ادب‌سار
12.8K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
💫

سادگی را
من از خوابِ يک پرنده
در سايه‌ی پرنده‌ای ديگر آموختم

#علی_صالحی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

نفســـم، هم‌نفســـم کاش کنارم بودی
چشم در چشم من و عاشق و یارم بودی

یک نفس فاصله داریم و نفس بی تو گرفت
بی تو پاییز شدم، چون تو بهارم بودی

#هیرش_حسینی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


هدیه = دَهِش، دَهِشت، دَهِشته، پیشکش، چشم‌روشنی، رهاورد، نورهان، داشَن، داشاب، داشاد، داشات
هدایا = دَهِش‌ها، پیشکش‌ها، چشم‌روشنی‌ها، رهاوردها، داشَن‌ها
هدیه آوردن = پیشکشی آوردن، چشم‌روشنی آوردن
هدیه فرستادن = پیشکش فرستادن، داشَن فرستادن
اهدا = پیشکش
اهدا کرد = داد، پیشکش کرد
اهدا کند = بدهد، پیشکش کند
اهدا کردن = دادن، پیشکش کردن
اهدا شود = داده شود، پیشکش شود

نمونه:
تولدش را با هدیه ای تبریک گفت =
زادروزش را با دَهِشی شادباش گفت

آنجلینا جولی یک جزیره به همسرش اهدا کرد =
آنجلینا جولی یک آبخُست به همسرش پیشکش کرد

از مسافرتش هدایای زیادی برای اطرافیان آورد =
از گشت‌وگذارش رهاوردهای بسیاری برای نزدیکان آورد

هدیه‌ای از طرف رفقا =
پیشکشی از سوی دوستان

اهدای خون، اهدای زندگی است
دادن خون، دادن زندگی است

این جایزه به شما اهدا می شود =
این پاداش به شما پیشکش می‌شود

اهدایی "ادبسار" به اعضای عزیز =
پیشکش "ادبسار" به هموندان اَرجدار

که من "داشَن" ندارم درخور تو
وگر جان را فشانم بر سر تو(فخرالدین اسعد)

ز کین تو غمناک گردد عدو
ز "داشاب" تو شاد گردد ولی(منوچهری)

خواستم با نیاز و "داشادش"
پدر اینجا به من فرستادش(عنصری)

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#هدیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
💫

من گــم شده‌ام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست

یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست

دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خـبـری نیست

هـر جــا نکنی بــاز سر درد دلـت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست

ای کاش که می‌گفت نگاه تو؛ بـمـانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست

دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی‌ست
یا پشت خـداحافظـی من سفـری نیست؟

من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست!

#مهدی_فرجی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

زن كه شاعر می‌شود...
یعنی
یک چیزی سر جایش نیست
شاید عشق
شاید زندگی
شاید تو...!


#ليلا_مقربى
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

چشمان قشنگ و صورتی همچون ماه
بالاش بلند و دست مــا هــم کـوتــاه

با این منظر چه می‌توان گفت به‌جز
لاحــــول و لا قـــــوة الا بـــــالله


#عباس_حسین_نژاد
@AdabSar
🇮🇷🕊 @AdabSar

"ستارخان، سردار ملی"
سروده‌ی #هما_ارژنگی
پنجم امرداد ۱۳۹۰

📜پیش گفتار: ستارخان از سرداران جنبش مشروطه‌خواهی است که در مقاومت تبریز جانفشانی‌ها کرد.
او در درستی و هوش و شجاعت و مهارت، در فنون جنگ و ایمان و میهن دوستی پرآوازه است. ستارخان یازده ماه رهبری مجاهدین تبریز، ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت طاقت‌فرسای اهالی تبریز در برابر ۳۵ تا ۴۰ هزار نفر قشون دولتی با راهنمایی و هدایت وی انجام گرفت. در اواخر کار محاصره، قوای روس با موافقت انگلیس به تبریز آمد و راه جلفا گشوده شد. ستار از روسها اطاعت نکرد و در برابر کنسول روس «باختیانف» که می‌خواست بیرقی از کنسولگری روس را بر سردر خانه ستار زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد، گفت: "من می‌خواهم که هفت دولت زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم."

🇮🇷🕊💚♥️

ماه امرداد است و گاه سرفرازیست
هنگام جانبازی و مرگِ ترکتازیست

تبریز، آن دشمن‌ستیزِ پهلوان‌خیز
اندر حصار دیرپای شاهِ خونریز

خود کامه‌ای از دودمان و ایل قاجار
خودکامگی‌هایش برون از مرز هنجار

با جنبش مشروطه‌خواهی می‌ستیزد
مجلس به دست دشمنان ویرانه گشته
ایران‌سرا منزلگه بیگانه گشته
بر جای شیر شرزه و عدل مظفر
کفتار و روباه دغل همخانه گشته

آزادگان از توده‌های پاک ایران
تبریزی و قفقازی و ارمن چو شیران

این جنبش آزاده‌خواهی را نگهبان
چندی‌ست این شهر شجاعان در حصار است
«ستارخان»، آن جان به کف فرزند ایران
چون مرد میدان گرم کار و کار زار است
«باقر» کنار زبده‌یاران در «خیابان»
آماده‌ی سربازی و دشمن‌شکار است
چنگال قحطی همچو گرگی آدمی‌خوار
کم‌کم گلوی مردمان را می‌فشارد
خودخواهی و نابخردی‌ها بهر مردم
هر دم بلا و ناروایی تازه دارد
در جست‌وجوی چاره سردار مجاهد

تن می‌دهد بر آشتی با شاه قاجار
از بهر نان و غله و آذوقه‌ی شهر
دست مودت می‌دهد با وی به‌ناچار
چون راه جلفا بار دیگر می‌گشاید
آید ز رَه فوج قشون خرس و کفتار
ستار می‌کوبد به سر کای وای بر ما
من داده بودم شاه را صد گونه هشدار!
اینک به کوی مهربانی‌ها صفا نیست
در کوچه‌ها جز بانگ بیگانه صدا نیست
یک چهره‌ی خوب و نجیب و آشنا نیست

شهر از هجوم دشمن ناخوانده بیمار
طعم سکوتی تلخ دارد بغض دیوار...

در یک چنین هنگامه‌ی تلخ و بلاخیز
کاندیشه‌ها دارد به سر، سردار تبریز

گوید به او کنسول مست دولت روس
دارم برایت مژده‌ای شاد و دل‌انگیز

خواهی اگر در امن و آسایش نشینی
باید از این پس پرچم ما را گزینی

بر سر درت این بیرق زیبا بیاویز
زان پس به شادی باش و از غم‌ها بپرهیز

ستارخان آن شیر میدان شهامت
از خشم می‌لرزد ز سر تا پای قامت

گوید: کنون پاسخ شنو ای «باختیانف»
زین گونه در گوشم مخوان زیبا فسانه
در من نمی‌گیرد فسون آب و دانه
این یاوه‌ها در گوش من همسان باد است
تا خون ایرانی بجوشد در رگ من
دشمن در این پیکار خوار و نامراد است
من آنچنان خواهم که هفت اقلیم عالم
زیر لوای میهنم "ایران" درآیند
در زیر تاق آسمان روشن آن
یاران سرود شاد آزادی سرایند

در چشم من خاک وطن یعنی جهان-جان
ناموس و ایمان و شرف «پاینده ایران»

🇮🇷🕊 @AdabSar
👍1
هما ارژنگی - ستارخان
@AdabSar
چامه‌ی "ستارخان"، آزادمَردی از تبار عاشقان ایران اهورایی...

این چامه با آوای سراینده #هما_ارژنگی پیشکش به هر آن کس که دلش به مهر ایران می‌تپد...

@AdabSar
🇮🇷🕊💚♥️
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


علی‌الحساب = به‌شمارِ پرداخت، پیش واتوزانش(=پرداخت)، به‌شمار واتوزانش، پیش‌سِتان، پیش‌دریافت، پیش‌پرداخت

نمونه:
نسبت به مبلغ علی الحساب، داوطلبان مبلغ مابه التفاوت را واریز کنند =
بسته به پول پیش‌پرداخت، داوخواهان بهای مانده را واریز کنند
بسته به پیش‌دریافت، بهای مانده از درخواستگران دریافت شود

شهریه علی الحساب دانشجویان جدیدالورود چند است؟ =
ماهانه‌ی پیش‌سِتانِ دانشجویان نوآمده چند است؟
پیش‌پرداخت ماهانه‌ی دانشجویان نورسیده چند است؟

بابت علی الحساب حقوق به ایشان بپردازید =
برای پیش‌پرداخت دستمزد به ایشان بپردازید

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#علی_الحساب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🏖☀️ @AdabSar

🏖 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🏝 جشن میانه‌ی تابستان

🌴 ایرانیان در آغاز/پایان و میانه‌ی هر وَرشیم(فصل) جشنی برای بخش‌بندیِ سال و زمان کشت‌وکار برگزار می‌کردند که به آن‌ها جشنِ «گاهان‌باری» گفته می‌شود. در زمانی که هنوز گاهشماری هفته و ماه پدید نیامده بود، این جشن‌ها بهترین روش برای بخش‌بندیِ سال و برنامه‌ریزی برای کشاورزی بودند و افسانه‌ای از آفرینش در خود داشتند. بر پایه‌ی این افسانه‌ها در هر گاهان‌بار یک پدیده از پدیده‌های بزرگِ هستی آفریده شده است. گمان می‌رود گاهان‌بارها در سده‌ها و هزاره‌ها دستخوش دگرگونی شدند و اکنون ما آگاهی اندکی درباره‌ی شش گاهنبار داریم.

🌴 «مدیوشیم» دومین گاهان‌بار در ایران باستان بود. بر پایه‌ی آگاهی به ما رسیده ایرانیان باستان باور داشتند که خدا در یک سال هستی را آفرید و در هر گاهنبار یکی از شش پدیده‌ی آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و آدم را پدید آورد. زمان میان گاهنبار نخست تا گاهنبار دوم یا مدیوشیم زمان آفرینش آب در افسانه‌هاست. مدیوشیم در پارسی اوستایی به مانک(معنی) میانه‌ی تابستان بود(یشت‌ها، پورداود). هر یک از شش گاهنبار در گاهشماری کهن ایران در پنج روز از ماه به نام‌های خور، ماه، تیر، گوش و دی‌به‌مهر برگزار می‌شد و روز مِهادین(اصلی) جشن میانه‌ی ورشیم بود. مدیوشیم نیز در روز دی‌به‌مهر یا پانزدهم امرداد برگزار می‌شد. در ناظم‌الاطبا آمده که در باورهای کهن زمان میان گاهنبارها و آفرینش پدیده‌های ششگانه شست روز بود. چنانچه این دیدگاه درست باشد گاهنبارها از آغاز شش‌گانه بودند.
سرودخوانی، گفت‌وگو با یکدیگر، شادمانی و آموزش‌های نیک، آیین‌های جشن میانه‌ی تابستان بودند.

📜 بیشتر بخوانید:
t.me/AdabSar/14278
#پریسا_امام_وردیلو
____
📚 برگر
فته از:
۱- گاهشماری گاهنباری، کهن‌ترین نظام گاهشماری شناخته‌شده در ایران #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۲- گاهشماری و جشن‌های ایران #هاشم_رضی
۳- جشن‌های فراموش شده ایران باستان #مریم_نوذری و #بهروز_بیگوند
____
#جشن_های_ایرانی #جشن_میانه_تابستان #امردادگان #جشن_گاهنباری

☀️🏝 @AdabSar
@AdabSar

تو اندوه پر از عصیان و شور کیستی دریا؟
ز سر بگذشته جان ناصبور کیستی دریا؟

در این هنگامه‌های خاکساری‌های خاک‌آلود
چنین پاکیزه و زیبا غرور کیستی دریا؟

زمین چندی‌ست دیگر گریه‌کردن را نمی‌داند
تو در مژگان او اشک بلور کیستی دریا؟

در این دوری که ناجور است ساز زندگی این‌سان
نوای دلنواز تار جور کیستی دریا؟

چه کس را عاقبت تا محفل خورشید خواهی برد؟
تو آغاز ره پرنور دور کیستی دریا؟

هر آنکه در تو می‌میرد تو می‌اندازی‌اش بیرون
که را خواهی پذیرا بود؟ گور کیستی دریا؟

#سیاوش_جنیدی
@AdabSar
 💫

خُرد مشمار گنه را که گناهی‌ست بزرگ

گندمی کرد ز فردوس برون آدم را

#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

اندر رهِ عشق حاصلی باید و نیست
در کوی امید ساحلی باید و نیست

گفتی که به صبر کار تو نیک شود
با صبر تو دانی که دلی باید و نیست

#عین_القضات_همدانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

رفته‌ای از برِ ما چشم به راهیم بیا
حلقه در گوشِ درِ کعبه‌ی آهیم بیا

دوری‌ات بندِ غم افکند به پای دلِ مست
مست بودیم، پشیمان ز گناهیم بیا

بی تو مهتاب پریشان شد و گل‌ها خشکید
دل غم‌اندود چو شب‌های سیاهیم بیا

می‌تراود ز لبِ کوزه‌ی شب آبِ سکوت
ما به یاد تو به شب غرق نگاهیم بیا

زندگی چوبه‌ی دار و همه آویختگان
طالبِ صحبتِ آن مهرگیاهیم بیا

«شمس» خاموش شد از دوری‌ات ای دور قمر
گرچه با یاد تو در حضرت ماهیم بیا

#شمس_لنگرودی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

در عوضِ دل ز دوست هیچ نخواهم

خانه‌ی مخروب ما اجاره ندارد!

#عارف_قزوینی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

دی گفت دلم به ناتوانی و غمش
من عهده نمی‌کنم، تو دانی و غمش

فردا من و عقل و صبر و دین کوچ کنیم
تو عاجز و بیچاره بمانی و غمش

#سعید_هروی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


سوغات = ره‌آورد، راه‌آورد، پیشکش، راهواره، بِلَک

نمونه:
از دامغان پسته سوغات آورده‌ام =
از دامغان پسته پیشکش آورده‌ام

"گز" سوغاتِ مخصوص اصفهان است =
"گز" ره‌آورد ویژه‌ی اسپهان است

خاک و خاشاکِ سرایت می‌فرستد هر صباح
گلشن فردوس را فراش بر رسم "بِلَک" (سلمان ساوجی)

دست تهی نیاید، گردون به خدمت تو
مه بر طبق برآرد، بر شرط "راهواره" (اثیرالدین اخسیکتی)

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#سوغات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

ما ز عشقت آتشین‌دل مانده‌ایم
دست بر سر پای در گل مانده‌ایم

خاک راه از اشک ما گِل گشت و ما
پای در گل دست بر دل مانده‌ایم

ناگهانی برق وصل تو بجست
ما ندانستیم و غافل مانده‌ایم

لاجرم از بس که بال ‌و‌ پر زدیم
همچو مرغ نیم بسمل مانده‌ایم

چون ز عشقت هیچ مشکل حل نشد
دائما در کار مشکل مانده‌ایم

عشق تو دریاست اما زآن چه سود؟
چون ز غفلت ما به ساحل مانده‌ایم

کی تواند یافت عطار از تو کام؟
چون نخستین گام منزل مانده‌ایم


#عطار
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫


همه‌ جا قصه‌ی دیوانگی مجنون است

هیچ‌کس را خبری نیست که لیلی چون است

#عارف_قزوینی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

عشقت جگرم خورد و به دل روی آورد
رنگ از رخ من برد و ز تو بوی آورد

پای از درِ تو باز نگیرم که مرا
سودای تو سرگشته در این کوی آورد

#سیف_فرغانی
@AdabSar