🇮🇷👩🏻 @AdabSar
☀️ بانو خرمدین، همسر #بابک_خرمدین (به گمان ۷۹۵ تا ۸۳۸ ترسایی)، از زنان جنگاور ایران و کمانداری چیرهدست بود که در جنبش خرمدینان یا سرخجامگان پابهپای بابک رویاروی فرمانروایی تازیان در ایران ایستاد و در نبردهایی که به فرماندهی همسرش رخ میداد جنگید.
☀️ بانو از کودکی با تیر و کمان آشنا بود. او همراهِ بابک ۲۳ سال با تازیان جنگیدند و در هیچیک از نبردهایشان شکست نخوردند.
☀️ بانو همراهِ بابک دستگیر شد. دربارهی سرنوشت او دو دیدگاه را گفتهاند. گروهی میگویند بانو همراه با بابک کشته شد. گروهی دیگر میگویند بانو آزاد شد ولی او را وادار کردند که به دیدن مرگ دلخراش همسرش بنشیند. برخی نیز گفتهاند که او به بردگی گرفته شد که این گمان چندان ارجدار نیست.
☀️ داستان مهرِ بانو و بابک در افسانههای آذربادگان(آذربایجان) به نام داستان بهرام و گلاندام شناخته شده است.
🇮🇷👩🏻 @AdabSar
☀️ بانو خرمدین، همسر #بابک_خرمدین (به گمان ۷۹۵ تا ۸۳۸ ترسایی)، از زنان جنگاور ایران و کمانداری چیرهدست بود که در جنبش خرمدینان یا سرخجامگان پابهپای بابک رویاروی فرمانروایی تازیان در ایران ایستاد و در نبردهایی که به فرماندهی همسرش رخ میداد جنگید.
☀️ بانو از کودکی با تیر و کمان آشنا بود. او همراهِ بابک ۲۳ سال با تازیان جنگیدند و در هیچیک از نبردهایشان شکست نخوردند.
☀️ بانو همراهِ بابک دستگیر شد. دربارهی سرنوشت او دو دیدگاه را گفتهاند. گروهی میگویند بانو همراه با بابک کشته شد. گروهی دیگر میگویند بانو آزاد شد ولی او را وادار کردند که به دیدن مرگ دلخراش همسرش بنشیند. برخی نیز گفتهاند که او به بردگی گرفته شد که این گمان چندان ارجدار نیست.
☀️ داستان مهرِ بانو و بابک در افسانههای آذربادگان(آذربایجان) به نام داستان بهرام و گلاندام شناخته شده است.
🇮🇷👩🏻 @AdabSar
❤1
☀️🇮🇷☀️ @AdabSar
☀️🇮🇷 «یک روز که زنده باشی و سالار، بهتر از آن است که چهل سال زنده باشی و بندهای زبون.»
#بابک_خرمدین
☀️🇮🇷 ۱۱۸۲ سال پیش در چنین روزی، اَبَردلاور ایران "بابک خرمدین" با بریدن تکتکِ دستها و پاها و دیگر اندامش به دستور معتصم(خلیفه عباسی) کشته شد. آنچه از پیکرش ماند در بیرون شهر سامرا به دار آویختند و زمان بسیاری همانجا ماند و نامش برای همیشه به فرنام(عنوان) یکی از بزرگترین جانسپاران میهن جاویدان شد. گفته میشود سپس سر او را در خراسان گرداندند.
☀️🇮🇷 پدر بابک به دنبال فروپاشی پایتخت پادشاهی ایران در نیمروز(جنوب) بغداد، از تیسپون(تیسفون) به آذربادگان رفت. بابک رهبر جنبش سرخجامگان یا خرمدینان بود و از آذربادگان برخاست. ولی جنبش او بسیار فراگیر شد و جنگاوران بسیاری از خراسان، گرگان، ری، اسپادانا(اصفهان)، هگمتانه(همدان)، آذربادگان(آذربایجان) و دیگر شهرها به او پیوستند. در آن زمان بیشتر مردم آذربادگان همچنان زرتشتی و فرمانروایان آنان از دودمان ساسانیان بودند.
بابک با دلاوری و توانمندیاش چنان هراسی در دل فرمانروایان تازی انداخته بود که دستگیری او برایشان آرزویی دستنیافتنی بود. او بیش از دو دهه در برابر تازش آنان ایستاد.
☀️🇮🇷 جنبش خرمدینان یا سرخجامگان تا دههها پس از مرگ بابک زنده و کوشا بود. یک سال پس از بابک «مازیار» فرمانروای میهنپرست تبرستانی با دشمنیاری(خیانت) برادرش کوهیار در همانجا که بابک را دار زده بودند به دار آویخته شد. افشین نیز سرانجامی همانند بابک و مازیار داشت اگرچه ناگزیر به دشمنیاری شده بود.
☀️🇮🇷 در سدهای که بابک میزیست و نیمسده پیش از آن، آزادیخواهان بسیاری از گوشه و کنار ایران برخاستند. از اَپاختر(شمال) ایران نیز بابک، مازیار و افشین به ستیز با فرمانروایی بغداد برخاسته بودند. باک خرمدین همچنین دیدگاههای مزدک در زمینه کشورداری را دنبال میکرد و خواهان برابری مردم در برخورداری از کار و درآمد بود.
☀️🇮🇷 سخن درباره دلاوری بابک خرمدین بسیار است ولی سرآمد همهی آنها این است که پس از بریدن یک دستش به دستور دژخیم، با دست دیگر چهرهی خود را خونین کرد تا مبادا دشمن روی زردشدهی یک ایرانی را ببیند و پس از زدن پاهایش خود را به پشت انداخت تا پیش پای خلیفه تازیان نیفتد.
☀️🇮🇷 واپسین سخن بابکِ سرفراز "پاینده باد ایران" بود.
یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد.
✍🏻 پینوشت:
زادروز نمادین #بابک_خرمدین در روز دهم تیرماه برگزار میشود.
در نوشتههای گوناگون سالمرگ وی را در روز ۱۴ دی، ۱۷ دی و ۲۱ دی میدانند.
☀️🇮🇷☀️ @AdabSar
☀️🇮🇷 «یک روز که زنده باشی و سالار، بهتر از آن است که چهل سال زنده باشی و بندهای زبون.»
#بابک_خرمدین
☀️🇮🇷 ۱۱۸۲ سال پیش در چنین روزی، اَبَردلاور ایران "بابک خرمدین" با بریدن تکتکِ دستها و پاها و دیگر اندامش به دستور معتصم(خلیفه عباسی) کشته شد. آنچه از پیکرش ماند در بیرون شهر سامرا به دار آویختند و زمان بسیاری همانجا ماند و نامش برای همیشه به فرنام(عنوان) یکی از بزرگترین جانسپاران میهن جاویدان شد. گفته میشود سپس سر او را در خراسان گرداندند.
☀️🇮🇷 پدر بابک به دنبال فروپاشی پایتخت پادشاهی ایران در نیمروز(جنوب) بغداد، از تیسپون(تیسفون) به آذربادگان رفت. بابک رهبر جنبش سرخجامگان یا خرمدینان بود و از آذربادگان برخاست. ولی جنبش او بسیار فراگیر شد و جنگاوران بسیاری از خراسان، گرگان، ری، اسپادانا(اصفهان)، هگمتانه(همدان)، آذربادگان(آذربایجان) و دیگر شهرها به او پیوستند. در آن زمان بیشتر مردم آذربادگان همچنان زرتشتی و فرمانروایان آنان از دودمان ساسانیان بودند.
بابک با دلاوری و توانمندیاش چنان هراسی در دل فرمانروایان تازی انداخته بود که دستگیری او برایشان آرزویی دستنیافتنی بود. او بیش از دو دهه در برابر تازش آنان ایستاد.
☀️🇮🇷 جنبش خرمدینان یا سرخجامگان تا دههها پس از مرگ بابک زنده و کوشا بود. یک سال پس از بابک «مازیار» فرمانروای میهنپرست تبرستانی با دشمنیاری(خیانت) برادرش کوهیار در همانجا که بابک را دار زده بودند به دار آویخته شد. افشین نیز سرانجامی همانند بابک و مازیار داشت اگرچه ناگزیر به دشمنیاری شده بود.
☀️🇮🇷 در سدهای که بابک میزیست و نیمسده پیش از آن، آزادیخواهان بسیاری از گوشه و کنار ایران برخاستند. از اَپاختر(شمال) ایران نیز بابک، مازیار و افشین به ستیز با فرمانروایی بغداد برخاسته بودند. باک خرمدین همچنین دیدگاههای مزدک در زمینه کشورداری را دنبال میکرد و خواهان برابری مردم در برخورداری از کار و درآمد بود.
☀️🇮🇷 سخن درباره دلاوری بابک خرمدین بسیار است ولی سرآمد همهی آنها این است که پس از بریدن یک دستش به دستور دژخیم، با دست دیگر چهرهی خود را خونین کرد تا مبادا دشمن روی زردشدهی یک ایرانی را ببیند و پس از زدن پاهایش خود را به پشت انداخت تا پیش پای خلیفه تازیان نیفتد.
☀️🇮🇷 واپسین سخن بابکِ سرفراز "پاینده باد ایران" بود.
یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد.
✍🏻 پینوشت:
زادروز نمادین #بابک_خرمدین در روز دهم تیرماه برگزار میشود.
در نوشتههای گوناگون سالمرگ وی را در روز ۱۴ دی، ۱۷ دی و ۲۱ دی میدانند.
☀️🇮🇷☀️ @AdabSar
🌨🧶 @AdabSar ❄️
🌨 آشنایی با جشنهای ایرانی
❄️ جشن تیبکان یا دیگان دوم
☃️ در سدهها و هزارههای دور، دی، ماهِ پُرجشنی بود و تنها سه جشنِ آن "دیگان" بودند. پانزدهم هر ماه در ایران باستان "دی به مهر" نامیده میشد و این روز در دیماه، روز جشن تیبکان یا دیگان دوم بود.
نامهای دیگر این جشن دیبکان، تبیکان و بتیکان هستند و گمان میرود دگرگون شدهی واژهی «دیبگان» باشند. به گمانِ دیگر این نامها برگرفته از آیین ساخت تندیس(مجسمه) است.
⚱️ در روز "دی به مهر" ایرانیان از گِل پیکره و تندیس آدمی میساختند و بر پشتبامها میگذاشتند. سپس پیکرهها را در آتش میسوزاندند تا اهریمن و آزار نیروهای پلید را از خود و همبودگاه(اجتماع) دور کنند. انگیزهی دیگر این کار، سوزاندن بت درون بود. در باورهای کهن، این پیکرهها نماد هستارهای زیانبخش(موجودات مضر) بودند. این روز را روز پاسداشت هنرمندان و تندیسسازان نیز نامیدهاند.
🔥 در برخی پژوهشها گفته شده که تندیسهای گِلی را در کنار راهرو یا در خانه میگذاشتند تا رنج و بیماری مردم و خانواده به تندیس راه یابد و در پایان روز آن را در آتش میسوزاندند و سوسن دود میکردند. انگیزهی آنها دور کردن تنگدستی و فراخواندن شادمانی بود.
🍎 همچنین گفته شده که در بامداد این روز سیب میخوردند و گل نرگس میبوییدند و با فرا رسیدن شامگاه خوشه(سنبل) بر آتش مینهادند. زیرا باور داشتند که با این کار سراسر سال را آسوده و به دور از رنج و خشکسالی زندگی میکنند.
🌼 گلهای مورد و یاسمن نماد خور روز(یکم دی)، گل بادرنگ نماد نخستین جشن دیگان(دیبهآذر)، گل کاردک نماد دومین جشن دیگان(دیبهمهر) و گل شنبلید نماد سومین جشن دیگان(دیبهدین) است.
در نَسک(کتاب) پهلوی بُندهشن نوشته شده: مورد و یاسمن هرمزد را خویش است، بادرنگ دی بهآذر را، كاردَک دی بهمهر را، شنبلید دی بهدین را.
🛁 یکی دیگر از جشنهای ماه دی روزی برای پاسداشت فرهنگ پاکیزگی و شستوشو بود. اکنون به درستی نمیدانیم جشن پاکیزگی در نخستین جشن دیگان(دی بهآذر) یا در دومین جشن دیگان(دی بهمهر) یا در سومین جشن دیگان(دی بهدین) و یا روزی میان اینها بود! گمانزدها این است که روز پاسداشت پاکیزگی برابر با دومین جشن دیگان بوده و بر پایهی اندرزهای آذرباد مهراسپندان(از اندیشمندان بزرگ دوران ساسانی) پاکیزگیِ تن را در این روز گرامی میداشتند.
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#دیگان #جشن_دیگان #جشن_های_ایرانی
goo.gl/fqURZU
__________
📚📖 برداشت آزاد از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- تارنمای خردگان
🧶🌨 @AdabSar ❄️
🌨 آشنایی با جشنهای ایرانی
❄️ جشن تیبکان یا دیگان دوم
☃️ در سدهها و هزارههای دور، دی، ماهِ پُرجشنی بود و تنها سه جشنِ آن "دیگان" بودند. پانزدهم هر ماه در ایران باستان "دی به مهر" نامیده میشد و این روز در دیماه، روز جشن تیبکان یا دیگان دوم بود.
نامهای دیگر این جشن دیبکان، تبیکان و بتیکان هستند و گمان میرود دگرگون شدهی واژهی «دیبگان» باشند. به گمانِ دیگر این نامها برگرفته از آیین ساخت تندیس(مجسمه) است.
⚱️ در روز "دی به مهر" ایرانیان از گِل پیکره و تندیس آدمی میساختند و بر پشتبامها میگذاشتند. سپس پیکرهها را در آتش میسوزاندند تا اهریمن و آزار نیروهای پلید را از خود و همبودگاه(اجتماع) دور کنند. انگیزهی دیگر این کار، سوزاندن بت درون بود. در باورهای کهن، این پیکرهها نماد هستارهای زیانبخش(موجودات مضر) بودند. این روز را روز پاسداشت هنرمندان و تندیسسازان نیز نامیدهاند.
🔥 در برخی پژوهشها گفته شده که تندیسهای گِلی را در کنار راهرو یا در خانه میگذاشتند تا رنج و بیماری مردم و خانواده به تندیس راه یابد و در پایان روز آن را در آتش میسوزاندند و سوسن دود میکردند. انگیزهی آنها دور کردن تنگدستی و فراخواندن شادمانی بود.
🍎 همچنین گفته شده که در بامداد این روز سیب میخوردند و گل نرگس میبوییدند و با فرا رسیدن شامگاه خوشه(سنبل) بر آتش مینهادند. زیرا باور داشتند که با این کار سراسر سال را آسوده و به دور از رنج و خشکسالی زندگی میکنند.
🌼 گلهای مورد و یاسمن نماد خور روز(یکم دی)، گل بادرنگ نماد نخستین جشن دیگان(دیبهآذر)، گل کاردک نماد دومین جشن دیگان(دیبهمهر) و گل شنبلید نماد سومین جشن دیگان(دیبهدین) است.
در نَسک(کتاب) پهلوی بُندهشن نوشته شده: مورد و یاسمن هرمزد را خویش است، بادرنگ دی بهآذر را، كاردَک دی بهمهر را، شنبلید دی بهدین را.
🛁 یکی دیگر از جشنهای ماه دی روزی برای پاسداشت فرهنگ پاکیزگی و شستوشو بود. اکنون به درستی نمیدانیم جشن پاکیزگی در نخستین جشن دیگان(دی بهآذر) یا در دومین جشن دیگان(دی بهمهر) یا در سومین جشن دیگان(دی بهدین) و یا روزی میان اینها بود! گمانزدها این است که روز پاسداشت پاکیزگی برابر با دومین جشن دیگان بوده و بر پایهی اندرزهای آذرباد مهراسپندان(از اندیشمندان بزرگ دوران ساسانی) پاکیزگیِ تن را در این روز گرامی میداشتند.
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#دیگان #جشن_دیگان #جشن_های_ایرانی
goo.gl/fqURZU
__________
📚📖 برداشت آزاد از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- تارنمای خردگان
🧶🌨 @AdabSar ❄️
@AdabSar
مرا ز دوریِ رویت به دل قراری نیست
بیا بیا که مرا تابِ انتظاری نیست
بُود ز دیدن گلزار دیدهاش محروم
کسی که منتظر راهِ گلعذاری نیست
چه میشود نظری کن که در سر کویَت
فتاده هر طرفی غیر خاکساری نیست
ز روی لطف و وفا ساقیا به جانب ما
بیار مِی که به این عمر اعتباری نیست
چو لاله در تهِ گردون نمیشود پیدا
دلی که در غمِ عشق تو داغداری نیست
ندارد از دلِ صدچاک بهرهای هرگز
چو شانه در کفِ هرکس که زلفِ یاری نیست
به کامِ دل گذران عمر خود «شهِ تیمور»
که وارداتِ غمِ دهر را شماری نیست
#تیمورشاه_درانی
@AdabSar
مرا ز دوریِ رویت به دل قراری نیست
بیا بیا که مرا تابِ انتظاری نیست
بُود ز دیدن گلزار دیدهاش محروم
کسی که منتظر راهِ گلعذاری نیست
چه میشود نظری کن که در سر کویَت
فتاده هر طرفی غیر خاکساری نیست
ز روی لطف و وفا ساقیا به جانب ما
بیار مِی که به این عمر اعتباری نیست
چو لاله در تهِ گردون نمیشود پیدا
دلی که در غمِ عشق تو داغداری نیست
ندارد از دلِ صدچاک بهرهای هرگز
چو شانه در کفِ هرکس که زلفِ یاری نیست
به کامِ دل گذران عمر خود «شهِ تیمور»
که وارداتِ غمِ دهر را شماری نیست
#تیمورشاه_درانی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
نه!
هرگز شب را باور نکردم
چرا که در فراسوهای دهلیزش
به امید دریچهای
دل بسته بودم
#احمد_شاملو
#چکامه_پارسی
@AdabSar
نه!
هرگز شب را باور نکردم
چرا که در فراسوهای دهلیزش
به امید دریچهای
دل بسته بودم
#احمد_شاملو
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
اندر رهِ عشق حاصلی باید و نیست
در کوی امید ساحلی باید و نیست
گفتی که به صبر کار تو نیک شود
با صبر تو دانی که دلی باید و نیست
#عین_القضات_همدانی
@AdabSar
اندر رهِ عشق حاصلی باید و نیست
در کوی امید ساحلی باید و نیست
گفتی که به صبر کار تو نیک شود
با صبر تو دانی که دلی باید و نیست
#عین_القضات_همدانی
@AdabSar
💫🐂 @AdabSar 💫
🐄 آشنایی با جشنهای ایرانی
🐂 جشن "گاوگیل" یا "درامزینان" - بخش نخست
💫 "جشن گاوگیل" که به آن جشن درفشها، کاکیل، گاوگمل، گاگنل و درامزینان هم میگویند در روز مهر از ماه دی، برابر با شانزدهم دی و در هزارههای گذشته برگزار میشد. این جشن در پیوند با "گاو" بود ولی زمینههای پیدایش آن ناشناخته است. جشن گاوگیل از جشنهای رازآمیز ایرانی است که با افسانههای بسیاری درآمیخته است. دیدگاههای "ابوریحان بیرونی" در "آثارالباقیه" دربارهی این جشن از راه گفتوگوی وی با مردمان گرد آمده است. از اینرو هرآنچه گفته میشود گمانزدهایی دربارهی این روز است.
پژوهشگران ایرانی نوشتهاند از آنجا که این جشن در مهرروز(شانزدهم) دیماه برگزار میشد، پیدایش آن بیگمان با فریدون "گاو اوژن" در پیوند است.
💫 افسانههای پیدایش جشن گاوگیل
به گمان بسیار، این جشن با داستان فریدون و گاو پرمایه یا برمایون پیوند دارد. فردید(منظور) از گاو پرمایه یا رنگارنگ، دایهها و آدمیان پرشمار با باورها و اندیشههای گوناگون هستند که در پرورش فریدون دست داشتند. در افسانهپردازیها این آدمیان در یک گاو رنگین در جایگاه دایه بازنمایی شدهاند.
دربارهی جشن رازآلود گاوگیل گفته میشود چون "آژیدهاک"(ضحاک) بر ایران چیره شد، گاوهای "اثفیان" پدر فریدون را به تاراج برد. ولی در این روز "فریدون" بر "آژیدهاک" پیروز شد و گاوها را بازگرداند. "اثفیان" که مردی بخشنده و مردمدار بود با بازگشت گلههایش به مردم بخششها کرد و مردم هر سال این روز را جشن گرفتند.
یکی دیگر از گمانهای پیدایش جشن درامزینان این است که در این روز ایرانیان بر تورانیان پیروز شدند و گلههایی از گاو که به دست آنها افتاده بود پس گرفتند و مرزهای ایران و توران را نشانهگذاری کردند.
همچنین گفته شده که در این روز "فریدون" را از شیر گرفتند و او را سوار بر گاوی کردند. "فریدون" گرزی داشت که سر گاو بر آن تراشیده شده بود.
در نوشتههای جسته و گریختهای گفته شده که این جشن ریشهی بابِلی دارد و جشن دیو و اهریمن است. زیرا در این روز اهریمن بر جمشید پیروز شد(همان چیرگی آژیدهاک). برخی نیز جشن اهریمن در این روز را با شکست داریوش سوم از اسکندر در جنگ "گوگمل" در پیوند میدانند. ولی سرچشمههای این داوخواهی(ادعا) روشن نیست.
📜 بخش دوم و پایانی یادداشت را بخوانید:
https://t.me/AdabSar/15523
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#دیگان #جشن_گاوگیل #گاوگیل #جشن_های_ایرانی
______________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
💫🐄 @AdabSar
🐄 آشنایی با جشنهای ایرانی
🐂 جشن "گاوگیل" یا "درامزینان" - بخش نخست
💫 "جشن گاوگیل" که به آن جشن درفشها، کاکیل، گاوگمل، گاگنل و درامزینان هم میگویند در روز مهر از ماه دی، برابر با شانزدهم دی و در هزارههای گذشته برگزار میشد. این جشن در پیوند با "گاو" بود ولی زمینههای پیدایش آن ناشناخته است. جشن گاوگیل از جشنهای رازآمیز ایرانی است که با افسانههای بسیاری درآمیخته است. دیدگاههای "ابوریحان بیرونی" در "آثارالباقیه" دربارهی این جشن از راه گفتوگوی وی با مردمان گرد آمده است. از اینرو هرآنچه گفته میشود گمانزدهایی دربارهی این روز است.
پژوهشگران ایرانی نوشتهاند از آنجا که این جشن در مهرروز(شانزدهم) دیماه برگزار میشد، پیدایش آن بیگمان با فریدون "گاو اوژن" در پیوند است.
💫 افسانههای پیدایش جشن گاوگیل
به گمان بسیار، این جشن با داستان فریدون و گاو پرمایه یا برمایون پیوند دارد. فردید(منظور) از گاو پرمایه یا رنگارنگ، دایهها و آدمیان پرشمار با باورها و اندیشههای گوناگون هستند که در پرورش فریدون دست داشتند. در افسانهپردازیها این آدمیان در یک گاو رنگین در جایگاه دایه بازنمایی شدهاند.
دربارهی جشن رازآلود گاوگیل گفته میشود چون "آژیدهاک"(ضحاک) بر ایران چیره شد، گاوهای "اثفیان" پدر فریدون را به تاراج برد. ولی در این روز "فریدون" بر "آژیدهاک" پیروز شد و گاوها را بازگرداند. "اثفیان" که مردی بخشنده و مردمدار بود با بازگشت گلههایش به مردم بخششها کرد و مردم هر سال این روز را جشن گرفتند.
یکی دیگر از گمانهای پیدایش جشن درامزینان این است که در این روز ایرانیان بر تورانیان پیروز شدند و گلههایی از گاو که به دست آنها افتاده بود پس گرفتند و مرزهای ایران و توران را نشانهگذاری کردند.
همچنین گفته شده که در این روز "فریدون" را از شیر گرفتند و او را سوار بر گاوی کردند. "فریدون" گرزی داشت که سر گاو بر آن تراشیده شده بود.
در نوشتههای جسته و گریختهای گفته شده که این جشن ریشهی بابِلی دارد و جشن دیو و اهریمن است. زیرا در این روز اهریمن بر جمشید پیروز شد(همان چیرگی آژیدهاک). برخی نیز جشن اهریمن در این روز را با شکست داریوش سوم از اسکندر در جنگ "گوگمل" در پیوند میدانند. ولی سرچشمههای این داوخواهی(ادعا) روشن نیست.
📜 بخش دوم و پایانی یادداشت را بخوانید:
https://t.me/AdabSar/15523
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#دیگان #جشن_گاوگیل #گاوگیل #جشن_های_ایرانی
______________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
💫🐄 @AdabSar
ادبسار
💫🐂 @AdabSar 💫 🐄 آشنایی با جشنهای ایرانی 🐂 جشن "گاوگیل" یا "درامزینان" - بخش نخست 💫 "جشن گاوگیل" که به آن جشن درفشها، کاکیل، گاوگمل، گاگنل و درامزینان هم میگویند در روز مهر از ماه دی، برابر با شانزدهم دی و در هزارههای گذشته برگزار میشد. این جشن در پیوند…
💫🐂 @AdabSar 💫
🐄 آشنایی با جشنهای ایرانی
🐂 جشن "گاوگیل" یا "درامزینان" - بخش دوم و پایانی
💫 جشن گاوگیل در مهرروز از دی(شانزدهم دی در گاهشمار باستان)، از جشنهای دلکش و پررمز و راز ایرانی است که در گذر از هزارهها ریشهی آن در هزارتوی افسانهها گم شد و تنها چند گمان از خود برای کنجکاوی ما بهجا گذاشت. ولی بیشک این جشن میتواند نشانهای از ارزش جانورانی چون گاو و گوسپند(گوسفند) در زندگی مردمان هزاران سال پیش باشد.
💫 آیینهای افسانهای جشن گاوگیل
ایرانیان روز جشن گاوگیل را با نوشیدن شیر تازهی گاو آغاز میکردند و بامداد پیش از هر سخنگفتنی "بِه" میخوردند و "ترنج" میبوییدند تا سالی فراخ و آسوده در پیش داشته باشند. یکی دیگر از آیینهای این جشن همچون بسیاری از جشنهای ایرانی برافروختن آتش بود. در بخشهایی از پاییندست البرز(کرج کنونی) به جشن درامزینان جشن گزنه هم میگفتند زیرا در این شب سوز و سرما بیداد میکرد.
در افسانهها گفته شده که در زمان جمشید وی یک کاکیل یا گاو نر سرکش را با سر آدم، چهرهی زیبا و تن سپید گاو دید که دستهای سوسن به دست داشت و میبویید. گاو از هفت گوهر ساخته شده بود و هرکه را میدید به نام میخواند و از امروز و آینده آگاهی میداد و شید(نور) خود را میپراکند. جمشید گفت: تو کیستی و چه میکنی؟ پاسخ داد: من بخت هستم و سپیدروزی و بخت میان مردم بخش(تقسیم) میکنم. جمشید پرسید که در چه هنگامی بخت در میان مردم بیشتر است؟ پاسخ داد: هنگامی که گاو در میان آسمان باشد. او پس از این گفتوگو میان آسمان پنهان شد.
پیشگویی از روی جایگاه ستارگان در این شب بسیار مِهند(مهم) بود. آنان باور داشتند که گاوی درخشان با شاخهایی از زر/تلا(طلا) و پاهایی از سیم(نقره) ماه را میکِشد، اندکزمانی در آسمان پدیدار و سپس پنهان میشود. هر که بتواند این گاو درخشان را ببیند آرزوهایش برآورده میشود. اگر این گاو بر بلندی کوهها پدید آید و دوبار بانگ زند سالی پر فراوانی و بدور از تنگدستی در پیش خواهد بود و اگر یکبار بانگ زند نشانهی خشکسالی است.
در باورهای فراگیری که تا امروز آمده، اگر کسی دو بار اتسه(عطسه) کند نشانهی فراوانی و شتاب در انجام کارها است و اگر یکبار اتسه کند نشانهی خوبی نیست و باید در انجام کار درنگ کرد. شمار اندکی از استورهشناسان گمان میکنند که میان "صبر" با "صور" و "ثور" پیوندی فراتر از دیسهی(شکل) نمادین واژگان هست و این باور امروزی، در افسانهای هزارههای گذشته ریشه دارد.
این جشن نامهای دیگری چون کاکثل و کاکتل هم دارد که ریشهی آن را به دیدن اخترنگارهی(صورت فلکی) گاو پیوند میدهند. ماه گاو(ثور، اردیبهشت) دومین ماه از ماههای دوازدهگانه است. گفتنی است ستایش گاو در میان بسیاری از هندوان ریشه در فرهنگ ایران باستان و باورهای هنباز(مشترک) این دو تیره دارد.
📜 بخش نخست یادداشت را بخوانید:
https://t.me/AdabSar/15522
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#دیگان #گاوگیل #جشن_گاوگیل #جشن_های_ایرانی
__________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
💫🐄 @AdabSar
🐄 آشنایی با جشنهای ایرانی
🐂 جشن "گاوگیل" یا "درامزینان" - بخش دوم و پایانی
💫 جشن گاوگیل در مهرروز از دی(شانزدهم دی در گاهشمار باستان)، از جشنهای دلکش و پررمز و راز ایرانی است که در گذر از هزارهها ریشهی آن در هزارتوی افسانهها گم شد و تنها چند گمان از خود برای کنجکاوی ما بهجا گذاشت. ولی بیشک این جشن میتواند نشانهای از ارزش جانورانی چون گاو و گوسپند(گوسفند) در زندگی مردمان هزاران سال پیش باشد.
💫 آیینهای افسانهای جشن گاوگیل
ایرانیان روز جشن گاوگیل را با نوشیدن شیر تازهی گاو آغاز میکردند و بامداد پیش از هر سخنگفتنی "بِه" میخوردند و "ترنج" میبوییدند تا سالی فراخ و آسوده در پیش داشته باشند. یکی دیگر از آیینهای این جشن همچون بسیاری از جشنهای ایرانی برافروختن آتش بود. در بخشهایی از پاییندست البرز(کرج کنونی) به جشن درامزینان جشن گزنه هم میگفتند زیرا در این شب سوز و سرما بیداد میکرد.
در افسانهها گفته شده که در زمان جمشید وی یک کاکیل یا گاو نر سرکش را با سر آدم، چهرهی زیبا و تن سپید گاو دید که دستهای سوسن به دست داشت و میبویید. گاو از هفت گوهر ساخته شده بود و هرکه را میدید به نام میخواند و از امروز و آینده آگاهی میداد و شید(نور) خود را میپراکند. جمشید گفت: تو کیستی و چه میکنی؟ پاسخ داد: من بخت هستم و سپیدروزی و بخت میان مردم بخش(تقسیم) میکنم. جمشید پرسید که در چه هنگامی بخت در میان مردم بیشتر است؟ پاسخ داد: هنگامی که گاو در میان آسمان باشد. او پس از این گفتوگو میان آسمان پنهان شد.
پیشگویی از روی جایگاه ستارگان در این شب بسیار مِهند(مهم) بود. آنان باور داشتند که گاوی درخشان با شاخهایی از زر/تلا(طلا) و پاهایی از سیم(نقره) ماه را میکِشد، اندکزمانی در آسمان پدیدار و سپس پنهان میشود. هر که بتواند این گاو درخشان را ببیند آرزوهایش برآورده میشود. اگر این گاو بر بلندی کوهها پدید آید و دوبار بانگ زند سالی پر فراوانی و بدور از تنگدستی در پیش خواهد بود و اگر یکبار بانگ زند نشانهی خشکسالی است.
در باورهای فراگیری که تا امروز آمده، اگر کسی دو بار اتسه(عطسه) کند نشانهی فراوانی و شتاب در انجام کارها است و اگر یکبار اتسه کند نشانهی خوبی نیست و باید در انجام کار درنگ کرد. شمار اندکی از استورهشناسان گمان میکنند که میان "صبر" با "صور" و "ثور" پیوندی فراتر از دیسهی(شکل) نمادین واژگان هست و این باور امروزی، در افسانهای هزارههای گذشته ریشه دارد.
این جشن نامهای دیگری چون کاکثل و کاکتل هم دارد که ریشهی آن را به دیدن اخترنگارهی(صورت فلکی) گاو پیوند میدهند. ماه گاو(ثور، اردیبهشت) دومین ماه از ماههای دوازدهگانه است. گفتنی است ستایش گاو در میان بسیاری از هندوان ریشه در فرهنگ ایران باستان و باورهای هنباز(مشترک) این دو تیره دارد.
📜 بخش نخست یادداشت را بخوانید:
https://t.me/AdabSar/15522
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#دیگان #گاوگیل #جشن_گاوگیل #جشن_های_ایرانی
__________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
💫🐄 @AdabSar
@AdabSar
آخر تو را کند اثرِ عشق رامِ ما
گیراتر است از سرِ زلف تو دامِ ما
مانند طُرّهای که به رخسار وا رسد
آرَد به دست دامنِ صبح تو شامِ ما
جا داد سرو قُمریِ آشفته را به سر
بر همت تو فرض بُوَد احترامِ ما
در عُرف نام لیلی و مجنون به هم برند
شادم که گشت لازمِ اسم تو نامِ ما
چندین هزار میکده را وقف میکنیم
روزی که جامِ چشم تو گردد به کامِ ما
لطف و عتاب هرچه کنی اختیار توست
در قبضهی تو است محبت زمامِ ما
«آزاد» نالهی من و بلبل شنیدنیست
خونِ هزار درد چکد از کلامِ ما
#آزاد_بلگرامی
@AdabSar
آخر تو را کند اثرِ عشق رامِ ما
گیراتر است از سرِ زلف تو دامِ ما
مانند طُرّهای که به رخسار وا رسد
آرَد به دست دامنِ صبح تو شامِ ما
جا داد سرو قُمریِ آشفته را به سر
بر همت تو فرض بُوَد احترامِ ما
در عُرف نام لیلی و مجنون به هم برند
شادم که گشت لازمِ اسم تو نامِ ما
چندین هزار میکده را وقف میکنیم
روزی که جامِ چشم تو گردد به کامِ ما
لطف و عتاب هرچه کنی اختیار توست
در قبضهی تو است محبت زمامِ ما
«آزاد» نالهی من و بلبل شنیدنیست
خونِ هزار درد چکد از کلامِ ما
#آزاد_بلگرامی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
در بند گرهگشای میباید بود
ره گم شده رهنمای میباید بود
یکسال و هزارسال میباید زیست
یکجای و هزارجای میباید بود
#عراقی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
در بند گرهگشای میباید بود
ره گم شده رهنمای میباید بود
یکسال و هزارسال میباید زیست
یکجای و هزارجای میباید بود
#عراقی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
خندهای کرد که یعنی به تو دارم نظری
ای خدا نیست مرا طاقت عشق دگری
برو ای دانهی خوشطعم که مرغِ دل من
از پی صید نماندیش دگر بال و پری
زآتشِ روی نگاری جگرم پاک بسوخت
تا بسوزی تو دگربار ندارم جگری
پیر دهقان چه نکو گفت که با هرچه بهار
باغ آفتزده را نیست امید ثمری
ای به دریای محبت زده زنهار که من
غوطهها خوردم و زاین بحر نبردم گهری
#جواد_توکلی
@AdabS
خندهای کرد که یعنی به تو دارم نظری
ای خدا نیست مرا طاقت عشق دگری
برو ای دانهی خوشطعم که مرغِ دل من
از پی صید نماندیش دگر بال و پری
زآتشِ روی نگاری جگرم پاک بسوخت
تا بسوزی تو دگربار ندارم جگری
پیر دهقان چه نکو گفت که با هرچه بهار
باغ آفتزده را نیست امید ثمری
ای به دریای محبت زده زنهار که من
غوطهها خوردم و زاین بحر نبردم گهری
#جواد_توکلی
@AdabS
Forwarded from ادبسار
💫
گم کردهام دلی که برای تو میتپید
شاید که پیش توست، ولی دم نمیزنی!
#احمد_خسروشاهی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
گم کردهام دلی که برای تو میتپید
شاید که پیش توست، ولی دم نمیزنی!
#احمد_خسروشاهی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
وقتی که من مُردم، مقصر هم که باشی
بنویس چشمان تو تقصیرش قشنگ است
شلیکها وقتی که از سمت تو باشند
هم ماشه، هم هفتتیر، هم تیرش قشنگ است
#حمیدرضا_برزکار
@AdabSar
وقتی که من مُردم، مقصر هم که باشی
بنویس چشمان تو تقصیرش قشنگ است
شلیکها وقتی که از سمت تو باشند
هم ماشه، هم هفتتیر، هم تیرش قشنگ است
#حمیدرضا_برزکار
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
"سه پاس" یا "سپاس"
با پیشکش بهترین درودهای سرودگونه.
باری، خواستم دیدگاه خود را دربارهی یکی از پرسشهایی که در رسانهی ادبسار آورده شده بود را بگویم. دربارهی بخشی از آن که پرسش نبوده و پرسش کننده یک واژهی نادرست را در چنین رسانهی ارجمندی چون ادبسار پرسیده بود و خُرده بر آن گرفته نشده بود. و آن واژه "سه پاس" بود که ریشهی آن را با سرچشمه، پیشکش میکنم.
برداشت نادرست این است که:
سپاس، واژهای ایرانی و یادگار زرتشت است که همواره میگفت سه چیز را پاس بدارید.
اندیشهی نیک (پاس یک)
گفتار نیک (پاس دو)
کردار نیک (پاس سه)
پاس: پاسداشت و پاسداری از سه نیک که ایرانیان با گفتن "سه پاس" این سه مهند(مهم) را به یکدیگر یادآور میشدند.
نیاز دیدم دربارهی این دیدگاه که به فراوانی در پیامرسانها در گردش است، آگاهیرسانی کنم:
در زبان اوستایی، شمارهی(عدد) ۳ بهگونهی "ثری" و "ثر" خوانده میشد.
برای نمونه در اوستا، یسنای نهم، بند هشتم، آژیدهاک با برنام(لقب) سهپوزه خوانده شده است.
در یسنای ۱۱، بند یکم نیز، شمارهی ۳ واژهی ثرای است.
ولی واژهی "سپاس" در پارسی میانه یا پهلوی به گونهی espas و ناسپاس بهگونهی an-espap آمده و با an نایی(منفی) شده است. اسپاس در پارسی امروز به سپاس دگرگون شده و شمارهی ۳ در آن نیست. از اینرو، سپاس به چمار(معنی) سه تا پاس نبوده و این برداشت نادرست است. این واژه به چم پاسداری و نگهداشت ارزش، ارج و جایگاه دیگران است.
استاد سخن سعدی نیز گفته است:
سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس!
این نشان میدهد که ارجشناسی در برابر ناسپاسی است و واژهی اسپاس یا سپاس به ماناک(معنی) ارجدانی است.
سرچشمهها:
۱- فرهنگ زبان پهلوی، نویسنده: مکنزی، برگردان: مهشید میرفخرایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۳، رویهی ۲۵۸ و ۳۱۲
۲- یسنا (مناجات مقدس)، بر پایهی نسخهی کارل اف.گلدنر، اوستا، کتاب مقدس پارسیان، اشتوتگارت، 1896
فرستنده: #کاوه_اوستا
ویرایش: #ادبسار
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
"سه پاس" یا "سپاس"
با پیشکش بهترین درودهای سرودگونه.
باری، خواستم دیدگاه خود را دربارهی یکی از پرسشهایی که در رسانهی ادبسار آورده شده بود را بگویم. دربارهی بخشی از آن که پرسش نبوده و پرسش کننده یک واژهی نادرست را در چنین رسانهی ارجمندی چون ادبسار پرسیده بود و خُرده بر آن گرفته نشده بود. و آن واژه "سه پاس" بود که ریشهی آن را با سرچشمه، پیشکش میکنم.
برداشت نادرست این است که:
سپاس، واژهای ایرانی و یادگار زرتشت است که همواره میگفت سه چیز را پاس بدارید.
اندیشهی نیک (پاس یک)
گفتار نیک (پاس دو)
کردار نیک (پاس سه)
پاس: پاسداشت و پاسداری از سه نیک که ایرانیان با گفتن "سه پاس" این سه مهند(مهم) را به یکدیگر یادآور میشدند.
نیاز دیدم دربارهی این دیدگاه که به فراوانی در پیامرسانها در گردش است، آگاهیرسانی کنم:
در زبان اوستایی، شمارهی(عدد) ۳ بهگونهی "ثری" و "ثر" خوانده میشد.
برای نمونه در اوستا، یسنای نهم، بند هشتم، آژیدهاک با برنام(لقب) سهپوزه خوانده شده است.
در یسنای ۱۱، بند یکم نیز، شمارهی ۳ واژهی ثرای است.
ولی واژهی "سپاس" در پارسی میانه یا پهلوی به گونهی espas و ناسپاس بهگونهی an-espap آمده و با an نایی(منفی) شده است. اسپاس در پارسی امروز به سپاس دگرگون شده و شمارهی ۳ در آن نیست. از اینرو، سپاس به چمار(معنی) سه تا پاس نبوده و این برداشت نادرست است. این واژه به چم پاسداری و نگهداشت ارزش، ارج و جایگاه دیگران است.
استاد سخن سعدی نیز گفته است:
سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس!
این نشان میدهد که ارجشناسی در برابر ناسپاسی است و واژهی اسپاس یا سپاس به ماناک(معنی) ارجدانی است.
سرچشمهها:
۱- فرهنگ زبان پهلوی، نویسنده: مکنزی، برگردان: مهشید میرفخرایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۳، رویهی ۲۵۸ و ۳۱۲
۲- یسنا (مناجات مقدس)، بر پایهی نسخهی کارل اف.گلدنر، اوستا، کتاب مقدس پارسیان، اشتوتگارت، 1896
فرستنده: #کاوه_اوستا
ویرایش: #ادبسار
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مشاهده = دید، دیدن، دیدار، نگاه، نگاهکردن، نگریستن، همبینی، بَرنِگری
🔻مشاهدهشدن = دیدهشدن
🔻مشاهدهکردن = دیدن، نگریستن، دَرنگریستن
🔻مشاهدات = دیدها، دیدهها
🔻تکرار مشاهده = بازدید
✍نمونه:
🔺مشاهدات خود را ضبط کنید =
دیدههای خود را بایگانی کنید
🔺پلنگ ایرانی در لرستان مشاهده شد =
پلنگ ایرانی در لرستان دیده شد
🔺از آن به بعد هیچوقت مسرور مشاهده نشد =
از آن پس هرگز شادمان دیده نشد
🔺پُستها را به ترتیب مشاهده کنید و لذت ببرید =
پیامها را دَهنادین بنگرید و خوشی بیابید
پیامها را پشت سر هم دَرنِگرید و بهره ببرید
🔺دل بر مجاهده نهادن آسانتر است که چشم از مشاهده برگرفتن (گلستان ) =
دل بر کوشیدن نهادن آسانتر است که چشم از نگریستن برگرفتن
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مشاهده #مشاهدات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مشاهده = دید، دیدن، دیدار، نگاه، نگاهکردن، نگریستن، همبینی، بَرنِگری
🔻مشاهدهشدن = دیدهشدن
🔻مشاهدهکردن = دیدن، نگریستن، دَرنگریستن
🔻مشاهدات = دیدها، دیدهها
🔻تکرار مشاهده = بازدید
✍نمونه:
🔺مشاهدات خود را ضبط کنید =
دیدههای خود را بایگانی کنید
🔺پلنگ ایرانی در لرستان مشاهده شد =
پلنگ ایرانی در لرستان دیده شد
🔺از آن به بعد هیچوقت مسرور مشاهده نشد =
از آن پس هرگز شادمان دیده نشد
🔺پُستها را به ترتیب مشاهده کنید و لذت ببرید =
پیامها را دَهنادین بنگرید و خوشی بیابید
پیامها را پشت سر هم دَرنِگرید و بهره ببرید
🔺دل بر مجاهده نهادن آسانتر است که چشم از مشاهده برگرفتن (گلستان ) =
دل بر کوشیدن نهادن آسانتر است که چشم از نگریستن برگرفتن
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مشاهده #مشاهدات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
غروب... زمزمهای با ترانههای قدیمی
غمی به وسعت ایوان خانههای قدیمی
سکوتِ سادهی عکسی شکسته، میکِشد آرام
مرا به گوشهای از عاشقانههای قدیمی
سِدای گرم بنان، یاکریمهای جوان را
نشانده است در آغوش لانههای قدیمی
هوای چادر مادربزرگ و جای تو خالی
که باز گریه کنم با بهانههای قدیمی
مگر به یاد تو امشب غبار آینهام را
به بادها بسپارند شانههای قدیمی
هوای تلخ اتاغ و غمی که میوزد از دور
و عشق تازهتری با ترانههای قدیمی...
#اصغر_معاذی
@AdabSar
غروب... زمزمهای با ترانههای قدیمی
غمی به وسعت ایوان خانههای قدیمی
سکوتِ سادهی عکسی شکسته، میکِشد آرام
مرا به گوشهای از عاشقانههای قدیمی
سِدای گرم بنان، یاکریمهای جوان را
نشانده است در آغوش لانههای قدیمی
هوای چادر مادربزرگ و جای تو خالی
که باز گریه کنم با بهانههای قدیمی
مگر به یاد تو امشب غبار آینهام را
به بادها بسپارند شانههای قدیمی
هوای تلخ اتاغ و غمی که میوزد از دور
و عشق تازهتری با ترانههای قدیمی...
#اصغر_معاذی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید
#مولوی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
ز خاکِ من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
میا بی دف به گور من برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید
#مولوی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
خیال میکنم این بغضِ ناگهان شعر است
همین یقینِ فروخفته در گمان شعر است
همین که اشکِ مرا و تو را درآورده است
همین، همین دوسهتا تکه استخوان شعر است
همین که میرود از دست شهر، دستبهدست
همین شقایقِ بینام و بینشان شعر است
چه حکمتیست در این وصفِ جمعناشدنی
که همزمان غمِ نان، شعر و بویِ نان شعر است
تو بیدلیل بهدنبال شعر تازه مَگرد
همین که میچکد از چشمِ آسمان شعر است
از اینکه دفتر شعرش هزار برگ شده است
بهار نه، بهنظر میرسد خزان شعر است
به گوشهگوشهی شهرم نوشتهام بیتی
تو رفتهای و سراپایِ اصفهان شعر است
خلاصه اینکه به فتوای شاعرانهی من
زبان مشترکِ مردمِ جهان شعر است
#سعید_بیابانکی
@AdabSar
خیال میکنم این بغضِ ناگهان شعر است
همین یقینِ فروخفته در گمان شعر است
همین که اشکِ مرا و تو را درآورده است
همین، همین دوسهتا تکه استخوان شعر است
همین که میرود از دست شهر، دستبهدست
همین شقایقِ بینام و بینشان شعر است
چه حکمتیست در این وصفِ جمعناشدنی
که همزمان غمِ نان، شعر و بویِ نان شعر است
تو بیدلیل بهدنبال شعر تازه مَگرد
همین که میچکد از چشمِ آسمان شعر است
از اینکه دفتر شعرش هزار برگ شده است
بهار نه، بهنظر میرسد خزان شعر است
به گوشهگوشهی شهرم نوشتهام بیتی
تو رفتهای و سراپایِ اصفهان شعر است
خلاصه اینکه به فتوای شاعرانهی من
زبان مشترکِ مردمِ جهان شعر است
#سعید_بیابانکی
@AdabSar