Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻عوض = جایگزین، جانشین، جابجا، بهجای، پاداش
🔻عوضشدن = دیگر شدن، دگرگونشدن، جایگزینشدن
🔻عوضشدنی = جایگزینشدنی
🔻عوضکردن = دیگر کردن، دِگَریدن، دگرگونی، جابجاکردن
🔻عوض و بدل = جایگزین، جابجا، پایاپای
🔻عوضی = دیوانه، نادرست
🔻معاوضه = جایگزینی، دادوستد
🔻معاوضه کردن = جایگزینکردن
🔻معوضه = جانشین
🔻تعویض = جابجایی، تاخت، جایگزینی
🔻بلاعوض = بیبازگشت، رایگان، بیمُزد
🔻در عوض = در برابر، بهجای
✍️نمونه:
🔺ماشین معیوب مشتری را تعویض کردند =
خورو آکمَند خریدار را جایگزین کردند
🔺خدا عوضت بده =
خدا پاداشت بدهد
🔺رنگ بعضی از حیوانات در فصول مختلف سال عوض میشود =
رنگ برخی از جانوران در موسمهای گوناگون سال دیگر میشود/دگرگون میشود/برمیگردد
🔺عوض این که معذرتخواهی کنی، فحش هم میدهی؟ =
به جای این که پوزش بخواهی، دشنام هم میدهی؟
🔺برای تعویض پاسپورت اقدام کرد =
برای جایگزینی گذرنامه دستبهکار شد
🔺حاضر به معاوضه آپارتمان با زمین هستم =
آمادهی جایگزینی اَپَرَک با زمین اَستَم
🔺لباسشان را با هم عوض کردند =
جامهشان را با هم تاخت زدند
🔺مسیر را عوضی رفته بود =
راه را نادرست رفته بود
🔺مرتیکهی عوضی! =
مَردَکِ دیوانه!
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#عوض #عوضی #معاوضه #معوضه #تعویض
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻عوض = جایگزین، جانشین، جابجا، بهجای، پاداش
🔻عوضشدن = دیگر شدن، دگرگونشدن، جایگزینشدن
🔻عوضشدنی = جایگزینشدنی
🔻عوضکردن = دیگر کردن، دِگَریدن، دگرگونی، جابجاکردن
🔻عوض و بدل = جایگزین، جابجا، پایاپای
🔻عوضی = دیوانه، نادرست
🔻معاوضه = جایگزینی، دادوستد
🔻معاوضه کردن = جایگزینکردن
🔻معوضه = جانشین
🔻تعویض = جابجایی، تاخت، جایگزینی
🔻بلاعوض = بیبازگشت، رایگان، بیمُزد
🔻در عوض = در برابر، بهجای
✍️نمونه:
🔺ماشین معیوب مشتری را تعویض کردند =
خورو آکمَند خریدار را جایگزین کردند
🔺خدا عوضت بده =
خدا پاداشت بدهد
🔺رنگ بعضی از حیوانات در فصول مختلف سال عوض میشود =
رنگ برخی از جانوران در موسمهای گوناگون سال دیگر میشود/دگرگون میشود/برمیگردد
🔺عوض این که معذرتخواهی کنی، فحش هم میدهی؟ =
به جای این که پوزش بخواهی، دشنام هم میدهی؟
🔺برای تعویض پاسپورت اقدام کرد =
برای جایگزینی گذرنامه دستبهکار شد
🔺حاضر به معاوضه آپارتمان با زمین هستم =
آمادهی جایگزینی اَپَرَک با زمین اَستَم
🔺لباسشان را با هم عوض کردند =
جامهشان را با هم تاخت زدند
🔺مسیر را عوضی رفته بود =
راه را نادرست رفته بود
🔺مرتیکهی عوضی! =
مَردَکِ دیوانه!
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#عوض #عوضی #معاوضه #معوضه #تعویض
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
💧🍀 @AdabSar
💧 آشنایی با جشنهای ایرانی
💧 جشن "آبسالان"
💧🍀 نخستین جشن اسپندماه جشن آبسالان نام داشت. آبپاشان و جشن روباه نامهای دیگر آن هستند. گفته شده که زمان برگزاری آن در ایران باستان برابر با یکم اسپند بود.
💧🍀 گمان میرود که این جشن به بهانهی پایان یخزدگی جویبارها، آب شدن برف، روان شدن آب چشمهها، به گوش رسیدن سدا(صدا)ی دلنواز رودخانهها و آواز پرندگان، شکفتن گیاهان و دیده شدن دوبارهی روباهان که ایرانیان دیدن آن را فرخنده میدانستند، برگزار میشد.
گویا آبسالان پیوند تنگاتنگی با نوروز و جشنهای فروردین دارد، ولی داستانهای ناهمانندی نیز دربارهاش گفته شده است. شاید آبسالان یکی از جشنهای بارانخواهی بود که اکنون در استانهای خشک کشور به شیوههای دیگری برگزار میشود. از سویی در گاهشماری سیستانی، نام سومین ماه سال "اوسال" است شاید بتوان برداشت کرد که این جشن با گذشت روزگاران جابجا شده است.
💧🍀 پادشاهان کیانی آبسالان را "بهارجشن" مینامیدند. ایرانشناسان با بررسی نام و چمار آن به دنبال چیستی و پیدایش جشن بودهاند. به باور برخی از آنها، واژهی آبسالان با آبشار همریشه است و برای پیدایش نشانههای بهار برگزار میشد.
این نام در پازند "آوساران" و در مینوی خرد "آپسالان" است. تفضلی و مککنزی با نگاه به هر دو، آن را به چمار(معنی) بهاران، هنگام بهار و روز بهاری میداند. وِشت در برگردان "مینوی خرد" به انگلیسی و همچنین نیبِرگ آن را روز توفانی و روز بارانی چمیدهاند(معنی کردهاند). در "ریگودا" این واژه "آپسارا" و به گمان به چمار ابر یا رگبار است که فراروی گیسوی بلند خورشید را میگیرد. در سرودهی "ابو نواس" که در پی میآید، آبسال به ماناک(معنی) باران پرشتاب بهاری است. ابوریحان بیرونی از آن با نام "آبسال وهاری" یاد کرده که میتواند نشانهی نزدیک شدن به بهار باشد.
💧🍀 بر پایهی سرودهای از ناصرخسرو، این جشن با کمبود آب در پیوند است؛ نه با خرمی و سرسبزی بهار:
-همی تابد ز چرخ سبز عیوق
چو آتش بر صحیفه آبسالی!
در سرودهای از "ابو نواس" در سدهی دوم، این واژه برای نخستین بار و برای نام بردن از جشنی فرخ آمده و از نام آن در کنار نوروز و مهرگان پیداست که جشنی بزرگ و همسنگ آنها بوده و به گمان به چم(معنی) رگبار تند و گذرای بهاری است:
-به حق المهرجان و نوکروز
و فرخروز آبسال الکبیس!
💧🍀 بیرونی در آثارالباقیه افسانههایی خواندنی از این جشن نوشته است.
بر پایهی افسانهها، در روزگار کیانیان و در آستانهی بهار، روباهان بالداری پدیدار میشدند که دیده شدن و آمدن آنان مایهی خوشبختی مردم در آن روزگاران بود. پس از کیانیان، روباهان ناپدید شدند و یا از میان رفتند ولی تا روزگار ابوریحان، مردم دیدن روباه در آستانهی نوروز را نیک میشمردند.
بیرونی همچنین نوشته است که در این روز، جمشیدشاه برای نخستین بار مروارید را در دریا یافت و بیرون آورد.
مردم نیز برای اینکه سرمای سخت گذشته و بهار نزدیک است، شادمانی میکردند.
همچنین بیرونی از زبان ایرانشهری و او از زبان موبدان ارمنی گفتهاند که در این روز بر فراز کوهی، بزکوهی سپیدی پدیدار میشود. اگر بزکوهی فریاد بکشد سالی خوش و اگر نکشد خشکسالی در پیش است.
بر پایهی افسانهها، در این روز خداوند نیکی، بدی و چگونگی رخ دادن آنها را در دست گرفت.
💧🍀 دربارهی آیینهای کهن جشن آبسالان گفته شده است که ایرانیان در بامداد جشن آبسالان، با نگاه به آسمان و ابرها، دربارهی فراوانی و خشکسالی سال آینده پیشبینی میکردند. مردم و پادشاهان در این روز به دشتها میرفتند و پیش از اینکه پادشاه ناشتایی یا ناهار بخورد، به او پوپک، جوجه و کرهخر پیشکش میکردند.
✍🏻 #پریسا_امام_وردیلو
____________
📚 برگرفته از:
۱- نوشتار بلند "آیا جشن آبسالان پیوندی با جشن نوروز دارد؟" #پرویز_رجبی
۲- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۳- تارنمای نیستانه، نوشتارهای پژوهشی #الهه_معروضی
____________
#اسپندگان #آبسالان #جشن_آبسالان #جشن_های_ایرانی
💧🍀 @AdabSar
💧 آشنایی با جشنهای ایرانی
💧 جشن "آبسالان"
💧🍀 نخستین جشن اسپندماه جشن آبسالان نام داشت. آبپاشان و جشن روباه نامهای دیگر آن هستند. گفته شده که زمان برگزاری آن در ایران باستان برابر با یکم اسپند بود.
💧🍀 گمان میرود که این جشن به بهانهی پایان یخزدگی جویبارها، آب شدن برف، روان شدن آب چشمهها، به گوش رسیدن سدا(صدا)ی دلنواز رودخانهها و آواز پرندگان، شکفتن گیاهان و دیده شدن دوبارهی روباهان که ایرانیان دیدن آن را فرخنده میدانستند، برگزار میشد.
گویا آبسالان پیوند تنگاتنگی با نوروز و جشنهای فروردین دارد، ولی داستانهای ناهمانندی نیز دربارهاش گفته شده است. شاید آبسالان یکی از جشنهای بارانخواهی بود که اکنون در استانهای خشک کشور به شیوههای دیگری برگزار میشود. از سویی در گاهشماری سیستانی، نام سومین ماه سال "اوسال" است شاید بتوان برداشت کرد که این جشن با گذشت روزگاران جابجا شده است.
💧🍀 پادشاهان کیانی آبسالان را "بهارجشن" مینامیدند. ایرانشناسان با بررسی نام و چمار آن به دنبال چیستی و پیدایش جشن بودهاند. به باور برخی از آنها، واژهی آبسالان با آبشار همریشه است و برای پیدایش نشانههای بهار برگزار میشد.
این نام در پازند "آوساران" و در مینوی خرد "آپسالان" است. تفضلی و مککنزی با نگاه به هر دو، آن را به چمار(معنی) بهاران، هنگام بهار و روز بهاری میداند. وِشت در برگردان "مینوی خرد" به انگلیسی و همچنین نیبِرگ آن را روز توفانی و روز بارانی چمیدهاند(معنی کردهاند). در "ریگودا" این واژه "آپسارا" و به گمان به چمار ابر یا رگبار است که فراروی گیسوی بلند خورشید را میگیرد. در سرودهی "ابو نواس" که در پی میآید، آبسال به ماناک(معنی) باران پرشتاب بهاری است. ابوریحان بیرونی از آن با نام "آبسال وهاری" یاد کرده که میتواند نشانهی نزدیک شدن به بهار باشد.
💧🍀 بر پایهی سرودهای از ناصرخسرو، این جشن با کمبود آب در پیوند است؛ نه با خرمی و سرسبزی بهار:
-همی تابد ز چرخ سبز عیوق
چو آتش بر صحیفه آبسالی!
در سرودهای از "ابو نواس" در سدهی دوم، این واژه برای نخستین بار و برای نام بردن از جشنی فرخ آمده و از نام آن در کنار نوروز و مهرگان پیداست که جشنی بزرگ و همسنگ آنها بوده و به گمان به چم(معنی) رگبار تند و گذرای بهاری است:
-به حق المهرجان و نوکروز
و فرخروز آبسال الکبیس!
💧🍀 بیرونی در آثارالباقیه افسانههایی خواندنی از این جشن نوشته است.
بر پایهی افسانهها، در روزگار کیانیان و در آستانهی بهار، روباهان بالداری پدیدار میشدند که دیده شدن و آمدن آنان مایهی خوشبختی مردم در آن روزگاران بود. پس از کیانیان، روباهان ناپدید شدند و یا از میان رفتند ولی تا روزگار ابوریحان، مردم دیدن روباه در آستانهی نوروز را نیک میشمردند.
بیرونی همچنین نوشته است که در این روز، جمشیدشاه برای نخستین بار مروارید را در دریا یافت و بیرون آورد.
مردم نیز برای اینکه سرمای سخت گذشته و بهار نزدیک است، شادمانی میکردند.
همچنین بیرونی از زبان ایرانشهری و او از زبان موبدان ارمنی گفتهاند که در این روز بر فراز کوهی، بزکوهی سپیدی پدیدار میشود. اگر بزکوهی فریاد بکشد سالی خوش و اگر نکشد خشکسالی در پیش است.
بر پایهی افسانهها، در این روز خداوند نیکی، بدی و چگونگی رخ دادن آنها را در دست گرفت.
💧🍀 دربارهی آیینهای کهن جشن آبسالان گفته شده است که ایرانیان در بامداد جشن آبسالان، با نگاه به آسمان و ابرها، دربارهی فراوانی و خشکسالی سال آینده پیشبینی میکردند. مردم و پادشاهان در این روز به دشتها میرفتند و پیش از اینکه پادشاه ناشتایی یا ناهار بخورد، به او پوپک، جوجه و کرهخر پیشکش میکردند.
✍🏻 #پریسا_امام_وردیلو
____________
📚 برگرفته از:
۱- نوشتار بلند "آیا جشن آبسالان پیوندی با جشن نوروز دارد؟" #پرویز_رجبی
۲- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۳- تارنمای نیستانه، نوشتارهای پژوهشی #الهه_معروضی
____________
#اسپندگان #آبسالان #جشن_آبسالان #جشن_های_ایرانی
💧🍀 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻روح = روان، فَروَهَر، جان، درونمایه، جانمایه
🔻روح ابدی = روان نامیرا، انوشهروان، انوشیروان
🔻روحافزا = جانفزا
🔻روحالارواح = جانِ جانها، جانِ جانان
🔻روحالامین = جبراییل
🔻روحالقدس = روان پاک، روانبخش، جبراییل
🔻روحانگیز = دلانگیز، شادیآور، روانبخش
🔻روحانی = ایرمان(پیشوا، موبِد)، دینیار، آیینیار، مُغمَرد، مینوی، جانی، کاتوزی
🔻روحانیت = دینبران
🔻روحانیون = مُغمَردان، آیینمَداران، مینوگان، مینویان
🔻روحبخش = جانبخش، شادیبخش، شادیآور
🔻روحپرور = شادیبخش، جانفزا، جانپرور، دلانگیز، روانبخش، پرورندهی روان
🔻روحی = مینوی، روانی
🔻احضار روح = فراخوانی فَروَهَر
🔻امراض روحی = بیماریهای روانی
🔻بیروح = بیجان، مُرده
🔻تضعیف روحیه = سُستاندَن
🔻ذیروح = جاندار
🔻روحیه = خو، خوی
🔻روحیهی ورزشکاری = خوی ورزشکاری
🔻طبع روحانی = مینوسرشت، مَنِشِ مینوی
🔻عالَم روحانی(آخرت) = مینو
🔻قبض روح = میراندن، جانگرفتن، جانسِتاندن
🔻قبض روح شدن = جانسپردن، جانباختن
✍️نمونه:
🔺خواستند روح مرحوم را احضار کنند =
خواستند فَروَهَر درگذشته را فرابخوانند
🔺نیتش شادی روح مرحومان بود =
آرمانش شادی روانِ درگذشتگان بود
🔺از لحاظ روحی خیلی بهم ریخته بود =
از دید روانی بسیار بهم ریخته بود
🔺روح این کار با خُلقیاتش موافق نبود =
جانمایهی/درونمایهی این کار با سرشتش سازگار نبود
🔺ماده مقدم بر روح بود یا بالعکس؟ =
ماتَک پیشتر از روان بود یا بوارونه؟
🔺صورت روحانیای داشت =
چهرهی مینویای داشت
🔺از روحانیون معروف بود =
از مُغمَردان نامدار بود
🔺وقتی رسیدند که دیگر روحی در بدن نداشت =
زمانی رسیدند که دیگر جانی در تن نداشت
🔺گروهی که "کاتوزیان" خوانیاش
برسم پرستندگان دانیاش ...(فردوسی)
🔺چو موبد بدید اندر آمد بدر
ابا او یکی "ایرمان" دگر (فردوسی)
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#روح #روحانی #روحانیت #روحانیون #روحیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻روح = روان، فَروَهَر، جان، درونمایه، جانمایه
🔻روح ابدی = روان نامیرا، انوشهروان، انوشیروان
🔻روحافزا = جانفزا
🔻روحالارواح = جانِ جانها، جانِ جانان
🔻روحالامین = جبراییل
🔻روحالقدس = روان پاک، روانبخش، جبراییل
🔻روحانگیز = دلانگیز، شادیآور، روانبخش
🔻روحانی = ایرمان(پیشوا، موبِد)، دینیار، آیینیار، مُغمَرد، مینوی، جانی، کاتوزی
🔻روحانیت = دینبران
🔻روحانیون = مُغمَردان، آیینمَداران، مینوگان، مینویان
🔻روحبخش = جانبخش، شادیبخش، شادیآور
🔻روحپرور = شادیبخش، جانفزا، جانپرور، دلانگیز، روانبخش، پرورندهی روان
🔻روحی = مینوی، روانی
🔻احضار روح = فراخوانی فَروَهَر
🔻امراض روحی = بیماریهای روانی
🔻بیروح = بیجان، مُرده
🔻تضعیف روحیه = سُستاندَن
🔻ذیروح = جاندار
🔻روحیه = خو، خوی
🔻روحیهی ورزشکاری = خوی ورزشکاری
🔻طبع روحانی = مینوسرشت، مَنِشِ مینوی
🔻عالَم روحانی(آخرت) = مینو
🔻قبض روح = میراندن، جانگرفتن، جانسِتاندن
🔻قبض روح شدن = جانسپردن، جانباختن
✍️نمونه:
🔺خواستند روح مرحوم را احضار کنند =
خواستند فَروَهَر درگذشته را فرابخوانند
🔺نیتش شادی روح مرحومان بود =
آرمانش شادی روانِ درگذشتگان بود
🔺از لحاظ روحی خیلی بهم ریخته بود =
از دید روانی بسیار بهم ریخته بود
🔺روح این کار با خُلقیاتش موافق نبود =
جانمایهی/درونمایهی این کار با سرشتش سازگار نبود
🔺ماده مقدم بر روح بود یا بالعکس؟ =
ماتَک پیشتر از روان بود یا بوارونه؟
🔺صورت روحانیای داشت =
چهرهی مینویای داشت
🔺از روحانیون معروف بود =
از مُغمَردان نامدار بود
🔺وقتی رسیدند که دیگر روحی در بدن نداشت =
زمانی رسیدند که دیگر جانی در تن نداشت
🔺گروهی که "کاتوزیان" خوانیاش
برسم پرستندگان دانیاش ...(فردوسی)
🔺چو موبد بدید اندر آمد بدر
ابا او یکی "ایرمان" دگر (فردوسی)
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#روح #روحانی #روحانیت #روحانیون #روحیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔸زبان گمکرده
هر که دارد در جهان گمکردهای
در زمین و در زمان گمکردهای
این نشان گمکردهای و دیگری
خویشتن را بی نشان گمکردهای
این یکی بخت جوان گم کرده است
دیگری گنج روان گم کرده است
این یکی گر نیم نان گم کرده است
دیگری نیم جهان گم کرده است
این یکی جان و جگر گم کرده است
آن یکی شور و شرر گم کرده است
این یکی گم کرده گر مال پدر
دیگری پند پدر گم کرده است
گر یکی بام و دری گم کرده است
دیگر نام و فری گم کرده است
آن زبان همدلی گم کرده است
این زبان مادری گم کرده است
از تمام این و آن گمکردگان
زشتروتر نیست در روی جهان
زآن که گم کرده زبان مادری
حرف گوید با تو با چندین زبان
باک نه گر داوری گم کرده است
یا امید سروری گم کرده است
زهر بادا شیر مادر بر کسی
کو زبان مادری گم کرده است
آن یکی قدر سخن گمکردهای
دیگری باغ و چمن گمکردهای
از زبان مادری گم کرده لیک
میرسد روزی وطن گمکردهای
#لایق_شیرعلی
سرایندهی تاجیک
#روز_جهانی_زبان_مادری
@AdabSar
هر که دارد در جهان گمکردهای
در زمین و در زمان گمکردهای
این نشان گمکردهای و دیگری
خویشتن را بی نشان گمکردهای
این یکی بخت جوان گم کرده است
دیگری گنج روان گم کرده است
این یکی گر نیم نان گم کرده است
دیگری نیم جهان گم کرده است
این یکی جان و جگر گم کرده است
آن یکی شور و شرر گم کرده است
این یکی گم کرده گر مال پدر
دیگری پند پدر گم کرده است
گر یکی بام و دری گم کرده است
دیگر نام و فری گم کرده است
آن زبان همدلی گم کرده است
این زبان مادری گم کرده است
از تمام این و آن گمکردگان
زشتروتر نیست در روی جهان
زآن که گم کرده زبان مادری
حرف گوید با تو با چندین زبان
باک نه گر داوری گم کرده است
یا امید سروری گم کرده است
زهر بادا شیر مادر بر کسی
کو زبان مادری گم کرده است
آن یکی قدر سخن گمکردهای
دیگری باغ و چمن گمکردهای
از زبان مادری گم کرده لیک
میرسد روزی وطن گمکردهای
#لایق_شیرعلی
سرایندهی تاجیک
#روز_جهانی_زبان_مادری
@AdabSar
🍵 @AdabSar
🍲 آشنایی با جشنهای ایرانی
🍲 جشن اسپندی
🍵 "جشن اسپندی"، یکی از نخستین جشنهای اسپندماه بود که در آن به نشانهی مهر، به زنان شادباش و پیشکش(هدیه) میدادند. پخت "آش اسپندی" آیین همگانی این روز بود. دربارهی اینکه آیا جشن اسپندی با سپندارمذگان یکی بود یا نه، چندان نمیدانیم. نویسندگان، زمان برگزاری آن را یکی از نخستین روزهای اسپند میدانند و از اورمزد وز(یکم اسپند) تا سپندارمذروز(اسپندروز یا همان سپندارمذگان در پنجم اسپند) را در گمانهای خود آوردهاند. «جلال خالقی مطلق» باور دارد که جشن اسپندی نمودی دیگر از جشن بزرگ اسپندگان است که در روز پنجم این ماه برگزار میشد و با گذر زمان در شهرها و روستاهای گوناگون، روز آن جابجا شده است. ولی بسیاری دیگر جشن اسپندی را همزمان با جشن آبسالان در یکم اسپند میپندارند.
🍲 در سالهای نه چندان دور، شب اسپندی را به اسپندیار پیوند میدادند و باور داشتند که در این شب، اسپندیار (اسفندیار) رویینتن که با اسب سیاه کشته شد، در این شب با اسب سپید بازمیگردد. اسب سیاه او را به جهان زیرین برده و اسب سپید بازمیگرداند. پس با چسباندن سبزه به سردر خانه به پیشوازش رفته و کنار درِ خانه جو میریختند تا اسب اسپندیار بخورد. همچنین دیگی از آش اسپندی را از شب تا بامداد در تنور میگذاشتند تا در آن سال تنور خانه گرم بماند و آش اسپندی آنها را از سرماخوردگی نگهدارد.
🍛 شاید ریشهی باور به بازگشت اسپندیار به نام واپسین ماه سال که اسپند یا سپندارمذ نام دارد، بازمیگردد. در این باور اسپندارمذ با اسب سیاه (نماد شب، سرما و زمستان) به زیر زمین رفت و با اسب سپید (نماد از روز، گرما و بهار) به زمین بازمیگردد و زمین کمکم گرم و سبز میشود. شاید بنیاد این افسانه باور به باروری و زندگی است. در این روز زنان گرد هم میآمدند، جشن میگرفتند، آیینهای زنانه داشتند و آش اسپندی میپختند تا شبهای سرد زمستان را به خوبی سپری کنند.
🍵 در گذشته، مردم گوسگان(جوشقان) شب نخست اسپند را آغاز سال میدانستند، جشن باشکوهی میگرفتند، بهترین خوراک را میپختند، شادی میکردند و به یکدیگر شادباش میگفتند. در این شب جوانان به بامها رفته و با انداختن دستمالی به درون خانه، پیشکشی به نام اسپندی میگرفتند. در این هنگام از سال اگر مردی با زنی نامزد بود یا تازه پیمان زناشویی بسته بود، پیشکش اسپندی به خانه اروس(عروس) میفرستاد و همگی شام را در خانه اروس میخوردند. همچنین در این روز افسون میخواندند و آن را بر کاغذ چهارگوش مینوشتند، مویز و دانهی انار را میکوبیدند و باور داشتند با این کار از جانوران و گزندگان آسیبی به آنها نمیرسد.
🍲 امروز در برخی شهرستانهای گوناگون اسپادانا(اصفهان)، یزد، اراک و استان پارس جشن اسپندی پاس داشته شده و در یکی از روزهای یکم، پنجم، نیمهی اسپند یا پنج روز مانده به سال نو، آش جو اسپندی پخته میشود. در این شهرها به آش اسپندی آش دانگو(همریشه با دانگ و دانگی)، دانکو، هفتدانه، دونکی، آش دونی، آش ترش، آش گندم و آش جهجه نیز میگویند. پخت آش برای جشنهای ایرانی، نمادی از همکاری گروهی است.
در بیدگل "پلوی شب اسفندی" با خورش نخود میپزند و در خورش گوشت خروس میریزند. در نیاسر کاشان نیز هلیم میپزند.
🍛 در آبادیها برای جشن اسپنده میخوانند:
غم مخور دهقان(دهگان) که اسفند(اسپند) در رسید
نان و خاگینه به دلبند در رسید
غم مخور دهقان که اسفند آمده
هفتسین، امشب به کامت آمده!
و
امشب شب اسپنده
زاییدن گوسپنده!
🎞 برای دیدن فرتور(عکس)هایی از برگزاری جشن اسپندی در شهرهای اراک و استان اسپادانا، به این پیوند بروید:
markazi.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=87929
✍🏻 #پریسا_امام_وردیلو
________
📚 برگرفته از:
۱- مردگیران، جشن بهاری زنان #جلال_خالقی_مطلق
۲- آش اسفندی و جشن اسفندگان، از تارنمای ایراننامه #شاهین_سپنتا
۳- جشنها، آداب و معتقدات زمستان #ابوالقاسم_انجوی_شیرازی
۴- جشن اسفندی نمودی از سپندارمذ #محمد_جعفری (قنواتی)
________
#جشن_های_ایرانی #جشن_اسپندی #اسپندگان
🍵 @AdabSar
🍲 آشنایی با جشنهای ایرانی
🍲 جشن اسپندی
🍵 "جشن اسپندی"، یکی از نخستین جشنهای اسپندماه بود که در آن به نشانهی مهر، به زنان شادباش و پیشکش(هدیه) میدادند. پخت "آش اسپندی" آیین همگانی این روز بود. دربارهی اینکه آیا جشن اسپندی با سپندارمذگان یکی بود یا نه، چندان نمیدانیم. نویسندگان، زمان برگزاری آن را یکی از نخستین روزهای اسپند میدانند و از اورمزد وز(یکم اسپند) تا سپندارمذروز(اسپندروز یا همان سپندارمذگان در پنجم اسپند) را در گمانهای خود آوردهاند. «جلال خالقی مطلق» باور دارد که جشن اسپندی نمودی دیگر از جشن بزرگ اسپندگان است که در روز پنجم این ماه برگزار میشد و با گذر زمان در شهرها و روستاهای گوناگون، روز آن جابجا شده است. ولی بسیاری دیگر جشن اسپندی را همزمان با جشن آبسالان در یکم اسپند میپندارند.
🍲 در سالهای نه چندان دور، شب اسپندی را به اسپندیار پیوند میدادند و باور داشتند که در این شب، اسپندیار (اسفندیار) رویینتن که با اسب سیاه کشته شد، در این شب با اسب سپید بازمیگردد. اسب سیاه او را به جهان زیرین برده و اسب سپید بازمیگرداند. پس با چسباندن سبزه به سردر خانه به پیشوازش رفته و کنار درِ خانه جو میریختند تا اسب اسپندیار بخورد. همچنین دیگی از آش اسپندی را از شب تا بامداد در تنور میگذاشتند تا در آن سال تنور خانه گرم بماند و آش اسپندی آنها را از سرماخوردگی نگهدارد.
🍛 شاید ریشهی باور به بازگشت اسپندیار به نام واپسین ماه سال که اسپند یا سپندارمذ نام دارد، بازمیگردد. در این باور اسپندارمذ با اسب سیاه (نماد شب، سرما و زمستان) به زیر زمین رفت و با اسب سپید (نماد از روز، گرما و بهار) به زمین بازمیگردد و زمین کمکم گرم و سبز میشود. شاید بنیاد این افسانه باور به باروری و زندگی است. در این روز زنان گرد هم میآمدند، جشن میگرفتند، آیینهای زنانه داشتند و آش اسپندی میپختند تا شبهای سرد زمستان را به خوبی سپری کنند.
🍵 در گذشته، مردم گوسگان(جوشقان) شب نخست اسپند را آغاز سال میدانستند، جشن باشکوهی میگرفتند، بهترین خوراک را میپختند، شادی میکردند و به یکدیگر شادباش میگفتند. در این شب جوانان به بامها رفته و با انداختن دستمالی به درون خانه، پیشکشی به نام اسپندی میگرفتند. در این هنگام از سال اگر مردی با زنی نامزد بود یا تازه پیمان زناشویی بسته بود، پیشکش اسپندی به خانه اروس(عروس) میفرستاد و همگی شام را در خانه اروس میخوردند. همچنین در این روز افسون میخواندند و آن را بر کاغذ چهارگوش مینوشتند، مویز و دانهی انار را میکوبیدند و باور داشتند با این کار از جانوران و گزندگان آسیبی به آنها نمیرسد.
🍲 امروز در برخی شهرستانهای گوناگون اسپادانا(اصفهان)، یزد، اراک و استان پارس جشن اسپندی پاس داشته شده و در یکی از روزهای یکم، پنجم، نیمهی اسپند یا پنج روز مانده به سال نو، آش جو اسپندی پخته میشود. در این شهرها به آش اسپندی آش دانگو(همریشه با دانگ و دانگی)، دانکو، هفتدانه، دونکی، آش دونی، آش ترش، آش گندم و آش جهجه نیز میگویند. پخت آش برای جشنهای ایرانی، نمادی از همکاری گروهی است.
در بیدگل "پلوی شب اسفندی" با خورش نخود میپزند و در خورش گوشت خروس میریزند. در نیاسر کاشان نیز هلیم میپزند.
🍛 در آبادیها برای جشن اسپنده میخوانند:
غم مخور دهقان(دهگان) که اسفند(اسپند) در رسید
نان و خاگینه به دلبند در رسید
غم مخور دهقان که اسفند آمده
هفتسین، امشب به کامت آمده!
و
امشب شب اسپنده
زاییدن گوسپنده!
🎞 برای دیدن فرتور(عکس)هایی از برگزاری جشن اسپندی در شهرهای اراک و استان اسپادانا، به این پیوند بروید:
markazi.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=87929
✍🏻 #پریسا_امام_وردیلو
________
📚 برگرفته از:
۱- مردگیران، جشن بهاری زنان #جلال_خالقی_مطلق
۲- آش اسفندی و جشن اسفندگان، از تارنمای ایراننامه #شاهین_سپنتا
۳- جشنها، آداب و معتقدات زمستان #ابوالقاسم_انجوی_شیرازی
۴- جشن اسفندی نمودی از سپندارمذ #محمد_جعفری (قنواتی)
________
#جشن_های_ایرانی #جشن_اسپندی #اسپندگان
🍵 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
تعریف تو از عقل همان بود که باید
عقلی که نمیخواست سر عقل بیاید
یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی
آهی که از آیینه غباری بزداید
از گریهی بر خویشتن و خندهی دشمن
جانکاهتر آهیست که از دوست برآید
کوری که زمین خورد و مَنَش دست گرفتم
در فکر چراغیست که از من برباید
با آن که مرا از دل خود راند بگویید
ملکی که در آن ظلم شود دیر نپاید
#فاضل_نظری
@AdabSar
تعریف تو از عقل همان بود که باید
عقلی که نمیخواست سر عقل بیاید
یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی
آهی که از آیینه غباری بزداید
از گریهی بر خویشتن و خندهی دشمن
جانکاهتر آهیست که از دوست برآید
کوری که زمین خورد و مَنَش دست گرفتم
در فکر چراغیست که از من برباید
با آن که مرا از دل خود راند بگویید
ملکی که در آن ظلم شود دیر نپاید
#فاضل_نظری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
نخودی گفت لوبیایی را
کز چه من گِردم اینچنین تو دراز؟
گفت ما هر دو را بباید پخت
چارهای نیست، با زمانه بساز
#پروین_اعتصامی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
نخودی گفت لوبیایی را
کز چه من گِردم اینچنین تو دراز؟
گفت ما هر دو را بباید پخت
چارهای نیست، با زمانه بساز
#پروین_اعتصامی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
goo.gl/hMoHde
زبانت ارچه پوشندهی راز توست
همی رنگ چهرت بگوید درست #اسدی_توسی
روز ۲۱ فوریه «روز جهانی زبان مادری» است. روزی که از سوی یونسکو برای پاسداری از زبانهای در آستانهی نابودی و پاسداشت گوناگونیِ زبانها نامگذاری شده است.
زبان، بازتابدهندهی فرهنگ مردمی است که به آن زبان سخن میگویند. نمایندهی کیستی آنهاست و جهان آنها را میشناساند.
زبان پدیدهای است که همچون باشَندهای(موجودی) جاندار، با مردمان خود زندگی میکند، آنها را در بازگوکردن جهانشان یاری میدهد، در کنارشان میبالد، دگرگونی پیدا میکند و هَتا(حتی) گاهی میمیرد.
یک نکته بر همگان روشن است و آن اینکه گوناگونی(تنوع) زبانی رو به پسرفت است. چنانچه بر پایهی آمارهای یونسکو، نزدیک به نیمی از ششهزار زبان زندهی جهان که گویِشوَر دارند، در پرتگاه نابودی هستند و تا پایان سدهی ٢١ از میان خواهند رفت.
مرگ هر زبان به ماناک(معنای) ازدسترفتن زنجیرهای از فرهنگ، دیروک(تاریخ) و آیین گروهی از زمینیان، و یا بهتر بگوییم، به ماناکِ مرگ گوشهای از فرهنگ آدمی است.
در ایران افزون بر زبان پارسی، رویهمرفته نزدیک به ۷۰ زبان و گویش رواگ(رواج) دارد. بزرگترین گروههای زبانی ایران، زبان پارسی، آذری، کُردی، ترکمنی، گیلکی، مازندرانی، تالشی، لری، اَربی(عربی)، بلوچی، لکی، تاتی و ارمنی است.
گوناگونی زبانی بخشی از گوناگون زیستی است و پاسداری از بَرماندِ(میراث) نابَسودنی(ناملموس)، که زبان بخش بزرگی از آن است، در کنار بَرماندِ بَسودنی، خویشکاری(وظیفهی) همهی ایرانیان و جهانیان است.
روز جهانی زبان مادری، بر همهی گویِشوَران به زبان مادری فرخنده و گرامی باد.
#مجید_دری
#روز_جهانی_زبان_مادری
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
goo.gl/hMoHde
زبانت ارچه پوشندهی راز توست
همی رنگ چهرت بگوید درست #اسدی_توسی
روز ۲۱ فوریه «روز جهانی زبان مادری» است. روزی که از سوی یونسکو برای پاسداری از زبانهای در آستانهی نابودی و پاسداشت گوناگونیِ زبانها نامگذاری شده است.
زبان، بازتابدهندهی فرهنگ مردمی است که به آن زبان سخن میگویند. نمایندهی کیستی آنهاست و جهان آنها را میشناساند.
زبان پدیدهای است که همچون باشَندهای(موجودی) جاندار، با مردمان خود زندگی میکند، آنها را در بازگوکردن جهانشان یاری میدهد، در کنارشان میبالد، دگرگونی پیدا میکند و هَتا(حتی) گاهی میمیرد.
یک نکته بر همگان روشن است و آن اینکه گوناگونی(تنوع) زبانی رو به پسرفت است. چنانچه بر پایهی آمارهای یونسکو، نزدیک به نیمی از ششهزار زبان زندهی جهان که گویِشوَر دارند، در پرتگاه نابودی هستند و تا پایان سدهی ٢١ از میان خواهند رفت.
مرگ هر زبان به ماناک(معنای) ازدسترفتن زنجیرهای از فرهنگ، دیروک(تاریخ) و آیین گروهی از زمینیان، و یا بهتر بگوییم، به ماناکِ مرگ گوشهای از فرهنگ آدمی است.
در ایران افزون بر زبان پارسی، رویهمرفته نزدیک به ۷۰ زبان و گویش رواگ(رواج) دارد. بزرگترین گروههای زبانی ایران، زبان پارسی، آذری، کُردی، ترکمنی، گیلکی، مازندرانی، تالشی، لری، اَربی(عربی)، بلوچی، لکی، تاتی و ارمنی است.
گوناگونی زبانی بخشی از گوناگون زیستی است و پاسداری از بَرماندِ(میراث) نابَسودنی(ناملموس)، که زبان بخش بزرگی از آن است، در کنار بَرماندِ بَسودنی، خویشکاری(وظیفهی) همهی ایرانیان و جهانیان است.
روز جهانی زبان مادری، بر همهی گویِشوَران به زبان مادری فرخنده و گرامی باد.
#مجید_دری
#روز_جهانی_زبان_مادری
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
اگر با زبان بومی خود با فرزندانمان گفتوگو نکنیم، چند سال دیگر این زبانها نابود میشوند.
۲۲ زبان و گویش در ایران آسیبپذیر یا در گذار نابودی هستند.
#روز_جهانی_زبان_مادری
🗣🗣
@AdabSar
۲۲ زبان و گویش در ایران آسیبپذیر یا در گذار نابودی هستند.
#روز_جهانی_زبان_مادری
🗣🗣
@AdabSar
☀️ @AdabSar
🔥زبان پارسی🔥
چون شکر شیرین و چون گوهر زبان پارسیست
فارسی، فرهنگ و آیین و نشان پارسیست
آنچه از توفان و از باران نمییابد گزند
کاخ فردوسی، خدای شاعران پارسیست
بر سر یاران افغان و بلوچ و آذری
شاخ پُر بارِ زبانِ پرتوان پارسیست
وحدت کُرد و لر و تاجیک در ایران زمین
از زبان مشترک با دودمان پارسیست
گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است
این زبان حبلالمتین همدلان پارسیست
این زبان مادری همچون نشانی از پدر
خار چشم ناتوان دشمنان پارسیست
واژگانش در هجوم گویش بیگانگان
پاسدار گویش گویندگان پارسیست
در بهارستان میهن، سد نگارستان بهپاست
جای جای خاک پایش بوستان پارسیست
چون سه رنگ پرچمِ سبز و سپید و سرخِ ما
جایگاهش قلب مردان و زنانِ پارسیست
خانهی ایرانیان پاینده و جاوید باد
تا که جاویدان زبان جاودان پارسیست...
#شاهین_سپنتا
#روز_جهانی_زبان_مادری
☀️ @AdabSar
🔥زبان پارسی🔥
چون شکر شیرین و چون گوهر زبان پارسیست
فارسی، فرهنگ و آیین و نشان پارسیست
آنچه از توفان و از باران نمییابد گزند
کاخ فردوسی، خدای شاعران پارسیست
بر سر یاران افغان و بلوچ و آذری
شاخ پُر بارِ زبانِ پرتوان پارسیست
وحدت کُرد و لر و تاجیک در ایران زمین
از زبان مشترک با دودمان پارسیست
گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است
این زبان حبلالمتین همدلان پارسیست
این زبان مادری همچون نشانی از پدر
خار چشم ناتوان دشمنان پارسیست
واژگانش در هجوم گویش بیگانگان
پاسدار گویش گویندگان پارسیست
در بهارستان میهن، سد نگارستان بهپاست
جای جای خاک پایش بوستان پارسیست
چون سه رنگ پرچمِ سبز و سپید و سرخِ ما
جایگاهش قلب مردان و زنانِ پارسیست
خانهی ایرانیان پاینده و جاوید باد
تا که جاویدان زبان جاودان پارسیست...
#شاهین_سپنتا
#روز_جهانی_زبان_مادری
☀️ @AdabSar
🌺🌱🌸
🌸🌱🌺
بزرگان وآزادگان را به شهر
ز دادِ تو باید که یابند بهر
ز نیکیْ فرومایه را دور دار
به بیدادگرْمرد مگذار کار
همه گوش و دل سوی درویش دار
همه کار او چون غمِ خویش دار
ور ایدونک دشمن شود دوستدار
تو در بوستان تخم نیکی بکار
چو از خویشتن نامور داد ْداد
جَهان گشت از او شاد و او از تو شاد
#فردوسى
با آرزوی اینکه:
تو را روز جز شاد و خرّم مباد
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌱🌺
🌺🌱🌸
🌸🌱🌺
بزرگان وآزادگان را به شهر
ز دادِ تو باید که یابند بهر
ز نیکیْ فرومایه را دور دار
به بیدادگرْمرد مگذار کار
همه گوش و دل سوی درویش دار
همه کار او چون غمِ خویش دار
ور ایدونک دشمن شود دوستدار
تو در بوستان تخم نیکی بکار
چو از خویشتن نامور داد ْداد
جَهان گشت از او شاد و او از تو شاد
#فردوسى
با آرزوی اینکه:
تو را روز جز شاد و خرّم مباد
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸🌱🌺
🌺🌱🌸
Forwarded from ادبسار
💫
گویم به تو نام آن شکر لب
شیرینتر از این چه کار باشد؟
خرما بگزین و بفکن از وی
چیزی که میان خار باشد
#کمال_خجندی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
گویم به تو نام آن شکر لب
شیرینتر از این چه کار باشد؟
خرما بگزین و بفکن از وی
چیزی که میان خار باشد
#کمال_خجندی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌍🌱 @AdabSar
🌍🌱 آشنایی با جشنهای ایرانی
🌍🌱 سپندارمزدگان/سپندارمذگان
🌍🌱 سپندارمذگان یا اسپندگان یکی از بزگترین و افسانهوارترین جشنهای ایرانی، در ستایش سپندارمذ، ایزدبانوی زمین، از مهین ایزدان(پس از پیدایش کیش زرتشتی، از مهین فرشتگان)، نگهبان زمین، جانوران، سرسبزی و باروری، همچنین نماد مادری، مهربانی، فروتنی و بردباری بود.
سپندارمذ در ایران برنام(لقب) زمین و نماد اشغ(عشق) بود. زیرا با فروتنی و گذشت به همه مهر میورزید، زشت و زیبا را به یک چشم مینگریست و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود میپذیرفت.
این ایزدبانو به جانوران چراگاه میبخشید، از زاده شدن فرزندان نیک شادمان میشد و از راه رفتن زنان و مردان بداندیش و دزد آزرده میگشت ولی مادرانه تاب میآورد و در برابر بارها شکیبا بود. اسپندارمذگان در ایران باستان، روز بزرگداشت زن و زمین بود. زیرا که زنان و زمین هر دو در ویژگیهای زایندگی، پدیدآوردن زندگی، باروری و رویش، هنباز(مشترک) بودند. این ویژگی از نام آنها و ریشهی یکسان زن و زمین نیز هویداست.
🌍🌱 نه تنها روز اسپندارمذگان، که سراسر اسپندماه ویژهی این ایزدبانو و زنان خردمند و درستکار بود و نه تنها سراسر اسپندماه، که روز پنجم هر ماه، اسپندروز نام داشت و نماد ایزدبانوی سپندارمذ، رویش و باروری زن و زمین بود. ایرانیان او را سرچشمهی مهر، بردباری و شکیبایی اهورامزدا میدانستند. ایزدبانوی سپندارمزد، مانند زمین شکیبا، فروتن و بارور بود و آرامش و سازش با پیرامون از ویژگیهایش. از این رو بانوان را از تبار خجستهی او دانستهاند.
باید دانست در ایران باستان این روز، روز زن به برداشت امروزی نبود. روز گرامیداشت زمین بارور شونده و زنان، این همتایان زمین بود.
🌍🌱 در باورهای کهن، سپندارمذ، گام چهارم از شش گام آدمی به سوی خوشبختی بود. سپندارمذ، نماد مهر و فروتنی، بهرهگیری درست و اندیشمندانه از نیرو و توان بود. زیرا اندیشهی نیک، راهنمای آدمی به سوی مهربانی و فروتنی است. تا جایی که رفتار آدمی مایهی آسودگی خود و دیگران و مهرورزی به جهان میشود.
🌍🌱 اسپندارمذ از ریشه سپنتهآرمییتی در اوستایی است. بخش نخست سپنت یا سپند به چمار(معنی) پاک و ورجاوند(مقدس) و بخش دوم به چم فروتنی و در اوستا به چم زمین است. در پهلوی آن را به خرد والا برگرداندند. نامگذاری واپسین ماه سال به این نام که نمایندهی باروری است، برای سر زدن نخستین جوانهها از خاک و زایش زمین پس از زمستانی سخت است.
🌍🌱 در این جشن که یکی از جشنهای بهاری نیز به شمار میرفت، مردان پارسی برای نکوداشت و شادی بانوان خانوادهی خویش میکوشیدند و به آنها گل و چیزهای دیگر پیشکش میکردند. گفته میشود ایرانیان نخستین مردمانی بودند که به نشانهی مهرورزی و دوستی به یکدیگر گل پیشکش میکردند. این روز، روز پیوند مهرآمیز دلدادگان و همسران بود. سپندارمذگان روز فرمانروایی بانوان و فرمانبرداری مردان بود. آرزوهای بانوان در این روز به دیدهی مردان گذاشته میشد و این نشانهی ادب مردان ایرانی بود. این روز، روز آزادی زنان بود. آنها از کار در خانه و بیرون خانه دست میکشیدند، جامهی نو و زیبا میپوشیدند، بالای خانه مینشستند، گل در دست میگرفتند و یا در کنار دیگر زنان به شادی میپرداختند. زنان در این روز فرمانروایان شهر بودند. نیایش در آتشکدهها از آیینهای پایانی این روز بود.
به نوشتهی بیرونی، مردم کژدم بر سر در خانهها میآویختند تا گزند نیابند. معین نوشته است که در این روز از آغاز دمیدن روشنایی تا بر آمدن آفتاب چشمپناهی بر برگهای چهارگوش مینوشتند و بر سه دیوار خانه میچسباندند.
🌍🌱 بیرونی، این روز را جشن مردگیران نامیده بود. "جلال خالقی مطلق" آن را دگردیسی از مژدهگیران یا همان پیشکش مردان به زنان میداند که به مژدگیران، مزدگیران و مردگیران دگرگون شد. او همچنین نوشته است از اینرو که دختران دم بخت را به همسرگزینی برمیانگیختند، اين جشن را "مردگيران" میناميدند.
در این روز دختران شوهرنکرده نیز شادی میکردند و دیگران میکوشیدند انگیزه پیوند زناشویی در آنها پدید آورند. ولی پس از پیدایش دین، جایگاه دختران در این جشن کمرنگ و جایگاه زنان همسردار و شوهردوست پررنگ شد.
به گفتهی بیرونی بسیاری از این آیینها در زمان باستان نبودند و با گذر زمان به سپندگان افزوده شدند.
✍ #پریسا_امام_وردیلو
________________
📚 برگرفته از:
۱- سپندارمذگان #ابراهیم_پورداود
۲- مردگیران، جشن بهاری زنان #جلال_خالقی_مطلق
۳- گرامیداشت اسپندارمذگان، روز زن در فرهنگ ایرانی #جلیل_دوستخواه
۴- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۵- جشن اسفندگان، روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۶- گل پلنگمشک، نماد جشن اسپندگان #شاهین_سپنتا
________________
#اسپندگان #سپندارمذگان #جشن_های_ایرانی
🌍🌱 @AdabSar
🌍🌱 آشنایی با جشنهای ایرانی
🌍🌱 سپندارمزدگان/سپندارمذگان
🌍🌱 سپندارمذگان یا اسپندگان یکی از بزگترین و افسانهوارترین جشنهای ایرانی، در ستایش سپندارمذ، ایزدبانوی زمین، از مهین ایزدان(پس از پیدایش کیش زرتشتی، از مهین فرشتگان)، نگهبان زمین، جانوران، سرسبزی و باروری، همچنین نماد مادری، مهربانی، فروتنی و بردباری بود.
سپندارمذ در ایران برنام(لقب) زمین و نماد اشغ(عشق) بود. زیرا با فروتنی و گذشت به همه مهر میورزید، زشت و زیبا را به یک چشم مینگریست و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود میپذیرفت.
این ایزدبانو به جانوران چراگاه میبخشید، از زاده شدن فرزندان نیک شادمان میشد و از راه رفتن زنان و مردان بداندیش و دزد آزرده میگشت ولی مادرانه تاب میآورد و در برابر بارها شکیبا بود. اسپندارمذگان در ایران باستان، روز بزرگداشت زن و زمین بود. زیرا که زنان و زمین هر دو در ویژگیهای زایندگی، پدیدآوردن زندگی، باروری و رویش، هنباز(مشترک) بودند. این ویژگی از نام آنها و ریشهی یکسان زن و زمین نیز هویداست.
🌍🌱 نه تنها روز اسپندارمذگان، که سراسر اسپندماه ویژهی این ایزدبانو و زنان خردمند و درستکار بود و نه تنها سراسر اسپندماه، که روز پنجم هر ماه، اسپندروز نام داشت و نماد ایزدبانوی سپندارمذ، رویش و باروری زن و زمین بود. ایرانیان او را سرچشمهی مهر، بردباری و شکیبایی اهورامزدا میدانستند. ایزدبانوی سپندارمزد، مانند زمین شکیبا، فروتن و بارور بود و آرامش و سازش با پیرامون از ویژگیهایش. از این رو بانوان را از تبار خجستهی او دانستهاند.
باید دانست در ایران باستان این روز، روز زن به برداشت امروزی نبود. روز گرامیداشت زمین بارور شونده و زنان، این همتایان زمین بود.
🌍🌱 در باورهای کهن، سپندارمذ، گام چهارم از شش گام آدمی به سوی خوشبختی بود. سپندارمذ، نماد مهر و فروتنی، بهرهگیری درست و اندیشمندانه از نیرو و توان بود. زیرا اندیشهی نیک، راهنمای آدمی به سوی مهربانی و فروتنی است. تا جایی که رفتار آدمی مایهی آسودگی خود و دیگران و مهرورزی به جهان میشود.
🌍🌱 اسپندارمذ از ریشه سپنتهآرمییتی در اوستایی است. بخش نخست سپنت یا سپند به چمار(معنی) پاک و ورجاوند(مقدس) و بخش دوم به چم فروتنی و در اوستا به چم زمین است. در پهلوی آن را به خرد والا برگرداندند. نامگذاری واپسین ماه سال به این نام که نمایندهی باروری است، برای سر زدن نخستین جوانهها از خاک و زایش زمین پس از زمستانی سخت است.
🌍🌱 در این جشن که یکی از جشنهای بهاری نیز به شمار میرفت، مردان پارسی برای نکوداشت و شادی بانوان خانوادهی خویش میکوشیدند و به آنها گل و چیزهای دیگر پیشکش میکردند. گفته میشود ایرانیان نخستین مردمانی بودند که به نشانهی مهرورزی و دوستی به یکدیگر گل پیشکش میکردند. این روز، روز پیوند مهرآمیز دلدادگان و همسران بود. سپندارمذگان روز فرمانروایی بانوان و فرمانبرداری مردان بود. آرزوهای بانوان در این روز به دیدهی مردان گذاشته میشد و این نشانهی ادب مردان ایرانی بود. این روز، روز آزادی زنان بود. آنها از کار در خانه و بیرون خانه دست میکشیدند، جامهی نو و زیبا میپوشیدند، بالای خانه مینشستند، گل در دست میگرفتند و یا در کنار دیگر زنان به شادی میپرداختند. زنان در این روز فرمانروایان شهر بودند. نیایش در آتشکدهها از آیینهای پایانی این روز بود.
به نوشتهی بیرونی، مردم کژدم بر سر در خانهها میآویختند تا گزند نیابند. معین نوشته است که در این روز از آغاز دمیدن روشنایی تا بر آمدن آفتاب چشمپناهی بر برگهای چهارگوش مینوشتند و بر سه دیوار خانه میچسباندند.
🌍🌱 بیرونی، این روز را جشن مردگیران نامیده بود. "جلال خالقی مطلق" آن را دگردیسی از مژدهگیران یا همان پیشکش مردان به زنان میداند که به مژدگیران، مزدگیران و مردگیران دگرگون شد. او همچنین نوشته است از اینرو که دختران دم بخت را به همسرگزینی برمیانگیختند، اين جشن را "مردگيران" میناميدند.
در این روز دختران شوهرنکرده نیز شادی میکردند و دیگران میکوشیدند انگیزه پیوند زناشویی در آنها پدید آورند. ولی پس از پیدایش دین، جایگاه دختران در این جشن کمرنگ و جایگاه زنان همسردار و شوهردوست پررنگ شد.
به گفتهی بیرونی بسیاری از این آیینها در زمان باستان نبودند و با گذر زمان به سپندگان افزوده شدند.
✍ #پریسا_امام_وردیلو
________________
📚 برگرفته از:
۱- سپندارمذگان #ابراهیم_پورداود
۲- مردگیران، جشن بهاری زنان #جلال_خالقی_مطلق
۳- گرامیداشت اسپندارمذگان، روز زن در فرهنگ ایرانی #جلیل_دوستخواه
۴- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۵- جشن اسفندگان، روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۶- گل پلنگمشک، نماد جشن اسپندگان #شاهین_سپنتا
________________
#اسپندگان #سپندارمذگان #جشن_های_ایرانی
🌍🌱 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻سیانس، سئانس، سانس = Seance، نشست، نیابه(=نوبت، بنگرید به t.me/AdabSar/4742)
✍️نمونه:
🔺سینماهای نمایشدهندهی این فیلم، تا سئانس آخر مملو از تماشاچی بود =
رُخشارگاههای نمایشدهندهی این رُخشاره، تا نیابهی پَسین، پر از بیننده بود
🔺قبل از شروع سئانس دوم، به سینما وارد شدم =
پیش از آغاز نیابهی دوم، به نماخانه اَندَر شدم
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#سیانس #سئانس #سانس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻سیانس، سئانس، سانس = Seance، نشست، نیابه(=نوبت، بنگرید به t.me/AdabSar/4742)
✍️نمونه:
🔺سینماهای نمایشدهندهی این فیلم، تا سئانس آخر مملو از تماشاچی بود =
رُخشارگاههای نمایشدهندهی این رُخشاره، تا نیابهی پَسین، پر از بیننده بود
🔺قبل از شروع سئانس دوم، به سینما وارد شدم =
پیش از آغاز نیابهی دوم، به نماخانه اَندَر شدم
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#سیانس #سئانس #سانس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
🌬💇🏻♀ @AdabSar
یکی ناخدای خسته دل
با کَرجیِ کهنهاش
بر بال ابرها
راه میپوید،
سالهاست که نشانی، میانِ دریاها
از اروسِ سرزمینِ شب
ماه بانوی ناز
در آنجا که ارغوانِ سپهر و نیلگونِ دریا
پیوند میخورند
باز میجوید،
با فرو نشستنِ هورشید، هفت دشت و هفت آسمان،
هفت دریا و هفت خوان،
چواکِ پیکرِ شب میشوند
آستارهها برمیخیزند
و ماه بانو
باز میآید،
ماه بانوی ناز
کاروانِ زمین را
اَنباز میآید،
اینجا...
در سرزمین ستایش
ماه بانوی آهیردارِ شارینش
بر ستاوندی ایستا
با گردآفرید همزایه
با روشنی همپایه
با درفشی سپید
چون پرتوِ مهر
بر فرازِ دیدگانِ باز میآید
رخسِ گیسوانِ ماه بانو در باد
ناز میآید...
✍🏻✍🏻 پینوشت:
کرجی = قایق
چواک = طعمه
اروس = عروس اربیک شدهی این واژه است
انباز = همدم، همراه
هورشید = خورشید
آهیردار = مشعل دار
شارینش = تمدن
ستاوند = سکو
هم زایه = هم ژن، هم نژاد
رخس = به گمان سراینده، رقص اربیک شدهی این واژه است. گفته شده که رخس برآمده از پیچوتاب گیاه سرخس در برابر وزش بادهای آرام است.
#پوریاعزیزیان #چکامه_پارسی
#اسپندگان #سپندارمذگان
🌬💇🏻♀ @AdabSar
یکی ناخدای خسته دل
با کَرجیِ کهنهاش
بر بال ابرها
راه میپوید،
سالهاست که نشانی، میانِ دریاها
از اروسِ سرزمینِ شب
ماه بانوی ناز
در آنجا که ارغوانِ سپهر و نیلگونِ دریا
پیوند میخورند
باز میجوید،
با فرو نشستنِ هورشید، هفت دشت و هفت آسمان،
هفت دریا و هفت خوان،
چواکِ پیکرِ شب میشوند
آستارهها برمیخیزند
و ماه بانو
باز میآید،
ماه بانوی ناز
کاروانِ زمین را
اَنباز میآید،
اینجا...
در سرزمین ستایش
ماه بانوی آهیردارِ شارینش
بر ستاوندی ایستا
با گردآفرید همزایه
با روشنی همپایه
با درفشی سپید
چون پرتوِ مهر
بر فرازِ دیدگانِ باز میآید
رخسِ گیسوانِ ماه بانو در باد
ناز میآید...
✍🏻✍🏻 پینوشت:
کرجی = قایق
چواک = طعمه
اروس = عروس اربیک شدهی این واژه است
انباز = همدم، همراه
هورشید = خورشید
آهیردار = مشعل دار
شارینش = تمدن
ستاوند = سکو
هم زایه = هم ژن، هم نژاد
رخس = به گمان سراینده، رقص اربیک شدهی این واژه است. گفته شده که رخس برآمده از پیچوتاب گیاه سرخس در برابر وزش بادهای آرام است.
#پوریاعزیزیان #چکامه_پارسی
#اسپندگان #سپندارمذگان
🌬💇🏻♀ @AdabSar
🙏1
Forwarded from ادبسار
🇮🇷👸🏻 @AdabSar
زن در ایران باستان
سراینده #توران_شهریاری
نگه کن به تاریخ پیشینیان
به آیینهی روشن باستان
به بگذشتهها رفتهها دورها
به سرچشمهی روشن نورها
زن و مرد با هم برابر بُدند
زنان کاردانان کشور بُدند
بسی کار را زن بگرفتی به دست
که در آن نبودیش ضعف و شکست
چو مردان به نیروی دانشوری
بگردید شایستهی سروری
گهی گشت الهامبخش هنر
ز سر پنجهاش شد هنر جلوهگر
گهی رزمجو گه سیاستمدار
گهی شد روان از پی کشتوکار
گهی جای بگرفت بر پشت زین
که برخاست از مرد و زن آفرین
گهی کارگر شد به میدان کار
پذیرفت گه نقش آموزگار
ز دانایی و مهر و خودباوری
بشد زن سزاوار بر مادری
چو «دغدویه» آن مادر پاکزاد
که در پیش اهریمنان ایستاد
«پوروچیستا» دختر زردهشت
زنی بود نیکو و دانا سرشت
ز «رکسان» به یاد آر و از« پانتهآ»
ز «موزا» و «آرتا» و از «ارشیا»
گهی «آرتمیس» و «کاساندان» شدند
کهی هم «پروشات» و «ماندان» شدند
«آتوسا» که مام خشایار بود
گرامی زنی راد و بیدار بود
از ایران بسی زن بپا خاسته است
که دیهیمها را بیاراسته است
همان عهد در گوشهای از جهان
چه بسیار دختر یکان بر یکان
به دست پدر زنده در گور شد
بر او روز چو شام دیجور شد
ستمها به زن رفت و بیدادها
که هرگز نخواهد شد از یادها
ولیکن در آن دور و آن روزگار
به ایران زمین بود زن شهریار
که در رای و دانشوری سر بُد است
سزاوار دیهیم و افسر بُد است
به شهنامه بس بانوی نامدار
بود نامشان مایهی افتخار
چنان خواهران جم سرفراز
یکی «شهرناز» و یکی «ارنواز»
«فرانک» زنی راد و آزاده بود
فریدون آزاده را زاده بود
خردمند «سیندخت» فرخنده رای
که بود آگه و بخرد و رهنمای
ز «رودابه» راد نیکو نهاد
جهان پهلوانی چو رستم بزاد
چو یادآوری نام «تهمینه» را
ز شوق آکنی از نفس سینه را
نبینی تو گُردی چو «گردآفرید»
دلیر و خردمند و با فر و شید
«فرنگیس» بانوی نام آوریست
سرافراز و آزاده و پاک زیست
پر آوازه «بانوگشسب» دلیر
که بودست مردفکن و شیرگیر
هم او دختر رستم زال بود
نکو نام و فرخنده احوال بود
«منیژه» که بُد بانویی نامور
ز فرمان عشق نپیچد سر
«کتایون» که او بانوی شاه بود
خردمند و دانا و آگاه بود
«هما» شاه بانوی نیکو نهاد
نمادیست از دانش و دین و داد
به دوران ساسانیان بارها
سرافراشت زن، در گران کارها
ز «پوران» خسرو نماییم یاد
که دیهیم شاهی به سر بر نهاد
بجا مانده نام نکو یادگار
ز «آذرمیدخت» آن زن شهریار
دگر «کردیه» خواهری چارهگر
که روشن روان بود و نیکوگهر
چو برگشت بهرام چوبین ز شاه
به او روز سختی نمایاند راه
خردمند «شیرین» بیدار دل
که ماه فلک شد ز رویش خجل
نمادیست از بانویی دیدهور
نکوچهر و دانا و نیکوگهر
در آن دورهی شامخ باستان
گرانقدر بودند یکسر زنان
نه کمتر بود دختری از پسر
گرامی تر آنکو خردمندتر!
#سپندارمذگان #اسپندگان
🇮🇷👸🏻 @AdabSar
زن در ایران باستان
سراینده #توران_شهریاری
نگه کن به تاریخ پیشینیان
به آیینهی روشن باستان
به بگذشتهها رفتهها دورها
به سرچشمهی روشن نورها
زن و مرد با هم برابر بُدند
زنان کاردانان کشور بُدند
بسی کار را زن بگرفتی به دست
که در آن نبودیش ضعف و شکست
چو مردان به نیروی دانشوری
بگردید شایستهی سروری
گهی گشت الهامبخش هنر
ز سر پنجهاش شد هنر جلوهگر
گهی رزمجو گه سیاستمدار
گهی شد روان از پی کشتوکار
گهی جای بگرفت بر پشت زین
که برخاست از مرد و زن آفرین
گهی کارگر شد به میدان کار
پذیرفت گه نقش آموزگار
ز دانایی و مهر و خودباوری
بشد زن سزاوار بر مادری
چو «دغدویه» آن مادر پاکزاد
که در پیش اهریمنان ایستاد
«پوروچیستا» دختر زردهشت
زنی بود نیکو و دانا سرشت
ز «رکسان» به یاد آر و از« پانتهآ»
ز «موزا» و «آرتا» و از «ارشیا»
گهی «آرتمیس» و «کاساندان» شدند
کهی هم «پروشات» و «ماندان» شدند
«آتوسا» که مام خشایار بود
گرامی زنی راد و بیدار بود
از ایران بسی زن بپا خاسته است
که دیهیمها را بیاراسته است
همان عهد در گوشهای از جهان
چه بسیار دختر یکان بر یکان
به دست پدر زنده در گور شد
بر او روز چو شام دیجور شد
ستمها به زن رفت و بیدادها
که هرگز نخواهد شد از یادها
ولیکن در آن دور و آن روزگار
به ایران زمین بود زن شهریار
که در رای و دانشوری سر بُد است
سزاوار دیهیم و افسر بُد است
به شهنامه بس بانوی نامدار
بود نامشان مایهی افتخار
چنان خواهران جم سرفراز
یکی «شهرناز» و یکی «ارنواز»
«فرانک» زنی راد و آزاده بود
فریدون آزاده را زاده بود
خردمند «سیندخت» فرخنده رای
که بود آگه و بخرد و رهنمای
ز «رودابه» راد نیکو نهاد
جهان پهلوانی چو رستم بزاد
چو یادآوری نام «تهمینه» را
ز شوق آکنی از نفس سینه را
نبینی تو گُردی چو «گردآفرید»
دلیر و خردمند و با فر و شید
«فرنگیس» بانوی نام آوریست
سرافراز و آزاده و پاک زیست
پر آوازه «بانوگشسب» دلیر
که بودست مردفکن و شیرگیر
هم او دختر رستم زال بود
نکو نام و فرخنده احوال بود
«منیژه» که بُد بانویی نامور
ز فرمان عشق نپیچد سر
«کتایون» که او بانوی شاه بود
خردمند و دانا و آگاه بود
«هما» شاه بانوی نیکو نهاد
نمادیست از دانش و دین و داد
به دوران ساسانیان بارها
سرافراشت زن، در گران کارها
ز «پوران» خسرو نماییم یاد
که دیهیم شاهی به سر بر نهاد
بجا مانده نام نکو یادگار
ز «آذرمیدخت» آن زن شهریار
دگر «کردیه» خواهری چارهگر
که روشن روان بود و نیکوگهر
چو برگشت بهرام چوبین ز شاه
به او روز سختی نمایاند راه
خردمند «شیرین» بیدار دل
که ماه فلک شد ز رویش خجل
نمادیست از بانویی دیدهور
نکوچهر و دانا و نیکوگهر
در آن دورهی شامخ باستان
گرانقدر بودند یکسر زنان
نه کمتر بود دختری از پسر
گرامی تر آنکو خردمندتر!
#سپندارمذگان #اسپندگان
🇮🇷👸🏻 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
🌹❤️
از ایران بسی زن بپا خاسته است
که دیهیمها را بیاراسته است!
#توران_شهریاری
#اسپندگان #سپندارمذگان
🌹❤️ @AdabSar
از ایران بسی زن بپا خاسته است
که دیهیمها را بیاراسته است!
#توران_شهریاری
#اسپندگان #سپندارمذگان
🌹❤️ @AdabSar