Forwarded from گفتوشنود
عقل و نقل
کدام داور نهایی است؟
اگر عقل و متن مقدس با هم اختلاف پیدا کنند، کدامیک باید عقب بنشیند؟
این سوال، تازه نیست.
قرنها پیش، متکلمان مسلمان دقیقا با همین معما دستوپنجه نرم میکردند: وقتی ظاهر یک آیه یا روایت، با آنچه عقل بهوضوح درک میکند در تضاد باشد، کدامیک «داور نهایی» است؟
ابنرشد، فیلسوف و فقیه اندلسی، در کتاب «فصلالمقال» پاسخی جسورانه داد: چون هم عقل و هم شرع از یک منبع حقیقت سرچشمه میگیرند، اگر نتیجه قطعی برهان عقلی با ظاهر متن دینی ناسازگار باشد، وظیفه عالمان دین، تاویل متن است، نه انکار عقل. از نگاه او، عقل هرگز نمیتواند با حقیقت در تعارض باشد. تعارض، نشانه سوءبرداشت ما از متن است، نه شکست عقل.
در سنت معتزلی هم همین اصل، پایه کلام بود: «حُسن و قُبح عقلی» یعنی عقل انسان بهتنهایی، پیش از هر وحیای، قادر است خوب و بد را تشخیص دهد. برای معتزله، عدالت خدا باید با معیار عقلی قابلفهم باشد، وگرنه واژه «عادل» بیمعنا میشود.
اما یک مثال ساده این بحث انتزاعی را ملموس میکند: فرض کنید متنی قدیمی به شما بگوید زمین مسطح است، اما تمام شواهد علمی خلاف آن را نشان دهند. آیا باید عقل و مشاهده را کنار بگذارید، یا بپذیرید که یا برداشتتان از متن اشتباه بوده، یا متن را باید در زمینه تاریخیاش فهمید؟
بسیاری از ایمانداران در طول تاریخ، همین راه دوم را رفتهاند، نه از سر بیایمانی، بلکه از سر صداقت فکری.
پرسش نهایی اینجاست: وقتی باوری را حفظ میکنیم بهرغم تعارضش با عقل، آیا واقعا از «ایمان» دفاع میکنیم، یا از «ترس بازاندیشی»؟
#ایمان #عقل #خرد #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کدام داور نهایی است؟
اگر عقل و متن مقدس با هم اختلاف پیدا کنند، کدامیک باید عقب بنشیند؟
این سوال، تازه نیست.
قرنها پیش، متکلمان مسلمان دقیقا با همین معما دستوپنجه نرم میکردند: وقتی ظاهر یک آیه یا روایت، با آنچه عقل بهوضوح درک میکند در تضاد باشد، کدامیک «داور نهایی» است؟
ابنرشد، فیلسوف و فقیه اندلسی، در کتاب «فصلالمقال» پاسخی جسورانه داد: چون هم عقل و هم شرع از یک منبع حقیقت سرچشمه میگیرند، اگر نتیجه قطعی برهان عقلی با ظاهر متن دینی ناسازگار باشد، وظیفه عالمان دین، تاویل متن است، نه انکار عقل. از نگاه او، عقل هرگز نمیتواند با حقیقت در تعارض باشد. تعارض، نشانه سوءبرداشت ما از متن است، نه شکست عقل.
در سنت معتزلی هم همین اصل، پایه کلام بود: «حُسن و قُبح عقلی» یعنی عقل انسان بهتنهایی، پیش از هر وحیای، قادر است خوب و بد را تشخیص دهد. برای معتزله، عدالت خدا باید با معیار عقلی قابلفهم باشد، وگرنه واژه «عادل» بیمعنا میشود.
اما یک مثال ساده این بحث انتزاعی را ملموس میکند: فرض کنید متنی قدیمی به شما بگوید زمین مسطح است، اما تمام شواهد علمی خلاف آن را نشان دهند. آیا باید عقل و مشاهده را کنار بگذارید، یا بپذیرید که یا برداشتتان از متن اشتباه بوده، یا متن را باید در زمینه تاریخیاش فهمید؟
بسیاری از ایمانداران در طول تاریخ، همین راه دوم را رفتهاند، نه از سر بیایمانی، بلکه از سر صداقت فکری.
پرسش نهایی اینجاست: وقتی باوری را حفظ میکنیم بهرغم تعارضش با عقل، آیا واقعا از «ایمان» دفاع میکنیم، یا از «ترس بازاندیشی»؟
#ایمان #عقل #خرد #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍5👌2
Forwarded from گفتوشنود
توماس دِ تورکمادا
مردی که به نام خدا، ترس را قانون کرد
اسمش را میشنوید و بیاختیار به یاد وحشت میافتید. توماس دِ تورکمادا، نخستین «تفتیشگر اعظم» اسپانیا، نمادی شد از دورانی که تفاوت باور میتوانست به قیمت جان تمام شود. اما داستان او فقط درباره یک مرد قرونوسطایی نیست؛ روایتی از اروپای قرن پانزدهم است که غریب نیست به ایران قرن بیستویکم.
▪️سلطه دینی و یکدستی مذهبی
تورکمادا در حدود ۱۴۲۰ به دنیا آمد و مشاور مذهبی فردیناند و ایزابل شد. در دورانی که دین و حکومت بهشدت درهمتنیده بودند، تفاوت عقیدتی تهدیدی برای نظم اجتماعی تلقی میشد. هدف رسمی تفتیش عقاید، شناسایی کسانی بود که از ایمان رسمی فاصله گرفته بودند؛ اما مرز میان باور شخصی و امنیت حکومتی مبهم بود.
▪️تغییر دین؛ انتخاب آزاد یا فشار؟
بخشی از یهودیان و مسلمانان اسپانیا پیشتر، گاه داوطلبانه و گاه زیر فشار اجتماعی، به مسیحیت گرویده بودند. اما حتی پس از تغییر دین، متهم میشدند باور پیشین خود را در خفا حفظ کردهاند. پرسش اصلی این است: اگر فردی از ترس باور خود را پنهان کند، آیا انتخاب او واقعا آزادانه بوده است؟
▪️اخراج، محرومیت و ازدسترفتن زندگی
تورکمادا شخصا عامل خشونت خیابانی نبود، اما نامش با فرمان اخراج یهودیان از اسپانیا در ۱۴۹۲ پیوند خورده است. فرمان الحمرا هزاران یهودی را میان ترک اسپانیا یا پذیرش مسیحیت مخیر کرد. فشار مذهبی همیشه با زندان آغاز نمیشود؛ گاه با تخریب نمادها، مصادره اموال و حذف از روایت رسمی نیز عملی میشود.
▪️آیا ترس میتواند باور ایجاد کند؟
اسپانیای امروز با دوره تفتیش عقاید فاصله دارد و تلاشهایی برای بازاندیشی درباره گذشته، از جمله در قبال نوادگان یهودیان سفاردی، صورت گرفته است. اما مهمترین بخش این داستان خود تورکمادا نیست؛ پرسشی که زنده میماند این است: آیا برخورد یک جامعه با اقلیتهای دینی، معیاری برای سنجش اعتمادبهنفس آن جامعه است؟
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
توماس دِ تورکِمادا، تفتیشگر اعظم دین در اسپانیا؛ دین، سلطه، وحشت
https://dialog.tavaana.org/tomas-de-torquemada/
#خشونت_مذهبی #آزادی_باور #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مردی که به نام خدا، ترس را قانون کرد
اسمش را میشنوید و بیاختیار به یاد وحشت میافتید. توماس دِ تورکمادا، نخستین «تفتیشگر اعظم» اسپانیا، نمادی شد از دورانی که تفاوت باور میتوانست به قیمت جان تمام شود. اما داستان او فقط درباره یک مرد قرونوسطایی نیست؛ روایتی از اروپای قرن پانزدهم است که غریب نیست به ایران قرن بیستویکم.
▪️سلطه دینی و یکدستی مذهبی
تورکمادا در حدود ۱۴۲۰ به دنیا آمد و مشاور مذهبی فردیناند و ایزابل شد. در دورانی که دین و حکومت بهشدت درهمتنیده بودند، تفاوت عقیدتی تهدیدی برای نظم اجتماعی تلقی میشد. هدف رسمی تفتیش عقاید، شناسایی کسانی بود که از ایمان رسمی فاصله گرفته بودند؛ اما مرز میان باور شخصی و امنیت حکومتی مبهم بود.
▪️تغییر دین؛ انتخاب آزاد یا فشار؟
بخشی از یهودیان و مسلمانان اسپانیا پیشتر، گاه داوطلبانه و گاه زیر فشار اجتماعی، به مسیحیت گرویده بودند. اما حتی پس از تغییر دین، متهم میشدند باور پیشین خود را در خفا حفظ کردهاند. پرسش اصلی این است: اگر فردی از ترس باور خود را پنهان کند، آیا انتخاب او واقعا آزادانه بوده است؟
▪️اخراج، محرومیت و ازدسترفتن زندگی
تورکمادا شخصا عامل خشونت خیابانی نبود، اما نامش با فرمان اخراج یهودیان از اسپانیا در ۱۴۹۲ پیوند خورده است. فرمان الحمرا هزاران یهودی را میان ترک اسپانیا یا پذیرش مسیحیت مخیر کرد. فشار مذهبی همیشه با زندان آغاز نمیشود؛ گاه با تخریب نمادها، مصادره اموال و حذف از روایت رسمی نیز عملی میشود.
▪️آیا ترس میتواند باور ایجاد کند؟
اسپانیای امروز با دوره تفتیش عقاید فاصله دارد و تلاشهایی برای بازاندیشی درباره گذشته، از جمله در قبال نوادگان یهودیان سفاردی، صورت گرفته است. اما مهمترین بخش این داستان خود تورکمادا نیست؛ پرسشی که زنده میماند این است: آیا برخورد یک جامعه با اقلیتهای دینی، معیاری برای سنجش اعتمادبهنفس آن جامعه است؟
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
توماس دِ تورکِمادا، تفتیشگر اعظم دین در اسپانیا؛ دین، سلطه، وحشت
https://dialog.tavaana.org/tomas-de-torquemada/
#خشونت_مذهبی #آزادی_باور #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤5🕊3👌2
Forwarded from گفتوشنود
دین، یا پیروان دین؟
اشکال از کجا است؟
یکی از ایدههای رایج میان افراد مذهبی این است که دین هیچ نوع اشکال یا نقصی ندارد، و تمامی و رفتارهای زشت، خشونتها، سوءاستفادهها یا خرافاتی که به نام دین شکل گرفتهاند، فقط نتیجه برداشت و عملکرد نادرست پیروان آن هستند. پیروان ادیان ممکن است بپذیرند همه ادیان دیگر - غیر از دین خودشان - دچار اشکالاتی هستند، اما وقتی به دین خودشان میرسند، یا وجود اشکالات و نواقص را به کلی انکار میکنند، یا آن را به عیبهایی از سمت مومنان نسبت میدهند: «هر چه عیب است از مومنان است و نه دین ما»!
در مقابل عدهای بر این اندیشهاند که ادیان قرنهاست مدعی هدایت اخلاقی و تربیت معنوی انساناند، اما شواهد تاریخی و یا تجربه زیسته امروز مردم نشان میدهد که نمیتوان میان تربیت دینی و بهزیستی انسانی رابطه مستحکمی شناسایی کرد. این افراد میگویند فساد یا ستم زیادی به نام و با انگیزههای دینی انجام میشود و مومنان یا خود بخشی از این ستمگریها هستند یا نمیتوانند با استفاده از دین، جلو آن را بگیرند. به نظر میرسد دین در موارد متعددی ممکن است از شما انسان بدتری بسازد.
بعضی نیز معتقدند که انسان خوب یا بدی بودن کلا به دین ربطی ندارد. این شخصیت افراد است که از آنان انسانی نیک یا بد میسازد. در این صورت سوالی دیگر مطرح میشود: اگر نیک بودن به دین ربطی ندارد، چرا باید پیرو ادیان بود؟
نظر شما چیست؟ آیا دین را میتوان از تاریخ و پیروان آن جدا کرد؟ یا دین و انسانهایی که آن دین را ساخته یا پیروی کردهاند را باید در رابطه با هم قضاوت نمود؟
#نقد_دین #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اشکال از کجا است؟
یکی از ایدههای رایج میان افراد مذهبی این است که دین هیچ نوع اشکال یا نقصی ندارد، و تمامی و رفتارهای زشت، خشونتها، سوءاستفادهها یا خرافاتی که به نام دین شکل گرفتهاند، فقط نتیجه برداشت و عملکرد نادرست پیروان آن هستند. پیروان ادیان ممکن است بپذیرند همه ادیان دیگر - غیر از دین خودشان - دچار اشکالاتی هستند، اما وقتی به دین خودشان میرسند، یا وجود اشکالات و نواقص را به کلی انکار میکنند، یا آن را به عیبهایی از سمت مومنان نسبت میدهند: «هر چه عیب است از مومنان است و نه دین ما»!
در مقابل عدهای بر این اندیشهاند که ادیان قرنهاست مدعی هدایت اخلاقی و تربیت معنوی انساناند، اما شواهد تاریخی و یا تجربه زیسته امروز مردم نشان میدهد که نمیتوان میان تربیت دینی و بهزیستی انسانی رابطه مستحکمی شناسایی کرد. این افراد میگویند فساد یا ستم زیادی به نام و با انگیزههای دینی انجام میشود و مومنان یا خود بخشی از این ستمگریها هستند یا نمیتوانند با استفاده از دین، جلو آن را بگیرند. به نظر میرسد دین در موارد متعددی ممکن است از شما انسان بدتری بسازد.
بعضی نیز معتقدند که انسان خوب یا بدی بودن کلا به دین ربطی ندارد. این شخصیت افراد است که از آنان انسانی نیک یا بد میسازد. در این صورت سوالی دیگر مطرح میشود: اگر نیک بودن به دین ربطی ندارد، چرا باید پیرو ادیان بود؟
نظر شما چیست؟ آیا دین را میتوان از تاریخ و پیروان آن جدا کرد؟ یا دین و انسانهایی که آن دین را ساخته یا پیروی کردهاند را باید در رابطه با هم قضاوت نمود؟
#نقد_دین #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
وقتی نقد باور، به نقد وجود تبدیل میشود
فرض کنید کسی به شما بگوید «فکر میکنم تیم فوتبال موردعلاقهات ضعیف بازی کرد». احتمالا ناراحت میشوید، اما زندگیتان فرو نمیریزد.
حالا فرض کنید همان فرد بگوید «فکر میکنم باور دینیات اشتباه است». برای خیلیها، این جمله مثل یک حمله شخصی احساس میشود، نه یک نظر متفاوت.
چرا این دو واکنش اینقدر متفاوت است؟
روانشناس اجتماعی هنری تاجفل، در «نظریه هویت اجتماعی»، نشان داد بخش بزرگی از حس ارزشمندی ما، نه از خود فردیمان، بلکه از گروههایی که به آنها تعلق داریم میآید.
وقتی دین، تنها یک باور نیست بلکه ستون اصلی هویت فرد، خانواده و اجتماعش باشد، بهچالشکشیدنش دیگر یک بحث فکری نیست؛ تهدیدی علیه خودِ «من» تلقی میشود.
اینجاست که مفهوم روانشناختی «مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) از ارنست بکر وارد میشود: بسیاری از نظامهای معنایی از جمله دین نقش محافظ در برابر اضطراب مرگ و بیمعنایی را ایفا میکنند. هرچه این سپر محکمتر لمس شود، هر ترکی در آن حتی یک سؤال ساده میتواند بهجای کنجکاوی، احساس فروپاشی ایجاد کند.
مثالی روشن: کسی که تمام هویتش را در یک شغل گذاشته، با از دست دادن آن شغل، احساس میکند «هیچکس» شده. دقیقا همین اتفاق میتواند برای کسی رخ دهد که هویتش را صرفا در برچسب دینیاش تعریف کرده، هر پرسشی درباره آن برچسب، مثل پرسش درباره هستی خودش احساس میشود.
اما نکته مهم اینجاست: دفاع شدید از یک باور، همیشه نشانه درستی آن باور نیست؛ گاهی فقط نشانه این است که چقدر هویت شخصی به آن گره خورده.
پرسشی برای تامل: وقتی از باورهایمان دفاع میکنیم، از حقیقت دفاع میکنیم، یا از تصویری که از خودمان ساختهایم؟
#باور #تفکر_نقاد #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فرض کنید کسی به شما بگوید «فکر میکنم تیم فوتبال موردعلاقهات ضعیف بازی کرد». احتمالا ناراحت میشوید، اما زندگیتان فرو نمیریزد.
حالا فرض کنید همان فرد بگوید «فکر میکنم باور دینیات اشتباه است». برای خیلیها، این جمله مثل یک حمله شخصی احساس میشود، نه یک نظر متفاوت.
چرا این دو واکنش اینقدر متفاوت است؟
روانشناس اجتماعی هنری تاجفل، در «نظریه هویت اجتماعی»، نشان داد بخش بزرگی از حس ارزشمندی ما، نه از خود فردیمان، بلکه از گروههایی که به آنها تعلق داریم میآید.
وقتی دین، تنها یک باور نیست بلکه ستون اصلی هویت فرد، خانواده و اجتماعش باشد، بهچالشکشیدنش دیگر یک بحث فکری نیست؛ تهدیدی علیه خودِ «من» تلقی میشود.
اینجاست که مفهوم روانشناختی «مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) از ارنست بکر وارد میشود: بسیاری از نظامهای معنایی از جمله دین نقش محافظ در برابر اضطراب مرگ و بیمعنایی را ایفا میکنند. هرچه این سپر محکمتر لمس شود، هر ترکی در آن حتی یک سؤال ساده میتواند بهجای کنجکاوی، احساس فروپاشی ایجاد کند.
مثالی روشن: کسی که تمام هویتش را در یک شغل گذاشته، با از دست دادن آن شغل، احساس میکند «هیچکس» شده. دقیقا همین اتفاق میتواند برای کسی رخ دهد که هویتش را صرفا در برچسب دینیاش تعریف کرده، هر پرسشی درباره آن برچسب، مثل پرسش درباره هستی خودش احساس میشود.
اما نکته مهم اینجاست: دفاع شدید از یک باور، همیشه نشانه درستی آن باور نیست؛ گاهی فقط نشانه این است که چقدر هویت شخصی به آن گره خورده.
پرسشی برای تامل: وقتی از باورهایمان دفاع میکنیم، از حقیقت دفاع میکنیم، یا از تصویری که از خودمان ساختهایم؟
#باور #تفکر_نقاد #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍9❤2👌1
Forwarded from گفتوشنود
روشنگری سکولار
پیروز بدون هیاهوی تاریخ
ورق بزنید
برخلاف بسیاری از سروصدها، رجزها و فریادهایی که حزبها، دستهها، یا فرقهها بلند میکنند تا ادعای پیروزی و سلطه داشته باشند، روشنگری سکولار معمولاً با فریاد، لشکرکشی یا نعره زدن پشت منبر و تربیون پیش نمیرود. پیروزیهای روشنگری انسانگرای سکولار، همواره آرام، تدریجی و تقریباً نامرئی بوده است.
ایرانیان دارای سنت دیرینهای از نقد باورهای دینی بودهاند. ردپای این سنت را میتوان در تلاشهای ایرانیان برای حفظ فرهنگ کهن خود در برابر عربی-اسلامی شدن یا انتقادهای صریح خیام یا طعنههای مکرر حافظ به اسلام یا منبر یا سجاده مشاهده کرد.
در دوره مدرن روشنگری، اندیشمندانی مانند لاک، اسپینوزا، ولتر و کانت راه را برای سکولاریسم مدرن هموار کردند. نتیجه این تحول تنها استقلال دین و حکومت از هم نبود؛ بلکه به تدریج سه عرصه را دگرگون کرد:
سکولاریسم سیاسی که قانون را از اقتدار دینی مستقل کرد.
سکولاریسم علمی که داوری درباره طبیعت را به شواهد و آزمایش سپرد.
سکولاریسم فرهنگی که حق انتخاب شیوه زندگی، هنر، آموزش و وجدان فردی را از انحصار نهادهای مذهبی خارج ساخت.
هر بار که یک پرسش علمی جای یک پاسخ خرافی را میگیرد، هر بار که برای تصمیمگیری به خرد و اخلاق فکر میکنیم (نه فقط این که «خدا چه گفته است»)، و هر بار که یک انسان با بازنگری رفتار و پندار خود دست به آفرینش یک خویشتن جدید از خود میزند، روشنگری سکولار یک قدم دیگر پیش رفته است. این پیروزیها آرام و بیسروصدا است.
سکولاریسم، برندهای است که کمتر جشن پیروزی میگیرد؛ بسیاری از کسانی که امروز با سکولاریسم مخالفت میکنند، خود هر روز از دستاوردهای سیاسی، علمی و فرهنگی آن بهره میبرند، بیآنکه متوجه باشند این پیروزی، سالها پیش و بیسروصدا و در دامان روشنگری مدرن سکولار رقم خورده است. و بسیاری از طرفداران سکولاریسم، زمانی مومنانی سرسخت بودند.
در ایران امروز نیز، با وجود ظاهر اسلامی حکومت، بسیاری از جلوههای روشنگری سکولار در زندگی روزمره جامعه در حال گسترش است. نسلهای جدید بیش از گذشته باورهای دینی را موضوعی شخصی میدانند، تصمیمهای خود را بر پایه علم، تجربه و منافع انسانی میگیرند و خواهان قوانینی هستند که بر حقوق برابر شهروندان استوار باشد، نه بر تفسیرهای مذهبی. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول امروز ایران نه صرفاً یک رقابت سیاسی، بلکه دگرگونی آرام در شیوه اندیشیدن باشد؛ همان مسیری که کانت آن را خروج از «نابالغیِ خودخواسته» با تکیه بر شهامت و خرد مستقل مینامید.
تصویر: گفتار فلسفی در زمینه نجوم، نقاشی از جوزف رایت دربی (قرن هجدهم)
#سکولاریسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پیروز بدون هیاهوی تاریخ
ورق بزنید
برخلاف بسیاری از سروصدها، رجزها و فریادهایی که حزبها، دستهها، یا فرقهها بلند میکنند تا ادعای پیروزی و سلطه داشته باشند، روشنگری سکولار معمولاً با فریاد، لشکرکشی یا نعره زدن پشت منبر و تربیون پیش نمیرود. پیروزیهای روشنگری انسانگرای سکولار، همواره آرام، تدریجی و تقریباً نامرئی بوده است.
ایرانیان دارای سنت دیرینهای از نقد باورهای دینی بودهاند. ردپای این سنت را میتوان در تلاشهای ایرانیان برای حفظ فرهنگ کهن خود در برابر عربی-اسلامی شدن یا انتقادهای صریح خیام یا طعنههای مکرر حافظ به اسلام یا منبر یا سجاده مشاهده کرد.
در دوره مدرن روشنگری، اندیشمندانی مانند لاک، اسپینوزا، ولتر و کانت راه را برای سکولاریسم مدرن هموار کردند. نتیجه این تحول تنها استقلال دین و حکومت از هم نبود؛ بلکه به تدریج سه عرصه را دگرگون کرد:
سکولاریسم سیاسی که قانون را از اقتدار دینی مستقل کرد.
سکولاریسم علمی که داوری درباره طبیعت را به شواهد و آزمایش سپرد.
سکولاریسم فرهنگی که حق انتخاب شیوه زندگی، هنر، آموزش و وجدان فردی را از انحصار نهادهای مذهبی خارج ساخت.
هر بار که یک پرسش علمی جای یک پاسخ خرافی را میگیرد، هر بار که برای تصمیمگیری به خرد و اخلاق فکر میکنیم (نه فقط این که «خدا چه گفته است»)، و هر بار که یک انسان با بازنگری رفتار و پندار خود دست به آفرینش یک خویشتن جدید از خود میزند، روشنگری سکولار یک قدم دیگر پیش رفته است. این پیروزیها آرام و بیسروصدا است.
سکولاریسم، برندهای است که کمتر جشن پیروزی میگیرد؛ بسیاری از کسانی که امروز با سکولاریسم مخالفت میکنند، خود هر روز از دستاوردهای سیاسی، علمی و فرهنگی آن بهره میبرند، بیآنکه متوجه باشند این پیروزی، سالها پیش و بیسروصدا و در دامان روشنگری مدرن سکولار رقم خورده است. و بسیاری از طرفداران سکولاریسم، زمانی مومنانی سرسخت بودند.
در ایران امروز نیز، با وجود ظاهر اسلامی حکومت، بسیاری از جلوههای روشنگری سکولار در زندگی روزمره جامعه در حال گسترش است. نسلهای جدید بیش از گذشته باورهای دینی را موضوعی شخصی میدانند، تصمیمهای خود را بر پایه علم، تجربه و منافع انسانی میگیرند و خواهان قوانینی هستند که بر حقوق برابر شهروندان استوار باشد، نه بر تفسیرهای مذهبی. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول امروز ایران نه صرفاً یک رقابت سیاسی، بلکه دگرگونی آرام در شیوه اندیشیدن باشد؛ همان مسیری که کانت آن را خروج از «نابالغیِ خودخواسته» با تکیه بر شهامت و خرد مستقل مینامید.
تصویر: گفتار فلسفی در زمینه نجوم، نقاشی از جوزف رایت دربی (قرن هجدهم)
#سکولاریسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤5👌1
Forwarded from گفتوشنود
لودویگ فویرباخ
اگر خدا کامل است، این کمال را از کجا آورده؟
لودویگ فویرباخ (۱۸۰۴-۱۸۷۲)، فیلسوف آلمانی، روزی از خود پرسید: چرا همیشه فکر میکنیم خدا انسان را آفریده؟
چه میشد اگر ماجرا برعکس بود؟
او در کتاب ذات مسیحیت (۱۸۴۱) به دنبال پاسخ این پرسش، پروژهای آغاز کرد که کل الهیات را زیر و رو کرد: تبدیل الهیات به انسانشناسی.
استدلال مرکزی او این بود: هر صفتی که به خدا نسبت میدهیم (خرد بیکران، عشق مطلق، عدالت کامل ) در واقع کمالات خود نوع بشرند که از انسان جدا شده و به موجودی آسمانی فرافکنده شدهاند. به گفته او: «انسان خدا را بهصورت خویش آفرید».
فویرباخ این فرایند را «فرافکنی» (Projection) نامید؛ انسان بهترین ویژگیهای نوع خودش را میگیرد، بینهایتشان میکند، و به موجودی جدا از خود نسبت میدهد؛ سپس در برابر همان آفریدهی خویش زانو میزند.
او هدف نهاییاش را نه صرفا انکار خدا، بلکه بازگرداندن این کمالات ربودهشده به خود انسان میدانست؛ باور داشت شناخت این حقیقت، انسان را از بیگانگی با خودش رها میکند.
فویرباخ مدعی بود دین در واقع «رویای روح انسانی» است؛ نه دروغ عمدی، بلکه آینهای واژگونه از آرزوهای بشر برای کمال.
این تحلیل تاثیری عظیم بر کارل مارکس گذاشت؛ مارکس جمله معروف «دین افیون تودههاست» را مستقیما از همین چارچوب فویرباخی وام گرفت، هرچند بعدها در «تزهایی درباره فویرباخ» نقدش کرد که او فرافکنی را دید اما ریشه اجتماعیاش را نکاوید.
اندیشه فویرباخ امروز در هر نقد فلسفی که انسان را مرکز معنا میداند، همچنان زنده است.
#لودویگ_فویرباخ #نقد_دین #انسانگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اگر خدا کامل است، این کمال را از کجا آورده؟
لودویگ فویرباخ (۱۸۰۴-۱۸۷۲)، فیلسوف آلمانی، روزی از خود پرسید: چرا همیشه فکر میکنیم خدا انسان را آفریده؟
چه میشد اگر ماجرا برعکس بود؟
او در کتاب ذات مسیحیت (۱۸۴۱) به دنبال پاسخ این پرسش، پروژهای آغاز کرد که کل الهیات را زیر و رو کرد: تبدیل الهیات به انسانشناسی.
استدلال مرکزی او این بود: هر صفتی که به خدا نسبت میدهیم (خرد بیکران، عشق مطلق، عدالت کامل ) در واقع کمالات خود نوع بشرند که از انسان جدا شده و به موجودی آسمانی فرافکنده شدهاند. به گفته او: «انسان خدا را بهصورت خویش آفرید».
فویرباخ این فرایند را «فرافکنی» (Projection) نامید؛ انسان بهترین ویژگیهای نوع خودش را میگیرد، بینهایتشان میکند، و به موجودی جدا از خود نسبت میدهد؛ سپس در برابر همان آفریدهی خویش زانو میزند.
او هدف نهاییاش را نه صرفا انکار خدا، بلکه بازگرداندن این کمالات ربودهشده به خود انسان میدانست؛ باور داشت شناخت این حقیقت، انسان را از بیگانگی با خودش رها میکند.
فویرباخ مدعی بود دین در واقع «رویای روح انسانی» است؛ نه دروغ عمدی، بلکه آینهای واژگونه از آرزوهای بشر برای کمال.
این تحلیل تاثیری عظیم بر کارل مارکس گذاشت؛ مارکس جمله معروف «دین افیون تودههاست» را مستقیما از همین چارچوب فویرباخی وام گرفت، هرچند بعدها در «تزهایی درباره فویرباخ» نقدش کرد که او فرافکنی را دید اما ریشه اجتماعیاش را نکاوید.
اندیشه فویرباخ امروز در هر نقد فلسفی که انسان را مرکز معنا میداند، همچنان زنده است.
#لودویگ_فویرباخ #نقد_دین #انسانگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14👍5👌1
Forwarded from گفتوشنود
«چون رافضی جنگ افکند،
هر دم علی را با عُمَر»
نگاه مولوی به شیعیان چگونه بود؟
مولوی آشکارا مسلمانی سنیمذهب و پیرو مکتب «حَنَفی» بود؛ نکتهای که در پژوهشهای مربوط به زندگی و اندیشه او نیز مورد تأکید قرار گرفته است. با وجود ستایش او از علی و نگاه همدلانهاش به واقعه کربلا، مولوی هرگز نظریه امامت شیعه را قبول نداشت. او خلفای نخست اهل سنت را بارها با احترام و ستایش یاد کرده و در موارد متعددی واژه «رافضی» را درباره شیعیان به کار برده است. دیدگاه مولوی درباره تشیع چگونه بود؟
▪️چرا مولوی به شیعیان «رافضی» میگفت؟
«رافضی» از ریشه «رفض»، به معنای «رد کردن» است. این عنوان از سوی مخالفان شیعه برای گروههایی از شیعیان به کار میرفت؛ کسانی که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را برای جانشینی محمد نمیپذیرفتند. این واژه که به صورتی گسترده به شیعیان گفته میشد، به تدریج بار معنایی جدلی، تحقیرآمیز و توهینآمیز به خود گرفت.
▪️سبزوار؛ شهری که در مثنوی «رافضی» بود
در دفتر پنجم مثنوی، مولوی حکایتی درباره فتح سبزوار به دست محمد خوارزمشاه روایت میکند. عنوان حکایت «شهر سبزوار که همه رافضی باشند» است. در داستان، مردم شهر از شاه امان میخواهند؛ اما شاه میگوید تا فردی به نام «ابوبکر» (که در میان شیعیان بسیار نادر است) از شهر برایش نیاورند، آنان را رها نخواهد کرد! معنای داستان نیز بر همین بنا شده است: مولوی برای توصیف حال کسی که در جای نامناسبی گرفتار شده میگوید: «سبزوارست این جهان و مرد حق، اندرین جا ضایعست و ممتحق.» این نگاهی آشکارا منفی و طعنهآلود به جامعه شیعه از سوی مولوی است.
▪️«رافضی» در دیوان شمس
در میان غزلیات نیز مولوی اشاراتی طعنهآمیز به شیعیان دارد. او در جایی با اشاره به تفرقهافکنی شیعیان در مسیر جانشینی محمد، چنین میسراید: «گفتن همه جنگ آورد، در بوی و در رنگ آورد، چون رافضی جنگ افکنَد، هر دم علی را با عُمَر». بنابراین «رافضی» واژهای است که خود مولوی در آثارش در زمینه اختلاف شیعه و سنی به کار میبرد.
▪️نگاه مولوی به ابوبکر، عمر و عثمان
آثار مولوی روایتهای مثبت فراوانی درباره سه جانشین نخست محمد دارند. او ابوبکر را «صدیق» و یار غار میخواند، از عدالت و معنویت عمر ستایش میکند و عثمان را نیز با عناوین محترمانه یاد میکند. در حالی که مولوی نه تنها خلافت سه نفر پیش از علی را نفی نمیکند، بلکه آنان را شخصیتهایی برجسته و معنوی معرفی میکند.
▪️نگاه مولوی به علی و حسین
مولوی از علی نیز با زبانی ستایشآمیز سخن گفته است: «از علی آموز اخلاص عمل، شیر حق را دان مطهر از دغل». نگاه او به کربلا نیز همدلانه است. اما این نگاه دلیلی بر شیعه بودن مولوی نیست؛ چرا که علی برای اهل سنت چهارمین خلیفه راشد و از مهمترین همراهان محمد بود؛ و حسین، هم نوه محمد بود که به باور بسیاری به شکلی دردناک کشته شده بود. با وجوداین نگرشها، چارچوب فکری مولوی عمیقا سنی حنفی است.
▪️نگرش مولوی به آموزههای شیعه
در آثار اصلی مولوی نیز دفاع روشنی از آموزه مرکزی تشیع دوازدهامامی ــ یعنی جانشینی علی و ادامه امامت در امامان دوازدهگانه ــ دیده نمیشود. مفهومهایی مانند «قطب»، «امام» یا «ولی» نزد مولوی معنایی صوفیانه دارند و مرتبط با جانشینی نیستند. مولوی همچنین با بعضی از دیدگاههای شیعه مانند «تقلید» به شدت و با صراحت مخالف است.
عرفان مولوی میتوانست از مرزهای فرقهای فراتر رود؛ اما فراتر رفتن از نزاعهای مذهبی، به معنای نداشتن هویت مذهبی نیست.
#شیعه #سنی #مولوی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
هر دم علی را با عُمَر»
نگاه مولوی به شیعیان چگونه بود؟
مولوی آشکارا مسلمانی سنیمذهب و پیرو مکتب «حَنَفی» بود؛ نکتهای که در پژوهشهای مربوط به زندگی و اندیشه او نیز مورد تأکید قرار گرفته است. با وجود ستایش او از علی و نگاه همدلانهاش به واقعه کربلا، مولوی هرگز نظریه امامت شیعه را قبول نداشت. او خلفای نخست اهل سنت را بارها با احترام و ستایش یاد کرده و در موارد متعددی واژه «رافضی» را درباره شیعیان به کار برده است. دیدگاه مولوی درباره تشیع چگونه بود؟
▪️چرا مولوی به شیعیان «رافضی» میگفت؟
«رافضی» از ریشه «رفض»، به معنای «رد کردن» است. این عنوان از سوی مخالفان شیعه برای گروههایی از شیعیان به کار میرفت؛ کسانی که خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را برای جانشینی محمد نمیپذیرفتند. این واژه که به صورتی گسترده به شیعیان گفته میشد، به تدریج بار معنایی جدلی، تحقیرآمیز و توهینآمیز به خود گرفت.
▪️سبزوار؛ شهری که در مثنوی «رافضی» بود
در دفتر پنجم مثنوی، مولوی حکایتی درباره فتح سبزوار به دست محمد خوارزمشاه روایت میکند. عنوان حکایت «شهر سبزوار که همه رافضی باشند» است. در داستان، مردم شهر از شاه امان میخواهند؛ اما شاه میگوید تا فردی به نام «ابوبکر» (که در میان شیعیان بسیار نادر است) از شهر برایش نیاورند، آنان را رها نخواهد کرد! معنای داستان نیز بر همین بنا شده است: مولوی برای توصیف حال کسی که در جای نامناسبی گرفتار شده میگوید: «سبزوارست این جهان و مرد حق، اندرین جا ضایعست و ممتحق.» این نگاهی آشکارا منفی و طعنهآلود به جامعه شیعه از سوی مولوی است.
▪️«رافضی» در دیوان شمس
در میان غزلیات نیز مولوی اشاراتی طعنهآمیز به شیعیان دارد. او در جایی با اشاره به تفرقهافکنی شیعیان در مسیر جانشینی محمد، چنین میسراید: «گفتن همه جنگ آورد، در بوی و در رنگ آورد، چون رافضی جنگ افکنَد، هر دم علی را با عُمَر». بنابراین «رافضی» واژهای است که خود مولوی در آثارش در زمینه اختلاف شیعه و سنی به کار میبرد.
▪️نگاه مولوی به ابوبکر، عمر و عثمان
آثار مولوی روایتهای مثبت فراوانی درباره سه جانشین نخست محمد دارند. او ابوبکر را «صدیق» و یار غار میخواند، از عدالت و معنویت عمر ستایش میکند و عثمان را نیز با عناوین محترمانه یاد میکند. در حالی که مولوی نه تنها خلافت سه نفر پیش از علی را نفی نمیکند، بلکه آنان را شخصیتهایی برجسته و معنوی معرفی میکند.
▪️نگاه مولوی به علی و حسین
مولوی از علی نیز با زبانی ستایشآمیز سخن گفته است: «از علی آموز اخلاص عمل، شیر حق را دان مطهر از دغل». نگاه او به کربلا نیز همدلانه است. اما این نگاه دلیلی بر شیعه بودن مولوی نیست؛ چرا که علی برای اهل سنت چهارمین خلیفه راشد و از مهمترین همراهان محمد بود؛ و حسین، هم نوه محمد بود که به باور بسیاری به شکلی دردناک کشته شده بود. با وجوداین نگرشها، چارچوب فکری مولوی عمیقا سنی حنفی است.
▪️نگرش مولوی به آموزههای شیعه
در آثار اصلی مولوی نیز دفاع روشنی از آموزه مرکزی تشیع دوازدهامامی ــ یعنی جانشینی علی و ادامه امامت در امامان دوازدهگانه ــ دیده نمیشود. مفهومهایی مانند «قطب»، «امام» یا «ولی» نزد مولوی معنایی صوفیانه دارند و مرتبط با جانشینی نیستند. مولوی همچنین با بعضی از دیدگاههای شیعه مانند «تقلید» به شدت و با صراحت مخالف است.
عرفان مولوی میتوانست از مرزهای فرقهای فراتر رود؛ اما فراتر رفتن از نزاعهای مذهبی، به معنای نداشتن هویت مذهبی نیست.
#شیعه #سنی #مولوی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14👍7👌1💯1
Forwarded from گفتوشنود
علم و دین
تعارض، استقلال یا گفتوگو؟
وقتی گالیله گفت زمین به دور خورشید میچرخد، کلیسا نگفت «جالب است، بررسی میکنیم»
گفت «این نظر با کتاب مقدس در تضاد است، پس دروغ است».
چهار قرن بعد، دیگر هیچ نهاد دینی جدی مدعی مسطح یا مرکز عالم بودن زمین نیست.
این تاریخچه، یک سوال ساده اما مهم پیش میکشد: وقتی علم تجربی و یک گزاره دینی بهطور مستقیم با هم تعارض پیدا میکنند، معمولا کدامیک عقبنشینی میکند؟
فیلسوف علم استفن جی گولد، دیرینشناس و نظریهپرداز آمریکایی، مدل معروفی به نام «حوزههای مستقل همپوشاننشده» (NOMA) پیشنهاد کرد: علم درباره «چگونگی» جهان صحبت میکند و دین درباره «معنا و ارزش».
از نگاه او، وقتی این دو در حوزه خودشان بمانند، تعارضی وجود ندارد. اما مشکل از جایی شروع میشود که یک متن دینی، ادعای تجربی و قابلآزمون هم مطرح کند.
مثل سن زمین، منشا گونهها، یا ساختار کیهان.
فیلسوف دین ایان باربور، در تحلیل رابطه علم و دین، چهار الگو را از هم تفکیک کرد: تعارض، استقلال، گفتوگو، و ادغام.
نکته جالب این است که بسیاری از متفکران دینی خود سنت، وقتی با شواهد تجربی روبهرو شدهاند، مسیر «تأویل» را انتخاب کردهاند، نه انکار علم.
دقیقا همان کاری که کلیسای کاتولیک دربارهی گالیله، سیصد و پنجاه سال بعد (در سال ۱۹۹۲) رسما انجام داد و از او عذرخواهی کرد.
مثالی ملموس: فرض کنید یک نقشه قدیمی خانوادگی به شما میگوید فاصله دو شهر ده کیلومتر است، اما GPS مدرن با دقت بالا میگوید صد کیلومتر. آیا GPS را کنار میگذارید چون نقشه قدیمیتر یا عزیزتر است؟
یا میپذیرید که نقشه، برای زمان و ابزار خودش خوب بوده، اما امروز باید بهروزرسانی شود؟
بسیاری از گزارههای دینی ناظر به طبیعت، دقیقا در چنین موقعیتی قرار دارند: نه لزوما «دروغ»، بلکه محصول دانش و ابزار زمانه خودشان.
پرسشی که باقی میماند: وقتی گزارهای دینی با شواهد علمی قطعی در تعارض است، وفاداری به کدامیک، نشانه صداقت فکری بیشتری است؟
#نقد_دین #خردگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
تعارض، استقلال یا گفتوگو؟
وقتی گالیله گفت زمین به دور خورشید میچرخد، کلیسا نگفت «جالب است، بررسی میکنیم»
گفت «این نظر با کتاب مقدس در تضاد است، پس دروغ است».
چهار قرن بعد، دیگر هیچ نهاد دینی جدی مدعی مسطح یا مرکز عالم بودن زمین نیست.
این تاریخچه، یک سوال ساده اما مهم پیش میکشد: وقتی علم تجربی و یک گزاره دینی بهطور مستقیم با هم تعارض پیدا میکنند، معمولا کدامیک عقبنشینی میکند؟
فیلسوف علم استفن جی گولد، دیرینشناس و نظریهپرداز آمریکایی، مدل معروفی به نام «حوزههای مستقل همپوشاننشده» (NOMA) پیشنهاد کرد: علم درباره «چگونگی» جهان صحبت میکند و دین درباره «معنا و ارزش».
از نگاه او، وقتی این دو در حوزه خودشان بمانند، تعارضی وجود ندارد. اما مشکل از جایی شروع میشود که یک متن دینی، ادعای تجربی و قابلآزمون هم مطرح کند.
مثل سن زمین، منشا گونهها، یا ساختار کیهان.
فیلسوف دین ایان باربور، در تحلیل رابطه علم و دین، چهار الگو را از هم تفکیک کرد: تعارض، استقلال، گفتوگو، و ادغام.
نکته جالب این است که بسیاری از متفکران دینی خود سنت، وقتی با شواهد تجربی روبهرو شدهاند، مسیر «تأویل» را انتخاب کردهاند، نه انکار علم.
دقیقا همان کاری که کلیسای کاتولیک دربارهی گالیله، سیصد و پنجاه سال بعد (در سال ۱۹۹۲) رسما انجام داد و از او عذرخواهی کرد.
مثالی ملموس: فرض کنید یک نقشه قدیمی خانوادگی به شما میگوید فاصله دو شهر ده کیلومتر است، اما GPS مدرن با دقت بالا میگوید صد کیلومتر. آیا GPS را کنار میگذارید چون نقشه قدیمیتر یا عزیزتر است؟
یا میپذیرید که نقشه، برای زمان و ابزار خودش خوب بوده، اما امروز باید بهروزرسانی شود؟
بسیاری از گزارههای دینی ناظر به طبیعت، دقیقا در چنین موقعیتی قرار دارند: نه لزوما «دروغ»، بلکه محصول دانش و ابزار زمانه خودشان.
پرسشی که باقی میماند: وقتی گزارهای دینی با شواهد علمی قطعی در تعارض است، وفاداری به کدامیک، نشانه صداقت فکری بیشتری است؟
#نقد_دین #خردگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊10👍5❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
مصلحان فکری و هزینه گفتن حرف تازه
تاریخ چگونه با کسانی که زودتر از زمانهشان فکر کردند تسویهحساب کرد؟
سقراط، فیلسوف آتنی، در سال ۳۹۹ پیش از میلاد به اتهام «فاسد کردن جوانان» و «انکار خدایان شهر» محاکمه و به مرگ محکوم شد. آنچه امروز از محاکمهی او میدانیم، عمدتا از طریق نوشتههای شاگردش افلاطون در «دفاعیهی سقراط» به دست ما رسیده؛ روایتی که نشان میدهد اتهام اصلی سقراط نه خشونت یا فساد مالی، بلکه عادتش به پرسیدن سوالهایی بود که قطعیتهای پذیرفتهشدهی شهروندان آتنی را متزلزل میکرد.
جوردانو برونو، راهب و فیلسوف ایتالیایی قرن شانزدهم، به دلیل دفاع از این ایده که جهان بینهایت و خورشید تنها یکی از بیشمار ستارگان است نه مرکز واحد کیهان توسط دیوان تفتیش عقاید رومی محاکمه و در سال ۱۶۰۰ در میدان کامپو دِ فیوری رم سوزانده شد.
اسناد محاکمه او که مورخانی چون لوئیجی فیرپو در دهههای اخیر بازخوانی کردهاند، نشان میدهد اتهامات او بیشتر ماهیت الهیاتی داشت تا صرفا علمی، اما نقطه مشترک با پرونده سقراط، مجازات به دلیل عدم تمکین از چارچوب فکری مسلط بود.
بارینگتون مور جونیور، جامعهشناس تاریخی آمریکایی، در «ریشههای اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی» (۱۹۶۶) با مطالعه تطبیقی چند جامعه نشان داد مقاومت نهادهای قدرتمند در برابر تغییر فکری، الگویی تکرارشونده در طول تاریخ است؛ نهادهایی که منافعشان به حفظ یک روایت یا نظم خاص گره خورده، معمولاً پیش از آنکه با استدلال پاسخ دهند، به سرکوب حامل آن ایده متوسل میشوند.
نمونهای نزدیکتر به زمان ما، سرگذشت گالیله است؛ او در سال ۱۶۳۳ توسط دیوان تفتیش عقاید کلیسا به دلیل دفاع از نظریه خورشیدمرکزی مجبور به انکار رسمی دیدگاه علمیاش شد و باقی عمر را در حصر خانگی گذراند.
آنچه این پرونده را از پروندهی برونو متمایز میکند، سرنوشت پس از مرگ اوست: کلیسای کاتولیک در سال ۱۹۹۲، رسما و پس از نزدیک به ۳۶۰ سال، محکومیت گالیله را نادرست اعلام کرد.
آنچه از کنار هم گذاشتن این پروندههای تاریخی برمیآید، الگویی است که در آن، هزینه بهچالشکشیدن یک باور مسلط، اغلب بلافاصله و توسط کسی پرداخت میشود که آن را مطرح کرده، در حالیکه پذیرش عمومی درستی آن ایده، ممکن است نسلها به تاخیر بیفتد.
#تفکر_انتقادی #نقد_دین #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
تاریخ چگونه با کسانی که زودتر از زمانهشان فکر کردند تسویهحساب کرد؟
سقراط، فیلسوف آتنی، در سال ۳۹۹ پیش از میلاد به اتهام «فاسد کردن جوانان» و «انکار خدایان شهر» محاکمه و به مرگ محکوم شد. آنچه امروز از محاکمهی او میدانیم، عمدتا از طریق نوشتههای شاگردش افلاطون در «دفاعیهی سقراط» به دست ما رسیده؛ روایتی که نشان میدهد اتهام اصلی سقراط نه خشونت یا فساد مالی، بلکه عادتش به پرسیدن سوالهایی بود که قطعیتهای پذیرفتهشدهی شهروندان آتنی را متزلزل میکرد.
جوردانو برونو، راهب و فیلسوف ایتالیایی قرن شانزدهم، به دلیل دفاع از این ایده که جهان بینهایت و خورشید تنها یکی از بیشمار ستارگان است نه مرکز واحد کیهان توسط دیوان تفتیش عقاید رومی محاکمه و در سال ۱۶۰۰ در میدان کامپو دِ فیوری رم سوزانده شد.
اسناد محاکمه او که مورخانی چون لوئیجی فیرپو در دهههای اخیر بازخوانی کردهاند، نشان میدهد اتهامات او بیشتر ماهیت الهیاتی داشت تا صرفا علمی، اما نقطه مشترک با پرونده سقراط، مجازات به دلیل عدم تمکین از چارچوب فکری مسلط بود.
بارینگتون مور جونیور، جامعهشناس تاریخی آمریکایی، در «ریشههای اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی» (۱۹۶۶) با مطالعه تطبیقی چند جامعه نشان داد مقاومت نهادهای قدرتمند در برابر تغییر فکری، الگویی تکرارشونده در طول تاریخ است؛ نهادهایی که منافعشان به حفظ یک روایت یا نظم خاص گره خورده، معمولاً پیش از آنکه با استدلال پاسخ دهند، به سرکوب حامل آن ایده متوسل میشوند.
نمونهای نزدیکتر به زمان ما، سرگذشت گالیله است؛ او در سال ۱۶۳۳ توسط دیوان تفتیش عقاید کلیسا به دلیل دفاع از نظریه خورشیدمرکزی مجبور به انکار رسمی دیدگاه علمیاش شد و باقی عمر را در حصر خانگی گذراند.
آنچه این پرونده را از پروندهی برونو متمایز میکند، سرنوشت پس از مرگ اوست: کلیسای کاتولیک در سال ۱۹۹۲، رسما و پس از نزدیک به ۳۶۰ سال، محکومیت گالیله را نادرست اعلام کرد.
آنچه از کنار هم گذاشتن این پروندههای تاریخی برمیآید، الگویی است که در آن، هزینه بهچالشکشیدن یک باور مسلط، اغلب بلافاصله و توسط کسی پرداخت میشود که آن را مطرح کرده، در حالیکه پذیرش عمومی درستی آن ایده، ممکن است نسلها به تاخیر بیفتد.
#تفکر_انتقادی #نقد_دین #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤3🕊2💯2
Forwarded from گفتوشنود
ایمان و تروریسم
نقش دیدگاههای ایمان-محور در کشتارهای بزرگ چیست؟
▪️آیا جنایات بزرگ به ایمان نیاز دارند؟
انجام عملیات تروریستی یا کشتارهای بزرگ، گاهی نیاز به افرادی دارد که به نقشه و هدف چنین عملیاتی «ایمان» قوی و عمیق داشته باشند؛ به ویژه وقتی مرتکبین این جنایات میدانند خودشان در این عملیات کشته خواهند شد. بدون ایمان به یک دین یا ایدئولوژی تعصبآمیز، چگونه میتوان افرادی را قانع نمود که کشتن هزاران انسان معمولی، و همزمان، کشته شدن خودشان، کاری موجه یا حتی «پسندیده» است؟
▪️اسلام، جهاد و ۱۱ سپتامبر
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را اعضای گروه اسلامی القاعده انجام دادند؛ رهبر سازمان، اسامه بنلادن، آن را بر پایه ترکیبی از اسلامگرایی، ایده «جهاد»، و آرمان دفاع از «امت اسلامی» شکل داده بود. بنلادن برای بسیج پیروانش از قرآن، تاریخ اسلام، مفهوم جهاد و شاید مهمتر از همه، از وعده شهادت و پاداش اخروی استفاده میکرد، و به صورت مداوم غرب را به شکلی شیطان در دیدگاه پیروان خود نمایش میداد.
▪️آموزه کشتار دینی: از فتوای خمینی تا فتوای بنلادن
در «فتوای» سال ۱۹۹۸، بنلادن و متحدانش کشتن آمریکاییان ــ چه نظامی و چه غیرنظامی ــ را «وظیفه فردی هر مسلمان» معرفی کردند و ادعا کردند آمریکا با «خدا و پیامبرش» وارد جنگ شده است. گزارشها نشان میدهند که بنلادن مرتب پیروانش را به «شهادت» فرا میخواند. دعوت رسمی به کشتار در سنتهای دینی اسلامی و غیر اسلامی مثالهای متعددی دارد: فتوای خمینی برای قتل رشدی، تا موارد متعدد دعوت به جهاد علیه پیروان سایر ادیان و خداناباوران و یا حتی «جادوگران» در اسلام و مسیحیت.
▪️کشتارهای ایمانمحور غیر دینی
جنگ دوم جهانی مثال مستقیم دیگری برای کشتارهای ایمانمحور است؛ برای مثال، ایمانی راسخ به یک پیشوای کاریزماتیک مانند هیتلر. پیش از جنگ، شاید بسیاری تصور میکردند مردم آلمان (که در مسیر رشد اقتصادی سریعی بودند) شروع به جنگی نخواهند کرد که آشکارا منافع آنان و جانشان را به خطر میانداخت. اما ایدئولوژی نازیسم فراتر از هر محاسبه عقلانی، آلمانیها را به ایمانی محکم و میثاقی شدید با آرمانهای حزب فرا میخواند. در روایت ایمان-محور حزب، هیتلر در شمایل یک انسان برتر ظاهر میسد: یک رهبر دلسوز و قابل اعتماد؛ کسی باید به او ایمان داشت، و میشد برایش کشت و کشته شد.
▪️چه راه چارهای در دسترس است؟
راه چاره برای اجتناب از کشتارهای ایمان-محور چیست؟ کنار گذاشتن ایمان؟ اصلاح و متعادل کردن ایمانهای قدیمی و رایج مانند ایمان اسلامی؟ یا آفرینش ایمانهای جدیدی که بر اساس اخلاقی بهتری از ادیان بنا شده باشند؟ آیا دینباورانی که بر اهمیت مرگ و پسامرگ تاکید دارند و زندگی انسانی این جهانی را تحقیر میکنند، میتوانند در برابر وسوسه جهاد، «شهادت» و پاداش اخروی مقاومت کنند؟
#ایمان #نقد_دین #تروریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نقش دیدگاههای ایمان-محور در کشتارهای بزرگ چیست؟
▪️آیا جنایات بزرگ به ایمان نیاز دارند؟
انجام عملیات تروریستی یا کشتارهای بزرگ، گاهی نیاز به افرادی دارد که به نقشه و هدف چنین عملیاتی «ایمان» قوی و عمیق داشته باشند؛ به ویژه وقتی مرتکبین این جنایات میدانند خودشان در این عملیات کشته خواهند شد. بدون ایمان به یک دین یا ایدئولوژی تعصبآمیز، چگونه میتوان افرادی را قانع نمود که کشتن هزاران انسان معمولی، و همزمان، کشته شدن خودشان، کاری موجه یا حتی «پسندیده» است؟
▪️اسلام، جهاد و ۱۱ سپتامبر
حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را اعضای گروه اسلامی القاعده انجام دادند؛ رهبر سازمان، اسامه بنلادن، آن را بر پایه ترکیبی از اسلامگرایی، ایده «جهاد»، و آرمان دفاع از «امت اسلامی» شکل داده بود. بنلادن برای بسیج پیروانش از قرآن، تاریخ اسلام، مفهوم جهاد و شاید مهمتر از همه، از وعده شهادت و پاداش اخروی استفاده میکرد، و به صورت مداوم غرب را به شکلی شیطان در دیدگاه پیروان خود نمایش میداد.
▪️آموزه کشتار دینی: از فتوای خمینی تا فتوای بنلادن
در «فتوای» سال ۱۹۹۸، بنلادن و متحدانش کشتن آمریکاییان ــ چه نظامی و چه غیرنظامی ــ را «وظیفه فردی هر مسلمان» معرفی کردند و ادعا کردند آمریکا با «خدا و پیامبرش» وارد جنگ شده است. گزارشها نشان میدهند که بنلادن مرتب پیروانش را به «شهادت» فرا میخواند. دعوت رسمی به کشتار در سنتهای دینی اسلامی و غیر اسلامی مثالهای متعددی دارد: فتوای خمینی برای قتل رشدی، تا موارد متعدد دعوت به جهاد علیه پیروان سایر ادیان و خداناباوران و یا حتی «جادوگران» در اسلام و مسیحیت.
▪️کشتارهای ایمانمحور غیر دینی
جنگ دوم جهانی مثال مستقیم دیگری برای کشتارهای ایمانمحور است؛ برای مثال، ایمانی راسخ به یک پیشوای کاریزماتیک مانند هیتلر. پیش از جنگ، شاید بسیاری تصور میکردند مردم آلمان (که در مسیر رشد اقتصادی سریعی بودند) شروع به جنگی نخواهند کرد که آشکارا منافع آنان و جانشان را به خطر میانداخت. اما ایدئولوژی نازیسم فراتر از هر محاسبه عقلانی، آلمانیها را به ایمانی محکم و میثاقی شدید با آرمانهای حزب فرا میخواند. در روایت ایمان-محور حزب، هیتلر در شمایل یک انسان برتر ظاهر میسد: یک رهبر دلسوز و قابل اعتماد؛ کسی باید به او ایمان داشت، و میشد برایش کشت و کشته شد.
▪️چه راه چارهای در دسترس است؟
راه چاره برای اجتناب از کشتارهای ایمان-محور چیست؟ کنار گذاشتن ایمان؟ اصلاح و متعادل کردن ایمانهای قدیمی و رایج مانند ایمان اسلامی؟ یا آفرینش ایمانهای جدیدی که بر اساس اخلاقی بهتری از ادیان بنا شده باشند؟ آیا دینباورانی که بر اهمیت مرگ و پسامرگ تاکید دارند و زندگی انسانی این جهانی را تحقیر میکنند، میتوانند در برابر وسوسه جهاد، «شهادت» و پاداش اخروی مقاومت کنند؟
#ایمان #نقد_دین #تروریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤7🕊3💯1
Forwarded from گفتوشنود
آیا خدا از دل یک اشتباه تکاملی زاده شده؟
یکبار تنها در جنگل یا خانهای خالی بودهاید؟ صدای خشخش برگها را شنیدهاید و ناخودآگاه فکر کردهاید «شاید کسی آن بیرون است»؟
حتی اگر عقلتان بگوید فقط باد است، دلتان آرام نمیگیرد. این واکنش نام علمی دارد: HADD.
🔹 سامانه «فرابرانگیخته تشخیص عامل» چیست (HADD)؟
Hyperactive Agency Detection Device
یعنی «سامانه فرابرانگیخته تشخیص عامل».
این اصطلاح را روانشناس جاستین بارت مطرح کرد: مغز ما طوری تنظیم شده که صداها، حرکات و الگوهای مبهم را زودتر و بیشتر از حد لازم، نشانه حضور یک «عامل» (agent) زنده و باهدف تفسیر میکند.
🔹 چرا اینقدر «حساس» است؟
تصور کنید انسان اولیه دو نوع اشتباه میتواند بکند: صدای علف را با یک ببر اشتباه بگیرد و بیجهت فرار کند، یا صدای واقعی ببر را نادیده بگیرد. اشتباه اول فقط چند ثانیه وقت تلف میکند؛ اشتباه دوم جانش را میگیرد. تکامل مغزی را انتخاب کرده که ترجیح میدهد هزار بار اشتباهی «فرار» کند تا یکبار غافلگیر شود.
🔹 مثال آشنا
همین حساسیت است که باعث میشود در ابرها چهره ببینیم، در سایه لباس آویزان روی جالباسی، هیبت یک آدم را تصور کنیم، یا صدای تقتق شوفاژ را با قدمهای کسی در طبقه بالا اشتباه بگیریم.
🔹 ارتباط با باور دینی
پژوهشگران علوم شناختی دین معتقدند همین سامانه، وقتی با پدیدههای بزرگتر مثل رعد، زلزله، یا یک اتفاق عجیب روبهرو میشود، بهجای «یک نفر»، به سراغ «یک نیروی نامرئی و هدفمند» میرود؛ چیزی شبیه روح، جن، یا خدا.
مغزی که برای بقا در جنگل شکل گرفته، همان مغزی است که در تاریکی معبد یا کلیسا هم فعال میشود.
📌 نکتهی جالب: HADD خاموشنشدنی است. حتی دانشمندانی که کاملا بیدیناند، در تاریکی یا تنهایی، همان لرزش آشنا را تجربه میکنند؛ چون این سامانه محصول میلیونها سال تکامل است، نه یک باور قابلانتخاب.
#علوم_شناختی #نقد_دین #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
یکبار تنها در جنگل یا خانهای خالی بودهاید؟ صدای خشخش برگها را شنیدهاید و ناخودآگاه فکر کردهاید «شاید کسی آن بیرون است»؟
حتی اگر عقلتان بگوید فقط باد است، دلتان آرام نمیگیرد. این واکنش نام علمی دارد: HADD.
🔹 سامانه «فرابرانگیخته تشخیص عامل» چیست (HADD)؟
Hyperactive Agency Detection Device
یعنی «سامانه فرابرانگیخته تشخیص عامل».
این اصطلاح را روانشناس جاستین بارت مطرح کرد: مغز ما طوری تنظیم شده که صداها، حرکات و الگوهای مبهم را زودتر و بیشتر از حد لازم، نشانه حضور یک «عامل» (agent) زنده و باهدف تفسیر میکند.
🔹 چرا اینقدر «حساس» است؟
تصور کنید انسان اولیه دو نوع اشتباه میتواند بکند: صدای علف را با یک ببر اشتباه بگیرد و بیجهت فرار کند، یا صدای واقعی ببر را نادیده بگیرد. اشتباه اول فقط چند ثانیه وقت تلف میکند؛ اشتباه دوم جانش را میگیرد. تکامل مغزی را انتخاب کرده که ترجیح میدهد هزار بار اشتباهی «فرار» کند تا یکبار غافلگیر شود.
🔹 مثال آشنا
همین حساسیت است که باعث میشود در ابرها چهره ببینیم، در سایه لباس آویزان روی جالباسی، هیبت یک آدم را تصور کنیم، یا صدای تقتق شوفاژ را با قدمهای کسی در طبقه بالا اشتباه بگیریم.
🔹 ارتباط با باور دینی
پژوهشگران علوم شناختی دین معتقدند همین سامانه، وقتی با پدیدههای بزرگتر مثل رعد، زلزله، یا یک اتفاق عجیب روبهرو میشود، بهجای «یک نفر»، به سراغ «یک نیروی نامرئی و هدفمند» میرود؛ چیزی شبیه روح، جن، یا خدا.
مغزی که برای بقا در جنگل شکل گرفته، همان مغزی است که در تاریکی معبد یا کلیسا هم فعال میشود.
📌 نکتهی جالب: HADD خاموشنشدنی است. حتی دانشمندانی که کاملا بیدیناند، در تاریکی یا تنهایی، همان لرزش آشنا را تجربه میکنند؛ چون این سامانه محصول میلیونها سال تکامل است، نه یک باور قابلانتخاب.
#علوم_شناختی #نقد_دین #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍15👌3❤1💯1
Forwarded from گفتوشنود
فیدئیسم
دفاع از ایمان یا فرار از استدلال؟
اگر کسی به شما بگوید «هرچه دلیلت قویتر باشد، ایمانت ضعیفتر است»، تعجب میکنید یا حرفش را جدی میگیرید؟
این جمله، خلاصه عجیبترین رویکرد به ایمان در تاریخ فلسفه دین است: فیدئیسم (Fideism).
برخلاف کسانی که تلاش میکنند برای خدا برهان بیاورند، فیدئیستها میگویند اصلا نباید چنین تلاشی کرد، چون ایمان، از جنس دیگری است و با معیارهای عقل سنجیده نمیشود.
فیلسوف دانمارکی سورن کییرکگور، از مهمترین چهرههای این رویکرد، ایمان را «جهش» مینامید، جهشی که دقیقا در نقطهای رخ میدهد که عقل دیگر راهنما نیست.
او داستان ابراهیم و فرمان قربانی کردن اسحاق را نمونه اعلای این جهش میدانست: از منظر عقل و اخلاق معمول، این فرمان غیرقابلتوجیه است؛ اما کییرکگور میگفت ایمان راستین، دقیقا همانجایی آغاز میشود که منطق متوقف میشود.
فیلسوف دیگری که فدئیستها به ایدههای او متوسل میشوند، لودویگ ویتگنشتاین متاخر، مفهوم «بازیهای زبانی» را مطرح کرد: هر حوزه از زندگی ( علم، اخلاق، دین ) قواعد داوری خودش را دارد و نباید با معیار حوزه دیگر سنجیده شود. از این زاویه، پرسیدن «برهان علمی برای خدا کجاست؟» مثل این است که در وسط یک بازی شطرنج بپرسید «گل این بازی کجاست؟» سؤال، از قواعد اشتباهی میآید.
اما نقد جدی به فیدئیسم از همینجا شروع میشود: اگر ایمان از هر داوری عقلانی معاف باشد، چه چیزی مانع میشود هر باور غیرمنطقی، حتی خرافه یا تعصب خطرناک با همین توجیه، از نقد در امان بماند؟
فیلسوف آنتونی فلو دقیقاً همین اشکال را مطرح کرد: باوری که در برابر هیچ شاهد یا استدلالی، حتی در اصل، قابل ابطال نیست، عملا از هرگونه معنای قابلبحث تهی میشود.
مثالی ساده: تصور کنید کسی ادعا کند در اتاق کناری یک اژدهای نامرئی و بیوزن و بیصدا زندگی میکند که هیچ ابزاری نمیتواند حضورش را ثابت یا رد کند.
آیا تفاوت معناداری میان «این اژدها هست» و «این اژدها نیست» باقی میماند؟
پرسشی که منتقدان فیدئیسم مطرح میکنند: وقتی باوری را از هر آزمون عقلانی معاف میکنیم، آیا داریم از ایمان محافظت میکنیم، یا آن را از هر معنای قابلفهم تهی میسازیم؟
#فیدئیسم #ایمان #باور #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
دفاع از ایمان یا فرار از استدلال؟
اگر کسی به شما بگوید «هرچه دلیلت قویتر باشد، ایمانت ضعیفتر است»، تعجب میکنید یا حرفش را جدی میگیرید؟
این جمله، خلاصه عجیبترین رویکرد به ایمان در تاریخ فلسفه دین است: فیدئیسم (Fideism).
برخلاف کسانی که تلاش میکنند برای خدا برهان بیاورند، فیدئیستها میگویند اصلا نباید چنین تلاشی کرد، چون ایمان، از جنس دیگری است و با معیارهای عقل سنجیده نمیشود.
فیلسوف دانمارکی سورن کییرکگور، از مهمترین چهرههای این رویکرد، ایمان را «جهش» مینامید، جهشی که دقیقا در نقطهای رخ میدهد که عقل دیگر راهنما نیست.
او داستان ابراهیم و فرمان قربانی کردن اسحاق را نمونه اعلای این جهش میدانست: از منظر عقل و اخلاق معمول، این فرمان غیرقابلتوجیه است؛ اما کییرکگور میگفت ایمان راستین، دقیقا همانجایی آغاز میشود که منطق متوقف میشود.
فیلسوف دیگری که فدئیستها به ایدههای او متوسل میشوند، لودویگ ویتگنشتاین متاخر، مفهوم «بازیهای زبانی» را مطرح کرد: هر حوزه از زندگی ( علم، اخلاق، دین ) قواعد داوری خودش را دارد و نباید با معیار حوزه دیگر سنجیده شود. از این زاویه، پرسیدن «برهان علمی برای خدا کجاست؟» مثل این است که در وسط یک بازی شطرنج بپرسید «گل این بازی کجاست؟» سؤال، از قواعد اشتباهی میآید.
اما نقد جدی به فیدئیسم از همینجا شروع میشود: اگر ایمان از هر داوری عقلانی معاف باشد، چه چیزی مانع میشود هر باور غیرمنطقی، حتی خرافه یا تعصب خطرناک با همین توجیه، از نقد در امان بماند؟
فیلسوف آنتونی فلو دقیقاً همین اشکال را مطرح کرد: باوری که در برابر هیچ شاهد یا استدلالی، حتی در اصل، قابل ابطال نیست، عملا از هرگونه معنای قابلبحث تهی میشود.
مثالی ساده: تصور کنید کسی ادعا کند در اتاق کناری یک اژدهای نامرئی و بیوزن و بیصدا زندگی میکند که هیچ ابزاری نمیتواند حضورش را ثابت یا رد کند.
آیا تفاوت معناداری میان «این اژدها هست» و «این اژدها نیست» باقی میماند؟
پرسشی که منتقدان فیدئیسم مطرح میکنند: وقتی باوری را از هر آزمون عقلانی معاف میکنیم، آیا داریم از ایمان محافظت میکنیم، یا آن را از هر معنای قابلفهم تهی میسازیم؟
#فیدئیسم #ایمان #باور #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍9👌1
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کریستوفر هیچنز در این بخش از یک مناظره، یکی از مشهورترین استدلالهای خود درباره نسبت دین و اخلاق را مطرح میکند: آیا انسان برای اخلاقی بودن به ترس از خدا و نظارت الهی نیاز دارد؟ آیا بدون ترس از خدا و مجازات انسان به حیوانی درنده تبدیل خواهد شد؟
مناظره کریستوفر هیچنز و اَل شارپتون در ۷ مه ۲۰۰۷ در کتابخانه عمومی نیویورک برگزار شد. هیچنز ابتدا به تاریخ این ادعا اشاره میکند، اما خودش درست برعکس استدلال میکند: انسانهای خوب معمولا بدون فرمان دینی هم کار خوب میکنند، اما گاهی همین ایمان به «دستور الهی» است که میتواند انسانهای معمولی را به انجام کاری بسیار شرورانه متقاعد کند.
هیچنز به طنز بسیار قوی خود شناخته شده بود و در ادامه گفتگو، با ارائه مثالهایی مانند عملیات تروریستی یا ختنه، میگوید ایمان مذهبی میتواند اعمال خشونتآمیز را توجیه عادیسازی یا حتی زیباسازی کند. البته او در برابر رویکرد تهاجمی شارپتون (کشیش آمریکایی طرف مناظره) با ادب و متانت برخورد میکند.
آیا اخلاق بدون دین ممکن است؟ و آیا دین همیشه انسان را اخلاقیتر میکند؟
#فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا @Dialogue1402
مناظره کریستوفر هیچنز و اَل شارپتون در ۷ مه ۲۰۰۷ در کتابخانه عمومی نیویورک برگزار شد. هیچنز ابتدا به تاریخ این ادعا اشاره میکند، اما خودش درست برعکس استدلال میکند: انسانهای خوب معمولا بدون فرمان دینی هم کار خوب میکنند، اما گاهی همین ایمان به «دستور الهی» است که میتواند انسانهای معمولی را به انجام کاری بسیار شرورانه متقاعد کند.
هیچنز به طنز بسیار قوی خود شناخته شده بود و در ادامه گفتگو، با ارائه مثالهایی مانند عملیات تروریستی یا ختنه، میگوید ایمان مذهبی میتواند اعمال خشونتآمیز را توجیه عادیسازی یا حتی زیباسازی کند. البته او در برابر رویکرد تهاجمی شارپتون (کشیش آمریکایی طرف مناظره) با ادب و متانت برخورد میکند.
آیا اخلاق بدون دین ممکن است؟ و آیا دین همیشه انسان را اخلاقیتر میکند؟
#فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا @Dialogue1402
❤13🕊3💔2👌1
Forwarded from گفتوشنود
آیان حرصی علی
زنی که گفت اسلام نیاز به نقد بنیادین دارد
آیان حرصی علی، نویسنده و فعال سیاسی سومالیتبار هلندی-آمریکایی، از کودکی در خانوادهای مذهبی و سختگیر در سومالی و عربستان بزرگ شد، از ازدواجی اجباری گریخت، به هلند پناهنده شد و در پارلمان آن کشور به فعالیت علیه خشونت خانگی و ناموسی در جوامع مسلمان مهاجر پرداخت.
همکاریاش با تئو ون گوگ در ساخت فیلمی درباره خشونت علیه زنان، به قتل او (تئو ون گوک) توسط یک افراطگرا در سال ۲۰۰۴ انجامید و از آن پس زیر محافظت دائمی زندگی کرده است.
سال ۲۰۱۵، حرصی علی کتاب بدعتگذار (Heretic) را منتشر کرد و بحثی جنجالی به راه انداخت: آیا اسلام صرفا نیاز به اصلاح دارد، یا مشکل در بنیانهای آن است؟
او پاسخش را روشن داد و پنج تغییر بنیادین پیشنهاد کرد. نخست، به چالشکشیدن مصونیت محمد از نقد؛ او نوشت تا زمانی که پیامبر اسلام از هر پرسشگری مصون بماند، اصلاح واقعی ممکن نیست.
دوم، اولویتدادن به زندگی اینجهانی بر وعدههای آخرت؛ سوم، کنارگذاشتن شریعت بهعنوان قانونی برتر از قوانین سکولار؛ چهارم، توقف اجرای فردی «امر به معروف و نهی از منکر»؛ و پنجم، کنارگذاشتن مفهوم جهاد مقدس.
حرصی علی خودش را نه دشمن مسلمانان، بلکه صدای مصلحان دینی میدانست که از ترس، سکوت کردهاند. اما منتقدانش، از جمله برخی محققان دین و فعالان مسلمان، او را متهم کردند که تصویری یکدست و تحریفشده از اسلام ارائه میدهد و زمینهساز اسلامهراسی است.
این مناقشه امروز همچنان زنده است: مرز میان نقد صادقانه یک دین و کلیشهسازی از یک جامعه متنوع، پرسشی است که هر بحث درباره اصلاح دینی در جهان اسلام با آن روبهروست.
#آیان_حرصی_علی #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
زنی که گفت اسلام نیاز به نقد بنیادین دارد
آیان حرصی علی، نویسنده و فعال سیاسی سومالیتبار هلندی-آمریکایی، از کودکی در خانوادهای مذهبی و سختگیر در سومالی و عربستان بزرگ شد، از ازدواجی اجباری گریخت، به هلند پناهنده شد و در پارلمان آن کشور به فعالیت علیه خشونت خانگی و ناموسی در جوامع مسلمان مهاجر پرداخت.
همکاریاش با تئو ون گوگ در ساخت فیلمی درباره خشونت علیه زنان، به قتل او (تئو ون گوک) توسط یک افراطگرا در سال ۲۰۰۴ انجامید و از آن پس زیر محافظت دائمی زندگی کرده است.
سال ۲۰۱۵، حرصی علی کتاب بدعتگذار (Heretic) را منتشر کرد و بحثی جنجالی به راه انداخت: آیا اسلام صرفا نیاز به اصلاح دارد، یا مشکل در بنیانهای آن است؟
او پاسخش را روشن داد و پنج تغییر بنیادین پیشنهاد کرد. نخست، به چالشکشیدن مصونیت محمد از نقد؛ او نوشت تا زمانی که پیامبر اسلام از هر پرسشگری مصون بماند، اصلاح واقعی ممکن نیست.
دوم، اولویتدادن به زندگی اینجهانی بر وعدههای آخرت؛ سوم، کنارگذاشتن شریعت بهعنوان قانونی برتر از قوانین سکولار؛ چهارم، توقف اجرای فردی «امر به معروف و نهی از منکر»؛ و پنجم، کنارگذاشتن مفهوم جهاد مقدس.
حرصی علی خودش را نه دشمن مسلمانان، بلکه صدای مصلحان دینی میدانست که از ترس، سکوت کردهاند. اما منتقدانش، از جمله برخی محققان دین و فعالان مسلمان، او را متهم کردند که تصویری یکدست و تحریفشده از اسلام ارائه میدهد و زمینهساز اسلامهراسی است.
این مناقشه امروز همچنان زنده است: مرز میان نقد صادقانه یک دین و کلیشهسازی از یک جامعه متنوع، پرسشی است که هر بحث درباره اصلاح دینی در جهان اسلام با آن روبهروست.
#آیان_حرصی_علی #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍19❤5💯1
Forwarded from گفتوشنود
آیا دین یک طرح تکاملی بود یا یک اتفاق جانبی؟
تصور کنید یک ساختمان میسازید تا در برابر باد مقاوم باشد، و ناخواسته سایهای زیبا هم زیر آن شکل میگیرد که هرگز برایش برنامهریزی نکرده بودید. حالا اگر بگوییم دین هم دقیقا همینطور به وجود آمده؟ نه یک هدف تکاملی، بلکه یک سایهی جانبی از چیزهای دیگری که مغز ما برای بقا ساخته بود؟
🔹 نظریه محصول جانبی چیست؟
(نظریه محصول جانبی By-product Theory) در علوم شناختی دین میگوید دین خودش هرگز مستقیما هدف انتخاب طبیعی نبوده؛ بلکه نتیجه ترکیب چند سامانه شناختی است که هرکدام به دلایل کاملا دیگری تکامل یافتهاند.
🔹 این سامانهها کداماند؟
سامانه تشخیص عامل (که صدای مبهم را «کسی» تفسیر میکند)، نظریه ذهن (که به دیگران نیت و آگاهی نسبت میدهد)، و دوگانهانگاری طبیعی (که ذهن را از جسم جدا میبیند)، هرکدام برای بقا در دنیای واقعی شکل گرفتند؛ نه برای ساختن خدا. اما وقتی این سه سامانه کنار هم قرار میگیرند، محصولشان باوری است به موجوداتی نامرئی، باهدف، و دارای ذهن.
🔹 مثال ساده
مثل این است که دماغ انسان برای بو کشیدن تکامل یافته، اما حالا از آن برای عینک زدن هم استفاده میکنیم. عینک زدن هدف تکامل دماغ نبود؛ فقط یک کاربرد اضافه جانبی است. پاسکال بویر و دیگر پژوهشگران معتقدند دین هم دقیقا چنین «کاربرد جانبی»ای از مغزی است که برای چیزهای دیگر طراحی شده.
🔹 چرا این دیدگاه مهم است؟
این نظریه در مقابل دیدگاه رقیبش قرار میگیرد: نظریه سازگاری تطبیقی (Adaptationism)، که میگوید دین خودش مستقیما به بقا یا همکاری گروهی کمک کرده و به همین دلیل انتخاب شده است. اما طرفداران نظریه محصول جانبی، مثل پاسکال بویر، تاکید دارند نیازی نیست دین «فایدهای» داشته باشد تا وجود داشته باشد؛ کافی است نتیجه جانبی سامانههای مفید دیگر باشد.
📌 نکتهی پایانی:
شاید دین هرگز بهخاطر خودش تکامل نیافته باشد؛ بلکه فقط سایهای است که وقتی مغز انسان برای بقا در جنگل تکامل یافت، بهطور ناخواسته روی دیوار افتاد.
#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
تصور کنید یک ساختمان میسازید تا در برابر باد مقاوم باشد، و ناخواسته سایهای زیبا هم زیر آن شکل میگیرد که هرگز برایش برنامهریزی نکرده بودید. حالا اگر بگوییم دین هم دقیقا همینطور به وجود آمده؟ نه یک هدف تکاملی، بلکه یک سایهی جانبی از چیزهای دیگری که مغز ما برای بقا ساخته بود؟
🔹 نظریه محصول جانبی چیست؟
(نظریه محصول جانبی By-product Theory) در علوم شناختی دین میگوید دین خودش هرگز مستقیما هدف انتخاب طبیعی نبوده؛ بلکه نتیجه ترکیب چند سامانه شناختی است که هرکدام به دلایل کاملا دیگری تکامل یافتهاند.
🔹 این سامانهها کداماند؟
سامانه تشخیص عامل (که صدای مبهم را «کسی» تفسیر میکند)، نظریه ذهن (که به دیگران نیت و آگاهی نسبت میدهد)، و دوگانهانگاری طبیعی (که ذهن را از جسم جدا میبیند)، هرکدام برای بقا در دنیای واقعی شکل گرفتند؛ نه برای ساختن خدا. اما وقتی این سه سامانه کنار هم قرار میگیرند، محصولشان باوری است به موجوداتی نامرئی، باهدف، و دارای ذهن.
🔹 مثال ساده
مثل این است که دماغ انسان برای بو کشیدن تکامل یافته، اما حالا از آن برای عینک زدن هم استفاده میکنیم. عینک زدن هدف تکامل دماغ نبود؛ فقط یک کاربرد اضافه جانبی است. پاسکال بویر و دیگر پژوهشگران معتقدند دین هم دقیقا چنین «کاربرد جانبی»ای از مغزی است که برای چیزهای دیگر طراحی شده.
🔹 چرا این دیدگاه مهم است؟
این نظریه در مقابل دیدگاه رقیبش قرار میگیرد: نظریه سازگاری تطبیقی (Adaptationism)، که میگوید دین خودش مستقیما به بقا یا همکاری گروهی کمک کرده و به همین دلیل انتخاب شده است. اما طرفداران نظریه محصول جانبی، مثل پاسکال بویر، تاکید دارند نیازی نیست دین «فایدهای» داشته باشد تا وجود داشته باشد؛ کافی است نتیجه جانبی سامانههای مفید دیگر باشد.
📌 نکتهی پایانی:
شاید دین هرگز بهخاطر خودش تکامل نیافته باشد؛ بلکه فقط سایهای است که وقتی مغز انسان برای بقا در جنگل تکامل یافت، بهطور ناخواسته روی دیوار افتاد.
#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤13👍3💯2👌1
Forwarded from گفتوشنود
مایکل برنت شرمر
مردی که ماموریتش ردکردن چیزهای بیدلیل بود
مایکل شرمر، تاریخنگار علم و نویسنده آمریکایی، پیش از آنکه به یکی از شناختهشدهترین چهرههای جنبش شکاکیت علمی تبدیل شود، خودش زمانی جذب باورهای غیرعلمی (از جمله نظریههای شبهپزشکی) شده بود. همین تجربه شخصی، او را متقاعد کرد که مسئلهی اصلی، حماقت افراد نیست؛ بلکه ذهن انسان بهطور طبیعی مستعد پذیرش الگوهای کاذب است.
سال ۱۹۹۲، شرمر مجله Skeptic و «جامعه شکاکان» (Skeptics Society) را تاسیس کرد؛ نهادی که هدفش نه حمله به دین یا معنویت بهطور کلی، بلکه بررسی نقادانهی هر ادعایی بود که خلاف شواهد علمی طرح میشد. از شفای معجزهآسا و نجومشناسی تا نظریههای توطئه و انکار هولوکاست.
شرمر معتقد بود باور دینی و باورهای شبهعلمی از یک ریشهی شناختی مشترک میآیند: میل ذهن انسان به یافتن معنا و الگو، حتی در جایی که الگویی وجود ندارد. او این پدیده را «الگویابیگری» (patternicity) نامید و نوشت مغز انسان طوری تکامل یافته که ترجیح میدهد به یک الگوی دروغین باور کند تا الگوی واقعی را از دست بدهد.
او رویکردش را نه جدلی، بلکه روشمحور توصیف میکرد؛ بهجای حمله اخلاقی به باورمندان، بر پرسش «شواهد کجاست؟» تمرکز داشت. همین رویکرد او را از هیچنز متمایز و به دنت نزدیکتر میکرد.
رویکرد شرمر امروز در گسترش سواد رسانهای و مقاومت در برابر اطلاعات نادرست، همچنان کاربردی و مورد توجه است؛ در دورانی که نظریههای توطئه و شبهعلم بهسرعت در فضای مجازی پخش میشوند، پرسش بنیادین او «چرا مردم چیزهای عجیب باور میکنند؟» بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.
#مایکل_شرمر #شک_گرایی #خردگرایی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مردی که ماموریتش ردکردن چیزهای بیدلیل بود
مایکل شرمر، تاریخنگار علم و نویسنده آمریکایی، پیش از آنکه به یکی از شناختهشدهترین چهرههای جنبش شکاکیت علمی تبدیل شود، خودش زمانی جذب باورهای غیرعلمی (از جمله نظریههای شبهپزشکی) شده بود. همین تجربه شخصی، او را متقاعد کرد که مسئلهی اصلی، حماقت افراد نیست؛ بلکه ذهن انسان بهطور طبیعی مستعد پذیرش الگوهای کاذب است.
سال ۱۹۹۲، شرمر مجله Skeptic و «جامعه شکاکان» (Skeptics Society) را تاسیس کرد؛ نهادی که هدفش نه حمله به دین یا معنویت بهطور کلی، بلکه بررسی نقادانهی هر ادعایی بود که خلاف شواهد علمی طرح میشد. از شفای معجزهآسا و نجومشناسی تا نظریههای توطئه و انکار هولوکاست.
شرمر معتقد بود باور دینی و باورهای شبهعلمی از یک ریشهی شناختی مشترک میآیند: میل ذهن انسان به یافتن معنا و الگو، حتی در جایی که الگویی وجود ندارد. او این پدیده را «الگویابیگری» (patternicity) نامید و نوشت مغز انسان طوری تکامل یافته که ترجیح میدهد به یک الگوی دروغین باور کند تا الگوی واقعی را از دست بدهد.
او رویکردش را نه جدلی، بلکه روشمحور توصیف میکرد؛ بهجای حمله اخلاقی به باورمندان، بر پرسش «شواهد کجاست؟» تمرکز داشت. همین رویکرد او را از هیچنز متمایز و به دنت نزدیکتر میکرد.
رویکرد شرمر امروز در گسترش سواد رسانهای و مقاومت در برابر اطلاعات نادرست، همچنان کاربردی و مورد توجه است؛ در دورانی که نظریههای توطئه و شبهعلم بهسرعت در فضای مجازی پخش میشوند، پرسش بنیادین او «چرا مردم چیزهای عجیب باور میکنند؟» بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.
#مایکل_شرمر #شک_گرایی #خردگرایی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤13👌2🕊2👍1
Forwarded from گفتوشنود
از باور تا هویت
مسیری که پرسیدن را ممنوع میکند
وقتی هویتت را در یک برچسب دینی خلاصه کنی، هر نقدی به آن برچسب، انگار نقد به کل وجودت میشود و چرا اینقدر دردناک است؟
روانشناس اجتماعی جاناتان هایت، در پژوهشهایش درباره روانشناسی اخلاق، نشان میدهد که باورهای گروهی، بهویژه باورهای دینی و سیاسی نه صرفا «نظر»، بلکه بخشی از سازوکار تعلق و وفاداری قبیلهای ما هستند. از نگاه او، وقتی باوری با هویت گروهی گره میخورد، مغز آن را نه با منطق استدلالی، بلکه با همان سازوکاری پردازش میکند که وفاداری به خانواده یا کشور را پردازش میکند.
نتیجه؟ دفاع از باور، دیگر بحثی فکری نیست؛ دفاع از «ما» در برابر «آنها»ست.
فیلسوف علم کارل پوپر، در نقد جوامع بسته، هشدار مهمی میدهد: هر نظامی که منتقدانش را نه با استدلال، بلکه با برچسب «خیانت به گروه» یا «بیایمانی» پاسخ دهد، دیگر در حال دفاع از حقیقت نیست؛ در حال دفاع از قدرت و انسجام گروهی است. از نگاه پوپر، تمایز جامعه باز از جامعه بسته، دقیقا همینجاست، آیا نقد را تحمل میکند یا آن را خیانت میداند؟
مشکل اینجاست، وقتی دین بهجای «باور»، به «هویت» تبدیل شود، هر بازاندیشی، پیش از آنکه فرصت شنیدهشدن پیدا کند، بهعنوان تهدید علیه گروه طرد میشود. فردی که سوال میپرسد، نه شریک گفتوگو، بلکه «خودیای که دارد به دشمن تبدیل میشود» دیده میشود.
مثالی ملموس: در بسیاری از جوامع، وقتی کسی تیم فوتبال محبوبش را نقد میکند، هواداران دوآتشه بهجای شنیدن استدلال، او را «هوادار واقعی نیست» مینامند حتی اگر نقدش دقیق و منصفانه باشد. وقتی همین منطق قبیلهای وارد حوزه دین میشود، نتیجه یکسان است.
پرسیدن، مساوی با خیانت تلقی میشود، نه مسئولیت فکری.
اما هویت انسانی، محکوم به این تنگنا نیست. میتوان به یک سنت تعلقخاطر داشت و همزمان اجازه داد نقد آن سنت هم شنیده شود. دقیقاً همانطور که میتوان کشوری را دوست داشت و در عین حال، سیاستهای اشتباهش را نقد کرد.
سوال اینجاست: تا وقتی هر نقدی به یک باور، تهدیدی علیه هویت تلقی شود، آیا اصلا امکان اصلاح آن باور باقی میماند؟
#نقد_دین #آزاداندیشی #خردگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مسیری که پرسیدن را ممنوع میکند
وقتی هویتت را در یک برچسب دینی خلاصه کنی، هر نقدی به آن برچسب، انگار نقد به کل وجودت میشود و چرا اینقدر دردناک است؟
روانشناس اجتماعی جاناتان هایت، در پژوهشهایش درباره روانشناسی اخلاق، نشان میدهد که باورهای گروهی، بهویژه باورهای دینی و سیاسی نه صرفا «نظر»، بلکه بخشی از سازوکار تعلق و وفاداری قبیلهای ما هستند. از نگاه او، وقتی باوری با هویت گروهی گره میخورد، مغز آن را نه با منطق استدلالی، بلکه با همان سازوکاری پردازش میکند که وفاداری به خانواده یا کشور را پردازش میکند.
نتیجه؟ دفاع از باور، دیگر بحثی فکری نیست؛ دفاع از «ما» در برابر «آنها»ست.
فیلسوف علم کارل پوپر، در نقد جوامع بسته، هشدار مهمی میدهد: هر نظامی که منتقدانش را نه با استدلال، بلکه با برچسب «خیانت به گروه» یا «بیایمانی» پاسخ دهد، دیگر در حال دفاع از حقیقت نیست؛ در حال دفاع از قدرت و انسجام گروهی است. از نگاه پوپر، تمایز جامعه باز از جامعه بسته، دقیقا همینجاست، آیا نقد را تحمل میکند یا آن را خیانت میداند؟
مشکل اینجاست، وقتی دین بهجای «باور»، به «هویت» تبدیل شود، هر بازاندیشی، پیش از آنکه فرصت شنیدهشدن پیدا کند، بهعنوان تهدید علیه گروه طرد میشود. فردی که سوال میپرسد، نه شریک گفتوگو، بلکه «خودیای که دارد به دشمن تبدیل میشود» دیده میشود.
مثالی ملموس: در بسیاری از جوامع، وقتی کسی تیم فوتبال محبوبش را نقد میکند، هواداران دوآتشه بهجای شنیدن استدلال، او را «هوادار واقعی نیست» مینامند حتی اگر نقدش دقیق و منصفانه باشد. وقتی همین منطق قبیلهای وارد حوزه دین میشود، نتیجه یکسان است.
پرسیدن، مساوی با خیانت تلقی میشود، نه مسئولیت فکری.
اما هویت انسانی، محکوم به این تنگنا نیست. میتوان به یک سنت تعلقخاطر داشت و همزمان اجازه داد نقد آن سنت هم شنیده شود. دقیقاً همانطور که میتوان کشوری را دوست داشت و در عین حال، سیاستهای اشتباهش را نقد کرد.
سوال اینجاست: تا وقتی هر نقدی به یک باور، تهدیدی علیه هویت تلقی شود، آیا اصلا امکان اصلاح آن باور باقی میماند؟
#نقد_دین #آزاداندیشی #خردگرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔11❤2👍1💯1
Forwarded from گفتوشنود
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد
حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
یک نردبان چوبی پنجپلهای، بیش از ۲۶۶ سال است روی یک طاقچه در مقدسترین کلیسای مسیحیت جهان مانده و هیچکس جرات جابجاییاش را ندارد. نه بهخاطر تقدس نردبان، بلکه چون هیچ روحانیای نمیداند آیا حق تکاندادنش را دارد یا نه. این نردبان، نمادی شد از اینکه سادهترین مسائل چطور میتوانند در دام باورهای دینی گرفتار بمانند.
▪️کلیسایی که یک نردبان معمایی دارد
کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم، جایی که برخی آن را محل دفن عیسی مسیح میدانند، نردبانی معمولی زیر یکی از پنجرههایش دارد. این نردبان هیچ منشا اساطیری یا تقدس خاصی ندارد؛ اما روحانیان مسیحی بر سر اینکه چه کسی حق برداشتنش را دارد توافق نکردهاند. بر اساس شواهد، بیش از دویست سال است این مسئله حلنشده باقی مانده است.
▪️شش فرقه، یک کلیسا، رقابتی دیرینه
از قرن هفتم که ساسانیان صلیب مقدس کلیسا را به ایران بردند تا ویرانی آن در قرن یازدهم، این بنا تاریخی پرتنش دارد. امروز مدیریتش میان شش فرقه مسیحی، عمدتا کاتولیک رومی، ارتدوکس یونانی و ارتدوکس ارمنی، تقسیم شده است. هر گروه بهشدت مراقب است دیگری از حدود اختیاراتش تجاوز نکند؛ همین رقابت، ریشه بنبست نردبان است.
▪️«وضع موجود»؛ قانونی برای هر شمع و جارو
در قرن هجدهم، عثمانیها برنامهای موسوم به «وضع موجود» تدوین کردند که حتی روشنکردن یک شمع یا جاروزدن گوشهای از کلیسا را مشمول توافق میان فرقهها میکرد. در ۱۹۹۷، گردشگری به نام «اندی» برای طنز، نردبان را از پنجره به داخل کشید؛ اما چون توافقی دربارهاش نبود، دوباره همانجا روی طاقچه بازگردانده شد.
▪️درسی برای گفتوگوی بینادیان
این ماجرا نشان میدهد سادگی یا پیچیدگی یک اختلاف مذهبی، نه به خود موضوع، بلکه به نگاه باورمندان بستگی دارد. با اینحال، ادامه عبادت مشترک این فرقهها در کنار هم، با وجود بنبست نردبان، از تمایل واقعی به همزیستی حکایت دارد؛ درسی که نشان میدهد صبر و دیپلماسی میتوانند حتی در دل عمیقترین اختلافات دینی راه را باز نگه دارند.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد
حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
https://dialog.tavaana.org/immovable-ladder-church-holy-sepulchre/
#ایمان #باور #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
یک نردبان چوبی پنجپلهای، بیش از ۲۶۶ سال است روی یک طاقچه در مقدسترین کلیسای مسیحیت جهان مانده و هیچکس جرات جابجاییاش را ندارد. نه بهخاطر تقدس نردبان، بلکه چون هیچ روحانیای نمیداند آیا حق تکاندادنش را دارد یا نه. این نردبان، نمادی شد از اینکه سادهترین مسائل چطور میتوانند در دام باورهای دینی گرفتار بمانند.
▪️کلیسایی که یک نردبان معمایی دارد
کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم، جایی که برخی آن را محل دفن عیسی مسیح میدانند، نردبانی معمولی زیر یکی از پنجرههایش دارد. این نردبان هیچ منشا اساطیری یا تقدس خاصی ندارد؛ اما روحانیان مسیحی بر سر اینکه چه کسی حق برداشتنش را دارد توافق نکردهاند. بر اساس شواهد، بیش از دویست سال است این مسئله حلنشده باقی مانده است.
▪️شش فرقه، یک کلیسا، رقابتی دیرینه
از قرن هفتم که ساسانیان صلیب مقدس کلیسا را به ایران بردند تا ویرانی آن در قرن یازدهم، این بنا تاریخی پرتنش دارد. امروز مدیریتش میان شش فرقه مسیحی، عمدتا کاتولیک رومی، ارتدوکس یونانی و ارتدوکس ارمنی، تقسیم شده است. هر گروه بهشدت مراقب است دیگری از حدود اختیاراتش تجاوز نکند؛ همین رقابت، ریشه بنبست نردبان است.
▪️«وضع موجود»؛ قانونی برای هر شمع و جارو
در قرن هجدهم، عثمانیها برنامهای موسوم به «وضع موجود» تدوین کردند که حتی روشنکردن یک شمع یا جاروزدن گوشهای از کلیسا را مشمول توافق میان فرقهها میکرد. در ۱۹۹۷، گردشگری به نام «اندی» برای طنز، نردبان را از پنجره به داخل کشید؛ اما چون توافقی دربارهاش نبود، دوباره همانجا روی طاقچه بازگردانده شد.
▪️درسی برای گفتوگوی بینادیان
این ماجرا نشان میدهد سادگی یا پیچیدگی یک اختلاف مذهبی، نه به خود موضوع، بلکه به نگاه باورمندان بستگی دارد. با اینحال، ادامه عبادت مشترک این فرقهها در کنار هم، با وجود بنبست نردبان، از تمایل واقعی به همزیستی حکایت دارد؛ درسی که نشان میدهد صبر و دیپلماسی میتوانند حتی در دل عمیقترین اختلافات دینی راه را باز نگه دارند.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد
حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
https://dialog.tavaana.org/immovable-ladder-church-holy-sepulchre/
#ایمان #باور #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍9❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
ویلیام جیمز و «گونههای تجربه دینی»
نگاهی به ایمان از دریچه روان و ضمیر انسان
فیلسوفی آمریکایی میپرسد: دین در درون انسان چه میکند؟
نه چه قانونی وضع میکند، نه چه نهادی میسازد؛ بلکه چطور یک انسان شکسته و ناامید، ناگهان به آرامش میرسد؟ کتاب ویلیام جیمز نگاهی متفاوت به دین ارائه میدهد؛ نگاهی که میتواند برای جامعهای مثل ایران، که دین اغلب از مسیر حکومت و اجبار تجربه شده، معنایی تازه داشته باشد.
▪️«گونههای تجربه دینی»؛ نگاهی تازه به ایمان
«گونههای تجربه دینی»، اثر کلاسیک ویلیام جیمز، بر پایه سخنرانیهای گیفورد در ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ شکل گرفت. جیمز کمتر به نهاد دین، فقه یا الهیات رسمی میپردازد و بیشتر به تجربه شخصی افراد از ایمان، دعا، عرفان و دگرگونی روحی توجه میکند. او دین را فراتر از مجموعهای از قوانین و مراسم رسمی میبیند.
▪️دین شخصی در برابر دین نهادی
جیمز میان «دین شخصی» و «دین نهادی» تفاوت میگذارد و به انسانهایی علاقه دارد که تجربهای مستقیم از معنا، رنج یا نجات داشتهاند. اگر تجربه دینی امری درونی است، حکومت حق ندارد آن را معیار شهروندی یا وفاداری قرار دهد. نتیجه اخلاقی این نگاه: ایمان اجباری، تجربه دینی واقعی تولید نمیکند؛ فقط اطاعت ظاهری یا رنج روانی میسازد.
▪️نقدهایی بر جیمز
منتقدان میگویند جیمز دین را بیش از حد فردی میکند و نقش جامعه و قدرت را کمتر میبیند؛ در ایران دین با قانون، دولت و رسانه نیز گره خورده است. نقد دیگر این است که او تجربههای شدید را بیش از حد مرکز دین قرار میدهد، در حالی که برای بسیاری، دین بیشتر در زندگی روزمره و آیینها حضور دارد.
▪️درسی برای ایران امروز
نقطه قوت جیمز این است که بهجای داوری شتابزده گوش میدهد؛ نه تجربههای دینی را به خرافه تقلیل میدهد، نه بیچونوچرا اثباتشان میکند. این میانهروی برای گفتوگوی ایرانی ارزشمند است. مهمترین درس کتاب برای ایران امروز این است: هیچ حکومت یا روحانی نمیتواند مالک تجربه درونی انسانها باشد؛ دین وقتی انسانیتر میشود که با آزادی وجدان همراه باشد.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
ویلیام جیمز و «گونههای تجربه دینی»
نگاهی به ایمان از دریچه روان و ضمیر انسان
https://dialog.tavaana.org/william-james-2/
#ویلیام_جیمز #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نگاهی به ایمان از دریچه روان و ضمیر انسان
فیلسوفی آمریکایی میپرسد: دین در درون انسان چه میکند؟
نه چه قانونی وضع میکند، نه چه نهادی میسازد؛ بلکه چطور یک انسان شکسته و ناامید، ناگهان به آرامش میرسد؟ کتاب ویلیام جیمز نگاهی متفاوت به دین ارائه میدهد؛ نگاهی که میتواند برای جامعهای مثل ایران، که دین اغلب از مسیر حکومت و اجبار تجربه شده، معنایی تازه داشته باشد.
▪️«گونههای تجربه دینی»؛ نگاهی تازه به ایمان
«گونههای تجربه دینی»، اثر کلاسیک ویلیام جیمز، بر پایه سخنرانیهای گیفورد در ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ شکل گرفت. جیمز کمتر به نهاد دین، فقه یا الهیات رسمی میپردازد و بیشتر به تجربه شخصی افراد از ایمان، دعا، عرفان و دگرگونی روحی توجه میکند. او دین را فراتر از مجموعهای از قوانین و مراسم رسمی میبیند.
▪️دین شخصی در برابر دین نهادی
جیمز میان «دین شخصی» و «دین نهادی» تفاوت میگذارد و به انسانهایی علاقه دارد که تجربهای مستقیم از معنا، رنج یا نجات داشتهاند. اگر تجربه دینی امری درونی است، حکومت حق ندارد آن را معیار شهروندی یا وفاداری قرار دهد. نتیجه اخلاقی این نگاه: ایمان اجباری، تجربه دینی واقعی تولید نمیکند؛ فقط اطاعت ظاهری یا رنج روانی میسازد.
▪️نقدهایی بر جیمز
منتقدان میگویند جیمز دین را بیش از حد فردی میکند و نقش جامعه و قدرت را کمتر میبیند؛ در ایران دین با قانون، دولت و رسانه نیز گره خورده است. نقد دیگر این است که او تجربههای شدید را بیش از حد مرکز دین قرار میدهد، در حالی که برای بسیاری، دین بیشتر در زندگی روزمره و آیینها حضور دارد.
▪️درسی برای ایران امروز
نقطه قوت جیمز این است که بهجای داوری شتابزده گوش میدهد؛ نه تجربههای دینی را به خرافه تقلیل میدهد، نه بیچونوچرا اثباتشان میکند. این میانهروی برای گفتوگوی ایرانی ارزشمند است. مهمترین درس کتاب برای ایران امروز این است: هیچ حکومت یا روحانی نمیتواند مالک تجربه درونی انسانها باشد؛ دین وقتی انسانیتر میشود که با آزادی وجدان همراه باشد.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
ویلیام جیمز و «گونههای تجربه دینی»
نگاهی به ایمان از دریچه روان و ضمیر انسان
https://dialog.tavaana.org/william-james-2/
#ویلیام_جیمز #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👌1
Forwarded from گفتوشنود
«جمهوری اسلامی، اسلام واقعی نیست؟»
چرا «اسلام واقعی»، «اسلام غیرواقعی» را از میدان بیرون نمیکند؟
ورق بزنید
یکی از ادعاهای بعضی از اسلامگرایان ایرانی این است که: «نظام ولایت فقیه نماینده اسلام واقعی نیست.» بسیاری از اسلامباوران میگویند سرکوب دائمی دینی، حجاب اجباری، تبعیض، خشونتهای مبتنی بر ایمان و اعدامهایی که به نام دین انجام میشود، با «اسلام واقعی» سازگار نیست و نظام ولایت (جمهوری اسلامی) فقط از نام دین سوءاستفاده میکند. این ادعاها تا چه حد بجا هستند؟
▪️آیا اسلام، واقعی و غیر واقعی دارد؟
مشکل اصلی ادعاها در زمینه واقعی نبودن اسلام نظام اسلامی، این است که تقریباً همه جریانهای اسلامی خود را «واقعیتر» از دیگری میدانند. ابهام و آشفتگی در متون دینی و تفسیر-زدگی باعث شده تا گروههای متعدد اسلامی بتوانند تقریبا هر چیزی را با کمی تفسیر و اتخاذ رویکردهای کلامی به اسلام نسبت دهند. به همین دلیل حتی درون مسلمانان نیز بر اساس فقه و تفسیر اختلافات بزرگ و حتی خونینی وجود دارد. به نظر میرسد احتمالا چیزی به نام اسلام واقعی قابل تشخیص کامل نیست. برای کسی که بیرون نزاعهای فقهی ایستاده، پرسش ساده است: با چه معیار مستقلی میتوان تشخیص داد کدام شاخه یا تفسیر واقعا نماینده اصل اسلام است؟
▪️چرا «اسلام واقعی»، «اسلام غیر واقعی» را شکست نمیدهد؟
با تمام تنوع در تفسیر اسلام، بعضی اسلامباوران در ایران اصرار دارند که ولایت فقیه نماینده اسلام واقعی نیست، و حتی تخریبکننده آن است. اما اگر جمهوری اسلامی دههها توانسته از قرآن، فقه، روحانیت، احکام شرعی و مفاهیم دینی برای توجیه قوانین و سیاستهای خود استفاده کند، چرا «اسلام واقعی» نتوانسته به همان اندازه قدرتمند در برابر آن بایستد؟ چرا هرگاه حکومتی به نام اسلام سرکوب میکند، پس از آن میشنویم که «این اسلام واقعی نبود»؛ اما پیش از سرکوب، صدای هیچ مدل دیگری از اسلام آنقدر قدرتمند و موثر نیست که جلوی آن را بگیرد؟
▪️چه کسی اسلام واقعی را تعیین میکند؟
تقریبا تمامی شاخههای اسلام معتقدند که خودشان اسلام واقعی هستند. علی خامنهای بارها مخالفان و منتقدان یا مسلمانان سایر کشورها را به داشتن اسلامهایی غیرواقعی متهم میکرد. اما اگر یک تفسیر از اسلام آزادی، مدارا و اختیار را میپذیرد و تفسیری دیگر حجاب اجباری، اعدام «کافران» و «مرتدها» یا اجبار دینی را توجیه میکند، شاید کافی نباشد که فقط بگوییم تفسیر دوم «غیرواقعی» است. شاید اسلام اصیل یکی از این دو یا اساسا خارج از این دو دیدگاه باشد، یا اصل منسجمی نداشته باشد؟ اگر یک برداشت «غلط» بارها و بارها از دل یک سنت دینی بیرون میآید، شاید لازم باشد خود آن سنت، متون و امکانهای تفسیری آن نیز بررسی شوند.
#نقد_دین #اسلامگرایی #افراط_گرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا «اسلام واقعی»، «اسلام غیرواقعی» را از میدان بیرون نمیکند؟
ورق بزنید
یکی از ادعاهای بعضی از اسلامگرایان ایرانی این است که: «نظام ولایت فقیه نماینده اسلام واقعی نیست.» بسیاری از اسلامباوران میگویند سرکوب دائمی دینی، حجاب اجباری، تبعیض، خشونتهای مبتنی بر ایمان و اعدامهایی که به نام دین انجام میشود، با «اسلام واقعی» سازگار نیست و نظام ولایت (جمهوری اسلامی) فقط از نام دین سوءاستفاده میکند. این ادعاها تا چه حد بجا هستند؟
▪️آیا اسلام، واقعی و غیر واقعی دارد؟
مشکل اصلی ادعاها در زمینه واقعی نبودن اسلام نظام اسلامی، این است که تقریباً همه جریانهای اسلامی خود را «واقعیتر» از دیگری میدانند. ابهام و آشفتگی در متون دینی و تفسیر-زدگی باعث شده تا گروههای متعدد اسلامی بتوانند تقریبا هر چیزی را با کمی تفسیر و اتخاذ رویکردهای کلامی به اسلام نسبت دهند. به همین دلیل حتی درون مسلمانان نیز بر اساس فقه و تفسیر اختلافات بزرگ و حتی خونینی وجود دارد. به نظر میرسد احتمالا چیزی به نام اسلام واقعی قابل تشخیص کامل نیست. برای کسی که بیرون نزاعهای فقهی ایستاده، پرسش ساده است: با چه معیار مستقلی میتوان تشخیص داد کدام شاخه یا تفسیر واقعا نماینده اصل اسلام است؟
▪️چرا «اسلام واقعی»، «اسلام غیر واقعی» را شکست نمیدهد؟
با تمام تنوع در تفسیر اسلام، بعضی اسلامباوران در ایران اصرار دارند که ولایت فقیه نماینده اسلام واقعی نیست، و حتی تخریبکننده آن است. اما اگر جمهوری اسلامی دههها توانسته از قرآن، فقه، روحانیت، احکام شرعی و مفاهیم دینی برای توجیه قوانین و سیاستهای خود استفاده کند، چرا «اسلام واقعی» نتوانسته به همان اندازه قدرتمند در برابر آن بایستد؟ چرا هرگاه حکومتی به نام اسلام سرکوب میکند، پس از آن میشنویم که «این اسلام واقعی نبود»؛ اما پیش از سرکوب، صدای هیچ مدل دیگری از اسلام آنقدر قدرتمند و موثر نیست که جلوی آن را بگیرد؟
▪️چه کسی اسلام واقعی را تعیین میکند؟
تقریبا تمامی شاخههای اسلام معتقدند که خودشان اسلام واقعی هستند. علی خامنهای بارها مخالفان و منتقدان یا مسلمانان سایر کشورها را به داشتن اسلامهایی غیرواقعی متهم میکرد. اما اگر یک تفسیر از اسلام آزادی، مدارا و اختیار را میپذیرد و تفسیری دیگر حجاب اجباری، اعدام «کافران» و «مرتدها» یا اجبار دینی را توجیه میکند، شاید کافی نباشد که فقط بگوییم تفسیر دوم «غیرواقعی» است. شاید اسلام اصیل یکی از این دو یا اساسا خارج از این دو دیدگاه باشد، یا اصل منسجمی نداشته باشد؟ اگر یک برداشت «غلط» بارها و بارها از دل یک سنت دینی بیرون میآید، شاید لازم باشد خود آن سنت، متون و امکانهای تفسیری آن نیز بررسی شوند.
#نقد_دین #اسلامگرایی #افراط_گرایی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💯13👍6❤1👌1