Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
از بادهی عشق شد مگر گوهر ما؟
آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
از بس که همی خوریم مِی را بَرِ مِی
ما در سر مِی شدیم و مِی در سر ما
#عراقی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
از بادهی عشق شد مگر گوهر ما؟
آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
از بس که همی خوریم مِی را بَرِ مِی
ما در سر مِی شدیم و مِی در سر ما
#عراقی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
از زخم میرسم به مَسیهای چشم تو
درمان دردهاست تماشای چشم تو
انگار مرگ فاجعه را جار میزند
ناقوس نقرهای کلیسای چشم تو!
"قد" میکشی و"قامت" شب خرد میشود
در پرتو اذان مصلای چشم تو!
آتش بهپا شدهست در این روح منجمد
زرتشت من! چه داشت اوستای چشم تو؟
"سیذارتا"ی قلب مرا درس میدهد
آوای آن جهانی بودای چشم تو!
«غم مکر سامریست!»... تو میگویی و سپس
گوسالهی غم و ید بیضای چشم تو!
اینجا که دوزخ است! اگر هم بهشت، باز
من مرد سیبخوردهی حوای چشم تو!
من لال میشدم که دعایش جواب داد
"بر او غزل ببار خدایا"ی چشم تو!
"بربط" به دست میرسد آوای سَد غزل
چون پرده را درید نکیسای چشمِ تو!
#سیامک_بهرام_پور
@AdabSar
از زخم میرسم به مَسیهای چشم تو
درمان دردهاست تماشای چشم تو
انگار مرگ فاجعه را جار میزند
ناقوس نقرهای کلیسای چشم تو!
"قد" میکشی و"قامت" شب خرد میشود
در پرتو اذان مصلای چشم تو!
آتش بهپا شدهست در این روح منجمد
زرتشت من! چه داشت اوستای چشم تو؟
"سیذارتا"ی قلب مرا درس میدهد
آوای آن جهانی بودای چشم تو!
«غم مکر سامریست!»... تو میگویی و سپس
گوسالهی غم و ید بیضای چشم تو!
اینجا که دوزخ است! اگر هم بهشت، باز
من مرد سیبخوردهی حوای چشم تو!
من لال میشدم که دعایش جواب داد
"بر او غزل ببار خدایا"ی چشم تو!
"بربط" به دست میرسد آوای سَد غزل
چون پرده را درید نکیسای چشمِ تو!
#سیامک_بهرام_پور
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
کسی مسافرِ این آخرین قطار نشد
کسی که راه بیندازمش، سوار نشد!
چقدر گل که به گلدان خالیام نشکفت
چقدر بی تو زمستان شد و بهار نشد!
#مهدی_فرجی
@AdabSar
کسی مسافرِ این آخرین قطار نشد
کسی که راه بیندازمش، سوار نشد!
چقدر گل که به گلدان خالیام نشکفت
چقدر بی تو زمستان شد و بهار نشد!
#مهدی_فرجی
@AdabSar
🌸🍀🌺☘️🌼🍃🌻🌿🌹🍂🌸🍀🌺
گَر از کاهلان یار خواهی به کار
نباشی جهانجوی و مردمْشمار
نگر خویشتن را نداری بزرگ
وگر گاه یابی نگردی سترگ
چو بدخو شود مردِ درویشِ خوار
همی بیند آن از بدِ روزگار
همهساله بیکار و نالان ز بخت
نه رای و نه دانش، نه زیبایِ تخت
وگر بازگیرند از او خواسته
شود جان و مغز و دلش کاسته
به بیچیزی و بدخُوِی یازَد اوی
ندارد خرد گردن افرازد اوی
نه چیز و نه دانش؛ نه رای و هنر
نه دین و نه خشنودی دادگر
#فردوسى
امید که:
شما را شب و روز فرخنده باد
بداندیش را جان ز تن کنده باد
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
☘️🌺🍀🌸🍂🌹🌿🌻🍃🌼☘️🌺🍀
گَر از کاهلان یار خواهی به کار
نباشی جهانجوی و مردمْشمار
نگر خویشتن را نداری بزرگ
وگر گاه یابی نگردی سترگ
چو بدخو شود مردِ درویشِ خوار
همی بیند آن از بدِ روزگار
همهساله بیکار و نالان ز بخت
نه رای و نه دانش، نه زیبایِ تخت
وگر بازگیرند از او خواسته
شود جان و مغز و دلش کاسته
به بیچیزی و بدخُوِی یازَد اوی
ندارد خرد گردن افرازد اوی
نه چیز و نه دانش؛ نه رای و هنر
نه دین و نه خشنودی دادگر
#فردوسى
امید که:
شما را شب و روز فرخنده باد
بداندیش را جان ز تن کنده باد
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
☘️🌺🍀🌸🍂🌹🌿🌻🍃🌼☘️🌺🍀
🏴🖤
ای همه گلهای از سرما کبود
خندههاتان را که از لبها ربود؟
مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت
باغ هرگز اینچنین تنها نبود!
تاجهای نازتان بر سر شکست
باد وحشی چنگ زد در سینهتان
صبح میخندد، خودآرایی کنید
اشکهای یخزده آیینهتان!
رنگ عطرآویزتان بر باد رفت
عطر رنگآمیزتان نابود شد
زندگی در لای رگهاتان فسرد
آتش رخسارههاتان دود شد!
روزگاری شام غمگین خزان
خوشتر از صبح بهارم مینمود
این زمان حال شما حال من است
ای همه گلهای از سرما كبود!
روزگاری چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصهی مهتاب را
این زمان دور از ملامتهای ماه
چشم میبندم که جویم خواب را!
روزگاری یک تبسم، یک نگاه
خوشتر از گرمای یک آغوش بود
اين زمان بر هر که دل بستم، دریغ
آتش آغوش او خاموش بود!
روزگاری هستیام را مینواخت
آفتاب عشق شورانگیز من
این زمان خاموش و خالی مانده است
سينهی از آرزو لبریز من!
تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خندهام را اشک غم از لب ربود
زندگی در لای رگهایم فسرد
ای همه گلهای از سرما كبود...
#فریدون_مشیری
@AdabSar
ای همه گلهای از سرما کبود
خندههاتان را که از لبها ربود؟
مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت
باغ هرگز اینچنین تنها نبود!
تاجهای نازتان بر سر شکست
باد وحشی چنگ زد در سینهتان
صبح میخندد، خودآرایی کنید
اشکهای یخزده آیینهتان!
رنگ عطرآویزتان بر باد رفت
عطر رنگآمیزتان نابود شد
زندگی در لای رگهاتان فسرد
آتش رخسارههاتان دود شد!
روزگاری شام غمگین خزان
خوشتر از صبح بهارم مینمود
این زمان حال شما حال من است
ای همه گلهای از سرما كبود!
روزگاری چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصهی مهتاب را
این زمان دور از ملامتهای ماه
چشم میبندم که جویم خواب را!
روزگاری یک تبسم، یک نگاه
خوشتر از گرمای یک آغوش بود
اين زمان بر هر که دل بستم، دریغ
آتش آغوش او خاموش بود!
روزگاری هستیام را مینواخت
آفتاب عشق شورانگیز من
این زمان خاموش و خالی مانده است
سينهی از آرزو لبریز من!
تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خندهام را اشک غم از لب ربود
زندگی در لای رگهایم فسرد
ای همه گلهای از سرما كبود...
#فریدون_مشیری
@AdabSar
❤1
🏴🖤
بیا با هم بگرییم
بیا با هم بنالیم
بیا بر سروهای رفته در خاک
بیا بر غنچه های خفته در گور
بموییم
بیا با همت اشک
غبار از چهرهی گلهای پرپر
بشوییم
بیا همراه مادرهای تنها
به گورستان خاموش
نشان نوجوانان را بجوییم
چه سختست
به دست خود جوانی دلربا را
به گورستان سپردن
چه تلخست
ندیده کام دل، ناکام مردن
چه جانفرساست ای یار
عزیزان را درون خاک دیدن
جگرسوزست یارب!
ز داغ نازنینی خفته در گور
به بیتابی لب از حسرت گزیدن
و در آن غربت تلخ
صدای ضجهی مادر شنیدن
بیا با هم بگرییم
بیا با هم بگرییم
#مهدی_سهیلی
@AdabSar
بیا با هم بگرییم
بیا با هم بنالیم
بیا بر سروهای رفته در خاک
بیا بر غنچه های خفته در گور
بموییم
بیا با همت اشک
غبار از چهرهی گلهای پرپر
بشوییم
بیا همراه مادرهای تنها
به گورستان خاموش
نشان نوجوانان را بجوییم
چه سختست
به دست خود جوانی دلربا را
به گورستان سپردن
چه تلخست
ندیده کام دل، ناکام مردن
چه جانفرساست ای یار
عزیزان را درون خاک دیدن
جگرسوزست یارب!
ز داغ نازنینی خفته در گور
به بیتابی لب از حسرت گزیدن
و در آن غربت تلخ
صدای ضجهی مادر شنیدن
بیا با هم بگرییم
بیا با هم بگرییم
#مهدی_سهیلی
@AdabSar
🏴🖤
این روزها، در اندیشهی نگارش نوشتاری بودیم تا نمایانگر اندوه ژرف ما برای میهن و هممیهن باشد. ماندهایم از کدام اندوه بنویسیم!
از کشتهشدگان هواپیما؟ از یک کژکاری(اشتباه) ساده؟ از کشتهشدگان واژگونی گذربر(اتوبوس) گنبد به دره؟ از آوار شدن داربستهای کرمان روی روانمان؟ از داغهای گذشته که هنوز سرد نشدهاند؟ از سایهی شوم جنگ؟ از هراس نابودی برماند(میراث) کهنمان؟ از تلخی رخدادی مرگبار در دمی دیگر، در روزی دیگر، در فردا؟ از دروغ و فریب؟ از خوار شدن میهن؟
میتوان این سوگ سترگ را نوشت؟ میتوان پریشانی جان را نمایاند؟
نمیتوانیم نوشت. بدانید که همچون شما اندوهگینیم بسیار؛ و هیچ واژهای برای گفتنش بسنده(کافی) نیست. هر گفتاری دربارهی این اندوه، فروکاستن از ژرفای آن است.
🖤 ادبسار
@AdabSar
این روزها، در اندیشهی نگارش نوشتاری بودیم تا نمایانگر اندوه ژرف ما برای میهن و هممیهن باشد. ماندهایم از کدام اندوه بنویسیم!
از کشتهشدگان هواپیما؟ از یک کژکاری(اشتباه) ساده؟ از کشتهشدگان واژگونی گذربر(اتوبوس) گنبد به دره؟ از آوار شدن داربستهای کرمان روی روانمان؟ از داغهای گذشته که هنوز سرد نشدهاند؟ از سایهی شوم جنگ؟ از هراس نابودی برماند(میراث) کهنمان؟ از تلخی رخدادی مرگبار در دمی دیگر، در روزی دیگر، در فردا؟ از دروغ و فریب؟ از خوار شدن میهن؟
میتوان این سوگ سترگ را نوشت؟ میتوان پریشانی جان را نمایاند؟
نمیتوانیم نوشت. بدانید که همچون شما اندوهگینیم بسیار؛ و هیچ واژهای برای گفتنش بسنده(کافی) نیست. هر گفتاری دربارهی این اندوه، فروکاستن از ژرفای آن است.
🖤 ادبسار
@AdabSar
🏴🖤
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر
که کس امان نیابد از بلای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
به هر زمین که باد جنگ بر وزد
به حلقها گره شود هوای او
جهان شود چو آسیا و دم به دم
به خون تازه گردد آسیای او!
#ملک_الشعرا_بهار #بهار
@AdabSar
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر
که کس امان نیابد از بلای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
به هر زمین که باد جنگ بر وزد
به حلقها گره شود هوای او
جهان شود چو آسیا و دم به دم
به خون تازه گردد آسیای او!
#ملک_الشعرا_بهار #بهار
@AdabSar
🏴🖤
چه بود؟
این تیر بیرحم از کجا آمد؟
که غمگین باغِ بیآواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پاییز
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد!
چه گویم، آه!
نشستم عاجز و بیاختیار، آنگاه
به ایمانی شگفتآور
بسی پیغامها، سوگندها دادم خدا را
با شکستهتر دل و با خستهتر خاطر
نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر
که زنهار، ای خدا، ای داور، ای دادار،
مبادا راست باشد این خبر! زنهار !
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
چه بود؟
این تیر بیرحم از کجا آمد؟
که غمگین باغِ بیآواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پاییز
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد!
چه گویم، آه!
نشستم عاجز و بیاختیار، آنگاه
به ایمانی شگفتآور
بسی پیغامها، سوگندها دادم خدا را
با شکستهتر دل و با خستهتر خاطر
نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر
که زنهار، ای خدا، ای داور، ای دادار،
مبادا راست باشد این خبر! زنهار !
#مهدی_اخوان_ثالث
@AdabSar
🏴🖤
صورتت وقت سحرگه
همچو گُل در خواب مهر و ناز بود...
بیخبر از لحظهی رفتن
که نامش آخرین پروآز بود...
خون بِگریَد چشم ما
بیوقفه زین درد فراقت ای رفیق...
کاش یکبار دگر
میآمدی میدیدمت ره باز بود...
پیشکش به روان بزرگوار همه هممیهنانی که در هواپیما همچو گل پرپر شدند.
روانشان شاد، نامشان جاودان و یادشان گرامی باد.
#عیسا_عماد
@AdabSar
صورتت وقت سحرگه
همچو گُل در خواب مهر و ناز بود...
بیخبر از لحظهی رفتن
که نامش آخرین پروآز بود...
خون بِگریَد چشم ما
بیوقفه زین درد فراقت ای رفیق...
کاش یکبار دگر
میآمدی میدیدمت ره باز بود...
پیشکش به روان بزرگوار همه هممیهنانی که در هواپیما همچو گل پرپر شدند.
روانشان شاد، نامشان جاودان و یادشان گرامی باد.
#عیسا_عماد
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻عزا= سوگ
🔻عزادار= سوگوار
🔻عزاداری = سوگواری
🔻عزاگرفتن= بهسوگنشستن، زاریکردن، شیونکردن، خودخوری
🔻ایّام عزاداری= روزهای سوگواری
🔻صاحبعزا= سوگوار
🔻لباس عزا= جامهی سوگ، رخت سیاه
🔻مجلس ختم= پُرسِه
🔻مجلس ترحیم= پُرسِه
✍نمونه:
🔺از عزا چون بگذرد یکچندروز
کم شود آن آتش و آن عشق و سوز #مولوی=
از سوگ چون بگذرد یکچندروز
کم شود آن آتش و آن اِشغ و سوز
🔺فقدانش را عزا گرفته بودند=
نبودش را بهسوگ نشسته بودند
🔺عزا گرفته بود که مشکل خود را چطور حل کند=
خودخوری میکرد که گرفتاری خود را چگونه چاره کند
🔺گفته شده لباس عزاداری ایرانیان قدیم سفید بوده است=
گفته شده جامهی سوگواری ایرانیان باستان سپید بوده است
🔺مجلس ختم آن مرحوم فردا منعقد میگردد=
پُرسِهی آن بهشتیروان فردا برگزار میشود
❗️بیشتر در:
t.me/AdabSar/1068
t.me/AdabSar/6543
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#عزا #عزادار #عزاداری #ختم #ترحیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻عزا= سوگ
🔻عزادار= سوگوار
🔻عزاداری = سوگواری
🔻عزاگرفتن= بهسوگنشستن، زاریکردن، شیونکردن، خودخوری
🔻ایّام عزاداری= روزهای سوگواری
🔻صاحبعزا= سوگوار
🔻لباس عزا= جامهی سوگ، رخت سیاه
🔻مجلس ختم= پُرسِه
🔻مجلس ترحیم= پُرسِه
✍نمونه:
🔺از عزا چون بگذرد یکچندروز
کم شود آن آتش و آن عشق و سوز #مولوی=
از سوگ چون بگذرد یکچندروز
کم شود آن آتش و آن اِشغ و سوز
🔺فقدانش را عزا گرفته بودند=
نبودش را بهسوگ نشسته بودند
🔺عزا گرفته بود که مشکل خود را چطور حل کند=
خودخوری میکرد که گرفتاری خود را چگونه چاره کند
🔺گفته شده لباس عزاداری ایرانیان قدیم سفید بوده است=
گفته شده جامهی سوگواری ایرانیان باستان سپید بوده است
🔺مجلس ختم آن مرحوم فردا منعقد میگردد=
پُرسِهی آن بهشتیروان فردا برگزار میشود
❗️بیشتر در:
t.me/AdabSar/1068
t.me/AdabSar/6543
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#عزا #عزادار #عزاداری #ختم #ترحیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
گرچه با بودن تو حال نیامد جگرم
ولی از رفتن تو چندبرابر پکرم
پیش من نیستی ای نام تو بر پیشانی
در نبود تو من از حال خودم بیخبرم
زود برگرد که حال دلم اصلا خوش نیست
زود برگرد، به تو از همه محتاجترم
رفتن تو نفسم را به شمارش انداخت
من به ناز نفست از نفسم میگذرم
حال من دست خودش نیست، خدا میداند
من در این شهر به دنبال دلم دربهدرم
کس نفهمید جنون دل من کار تو بود
کس ندانست که از عشق چه آمد به سرم
رفتی و من به فریب خودم عادت کردم
ناامیدم مکن از خویش، بیا منتظرم
شک ندارم که در این شعر تو برمیگردی
من به پایان خوش شعر خودم مینگرم
#محسن_بقایی
@AdabSar
گرچه با بودن تو حال نیامد جگرم
ولی از رفتن تو چندبرابر پکرم
پیش من نیستی ای نام تو بر پیشانی
در نبود تو من از حال خودم بیخبرم
زود برگرد که حال دلم اصلا خوش نیست
زود برگرد، به تو از همه محتاجترم
رفتن تو نفسم را به شمارش انداخت
من به ناز نفست از نفسم میگذرم
حال من دست خودش نیست، خدا میداند
من در این شهر به دنبال دلم دربهدرم
کس نفهمید جنون دل من کار تو بود
کس ندانست که از عشق چه آمد به سرم
رفتی و من به فریب خودم عادت کردم
ناامیدم مکن از خویش، بیا منتظرم
شک ندارم که در این شعر تو برمیگردی
من به پایان خوش شعر خودم مینگرم
#محسن_بقایی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
Forwarded from ادبسار
💫
تا چند زنم بهروی دریاها خشت؟
بیزار شدم ز بتپرستان کنشت
خیام، که گفت دوزخی خواهد بود؟
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟
#خیام
#چکامه_پارسی
@AdabSar
تا چند زنم بهروی دریاها خشت؟
بیزار شدم ز بتپرستان کنشت
خیام، که گفت دوزخی خواهد بود؟
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟
#خیام
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌬🌾 @AdabSar 🌿
🌾 آشنایی با جشنهای ایرانی
🌾 جشن "بادبره" یا "بادروزی"
🌪 روز بیست و دوم هرماه از گاهشماری باستانی ایران "بادروز" نام داشت و گرامی داشته میشد. زیرا باد یکی از چهار آخشیج سپند(عنصر مقدس) و پاککننده است.
⛈ پیشینیان سالی یکبار "بادروز" را جشن میگرفتند که یک هفته دنباله داشت. ایرانشناسان دربارهی اینکه جشن "بادبره" در چه زمانی برگزار میشد، دو گمان دارند.
چند تن که بیشتر آنان نویسندگان امروز هستند، بادروز از دی ماه و شماری دیگر همچون ابوریحان بیرونی بادروز از بهمنماه را درست میدانند. بیرونی در آثارالباقیه زمان جشن بادروز را روز باد یا روز ۲۲بهمنماه میداند و مینویسد که در نوروز، جشنوارهای همانند جشن بادروز در اسپادانا(اصفهان) و در یک هفته برگزار میشود.
🌿 "جشن باد" افسانهای خواندنی دارد. میگویند در هزارههای دور، هفت سال در سرزمین ما باد نوزید. پس از هفت سال در چنین روزی، چوپانی نزد خسرو* رفت و گفت: دیشب بادی به آهستگی وزید تا جایی که موی گوسپندان(گوسفندان) اندکی جنبید. این رویداد ایرانیان را شاد کرد و "جشن بادروزی" پدید آمد.
🍂 در "جشن بادروزی" بازار همگانی برپا میشد و مردم در آن روز رشتههایی از نخ هفترنگ را به آغوش باد میسپردند.
ابوریحان بیرونی میگوید که در گومِس (قم) و شهرها و روستاهای نزدیک به آن، "بادروز" با شادی، پایکوبی و راه افتادن کاروانهای شادی همراه بود. همچنین در بازار ویژهی این جشن، ابزار شادمانی در دسترس بود. بیرونی نوشته است: «بهمن ماه... روز بیست و دوم بادروز است و در این ماه عیدی است که به همین نام معروف است در قم و نواحی آن رسومی از شرب و لهو برای این عید قایل میشوند که مانند رسوم دیگر اعیاد است چنانکه در اصفهان در ایام نوروز بازاری بهپا میشود و عید میگیرند و آن را در اصفهان كژین گویند و فقط فرق بادروز و کژین این است که آن یک روز است و این یک هفته.»
🌬 به این جشن "باذ وره" نیز میگویند. در زبان اوستایی «واتـَه»(باد) و ایزد نگاهبان آن با همین نام از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای زُروانی بشمار میرفتند.
🗒 پینوشت:
در داستانها نوشتهاند "شبان نزد کسرا رفت..." کسرا اربیده(تازی شده)ی خسرو است و در گذشته تازیان به همهی پادشاهان ایران کسرا(خسرو) میگفتند. در داستانهای جشن بادروزی نوشته نشده که فردید(منظور) کدام پادشاه ایران است. تنها میتوان گمان کرد که یکی از پادشاهان کهن، پیش از دورهی ساسانیان باشد.
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#جشن_های_ایرانی #دیگان #بادروز
______
📖📖 برداشت از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
🌬🍃 @AdabSar 🌾
🌾 آشنایی با جشنهای ایرانی
🌾 جشن "بادبره" یا "بادروزی"
🌪 روز بیست و دوم هرماه از گاهشماری باستانی ایران "بادروز" نام داشت و گرامی داشته میشد. زیرا باد یکی از چهار آخشیج سپند(عنصر مقدس) و پاککننده است.
⛈ پیشینیان سالی یکبار "بادروز" را جشن میگرفتند که یک هفته دنباله داشت. ایرانشناسان دربارهی اینکه جشن "بادبره" در چه زمانی برگزار میشد، دو گمان دارند.
چند تن که بیشتر آنان نویسندگان امروز هستند، بادروز از دی ماه و شماری دیگر همچون ابوریحان بیرونی بادروز از بهمنماه را درست میدانند. بیرونی در آثارالباقیه زمان جشن بادروز را روز باد یا روز ۲۲بهمنماه میداند و مینویسد که در نوروز، جشنوارهای همانند جشن بادروز در اسپادانا(اصفهان) و در یک هفته برگزار میشود.
🌿 "جشن باد" افسانهای خواندنی دارد. میگویند در هزارههای دور، هفت سال در سرزمین ما باد نوزید. پس از هفت سال در چنین روزی، چوپانی نزد خسرو* رفت و گفت: دیشب بادی به آهستگی وزید تا جایی که موی گوسپندان(گوسفندان) اندکی جنبید. این رویداد ایرانیان را شاد کرد و "جشن بادروزی" پدید آمد.
🍂 در "جشن بادروزی" بازار همگانی برپا میشد و مردم در آن روز رشتههایی از نخ هفترنگ را به آغوش باد میسپردند.
ابوریحان بیرونی میگوید که در گومِس (قم) و شهرها و روستاهای نزدیک به آن، "بادروز" با شادی، پایکوبی و راه افتادن کاروانهای شادی همراه بود. همچنین در بازار ویژهی این جشن، ابزار شادمانی در دسترس بود. بیرونی نوشته است: «بهمن ماه... روز بیست و دوم بادروز است و در این ماه عیدی است که به همین نام معروف است در قم و نواحی آن رسومی از شرب و لهو برای این عید قایل میشوند که مانند رسوم دیگر اعیاد است چنانکه در اصفهان در ایام نوروز بازاری بهپا میشود و عید میگیرند و آن را در اصفهان كژین گویند و فقط فرق بادروز و کژین این است که آن یک روز است و این یک هفته.»
🌬 به این جشن "باذ وره" نیز میگویند. در زبان اوستایی «واتـَه»(باد) و ایزد نگاهبان آن با همین نام از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای زُروانی بشمار میرفتند.
🗒 پینوشت:
در داستانها نوشتهاند "شبان نزد کسرا رفت..." کسرا اربیده(تازی شده)ی خسرو است و در گذشته تازیان به همهی پادشاهان ایران کسرا(خسرو) میگفتند. در داستانهای جشن بادروزی نوشته نشده که فردید(منظور) کدام پادشاه ایران است. تنها میتوان گمان کرد که یکی از پادشاهان کهن، پیش از دورهی ساسانیان باشد.
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#جشن_های_ایرانی #دیگان #بادروز
______
📖📖 برداشت از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان "اکبر داناسرشت"
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
🌬🍃 @AdabSar 🌾
❤1
❄️⛈ @AdabSar 🌨
❄️ آشنایی با جشنهای ایرانی
❄️ جشن دیگان سوم
روز "دی بدین" نام بیستوسومین روز ماه در گاهشماری باستانی بود و این روز در دیماه، سومین جشن دیگان برگزار میشد. روز دی بهآذر در هشتم این ماه و روز دی بهمهر یا پانزدهم، جشنهای دیگر دیگان هستند. بیشتر آیینهای جشنهای دیگان و جشن "خرمروز" در یکم دی، یکسان بودند.
☃️ ماه دی پس از فروردین دارای بیشترین جشنهای همگانی در ایران بود که سه یا چهار جشن آن "دیگان" بودند. در این روزها نام روز و ماه یکی است. جشنهای ایرانی در زمان ساسانیان، باشکوهتر از هر زمان دیگری برگزار میشد.
🌨 "دی" به چم آفریدگار است و جشنهای دیگان که به آنها "دی جشن" نیز گفته میشد، انگیزهای برای نیایش همگانی و سپاسداری از آفرینندهی هستی، برابری، همبستگی و همنشینی پادشاهان با مردم بود. در واپسین جشن دیگان پاکیزگی و آسودگی را نیز ارج مینهادند.
🌼 در بندهش نوشته شده که گل بادرنگ گل ویژهی دی بهآذر(دیگان نخست)، گل كاردَک ویژهی دی بهمهر(دیگان دوم) و گل شنبلید ویژهی دی بهدین(دیگان سوم) است.
🎞 فرتور(عکس): گل شنبلید، نماد روز دی بهدین و دیگان سوم
#جشن_دیگان #جشن_های_ایرانی #دیگان
yon.ir/deygan3
__________________
📖 برگرفته از:
۱- از نوروز تا نوروز #کورش_نیکنام
۲- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
۳- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
❄️⛈ @AdabSar 🌨
❄️ آشنایی با جشنهای ایرانی
❄️ جشن دیگان سوم
روز "دی بدین" نام بیستوسومین روز ماه در گاهشماری باستانی بود و این روز در دیماه، سومین جشن دیگان برگزار میشد. روز دی بهآذر در هشتم این ماه و روز دی بهمهر یا پانزدهم، جشنهای دیگر دیگان هستند. بیشتر آیینهای جشنهای دیگان و جشن "خرمروز" در یکم دی، یکسان بودند.
☃️ ماه دی پس از فروردین دارای بیشترین جشنهای همگانی در ایران بود که سه یا چهار جشن آن "دیگان" بودند. در این روزها نام روز و ماه یکی است. جشنهای ایرانی در زمان ساسانیان، باشکوهتر از هر زمان دیگری برگزار میشد.
🌨 "دی" به چم آفریدگار است و جشنهای دیگان که به آنها "دی جشن" نیز گفته میشد، انگیزهای برای نیایش همگانی و سپاسداری از آفرینندهی هستی، برابری، همبستگی و همنشینی پادشاهان با مردم بود. در واپسین جشن دیگان پاکیزگی و آسودگی را نیز ارج مینهادند.
🌼 در بندهش نوشته شده که گل بادرنگ گل ویژهی دی بهآذر(دیگان نخست)، گل كاردَک ویژهی دی بهمهر(دیگان دوم) و گل شنبلید ویژهی دی بهدین(دیگان سوم) است.
🎞 فرتور(عکس): گل شنبلید، نماد روز دی بهدین و دیگان سوم
#جشن_دیگان #جشن_های_ایرانی #دیگان
yon.ir/deygan3
__________________
📖 برگرفته از:
۱- از نوروز تا نوروز #کورش_نیکنام
۲- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
۳- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
❄️⛈ @AdabSar 🌨