🔷💠🔹🔹
@AdabSar
بازداشت و مرگ خسروپرویز یکی از رویدادهای دگرگونکننده جهان شد
۳۱ دسامبر سال ۶۲۷ ترسایی(میلادی) برابر با دهم دی یا روزی در همان نزدیکی، خسروپرویز یا خسرو دوم از دودمان ساسانی بهدست افسران ارتش بازداشت شد و این آغازی بود بر پایان پادشاهی توانمند ایران.
آرمان خسرو پرویز، رساندن مرزهای ایران به روزگار داریوش بزرگ بود. از اینرو جنگهای گستردهای انجام داد و آسیای باختری و مسر(مصر) را گرفت و چلیپای سِپَندِ ترسایان (صلیب مقدس مسیحیان) را که مسیها(مسیح) برآن آویخته شده بود به تیسپون(تیسفون) آورد، ارتش را فرسوده کرده و از مردم باژ(باج، خراج) سنگین میگرفت و به شَوَند(دلیلِ) شکستی که یکسال پیش از این در جنگ نینوا از رومِ خاوری خورده بود به بادهگساری روی آورده و در بیشتر نشستهای ارتشی مست بود. با نگر به آنچه گفته شد و به درخواست افسران ارتش (که در برابر دشمن سرگردان شده بودند) و با پَسَندِش(تصویب) فرزندش "شیرویه" یا غباد دوم او را بازداشت کردند و شیرویه را برتخت فرمانروایی ایران نشاندند. ولی بازداشت خسرو پرویز که ۳۷ سال پادشاه ایران بود، به بهبود روزگار کشور نیانجامید. زیرا تا او زنده بود، بزرگان کشور پادشاهی پسرش را نمیپذیرفتند. چند هفته پس از آن، خسرو پرویز به دستور سپهبدان و بهدست زندانبان کشته شد و نُه سال پس از آن ارتش ایران در کادُسی(قادسیه) شکست خورد.
همچنین سپاه روم نیز که در این جنگها ناتوان شده بود در برابر تازیان شکست خورد. مرگ خسروپرویز یکی از رویدادهای دگرگونکننده در جهان بود.
پس از خسروپرویز و در چهار سال و چندماه پیش از شکست کادوسی، ۱۰ تن در ایران به پادشاهی رسیدند: غباد دوم یا شیرویه، اردشیر سوم، خسرو سوم، جوانشیر، پوراندخت، گشتاسب، آذرمیدخت، هرمز پنجم، پیروز، خسرو پنجم و یزدگرد سوم که واپسین پادشاه دودمان ساسانی بود و در مرو کشته شد. پوراندخت و آذرمیدخت دختران خسرو پرویز بودند. پوراندخت ۱۷ ماه پادشاهی کرد ولی پادشاهی آذرمیدخت بسیار کوتاه بود.
#روزشمار نیاکان
برداشت آزاد از تارنمای "امروز در تاریخ"، نویسنده #نوشیروان_کیهانی_زاده
بازنویسی و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
بازداشت و مرگ خسروپرویز یکی از رویدادهای دگرگونکننده جهان شد
۳۱ دسامبر سال ۶۲۷ ترسایی(میلادی) برابر با دهم دی یا روزی در همان نزدیکی، خسروپرویز یا خسرو دوم از دودمان ساسانی بهدست افسران ارتش بازداشت شد و این آغازی بود بر پایان پادشاهی توانمند ایران.
آرمان خسرو پرویز، رساندن مرزهای ایران به روزگار داریوش بزرگ بود. از اینرو جنگهای گستردهای انجام داد و آسیای باختری و مسر(مصر) را گرفت و چلیپای سِپَندِ ترسایان (صلیب مقدس مسیحیان) را که مسیها(مسیح) برآن آویخته شده بود به تیسپون(تیسفون) آورد، ارتش را فرسوده کرده و از مردم باژ(باج، خراج) سنگین میگرفت و به شَوَند(دلیلِ) شکستی که یکسال پیش از این در جنگ نینوا از رومِ خاوری خورده بود به بادهگساری روی آورده و در بیشتر نشستهای ارتشی مست بود. با نگر به آنچه گفته شد و به درخواست افسران ارتش (که در برابر دشمن سرگردان شده بودند) و با پَسَندِش(تصویب) فرزندش "شیرویه" یا غباد دوم او را بازداشت کردند و شیرویه را برتخت فرمانروایی ایران نشاندند. ولی بازداشت خسرو پرویز که ۳۷ سال پادشاه ایران بود، به بهبود روزگار کشور نیانجامید. زیرا تا او زنده بود، بزرگان کشور پادشاهی پسرش را نمیپذیرفتند. چند هفته پس از آن، خسرو پرویز به دستور سپهبدان و بهدست زندانبان کشته شد و نُه سال پس از آن ارتش ایران در کادُسی(قادسیه) شکست خورد.
همچنین سپاه روم نیز که در این جنگها ناتوان شده بود در برابر تازیان شکست خورد. مرگ خسروپرویز یکی از رویدادهای دگرگونکننده در جهان بود.
پس از خسروپرویز و در چهار سال و چندماه پیش از شکست کادوسی، ۱۰ تن در ایران به پادشاهی رسیدند: غباد دوم یا شیرویه، اردشیر سوم، خسرو سوم، جوانشیر، پوراندخت، گشتاسب، آذرمیدخت، هرمز پنجم، پیروز، خسرو پنجم و یزدگرد سوم که واپسین پادشاه دودمان ساسانی بود و در مرو کشته شد. پوراندخت و آذرمیدخت دختران خسرو پرویز بودند. پوراندخت ۱۷ ماه پادشاهی کرد ولی پادشاهی آذرمیدخت بسیار کوتاه بود.
#روزشمار نیاکان
برداشت آزاد از تارنمای "امروز در تاریخ"، نویسنده #نوشیروان_کیهانی_زاده
بازنویسی و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻محبت = مهربانی، مهرورزی، مهر، مهرکاری، دوستی، دوستداری، دوست داشتن، دُشاکی، سَنارش
🔻محبتآمیز = مهرآمیز، دوستانه
🔻محبتداشتن = مهرورزیدن، مهر داشتن
🔻محبتکردن = دوستیورزیدن، مهربانیکردن، مهرورزیدن
✍نمونه:
🔺محبت همیشه گفتنی نیست =
مهربانی همیشه گفتنی نیست
🔺از محبت خارها گل میشود =
از مهرورزی خارها گل میشود
🔺کلام پرمحبتش به قلبها گرمی بخشید =
گفتار پر مهرش دلها را گرمی بخشید
🔺به نامهی محبتآمیزش جواب داد =
نامهی مهرآمیزش را پاسخ گفت
🔺محبت کن تا محبت تو محبت بیافریند(کوروش) =
دوست داشته باش تا دوستداری تو دوستی بیافریند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#محبت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻محبت = مهربانی، مهرورزی، مهر، مهرکاری، دوستی، دوستداری، دوست داشتن، دُشاکی، سَنارش
🔻محبتآمیز = مهرآمیز، دوستانه
🔻محبتداشتن = مهرورزیدن، مهر داشتن
🔻محبتکردن = دوستیورزیدن، مهربانیکردن، مهرورزیدن
✍نمونه:
🔺محبت همیشه گفتنی نیست =
مهربانی همیشه گفتنی نیست
🔺از محبت خارها گل میشود =
از مهرورزی خارها گل میشود
🔺کلام پرمحبتش به قلبها گرمی بخشید =
گفتار پر مهرش دلها را گرمی بخشید
🔺به نامهی محبتآمیزش جواب داد =
نامهی مهرآمیزش را پاسخ گفت
🔺محبت کن تا محبت تو محبت بیافریند(کوروش) =
دوست داشته باش تا دوستداری تو دوستی بیافریند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#محبت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
سالها پس از رفتنت
هربار که ازپنجره به کوچه نگاه میکنم
برایم دست تکان میدهی
باچمدانی که
همه چیزرا برد
هتا همین کوچه را
همین پنجره را
چشمهایم را
دنبالهی این چامه را
#معین_دهاز
#چکامه_پارسی
@AdabSar
هربار که ازپنجره به کوچه نگاه میکنم
برایم دست تکان میدهی
باچمدانی که
همه چیزرا برد
هتا همین کوچه را
همین پنجره را
چشمهایم را
دنبالهی این چامه را
#معین_دهاز
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
هم دانهی امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا به جُوی
با دوست بخور، گرنه به دشمن ماند
#خیام
#چکامه_پارسی
@AdabSar
هم دانهی امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا به جُوی
با دوست بخور، گرنه به دشمن ماند
#خیام
#چکامه_پارسی
@AdabSar
ادبسار
🔷💠🔹🔹 @AdabSar بازداشت و مرگ خسروپرویز یکی از رویدادهای دگرگونکننده جهان شد ۳۱ دسامبر سال ۶۲۷ ترسایی(میلادی) برابر با دهم دی یا روزی در همان نزدیکی، خسروپرویز یا خسرو دوم از دودمان ساسانی بهدست افسران ارتش بازداشت شد و این آغازی بود بر پایان پادشاهی توانمند…
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
با درود، در نوشتهای که در درگاه خود زدید و دربارهی خسروپرویز بزرگ در آن گفتید، نادرستی و کژی بسیار بود. شما آنچه را که نویسندگان رومی دربارهی خسروپرویز میگویند در درگاه نشاندهاید و نه راستی داستان را. خسروپرویز هیچگاه چلیپای راستین را از ترساییان نگرفت. یهودیان دست به ویرانگری زده بودند و کینهجویی از ترساییان را اینچنین پاسخ داده بودند. خسروپرویز با داشتن دو شهبانوی ترسایی، هیچگاه بر ترساییان و دینشان بدی نکرد. ترساییان که میپنداشتند هراکلیوس دربارهی خوابی که دیده، راست گفته باشد و پیروزی او به نمایان شدن مسیها بیانجامد، به خسروپرویز دربارهی لشگرکشیهای هراکلیوس، دادههای نادرست میدادند. پزشکان آنها در تیسپون، خسروپرویز را بیمار ساختند. خسروپرویز در نوشتههای اروپاییان از برای همان جنگها و دروغها، بد نگاشته شده و راستی داستان را نجوییده و پیرو آنان میشویم. سخن دگر آنکه نام دختر خسروپرویز آزرمیدخت است؛ نه آذرمیدخت. آزرمیدخت به چم دختر مرتو (فرد) گرامی است. نویسندهی این نبشته نه دانش بر نام این پادشاه داشته و نه دانش بر زندگی پدر بزرگواری چون خسروپرویز. چرا که خسروپرویز، هیچگاه از دهگانان پاژ(مالیات) نگرفت و همین خود رهنمونی (دلیلی) برای سرنگون شدنش به دست بزرگان شد. او هنر را در ایران به اوج شکوفایی رساند. او به اندازهای هنر دوست بود که از سرتاسر ایران هرچه زن زیبا بود به تیسپون میآورد تا نمونهی نگارهی هنرمندانش شود و از همینرو به نادرست او را دارای چندین همسر نامیدند. با آنکه هیچگاه چنین نبود. او خنیاگری را پرورید و اگر سادگی و نامردی ترساییان کنارش نبود، روم را شکست میداد و روم بخشی از ایران میشد. درست نیست که ما هم به این پدر بزرگوار دروغ ببندیم.
سپاسگزارم.
بنمایه: خسرو پرویز و پایان ساسانیان
نوشته: امیر حسین خنجی
فرستنده: Zhivar
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
با درود، در نوشتهای که در درگاه خود زدید و دربارهی خسروپرویز بزرگ در آن گفتید، نادرستی و کژی بسیار بود. شما آنچه را که نویسندگان رومی دربارهی خسروپرویز میگویند در درگاه نشاندهاید و نه راستی داستان را. خسروپرویز هیچگاه چلیپای راستین را از ترساییان نگرفت. یهودیان دست به ویرانگری زده بودند و کینهجویی از ترساییان را اینچنین پاسخ داده بودند. خسروپرویز با داشتن دو شهبانوی ترسایی، هیچگاه بر ترساییان و دینشان بدی نکرد. ترساییان که میپنداشتند هراکلیوس دربارهی خوابی که دیده، راست گفته باشد و پیروزی او به نمایان شدن مسیها بیانجامد، به خسروپرویز دربارهی لشگرکشیهای هراکلیوس، دادههای نادرست میدادند. پزشکان آنها در تیسپون، خسروپرویز را بیمار ساختند. خسروپرویز در نوشتههای اروپاییان از برای همان جنگها و دروغها، بد نگاشته شده و راستی داستان را نجوییده و پیرو آنان میشویم. سخن دگر آنکه نام دختر خسروپرویز آزرمیدخت است؛ نه آذرمیدخت. آزرمیدخت به چم دختر مرتو (فرد) گرامی است. نویسندهی این نبشته نه دانش بر نام این پادشاه داشته و نه دانش بر زندگی پدر بزرگواری چون خسروپرویز. چرا که خسروپرویز، هیچگاه از دهگانان پاژ(مالیات) نگرفت و همین خود رهنمونی (دلیلی) برای سرنگون شدنش به دست بزرگان شد. او هنر را در ایران به اوج شکوفایی رساند. او به اندازهای هنر دوست بود که از سرتاسر ایران هرچه زن زیبا بود به تیسپون میآورد تا نمونهی نگارهی هنرمندانش شود و از همینرو به نادرست او را دارای چندین همسر نامیدند. با آنکه هیچگاه چنین نبود. او خنیاگری را پرورید و اگر سادگی و نامردی ترساییان کنارش نبود، روم را شکست میداد و روم بخشی از ایران میشد. درست نیست که ما هم به این پدر بزرگوار دروغ ببندیم.
سپاسگزارم.
بنمایه: خسرو پرویز و پایان ساسانیان
نوشته: امیر حسین خنجی
فرستنده: Zhivar
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
مسیح = مسیها*(پارسی پهلوی)، دوست، زمینپیما، {پاژنام(لقب) ایسا(عیسی)ی پیامبر، به انگیزهی دوستی با خدا و گشتوگذار بسیار}
مسیحا = مسیها(از "مشیخا" که واژهای سریانی است)
مسیحا دم = مسیها دم، جانبخش، حانبخش مردگان
مسیحا نفس = مسیها دم، جانبخش، حانبخش مردگان
مسیحی = ترسایی(=نصرانی)
مسیحیت = ترساگری
*دهخدا:
«مسیح کلمه ای است مأخوذ از عبری «ماشیاخ » به معنی منجی و نجات دهنده و آمدنش به ملت یهود وعده داده شده است و به عقیده ٔ عیسویان همان حضرت عیسی (ع ) است . (از دائرة المعارف کیه ).
صاحب قاموس در این موضوع 56 قول را در کتاب «بصائر ذوی التمییز فی لطایف الکتاب العزیز» نقل کرده گوید: در اشتقاق مسیح اختلاف است و بعضی آن را سریانی و اصلش را «مشیحا» دانسته اند و عرب آن را معرب کرده است .
در رساله ٔ معربات نوشته که مسیحا معرب «مشیخا» است به معنی مبارک در زبان سریانی (آنندراج)»
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
مسیح = مسیها*(پارسی پهلوی)، دوست، زمینپیما، {پاژنام(لقب) ایسا(عیسی)ی پیامبر، به انگیزهی دوستی با خدا و گشتوگذار بسیار}
مسیحا = مسیها(از "مشیخا" که واژهای سریانی است)
مسیحا دم = مسیها دم، جانبخش، حانبخش مردگان
مسیحا نفس = مسیها دم، جانبخش، حانبخش مردگان
مسیحی = ترسایی(=نصرانی)
مسیحیت = ترساگری
*دهخدا:
«مسیح کلمه ای است مأخوذ از عبری «ماشیاخ » به معنی منجی و نجات دهنده و آمدنش به ملت یهود وعده داده شده است و به عقیده ٔ عیسویان همان حضرت عیسی (ع ) است . (از دائرة المعارف کیه ).
صاحب قاموس در این موضوع 56 قول را در کتاب «بصائر ذوی التمییز فی لطایف الکتاب العزیز» نقل کرده گوید: در اشتقاق مسیح اختلاف است و بعضی آن را سریانی و اصلش را «مشیحا» دانسته اند و عرب آن را معرب کرده است .
در رساله ٔ معربات نوشته که مسیحا معرب «مشیخا» است به معنی مبارک در زبان سریانی (آنندراج)»
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👍1
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
از گلستان خوشتر و از انگبین شیرینتر است
آن سخنها که برآید از زبانِ پارسی
همچو گنجی میدرخشد آشکارا بر زبان
هم چه گنجی خفته باشد در نهانِ پارسی؟
میستاند دل ز هرکس بیگمان رخسارِ نیک
زه از این رخسارِ نیک و دلسِتانِ پارسی!
جامه گسترده ز دیبا، گر زمین در نوبهار
جُسته بیشک خود نشان از پرنیانِ پارسی
واژه بر واژه چو کوهی استوار است و همین
آتشی باشد به جانِ دشمنانِ پارسی
گشته همرای و همآوا، هر زبان و تیرهای
دوستدار و پُشتِبان و پاسبانِ پارسی
زنده و پاینده بادا کشورِ ایرانِ ما
تا کنارش جاودان ماند زبانِ پارسی
#کیخسرو_پشوتن
#چکامه_پارسی
@AdabSar
از گلستان خوشتر و از انگبین شیرینتر است
آن سخنها که برآید از زبانِ پارسی
همچو گنجی میدرخشد آشکارا بر زبان
هم چه گنجی خفته باشد در نهانِ پارسی؟
میستاند دل ز هرکس بیگمان رخسارِ نیک
زه از این رخسارِ نیک و دلسِتانِ پارسی!
جامه گسترده ز دیبا، گر زمین در نوبهار
جُسته بیشک خود نشان از پرنیانِ پارسی
واژه بر واژه چو کوهی استوار است و همین
آتشی باشد به جانِ دشمنانِ پارسی
گشته همرای و همآوا، هر زبان و تیرهای
دوستدار و پُشتِبان و پاسبانِ پارسی
زنده و پاینده بادا کشورِ ایرانِ ما
تا کنارش جاودان ماند زبانِ پارسی
#کیخسرو_پشوتن
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
به ره تو بسکه نالم، زغم تو بسکه مویم
شدهام ز ناله نالی، شدهام ز مویه مویی
#فصیح_الزمان_شیرازی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
به ره تو بسکه نالم، زغم تو بسکه مویم
شدهام ز ناله نالی، شدهام ز مویه مویی
#فصیح_الزمان_شیرازی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
📜🖋 @AdabSar
🔅 سالگشت درگذشت «سیبویه» ایرانی که برای زبان اربی/عربی دستور زبان(صرفونحو) نوشت
و نگاهی به جایگاه جهانی ادب پارسی
🖋 با نگاه به روزنگارهای جهانی، «سیبویهSibbuyeh» زبانشناس نامدار ایرانی در نخستین هفتهی ژانویهی سال ۷۹۳ ترسایی در شیراز درگذشت. او زادهی استان پارس بود. سیبویه نخستین کسی بود که برای زبان اربی دستور زبان نوشت و آواهای این زبان را سامان داد. نشانههای ــَــِـُــًــٍــٌ ساختهی سیبویه است. این کار در زمان خود شاهکار بود و او را با نام «سیبویه نحوی» میخواندند. سیبویه به مانک(معنی) کسی است که بوی میوهی سیب میدهد. بی کوشش او پیشرفت زبان اربی شایا(ممکن) نبود و این زبان به شیوهی کنونیاش پایدار نمیماند. همین یک رخداد پاسخی درخور به پارسیستیزانی است که زبان تنومند، باستانی و ریشهدار پارسی را گویشی از زبان اربی میدانند.
🖋 هنگامی که از ادبسار(ادبیات) پارسی نام برده میشود فردید(منظور) همهی آن چیزی است ایرانیان و پارسیگویان سراسر جهان سروده و نگاشتهاند و گسترهی آن سراسر سرزمینهایی است که فرهنگ ایرانی و زبان پارسی در آنها روامند(رایج) بود. ادب کنونی ایران مرزهای فرهنگی گسترده در سراسر آسیای میانه، ایران خاوری، کشمیر، قفقاز و ایران باختری گذشته را در بر میگیرد. میدانیم که تا سدهها زبان دربار پادشاهان هند و عثمانی و زبان ادبوران(ادیبان) و اندیشمندان هندی و روسیه نیمروزی(جنوبی) پارسی بود.
«امیرخسرو دهلوی» و «محمد اقبال لاهوری» نمونههای برجستهی آن هستند. پس از خودسالاری(استقلال) پاکستان، سرود میهنی این کشور به زبان پارسی بود.
🖋 اکنون در دانشنامه(دایرهالمعارف)ها، ادب پارسی با پشتوانهی ادبی توانمند و نگارندگان و سرایندگانِ فَرینه(ممتاز)، گستردهترین ادبسار در همهی جهان شناخته شده است که با نگر(توجه) به اوستا، پیشینهی آن بیش از سههزار سال است. ادب پارسی بهویژه در سدههای میانی بالاترین تراز(سطح) در درازنای سدهها و هزارهها است. ارزش هازهشناسی(جامعهشناسی) ادب پارسی در سدههای میانی، در این است که آکنده از پند به همگان، از نوجوانان تا رامیاران(سیاستمداران) است. دیگر اینکه فراوانی چامه(شعر)های پارسی این زبان را که نشانهی گسترهی اندیشهی مردمانش است به «زبان چامه» نامور ساخته است. ما اکنون این جایگاه را وامدار سامانیان، فردوسی و سرایندگان سدهی نهم تا سیزدهم هستیم که خاستگاه بیشتر آنان ایران خورآیی(شرقی)، اَپاختر خورآیی(شمال شرقی)، آسیای میانه و پارس بود.
🖋 سرودگان پارسی بر خنیای ایرانی در میان کشورهای هنرخیز برتری بخشیده بودند. ادب و هنر مرزهای پیمانی را درمینوردند تا گواه کیستی مردمان خود باشند. یک نمونه از آن در سدههای گذشته برگردان کاووسنامه(قابوسنامه) است که یازده سده پیش از این به دست یک فرمانروای تبرستانی از دودمان زیاریان نوشته و به زبانهای یونانی، هبرو، اسپانیایی، ایتالیایی، آلمانی، انگلیسی و فرانسوی برگردانده شد. ترزبان(مترجم) آن به زبان انگلیسی «سر توماس نورث» بود.
🖋 ترزبانی(ترجمه) ادبی در جهان ارب(عرب) نیز با برگردان «کلیله و دمنه» از پارسی ساسانی به اربی و در سده هشتم ترسایی به دست «روزبه» انجام شد. روزبه را با نام ابنمقفع میشناختند. ولی شوربختانه با اینکه روزبه چنین کار ارزندهای در کارنامه داشت، منصور عباسی دستور داد تا جان او را بستانند.
#روزشمار نیاکان
برداشت آزاد از تارنمای "امروز در تاریخ"، نویسنده #نوشیروان_کیهانی_زاده
بازنویسی و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
📜🖋 @AdabSar
🔅 سالگشت درگذشت «سیبویه» ایرانی که برای زبان اربی/عربی دستور زبان(صرفونحو) نوشت
و نگاهی به جایگاه جهانی ادب پارسی
🖋 با نگاه به روزنگارهای جهانی، «سیبویهSibbuyeh» زبانشناس نامدار ایرانی در نخستین هفتهی ژانویهی سال ۷۹۳ ترسایی در شیراز درگذشت. او زادهی استان پارس بود. سیبویه نخستین کسی بود که برای زبان اربی دستور زبان نوشت و آواهای این زبان را سامان داد. نشانههای ــَــِـُــًــٍــٌ ساختهی سیبویه است. این کار در زمان خود شاهکار بود و او را با نام «سیبویه نحوی» میخواندند. سیبویه به مانک(معنی) کسی است که بوی میوهی سیب میدهد. بی کوشش او پیشرفت زبان اربی شایا(ممکن) نبود و این زبان به شیوهی کنونیاش پایدار نمیماند. همین یک رخداد پاسخی درخور به پارسیستیزانی است که زبان تنومند، باستانی و ریشهدار پارسی را گویشی از زبان اربی میدانند.
🖋 هنگامی که از ادبسار(ادبیات) پارسی نام برده میشود فردید(منظور) همهی آن چیزی است ایرانیان و پارسیگویان سراسر جهان سروده و نگاشتهاند و گسترهی آن سراسر سرزمینهایی است که فرهنگ ایرانی و زبان پارسی در آنها روامند(رایج) بود. ادب کنونی ایران مرزهای فرهنگی گسترده در سراسر آسیای میانه، ایران خاوری، کشمیر، قفقاز و ایران باختری گذشته را در بر میگیرد. میدانیم که تا سدهها زبان دربار پادشاهان هند و عثمانی و زبان ادبوران(ادیبان) و اندیشمندان هندی و روسیه نیمروزی(جنوبی) پارسی بود.
«امیرخسرو دهلوی» و «محمد اقبال لاهوری» نمونههای برجستهی آن هستند. پس از خودسالاری(استقلال) پاکستان، سرود میهنی این کشور به زبان پارسی بود.
🖋 اکنون در دانشنامه(دایرهالمعارف)ها، ادب پارسی با پشتوانهی ادبی توانمند و نگارندگان و سرایندگانِ فَرینه(ممتاز)، گستردهترین ادبسار در همهی جهان شناخته شده است که با نگر(توجه) به اوستا، پیشینهی آن بیش از سههزار سال است. ادب پارسی بهویژه در سدههای میانی بالاترین تراز(سطح) در درازنای سدهها و هزارهها است. ارزش هازهشناسی(جامعهشناسی) ادب پارسی در سدههای میانی، در این است که آکنده از پند به همگان، از نوجوانان تا رامیاران(سیاستمداران) است. دیگر اینکه فراوانی چامه(شعر)های پارسی این زبان را که نشانهی گسترهی اندیشهی مردمانش است به «زبان چامه» نامور ساخته است. ما اکنون این جایگاه را وامدار سامانیان، فردوسی و سرایندگان سدهی نهم تا سیزدهم هستیم که خاستگاه بیشتر آنان ایران خورآیی(شرقی)، اَپاختر خورآیی(شمال شرقی)، آسیای میانه و پارس بود.
🖋 سرودگان پارسی بر خنیای ایرانی در میان کشورهای هنرخیز برتری بخشیده بودند. ادب و هنر مرزهای پیمانی را درمینوردند تا گواه کیستی مردمان خود باشند. یک نمونه از آن در سدههای گذشته برگردان کاووسنامه(قابوسنامه) است که یازده سده پیش از این به دست یک فرمانروای تبرستانی از دودمان زیاریان نوشته و به زبانهای یونانی، هبرو، اسپانیایی، ایتالیایی، آلمانی، انگلیسی و فرانسوی برگردانده شد. ترزبان(مترجم) آن به زبان انگلیسی «سر توماس نورث» بود.
🖋 ترزبانی(ترجمه) ادبی در جهان ارب(عرب) نیز با برگردان «کلیله و دمنه» از پارسی ساسانی به اربی و در سده هشتم ترسایی به دست «روزبه» انجام شد. روزبه را با نام ابنمقفع میشناختند. ولی شوربختانه با اینکه روزبه چنین کار ارزندهای در کارنامه داشت، منصور عباسی دستور داد تا جان او را بستانند.
#روزشمار نیاکان
برداشت آزاد از تارنمای "امروز در تاریخ"، نویسنده #نوشیروان_کیهانی_زاده
بازنویسی و برگردان به پارسی پاک: ادبسار
📜🖋 @AdabSar
🧶❄️ @AdabSar
🧶 آشنایی با جشنهای ایرانی
🧣 گاهنبار چهره میدیاریم
❄️ گاهنبار «چهره میدیاریم گاه» یکی از آیینهای بسیار کهن ایرانی بود که از مهرروز تا ورهرامروز از دی برابر با ۱۶ تا ۲۰ این ماه برگزار میشد. در باورهای اساتیری، این گاهنبار گاه آفرینش جانوران بود. میدیاریم به چمار(معنی) میانه آرامش یا هنگام آرامش کشاورزان و دامداران بود. آیینهای گاهنباری در ایران باستان، در پنج روز برگزار میشدند.
🧶 گاهنبار/گاهنبار/گاهبار یا گَهَنبار در افسانهها و استورهها، روزهایی بودند که به باور پیشینیان، خدا جهان را آفرید. در نسک(کتاب) "زند" نوشته شده که اهورامزدا یا خدا، جهان را در شش "گاه" آفرید. آغاز هر گاهی نامی دارد و در آغاز هر گاهی جشنی سازند. برای آگاهی از گاهنبارها در یسنا چنین آمده است:
- میدیوزَرِیم، نخستین گاهنبار و زمان آفرینش آسمان بود و در میانههای اردیبهشت برگزار میشد.
- میدیوشـِیم، دومین گاهنبار، زمان آفرینش آب و ۱۵۰ روز پس از آغاز سال برگزار میشد.
- پَـیتهشَـهیم سومین گاهانبار روز سیام شهریور و روز ۱۸۰ام سال برگزار میشد و زمان آفرینش زمین بود.
- اَیاسرم چهارمین گاهنبار و زمان آفرینش گیاهان بود که ۲۱۰ روز پس از آغاز سال برگزار میشد.
- میدیارِم پنجمین گاهنبار و در روز ۲۹۰ سال آغاز میشد. این گاهنبار ویژه آفرینش جانوران بود.
- هَمَسپَتمَدُم در پنج روز پایانی سال برگزار میشد که به باور آنها زمان آفرینش مردمان بود.
هریک از جشنهای ششگانهی گاهنبار پنج روزه بود و روز پنجم جشن بزرگی برپا میشد.
❄️ آرمانهای برگزاری گاهانبار:
- نیایش اهورامزدا، آفرینگانخوانی و بزرگداشت آفریدههای ماتکیک و مینویی (مادی و معنوی)
- داد و دهش، پیشکش کردن و بهرهمند شدن از یاری یکدیگر. پیشکش کردن به یکدیگر "میزد" نام داشت.
- همازوری/همبستگی میان مردمان. جشنهای گاهنباری همچون بسیاری دیگر از جشنهای ایرانی، گروهی برگزار میشد. شوربختانه امروز این آرمان وارونه شده است.
- شادی راستین، پایدار و خردمندانه.
🧣 از آنجا که گاهنبارها برای بزرگداشت آفرینش برگزار میشدند، بر خوان(سفره) نمادین آن نشانههایی از هفت امشاسپند/فرشته میگذاشتند:
- نیایشنامه برای یادکردن از امشاسپند سپنتهمینو و ستایش آفرینش آدمی.
- شیر و تخممرغ به نشانه امشاسپند وهومن(بهمن) و آفرینش چهارپایان.
- آتشدانی از آتش و بوی خوش به نشانه آفرینش آتش و امشاسپند اردیبهشت که نگهبان آتش بود.
- آوند(ظرف) رویین و مسین به نشانهی آفرینش آسمان و امشاسپند شهریور که فرشته نگهبان توپال(فلز) بود.
- آوندی پر از آب به نشانه آفرینش آب و امشاسپند خرداد که نشانهی رسایی بود.
- گلدانی از گیاهان همیشه سبز به نشانه آفرینش گیاهان و امشاسپند بیمرگی و جاودانگی.
- خوان گاهنبار به نشانه امشاسپند سپندارمذ و آفرینش زمین بر روی زمین چیده میشد. به نشانهی مهر پاک، فروتنی و پایبندی به پیمان در خوان میوه میگذاشتند. سپندارمذ/سپندارمزد نگهبان زمین و میوههای آن بود.
🧶 دربارهی برخی از جشنهای گاهنباری و هنایش(تاثیر) آن بر زندگی کشاورزی و دامداری بیشتر بخوانید:
https://t.me/AdabSar/15243
https://t.me/AdabSar/14278
✍ #پریسا_امام_وردیلو
____________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری گاهنباری، کهنترین نظام گاهشماری شناختهشده در ایران #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۲- زمستان #انجوی_شیرازی
۳- مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان #اردشیر_آذرگشسب
۴- جشنهای ایرانی #پرویز_رجبی
#جشن_های_ایرانی #دیگان #گاهنبار #جشن_گاهنباری
🧶❄️ @AdabSar
🧶 آشنایی با جشنهای ایرانی
🧣 گاهنبار چهره میدیاریم
❄️ گاهنبار «چهره میدیاریم گاه» یکی از آیینهای بسیار کهن ایرانی بود که از مهرروز تا ورهرامروز از دی برابر با ۱۶ تا ۲۰ این ماه برگزار میشد. در باورهای اساتیری، این گاهنبار گاه آفرینش جانوران بود. میدیاریم به چمار(معنی) میانه آرامش یا هنگام آرامش کشاورزان و دامداران بود. آیینهای گاهنباری در ایران باستان، در پنج روز برگزار میشدند.
🧶 گاهنبار/گاهنبار/گاهبار یا گَهَنبار در افسانهها و استورهها، روزهایی بودند که به باور پیشینیان، خدا جهان را آفرید. در نسک(کتاب) "زند" نوشته شده که اهورامزدا یا خدا، جهان را در شش "گاه" آفرید. آغاز هر گاهی نامی دارد و در آغاز هر گاهی جشنی سازند. برای آگاهی از گاهنبارها در یسنا چنین آمده است:
- میدیوزَرِیم، نخستین گاهنبار و زمان آفرینش آسمان بود و در میانههای اردیبهشت برگزار میشد.
- میدیوشـِیم، دومین گاهنبار، زمان آفرینش آب و ۱۵۰ روز پس از آغاز سال برگزار میشد.
- پَـیتهشَـهیم سومین گاهانبار روز سیام شهریور و روز ۱۸۰ام سال برگزار میشد و زمان آفرینش زمین بود.
- اَیاسرم چهارمین گاهنبار و زمان آفرینش گیاهان بود که ۲۱۰ روز پس از آغاز سال برگزار میشد.
- میدیارِم پنجمین گاهنبار و در روز ۲۹۰ سال آغاز میشد. این گاهنبار ویژه آفرینش جانوران بود.
- هَمَسپَتمَدُم در پنج روز پایانی سال برگزار میشد که به باور آنها زمان آفرینش مردمان بود.
هریک از جشنهای ششگانهی گاهنبار پنج روزه بود و روز پنجم جشن بزرگی برپا میشد.
❄️ آرمانهای برگزاری گاهانبار:
- نیایش اهورامزدا، آفرینگانخوانی و بزرگداشت آفریدههای ماتکیک و مینویی (مادی و معنوی)
- داد و دهش، پیشکش کردن و بهرهمند شدن از یاری یکدیگر. پیشکش کردن به یکدیگر "میزد" نام داشت.
- همازوری/همبستگی میان مردمان. جشنهای گاهنباری همچون بسیاری دیگر از جشنهای ایرانی، گروهی برگزار میشد. شوربختانه امروز این آرمان وارونه شده است.
- شادی راستین، پایدار و خردمندانه.
🧣 از آنجا که گاهنبارها برای بزرگداشت آفرینش برگزار میشدند، بر خوان(سفره) نمادین آن نشانههایی از هفت امشاسپند/فرشته میگذاشتند:
- نیایشنامه برای یادکردن از امشاسپند سپنتهمینو و ستایش آفرینش آدمی.
- شیر و تخممرغ به نشانه امشاسپند وهومن(بهمن) و آفرینش چهارپایان.
- آتشدانی از آتش و بوی خوش به نشانه آفرینش آتش و امشاسپند اردیبهشت که نگهبان آتش بود.
- آوند(ظرف) رویین و مسین به نشانهی آفرینش آسمان و امشاسپند شهریور که فرشته نگهبان توپال(فلز) بود.
- آوندی پر از آب به نشانه آفرینش آب و امشاسپند خرداد که نشانهی رسایی بود.
- گلدانی از گیاهان همیشه سبز به نشانه آفرینش گیاهان و امشاسپند بیمرگی و جاودانگی.
- خوان گاهنبار به نشانه امشاسپند سپندارمذ و آفرینش زمین بر روی زمین چیده میشد. به نشانهی مهر پاک، فروتنی و پایبندی به پیمان در خوان میوه میگذاشتند. سپندارمذ/سپندارمزد نگهبان زمین و میوههای آن بود.
🧶 دربارهی برخی از جشنهای گاهنباری و هنایش(تاثیر) آن بر زندگی کشاورزی و دامداری بیشتر بخوانید:
https://t.me/AdabSar/15243
https://t.me/AdabSar/14278
✍ #پریسا_امام_وردیلو
____________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری گاهنباری، کهنترین نظام گاهشماری شناختهشده در ایران #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۲- زمستان #انجوی_شیرازی
۳- مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان #اردشیر_آذرگشسب
۴- جشنهای ایرانی #پرویز_رجبی
#جشن_های_ایرانی #دیگان #گاهنبار #جشن_گاهنباری
🧶❄️ @AdabSar
Forwarded from ادبسار
✨ @AdabSar ✨
شیرِ کوهِ بذ، #بابک_خرمدین
#هما_ارژنگی ۲۹ دی ۱۳۸۰
این فروغ بیزوال و جاودان من
قبلهگاه و جانپناه نیکم این وطن
این همیشه سبز، این همیشه پاک
این همیشه روشن و بلند و تابناک
این زلال تا همیشه جاری زمان
این طلوع بیغروب و مهر بیکران
این فلات پر شکوه ایمن از گزند
در گذار نیک و بد همیشه سربلند
آشیان دلفروز و خانهی من است
در زمانهای چنین تباه و سرد
مهر او بهین بهانهی من است
زیر آسمان پر فروغ و روشنش
از درون سینهی ستبر سنگها
میجهد به خاک چشمههای نور
وز پس غبار میکشد به دوش خاطرات دور
سد دفینه عشق سد خزانه شور
گوییا هنوز از پس قرون
آن زمان که ماه میدمد به ناز پشت کوهسار
بر ستیغ کوه قلعهگاه بذ میشود عیان
وز پس حصار جلوه میکند روح بابکان
بابک غیور از فراز کوه میرود به تک
در رکاب او شیهه میکشد اسب راهوار
این یل دلیر از نژاد شیر
در سکوت شب میرود به پیش
سر پناه او کوه و آسمان
در بلور ماه موج میزند
نقش گنگی از عهد باستان
میدرد ز هم پردهی زمان
وز پس غبار سالهای دور میشود عیان
کار و انی از خلق خسته جان
دیده ناروا خورده ناسزا
تازیانه از دست تازیان
مانده از ستم زیر بارغم
فقر و احتیاج، جزیه و خراج
میکشد به دوش بار ذمه این خلق ناتوان
تا بپاشد آن بارگاه ظلم تا بسوزد آن خانهی ستم
در خیال من جلوه میکند باز بابکان
شعله میکشد در نگاه او گرم و آتشین خشم بیامان
آن یل دلیر شیر کوه بذ آن طلایهدار
در کنار او سرخجامگان جمله جانسپار
راه بیعبور کوهها بلند قله سرفراز
لرزه افکند کاخ ظلم را گرد یکهتاز
سالهای سال کاخ اهرمن در تب شکست
سالهای سال در هراس و بیم دشمنان پست
سالها نبرد رزم و کار زار
سالها جدال فتح و افتخار
نقشهای گنگ میدود به هم
پنجههای شب نقش دیگری میکشد کنون
میشود عیان نقش مکر و خون
یار نیمهراه حیله و جنون
آنکه میزدی لاف دوستی از برای او
خنجر جفا میکشد کنون در قفای او
آسمان سیاه چهرهها دژم خلق ناامید
میکشد به بند شیر شرزه را روبه پلید
آه روزگار روزگار دون روزگار تار بخت واژگون
بابک دلیر زیر یوغ و بند! ژنده شیر نر بسته در کمند؟
آه از این ستم وای از این فسون
شهسوار یل میرود اسیر تا به سامرا نزد گرگ پیر
فوج دشمنان ترک و تازیان روز و شب همه در کنار او
لیک در قفا قلب ملتی میتپد ز غم سوکوار او
معتصم همان خصم بدنهاد
بارگاه او خانه فساد خود نشسته در انتظار او
پیر و نوجوان، کودک و کلان
گرد دارالعام صف کشیدهاند
بابک غیور با ردای سرخ
بر نشسته بر پیل کوهوار
همچو شیر نر پر دل و جسور
همچو کوه بذ سخت و استوار
جمع تازیان گرد او به صف
نیزهها به دست تیغها به کف
معتصم بر او بانگ میزند
"مرد نا خلف کیستی؟ بگو
نیست پاسخی بهر پرسشش
دیدگان خلق سوی بابکان خیره میشود
آن دلیر گرد میرود به پیش
خورده بر لبش مهری از سکوت
نیش خنجری در نگاه او
بار دیگرش میدهد ندا
آی خیرهسر کر شدی مگر؟ نام خود بگو
بابک و سکوت
یک جهان پیام در سکوت او
زهر نفرتش میچکد ز رو
معتصم ز خشم نعره میکشد
ای بریده کام با من و سکوت؟
آنگه از جنون میکشد غریو
"مرد تیغزن کتف او بزن"
مردک پلید میرود به پیش
میدرد به تن سرخجامهاش
خون روشناش میچکد به خاک
تیره میشود آن نگاه پاک
لیکن از غرور تا نبیند آن
دشمن دنی روی زرد او
میزند به رخ
رنگ لاله از
زخم خون فشان
چهره میکند از گلاب خون
رنگ ارغوان
آنگه از زمین
سوی آسمان خیره میشود
شاد و پر توان بر خدای جان سجده میبرد
"آه کردگار، ای همیشه یار
در ره وطن سهل باشدم
مرگ و افتخار"
باز معتصم میزند نهیب
تیغزن بزن کتف دیگرش
برکَنَش زبان، مُثله کن تنش"
بابک دلیر در زلال خون آورد خروش
واپسین ندا از گلوی او میرسد به گوش
"اینک ای وطن ای همیشه پاک
مرگ را چه باک
بیبها سری خونبهای تو گر فتد به خاک؟"
باز نقشها میدود به هم
سایههای شب میکشد مرا سوی آسمان
تا شکوه عشق تا سرای نور تا ستارگان
بینم آن زمان درسکوت شب
روح خرمش جلوه میکند پشت کوهسار
بانگ مبهمی میرسد به گوش از پس حصار
"بابک دلیر خرمی تو راست ای بهینتبار
کی فتد به خاک آن درخت سبز
آنکه زاده شد از برای عشق
کی شود فنا آن که شد فدا
در ره وطن بهر افتخار؟
✨ @AdabSar ✨
شیرِ کوهِ بذ، #بابک_خرمدین
#هما_ارژنگی ۲۹ دی ۱۳۸۰
این فروغ بیزوال و جاودان من
قبلهگاه و جانپناه نیکم این وطن
این همیشه سبز، این همیشه پاک
این همیشه روشن و بلند و تابناک
این زلال تا همیشه جاری زمان
این طلوع بیغروب و مهر بیکران
این فلات پر شکوه ایمن از گزند
در گذار نیک و بد همیشه سربلند
آشیان دلفروز و خانهی من است
در زمانهای چنین تباه و سرد
مهر او بهین بهانهی من است
زیر آسمان پر فروغ و روشنش
از درون سینهی ستبر سنگها
میجهد به خاک چشمههای نور
وز پس غبار میکشد به دوش خاطرات دور
سد دفینه عشق سد خزانه شور
گوییا هنوز از پس قرون
آن زمان که ماه میدمد به ناز پشت کوهسار
بر ستیغ کوه قلعهگاه بذ میشود عیان
وز پس حصار جلوه میکند روح بابکان
بابک غیور از فراز کوه میرود به تک
در رکاب او شیهه میکشد اسب راهوار
این یل دلیر از نژاد شیر
در سکوت شب میرود به پیش
سر پناه او کوه و آسمان
در بلور ماه موج میزند
نقش گنگی از عهد باستان
میدرد ز هم پردهی زمان
وز پس غبار سالهای دور میشود عیان
کار و انی از خلق خسته جان
دیده ناروا خورده ناسزا
تازیانه از دست تازیان
مانده از ستم زیر بارغم
فقر و احتیاج، جزیه و خراج
میکشد به دوش بار ذمه این خلق ناتوان
تا بپاشد آن بارگاه ظلم تا بسوزد آن خانهی ستم
در خیال من جلوه میکند باز بابکان
شعله میکشد در نگاه او گرم و آتشین خشم بیامان
آن یل دلیر شیر کوه بذ آن طلایهدار
در کنار او سرخجامگان جمله جانسپار
راه بیعبور کوهها بلند قله سرفراز
لرزه افکند کاخ ظلم را گرد یکهتاز
سالهای سال کاخ اهرمن در تب شکست
سالهای سال در هراس و بیم دشمنان پست
سالها نبرد رزم و کار زار
سالها جدال فتح و افتخار
نقشهای گنگ میدود به هم
پنجههای شب نقش دیگری میکشد کنون
میشود عیان نقش مکر و خون
یار نیمهراه حیله و جنون
آنکه میزدی لاف دوستی از برای او
خنجر جفا میکشد کنون در قفای او
آسمان سیاه چهرهها دژم خلق ناامید
میکشد به بند شیر شرزه را روبه پلید
آه روزگار روزگار دون روزگار تار بخت واژگون
بابک دلیر زیر یوغ و بند! ژنده شیر نر بسته در کمند؟
آه از این ستم وای از این فسون
شهسوار یل میرود اسیر تا به سامرا نزد گرگ پیر
فوج دشمنان ترک و تازیان روز و شب همه در کنار او
لیک در قفا قلب ملتی میتپد ز غم سوکوار او
معتصم همان خصم بدنهاد
بارگاه او خانه فساد خود نشسته در انتظار او
پیر و نوجوان، کودک و کلان
گرد دارالعام صف کشیدهاند
بابک غیور با ردای سرخ
بر نشسته بر پیل کوهوار
همچو شیر نر پر دل و جسور
همچو کوه بذ سخت و استوار
جمع تازیان گرد او به صف
نیزهها به دست تیغها به کف
معتصم بر او بانگ میزند
"مرد نا خلف کیستی؟ بگو
نیست پاسخی بهر پرسشش
دیدگان خلق سوی بابکان خیره میشود
آن دلیر گرد میرود به پیش
خورده بر لبش مهری از سکوت
نیش خنجری در نگاه او
بار دیگرش میدهد ندا
آی خیرهسر کر شدی مگر؟ نام خود بگو
بابک و سکوت
یک جهان پیام در سکوت او
زهر نفرتش میچکد ز رو
معتصم ز خشم نعره میکشد
ای بریده کام با من و سکوت؟
آنگه از جنون میکشد غریو
"مرد تیغزن کتف او بزن"
مردک پلید میرود به پیش
میدرد به تن سرخجامهاش
خون روشناش میچکد به خاک
تیره میشود آن نگاه پاک
لیکن از غرور تا نبیند آن
دشمن دنی روی زرد او
میزند به رخ
رنگ لاله از
زخم خون فشان
چهره میکند از گلاب خون
رنگ ارغوان
آنگه از زمین
سوی آسمان خیره میشود
شاد و پر توان بر خدای جان سجده میبرد
"آه کردگار، ای همیشه یار
در ره وطن سهل باشدم
مرگ و افتخار"
باز معتصم میزند نهیب
تیغزن بزن کتف دیگرش
برکَنَش زبان، مُثله کن تنش"
بابک دلیر در زلال خون آورد خروش
واپسین ندا از گلوی او میرسد به گوش
"اینک ای وطن ای همیشه پاک
مرگ را چه باک
بیبها سری خونبهای تو گر فتد به خاک؟"
باز نقشها میدود به هم
سایههای شب میکشد مرا سوی آسمان
تا شکوه عشق تا سرای نور تا ستارگان
بینم آن زمان درسکوت شب
روح خرمش جلوه میکند پشت کوهسار
بانگ مبهمی میرسد به گوش از پس حصار
"بابک دلیر خرمی تو راست ای بهینتبار
کی فتد به خاک آن درخت سبز
آنکه زاده شد از برای عشق
کی شود فنا آن که شد فدا
در ره وطن بهر افتخار؟
✨ @AdabSar ✨
Forwarded from ادبسار
ز خون رنگین کنم رخسار ز پیش چشم نامردان
که فرزند ارسباران به زردی جان نخواهد داد
شرافتمند خواهم مُرد، ننگینم نمیبینید
پلنگ دشت آزادی شرف آسان نخواهد داد!
بزرگ باد یادِ شیرمرد ایرانی #بابک_خرمدین
🇮🇷💪🏼 @AdabSar
که فرزند ارسباران به زردی جان نخواهد داد
شرافتمند خواهم مُرد، ننگینم نمیبینید
پلنگ دشت آزادی شرف آسان نخواهد داد!
بزرگ باد یادِ شیرمرد ایرانی #بابک_خرمدین
🇮🇷💪🏼 @AdabSar
🍇🍷 @AdabSar 🍎
🥗 آشنایی با جشنهای ایرانی
🥗 جشن سیرسور یا سیرشور
💃 شادی، جشن و پایکوبی، شیوهی زندگی ایرانیان باستان بود و اندوه، گریستن و پریشانی ناپسند شمرده میشد. گفته میشود ایرانیان باستان دستکم ۶۵روز از سال جشنهای همگانی داشتند. هرچند که پژوهشهای دیگری به بیش از ۶۵ جشن باور دارند.
🍲 ماه دی یکی از ماههایی بود که جشنهای پرشماری داشت و در میانهی جشنهای دیگان نیز جشن بسیار کهن "سیرسور" یا "سیرشور" برگزار میشد. به گفتهی ابوریحان بیرونی و برخی دیگر از ایرانشناسان این جشن با سوگواری همگانی برای مرگ جمشیدشاه، پادشاه آرمانی ایران که به دست اهریمن کشته شد پیوند داشت. نگر(توجه) داشته باشید که در روز سوگواری جمشیدشاه نیز مردم ایران آیینی داشتند که گریه و اندوه به آن راه نداشت.
🍶 جشن "سیرسور" در "گوشروز"، برابر با چهاردهم دیماه برگزار میشد.
در بنمایهها نوشته شده: "در این روز مردم سیر میخوردند و آب انگور[می🍷] مینوشیدند، سیر و سبزیها را با گوشت میپختند و میخوردند تا با این کار زیانهای دیو یا اهریمن را از خود دور کنند و از اندوهی که پس از کشته شدن جمشید بر آنان رسیده بود خود را برهانند."
👑 در افسانهها و همچنین داستانهای شاهنامهی فردوسی آمده است که در زمان "جمشید" مرگ، رنج، تنگدستی، سرما و گرما از ایران رخت بربست و وی بهترین شیوه را برای بهزیستی و شادکامی مردمان پدید آورد و روز بر تختنشستن جمشید نوروز نامیده شد. وی نزدیک به شِشسَد(۶۰۰) سال بر ایران فرمانروایی کرد ولی در سدههای پایانی از راستی و راه یزدان سرپیچید و ناخرسندی و شورش در کشور پدید آمد. سپس جمشید ناگزیر از ایران گریخت و تاج و تخت به آژیدهاک(ضحاک)ماردوش رسید. جمشید سد سال پنهان بود ولی در گوشروز از دیماه آژیدهاک وی را در دریای چین یافت و او را به دو نیم کرد. در این زمان جمشید ۷۰۰ساله بود.
چو این گفته شد فر یزدان ازوی
بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
#شاهنامه #فردوسی
🍗 شگفت آنکه در میان ایرانیان و بهویژه در این روز خوردن چربی ناپسند شمرده میشد.
همچنین خوردن سیر پخته و خام و دیگر خوراکهای ویژهی این روز نشان از رویارویی با سرما و پیشگیری از بیماریها داشت. امروز هم سیر را گیاه تندرستی نامیدهاند. در داستانها آمده است که خوردن گوشت پس از زمان جمشیدشاه در میان ایرانیان رواگ(رواج)یافت.
🍏 امروز انجمن خوراک ایران میکوشد به پاس این رفتار هوشمندانهی ایرانیان روز چهاردهم دی را "روز میهنی خوراک"(روز ملی تغذیه) بنامد. در چند سال گذشته در این روز برنامههایی برای بهبود خوراک و تندرستی برگزار شده است.
📖 در گوشروز از دیماه و روز جشن "سیرسور" فرستادن فرزندان به آموزشگاه و آموختن دانش و پیشه نیک شمرده میشد.
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#جشن_های_ایرانی #دیگان #سیرسور #سیرشور
____________
📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- تارنمای "ایرانبوم"
۳- برهان قاطع #محمدحسین_خلف_تبریزی
۴- فرهنگ نامهای شاهنامه #منصور_رستگار_فسایی
🍎🍎 @AdabSar 🍏
🥗 آشنایی با جشنهای ایرانی
🥗 جشن سیرسور یا سیرشور
💃 شادی، جشن و پایکوبی، شیوهی زندگی ایرانیان باستان بود و اندوه، گریستن و پریشانی ناپسند شمرده میشد. گفته میشود ایرانیان باستان دستکم ۶۵روز از سال جشنهای همگانی داشتند. هرچند که پژوهشهای دیگری به بیش از ۶۵ جشن باور دارند.
🍲 ماه دی یکی از ماههایی بود که جشنهای پرشماری داشت و در میانهی جشنهای دیگان نیز جشن بسیار کهن "سیرسور" یا "سیرشور" برگزار میشد. به گفتهی ابوریحان بیرونی و برخی دیگر از ایرانشناسان این جشن با سوگواری همگانی برای مرگ جمشیدشاه، پادشاه آرمانی ایران که به دست اهریمن کشته شد پیوند داشت. نگر(توجه) داشته باشید که در روز سوگواری جمشیدشاه نیز مردم ایران آیینی داشتند که گریه و اندوه به آن راه نداشت.
🍶 جشن "سیرسور" در "گوشروز"، برابر با چهاردهم دیماه برگزار میشد.
در بنمایهها نوشته شده: "در این روز مردم سیر میخوردند و آب انگور[می🍷] مینوشیدند، سیر و سبزیها را با گوشت میپختند و میخوردند تا با این کار زیانهای دیو یا اهریمن را از خود دور کنند و از اندوهی که پس از کشته شدن جمشید بر آنان رسیده بود خود را برهانند."
👑 در افسانهها و همچنین داستانهای شاهنامهی فردوسی آمده است که در زمان "جمشید" مرگ، رنج، تنگدستی، سرما و گرما از ایران رخت بربست و وی بهترین شیوه را برای بهزیستی و شادکامی مردمان پدید آورد و روز بر تختنشستن جمشید نوروز نامیده شد. وی نزدیک به شِشسَد(۶۰۰) سال بر ایران فرمانروایی کرد ولی در سدههای پایانی از راستی و راه یزدان سرپیچید و ناخرسندی و شورش در کشور پدید آمد. سپس جمشید ناگزیر از ایران گریخت و تاج و تخت به آژیدهاک(ضحاک)ماردوش رسید. جمشید سد سال پنهان بود ولی در گوشروز از دیماه آژیدهاک وی را در دریای چین یافت و او را به دو نیم کرد. در این زمان جمشید ۷۰۰ساله بود.
چو این گفته شد فر یزدان ازوی
بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
#شاهنامه #فردوسی
🍗 شگفت آنکه در میان ایرانیان و بهویژه در این روز خوردن چربی ناپسند شمرده میشد.
همچنین خوردن سیر پخته و خام و دیگر خوراکهای ویژهی این روز نشان از رویارویی با سرما و پیشگیری از بیماریها داشت. امروز هم سیر را گیاه تندرستی نامیدهاند. در داستانها آمده است که خوردن گوشت پس از زمان جمشیدشاه در میان ایرانیان رواگ(رواج)یافت.
🍏 امروز انجمن خوراک ایران میکوشد به پاس این رفتار هوشمندانهی ایرانیان روز چهاردهم دی را "روز میهنی خوراک"(روز ملی تغذیه) بنامد. در چند سال گذشته در این روز برنامههایی برای بهبود خوراک و تندرستی برگزار شده است.
📖 در گوشروز از دیماه و روز جشن "سیرسور" فرستادن فرزندان به آموزشگاه و آموختن دانش و پیشه نیک شمرده میشد.
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#جشن_های_ایرانی #دیگان #سیرسور #سیرشور
____________
📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- تارنمای "ایرانبوم"
۳- برهان قاطع #محمدحسین_خلف_تبریزی
۴- فرهنگ نامهای شاهنامه #منصور_رستگار_فسایی
🍎🍎 @AdabSar 🍏
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻نور = شید، شیت، درخشیدن، درخشش، درخشانی، درخش، روشنایی، روشنی، فروغ، فروزش، فروز، پرتو
🔻نوراَفشان = شیداَفشان
🔻نوراَفشانی = شیداَفشانی
🔻نوراَفکن = شیداَفکن
🔻نورالانوار= شیدِ شیدان، شیدانِ شید
🔻نورانی = آذرنگ، دَرَفشان، درخشان، شیدان، روشن
🔻نورانیشدن = دَرَفشیدن، درخشیدن
🔻نورانیکردن = دَرَفشاندن، درخشاندن
🔻نور ازلی = اَسَرروشَنی
🔻نورچشمی = شیدِ دیده، سوی دیده، روشنی چشم، قرزند
🔻نور خورشید = خورشید
🔻نور ماه = ماهشید، ماهتاب
🔻نوری = شیدی
🔻ذرهی نوری = Photon، شیدپار
🔻سال نوری = سال شیدی
🔻منور= شیده، روشن، دَرَفشیده، شیدبار
🔻منورالفکر = روشناندیش، روشنبین، روشنرَوان، هوشوَرز
🔻تنویر = دَرَفشاندن، روشنکردن، آگاهاندن، آگاهکردن
🔻تنویر افکار عمومی = آگاهاندن مردم، آگاهی مردم
✍نمونه:
🔺نور، تابع انحنای فضاست =
شید، پیروِ خَمِشِ اِسپاش است
🔺با چراغ پر نوری همه جا را نورانی کرده بود =
با چراغ پر فروغی همه جا را روشن کرده بود
با چراغ پر فروزی همه جا را دَرَفشانیده بود
🔺نزدیکترین سیاره شبیه زمین، فقط ۱۳ سال نوری از ما فاصله دارد =
نزدیکترین گویال همسان زمین، تنها ۱۳ سال شیدی از ما دوری دارد/دور است
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#نور #نورانی #منور #تنویر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻نور = شید، شیت، درخشیدن، درخشش، درخشانی، درخش، روشنایی، روشنی، فروغ، فروزش، فروز، پرتو
🔻نوراَفشان = شیداَفشان
🔻نوراَفشانی = شیداَفشانی
🔻نوراَفکن = شیداَفکن
🔻نورالانوار= شیدِ شیدان، شیدانِ شید
🔻نورانی = آذرنگ، دَرَفشان، درخشان، شیدان، روشن
🔻نورانیشدن = دَرَفشیدن، درخشیدن
🔻نورانیکردن = دَرَفشاندن، درخشاندن
🔻نور ازلی = اَسَرروشَنی
🔻نورچشمی = شیدِ دیده، سوی دیده، روشنی چشم، قرزند
🔻نور خورشید = خورشید
🔻نور ماه = ماهشید، ماهتاب
🔻نوری = شیدی
🔻ذرهی نوری = Photon، شیدپار
🔻سال نوری = سال شیدی
🔻منور= شیده، روشن، دَرَفشیده، شیدبار
🔻منورالفکر = روشناندیش، روشنبین، روشنرَوان، هوشوَرز
🔻تنویر = دَرَفشاندن، روشنکردن، آگاهاندن، آگاهکردن
🔻تنویر افکار عمومی = آگاهاندن مردم، آگاهی مردم
✍نمونه:
🔺نور، تابع انحنای فضاست =
شید، پیروِ خَمِشِ اِسپاش است
🔺با چراغ پر نوری همه جا را نورانی کرده بود =
با چراغ پر فروغی همه جا را روشن کرده بود
با چراغ پر فروزی همه جا را دَرَفشانیده بود
🔺نزدیکترین سیاره شبیه زمین، فقط ۱۳ سال نوری از ما فاصله دارد =
نزدیکترین گویال همسان زمین، تنها ۱۳ سال شیدی از ما دوری دارد/دور است
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#نور #نورانی #منور #تنویر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🌸🌺🌼🍀💐☘️🍂🍃🌸🌺🌼🍀💐
ستایش نیابد سرِ سِفْلهمرد
برِ سِفْلِگان تا توانی مگرد
همان نیست با مردِ بدخواه رای
اگر پندگیری به نیکی گرای
ز بخشش هر آنکس که جوید سپاس
نخوانَدْش بخشنده یزدانشناس
ستاننده گر ناسپاس است نیز
سَزد گر ندارد کس او را به چیز
هراسان بُوَد مردمِ سختْکار
که او را نباشد کسی دوستدار
وگر سستی آرَد به کار اندرون
نخواند ورا رایزن رهنمون
#فردوسى
امید که:
شما را جهانآفرین یار باد
همیشه سر بخت بیدار باد
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
☘️🌼💐🌺🍀🌸🍃🌼☘️🌺💐🌸🍀
ستایش نیابد سرِ سِفْلهمرد
برِ سِفْلِگان تا توانی مگرد
همان نیست با مردِ بدخواه رای
اگر پندگیری به نیکی گرای
ز بخشش هر آنکس که جوید سپاس
نخوانَدْش بخشنده یزدانشناس
ستاننده گر ناسپاس است نیز
سَزد گر ندارد کس او را به چیز
هراسان بُوَد مردمِ سختْکار
که او را نباشد کسی دوستدار
وگر سستی آرَد به کار اندرون
نخواند ورا رایزن رهنمون
#فردوسى
امید که:
شما را جهانآفرین یار باد
همیشه سر بخت بیدار باد
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
☘️🌼💐🌺🍀🌸🍃🌼☘️🌺💐🌸🍀
Forwarded from ادبسار
💫
ازین سنگیندلان «صائب» چرا چون تیر بگریزم
که پرخون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم
#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
ازین سنگیندلان «صائب» چرا چون تیر بگریزم
که پرخون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم
#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar