آموزشکده توانا
49.7K subscribers
41.1K photos
41.6K videos
2.57K files
21.7K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتشار ویدئویی از ازدواج یک زوج همجنسگرا در شبکه های اجتماعی با استقبال کاربران همراه بوده است.
"فرداد فرحزاد" در صفحه اینستاگرامش نوشته است:
«استقبال عموماً گرم ایرانی‌ها در ‎#توییتر،از این ویدئو، نشانه امیدوار کننده‌ای از رشد رواداری و آزاداندیشی بین دست‌کم جوانان ایرانی است.»

او البته پس از مدتی نوشت که گویا رفتار کاربران در اینستاگرام متفاوت بود.

چگونه می‌توان هموفوبیا و دگرباش‌هراسی را در جامعه کاهش داد؟

#حقوق_دگرباشان #همجنسکرایان #رواداری #عشق #دگرباش_ستیزی #همجنسگراستیزی

منابع مرتبط:

مطالعه موردی:
«اوضاع بهتر می‌شه!»: پیام امید برای جوانان دگرباش
bit.ly/2Vs2JmF
مطالعه‌ای بر دگرباشان جنسی
bit.ly/2VyJAPO
حمایت‌گری از حقوق دگرباشان
bit.ly/2VzaJ57
پشتیبانی از حقوق دگرباشان جنسی
bit.ly/30pW1B8
گفتگو با امیرحسین ذوالقدری، همجنسگرا و فعال حقوق همجنسگرایان
bit.ly/30mwqt3
گفتگو با شهاب شیری، همجنسگرای ایرانی
bit.ly/30oFJbQ

زندگی دشوار همجنسگرایان ایرانی زیر سایه ترس و قضاوت
bit.ly/2rHRGIX
سایر منابع موجود در سایت آموزشکده توانا درباره حقوق همجنس‌گرایان
bit.ly/30A6iuS

@Tavaana_Tavaanatech
به بهانه‌ی زادروز منوچهر آتشی، شاعر جنوب

«می‌رویم و آرام نمی‌شویم
و می‌گذریم بی‌سایه‌هامان
مشتعل بر سنگ
و منحنی در مرگ»

منوچهر آتشی، شاعر و مترجم در دوم مهرماه ۱۳۱۰ در روستای ده‌رود شهرستان دشتستان در استان بوشهر به دنیا آمد.

خانواده‌ی آتشی ار عشایر زنگنه کرمانشاه بودند که چهار نسل پیش به جنوب ایران مهاجرت کرده بودند. نام جد او «آتش‌خان زنگنه» بود و از این رو نام خانوادگی ِ منوچهر، آتشی شد. پدر آتشی فرد باسوادی بود و از آن‌جا که به سرگرد اسفندیاری که در جنوب به او رضاشاه کوچک می‌گفتند علاقه‌مند بود او را به بوشهر انتقال دادند و کارمند ادره‌ی ثبت و احوال بوشهر شد.

منوچهر آتشی در سال ۱۳۱۸ به مکتب‌خانه رفت و در همان سال قرآن و گلستان سعدی را در مکتب‌خانه آموخت. به دلیل شورشی که در شهر رخ داد آتشی هنوز سال دوم را تمام نکرده بود که از کنگان به بوشهر رفت و در مدرسه‌ی فردوسی بوشهر ثبت نام کرد و تا کلاس چهارم در این مدرسه درس خواند و پس از آن برای سال پنجم به مدرسه‌ی گلستان رفت. کلاس ششم را که به پایان برد دلش هوای روستایشان کرد. با همه‌ی مخالفت‌هایی که بود دست مادر و دو برادر و خواهرش را گرفت به روستا بازگشت.

در چاه‌کوه بود که با عشق آشنا شد و اولین تجربه‌های شعری‌اش نیز در همان زمان شکل گرفت. آتشی از کودکی به شعر علاقه‌مند بود اما اولین تجربه‌ی شعر و شاعری‌اش در چاه‌کوه اتفاق افتاد. او #عاشق دختری شد و آن دختر بر زندگی‌اش تاثیر بسیاری گذاشت و #آتشی همیشه از او به عنوان کسی نام می‌برد که باعث شد آتشی شاعر بشود. آتشی در گفت‌وگویی گفته است که رد پای این عشق ناکام در همه‌ی شعرهایش بوده است.آتشی در این‌باره می‌گوید: «آن سال‌ها ترانه‌‌های زيادی سرودم و به دليل نرسيدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد ديگر و سرطانی كه بعدها به آن دچار شد، رد پای اين #عشق در تمام اشعار من به چشم می‌خورد.»

ضیا موحد در مورد دومین دفتر شعر آتشی و کار او چنین می‌گوید: «آواز خاک دومین دفتر او که درآمد دیدم ماندن در تهران و گشت‌وگذارهای شبانه کار خود را کرده است و زبان استحکام قبلی را هم از دست داده است. نقدی بر کتاب نوشتم که در دو شماره‌ی صفحه‌ی ادبی آیندگان آن روزها چاپ شد. دلخور شد. گله هم کرد اما به دل نگرفت. می‌دانست شعرش را دوست دارم. اما مسئله‌ی مهم این بود که هرگز از شعرگفتن بازنماند و عجبا که بر خلاف بعضی هم‌سالانش همچنان شعر خوب و ناب از او می‌شنیدم. هر بار از بوشهر به تهران می‌آمد با بغلی پر از شعر می‌آمد. باید همه گوش می‌شدی تا ناگهان شعری از او می شنیدی چنان تر و تازه که بی‌اختیاز تقاضای نسخه‌ای از آن را می‌کردی. بدون شک از میان انبوه شعرهای چاپ‌شده و نشده‌ی او می‌توان دفتری پر و پیمان از شعرهای ناب فراهم آورد. راست می‌گفت که بیش از هر #شاعر معاصر #شعر برگزیده دارد.»

#منوچهر_آتشی در ۲۹ آبان‌ماه ۱۳۸۴ درگذشت.

بیش‌تر بخوانید:
https://goo.gl/vKqiuV

#توانا
@Tavaana_TavaanaTech
به بهانه‌ی سالگرد درگذشت منوچهر آتشی، شاعر جنوب

«می‌رویم و آرام نمی‌شویم
و می‌گذریم بی‌سایه‌هامان
مشتعل بر سنگ
و منحنی در مرگ»

منوچهر آتشی، شاعر و مترجم در دوم مهرماه ۱۳۱۰ در روستای ده‌رود شهرستان دشتستان در استان بوشهر به دنیا آمد.

خانواده‌ی آتشی ار عشایر زنگنه کرمانشاه بودند که چهار نسل پیش به جنوب ایران مهاجرت کرده بودند. نام جد او «آتش‌خان زنگنه» بود و از این رو نام خانوادگی ِ منوچهر، آتشی شد. پدر آتشی فرد باسوادی بود و از آن‌جا که به سرگرد اسفندیاری که در جنوب به او رضاشاه کوچک می‌گفتند علاقه‌مند بود او را به بوشهر انتقال دادند و کارمند ادره‌ی ثبت و احوال بوشهر شد.

منوچهر آتشی در سال ۱۳۱۸ به مکتب‌خانه رفت و در همان سال قرآن و گلستان سعدی را در مکتب‌خانه آموخت. به دلیل شورشی که در شهر رخ داد آتشی هنوز سال دوم را تمام نکرده بود که از کنگان به بوشهر رفت و در مدرسه‌ی فردوسی بوشهر ثبت نام کرد و تا کلاس چهارم در این مدرسه درس خواند و پس از آن برای سال پنجم به مدرسه‌ی گلستان رفت. کلاس ششم را که به پایان برد دلش هوای روستایشان کرد. با همه‌ی مخالفت‌هایی که بود دست مادر و دو برادر و خواهرش را گرفت به روستا بازگشت.

در چاه‌کوه بود که با عشق آشنا شد و اولین تجربه‌های شعری‌اش نیز در همان زمان شکل گرفت. آتشی از کودکی به شعر علاقه‌مند بود اما اولین تجربه‌ی شعر و شاعری‌اش در چاه‌کوه اتفاق افتاد. او #عاشق دختری شد و آن دختر بر زندگی‌اش تاثیر بسیاری گذاشت و #آتشی همیشه از او به عنوان کسی نام می‌برد که باعث شد آتشی شاعر بشود. آتشی در گفت‌وگویی گفته است که رد پای این عشق ناکام در همه‌ی شعرهایش بوده است.آتشی در این‌باره می‌گوید: «آن سال‌ها ترانه‌‌های زيادی سرودم و به دليل نرسيدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد ديگر و سرطانی كه بعدها به آن دچار شد، رد پای اين #عشق در تمام اشعار من به چشم می‌خورد.»

ضیا موحد در مورد دومین دفتر شعر آتشی و کار او چنین می‌گوید: «آواز خاک دومین دفتر او که درآمد دیدم ماندن در تهران و گشت‌وگذارهای شبانه کار خود را کرده است و زبان استحکام قبلی را هم از دست داده است. نقدی بر کتاب نوشتم که در دو شماره‌ی صفحه‌ی ادبی آیندگان آن روزها چاپ شد. دلخور شد. گله هم کرد اما به دل نگرفت. می‌دانست شعرش را دوست دارم. اما مسئله‌ی مهم این بود که هرگز از شعرگفتن بازنماند و عجبا که بر خلاف بعضی هم‌سالانش همچنان شعر خوب و ناب از او می‌شنیدم. هر بار از بوشهر به تهران می‌آمد با بغلی پر از شعر می‌آمد. باید همه گوش می‌شدی تا ناگهان شعری از او می شنیدی چنان تر و تازه که بی‌اختیاز تقاضای نسخه‌ای از آن را می‌کردی. بدون شک از میان انبوه شعرهای چاپ‌شده و نشده‌ی او می‌توان دفتری پر و پیمان از شعرهای ناب فراهم آورد. راست می‌گفت که بیش از هر #شاعر معاصر #شعر برگزیده دارد.»

#منوچهر_آتشی در ۲۹ آبان‌ماه ۱۳۸۴ درگذشت.

بیش‌تر بخوانید:
https://goo.gl/vKqiuV

#توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظر #سوسن_تسلیمی در خصوص عشق به همجنس و #همجنسگراستیزی و تغییر شکل خانواده

او می‌گوید دگرباش‌ستیزی یا دگرباش‌هراسی ناشی از نداشتن اطلاعات و آگاهی است و ما از این‌که کسی مثل خودمان نیست می‌هراسیم.

این بازیگر مهاجر می‌گوید من در مواجهه با یک خانم همجنس‌گرا فکر نمی‌کنم که او می‌خواهد با من رابطه‌ای عاشقانه داشته باشد.

خانم تسلیمی همچنین قائل به تغییر و تنوع شکل خانواده در دنیای امروز است، او ساختار زبان را در شکل‌دهی افکار موثر می‌داند و می‌گوید باید در ادبیات‌مان تغییر به وجود آوریم و به جای اینکه بگوئیم "زن گرفت" یا "شوهر کرد" بگوئیم "ازدواج کرد".

او عشق را اصل و بن‌مایه‌ی زندگی می‌داند و بر این اساس از تنوع شکل‌های خانواده در دنیای امروز سخن می‌گوید. خانواده‌ای که می‌تواند حاصل ازدواج مرد با مرد، زن با زن و زن با مرد باشد و لزوما هدف آن فرزندآوری نباشد.

شما در مورد این سخنان چه می‌اندیشید؟
#عشق_عشقه

حمایت‌گری از حقوق دگرباشان
https://goo.gl/zkbVCk
سوسن تسلیمی، هنرمندی که نمی‌توانست بدود پرواز کرد
https://tavaana.org/fa/Susan_Taslimi

@Tavaana_TavaanaTech
«برای عشق محمد»
به بهانه‌ی زادروز محمد خردادیان، #رقصنده، مربی #رقص و رقص‌آرا

«جین بینی» بالرینی است که پیش از انقلاب اسلامی به ایران آمد. او سال‌ها در کنار رقصندگان ایرانی در زمانه‌ای که رقص هنوز گناه و جرم و ممنوع نبود در تالار رودکی به اجرای مشهورترین نمایش‌های باله پرداخت. او نوزده سال داشت که گذرش به تهران اُفتاد.
در دهه‌ی پنجاه خورشیدی بود که این دختر جوان وارد ایران شد.

جین بینی می‌گوید که در آن موقع‌‌ها علاوه بر خارجی‌های مقیم ایران، دوستان ایرانی هم داشتیم و به یاد می‌‌آورم که یک روز پسر جوانی که بلیط اجرای ما را در تالار رودکی از دوستش گرفته بود برای تماشا به تالار آمد و همه چیز از آن‌جا شروع شد. جینی می‌گوید که ما با هم خیلی دوست شدیم و اکیپی بیرون می‌رفتیم.

خانم بینی می‌گوید که این‌طوری شد که عشق من به آن مرد ایرانی، محمد عمیق و عمیق‌تر شد و درست چند هفته قبل از پایان قرارداد من با سازمان باله ملی ایران، من و محمد در ایران با هم ازدواج کردیم. بینی می‌گوید که نمی‌دانستیم کجا برویم. من می‌خواستم به بریتانیا برگردم اما محمد سربازی نرفته بود و نمی‌توانست از ایران خارج بشود.او رقصنده‌ی حرفه‌ای نبود اما بسیار زیبا می‌رقصید.

بینی می‌گوید که محمد بود که قر ایرانی و زبان فارسی را به من یاد داد. این #رقاص باله می‌گوید که در همین موقع بود که انقلابی ایران را فرا گرفت که زندگی خیلی‌ها از جمله من را تحت‌الشعاع قرار داد.

جین بینی در سال ۲۰۱۴ کتابی نوشته است با نام «برای عشق محمد» که در بریتانیا منتشر شده است. بینی می‌گوید که انقلاب #عشق او را به محمد دگرگون نکرد. بینی چند سال پس از انقلاب اسلامی به همراه محمد در ایران ماند و پس از آن هر دو از ایران بیرون آمدند.

جین بینی در کتاب «برای عشق محمد» داستان جدایی‌شان را شرح می‌دهد. او می‌نویسد که محمد سرانجام روزی در بیرون ایران صادقانه به او گفت که او یک هم‌جنس‌گرا است.

جیبن بینی می‌گوید که آن موقع از خودم پرسیدم که چرا محمد در همه‌ی این سال‌ها چیزی به من نگفته و پاسخ می‌دهد که طبیعی است چرا که ذهنیت جامعه‌ی ایران در مورد این پدیده‌ی هم‌جنس‌گرایی محافظه‌کارانه است. جین بینی می‌گوید که من این کتاب را برای همه‌ی کسانی نوشتم که در شرایط من بوده‌اند. برای جامعه‌ای نوشتم که در آن #همجنسگرایی جرم است.
.
من خواستم در این کتاب بخشی از تاریخ ایران را روایت کنم. روزهای خوب محمد و امثال او را و روزهای تلخ‌شان را. هدفم از نوشتن کتاب عشق محمد این بود که بگویم همه‌ی انسان‌ها فرای جنسیت‌شان زندگی دارند. جیبن بینی می‌گوید که #عشق سابقش باعث شده که او اکنون پرچم‌دار ِ مبارزه برای #حقوق_همجنسگرایان در ایران باشد.

محمد خردادیان خود زندگی‌اش را این‌گونه شرح می‌دهد که در یک شب سرد زمستانی در سال ۱۳۳۵ و در دوم اسفندماه و آخر شب مادر دچار در زایمان می‌شود و محمد خردادیان در منزل متولد می‌شود.

#محمدخردادیان پس از بازداشت در ایران در سال ۱۳۸۱ در دادگاه انقلاب به جرم «اشاعه فساد بر روی زمین» به شلاق و ده سال ممنوع‌الخروجی از کشور محکوم شد اما نهایتا با تجدید نظر توانست از ایران خارج بشود.

#محمد_خردادیان در مورد آرزویش می‌گوید: «آرزوم اینه که همه این #آزادی هایی رو که دیگران دارن، مردم توی ایران داشته باشن.»

بیش‌تر بخوانید:
http://bit.ly/3bOLoxw

@Tavaana_TavaanaTech
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏سطح حساسیت ‎#صداوسیما در این اوضاع؛ وقتی زن و شوهری دارای ‎#سندروم_داون جلوی دوربینِ برنامه زنده هم را بغل می‌کنند؛ مجریِ برنامه‌ دست‌پاچه می‌پرد و جدای‌شان می‌کند و می‌گوید: «احساساتی نشو دیگه که ما بتونیم شبای دیگه‌ام باشیم!»

- متن از روزآروز با اندکی تغییر

#سانسور#سیمای_میلی#عشق_ممنوع

@Tavaana_TavaanaTech
عشق ممنوع!

علیرضا تراشیون، کارشناس مذهبی صداوسیمای جمهوری اسلامی: «تمایلات خارج از جنسیت مرد و زن نباید بروز کند.»

طرح از رضا عقیلی
@rezacartoon

https://tavaana.org/fa/Cartoon_Homophobia

#کارتون #عشق #عشق_عشق_است #جامعه_رنگینکمانی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
به بهانه‌ی سالگرد درگذشت منوچهر آتشی، شاعر جنوب

«می‌رویم و آرام نمی‌شویم
و می‌گذریم بی‌سایه‌هامان
مشتعل بر سنگ
و منحنی در مرگ»

منوچهر آتشی، شاعر و مترجم در دوم مهرماه ۱۳۱۰ در روستای ده‌رود شهرستان دشتستان در استان بوشهر به دنیا آمد.

خانواده‌ی آتشی ار عشایر زنگنه کرمانشاه بودند که چهار نسل پیش به جنوب ایران مهاجرت کرده بودند. نام جد او «آتش‌خان زنگنه» بود و از این رو نام خانوادگی ِ منوچهر، آتشی شد. پدر آتشی فرد باسوادی بود و از آن‌جا که به سرگرد اسفندیاری که در جنوب به او رضاشاه کوچک می‌گفتند علاقه‌مند بود او را به بوشهر انتقال دادند و کارمند ادره‌ی ثبت و احوال بوشهر شد.

منوچهر آتشی در سال ۱۳۱۸ به مکتب‌خانه رفت و در همان سال قرآن و گلستان سعدی را در مکتب‌خانه آموخت. به دلیل شورشی که در شهر رخ داد آتشی هنوز سال دوم را تمام نکرده بود که از کنگان به بوشهر رفت و در مدرسه‌ی فردوسی بوشهر ثبت نام کرد و تا کلاس چهارم در این مدرسه درس خواند و پس از آن برای سال پنجم به مدرسه‌ی گلستان رفت. کلاس ششم را که به پایان برد دلش هوای روستایشان کرد. با همه‌ی مخالفت‌هایی که بود دست مادر و دو برادر و خواهرش را گرفت به روستا بازگشت.

در چاه‌کوه بود که با عشق آشنا شد و اولین تجربه‌های شعری‌اش نیز در همان زمان شکل گرفت. آتشی از کودکی به شعر علاقه‌مند بود اما اولین تجربه‌ی شعر و شاعری‌اش در چاه‌کوه اتفاق افتاد. او #عاشق دختری شد و آن دختر بر زندگی‌اش تاثیر بسیاری گذاشت و #آتشی همیشه از او به عنوان کسی نام می‌برد که باعث شد آتشی شاعر بشود. آتشی در گفت‌وگویی گفته است که رد پای این عشق ناکام در همه‌ی شعرهایش بوده است.آتشی در این‌باره می‌گوید: «آن سال‌ها ترانه‌‌های زيادی سرودم و به دليل نرسيدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد ديگر و سرطانی كه بعدها به آن دچار شد، رد پای اين #عشق در تمام اشعار من به چشم می‌خورد.»

ضیا موحد در مورد دومین دفتر شعر آتشی و کار او چنین می‌گوید: «آواز خاک دومین دفتر او که درآمد دیدم ماندن در تهران و گشت‌وگذارهای شبانه کار خود را کرده است و زبان استحکام قبلی را هم از دست داده است. نقدی بر کتاب نوشتم که در دو شماره‌ی صفحه‌ی ادبی آیندگان آن روزها چاپ شد. دلخور شد. گله هم کرد اما به دل نگرفت. می‌دانست شعرش را دوست دارم. اما مسئله‌ی مهم این بود که هرگز از شعرگفتن بازنماند و عجبا که بر خلاف بعضی هم‌سالانش همچنان شعر خوب و ناب از او می‌شنیدم. هر بار از بوشهر به تهران می‌آمد با بغلی پر از شعر می‌آمد. باید همه گوش می‌شدی تا ناگهان شعری از او می شنیدی چنان تر و تازه که بی‌اختیاز تقاضای نسخه‌ای از آن را می‌کردی. بدون شک از میان انبوه شعرهای چاپ‌شده و نشده‌ی او می‌توان دفتری پر و پیمان از شعرهای ناب فراهم آورد. راست می‌گفت که بیش از هر #شاعر معاصر #شعر برگزیده دارد.»

#منوچهر_آتشی در ۲۹ آبان‌ماه ۱۳۸۴ درگذشت.

بیش‌تر بخوانید:
https://goo.gl/vKqiuV

#توانا #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی از رقص زیبای دختر و پسری جوان در باغ فردوس تهران، در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است.
با وجود فشارهای جمهوری اسلامی بر جوانان ایران، آن‌ها سبک زندگی خودشان را جدای از سبک تحمیلی جمهوری اسلامی انتخاب کرده‌اند و قصبد عقب‌نشینی در برابر ستمگران را ندارند.


(گرچه وقتی تصاویر شفاف قبلا منتشر شده، دیگر نیازی نبود ما تار کنیم، با این حال تار کردیم!، .... )

#رقص #موسیقی_خیابانی #عشق #ایران #سبک_زندگی #نافرمانی_مدنی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from گفت‌وشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریدریش نیچه:

‏«…و اما این است آنچه روی داده: از تنه‌ آن درخت انتقام و نفرت، آن درخت نفرت یهودی، آن عمیق‌ترین و والاترین همه‌ نفرت‌ها، آن نفرت که آرمان‌ها می‌آفریند و ارزش‌ها را دگرگون می‌سازد، و هرگز همتایی بر زمین نداشت، چیزی به همان بی‌همتایی رویید،‌ عشقی تازه، عمیق‌ترین و والاترین نوع عشق: و از کدام تنه به جز این می‌توانست روییده باشد؟ اما گمان نبریم که آن عشق در مقام نفی آن عطش انتقام و در ضدیت با نفرت یهودی بالیده است.

‏نه! درست برعکس، این عشق چونان تاجی بر سر آن نفرت بود. تاجی ظفرنمون که در روشنای محض و آفتاب جهان‌تاب در پهن‌دشت عالم پدیدار گشت. گویی این عشق در بلندای روشنی، در پی غایات آن نفرت می‌رفت. در پی ظفر و غارت و اغفال با همان میل شدید که ریشه‌های آن نفرت را واداشت در هرآنچه عمق داشت و شر بود کامل‌تر و حریص‌تر فرو رود. این عیسای ناصری، این انجیل زنده‌ عشق، این منجی موعود که برای فقیران و بیماران و گناهکاران، بهجت و ظفر به ارمغان آورد. آیا او مظهر شوم‌ترین و مقاومت‌سوزترین اغفال نبود؟! اغفال و انحرافی به جانب آن ارزش‌های یهودی و جعل آرمان‌های تازه!؟ آيا بنی‌اسرائیل به میانجی همین منجی، این به ظاهر خصم ویرانگر اسرائیل، به هدف نهایی کینه‌جویی والای خویش نرسیده است!؟»

‏برای شنیدن نسخه‌ی کامل این اپیزود در یوتیوب به:

‏⁦https://youtu.be/0ORSkk97X5M?si=7VUkswpdXArJexOz

‏و در ساند کلود به:

‏⁦ on.soundcloud.com/6ppJx

‏و در کست‌باکس به:

‏⁦ castbox.fm/vb/660834624

‏و برای خواندن متن کامل این اپیزود به صفحه‌ی گفت‌وشنود رجوع کنید:


https://dialog.tavaana.org/podcast_others_13/

‏⁧ #عشق⁩ ⁧ #نفرت⁩ ⁧ #عشق_مسیحی⁩ ⁧ #مسیحیت⁩ ⁧ #نیچه⁩ ⁧ #کین‌توزی⁩ ⁧ #عیسی

‏⁦ @Dialogue1402
Forwarded from گفت‌وشنود
‏فیلم «گناه اولیه» (Original Sin) با صحنه‌های اروتیک بی‌پرده،‌ تنها عنوانی مسیحی ندارد، بلکه در واقع داستانی مسیحی در پوشش یک داستان مدرن و جذاب است.

‏زنی که خود را جولیا راسل معرفی می‌کند، زنی‌ست که از دوران طفولیت، به عنوان یک روسپی بزرگ شده و با کمک فاسق خود، به دزدی‌کردن و حتی قتل آدم‌های پولدار مشغول بوده است. چنین فردی که از حیث انحطاط اخلاقی، یادآور شخصیت مریم مجدلیه در انجیل است، یعنی فردی که تا گلو در گناهان متعدد غرق شده و به نظر نمی‌رسد از شفقت انسانی و از عشق بویی برده باشد، فقط زمانی به خود می‌آید و تکان می‌خورد که با عشق صادقانه و بی‌شائبه مردی به خود مواجهه می‌شود. این مرد که هر چه تلاش کرد زن را از مسیر همیشگی زندگی خود خارج کرده و به یک زندگی صادقانه وارد کند، در آخرین دقایق فیلم، چاره‌ای نمی‌بیند که خود را فدای آخرین نقشه‌ توطئه‌آمیز جولیا راسل کند.

‏او نوشیدنی زهرآگینی را که برایش تدارک شده بود، می‌نوشد تا به خواست معشوق خود، به توطئه‌ زشت او، بمیرد. او نصیحت نمی‌کند. موعظه نمی‌کند. سعی نمی‌کند که با شرارت روبه‌رو شود یا با آن بجنگد. او عملی عاشقانه انجام می‌دهد تا ثابت کند در برابر معشوق، کاملا تسلیم و پاکباخته است. این صحنه از فیلمی که سرشار از صحنه‌های سکسی و اروتیک  است، فوق‌العاده عاطفی و دراماتیک از کار درآمده است.

‏زنی که خود را جولیا راسل معرفی کرده، عمیقا شرمنده از پستی و دنائت خود، می‌گرید و از راه رفته بازمی‌گردد. او در این صحنه، یک بار دیگر مرتکب قتل می‌شود. اما این بار فاسق خود را می‌کشد تا عاشق خود را به هر قیمتی که شده، نجات دهد. در واقع، شیطان درونش را می‌کشد، تا در مسیح درونش، زندگی را دوباره بازیابد. آن‌ها که فیلم «گناه اولیه» را تماشا کرده‌اند، این صحنه‌ تکان‌دهنده را به یاد می‌آورند. این فیلم عامه‌پسند از روی رمانی به نام «والس در تاریکی» ساخته شده است.
‏والس در تاریکی، اثر کورنل وولریچ، (Cornell Woolrich) یک رمان پرتنش و پیچیده است که مضمونی محوری بر اساس فریب، عشق، و تباهی دارد.

‏با وجود بازیگران سرشناس به‌ویژه آنجلینا جولی و آنتونیو باندراس، و داستانی جذاب، «گناه اولیه» نظرات نامطلوبی از منتقدان دریافت کرد. این فیلم در سایت Rotten Tomatoes امتیاز تایید ۱۲٪ بر اساس ۹۰ بررسی دارد و امتیاز میانگین آن ۳.۴۰/۱۰ است. این فیلم با بودجه‌ای بین ۲۶ تا ۴۲ میلیون دلار تولید شده و فروش گیشه‌ای ۳۵.۴ میلیون دلاری داشته است که نشان می‌دهد عملکرد تجاری فوق‌العاده‌ای نداشته است. با این حال، راجر ایبرت به این فیلم نقد مثبتی داده و به ویژه از بازی آنجلینا جولی تمجید کرده است .

‏در دیگری‌نامه، اپیزود هجدهم با نام «پرومته در زنجیر» که به مضمون فدیه شدن قهرمان یا یک ایزد برای نجات بشر می‌پردازد، به این فیلم اشاره می‌کنیم. این اپیزود که به زودی منتشر خواهد شد، درباره‌ کهن‌الگوهایی‌ست که در قالب‌های داستانی مختلف، هزاران سال است که بازتولید می‌شوند…

‏برای خواندن متن کامل این یادداشت، لطفاً به صفحه‌ی گفت‌‌وشنود رجوع کنید:

‏⁦ https://dialog.tavaana.org/movie-1-original-sin/

‏⁧ #مسیحیت⁩ ⁧ #گناه_اولیه⁩ ⁧ #عشق⁩ ⁧ #آموزه_مسیحی⁩ ⁧ #آنتونیو_باندراس⁩ ⁧ #آنجلینا_جولی⁩ ⁧ #دیگری_نامه

‏⁦ @Dialogue1402
👍241
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاروانسرای وطن 🌷
.
Created by AI
.
از صفحه احسان سرشت
ehsanseresht

به امید آنکه در سراسر ایران، به همت زنان و مردان شجاع سرزمینمان، آزادی، عدالت و رفاه به واقعیتی پایدار بدل شود و ایرانی آباد و سربلند برای همه نسل‌ها رقم بخورد.

.
#پرستو_احمدی #ایران #وطن #آزادی #از_خون_جوانان_وطن_لاله_دمیده #عشق #موسیقی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
47👍5💔5
«برای عشق محمد»
به بهانه‌ی زادروز محمد خردادیان، #رقصنده، مربی #رقص و رقص‌آرا

«جین بینی» بالرینی است که پیش از انقلاب اسلامی به ایران آمد. او سال‌ها در کنار رقصندگان ایرانی در زمانه‌ای که رقص هنوز گناه و جرم و ممنوع نبود در تالار رودکی به اجرای مشهورترین نمایش‌های باله پرداخت. او نوزده سال داشت که گذرش به تهران اُفتاد.
در دهه‌ی پنجاه خورشیدی بود که این دختر جوان وارد ایران شد.

جین بینی می‌گوید که در آن موقع‌‌ها علاوه بر خارجی‌های مقیم ایران، دوستان ایرانی هم داشتیم و به یاد می‌‌آورم که یک روز پسر جوانی که بلیط اجرای ما را در تالار رودکی از دوستش گرفته بود برای تماشا به تالار آمد و همه چیز از آن‌جا شروع شد. جینی می‌گوید که ما با هم خیلی دوست شدیم و اکیپی بیرون می‌رفتیم.

خانم بینی می‌گوید که این‌طوری شد که عشق من به آن مرد ایرانی، محمد عمیق و عمیق‌تر شد و درست چند هفته قبل از پایان قرارداد من با سازمان باله ملی ایران، من و محمد در ایران با هم ازدواج کردیم. بینی می‌گوید که نمی‌دانستیم کجا برویم. من می‌خواستم به بریتانیا برگردم اما محمد سربازی نرفته بود و نمی‌توانست از ایران خارج بشود.او رقصنده‌ی حرفه‌ای نبود اما بسیار زیبا می‌رقصید.

بینی می‌گوید که محمد بود که قر ایرانی و زبان فارسی را به من یاد داد. این #رقاص باله می‌گوید که در همین موقع بود که انقلابی ایران را فرا گرفت که زندگی خیلی‌ها از جمله من را تحت‌الشعاع قرار داد.

جین بینی در سال ۲۰۱۴ کتابی نوشته است با نام «برای عشق محمد» که در بریتانیا منتشر شده است. بینی می‌گوید که انقلاب #عشق او را به محمد دگرگون نکرد. بینی چند سال پس از انقلاب اسلامی به همراه محمد  در ایران ماند و پس از آن هر دو از ایران بیرون آمدند.

جین بینی در کتاب «برای عشق محمد» داستان جدایی‌شان را شرح می‌دهد. او می‌نویسد که محمد سرانجام روزی در بیرون ایران صادقانه به او گفت که او یک هم‌جنس‌گرا است.

جیبن بینی می‌گوید که آن موقع از خودم پرسیدم که چرا محمد در همه‌ی این سال‌ها چیزی به من نگفته و پاسخ می‌دهد که طبیعی است چرا که ذهنیت جامعه‌ی ایران در مورد این پدیده‌ی هم‌جنس‌گرایی محافظه‌کارانه است. جین بینی می‌گوید که من این کتاب را برای همه‌ی کسانی نوشتم که در شرایط من بوده‌اند. برای جامعه‌ای نوشتم که در آن #همجنسگرایی جرم است.
.
من خواستم در این کتاب بخشی از تاریخ ایران را روایت کنم. روزهای خوب محمد و امثال او را و روزهای تلخ‌شان را. هدفم از نوشتن کتاب عشق محمد این بود که بگویم همه‌ی انسان‌ها فرای جنسیت‌شان زندگی دارند. جیبن بینی می‌گوید که #عشق سابقش باعث شده که او اکنون پرچم‌دار ِ مبارزه برای #حقوق_همجنسگرایان در ایران باشد.

محمد خردادیان خود زندگی‌اش را این‌گونه شرح می‌دهد که در یک شب سرد زمستانی در سال ۱۳۳۵ و در دوم اسفندماه و آخر شب مادر دچار در زایمان می‌شود و محمد خردادیان در منزل متولد می‌شود.

#محمدخردادیان پس از بازداشت در ایران در سال ۱۳۸۱ در دادگاه انقلاب به جرم «اشاعه فساد بر روی زمین» به شلاق و ده سال ممنوع‌الخروجی از کشور محکوم شد اما نهایتا با تجدید نظر توانست از ایران خارج بشود.

#محمد_خردادیان در مورد آرزویش می‌گوید: «آرزوم اینه که همه این #آزادی هایی رو که دیگران دارن، مردم توی ایران داشته باشن.»

بیش‌تر بخوانید:
https://tavaana.org/mohammad_khordadian/

#محمد_خردادیان #رقص  #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
24👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اینجا هنرمندا رو پابند میزنن، دور میکنن دزد رو از تیررس...»

ويدئو اجراى حكم پابند الكتريكي بنده #دانيال_مقدم

اینجا هنرمندارو دستبند میزنن
دور میکنن دزد رو از تیررس

به جرم #عشق #هنــــر #وطن


#نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍4131💔30🥰28🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فقط هفت روز برای انتخاب؛
چه دوراهی بی‌رحمی!
میمونی یا میری؟


دکترحسن باقری‌نیا در این ویدیو، یک دوگانه‌ تلخ و انسانی را روایت می‌کند؛ انتخابی میان تعهد و عشق.

این استاد دانشگاه اخراج‌شده، در تحلیلی روان و تلخ، از فیلم «هفت روز» ساخته‌ علی صمدی احدی و به نویسندگی محمد رسول‌اف می‌گوید؛ فیلمی درباره‌ زنی که پس از سال‌ها زندان، فقط هفت روز مرخصی دارد تا تصمیم بگیرد: بماند و برای آرمان‌هایش بجنگد، یا برود و با خانواده‌اش در غربت زندگی تازه‌ای آغاز کند.

او با زبانی ساده اما پر از عمق می‌پرسد: وقتی فقط هفت روز برای انتخاب داری، کدام را برمی‌گزینی؟ مسئولیت اجتماعی یا عشق به خانواده؟ تعهد یا آرامش؟ فیلم قضاوت نمی‌کند، فقط نشان می‌دهد که گاهی هر انتخابی، نوعی باختن است؛ یا مادری را از دست می‌دهی، یا همرزم بودن را؛ یا شاید حتی خودت را.

باقری‌نیا این روایت را به فراتر از داستان فیلم می‌برد و از زنانی می‌گوید که در دنیای واقعی، سال‌هاست در چنین دوراهی‌ای ایستاده‌اند: نرگس محمدی، نسرین ستوده، فاطمه سپهری، صدیقه وسمقی، مهوش ثابت... زنانی که می‌توانستند بروند، اما ماندند؛ می‌توانستند سکوت کنند، اما فریاد زدند؛ می‌توانستند راحت زندگی کنند، اما تاوان دادند.

او می‌پرسد: «چقدر حاضری برای چیزی که به آن باور داری، تاوان بدهی؟ آیا می‌شود همه‌چیز را فدا کرد؟ حتی خنده‌ بچه‌هایت را؟» و نتیجه می‌گیرد که این فیلم فقط درباره‌ یک زن نیست؛ درباره‌ بسیاری از ماست. آن‌جا که میان "زندگی کردن" و "درست زندگی کردن" گرفتار شده‌ایم.
فیلم پایان می‌گیرد، اما تصمیم بسیاری از زن‌ها هنوز ادامه دارد...

#حسن_باقری_نیا #عشق #تعهد #هفت_روز #نرگس_محمدی #فاطمه_سپهری #یاری_مدنی_توانا


@Tavaana_TavaanaTech
👍174👌1
Forwarded from گفت‌وشنود

سرودن شعر عاشقانه در افغانستان ممنوع شد!


حکومت طالبان قانون جدید «تنظیم مشاعره» را منتشر کرد که بر اساس آن سرودن شعر عاشقانه یا درباره دختران و پسران ممنوع است.

انتقاد از فرمان‌ها، هدایا، احکام و تصامیم هبت‌الله آخوند‌زاده، رهبر طالبان، هم ممنوع اعلام شده است.

در این قانون که در جریده رسمی چاپ شده، آمده که از ستایش پسران و دختران، یا دعوت به روابط با دوستی با آنها، در اشعار پرهیز شود: «شعر باید خالی از عشق مجازی، خواهشات ناروا و احساسات بی‌جا باشد.»

این قانون در یک مقدمه، ۳ باب، دو فصل و ۱۳ ماده به‌تازگی از طرف رهبر طالبان صادر شده است.

در این قانون به شاعران توصیه شده که محتوای شعر خود را طوری آماده کنند که در آن افکار غیراسلامی مانند کمونیسم، ناسیونالیسم، فمینیسم، دموکراسی، الحاد و... رد شده باشد.

#اسلامگرایی #طالبان #عشق #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
💔16🕊5👎4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

در میان همه‌ی سختی‌های زندگی در ایران؛ از آلودگی هوا و گرانیِ نفس‌گیر گرفته تا فشارها و سرکوبی که هر روز سنگین‌تر می‌شود، این ویدیو یادآور یک حقیقت ساده و فراموش‌نشدنی است: زندگی هنوز راه خودش را پیدا می‌کند. عروس و دامادی جوان، زیر باران تهران، بی‌ادعا و ساده، با یک موتور و دسته‌گلی ساده، راهی خانه‌ی بخت می‌شوند؛ مردمی که لبخند می‌زنند و همراهی می‌کنند، و امید کوچکی که در دل شهر روشن می‌شود. این تصویر نشان می‌دهد که با وجود همه‌ی زخم‌ها، عشق و امید هنوز زنده‌اند و نسل جوان ایران، حتی در تنگناها، جسارت آغاز کردن را از دست نداده است.

ویدیو ارسالی مخاطبان توانا

#عشق #ایران #تهران #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
38😍1
هرعشقی می‌میرد، خاموشی می‌گیرد، عشق تو نمی‌میرد…

طرح از علیرضا پاکدل
alirezapakdel_artist

#ایران #عشق #نه_به_جمهورى_اسلامى #عاشقان_ایران

@Tavaana_TavaanaTech
💔54🕊6💯43
Forwarded from گفت‌وشنود
عشق میان دو دنیا: ازدواج‌ با گرایش‌های دینی متفاوت
ممکن است در آینده نزدیک اصطلاح ازدواج بین‌دینی (Interfaith marriage) یا ازدواج فرادینی را بیش‌تر از گذشته بشنویم. این اصطلاح به معنی پیوند میان افراد با باورها یا پیشینه‌های مذهبی متفاوت است؛ از جمله میان افرادی که یکی از آن‌ها خود را در چارچوب دین خاصی تعریف نمی‌کنند. ازدواج فرادینی نمونه‌ای از این می‌تواند باشد که عشق و هماهنگی انسانی فراتر از شکاف‌های مذهبی خواهد رفت. محبت و احساس‌های مشترک، احترام متقابل، درک و مدارا و آزادی در سیر و سلوک معنوی هر یک از طرفین ارزش‍‌هایی است که رابطه و زندگی افراد با هم را دوام و عمق می‌بخشد؛ چه از یک زمینه دینی باشند و چه از زمینه‌های دینی متفاوت یا بدون باورهای دینی.
به نظر می‌رسد با تغییرات اجتماعی، مذهبی و فرهنگی گسترده از یک سو و تغییر الگوهای همسرگزینی از سوی دیگر، ازدواج فرادینی شاهد افزایش قابل توجهی بوده است. از آن‌جایی که جوامع به طور فزاینده‌ای به هم پیوسته می‌شوند، افراد با پیشینه‌های مذهبی متنوع بیش‌تر در محیط‌های مختلف اجتماعی، آموزشی و حرفه‌ای با یکدیگر روبرو می‌شوند. این افزایش مواجهه با افراد متنوع، منجر به پذیرش فزاینده دیگران و عادی‌سازی روابط کسانی شده که در گذشته برای هم بیگانه بوده‌اند.
علاوه بر این، گسترش توان مسافرت و مهاجرت و نیز توسعه امکانات ارتباطی، شکستن موانع جغرافیایی را تسهیل کرده است و به مردم از گوشه و کنار جهان این امکان را می‌دهد تا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، روابط معناداری را شکل دهند و از مرزهای فرهنگی و مذهبی فراتر روند. به همین دلیل شاید بتوان گفت که درک و شناخت و پذیرش و مدارا با تنوع مذهبی به مهارت‌هایی ضروری تبدیل شده است که همدلی، صلح، آزادی و هماهنگی بیش‌تر را در یک جامعه کثرت‌گرای امروزی ضروری می‌کند. تنوع اندیشه و تجربه موجود در طرفین ازدواج فرادینی روابط فردی را غنی می‌کند، به پوشش گسترده‌تر تنوع مذهبی و فرهنگی کمک می‌کند و فرهنگی فراگیرتر و مهربانانه‌تر را ترویج می‌کند.


این یادداشت را در وبسایت گفت‌وشنود توانا بخوانید
https://dialog.tavaana.org/different-religion-marriage/

#ازدواج #عشق #تفاوت_دینی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چهلم جاویدنام میثم قادری؛ روایت یک عشق ناتمام

پنج‌شنبه ۳۰ بهمن‌ماه، آتشگاهِ باغستانِ کرج سیاه‌پوش شد؛ همان خاکی که پیکر جوان ۳۰ ساله‌ای را در آغوش گرفته که آرزوهایش هنوز تازه بود. کنار همان مزار، چهلم میثم قادری برگزار شد؛ با اشک‌هایی که تمامی نداشت و بغضی که در سینه‌ها سنگینی می‌کرد.

میثم قادری، جوان ۳۰ ساله و اهل شاهین‌ویلای کرج، در حالی به خاک سپرده شد و مراسم یادبودش برگزار گردید که داغ هجدهم دی‌ماه همچنان بر دل خانواده و دوستانش تازه است؛ روزی که او برای آزادی وطن به خیابان آمد و در نهم شاهین‌ویلا با اصابت گلوله‌های جنگی به گلو، مظلومانه جان باخت.
میثم تنها دقایقی پس از تیر خوردن چشم از جهان فروبست و زندگی‌اش در اوج جوانی و در میان آرزوهای ناتمام، خاموش شد.

میثم بعد از سال‌ها انتظار، بالاخره دستِ دخترِ مورد علاقه‌اش را گرفت و پیمان عشق بست. سالها صبر، سالها  امید، تا سرانجام به عقدی رسید که قرار بود آغاز خوشبختی‌شان باشد. اما تنها هفت ماه از آن روزهای شیرین گذشته بود که ضحاکان زمانه، با گلوله‌ای بر گلویش، زندگی‌اش را مظلومانه گرفتند.

همسری که لباس سپید عروسی را در خیال می‌پوشید، امروز سیاه‌پوش کنار مزار ایستاده است؛ عشقی که تازه شکفته بود، پیش از آنکه به بهار برسد، پرپر شد. مادری که سال‌ها چشم‌انتظار دامادی پسرش بود، نتوانست صدای ساز عروسی‌اش را بشنود؛ به جای آن، بر خاک سرد آتشگاه اشک ریخت و نام پسرش را با ناله صدا زد.

چهلم میثم، تنها گذر چهل روز از نبودنش نیست؛ چهل روز است که خانه‌ای بی‌صدا مانده، چهل روز است که قلبی تازه‌عروس شکسته، چهل روز است که مادری قامت خم کرده است.

میثم قادری رفت، اما نامش در دل‌ها ماند؛ یادِ جوانی که عشقش ناتمام ماند و رؤیاهایش پیش از رسیدن به بهار، در زمستان خاموش شد.

میثم جان ، بچه محل ، یادت تا همیشه در قلب ما زنده و گرامیست.💔

تهیه و تدوین ویدیو، نگارش متن و گردآوری اطلاعات توسط :  مسعود علیزاده.

Masoudalizadeh___

#میثم_قادری
#عشق_ناتمام
#دی_ماه_خونین
#علیه_فراموشی

@Tavaana_TavaanaTech
💔213🕊2