کشکول|محسن مهدیان
2.65K subscribers
484 photos
185 videos
6 files
279 links
روزنامه نگارم.
@mohsen_mahdian
اینجا هم از فعالیت های گروه جهادی محبین می نویسم.
@jahadi_mohebin
دغدغه رسانه ایم:
#خبرخوب
Download Telegram
تفاوت مدیر تکنوکرات با مدیرجهادی
محسن مهدیان

دکتر موسی غنی نژاد اخیرا مقاله ای مرقوم فرمودند در نسبت مدیریت تکنوکرات با مدیریت جهادی و نتیجه گرفتند که این مقایسه همان داستان قدیمی و اختلاف تاریخی تعهد و تخصص است که به ذبح تخصص می انجامد. به گفته وی همیشه و همه جا، کارآمدی ناشی از حضور مدیران تکنوکرات بوده است و مدیریت جهادی " حرفی است بی محتوا"
بررسی دقیق و علمی این دو عنوان ضرورت امروز ماست، اما مقاله این استاد عزیز اقتصاد، بهانه ای شد تا چند نکته مختصر در قیاس این دو مفهوم مطرح شود.
سه عنوان اختلاف جدی میان مدیریت تکنوکرات با مدیریت جهادی وجود دارد. عنوان اول جهت فردی این دو سبک مدیریت است. عنوان دوم اثر اجتماعی در جامعه و در نهایت سرفصل سوم اثر کارکردی این دو مدیریت در یک سازمان است.
قبل از پرداختن به این سه سرفصل لازم است یک توضیح مختصر در نسبت "تعهد وتخصص" مطرح شود. ابهام این اختلاف تاریخی برخلاف نظر جناب غنی نژاد در سالهای دور توسط بزرگان انقلاب از جمله شهید بزرگوار بهشتی، ارائه شده است. پاسخ این است که تعهد و تخصص هیچ دوگانه ای نمی سازد. باید توجه داشت که تخصص یکی از ویژگی های تعهد برای مدیریت است. اصل شایسته سالاری می گوید تخصص خودش جزئی از تعهد است.
با این مقدمه سراغ بحث اصلی می رویم. اختلاف مدیریت تکنوکرات ها با مدیریت جهادی در سه عنوان است.

🔴یکم. تفاوت فردی
تفاوت مدیریت تکنوکرات ها با مدیریت جهادی در حوزه فردی بسیار کلیدی است. حوزه فردی مدیر مربوط به حوزه شناخت ها و انگیزه هااست. انگیزه مدیر تکنوکرات در بهترین حالت "کارایی" است. بهترین نتیجه و بیشتر کارایی بالاترین سطح انگیزشی برای مدیرتکنوکرات است. اما در مدیریت جهادی خروجی کارا تنها یکی از انگیزه هاست. اصل مهمتری در انگیزه های فردی وجود دارد که تعالی بخش مدیریت فردی است و آن انگیزه های دینی و فرامادی مدیر است. مدیری که شغلش را جهت الهی می بخشد، کار را عبادت می داند نه صرفا اشتغال و منبع درآمدی. آثار این تفاوت انگیزشی در حوزه نتایج بسیار معنادار است. اما مهترین اختلاف را باید در بزنگاه ها مشاهده کرد. در شرایطی که فقط انگیزه فرا زمینی است که می تواند یک کار بحران زده را خارج از بستر طبیعی اش به سرانجام برساند.
طبیعی است که از مدیر جهادی کار در شرایط سخت با توقع پایین میسر است ولی مدیر تکنوکرات در شرایط بحرانی ناکارآمد است. به تعبیری در شرایط خاص، مدیر تکنوکرات هویت ذاتی اش را که کارآمدی است، از دست می دهد. بنابراین طبیعی است که عنوانی به نام "مقاومت" در هر سطحی از برنامه ریزی به مدیر تکنوکرات تعلق نمی گیرد و از عهده اش خارج است.

🔴دوم. تفاوت اجتماعی
و اما مهمترین تفاوت ایندو مدیریت در پیوست اعتقادی اش است. مدیریت تکنوکرات به کارایی خلاصه می شود و آثار و زمینه کار مورد توجه اش نیست. در مدیریت جهادی کار به خودی خود قابل برآورد نیست بلکه این پیوست اعتقادی و اجتماعی و سیاسی است که همراه کارایی اهمیت دارند.
مدیر جهادی اثر اجتماعی یک تصمیم اقتصادی را مورد توجه قرار می دهد. برای او اهمیت دارد که اثر فرهنگی یک تصمیم خدماتی چیست. اثر اعتقادی یک سیاست عمرانی تا کجاست. به همین جهت مدیر جهادی برای کار عمرانی اش نیز به فکر پیوست فرهنگی و اعتقادی است.
همین مدیریت جهادی است که یک سازمان خدماتی را تبدیل به یک نهاد اجتماعی می کند. همین نگاه جهادی است که یک سیاست عمرانی را تبدیل به یک اثر فرهنگی ماندگار می کند. همین نگاه است که مبارزه با فقر را از طریق روش کریمانه انفاق های مدنی -و نه کمک های کمیته امدادی و حمایت های حاکمیتی- پی گیری می کند.

🔴سوم. تفاوت کارکردی
تفاوت دیگر در آثار کارکردی ایندو مدیریت در یک سازمان است. در مدیریت تکنوکرات ها همه چیز در خدمت کارایی، ابزار تلقی می شود و در مدیریت جهادی بکارگیری ابزار خودش یک ملاحظه اساسی و جزئی از کارایی است. برای تکنوکرات ها ارزیابی و رده بندی شئون کارگر و سرمایه و پول و ساختمان و زمین و تکنولوژی در نسبت با کارایی تعیین تکلیف می شود اما در مدیریت جهادی ابزار خودش جزئی از خروجی و نتیجه کار است نه مقدمه آن. چنین نگاهی اخلاقی است که کارگر را ابزار تلقی نمی کند و برای زندگی و معیشت و مسکن کارگر دغدغه دارد و اهمیت قائل است.
مهمتر اینکه مدیرتکنوکرات هیچ گاه نمی تواند یک مدیر جهادی را بکار بگیرد چون از عهده مواجه شدن با انگیزه های ارزشی و فرا تکنیکی این مدیر جهادی برنمی آید، اما یک مدیر جهادی قدرت بکارگیری دهها مدیرتکنوکرات را هم دارد؛ چراکه می تواند از توانایی افراد برای هدایت کار به سمت هدف اصلی اش بهره ببرد.
🔸و در یک جمله و خلاصه اینکه مدیریت جهادی به کار روح و معنا می بخشد؛ حال آنکه مدیریت تکنوکرات خالی از چنین محتوایی است.

منبع: صبح نو
چند ملاحظه برای جبهه سازی انقلاب
محسن مهدیان
دربرخی محافل سیاسی شنیده شده است که جمعی از چهره های جریان انقلابی گرد هم جمع شدند تا مناسبات وحدت و یکی شدن جریان اصولگرا را فراهم کنند. بدون شک این گام پسندیده قابل دفاع و ضرورت آن فارغ از هر ملاحظه ای روشن است.
ضرورت وحدت جریان متدین انقلابی، حول محکمات انقلاب اسلامی، نیاز به شرح و بسطی ندارد. امروز هجمه های داخلی و خارجی و نگرانی های سیاسی و اجتماعی چنان باطل را یکپارچه و تقویت ساخته است که بدون جبهه سازی مصمم جریان انقلاب، یارای هیچ رویارویی وجود نخواهد داشت.
با این حال با توجه به این مقدمه و اهمیت این تصمیم رعایت چند ملاحظه جدی است؛

یکم. قرار فراانتخاباتی
اول از همه باید توجه کرد که ساخت یک جریان اجتماعی در شب انتخابات میسر نیست. همگرایی بین بدنه جریان انقلاب متفاوت از یکی شدن رئوس حزبی و جریانی است. "همگفتمان سازی" میان نیروهای انقلاب، نیازمند اقدامی بلند مدت و بدور از ایام هیجان برانگیز انتخابات است. هرچند فصل انتخابات، محل بروز چنین وحدتی است اما مقدمه این بروز و ظهور آن نیازمند اقدامی بلندمدت و همه جانبه است. انتخابات فرصتی است برای شکل گیری این جریان که امیداست به فردای اعلام نتایج متوقف نشود.

دوم. وحدت پائین به بالا
اشتباه وحدت های سیاسی در گذشته که در بهترین حالت ائتلاف نامیده می شد، وحدت های پشت درهای بسته، با مکانیزم قدرت چانه زنی بود. چنین وحدت هایی هیچ گاه به بدنه و کف جامعه و پایگاه اجتماعی گروه ها منتقل نمی شد؛ وحدت رئوس همیشه به بدنه منتقل نمی شود.
از این مهمتر بقای یک جریان به گروه های پرقدرت و جان سخت و متعصب سیاسی است. وحدت راس محور و پشت درهای بسته، نیروهای جان سخت سیاسی و گفتمانی را سرخورده و از بین می برد و اجازه تحرک نمی دهد. اتفاقی که در انتخابات مجلس گذشته صورت گرفت و نبود جانفداها باعث شد وحدت سیاسی نتیجه بخش نباشد.
خلاصه ماجرا این است که همت اصلی باید بر یکی ساختن بدنه جریان انقلاب باشد نه کنار هم نشاندن راس. وحدت از پایین شکل می گیرد و راس خودبخود سامان میابد.
البته این به معنای بی توجهی به تحرکات اختلافی و تفرقه افکن در راس نیست.

سوم. نقطه آغازین وحدت
برخلاف تصور رایج، وحدت های شب انتخاباتی معطوف به قدرت است و توان جبهه سازی ندارد. وحدت باید فراتر از قدرت سیاسی دیده شود. باید توجه شود که انچه جبهه می سازد، نه با ائتلاف راس میسر است و نه یکی شدن بدنه در کوتاه مدت شدنی است. جبهه سازی باید از طریق گروه های جانفدا و گفتمانی دنبال شود. گروه های گفتمانی، هم کف خیابان را یک رنگ می کنند و هم راس را کنار هم می نشانند.
بنابراین نقطه شروع وحدت و ساخت حرکت های جبهه ای، گروه های جانفدا هستند. گروه های جانفدا نیز حول قدرت دور هم جمع نمی شوند. تنها امری که جبهه ساز است ایستادن برنقاط اصلی و محکمات انقلاب اسلامی است. تنها گفتمان مشترک انقلاب است که قدرت جبهه سازی دارد. رجوع به قدرت نیز خروجی همین وحدت است.

چهارم. جبهه پی گیری مطالبات مردمی
جبهه ای که ساخته می شود باید توان پاسخگویی به مسائل و مطالبات مردم را داشته باشد نه رفع دغدغه های جریانی و گروهی. اصل بقای یک جبهه توجه به همین مهم است. این جبهه باید حق طلبی خود را از درون پی گیری مطالبات واقعی مردم دنبال کند نه اینکه با ممتاز ساختن خود از مردم، همه هم و غمش حل و فصل مسائل درون جریانی باشد.
این نیز نباید فرامایشی و ویترینی باشد. مردم هوشیارند و کذب و صدق را متوجه می شوند. همت واقعی این جبهه باید رفع مطالبات مردم باشد. چنین نقش جدیدی نیازمند افراد تربیت شده برای این بخش است. از طرفی اینکار نیازمند حضور جدی در صحنه زندگی مردم است. حضور واقعی و کف خیابان می طلبد. جبهه حاضر در صحنه و جلوی چشم مردم می تواند قدرت ساز باشد. با این فرآیند اقدام در جبهه انقلاب نباید منحصر به رسانه و شبکه های اجتماعی باشد.
چهارم. شاخص های "گروه تراز" برای جبهه سازی
الف. مرجعیت
کسانی که حلقه اصلی ساخت جبهه انقلاب را تشکیل می دهند باید مرجعیت داشته باشند. مرجعیت فراتر از مقبولیت است . این حلقه باید محل رجوع عوام باشند و از سوی خواص نیز پذیرفته شوند.
ب. مقبولیت
جدای از مرجعیت باید نزد گروه های مختلف دارای شهرت لازم و مقبولیت کافی باشند. به تعبیری کلام مرجع باید موثر باشد. قدرت تاثیر جدای از قوت کلام است. قوت کلام برای مرجعیت و قدرت تاثیر و سطح نفوذ برای مقبولیت است.
ج. جامعیت
حلقه سخت جبهه انقلاب باید جامعیت داشته باشد. همه گروه ها را بتوانند درگیر و از هرجریانی بتوانند یارگیری کنند. این حلقه باید عصاره همه جریانات انقلابی باشند.
د. استقلال داشتن
این جریان باید حلقه واقعی تصمیم گیری باشند. نه اینکه ویترین تصمیم گیری برای شیوخ گذشته و نهادهای پرقدرت سابق تلقی شوند. فهم این موضوع برای بدنه سخت نیست. هرچند مشورت و رجوع به ریش سفیدان امری ضروری و روشن است.
پایان اصولگرایی غیرانقلابی!
محسن مهدیان
روز گذشته "جبهه مردمی نیروهای انقلاب" طی نشستی اعلام موجودیت کرد. این جبهه نوظهور مستند به بیانیه ای که منتشر ساخته است با دو جریان سنتی اصولگرایی و اصلاح طلبی مرزبندی دارد. نسبت این رویش جریانی با اصلاح طلبان روشن است اما برای عبور از اصولگرایی غیرانقلابی چه همتی نیاز است؟ عبوری که بیش از آنکه معطوف به افراد باشد مرتبط با گرایش و گفتمان است.
به نظر می رسد برای عبور از اصولگرایی غیرانقلابی و ساخت جبهه گسترده انقلاب چهار نسبت کلیدی را باید رعایت کرد. برخی از این نسبت ها تاسیسی و برخی نیازمند بازسازی است.
ابتدا نسبت جبهه انقلاب با مردم. دوم نسبت با امام و رهبری و سوم نیز نسبت با گروه های رقیب و در نهایت باید نقش خودش در انقلاب را بدرستی تعریف کند.
یکم. نسبت جبهه انقلاب با مردم
اصولگرای انقلابی قبل از هرچیز مردمگراست. متن انقلاب مردم است. هرنوع قیامی توسط مردم رقم می خورد. بار انقلاب برگرده مردم است. مقاومت به مردم است و اصلاح توسط مردم صورت می گیرد. بازگشت به مردم فراتر از یک رویکرد فرمایشی انتخاباتی است. جبهه انقلاب باید توسط کسانی سامان یابد که اعتقاد ایدئولوژیک به نقش و جایگاه مردم دارند.
در این رویکرد تنها شعارها تغییر نمی کند. تغییر باور نسبت به جایگاه مردم مسیر حرکت را تغییر می دهد. در چنین مدلی کنش های سیاسی بیش از آنکه معطوف بر تاثیرگذاری بر حوزه "قدرت سیاسی" باشد معطوف به اثرگذاری بر سطح "تصمیم گیری مردم" است.
این رویکرد نیازمند نیروهای متدین تربیت یافته از جنس بسیجیان نسل اول انقلاب است. کسانی که وظیفه ذاتی شان را خدمت به مردم می دانستند و با همین بهانه سراغ قدرت رفتند.
رمز عبور از اصولگرایی غیرانقلابی، "خدمت" است؛ خدمت کف خیابان و خالصانه به مردم.
دوم. رابطه جبهه انقلاب با اندیشه های امام و رهبری
اصولگرای انقلابی باید بازگشت تمام عیار به منش و بینش امام و رهبری داشته باشد. جریان محافظه کاری که مصالح سیاسی خود را اولی بر آرمان های انقلاب اسلامی می دانست نمی تواند مدعی راستین انقلاب باشد.
عبور از اصولگرایی غیرانقلابی و تمسک به اندیشه امام و رهبری تنها در شعار نیست. دستیابی به اندیشه امام و رهبری و انتقال ساحت اندیشه به عمل نیازمند دستیابی به نظام اندیشه ای این بزرگان است. جریان انقلابی باید بتواند با بصیرت کامل خط امام را بفهمد و با جان و دل درک کند و پیشرو و خط شکن برای ولایت باشد. نه اینکه در بهترین حالت بجان ذهن و دلش، گوش خود را به سخنان رهبری دهد و پشت سر رهبری تنها شعاردهنده باشد.
سوم. رابطه جبهه انقلاب با گروه های رقیب
جبهه انقلاب باید مدل رقابت خودش با گروه های دیگر را متناسب با دوقطبی انقلابی ضدانقلابی بازتعریف کند. با فهم درست از سخنان رهبر انقلاب درباره این دوقطبی حقیقی، از هر نوع دوقطبی شکننده و ظاهری عبور کند و متوجه باشد که جریان ضدانقلاب یک نقطه و جبهه انقلاب طیف است.
جبهه انقلاب باید همه طیف های انقلابی را مدنظر داشته باشد. گستره انقلابی گری نباید منحصر به یک گروه خاص شود. هرکس مقابل نقطه ضدانقلاب قرار گیرد انقلابی است. انقلاب را باید موسع دید اما در همین جبهه انقلاب نیز ارزش گذاری باید متناسب با پیشرو بودن باشد.
چهارم. تعیین نقش جبهه انقلاب
جبهه انقلاب باید همه همتش کارآمدی باشد. کارآمدی اگر همراه با محتوای انقلابی باشد از تکنوکراتی خشک و بی روح فاصله گرفته و موجب پیشرفت حقیقی ایران اسلامی می شود. این دغدغه باید واقعی و همراه با حضور جهادگونه و مخلصانه باشد. کارآمدی با محتوای انقلابی و مدیریت جهادی فصل جدیدی از رویکرد مدیریتی در کشور است. تشکیل جبهه انقلاب باید نگاه شعارگونه به مقاومت را تغییر دهد و استقلال وعزت را در کارآمدی انقلابی که به پشتوانه مردم قوت و قرار یافته است پی گیری کند.
جبهه تازه تاسیس نیروهای انقلاب را باید به فال نیک گرفت. نقطه شروعی قابل اعتناست و انتظار می رود فصل نوینی از "انقلابی گری مردم نهاد" در جامعه رقم بخورد.
شهید فتنه و سبک زندگی انقلابی
محسن مهدیان
سبک زندگی انقلابی چیست؟ چه ویژگی هایی دارد؟ مهمترین شاخص های یک زندگی انقلابی چیست؟ الگوهای سبک زندگی انقلابی چه کسانی هستند؟
سبک زندگی انقلابی یک تیپ شخصی نیست. یک رفتار فردی و ژست شخصیتی نیست. سبک زندگی انقلابی شعار نیست و به سیاست نیز خلاصه نمی شود.
سبک زندگی اسلامی مفهومی است کلی. مفهومی که معلوم نیست چه اجزایی دارد؟ سبک زندگی اسلامی با کدام قرائت؟ آیا کسی که همه زندگی اش مهربانی و محبت است سبک زندگی اش اسلامی است؟ آیا اسلام تمام مهربانی است؟ انسان مهربانی که مقابل ظلم سکوت کند زندگی اش اسلامی است؟ اخلاقی است؟ قابل تقدیر است؟ زندگی اش الگوست؟
انقلاب، سبک زندگی اسلامی را برای ما تعریف و اجزا و ابعادش را روشن کرد. به تعبیری سبک زندگی انقلابی ابهام قرائت های متفاوت و غبار کثرت زا از سبک زندگی اسلامی را پاک کرد. سبک زندگی انقلابی را باید با منش حضرت امام تطبیق داد. سبک زندگی انقلابی متکی بر مبارزه با ظلم است.
مبارزه با ظلم زندگی ساز است. روی دیگر مبارزه با ظلم، دفاع از مظلوم است. مبارزه با ظلم یعنی دفاع از جبهه ظلم ستیز. مبارزه با ظلم یعنی حمایت از خط مقاومت. اما ترجمه این ظلم ستیزی و حمایت از مظلوم در زندگی فردی چگونه است؟ به تعبیری آیا مبارزه با ظلم یک زندگی سیاسی است یا ترجمه ای هم برای زندگی فردی دارد؟ دقیقتر باید گفت که ظلم ستیزی یک سبک زندگی فردی است که بروز اجتماعی هم دارد.
ظلم ستیزی اگر همراه با معنویت باشد همه دین را پر می کند. دین "عدالت است و معنویت". و عدالت یعنی ظلم ستزی و حمایت از مظلوم.
انسان ظلم ستیز باغیرت است؛ ناموس پرست است. انسان معنوی اگر ظلم ستیز شد، امنیت خانواده اش تضمین است. اهل محل و همسایه نیز در پناهش امنیت دارند. حقوق شهروندی برایش حداقلی است و برایش هم شهری و هم میهن اش، حرمت انسانی دارند نه شهروندی که متکی به داد و ستاد دوطرفه است. همه مردم ناموس او هستند. ناموس را حتا فراتر از مرزها می بیند. هرکس در عالم مظلوم است ناموس اوست. چه دفاع از حریم دختر و مادری در کوچه و پس کوچه های محله شان باشد و چه کودکان و زنان شام و حلب و یمن و غزه و غیره.
سبک زندگی انقلابی آوردن ظلم ستیزی در صحنه زندگی فردی است. شهدای فتنه در پازل سبک زندگی ظلم ستیزانه قرار دارند. شهید فتنه اگر زنده بود، شهید مدافع حرم بود. سوریه هم نبود و هرجایی بود زندگی اش مشحون از مبارزه و جهاد بود. فتنه هم نبود در کوچه و پس کوچه محل شهید امربه معروف و دفاع از ناموس بود.
سبک زندگی تک تک شهدای فتنه را اگر بررسی کنیم همین ردپا را می بینیم. یا دفاع از ناموس در محله هاست و یا جوشش آن در دفاع از هویت ناموسی اش در سوریه و عراق و فلسطین و یمن و غیره.
شهید فتنه را درست بخوانیم. شهید فتنه، شهید مدافع مردم بود. شهید مقابل ظلم بود. ظلم بزرگی که توسط جبهه استکبار رقم خورد.
شهید فتنه الگوی سبک زندگی انقلابی است که بر محور ظلم ستیزی شکل گرفته است.
سبک زندگی انقلابی شهید پرور است. از طیب ها تا بهشتی و مطهری ها. از باکری ها تا ستاری ها و کبیری ها و از احمدی روشن ها و شهریاری ها تا شهید همدانی ها.
🔷فراتر از "حبیب الله"
🔷🔷"کوک چهارم" کفاش و "اقتصاد مقاومتی"

🔹چه وقت کسب #نان‌حلال می شود #مجاهدت؟ آیا هر کسب حلالی جهاد است؟ کسب حلال یک شاخص #کاسب‌حبیب‌الله است. یک شاخص در اقتصاد اسلامی است. اما #جهاد‌اقتصادی فراتر از کسب نان حلال است.

یک نفر ممکن است در دکانش نشسته و خمس مالش را بدهد و به مشتری کالای نامرغوب نفروشد و دروغ نگوید و سودش متعارف باشد و غیره. اما #کسب‌اخلاقی فراتر از کسب حلال است. اگر کسب حلال #حداقلی است کسب اخلاقی سقف کاسبی است که اتفاقا نهایت هم ندارد. پایان پذیر نیست.

🔹کاسب حبیب الله، کسب حداقلی دین است. کاسب اخلاق گرایی که دکانش را جزیی از یک نظام دینی می داند و مردم را نه تنها مشتری بلکه سرمایه های یک کشور می پندارد آنگاه کسبش فراتر از #عبادت که حتا #جهاد است و #مبارزه.

🔹با چنین کسبی است که یک اقتصاد پیش می رود و مردمداری یک کاسب تنها در چارچوب دکانش منحصر نمی ماند.

#کسب‌جهادگونه کسبی است که با اتکای بدان، فراتر از معاملات متداول بازار اثربخشی وجود دارد. جهاد کاسبی زمانی است که فراتر از رضایت مشتری مدنظر باشد. زمانیکه هم به رضایت مشتری فکر کنیم و هم رضایت اجتماع.
وقتی است که درک کنیم همین کاسبی، سنگر خیرخواهی اجتماعی است و هرکدام از ما سهمی در این خیرخواهی داریم. آنوقت تنها به کسب حلال حداقلی فکر نمی کنیم. فکر می کنیم که چطور میشود با همین کسب ساده کار مردم و یک کشور را پیش ببریم.

🔸داستان جالبی از حضرت #علامه‌جعفری نقل شده که خواندنی است. نقل شده یک روز بعد از پایان کلاس شرح معنوی، استاد علامه جعفری فرمودند: من خیلی فکر کردم و به این جمع‌بندی رسیده‌ام که رسالت 124 هزار پیغمبر در یک جمله خلاصه می‌شود و آن #کوک‌چهارم است و جمع مریدان مثل من با چشمانی گرد پرسان بودند که «کوک چهارم» چیست!؟

علامه با آن لهجه شیرین توضیح می‌دهند که: کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می‌برد. کفاش با نگاهی می‌گوید این کفش سه کوک می‌خواهد و خرج کفش می‌شود فلان قدر. مشتری هم قبول می‌کند. کفاش دست به کار می‌شود. کوک اول. کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام... اما... اما با یک نگاه عمیق درمی‌یابد اگرچه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می‌شود و کفش کفش‌تر خواهد شد.

🔷البته حوالی همسایگی ما هستند مردمی که نگاهشان به کسب فراتر از حبیب الله شدن است؛ سقف پروازشان مجاهد الله است.

🔹آقای #عارف کاسب #محله‌شهران است. امانت داری را در کاسبی یک اصل مهم می داند. کفش های دور ریز مشتری ها را گرفته و تعمیر می کند و بدست نیازمندان شهر می رساند.

🔸آقا #غلامعلی‌شهرابی کفاش #خیابان‌ایران است. او نیز به سبک هم صنفی خود کفش های غیرسالم را تعمیر کرده و بعد از آماده سازی نیازمندان را به دکان خود دعوت می کند تا خودشان کشف انتخاب کنند. اما آقا غلامعلی یک ویژگی دیگر هم دارد و آن تاکید بر تولید کفش باکیفیت ایرانی است. برای همین نیز بین اهالی شهره است.

🔹علی آقا #صالح کفاش #شهرک‌ولیعصر است. معتقد است رمز موفقیت یک کاسب اخلاق و مهربانی با مشتری است. اما یک اصل رعایت اخلاق را راهنمایی صحیح مشتری می داند. می گوید یکی از کارهای ما دکاندارها اطلاع دقیق به مشتری است. اینکه عوارض استفاده از کفش خارجی را منتقل کنیم.

🔸سعید #آذری کاسب خیابان #ولی‌عصر است. آقا سعید سالهاست که اجازه نداده است کفش خارجی وارد مغازه اش شود. در مغازه آقای آذری تابلویی نصب است که نوشته شده در "در این مغازه کفش چینی و خارجی نداریم"

🔷 #کوک‌سوم، #کسب‌حلال است و #کوک‌چهارم، #اقتصاد‌مقاومتی.

🔸محسن مهدیان
http://yon.ir/b0gx
#همشهری_محله
❇️ سهم لابی لجنه تجار برای زمینگیری دولت

🎯 سه گروه #ژنرال_اقتصادی در این دولت نسبت مستقیم و غیرمستقیم با تجارت دارند و تحت تاثیر #لابی_اتاق_تجارند اند.
#مسعود_نیلی
#محمد_نهاوندیان
#اسحاق_جهانگیری

🎯 نقش آفرینی این جریان فکری در دولت را کجا باید دید؟ #نرخ_ارز.
اتاق تجار از طرفداران متعصب #کاهش_ارزش_پول_ملی با هدف رونق صادارات اند.

اما این تصمیم بزودی دولت را #زمینگیر می کند.
⛔️ یکم. قیمت #کالای_وارداتی را افزایش می دهد. کالای وارداتی ما عمدتا کالای سرمایه ای و مواد اولیه تولید است.
اثرش نفع وارد کننده و ضررتولید است.

⛔️ دوم. قیمت #کالای_صادراتی افزایش می یابد. اما تولیدکالای صادراتی در ایران کم کشش است و در کوتاه مدت تولید افزایش نمی یابد. در نهایت به کمبود کالا در داخل و افزایش قیمت منجر می شود.
اثرش نفع تاجر است.

⛔️ سوم. قیمت کالای وارداتی و #هزینه_تولید بالا رفته و مصرف کننده ضرر بسیاری خواهد کرد.

⛔️چهارم. #کاهش_تقاضا منجر به کاهش تولید و در نهایت #رکود_داخلی می شود.

🎯 در نهایت اینکه #جناح_لابی_گر اتاق تجار از طریق ژنرال های #بازار_مسلک دولت، تا چند ماه دیگر با تورم و رکود دولت را زمینگیر خواهند کرد.
#محسن_مهدیان
راز توبه عمومصطفی و امین آقا و داریوش خان و ....
چرا "توبه" داش مشدی ها "توبه تر" است؟!

محسن مهدیان
🔹یکم. #عمو_مصطفی، قصاب و شکسته بند محله #یافت_آباد است؛ هیات دار و امین و مورد احترام اهالی. یکی از ویژگی های عمو مصطفی سبک کاسبی اش است. معروف است حاجی هرمیزان گوشت طلب کنند ولو چندصد گرم هم اجابت می کند. اهل حرام و حلال است و به فکر حق مشتری است.

اما از همین حاج مصطفی هم نقل معروفی وجود دارد که شنیدنی است و البته موضوع اصلی این یادداشت. می گوید اگر عکسی از من دیدید که پشت #میزمسکرات نشسته ام وچه و چه ... باور کنید. اشتباه نکردید. خودم هستم.

داستان عمو مصطفی شنیدنی است.
آقا مصطفی پهلوان قبل انقلاب و از دارودسته و نوچه های #شعبون_بی_مخ بوده است. اهل زورخانه که البته قدرت و پهلوانی اش تا سالها خرج خبط و خلاف و بی راهه می شود. تا اینکه...

داستان بازگشتش را تنها و تنها مدیون اهل بیت می داند. امام جماعت مسجد محل اگر نباشد، نمازگزارها عبا را به دوش آقا مصطفی می اندازند. عبور از دیروز، او را امین واقعی محله ساخته است.

🔹دوم. #امین_آقا_فرزانه گنده لات محله #سیزده_آبان_شهرری است. خیلی ها امین آقا را می شناسند. روزگاری اهل #شرارت بوده و امروز اهل محل سر اسمش قسم می خورند. داستان امین آقا هم خواندنی است. روزگاری وقتی پا به کوچه می گذاشت به قول اهلش کوچه را یکطرفه می کرد. خیلی ها از ترس برمی گشتند. اما چرخ عالم امین آقا را از شرارت به #معتمد_محل تبدیل می کند.

هرچند چرخ عالم با همه هیبتش از قدرت توبه امین آقا اثر می گیرد. تا قلب اثر نکند عالم نیز موثر نیست.

داستان #اهل_توبه بسیار است. دو نمونه از مردان نیک و در قیدحیات را مرور کردیم تا به اصل موضوع برسیم.
بسیاری از ما توبه و بازگشت را با جناب #طیب_خان_حاج_رضایی می شناسیم.

مردی که به تعبیر خودش با شنیدن نام #روح الله چنان شیفته و مفتون می شود که از لات بازی در نظام شاهنشاهی به حرانقلاب تبدیل می شود.

🔷اما داستان #توبه چیست؟ ریشه توبه کجاست؟ چرا برخی می توانند و برخی قدرت بازگشت ندارند؟
چرا توبه در میان لات و لوط ها و داش مشدی ها دیدنی تر است؟
چرا بازگشت #رسول_ترک و طیب و #شاهرخ_خان_ضرغام در جبهه تاریخی می شود و توبه خیلی های دیگر اثری از آن نمی ماند؟
چرا پهلوان ها وقتی توبه می کنند تا انتها پای عهدشان می مانند و در بازگشت نیز مستحکمند؟

در یک کلام چرا #لوتی_ها بیشتر توبه می کنند؟
دو دلیل دارد. یک علت خاص و یکی هم عام.

🔹ابتدا علت عامش؛
یک فرق اساسی بین لات و لوط ها با معتادهاست. مهمترین فرق ایندو "عزت نفس" است. لات و لوط به جهت خوی پهلوانی اش عزت نفس دارد. همان اندازه که بیرونش گنده لاتی است، نفسش نیز گنده لات بار آماده است. این درحالی است که معتاد اولین چیزی که از دست می دهد گوهر عزت است.

عزت را اگر طیف ببینیم دوسر طیفش یکی لوطی و دیگری معتاد است.
همین عزت نفس و گنده لاتی قلبی است که قدرت برگشت می دهد. توبه را راستین می کند. پهلوان عهدش مردانه است. چه قولش به دیگران و چه قرارش با دلش. عزت نفس و احساس کرامت درونی اگر بماند، راه بازگشت فراهم است. و علت توبه شکنی های پیاپی معتاد نیز در همین است که عزت درونی اش شکسته است و این بزرگترین ضرر اعتیاد است.

🔸اما علت خاصه اش؛
توبه نیز بی بهانه نیست. اینطور نیست که آدم ها خواب نما شوند و یک شبه احساس انقلاب درونی کنند. در اینکه یک "اتفاق معنوی" بر سر راهشان قرار می گیرد و مسیر زندگی شان را تغییر می دهد تردید نیست. اما "اتفاق تاریخی" نیز برای همه کس نیست و این همای بر سر هرکس سایه نمی اندازد. اسراری دارد؛ سّر این بازگشت در خود فرد است. در یک خوی معنوی قدیمی است. یک ویژگی خاص عبادی. یک اخلاق انسانی که همان دستگیری اش می کند.

اگر در چند و چون زندگی عمده کسانی که روزی بازگشته اند را جستجو کنیم نشان های ماندگار از یک خصلت انسانی و معنوی میابیم که همان رشد کرده و فرد را نجات داده است.

عمومصطفی قصاب می گفت حتا در دوران جاهلی نیز هیچگاه به #ناموس مردم نگاه خطا نکرده ام.
امین آقا فرزانه می گفت هیچ چیز به اندازه #ظلم آزارم نمی داد. دعوا و بلوا راه می انداختم ولی ریشه اش مقابله با ظلم بود.
طیب خان رگ مردی اش #دستگیری بود و شهرت اش نیز به همین بود.
شاهرخ ظهیری #غیرتی محل بود و رسول ترک هم شبی که خواست هیات برود و ان تحول بزرگ درونی اش رخ دهد، سگ بیماری را تیمار می کند.

از همه مهمتر اینکه نخ تسبیح و راز مشترک همه شان نیز اهل بیت است. همه شان تحول را در نسبتی با اهل بیت تجربه کرده اند.

🔷خلاصه اینکه عزت نفس و یک خصلت ماندگار معنوی و در نهایت گره خوردن و چنگ زدن به #حبل_الولایه یک لات شرور را قهرمان جهاد اکبر می سازد و این #راز_توبه مستحکم "داش مشدی" هاست.
@mahaleman
👍1
خاندان "خودکاربیک" و دستور تاریخی رهبری
سبک زندگی اقتصاد مقاومتی

محسن مهدیان
یکم. خانواده رفوگران را مردم به "خودکار بیک" و "مداد سوسمار نشان" می شناسند.
خانواده ای که سالیان سال در حوزه تولید لوازم تحریر فعال بوده اند.

شاید تاریخی ترین بخش زندگی این خانواده مربوط به دادخواهی شان نزد رهبری انقلاب است. زمانیکه به جهت فشار برخی سازمان های دولتی در حوزه تولید، مجبور شدند شکایتی به دفتر رهبری بنویسند. حضرت آقا نیز بعد از خواندن نامه رفوگران به آقای ناطق نوری می نویسد:

"خدا کند اینگونه که اینها(خانواده رفوگران) می گویند درست نباشد. والا وای بر من، وای برما. اگر این درست باشد اگر این ظلم ها در کشور درست باشد در قیامت چه پاسخی خواهیم داد؟"
این ماجرا را آقای ناطق نوری مفصل در خاطرات خود آورده اند.

دوم. موضوع این یادداشت سبک زندگی اقتصادی و خانوادگی خاندان رفوگران است. خانواده ای که بیشتر به تحریریان شناخته می شود.

زندگی اقتصادی خانواده رفوگران دو شاخص تاریخی داشت.
🔹یکی اینکه میرزا علی بزرگ خانواده رفوگران پیش از انقلاب هرگونه مشارکت و معامله با رژیم طاغوت را منع کرده بود و به همکاران خود می گوید هرگونه معامله با دولت حرام است.

🔹دیگری نیز وقتی است که در مقابله با کالای خارجی و وارداتی لوازم تحریر، خانواده رفوگران "خودکار بیک" را در داخل تولید می کنند.

برای فهم دقیق این رویداد در زندگی اقتصادی رفوگران باید سراغ سبک زندگی "میرزاعلی" رفت. میرزاعلی بزرگ این خانواده و از بنکداران نامی بازار قبل انقلاب بود.

این پدر بسیار اخلاق گرا و اهل تشرع و دستگیری از نیازمندان بود. با اینکه شرایط مناسبی برای یک زندگی مرفه داشتند اما اهل قناعت بود و زندگی خود را شبیه مردم عادی زمانش کرده بود. با روحانیت آن دوره مثل آقای راشد و مرحوم فلسفی نیز ارتباط حسنه ای داشت. بسیار نیز اهل رعایت حرام و حلال در کسب بود.

🔸یکبار که پسرش در دکان مشغول فروش بوده است یکی از کارکنان دربار برای وزارتخانه 20 هزار تومان لوازم تحریر می خرد ولی هنگام تحویل جنس درخواست می کند که یک فاکتور 30 هزارتومنی بدهد. پسر میرزا هم اجابت می کند. پدر که به حجره برمی گردد و متوجه ماجرا می شود سیلی محکمی به گوش پسر می زند و با عصبانیت می گوید این کار شراکت در دزدی بیت المال است.

🔸یا نقل شده وقتی پسرش می خواست از بانک وام بگیرد، به خلاف نوشته بود که از خودش خانه دارد و شاهدش نیز پدرش است. بانک که برای تحقیق رجوع می کند، پدر حقیقت ماجرا را می گوید و در نهایت جلوی وام گرفته می شود. بعد هم به پسرش می گوید: انتظار نداشته باش برای دنیای تو آخرتم را خراب کنم. تو هم پای زندگی ات را بر دروغ نگذار.

🔸میرزا بسیار اهل دستگیری بود و لوازم تحریر به دانش آموزان محروم و نیازمند میرساند. در دوره قحطی تهران به خانواده اش گفته بود که کمتر مواد غذایی مصرف کنند و با دوستانش در تنور خانه نان می پختند وشبانه بین مردم توزیع می کردند.

داستان خدمات این خانواده در بازار و تقابل شان با نظام طاغوت و بعد هم تولید کالای ایرانی را باید در نسبت مستقیم با سبک زندگی دینی و اخلاقی میرزا تحلیل کرد.

سوم. تنها کسانی می توانند در اقتصاد مقاومتی نقش آفرینی کنند که این میدان را هم مجاهدانه ببینند. اقتصاد مقاومتی نیازمند افرادی است که نگاه مبارزه در عرصه فعالیت اقتصادی داشته باشند و این عرصه را صحنه مقابله با دشمن بدانند.

🔹ژنرال های اقتصاد مقاومتی کسانی هستند که در زندگی فردی شان نیز اخلاقی و دینی رفتار کرده اند. چنین افرادی چه عنوان سال اقتصاد مقاومتی باشد و چه نباشد اهل مقاومتند و جهاد اقتصادی.

📍امام رحمه الله در کتاب جنود عقل و جهل تنها راه غلبه بر نفس اماره را مخالفت با آن معرفی کرده و فرمودند: «تنها راه غلبه بر نفس اماره و شیطان و راه نجات، بر خلاف میل آنها رفتار کردن است.»

📍حضرت امام سال ها در میدان مبارزه با جهاد اکبر، قانون مخالفت با نفس را آزموده و از آن نتیجه گرفته بودند. لذادر عرصه مبارزه با دشمنان بیرونی نیز نسخه شان نعل به نعل همین دستور سلوکی بود.
نقل شده ایشان دستور داده بودند که تمام روزنامه ها، خبرگزاری ها و اظهارنظرهای دشمنان در رادیو و تلویزیون بررسی شودو هر روز خلاصه ای از موضع گیری های آنان در رابطه با انقلاب، اسلام و مردم به ایشان داده شود.

امام هر روز دقیقا این امور را مطالعه و تجزیه و تحلیل می کردند. اظهارنظر صریح ایشان چنین بود: «ما باید آنچه را که دشمن تبلیغ می کند پسندیده ندانیم، بر خلاف آن عمل کنیم و آنچه را که مذمت کرده وعلیه آن تبلیغ می نماید عمل کنیم».

مجاهدین اقتصاد مقاومتی را باید در کف بازار و بین کاسبان اخلاقی و متدین پیدا کرد. کسانی که پیروز میدان مقابله با نفس بوده اند ، امروز مقابل دشمن خارجی آسانتر شمشمیر می زنند.

#همشهری_محله
#طهرونی
@mahaleman
برای #اقتصاد_مقاومتی؛
"یک لبیک" آموزنده از مرد خوش اعتبار بازار

محسن مهدیان
📍اگر سراغ #خوبان در قید حیات بازار را بگیرید، بسیاری از بازاری ها به "#حاج_محسن_قلهکی" اشاره می کنند.

حاج محسن از قدیمی ها و معتمدین بازار است. اهل اخلاق و تدین و انصاف کاسبی.
اما بهانه ما فراتر از خصوصیات فردی حاج محسن است. داستان "#لبیک_آموزنده" حاج محسن برای این روزهای ماست.

🔹در #صندوق_رفاه_بازار فعال است. سن وسالش بالا رفته است و کمتر بازار سر می زند. وقتی هم که می آید همه وقتش به رفع مشکل مردم و گفتن #احکام و اصول #عقاید و در نهایت امامت #مسجد بازار و #استخاره گرفتن است.

🔸شاگرد مرحوم #حق شناس و شیخ محمدحسین #زاهد بوده و محضر دیگر بزرگانی مثل آیت الله #شعرانی استاد عرفان آیت الله حسن زاده آملی را هم درک کرده است. درس خارج را هم پیش آیت الله #خوانساری در مسجد سیدعزیز الله خوانده است.

🔹نقل شده از آیت الله #مجتهدی که خیلی حاج محسن را دوست داشتند و می گفتند حاج محسن در امور دینی بازار افضل است.
ایامی که در بازار حجره داشت، خیلی به ریزه کاری های کسب و کار اهمیت می داد.

🔸نقل است دکان خرازی او بین باقی خرازی های دیگر #کوچه_غریبان_بازار رونق و برکت دیگری داشت .مردم مقابل مغازه اش صف می کشیدند. مشتری ها دوستش داشتند و هیچ کس احساس غبن از معامله با حاج محسن نمی کردند. خودش می گوید "اقاله نادم" در بازار مستحب است. یعنی اگر مشتری جنس را خرید و پس آورد، بپذیرید.

🔹به #نماز بسیار اهمیت می داد. پسرش محمد قلهکی از تقیدات پدر می گوید؛ "پدرم از وقتی به سن بلوغ رسید #نماز_شبش ترک نشده است." جالب اینکه شرط حاج محسن برای گرفتن #کارگر، خواندن نماز اول وقت بود.

🔹یکی دیگر از ویژگی های حاج محسن که زیاد نقل شده است برخورد احترام آمیز با مشتری، خاصه خانم ها بود. می گویند سرش را بالا نمی کرد. یکبار هم در جوانی به جهت همین نگاه نکردن به زن #بی_حجاب با صاحب کار حرفش می شود و کار به اخراجش می کشد. خودش می گوید یکروز هم بیکار نماندم.

📍حاج محسن را به اخلاقش می شناسند و امروز اسم و #آبروی حاج محسن کار میلیارد ها میلیارد اعتبار می کند.
📍اما مرور این مقدمه لازم بود تا برسیم به داستان "یک لبیک" آموزنده برای این روزهای ما.

🔷قدیم ترها #انقلابی و #ولایت مداری بیشتر از حرف به عمل بود. کافی بود یک حرف و سخنی و نصیحتی از سوی امام امت مطرح شود؛ تا مدتها نقل محافل بود که چطور می شود و چگونه این حرف باید به منصه عمل برسد.
شاید اواخر سال گذشته بود که این "رسم ماندگار" و این "همت عالی" قدیم ترها مورد اشاره رهبرانقلاب قرار گرفت.

وقتی در دیدار با طلاب و روحانیون به خاطره زمان امام اشاره کردند و تصریح داشتند که زمان امام، طلاب وظیفه اصلی شان انتقال سخنان ایشان به جامعه و اجرای آنها بود.

این خاصیت در طلبه ها بیشتر بود ولی مختص طلبه ها نیز نبود. اساسا بدون حضور چنین #حلقه های_انتقال_پیامی، سخنان امام امت فراتر از یک سخنرانی و یک دستورالعمل و قانون نمی رفت و نمی رود. حرف #ولی نباید زمین بماند. پیشتر، بیشتر مراقبت می شد.

🔹با این مقدمه ماجرای شکل گیری یک #صندوق_خیریه در بازار، برای این روزهای اقتصاد مقاومتی بسیار آموزنده است.

داستان از این قرار است که اواخر دوران #طاغوت، بازار به جهت اعتصابات سیاسی، تعطیلی مستمر داشت. یکبار حضرت امام از پاریس طی #بیانیه ای که به مبارزات سیاسی اشاره کردند، تاکید ضمنی داشتند که به خانواده #اعتصاب_کننده های بازار باید رسیدگی شود.

🔸حاج محسن قلهکی می گوید "همان اشاره #ضمنی برای ما #کفایت می کرد." خلاصه اینکه در تهران با رفقا جمع شدند تا برای این خواسته حضرت امام راهکاری اندیشه شود. در نهایت هم تصمیم می گیرند صندوقی برای کمک به خانواده اعتصاب کننده ها تشکیل شود.

به جهت اینکه همه شان نیز مشغله های فراوان داشتند #عهد بستند هر کس روزی چند ساعت را به حضور در این صندوق اختصاص دهد.

قرار هم این بود اگر کسی نتوانست وام را پس دهد سراغش نروند. این صندوق تشکیل شد و هنوز هم هست و فقط کاربری تسهیلاتش تغییر کرده است. جالب اینکه همان عهد و رسم ابتدای انقلاب نیز به قوت سابق برقرار است.

انقلاب چنین #مردانی می خواهد. کسانی که حرف ولی را در #گوشه ای از بیانیه سیاسی با تمام وجود درک کرده و بکار ببندند و نگذارد این مهم بر زمین بماند. اقتصاد مقاومتی که نه "حاشیه" بیانیه که "متن" بیانیه است. آنهم نه یکبار که بارها و بارها "بیان و بیانیه" شده است.
http://yon.ir/X45Z
#همشهری_محله
#طهرونی
حمام 400 ساله دولاب و گورخواب ها
محسن مهدیان

🔹قدیم ترها اجر و قرب آدم ها به توفیقات شخصی آنها نبود. آدمها دو دسته بودند. "شخصیت های مرجع" و گروه دیگه "آدم های مشهور". هرکس "#شهرت" داشت الزما "#مرجع" نبود. مثل این روزهای ما نبود که در یک "#چرخه_معیوب" شهرت سازی، مراجع اجتماعی، آدم هایی شوند که شهرت بیشتری پیدا کنند. حالا یا #بازیگر و یا #بازیکن. فرقی هم نمی کند #بازیگر_سینما باشد یا #بازیگر_سیاست.

🔹اما قدیم ترها ماجرا متفاوت بود. اگر کسی قدرت یا پول بیشتر داشت الزاما مرجعیت نداشت. حداکثر از مشهورات زمانه اش بود.
اما چه چیز مرجع می ساخت؟ مراجع اجتماعی چه کسانی بودند؟ مراجع ما یا #نهاد_اجتماعی بودند و یا #قهرمان_اجتماعی. نهادها مثل #مسجد و #هیات و #خیریه و #پاتوق و #زورخانه و #قهوه_خانه و #بازار و غیره. آدم ها نیز مثل #پهلوان_ها و #پاتوق_دارها و #روحانیت و #بازاری ها و غیره.

🔹اما #فصل_مشترک این دو چه بود؟ چه چیز ایندو را مرجع می کرد؟
مرجعیت نهادها و آدم ها، به توفیقات فردی و شغلی شان نبود. اعتبار آنها به میزان توجه آنها به جامعه بود. هرچقدر اجتماعی تر بودند مرجع تر. هرمیزان به مردم و در و همسایه توجه بیشتری داشتند اعتباری بیشتری کسب می کردند و #ریش_سفیدتر و #کدخداتر.

اساسا به همین دلیل بود که پاتوق ها اعتبار داشتند. پاتوق در اصل پای طوق نشستن بود. جایی بود که پهلوان های شهر و بزرگان محل جمع می شدند و مشکلات مردم را حل و فصل می کردند. مساجد هم چنین نقشی داشتند.
اتفاقا قهوه خانه ها نیز. جالب اینکه هرمحلی چنین نقشی پیدا می کرد جزو این گروه به حساب می آمد و اعتبار داشت.

🔸آدم ها نیز با همین معیار و شاخص اعتبار می یافتند. از حضرت #آیت_الله_شاه_آبادی گرفته که اعتبارش بین مردم تهران، بیش از آنکه به #استاد_عرفان حضرت #امام باشد، به راه اندازی صندوق های #قرض_الحسنه بود، تا مرحوم تختی که در سالگردش قرار داریم.

🔷یکی از این محل های متفاوت #حمام_دولاب بود. این حمام که گفته می شود سابقه 400 ساله دارد روزگاری پاتوق بزرگانی بود که روش و منش آنها حل و فصل مشکلات مردم بود.
از همین حمام دولاب پهلوانی بود بنام #حاج_محمود_غلامی. حاج محمود با اینکه پهلوان شهر بود اما شهرتش به دستگیری از فقرا بود. نقل شده در زمان رضاخان او و چند تن از ورزشکاران را دعوت می کنند تا تقدیر شوند. رضاخان می گوید چه پاداشی از من می خواهید؟ هر ورزشکاری یک درخواست شخصی مطرح می کند تا می رسد به حاج محمود. درخواست پهلوان غلامی این بود که خیابانی که امروز به نام شهید سعیدی شناخته می شود را آسفالت کند که مردم آسانتر عبور و مرور کنند.

🔹همین الان هم اگر به این حمام قدیمی سری بزنید عکس های سیاه و سفید حداقل 50 شخصیت فرهنگی و اجتماعی و ورزشی را می بینید که فصل مشترک همه شان خدمت به مردم و محرومین بوده است. از همین "#پهلوان_غلامی" گرفته تا "#درویش_محمود" و "#قنبر_هیات دار" و "#حاج کاظم" همراه همیشگی شهید عراقی و تا "#شهید_مرتضی_زارع" و "#شهید_دولابی" و "#شیخ_مهدی_حق_پناه" و "#شیخ_رضا_نیکنام" و غیره.

🔸برای کمک به مردم نیز نه دفتری می خواست و نه دستک و دم و دستگاهی. یک حمام قدیمی می شد پاتوق خیریه. چه وقتی حمام بود و چه بعدها که زورخانه شد.

🔸غرض اینکه حرمت آدمها و مرجعیت آنها به شهرت شان نبود. به سهم شان در فعالیت های اجتماعی و مردمی بود.

این روزها اما داستان عوض شده است. مرجعیت آدم ها به شهرت است. طبیعی است که آدم شهرت یافته از رسانه، نیازی به مردم ندارد و شهرتش در گرو فعالیت اجتماعی نیست که به جامعه فکر کند. اگر روزی هم نگران جامعه شود تا زمانی است که چرخه شهرت اش حفظ شود .

در چنین سیکل معیوبی نقطه اوج فعالیت های اجتماعی آدم ها می شود نقد کردن. بیرون گود نشستن و بد وبیراه گفتن. ژست های روشنفکری گرفتن و مدعی مطالبه شدن. خلاصه ته تهش می شود کمپین مطالبه از کمیته امداد و فعالیت های کمیته امدادی حاکمیتی.

🔷نمونه روشن این روزهای ما داستان "رنج نامه نوشتن برای #گورخواب ها"ست. شاید صدها نفر بعد از افشاگری گورخواب ها ناله زدن و نامه نوشتند و انتقاد کردند. اما آیا کسی از گورخواب ها، کارتن خواب ها، کانال خواب ها و خیابان خواب های شهر تهران بی اطلاع بود؟
آیا مشکل "آسمان جل های زمین زیلو" در تهران با "یقه حاکمیت گرفتن" حل می شود؟ اهل میدان کجاست؟ چه کسی است که فارغ از این "چرخه بیمار شهرت طلبی" حاضر باشد دررفع این گرفتاری اجتماعی نقش ایفا کند؟

🔹مشکل هزاران آسیب تهران و جامعه ما این است که حمام دولاب های شهر، در بهترین حالت محلی است صرفا برای لیف زدن و کیسه کشیدن. کمتر پاتوقی مانده و کمتر پاتوق داری میدان دارست. میدان دار ها گرفتار شهرتند و مراجع ما بی اعتبارند چون شهرت ندارند.
#همشهری_محله
#طهرونی
@mahaleman
هویت جمارانی
اندوه این روزهای مردم حرمت دارد

یکم.

محله جماران بودم. از کوچه های این محله که رد می شدم ناخودآگاه احساس شعفی بهم دست می داد. حسی همراه با طمانینه و آرامش. مهم نبود کدام کوچه ام و مقصدم کجاست. مهم نام جماران بود که "همزادی غریبی" را منتقل می کرد. گویی سالهاست اهل این محله ام. بزرگ شده جمارانم. اهل اینجا نبودم و کمتر هم راهم به این محل کشیده است اما از این احساس تعلق گریزی نبود.
ماجرای حس و حال گشت و گذار در جماران فراتر از دیوار ها و کوچه های محل بود؛ تا انجا که هرکس می دیدم گویی از خوبان روزگار است. کودک و زن و جوان و پیر و کاسب و نانوا و بقال و همه و همه گویی از بهترین های شهر هستند. گویی با همه شان سابقه آشنایی دارم. گویی با همه شان سالها رفاقت داشتم. به این مردم هم احساس تعلق می کردم.
این حس و حال تا زمان طرح یک پرسش همراهم بود. واقعا این حس نکو از کجاست؟ چرا اینجاست؟ آرامش برآمده از این درودیوار و اهالی برای چیست؟ روشن است که این مردم همه شان از نیکان روزگار نیستند. روشن است که اینجا خاک و گل و گرد و غباری بیش نیست. پس ماجرا چیست؟
بی آنکه بخواهم دلم سمت پیوند محله جماران با خمینی کبیر رفت. گاهی یک نام به یک محل چنان هویتی می دهد که ناخواسته پلشتی های محل دیده نمی شود و همه چیز ذیل آن هویت مشعشع رنگ نورانیت می گیرد.

دوم.

خدا رحمت کند آیت الله هاشمی را. شهر بوی عزا می دهد. موضوع اصلی همه رسانه های ما از جمله رسانه ملی حسنات آیت الله است. بسیاری از شخصیت ها پیام تسلیت دادند و موج گسترده ای در بیان نیکی های شیخ مرحوم رحمه الله علیه براه افتاده است. اما سرفصل و عنوان کلیدی و محوری همه پیام ها و تیتر رسانه ها و عنوان بنرهای شهری یک تعبیر است. "یار امام ورهبری به رحمت خدا رفت." و یا "پشتیبان نظام و انقلاب به لقاالله پیوست".
این روزها رسانه ملی بارها و بارها به نسبت عاطفی عمیق این مرحوم با رهبرانقلاب پرداخت. دوستان و همراهان و حتا منتقدان آیت الله درباره ایشان یک فصل مشترک دارند و آن هم رابطه نزدیک آقای هاشمی با حضرت امام و سوابقش در انقلاب است.
مردم هاشمی را دوست داشتند چون هاشمی امام را دوست داشت؛ رهبری را دوست داشت؛ نظام را دوست داشت؛ انقلاب نیز. هویت هاشمی از هویت اصیل این مردم و انقلاب جدا نبود. در عصر خمینی هرکس در این هویت ممزوج شود حریم و حرمت می یابد.
مردم در ناخودآگاه شان هاشمی را دوست دارند. نیازی به فکر نیست. همه غم دارند. بدون تعلل هم از این احساس درونی می گویند. اما اگر از هرکدام سوال کنی این همه عاطفه از کجا آمده است؟ می گویند او یار امام بود؛ دوستدار انقلاب بود.
اعتبار این برداشت به خود مصداق نیست؛ به "معیار این تطبیق" است. مهم این است که ارج و قرب آدمها به نسبت شان با نظام و امام است. به نسبت شان با سرچشمه خوبی هاست.

سوم.

احساس آرامش و طمانینه محله جماران به جهت نام خمینی است. هویتی است که او به چند کوچه و خیابان داده است. هویتی که فراتر از ان به یک عصر داده است و به تعبیر رهبری انقلاب از عصر خمینی گریزی نیست.
هویتی که ناخواسته نه در و دیوار بلکه آدم ها را هم در بر می گیرد. گویی همه اهالی جماران از نیکان شهرند؛ چه آنکه وقتی نزدیک تر می شویم و واقعی تر صحنه را می بینیم؛ متوجه می شویم اسم به خودی خود ارزش آفرین نیست. اما برداشت و احساس اولیه ما نیز معتبر است و چیزی را نشان می دهد که یک حقیقت است و آن اعتبار نامی است که اعتبارساز است.
آدم ها به طریق اولی چنین اند. هر میزان نزدیکی به منشا خوبی ها، معیار ارزش و اعتبار است. آدم ها به جهت نسبتی که با امام و نظام پیدا می کنند حرمت می یابند. غصه از دست دادن آیت الله هاشمی برای همه دردناک بود؛ اما این احساس برای هرکس متفاوت است و این تفاوت در نسبتی است که من و ما و شما از رابطه این بزرگ از دست رفته با خورشید کاروان انقلاب می شناسیم.

چهارم و خلاصه اینکه؛

همه ما اعتبار اجتماعی مان و فراتر از آن جایگاه ابدی مان به نسبتی است که با این هویت ماندگار داریم. مردم ممکن است در مصداق متفاوت فکر کنند اما تطبیق را با یک اصل راستین انجام داده اند و آن اینکه چه کسی به نظام و انقلاب و امام و رهبری نزدیکتر است.
ارزش غم و اندوه این روزهای مردم به این نسبت است. نسبت آن بزرگ با منشا بزرگی ها. اندازه آن مهم نیست؛ هرکس برداشتی دارد و هر میزان که فکر می کند همان اندازه عاطفه اش غمین و اندوه ناک است.
برماست که غرق این هویت شویم؛ که هویت همه ما از انقلاب و امام است و مردم و تاریخ و فراتر از ان ترازوی حق نیز ما را با همین هویت سنجش می کند.

🔹محسن مهدیان
🔹همشهری محله
🔹طهرونی
@mahaleman
یک سوء تفاهم از نماز میت دیروز
محسن مهدیان
نماز رهبرانقلاب بر پیکر آیت الله هاشمی رحمه الله علیه محل حاشیه سازی هایی شد که متاسفانه فرصت بهره برداری برای برخی رسانه های بیگانه را فراهم کرد و مجدد به یک دوگانه غیرواقعی دامن زد.
حاشیه سازی ها حول این موضوع بود که معظم له در نماز میت عبارت «اللهمّ إنّا لانَعلَمُ مِنهُ إلا خیراً» را قرائت نکردند چرا که احتمالا بیان چنین عبارتی را دروغ می دانستند.
اما بنظر می رسد این برداشت صحیح نیست.
بیان این عبارت برای چیست؟ آیا این عبارت برای کسانی است که گناه نکردند؟ اگر اینطور باشد طبیعی است که فرد متوفی باید مقام عصمت داشته باشد. مگر کسی هست که بدون گناه باشد؟
در این رابطه چند ملاحظه وجود دارد. هدف در بیان این عبارت نوعی طلب آمرزش است. فرض می شود که فرد در پایان عمر توبه کرده است و یا دگران از معاصی اش گذشته اند و برای او طلب مغفرت می کنند. ضمن اینکه این عبارت اعتقادی و به نیت ایمان فرد بیان می شود. از امام صادق سوال شد که اگر از فلانی دروغ و غیبت دیدیم باز هم این جمله را بگوییم؟ فرمودند اگر هنگام مرگ حب ما (اهل بیت) را داشتند بگویید.
بنابراین گفتن چنین جمله ای، نه معنای شستن گناه فرد را دارد و نه به معنای دروغ گفتن است. نقل شده است زمان حضرت داوود فردی منافق بود. وقتی از دنیا رفت مردم در نماز میت این عبارت را قرائت کردند. جناب داوود در مراسم شرکت نکرد. حضرت حق سوال کردند چرا مشارکت نکردی و او پاسخ داد چون فلانی نفاق داشت. انگاه وحی می شود که مردم از نفاق او مطلع نبودند و دعا کردند و ما هم او را مورد آمرزش خود قرار دادیم.
با این توضیح چرا رهبری این عبارت را بکار نبردند؟
دو دلیل می تواند داشته باشد.
یکم اینکه مبنای فقهی رهبری چنین است که خواندن این عبارت برای هر فرد و در هر شرایطی می تواند دروغ تلقی شود. با این حکم چه اتفاق جدیدی افتاده است؟ مگر قرار بود رهبری از آن مرحوم فقط خیر دیده باشند؟ نکند برخی تصور می کنند رهبری با نخواندن این عبارت خواسته اند عملکرد رسانه ملی را نقد کنند؟ چنین نسبتی جفا به رهبری نیست؟
احتمال دوم این است که رهبری به جهت همین بدفهمی که در روزهای قبل وجود داشت و می توانست دیگران را دچار یک سوء تفاهم کند؛ این عبارت را قرائت نکردند. لذاست که رهبری با تعبیر دیگری طلب مغفرت و آمرزش برای آن مرحوم داشتند.
اما اینهمه تلاش برای چیست؟ قرار است چه چیز اثبات شود؟ به نظر می رسد کسانی به این نوع حاشیه سازی ها دامن می زنند که ساحت عواطف را با اعتقادات خلط کرده اند. غم از دست دادن یک فعال باسابقه و موثر انقلاب امری است کاملا طبیعی و غمین و اندوهناک شدن نیز به معنی نادیده گرفتن اشتباهات گذشته نیست.
چرا باید بیان احساسات و به سوگ نشستن برای یک فعال تاریخ انقلاب، عده ای را به اشتباه بیاندازد و دچار نگرانی کند؟ چرا ساحت عواطف را از نقدهای اعتقادی تفکیک نمی کنیم؟ اینها همه ناشی از سیاه و سفید تحلیل کردن پیرامون است. آیا اگر به کسی نقد داشتیم حق نداریم بعد مرگش به سوگ نشینیم؟ حق نیست به جهت آمرزش و مغفرت خوبی هایش را برجسته کنیم؟
اساسا چه نیازی است در مراسم تشییع جنازه و نماز میت و غیره اشتباهات یک نفر به رخ کشیده شود؟ آیا طرح اختلافات جایش در مراسم تشییع و نماز میت و غیره است؟ مجلس ختم آن مرحوم را فرصت سیاسی تصور کردیم؟ چرا منطق رفتاری رهبری را درست تحلیل نمی کنیم؟
البته این نیز باید اضافه شود که برخی بزرگنمایی ها و تقدیس گرایی ها در رسانه ملی و به زبان برخی شخصیت ها یکی از عوامل ساخت چنین حواشی است که عده ای تصور کردند اندوه فراق آن مرحوم یعنی نادیده گرفتن آنچه گذشته و لذاست بدنبال برهانی محکم در عبارات پیام رهبری و نماز میت ایشان بودند.
اما نباید مصداق همان بخش از پیام رهبرانقلاب باشیم که "برخی تلاش کردند از این اختلافات دوقطبی بسازند."
پیام تسلیت یا پیام سیاسی؟!

محسن مهدیان
🔹روز گذشته بعد از قرائت نماز میت بر پیکر مرحوم هاشمی، حاشیه هایی در برخی تحلیل ها و رسانه ها مطرح شد که بنظر می رسد خلاف انصاف و اخلاق بود.

برخی قرائت نکردن یک جز از نماز میت توسط رهبرانقلاب را بهانه ای ساختند برای بازنمایی اختلافات گذشته و بازخوانی برخی حرف ها و عملکرد ها در زمان حیات مرحوم هاشمی.

البته پیشتر نیز همین برخورد را با پیام تسلیت رهبرانقلاب داشتند. گو اینکه رهبری در این پیام تسلیت، نیت کردند تا بر نسبت بعید آن مرحوم با نظام تاکید داشته باشند. تلقی برخی این است که بعد از رحلت جناب شیخ، فتنه ای در راه بوده است که رهبری تلاش کردند در پیام تسلیت و نماز میت این فتنه را خاموش سازند. البته فتنه ها همیشه در کمین است اما سوال اینست که خاموش کردن یک فتنه جایش در پیام تسلیت و نماز میت است؟ تدبیر رهبر انقلاب را چطور تحلیل کردیم؟ اگر فتنه ای نبود پیام تسلیت چنین نبود؟ نماز چنین خوانده نمی شد؟ خوانش ما از عدل رهبری چگونه است؟

🔸این برداشت ها به یک ضعف فرهنگی عمیق برمی گردد. اینکه ما آدمها همه چیز را سیاه وسفید و یا صفر و یک تلقی می کنیم و نمی توانیم تحلیل میانه داشته باشیم. نمونه آشکار و مصداق عینی مردم ما را باید در رسانه ملی مشاهده کرد. بعد از رحلت آیت الله، صداوسیما چنان تحلیل ها و سخنان آنچنانی و مداحی های نامانوس داشت که طرفداران سیاسی آن مرحوم را نیز متعجب ساخت. مجیزهایی که پیشتر گناهی بزرگ در رسانه ملی محسوب می شد.
چنین واکنش های دستوری و احساسی طبیعی است که وقتی به جامعه منتقل می شود تبدیل به دو جبهه موافق و مخالف شود و اجازه ندهد افراد به شکل منطقی و طبیعی عزدار باشند. گو اینکه هرکس عزادار است باید درباره آیت الله همان فکر کند که رسانه ملی تصویر ساخته است؛ یا غصه فقدان آن عزیز داشتن، یعنی طرفدار نگاه سیاسی وی شدن.

از همین رو برخی در صدد برآمدند از پیام تسلیت رهبری انقلاب و قرائت نماز میت هم یک پیام سیاسی برداشت کنند تا نکند کسی تصور کند رهبری به ان مرحوم علاقه داشته اند.

🔹واقعیت داستان این نیست. اشتباه بزرگ برخی تحلیل ها این است که عاجز از یک تفکیک ساده اند؛ و آن تفکیک ساحت عاطفه و ساحت نقد سیاسی است.

برخی در سوگ نشستن های عاطفی برای رحلت یک یار قدیمی امام و انقلاب را تلقی بر شستن اشتباهات گذشته و تلاش کردند به هر تقدیر نشان دهند این به سوگ نشستن ها و پیام های تسلیت و نماز متفاوت خواندن، فرصتی است برای انتقال یک پیام سیاسی. این برداشت و تحلیل انصاف است؟ اخلاقی است؟
تا جایی که برخی به غلط تصور کنند غصه ای در کار نیست و اساسا غرض از پیام تسلیت و نماز میت انتقال یک پیام سیاسی به مردم است. این چه برداشت نانجیبانه ای است؟

🔴مساله بسیار ساده است. رهبری انقلاب برخلاف بسیاری برمدار عدل رفتار می کنند. غصه ایشان از فقدان یک یار و دوست و همرزم قدیمی است. و البته به سوگ نشستن نیاز به تحریف آدم ها ندارد. غم عاطفی پیام تسلیت شان در اوج است و صدالبته که ادبیات پیام همراه با مُّر عدالت است. نه بزرگنمایی دارد و وارونه نمایی. رهبری رفتار طبیعی شان را نشان دادند و من و ما بجهت دوری از عدل و انصاف عاجز از درک این رفتار طبیعی هستیم.

اینکه در گذشته اختلافاتی بوده است هیچ اثری بر حزن خاطر ندارد . یک نفر می تواند از فقدان یک دوست در نهایت غصه و عزا باشد و در عین حال مرزهای فکری و اعتقادی نیز همچنان بقوت خود باقی باشد. عدم تفکیک این دو عرصه بسیار رهزنی ها دارد. تا جایی که برخی به غلط تصور کردند این پیام ها بیش از آنکه تسلی خاصر مردم و بازمانده ها باشد پیامی سیاسی برای تاریخ است. کدام تاریخ؟ چه چیز پوشیده مانده است؟ چه چیز نیازمند روشنگری بوده است؟

🔹نماز میت نیز چنین است. در نماز میت آمده است «اللهمّ إنّا لانَعلَمُ مِنهُ إلا خیراً». نخواندن این بخش یعنی که فقط خیر ندیدم. اگر فردی خواندن این بخش را مطابق واقع ندانست و دروغ پنداشت، یعنی خواسته است پیام سیاسی صادر کند؟ خواسته کنایه سیاسی داشته باشد؟

🔹اتفاق ساده ای است. رهبری ممکن است برای یک نفر سه بار این جمله را بخواند و برای دیگری اصلن نخواند و چه بسا برای دومی غمین تر هم باشد. علت نیز به جهت سابقه رفاقت و همراهی و همدلی است. از اولی خیر بیشتر دیده است و با دومی رابطه عاطفی مستحکم تری داشته است. چه نکته عجیب و متفاوت و جدیدی دارد؟

📍با این حال هر کنشی ولو محبتی و عاطفی، آنهم از سوی رهبر انقلاب دارای پیام یا پیام هایی است. اما خیلی تفاوت می کند این پیام ناشی از حرکت بر مدار عدل و اخلاق و انصاف باشد و یا ناشی از یک نیت سیاسی. پیام اصلی اقامه عزا توسط رهبرانقلاب، تفکیک ساحت عاطفه از سیاست و دیگر هم پرهیز از افراط و تفریط است. برای عزادار بودن نیازی نیست شخصیت آدم ها را تحریف کنیم. همان گونه که آدم ها را می شناسیم؛ عزاداریم.
اصولگراها باید چه کنند؟ چه نکنند؟
مرزبندهای سیاسی در فقدان آیت الله هاشمی

محسن مهدیان
بانبود آیت الله هاشمی مرزبندی ها سیاسی در کشور چه تغییری می کند؟ اصلاح طلبان در کوتاه مدت چه اثری می گیرند؟ پروژه انتخاباتی اصلاحات چه خواهد بود؟ اصولگراها در جهت گیری سیاسی شان چه تغییری ایجاد می شود؟ آینده انتخابات چطور رقم می خورد؟
در نهایت اینکه از زاویه اصولگرایی، جریان سیاسی مقابل اصلاحات در کوتاه مدت و میان مدت باید چه کند و چه نکند؟

به نظر میرسد در غیاب آیت الله هاشمی اصلاح طلبان دچار چند مشکل جدی می شوند؛

یکم. ریش سفیدی حاکمیتی
در نبود آیت الله اصلاح طلبان مهمترین کانال ارتباطی شان با حاکمیت را از دست می دهند. به طور مشخص زین پس باید روی افرادی حساب کنند که تطبیق گفتمانی کامل با انها ندارند. شخصیت هایی چون ناطق نوری و لاریجانی و غیره. به این ترتیب قدرت چانه زنی حداقلی گذشته را در حاکمیت از دست داده اند.

دوم. معتمد جامعه سنتی
اصلاح طلبان مهمترین عامل سازماندهی رای اجتماعی در بدنه سنتی را از دست داده است. افرادی مثل خاتمی قدرت سازمان رای در پایگاه سنتی جامعه ندارد. نقشی که از این جهت آیت الله هاشمی داشته است امروز بسختی کسی می تواند بازی کند.

سوم. شیخوخیت جریانی
آیت الله عامل موثر در مدیریت راس جریان اصلاحات بود. بعد از فتنه 88 ، جریان اصلاحات از درون دچار بهم ریختگی هویتی شد و حضور فردی مثل آقای هاشمی اجازه نمی داد که این بهم ریختگی به جامعه نشت کند. جایگاه این شیخوخیت وقتی اهمیت پیدا می کند که توجه کنیم آیت الله پل اتصال اصلاحات و اعتدال و کارگزاران بود.

مشروعیت سازی سیاسی
آیت الله هاشمی به جهت سه ملاحظه ابتدایی که گفته شد جریان اصلاحات را در پوسته ای از مشروعیت سیاسی محافظت می کرد که کمتر دچار هزینه های سیاسی و اجتماعی شوند. مشروعیتی که هاشمی برای اصلاحات ساخته بود زین پس دچار شکن و شکاف جدی خواهد شد.

در نهایت به نظر می رسد در غیاب آیت الله جبهه اصلاحات پوسته سیاسی محافظه کارانه اش را به صورت خود به خودی بشکند و صریح تر شود.

اصلاح طلبان چه می کنند؛
اصلاح طلبان تلاش می کنند تا انتخابات ایام عاطفی حاکم بر شب سوم وشب هفتم و چهلم را ادامه دهند. بدین جهت ختم های سیاسی تا انتخابات استمرار خواهد داشت تا پروژه هاشمی مظلوم به صندوق ها برسد.

اما اصولگرایی؛
اصولگرایی با رفتن آقای هاشمی چه شرایطی پیدا می کند؟ به نظر می رسد مهمترین تغییر برای اصولگراها از دست دادن سرمایه ای نمادین برای رقابت گفتمانی است. هاشمی فارغ از عملکرد خودش، یک سرمایه نمادین برای جریان لیبرال وطنی بود. از جهات مختلف آیت الله نماد تمام عیار این جریان محسوب میشد. هم از جهت سیاسی و هم اقتصادی و هم به جهات متعدد اجتماعی و فرهنگی.
بنابراین اصولگراها برای رقابت گفتمانی شان کافی بود با نماد هاشمی مقابله کنند. زین پس این سرمایه نمادین را از دست می دهند. بنابراین رقابت گفتمانی آنها دچار آسیب "سوفهم اجتماعی" می شود.

از طرفی فرد دیگری نیز جای هاشمی را نخواهد گرفت. مناسبترین نماد این جریان روحانی است که وی نیز به جهت تحفظ شدید سیاسی، حاضر نمی شود صریح وارد صحنه شود.
با این مقدمه اصولگراها باید چه کنند و چه کار نکنند.

چه نکنند؛
در "کوتاه مدت" نقد به سیاق گذشته هاشمی بی فایده و غیرضرور و پر هزینه است. نقد هاشمی در این ایام نقد خود جریان اصولگرایی است. این ایام، یعنی روزهای پس از رحلت، منطق عواطف حاکم است و اجازه دقت های سیاسی و تاریخی را نمی دهد.
از طرفی هر سبک و مدل انتقادی که پروژه مظلوم نمایی را مدد کند، تکمیل بازی انتخاباتی اصلاح طلبان است.
نقد باید در میان مدت با عبور از این شرایط و با ملاحظه "تبیین تاریخی" صورت بگیرد و این بسیار متفاوت از گذشته است. در گذشته نقد به جهت کنترل سیاسی ایت الله صورت می گرفت و امروز با هدف تببین تاریخ. باید پیام عبرت منتقل شود نه پیام رقابت.

چه کنند؛
یکم گذر از هاشمی است. جریان اصولگرا باید به مسائل اصلی کشور بپردازد. توقف در هاشمی استمرار ساحت عاطفه است نه استقرار عقل و منطق. میان مدت برای بازخوانی هاشمی فقط منحصر به زمان نیست. میان مدت و عبور از شرایط "ختم گونه" باید با درایت ساخته شود.

دوم جریان اصولگرایی باید نماد هاشمی را بین چند نماد سیاسی موجود توزیع کند. باید برای یک مبارزه گفتمانی همه جانبه نمادسازی واقعی داشته باشد. نماد اشرافیت، نماد غرب گرایی، نماد سرمایه داری ، نماد فرهنگ غربی و غیره.
دولت روحانی از صدر تا ذیل مجموعه ای از نمادهای گفتمان لیبرال در جامعه است. هاشمی دوم، همان نماد توزیع شده در خرده نمادهای دولتی است.
حرمت آینه در طهران قدیم از کجا بود؟
محسن مهدیان
مصرف هرکالا صرفا با کارکرد مادی اش نیست. مصرف یک کالا بر اساس نوع رابطه ای است که مصرف کننده با شی برقرار می کند. همیشه هم این رابطه صرفا مادی نیست. مثلا استکان به یادگار مانده از مادربزرگ صرفا کارکرد مصرفی برای چای نوشیدن ندارد. چه بسا نوشیدن چای در این استکان را به مراتب لذت بخش تر بدانیم. لذا برخی کالاها فارغ از کارکرد مادی اش برای ما هویت بخش است. برخی از کالاها جزئی از فرهنگ ما محسوب می شوند
نمونه های این اشیا اطراف ما بسیار است. نگاه ما به آب و خاک و آتش از این دست است. هرآنچه توانسته جای خود را فراتر از مصرف مادی در رابطه رمزآلود انسان با خود و خدای خودش پیدا کند نه تنها نوستالژی و بلکه قدرت هدایت گری و معنادهی و حقیقت سازی یافته است. از جمله این اشیا"آینه" است که جایگاه رفیع و معناداری در نزد فرهنگ ایران و شهر ما داشته و دارد.
آینه در فرهنگ عامه ما از نظر معنوی در سطح بالایی قرار داشت و نسبت به دیگر وسایل خانه از ارزش بالایی برخوردار بود. در هرمکانی که قرار می گرفت حاکی از صفا و پاکی و صداقت بوده است. اهل خانه روزانه با آینه سروکار داشتند و در بسیاری از مناسک مذهبی و آئینی شان آینه جایگاه ویژه ای داشته است.
یکی از کاربردهای ویژه آینه در سفره عقد بوده است. عروس و داماد آینه را در مقابلشان به نشانه پاکی و صداقت و خوشبختی قرار می دادند. دیگر اینکه رسم بود در بقچه عروس آینه می گذاشتند. هنگام بیرون آمدن عروس و داماد از حمام مقابل هریک آینه می گرفتند. عروس را که از خانه خودش به سمت خانه داماد می بردند یک نفر جلوتر از عروس و مقابل او آینه بدست می رفت .
در سفره هفت سین نیز به عنوان صداقت و صفا و صمیمیت کنار قرآن و با یک زاویه مشخصی که تصویر قرآن برآن نقش ببندد آینه قرار می دادند.
در مراسم محرم نیز مردم حجله ای درست می کردند که با آینه تزیین شده بود. همینطور در تزیین نخل بزرگ و یا علم های عزاداری نیز از آینه استفاده می کردند.
ابتدای ماه مبارک رمضان نیز خانم ها سبزه و آینه برداشته و به پشت بام ها می رفتند تا هلال آغاز ماه رمضان را به چشم خود ببینند.
عروس را هم که می خواستند از خانه خارج کنند او را سه مرتبه از زیر آینه و قرآن رد می کردند. اسباب جهاز هم که می بردند اول طبق آئینه شمعدان، یا آئینه چراغ یا آئینه و قرآن و نقل و گل بود که پیشاپیش حرکت می کرد. به خانه نو که ورود می کردند اول باید آئینه و دوم قرآن و سوم نقل ببرند.
بین مردم نذر آینه و چراغ برای امام زاده ها رواج داشت. اگر کسی سفر می رفت و یا برای کار مهمی از خانه خارج می شد او را از زیر آینه و قرآن رد می کردند.
در آئین پهلوانی نیز اگر پهلوانی به بالاترین درجه از قدرت بدنی می رسید کاسه آینه ای دریافت می کرد و به زانو می بست.
در خانه های تاریخی تهران تالار آینه های بسیاری می توان یافت که هر کدام زیبایی چشم نواز خاص خود دارند. از مشهورترین ها تالار آینه کاخ گلستان است .
از دیگر تالارهای آینه خانه نصیرالدوله مربوط به اوایل دوره قاجار است و دیگر تالار آینه امام جمعه تهران در دوران قاجار و یا نمونه دیگر مثل خانه حاکم تهران یا علاالدوله است.
در بسیاری از امام زاده های تهران نیز آیینه کاری در معماری آن به وضوح دیده می شود که سهم قابل توجهی در معنویت مکان و توجه دادن به زائر است.
اما این همه یک ریشه اعتقادی عمیق دارد که یک شی را از کالای مصرفی صرف تبدیل به یک نماد می کند.
در مباحث هستی شناسانه عرفانی تمامی عالم و کیهان مجموعه آینه های است که ذات حضرت باری تعالی را به اشکال مختلف نشان می دهد و به درجات گوناگون اشعه ی ذات یکتا را باز می نماید.
افتاده ای تو در غلط از کثرت مثال
یک عکس بیش در همه آیینه خانه نیست
اوج ظهور معنایی آینه در قلب انسان کامل است. جایی که انسان کامل از جهت مظهریت ذات و صفات و اسما آینه تمام عیار و مظهریت تامه حضرت حق می شود.از این جهت انسان کامل اهل بیت است و حضرت زهرا بانوی آینه ها شناخته می شود.
لذاست که آینه را هم در قوس صعود و هم قوس نزول همزمان مورد توجه قرار می دادند. چه زمانی که بحث در قوس نزول هستی شناسانه بود که آینه کارکرد وحدت در کثرت داشت و چه زمانی که در قوس صعود به رهیافت های سالکانه عارف اشاره داشت
چرا که در آینه قلب محب است که ظهور اسما و صفات الهی متجلی است. اساسی ترین ویژگی آینه نشان دادن و شباهت است. و از این جهت رابطه محب و محبوب رابطه شباهت و یکی شدن است.
حکیمانه های مادربزرگ ها
یکی بود و یکی نبود...
محسن مهدیان
یک اصل مسلم وجود دارد که هرچیزی ماندگار است بر ریشه های حکمت آمیزش مستقر است. فقط حق است که تغییر ناپذیر است. باطل مثل کف روی آب می آید و می رود. طهران قدیم مملو از حکیمانه های ماندگار است که اتفاقا نه در کتاب ها و بالای منبرها، که کف خیابان و بین مردم عادی دست به دست شده است.
یکی از همین حکیمانه های ماندگار طهران قدیم، طلیعه داستان های شبانه مادربزرگ است. همه مان شنیده ایم؛ "یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود". آنروزها آنقدر این جمله تکرار شده بود که کمتر توجهمان را جلب می کرد اما بزرگتر که شدیم فهمیدیم قصه مادربزرگه ریشه های معرفتی اش تا کجاهاست.
بعدها فهمیدیم توحیدی ترین جمله تاریخ عرفا و فلاسفه زمزمه شب های کودکی مان بوده است. قدیمی ها آرامش و طمانینه این تعابیر را با تمام وجود درک می کردند هرچند به عمق اعتقادی آن جاهل باشند. ادبیات و فرهنگ عامیانه و اما حکمت آمیز قدیم را باید در خانه اهل معرفت جست. از همان جا جریان می گرفت و به دست مردم می رسید.
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود...
غباربازی های کودکانه که نشست متوجه شدیم، همه معارف در همین یک جمله جمع است. همین تعبیر بلند حکمی است که آرامش بخش بود و قصه شب مادربزرگ را به خواب شیرین کودکانه مان پیوند می داد. و چه تعبیری بلند تر از اینکه غیر از خدا هیچ کس نبود و اوست که همه جا را پر کرده است.
وز تو جهان پُر است و جهان از تو بى خبر...
چنین بلوغی بزرگترهای ما داشتند. هنوز نوشتن و خواندن نمی دانستیم که یادمان دادند این کثرات وهم است و جز وحدت نیست
کان الله و لم یکن معه شیء و الان کما کان
اسم اعظم در همه عالم یکی است
وحدت اسم و مسمی بی شکی است
هرچه بینی صورت اسما اوست
هرکه یابی غرقه دریای اوست
یکی بود و یکی نبود؛ یعنی یکی بود که "یک"ی نبود. یکی بود که یک ی بودنش مانند سایرین نبود. آنچنان وحدتش همه جا را گرفته بود که هیچ غیری نبود.به تعبیر حضرت امام " او بود و کسی نبود با او"
که یکی هست و هیچ نیست جز او
«وحــــده لا الــه الا هــــــو»
#همشهری_محله
#طهرونی
@mahaleman
درباره رحمانی کاسب لوازم التحریر در بازار تهران
بازاری با آبرو

بازار تهران و بعد هم بازار بین الحرمین و پاساژ بین الحرمین. دکان کوچک لوازم التحریر که از ظاهرش پیداست قدمتی چندساله دارد. بوی کهنگی می دهد و در عین حال نشاط مومنانه ای بر آن حاکم است. هم قواره انبار است و البته همراه با ظاهر منظم و دلنشینی است که بوی سادگی و صمیمیت می دهد؛ و پیرمردی که در انتهای دکان راهرویی شکل اش نشسته و مشغول حساب و کتاب است.

حاج آقای رحمانی را اهل بازار خوب می شناسند. از قدیمی های بازار بین الحرمین که سالیانی است دراین کسب و کار ریش سفیدی کرده است. خودش می گوید از ابتدا در همین کسب بوده و بیش از 15 سال کارگری کرده است. پشت سر حاجی دهها عکس از شخصیت های دینی و بازاری زینب بخش دیواری است که اغلب از بزرگان و خوبان تهران اند.

رحمانی از حرف زدن ابا دارد و نگران است سوالهایم او را به ریا بیاندازد. اما به هر تقدیر با او همکلام می شوم و چندسوالی از سوابق حضورش در بازار و فعالیت های اجتماعی او و دوستانش می پرسم.

از مجموعه این گپ و گفت دوستانه دو نکته توجهم را جلب کرد.

یکی وقتی پرسدیم آبرویی که در بازار یافتی کجا خرج کردی و دیگری هم وقتی درباره مهمترین فعالیت اجتماعی –صنفی اش سوال کردم.

🔹می گفت قدیم بازار خیلی متفاوت از این روزها بود. بازاری جماعت خیلی اهل مراعات بود. صبح ها وقتی کرکره دکان را بالا می دادند با قرائت قرآن شروع می کردند و بعد هم رسم خوبی بین بازاری ها رایج بود که بهم سر می زدند و حال و احوال می کردند. خیلی وقت ها نیز این دیدارها جمعی و گروهی برگزار می شد.

حاجی رحمانی برایمان نقل می کرد که اهل بازار در همه زمینه های اجتماعی پیشرو بودند. خودش به همین جهت قبل انقلاب دوستدار مصدق بوده است. چون احساس می کرده مصدق به فکر مردم است. می گوید بعدها در ایام انقلاب و سپس ایام جنگ نیز اهل بازار جلوتر از بقیه بودند. و نه اینکه فقط از مال خود بگذرند بلکه همین صنف لوازم التحریر و اصناف کلی شهید داده است.

می گوید آبرو با رعایت کسب حلال ایجاد می شود. با قناعت و مراعات و مقابله با زیاده خواهی نیز این آبرو حفظ می شود.

🔹وقتی سوال می کنیم این آبرو را کجا خرج کردی به ماجرای صندوقی اشاره می کند که امروز بزرگترین و موثرترین و تاریخ ساز ترین صندوق قرض الحسنه بازار است. صندوق جاوید. ماجرای صندوق قرض الحسنه ای که به بهانه حضور تعدادی نیازمند در نماز مسجد لرزاده راه اندازی می شود.
برای من بسیار شنیدنی و جالب بود؛ اینکه تعدادی نماز گزار و مسجدی وقتی چند نفر گدا می بینند که بین نماز آمدند و طلب پول می کنند آنقدر تحت تاثیر قرار می گیرند که مقدمات تاسیس یک صندوق را فراهم می سازند.

صندوقی که آنزمان برای قرض دادن به فقرا و نیازمندان مسجد راه اندازی شد با چنان نیت خالصانه ای شکل گرفت که بعدها از موثرترین موسسات مالی بازار می شود که نقش آفرینی قابل ملاحظه پیش و پس از انقلاب داشته است.

حاجی از آنروز ها می گوید و اینکه هنوز هم به این صندوق وابسته است. دهها دفترچه قسط از این صندوق ها دارد که عده ای وام گرفتند و به وعده شان عمل نکردند و اقساط شان را نپرداختند. حالا باید قسط هایش توسط معرف پرداخت شود. اما کسی که آبروی اش را خرج رفع مشکل یک نیازمند می کند از خرج مادی کردن ابایی ندارد و این راه را بی بازگشت می داند.
🔹می گوید وقتی در مسجد لرزاده برای تاسیس صندوق جمع شدیم تصمیم این بود که اگر کسی قسطش را نیاورد خودمان تقبل کنیم.

درباره کالای ایرانی در این بازار سوال کردیم که حرفهای شنیدنی داشت. می گفت سالها پیش وقتی انجمن اسلامی صنف بوده تا هفت یا هشت سال اجازه نمی دادند که کالای خارجی در حوزه لوازم التحریر وارد شود. هم بجهت کالای خارجی و هم عکس های غربی روی برخی از این کالاها مقاومت قابل توجهی می کنند که بازار داخلی و فرهنگ مردم لطمه نخورد. تا اینکه کار از دست انجمن اسلامی و صنف خارج می شود.

برای من جالب بود که بازاری های قدیمی آنقدر نسبت به کار و کسب تعصب داشتند که بصورت خودجوش تمهیداتی می بینند که مانع ورود کالای خارجی شوند.

اقتصاد مقاومتی چنین آدم هایی می خواهد. کسانی که بی حضور دولت آستین بالا بزنند و خودشان کاری و نقشی ایفا کنند. و البته تنها کسانی می توانند نگران اقتصاد ملی کشور باشند و برای فرهنگ مردم دلسوزی کنند که با دیدن یک نیازمند در مسجد قیام کنند و عبادت را تنها در نماز جماعت خواندن خلاصه نکنند. چنین افرادی به طریق اولی به معیشت یک کارگر ایرانی بی توجه نخواهند بود.
محسن مهدیان
http://yon.ir/hl3Y
#همشهری_محله
#طهرونی
@mahaleman
⭕️برای شام غریبان "آتش" نشان ها
⭕️⭕️رشد معنوی یک شهر

محسن مهدیان
🔸آتش و فرونشستن ساختمان پلاسکو و سرنوشت آتش نشان های قهرمان، شهر را به حیرت و بهت و حزن عمیقی فرو برد. شوک حادثه از همان لحظات سخت نخستین تا لحظه شماری نفسگیر تفحص شهدا، دل مضطرب و ذهن پربیم و امید مردم را همراه داشت.

شهر پیش از اعلام رسمی اش به عزای فراگیر رفته بود. از همان ساعات ابتدایی حادثه، قهرمانی مردان "آتش" نشان، یک شهر را "زمین بوس" و به "احترام" واداشت.

داستان آتش نشان های شهر هم حزن بود و هم فخر. هم غم بود و هم وجد. ناخودآگاه مردم، "بهجت غرورانگیزی" از "وجود مردان قلندر" و "رهروان ازلی" داشت که هنرشان به "نشان" شان بود و نشان شان به "آتش"؛ آنهم آتشی برآمده از "رستاخیز جان" که چشم بر هرم دودافکن و شعله های ویرانه می بست و پروازعرش را بر خاکستر نشستن می دید.

این حادثه را از جهات مختلف می توان به نظاره نشست. اما یک سوی حقیقی این ماجرا، سیطره روح معنویت در شهر است. شهر گویی یک قدم معنوی تر شده است.

این خاکستر حرفها دارد؛ مردم بدون منبر و درس و کلاس با جان شان "گذشت" را درک کردند.

فهم اینکه "سرمایه داری ولنگار" و "سودجویی بی امان" چطور می تواند بی توجه به هشدارهای پیاپی به ویرانی بیانجامد.

فهم اینکه "بی عاری رسانه ای" و "تب جلوه کردن" تا چه حد نفرت انگیز و زننده است.

فهم اینکه بهره برداری های سیاسی و "جیب ساختن های انتخاباتی" تا کجا مشمئز کننده است.

فهم اینکه خدمت رسانی حقیقی چیست و تاکجاست و متوقف در امکانات و ابزار نیست و مرزش شهادت است.

اما اینهمه همه رموز و رقائق این ماجرا نیست.
شیرینی و فخر این چند ساعت آنچنان است که در فتوت نامه ها نیز یافت نشود. جامع حکایات "آتش نشان های دریا دست" یک گام معنوی تر شدن شهر است. شهر به قدرت خاکستر این ژنده پیلان زنده شد. روح ها تعالی یافت. مردم از هر دسته و گروه به تکانه این "خوش عیاران آتش نشانی" و "زمزم آتش فشانی"، به خود رفتند و به خود آمدند. و دردناک اینکه گویی این تلنگر جز با خون خرمن سوخته ها میسر نبود.

الحمدالله که عده ای به خونشان ضامن معنویت شهراند. درس این شهدا فراتر از آسمانی شدن شان است. این خون ها یک شهر را ارتقا بخشید و آسمانی کرد.

یک انسان خیلی باید بزرگ باشد و روح تصفیه یافته و زکیه و متعالی داشته باشد که با خیز و اوج و پروازش یک شهر را به قیام وادارد و متحول و معنوی سازد.

الحمدالله به این مرحمت غیبی. خدارو شکر به لطائف و رموز عنایت حق؛ شکر که هنوز هم در محضر تربیت رب الارباب و مربی این عالمیم.

این "فیض ماندگار" و "لطف مستدام" است که یک روز به شهدای غواص، شهر را دگرگون می سازد و روزگاری به شهدای دفاع از حرم و امروز نیز آتش نشان های غیور.

این شهر باید معنوی بماند؛ کارهای بزرگی باقی است.

ناخودآگاه یاد این فراز از پیام و شکرانه رهبرانقلاب در استقبال از شهدای غواص افتادم: " سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستمدیدهی شما. و سلام بر ارواح طیّبه و به رضوان الهی، بالگشودهی شما. سلام بر شما که بار دیگر فضای زندگی را معطّر و جان زندگان را سیراب کردید. و سپاس بیپایان پروردگار حکیم و مهربان را که در لحظههای نیازِ این ملّتِ خداجوی و خداباور، بشارتهای تردیدناپذیر را بر دلهای بیدار نازل میفرماید و غبارها را میزداید."
#همشهری_محله
#طهرونی
@mahaleman
کاسبان پلاسکو و چرخش در یک استعفا

🔷هفته گذشته جناب #مسجد_جامعی از عضویت در شورای شهر #استعفا داد تا در کتابخانه ملی مشغول به فعالیت شود. اما امروز در خبرها آمد که تصمیم تغییر کرده است و بجهت پی گیری ماجرای #پلاسکو استعفای شان را پس گرفتند.

به نظر میرسد برای این #چرخش سیاسی کمتر فرصت بررسی و تامل داشتند و #شتابزدگی احتمالی اجازه نداده است حداقل ظاهر آنرا در انظار عمومی سامان دهند؛ از تجربه سیاسی جناب مسجد جامعی بیش از این انتظار بود.

استعفای جناب مسجد جامعی که مطرح شد این سوال در افکار عمومی شکل گرفت که چطور ممکن است یک نفر با رای مردم مسئولیت بگیرد و در پایان دوره به جهت یک مسئولیت اداری استعفا دهد؟ چطور ممکن است به #اعتماد مردم بی اعتنا بود؟ چه توجیهی برای این بی توجهی آشکار به خواست مردم وجود دارد؟ آیا این وهن #مردمسالاری نیست؟ یک نفر با رای مردم انتخاب شود که مشکلات و مسائل شهر را پی گیری کند و بعد با همین اسم و رسم و مکنتی که یافته است رای مردم را سکوی پرشی برای پست های اداری و دولتی قرار دهد؟

اما این ابهام درباره تصمیم جناب مسجد جامعی با پس گرفتن استعفا برطرف شد و روشن شد که آنچه انگیزه بخش است #نزاع_قدرت است نه #خدمت_به_مردم. فهم این موضوع برای مردم اصلا پیچیده نیست.

جناب مسجد جامعی در توجیه این چرخش و بازگشت به شورا تاکید کردند که تا بسته شدن پرونده پلاسکو در شورا خواهند ماند.

حال سوال این است که چرا یکباره حادثه پلاسکو اهمیت پیدا کرد؟ چه اتفاق جدیدی افتاده است که ایشان احساس کردند مسائل مردم اهمیت دارد و قابل چشم پوشی نیست؟
آیا وقتی که استعفا دادند فکر می کردند مشکلات شهر بکلی رفع شده است؟ فکر می کردند هیچ حادثه ای در راه نیست؟ فکر می کردند نیاز نیست برای حل یک مساله شهری ورود کنند؟

همه این ها قابل پیش بینی بود. شهر تهران هر روز دهها مساله دارد که لازم است مسوولی که از مردم رای گرفته است پای آن بماند و تا آخرین لحظه تلاش کند.

این رفت و برگشت پیام روشنی دارد. بازگشت جناب مسجد جامعی نه برای مردم، که فرصتی است برای #تسویه_حساب سیاسی. فرصتی پیدا کردند برای یک نزاع جناحی دیگر. احساس کردند ماموریت شان پایان نیافته است. احتمالا از سوی دوستان خود مورد طعنه قرار گرفتند که چه نشسته اید و چه استعفایی که امروز وقت نبرد است.

برای فهم این #انگیزه_قبیله ای نیازی به هوش سرشار سیاسی نیست. نقش تند سیاست زدگی و وهن رای مردم تاریخی خواهد بود و یک #عبرت دیگر در پرونده جریانی است که نام مردم را برای مکنت و قدرت می برد و چه بسا #بی_اعتقاد_ترین جریان سیاسی به مردمداری است. #کاسبان_پلاسکو حتا اجازه ندادند تفحص شهدای خادم پایان یابد. اما اینبار عمر این کاسبی زیاد نیست. اینبار مردم و #وجدان_عمومی مقابل کاسبان بحران اند نه دیگر جریان های سیاسی.

https://t.me/joinchat/AAAAADvUg2MEk7p60toRIw