ادب‌سار
13.3K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
ادب‌سار
🛖 دنباله‌ی واژگان پارسی در زبان تازی جَرم = از پارسی گرم جَرونات = از پارسی گرون( شهرستانی نزدیک بندر هرمز) جَرّه = پارسی تازی شده‌ی جَره، سبو، خمچه جُرمُوق = از پارسی چکمه جَرَنبذه = از پارسی گران‌بد، ستبر، درشت جَرنداج = از پارسی گِردنا، سیخ گردان، گوشت…
🍹 دنباله‌ی واژگان پارسی در زبان تازی

جِسمیزّج = از پارسی چشمیزک، داروی چشم درد
جَسّهٔ [جست، جهیدن، جهش] = از پارسی کِیش
جَسمِه، تشمه = از پارسی چشمه
جَشنی = از پارسی جشن، رنگ، جنس، رنگارنگ
جُص،جِبس = از پارسی گَچ
جَصّاص = از پارسی گَچ، گچ فروش، گچ‌کار
جَعفَری[سبزی] = از پارسی جفَّری، سدبرگ، کُوپُوره
جُفت = از پارسی جفت، دو تایی
جِفتافرید = از پارسی جفت آفرید، گیاه دوتایی

جُفُرّی،جُفُرِا = از پارسی گَفری، پوست شکوفه‌ی خرما، پوست خرمای ماده، کافور
جفیس، جِفس، جِبس = از پارسی گچ
جِقجِق، جقجقه = از پارسی جیغ جیغ
جَقَل = از پارسی شغال به انگلیسی jackal به فرانسه Chacal.
جقوق = از پارسی چاقو، چاقوی تاشدنی
جَکره = از پارسی جکاره، گوشت بُر
جُل = از پارسی گُل
جُلاب = از پارسی گلاب
جَلاّب، جَلاّبی = از پارسی ژالاب، ژولَپ برابر با (شربت انگبین و گلاب)
جلاّبهٔ، جلبانه = از پارسی چَلّبان، زن بد خوی، بیهوده‌گوی

🍹 @AdabSar
دنباله دارد

📜 بازخن‌ها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی-پارسی از المنجد الابجدی، نوشته‌ی لویس معلوف، برگردان احمد سیاح، چاپ پخش فرحان.
۲- معجم المعربات، محمد التنوجی
۳- واژه‌نامه‌ی دهخدا

فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی

🍹 @AdabSar
ادب‌سار pinned «🌍 با درود؛ #زیست_بوم ایران سال‌ها و دهه‌های بسیار پیچیده و سختی را می‌گذراند و ما می‌خواهیم آنچه را که چندی است در سر می‌پرورانیم با شما در میان بگذاریم و شما را دوباره به نوشتن برای زمین فرابخوانیم. می‌دانیم که زیست‌بوم ایران بزرگ‌ترین نگرانی این روزهای ایرانیان…»
خاک من گِل شود و گُل شکفد از گِل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من

#ناشناس
#چکامه_پارسی

@AdabSar 🌱
1
امردادگان است. جشنی از جشن‌های دیرپای ایران کهن، جشنی که می‌تواند آموزه‌های آن هنوز و همیشه برای ایران جوان نیز کارآمد باشد، یادروزی که هم‌پایه‌ی دیگر رویدادهای خجسته روزگار شهریاران ایران‌ساز و مردمان فرهنگ‌مدار روزگاران دیرین هنوز می‌تواند برای روزگار کنونی و آیندگان سرزمین (و در سخن بهتر و شایسته‌تر، جهان) خجسته، آموزنده و گسترنده‌ی آبادی باشد. روزی که با نامیرایی، جاودانگی، سرسبزی و تندرستی در پیوند است و پاکسازی زمین، شادباشی و پایکوبی مردمان در زیست‌بوم را فرایاد می‌آورد.
بسیاری بر این باورند که یادکرد از جشن‌های کهن، ماندن در بالندگی‌های هیچ و پوچ باستان‌گرایی و دورافتادن از چرخه‌ی پر شتاب کار و کوشش‌های امروز جهان است، یا می‌پندارند اکنون که در همه جا اندوه، بیماری، مرگ‌، گرانی، نابسامانی، بیکاری و ده‌ها نگرانی دیگر پابند زندگی مردم شده است چه جای جشن و یادآوری از آیین‌های مرده و کهن گذشتگان است. و یا به روشنی می‌گویند که این رویکردها روایی دین‌های کهن و… است. ولی من بر این باور هستم که گرامی‌داشت این آیین‌ها و بهره بردن از آموزه‌های سودمند آن، راهنمای مردم است برای یادآوری شادی‌خواهی، آبادی‌گستری، آزاداندیشی و کوششی است برای نگاه داشت زیست‌بوم و زاستار (طبیعت)، برای زیستی شایسته.
باوری که اگرچه دوستانی مرا در گرامی‌داشت این جشن‌ها یاری کرده‌اند و همراهی می کنند ولی بوده‌اند و هستند کسانی که بر این باور خرده گرفته و می‌گیرند و می‌پندارند که گزافه‌کاری و بیهوده‌جویی است.
اکنون که هریک از ما در خانه‌های کوچک و در کوران بیماری و اندوه‌های همگانی و در میانه‌ای از خشم روزگار گرفتاریم باز‌‌ هم این نام‌های پر و پیمان فرهنگ مانند: تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان و… می‌توانند ما را با جهان پیرامون‌مان آشتی دهند. به یادمان آورد که آرمان آدمی داشتن زندگی شاد و جهانی آباد و آزاد است و باید برای به‌دست آوردن آن کوشید.
امردادگان و دیگر جشن‌های باستانی شاید رها کننده‌ی ما از اندوه‌های روزگار نباشد ولی بایستگی دانستن فرزندانمان است بنیادهای فرهنگ‌شان را. 
 پشتوانه‌های خجسته فرهنگ سرزمین را پاس بداریم. باشد که آبادی به جهان بازگردد؛ مردمان تندرست باشند و شاد بشوند؛ بردگی و خواری از جهان دور شود و آزادی پدیدار گردد که بی آزادی همه چیز بیهوده است.


نویسنده و فرستنده: #مسعود_فرزانگان
سوم امرداد ۱۴۰۰

#پیام_پارسی #جشن_امردادگان #امردادگان
@AdabSar
از لب و چشم و دهانت که سراسر نمک است
اشک شد شور، مگر جای تو در مردمک است؟

#قاسم_خان
#چکامه_پارسی

هنرمند: #علی_اکبر_صادقی

💁🏻‍♀ @AdabSar
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
#حافظ
#چکامه_پارسی

هنرمند: #علی_اکبر_صادقی

🪞 @AdabSar
🌳 جشن امردادگان فرا رسید. امید که اندکی روشنایی و شادی در ما مانده باشد. بر پایه‌ی گاهشماری باستانی ایران #جشن_امردادگان در روز امرداد از ماه امرداد یا روز هفتم این ماه برگزار می‌شد.

🌳 #امردادگان شاد بود. ایرانیان در اين روز تن پاکیزه می‌کردند، به دامن زیبایی‌ها می‌رفتند و به نيايش و شادی می‌پرداختند و همچون همیشه پاسدار زیست‌بوم بودند. درباره‌ی آیین‌ها بخوانید:
t.me/AdabSar/16789

🌳 این جشن ویژه‌ی «ایزدبانوی امرتات» بود. بر پایه‌ی افسانه‌ها، ایزدبانوان امرداد و خرداد در کنار هم بودند. امرداد گیاهان را می‌رویاند، گله‌ها و رمه‌ها را می‌افزود و با بیماری‌سازها پیکار می‌کرد. خرداد نیز با یاری «تیشتر» یا ایزد باران و «واته» یا ایزد باد، نگهبان آب و آرامش بود. درباره‌ی همکاری این دو ایزدبانو در زمین و نبردشان با دیو گرسنگی بخوانید:
t.me/AdabSar/16798

🌳 برشی از گزارش مهرداد بهار: به فِرَشکردِ (نوگردانی جهان و زندگی در پایان کار جهان)، نیز «انوش»(خوراک بی‌مرگی) را از امرداد آرایند...
خواندنی‌های کوتاه درباره‌ی امردادگان:
t.me/AdabSar/16807

🌳 ولی کارکرد یک جشن باستانی در زندگی امروز چیست:
t.me/AdabSar/18927
👍2👎1
مست است و برد دل ز کف مردم هشیار
ما مست چو چشمان تو هشیار ندیدیم

#آگاه
#چکامه_پارسی

💃🏻 @AdabSar
🍀🌸🌼
🌸🌼
🌼
بپرسید تا کَردْگارِ بلند
چُنین از شما کَرد خواهد پسند

یَکی داستان گویم اَر بشنوید
همان بَر که کارید خود بدْروید

چُنین گفت با ما سَخُنْ رهنِمای
جز این‌ست جاوید ما را سَرای

به تختِ خِرَد برنشست آزتان
چرا شد چنین دیو همبازتان

بترسم که در چنگ این اَژدَها
روان یابد از کالبَدتان رها
#فردوسی

و برای این هفته امید دارم که:
همیشه تن آزاد بادت ز رنج
پَراگنده رنج و پُرآگنده گنج


فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🍀
🌸🍀
🌼🌸🍀
یک چند ز خون دل خود جام گرفتیم
کام دلی از این دل ناکام گرفتیم

#آگاه
#چکامه_پارسی

💞 @AdabSar
☀️ دهم امرداد جشن چله‌ی تابستان یا چله‌ی تموز در ایران بود. گرم‌ترین چله‌ی سال که با آغاز تیر و جشن آب‌پاشونک آغاز شده و در آبان روز(دهم) امرداد به پایان می‌رسید. چله‌ی تابستان نشانه‌ی آن بود که از این پس روزها کوتاه‌تر می‌شوند و از گرمای هوا آهسته‌آهسته کاسته می‌شود. چله‌ی تموز پایان‌بخش چندین جشن تابستانه بود. جشن‌هایی که همه در پیوند با آب بودند. جشن‌هایی در ستایش آب و آفتاب که با افسانه‌های نبرد با دیوهای تشنگی، گرسنگی و خشکسالی درآمیخته‌اند. در این افسانه‌ها ایزدان یا فرشتگان «رشن»، «اشتاد» و «زامیاد» با همکاری ایزدبانوی امرداد به نبرد با دیوهای گرسنگی و تشنگی یا «تئیری» و «زئیری» می‌رفتند.


🌴 درباره‌ی ویژگی این ایزدان و آیین‌های چله‌ی تابستان در خراسان بخوانید:
t.me/AdabSar/14522

#جشن_های_ایرانی #چله_تموز #امردادگان
🌻 @AdabSar
نبُرم از تو ببُری اگر سرم که مرا
به تار هر سر مویت هزار پیوندست

#آگاه
#چکامه_پارسی

فرتور از #امین_علیجانلو
🪁 @AdabSar
💠 جایگزین پارسی چند واژه‌ی پرکاربرد

#ثبت_احوال = سازمان نام‌نگاری
#سجل = شناسنامه
#تولد = زایش
#ولادت = زایش، زاییدن
#روزثبت = روز نگارش
#تاریخ_صدور = پیشینه‌روز نگارش گواهی
#محل_تولد = جایگاه زایش یا زاییده شدن
#متوفی = مرده، درگذشته
#فوت = مردن، درگذشت
#به_دنیا_آمدن =چشم به جهان گشودن
#پاسپورت = گذرنامه
#کارت_هویت = برگه شناسایی

فرستنده و برگردان #محمد_ابولیان_نوروزی

💠 @AdabSar
🌠 زبان پارسی دیرینه‌تر از سخنانی است که خوانده‌ایم و شنیده‌ایم. پس به هزارتوهایش در درازنای زمان بغلتیم و از ادبسار خروشانش سیراب‌تر شویم.

#موصوف = زافته
#صفت = زابگر
#مضاف = افزامند
#مضاف_الیه = افزوده

#واکسن = مایه
#واکسیناسیون = مایه‌زنی
#واکسن_تراپی = مایه‌کوبی


🖌 فرستنده: #بزرگمهر_صالحی

📘 بازخَن‌ها:
۱- تارگاه فرهنگستان
۲- راهنمای زبان‌های ایرانی، رودیگر اشمیت آرمان بختیاری و دیگران، ققنوس، چاپ نخست، زمستان ۱۳۸۲

💠 @AdabSar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی هیچ گمانی رودها
دوباره آوازه‌خوان کوچه‌های این خاک زرخیز می‌شوند

و دشت‌ها
با گشاده‌رویی دامن سبزشان را می‌گسترانند

و سرزمین مادران و پدرانمان رنگ شادی می‌پذیرد

اگر…
تو و من، ما شویم
اگر از نادانی و خودبینی رها شویم…

#هما_ارژنگی
🍃 @AdabSar 🕊🍃
ادب‌سار
🍹 دنباله‌ی واژگان پارسی در زبان تازی جِسمیزّج = از پارسی چشمیزک، داروی چشم درد جَسّهٔ [جست، جهیدن، جهش] = از پارسی کِیش جَسمِه، تشمه = از پارسی چشمه جَشنی = از پارسی جشن، رنگ، جنس، رنگارنگ جُص،جِبس = از پارسی گَچ جَصّاص = از پارسی گَچ، گچ فروش، گچ‌کار جَعفَری[سبزی]…
🌼 دنباله‌ی واژگان پارسی در زبان تازی

جُلّسان = از پارسی گلشن، کسی که برگ گل می‌پاشد
جُلِستان = از پارسی گُلستان
جِلف = از پارسی گُول (کودن، ابله، کانا)، سبکسر، خودسر
جَلفَق = از پارسی کلبه، کوخ
جَلق = از پارسی زلغ
جِلماق = از پارسی گِلماغ، پیه که بر کمان پیچند
جلمَخ = از پارسی سَلمَک، گَزّنه سُرخ (گیاه دارویی)
جُللنار = از پارسی گلنار
جَلَنجبین = از پارسی گل انگبین
جَلَندی = از پارسی جَلَندَد، مرد زیان‌کار
جَلَنجونه = از پارسی پودنه(پونه) دشتی (جویدن آن بوی سیر را از دهان می برد)

جُل نسرین = از پارسی گل نسرین
جِلواز = از پارسی جلُویز، دِژدار نگهبان دژ، کلات، پاسبان، سَرهنَگ
جِلوز = از پارسی جَلوز (فندق)، جلغوزه، دانه‌ی کاج
جَلوَز = از پارسی گَلَندر، نیرومند، درشت، جان سخت
جُلهُم = از پارسی گلُهَری، موش بزرگ میوه‌خوار که پشتش راه‌راه است
جلُهه = از پارسی کله، تخته سنگ کلان گرد
جُمّار = بنگرید به جامور
جَمّاش = از پارسی جماش، مردآزار رسان به زنان، گستاخ و بی‌شرم
جَماعَت از جمع = از ریشه ی اوستایی جم، چپَیره، گروه، توده، تُلب
جُمان = از پارسی سیم دانه، جُمان، مروارید ساختگی

🌼 @AdabSar
دنباله دارد

📜 بازخن‌ها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی-پارسی از المنجد الابجدی، نوشته‌ی لویس معلوف، برگردان احمد سیاح، چاپ پخش فرحان.
۲- معجم المعربات، محمد التنوجی
۳- واژه‌نامه‌ی دهخدا

فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی

🌼 @AdabSar
چون جان که نخواهیم برون رفتنش از تن
عشق تو نخواهیم که بیرون رود از دل

#آگاه
#چکامه_پارسی

🎋 @AdabSar
ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻حقیقت= راستی، راست، درستی، درست، راستینه، راستینگی، هَستا، آمیغ، فرهود، باور، آشکار، روشن 🔻حقیقتا= به‌راستی، به‌درستی، راستی را 🔻حقیقت‌بین= راستی‌بین، راست‌بین، راستی‌نگر، درست‌بین، آمیغ‌بین 🔻حقیقت‌جو= آمیغ‌پژوه، راستی‌خواه،…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻حقوق= کارانه، دستمزد، گیره(جیره)، پاداش، هوده‌ها، هوده‌شناسی(دانش حقوق)، دادیک
🔻حقوق بشر= مردم‌سِزا
🔻حقوق‌بگیر= مزدبگیر، مزدور، کارمند، کارگر، گیره‌خوار(جیره‌خوار)، گیره‌دار(جیره‌دار)
🔻حقوقدان= هوده‌شناس، دادیکدان، دادشناس، دادوَر
🔻حقوقی= دادیکی، هوده‌ای

نمونه:
🔺آخر هر ماه حقوق می‌گرفت=
پایان هر ماه دستمزد می‌گرفت

🔺در رشته‌ی حقوق تحصیل می‌کرد=
در رشته‌ی هوده‌شناسی آموزش می‌دید

حفظ کرامت انسانی بالاترین حقوق بشر است=
نگهداشت بزرگواری آدمی، بالاترین سزای آدمی است

🔺اجبار کودکان به ازدواج یک مسئله‌ی حقوق بشری است=
واداشتن کودکان به همسرگزینی یک پُرسمانِ مردم‌سِزایی است


#مجید_دری
#پارسی_پاک
#حقوق #حقوق_بشر #حقوقدان #حقوقی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
ریزد ز فشار مژه خون دلم از چشم
چون آب کز انگور بگیرند به چرخشت

#آگاه
#چکامه_پارسی

🍇🍷 @AdabSar
🇮🇷🕊 «ستارخان، سردار ملی»
سروده‌ی #هما_ارژنگی ۵ امرداد ۱۳۹۰

ویژه‌ی روز ۱۴ امرداد و سالگرد خیزش مشروطه

📜پیش گفتار: ستارخان از سرداران جنبش مشروطه‌خواهی است که در پایداری تبریز جانفشانی‌ها کرد.
او در درستی، هوش، دلاوری، ورزیدگی در روش‌های جنگی و میهن‌دوستی پرآوازه است.
ستارخان یازده ماه رهبر پیکارجویان تبریز، ارامنیان و قفقازی‌ها بود و ایستادگی توان‌فرسای تبریزیان در برابر ۳۵ تا ۴۰ هزار تن از ارتش قاجار با راهنمایی وی انجام گرفت. در پایان دورگیری(محاصره)، نیروهای روس با رای انگلیس به تبریز آمدند و راه جلفا گشوده شد. ستار از روس‌ها پیروی نکرد و در برابر رایزن(کنسول) روس «باختیانف» که می‌خواست درفش روس را بر سردر خانه ستار زند، گفت: «من می‌خواهم که هفت دولت زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم.»
💚🤍❤️

ماه امرداد است و گاه سرفرازیست
هنگام جانبازی و مرگِ ترکتازیست

تبریز، آن دشمن‌ستیزِ پهلوان‌خیز
اندر حصار دیرپای شاهِ خونریز

خود کامه‌ای از دودمان و ایل قاجار
خودکامگی‌هایش برون از مرز هنجار

با جنبش مشروطه‌خواهی می‌ستیزد
مجلس به دست دشمنان ویرانه گشته
ایران‌سرا منزلگه بیگانه گشته
بر جای شیر شرزه و عدل مظفر
کفتار و روباه دغل همخانه گشته

آزادگان از توده‌های پاک ایران
تبریزی و قفقازی و ارمن چو شیران

این جنبش آزاده‌خواهی را نگهبان
چندی‌ست این شهر شجاعان در حصار است
«ستارخان»، آن جان به کف فرزند ایران
چون مرد میدان گرم کار و کار زار است
«باقر» کنار زبده‌یاران در «خیابان»
آماده‌ی سربازی و دشمن‌شکار است
چنگال قحطی همچو گرگی آدمی‌خوار
کم‌کم گلوی مردمان را می‌فشارد
خودخواهی و نابخردی‌ها بهر مردم
هر دم بلا و ناروایی تازه دارد
در جست‌وجوی چاره سردار مجاهد

تن می‌دهد بر آشتی با شاه قاجار
از بهر نان و غله و آذوقه‌ی شهر
دست مودت می‌دهد با وی به‌ناچار
چون راه جلفا بار دیگر می‌گشاید
آید ز رَه فوج قشون خرس و کفتار
ستار می‌کوبد به سر کای وای بر ما
من داده بودم شاه را صد گونه هشدار!
اینک به کوی مهربانی‌ها صفا نیست
در کوچه‌ها جز بانگ بیگانه صدا نیست
یک چهره‌ی خوب و نجیب و آشنا نیست

شهر از هجوم دشمن ناخوانده بیمار
طعم سکوتی تلخ دارد بغض دیوار...

در یک چنین هنگامه‌ی تلخ و بلاخیز
کاندیشه‌ها دارد به سر، سردار تبریز

گوید به او کنسول مست دولت روس
دارم برایت مژده‌ای شاد و دل‌انگیز

خواهی اگر در امن و آسایش نشینی
باید از این پس پرچم ما را گزینی

بر سر درت این بیرق زیبا بیاویز
زان پس به شادی باش و از غم‌ها بپرهیز

ستارخان آن شیر میدان شهامت
از خشم می‌لرزد ز سر تا پای قامت

گوید: کنون پاسخ شنو ای «باختیانف»
زین گونه در گوشم مخوان زیبا فسانه
در من نمی‌گیرد فسون آب و دانه
این یاوه‌ها در گوش من همسان باد است
تا خون ایرانی بجوشد در رگ من
دشمن در این پیکار خوار و نامراد است
من آنچنان خواهم که هفت اقلیم عالم
زیر لوای میهنم "ایران" درآیند
در زیر تاق آسمان روشن آن
یاران سرود شاد آزادی سرایند

در چشم من خاک وطن یعنی جهان-جان
ناموس و ایمان و شرف «پاینده ایران»

🇮🇷🕊 @AdabSar
👍1