Forwarded from گفتوشنود
گفتوگو؛
شرط زیستن در حقیقت
گفتوگو، بنیان اصلی جامعهای است که در آن حقیقت مجال بروز مییابد. زیستن در حقیقت، بدون امکان گفتگو، به امری فردی و محصور در درون بدل میشود. در گفتوگو است که انسانها میتوانند دیدگاههای متفاوت خود را بیواسطه بیان کنند، سوءتفاهمها را کاهش دهند و به درکی مشترک از واقعیت برسند. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، گفتوگوی آزاد و عقلانی را شرط تحقق کنش ارتباطی میداند؛ او معتقد است تنها از خلال گفتوگوی مبتنی بر احترام متقابل، حقیقت جمعی و تصمیمگیری دموکراتیک ممکن میشود.
در جامعهای که گفتوگو وجود ندارد، دروغ و سوءظن ریشه میدوانند. عدم گفتوگو میان اقشار مختلف، اقلیتها و نهادهای قدرت، منجر به شکلگیری «زیستن در دروغ» میشود؛ حالتی که در آن افراد یا از ترس، یا از بیاعتمادی، آنچه را میاندیشند پنهان میکنند. نمونهاش را میتوان در جوامعی دید که کنترل و سانسور، امکان گفتگو را از میان بردهاند و شهروندان در انزوای فکری و شکاکیت مزمن نسبت به یکدیگر گرفتارند. هاول در قدرت بیقدرتان به همین وضعیت اشاره میکند: انسانهایی که حتی در درون خود نیز به زبان قدرت سخن میگویند، چرا که امکان گفتوگوی راستین را از دست دادهاند.
فقدان گفتوگو، همچنین زمینهساز خشونت، بیاعتمادی و قطبی شدن جامعه است. اعتراضات اجتماعیای که با سرکوب یا بیتوجهی مواجه میشوند، در غیاب مجرای گفتوگوی واقعی، به شکلهای رادیکال و گاه ویرانگر بروز مییابند. جنبشهای مدنی، مانند جنبش زنان در ایران یا جنبش سیاهپوستان در آمریکا، وقتی با شنیدن، همدلی و مذاکره همراه میشوند، امکان حل مسالمتآمیز مطالبات را فراهم میکنند. اما وقتی راه گفتوگو بسته میشود، جامعه به سوی تنش دائمی میرود.
در نهایت، گفتوگو نه تنها راه رسیدن به حقیقت است، بلکه خود نوعی کنش در راستای حقیقت به شمار میآید. گفتوگو یعنی پذیرفتن اینکه دیگری نیز سهمی از حقیقت دارد. به تعبیر گادامر، فیلسوف هرمنوتیک، «گفتوگو، فرآیندی است که در آن حقیقت بین طرفین اتفاق میافتد، نه در مالکیت هیچیک از آنهاست.» بنابراین، اگر بخواهیم در جامعهای زیست کنیم که حقیقت در آن زنده باشد، باید فرهنگ گفتوگو را نهفقط در سیاست، بلکه در خانواده، آموزش و زندگی روزمره نهادینه کنیم.
#گفتگو #قدرت_بی_قدرتان #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
شرط زیستن در حقیقت
گفتوگو، بنیان اصلی جامعهای است که در آن حقیقت مجال بروز مییابد. زیستن در حقیقت، بدون امکان گفتگو، به امری فردی و محصور در درون بدل میشود. در گفتوگو است که انسانها میتوانند دیدگاههای متفاوت خود را بیواسطه بیان کنند، سوءتفاهمها را کاهش دهند و به درکی مشترک از واقعیت برسند. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، گفتوگوی آزاد و عقلانی را شرط تحقق کنش ارتباطی میداند؛ او معتقد است تنها از خلال گفتوگوی مبتنی بر احترام متقابل، حقیقت جمعی و تصمیمگیری دموکراتیک ممکن میشود.
در جامعهای که گفتوگو وجود ندارد، دروغ و سوءظن ریشه میدوانند. عدم گفتوگو میان اقشار مختلف، اقلیتها و نهادهای قدرت، منجر به شکلگیری «زیستن در دروغ» میشود؛ حالتی که در آن افراد یا از ترس، یا از بیاعتمادی، آنچه را میاندیشند پنهان میکنند. نمونهاش را میتوان در جوامعی دید که کنترل و سانسور، امکان گفتگو را از میان بردهاند و شهروندان در انزوای فکری و شکاکیت مزمن نسبت به یکدیگر گرفتارند. هاول در قدرت بیقدرتان به همین وضعیت اشاره میکند: انسانهایی که حتی در درون خود نیز به زبان قدرت سخن میگویند، چرا که امکان گفتوگوی راستین را از دست دادهاند.
فقدان گفتوگو، همچنین زمینهساز خشونت، بیاعتمادی و قطبی شدن جامعه است. اعتراضات اجتماعیای که با سرکوب یا بیتوجهی مواجه میشوند، در غیاب مجرای گفتوگوی واقعی، به شکلهای رادیکال و گاه ویرانگر بروز مییابند. جنبشهای مدنی، مانند جنبش زنان در ایران یا جنبش سیاهپوستان در آمریکا، وقتی با شنیدن، همدلی و مذاکره همراه میشوند، امکان حل مسالمتآمیز مطالبات را فراهم میکنند. اما وقتی راه گفتوگو بسته میشود، جامعه به سوی تنش دائمی میرود.
در نهایت، گفتوگو نه تنها راه رسیدن به حقیقت است، بلکه خود نوعی کنش در راستای حقیقت به شمار میآید. گفتوگو یعنی پذیرفتن اینکه دیگری نیز سهمی از حقیقت دارد. به تعبیر گادامر، فیلسوف هرمنوتیک، «گفتوگو، فرآیندی است که در آن حقیقت بین طرفین اتفاق میافتد، نه در مالکیت هیچیک از آنهاست.» بنابراین، اگر بخواهیم در جامعهای زیست کنیم که حقیقت در آن زنده باشد، باید فرهنگ گفتوگو را نهفقط در سیاست، بلکه در خانواده، آموزش و زندگی روزمره نهادینه کنیم.
#گفتگو #قدرت_بی_قدرتان #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤7👌2
بازداشت دکتر مجتبی یاور و مصطفی محمدی و انتقال به سلول انفرادی در ایلام
بنا بر گزارش دریافتی، دکتر مجتبی یاور، استاد پیشین دانشگاه، و مصطفی محمدی، از کارکنان باسابقه اداره دامپزشکی دهلران، پس از احضار و حضور در دادسرا با قرار بازداشت موقت بازداشت و به سلول انفرادی در زندان ایلام منتقل شدهاند.
بر اساس این گزارش، مصطفی محمدی در روزهای اخیر مطالبی را درباره زمینخواری و فساد مطرح کرده بود. گفته میشود مقامات قضایی روز سهشنبه گذشته نیز قصد بازداشت وی را داشتهاند، اما به دلیل حضور نداشتن او در محل، این اقدام عملی نشده بود.
این دو شهروند دهلرانی امروز پس از حضور در مراجع قضایی با قرار بازداشت موقت مواجه شدند. منابع مطلع میگویند دکتر مجتبی یاور با اتهامات سیاسی و امنیتی بیپایه و اساس از جمله «ارتباط با دولتهای متخاصم» و «ارتباط با اسرائیل» روبهرو شده و مصطفی محمدی نیز در پی اعتراض و افشاگری درباره زمینخواری و فساد در دستگاه قضایی تحت تعقیب قرار گرفته است.
دکتر باور چند روز پیش در یک پست اینستاگرام از آقای مصطفی محمدی حمایت کرده بود.
آقای محمدی پیشتر نیز سابقه پیگرد قضایی به دلایل سیاسی را داشته است.
از وضعیت این دو شهروند دهلرانی اطلاع چندانی در دست نیست و خانواده و بستگان آنها نگران سلامتی و جانشان هستند.
#منوچهر_یاور #مصطفی_محمدی #دهلران #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
بنا بر گزارش دریافتی، دکتر مجتبی یاور، استاد پیشین دانشگاه، و مصطفی محمدی، از کارکنان باسابقه اداره دامپزشکی دهلران، پس از احضار و حضور در دادسرا با قرار بازداشت موقت بازداشت و به سلول انفرادی در زندان ایلام منتقل شدهاند.
بر اساس این گزارش، مصطفی محمدی در روزهای اخیر مطالبی را درباره زمینخواری و فساد مطرح کرده بود. گفته میشود مقامات قضایی روز سهشنبه گذشته نیز قصد بازداشت وی را داشتهاند، اما به دلیل حضور نداشتن او در محل، این اقدام عملی نشده بود.
این دو شهروند دهلرانی امروز پس از حضور در مراجع قضایی با قرار بازداشت موقت مواجه شدند. منابع مطلع میگویند دکتر مجتبی یاور با اتهامات سیاسی و امنیتی بیپایه و اساس از جمله «ارتباط با دولتهای متخاصم» و «ارتباط با اسرائیل» روبهرو شده و مصطفی محمدی نیز در پی اعتراض و افشاگری درباره زمینخواری و فساد در دستگاه قضایی تحت تعقیب قرار گرفته است.
دکتر باور چند روز پیش در یک پست اینستاگرام از آقای مصطفی محمدی حمایت کرده بود.
آقای محمدی پیشتر نیز سابقه پیگرد قضایی به دلایل سیاسی را داشته است.
از وضعیت این دو شهروند دهلرانی اطلاع چندانی در دست نیست و خانواده و بستگان آنها نگران سلامتی و جانشان هستند.
#منوچهر_یاور #مصطفی_محمدی #دهلران #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔17🕊4
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام صهبا رشتیان بر سر مزار فرزندش:
«خونخواهی تو را از چه کسی بخواهم؟»
مادر جاویدنام صهبا رشتیان، دختر ۲۳ سالهای که در اعتراضات ۱۹ دیماه در اصفهان کشته شد، در روز زادروز دخترش با جملهای دردناک از اندوه خانواده گفت:
مراسم گرامیداشت زادروز صهبا رشتیان، جمعه ۲۹ خرداد، در باغ رضوان اصفهان برگزار شد؛ جایی که خانوادههای دادخواه دیگر نیز در کنار خانواده او حضور داشتند.
صهبا رشتیان روز ۱۹ دیماه، زمانی که همراه مادر و خواهرش در نزدیکی محل زندگیشان ایستاده بود، با شلیک گلوله ماموران به پهلویش کشته شد.
صهبا کمکداور فوتبال بود و رؤیایی بزرگ داشت؛ او آرزو میکرد روزی در مسابقات جام جهانی فوتبال داوری کند. اما حالا، به گفته مادرش، «دختر من دیگر همیشه ۲۳ ساله میماند.»
#صهبا_رشتیان
💸 tavaanatech
«خونخواهی تو را از چه کسی بخواهم؟»
مادر جاویدنام صهبا رشتیان، دختر ۲۳ سالهای که در اعتراضات ۱۹ دیماه در اصفهان کشته شد، در روز زادروز دخترش با جملهای دردناک از اندوه خانواده گفت:
«قلب آنهایی که قلب ما را سوزاندند بسوزد.»
مراسم گرامیداشت زادروز صهبا رشتیان، جمعه ۲۹ خرداد، در باغ رضوان اصفهان برگزار شد؛ جایی که خانوادههای دادخواه دیگر نیز در کنار خانواده او حضور داشتند.
صهبا رشتیان روز ۱۹ دیماه، زمانی که همراه مادر و خواهرش در نزدیکی محل زندگیشان ایستاده بود، با شلیک گلوله ماموران به پهلویش کشته شد.
صهبا کمکداور فوتبال بود و رؤیایی بزرگ داشت؛ او آرزو میکرد روزی در مسابقات جام جهانی فوتبال داوری کند. اما حالا، به گفته مادرش، «دختر من دیگر همیشه ۲۳ ساله میماند.»
#صهبا_رشتیان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔40❤2🕊2
جواد علیکردی به ۱۸ سال حبس، تبعید و محرومیت دائم از وکالت محکوم شد
جواد علیکردی، وکیل دادگستری و برادر خسرو علیکردی، به ۱۸ سال حبس و انفصال دائم از وکالت محکوم شد
جواد علیکردی، وکیل دادگستری محبوس در زندان وکیلآباد مشهد، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد به ۱۸ سال حبس، انفصال دائم از حرفه وکالت، تبعید و سایر مجازاتهای تکمیلی محکوم شد.
بر اساس حکمی که از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد صادر شده، آقای علیکردی از بابت اتهام «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس و از بابت اتهام «فعالیت تبلیغی برخلاف امنیت ملی» موضوع ماده ۴ قانون تشدید مجازات جاسوسی به ۱۳ سال حبس محکوم شده است. همچنین در این حکم، انفصال دائم از حرفه وکالت، دو سال منع خروج از کشور و دو سال تبعید به شهر سراوان در استان سیستان و بلوچستان برای وی در نظر گرفته شده است.
جلسه رسیدگی به اتهامات این وکیل دادگستری روز ۲۰ خردادماه در شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد برگزار شده بود. پیش از آن نیز پرونده وی در شعبه ۹۰۲ دادسرای مشهد مورد رسیدگی قرار گرفته و پس از صدور کیفرخواست به دادگاه انقلاب ارجاع شده بود.
جواد علیکردی در تاریخ ۲۱ آذر ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در محل کار خود در مشهد بازداشت شد. وی پس از انتقال به یکی از بازداشتگاههای امنیتی، به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد و از آن زمان در بازداشت به سر میبرد.
این وکیل دادگستری پیشتر نیز در پروندهای جداگانه با اتهامات سیاسی و امنیتی مواجه و محکوم شده بود که اجرای بخشی از آن حکم به حالت تعلیق درآمده بود.
جواد علیکردی برادر زندهیاد خسرو علیکردی، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر است که در آذرماه ۱۴۰۴ به طرزی مشکوک درگذشت.
#جواد_علیکردی
@Tavaana_TavaanaTech
جواد علیکردی، وکیل دادگستری و برادر خسرو علیکردی، به ۱۸ سال حبس و انفصال دائم از وکالت محکوم شد
جواد علیکردی، وکیل دادگستری محبوس در زندان وکیلآباد مشهد، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد به ۱۸ سال حبس، انفصال دائم از حرفه وکالت، تبعید و سایر مجازاتهای تکمیلی محکوم شد.
بر اساس حکمی که از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد صادر شده، آقای علیکردی از بابت اتهام «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس و از بابت اتهام «فعالیت تبلیغی برخلاف امنیت ملی» موضوع ماده ۴ قانون تشدید مجازات جاسوسی به ۱۳ سال حبس محکوم شده است. همچنین در این حکم، انفصال دائم از حرفه وکالت، دو سال منع خروج از کشور و دو سال تبعید به شهر سراوان در استان سیستان و بلوچستان برای وی در نظر گرفته شده است.
جلسه رسیدگی به اتهامات این وکیل دادگستری روز ۲۰ خردادماه در شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد برگزار شده بود. پیش از آن نیز پرونده وی در شعبه ۹۰۲ دادسرای مشهد مورد رسیدگی قرار گرفته و پس از صدور کیفرخواست به دادگاه انقلاب ارجاع شده بود.
جواد علیکردی در تاریخ ۲۱ آذر ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در محل کار خود در مشهد بازداشت شد. وی پس از انتقال به یکی از بازداشتگاههای امنیتی، به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد و از آن زمان در بازداشت به سر میبرد.
این وکیل دادگستری پیشتر نیز در پروندهای جداگانه با اتهامات سیاسی و امنیتی مواجه و محکوم شده بود که اجرای بخشی از آن حکم به حالت تعلیق درآمده بود.
جواد علیکردی برادر زندهیاد خسرو علیکردی، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر است که در آذرماه ۱۴۰۴ به طرزی مشکوک درگذشت.
#جواد_علیکردی
@Tavaana_TavaanaTech
💔38🕊7
هفدهمین سالگرد جاویدنام مریم سودبر
فرزند ایران و جانفدای میهن
جاویدنام مریم سودبر
کشتهشده ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
هفده سال پیش، در روز خونین ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، هنگامی که جهان با ناباوری آخرین لحظات زندگی ندا آقاسلطان را تماشا میکرد، دختر جوان دیگری نیز در همان خیابانهای پرالتهاب تهران جان خود را از دست داد؛ دختری که نامش کمتر شنیده شد، اما درد رفتنش کمتر از هیچکس نبود.
مریم سودبر نیز در همان روز کشته شد.
او همچون ندا، جوان بود. همچون ندا، رؤیا داشت. همچون ندا، زندگی را دوست داشت.و همچون ندا، با امید به آیندهای آزادتر به خیابان آمده بود.
اما سرنوشت تلخ آن روز، برای مریم نیز چیزی جز مرگ و خاموشی به همراه نداشت. در حالی که نام ندا آقاسلطان به نمادی جهانی از اعتراضات سال ۱۳۸۸ تبدیل شد، مریم سودبر در سکوت و گمنامی از میان ما رفت؛
دختری ۲۱ ساله با قلبی سرشار از عشق به زندگی و میهن، که زیر ضربات خشونت جان باخت و سالها نام و داستانش در سایه ماند.
پدرش سالها بعد با چشمانی اشکبار از او چنین یاد کرد:
«رقصیدن کار همیشه مریم بود وقتی که ما را نگران میدید. مریم اصلاً یک هنرمند بود. خدا میداند وقتی بلند میشد، یکی دو ساعت توی اتاق جلوی من میرقصید، گریهام میگرفت. خداوند آنقدر به او هنر داده بود. یک خروار مو روی سرش بود، چشمهای درشتی داشت، قد بلندی داشت، خیلی زیبا بود، با من خیلی خوب بود. خیلی، خیلی دوستش داشتم. من تنها همین یک دختر را داشتم، من دختر دیگری ندارم..
امروز، در هفدهمین سالگرد جانباختن او، یادآوری نام مریم تنها یادآوری یک انسان نیست؛ یادآوری تمام رؤیاهای ناتمام نسلی است که برای آزادی، کرامت و آیندهای بهتر ایستادند و بهای سنگینی پرداختند.
هفده سال گذشته است، اما هنوز وقتی از ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ سخن میگوییم، باید به یاد داشته باشیم که در کنار ندا آقاسلطان، دختر دیگری نیز در همان روز جان خود را از دست داد؛
جاویدنام مریم سودبر.
دختری که شاید اگر امروز در کنار ما بود، ۳۸ ساله میشد؛
شاید مادری مهربان، شاید هنرمندی درخشان،
و شاید زنی که هنوز با لبخندش خانهای را روشن میکرد.
اما زندگی از او دریغ شد.
مریم جان،
هفده سال از رفتنت گذشته است؛
اما نامت هنوز در قلب کسانی که تو را میشناسند زنده است.
تو را از حافظه این سرزمین پاک نخواهند کرد.
یاد ندا و مریم، یاد همه جانباختگان ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، گرامی باد.
نه فراموشت میکنیم،
نه میبخشیم.
برگرفته از پیج مسعود علیزاده.
@Tavaana_TavaanaTech
فرزند ایران و جانفدای میهن
جاویدنام مریم سودبر
کشتهشده ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
هفده سال پیش، در روز خونین ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، هنگامی که جهان با ناباوری آخرین لحظات زندگی ندا آقاسلطان را تماشا میکرد، دختر جوان دیگری نیز در همان خیابانهای پرالتهاب تهران جان خود را از دست داد؛ دختری که نامش کمتر شنیده شد، اما درد رفتنش کمتر از هیچکس نبود.
مریم سودبر نیز در همان روز کشته شد.
او همچون ندا، جوان بود. همچون ندا، رؤیا داشت. همچون ندا، زندگی را دوست داشت.و همچون ندا، با امید به آیندهای آزادتر به خیابان آمده بود.
اما سرنوشت تلخ آن روز، برای مریم نیز چیزی جز مرگ و خاموشی به همراه نداشت. در حالی که نام ندا آقاسلطان به نمادی جهانی از اعتراضات سال ۱۳۸۸ تبدیل شد، مریم سودبر در سکوت و گمنامی از میان ما رفت؛
دختری ۲۱ ساله با قلبی سرشار از عشق به زندگی و میهن، که زیر ضربات خشونت جان باخت و سالها نام و داستانش در سایه ماند.
پدرش سالها بعد با چشمانی اشکبار از او چنین یاد کرد:
«رقصیدن کار همیشه مریم بود وقتی که ما را نگران میدید. مریم اصلاً یک هنرمند بود. خدا میداند وقتی بلند میشد، یکی دو ساعت توی اتاق جلوی من میرقصید، گریهام میگرفت. خداوند آنقدر به او هنر داده بود. یک خروار مو روی سرش بود، چشمهای درشتی داشت، قد بلندی داشت، خیلی زیبا بود، با من خیلی خوب بود. خیلی، خیلی دوستش داشتم. من تنها همین یک دختر را داشتم، من دختر دیگری ندارم..
امروز، در هفدهمین سالگرد جانباختن او، یادآوری نام مریم تنها یادآوری یک انسان نیست؛ یادآوری تمام رؤیاهای ناتمام نسلی است که برای آزادی، کرامت و آیندهای بهتر ایستادند و بهای سنگینی پرداختند.
هفده سال گذشته است، اما هنوز وقتی از ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ سخن میگوییم، باید به یاد داشته باشیم که در کنار ندا آقاسلطان، دختر دیگری نیز در همان روز جان خود را از دست داد؛
جاویدنام مریم سودبر.
دختری که شاید اگر امروز در کنار ما بود، ۳۸ ساله میشد؛
شاید مادری مهربان، شاید هنرمندی درخشان،
و شاید زنی که هنوز با لبخندش خانهای را روشن میکرد.
اما زندگی از او دریغ شد.
مریم جان،
هفده سال از رفتنت گذشته است؛
اما نامت هنوز در قلب کسانی که تو را میشناسند زنده است.
تو را از حافظه این سرزمین پاک نخواهند کرد.
یاد ندا و مریم، یاد همه جانباختگان ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، گرامی باد.
نه فراموشت میکنیم،
نه میبخشیم.
برگرفته از پیج مسعود علیزاده.
@Tavaana_TavaanaTech
💔62❤15🕊10👍1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنام صهبا رشتیان بر سر مزار فرزندش:
«خونخواهی تو را از چه کسی بخواهم؟»
مادر جاویدنام صهبا رشتیان، دختر ۲۳ سالهای که در اعتراضات ۱۹ دیماه در اصفهان کشته شد، در روز زادروز دخترش با جملهای دردناک از اندوه خانواده گفت:
مراسم گرامیداشت زادروز صهبا رشتیان، جمعه ۲۹ خرداد، در باغ رضوان اصفهان برگزار شد؛ جایی که خانوادههای دادخواه دیگر نیز در کنار خانواده او حضور داشتند.
صهبا رشتیان روز ۱۹ دیماه، زمانی که همراه مادر و خواهرش در نزدیکی محل زندگیشان ایستاده بود، با شلیک گلوله ماموران به پهلویش کشته شد.
صهبا کمکداور فوتبال بود و رؤیایی بزرگ داشت؛ او آرزو میکرد روزی در مسابقات جام جهانی فوتبال داوری کند. اما حالا، به گفته مادرش، «دختر من دیگر همیشه ۲۳ ساله میماند.»
#صهبا_رشتیان
💸 tavaanatech
«خونخواهی تو را از چه کسی بخواهم؟»
مادر جاویدنام صهبا رشتیان، دختر ۲۳ سالهای که در اعتراضات ۱۹ دیماه در اصفهان کشته شد، در روز زادروز دخترش با جملهای دردناک از اندوه خانواده گفت:
«قلب آنهایی که قلب ما را سوزاندند بسوزد.»
مراسم گرامیداشت زادروز صهبا رشتیان، جمعه ۲۹ خرداد، در باغ رضوان اصفهان برگزار شد؛ جایی که خانوادههای دادخواه دیگر نیز در کنار خانواده او حضور داشتند.
صهبا رشتیان روز ۱۹ دیماه، زمانی که همراه مادر و خواهرش در نزدیکی محل زندگیشان ایستاده بود، با شلیک گلوله ماموران به پهلویش کشته شد.
صهبا کمکداور فوتبال بود و رؤیایی بزرگ داشت؛ او آرزو میکرد روزی در مسابقات جام جهانی فوتبال داوری کند. اما حالا، به گفته مادرش، «دختر من دیگر همیشه ۲۳ ساله میماند.»
#صهبا_رشتیان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔27🕊4❤1
محمدامین طاهری، از نوازندگان و دستاندرکاران پروژه «کنسرت کاروانسرا»، از جمله هنرمندانی است که به دلیل مشارکت در این اجرای موسیقی با احکام قضایی سنگین روبهرو شده است.
دادگاه کیفری استان قم، محمدامین طاهری و دیگر اعضای این پروژه را به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوعیت از فعالیت هنری و دو سال ممنوعالخروجی محکوم کرده است. در حکم صادرشده، اتهام این هنرمندان «جریحهدار کردن عفت عمومی از طریق تولید و انتشار محتوای مبتذل و خلاف اخلاق در فضای مجازی» عنوان شده است.
«کنسرت کاروانسرا» در آذر ۱۴۰۳ با اجرای پرستو احمدی و همراهی گروهی از نوازندگان از جمله احسان بیرقدار، سهیل فقیهنصیری، محمدامین طاهری و امیرعلی پیرنیا منتشر شد. این اجرا که بدون حجاب اجباری خواننده ضبط و در فضای مجازی منتشر شد، با استقبال گسترده کاربران روبهرو شد.
در پی انتشار این ویدئو، قوه قضائیه برای دستاندرکاران این برنامه پرونده قضایی تشکیل داد و کاروانسرای تاریخی «دیرگچین» ـ محل اجرای این برنامه موسیقی ـ را پلمب کرد.
@Tavaana_TavaanaTech
دادگاه کیفری استان قم، محمدامین طاهری و دیگر اعضای این پروژه را به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوعیت از فعالیت هنری و دو سال ممنوعالخروجی محکوم کرده است. در حکم صادرشده، اتهام این هنرمندان «جریحهدار کردن عفت عمومی از طریق تولید و انتشار محتوای مبتذل و خلاف اخلاق در فضای مجازی» عنوان شده است.
«کنسرت کاروانسرا» در آذر ۱۴۰۳ با اجرای پرستو احمدی و همراهی گروهی از نوازندگان از جمله احسان بیرقدار، سهیل فقیهنصیری، محمدامین طاهری و امیرعلی پیرنیا منتشر شد. این اجرا که بدون حجاب اجباری خواننده ضبط و در فضای مجازی منتشر شد، با استقبال گسترده کاربران روبهرو شد.
در پی انتشار این ویدئو، قوه قضائیه برای دستاندرکاران این برنامه پرونده قضایی تشکیل داد و کاروانسرای تاریخی «دیرگچین» ـ محل اجرای این برنامه موسیقی ـ را پلمب کرد.
@Tavaana_TavaanaTech
💔19🕊7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«دارم دایی میشم… خوشحالم.»
این جمله کوتاه، به یکی از آخرین یادگارهای مهدیار مشتاقی رشیدی تبدیل شد؛ جوانی ۱۹ ساله که هنوز در آغاز راه زندگی بود و آرزوهای بسیاری برای آینده داشت.
به گزارش «خبرنامه امیرکبیر» مهدیار، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه خاتم، اهل مشهد و بزرگشده گیلاوند دماوند بود. او در کنار تحصیل، کار میکرد و با امید و تلاش برای آینده خود برنامه داشت. خانواده و نزدیکانش از او به عنوان جوانی مهربان، مسئولیتپذیر و سرشار از عشق به زندگی یاد میکنند؛ کسی که از شادی دیگران، صمیمانه خوشحال میشد.
شب یلدا، هنگامی که متوجه شد خواهرش در انتظار فرزند است، با شوق و ذوق گفت:
«دارم دایی میشم… خوشحالم.»
اما او هرگز فرصت نکرد دایی شدن را تجربه کند.
مهدیار مشتاقی رشیدی در ۱۹ دیماه جان خود را از دست داد و به جمع جاویدنامان پیوست. با این حال، نام او، رویاهای ناتمامش و خاطره لبخندهایش در ذهن و قلب خانواده، دوستان و همکلاسیهایش زنده مانده است.
حفظ روایت زندگی و آرزوهای دانشجویانی که دیگر در میان ما نیستند، تلاشی است برای مقابله با فراموشی.
@Tavaana_TavaanaTech
این جمله کوتاه، به یکی از آخرین یادگارهای مهدیار مشتاقی رشیدی تبدیل شد؛ جوانی ۱۹ ساله که هنوز در آغاز راه زندگی بود و آرزوهای بسیاری برای آینده داشت.
به گزارش «خبرنامه امیرکبیر» مهدیار، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه خاتم، اهل مشهد و بزرگشده گیلاوند دماوند بود. او در کنار تحصیل، کار میکرد و با امید و تلاش برای آینده خود برنامه داشت. خانواده و نزدیکانش از او به عنوان جوانی مهربان، مسئولیتپذیر و سرشار از عشق به زندگی یاد میکنند؛ کسی که از شادی دیگران، صمیمانه خوشحال میشد.
شب یلدا، هنگامی که متوجه شد خواهرش در انتظار فرزند است، با شوق و ذوق گفت:
«دارم دایی میشم… خوشحالم.»
اما او هرگز فرصت نکرد دایی شدن را تجربه کند.
مهدیار مشتاقی رشیدی در ۱۹ دیماه جان خود را از دست داد و به جمع جاویدنامان پیوست. با این حال، نام او، رویاهای ناتمامش و خاطره لبخندهایش در ذهن و قلب خانواده، دوستان و همکلاسیهایش زنده مانده است.
حفظ روایت زندگی و آرزوهای دانشجویانی که دیگر در میان ما نیستند، تلاشی است برای مقابله با فراموشی.
@Tavaana_TavaanaTech
💔35🕊4
آمنه بیرقداری، معلم بازنشسته و زندانی سیاسی ۶۱ ساله، در شرایطی نگرانکننده در زندان وکیلآباد مشهد نگهداری میشود. شاهد علوی، روزنامهنگار، ضمن انتشار این خبر در شبکه اجتماعی اکس خبر داد آمنه بیرقداری از ۲۸ خردادماه، برخلاف اصل تفکیک جرایم، به بند دو زندان زنان وکیلآباد منتقل شده؛ بندی که محل نگهداری زندانیان متهم یا محکوم به جرایم خشن و سنگین است.
آمنه بیرقداری شامگاه ۱۷ دی ۱۴۰۴ در جریان سرکوب اعتراضات دیماه و با اتهام «لیدری اعتراضات» در فریمان، در منزل خود بازداشت شد. او اکنون در شرایطی نگهداری میشود که بنا بر گزارشها، امنیت و سلامت جسمی و روانیاش بهشدت در معرض خطر قرار گرفته است.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، برخی زندانیان بند محل نگهداری او وسایل شخصی و لباسهایش را از او گرفتهاند و کارت تلفن او نیز به زور ضبط شده است؛ موضوعی که عملاً امکان تماس منظم او با خانوادهاش را محدود کرده است. همچنین گزارش شده که او در مواردی با زورگیری و آزار از سوی دیگر زندانیان روبهرو بوده است.
@Tavaana_TavaanaTech
آمنه بیرقداری شامگاه ۱۷ دی ۱۴۰۴ در جریان سرکوب اعتراضات دیماه و با اتهام «لیدری اعتراضات» در فریمان، در منزل خود بازداشت شد. او اکنون در شرایطی نگهداری میشود که بنا بر گزارشها، امنیت و سلامت جسمی و روانیاش بهشدت در معرض خطر قرار گرفته است.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، برخی زندانیان بند محل نگهداری او وسایل شخصی و لباسهایش را از او گرفتهاند و کارت تلفن او نیز به زور ضبط شده است؛ موضوعی که عملاً امکان تماس منظم او با خانوادهاش را محدود کرده است. همچنین گزارش شده که او در مواردی با زورگیری و آزار از سوی دیگر زندانیان روبهرو بوده است.
@Tavaana_TavaanaTech
💔26❤3
Forwarded from گفتوشنود
تناقض بقا
چرا توافق سیاسی در جمهوری اسلامی به «گشایش داخلی» نمیانجامد؟
این پرسش که آیا جمهوری اسلامی «اصلاحپذیر» است، بیش از آنکه یک بحث تئوریک باشد، تجربهای است که جامعه ایران در چهار دهه گذشته با گوشت و پوست خود لمس کرده است. بسیاری امیدوارند که با نهایی شدن توافقات احتمالی با آمریکا و آزادسازی منابع ارزی، حکومت دست به گشایشهای سیاسی و اجتماعی بزند؛ اما شواهد موجود، روایت متفاوتی از «ذات بقای ایدئولوژیک» این نظام ارائه میدهد.
سیاست جمهوری اسلامی همواره «سینوسی» بوده است؛ به این معنا که در بزنگاههای مرگ و زندگی، چه در مواجهه با جنگ و چه در اعتراضات و بحران های داخلی، حکومت از برخی مواضع ایدئولوژیک خود بهصورت تاکتیکی عقبنشینی میکند تا «امنیت نسبی» را بازسازی کند. اما بلافاصله پس از عبور از بحران و رسیدن به ثبات، نه تنها گشایشی رخ نمیدهد، بلکه سرکوبها با شکلهای نو بازمیگردند.
دقیقا در شرایطی که مردم زیر فشار تورم افسارگسیخته و دلار ۱۸۰ هزار تومانی در حال فروپاشی اقتصادی هستند، حاکمیت نه تنها «قرارداد اجتماعی» را بازنگری نمیکند، بلکه برای حفظ ابزار ترس، فشار بر سبک زندگی را به اوج رسانده است. همزمان با اخبار توافق، شاهد پلمب گسترده کافهها و اماکن فرهنگی هستیم. صدور حکم شلاق برای پرستو احمدی و اعضای گروهش به جرم برگزاری یک کنسرت مجازی در یوتیوب، گواهی است بر این حقیقت که «آزادی» برای این حکومت، یک خط قرمز غیرقابلعبور است، حتی اگر در اوج نیاز به مشروعیت و آرامش باشد.
این اقدامات نشان میدهد که برای حاکمیت، «ثبات سیاسی» از طریق «سرکوب» به دست میآید، نه از طریق «رضایت عمومی». توافق با غرب برای جمهوری اسلامی نه راهی برای گشایش فضای تنفسی جامعه، که «اکسیژنی برای دستگاه سرکوب» است. حکومت با استفاده از درآمدهای حاصل از توافق، نه زیرساختهای اقتصادی را ترمیم میکند و نه به فشارهای اجتماعی پایان میدهد؛ بلکه منابع را صرف تقویت نهادهای امنیتی و بازتولید ایدئولوژیاش میکند.
در واقع، تداوم پلمبها و احکام قضایی علیه هنرمندان در میانه بحران معیشتی، پیامی روشن به جامعه است: حکومت نه تنها اصلاحپذیر نیست، بلکه هرگونه گشایش در سیاست خارجی را فرصتی برای «تسویهحساب» با جامعه مدنی میبیند.
جمهوری اسلامی آموخته است که امتیاز دادن به «دشمن خارجی»، هزینه بقا برای «سرکوب داخلی» است. بنابراین، انتظار گشایش از سیستمی که موجودیتش را در گرو تقابل با سبک زندگی مدرن و خواستههای جامعه مدنی میداند، نوعی خوشخیالی تاریخی است. تا زمانی که ایدئولوژی حاکم بر ستون «دشمنتراشی» و «نظارت بر بدن و افکار مردم» استوار است، هیچ توافق خارجی نمیتواند منجر به «آزادی داخلی» شود؛ چرا که برای این نظام، آزادیِ شهروندان، بزرگترین تهدید برای امنیت حکومت است.
#توافق #سرکوب #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا توافق سیاسی در جمهوری اسلامی به «گشایش داخلی» نمیانجامد؟
این پرسش که آیا جمهوری اسلامی «اصلاحپذیر» است، بیش از آنکه یک بحث تئوریک باشد، تجربهای است که جامعه ایران در چهار دهه گذشته با گوشت و پوست خود لمس کرده است. بسیاری امیدوارند که با نهایی شدن توافقات احتمالی با آمریکا و آزادسازی منابع ارزی، حکومت دست به گشایشهای سیاسی و اجتماعی بزند؛ اما شواهد موجود، روایت متفاوتی از «ذات بقای ایدئولوژیک» این نظام ارائه میدهد.
سیاست جمهوری اسلامی همواره «سینوسی» بوده است؛ به این معنا که در بزنگاههای مرگ و زندگی، چه در مواجهه با جنگ و چه در اعتراضات و بحران های داخلی، حکومت از برخی مواضع ایدئولوژیک خود بهصورت تاکتیکی عقبنشینی میکند تا «امنیت نسبی» را بازسازی کند. اما بلافاصله پس از عبور از بحران و رسیدن به ثبات، نه تنها گشایشی رخ نمیدهد، بلکه سرکوبها با شکلهای نو بازمیگردند.
دقیقا در شرایطی که مردم زیر فشار تورم افسارگسیخته و دلار ۱۸۰ هزار تومانی در حال فروپاشی اقتصادی هستند، حاکمیت نه تنها «قرارداد اجتماعی» را بازنگری نمیکند، بلکه برای حفظ ابزار ترس، فشار بر سبک زندگی را به اوج رسانده است. همزمان با اخبار توافق، شاهد پلمب گسترده کافهها و اماکن فرهنگی هستیم. صدور حکم شلاق برای پرستو احمدی و اعضای گروهش به جرم برگزاری یک کنسرت مجازی در یوتیوب، گواهی است بر این حقیقت که «آزادی» برای این حکومت، یک خط قرمز غیرقابلعبور است، حتی اگر در اوج نیاز به مشروعیت و آرامش باشد.
این اقدامات نشان میدهد که برای حاکمیت، «ثبات سیاسی» از طریق «سرکوب» به دست میآید، نه از طریق «رضایت عمومی». توافق با غرب برای جمهوری اسلامی نه راهی برای گشایش فضای تنفسی جامعه، که «اکسیژنی برای دستگاه سرکوب» است. حکومت با استفاده از درآمدهای حاصل از توافق، نه زیرساختهای اقتصادی را ترمیم میکند و نه به فشارهای اجتماعی پایان میدهد؛ بلکه منابع را صرف تقویت نهادهای امنیتی و بازتولید ایدئولوژیاش میکند.
در واقع، تداوم پلمبها و احکام قضایی علیه هنرمندان در میانه بحران معیشتی، پیامی روشن به جامعه است: حکومت نه تنها اصلاحپذیر نیست، بلکه هرگونه گشایش در سیاست خارجی را فرصتی برای «تسویهحساب» با جامعه مدنی میبیند.
جمهوری اسلامی آموخته است که امتیاز دادن به «دشمن خارجی»، هزینه بقا برای «سرکوب داخلی» است. بنابراین، انتظار گشایش از سیستمی که موجودیتش را در گرو تقابل با سبک زندگی مدرن و خواستههای جامعه مدنی میداند، نوعی خوشخیالی تاریخی است. تا زمانی که ایدئولوژی حاکم بر ستون «دشمنتراشی» و «نظارت بر بدن و افکار مردم» استوار است، هیچ توافق خارجی نمیتواند منجر به «آزادی داخلی» شود؛ چرا که برای این نظام، آزادیِ شهروندان، بزرگترین تهدید برای امنیت حکومت است.
#توافق #سرکوب #حکومت_ایدئولوژیک #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سعید سلطانپور، شاعر، نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر و از شناختهشدهترین شاعران زندانی سیاسی دهه ۱۳۵۰، در سال ۱۳۱۹ در سبزوار به دنیا آمد. او پیش از انقلاب ۱۳۵۷ با نوشتن شعر و نمایشنامه و اجرای آثار انتقادی، به یکی از چهرههای شاخص ادبی و هنری ایران تبدیل شد؛ آثاری که برخی از آنها با سانسور و توقیف ساواک روبهرو شدند.
او پس از انقلاب نیز به فعالیت سیاسی و فرهنگی ادامه داد، اما تنها چند ماه پس از آغاز دهه شصت، در شامگاه ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ و در شب عروسیاش بازداشت شد. سعید سلطانپور سرانجام در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ اعدام شد؛ رویدادی که او را به یکی از نمادهای سرکوب روشنفکران و هنرمندان در جمهوری اسلامی تبدیل کرد.
فارغ از گرایشها و باورهای سیاسی، آثار و اشعار سعید سلطانپور همچنان بخشی از حافظه ادبی و اجتماعی ایران به شمار میروند.
این کلیپ با تصاویری از جانباختگان راه آزادی، زندانیان سیاسی، خانوادههای دادخواه و مردم ایران پیش از این توسط یکی از مخاطبان توانا ساخته شده بود.
@Tavaana_TavaanaTech
او پس از انقلاب نیز به فعالیت سیاسی و فرهنگی ادامه داد، اما تنها چند ماه پس از آغاز دهه شصت، در شامگاه ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ و در شب عروسیاش بازداشت شد. سعید سلطانپور سرانجام در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ اعدام شد؛ رویدادی که او را به یکی از نمادهای سرکوب روشنفکران و هنرمندان در جمهوری اسلامی تبدیل کرد.
فارغ از گرایشها و باورهای سیاسی، آثار و اشعار سعید سلطانپور همچنان بخشی از حافظه ادبی و اجتماعی ایران به شمار میروند.
این کلیپ با تصاویری از جانباختگان راه آزادی، زندانیان سیاسی، خانوادههای دادخواه و مردم ایران پیش از این توسط یکی از مخاطبان توانا ساخته شده بود.
@Tavaana_TavaanaTech
💔32❤4🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسعود فرهیخته: در «دادگاههای تشریفاتی و غیرعلنی» جمهوری اسلامی شرکت نخواهم کرد
مسعود فرهیخته، معلم زندانی و فعال صنفی فرهنگیان محبوس در زندان مرکزی کرج، در بیانیهای که از طریق تماس تلفنی خوانده شد، اعلام کرد که در جلسه رسیدگی به پرونده جدید خود که قرار است روز هفتم تیرماه در شعبه دوم دادگاه انقلاب کرج برگزار شود، شرکت نخواهد کرد.
آقای فرهیخته در این بیانیه با اشاره به پروندهسازیهای صورتگرفته علیه خود در دوران حبس، تأکید کرده است: «زندان نقطه پایان مطالبهگری نیست، بلکه شروع دیگری برای ایستادگی در مقابل ظلم و ستم دستگاه سرکوب است.»
وی همچنین از تحمل «چهار نوبت حبس در سلول انفرادی»، «نزدیک به پنج ماه محرومیت از ملاقات با خانواده» و تشکیل دو پرونده جدید در شعب بازپرسی دادگاه کرج خبر داده است. به گفته او، بر اساس ابلاغیهای که در زندان دریافت کرده، قرار است روز هفتم تیرماه به اتهام «تبلیغ علیه نظام» در شعبه دوم دادگاه انقلاب کرج به ریاست قاضی سبزهواری محاکمه شود.
این معلم زندانی در بخشی از بیانیه خود اعلام کرده است: «از این پس در بیدادگاههای تشریفاتی و غیرعلنی جمهوری اسلامی که قضات آن اصل استقلال قوه قضائیه را زیر سؤال بردهاند و تحت سلطه اوامر نیروهای امنیتی حکم صادر میکنند، شرکت نخواهم کرد.»
او همچنین افزوده است: «قاضی سبزهواری و سایر قضات سرسپرده، صلاحیت صدور حکم برای فعالان صنفی و مدنی، کارگری، کنشگران حقوق بشر و هیچ قشری از مردم آزادیخواه ایران را ندارند.»
فرهیخته با اشاره به محکومیت پیشین خود، یادآور شده است که دو سال قبل به دلیل «ارتباط با خانوادههای جاویدنامان راه آزادی»، «حضور بر سر مزار مهسا امینی، نیکا شاکرمی، حدیث نجفی، حمیدرضا روحی و دیگر جانباختگان»، «عضویت در شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان» و «ثبت و انعکاس اسامی ۵۴ دانشآموز جانباخته از جمله کیان پیرفلک» به شش سال حبس محکوم شده بود.
وی در پایان ابراز امیدواری کرده است که مردم ایران بتوانند «بدون دخالت کشورهای خارجی» و از طریق «تشکلها، سندیکاها و گروههای مدنی» زمینه تغییرات بنیادین و تحقق آزادی را فراهم کنند.
#بیانیه #مسعود_فرهبخته
@Tavaana_TavaanaTech
مسعود فرهیخته، معلم زندانی و فعال صنفی فرهنگیان محبوس در زندان مرکزی کرج، در بیانیهای که از طریق تماس تلفنی خوانده شد، اعلام کرد که در جلسه رسیدگی به پرونده جدید خود که قرار است روز هفتم تیرماه در شعبه دوم دادگاه انقلاب کرج برگزار شود، شرکت نخواهد کرد.
آقای فرهیخته در این بیانیه با اشاره به پروندهسازیهای صورتگرفته علیه خود در دوران حبس، تأکید کرده است: «زندان نقطه پایان مطالبهگری نیست، بلکه شروع دیگری برای ایستادگی در مقابل ظلم و ستم دستگاه سرکوب است.»
وی همچنین از تحمل «چهار نوبت حبس در سلول انفرادی»، «نزدیک به پنج ماه محرومیت از ملاقات با خانواده» و تشکیل دو پرونده جدید در شعب بازپرسی دادگاه کرج خبر داده است. به گفته او، بر اساس ابلاغیهای که در زندان دریافت کرده، قرار است روز هفتم تیرماه به اتهام «تبلیغ علیه نظام» در شعبه دوم دادگاه انقلاب کرج به ریاست قاضی سبزهواری محاکمه شود.
این معلم زندانی در بخشی از بیانیه خود اعلام کرده است: «از این پس در بیدادگاههای تشریفاتی و غیرعلنی جمهوری اسلامی که قضات آن اصل استقلال قوه قضائیه را زیر سؤال بردهاند و تحت سلطه اوامر نیروهای امنیتی حکم صادر میکنند، شرکت نخواهم کرد.»
او همچنین افزوده است: «قاضی سبزهواری و سایر قضات سرسپرده، صلاحیت صدور حکم برای فعالان صنفی و مدنی، کارگری، کنشگران حقوق بشر و هیچ قشری از مردم آزادیخواه ایران را ندارند.»
فرهیخته با اشاره به محکومیت پیشین خود، یادآور شده است که دو سال قبل به دلیل «ارتباط با خانوادههای جاویدنامان راه آزادی»، «حضور بر سر مزار مهسا امینی، نیکا شاکرمی، حدیث نجفی، حمیدرضا روحی و دیگر جانباختگان»، «عضویت در شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان» و «ثبت و انعکاس اسامی ۵۴ دانشآموز جانباخته از جمله کیان پیرفلک» به شش سال حبس محکوم شده بود.
وی در پایان ابراز امیدواری کرده است که مردم ایران بتوانند «بدون دخالت کشورهای خارجی» و از طریق «تشکلها، سندیکاها و گروههای مدنی» زمینه تغییرات بنیادین و تحقق آزادی را فراهم کنند.
#بیانیه #مسعود_فرهبخته
@Tavaana_TavaanaTech
💔20🕊4👍3
Forwarded from گفتوشنود
نیایشگاه لوتوس در دهلی
نیایشگاهی برای همگان، الگویی از فضای مشترک دینی
در قلب دهلی، شهری با تنوع گسترده دینی و فرهنگی، بنایی قرار دارد که پیامش فراتر از معماری است؛ نیایشگاه لوتوس نمادی از رواداری، همزیستی و احترام به تفاوتهاست. این نیایشگاه که به طراحی معمار ایرانی فریبرز صهبا در سال ۱۹۸۶ گشایش یافت، از همان ابتدا با این هدف ساخته شد که همه انسانها، فارغ از دین، مذهب یا عقیده، بتوانند در فضایی آرام کنار یکدیگر بنشینند، دعا کنند، مراقبه کنند یا تنها در سکوت تأمل کنند.
در این بنا نه خبری از روحانی و منبر است و نه آیینی اجباری؛ تنها سکوت، احترام و پذیرش دیگری. معماری چشمنواز آن نیز بازتاب همین اندیشه است: وحدت در عین تنوع.
نیایشگاه لوتوس یادآور این حقیقت است که صلح و همزیستی، زمانی ممکن میشود که درهای گفتوگو و احترام متقابل به روی همه انسانها گشوده باشد.
متن کامل این مطلب را در وبسایت «گفتوشنود» بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/lotus-temple/
#تنوع #تکثر #رواداری #پلورالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نیایشگاهی برای همگان، الگویی از فضای مشترک دینی
در قلب دهلی، شهری با تنوع گسترده دینی و فرهنگی، بنایی قرار دارد که پیامش فراتر از معماری است؛ نیایشگاه لوتوس نمادی از رواداری، همزیستی و احترام به تفاوتهاست. این نیایشگاه که به طراحی معمار ایرانی فریبرز صهبا در سال ۱۹۸۶ گشایش یافت، از همان ابتدا با این هدف ساخته شد که همه انسانها، فارغ از دین، مذهب یا عقیده، بتوانند در فضایی آرام کنار یکدیگر بنشینند، دعا کنند، مراقبه کنند یا تنها در سکوت تأمل کنند.
در این بنا نه خبری از روحانی و منبر است و نه آیینی اجباری؛ تنها سکوت، احترام و پذیرش دیگری. معماری چشمنواز آن نیز بازتاب همین اندیشه است: وحدت در عین تنوع.
نیایشگاه لوتوس یادآور این حقیقت است که صلح و همزیستی، زمانی ممکن میشود که درهای گفتوگو و احترام متقابل به روی همه انسانها گشوده باشد.
متن کامل این مطلب را در وبسایت «گفتوشنود» بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/lotus-temple/
#تنوع #تکثر #رواداری #پلورالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍11❤4😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعی از بازنشستگان و مستمریبگیران سازمان تأمین اجتماعی امروز یکشنبه ۳۱ خرداد با برگزاری تجمعهای اعتراضی در چند شهر ایران، بار دیگر نسبت به شرایط دشوار معیشتی، کاهش قدرت خرید و بیتوجهی مسئولان به مطالبات خود اعتراض کردند.
این تجمعها در شرایطی برگزار شد که فضای امنیتی و سرکوب اعتراضات در ایران همچنان ادامه دارد و شهروندان معترض با خطر بازداشت و پروندهسازی روبهرو هستند. با این حال، بازنشستگانی که سالها برای تأمین زندگی و آینده خود کار کردهاند، بار دیگر به خیابان آمدند تا صدای اعتراض خود را به گوش مسئولان برسانند.
معترضان در شهر شوش در استان خوزستان، با سردادن شعارهایی از جمله «نه لبنان نه غزه، فکر کن به بازنشسته» و «تا کی سرافکندگی، یا مرگ یا زندگی» نسبت به وضعیت اقتصادی کشور، افزایش هزینههای زندگی و ناتوانی مستمریها در تأمین حداقل نیازهای معیشتی اعتراض کردند.
بازنشستگان خواستار افزایش مستمریها متناسب با نرخ واقعی تورم، اجرای کامل تعهدات قانونی دولت و سازمان تأمین اجتماعی و رسیدگی فوری به مشکلات درمانی و معیشتی خود شدند.
@Tavaana_TavaanaTech
این تجمعها در شرایطی برگزار شد که فضای امنیتی و سرکوب اعتراضات در ایران همچنان ادامه دارد و شهروندان معترض با خطر بازداشت و پروندهسازی روبهرو هستند. با این حال، بازنشستگانی که سالها برای تأمین زندگی و آینده خود کار کردهاند، بار دیگر به خیابان آمدند تا صدای اعتراض خود را به گوش مسئولان برسانند.
معترضان در شهر شوش در استان خوزستان، با سردادن شعارهایی از جمله «نه لبنان نه غزه، فکر کن به بازنشسته» و «تا کی سرافکندگی، یا مرگ یا زندگی» نسبت به وضعیت اقتصادی کشور، افزایش هزینههای زندگی و ناتوانی مستمریها در تأمین حداقل نیازهای معیشتی اعتراض کردند.
بازنشستگان خواستار افزایش مستمریها متناسب با نرخ واقعی تورم، اجرای کامل تعهدات قانونی دولت و سازمان تأمین اجتماعی و رسیدگی فوری به مشکلات درمانی و معیشتی خود شدند.
@Tavaana_TavaanaTech
❤11💯2💔2
احسان غلامی از جمله هنرمندان و دستاندرکاران پروژه «کنسرت کاروانسرا» است؛ اجرایی که با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو شد اما برای عوامل آن احکام قضایی سنگینی به همراه داشت.
دادگاه کیفری استان قم، احسان غلامی را به همراه پرستو احمدی و هشت تن دیگر از اعضای این پروژه به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوعالخروجی و دو سال محرومیت از فعالیت هنری محکوم کرده است. اتهام مطرحشده علیه این هنرمندان «جریحهدار کردن عفت عمومی از طریق تولید و انتشار محتوای مبتذل و خلاف اخلاق در فضای مجازی» عنوان شده است.
«کنسرت کاروانسرا» در آذر ۱۴۰۳ با اجرای پرستو احمدی و همراهی گروهی از نوازندگان و عوامل اجرایی در فضای مجازی منتشر شد. این اجرا که بدون حجاب اجباری خواننده ضبط شده بود، با استقبال گسترده کاربران مواجه شد و در مدت کوتاهی بازدیدهای فراوانی به دست آورد.
در پی انتشار این ویدئو، قوه قضائیه برای دستاندرکاران این برنامه پرونده قضایی تشکیل داد و کاروانسرای تاریخی «دیرگچین» ـ محل اجرای این برنامه موسیقی ـ را پلمب کرد.
@Tavaana_TavaanaTech
دادگاه کیفری استان قم، احسان غلامی را به همراه پرستو احمدی و هشت تن دیگر از اعضای این پروژه به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوعالخروجی و دو سال محرومیت از فعالیت هنری محکوم کرده است. اتهام مطرحشده علیه این هنرمندان «جریحهدار کردن عفت عمومی از طریق تولید و انتشار محتوای مبتذل و خلاف اخلاق در فضای مجازی» عنوان شده است.
«کنسرت کاروانسرا» در آذر ۱۴۰۳ با اجرای پرستو احمدی و همراهی گروهی از نوازندگان و عوامل اجرایی در فضای مجازی منتشر شد. این اجرا که بدون حجاب اجباری خواننده ضبط شده بود، با استقبال گسترده کاربران مواجه شد و در مدت کوتاهی بازدیدهای فراوانی به دست آورد.
در پی انتشار این ویدئو، قوه قضائیه برای دستاندرکاران این برنامه پرونده قضایی تشکیل داد و کاروانسرای تاریخی «دیرگچین» ـ محل اجرای این برنامه موسیقی ـ را پلمب کرد.
@Tavaana_TavaanaTech
💔21❤2🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
واکنش تند حسین علیزاده به حکم شلاق عوامل «کاروانسرا»: عصر حجر مقابل چشمان ماست
استاد حسین علیزاده، آهنگساز و نوازنده برجسته ایرانی، در مراسم بزرگداشت استیون بلام که به همت مجله بخارا برگزار شد، ضمن محکوم کردن صدور حکم شلاق برای دستاندرکاران کنسرت مجازی «کاروانسرا»، این حکم را نشانهای از تداوم رویکردهای سرکوبگرانه علیه هنرمندان دانست.
او در بخشی از سخنان خود با اشاره به محکومیت جمعی از هنرمندان و موسیقیدانان گفت: «الان متأسفم که در روزی صحبت میکنم که تعدادی از هنرمندان ما به شلاق محکوم شدهاند؛ یعنی عصر حجر جلوی چشم ماست. همه این دوستان را میشناسم؛ بسیار بااستعداد و موسیقیدانان بسیار خوبی هستند.»
علیزاده با تأکید بر نقش هنر در پرورش شجاعت و آزادگی افزود: «شجاعت یکی از چیزهایی است که هنر به آدم میدهد. وقتی ذهن و دلت پر از عشق باشد، آدم شجاعی میشی. من اول به شجاعت این دوستان تبریک میگویم و در عین حال این تصمیم را که گرفته شده، محکوم میکنم.»
او سپس با لحنی تلخ و کنایهآمیز اظهار داشت: «پیشنهاد میکنم تعداد شلاقها را بین ما تقسیم کنند. من هفتاد تا شلاق را قبول میکنم. البته موضوع شوخیبردار نیست، اما این طنز تلخی است که میگویم.»
کنسرت مجازی «کاروانسرا» سال گذشته با خوانندگی پرستو احمدی و همراهی گروهی از نوازندگان برگزار شد. چند روز پیش احکام صادرشده برای عوامل این برنامه رسانهای شد و بر اساس آن، تمامی دستاندرکاران از جمله پرستو احمدی به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند.
انتشار این احکام با واکنش گسترده هنرمندان، فعالان مدنی و کاربران شبکههای اجتماعی روبهرو شده است. همزمان، کمپینی با این مطالبه شکل گرفته که خوانندگان و هنرمندان مرد در حمایت از پرستو احمدی و دیگر محکومان این پرونده موضعگیری کرده و صدای اعتراض خود را بلندتر کنند.
#پرستو_احمدی #کاروانسرا #حسین_علیزاده
@Tavaana_TavaanaTech
استاد حسین علیزاده، آهنگساز و نوازنده برجسته ایرانی، در مراسم بزرگداشت استیون بلام که به همت مجله بخارا برگزار شد، ضمن محکوم کردن صدور حکم شلاق برای دستاندرکاران کنسرت مجازی «کاروانسرا»، این حکم را نشانهای از تداوم رویکردهای سرکوبگرانه علیه هنرمندان دانست.
او در بخشی از سخنان خود با اشاره به محکومیت جمعی از هنرمندان و موسیقیدانان گفت: «الان متأسفم که در روزی صحبت میکنم که تعدادی از هنرمندان ما به شلاق محکوم شدهاند؛ یعنی عصر حجر جلوی چشم ماست. همه این دوستان را میشناسم؛ بسیار بااستعداد و موسیقیدانان بسیار خوبی هستند.»
علیزاده با تأکید بر نقش هنر در پرورش شجاعت و آزادگی افزود: «شجاعت یکی از چیزهایی است که هنر به آدم میدهد. وقتی ذهن و دلت پر از عشق باشد، آدم شجاعی میشی. من اول به شجاعت این دوستان تبریک میگویم و در عین حال این تصمیم را که گرفته شده، محکوم میکنم.»
او سپس با لحنی تلخ و کنایهآمیز اظهار داشت: «پیشنهاد میکنم تعداد شلاقها را بین ما تقسیم کنند. من هفتاد تا شلاق را قبول میکنم. البته موضوع شوخیبردار نیست، اما این طنز تلخی است که میگویم.»
کنسرت مجازی «کاروانسرا» سال گذشته با خوانندگی پرستو احمدی و همراهی گروهی از نوازندگان برگزار شد. چند روز پیش احکام صادرشده برای عوامل این برنامه رسانهای شد و بر اساس آن، تمامی دستاندرکاران از جمله پرستو احمدی به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند.
انتشار این احکام با واکنش گسترده هنرمندان، فعالان مدنی و کاربران شبکههای اجتماعی روبهرو شده است. همزمان، کمپینی با این مطالبه شکل گرفته که خوانندگان و هنرمندان مرد در حمایت از پرستو احمدی و دیگر محکومان این پرونده موضعگیری کرده و صدای اعتراض خود را بلندتر کنند.
#پرستو_احمدی #کاروانسرا #حسین_علیزاده
@Tavaana_TavaanaTech
👌36❤19👍4🕊2
پدر زندهباد وحید بنیعامریان، زندانی سیاسی که پانزدهم فروردین ماه توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شد، در اینستاگرام سوالی دردناک نوشت: قیر وحید کجاست؟
جمهوری اسلامی هنوز پیکر وحید بنیعامریان و سایر اعدام شدگان را به خانوادهها تحویل نداده و در صورت دفن کردن پیکرها آدرس مزارشان را نیز نگفته است. هنوز خانوادههای بسیاری از قربانیان جنایت جمهوری اسلامی آدرس مزار عزیزان خود را ندارند.
طبق خبرهایی که به آموزش شده توانا رسیده است، برخی از خانوادهها فکر میکنند که شاید عزیزانشان هنوز زنده باشند.
ممانعت از سوگواری، نداشتن محل مزار و عدم تحویل پیکر عزیزان در واقع شکنجه خانوادههاست. این حق خانوادههای کشته شدگان است که دست کم بدانند مزار عزیزانشان کجاست و با حضور در آن محل بلکه دلشان آرام بگیرد.
#نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #وحید_بنی_عامریان
@Tavaana_TavaanaTech
پدر زندهباد وحید بنیعامریان، زندانی سیاسی که پانزدهم فروردین ماه توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شد، در اینستاگرام سوالی دردناک نوشت: قیر وحید کجاست؟
جمهوری اسلامی هنوز پیکر وحید بنیعامریان و سایر اعدام شدگان را به خانوادهها تحویل نداده و در صورت دفن کردن پیکرها آدرس مزارشان را نیز نگفته است. هنوز خانوادههای بسیاری از قربانیان جنایت جمهوری اسلامی آدرس مزار عزیزان خود را ندارند.
طبق خبرهایی که به آموزش شده توانا رسیده است، برخی از خانوادهها فکر میکنند که شاید عزیزانشان هنوز زنده باشند.
ممانعت از سوگواری، نداشتن محل مزار و عدم تحویل پیکر عزیزان در واقع شکنجه خانوادههاست. این حق خانوادههای کشته شدگان است که دست کم بدانند مزار عزیزانشان کجاست و با حضور در آن محل بلکه دلشان آرام بگیرد.
#نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #وحید_بنی_عامریان
@Tavaana_TavaanaTech
💔46❤3🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یاشار تبریزی از حدود ۵ ماه پیش در زندان به سر میبرد. در طی مدت دچار چندین بیماری شده و مدتی را هم در سلول انفرادی سپری کرده است.
مادر یاشار تبریزی در این ویدیو میگوید که پسر من وقتی به زندان میرفت سالم بود و از وضعیت لامتی کنونی او ابراز نگرانی میکند.
مادر یاشار یگوید که پسرم صدای مردم بود، و از مردم درخواست میکند که صدای یاشار باشند.
#یاشار_تبریزی #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
مادر یاشار تبریزی در این ویدیو میگوید که پسر من وقتی به زندان میرفت سالم بود و از وضعیت لامتی کنونی او ابراز نگرانی میکند.
مادر یاشار یگوید که پسرم صدای مردم بود، و از مردم درخواست میکند که صدای یاشار باشند.
#یاشار_تبریزی #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
❤28💔19🕊8
Forwarded from گفتوشنود
انحصار حقیقت و خشونت فکری؛
بنیاد خشونت سیاسی در جمهوری اسلامی
در جوامع آزاد، اصل بر این است که انسانها میتوانند دربارهی مسائل گوناگون اختلافنظر داشته باشند و همچنان در کنار یکدیگر زندگی کنند. این همان روحیهی «بیاییم توافق کنیم که اختلافنظر داشته باشیم» است؛ اصلی که بر گفتوگو، رواداری و احترام متقابل استوار است. اما در جمهوری اسلامی، چنین اصلی هیچ جایگاهی ندارد. حاکمیت خود را مالک حقیقت مطلق میداند و هر صدای متفاوت را با برچسب «ضد انقلاب»، «مرتد» یا «مفسد فیالارض» سرکوب میکند.
از همان آغاز، انحصار حقیقت به سیاست رسمی جمهوری اسلامی بدل شد و خشونت فکری را به ستون اصلی قدرت آن تبدیل کرد. سانسور کتابها و رسانهها، محرومکردن استادان و دانشجویان منتقد، انحلال انجمنهای مستقل و برخورد خشن با جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها نمونههایی از این سیاستاند. در این نظام، آزادی بیان و حق انتخاب نه حقی انسانی، بلکه تهدیدی علیه بقای حاکمیت به حساب میآید.
پیامد این انحصار، جامعهای گرفتار ریا و دوگانگی است. بسیاری از شهروندان ناچارند در ظاهر تبعیت کنند، در حالی که در خلوت، اندیشه و سبک زندگی دیگری دارند. چنین اجبار و سرکوبی نه ایمان میآورد و نه مشروعیت؛ بلکه تنها به گسترش بیاعتمادی، خشم و فاصلهی روزافزون میان مردم و حاکمان میانجامد.
اصل «agree to disagree» در حقیقت راهی برای همزیستی در دل تنوع است. اما جمهوری اسلامی دقیقاً در نقطهی مقابل آن ایستاده: با ادعای مالکیت حقیقت، بر یکسانسازی اجباری و تحمیل ایدئولوژی تکیه میکند. همین خشونت فکری است که زمینهی خشونت سیاسی و اجتماعی گستردهتر را فراهم کرده و سرکوب را به ابزار دائمی بقا بدل ساخته است.
تا زمانی که این انحصار حقیقت ادامه دارد، نه جامعه به آرامش خواهد رسید و نه حکومت به ثبات. آیندهای انسانی تنها زمانی ممکن است که حق اختلاف به رسمیت شناخته شود و شهروندان بتوانند بیهراس از سانسور و سرکوب، آزادانه بیندیشند و زندگی کنند.
#ایدئولوژی #حقیقت #توافق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بنیاد خشونت سیاسی در جمهوری اسلامی
در جوامع آزاد، اصل بر این است که انسانها میتوانند دربارهی مسائل گوناگون اختلافنظر داشته باشند و همچنان در کنار یکدیگر زندگی کنند. این همان روحیهی «بیاییم توافق کنیم که اختلافنظر داشته باشیم» است؛ اصلی که بر گفتوگو، رواداری و احترام متقابل استوار است. اما در جمهوری اسلامی، چنین اصلی هیچ جایگاهی ندارد. حاکمیت خود را مالک حقیقت مطلق میداند و هر صدای متفاوت را با برچسب «ضد انقلاب»، «مرتد» یا «مفسد فیالارض» سرکوب میکند.
از همان آغاز، انحصار حقیقت به سیاست رسمی جمهوری اسلامی بدل شد و خشونت فکری را به ستون اصلی قدرت آن تبدیل کرد. سانسور کتابها و رسانهها، محرومکردن استادان و دانشجویان منتقد، انحلال انجمنهای مستقل و برخورد خشن با جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها نمونههایی از این سیاستاند. در این نظام، آزادی بیان و حق انتخاب نه حقی انسانی، بلکه تهدیدی علیه بقای حاکمیت به حساب میآید.
پیامد این انحصار، جامعهای گرفتار ریا و دوگانگی است. بسیاری از شهروندان ناچارند در ظاهر تبعیت کنند، در حالی که در خلوت، اندیشه و سبک زندگی دیگری دارند. چنین اجبار و سرکوبی نه ایمان میآورد و نه مشروعیت؛ بلکه تنها به گسترش بیاعتمادی، خشم و فاصلهی روزافزون میان مردم و حاکمان میانجامد.
اصل «agree to disagree» در حقیقت راهی برای همزیستی در دل تنوع است. اما جمهوری اسلامی دقیقاً در نقطهی مقابل آن ایستاده: با ادعای مالکیت حقیقت، بر یکسانسازی اجباری و تحمیل ایدئولوژی تکیه میکند. همین خشونت فکری است که زمینهی خشونت سیاسی و اجتماعی گستردهتر را فراهم کرده و سرکوب را به ابزار دائمی بقا بدل ساخته است.
تا زمانی که این انحصار حقیقت ادامه دارد، نه جامعه به آرامش خواهد رسید و نه حکومت به ثبات. آیندهای انسانی تنها زمانی ممکن است که حق اختلاف به رسمیت شناخته شود و شهروندان بتوانند بیهراس از سانسور و سرکوب، آزادانه بیندیشند و زندگی کنند.
#ایدئولوژی #حقیقت #توافق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍4❤3💯2👌1