🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسشهای:
t.me/AdabSar/9253
t.me/AdabSar/9254
پاسخ به دوست گرانسنگ هموند دریچهی ادبسار که فرمود: آیا میتوان این همه واژهی زبان فارسی (تازی، انگلیسی، روسی، ترکی و...) را به پارسی برگرداند و چه نیازی به این کار است؟
دوست گرانمهر، این کار شدنیست اگر مردم پهنهی ایران فرهنگی (و نه مرزبندی کنونی) بخواهند، شدنیست. چرا که زبان پارسی نه تنها شیرینترین، بلکه گستردهترین زبانیست که میتوان با دستور زباناش بیاندازه واژهی خوشریخت و سازهمند و هلیک (صیقلخورده) ساخت.
از این نیز که بگذریم، به گفتهی استاد #مهریار_مهرآفرین، "پارسی یک جهانبینی است نی تنها زبان".
با شناخت زبان، پی به فرهنگ شایستهی نیاگانامان میبریم. و دانسته بر خویشتن میبالیم.
نه تنها زبان فارسی بلکه الفبایاش هم شایسته نیست و ناکارآمدیاش بر پژوهندگان ادب آشکار است و بُوادا ست با یاری و همکاری سخنشناسان، در این باره هم کاری بنیادین انجام گیرد.
دوست خوب من: "پارسی پارساییست"
ما پارسیاندیشان، پیورز نیستیم ولی پی به ورجاوندی و شکوه بیمانند زبان پارسی بردهایم و به همین شوند(دلیل)، این راه را به یاری پروردگار و همدلی و همراهی فرزندان این مرز و بوم اهورایی، پتایش (ادامه) خواهیم داد. تا به فرجامی در خور و سزاوار برسد.
#پرند
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسشهای:
t.me/AdabSar/9253
t.me/AdabSar/9254
پاسخ به دوست گرانسنگ هموند دریچهی ادبسار که فرمود: آیا میتوان این همه واژهی زبان فارسی (تازی، انگلیسی، روسی، ترکی و...) را به پارسی برگرداند و چه نیازی به این کار است؟
دوست گرانمهر، این کار شدنیست اگر مردم پهنهی ایران فرهنگی (و نه مرزبندی کنونی) بخواهند، شدنیست. چرا که زبان پارسی نه تنها شیرینترین، بلکه گستردهترین زبانیست که میتوان با دستور زباناش بیاندازه واژهی خوشریخت و سازهمند و هلیک (صیقلخورده) ساخت.
از این نیز که بگذریم، به گفتهی استاد #مهریار_مهرآفرین، "پارسی یک جهانبینی است نی تنها زبان".
با شناخت زبان، پی به فرهنگ شایستهی نیاگانامان میبریم. و دانسته بر خویشتن میبالیم.
نه تنها زبان فارسی بلکه الفبایاش هم شایسته نیست و ناکارآمدیاش بر پژوهندگان ادب آشکار است و بُوادا ست با یاری و همکاری سخنشناسان، در این باره هم کاری بنیادین انجام گیرد.
دوست خوب من: "پارسی پارساییست"
ما پارسیاندیشان، پیورز نیستیم ولی پی به ورجاوندی و شکوه بیمانند زبان پارسی بردهایم و به همین شوند(دلیل)، این راه را به یاری پروردگار و همدلی و همراهی فرزندان این مرز و بوم اهورایی، پتایش (ادامه) خواهیم داد. تا به فرجامی در خور و سزاوار برسد.
#پرند
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
👩🎨👩🏻⚖👩🏽🚒👩🏿⚕
@AdabSar
✍✍ نویسنده: #بهناز_شوشتری
بازنویسی و برگردان به پارسی پاک: #ادبسار
تا زمانی که رویدادی آشکار نشود و آماری از آن در دست نباشد، آسیب همبودین(اجتماعی) بهشمار نمیرود و بیراهکار و چاره، رها میشود.
میخواهم بگویم در برابر پرخاشگری و بدرفتاری، خاموش نمانیم. پنداره(مفهوم)هایی چون "آبروداری" و "نیکنهادی"(نجابت) در برابر بدرفتاری، ساختهی هازمان(جامعه) مردسالار است. کُرپان(قربانی) پرخاشگری، گناهکار نیست.
اگر کسی را میشناسیم که پدر یا همسرش با او بدرفتاری و پرخاشگری میکنند، بباورانیمش که به پاسور(پلیس) زنگ بزند. او را به بردباری فرانخوانیم و باور کنیم با خاموش ماندن در برابر پرخاشگری، به بازآفرینی آن یاری میرسانیم و چرخهاش را میچرخانیم.
باور کنیم پرخاشگری، آسیبهای برگشتناپذیری بر تن و روان زنان برجای میگذارد و تا هنگام مرگ، بر زندگیشان خدشه میاندازد.
اگر سدا(صدا)ی زد و خورد همسایه را شنیدیم، کمترین کار این است که در بزنیم و یادآوری کنیم که سدایتان ما را میآزارد. نپنداریم که زد و خورد آنها در خانهشان، نهانی(خصوصی) است و ما نبایستی پادرمیانی کنیم. کنشگران هودهی(حقوق) زنان باور دارند که کار خویشیک، ساستاریک است(امر شخصی سیاسی است). بدین ماناک(معنی) که یک نهادهی خویشیک(موضوع شخصی) که آروین هنباز(تجربه مشترک) بسیاری از زنها میشود، دیگر یک نهادهی خویشیک نیست، یک پرسمان ساستاریک(مسئله سیاسی) است که باید برایش دنبال چاره و راهکار گشت.
ما میپنداریم بدرفتاری برای همسایه است و هیچگاه با ما بدرفتاری نمیشود و یا هماره بدرفتاری را وامیزنیم(انکار میکنیم).
باور کنیم مای بدرفتاری دیده، تنها کُرپان هستیم، نه گناهکار. ولی اگر در برابر ستمی که به ما روا میشود، خاموش بمانیم، این چرخه دنبالهدار میشود و آنگاه گناهکاریم.
تاکنون در برابر جُکها، فرتور(عکس)ها، سخنرانیهایی که زنان را ناتوان، سست، سُهِشگر(احساساتی) و دست و پاچلفتی میداند، نبودهایم؟!
تاکنون ندیدهایم کسی در خیابان به یک رانندهی زن، تنها برای زن بودنش، بددهانی کند؟!
تاکنون برای زن بودنمان، خوار نشدهایم؟!
تاکنون برای زن بودنمان، آزادیها و هودههایمان را از دست ندادیم؟!
تاکنون رانندگان، رهگذران و مردان بسیاری در فَرابَر(تاکسی)، فروشگاهها و خیابان به ما دستدرازی نکردهاند؟!
تاکنون استاد دانشگاه یا پرورنده(مربی) یا سرپرست(رییس)مان با گفتار آمیزشی/کامِشی(جنسی) آزارمان نداده است؟!
تاکنون برای پوششمان خوار نشدهایم؟!
و...
اگر اینها بخشی از آروین(تجربه) ماست، پس ما هم یک "بدرفتاریدیده" هستیم. پس بدرفتاری تنها برای همسایه نیست!
زنی که به گناه کشتن همسرش در بند بود، به روانشناس گفته بود در همهی زمانی که به دست شوهرم لَـتیده/کوبیده میشدم(کتک میخوردم)، آرزو میکردم کسی به بهانهای زنگ خانه را بزند تا کوبیده شدنم پایان یابد.
برای دگرگونی و درمان یک آسیب، از آشکار کردن آن نترسیم.
@AdabSar
👩🏻🏫👩🏾🎓👩🏼🔧👩🏽🔬
@AdabSar
✍✍ نویسنده: #بهناز_شوشتری
بازنویسی و برگردان به پارسی پاک: #ادبسار
تا زمانی که رویدادی آشکار نشود و آماری از آن در دست نباشد، آسیب همبودین(اجتماعی) بهشمار نمیرود و بیراهکار و چاره، رها میشود.
میخواهم بگویم در برابر پرخاشگری و بدرفتاری، خاموش نمانیم. پنداره(مفهوم)هایی چون "آبروداری" و "نیکنهادی"(نجابت) در برابر بدرفتاری، ساختهی هازمان(جامعه) مردسالار است. کُرپان(قربانی) پرخاشگری، گناهکار نیست.
اگر کسی را میشناسیم که پدر یا همسرش با او بدرفتاری و پرخاشگری میکنند، بباورانیمش که به پاسور(پلیس) زنگ بزند. او را به بردباری فرانخوانیم و باور کنیم با خاموش ماندن در برابر پرخاشگری، به بازآفرینی آن یاری میرسانیم و چرخهاش را میچرخانیم.
باور کنیم پرخاشگری، آسیبهای برگشتناپذیری بر تن و روان زنان برجای میگذارد و تا هنگام مرگ، بر زندگیشان خدشه میاندازد.
اگر سدا(صدا)ی زد و خورد همسایه را شنیدیم، کمترین کار این است که در بزنیم و یادآوری کنیم که سدایتان ما را میآزارد. نپنداریم که زد و خورد آنها در خانهشان، نهانی(خصوصی) است و ما نبایستی پادرمیانی کنیم. کنشگران هودهی(حقوق) زنان باور دارند که کار خویشیک، ساستاریک است(امر شخصی سیاسی است). بدین ماناک(معنی) که یک نهادهی خویشیک(موضوع شخصی) که آروین هنباز(تجربه مشترک) بسیاری از زنها میشود، دیگر یک نهادهی خویشیک نیست، یک پرسمان ساستاریک(مسئله سیاسی) است که باید برایش دنبال چاره و راهکار گشت.
ما میپنداریم بدرفتاری برای همسایه است و هیچگاه با ما بدرفتاری نمیشود و یا هماره بدرفتاری را وامیزنیم(انکار میکنیم).
باور کنیم مای بدرفتاری دیده، تنها کُرپان هستیم، نه گناهکار. ولی اگر در برابر ستمی که به ما روا میشود، خاموش بمانیم، این چرخه دنبالهدار میشود و آنگاه گناهکاریم.
تاکنون در برابر جُکها، فرتور(عکس)ها، سخنرانیهایی که زنان را ناتوان، سست، سُهِشگر(احساساتی) و دست و پاچلفتی میداند، نبودهایم؟!
تاکنون ندیدهایم کسی در خیابان به یک رانندهی زن، تنها برای زن بودنش، بددهانی کند؟!
تاکنون برای زن بودنمان، خوار نشدهایم؟!
تاکنون برای زن بودنمان، آزادیها و هودههایمان را از دست ندادیم؟!
تاکنون رانندگان، رهگذران و مردان بسیاری در فَرابَر(تاکسی)، فروشگاهها و خیابان به ما دستدرازی نکردهاند؟!
تاکنون استاد دانشگاه یا پرورنده(مربی) یا سرپرست(رییس)مان با گفتار آمیزشی/کامِشی(جنسی) آزارمان نداده است؟!
تاکنون برای پوششمان خوار نشدهایم؟!
و...
اگر اینها بخشی از آروین(تجربه) ماست، پس ما هم یک "بدرفتاریدیده" هستیم. پس بدرفتاری تنها برای همسایه نیست!
زنی که به گناه کشتن همسرش در بند بود، به روانشناس گفته بود در همهی زمانی که به دست شوهرم لَـتیده/کوبیده میشدم(کتک میخوردم)، آرزو میکردم کسی به بهانهای زنگ خانه را بزند تا کوبیده شدنم پایان یابد.
برای دگرگونی و درمان یک آسیب، از آشکار کردن آن نترسیم.
@AdabSar
👩🏻🏫👩🏾🎓👩🏼🔧👩🏽🔬
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
آفرینه(اثر)هایی که در گنجخانه(موزه)ها هستند، نمایانگر راستینگی(واقعیت) یک هازمان(جامعه)اند. زمانی که کسی یک آفریدهی کهن را در دیرینکده(موزه)ای ببیند، یکراست و بی میاندار(واسطه) با برشی از یک فرهنگ و هازمان در گذشته آشنا میشود. دیرینکدهها ابزار خوبی برای گفتوگو، شناخت و آشتی میان فرهنگهای گونهگون جهان هستند.
برای نمونه در دیرینکده، آفرینهای داریم که در آن پرداختنامه(صورتحساب) سازندگان تخت جمشید سنگتراشی شده است. در آن آفرینه هویداست که یک زن هندازگر(مهندس) و سرپرست یک کارگاه ساختمانی در تخت جمشید بود و به همان اندازه دستمزد دریافت میکرد که یک هندازگر مرد و سرپرست کارگاه ساختمانی دیگری در تخت جمشید، دستمزد میگرفت. دیگر برای گفتن اینکه زنان در ایران دانش میآموختند، کار میکردند، دادیک(حقوق) برابر با مردان در کار و هازمان داشتند، نیازی نیست که ما سخنسراییها کنیم. آن آفرینهی کهن، خود سخن میگوید. آن آفرینه به اندازهای هنایا(موثر) است که سد(صد)ها نبیگ(کتاب)، سخنرانی و نوشتمان(مقاله) نیستند.
در زمان ساسانیان که به نام پادشاهان دانگ زده میشد(سکه ضرب میشد)، به نام زن دانگ زده شده بود و این نشان میدهد که زن به پادشاهی میرسید.
آفرینههای بجا مانده از گذشته، نمایندگان رو راست زندگی گذشتگان هستند، بِستاوه(انکار) شدنی نیستند و سخنبُری(سانسور)، بزرگنمایی و دروغ در آنها راه ندارد. زیرا آن مردمان، هنگام پدیدآوردن آفرینه، نمیاندیشیدند که شاید آیندگان از آن بهرهبرداری کنند و آنچه را که بود، بازنمایی میکردند.
✍🏻✍🏻 برشی از گفتوگوی رسانهای #پریسا_امام_وردی با "محمدرضا کارگر"، فَرمِهانِ دیرینکدهها و داراییهای فرهنگی و دیروکی کشور (مدیرکل موزهها و اموال فرهنگی و تاریخی کشور) به بهانهی برگزاری نمایشگاه گنجخانههای ارمنستان در ایران.
برگردان شده به پارسی.
@AdabSar
🔶🔷🔸🔹
@AdabSar
آفرینه(اثر)هایی که در گنجخانه(موزه)ها هستند، نمایانگر راستینگی(واقعیت) یک هازمان(جامعه)اند. زمانی که کسی یک آفریدهی کهن را در دیرینکده(موزه)ای ببیند، یکراست و بی میاندار(واسطه) با برشی از یک فرهنگ و هازمان در گذشته آشنا میشود. دیرینکدهها ابزار خوبی برای گفتوگو، شناخت و آشتی میان فرهنگهای گونهگون جهان هستند.
برای نمونه در دیرینکده، آفرینهای داریم که در آن پرداختنامه(صورتحساب) سازندگان تخت جمشید سنگتراشی شده است. در آن آفرینه هویداست که یک زن هندازگر(مهندس) و سرپرست یک کارگاه ساختمانی در تخت جمشید بود و به همان اندازه دستمزد دریافت میکرد که یک هندازگر مرد و سرپرست کارگاه ساختمانی دیگری در تخت جمشید، دستمزد میگرفت. دیگر برای گفتن اینکه زنان در ایران دانش میآموختند، کار میکردند، دادیک(حقوق) برابر با مردان در کار و هازمان داشتند، نیازی نیست که ما سخنسراییها کنیم. آن آفرینهی کهن، خود سخن میگوید. آن آفرینه به اندازهای هنایا(موثر) است که سد(صد)ها نبیگ(کتاب)، سخنرانی و نوشتمان(مقاله) نیستند.
در زمان ساسانیان که به نام پادشاهان دانگ زده میشد(سکه ضرب میشد)، به نام زن دانگ زده شده بود و این نشان میدهد که زن به پادشاهی میرسید.
آفرینههای بجا مانده از گذشته، نمایندگان رو راست زندگی گذشتگان هستند، بِستاوه(انکار) شدنی نیستند و سخنبُری(سانسور)، بزرگنمایی و دروغ در آنها راه ندارد. زیرا آن مردمان، هنگام پدیدآوردن آفرینه، نمیاندیشیدند که شاید آیندگان از آن بهرهبرداری کنند و آنچه را که بود، بازنمایی میکردند.
✍🏻✍🏻 برشی از گفتوگوی رسانهای #پریسا_امام_وردی با "محمدرضا کارگر"، فَرمِهانِ دیرینکدهها و داراییهای فرهنگی و دیروکی کشور (مدیرکل موزهها و اموال فرهنگی و تاریخی کشور) به بهانهی برگزاری نمایشگاه گنجخانههای ارمنستان در ایران.
برگردان شده به پارسی.
@AdabSar
🔶🔷🔸🔹
@AdabSar
قسم به فاحشگیهای ساکت و سرد
قسم به هجرت یک زن به خانهی نامرد
قسم به چشم امید تمام فاحشهها
میان شهوت و حرص و تظاهری پردرد
قسم به باکرهگیهای مصنوعی
کبودهای بدن، رنگهای چهرهی زرد
قسم به مردی و مردانگی که پژمردهست
به شوق تیغ پریشان، به گردن یک مرد
قسم به اشک مقدس، به گوشهی چشمش
به غسلهای دم صبح، درون آبی سرد
قسم به توبهی بشکستهی شب قبل
برای نان یتیمش بهدست یک شبگرد
اگر تمام گناهت فروش تن باشد
تو پاکتر از هر خدایی، که دید و گریه نکرد!
#شعر_ایران
@AdabSar
قسم به فاحشگیهای ساکت و سرد
قسم به هجرت یک زن به خانهی نامرد
قسم به چشم امید تمام فاحشهها
میان شهوت و حرص و تظاهری پردرد
قسم به باکرهگیهای مصنوعی
کبودهای بدن، رنگهای چهرهی زرد
قسم به مردی و مردانگی که پژمردهست
به شوق تیغ پریشان، به گردن یک مرد
قسم به اشک مقدس، به گوشهی چشمش
به غسلهای دم صبح، درون آبی سرد
قسم به توبهی بشکستهی شب قبل
برای نان یتیمش بهدست یک شبگرد
اگر تمام گناهت فروش تن باشد
تو پاکتر از هر خدایی، که دید و گریه نکرد!
#شعر_ایران
@AdabSar
@AdabSar
کم نيستند شادیها
هتا اگر بزرگ نباشند،
آنقدر دست نيافتنی نيستند
که تو عمریست
کز کردهای گوشه جهان
و بر آسمان چوب خط میكشی به انتظار...
حبس ابد هم هتا، پايان دارد
پايانی بزرگ و طولانی...
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیههاییم
و به عبورشان میخندیم!
چه آسان لحظهها را به کام هم تلخ میکنیم
و چه ارزان میفروشیم لذت با هم بودن را!
چه زود دیر میشود
و نمیدانیم که، فردا میآید
شاید ما نباشیم...
#علی_صالحـی
@AdabSar
کم نيستند شادیها
هتا اگر بزرگ نباشند،
آنقدر دست نيافتنی نيستند
که تو عمریست
کز کردهای گوشه جهان
و بر آسمان چوب خط میكشی به انتظار...
حبس ابد هم هتا، پايان دارد
پايانی بزرگ و طولانی...
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیههاییم
و به عبورشان میخندیم!
چه آسان لحظهها را به کام هم تلخ میکنیم
و چه ارزان میفروشیم لذت با هم بودن را!
چه زود دیر میشود
و نمیدانیم که، فردا میآید
شاید ما نباشیم...
#علی_صالحـی
@AdabSar
💫
افتادهدرختی که به خود میبالید
از داغ تبر به خاک غم مینالید
گفتم چه کسی به ریشهات زد؟ گفتا
آن کس که به زیر سایهام میخوابید
#چکامه_پارسی
@AdabSar
افتادهدرختی که به خود میبالید
از داغ تبر به خاک غم مینالید
گفتم چه کسی به ریشهات زد؟ گفتا
آن کس که به زیر سایهام میخوابید
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسش:
T.me/AdabSar/9254
درود
همانسان که وامواژهها و زورواژهها جایگزین واژههای ایرانی شدهاند، میتوانیم به داراییهای زبانی خودمان بسنده کنیم. ما دوستداران پارسی نمیگوییم و در پی آن نیستیم که واژهیی یا واژههایی را جایگزین واژههایی دیگر کنیم، آماج و آرمان ما پالایش زبان پارسی است، بدین مانا که به بسندگی زبانمان باور داشته باشیم و وامواژهها را که وام هستند، به خاوَندانشان برگردانیم. مگر نه این که وام را باید پس داد؟!
چنین کوششی نه تنها زیانبخش نیست، که بار واژگان بیگانه را از دوش زبان پارسی برمیگیرد و بر گستردگی و پویایی زبان توانمند و مایهور ما میافزاید.
#آناهیت_ریگی
#بلال_ریگی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسش:
T.me/AdabSar/9254
درود
همانسان که وامواژهها و زورواژهها جایگزین واژههای ایرانی شدهاند، میتوانیم به داراییهای زبانی خودمان بسنده کنیم. ما دوستداران پارسی نمیگوییم و در پی آن نیستیم که واژهیی یا واژههایی را جایگزین واژههایی دیگر کنیم، آماج و آرمان ما پالایش زبان پارسی است، بدین مانا که به بسندگی زبانمان باور داشته باشیم و وامواژهها را که وام هستند، به خاوَندانشان برگردانیم. مگر نه این که وام را باید پس داد؟!
چنین کوششی نه تنها زیانبخش نیست، که بار واژگان بیگانه را از دوش زبان پارسی برمیگیرد و بر گستردگی و پویایی زبان توانمند و مایهور ما میافزاید.
#آناهیت_ریگی
#بلال_ریگی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسش:
T.me/AdabSar/9253
با روی نهادن به این که کاربرد واژههای پارسی به جای واژگان بیگانه، سادهکردن دبیرهی کنونی فارسی را در پی خواهد داشت. نباید واژههای پارسی تازیشده را با دیسهی تازی آن نوشت، ورنه از آماج بنیادین خویش واپس خواهیم ماند.
واژهی «فارسی» از بُنهِشت «پارسی» است و چون تازیان را «پ» نباشد، آن را به دیسهی تازیاش دگراندهاند. با این ستایه کاربست «پارسی» بر «فارسی» برتری دارد. با اینهمه آنچه بایا و گرین(مهم) مینماید، پالایش زبان پارسی از واژههای انیرانی است، ورنه کشمکش و جنجال بر سرِ «فارسی» و «پارسی» چندان با خرد همگانپذیر سازگار نمینماید.
#آناهیت_ریگی
#بلال_ریگی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسش:
T.me/AdabSar/9253
با روی نهادن به این که کاربرد واژههای پارسی به جای واژگان بیگانه، سادهکردن دبیرهی کنونی فارسی را در پی خواهد داشت. نباید واژههای پارسی تازیشده را با دیسهی تازی آن نوشت، ورنه از آماج بنیادین خویش واپس خواهیم ماند.
واژهی «فارسی» از بُنهِشت «پارسی» است و چون تازیان را «پ» نباشد، آن را به دیسهی تازیاش دگراندهاند. با این ستایه کاربست «پارسی» بر «فارسی» برتری دارد. با اینهمه آنچه بایا و گرین(مهم) مینماید، پالایش زبان پارسی از واژههای انیرانی است، ورنه کشمکش و جنجال بر سرِ «فارسی» و «پارسی» چندان با خرد همگانپذیر سازگار نمینماید.
#آناهیت_ریگی
#بلال_ریگی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔷پارسیگویی هماره جایگزینکردن واژهای پارسی بهجای واژهی بیگانه نیست. گاهی میتوان با واگویِشِ درست واژه، پارسی را پاک سُخَنید.
بسیاری از واژهها پارسیاند، ولی بهگونهای نادرست و با زبانی بیگانه بازگو میشوند.
در پی، شماری از این واژهها را میآوریم و امید داریم که شما نیز در پربارترکردن این پِهرِست یاریمان کنید.
#آج= آژ
#آجر= آگور
#آذربایجان= آذرآبادگان
#آذوقه= آزوغه
#آماج= آماگ
#آئین= آیین
#آئینه= آیینه
#ابرقو= ابرکوه
#ابد= اَپَت
#ازل= اَسَر
#اسب= اسپ
#اسفند= اسپند
#اسفندیار= اسپندیار
#اصفهان= اسپهان، سپاهان
#اوج= اوگ
#باج= باژ
#بادنجان= بادِنگان، باتَنگان
#بجنورد= بیژنگرد
#برج= بُرگ
#بروجرد= پیروزگرد
#بذر= بَرز
#بصره= بَسرَه
#بوزرجمهر= بزرگمهر
#بیرجند= بیرگند
#پائیز= پاییز
#تاج= تاگه، تاگ
#ترجمان= ترگمان، ترزبان
#ترجمه= ترگویه
#تیسفون= تیسپون
#توپ= توب(بازی)
#توپ= توف، از زینهها(سلاحها)
#جالیز= پالیز
#جزیره= گزیرک
#جزیه= گزیَت، گزیه
#جعفری= جفری(سبزی)
#جوراب= گوراب
#جوهر= گوهر
#جیوه= ژیوه
#چاقو= چاکو
#حال= هال(خوشحال=خوشهال)
#حتی= هتا
#خط= خد
#خنثی= خـَنزَک
#خنجر= خونگر
#خندق= کندک
#دغل= دَگل
#دلقک= تلخک
#دهقان= دهگان
#رأی= رای
#رواج= رواگ
#زرنیخ= زَرنیک
#زغال= زگال
#زنجبیل/#زنجفیل= زنگپیل
#زوبین= ژوپین
#ساعت= سایه
#ساق= ساگ
#سفارش= سپارش
#سفید= سپید
#سمرقند= سمرکند
#سنندج= سنندژ
#سیاق= سایاگ
#شصت= شست
#شطرنج= چترنگ
#صد= سد
#صدا= سدا
#صلیب= چلیپا
#طاق= تاک
#طالقان= تالکان
#طبق= تبوک(=ظرف)
#طرز= ترز
#طلق= تلک
#طوس= توس
#طهماسب= تهماسپ
#عرش= ارگ
#عروس= اروس
#عیار= هَیبار، اَیبار
#فارس= پارس
#فاش= پاش
#فالوده= پالوده
#فانی= وَنی
#فردوس= پردیس
#فشم= پَشَم
#فنجان= پَنگان
#فندق= پَندُک
#فولاد= پولاد
#فهرست= پهرست
#فیل= پیل
#قادسیه= کادُسی، کادوسی
#قارچ= غارچ
#قربان= کُرپان
#قرقره= غَرغَره
#قزوین= کاسپین
#قشنگ= غشنگ
#قفقاز= گابگـَه
#قفل= کوپَله، کُپل
#قلعه= کلات
#قنات= کَناد
#قند= کهَند، کند، غند
#قندیل= کندیله
#قهرمان= کـُهرُمان
#کج= کژ
#کسری= خسرو
#کیومرث= گـَیومَرت
#گوسفند= گوسپند
#لعل= لال
#ماده= ماتک
#محراب= مهرابه، مهراب
#مسجد= مزگت
#مسقط= مَسکَت، مَشکَت
#مسیح= مسیها
#معنوی= مینوی
#معنی= مانی، مانَک، ماناک
#موذی= موتک
#مهندس= هَندازگر
#نظر= نگر
#نعناع= نانوک
#نقش= نخش
#نوبت= نِیابِه
#نیریز= نوروز
#وجب= وَژَه
#وزیر= وِچیر، ویچیر
#وقت= وخت
#هاج و #واج= هاژ و واژ
#یاقوت= یاکند
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔷پارسیگویی هماره جایگزینکردن واژهای پارسی بهجای واژهی بیگانه نیست. گاهی میتوان با واگویِشِ درست واژه، پارسی را پاک سُخَنید.
بسیاری از واژهها پارسیاند، ولی بهگونهای نادرست و با زبانی بیگانه بازگو میشوند.
در پی، شماری از این واژهها را میآوریم و امید داریم که شما نیز در پربارترکردن این پِهرِست یاریمان کنید.
#آج= آژ
#آجر= آگور
#آذربایجان= آذرآبادگان
#آذوقه= آزوغه
#آماج= آماگ
#آئین= آیین
#آئینه= آیینه
#ابرقو= ابرکوه
#ابد= اَپَت
#ازل= اَسَر
#اسب= اسپ
#اسفند= اسپند
#اسفندیار= اسپندیار
#اصفهان= اسپهان، سپاهان
#اوج= اوگ
#باج= باژ
#بادنجان= بادِنگان، باتَنگان
#بجنورد= بیژنگرد
#برج= بُرگ
#بروجرد= پیروزگرد
#بذر= بَرز
#بصره= بَسرَه
#بوزرجمهر= بزرگمهر
#بیرجند= بیرگند
#پائیز= پاییز
#تاج= تاگه، تاگ
#ترجمان= ترگمان، ترزبان
#ترجمه= ترگویه
#تیسفون= تیسپون
#توپ= توب(بازی)
#توپ= توف، از زینهها(سلاحها)
#جالیز= پالیز
#جزیره= گزیرک
#جزیه= گزیَت، گزیه
#جعفری= جفری(سبزی)
#جوراب= گوراب
#جوهر= گوهر
#جیوه= ژیوه
#چاقو= چاکو
#حال= هال(خوشحال=خوشهال)
#حتی= هتا
#خط= خد
#خنثی= خـَنزَک
#خنجر= خونگر
#خندق= کندک
#دغل= دَگل
#دلقک= تلخک
#دهقان= دهگان
#رأی= رای
#رواج= رواگ
#زرنیخ= زَرنیک
#زغال= زگال
#زنجبیل/#زنجفیل= زنگپیل
#زوبین= ژوپین
#ساعت= سایه
#ساق= ساگ
#سفارش= سپارش
#سفید= سپید
#سمرقند= سمرکند
#سنندج= سنندژ
#سیاق= سایاگ
#شصت= شست
#شطرنج= چترنگ
#صد= سد
#صدا= سدا
#صلیب= چلیپا
#طاق= تاک
#طالقان= تالکان
#طبق= تبوک(=ظرف)
#طرز= ترز
#طلق= تلک
#طوس= توس
#طهماسب= تهماسپ
#عرش= ارگ
#عروس= اروس
#عیار= هَیبار، اَیبار
#فارس= پارس
#فاش= پاش
#فالوده= پالوده
#فانی= وَنی
#فردوس= پردیس
#فشم= پَشَم
#فنجان= پَنگان
#فندق= پَندُک
#فولاد= پولاد
#فهرست= پهرست
#فیل= پیل
#قادسیه= کادُسی، کادوسی
#قارچ= غارچ
#قربان= کُرپان
#قرقره= غَرغَره
#قزوین= کاسپین
#قشنگ= غشنگ
#قفقاز= گابگـَه
#قفل= کوپَله، کُپل
#قلعه= کلات
#قنات= کَناد
#قند= کهَند، کند، غند
#قندیل= کندیله
#قهرمان= کـُهرُمان
#کج= کژ
#کسری= خسرو
#کیومرث= گـَیومَرت
#گوسفند= گوسپند
#لعل= لال
#ماده= ماتک
#محراب= مهرابه، مهراب
#مسجد= مزگت
#مسقط= مَسکَت، مَشکَت
#مسیح= مسیها
#معنوی= مینوی
#معنی= مانی، مانَک، ماناک
#موذی= موتک
#مهندس= هَندازگر
#نظر= نگر
#نعناع= نانوک
#نقش= نخش
#نوبت= نِیابِه
#نیریز= نوروز
#وجب= وَژَه
#وزیر= وِچیر، ویچیر
#وقت= وخت
#هاج و #واج= هاژ و واژ
#یاقوت= یاکند
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👍2
@AdabSar
گيسوانت را بباف، اين باد هم شد زندگی؟
هایوهوی اينهمه فرياد هم شد زندگی؟
ترکمنبانو! چرا در بند تهران نيستی؟
رفتوآمدهای عشقآباد هم شد زندگی؟
شور شيرين تو تکراری شده، ديگر بس است
دلبری با تيشهی فرهاد هم شد زندگی؟
يا نيا از خانه بيرون، يا نشو اين قدر ماه
در هراس از گشت بیارشاد هم شد زندگی؟
قتلها زنجيرهایِ موی خودمختار توست
هی فروپاشی از اين جلاد هم شد زندگی؟
با قفس خو کن عزيزم، پرگشودنهای تو
در هوایی اينچنين آزاد هم شد زندگی؟
#شهراد_میدری
@AdabSar
گيسوانت را بباف، اين باد هم شد زندگی؟
هایوهوی اينهمه فرياد هم شد زندگی؟
ترکمنبانو! چرا در بند تهران نيستی؟
رفتوآمدهای عشقآباد هم شد زندگی؟
شور شيرين تو تکراری شده، ديگر بس است
دلبری با تيشهی فرهاد هم شد زندگی؟
يا نيا از خانه بيرون، يا نشو اين قدر ماه
در هراس از گشت بیارشاد هم شد زندگی؟
قتلها زنجيرهایِ موی خودمختار توست
هی فروپاشی از اين جلاد هم شد زندگی؟
با قفس خو کن عزيزم، پرگشودنهای تو
در هوایی اينچنين آزاد هم شد زندگی؟
#شهراد_میدری
@AdabSar
💫
زن بودم
پای دوست داشتنت ایستادم.
مرد نبودی
شکستم،
فرو ریختم
و سالهاست
که ایستاده مردهام...!
#سارا_قبادی
@AdabSar
زن بودم
پای دوست داشتنت ایستادم.
مرد نبودی
شکستم،
فرو ریختم
و سالهاست
که ایستاده مردهام...!
#سارا_قبادی
@AdabSar
💫
یک چشم من اندر غم دلدار گریست
چشم دگرم حسـود بود و نگِـریست
چـون روز وصال آمد او را بستم
گفتـم نگِـریستی، نباید نِگـَریست
#ابوسعید_ابوالخیر
@AdabSar
یک چشم من اندر غم دلدار گریست
چشم دگرم حسـود بود و نگِـریست
چـون روز وصال آمد او را بستم
گفتـم نگِـریستی، نباید نِگـَریست
#ابوسعید_ابوالخیر
@AdabSar
نخستین رویه از نبیگ(کتاب) "زبان پاک" #احمد_کسروی در بارهی زبان پارسیِ سَره
فرستنده: #میلاد_فرخ_وند
🔷💠🔹🔹
فرستنده: #میلاد_فرخ_وند
🔷💠🔹🔹
ادبسار
نخستین رویه از نبیگ(کتاب) "زبان پاک" #احمد_کسروی در بارهی زبان پارسیِ سَره فرستنده: #میلاد_فرخ_وند 🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسش:
t.me/AdabSar/9253
🍀درود بر هموندان و گردانندگان ادبسار
نخست بگویم که «پارسی» و «فارسی» در واژهنامهها و نوشتارهای پارسی اُسپُرانه(کاملا) همچِمار استند؛ ولی «فارسی» نامی است که بیگانگان بر زبانمان نهادند و ما نباید نام زبان خودمان را از بیگانگان وام بگیریم. در یک یا دو سدهی پیشین، سرهگرایان برای جدایی گزاردن میان «فارسی» و «پارسی» چنین فرانمودهاند:
"زبان فارسی= زبان پارسی+ واژگان بیگانه و دستورهای مندرآوردیی برخی از پیشینیان که زایاییی زبان «پارسی» را سرکوب کرده است." اگر چه ادبسار(ادبیات) فارسی از پرمایهترین ادبسارهای جهان است.
نخستین انگیزهای که پارسیگرایان را به پارسیگرایی وا میدارد همانا سادهتر کردن زبان رسمی و میانجیی مردمان گسترهی فرهنگیی ایران بزرگ است. برای نمونه اگر یک بیگانه بخواهد «فارسی» بیاموزد، افزون بر دستورِ سادهی زبان پارسی، دست کم باید با دستور واژهسازیی زبان اربیک(عربی) نیز آشنا گردد تا بتواند درست «فارسی» را دریابد.
زبان «فارسی» پر است از وامواژهها و زورواژههای زبانهای بیگانه که در سدههای گذشته به زبان پارسی اندر شدند بیآنکه به آنها نیازی میبود زیرا زبان پارسی خود بسیار واژه میدارد و هر جا که نیاز به واژهای نو داشته باشد، دستگاه واژهسازی بسیار کارآمد و بیکرانِ آن به آسانی خواهد توانست بی شمار واژهی خوشآهنگ و دانشیک بسازد، زین روی نیازی نیست که وامواژهها را به کار ببریم.
انگیزهی دیگر را باید در میهنپرستیِ پارسیگرایان بجوییم، زیرا با زنده شدن واژگان کهن پارسی، فرهنگ نژادهی(اصیلِ) ایرانی شکوفا و پایدار میگردد زیرا واژگان بیگانه فرهنگ بیگانه را نیز همراه خود خواهند آورد؛ از این رو بر ماست که واژگان بیگانه را به کار مبریم.
دوستِ من! آنهایی که بر سرهگرایی خرده میگیرند باید بدانند که "اگر فردوسیها نبودند زبان پارسی نیز نمیبود."
#میلاد_فرخ_وند
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسش:
t.me/AdabSar/9253
🍀درود بر هموندان و گردانندگان ادبسار
نخست بگویم که «پارسی» و «فارسی» در واژهنامهها و نوشتارهای پارسی اُسپُرانه(کاملا) همچِمار استند؛ ولی «فارسی» نامی است که بیگانگان بر زبانمان نهادند و ما نباید نام زبان خودمان را از بیگانگان وام بگیریم. در یک یا دو سدهی پیشین، سرهگرایان برای جدایی گزاردن میان «فارسی» و «پارسی» چنین فرانمودهاند:
"زبان فارسی= زبان پارسی+ واژگان بیگانه و دستورهای مندرآوردیی برخی از پیشینیان که زایاییی زبان «پارسی» را سرکوب کرده است." اگر چه ادبسار(ادبیات) فارسی از پرمایهترین ادبسارهای جهان است.
نخستین انگیزهای که پارسیگرایان را به پارسیگرایی وا میدارد همانا سادهتر کردن زبان رسمی و میانجیی مردمان گسترهی فرهنگیی ایران بزرگ است. برای نمونه اگر یک بیگانه بخواهد «فارسی» بیاموزد، افزون بر دستورِ سادهی زبان پارسی، دست کم باید با دستور واژهسازیی زبان اربیک(عربی) نیز آشنا گردد تا بتواند درست «فارسی» را دریابد.
زبان «فارسی» پر است از وامواژهها و زورواژههای زبانهای بیگانه که در سدههای گذشته به زبان پارسی اندر شدند بیآنکه به آنها نیازی میبود زیرا زبان پارسی خود بسیار واژه میدارد و هر جا که نیاز به واژهای نو داشته باشد، دستگاه واژهسازی بسیار کارآمد و بیکرانِ آن به آسانی خواهد توانست بی شمار واژهی خوشآهنگ و دانشیک بسازد، زین روی نیازی نیست که وامواژهها را به کار ببریم.
انگیزهی دیگر را باید در میهنپرستیِ پارسیگرایان بجوییم، زیرا با زنده شدن واژگان کهن پارسی، فرهنگ نژادهی(اصیلِ) ایرانی شکوفا و پایدار میگردد زیرا واژگان بیگانه فرهنگ بیگانه را نیز همراه خود خواهند آورد؛ از این رو بر ماست که واژگان بیگانه را به کار مبریم.
دوستِ من! آنهایی که بر سرهگرایی خرده میگیرند باید بدانند که "اگر فردوسیها نبودند زبان پارسی نیز نمیبود."
#میلاد_فرخ_وند
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔥1
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«سپندار» و «اسفندیار»
✨✨ نام پسرانهی "سپندار"(خرد پاک، آفریدهی پاک، دارای اندیشهی نیک) از ریشهی واژهی اوستایی "سپنت" و از خانوادهی نامهای سپنتا، سپند، اسپند(اسفند)، اسفندیار و... است. واژهی اوستایی "سپَـنتَ" به چمار ورجاوند(به معنی مقدس) است.
☀️☀️ آنچه گمان میشود این است که "سپندار" بخشی از واژهی "سپندارمذ" یا "سپندارمذگان" است. سپندارمذگان نیز از واژهی اوستایی "سپَـنتَ ارمئیتی" بوده که در پهلوی به "سپندارمت" دگرگون شده است. "ارمئیتی" به ماناک(معنی) فروتنی و بردباری است. سپنتارمئیتی نیز به چم(معنی) بردباری سپند و فروتنی ورجاوند است. این نام نماد بردباری اهورامزدا(خدا) و در جهان مادی فرشتهی نگهبان زمین است. فرزانهی خردمند چم دیگر این واژه است.
⭐️⭐️ ولی بیشتر پژوهشگران همچون محمد حسندوست، دهخدا، مهرداد بهار، ابراهیم پورداود و محمد معین میگویند "سپندار" از واژهی اوستایی "سپَنتَ داتَه" یا "سپَنتو داتو" است. این واژه دوبار در اوستا آمده است.
"سپنت" یا "سپنتو" همان ورجاوند است و "داته" یا "داتو"(دا-دادن همریشه با دادار) به ماناک آفریده شده و خرد است. این نام در پهلوی "سپنتدات" و در پارسی امروز "سپندار" شده است. "اسفندیار" گونهی دیگر همین واژه است ولی "سپندار" به واژهی مِهادین(اصلی) آن نزدیکتر است و پژوهشگران آن را درستتر میدانند.
⚡️⚡️ دیدگاهها دربارهی دگرگونی این نام:
- اسپندار، گونهی درست اسفندیار است.(حسندوست)
- سپندیان، گونهی درست نام اسفندیار و دگرگونشدهی واژهی اوستایی "سپنتداته" است.(مهرداد بهار)
- اسفندیاذ، گونهی درست نام اسفندیار است.(غرر ثعالبی و اخبارالطوال)
- سپنداد، گونهی درست نام اسفندیار است.(ابراهیم پور داود)
🕯🕯 دربارهی سپندار، دهخدا نوشته است که "سپندار"، کندیل(شمع) است که شبها میافروزند و کوتاه شدهی "اسپندار" است.
برای آشنایی بیشتر به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/4966
📚📖 "اسفندیار" در شاهنامهی فردوسی یکی از پهلوانان رویینتن و پرآوازه است. بسیاری شاهنامه را با نبرهای رستم و اسفندیار میشناسند. او میکوشید به خواست پدرش رستم و دیگر مردمان را به کیش زرتشتی فرابخواند. "اسفندیار" و "پشوتن" دو پسر کتایون و گشتاسپ بودند. "اسفندیار" که زندگی پر فراز و نشیبی داشت، در کودکی برنام(لقب) جهانپهلوان یافت. در پایان، رستم توانست با یک تیر دوشاخ او را کور کند و از پای درآورد. او در زبان اوستایی به اسفندیار برنام(لقب) دلیر داشت.
- یکی نامور فرخ اسفندیار
شه کارزاری نبرده سوار!
در شاهنامهی فردوسی همچنین نام پدر سام، دلاور شیرازی نیز "اسفندیار" بود. وی در زمان "هرمز" به یاری خسروپرویز شتافته بود.
- ز کرمان چو بیورد گرد و سوار
ز شیراز چون سام اسفندیار!
#شاهنامه #فردوسی
⛰⛰ "سپندار" در گذشته نام کوهی بود که گمان میرود همان "کوه سپید" باشد که فردوسی در شاهنامه از آن نام برده است. "سپندار" همچنین نام فرشتهی روز پنجم از هر ماه خورشیدی است.
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 سپیتا، سپینا، سپیدا، سپیده، سپیدار، نگار، هنار و...
👦🏻 سپان، سپند، سپنتا، سپهر، سپهران، سپهرم، سپندان، سپنتام، سپهدار، دادار و...
✨برای فرزاندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#سپندار #اسفندیار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«سپندار» و «اسفندیار»
✨✨ نام پسرانهی "سپندار"(خرد پاک، آفریدهی پاک، دارای اندیشهی نیک) از ریشهی واژهی اوستایی "سپنت" و از خانوادهی نامهای سپنتا، سپند، اسپند(اسفند)، اسفندیار و... است. واژهی اوستایی "سپَـنتَ" به چمار ورجاوند(به معنی مقدس) است.
☀️☀️ آنچه گمان میشود این است که "سپندار" بخشی از واژهی "سپندارمذ" یا "سپندارمذگان" است. سپندارمذگان نیز از واژهی اوستایی "سپَـنتَ ارمئیتی" بوده که در پهلوی به "سپندارمت" دگرگون شده است. "ارمئیتی" به ماناک(معنی) فروتنی و بردباری است. سپنتارمئیتی نیز به چم(معنی) بردباری سپند و فروتنی ورجاوند است. این نام نماد بردباری اهورامزدا(خدا) و در جهان مادی فرشتهی نگهبان زمین است. فرزانهی خردمند چم دیگر این واژه است.
⭐️⭐️ ولی بیشتر پژوهشگران همچون محمد حسندوست، دهخدا، مهرداد بهار، ابراهیم پورداود و محمد معین میگویند "سپندار" از واژهی اوستایی "سپَنتَ داتَه" یا "سپَنتو داتو" است. این واژه دوبار در اوستا آمده است.
"سپنت" یا "سپنتو" همان ورجاوند است و "داته" یا "داتو"(دا-دادن همریشه با دادار) به ماناک آفریده شده و خرد است. این نام در پهلوی "سپنتدات" و در پارسی امروز "سپندار" شده است. "اسفندیار" گونهی دیگر همین واژه است ولی "سپندار" به واژهی مِهادین(اصلی) آن نزدیکتر است و پژوهشگران آن را درستتر میدانند.
⚡️⚡️ دیدگاهها دربارهی دگرگونی این نام:
- اسپندار، گونهی درست اسفندیار است.(حسندوست)
- سپندیان، گونهی درست نام اسفندیار و دگرگونشدهی واژهی اوستایی "سپنتداته" است.(مهرداد بهار)
- اسفندیاذ، گونهی درست نام اسفندیار است.(غرر ثعالبی و اخبارالطوال)
- سپنداد، گونهی درست نام اسفندیار است.(ابراهیم پور داود)
🕯🕯 دربارهی سپندار، دهخدا نوشته است که "سپندار"، کندیل(شمع) است که شبها میافروزند و کوتاه شدهی "اسپندار" است.
برای آشنایی بیشتر به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/4966
📚📖 "اسفندیار" در شاهنامهی فردوسی یکی از پهلوانان رویینتن و پرآوازه است. بسیاری شاهنامه را با نبرهای رستم و اسفندیار میشناسند. او میکوشید به خواست پدرش رستم و دیگر مردمان را به کیش زرتشتی فرابخواند. "اسفندیار" و "پشوتن" دو پسر کتایون و گشتاسپ بودند. "اسفندیار" که زندگی پر فراز و نشیبی داشت، در کودکی برنام(لقب) جهانپهلوان یافت. در پایان، رستم توانست با یک تیر دوشاخ او را کور کند و از پای درآورد. او در زبان اوستایی به اسفندیار برنام(لقب) دلیر داشت.
- یکی نامور فرخ اسفندیار
شه کارزاری نبرده سوار!
در شاهنامهی فردوسی همچنین نام پدر سام، دلاور شیرازی نیز "اسفندیار" بود. وی در زمان "هرمز" به یاری خسروپرویز شتافته بود.
- ز کرمان چو بیورد گرد و سوار
ز شیراز چون سام اسفندیار!
#شاهنامه #فردوسی
⛰⛰ "سپندار" در گذشته نام کوهی بود که گمان میرود همان "کوه سپید" باشد که فردوسی در شاهنامه از آن نام برده است. "سپندار" همچنین نام فرشتهی روز پنجم از هر ماه خورشیدی است.
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 سپیتا، سپینا، سپیدا، سپیده، سپیدار، نگار، هنار و...
👦🏻 سپان، سپند، سپنتا، سپهر، سپهران، سپهرم، سپندان، سپنتام، سپهدار، دادار و...
✨برای فرزاندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#سپندار #اسفندیار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Telegram
ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
شمع = سِپَندار، اسپندار، شَمالِه، موم، مومانگبین، کندیل{واژهی "کندل" انگلیسی(=شمع) و یا "شاندولیه" فرانسوی(=شمعدان) و یا "چاندرا"ی سانسکریت(=روشنی ماه) با آن از یک ریشهاند}
شمعدان = شَمالهدان، آتشدان، گلن، کندیله(کندیله…
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
شمع = سِپَندار، اسپندار، شَمالِه، موم، مومانگبین، کندیل{واژهی "کندل" انگلیسی(=شمع) و یا "شاندولیه" فرانسوی(=شمعدان) و یا "چاندرا"ی سانسکریت(=روشنی ماه) با آن از یک ریشهاند}
شمعدان = شَمالهدان، آتشدان، گلن، کندیله(کندیله…
👍1
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻رسم = نگاره، کشیده
🔻رسم کردن = کشیدن، نگاشتن، پِنگاشتن(=بِنگاشتن، نقشکردن)، نشاننهادن
🔻ترسیم = نگاشتن، پِنگاشتن، بازنگاری، نشاننهادن
🔻رَسّام = چهرهپرداز، چهرهگر، نگارنده، پیکرنگار، نگارگر
🔻رسّامی = کشیدن، نگاشتن، پِنگاشتن
🔻رَسامَه = نگارَکیدَن(=نقشه کشیدن)، نگاشتن(=نقاشی)، چهرهپردازی(=صورت پردازی)
✍️نمونه:
🔺دایره را با پرگار رسم میکنند =
پرهون را با پرگار میکشند
🔺منحنی تابع درجه ۳ای را رسم کنید =
کمانِ پِیروِ زینه ۳ای را بِنِگارید
🔺رسامیهایش از طبیعت، غیرقابل باور بود =
نگاشتههایش از پرهام، باورنکردنی بود
🔺چه شخصی اولین نقشهی جغرافیایی را ترسیم کرد؟ =
چه کسی نخستین رهنامهی گیتایی را پِنگاشت؟
🔺مشو غره بر آن خرگوش زرفام
که بر خنجر نگارد مرد رسام(نظامی) =
مشو گستاخ بر آن خرگوش زرفام
که بر دشنه نگارد چهرهپرداز
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#رسم #ترسیم #رسام #رسامه #رسامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻رسم = نگاره، کشیده
🔻رسم کردن = کشیدن، نگاشتن، پِنگاشتن(=بِنگاشتن، نقشکردن)، نشاننهادن
🔻ترسیم = نگاشتن، پِنگاشتن، بازنگاری، نشاننهادن
🔻رَسّام = چهرهپرداز، چهرهگر، نگارنده، پیکرنگار، نگارگر
🔻رسّامی = کشیدن، نگاشتن، پِنگاشتن
🔻رَسامَه = نگارَکیدَن(=نقشه کشیدن)، نگاشتن(=نقاشی)، چهرهپردازی(=صورت پردازی)
✍️نمونه:
🔺دایره را با پرگار رسم میکنند =
پرهون را با پرگار میکشند
🔺منحنی تابع درجه ۳ای را رسم کنید =
کمانِ پِیروِ زینه ۳ای را بِنِگارید
🔺رسامیهایش از طبیعت، غیرقابل باور بود =
نگاشتههایش از پرهام، باورنکردنی بود
🔺چه شخصی اولین نقشهی جغرافیایی را ترسیم کرد؟ =
چه کسی نخستین رهنامهی گیتایی را پِنگاشت؟
🔺مشو غره بر آن خرگوش زرفام
که بر خنجر نگارد مرد رسام(نظامی) =
مشو گستاخ بر آن خرگوش زرفام
که بر دشنه نگارد چهرهپرداز
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#رسم #ترسیم #رسام #رسامه #رسامی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
بگو زخم سِداهای تو در من را چه باید کرد؟
که بعد از رفتنات گلهای سوسن را چه باید کرد؟
تو من را در میان خود رها کردی، ندانستی
که سوزنهای گم در بین خرمن را چه باید کرد؟
من از سرکوب احساسات قلبم عاجزم دیگر
کلنگ خسته از تخریب معدن را چه باید کرد؟
برای آدم افسرده راه چاره قطعن هست
قطار خسته از دنیای آهن را چه باید کرد؟
من از بخت بدم مرگم مرا از یاد خود بردهست
درخت رفته از یاد تبرزن را چه باید کرد؟
همه ایام قبل از سال نو را جشن میگیرند
ولی اسفند بعد از مرگ بهمن را چه باید کرد؟
من از شبهای بیفردای بیتو فوبیا دارم
بگو بیخوابی یک ماه یک زن را چه باید کرد؟
تمام لحظهها را بیتو حاشا میکنم، اما
بگو که خاطرات با تو بودن را چه باید کرد...؟
#ماجو_مهـری
@AdabSar
بگو زخم سِداهای تو در من را چه باید کرد؟
که بعد از رفتنات گلهای سوسن را چه باید کرد؟
تو من را در میان خود رها کردی، ندانستی
که سوزنهای گم در بین خرمن را چه باید کرد؟
من از سرکوب احساسات قلبم عاجزم دیگر
کلنگ خسته از تخریب معدن را چه باید کرد؟
برای آدم افسرده راه چاره قطعن هست
قطار خسته از دنیای آهن را چه باید کرد؟
من از بخت بدم مرگم مرا از یاد خود بردهست
درخت رفته از یاد تبرزن را چه باید کرد؟
همه ایام قبل از سال نو را جشن میگیرند
ولی اسفند بعد از مرگ بهمن را چه باید کرد؟
من از شبهای بیفردای بیتو فوبیا دارم
بگو بیخوابی یک ماه یک زن را چه باید کرد؟
تمام لحظهها را بیتو حاشا میکنم، اما
بگو که خاطرات با تو بودن را چه باید کرد...؟
#ماجو_مهـری
@AdabSar
💫
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بیتو بخواهد برود
آنکه از جان خودت دوستترش میداری!
#تکتم_حسینـی
@AdabSar
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری!
عین مرگ است اگر بیتو بخواهد برود
آنکه از جان خودت دوستترش میداری!
#تکتم_حسینـی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسشهای:
t.me/AdabSar/9253
t.me/AdabSar/9254
درود بر کسانی که شایسته ی درودند.
از هنگامی که دانستم کسی هست که پیرایش و آرایش زبان پارسی را کاری بیهوده انگاشته، بر خود میپیچم. پیش از این، گمان میکردم که همهی پارسی زبانهای کشورم، از غربال شدن زبان شیرین پارسی و جداسازی سره از ناسره آن، خوشنود میشوند. اما اکنون که دانستم داستان، چیز دیگریست، بر خود دیدم تا گزینهای را برای این دوست، بازگو کنم.
از تو میپرسم:
اکنون که واژگان بیگانه، با زبان دوستداشتنی پارسی، همراه و همنشین شده، آیا نمیاندیشی که گنجینهی شِکَرین و شیرین زبان پاک ما، همانند آشغالدانی شده؟
در سرزمین ما، داراییهای گرانبها و ارزشمند را در گنجینه مینهند. زیرا میدانیم تنها جایگاهی که همه گونه خِرتوپِرت (بخوانید: همه گونه واژه) در آن است، همانا آشغالدانیست. اندیشه و سرزمین تو را نمیشناسم، اما در اندیشه و سرزمین ما، جایگاه آشغال، در گنجینه نیست، و کدام خردمندیست که پاکسازی گنجینهی زبان سرزمین مادریمان را از گَندِههای واژگان بیگانه، ارج ننهد و بیهوده انگارد؟
برای تو داستانی میگویم.
روزی پیرزنی در راه، به جوانی که دستمالی به سر بسته بود، رسید. پس از وی پرسید: ای جوان، بستن این دستمال از بهر چیست؟ جوان برآشفت و بگفت: ای پیرزن، این دیگر چه پرسشیست؟ آیا بستن این دستمال، نشان از سردردِ من ندارد؟ پس آن پیرزن دانا، لبخندی زد و گفت: ای جوان، اکنون که نشان سردرد تو را دانستم، مرا بگو آنگاه که سردرد نداری، چه نشانی داری؟
و باز از تو میپرسم:
اکنون که نشان ناایرانی بودن تو را دانستم، به من بگو که بدون گویش به زبان پارسی، نشان ایرانی بودنت چیست؟
#کوروش_قائدی_بارده
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
#پاسخ_شما به پرسشهای:
t.me/AdabSar/9253
t.me/AdabSar/9254
درود بر کسانی که شایسته ی درودند.
از هنگامی که دانستم کسی هست که پیرایش و آرایش زبان پارسی را کاری بیهوده انگاشته، بر خود میپیچم. پیش از این، گمان میکردم که همهی پارسی زبانهای کشورم، از غربال شدن زبان شیرین پارسی و جداسازی سره از ناسره آن، خوشنود میشوند. اما اکنون که دانستم داستان، چیز دیگریست، بر خود دیدم تا گزینهای را برای این دوست، بازگو کنم.
از تو میپرسم:
اکنون که واژگان بیگانه، با زبان دوستداشتنی پارسی، همراه و همنشین شده، آیا نمیاندیشی که گنجینهی شِکَرین و شیرین زبان پاک ما، همانند آشغالدانی شده؟
در سرزمین ما، داراییهای گرانبها و ارزشمند را در گنجینه مینهند. زیرا میدانیم تنها جایگاهی که همه گونه خِرتوپِرت (بخوانید: همه گونه واژه) در آن است، همانا آشغالدانیست. اندیشه و سرزمین تو را نمیشناسم، اما در اندیشه و سرزمین ما، جایگاه آشغال، در گنجینه نیست، و کدام خردمندیست که پاکسازی گنجینهی زبان سرزمین مادریمان را از گَندِههای واژگان بیگانه، ارج ننهد و بیهوده انگارد؟
برای تو داستانی میگویم.
روزی پیرزنی در راه، به جوانی که دستمالی به سر بسته بود، رسید. پس از وی پرسید: ای جوان، بستن این دستمال از بهر چیست؟ جوان برآشفت و بگفت: ای پیرزن، این دیگر چه پرسشیست؟ آیا بستن این دستمال، نشان از سردردِ من ندارد؟ پس آن پیرزن دانا، لبخندی زد و گفت: ای جوان، اکنون که نشان سردرد تو را دانستم، مرا بگو آنگاه که سردرد نداری، چه نشانی داری؟
و باز از تو میپرسم:
اکنون که نشان ناایرانی بودن تو را دانستم، به من بگو که بدون گویش به زبان پارسی، نشان ایرانی بودنت چیست؟
#کوروش_قائدی_بارده
@AdabSar
🔷💠🔹🔹