمانگرها به کار گرفت.
#الهام_فخرایی
مشخصات کتاب:
عنوان: "رویای دویدن"
نویسنده: وندلین ون درانن
مترجم: آناهیتا حضرتی
ناشر: پرتقال
مفاهیم:
معنا، دوستی، عشق، همدلی، احساس گناه، عدالت، حل مساله، امید، هدف، پذیرش، چالش، آرزو، افسردگی، فقدان، انگیزه، خطاهای شناختی، هویت یابی، خودپنداره، دیگری سازی و...
لینک مطلب
#نوشتار
#رویای_دویدن
#روایت_درمانی
#قصه_درمانی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#کتاب_نوجوان
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
در این لینک (صفحه دوم) می توانید مصاحبه کوتاهی را با نویسنده رمان ببینید که از تجربه خودش و مشاهداتی که داشته صحبت می کند و اینکه این تجربه ارزش این را داشته که در اختیار دیگران قرار بگیرد و برای جهان الهام بخش باشد.
@RadioP4C
Forwarded from رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن) (الهام فخرایی)
🔺روز دختر را به چه کسانی باید تبریک گفت؟
آیا باید از داشتن روزی به نام «دختر» خوشحال باشیم و آن را تبریک بگوییم؟ به چه کسانی باید تبریک گفت؟ آیا برای رفع کلیشههای جنسیتی باید روزی را هم به نام «پسر» نامگذاری کرد؟ هدف از نامگذاری روزها چیست؟
در نگاه اول بهنظر میرسد ما به این نامگذاری نیاز داریم، چراکه تقریبا در تمام ادوار گذشته بهدلیل باورهای عرفی یا محدودیتها و نارساییهای مدنی، اغلب دختران در معرض تبعیضها، آسیبها و محرومیتهای مختلفی بودهاند که بسیاری از آنها همچنان ادامه دارد و نیازمند توجه و چارهجویی است؛ مواردی نظیر کلیشههای جنسیتی که حتی حق حیات و توانمندیهای دختران را (هوش، جسم، دانایی و مهارت) بهطور ذاتی متاثر از جنسیت میداند.
وجود این دیدگاه در هر جامعهای جنس مونث را از جهت اهمیت و حقوق در درجه دوم قرار میدهد و دختران را در چهارچوب وظایف خاص جنسیتی تعریف میکند و آنها را در نقشهای خاصی محدود میسازد (همسر، مادر) و درنتیجه در عمل و تخصیص امکانات آموزشی، رفاهی، مالی و… در سطح خانواده و اجتماع سهم کمتری برای دختران قایل میشود.
چنین دیدگاههایی تنها آینده و چشمانداز پیش روی دختران را در ازدواج و مادری خلاصه میکنند؛ اینکه آنها در کدبانو بودن یا عروس زیبا بودن خلاصه میشوند و تمام. اینجاست که نپذیرفتن این نقشها نوعی نقص تلقی میشود و باز زمینه تحقیر اجتماعی بیشتر و عقبماندگی را حتی در سطح روانی برای آنها فراهم میکند... [ادامه مطلب]
روز دختر را به چه کسانی باید تبریک گفت؟
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#نقد_فرهنگی
#روز_دختر
#کلیشه_جنسیتی
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
آیا باید از داشتن روزی به نام «دختر» خوشحال باشیم و آن را تبریک بگوییم؟ به چه کسانی باید تبریک گفت؟ آیا برای رفع کلیشههای جنسیتی باید روزی را هم به نام «پسر» نامگذاری کرد؟ هدف از نامگذاری روزها چیست؟
در نگاه اول بهنظر میرسد ما به این نامگذاری نیاز داریم، چراکه تقریبا در تمام ادوار گذشته بهدلیل باورهای عرفی یا محدودیتها و نارساییهای مدنی، اغلب دختران در معرض تبعیضها، آسیبها و محرومیتهای مختلفی بودهاند که بسیاری از آنها همچنان ادامه دارد و نیازمند توجه و چارهجویی است؛ مواردی نظیر کلیشههای جنسیتی که حتی حق حیات و توانمندیهای دختران را (هوش، جسم، دانایی و مهارت) بهطور ذاتی متاثر از جنسیت میداند.
وجود این دیدگاه در هر جامعهای جنس مونث را از جهت اهمیت و حقوق در درجه دوم قرار میدهد و دختران را در چهارچوب وظایف خاص جنسیتی تعریف میکند و آنها را در نقشهای خاصی محدود میسازد (همسر، مادر) و درنتیجه در عمل و تخصیص امکانات آموزشی، رفاهی، مالی و… در سطح خانواده و اجتماع سهم کمتری برای دختران قایل میشود.
چنین دیدگاههایی تنها آینده و چشمانداز پیش روی دختران را در ازدواج و مادری خلاصه میکنند؛ اینکه آنها در کدبانو بودن یا عروس زیبا بودن خلاصه میشوند و تمام. اینجاست که نپذیرفتن این نقشها نوعی نقص تلقی میشود و باز زمینه تحقیر اجتماعی بیشتر و عقبماندگی را حتی در سطح روانی برای آنها فراهم میکند... [ادامه مطلب]
روز دختر را به چه کسانی باید تبریک گفت؟
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#نقد_فرهنگی
#روز_دختر
#کلیشه_جنسیتی
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
الـفـبـــــا
روز دختر را باید به چه کسانی تبریک گفت؟ - الـفـبـــــا
الهام فخرایی// دیروز با نوجوانهای 15 ساله کارگاه فلسفه داشتم. همان ابتدای بحث بچهها پیشنهاد کردند درباره کلیشههای جنسیتی صحبت کنیم. پسرها معترض بودند که چرا روزی برای «پسر» […]
🔻ارتباط بدون خشونت برای کودکان
(کتاب جینی قورباغه خوبی باش!)
ویلما استتی در کتاب "جینی، قورباغه خوبی باش!" به موضوع ارتباط بدون خشونت یا ارتباط همدلانه "روزنبرگ" می پردازد.
روایتی ساده با تصاویری خلوت و متمرکز که می تواند برای گروه سنی 4 تا 9 سال مناسب باشد.
کتاب ساختار منسجمی دارد؛ ماجرا با سفارش مادر شروع می شود، در میانه جینی برای فهم معنای" خوب بودن" گیج و گیج تر می شود و در پایان با راه حلی که پیشنهاد شده، تجربه ها و تمرین های جینی و دوستانش مساله مطرح شده حل می شود.
پیرنگ کتاب به حل مساله و مفهوم یابی در "ارتباط" اختصاص دارد که با توجه به حجم کتاب و رده سنی، قابل قبول یه نظر می رسد.
نویسنده با طرح موضوع ابهام در پیام ارتباطی به مخاطب کودک آموزش می دهد که با والدین، بزرگترها و هر کسی که طرف ارتباط آنهاست، وجه عاطفی و همدلانه را به کار بگیرد تا بتواند بهتر طرف مقابل را درک کند.
در هر ارتباطی طرفین با توجه به سطوح شناختی لازم است پیام های شفاف ارسال کنند تا ارتباط روان تر باشد، اما همیشه شرایط آن قدر شسته و رفته نیست که بتوان بدون هیچ ابهامی معنای مورد نظر دیگری را دریافت کرد و اینجاست که نیاز به تلاش مضاعفی برای وارد کردن جنبه های عاطفی و مراقبتی به موازات جنبه های شناختی مطرح می شود.
در کتاب "جینی، قورباغه خوبی باش!" نویسنده با استعاره "قلب" و "حدس بزن" از زبان زرافه (معلم کلاس) بچه ها را ترغیب می کند تا همدلانه ارتباط بگیرند و تلاش کنند نیازهایی که پشت جملات قرار دارند و به زبان نیامده اند را حدس بزنند.
اما نکته مهم اینجاست که فقط به حدس زدن اکتفا نمی کند، بلکه سوال کردن از طرف مقابل برای اطمینان از حدسیات و دریافت توضیح بیشتر را هم همزمان آموزش می دهد، ضمن اینکه این فرایند دوطرفه است، یعنی فرد با اجرای فرمول پیشنهادی کتاب و تدارک پاسخ برای "چه احساسی دارم؟ چه نیازی؟ چه خواسته ای؟" هم دیگری و هم احوال خودش را بهتر درک می کند.
در کتاب چندین مثال با هم کلاسی های "جینی" مطرح می شود که هر بار از والدین سوال می کنند؛ یعنی حدس زدن در این کتاب درواقع به معنای ذهن خوانی که یک خطای شناختی و روانشناختی محسوب می شود، نیست. بلکه به معنای فعال سازی وجه عاطفی در ارتباط است و مهمترین شاهد این ادعا هم استعاره "قلب" و فرمول NVC که صریحا در کتاب ذکر شده است و برای افرادی که با نظریه روزنبرگ آشنا باشند، این کلمات کلیدی و استعاره ها گویاتر است.
خانم زرافه یا معلم کلاس همزمان نقش تسهیلگر و آموزگار را ایفا می کند که در جای خودش اشکالی ندارد، چون کارکرد آموزشی کتاب این طور اقتضا می کند. هر چند میتوان در خوانش کتاب با کودکان به دفعات روی مفاهیم، واکنش ها و موقعیت ها پرسش مطرح کرد و به این ترتیب بار شناختی کتاب را هم تقویت کرد.
کتاب "جینی، قورباغه خوبی باش!" به زبانی ساده، فرمول "ارتباط بدون خشونت" را توضیح می دهد؛ خوانش و تمرین دستورالعمل پیشنهادی کتاب کاملا برای بچه ها راهگشاست و می تواند مقدمه ای برای تمرین آگاهانه مهارت ارتباط موثر باشد.
#الهام_فخرایی
مشخصات کتاب:
عنوان: جینی، قورباغه خوبی باش!
نویسنده: ویلما استتی
تصویرگر: مونیکا رینالدینی
مترجم: کیوان رحیمیان
ناشر: اختران
مفاهیم:
معنا، خوبی، همدلی، ارتباط، توجه، حل مساله، چالش، خطاهای شناختی، تفکر همدلانه، تفکر مراقبتی، و...
لینک مطلب
#نوشتار
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#کتاب_کودک
#زبان_زندگی
#زبان_زرافه
#ارتباط_بدون_خشونت
#جینی_قورباغه_خوبی_باش
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
(کتاب جینی قورباغه خوبی باش!)
ویلما استتی در کتاب "جینی، قورباغه خوبی باش!" به موضوع ارتباط بدون خشونت یا ارتباط همدلانه "روزنبرگ" می پردازد.
روایتی ساده با تصاویری خلوت و متمرکز که می تواند برای گروه سنی 4 تا 9 سال مناسب باشد.
کتاب ساختار منسجمی دارد؛ ماجرا با سفارش مادر شروع می شود، در میانه جینی برای فهم معنای" خوب بودن" گیج و گیج تر می شود و در پایان با راه حلی که پیشنهاد شده، تجربه ها و تمرین های جینی و دوستانش مساله مطرح شده حل می شود.
پیرنگ کتاب به حل مساله و مفهوم یابی در "ارتباط" اختصاص دارد که با توجه به حجم کتاب و رده سنی، قابل قبول یه نظر می رسد.
نویسنده با طرح موضوع ابهام در پیام ارتباطی به مخاطب کودک آموزش می دهد که با والدین، بزرگترها و هر کسی که طرف ارتباط آنهاست، وجه عاطفی و همدلانه را به کار بگیرد تا بتواند بهتر طرف مقابل را درک کند.
در هر ارتباطی طرفین با توجه به سطوح شناختی لازم است پیام های شفاف ارسال کنند تا ارتباط روان تر باشد، اما همیشه شرایط آن قدر شسته و رفته نیست که بتوان بدون هیچ ابهامی معنای مورد نظر دیگری را دریافت کرد و اینجاست که نیاز به تلاش مضاعفی برای وارد کردن جنبه های عاطفی و مراقبتی به موازات جنبه های شناختی مطرح می شود.
در کتاب "جینی، قورباغه خوبی باش!" نویسنده با استعاره "قلب" و "حدس بزن" از زبان زرافه (معلم کلاس) بچه ها را ترغیب می کند تا همدلانه ارتباط بگیرند و تلاش کنند نیازهایی که پشت جملات قرار دارند و به زبان نیامده اند را حدس بزنند.
اما نکته مهم اینجاست که فقط به حدس زدن اکتفا نمی کند، بلکه سوال کردن از طرف مقابل برای اطمینان از حدسیات و دریافت توضیح بیشتر را هم همزمان آموزش می دهد، ضمن اینکه این فرایند دوطرفه است، یعنی فرد با اجرای فرمول پیشنهادی کتاب و تدارک پاسخ برای "چه احساسی دارم؟ چه نیازی؟ چه خواسته ای؟" هم دیگری و هم احوال خودش را بهتر درک می کند.
در کتاب چندین مثال با هم کلاسی های "جینی" مطرح می شود که هر بار از والدین سوال می کنند؛ یعنی حدس زدن در این کتاب درواقع به معنای ذهن خوانی که یک خطای شناختی و روانشناختی محسوب می شود، نیست. بلکه به معنای فعال سازی وجه عاطفی در ارتباط است و مهمترین شاهد این ادعا هم استعاره "قلب" و فرمول NVC که صریحا در کتاب ذکر شده است و برای افرادی که با نظریه روزنبرگ آشنا باشند، این کلمات کلیدی و استعاره ها گویاتر است.
خانم زرافه یا معلم کلاس همزمان نقش تسهیلگر و آموزگار را ایفا می کند که در جای خودش اشکالی ندارد، چون کارکرد آموزشی کتاب این طور اقتضا می کند. هر چند میتوان در خوانش کتاب با کودکان به دفعات روی مفاهیم، واکنش ها و موقعیت ها پرسش مطرح کرد و به این ترتیب بار شناختی کتاب را هم تقویت کرد.
کتاب "جینی، قورباغه خوبی باش!" به زبانی ساده، فرمول "ارتباط بدون خشونت" را توضیح می دهد؛ خوانش و تمرین دستورالعمل پیشنهادی کتاب کاملا برای بچه ها راهگشاست و می تواند مقدمه ای برای تمرین آگاهانه مهارت ارتباط موثر باشد.
#الهام_فخرایی
مشخصات کتاب:
عنوان: جینی، قورباغه خوبی باش!
نویسنده: ویلما استتی
تصویرگر: مونیکا رینالدینی
مترجم: کیوان رحیمیان
ناشر: اختران
مفاهیم:
معنا، خوبی، همدلی، ارتباط، توجه، حل مساله، چالش، خطاهای شناختی، تفکر همدلانه، تفکر مراقبتی، و...
لینک مطلب
#نوشتار
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#کتاب_کودک
#زبان_زندگی
#زبان_زرافه
#ارتباط_بدون_خشونت
#جینی_قورباغه_خوبی_باش
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
کار مورد علاقه من
نویسنده: آسترید دبورد
تصویرگر: پلین مارتن
مترجم: مطهره حیدری
نشر پرتقال
3 تا 7 سال
مفاهیم:
انتخاب، علاقه، من، هویت، توانایی، شکست، پیروزی، تفاوت، خوب، بد، سرآمد بودن، برتری، اعتماد به نفس، عزت نفس و...
#نوشتار
لینک مطلب
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
نویسنده: آسترید دبورد
تصویرگر: پلین مارتن
مترجم: مطهره حیدری
نشر پرتقال
3 تا 7 سال
مفاهیم:
انتخاب، علاقه، من، هویت، توانایی، شکست، پیروزی، تفاوت، خوب، بد، سرآمد بودن، برتری، اعتماد به نفس، عزت نفس و...
#نوشتار
لینک مطلب
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
🔻بچه ها چطور با شکست کنار بیایند؟
(ایکیگای برای کودکان)
الهام فخرایی
داستان درباره پسرکی به نام آرشیبالد است که در مسابقه با سوزان می بازد و این شکست او را حسابی از خودش ناامید کرده است.
شکست و کنار نیامدن با آن یکی از تجربه های پرتکرار و دردسرساز بچه ها هم برای خودشان و هم والدین است.
چند بچه را می شناسید که به هر قیمتی می خواهند برنده باشند و همین که می بازند، قشقرق به پا می کنند، آنهایی که به گریه می افتند را چطور؟ از نزدیک دیده اید؟! قطعا به دفعات.
جنبه دردسرساز بودن این موضوع وقتی بیشتر معنا پیدا می کند که با بزرگسال هایی طرف می شویم که همین واکنش ها را در قبال موضوع شکست و برنده شدن نشان می دهند. وقتی قرار به برنده شدن در رقابت با دیگری باشد، همیشه عده کمی برنده و تعداد زیادی بازنده خواهیم داشت.
بازنده هایی که یک سوال بزرگ آزارشان می دهد: چرا من به اندازه فلانی موفق نیستم؟! و با همین سوال به ظاهر ساده دائما در حال مقایسه، از دست دادن عزت نفس و همین طور اعتماد به نفس شان هستند.
آسترید دبور در کتاب "کار مورد علاقه من" به چند مفهوم اساسی توجه دارد:
انتخاب، علاقه، من
آرشیبالد قشقرق به راه نینداخت، سعی نکرد با هر کلکی برنده باشد، حتی آن طور که اغلب دور و بری ها توصیه می کنند، سعی کرد تلاش و تمرین اش را بیشتر کند، اما باز هم موفق نشد. آیا او واقعا بچه بی استعدادی است؟!
پیدا کردن جواب این سوال با گردش کوچکی که مادر آگاهانه برایش ترتیب داد، شروع شد. آرشیبالد بعد از گفتگوی هوشمندانه مادر و مقایسه های درست و عینی ای که مطرح کرد، سعی کرد خودش را بهتر بشناسد و با توجه به علاقه و توانایی هایش، برای خودش انتخاب کند.
خواندن درباره گفتگوی مادر و انتخاب آرشیبالد باشد به عهده شما که کتاب را به عنوان والدین یا مربی با کودک بخوانید.
کتاب "کار مورد علاقه من" با توجه به متن و تصاویر ساده و طرح موضوع شکست و هویت به طور خاص برای بچه هایی مفید است که به زودی در مهد با مدرسه به عنوان اجتماعی بزرگتر از خانه، با بچه هایی مواجه می شوند که در خیلی چیزها از آن ها سرآمدتر هستند.
همین طور خواندن این کتاب به والدین و مربی ها کمک میکند تا درک کنند رقابت مثبت و منفی چطور می تواند روی بچه ها اثر بگذارد و نقش آنها این وسط چیست؟
کتاب "کار مورد علاقه من" حتی می تواند برای بزرگترها هم یک نقطه عطف باشد تا با بینشی کودکانه سعی کنند به قول ژاپنی ها "ایکیگای" خودشان را پیدا کنند، کاری که ساعت ها آنها را مشغول کند و حس خودشکوفایی، معنا و رضایت از زندگی را برایشان فراهم کند.
مفاهیم:
انتخاب، علاقه، من، هویت، توانایی، شکست، پیروزی، تفاوت، خوب، بد، سرآمد بودن، برتری، ایکیگای، اعتماد به نفس، عزت نفس و...
لینک مطلب
در همین رابطه پست" نقش رقابت در تربیت کودک" را بخوانید.
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#کار_مورد_علاقه_من
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
(ایکیگای برای کودکان)
الهام فخرایی
داستان درباره پسرکی به نام آرشیبالد است که در مسابقه با سوزان می بازد و این شکست او را حسابی از خودش ناامید کرده است.
شکست و کنار نیامدن با آن یکی از تجربه های پرتکرار و دردسرساز بچه ها هم برای خودشان و هم والدین است.
چند بچه را می شناسید که به هر قیمتی می خواهند برنده باشند و همین که می بازند، قشقرق به پا می کنند، آنهایی که به گریه می افتند را چطور؟ از نزدیک دیده اید؟! قطعا به دفعات.
جنبه دردسرساز بودن این موضوع وقتی بیشتر معنا پیدا می کند که با بزرگسال هایی طرف می شویم که همین واکنش ها را در قبال موضوع شکست و برنده شدن نشان می دهند. وقتی قرار به برنده شدن در رقابت با دیگری باشد، همیشه عده کمی برنده و تعداد زیادی بازنده خواهیم داشت.
بازنده هایی که یک سوال بزرگ آزارشان می دهد: چرا من به اندازه فلانی موفق نیستم؟! و با همین سوال به ظاهر ساده دائما در حال مقایسه، از دست دادن عزت نفس و همین طور اعتماد به نفس شان هستند.
آسترید دبور در کتاب "کار مورد علاقه من" به چند مفهوم اساسی توجه دارد:
انتخاب، علاقه، من
آرشیبالد قشقرق به راه نینداخت، سعی نکرد با هر کلکی برنده باشد، حتی آن طور که اغلب دور و بری ها توصیه می کنند، سعی کرد تلاش و تمرین اش را بیشتر کند، اما باز هم موفق نشد. آیا او واقعا بچه بی استعدادی است؟!
پیدا کردن جواب این سوال با گردش کوچکی که مادر آگاهانه برایش ترتیب داد، شروع شد. آرشیبالد بعد از گفتگوی هوشمندانه مادر و مقایسه های درست و عینی ای که مطرح کرد، سعی کرد خودش را بهتر بشناسد و با توجه به علاقه و توانایی هایش، برای خودش انتخاب کند.
خواندن درباره گفتگوی مادر و انتخاب آرشیبالد باشد به عهده شما که کتاب را به عنوان والدین یا مربی با کودک بخوانید.
کتاب "کار مورد علاقه من" با توجه به متن و تصاویر ساده و طرح موضوع شکست و هویت به طور خاص برای بچه هایی مفید است که به زودی در مهد با مدرسه به عنوان اجتماعی بزرگتر از خانه، با بچه هایی مواجه می شوند که در خیلی چیزها از آن ها سرآمدتر هستند.
همین طور خواندن این کتاب به والدین و مربی ها کمک میکند تا درک کنند رقابت مثبت و منفی چطور می تواند روی بچه ها اثر بگذارد و نقش آنها این وسط چیست؟
کتاب "کار مورد علاقه من" حتی می تواند برای بزرگترها هم یک نقطه عطف باشد تا با بینشی کودکانه سعی کنند به قول ژاپنی ها "ایکیگای" خودشان را پیدا کنند، کاری که ساعت ها آنها را مشغول کند و حس خودشکوفایی، معنا و رضایت از زندگی را برایشان فراهم کند.
مفاهیم:
انتخاب، علاقه، من، هویت، توانایی، شکست، پیروزی، تفاوت، خوب، بد، سرآمد بودن، برتری، ایکیگای، اعتماد به نفس، عزت نفس و...
لینک مطلب
در همین رابطه پست" نقش رقابت در تربیت کودک" را بخوانید.
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#کار_مورد_علاقه_من
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
Forwarded from رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن) (الهام فخرایی)
🔺آموزش اهمیت و ارزش فردیت به کودکان پیشدبستانی
الهام فخرایی
وقتی از آموزش بهویژه برای کودکان حرف میزنیم، مهم است که به توانایی و نیاز مخاطب توجه کنیم. توانایی تمرکز کودکان زیر هفت سال معمولا بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه در نوسان است، بنابراین نمیتوان انتظار کلاس درس بهشکل معمول را داشت. در مقابل یکی از روشهای مناسب و ضروری، عینیسازی مفاهیم از طریق تجربه بدون آموزش مستقیم است.
در این فعالیت روش ما گفتوگو و کاوشگری بهطور فردی و جمعی است و باید بهگونهای برنامهریزی کنیم که فرد یا جمع بیشترین تمرکز را روی فعالیت داشته باشد.
البته وقتی با بچهها گفتوگو میکنیم ایدهها و برداشتهای فردی را محدود نمیکنیم. مثلا در فعالیت حاضر میتوانیم به فراخور گفتوگوها روی مفاهیم مختلفی کار کنیم. مفاهیمی مانند همدلی، تفاوت، برتری، ارزشگذاری و….
فعالیت:
ابتدا از بچه ها میخواهیم که هر تعداد برگ میتوانند جمع آوری کنند. برگها نباید شبیه هم باشند. اگر امکان گردش در فضای آزاد را ندارند، میتوانید از تصاویر برگهای مختلف استفاده کنید. در مرحله بعدی از بچه ها میخواهیم همه برگها را کنار هم بچینند...
ا[دامه مطلب را با کلیک روی کلمه لینک بخوانید]
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#فردیت
#هوش_زیست_محیطی
#هوش_عاطفی
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
الهام فخرایی
وقتی از آموزش بهویژه برای کودکان حرف میزنیم، مهم است که به توانایی و نیاز مخاطب توجه کنیم. توانایی تمرکز کودکان زیر هفت سال معمولا بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه در نوسان است، بنابراین نمیتوان انتظار کلاس درس بهشکل معمول را داشت. در مقابل یکی از روشهای مناسب و ضروری، عینیسازی مفاهیم از طریق تجربه بدون آموزش مستقیم است.
در این فعالیت روش ما گفتوگو و کاوشگری بهطور فردی و جمعی است و باید بهگونهای برنامهریزی کنیم که فرد یا جمع بیشترین تمرکز را روی فعالیت داشته باشد.
البته وقتی با بچهها گفتوگو میکنیم ایدهها و برداشتهای فردی را محدود نمیکنیم. مثلا در فعالیت حاضر میتوانیم به فراخور گفتوگوها روی مفاهیم مختلفی کار کنیم. مفاهیمی مانند همدلی، تفاوت، برتری، ارزشگذاری و….
فعالیت:
ابتدا از بچه ها میخواهیم که هر تعداد برگ میتوانند جمع آوری کنند. برگها نباید شبیه هم باشند. اگر امکان گردش در فضای آزاد را ندارند، میتوانید از تصاویر برگهای مختلف استفاده کنید. در مرحله بعدی از بچه ها میخواهیم همه برگها را کنار هم بچینند...
ا[دامه مطلب را با کلیک روی کلمه لینک بخوانید]
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#فردیت
#هوش_زیست_محیطی
#هوش_عاطفی
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
الـفـبـــــا
آموزش ارزشمندبودن فردیت به کودکان پیشدبستانی - الـفـبـــــا
الهام فخرایی// وقتی از آموزش بهویژه برای کودکان حرف میزنیم، مهم است که به توانایی و نیاز مخاطب توجه کنیم. توانایی تمرکز کودکان زیر هفت سال معمولا بین ۱۰ تا […]
Forwarded from رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن) (Elham)
🔺کاوشگری در مفهوم صلح
تاملی بر کتاب "ما اینجا زندگی می کنیم"
الهام فخرایی
الیور جفرز، راوی کتاب «ما اینجا زندگی میکنیم»، دستبهکار نوشتن یک یادداشت برای نوزاد تازه به دنیا آمدهاش شده تا به قول خودش به او کمک کند بهعنوان یک تازهوارد روی سیاره زمین سردرگم نشود و سفرش را راحتتر شروع کند. ما نمیدانیم این نوزاد دختر است یا پسر و راستی چه اهمیتی دارد؟! مهم این است که او انسان است و یکی از ساکنین سیاره زمین.
راهنمای زندگی روی سیاره زمین، ضمن خوشآمد گویی به نوزاد تازهوارد، از منظومه خورشیدی در آسمان شروع و بعد گامبهگام به زمین نزدیکتر میشود. درباره خشکیها و دریاها، شتاب و کندی، انسانها و حیوانات و... حرف میزند و در آخر دوباره به آسمان میرسد و سیاره زمین؛ یعنی تنها جایی که برای زندگی داریم.
الیور جفرز، با این رفت و برگشت به نقطهای که از آن شروع کردیم، به ما یادآوری میکند که جهان، دیگری نیست و همه به نوعی کنار هم هستیم. این پیوستگی نشانگر تفکر سیستماتیک نویسنده است. او با اوجگرفتن و نشاندادن زمین از بالا و بعد فرودآمدن و غورکردن تا عمق دریاها، به تصویرکشیدن عناصر طبیعت و سازههای بشری و حتی پرداختن به درون بدن انسان، به زبانی ساده و غیرمستقیم به نگاه ما عمق، وسعت و همزمان درس مسئولیتپذیری میدهد.
درواقع او تاکید دارد که زندگی ما به این سیاره و حیات سیاره به ما بستگی دارد، برای همین است که به نوزادش مینویسد: «مواظب بدنت باش، بیشتر اعضای آن دیگر رشد نمیکنند.» و کمی بعد «خب این سیاره زمین است، حسابی مواظبش باش، تنها چیزی است که داریم.»
شاید در نگاه اول فکر کنید کتاب «ما اینجا زندگی میکنیم» صرفا محتوایی علمی و آموزشی دارد، اما با کمی ژرفنگری و مفهومیابی، آن را مستعد کلیدزدن یک گفتوگوی فیلسوفانه درباره نقشه مفهومی صلح نظیر ارتباط، یگانگی، تمایز، خشونت، مهربانی، تبعیض، برتری و... خواهید یافت.
"دیگری" یکی از این مفاهیم محوری در کتاب است؛ یک مفهوم مرزی که میتوان آن را از وجوه مختلفی دید و به بحث گذاشت، به این معنا که میشود جنبههای اشتراک با دیگری را به حساب آورد و خود را ملزم به مهربانی و برابری دانست یا دیگری را موجودی متمایز انگاشت و طرد کرد.
در متن کتاب میخوانیم: «شاید قیافهمان با هم فرق داشته باشد، هر کداممان یک جور رفتار کنیم و متفاوت به نظر میرسیم، اما تو اصلا گول این چیزها را نخور، همه ما انسانیم... حیوانات هم نمیتوانند حرف بزنند، اما این دلیل نمیشود با آنها مهربان نباشیم... تعداد ما خیلی زیاد است، پس مهربان باش، همه چیز به اندازه کافی برای همه هست.» جفرز ضمن تاکید بر جستوجوی شخصی، بر محدودبودن دانش ما و لزوم پرسیدن از دیگران نیز توصیه میکند.
این تاکید بر هویت جمعی، مهربانی و حتی لزوم ارتباط و تقسیمکردن زمین و داشتههایش و در عین حال حفاظت از آن بیش از آنکه به کاوشگری علمی مربوط باشد، به زیست جهان ذهنی و اجتماعی انسان وابسته است. ما ناگزیریم یکدیگر را بپذیریم، چون همانطور که جفرز به نوزادش مینویسد: «و هرگز روی زمین تنها نیستی!»
تصویرگری کتاب با رنگهای متنوع، بهکارگیری مقیاسها و عینیسازی مفاهیم از طریق پرداختن به جزئیات از دیگر امتیازات کتاب محسوب میشود.
تصویر زمین تنها و معلق در منظومه خورشیدی، مملو از انسانهایی با انواع و اقسام نژادها و فرهنگها، از زنان برقعپوش افغان گرفته تا مرد نیمهبرهنه بودایی و نیز حیواناتی که از انسانها هم جورواجورتر هستند، همگی ذهن پویا و چشمان پرسشگر کودک را جذب میکنند.
خواندن این کتاب پیش از خواب، میتواند بهانهای برای رویاپردازی درباره سفر صلح و کاوشگری فلسفی برای جهان بهتر در روز باشد.
#الهام_فخرایی
لینک
#نوشتار
#صلح
#مفهوم_دیگری
#هوش_بین_فرهنگی
#یک_پیشنهاد
#یک_کتاب
#ما_اینجا_زندگی_میکنیم
#فبک
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@aleph_ba
تاملی بر کتاب "ما اینجا زندگی می کنیم"
الهام فخرایی
الیور جفرز، راوی کتاب «ما اینجا زندگی میکنیم»، دستبهکار نوشتن یک یادداشت برای نوزاد تازه به دنیا آمدهاش شده تا به قول خودش به او کمک کند بهعنوان یک تازهوارد روی سیاره زمین سردرگم نشود و سفرش را راحتتر شروع کند. ما نمیدانیم این نوزاد دختر است یا پسر و راستی چه اهمیتی دارد؟! مهم این است که او انسان است و یکی از ساکنین سیاره زمین.
راهنمای زندگی روی سیاره زمین، ضمن خوشآمد گویی به نوزاد تازهوارد، از منظومه خورشیدی در آسمان شروع و بعد گامبهگام به زمین نزدیکتر میشود. درباره خشکیها و دریاها، شتاب و کندی، انسانها و حیوانات و... حرف میزند و در آخر دوباره به آسمان میرسد و سیاره زمین؛ یعنی تنها جایی که برای زندگی داریم.
الیور جفرز، با این رفت و برگشت به نقطهای که از آن شروع کردیم، به ما یادآوری میکند که جهان، دیگری نیست و همه به نوعی کنار هم هستیم. این پیوستگی نشانگر تفکر سیستماتیک نویسنده است. او با اوجگرفتن و نشاندادن زمین از بالا و بعد فرودآمدن و غورکردن تا عمق دریاها، به تصویرکشیدن عناصر طبیعت و سازههای بشری و حتی پرداختن به درون بدن انسان، به زبانی ساده و غیرمستقیم به نگاه ما عمق، وسعت و همزمان درس مسئولیتپذیری میدهد.
درواقع او تاکید دارد که زندگی ما به این سیاره و حیات سیاره به ما بستگی دارد، برای همین است که به نوزادش مینویسد: «مواظب بدنت باش، بیشتر اعضای آن دیگر رشد نمیکنند.» و کمی بعد «خب این سیاره زمین است، حسابی مواظبش باش، تنها چیزی است که داریم.»
شاید در نگاه اول فکر کنید کتاب «ما اینجا زندگی میکنیم» صرفا محتوایی علمی و آموزشی دارد، اما با کمی ژرفنگری و مفهومیابی، آن را مستعد کلیدزدن یک گفتوگوی فیلسوفانه درباره نقشه مفهومی صلح نظیر ارتباط، یگانگی، تمایز، خشونت، مهربانی، تبعیض، برتری و... خواهید یافت.
"دیگری" یکی از این مفاهیم محوری در کتاب است؛ یک مفهوم مرزی که میتوان آن را از وجوه مختلفی دید و به بحث گذاشت، به این معنا که میشود جنبههای اشتراک با دیگری را به حساب آورد و خود را ملزم به مهربانی و برابری دانست یا دیگری را موجودی متمایز انگاشت و طرد کرد.
در متن کتاب میخوانیم: «شاید قیافهمان با هم فرق داشته باشد، هر کداممان یک جور رفتار کنیم و متفاوت به نظر میرسیم، اما تو اصلا گول این چیزها را نخور، همه ما انسانیم... حیوانات هم نمیتوانند حرف بزنند، اما این دلیل نمیشود با آنها مهربان نباشیم... تعداد ما خیلی زیاد است، پس مهربان باش، همه چیز به اندازه کافی برای همه هست.» جفرز ضمن تاکید بر جستوجوی شخصی، بر محدودبودن دانش ما و لزوم پرسیدن از دیگران نیز توصیه میکند.
این تاکید بر هویت جمعی، مهربانی و حتی لزوم ارتباط و تقسیمکردن زمین و داشتههایش و در عین حال حفاظت از آن بیش از آنکه به کاوشگری علمی مربوط باشد، به زیست جهان ذهنی و اجتماعی انسان وابسته است. ما ناگزیریم یکدیگر را بپذیریم، چون همانطور که جفرز به نوزادش مینویسد: «و هرگز روی زمین تنها نیستی!»
تصویرگری کتاب با رنگهای متنوع، بهکارگیری مقیاسها و عینیسازی مفاهیم از طریق پرداختن به جزئیات از دیگر امتیازات کتاب محسوب میشود.
تصویر زمین تنها و معلق در منظومه خورشیدی، مملو از انسانهایی با انواع و اقسام نژادها و فرهنگها، از زنان برقعپوش افغان گرفته تا مرد نیمهبرهنه بودایی و نیز حیواناتی که از انسانها هم جورواجورتر هستند، همگی ذهن پویا و چشمان پرسشگر کودک را جذب میکنند.
خواندن این کتاب پیش از خواب، میتواند بهانهای برای رویاپردازی درباره سفر صلح و کاوشگری فلسفی برای جهان بهتر در روز باشد.
#الهام_فخرایی
لینک
#نوشتار
#صلح
#مفهوم_دیگری
#هوش_بین_فرهنگی
#یک_پیشنهاد
#یک_کتاب
#ما_اینجا_زندگی_میکنیم
#فبک
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@aleph_ba
الـفـبـــــا
کاوشگری در مفهوم صلح - الـفـبـــــا
الهام فخرایی// الیور جفرز راوی کتاب «ما اینجا زندگی میکنیم» دستبهکار نوشتن یک یادداشت برای نوزاد تازه به دنیا آمدهاش شده تا به قول خودش به او کمک کند […]
👌1
نگاهی به انیمیشن "موانا"؛ تعادل بهجای تقابل
الهام فخرایی
...در موانا خلاف انیمیشنهای معمول والتدیزنی مانند سیندرلا، سفید برفی و زیبای خفته و حتی نمونههای مقابل آن مانند شجاع یا مولان که تلاش کرده دخترها را در جایگاه پسرها موفق نشان بدهد، هیچ اشارهای به تمایز بین دو جنس نمیشود.
جنسیت بهعنوان یک تقابل برای توصیف نقشها و جایگاه اجتماعی افراد مبنا قرار نمیگیرد و در عوض نمایشی ملموس، نشاطآور و واقعی از یک جامعه انسانی را شاهدیم.
در موانا زنها لباس مردانه نمیپوشند، جنسیتشان را پنهان یا انکار نمیکنند، تلاش نمیکنند خودشان را در تقابل با مردها اثبات کنند.
موانا بهعنوان یک انسان خودش را زندگی میکند و حتی اینکه او بهعنوان رئیس قبیله انتخاب شده، امری کاملا پذیرفتهشده و عادی تلقی میشود.
درواقع آنچه موانا را از سایر انیمیشنهای والتدیزنی و مشابه آن متمایز میکند، حذف خطکشیهای معمول بین دو جنس بهعنوان عامل برجستهسازی کلیشههای جنسیتی بدکارکرد است... [ متن کامل رادر اینجا بخوانید ]
#الهام_فخرایی
مجله نقد و بررسی فیلم و انیمیشن
#نوشتار
#انیمیشن
#یک_پیشنهاد
#کلیشه_جنسیتی
#روانشناسی_تحلیلی
📌شما رسانه اید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
الهام فخرایی
...در موانا خلاف انیمیشنهای معمول والتدیزنی مانند سیندرلا، سفید برفی و زیبای خفته و حتی نمونههای مقابل آن مانند شجاع یا مولان که تلاش کرده دخترها را در جایگاه پسرها موفق نشان بدهد، هیچ اشارهای به تمایز بین دو جنس نمیشود.
جنسیت بهعنوان یک تقابل برای توصیف نقشها و جایگاه اجتماعی افراد مبنا قرار نمیگیرد و در عوض نمایشی ملموس، نشاطآور و واقعی از یک جامعه انسانی را شاهدیم.
در موانا زنها لباس مردانه نمیپوشند، جنسیتشان را پنهان یا انکار نمیکنند، تلاش نمیکنند خودشان را در تقابل با مردها اثبات کنند.
موانا بهعنوان یک انسان خودش را زندگی میکند و حتی اینکه او بهعنوان رئیس قبیله انتخاب شده، امری کاملا پذیرفتهشده و عادی تلقی میشود.
درواقع آنچه موانا را از سایر انیمیشنهای والتدیزنی و مشابه آن متمایز میکند، حذف خطکشیهای معمول بین دو جنس بهعنوان عامل برجستهسازی کلیشههای جنسیتی بدکارکرد است... [ متن کامل رادر اینجا بخوانید ]
#الهام_فخرایی
مجله نقد و بررسی فیلم و انیمیشن
#نوشتار
#انیمیشن
#یک_پیشنهاد
#کلیشه_جنسیتی
#روانشناسی_تحلیلی
📌شما رسانه اید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
🔻روز جهانی زبان مادری و صلح
الهام فخرایی
زبان مادری اولین زبانی است که در کودکی به آن حرف زدهایم؛ زبانی هویتبخش که تلاش برای رسمیتبخشی به آن را بیش از هرچیز توجیه میکند. اما چه رابطهای بین زبان مادری و صلح وجود دارد؟ آیا از رابطهای عام و انسانشمول صحبت میکنیم یا صلحِ محدود به یک منطقه با گویش و زبان خاص خود؟
شاید در اولین نگاه تصور کنیم که رابطه بین صلح و زبان به افراد همزبان و اهالی یک منطقه محدود میشود، چراکه اغلب ما در همزبانی مفهومی از «خودی» را جستجو و احساس «تعلق» قویتری تجربه میکنیم. این برداشت اگرچه میتواند ما را به سمت یکی شدن و تجربه صلح با افراد همزبان سوق دهد، تاکید یکسویه و بیش از حد بر آن ممکن است زمینهساز بروز اختلاف و جداییطلبی باشد.
روز جهانی زبان مادری، اگر نگوییم در جهان، حداقل در کشوری که مردمانش گویشهای متعدد و چندین زبان را در خاطره ملی خود ثبت و تجربه کردهاند برای برخی یادآور برخوردهای تحقیرآمیز، نفی و تمسخر هویت شخصی آنهاست. چنین روزی اما فرصتی مغتنم برای اندیشهورزی است. اینکه با زبانهایی متفاوت صحبت میکنیم یا گویشهای آهنگین مختلفی برای بیان شفاهی درونیات خود بهکار میبریم گواهی است بر اینکه هر زبان میتواند حامل محتوایی متفاوت باشد و سطح یا نوعی منحصربهفرد از بار معنایی، جدا از تمام اشتراکهای ممکن، منتقل کند.
بهزعم نگارنده، برای توسعه صلح (بهویژه از خلال چنین مناسبتی) باید بیش از تاکید بر اشتراکها و همزبانیها، بر تفاوتها و تمایزها تاکید کرد.
پرسشها:
وقتی به زبان و گویش مادری صحبت میکنیم چه احساسی نسبت به آن داریم؟ این زبان و گویش خاص چه کارکردهایی برای فرد دارد؟ آیا زبان متفاوت میتواند فرهنگ متفاوتی رقم بزند؟ آیا این تفکر است که زبان را شکل میبخشد یا برعکس یا اینکه هر دو بر یکدیگر تاثیر میگذارند؟ چه چیز باعث میشود تجربه همزبانی برای ما خوشایند باشد؟ آیا همزبان بودن ارزشِ فراانسانی محسوب میشود؟ دایره شمول این ارزش تا کجاست؟ چه میشد اگر تمام جهان به یک زبان سخن میگفت؟ چه میشد اگر جهان یکرنگ بود و تکآوا؟ و… همه این پرسشها مجالی برای اندیشهورزی است.
اندیشه و گفتگو درباره این پرسشها ما را به فهم این نکته نزدیک میکند که جهان با حذف تفاوتها و تمایزهای موجود چقدر کسلکننده و خالی است. درک و توجه به اهمیت تفاوتها، چه در زبان مادری و چه سایر زمینهها، اهمیت و لزوم متفاوت بودن را در کنار تمام اشتراکهای موجود آشکار میکند. بنابراین فرصت را مغتنم بشماریم و صلح را با پاسداشت زبان مادری و آموزش آن از کودکی توسعه دهیم.
#الهام_فخرایی
لینک مطلب
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#نوشتار
#صلح
#زبان_مادری
#مفهوم_دیگری
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
#مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
الهام فخرایی
زبان مادری اولین زبانی است که در کودکی به آن حرف زدهایم؛ زبانی هویتبخش که تلاش برای رسمیتبخشی به آن را بیش از هرچیز توجیه میکند. اما چه رابطهای بین زبان مادری و صلح وجود دارد؟ آیا از رابطهای عام و انسانشمول صحبت میکنیم یا صلحِ محدود به یک منطقه با گویش و زبان خاص خود؟
شاید در اولین نگاه تصور کنیم که رابطه بین صلح و زبان به افراد همزبان و اهالی یک منطقه محدود میشود، چراکه اغلب ما در همزبانی مفهومی از «خودی» را جستجو و احساس «تعلق» قویتری تجربه میکنیم. این برداشت اگرچه میتواند ما را به سمت یکی شدن و تجربه صلح با افراد همزبان سوق دهد، تاکید یکسویه و بیش از حد بر آن ممکن است زمینهساز بروز اختلاف و جداییطلبی باشد.
روز جهانی زبان مادری، اگر نگوییم در جهان، حداقل در کشوری که مردمانش گویشهای متعدد و چندین زبان را در خاطره ملی خود ثبت و تجربه کردهاند برای برخی یادآور برخوردهای تحقیرآمیز، نفی و تمسخر هویت شخصی آنهاست. چنین روزی اما فرصتی مغتنم برای اندیشهورزی است. اینکه با زبانهایی متفاوت صحبت میکنیم یا گویشهای آهنگین مختلفی برای بیان شفاهی درونیات خود بهکار میبریم گواهی است بر اینکه هر زبان میتواند حامل محتوایی متفاوت باشد و سطح یا نوعی منحصربهفرد از بار معنایی، جدا از تمام اشتراکهای ممکن، منتقل کند.
بهزعم نگارنده، برای توسعه صلح (بهویژه از خلال چنین مناسبتی) باید بیش از تاکید بر اشتراکها و همزبانیها، بر تفاوتها و تمایزها تاکید کرد.
پرسشها:
وقتی به زبان و گویش مادری صحبت میکنیم چه احساسی نسبت به آن داریم؟ این زبان و گویش خاص چه کارکردهایی برای فرد دارد؟ آیا زبان متفاوت میتواند فرهنگ متفاوتی رقم بزند؟ آیا این تفکر است که زبان را شکل میبخشد یا برعکس یا اینکه هر دو بر یکدیگر تاثیر میگذارند؟ چه چیز باعث میشود تجربه همزبانی برای ما خوشایند باشد؟ آیا همزبان بودن ارزشِ فراانسانی محسوب میشود؟ دایره شمول این ارزش تا کجاست؟ چه میشد اگر تمام جهان به یک زبان سخن میگفت؟ چه میشد اگر جهان یکرنگ بود و تکآوا؟ و… همه این پرسشها مجالی برای اندیشهورزی است.
اندیشه و گفتگو درباره این پرسشها ما را به فهم این نکته نزدیک میکند که جهان با حذف تفاوتها و تمایزهای موجود چقدر کسلکننده و خالی است. درک و توجه به اهمیت تفاوتها، چه در زبان مادری و چه سایر زمینهها، اهمیت و لزوم متفاوت بودن را در کنار تمام اشتراکهای موجود آشکار میکند. بنابراین فرصت را مغتنم بشماریم و صلح را با پاسداشت زبان مادری و آموزش آن از کودکی توسعه دهیم.
#الهام_فخرایی
لینک مطلب
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#نوشتار
#صلح
#زبان_مادری
#مفهوم_دیگری
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
#مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
🔻میانجی گری عاطفی بین کودک و طبیعت (درباره کتاب “اگر تو بچه من بودی”)
الهام فخرایی
کدامیک از ما دوران کودکیاش را بدون داستانهایی که حیوانات در آن نقش شخصیتهای مختلف را بازی کرده باشند، گذرانده است؟ به احتمال زیاد همه ما آنقدر خوش شانس بودهایم که بازی و کاوشگری خودانگیخته در طبیعت را تجربه کنیم یا حداقل از یک حیوان خانگی نگهداری کرده باشیم.
این تجربهها در نسلهای گذشته و نیاکان ما قوت بیشتری داشتند؛ روزگاری که انسان و طبیعت منفک از یکدیگر لحاظ نمیشدند. در گذشته داستانها با درونمایههای نمادین و آمیخته به رمز و راز، وسیله انتقال دادههای لازم برای ارتباط با طبیعت به نسل بعد بودند. این روال، هوش زیستمحیطی گونهٔ انسانی را حفظ و تقویت میکرد.
امروزه اگرچه پیوستگی بین انسان و طبیعت به فراموشی سپرده شده و کمتر به آن توجه داریم؛ هنوز هم حیوانات چه در رویاهای شبانه و چه بازیهای تخیلی و تجربههای روزمرهٔ کودکانه نقشی تعیین کننده و اساسی دارند. رویاهایی که مهر تاییدی بر خاطرهٔ جمعی و هویت بومشناختی انسان محسوب میشوند.
کتاب «اگر تو بچه من بودی» اثر فرن هادکینز با تصویرگری جذاب و گرم “لورا براینت” صرف نظر از ارایه دادههایی که میتواند به رشد شناختی کودک درباره طبیعت و حیوانات کمک کند به زبانی ساده و کودکانه، میانجیگری عاطفی بین کودک و طبیعت را بهعنوان هموارترین مسیر برای آموزش و حفظ محیط زیست بهکار میگیرد.
#پیاژه تاکید میکرد که کودک برای تماس با جهان طبیعی اطراف خود، انگیزۀ ویژهای دارد. (shepard,The ark of mind, Parabola,59-54) بخش عمده این ظرفیت بهخصوص در تجربههای آغازین سنین ۲ تا ۵ سال مبتنی بر احساسات، عواطف و ارزشهای زیباشناختی شکل میگیرد؛ فرصت کوتاهی که اگر به آن توجه داشته باشیم، میتوانیم در سالهای بلند آتی ثمرات آن را در حفظ و پایایی طبیعت برداشت کنیم.
“فرن هادکینز” در کتاب اگر تو بچه من بودی به خوبی این نیاز و ظرفیت کودکانه را پوشش میدهد. او با طرح رابطه عاطفی مادر و کودک و تعمیم احساسات مادرانه در قالب شخصیت حیوانات، فرصتِ می سازد. فرصت سهیم شدن با احساسات دیگری، کشف و لذت بردن از اشتراکات را فراهم میکند.
در آغوش گرفتن، حمایت کردن، مراقبت، راهنمایی، همراهی و توجه به ارزشهای مالکیتگرایانه کودک. آنجا که میگوید: «فقط برای تو» یا «اما تو بچه من هستی…» و مواردی از این دست. در کنار ...... [ متن کامل را با کلیک روی این لینک بخوانید]
جستارهای مشابه را در سایت، در مجله نقد و بررسی کتاب کودک و نوجوان دنبال کنید.
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#یک_کتاب
#محیط_زیست
#کاوشگری_طبیعی
#هوش_زیست_محیطی
#اگر_تو_بچه_من_بودی
اگر مایلید در این باره اطلاعات بیشتری کسب کنید هشتگ #تسهیلگری_طبیعت را در کانال جستجو کنید.
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
https://elhamfakhraee.ir
الهام فخرایی
کدامیک از ما دوران کودکیاش را بدون داستانهایی که حیوانات در آن نقش شخصیتهای مختلف را بازی کرده باشند، گذرانده است؟ به احتمال زیاد همه ما آنقدر خوش شانس بودهایم که بازی و کاوشگری خودانگیخته در طبیعت را تجربه کنیم یا حداقل از یک حیوان خانگی نگهداری کرده باشیم.
این تجربهها در نسلهای گذشته و نیاکان ما قوت بیشتری داشتند؛ روزگاری که انسان و طبیعت منفک از یکدیگر لحاظ نمیشدند. در گذشته داستانها با درونمایههای نمادین و آمیخته به رمز و راز، وسیله انتقال دادههای لازم برای ارتباط با طبیعت به نسل بعد بودند. این روال، هوش زیستمحیطی گونهٔ انسانی را حفظ و تقویت میکرد.
امروزه اگرچه پیوستگی بین انسان و طبیعت به فراموشی سپرده شده و کمتر به آن توجه داریم؛ هنوز هم حیوانات چه در رویاهای شبانه و چه بازیهای تخیلی و تجربههای روزمرهٔ کودکانه نقشی تعیین کننده و اساسی دارند. رویاهایی که مهر تاییدی بر خاطرهٔ جمعی و هویت بومشناختی انسان محسوب میشوند.
کتاب «اگر تو بچه من بودی» اثر فرن هادکینز با تصویرگری جذاب و گرم “لورا براینت” صرف نظر از ارایه دادههایی که میتواند به رشد شناختی کودک درباره طبیعت و حیوانات کمک کند به زبانی ساده و کودکانه، میانجیگری عاطفی بین کودک و طبیعت را بهعنوان هموارترین مسیر برای آموزش و حفظ محیط زیست بهکار میگیرد.
#پیاژه تاکید میکرد که کودک برای تماس با جهان طبیعی اطراف خود، انگیزۀ ویژهای دارد. (shepard,The ark of mind, Parabola,59-54) بخش عمده این ظرفیت بهخصوص در تجربههای آغازین سنین ۲ تا ۵ سال مبتنی بر احساسات، عواطف و ارزشهای زیباشناختی شکل میگیرد؛ فرصت کوتاهی که اگر به آن توجه داشته باشیم، میتوانیم در سالهای بلند آتی ثمرات آن را در حفظ و پایایی طبیعت برداشت کنیم.
“فرن هادکینز” در کتاب اگر تو بچه من بودی به خوبی این نیاز و ظرفیت کودکانه را پوشش میدهد. او با طرح رابطه عاطفی مادر و کودک و تعمیم احساسات مادرانه در قالب شخصیت حیوانات، فرصتِ می سازد. فرصت سهیم شدن با احساسات دیگری، کشف و لذت بردن از اشتراکات را فراهم میکند.
در آغوش گرفتن، حمایت کردن، مراقبت، راهنمایی، همراهی و توجه به ارزشهای مالکیتگرایانه کودک. آنجا که میگوید: «فقط برای تو» یا «اما تو بچه من هستی…» و مواردی از این دست. در کنار ...... [ متن کامل را با کلیک روی این لینک بخوانید]
جستارهای مشابه را در سایت، در مجله نقد و بررسی کتاب کودک و نوجوان دنبال کنید.
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#یک_کتاب
#محیط_زیست
#کاوشگری_طبیعی
#هوش_زیست_محیطی
#اگر_تو_بچه_من_بودی
اگر مایلید در این باره اطلاعات بیشتری کسب کنید هشتگ #تسهیلگری_طبیعت را در کانال جستجو کنید.
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
https://elhamfakhraee.ir
🔥1👏1
Forwarded from رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن) (الهام فخرایی)
🔺گفتوگو درباره بحران؛ چگونه به کودکان بحرانزده کمک کنیم؟
الهام فخرایی
بحران میتواند بهصورت محدود یا گسترده یک فرد یا جامعه را درگیر کند، مواردی مانند از دستدادن دارایی، فقدان عزیزان، فقدان عضوی از بدن ناشی از حوادثی مانند آتشسوزی، جنگ، حوادث تروریستی، زلزله یا سیل و… که فرد بهطور مستقیم تجربه کرده یا بهطور غیرمستقیم در جریان اخبار آن قرار گرفته است.
با وقوع هر بحران، برای عبور از آن و بازگشت به شرایط پایدار، باید هر دو گروه را در نظر گرفت. موضوعی که نه تنها کمتر به آن توجه شده، بلکه گاهی به اشتباه و بدون توجه به پیامدهای منفی و آسیبزای آن، عامدانه گروههای آسیبپذیر (بهویژه کودکان) را نیز در جریان اخبار بحران قرار میدهیم.
در چنین وضعیتی برای عبور از بحران و بهطور خاص کمک به کودکان بحرانزده لازم است چند نکته را در نظر داشته باشیم:
در تجربه مستقیم بحران:
1. گرچه نیازهای اولیه مانندسرپناه، آب،غذا، لباس و بهداشت در درجه اول اهمیت دارند، اما همزمان باید به موضوع امنیت و روابط اجتماعی خانواده ها نیز توجه کرد. این امر بطور خاص درباره کودکان اهمیت پیدا می کند.
در نگاه اول گرچه افراد بزرگسال بدلیل قوای شناختی، جسمانی و تجربه بیشتر نسبت به کودکان بهتر با بحران کنار می آیند، اما حجم مسئولیت و آسیب ها موجب می شود والدین آنطور که بايد توان و امکان توجه به کودک را نداشته باشند. از طرفی کودک نیز علاوه بر تجربه مستقیم بحران، بدليل فقدان اطلاعات کافی و قوای شناختی لازم برای تجزیه و تحلیل ماجرا و درک درست آن و نیز عدم دریافت حمایت و توجه معمول به مراتب آسیب بیشتری را متحمل می شود.
بنابراین لازم است شرایطی فراهم کرد تا خانواده بتواند دوباره دور هم جمع شده و از ثبات حداقلی و منابع حمایتی مستمر و پایا برخوردار شود.حضور نیروهای کمکی در منطقه موثر است، اما نمی تواند و نباید جایگزین خانواده شود. ضمن اینکه جابهجایی و در رفت و آمد بودن افراد مختلف می تواند به احساس امنیت و ثبات لازم افراد بحران زده آسیب برساند. بنابراین بهتر است یک یا چند گروه داوطلب یا افراد بومی آموزش دیده بطور ثابت در هر منطقه مستقر شده و تا پایان شرایط بحران در کنار اهالی آن منطقه باقی بمانند.
2. فعالیت های داوطلبانه در منطقه شامل مهارت های عمومی و تخصصی است. بهتر است بدون مبالغه درباره توانایی ها و مهارت هایمان برای کمک اعلام همکاری کنیم.
3. برای شروع اگر در منطقه بحران زده حضور داریم، لازم است اطلاعاتی نظیر سلامت جسمی، سن، سابقه شخصی و خانوادگی، منابع حمایتی موجود، نوع و میزان نیازهای گروه های آسیب پذیر را بطور مستقیم شناسایی و ثبت یا از مراجع آگاه دریافت کرده و در مرحله بعد هر گروه را به افراد متخصص ارجاع دهیم.
4. بعنوان یک فعالیت عمومی اگر در مواجهه با کودکان و نوجوانان یا والدین آنها با علایمی نظير مشکلات سازگاری، اضطراب، افسردگی، بی خوابی، کابوس، بی اشتهایی شدید، اضطراب جدایی و چسبندگی، خطر پذیری بالا، بیش فعالی ناگهانی، دلتنگی زیاد، انفعال و درماندگی، ناتوانی در انجام کارهای روزمره، بیقراری و بدخلقی مستمر، بازگشت رفتارهای کودکانه، برقراری روابط جدید و خارج از چارچوب، فاصله گرفتن از نزدیکان و اظهار تنفر و دردهای جسمانی نظیر دل درد، سردرد، لرزش و خستگی شدید مواجه شویم، احتمال ابتلا به...
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید
https://bit.ly/2v1xOTm
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#سیل
#زلزله
#موضوعات_بحرانی
@aleph_ba
@RadioP4C
الهام فخرایی
بحران میتواند بهصورت محدود یا گسترده یک فرد یا جامعه را درگیر کند، مواردی مانند از دستدادن دارایی، فقدان عزیزان، فقدان عضوی از بدن ناشی از حوادثی مانند آتشسوزی، جنگ، حوادث تروریستی، زلزله یا سیل و… که فرد بهطور مستقیم تجربه کرده یا بهطور غیرمستقیم در جریان اخبار آن قرار گرفته است.
با وقوع هر بحران، برای عبور از آن و بازگشت به شرایط پایدار، باید هر دو گروه را در نظر گرفت. موضوعی که نه تنها کمتر به آن توجه شده، بلکه گاهی به اشتباه و بدون توجه به پیامدهای منفی و آسیبزای آن، عامدانه گروههای آسیبپذیر (بهویژه کودکان) را نیز در جریان اخبار بحران قرار میدهیم.
در چنین وضعیتی برای عبور از بحران و بهطور خاص کمک به کودکان بحرانزده لازم است چند نکته را در نظر داشته باشیم:
در تجربه مستقیم بحران:
1. گرچه نیازهای اولیه مانندسرپناه، آب،غذا، لباس و بهداشت در درجه اول اهمیت دارند، اما همزمان باید به موضوع امنیت و روابط اجتماعی خانواده ها نیز توجه کرد. این امر بطور خاص درباره کودکان اهمیت پیدا می کند.
در نگاه اول گرچه افراد بزرگسال بدلیل قوای شناختی، جسمانی و تجربه بیشتر نسبت به کودکان بهتر با بحران کنار می آیند، اما حجم مسئولیت و آسیب ها موجب می شود والدین آنطور که بايد توان و امکان توجه به کودک را نداشته باشند. از طرفی کودک نیز علاوه بر تجربه مستقیم بحران، بدليل فقدان اطلاعات کافی و قوای شناختی لازم برای تجزیه و تحلیل ماجرا و درک درست آن و نیز عدم دریافت حمایت و توجه معمول به مراتب آسیب بیشتری را متحمل می شود.
بنابراین لازم است شرایطی فراهم کرد تا خانواده بتواند دوباره دور هم جمع شده و از ثبات حداقلی و منابع حمایتی مستمر و پایا برخوردار شود.حضور نیروهای کمکی در منطقه موثر است، اما نمی تواند و نباید جایگزین خانواده شود. ضمن اینکه جابهجایی و در رفت و آمد بودن افراد مختلف می تواند به احساس امنیت و ثبات لازم افراد بحران زده آسیب برساند. بنابراین بهتر است یک یا چند گروه داوطلب یا افراد بومی آموزش دیده بطور ثابت در هر منطقه مستقر شده و تا پایان شرایط بحران در کنار اهالی آن منطقه باقی بمانند.
2. فعالیت های داوطلبانه در منطقه شامل مهارت های عمومی و تخصصی است. بهتر است بدون مبالغه درباره توانایی ها و مهارت هایمان برای کمک اعلام همکاری کنیم.
3. برای شروع اگر در منطقه بحران زده حضور داریم، لازم است اطلاعاتی نظیر سلامت جسمی، سن، سابقه شخصی و خانوادگی، منابع حمایتی موجود، نوع و میزان نیازهای گروه های آسیب پذیر را بطور مستقیم شناسایی و ثبت یا از مراجع آگاه دریافت کرده و در مرحله بعد هر گروه را به افراد متخصص ارجاع دهیم.
4. بعنوان یک فعالیت عمومی اگر در مواجهه با کودکان و نوجوانان یا والدین آنها با علایمی نظير مشکلات سازگاری، اضطراب، افسردگی، بی خوابی، کابوس، بی اشتهایی شدید، اضطراب جدایی و چسبندگی، خطر پذیری بالا، بیش فعالی ناگهانی، دلتنگی زیاد، انفعال و درماندگی، ناتوانی در انجام کارهای روزمره، بیقراری و بدخلقی مستمر، بازگشت رفتارهای کودکانه، برقراری روابط جدید و خارج از چارچوب، فاصله گرفتن از نزدیکان و اظهار تنفر و دردهای جسمانی نظیر دل درد، سردرد، لرزش و خستگی شدید مواجه شویم، احتمال ابتلا به...
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید
https://bit.ly/2v1xOTm
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#سیل
#زلزله
#موضوعات_بحرانی
@aleph_ba
@RadioP4C
الـفـبـــــا
گفتوگو درباره بحران؛ چگونه به کودکان بحرانزده کمک کنیم؟ - الـفـبـــــا
الهام فخرایی// هرگاه وقوع حادثهای، شرایط پایدار و شناخته شدهای را که به آن خوگرفته بودیم بهطور ناگهانی و بدون اینکه برای آن آماده باشیم تغییر دهد و با […]
👍2🙏1
Forwarded from رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن) (الهام فخرایی)
🔻روز جهانی زبان مادری و صلح
الهام فخرایی
زبان مادری اولین زبانی است که در کودکی به آن حرف زدهایم؛ زبانی هویتبخش که تلاش برای رسمیتبخشی به آن را بیش از هرچیز توجیه میکند. اما چه رابطهای بین زبان مادری و صلح وجود دارد؟ آیا از رابطهای عام و انسانشمول صحبت میکنیم یا صلحِ محدود به یک منطقه با گویش و زبان خاص خود؟
شاید در اولین نگاه تصور کنیم که رابطه بین صلح و زبان به افراد همزبان و اهالی یک منطقه محدود میشود، چراکه اغلب ما در همزبانی مفهومی از «خودی» را جستجو و احساس «تعلق» قویتری تجربه میکنیم. این برداشت اگرچه میتواند ما را به سمت یکی شدن و تجربه صلح با افراد همزبان سوق دهد، تاکید یکسویه و بیش از حد بر آن ممکن است زمینهساز بروز اختلاف و جداییطلبی باشد.
روز جهانی زبان مادری، اگر نگوییم در جهان، حداقل در کشوری که مردمانش گویشهای متعدد و چندین زبان را در خاطره ملی خود ثبت و تجربه کردهاند برای برخی یادآور برخوردهای تحقیرآمیز، نفی و تمسخر هویت شخصی آنهاست. چنین روزی اما فرصتی مغتنم برای اندیشهورزی است. اینکه با زبانهایی متفاوت صحبت میکنیم یا گویشهای آهنگین مختلفی برای بیان شفاهی درونیات خود بهکار میبریم گواهی است بر اینکه هر زبان میتواند حامل محتوایی متفاوت باشد و سطح یا نوعی منحصربهفرد از بار معنایی، جدا از تمام اشتراکهای ممکن، منتقل کند.
بهزعم نگارنده، برای توسعه صلح (بهویژه از خلال چنین مناسبتی) باید بیش از تاکید بر اشتراکها و همزبانیها، بر تفاوتها و تمایزها تاکید کرد.
پرسشها:
وقتی به زبان و گویش مادری صحبت میکنیم چه احساسی نسبت به آن داریم؟ این زبان و گویش خاص چه کارکردهایی برای فرد دارد؟ آیا زبان متفاوت میتواند فرهنگ متفاوتی رقم بزند؟ آیا این تفکر است که زبان را شکل میبخشد یا برعکس یا اینکه هر دو بر یکدیگر تاثیر میگذارند؟ چه چیز باعث میشود تجربه همزبانی برای ما خوشایند باشد؟ آیا همزبان بودن ارزشِ فراانسانی محسوب میشود؟ دایره شمول این ارزش تا کجاست؟ چه میشد اگر تمام جهان به یک زبان سخن میگفت؟ چه میشد اگر جهان یکرنگ بود و تکآوا؟ و… همه این پرسشها مجالی برای اندیشهورزی است.
اندیشه و گفتگو درباره این پرسشها ما را به فهم این نکته نزدیک میکند که جهان با حذف تفاوتها و تمایزهای موجود چقدر کسلکننده و خالی است. درک و توجه به اهمیت تفاوتها، چه در زبان مادری و چه سایر زمینهها، اهمیت و لزوم متفاوت بودن را در کنار تمام اشتراکهای موجود آشکار میکند. بنابراین فرصت را مغتنم بشماریم و صلح را با پاسداشت زبان مادری و آموزش آن از کودکی توسعه دهیم.
#الهام_فخرایی
لینک مطلب
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#نوشتار
#صلح
#زبان_مادری
#مفهوم_دیگری
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
#مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
الهام فخرایی
زبان مادری اولین زبانی است که در کودکی به آن حرف زدهایم؛ زبانی هویتبخش که تلاش برای رسمیتبخشی به آن را بیش از هرچیز توجیه میکند. اما چه رابطهای بین زبان مادری و صلح وجود دارد؟ آیا از رابطهای عام و انسانشمول صحبت میکنیم یا صلحِ محدود به یک منطقه با گویش و زبان خاص خود؟
شاید در اولین نگاه تصور کنیم که رابطه بین صلح و زبان به افراد همزبان و اهالی یک منطقه محدود میشود، چراکه اغلب ما در همزبانی مفهومی از «خودی» را جستجو و احساس «تعلق» قویتری تجربه میکنیم. این برداشت اگرچه میتواند ما را به سمت یکی شدن و تجربه صلح با افراد همزبان سوق دهد، تاکید یکسویه و بیش از حد بر آن ممکن است زمینهساز بروز اختلاف و جداییطلبی باشد.
روز جهانی زبان مادری، اگر نگوییم در جهان، حداقل در کشوری که مردمانش گویشهای متعدد و چندین زبان را در خاطره ملی خود ثبت و تجربه کردهاند برای برخی یادآور برخوردهای تحقیرآمیز، نفی و تمسخر هویت شخصی آنهاست. چنین روزی اما فرصتی مغتنم برای اندیشهورزی است. اینکه با زبانهایی متفاوت صحبت میکنیم یا گویشهای آهنگین مختلفی برای بیان شفاهی درونیات خود بهکار میبریم گواهی است بر اینکه هر زبان میتواند حامل محتوایی متفاوت باشد و سطح یا نوعی منحصربهفرد از بار معنایی، جدا از تمام اشتراکهای ممکن، منتقل کند.
بهزعم نگارنده، برای توسعه صلح (بهویژه از خلال چنین مناسبتی) باید بیش از تاکید بر اشتراکها و همزبانیها، بر تفاوتها و تمایزها تاکید کرد.
پرسشها:
وقتی به زبان و گویش مادری صحبت میکنیم چه احساسی نسبت به آن داریم؟ این زبان و گویش خاص چه کارکردهایی برای فرد دارد؟ آیا زبان متفاوت میتواند فرهنگ متفاوتی رقم بزند؟ آیا این تفکر است که زبان را شکل میبخشد یا برعکس یا اینکه هر دو بر یکدیگر تاثیر میگذارند؟ چه چیز باعث میشود تجربه همزبانی برای ما خوشایند باشد؟ آیا همزبان بودن ارزشِ فراانسانی محسوب میشود؟ دایره شمول این ارزش تا کجاست؟ چه میشد اگر تمام جهان به یک زبان سخن میگفت؟ چه میشد اگر جهان یکرنگ بود و تکآوا؟ و… همه این پرسشها مجالی برای اندیشهورزی است.
اندیشه و گفتگو درباره این پرسشها ما را به فهم این نکته نزدیک میکند که جهان با حذف تفاوتها و تمایزهای موجود چقدر کسلکننده و خالی است. درک و توجه به اهمیت تفاوتها، چه در زبان مادری و چه سایر زمینهها، اهمیت و لزوم متفاوت بودن را در کنار تمام اشتراکهای موجود آشکار میکند. بنابراین فرصت را مغتنم بشماریم و صلح را با پاسداشت زبان مادری و آموزش آن از کودکی توسعه دهیم.
#الهام_فخرایی
لینک مطلب
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی بخشی بیشتر کمک می کنیم.
#نوشتار
#صلح
#زبان_مادری
#مفهوم_دیگری
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
#مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍5
🔺زندگی، یک دیوار نقاشی است
الهام فخرایی
"دیوار نقاشی" ماجرای دختر کوچکی را روایت میکند که مادرش مانند بسیاری از والدین امروزی مجبور است تا دیروقت کار کند و او هم بهناچار بیشتر اوقاتش را بهتنهایی در خانه میگذارند.
تنها سرگرمی مورد علاقه لولیتا (Lolita) که در نسخه فارسی از نام «حنا» برای او استفاده شده، نقاشیکردن است، اما مشکل اینجاست که دفتر نقاشی برای به تصویرکشیدن ایدههای حنا زیادی کوچک است.
تااینکه یک روز دخترک تصمیم میگیرد ایدههایش را بهجای دفتر کوچک، روی دیوارهای خانه نقاشی کند. او دست بهکار شده و هر روز بعد از رفتن مادر، یک منظره از اقیانوس و صخرههای زیبا، گلهای وحشی، پرنده و پروانه و… روی دیوارها میکشد و هربار هم نقاشی را با وسیلهای میپوشاند؛ یکبار آن را پشت کتابخانه مخفی میکند، بار دیگر تخت خواب و دفعه بعدی جالباسی و… تا مبادا مادرش از ماجرا باخبر شود. این روال ادامه دارد تا اینکه مادر تصمیم میگیرد... {ادامه مطلب را در اینجا بخوانید}
داستان "دیوار نقاشی" می تواند یک پیام مهم برای خواننده بزرگسال داشته باشد؛ بگردید و کودکی هایتان را پیدا کنید، ببینید آنها را کجا مخفی کرده اید؟ تسلیم محدودیت ها نشوید، مرزها را وسیع تر کنید، آنطور که می خواهید زندگی کنید و دنیای اطرافتان را آهسته آهسته برای کودک درون تان و کودکان تغییر بدهید.
مطالب مشابه را در مجله نقد کتاب کودک و نوجوان دنبال کنید.
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#دیوار_نقاشی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
الهام فخرایی
"دیوار نقاشی" ماجرای دختر کوچکی را روایت میکند که مادرش مانند بسیاری از والدین امروزی مجبور است تا دیروقت کار کند و او هم بهناچار بیشتر اوقاتش را بهتنهایی در خانه میگذارند.
تنها سرگرمی مورد علاقه لولیتا (Lolita) که در نسخه فارسی از نام «حنا» برای او استفاده شده، نقاشیکردن است، اما مشکل اینجاست که دفتر نقاشی برای به تصویرکشیدن ایدههای حنا زیادی کوچک است.
تااینکه یک روز دخترک تصمیم میگیرد ایدههایش را بهجای دفتر کوچک، روی دیوارهای خانه نقاشی کند. او دست بهکار شده و هر روز بعد از رفتن مادر، یک منظره از اقیانوس و صخرههای زیبا، گلهای وحشی، پرنده و پروانه و… روی دیوارها میکشد و هربار هم نقاشی را با وسیلهای میپوشاند؛ یکبار آن را پشت کتابخانه مخفی میکند، بار دیگر تخت خواب و دفعه بعدی جالباسی و… تا مبادا مادرش از ماجرا باخبر شود. این روال ادامه دارد تا اینکه مادر تصمیم میگیرد... {ادامه مطلب را در اینجا بخوانید}
داستان "دیوار نقاشی" می تواند یک پیام مهم برای خواننده بزرگسال داشته باشد؛ بگردید و کودکی هایتان را پیدا کنید، ببینید آنها را کجا مخفی کرده اید؟ تسلیم محدودیت ها نشوید، مرزها را وسیع تر کنید، آنطور که می خواهید زندگی کنید و دنیای اطرافتان را آهسته آهسته برای کودک درون تان و کودکان تغییر بدهید.
مطالب مشابه را در مجله نقد کتاب کودک و نوجوان دنبال کنید.
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#دیوار_نقاشی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
👍2❤1
Forwarded from رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن) (الهام فخرایی)
🔻چیزهایی که پشت سر گذاشته ایم (درباره مهاجرت و دلتنگی)
کتاب "کنسرت آقای خرس" یا آنچنان که در عنوان اصلی آمده "خرس و پیانو" The Bear and Piano را می توان با خیال راحت برای بچه ها خواند. نویسنده از یک پیانوی رها شده در جنگل و بچه خرسی کنجکاو استفاده کرده وموضوع دلتنگی برای جایی که سال ها در آن ریشه دواندیم و کسانی که دوستشان داریم را مطرح می کند.
خرس کوچک سال ها با پیانو تمرین می کند، از کودکی، احوال ناشناخته و ترس اولیه از شی رها شده در جنگل، به آقای خرس و مهارت نواختن پیانو و غرق شدن در لذت نواها می رسد تا اینکه پیشنهادی دریافت می کند و تصمیم می گیرد جنگل و دوستانش را ترک کند.
کمی بعد با اینکه همه چیز خوب پیش می رود، اما آقای خرس دلش تنگ شده و نگران است، آیا وقتی برمی گردد، دوستانش هنوز او را به یاد دارند؟ هنوز دوستش دارند؟ اصلا او را می پذیرند یا بابت اینکه آنها را ترک کرده و دنبال آرزوهایش رفته، طردش می کنند؟!
دیوید لیچفیلد نویسنده و تصویرگر کتاب موضوعی مهم را به زبانی ساده و با تصاویری دلپذیر مطرح کرده است.
پنجه های خرس را روی پیانو تصور کنید؛ حالا خرسی را تصور کنید که بتواند آن قدر خوب بنوازد که در "برادوی" اجرا داشته باشد، آیا اگر خرس در جنگل می ماند، می توانست چنین چیزی را تجربه کند؟ آیا رفتن همیشه بهترین تصمیم است؟ آیا دوست داشتن با فاصله گرفتن کم می شود؟ با تغییر کردن چطور؟ مثلا با مشهور شدن؟ بزرگ شدن؟ و... ما با افرادی که ترک مان می کنند، چطور مواجه می شویم؟ چطور باید برخورد کنیم؟ ما نسبت به افراد یا سرزمینی که پشت سر میگذاریم، چه حسی داریم؟ چه مسئولیت هایی؟ و پرسش های دیگر.
کتاب "کنسرت آقای خرس" می تواند برای کودکان عادی و کودکی که تجربه مهاجرت دارد و همین طور کودکی که این تجربه را به شکل روان تکان تجربه کرده توسط درمانگر استفاده شود.
مفاهیم: ترس، تغییر، تجربه، جسارت، نگرانی، مهاجرت، هویت، دلبستگی، پیوند، وابستگی، دوستی، سرمایه اجتماعی، شهرت، وطن و...
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#کنسرت_آقای_خرس
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#قصه_درمانی
#گروه_سنی_ب
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
مشخصات کتاب:
عنوان: "کنسرت آقای خرس"
نویسنده و تصویرگر:
دیوید لیچفیلد
ناشر: پرتقال
اینستاگرام
@RadioP4C
کتاب "کنسرت آقای خرس" یا آنچنان که در عنوان اصلی آمده "خرس و پیانو" The Bear and Piano را می توان با خیال راحت برای بچه ها خواند. نویسنده از یک پیانوی رها شده در جنگل و بچه خرسی کنجکاو استفاده کرده وموضوع دلتنگی برای جایی که سال ها در آن ریشه دواندیم و کسانی که دوستشان داریم را مطرح می کند.
خرس کوچک سال ها با پیانو تمرین می کند، از کودکی، احوال ناشناخته و ترس اولیه از شی رها شده در جنگل، به آقای خرس و مهارت نواختن پیانو و غرق شدن در لذت نواها می رسد تا اینکه پیشنهادی دریافت می کند و تصمیم می گیرد جنگل و دوستانش را ترک کند.
کمی بعد با اینکه همه چیز خوب پیش می رود، اما آقای خرس دلش تنگ شده و نگران است، آیا وقتی برمی گردد، دوستانش هنوز او را به یاد دارند؟ هنوز دوستش دارند؟ اصلا او را می پذیرند یا بابت اینکه آنها را ترک کرده و دنبال آرزوهایش رفته، طردش می کنند؟!
دیوید لیچفیلد نویسنده و تصویرگر کتاب موضوعی مهم را به زبانی ساده و با تصاویری دلپذیر مطرح کرده است.
پنجه های خرس را روی پیانو تصور کنید؛ حالا خرسی را تصور کنید که بتواند آن قدر خوب بنوازد که در "برادوی" اجرا داشته باشد، آیا اگر خرس در جنگل می ماند، می توانست چنین چیزی را تجربه کند؟ آیا رفتن همیشه بهترین تصمیم است؟ آیا دوست داشتن با فاصله گرفتن کم می شود؟ با تغییر کردن چطور؟ مثلا با مشهور شدن؟ بزرگ شدن؟ و... ما با افرادی که ترک مان می کنند، چطور مواجه می شویم؟ چطور باید برخورد کنیم؟ ما نسبت به افراد یا سرزمینی که پشت سر میگذاریم، چه حسی داریم؟ چه مسئولیت هایی؟ و پرسش های دیگر.
کتاب "کنسرت آقای خرس" می تواند برای کودکان عادی و کودکی که تجربه مهاجرت دارد و همین طور کودکی که این تجربه را به شکل روان تکان تجربه کرده توسط درمانگر استفاده شود.
مفاهیم: ترس، تغییر، تجربه، جسارت، نگرانی، مهاجرت، هویت، دلبستگی، پیوند، وابستگی، دوستی، سرمایه اجتماعی، شهرت، وطن و...
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#کنسرت_آقای_خرس
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#قصه_درمانی
#گروه_سنی_ب
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
مشخصات کتاب:
عنوان: "کنسرت آقای خرس"
نویسنده و تصویرگر:
دیوید لیچفیلد
ناشر: پرتقال
اینستاگرام
@RadioP4C
❤4🕊3